ایرانیان و برخوردشان با مدرنیته و تجدد

جلسه امروز درباره در عنوانی که من براش انتخاب کردم یه مقداری تحریک کننده است ولی مقصود نوع نگاهیست که ما به خودمون داریم یعنی یک شیوهای از نگاه کردن داوری کردن درباره خود که به ویژه از زمانی که تجدد وارد ایران شده تا امروز بسیار رایج هست یعنی در میان روشنفکران و مردم عادی ما وقتی که با تجدد برخورد کردیم خب میدونید که ما نرفتیم سراغ تجدد و نرفتیم تجدد رو در مهد خودش بشناسیم هیچگونه کنجکاوی نسبت به دانش‌ها فرهنگ‌ها و دستاوردهای بشری در سرزمین‌های دیگه نداشتیم نه زبان می‌دونستیم نه سفر می‌کردیم نه علاقه‌ای داشتیم نه کنجکاوی داشتیم این تجدد بود که با پوتین‌های نظامی و با خشونت بر سرزمین ما پا گذاشت و ما رو دچار یک شوکی کرد که تاکنون ما از این شوک بیرون نیومدیم این شوک ناگهان این احساسو به ما داد که ما در برابر یک دشمن بسیار بسیار مقتدر که حتی از خدا و شیطان و همه دشمنانی که بشر تاکنون ازش سخن گفته قوی‌تر هست و در برابرش هیچ چاره‌ای جز تسلیم و استیصال نیست قرار داریم و از اون طرف اونچه که هستیم کاملاً بی ارزشه اونچه که بودیم کاملاً بی ارزشه و الان تنها راهی که برای زنده ماندن و زندگی کردن پیش رو داریم اینه که از فرق سر تا نوک پا فرنگی بشیم و غربی بشیم این هم در مورد روشنفکران تجدد خواه صادق هست هم در مورد روحانیت و سنتی های تجدد ستیز یعنی چه کسانی که تجدد رو به صورت یک امر مقدس مطلق درآوردن و سنت رو منکوب کردن و تحقیر کردن و چ کسانی که تجدد رو محکوم کردن و سنت رو تقریض کردن یه کار میکردن اولاً دچار یک تروما یک وحشت یک زخم عمیق روحی شدن و ثانیا راه چیره شدن بر این موقعیت و علاج این تروما یا زخم خوردگی روحی رو نمیدونستن در نتیجه تصمیم می‌گرفتن که به جای اینکه راه حل‌های واقعی و کارساز و مؤثر تخیل کنند و در عمل به اجرا دربیارن به رویاها پناه ببرن تا امروز درکی که در ایران به صورت عمومی از سنت و تجدد وجود داره یعنی مدرنیته‌ی که روشنفکران و دانشگاهیان و فرهنگ رفته‌ها سکولار ما به ما معرفی کردن و سنتی که آخوندها کلیددار اون هستن و خودشون رو متولیان سنت می‌دونن نه اون سنت نه اون مدرنیته هیچکدام تصوری تاریخی و واقعی از سنت و مدرنیته نیست یعنی اون‌هایی که سنتو می‌پرستند از یک سنت خیالی دارن سخن میگن اون‌هایی که از سنت می‌گریزند از یک سنت کاملاً موهوم وحشت کردن و همون طور اونها که عاشق مدرنیته هستن فکر میکنن که مدرنیته اون بهشتی رو که خداوندان ادیان وعده میداد بر روی که در آسمان و پس از مرگ نصیب انسان‌ها کنه در همین جهان و بر روی همین زمین ارزانی آدمیان خواهد کرد اون مدرنیته هم کاملاً توهمی بیش نیست خب دقیقاً مشکل همین جاست مشکل این هست که ما به جای اینکه خب اینو بگم که مدرنیته در حتی در خانه خودش در اروپا و در هر جای جهان یک شوکه یک فاجعه است به دلیل اینکه یک به اصطلاح به ف به اصطلاح جامعه شناسی میگن موتاسیون یعنی یک جهش تغییرات برای اولین بار در تاریخ اینقدر ناگهانی زلزله بار و پشت سر هم توقف ناپذیر صورت می‌گیره مدرنیته یعنی انقلاب‌های پایان ناپذیر انقلاب صنعتی انقلاب علمی انقلاب فرانسه انقلاب تکنولوژیک انقلاب اقتصادی انواع و اقسام انقلاب‌ها که مدام فاصله شون هم کمتر میشه خب یعنی به هم ریختگی یعنی تا شما میاید مثل این میمونه که شما شب در خونتون بخوابید صبح برید کوچه‌ی ببینید که تمام کوچه عوض شده تمامو خراب کردن از ن یه جور دیگه ساختن دوباره فردا بیاین هر روز خودتون رو در یک جای غریبه احساس میکنید و هرگز نمیتونید خودتون رو در خانه و در به اصطلاح سرزمین معلوف و موس خودتون تصور کنید مدرنیته یعنی بی خانمانی مدرنیته یعنی دربدری آوارگی مهاجرت مدرنیته یعنی نداشتن یک زمینی که زیر پای شما ثابت و استوار باشه یعنی یک آسمانی که شما به او ایمان داشته باشید و از دریچه‌های اون آسمان انتظار باران داشته باشید نه سنگ و تیق وجود نداره شما در جهان مدرن به هیچ چیزی نمیتونید به عنوان یک تضمین و یک نقطه اتکا ابدی و تردید ناپذیر اعتماد کنه در یک لحظه ممکنه در یک آزمایشگاهی در چین در یک شهر کوچکی در چین یک ویروسی به وجود بیاد د ماه بعد در تمام جهان گسترش پیدا کنه و میلیون‌ها نفر بمیرن یعنی جهان جدید جهان ویروس جهان وایرال شدن هست یعنی جهانیست که به سرعت شر بدی بیماری جنگ فقر و استثمار ذهنی و جسمی رو گسترش میده خب همه جای جهان اینطور هست منتها فرق کشورهای مدرن با کشورهای غیر مدرن این هست که در کشورهای مدرن همواره با اون وضعیت تراژیک و مصیبت باری که در رویاروی اونها هست از اون فرار نمی‌کنن و اون مسئله رو اتفاقاً برجسته می‌کنن تبدیلش می‌کنن به موضوعی برای اندیشیدن مثلاً فرض بکنید حادثه هولوکاست که بزرگترین فاجعه‌ای اس که بشر در خاطره تاریخیش به یاد داره خب یک فاجعه بود اما به جای اینکه فراموش کنن به جای اینکه سکوت برقرار کنن به جای اینکه هر کس خواست دربارش حرف بزنه سرکوب کنن سانسور کنن به جای اینکه ذهن‌ها رو به اصطلاح شستشو بدن که کسی اصلاً هلوکاست رو به روی خودش نیاره به عکس یادآوری فاجعه یک فضیلت و یک سنت و یک تکلیف هست برای انسان مدرن انسان مدرن کسی هست که خودش رو یک موجود ذاتاً شرور میبینه یعنی انسان برای اینکه مرتکب شر بشه هیچ انگیزه‌ای لازم نداره طبیعتش ریزش او رو به سمت کارهای بد می‌کشونه برای کار خوب هست که باید مبارزه بکنه با