دلایل عقیم بودن علوم انسانی در ایران، عقیم ماندن «تفکر ایرانی»

بحث ما در علوم انسانی ابدا شبیه به به اصطلاح علوم طبیعی و ریاضی نیست که اگر در اونجا دنبال اینن که ببینن این نظریه درسته یا غلطه و اگر غلطه میزننش کنار دیگه کسی سراغ نیوتون نمیره دیگه کسی سراغ مثلاً چه می‌دونم فیزیک دانای قرن نوزدهم نمیره چون اینا نظریاتش کنار گذاشته شده ولی ما در علوم انسانی مدام برمی‌گردیم به اندیشه‌های دیگرم به خاطر چی به خاطر اینکه مهم نیست که افلاطون که گفته حقیقت در عالم ایده هاست این حرف درسته یا نه ی یا من میتونم اعتقاد داشته باشم یا نه مهم اینه که من میخوام بفهمم و تشخیص این دوست که مهمه یکی از دلایل مهم شکست علم شکست مخصوصاً علوم انسانی و به ویژه به اصطلاح سط عقیم بودن روش در ایران یعنی انقدر اصلاً تبدیل میشه به فتیش انقدر به اصطلاح اینو مهم می‌دونن و به کار میبرن و نمیدونم کارای عجیب می‌کنن که درست به عقیم بودنش انجام میده یعنی چی یعنی نمی‌دونن که فهم با شناخت فرق می‌کنه من ممکنه یک چیزی رو بدونم ولی لزوماً نمیتونم بفهمم من می‌دونم مثلاً تصادف کردم این دانستن ولی نمی‌تونم بفهمم که من مثلاً می‌دونم که مریضم ولی نمی‌تونم مریضمو بفهمم فهم متفاوته و باید بفهمیم که کجا باید چه چیزی قابل فهمیدنه و چه چیزی قابل شناختن چه چیزی فهم درسته چه جوری فهم معیارش معیار در حقیقت سنجش فرق میکنه با شناخت شما در شناخت به دنبال این هستید که ببینید به اصطلاح این حقیقت چیه یعنی مثلاً فرض کنید آب در چند درجه به جوش میاد ولی در فهم شما دنبال معنایی بنابراین من در علوم انسانی تمام کلم این این هشدار بله بله می‌شنوی صدامو در علوم انان باز آقای ابراهیم یکی از نه تنها در علوم انسانی که اصلا در زبان ما یکی از زبان فارسی یکی از بدبختیش اینه که تصور ما اینه که مثلاً کلمات واقعیتم مثلاً میگیم که این س نظام سوسیالیستی می نه نیست انگار که سوسیالیسم مثلاً رنگ چ ششه در حالی که نمی‌دونیم که این یسم یک کلمه است ی استعاره است یه مفهومه که به شیوه‌های گوناگون میتونه به کار بره شما میتونید نظام دموکراسی رو هم توتالیتر بنامید به شرط اینکه توضیح بدین که به این معنا به کار میبریم شما میتونید به بگید که مثلا من فردوس من براتون حالا بع خواهم گفت که قبلاً در تاریخ فلسفه و همین طور در دانشگاه بسیار کسی نمیگفت شکسپیر فیلسوف کسی نمیگفت منتن فیلسوف کسی نمیگفت دان فیلسوف الان اصلاً تاریخ فلسفه رو نمیشه بدون اونا نوشت بنابراین باید بگیم فیلسوف به چه معنا من یه مقاله نوشته بودم راجع به مونتین بعد گفته بودم که او از به اصطلاح فیلسوف عصر مدرن آقای احمد سمین که فوت کرد مترجم مونتین برای من نوشت ب نه ایشون اشتباه فهمیده این مثلاً فلان این نویسنده بوده خب ما برداشتم از اینکه فلسفه چیه همه چیز کلمات همه پوچن همه باد هان انقدر در هم که ما به کلمات علاقه داریم به دلیل اینکه ما کلمات رو باد هوا نمی‌دونیم برای ما کلمات مقدسان خاورمیانه جاییست که بر سر کلمات آدم می‌کشه یعنی نه کسانی که با هم دعوا دارنا نه کسایی که بر سرش دعوا دارن یعنی دو برادرانی که ارث مشترکشون می‌دونن این میگه این قرآن منو ا میگه قرآن من هر دوشون اعتقاد دارن بهش در در حالی که در یونان هرگز بر