تحریم کردن یا شرکت در انتخابات

اجازه بدین که سلام دوباره عرض کنم خدمت همه دوستان گرامی که در این جلسه هستن تشریف میارن و یا بعداً ویدیو ما رو میبینن بحث راجع به انتخابات ریاست جمهوری و مسئله تحریم و شرکت نکردن هست که اینا رو من از همدیگه جدا می‌کنم یعنی بحث تحریم غیر از بحث شرکت نکردن هست اولاً همون طور که یک کسانی که در انتخابات شرکت می‌کنند یک دست نیستند انگیزه‌ها و تصورات و دیدگاه‌های مختلفی دارن یه عده طرفدار نظام یه طرف به دلیل مصالحی شرکت می‌کنن یه عده طرز تفکرشون اینطوریه یه عده‌ای از روی تحلیلش به این نقطه رسیدن یه عده منافع دارن یه عده‌ای به اصطلاح به ریاکاری نیاز دارن به هر حال اونهایی که در انتخابات شرکت می‌کنن به هیچ وجه انگیزه و ذهنیت واحدی ندارن اونهایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند هم همین طور هست یعنی کسایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند اونها هم یک دست نیستند یعنی انگیزه‌های متفاوتی دارن برداشت‌های متفاوتی دارن دیدگاه‌های متفاوتی دارن انتظارات متفاوتی دارن بنابراین باید این تنوع رو کاملاً در نظر گرفت و اگر مثلاً یک نفر میگه من میخوام در انتخابات شرکت کنم یا یک نفر میگه که من نمیخوام در انتخابات شرکت کنم یا نباید در انتخابات شرکت کرد باید دید که دلیلش چی هست لزوماً دلیلش اون چیزی که ما فکر میکنیم یا دیگران تصور میکنن ممکنه نباشه چند تا نکته رو باید توضیح بدم من هرگز هدفم این نیست که شما رو به انتخابات به شرکت در انتخابات برانگیزم یا به عدم شرکت در انتخابات برانگیزم من یک تحلیل‌گر سیاسیا و سعی می‌کنم که بین تحلیل سیاسی و اکتیوی اسم یا فعالیت سیاسی فرق بگذارن تقریباً میشه گفت ۹۹ و۹ دهم کسانی که اسمشون تحلیلگر سیاسی هست در فضای فارسی زبان این‌ها تحلیلگر سیاسی نیستن اینها فعال سیاسین از نمیدونم آقای اسم نمیبرم از مغز متفکر اصلاحات بگیر تا مغزهای متفکر جبهه‌های دیگه اینها در حقیقت فعال سیاسین یعنی اون چیزی رو که می اندیشند نمیگن اون چیزی رو که به نفعشون هست میگن یعنی که لزوما دروغ نمیگن شما می‌تونید یک بخشی از حقیقتو بگید یا بخش حقیقتو به شکلی بگید که به اون هدف و منافع خودتون سود برسونه ولی من چون من نه عضو حزبی نه به جریان تعلق دارم کار من تحلیلگری هست برای برای من تحلیلگری یک چیزیست که زحمت کشیدم براش درس خوندم مطالعه کردم تلاش می‌کنم همچنان بفهمم که تحلیلگری درست چی هست و چگونه باید تحلیل کرد بنابراین من اونچه را که در در هر موقعیتی فارغ از اینکه این تحلیل که من می‌کنم کدوم حزب و تقویت کنه کی خوشش بیاد کی بدش بیاد یا واقعیت اون شکلی که من دوست دارم باشه یا اون چکل که دوست ندارم باشه من سعی می‌کنم ببینم و توصیف کنم و تحلیل کنم ولو ناخوشایندترین و ناگوارتر واقعیت برای خودم رو و فکر می‌کنم که این کاریست که از دست من برمیاد و من وظیفه خودمو می‌دونم وظیفه شهروندی وظیفه مدنی و وظیفه اخلاقی خودم حالا دوستان دیگه من دوستان خیلی صمیمی و نزدیک دارم که اساساً یه شکل دیگه فکر می‌کنن و اون هم انتخاب اونست بنابراین من فتوا نمیدم که چیکار بکنید من به شما میگم من واقعیتو چگونه می‌فهمم شما می‌تونید با من موافق باشید با من موافق نباشید رو حرف من فکر بکنید رو حرف من فکر نکنید تصمیم بگیرید شرکت بکنید نکنید اون با با خودتون هست من فقط می‌تونم به شما بگم که مثل ی پزشک می‌تونم بگم این بدن شما در چنین وضعی هست حالا می‌خواید قند بخورید چربی بخورید خودتونو بکشید درمان بشید از چه راهی برای درمان استفاده کنید اونا انتخابای شماست هیچ پزشکی نمی‌تونه صرفاً با تشخیص به کمک کسی به شتاب این بیمار نقشش در بهبود از پزشک هرگز کمتر نیست یعنی ا بیمار هست که تصمیم می‌گیره که بره دکتر این بیمار هست که تصمیم می‌گیره که نسخه دکتر رو عمل بکنه این بیمار هست که تصمیم می‌گیره به اصطلاح چقدر پایوند به توصیه‌های دکتر باشه و تصمیم میگیره که چقدر