طبیعت برای اینکه اخلاقی زندگی کنه برای اینکه فرهنگ داشته باشه برای اینکه تمدن داشته باشه باید علیه طبیعت بجنگه ولی برای اینکه بجنگه علیه طبیعت و علیه شر باید شر رو ببینه از ذل زدن در دل تاریکی و در چشمان ترسناک این هیولای وحشتناک که از ابتدای حیات تا انتهای حیات انسان رو هاووس وار دنبال می‌کنه فرار نمی‌کنه انسان غربی انسانیست که انسان مدرن تصمیم گرفته با خودش صادق باشه نه به توهمات اساطیر دوران قدیم پناه ببره نه اینکه خودشو بزنه به لاو والی گری و کلبی مسلکی و رندی و در حقیقت خوش باشی که توحش می انجامه بلکه با مسئولیت در موقعیتی که هست خودش رو با چشمان بیدار قرار بده و از مسئولیت از هوشیار از اضطراب از عذاب وجدان فرار نکنه برای اینکه اگر این کارو نکنه نابود خواهد شد همون طور که جریان نظام‌های توتالیتر در قرن بیستم میرفت که تمام کره زمین رو نابود کنه و فراموش نکنید که امروز بشر توانایی داره که با فشردن چند دکمه نسل خودش رو بر روی زمین منقرض بکنه یعنی جنگ دیگه وجود نداره اونچه که وجود داره سلاح‌هایی هست که بدون جنگ می‌تونن حیات رو از روی زمین برچین خب حالا یکی از شگردها که ما در عادت کردیم بهش در دوران جدید این هست که از مسئولیت فرار کنیم از اینکه با موقعیت واقعی و کنونی مواجهه صادقانه داشته باشیم بگریزیم و در عوض یک دنیای موهومی برای خودمون بسازیم که در اون دنیا چشمامون بسته باشه به دنیای بیرون و در حقیقت با ندیدن دنیای بیرون احساس کنیم که مشکلی وجود نداره یکی از این راه‌ها این هست که شما در برابر غرب در برابر تجدد هم از یک طرف درباره خوبی‌های تجدد دچار توهم باشید فکر کنید تکنولوژی خوبی محضه علم خوبی محظ اقتصاد سرمایه‌داری همش خوبیه و از اون طرف راجع به غرب فکر کنید که غرب دشمن شماست همواره میخواد شما رو نابود بکنه همواره پرانو داشته باشید نسبت به غرب و هرگز نتونید با غرب ارتباط سازنده و ارتبا و رقابت سالم و ثمربخش داشته باشید همیشه خودتون رو در سایه یک هیولای خون آشان ببینید همه اینا توهمه و از این طرف راجع به خودتون راجع به فرهنگ خودتون راجع به اونچه که هستید راجع به اونچه که از تاریخ خودتون به یاد میارین یک دنیایی بسازید که ربطی نداشته باشه به واقعیت اولاً خود این هویت ایرانی که خب یه هویت جدیده همه هویت‌های ملی جدیدن فقط ایران نیست که جدیده همه هویت‌ها هویت‌های ملی جدیدن و اساساً هویت جدیده ما در ایران به دنیا اومدیم و ایرانی هست بسیار خب اینکه حالا عامی هست این کهه متخصص شاهنامه ایم و متخصص ادبیاتی مدام این رو این افتخار رو این تفاخر رو این نازیدن و غرور رو مدام به رخ دیگران بکشیم یعنی هی علنی بیان کنیم هی در حقیقت از بیان این افتخار لذت ببریم در حقیقت این افتخاری که ما مثل یک تئاتر مثل یک نمایش مدام درش نقش بازی میکنیم برای ما یه کارکردهایی داره که خواهم گفت مدام بگیم من خیلی مفتخرم که ایرانی هست من مفتخرم که شاهنامه دارم من مفتخرم که فرهنگ من نمیدونم کیو کیو داره ابن سینا رو داره ما ۵ هزار سال تمدن داریم ما چه داریم و چه داریم خب این از نظر منطقی عقلی و اخلاقی هر دو هم نادرسته و هم نارواست خب این جهان زیبای آرمانی که شما در پس پشت تاریخ می‌سازید حالا یا اسلامه یا امپراتوری ایران زمین هست این‌ها به قیمت دشمن سزی و دیگر سزی انجام میشه یعنی شما برای اینکه یک ناسیونالیسم از جنس عصر پهلوی داشته باشید بگید ایرانیا چه هستن و چه هستن هنر نزد ایرانیا هست و بس باید عرب‌ها رو ازشون یک حیولا بسازیم و در نتیجه هرچه که خوبی هست به یه چیزی به نام ایران پیش از اسلام نسبت بدید و هرچه که بدی هست به اسلام و به عربا و چنان نفرت از عرب‌ها یا به قول عرب ستیزان نژاد تازی انقدر این نفرت رو در درون خودتون ب پرورید که واقعاً انگار که الان این کشورهای عربی همون کسانی هستند که ۱۴۰۰ سال پیش با اسب و شتر به ایران حمله کردند و امپراتوری ساسانیان رو ساقط کردن یعنی هیچ تصوری از این فاصله زمانی نداریم که نه ایران ۲۰۰۰ سال پیش با ایران امروز شباهتی داره نه عرب‌های زمان پیغمبر ربطی دارن به عرب‌های امروز نه اونچه که ما تصور میکنیم راجع به تاریخ اساساً چیزی جز افسانه می‌تونه باشه تاریخ واقعیت نیست گذشته حقیقت نیست تاریخ یک قصه‌ایست که ما درباره زمان‌هایی که درش حضور نداشتیم و درک نکردیم و سپری شدن و دسترسی ناپذیرند بازگشت ناپذیرند این قصه‌ها رو تعریف می‌کنیم قصه‌هایی که ما راجع به گذشته میگیم قصه هیستوری همون استوریه و این قصه‌ها مدام باز گفته میشن باز نوشته میشن ما یک تاریخ نداریم هر نسلی هر عصری هر دورانی تاریخ خودش رو می‌نویسه بنابراین تاریخ رو واقعیت تلقی کردن یعنی که شما تاریخو تبدیل می‌کنید به یک مذهب یعنی روایت خودتون تبدیل می‌کنید به یک اصول اعتقادی به گلوله به شمشیر و در دل یک دشمنی که می‌سازید فرو می‌برید نفرت پراکنی می‌کنید و از اون طرف خودتون هم هرگز روی سلامت و سعادت نخواهید این کاریست که ما کردیم و می‌کنیم و حالا من صحبت نمیکنم راجع به این موجی که امروزه در نسل جدید برخواسته اسلام ستیزی دین ستیزی نمیدونم سنت ستیزی یا این به اصطلاح مدرنیته پرستی علم پرستی غرب پرستی ک رایز شده من راجع به این نسل جوان صحبت نمیکنم من راجع به بسیاری از روشنفکران نامدار و تأثیرگذار دوران معاصر صحبت می‌کنم که متأسفانه گرچه کارهای خوبی کردن و خدماتی هم داشتن اما شاید آسیب‌هایی