سر هیچ کلمه‌ای یا نوشته‌ای اصلاً بحثی نبود و همین باعث شد که اون‌ها بتونن کلم به اصطلاح بف تشخیص بدن که زبان واقعیت نیست برای ما چون زبان واقعیته اگر کسی بگه که جمهوری اسلامی مدرنه یه نظام مدرنه یقمو ج می اگه کسی بگه مثلاً انقلاب ایران یک انقلاب مدرنه یه قمون جر میگ عین اینکه مثلاً گفته باشی که حضرت علی مثلاً امام اول نیست یا پیغمبر مثلاً قرآنش اشتباست در حالی که توجه داشته باشیم که تمام کلمات بی‌معنا و ما در عصر بی‌معنایی مفرد به سر میبریم یعنی انقدر تو ذهن ما کلمات میان که ناگزیر ما مجموعه ع این کلمات داریم که تصورات بدی به ما میدن و برداشتم رو از به اصطلاح اون چیزی رم که می‌دونیم خراب می‌کنن چقدر من ۲۲۰ ساله که دارم توضیح میدم راجع به توتالیتاریسم طرف میاد فقط و فقط یه چیز میگه نه جمهوری اسلامی مثل چیز نیست مثل هیتلر نیست مثل نازی نیست یعنی اصلاً حاضر نیست که از من بپرسه که به چه دلیل تو حالا این غلط کردی یعنی پیش از اینکه بشنوه حک کرده خطا و باید ردت کنه هگل اول چیز اول بنابراین مسئله ما اینه در علوم انسانی اولین وظیفه ما این هست که باز تعریف کنیم مفاهیم چون وسیله کار ما مفهومه م مفاهیم م مقدس نیستن هیچ کدوم نه آزادی خه هر چیزی هی علم مفاهیم مقدس نیستن مفاهیم ساخته میشن به عنوان برای اینکه ی کاری انجام بدن یعنی الان مثلاً فرض کنید در اروپا اصطلاح پست مدرن اومده لزوماً به درد من در ایران نمی‌خوره یعنی اون در به وجود اومده در پاسخ به ی معمایی برای باز کردن یه قفلی اگه من اون قفلو نداشته باشم این به چه دردم می‌خوره به همین دلیل که ما به اصطلاح نظریه‌ها مفاهیم روش‌هایی رو که در پاسخ به یک مشکل و معضلی به وجود اومدن وارد می‌کنیم خود این نظریه هم برای ما میشه معضل اصل معزل میشه در نتیجه باعث میه که من واقعیت خودمم نبیدم شروع می‌کنم از زمان مشروطه تا الان مثلاً کلمه قانون کلمه مجلس کلمه دولت کلمه ملت کلمه انقلاب همه رو وارد کردم بعد چون وجود نداشته که در ایران من اینا رو مثل لیبل استفاده کردم رو چیزایی که داشتم یعنی چون قانون نداشتم قانون که جدید بوده ولی فق داشتم به همون فقم گفتم قانون چون که من آزادی نداشتم ولی حریت داشتم گفت این همون حریت چون من مجلس نداشتم مجلس گفتم ا مدام چیکار کردم نوع تقلبیش درست کردم مثل اینکه در تهران گفتم به دوستان خیابون جمهوری مرکز این مغازه‌هایی اس که فقط لیبل می‌فروشه شما می‌تونید برید تو خونتون مثلا یه کارگاه شلوار لی داشته باشین همه ایرانی باید اونجا بزنین بدین چاین بیدین برین پ تومن بخریم به عنوان جس خارجی ما به جای اینکه مدرنیته رو بفهمیم اون چیزی رو که داشتیم مدرن ما هم حقوق بشر داشتیم ما هم تمدن داشتیم ما هم جامعه داشتیم ما هم ادوی یاد داشت چه کسی در تاریخ ایران گفته که فردوسی ی عدی چه کسی در تاریخ ایران گفته حافظ به اصطلاح ادیب جز ادبیاته چه کسی تصوری از تمدن داشته در تاریخ ما پس نکته اول اگر میبینید که کلمهای مفهومی به اصطلاح غریبه آشنا از غرب اینا میاد مطلقا وسوسه نشید برای اینکه ن مشابه ایرانیو پیدا بکنید نه هیچ مشابهی وجود نداره اونچه که هایر میگه که دشمن تفکر سه چیزه یکی خیر فکر کنید که شما میتونید از هرگونه خطای مسون بمونید دو شرف اینی که در برابر