در حقیقت به بقا سلامتی یا پیشرفت بیماریش کمک بکنه نیچه میگفت فیلسوفان طبیبان فرهنگ هستن من سعی می‌کنم در نقش یک طبیب فرهنگ و پزشک فرهنگ عمل ببینید یه سؤالی که زیاد میشنویم که آیا شرکت در انتخابات مشکل ما رو حل میکنه یه عده دیگه میگن آیا شرکت نکردن اگر ما در انتخابات شرکت نکنیم مشکل ما را حل میکنه خب پاسخ این هست که بستگی داره به اینکه شما مشکل رو چی میدونید چی تعریف میکنید چه مشکلی رو ق قرار هست که شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات حل بکنه اگر مشکل رو مشکلات مثلاً فرض بکنید یه سری چیزای خیلیا میگن میگن که برای ما مهم اینه که تفاوتهای جزئی مهم هست مثلاً اینکه اینترنت الان سرعتش انقدر یه ذره بیشتر بشه یا مثلاً وام مسکن انقدر میدن یه ذره بیشتر بدن نمیدونم آزادیهای فردی یه ذره بیشتر بشه آره این ممکنه شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات ممکنه که به تغییرات جزئی و البته ناپایدار یعنی هیچ تضمینی وجود نداره که مثلاً شما مثلاً آقای خاتمی اومد یه دوره‌ای بود که مطبوعات می‌تونستن خیلی آزاد باشن دوره اولیه ولی بعد از اینکه مطبوعات به طور فله‌ای توقیف شدن دیگه اون آزاد وجود نداشت بنابراین ما دوره‌های زیادی داریم که شما یه وضعت خوب میشه منتها اولاً خیلی جزئی اس و سانیا ناپایدار هیچ تضمینی وجود نداره که بشه بنابراین میشه همون اتفاق دوباره بیفته یعنی اتفاقی زمان آقای خاتمی افتاد میشه برجام تصویب بشه ولی پایدار نباشه مثل اتفاقی زمان آقای روحانی افتاد خیلی اتفاقات ممکنه بیفته ولی هیچ اولاً که بنیادی نیست و ثانیاً پایدار نخواهد بود این اگر مشکل منظورتون این هست قطعاً این اتفاق میفته یعنی فرق هست بین اینکه کی بیاد کی نیاد در نهایت تونن آدم‌ها تغییر ایجاد کنن منتها در به اصطلاح مناصب جمهوری اسلامی منتها این تغییرات همون طور که گفتم غیر بنیادی و ناپایدار خواهند بود پس اگر مشکل مشکلات بنیادی است یعنی آزادی سیاسی مسئله فساد سیستماتیک اقتصادی مسئله مشکل فقر مشکل بیکاری خروج ایران از انزوای بین‌المللی روابط عادی داشتن با کشورهای همسایه و عزت و کرامت شهروند ایرانی در دنیا اگه مشکل این هست نه شرکت کردن در انتخابات این مشکلات رو حل میکنه نه شرکت نکردنه در انتخابات یعنی اصلا مسئله نیست که با انتخابات حل بشه مثل اینکه شما میخواید یک خونه بسازید و بگید که من باید با ره خونه بسازم یا با ار برقی خونه بسازن یا با ار دستی خونه رو با ارنه می‌سازن برای ساختن خونه شما نیاز به یه چیز دیگه دارید برای ساختن جامعه برای ساختن سیاست برای ساختن دموکراسی شما نیاز به چیزهای دیگری خیر از شرکت در انتخابات و عدم شرکت در انتخابات یعنی اگر شما دموکراسی هم می‌خواین در کشور درست بکنین انتخابات آخرین کاریست که شما باید بکنید نه اولین کار بنابراین اگر مسئلتون مشکلات دیگه است چه رأی بدید چه رأی ندید اون مشکلات رو حل نخواهد کرد ب به صورت بنی این یه نکته و حالا به این نکته من باز خواهم کشت نکته دوم اینکه این تصور که آقای پزشکیان بهتره یا آقای پورمحمدی بهتره یا آقای قالیباف بهتره یا آقای زاکانی بهتره از نظر شخصی اگر منظورتون البته که من بین آقای خاتمی و آقای خلخالی خیلی فرق قائلم اینا هرگز یکی نیستن آقای پورمحمدی متهم هست به یکی از شرکت داشتن در یکی از بزرگترین جنایت‌های جمهوری اسلامی هرگز من ایشون رو با آقای پزشکیان یکی نمی‌دونم و آقای پزشکیان رو به عنوان یه آدمیست که مشهوره به پاکدستی به هیچ وجه با آقای قالیباف که مشهور به فساد اقتصادی هست یکی نمی‌دونم طبیعیه اینها آدمای متفاوتی هستن شخصیتهای متفاوتی دارن گذشته متفاوتی دارن بعضیاشون در جایگاهی که بودن خدمت کردن بعضی در جایگاهی که بودن جنایت کردن اینا رو طبیعتاً شما نمی‌تونید یکی محسوب بکنید قطعاً اینا باهم از نظر شخصی فرق دارن اما این فکر که اشخاص شخصیت آدم‌ها تفاوت شخصیت آدم‌ها می‌تونه در سیاست تفاوتی ایجاد بکنه یک فکر