که به ایران و آسیب‌هایی که به روند مدرنیزاسیون در ایران زدند شاید این آسیب‌ها کمتر از خدماتشون نباشه از میرزا آقا خان کرمانی گرفته تا صادق هدایت و کسر وی تا جریان روشنفکری چپ تا جریان روشنفکری بعد از انقلاب خب اینها همه فاجعه است یعنی ما فکر میکنیم که اسلامو می‌شناسیم ایرانو می‌شناسیم غرب میشناسیم مدرنیته رو میشناسیم همه چیزو میدونیم و به اونچه که هستیم افتخار میکنیم ما در اینکه ایرانی هستیم هیچ نقشی نداشتیم ما به اتفاق کاملاً به اتفاق در ایران به دنیا آمدیم از یک در یک خانواده ایران می‌تونستیم هر جای دیگه به دنیا بیایم می‌تونستیم به دنیا نیام بنابراین در امری که من در به وجود آمدنش هیچ نقشی نداشتم افتخار کردن طیره عقل است یا این مدت اخیر که بحث زن و زندگی و آزادی به صورت شعار و نماد درآمده بسیاری از زنها رو من خودم در اینترنت در رسانه‌های اجتماعی دیدم و ازشون شنیدم که به زن بودن خودشون افتخار میکنن و فکر میکنن که زن بودن به خودی خود یک فضیلت هست یک دستآورد هست یک مایه برتری و سروریست و از اون طرف مرد بودن رو بسیاری شون به نام فمینیسم کاملاً خار میدارن و دشمنی میکنن خب این جز اینکه نه تنها به جریان جنبش زنان بلکه به کرامت انسانی به کرامت زنان و به روند تلاش برای احقاق حقوقشون ضربه بزنه هیچ فایده‌ی نداره زن بودن وقتی که میگیم زن زندگی آزادی داریم از سه تا آرمان صحبت میکنیم آرمان یعنی چیزی که در واقعیت وجود نداره و ما در تکافوی رسیدن به او هستیم پس زن وقتی که به عنوان یک آرمان سیاسی یک آرمان انسانی یک آرمان اجتماعی بیان میشه مراد از اون متفاوت هست از یک به اصلا جنسیت زن زن به مفهوم بیولوژیک زنی که در زن زندگی آزادی میگیم یک مفهوم فلسفی اس همون طور که زندگی همین طوره ما زندگی که میگیم منظورمون زندگی به مفهوم بیولوژیک که نیست به صورت بیولوژیک که هر زندانی اسیری هم زنده است اون زندگی که در زن زندگی آزادی گفته میشه مفهومی فلسفی اس که تمام حقوق بشر و تمام آرمان‌ها و ارزش‌های انسانی بر بنیاد این مفهوم فلسفی ساخته شده پس اگر ما اینا رو درست نفهمیم اونوقت از چیزایی حرف می‌زنیم که به ظاهر قشنگم به ظاهر از دموکراسی حرف می‌زنیم با شور و حرارت از سکولاریزم آزادی حقوق بشر برابری نمیدونم همه این شعارهایی که قطعاً از فرت تکرار کوچ و بیمعنی شدن و شما اگر بخواید به کار ببرید باید با دقت و با وسواس بسیار از نو تعریف کنید ح بیان کردن این شعارها برای بسیاری از ما تبدیل شده به یک در حقیقت رزومه یه هویت یک نقاب یک کارنامه که گویی جای یس بی عملی استیصال سردرگمی و مسئولیت ناپذیر ما رو پرده میکشونه یعنی من انقدر با شور و حرارت از انقلاب و نمیدونم آزادی و زن و اینور چیزا حرف می‌زنم بر کسانی که مانند من فکر نمیکنن و عمل نمیکنن میشورم اونها رو متهم می‌کنم به اینکه شما خائن نیستید شما خائن هستید شما ایرانی نیستید شما نمیدونم ضد حقوق بشر هستید برای چی برای اینکه با این داد و فریاد و قوق پرده‌ای بر سر سد عیب نهان می‌کوشم از اینکه فکر کنم و از اینکه عمل سیاسی درست انجام بدم از اینکه به مسئولیت‌های مدنی خودم عمل کنم سرز میزنم ضعف‌هایی رو که میخوام ازشون فرار کنم نمیخوام خطاهای خودم و ضعفهای خودم رو به عهده بگیرم و در عوض همه چیز رو نس میدم همه بدی‌ها رو نسبت میدم به یک دشمن خیالی یا محمده یا قرآنه یا آخونده یا خمینی یا جلال آ احمده یا علی شریعتی یا روشنفکران مذهبی یا کارتر یا یهودیان اسرائیل یک دشمن پرس همه مقصرن و همه در به وجود آمدن وضعیت کنونی سهم داشتن الا خودن و همه از هم انتظار دارم توقع دارم که دشمنان نابود بشن همه هم بیان کمک بکنن کشورهای غربی بیان به ما کمک بکنن که ما به دموکراسی برسیم این واقعاً باعث آبروریزی یعنی این یک رسوایی بزرگ هست که چه کسانی که در ایران در حکومت هستند با پررویی تمام هر کاری که دلشون بخواد با مردم خودشون و با ج جهان با قدرت‌های بزرگ انجام میدن در عوض از مردم خودشون انتظار اطاعت و احترام دارن و از کشورهای قدرتمند جهان هم انتظار احترام و امتیاز دادن دارن ما کشوری هستیم که ۴۵ ساله در ایران شعار مرگ بر آمریکا به یک آیین و مناسک سیاسی بدل شده و متأسفانه برای ما عادی شده یعنی حتی مای که مرگ بر آمریکا نمیگیم در برای به گوش ما دیگه عادیست در رسانه‌ها و کوچه و مهد کودک و همین مای که مرگ بر آمریکا میگیم مرگ بر انگلیس میگیم مرگ بر این و اون میگیم وقتی که میخوایم در مناسبات دیپلماتیک وارد بشیم میگیم آمریکا باید به ما احترام متقابل بذاره آمریکا باید ما رو به عنوان یک کشور مستقل و رسمیت بشناسه ما صبح تا شب داریم به جد آباد آمریکا و غرب و کشورهای اروپایی فحش میدیم به انواع و اقسام چیزها متهمش میکنیم دستمون برسه چه شاه فقید باشه که بر چشم آبی‌ها طغیان میکنه چه آخوند باشه که خودش رو میکنه نماینده خدا و آمریکا رو میکنه شیطان بزرگ با مردمم همینطور این در حقیقت بی مسئولیتی یا روح بچگانه و کاملاً نابخردانه که در حکومت هست و از این طرف در مخالفان حکومت که مدام میگن غرب باید به ما کمک کنه میرن سخنرانی می‌کنن اینور اونور کشورهای اروپایی کشورهای غربی باید به ملت ایران کمک کنن تا ملت ایران به دموکراسی برسه یا اینکه اگرم نکنه اوباما با ما یا با اونا انگار وظیفه کشورهای دیگه این هست که بیان و از منافع خودشون هزینه کنن و ما رو به دموکراسی برسونن ما رو در برابر جمهوری