وسوسه ارتکاب به شر مقاومت نکنید و سه بد بد یعنی که روشش بلد نباشید از اینای که خیلی آدمای خوبین بخش عظیمی از ضربه‌ای که جامعه ایران خورده در عصر جدید محصول آدمایی بوده که نیت خیر داشتن یعنی با نیت خیلی چنان تیشه زدن به ریشه فرهنگ و نمی‌دونم روان ایرانی که دشمنم نمی‌زد آقای خمینی می‌خواست اسلامو نجات بده دیگه کاری کرد که شمر شمرم نمی‌تونست انجام بده کسایی که با زبان فارسی انقدر پاس داشتن تمام کسانی که زبان فارسی رو مقدس می‌دونستن میپرستن رسیدن نابود کردن زبان فارسی یعنی یه زبان رو هی دست کاریش کرستن مثل اینکه شما یک بدن سالمی رو قیچی کنی این ورشو بزنید اون وشو بزنید فکر کنید درست میشه پس شما این باید در حقیقت نسلی باشید که این روندو تغییر میده یک کلمات به خودی خود هیچ معنا ندارن تو دیکشنری معنا ندارن در به اصطلاح چه میدونم وقتی که طرف حرف میزنه اون چیزی که ب به نظر من میاد نیست اگر شما می‌شنوین که ترامپ میگه نمی‌دونم امریکن یو ادمینستور این به این معی نیست که دولت آمریکا مدام باید مواضب مواضب باشین و به اصطلاح هوشیار باشید کانشسنس که در یه فرهنگ دیگه به کار میره نه مشابه دارن نه ترجمه اینا به این معناست که من می‌فهمم اگر لاو رو به عشق ترجمه کردم به این معنا نیست که من می‌فهمم لاو در اون زبان چه معنی میده مثلاً چی اسمش جغد ما همون میفهمیم چیه دیگه همه جای دنیا ببینی میفهم اما در زبان هست که من متوجه میشم جغد به زبان فارسی و نشانه شونیه شما نمیی خونه آدم عاقلی که مجسمه جغ توش گذاشته باشه ولی از اون طرف در اروپا نشانه حکمته و اصلا خودش یه دنیای خاص خودشو داره و این ج معنا ش اونه معنای جغد یعنی اون چیزی که به ذهن شما میاره اون چیزی که شما در عمل نشون میدی که چی میفهمی یه کسی که در کلمه جغده به هلندی به کار میبره موجب میشه که انواع و اقسام مجسمه‌های جغد جمع کنه کسی که در ایران تو شعر به اصطلاح میخونه کلمه جغد متوجه میشه که داره یک سوگنامه میخونه در حقیقت پس کلمات فقط نای عدد نیستن تفاوتش با عدد اینه یک با دو هیچ حسی در شما برنمی برنمی انگیزه اساساً کمیت پوچه هیچ معنایی نداره میگن طرف انفلونسر یعنی چی ۴ میلیون فالوور داره خ یعنی چی ۴ میلیون هیچ چ میلیون با ۵ میلیون هیچ معناش فرق نمیکنه عصر جدید عصر کمیته سیطره کمیت پس کلمات کمیت نیستن یعنی اینطور نیستن که بگیم که کلمه چیز ما در زبانمون هزار تا کلمه داریم پس زبان ما خیلی زبان ضعیفیه ولی چون انگلیسی ۵ هزار تا دارن اونا خیلی قوین نه اینجوری نمی سنجن ج خلجی یک پارادوکسی الان توی این د تا بخشی که توضیح دادید من احساس کردم میشه اینو شفافش بکنید شاید من اشتباه فرمم چون فرمودین که البته همون موقع که داشتید می‌گفتید من داشتم به این فکر می‌کردم که واقعاً کلمات به هیچ داشتید می‌گفتید که کلمات هیچ معنیی ندارن و فقط در خاورمیانه هست که این بار معنای نهه نه نه نه اجازه بدید کلمات به خودی خود به خودی خود چیه یه تک جهر دیگه یه خط دیگه مثلاً وقتی شما می‌نویسید حکومت این حکومت مثل اینکه خط خطی کنی فرق نمی‌کنه که اون چیزی که اینو معنادار می‌کنه زمانیست که در من و انسان‌ها در در جریان ارتباط اونو به کار می‌برن این نوع کاربرد کلمه در ارتباط هست که معنا رو تولید