در حقیقت ما قبل مدرن هست در عصر قبل از اینکه ما وارد دوران مدرن بشیم بحث سر این بود که چه کسی باید حکومت کند یعنی شخص خیلی مهم بود گفتن شخص عادل باشه شخص باید فلان باشه نمیدونم شخص باید خردمند باشه دادگر باشه فرح ایزدی داشته باشه نداشته باشه اما در عصر مدرن ما دیگه به شخص نگاه نمیکنیم شما اگر میخواید امام زمان انتخاب کنید به ریاست جمهوری میخواید یزید و انتخاب بکنید اولاً پروسه انتخاب باید یکی باشه ثانیاً بعد از انتخاب شما همون گونه باید بر کار اون امام زمان نظارت بکنید که بر یزید اون امام زمان همونقدر باید مسئول و پاسخگو باشه که یزید فرقی نمیکنه در نتیجه ما در اصل مدرن به سیاست به شکل فرد و نقش شخصیت در به اصطلاح به عنوان تأثیرگذار اصلی نگاه نمیکنه بلکه ما به ساختار نگاه میکنیم ما به فرایند نگاه میکنیم فرایندها ساختارها چارچوب‌ها و به اصطلاح سازوکارهای یک نظام سیاسی از افراد متفاوت هستند مثلاً فرض کنید خود آقای خامنه‌ای اگر شما در مثل آقای خون شنگ اسدی که یکی از فعالان سیاسی چپ بود و در زندان افتاد زمان شاه و بعد آقای خامنه‌ای مثل که چند ماهی هم در همون سلول با ایشون بوده خب اگر شما در اون موقع آقای خامنه‌ای می‌دیدید تصورتون از آقای خامنه‌ای همین چیزی بود که آقای هوشنگ اسدی در کتاب خاطراتش نوشته یه آدم بسیار آخوند ولی آخوند بسیار اهل شعر و ادبیات و خوش مشرب و آدم بسیار مطبوع و آدم خیلی نگاه انسانی و آدم خیلی معنوی ولی آقای خامنه‌ای امروز با آقای خامنه‌ای ۵۰ سال پیش د تا آقای خامنه‌ای هستن این د تا آقای خامنه‌ای به دلیل اینکه در جایگاه متفاوتی هستن یعنی کهه شما وقتی میاد در جایگاه رهبری قرار بگیره بگیرید یه آدم دیگری میشید یعنی فرقی نمیکنه اگر من رو هم بگذار جای آقای خامنه‌ای مثل آقای خامنه‌ای میشم اگر من رو هم میذارید در این سیستم در چارچوب این سیستم عمل می‌کنم به اقتضای این سیستم دروغ میگم به اقتصای این سیستم حق و ناحق می‌کنم به اقتضای این سیستم به اصطلاح منافع خودمو پیش میبرم این سیستم سیستم‌ها ساختارها از افراد و اراده فردی خیلی قوی‌تر هستن و همین دلیلم هست که به محض اینکه شما میخواید یه شکل متفاوت عمل بکنید دیگه مهم نیست رفسنجانی هستید احمدینژاد هستید روحانی هستید خاتمی هستید این سیستم دفع میکنه شما رو یعنی از کانون‌های قدرت شما رو بیرون میرانه چون که شما نمیخواید اون شکلی عمل بکنید یا به هر دلیلی شما میخواید متفاوت عمل بکنید پس اصلاً سوال از اینکه به آقای پزشکیان رأی بدیم یا به آقای غیر پزشکیان ین شرایط عوض میشه خب این درک ما قبل مدرن هست از انتخابات از سیستم و نقش انتخابات در این سیستم نکته بعد اینه که میگن که انتخابات حق ماست ما باید از حقمون استفاده کنیم خب یه این باز یه چیزیست که ما شنیدیم ترجمه کردیم و فکر کردیم که هر چیزو که ترجمه کنیم هم می‌فهمیم چی میگیم و هم می‌تونیم در مورد ایران کار به کار ببریم در انتخابات در کجا حق شماست انتخابات در ایران حق شما نیست بهخاطر هیچ چیزی حق شما نیست حق یه چیزی نیست که مثل چشم و ابرو باهاش متولد بشید در حقیقت حق رو باید در یک سیستمی شما تأسیس بکنید یعنی نظام سیاسی و کانستیتوشن و قانون اساسی باید مبتنی بر حق باشه تا اینکه شما بشوید شهروندی که حق شرکت در انتخابات داره حق انتخاب کردن و انتخاب شدن رو داشته باشه شما در ایران چیزی به نام حق انتخابات ندارید در ایران انتخاب کسی می‌تونه انتخاب کنه که انتخاب هم بشه بتونه انتخاب بشه وقتی که ما زنان ما نمی‌تونن رئیس جمهور بشن اهل سنت نمی‌تونن رئیس جمهور بشن غیر مسلمونها نمی‌تونن رئیس‌جمهور بشن کسانی که معتقد به ولایت فقیه نباشن نمی‌تونن رئیسجمهور بشن بنابراین شما از حق نمیتونید در مورد ایران صحبت کنید اختیار داشتن غیر از حق ها شما اختیار دارید از این کوچه برید از اون کوچه برید شما اختیار دارید امروز غذا چلو کباب بخورید یا چل مرغ بخورید این به منایی حق خوردن چلو کباب و چل