اسلامی محافظت کنن و اگرم نکنن بله این غربی چون منافعشون نیست به ما کمک نمیکنن انگار که ما خودمون فداکارانه صبح تا شب در خدمت کشورها و ملت‌های دیگه هستیم و فراموش میکنیم که ما با مهاجرانی که از کشورهای هم ی همزبان ما یا کسانی که از یک خطه هستند با این مهاجران ما چگونه رفتار کردیم جایی که زورمون رسیده همونطور که حکومت هر جا زورش می‌رسه از بریدن و دریدن و شکستن و بستن هیچ پروا نداره ما هم در زندگی روزمر مون هر جا که زورمون رسیده به ندرت پشتند داری کردیم اگر مرد خونه بودیم به زن خانه زور گفتیم اگر پدر بودیم کودک رو انسان به شمار نیاوردیم اگر ثروتمند بودیم بر بینوایان بدی کردیم اگر چیزی داشتیم بر بی چیزان از جفا و ناروا هیچ دریق نداشتیم این فرهنگ عمومی ماست و از همه دنیا توقع داریم و خودمونو هیچ مسئول هیچ چیزی در این دنیا نمی‌دونیم در نتیجه همه ما از روشنفکر استاد دانشگاه در آمریکا تا آخوند جامع مقدماتی در قم تا حاکم تا اپوزیسیون به جای اینکه ما با دیگری بتونیم ارتباط برقرار کنیم جهان خودمون رو گسترش بدیم رزها رو برداریم موانع رو بزداییم زبان‌های بیشتری بیاموزیم چند زبانه چند فرهنگی و در حقیقت از نظر فکری و معنوی جهان وطن بشیم یک کسی که ایرانی جهان وطن هست در عوض شدیم یک ایرانی چل تکه یکی که میگه [موسیقی] من ملت نمیدونم کرد ملت ترک ملت فلان اصلا با فارسا مشکل داره یکی که شیعه میدونه خودشو با سنیا مشکل داره یکی که حکومتی میدونه خودش رو با ضد انقلاب مشکل داره یکی روشنفکر میدونه یعنی مدام دور خودمون دیوار کشیده و اونچه که باعث تأسف هست اینه که مدرنیته یعنی جهانی شدن مدرنیته یعنی شما تمام جهان رو زیر پا بگذارید برای اینکه به کنج و کنار ناشناخته و تاریک بیشتری پی ببرید مدرنیته یعنی دیگری رو به درون خود راه دادن دیگری رو ابداع کردن تازگی رو ساختن مدرنیته یعنی مهمان نوازی پذیرفتن با دیگری زندگی کردن ولی برای ما مدرنیته کاملا عکس عمل کرد دیگر سزی و دیگر ستیز با عرب‌ها که بدیم با ترکها بدی ما که از افغان‌ها خیلی بهتر با آسیای میانه که کاری نداریم با پاکستان و هند که اونها اصلا به حساب می مایم و یه سوئیس یعنی ما خودمون رو اصلاً بخشی از خاورمیانه نمی‌دونیم در نتیجه در یک حباب رنگین پنداری نی زندگی می‌کنیم که بسیار حقیق هست اما ما خودمون رو مرکز دنیا فریم مدام میگیم زبان فارسی ادبیات فارسی اصلاً توجه نداریم به اینکه در کشور همسایه ما ترکیه در ادبیاتش در فرهنگش چه می‌گذره در کشورهای عربی فرهنگ دانش دانشگاه روشن‌فکری آفرینش هنری و ادبی در چه حالی هست عرب‌ها حداقل یک نویسنده برنده جایزه نوبل دارن ترک‌ها یک نویسنده برنده جایزه نوبل دارن اما ما فکر می‌کنیم که این گناه غربی هاست که هنوز ما رو کشف نکردن وگرنه ما سزاوار تریم از ترک‌ها و عرب‌ها برای دریافت جایزه نوبل نه تنها از منطقه خودمون چیزی نمیدونیم که از اون غربی هم که حرف می‌زنیم در حقیقت مجموعهی از ت ورات کاملاً خام و تعصب آمیز در ذهنمون شکل گرفته فکر میکنیم دموکراسی یه معنی داره اونم همونی که من میگم سکولاریزم یه معنی داره اونم که من میگم یه جا خوندم و تمام در نتیجه گفتگو وجود نداره فکر کردن وجود نداره تجدید نظر وجود نداره تفاهم وجود نداره این وضعیت از زمان مشروطه تا ال الان ما رو در حقیقت به دشمنان خانگی خودمون بدل کرده یعنی هم دشمن خودمون هستیم و هم دشمن هموطنانمون دشمن خویشیم و دشمن همه کسانی که می‌تونن یار ما باشن ما هنوز با غرب احساس خصومت و جنگ می‌کنیم ما حتی روشنفکران سکولار غرب رو یک دشمن می‌دونن نه یک حریف نه یک هم آوردی که شما میتونید باهاش داد و ستد منطقی مدنی و مثمر ثمر داشته باشید یا خودمون رو تحقیر میکنیم یا قربی رو تحقیر میکنیم یا گذشته رو تحقیر میکنیم مدام یک خنجری بر دستمون هست و بر پرده پندارها فرو می یک نمونهای رو من براتون میگم شما می‌دونم که خوب می‌شناسید ولی فقط برای اینکه شاید جوانترها به یاد نیارن یه نمونه‌ی اس که باید قاعدتاً عبرت باشه برای ما ولی اینکه ما ۱۵۰ سال یک رفتار رو تکرار میکنیم یعنی که هنوز نیاموختیم که باید به آنچه می‌اندیشیم و فکر می‌کنیم بیاندیشیم و اونها رو بتونیم بسنجیم میرزاده عشقی یک شاعر جوان پرشور سودایی و آنارشیست که در اواخر دوران قاجار و اوائل عصر پهلوی زندگی میکرد و خب در زمان خودش محبوبیت عمومی پیدا کرد میگن در تشری جنازش اون موقع ۳۰ هزار نفر شرکت کردن به شکل یع به قطر رسید و کتابی که من الان در دست دارم کتاب شاید یکی از بهترین کتاب‌ها یا بهترین کتاب درباره عشقی باشه نوشته آقای محمد قائد با عنوان عشقی سیمای نجیب یک آنارشیست خب عشقی کسی بود که مثل ما نسل ما اصلا یک دقیقه حوص و صبر و شکیبایی نداشت و با سرعت تمام میخواست به مدرنیته برسه تجدد در اسرع وقت یعنی با یک ضربتی ترین ابزار از اون طرف برای اینکه شما یک تجدد فوری فوتی رو به دست بیارید باید اونچه که دارید رو به صورت کاملاً کورکورانه نابود کنید نفی مطلق هرچه هست به این توهم که اگر شما اونچه هست رو نابود بکنید خود به خود به اونچه که دیگران دارن می‌رسید آقای قائد به خوبی نشون میده که این آدم از آرمان‌های سیاسی حرف میزد که هیچ تصور درستی ازشون نداشت از انقلاب می‌گفت از انقلاب هیچ دانش و درک به اصطلاح درستی در ذهنش وجود نداشت از آزادی میگفت خواستار انقلاب دائم بود و علیه جمهوری بود علیه رضا شاه بود علیه