می‌کنه معنا تو سر شماست اگه میخوایم بگیم معنا کجاست معنا تو سر شماست یعنی چی وقتی شما صحبت می‌کنید اجازه بدید وقتی شما صحبت می‌کنید این معنا در جریان ارتباط در ذهن شما و در ذهن دیگری خلق میشه وقتی که ارتباط قطع میشه دیگه وجود نداره یعنی وقتی شما کلمه مثلاً فرض کنید اهورامزدا رو به کار نبردین نمی‌تونی بگین کلمه اهورامزدا معنا میده زمانی معنا میده که من به کارش ببرم خب پس دو شرط مهم وجود داره برای اینکه معنا تولید بشه یک معنا فقط و فقط در کامیونیکیشن تولید بشه دیکشنری قبرستان کلمات دیکشنری جایی نیست که شما دنبال معنا بگردید زمانی اون دیکشنری می‌تونه به شما کمک بکنه که شما اون کلمه رو در ارتباط دارید به کار میبرید مثلا شما به من بگید که مثلا چه میدونم هر کلمهی و من اونوقت مراجعه کنم یا در کتاب دارم می‌خونم بعد مراجعه کنم به دیکشنری به خودی خود دیکشنری فقط قبرستان کلمه یک پس باید در کامیونیکیشن باشه کامیونیکیشن معنا ذاتش کامیونیکیشن د ذاتش ریلیشن یعنی چی یعنی معنای هر کلمهی به معنای تمام کلمات در اون زبان ربط یعنی زبان سیستمه همون طوری که من به تنهایی نمی‌تونم وجود داشته باشم رو کره زمین وجود فرد منوت به وجود جامعه است تصور اینکه فرد بتونه به تنهایی وجود داشته باشه محاله تصور اینکه یه کلمه به تنهایی معنی بدم محاله یعنی زبان سیستمه وس حالا چون که زبان سیستمه و چون که ز معنا کامیونیکیشن له و ریلیشن آه پس هر زبان درش معنای خاص اون زبان خلق میشه یعنی شما نمیتونید یک با د تا سیستم زبانی یه معنی خلق کنید یعنی امکان نداره که شما کلمه میشل فوکو رو مثل خود فوکو بفهمید امکان نداشت که کتاب گفتار در روش دکارت به زبان فارسی نوشته باشه یا انگلیسی فقط و فقط در فرانسه ممکن بود کتاب شهریار ماکولی فقط در ایتالیایی ممکن بود به اصطلاح به وجود بیاد فردوسی فقط در در فارسی می‌تونست فردوسی باشه بنابراین هر سیستم نشانه‌ای که زبان یه سیستم نشانه‌ای دیگه ویژگی‌های منحصر به فرد خودش رو برای تولید معنا داره امکانات خودش رو و ضعف‌های خودش رو زبان فارسی امکانات خودش رو داره برای تولید معنی و به اصطلاح موانع خودشو داره شما نمی‌تونید موانعی رو که در زبان آلمانی هست تأمین بدید به فارسی خب این معنیش چیه معنی این که ترجمه انتقال معنا نیست ترجمه یه لوکوموتیو نیست که معنا رو بار بزنه از آلمان بیاره تهران معنا با کلمه نچسبیده معنا از کلمه جداست معنا تو کله اوناست که این کلمه رو به کار بردن و چون من نمی‌تونم برم تو کله اونهایی که این زبانو به کار بردن پس من دسترسی به معنایی که در یک زبان دیگه تولید شده رو ندارم هرگز پس در ترجمه چیکار می‌کنی در ترجمه شما در حقیقت این رو با قالب زبانی خودتون یه جور دیگه می‌فهمید ترجمه در حقیقت شما یک تلاشی است برای دیدن فاصله نه برای یکی کردن فاصله من فهم متفاوت من از ازدواج نشون میده که ازدواج در زبان من چه صورتی انجام میشه چه چه جوری خودش رو جلوه میده نهادها چجوری شکل می‌گیره ولی اگر در مثلاً فرض کنید مالزی یه نفر بگه ازدواج یعنی با تمام نهاد هاهای اجتماعی سنت تاریخی ارزشش ربط داره و نکته مهم دیگه ما فکر میکنیم معنا در حقیقت یک چیز کاملاً شناختی نه معنا مجموع است از یعنی تولید مجموعی از تصاویر مفاهیم