مرغ نیست حق غیر از اختیار داشتن آزادی داشتن شما در ایران خیلی کارا می‌تونید بکنید که لزوماً شاید حقش م نداشته باشید و حتی ممکنه سیستم حقوقی به شما بده مثل قصاص قصاص مطلقا با حقوق بشر سازگار نیست ولی شما در جمهوری اسلامی می‌تونید این کارو بکنیم بنابراین ما در جمهوری اسلامی اساساً از حق نمی‌تونیم صحبت بکنیم و نظام حاکم شرکت در انتخابات رو طبق اونچه که آقای خامنه‌ای آقای خمینی گفته تکلیف می‌دونن و اساساً در این سیستم حاکمیت ازان خداست جمله اول قانون اساسی حاکمی حت از ازان خداست وقتی حاکمیت ازان خداست شما حق ندارید شما وظیفه دارید شما تکلیف دارید پس این هم کاملاً استفاده نادرستی اس از این کلمه و از این تعبیر ما در جمهوری اسلامی چیزی به نام حق انتخابات نداریم نکته بعد این هست که هیچ مشکلی در ایران وجود نداره که ناگهان به وجود آمده باشه یعنی از مسئله ترم بگیرید فساد اقتصادی بگیرید فساد سیاسی بگیرید مسئله تحریم‌ها رو بگیرید همه این مسائلی که بهر مور رنج میده ما رو در یک وضعیت ناخوشایندی قرار داده این‌ها هیچ کدوم ناگهان و یک شبه به وجود نیامدن این‌ها به قول زنده یاد دکتر جواد طباطبایی بحران‌های معاصر یا مسائل معاصر معاصر نیستن این‌ها ریشه در گذشته دارن و هر کس که به شما بگه که من این‌ها رو یک شب حل می‌کنم یا اینکه با شرکت در انتخابات یک مسئله یک شب حل میشه این به شما دروغ میگه در حقیقت مسائل واقعی مسائلی هستن که شما باید برای اون‌ها فکر بکنید برای اون‌ها اقدام بکنید برای اون‌ها هزینه بدید شما نمی‌تونید بگید که مثل آقای عباس عبدی بگید که انتخابات یک راه حل کم هزینه با سود احتمالیه چنین چیزی نیست اصلاً شما نمی‌تونید بگید که انتخابات یک کنش سیاسیه نه انتخابات شرکت کردن یا شرکت نکردن هیچ کدومشون کنش سیاسی نیست به هیچ وجه کنش سیاسی اون به نوعی از کنش میگن که به اون کاری میگن که شما بدون اجبار بیرونی بدون محرک بیرونی بدون اینکه بخواین واکنش نشون بدین بلکه خودتون اراده کردید با اراده آزاد عمل میکنید به اون میگن کنش سیاسی بنابراین شرکت کردن در انتخابات یا تحریم انتخابات کنش سیاسی نیست هر دوش واکنش خب بگذارید من راجع به انتخابات و دموکراسی هم دو سه تا نکته رو خدمت شما بگم دموکراسی اون تعریفی که کارل پوپر در مورد دموکراسی میکنه خیلی مهم هست یه دموکراسی اون حکومتی نیست که شما با انتخابات بر سر قدرت بیاریم یعنی انتخابات در دموکراسی اهمیتش به این نیست که یه گروهی رو سر قدرت بیاره زمانی شما میتونید بگید این حکومت دموکراتیک هست که بتونید یه عده رو که سر قدرت هستن با انتخابات کنار بگذارید یعنی شما اگر از انتخاباتی بخواید نردبانی بسازید برای رسیدن به قدرت این لزوماً حکومت شما رو دموکراتیک نمیکنه هیتلر و بسیاری از از مستبدان تاریخ همه با انتخابات بر سر قدرت آمدن مشکل اینه که شما با انتخابات بتونید از سر قدرت برشون دارید در جمهوری اسلامی بله شما میتونید با انتخابات مثلاً مجلس خبرگان درست بکنید قانون اساسی درست بکنید ولی نمیتونید با انتخابات چیزی رو تغییر بدید پس صرف وجود انتخابات در یک حکومتی اون رو دموکراتیک نمیکنه نکته بعد اینه که و وی در دموکراسی میگن انتخابات به این مفهوم نیست که ما آقای پزشکیان قبول داریم آقای پزشکیان آدم خوبیه آقای خاتمی آدم خوبیه آقای ایکس ا آدمای خوبی هستن ما بهشون رأ میدیم اوناهم میان و کارای خوب می‌کنن نه چنین چیزی وجود نداره ما در دموکراسی‌ها دموکراسی‌ها اساساً حکومت‌هایی هستن که بنیادش بر بدبینی بدبینی به انسان بدبینی به میل انسان به سوی ارتکاب و شر یعنی انسان اساساً در دموکراسی‌ها دموکراسی‌ها برای مفهوم مسیحی از انسان ساخته شدن گناه ازلی گناه آغازین که انسان وجودش بنیاد انسان بر ارتکاب شر و میل به شر هست میل به شر هست که ذاتیه میل به خیر خلاف غریضه است شما اگه بخواید اخلاقی زندگی کنید باید خلاف طبیعتت و خلاف رایض تون عمل کنید شما بخواید فرهنگ بسازید تمدن