روحانیت بود علیه ادوای قدیم بود علیه سنت عدبی و دینی ما بود اما اینها رو نمیشناخت و آموزش در هیچ کدام از اینها کسب نکرده بود و فقط و فقط زبان پرخاش زبان جوش و خروش قا و گزیدن و دریدن و زخمی کردن دیگران بدون اینکه هیچ سودی ببره بذارید من یه تیکشو براتون بخونم از این کتاب میگه که توصیف می‌کنه که در موارد مختلف چه می‌گفت و چگونه عمل می‌کرد میگه که عشقی ببخشید از حتی وقایعی که در زمان او می‌گذشت درک و تحلیل درستی نداشت انقدر سرش پرشور بود و گنبد جانش پر از قا که اصلاً صدای بیرون رو نمیشنید مثل همین وضعیتی که ما الان داریم مخصوصاً در عصر رسانه‌های اجتماعی چون همه ما میتونیم برای مدت نامحدود کلمات نامحدود گفتار نامحدود زبان نامحدود رو به کار ببریم و وقتی که میایم در عرصه رسانه‌های اجتماعی بیشتر میایم حرف بزنیم نمیایم گوش بدیم میایم عقید مونو بگیم به خاطر همینم توی کلاب هاوس جاهای دیگه به محض اینکه یک کسی یه حرفی مخالف عقیده خودش می‌شنوه انگار که موشو آتیش زدن انگار که ارث پدریش رو به یقم آوردن با هر وسیله‌ای هست سعی می‌کنه که بیاد و اون عقیده رو رد بکنه و عقیده خودش رو بگه حالا این عقیده خودش چگونه در ذهنش شکل گرفته نظر شخصیست و نظر شخصی امروزه جای حقیقت رو گرفته هر کس می‌تونه حق داره نظر شخصی خودشو داشته باشه میگه که صدای عشقی میگه اونچه که عشقی می‌خواست عملی نبود منطقی و عقل پسند هم نبود حتی با تجویزهای دیگرش برای متمدن شدن و دست کشیدن نوع بشر از وحشی‌گری و نوع کشی همخوانی نداشت هنوز صاحب جهانبینی چنان منسجم و پخته‌ای نشده بود که توجه کند اگر حکومت عقل قانون یک آرمان است آرمان دیگر نمی‌‌تواند تبدیل توده مردم به اوباش خشمگین باشد با آن همه انتظارها و انتقادهایی که از مشروطه داشت قاعدتاً باید عنایت می‌کرد که مشروطه ایجاد شد تا از مجازات کردن افراد بی رأی بی رعی محکمه صالح جلوگیری شود صدای عشقی همواره صدای عقل و ترقی خواهی نبود ببینید الان صدایی که الان در این به اصطلاح جنبش مهسا ما در خارج از کشور شنیدیم خیلی موقع‌ها ترسناک بود بسیار ترسناک بود نمیدونم تا آخوند کفن نشود یه کسی که با به عنوان پناهنده سیاسی به غرب آمده و الی الظاهر مدعیست که آزادی بیانش در ایران نقض شده حق انسانیش نقض شده و میاد در کشور خارجی و به این بهانه اجازه اقامت اجازه کار و یک هویت به اصطلاح سیاسی برای خودش میسازه کسانی که با پناهندگی سیاسی برای خودشون آب رو خریدن در قب میرفتن روی سن کنسرت و به مردم شور و هیجان میدادن که بگن تا آخوند کفن نشود این وطن وطن نشود تا اسلام از بین نره تا قرآن نابود نشود تا نمیدونم فلان نابود نشود یعنی هر کدم از این‌ها اگر در یک وضعیتی باشه که امکان عمل داشته باشن همونطور که در جریان انقلاب امکان عمل پیدا کردن جوی خونی دوباره در کشور به راه خواهد افتاد به نام آزادی به نام سکولاریسم و به نام دموکراسی یک خانمی اومد در تلویزیون و گفت که تمام مردان تأکید کرد تمام مردان در تمام جنایاتی که جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تا امروز انجام داده همدست و شریک کرد توجه می‌کنید تمام مردان در تمام جنایت‌های جمهوری اسلامی در تمام این دوره حکومت مقصرن یعنی چی یعنی که در حقیقت بیاین با هم بجنگیم میگه صدای اشقی همواره ندای عقل و ترقی خواهی نبود در بسیاری موارد غریب ناظری هیجان زده و آسی بود که از اوضاع نابه‌سامان به تنگ آمده و خواستار خشونتی است که به همه خشونت‌ها پایان دهد و قهری که سرچشمه ظلم را تا ابد مسدود کند بنیادگرایی یا اسلام‌گرایی آرمانش چیه امام زمان بیاد دو سوم مردم روی کره زمین رو سرشون رو از بدن جدا بکنه بعد حکومت جهانی درست بکنن و همه در صلح و صفا زندگی کنن یعنی در حقیقت با نابودی اکثریت انسان‌ها برای انسان‌ها صلح به رمقان باره این اهان ایدئولوژیک یا آنارشیستی یا انقلابی که امروزه متأسفانه به صورت مهار گسیخته خود نمایه میکنن اینها دقیقاً همون تفکر آخرالزمانی دارن جمهوری اسلامی نابود بشه بعد ما بیایم هر کسی که بده اونها رم نابود بکنیم تا بعد به آزادی و صلح و صفا برسه در حقیقت سوار خلخالی که برای ایرانی آزاد آباد و خالی از سکنه به اینها باید ر این گونه آرزوی ظهور اور در نتیجه نیاز داریم به قهرمان دیگه نیاز داریم به یک منجی حالا این منجی رو میکنیم شاهزاده یا نمیدونم خاتمی یا هر کس دیگه از اشخاصی که به هیچ وجه خودشون در مورد خودشون ادعای لیاقت رهبری ندارن ولی مردهایی پیدا کردن که خدا رحم این گونه آرزوی ظهور اور مرد و اور اراده و اور چماق اینگونه آنارشیسم و ضدیت با هر اقتداری جز اقتدار در خود و خود انگیخته و این خونه برخورد به جامعه از دیدگاه سودایی مکانیکی ایستا و غیر طبقاتی مؤثرترین راهگشای دیکتاتوری است دیکتاتوری با مشروعیت دادن به خشونت ابزار اعمال خشونت را در انحصار خود می‌گیرد و ظاهراً به آرزویی تحقق می‌بخشد که در واقع محال است توسل به خشونتی که به همه خشونت‌ها پایان درد سودایی عالم پندار دنبال اکسیری می‌گشتند که مثل وجود ناپاک آدمیان را طلا کند و در همان حال نگهدارد اینکه من ایرانیام من به عنوان یک ایرانی اصیل این‌ها که ایرانی نیستن ما این جمهوری اسلامی رو از ایران یا آخوندا رو ما از ایران بیرون می‌کنیم ما ایران رو بازپس می‌گیریم ما ملت کبیر ایرانو پس می‌گیریم از کی پس می‌گیریم یعنی آیا واقعاً معتقدیم که اون بخش عظیم که در