احساسات عاطفی وقتی شما میگید مثلاً جنگ کلمه جنگ یه حس عاطفی در شما برمی انگیزه وقتی که من لله شما نگران میشین این فقط یه معناش نمی‌فهمی و این نگرانی فقط در ارتباط به وجود میاد زمانی که شما کلماتو در ارتباط به کار میبرین به دلیل اینکه این این این معنا زمانی تولید میشه که شما بتونی یعنی نه به کار بردن زبان فقط به این خاطر اهمیت نداره که یه نفر دیگه هم هست به خاطر اینکه کانتکست داره یعنی شما وقتی به من میگی که کلیدو بردی من یه چیزی می‌فهمم از اینو بعد یه عصبانی بش که کلید آوردی من یه چیز دیگه می‌فهمم یعنی اون شیوه و لحن بیان شما به من معنای اونرو تغییر میده و این این لحن این شیوه اینا فقط و فقط در کانتکست خارج از کانتکست معنی نمیده یعنی من هرگز نمی‌تونم بفهمم که شکسپیر در چه حالی این کتابو نوشته چون اون کانتکست باهاش از بین رفته و اون کانتکست برای من دور از دسترسه پس کان ک تکست در زبان شفاهی یه معنی میده در زبان نوشتاری یه معنی میده و در فرهنگهای مختلف هم مثل خود کلمه اصلا منتقل نمیشه ما چون نمیتونیم کانتکست اون کلمه رو کاربرد اون کلمه رو منتقل کنیم بنابراین معنای اونم نمیتونیم منتقل کنیم پس از اینکه کلماتو معنا کنید بگید که فوکو نظرش این معناش مرادش اینه باید پرهیز کنید باید بگید من فوکو رو اینطوری می‌فهمم و متوجه باشین اون عامل اون به اصطلاح نیرویی که معنی تولید می‌کنه فوکو نیست منم یعنی دریافت کننده تعیین کننده معنیست به همین دلیل یه ایده و ادوارد سعید میگه ایده‌های مهاجر ایده‌های مهاجر مثلاً فرض کنید از انگلستان مفهوم مثلاً قانون اساسی میاد همین طوری میاد در هر جا که می‌رسه اولاً خسته میشه رنگ و روس می‌پره کلی آسیب می‌بینه ولی هر جا که می‌رسه بر اون دستگاه گیرنده است که اونو ترجمه می‌کنه مثل این میمونه فرض کنید که این دستگاه چیز هست ایتی ام مثل کارتتون وقتی بهش میدید اگر فرانسه باشید به توون یورو میده ژاپن باشید ین میده کارت شما تعیین نمی‌کنه کالا رو بلکه اون دستگاه تعیین اون دستگاه تعیین کن اون دستگاه که تعیین می‌کنه شما نمی‌تونید برید مثلاً در ایتالیا چه می‌دونم دینار کویت بگیرین از اون دستان پس ذهن ماست که معنا رو درست می‌کنه به این دلیله که شما معیار تون برای قضاوت این نباشه که فهم خودتون رو با فهم فوکو اشتباه بگیرین ترجمه‌ها مطلقا اون چیزی نیستن که نویسنده‌ها نوشتن فهم مترجم از اون نویسنده که هموار هم ناقص پس ترجمه خوب وجود نداره اما ترجمه بد تا دلتون بخوا خدمتتون بگم که ی نکته دیگه م من عرض بکنم برای اینکه پیوند بخوره با این ببینید روش اهمیتش به اینه که همونطور که شما همه دوستان گفتید به شما معیار قضاوت میده ها یعنی شما می‌تونید بگید که مثلاً اگر شما خواستید قضاوت درست بکنید شما باید بتونید یک معیاری برای توجیه درستی قضاوتت داشته باشید که منم بگم خب این حرف درسته یعنی چی یعنی روش چیزیست که اهمیتش به اینه که به شما امکان قضاوت حالا قضاوت چیه مگه ما تو ایران چین ژاپن قضاوت نمیکردیم نه نمیکردیم فرهنگ غرب تنها فرهنگیست که قضاوت میکنه به چه معنا به این معنا که در فرهنگ ما ما اون کسی که حق قضاوت داره قضاوتش مشروعه خداست هیچکس خداست احکم هاکم خداست چون تأیید می‌کنه خوب چیه بد چیه چون