بسازید باید خلاف ریض تون عمل کن کنید شما بخواید قضاوت درست بکنید باید خلاف غریضه تون عمل بکنید بنابراین غریضه انسان رو میل انسان رو می‌کشونه به شر و همه در این مساوی فرقی بین من و شما و آقای پزشکیان و دانلد ترامپ و هیتلر نیست همه ما میل به شر دار خب در دموکراسی‌ها نمیان میگن اون آدم آدم خوبیه و این آدم آدم بدیه پس ما اون آدم خوب رو به مثلاً رأی میدیم بهش بره رئیسجمهور بشه و کارای خوب بکنه نه شما به یک نفر اعتماد می‌کنید ولی اعتماد به یک نفر وقتی رأی میدین من میرم به آقای ایکس در آمریکا رأی میدم که این بشه رئیسجمهور من قطعاً اعتماد می‌کنم ولی این اعتماد به این مفهوم نیست که من یک لحظه این شخص رو وقتی پاشو گذاشت در کاخ سفید یک لحظه به این شخص بدون اینکه نظارت بشه می‌تونم اعتماد بکنم من اعتماد می‌کنم ولی با نظارت یعنی من اعتماد می‌کنم که شما یه توان هایی دارین که می‌تونین انجام بدید اما این کافی نیست باید چشم‌های متفاوتی اولاً سه قوه باید مستقل باشن یعنی قوه قضاییه قوه مقننه و قوه مجریه مستقل باشن و این سه قوه همدیگه رو کنترل بکنن بر همدیگه نظارت بکنن شما رئیس جمهور شدی هر کاری نمی‌تونی انجام بدی شما در دیوان عالی کشور قرار گرفتی هر کاری نمی‌تونی بکنی شما رفتی در کنگره هر کاری نمی‌تونی بکنی سه قوه همدیگه رو محدود میکنن و بعد رکن چهارم که رسانه‌ها هستن مطبوعات هستن و بعد جامعه مدنی و خود شهروندان میتونن شما رو بر شما نظارت بکنن بنابراین من وقتی که در انتخابات شرکت میکنن به این معی نیست که یک روز مثلا ۲۰ میلیون نفر میرن یه برگو میندازن در صندوق و این انتخابات شرکت کردن نه این یک مزحک است انتخابات معنی داره که شما با رأی دادن تازه آغاز کنید نظارت بر حسن اجرای وظیفه رئیس جمهور رو یا اون مقامی که انتخاب میکنید یعنی شما باید بتونید اولاً فرقی نمیکنه مثلاً من دموکرات هستم وقتی تو حزب خودم هستم باید بر رفتار به اصطلاح مسئولین و مدیران و رهبران این حزب نظارت بکنم بعد اگر رئیس جمهور دارم باید بتونم از رئیس جمهور دم بر رئیس جمهور دموکرات نظارت بکنم علاوه بر اون نه فقط نظارت بکنم بلکه من باید بتوانم در زمانی که اون مقام منتخب اون مسئول منتخب من تحت فشار رقبا و دشمنانش هست من بتونم از او حمایت بکنم یعنی کافی نیست که من ما ۲۲ میلیون نفر به آقای خاتمی رأی بدیم ولی بعد که رأی دادیم نه می‌تونیم بر رفتار آقای خاتمی نظارت بکنیم نه آقای خاتمی می‌تونه به این دز ۲۲ میلیون تکیه بکنه بنابراین اگر دشمنای آقای خاتمی حریفان و رقبای آقای خاتمی آمدن و برنامه‌های آقای خاتمی رو درش اخلال ایجاد کردن چوپ لا چرخش گذاشتن به قول خودش هر ۹ روز یک بار یک بحران براش ساختن این ۲۲ میلیون نفر هیچ هیچ کاری نمیتون همشون یعنی یک توده‌ی که یک لحظه یک اتفاقی رو رقم میزنه و بعد دوباره پخش میشه در هوا و نابود میشه و وجود نداره به دلیل اینکه حزب وجود نداره نهاد مدنی وجود نداره آزادی بیان وجود نداره رسانه آزاد وجود نداره در نتیجه شما فقط رأ میدید و این مستبدانه ترین و دیکتاتوری ترین شکل رأی دادن هست که شما رو فقط برای اون اعداد بیارن یک دو سه تا انتخاب به شما بدن بعدم شما رو حذف کنن ما چیزی به نام مردم نداریم ما زمانی میتونیم حرف بزنیم از جامعه که درش احزاب وجود داشته باشن شهروندان آزادی بیان داشته باشن ما نمیتونیم بگیم مردم اینطور مردم اونطور مردم میخوان رأی بدن مردم فلان مردم مشکل دارن نه ما اینا رو اینا همه در حقیقت توهمه ما باید احزاب داشته باشیم ما باید اصناف داشته باشیم اصناف احزاب طبقات اجتماعی باید رسانه داشته باشن رسانه‌ها باید آزاد باشن اونوقت ما می‌تونیم بگیم این بخش از جامعه این احزاب این اسناف این طبقات این نهادها چنین اعتقادی دارن چنین خواسته‌ای دارن چنین منافعی دارن و در حقیقت تکثر رو نمایندگی می‌کنن ما در مورد ایران همچین چیزی نداریم و در در حقیقت نه از انتخابات می‌تونیم به درستی حرف بزنیم نه