انقلاب شرکت کرد کردن و بعد پشتیبانی این حکومت در این ۴۰ ساله بودن و این حکومت اینها همه مثلاً بیگانه اینها باید از کشور خارج بشن در کشورهای دموکراتیک بیگانگان رو در کشور خودشون مهمان نوازی میکنن وظیفه خودشون رو این می‌دانند که به کسانی که از سرزمین خودشون گریختن و در کشورها خودشون از حقوق خودشون در بی بهره ماندن اونها رو به عنوان مهمان همیشگی خودشون در خانه خودشون بپذیرن اونوقت ما میخوایم یه بخشی از به اصطلاح هموطنای خودمون شهروندان ایرانی رو به دلیل اینکه با ما مخالفن یا به دلیل اینکه ما فکر میکنیم که چون مسلمونن چون فلان در جنایت‌ها در دست داشتن یا حتی خود جان ها رو شخص خلخالی رو شخص خامنه‌ای رو میخوایم از ایران بیرون کنیم یعنی اگر کسی در ایران جنایت کرد دزدی کرد قتل کرد باید از ایران بیرون بشه یعنی باید سلب شهروندی بشه این نوع تفکر چه نوع تفکره و بعد این‌ها که ایرانی اصیل نیستن اینا که طرفدار جمهوری اسلامی اینایی که نمی‌دونم فلان خائن ۵ هین دقیقاً چند نفرن ۱۰ نفرن ۲۰۰ نفرن ی میلیون ۱۰ میلیون یعنی شما باید از حالا کسانی که این حرفو میزنن به فکر ساختن اردوگاه‌های کار اجباری و سیبری و در حقیقت هلوکاست باشن یعنی چقدر آدمو میخوان بکشن باید براش صنعت مرگ و کارخونه های مرگ رو آماده کنن چون ظاهراً این چیزی که به صورت مهم مدام بهش اشاره میکنند و رد گردن قوی میکنند و با خشم و خروش خودشون رو پیشگامان دموکراسی و آزادی نشون میدن ظاهراً این داستان شاید یه بخش عمده‌ی از جامعه ایران رو در در جامعه مدام مسائلی تازه پدید میآید که گاه از مسائل حل شده پیشین صعتر است با این همه آدمی چاره‌ای جز تغییر و حرکت ندارد حرکت به طرفی که اسم آن اصطلاحاً پیش می‌گذارد عشقی معتقد بود اگر هر سال مردم لباس پلوخوری بپوشند و بریزند چند خائن متمول را بکشند تا سال دیگر کسی جرأت خیانت و دزدی از بیت‌المال را نخواهد داشت امروزه تقریباً بر سر سهم فرد از نائم و عایدات و مناقشات فرهنگی طبقات در نیمه بازمانده ادامه خواهد یافت و مفاهیم خدمت و خیانت فراموش نخواهد شد اما پیام خونبار عشقی به دل مینشست مشکل این هست اینکه این طرز گفتار سیاسی که اولاً کاملاً عوامانه است ثانی کاملاً عوام فریبانه است یعنی هم گوینده خودش رو فریب میده و هم عقل و قوه قضاوت دیگران رو به یغما میبره این در خدمت چیزی جز نابودی ایران و دیوار کشیدن در برابر دموکراسی و آزادی نیست یعنی هرگونه گفتاری که مبتنی باش بر تقدیس خود بر تطهیر خود بر تبرعه خود و کسانی که ما از خود می‌دانیم و از اون طرف حیولا سزی از دیگری و دو قطب خیر و شر ساختن که باید در یک پیکار خونین خیر و شر پیروز بشه این به هیچ وجه با دنیای جدید با تفکر مدرن و با تمدن سازگار نیست این یعنی ما داریم به سمت توحش مییم یک توهم بزرگی که دامنگیر ما شده این هست که ما چون در عصر اینترنت هستیم چون الان من در آمریکا هستم چارت زبان بلدم چون بچه من امروزه دیگه همه چیزو میتونه گوگل کنه و هزاران اپ و نمیدونم دستگاه رو میتونه جیک و پوکش دربیاره پس ما پیشرفت کردیم پس ما امروزه بهتر از گذشتگانمان می‌فهمیم پس ما امروزه در سطح بالاتری از درک و پختگی فکری و فرهنگی و سیاسی قرار داریم نسل جوان چون در عصر اینترنته پس از نسل قبل خیلی بیشتر حالیش میشه اشتباهات نسل قبل رو می‌تونه محکوم کنه بدون اینکه خودش فکر بکنه که ممکنه که در معرض اشتباهات بدتری باشه این فاجعه اس این تصور که اینترنت به جای اینکه ما در ایران فکر بکنیم که ۴۰ ساله ما فاقد آموزش دموکراتیک بودیم فاقد فرهنگ دموکراتیک بودیم فاقد سیاست دموکراتیک بودیم فاقد به اصطلاح امکان عمل و رفتار سیاسی دموکراتیک بودیم آموزش ندیدیم اصلا نمیشناسیم یک رفتار رو و تبلیغات از یک طرف آموزش از یک طرف فقر از یک طرف خشونت از یک طرف سرکوب از یک طرف ما رو از یک فضیلت مهم یعن یعنی داشتن آموزش مدنی و فهم سیاسی و درک مدنی محروم کرده به جای اینکه به این موضوع واقف باشیم از اینکه ما جمهوری اسلامی ما رو دجال دچار جهالت نادانی و کج رفتاری سیاست کرده از اینکه تبلیغات مسمومش جان و روان ما رو بیمار کرده به این آگاه باشیم و برای این درمان بجوییم چارهای بیاندیشیم میگیم نه مردم که الان همه چیزو میفهم فکر میکنیم اطلاعات اخبار چون اخبارو میتونیم هر کانالی بزنیم چون میتونیم در همه رسانه‌های اجتماعی ۱ تا اکانت داشته باشیم صبح تا شب شعار بدیم و عکس پروفایل عوض کنیم این یعنی ما فهم سیاسی داریم این یعنی که ما قدرت تحلیل و شناختن واقعیت رویدادهای پیش رومون داریم این پاج است تصور اینکه اطلاعات یعنی اینفورمیشن میتونه جای آندرستند یعنی فهم درک و آگاهی رو بگیره این یک توهم مرگبار که جهانیه البته این عصر دیجیتال به همه هرچقدر که شما از آموزش و دانش کمتری برخوردار باشید بیشتر دچار این توهم میشید چون که آخرین نسخه موبایل اپل رو دارید چون که از آزادی کامل برای گشتن و سرچ و نمیدونم اترکشن با جهان مجازی برخوردار هستید پس شما همه چیزو میدونید همه چیزو میفهمید ما با انفجار اطلاعات در حقیقت ذهنمون تخریب میشه به خودی خود شما اگر در آمریکا باشید یا در ژاپن باشید یا در سوئیس باشید بنابراین انفجار اطلاعات یک طاعون که شما رو در کشورهای مدرن مسئولیت جامعه و فرد رو مضاعف میکنه برای اینکه خودش رو در برابر این انفجار اطلاعات و آسیب‌هایی که تکنولوژی دیجیتال میتونه به ذهن و رو ش بزنه