خداست عالم به سر رازهاست چون خداست که همه چیزو می‌دونه و چون ارا اراده مطلق داره حکمت مطلق داره او تصمیم می‌گیره بر چه معیاری قضاوت کنه به منم نمیگه بنابراین خدا ممکنه خیلی کارای بدم بکنه از نظر من که من چون می‌دونم خداست بم خوبه اگر خدا ۲۰۰ میلیون آفریقایی در سال در از گرسنگی کشته بشن من باید او رو رازق بدونم در رازق بودن او هیچ چیزی اتفاقی نمیفته اون به من نمیگه چرا این کارا رو می‌کنی بنابراین من در قضاوت او نه قضاوت اونو می‌فهمم نه قضاوت اونو تعیین می‌کنم نه امکان گریز از قضاوت او دارم او همونطور که مرگ و زندگی منو تعیین می‌کنه همه چیز معیار قضاوت دست توست اما این یعنی چی یعنی که شما نمی‌دونید اصلاً قضاوت چیه ما در فرهنگمون قضاوت می‌کنیم طبیعتاً قضاوت که نا ناگریز اما درستی و غلطی شو سپردیم خدا بدون اینکه فهمش برامون مهم باشه ما برامون مهم نیست که خدا گفته نماز خوبه چرا خوبه برامون مهم نیست که گفته اگر مثلاً فلان کارو نکنید چرا بده فهم قضاوت برای ما مهم نبوده هرگز یعنی فهم برا ما مهم نبوده ما نمی‌دونستیم اصلاً فهم فهم چیه حالا دیه جا که میگم که میگن یه نفر خوابیده بود در جوب و داشت آب میخورد بهش گفتن که این کارو نکن این خوب نیست گفت برای چی گفت به خاطر اینکه عقل آدم زائل میشه گفت عقل چیه گفت هیچی بخور یعنی این خیلی مهمه که شما بدونید فهمیدن کار آسونی نیست یعنی من باید بدونم که صرف اینکه می‌دونم از نظر تئوریک فهم از شناخت جداست به من این امکان نمیده که بفهمم مه این می‌مونه که من صرف اینکه بدونم قوانین راهنمای رانندگی چیه که راننده نمیشم که چرا به خاطر اینکه فهمیدن و شناختن و همه چیز انسان تمام به همه این جهان ربت داره من قضاوت‌ها احساساتم توانایی‌ها مطلقا فقط ذهنی نیستن که روانی هم هستن اخلاقی هم هستن اجتماعی هم هستن و مجموعه بی‌شماری از عواملی که من رو من می‌کنن و من اصلاً نمی‌دونم جامعه رو اون جامعه که هست می‌کنن و متفاوت می‌کنن و من نمی‌دونم از طبیعت ابن خلدون میگه که آفریقایی فلسفه ندارن بهخاطر اینه تو اون گرمای اون سوزان آفریقا که می‌تونه فلسفه بخونه پس اروپایی آب و هواش خوبه از قدیم در راجع به تأثیر آب و هوا در پیدایش یک سری صنعتها در پیدایش یه سری نظام‌های سیاسی دموکراسی در ایران باستان نمی‌تونست به وجود ب چرا چون ایران زمین ی جای وسی بود دموکراسی باید د طرف حرف بزنی رأی بدی در ایران اگه میخواستی از این شهر بید به اون شهر ص۰ روز طول میکشید مردم نست حرف بزنن حزب داشته باشن پس در یک در یک جایی مثل ایران امپراتوری نوع نظام سیاسی مناسبش بود در یونان کلش ۲۰ هزار نفر بودن همشون توی سالن جمع میشدن می‌تونستن تئاتر برن می‌تونستن با همدیگه گفتگو کنن می‌تونستن با هم بحث کنن غرات می‌تونست توی آتن ب بگرده با همه حرف بزنه همه همدیگه رو میشناختن و می‌تونستن ببینن اعتماد کنن در ایران در یه جای درنده است کی ب کی می‌تونه اعتماد کنه عکسش میشه بیاعتمادی به بیگانه میشه اولین حس آدم ایرانی در برابر بیگانه اولین ریاکشن به خاطر همینه که میگن استر ذهب و ک زها و ک مذهب عدم امنیت محصول به اصطلاح گستردگی و ناتوانی آدم در به اصطلاح تأمین امنیتش در یونان اینطور نیست اون وقت اونجا قانون به وجود میاد اینجا مذهب