از دموکراسی میتونیم حرف بزنیم نه از مردم میتونیم حرف بزنیم میتونیم خودمون گول بزنیم انسان طبیعتاً در زندگی شخصیش م همین طوره خیلی سعی میکنه خودشو گول بزنه و همه ما این کارو میکنیم ولی اون دیگه انتخاب ماست یعنی اینکه چقدر دوست داریم که گول بزنیم خودمون دیگرانو گول بزنیم اون دیگه انتخاب ماست ولی واقعیت اینه که اگر یک ملتی جامعی گروهی فردی از یک مشکلی آزار میبینه لزوماً به این معنا نیست که میل و اراده و همت و عزم بر حل اون مشکلو داره خیلی پیش میاد که در بسیاری از موارد ما مشکلو میبینیم مشکلو درک میکنیم ولی معمولا سعی میکنیم باهاش کنار کنار بیا این کنار آمدن با وضعیت موجود بیشترین چیزیست که در بشر غلبه داره به جای حل مشکل حل مشکل یک نیازمند ی انقلابی در درون خود ماست یعنی که من باید تغییر کنم یعنی من باید مشکل رو اولاً اونچنان که هست ببینم نه اونطور که دلم میخواد باشه د اینه که برای خودم مسئولیت قائل بشم مسئولیت قائل بشم یعنی چی یعنی که مهم نیست که این مشکلو کی به وجود آورده مهم اینه که من می‌توانم در تغییر این وضع نقش داشته باشم سوم اینه که حاضر باشم هزینشو بدم پس نیازمند به شجاعت و نیازمند به دلیلی داره ببینید حتی فهمیدن آگاه شدن یک اتفاق خودبخودی نیست اینطور نیست که شما برید سایت خبری رو ببینید یا اخبار گوش کنید و بعد چیزا رو ب بدونید و بفهمید نه فهمیدن نیاز به اراده فهمیدن داره شما باید بخواهید که یک چیزی رو بفهمید شما هر چیزی رو نمی‌بینید صرف اینکه شما در یک جایی قرار دارید و روبهروی شما چیزهایی هستند به این معنا نیست که آن چیزها برای شما دیدنی شما باید بخواهید ببینید بخواهید بشنوید به قول کانت میگه جرأت اندیشیدن با عقل خودتو داشته باش یعنی اون جرأت مهمه شما همینطوری نمی‌تونید بیاندیشید اگر کانت میگه که انسان برای اینکه با عقل خودش بی اندیشه نیاز داره به اینکه یک جرأت داشته باشه شجاعت داشته باشه و دوم اینکه تنبلی رو کنار بگذاره تنبلی و ترس دو عامل مهم هستند برای اینکه آدم‌ها با عقل خودشون فکر نکنن و خودشونو فریب بدن و انسان در هیچ کاری مانند خودفریبی موفقیت نداشته در طول تاریخ بنابراین اگر براتون مهمه که خودتونو فریب ندید باید شجاعت اندیشیدن با عقل خودتونو داشته باشید و تنبلی رو ک کنار بگذارید این نیازمند هزینه است هزینه یعنی که شما باید برنامه زندگیتون در این مسیر باشه شما سیاست یک کار فرعی و سرگرمی و اینا نیست سیاست یعنی هنر همزیستی و هنر همزیستی یک راه بی‌پایان هست یک تکاپوی ناتمام هست شما نمی‌تونید بگید من برای آزادی امروز مبارزه می‌کنم فردا دیگه میرم خونه خودم شما تا لحظه‌‌ای که آزاد هستید همون طور که باید نفس بکشید همونطور که باید مراقب سلامت خودتون باشید همون که یک آن شما نمی‌تونید بگید من مونم در برابر همه ویروس‌ها شما هیچ‌گاه در برابر بردگی مصونیت ندارید همواره ما برده آفریده میشیم و باید آگاهانه از بردگی بیرون بیاییم و آزاد بشیم ما آزاد به دنیا میایم اصلاً ما اسی در وحله اول اسیر توهمات خودمون هستیم خودآگاهی یک چیزیست که شما به دست میارید با اون به دنیا نمیاید بنابراین در مورد سیاست ایرانم همین طوره مشکلات همه ازش صحبت می‌کنن همه ازش می‌نالند حتی خود رهبران جمهوری اسلامی ولی اینکه تعریفتون از مشکلات چیه تصورتون از مشکلات چیه نشون میده چقدر شما صادقین صداقت شما و شجاعت شما در دیدن مشکل در تحلیل مشکل در فهم مشکل مهمه شما اگه صادق نباشید مشکلاتو یه جور تعریف می‌کنید اگر صادق باشید یه شکل دیگه تعریف می‌کنید و ثانیاً جدا از اینکه چگونه تعریف می‌کنید باید ببینید چ شما حاضر هستید در موقعیت خودتون چقدر تغییر ایجاد بکنه من فکر من خیلی کم می‌بینم خودمم رو در برر می‌گیره من خیلی کم می‌بینم آدم‌هایی که برای تغییر آماده داشت آماده باشن حاضر باشن از جای گرم و نرمش از جایی که عادت کردن بهش یا به اصطلاح از کامفورت زون شون بیرون بیان یه شکل دیگه عمل کنن یه شکل