باید محافظت بکنه تکنولوژی دیجیتال میتونه آزادی شما اراده شما رو کاملاً از بین ببره بدون اینکه شما یک نشانه محصوص ببینید ما در عصر جدید بیش از راحت‌تر آسانتر و سریع‌تر از هر عصری می‌توانیم برده قدرت‌های پنهان و ناشناخته‌ی بشیم که هرگز تصوری ازشون نداریم و وه آگاهی داریم از اینکه برده‌ایم و نه آگاهی از اینکه چگونه از این بردگی بیرون بیاییم انسان جدید انسانیست بیش از حد شکننده ضعیف‌ترین انسانیست که در تاریخ وجود داشته یعنی انسانیست که به برای گذران زندگی عادی خودش برای کوچکترین نیازهای خودش محتاج و وابسته است به چیزی بیرون خودش به برق به آب به اینترنت به صنعت به تکنولوژی و اگر یک لحظه برق قط بشه تمام زندگی به هم میریزه انسان در عصر ما نمیتونه به راحتی و مستقل و بدون کمک از ابزارهای بیرونی زندگی عادیش رو اداره بکنه راه خونش رو باید با گوگل مپ پیدا بکنه هر چیزی رو باید گوگل کنه شماره تلفنی در ذهنش به خاطر نمیتونه بسپاره عصر دیجیتال عصر حافظه زدایی خاطر ستیزی و عصر فراموشی بسیار مداوم و به اصطلاح زلزله آساست ذهن ما مدام داره مثل یک کویری که ترک میخوره در زمین کبیر همین طور ذهن ما داره ترک میکنه یعنی رابطه ما با دیروزمون رابطه ما با یک ساعت پیشمون قطع میشه ما دچار یک در حقیقت بحران توجه بحران تمرکز بحران آگاهی بحران حافظه تاریخی هستی اینا همه تا اونن و به راحتی اگر مهار نشن زندگی بشر نابود خواهند کرد به جای اینکه ما به این‌ها آگاه باشیم در عوض ما در یک جامعهی زندگی کردیم که توسعه نیافته استبداد وحشتناک یک دین به شدت خرافاتی و به شدت افراطی در دل این همه تاریکی میگیم مردم ما همه چیزو فهمیدن همه چیزو میدونن به بلوغ رسیدن مردم دیگه میدونن چیکار بکنن نسل ضد نسل دهه هشتادی میتونه تصمیم بگیره برای خودش به پ اینا همه یاوه ها و هرزه هاییست که ما مدام تکرار میکنیم و نمیدونیم که در چه آتشی خودمون رو و نسل دهه ۸۰ رو و مردمی که از ظلم حکومت تنگ آمدن و از سر استیصال واکنش عصبی و عاطفی انجام میدن نمیدونیم اینها رو به کدام آتش داریم سوق می بذارید من یه تیکه دیگه بخونم این کتاب واقعا خواندنیست با نصر و زبان بسیار جذاب آقای قائد عشقی هم جوانی بود که درست مثل دهه هشتادی ما فکر میکرد که اون دیگه همه چیزو میفهمه اون دیگه مثل آ احمد نیست اون دیگه مثل فلان نیست اون دیگه مثل روشن فکرای نمیدونم دوره انقلاب نیست اون دیگه مثل فلان و فلان نیست همین چیز می و ببینید که چه بلایی بر سر خودش و دوران خودش آورد این میگه ببخشید میگه که صرف جوان بودن به معنای این نیست که شما از نسل گذشته بیشتر میفهمید و بیشتر قوه قضاوت بهتری داره این نو بودن نص به خودی خودش هیچ امتیازی نیست میتونه اتفاقاً فریبنده و گمراه کننده باشه خب یکی از چیزایی که خیلی عشقی بر سرش ماجرا میکرد خب ادبیات قدیم و به قول خودش ادوای سنتی بود که با تمسخر از اونها یاد میکرد و خ قبول نداشت میگه که خیلی هر چیزی رو که سنتی بود بد میدونست و دنبال یک به اصطلاح تجدد بود که کاملاً شبیه هیچی نباشه به هیچ وجه به سنت ربطی نداشته باشه و این نشانه‌ها و این رسوبات سنت درش دیده نشه بعضی که صادق هدایت صادق هدایتهم یک به اصطلاح رویکرد تعصب آمیز [موسیقی] عصبی کاملاً غیر منطقی نسبت به سنت و گذشته داره میگه که یه منیفستو شه که در مانیفست ادبی هست و در اونجا عقاید خودش رو بیان کرده و میگه که ادبیات باید از چنگ عدبا بیرون بیاد خب این برای جوون‌ها خیلی محبوب بود دیگه این تلقی و خیلی زبان پرخاشگر و پر از دشنام پر از فحش بدگویی ببخشید من پیدا نکنم کاغذ رو میگه انقلابیون میگه این سبک آقای عشقی انقلابیون دارای ایدئولوژی بنا به تعریفی که خود به دست می‌دهند خواهان ایجاد جهانی بهتر برای همه و برای نسل‌های آینده اگر نخستین قدم در راه انقلابی‌گری گذشتن از سر و از جان باشد قاعدتاً نمی‌توان و نباید استد کرد که چون مشاغل منصفانه تقسیم نشده و همه بلا استثنا سر کار قدیم شان برنگشتن پس کار از بی خبن خراب بوده و صد رحمت به همان استبداد سنتی بله پیدا نمیکنم حتماً شما میتونید در این کتاب بخونید میگه که خب با جمهوری از جمهوری که سخن میگفت از قانون اساسی از مشروطه از هر آنچه سخن میگفت در حقیقت چیزی جز کلماتی هوچ بینا و بلکه فریبنده و گمراه کننده نبودن میگه که سالمندان را تحقیر می‌کرد که در عرصه جامعه و سیاست حرفی برای گفتن ندارند چقدر آشناست الان اما کمتر توضیح روشنگری درباره حضور در عرصه سفر و مهاجرت‌های سیاسی‌اش در ۲۲۰ سالگی خویش بدد خردگرا و طرفدار فکر مبتنی بر علم و تأمل بود اما انقلاب مشروطیت را در قالب داستانی ناموسی می‌ریخت و تاریخ را مجموعه شخصیت‌هایی مانند گرگ‌های کوکی که بی هیچ تأملی مدام در کمین تن و بدن قربانیان تصویر می‌کرد می‌پنداشت زنان باید از قید و بندهای تحمیلی رها شوند و با مردان مساوی باشند اما عیبی نمی‌دید که برای تحقیر و دشنام دادن به مردان آنان را به زن تشبیه کند ملی‌گرای دو آتشه اما بیزار از ملت بود که وطن عزیز را چیزی جز همین خلایق و فرهنگ پردرد سرشان به اضافه مقداری کوه و صحرای بی‌آب و علف نمی‌پوشد اما مذهب را به عنوان نیروی اجتماعی مهمی به رسمیت می می‌شناخت کوتاه سخن گرچه آرمان یا به گفته خودش ایدآل داشت هنوز چیزی به نام ایدئولوژی و جهان‌بینی منسجم کشف نکرده بود و چنین تضادها و تناقض‌های فرساینده همراه با روحیه‌ی دژم که ترکیب خشم