دیگه بفهمن یه شکل دیگه زندگی کنن یه شکل دیگه حرکت کنن ببینید استبداد در جمهوری اسلامی چیزی نیست که فقط با قوه قضاییه و نمی‌دونم [موسیقی] اطلاعات و نمی‌دونم سپاه پاسداران تحکیم شده باشه ما با شیوه اقتصادمان یعنی همه ما در این شیوه اقتصاد در نگه داشتنش سهیم هست ما اگر می‌خوایم مبارزه اقتصادی بکنیم باید آگاهی اقتصادی پیدا بکنیم ببینیم شیوه‌ای که ما از بانک وام می‌گیریم در بانک پول می‌گذاریم نمی‌دونم خرید و فروش می‌کنیم برای ماشین پول می‌گذاریم ندونم فلان کارو می‌کنیم این‌ها چه نقشی داره در این اقتصاد فاسد وگرنه اگر فکر بکنید که شما همین جور که الان زندگی می‌کنید می‌تونید زندگی بکنید و با فساد اقتصادی هم از بین ببرید یا مثلاً استعدادم از بین ببرید خب این‌ها توهم هست بنابراین خلاصه می‌کنم حرفمو نه با شرکت کردن و نه با شرکت نکردن در انتخابات مشکلی مشکلات بنیادی کشور حل نخواهد شد مشکلات بنیادی کشور به راه کارها و راه حل‌ها و شیوه‌های دیگه‌ی نیازمند هست که ربط به انتخابات نداره انتخابات در وحله اول موجب تحکیم نظام کنونی میشه چه ۱۰ درش شرکت کنن چه ۱۰۰ درش شرکت بکنن نظام کنونی رو ثبات خواهد بخشید و ساختار کنونی اونچه که مشکلات ساختاری هست مثل فساد اقتصادی مثل ناکارآمدی اقتصادی مثل انزوای بینالمللی مثل رنجی که ما از نداشتن احترام شهروندی در دنیا میبریم این‌ها چیزایی نیست که با انتخابات حل بشه شما می‌تونید در انتخابات شرکت کنید یا شرکت نکنید همون طور که آدما انتخاب می‌کنن آزاد باشن یا بنده باشن و فیلسوفان به ما آموختن که انسان‌ها بیش از اونکه آزادی رو دوست داشته باشن بردگی رو دوست دارن و ابت میل انسان‌ها به بردگی اس و آزادی چیزی نیست که انسان‌ها چندان تمایل فطری و به اصطلاح طبیعی بهش داشته باشن آزادی چیزیست که شما باید بفهمیش حسش بکنید دوستش داشته باشید و براش برای به دست آوردنش رنج بکشید بسیار خوب سپاسگزارم از دوستان گرامی خانم نادیا محمدی سپاسگزارم بسیار سپاسگزارم خب ببینیم که دوستان چه نظرات دیگهای دارن بله گفتن که با توجه به دیدگاه شما پس مسئولیت اجتماعی تکتک افراد جامعه چگونه به عمل و حرکت به سوی آزادی ایران بیانجامد خب البته راجع به این موضوع صحبت خواهم کرد البت بحث همه سر مسئولیته بحث بر سر این هست که شما بپذیرید که چه مسئولیتی دارید یعنی اول بپذیرید چون ما اگر نخوایم یه مسئولیتی رو قبول کنیم اصلاً نمی‌پذیریم انکارش می‌کنیم بپزین چه مسئولیتی دارین قطعاً مسئول دارین قطعاً اینکه شما در انتخابات مسئله انتخابات بذاریم کنار شما منفعل میشید هرگز به عکس من سیاسی فکر می‌کنم سیاسی فکر کردن یعنی فکر کردن به کنش سیاسی کسی که به انفعال دعوت بکنه به یس دعوت بکنه به ناامیدی دعوت بکنه به جبر و تغییر ناپذیری دعوت بکنه او سیاسی فکر نمیکنه کسی که سیاسی فکر می‌کنه یعنی به آزادی انسان فکر می‌کنه به کنش سیاسی فکر می‌کنه به مسئولیت فکر می‌کنه به تغییر بض فکر می‌کنه و اساساً فکر کردن یعنی فکر کردن به امکان‌های یعنی کهه از وضع کنونی خارج شدن حتماً در جلسات بعد راجع به مسئولیت شهروندان در عصر در حکومت دیکتاتوری صحبت خواهم کرد بله من گفتن که به هر حال در هر کنش یا عدم کنش سیاسی باید منتج به نتیجهی شود بله من شرکت کردن یا ببینید کنش سیاسی یک مفهومه یک چیز بدیهی نیست باید تعریف کنید کنش سیاسی چی هست کنش سیاسی از نظر فلسفی و از نظر سیاسی به عملی میگن که انسان آزادانه انجام بده آزادانه انجام بده یعنی جواب به یه محرک بیرونی نباشه شرکت در انتخابات و عدم شرکت در انتخابات هر دوش واکنش هیچ اشکالی نداره ها یعنی واکنش ولی کنش سیاسی نیست کنش سیاسی یعنی انتخابی اس که حکومت برای شما گذاشته کنش سیاسی اینه که بدون به اصطلاح خود انگیخته باشه یعنی که فارغ از محرک‌های بیرونی شما در یک وضعیتی تصمیم می‌گیرید با اراده آزاد چه عملی رو انجام بدید اون عمل سیاسی ایران برای جامعه مدنی آماده است یا نه اینا چه چیزای