و افسردگی است هر آدم پرنیای را خسته و نوشتار هر متفکری را از محتوا توهین می‌کنن و خب سرانجامش هم خیلی سرانجامی است تلخ و بسیار رقت [موسیقی] انگیز در حقیقت رب بانی تعصب و جهالت و خودر ئی خودش شد این جوان یک کتابیست که کار تاریخدان معروف که تاریخ تاریخ روسیش خیلی معروفه نوشته درباره یک گروهی از تبعیدیان روسی که درست مثل روحیه عشقی آدمهای کاملا رادیکال مثل همین بخشی از اپوزیسیون ما [موسیقی] کاملا تک سوی اندیش بی ملاحظه پرخاشگر و تب به دست پتک به دست یه گروهی از اینا مینویسه که سرانجام بسیار [موسیقی] پیدا کردن اسم کتاب به فارسی ترجمه شده تبعیدیان سودایی آقای خشایار دهیمی ترجمه کرده من فکر کنم در کتابخانه خودم در تلگرام نسخه پیدیاف شو گذاشتم نگاه می‌کنم اگر نبود میگذارم ولی هرتسل که یکی از روشن فکرای اون دوران هست وقتی که فکر کنم مرگ باکونین رو توصیف میکن و روایت میکن میگه اون افکار خشمگینانه اون خواست‌های ویرانگر اون نیروی اهریمنی که لباس در حقیقت فرشتگان رو پوشیده بود اون ذهن مسموم و خروشان جزو چنین عاقبتی نمیتونست منجر بشه بسیار تلخ بنابراین صحبتم رو پایان میدم با ذکر این نکته که مدرن شدن یک یعنی تردید همیشگی به جای یقین های ثابت و ابدی انسان مدرن شک می‌کنه نه یک بار هزار بار در مورد هر مسئله‌ای هیچ موقع هیچ عقیده‌ای هیچ تعریفی هیچ تحقیقی هیچ نظریه‌ای رو آخرین نظریه نمی‌دونه انسان مدرن انسانیست که هر موقع در هر وضعیتی قرار می‌گیره مهم‌ترین کاری که مسئولیت خودش می‌دونه و راهگشا می‌دونه نقد خودشه بازنگری رفتار خودشه چون می‌دونه که خودش یک موجودیست که نه جایزالخطا که لزوماً خطاکار لزوماً به شر میل داره و لزوما در به وجود آمدن وضعیت موجود تاثیر داشته و قطعاً اگر بخواد وضعیت موجود رو عوض بکنه باید خودش در ورح اول عوض بشه انسان مدرن و دموکراتیک انسانیست که با هرچه بیشتر دنیاهای بیگانه و بیرون از خودش ارتباط برقرار میکنه انسانیست که دیگری رو نه یک دشمنی بیرونی و در زمین جنگ بلکه یک موجودی در درون که بدون او من و خود معنی نداره تصور میکنه من کی من هستم زمانی که دیگری وجود داشته باشه پس من دیگری رو باید در درون خودم داشته باشم من باید بتونم به دیگری به جای دیگری و برای دیگری بیاندیشم باید بتونم با دیگران همدلی کنم و رنج اونها رو ببینم بتونم با فهمیدن اونها خودم رو بفهمم و خلاصه انسان مدرن انسانی که فریاد نمیزنه پرخاش نمیکنه از زبان برای ارتباط برای جامعه ساختن و برای به دست آوردن ارزش‌های انسانی استفاده میکنه نه برای به عنوان ابزار خشونت و گسستن رابطه‌ها و تبدیل کردن جامعه به توده انبوهی از تنهاییان که سرزمین حاصلخیزی خواهد بود برای یک خودکامگی خشونت بار و بی حد و مرز خب اجازه بدید که من چند تا از صحبتهای دوستانو [موسیقی] بخونم بله گفتن که رابطه صحبتهای آقای تبا تبایی رو اینا رو بذاریم یه موقع دیگه صحبت کنیم یا یگه رو گفتن که یک ایرانی به دور داوطلبانه بل مردم ایران مگه از غرب یاد گرفتن و شما این باور نکردنی اس که ما ایرانی‌ها چون که قرن‌ها فکر میکردیم که تهدیدی از جانب مسیحیان متوجه ما نیست ما تا قرن نوزدهم کتاب مقدس رو به زبان فارسی نداشتیم یعنی اصلا کنجکاو نبودیم بدونیم که مسیحیا یا یهودیا دینشون چ چگونه فکر میکنن تفاوت بین آها ببینید توتالیتاریسم یک مذهب سیاسی است یعنی بین حتی کمونیسم حتی به اصطلاح الحادی ترین نسخه‌های توتالیتاریسم یک مذهب یعنی خواص یک مذهب رو دارن حالا اجازه بدید یک فرصت دیگه صحبت کن گفتن من به ایرانی بودن افتخار می‌کنم چرا یعنی چی افتخار میکنه افتخار به به کاری باید کرد که شما انجام میدید به دست میارید براش هزینهای می‌پردازید شما چه کردید که ایرانی باشه جز اینکه در ایران به دنیا آمدید بله میشه ایرانی بودن رو یک به عنوان یک مفهوم فلسفی یک ایده فلسفی به عنوان یک آرمان براش نظریه پردازی کرد این یه چیز دیگه است می‌تونیم بگیم ایرانی ایدآل کسیست که این ویژگی‌ها رو داشته باشه اونوقت من اگر خودم اون ایرانی ایدآل باشم یا کسی رو در تراز اون ایرانی ایدآل ببینم قطعاً اونجا جای افتخار هست ولی چون ایرانیم من افتخار کنم یعنی چی ما [موسیقی] مردم ب چ نم فرهنگ ایرانی با همه مردم دیگر رابطه بسیار نزدیک دارد و برای آنها آرزوی نیک داشته این یه مقدار تعارف بستگی داره چه دوران‌های و چه جوری گفتن ما نژادپرست نیستیم الکی تهمت نزنید نه ما هستیم ما نژادپرست شما نگاه بکنید به نوشته‌های آخوندزاده و کسروی و نمیدونم صادق هدایت و بسیاری از چهره‌های سرشناس امروز که نام نمیبرم اینها نژاد پرستیه کاری که ما با افغان‌ها کردیم نگاهی که ما به عرب‌ها داریم نگاهی که به ترک‌ها داریم نگاهی که به مردم غیر اروپایی و غیر غربی داریم این رو بهش میگن نژادپرستی البته طبیعیست که من راجع به همه ایرانی‌ها که صحبت نمیکنم من خودمم ایرانیم ما کجا نجد پرستی کردیم عرض کردم نمونه هاشو گفتم برید کتاباشون [موسیقی] بخون خب راجع به رفتار ما با افغان‌ها صحبت کردن و بعد گفتن که اگر ممکن از چند هزار دلار خرج کنید و برنامه را با دوربین ادامه دهید در آینده که یکی از دوربینها زوم باشه رو مت که میخواهین تا ما هم بتوانیم ببینیم من الان در باشگاه بیکاران عضو هستم و چشم اگر شغلی پیدا کردم و درآمدی حتما چنین کارو خواهم کرد سپاسگزارم از همه دوستان برای همه آرزوی شادکامی و تندرستی دارم تا وت دیگر