فیکسی نیست یعنی ایران بله ایران آماده آزادی هست اگه بخواد یعنی مثل این می‌بینی که شما آماده‌اید پولدار بشید خب بله شما در هر شرایطی آماده‌اید پولدار بشید اگ بخواید یه چیز ذاتی و ژنتیک در شما نیست هیچ کدم اینا جواب به اصطلاح فیکسی نداره مثلاً زنان ایران آمادن آزادی بشن یا نه زنان ایران در یک دوره‌ای خواستن آزاد بشن یک عملی کردن بنابراین شما بستگی به این داره که بخواید یا نه آینده چگونه میشه آینده رو الان شما می‌سازید الان اگه شما بخواین تغییر بدید آینده متفاوته اگه الان نخواید تغییر بدید آینده تغییر نخواهد کرد گفتن ما همیشه دنبال راه میانبر و بدون هستی این آره ویژگی بشره که باید باهاش مبارزه بکنه دیگه ما همیشه طبیعتاً تنبلی ت ترس تغییر اصلا چیز سادهای نیست بنابراین گفتن که برای بهتر شنده شدن صداتون یک میکروفون بی سیم کوچک از آمازون خریداری کنم خیلی ممنونم شما لینکش رو برا من بفرستید لینک همچین میکروفونی چون من با لپتاپ ضبط می‌کنم اگر صدای من خوب نیست اگر فکر می‌کنید با اون میکروفون بهتر میشه حتماً تهیه می‌کنم گفتن که برخی میگوین در سیاست‌ورزی باید به حداقل‌ها هم قانع بود مخصوصاً در زمانه عرت نه همچین چیزی کی گفته همچین چیزی ما همچین چیزی نداریم ببینید ی آخه این یعنی که کنار آمدن با وضعیت شما زمانی می‌توانید در سیاست از حداقل حداکثر صحبت بکنیم که اون حدا اقل حداکثر خودتون به وجود بیارید نه اینکه خود به خود به وجود بیاد اون اتفاقی که خود به خود به وجود میاد و شما در به وجود آمدنش نقشی نداشتید یا در در به وجود دادش نقشی نخواهید داشت به درد هیچ به درد نمی‌خوره بله شما همیشه اگر یک قدمم بتونید بردارید باید بردارید شما حداقل و حداکثر ندارید شما اون کاری رو که می‌توانید بکنید باید انجام بدید ولی اون کاررو که می‌توانید اونایی که میگن باید به حداقل محصول بود یعنی باید تن داد به این وضعیت میین وضعیت حکومت با تن دیگه حالا یا اینه یا اونه حالا یه ذره مثلا بهتر بشه این هنر شما نیست هنر حکومت که میتونه به اصطلاح همچین صحنهی رو صحنه آرایی و صحنه گردانی بکنه شما اون کاری رو که میکنید حتی یک قدم حتی یک کلمه حتی یک ثانیه اون کارو انجام بدید ولی شما انجام داده باشید اون قطعاً با ارزشه بله شعارهای سیاسی ببینید گفتن که من یه موقعی روی دیوارها شعارهای سیاسی می‌نوشتم آیا این کنش بود یا واکنش خود شعار نوشتن که مهم نیست مهم اینه که چه تصوری داشتید از موقعیت با چی مبارزه می‌کردید و چگونه مبارزه می می می‌کنید شعار نوشتن در یه شرایطی کنش در یه شرایطی واکنش هست مثل انتخابات که عرض کردم انتخابات در یک حکومت‌هایی مثل حکومت‌های ما واکنش هست در یک حکومت‌هایی مثل حکومت‌های دموکراتیک کنش هست بستگی داره به اینکه شما تصورتون از سیاست و از اون موقعیت چی بوده با چه چیزایی رو مبارزه می‌کرد جنبش حجاب اخباری زنان یک حضر حرکت تأثیرگذار است بله بسیار تأثیرگذار هست من فکر می‌کنم که مهم‌ترین موتور محرکه جنبش دموکراتیک در ایران جنبش زنان هست و زنان خیلی نقش دارن من راجع به این موضوع خیلی در کلاب هاس صحبت کردم در فکر کنم اگه به کانال تلگرام من هم برید خیلی خواهید یافت صحبتهایی که من راجع به جنبش زنان و جنبش دموکراتیک کردم من از شما خواهش می‌کنم که این کانال جدید یوتیوب من رو هم سابسکرایب بشید عضو بشید این به من کمک میکنه که من بتونم بیشتر در خدمت شما باشم در حقیقت من یک کانال دیگه داشتم قبلاً منتها اون کانال یه سری مشکلات کپی رایت و اینا پیدا کرد که ما با وجود که مثلا حدود ۶ ماه و یکی دو تا از دوستانم کمک کردن که اون خب خیلی سابسکرایب داشت پیش از این و میشد که خیلی کار بکنه ولی در حقیقت شکست خورد ی مجبور شدیم یک کانال جدیدی بزنیم و این کانال جدید رو من امیدوارم حمایت بکنید سابسکرایب بکنید عضو بشید و کمک بکنید به اینکه من بتونم بیشتر در خدمت شما باشم با برنامه‌های لایو در زمینه سیاست ادبیات و فلسفه در آینده