اینجا مذهبه که یعنی اعتقاد توست حالا ما دو نوع معیار داریم و دو الگو داریم برای اینکه چیزی رو باور کنیم یعنی بگیم این درسته یکی الگوی دینیه که ما داریم الگوی دینی خیلی پیچیده است فهمش یعنی من یک معیارها یعنی یک به اصطلاح موازینی برای قضاوت دارم که در درون منه مثلاً من ایمان دارم به محمد بنابراین میگم اونچه که محمد گفته صادقه این ایمانه کجا قلب من شما اصلاً نمی‌تونید این ایمانو درک بکنید که اصلاً داری یا نداری اصلاً نمی‌تونید ببینیش اصلاً نمی‌تونید با او مشارکت کنید اصلاً نمی‌تونید اون ایمان او رو لزوماً ایمان بدونید می‌تونید بگی طرف دیوونه هست پس معیار قضاوت در درون منه یعنی شهودی و من هر چیزی که ارتباط داشته باشه با اون ایمان خودم اونو اتوماتیک درست می‌دونم و هرچی که مخالفش باشه غلطه و اگر یه حدیث بخونید که بدونید که این سندش معتبره ول چرت پرتم باشه قبول می‌کنید میگی من معنیشو نمی‌دونم ولی اگر یه حرفی باشه که خیلی هم خوب باشه از یزید باشه اصلاً نقل نمی‌کنه یعنی اون گوینده معیار حقیقت میشه در فرهنگ ما حقیقت رو میگن حضرت علی میگه من قرآن ناطق ام دیگه میگه که این کتاب رو شما بدون من نمیتونید فهمی من قرآن نا یعنی من به این میگم حقیقت چیه من به شما میگم معنا چیه من به شما میگم که چی درسته چی غلطه پس درستی و غلطی مربوط به یک انسان میشه در نتیجه معیار عمومی نمیشه پابلیک کراتر نداره یعنی ما یه معیاری نداریم که من همون جور راجع به مثلاً مذهب زرتشت قضاوت کنم که در مورد اسلام نه من عقیدم میگه چیه در نتیجه مسلمونا ما با اسلام ستیزی ما خدا باورا و خدان باورای ما یه شکل عمل می‌کنن یه شکل باور می‌کنن مهم نیست شما با ضد خدا باشی ولی شما دینی قضاوت می‌کنی در اصفهان میگن که صاحب ابن ع اینا همه سنی بودن هر جمعه هم تو نماز جمعه علی رو لعن می‌کردن در اصفهان صاحب ابن عواد همه رو با شمشیر زد و گفت باید حتماً شیعه بشید انقدر متأسف بودن که گفتن یک سال حاضریم بیش به تو چیز بدیم مالیات بدیم بذاری بیشتر فحش بدیم علی رو یعنی شیه شدن ولی از فرت تعصب سنی شون یه سالم بیشتر فحش دادن ولی سنی سنی شیعه شدن همونقدر متأسف بودن که سنی بودن قم به اصطلاح س۳ تا آتشگاه زرتشتی داشته یعنی قبل از اسلام یه جایی بوده که مؤمنین متأسف بودن حالا بعد مسلمون شد بازم متأسف موندن الانم که بدیدن الان متأسف خیلی تندی یعنی به اصطلاح ضد آخوند که از آخوند بدشو میاد در قم هیچ جا به اندازه قم نیست شدتش و ا تنفرش قمی‌ها بدترین دشمنای آخوندا هستن میخوام بهتون بگم این شیوه‌ها یا این روش‌ها دیگه مهم نیست شما باهاش چیکار می‌کنی آرامش دوستار مثل آقای مصف یزدی حرف می‌زنه مثل آقای مصف یزدی به اصطلاح قضاوت میکنه سیاستمدار ما آقای مثلاً امروز من نوشتم توی فیسبوکم آقای رضا پهلوی دقیقاً همون حرفی رو زد که آقای خمینی گفت آقای خمینی گفت من به واسطه که ملت منو قبول دارد من رهبری می‌کنم ایشونم اومد همین حرفو زد یعنی اونی متضاد دار اینا با همدیگه و نکته اینه که در این سیستم آدم‌ها با هم دعوا میکنن ولی با هم فرقی ندارن و تشابه که عامل دعواست د تا برادرن که سر ارث دع غریبه‌ها که کاری ندارن با ارث شما شما با غریبه‌ها و شما با ا کسی که شبیه خودته نمیسازی با این دلیل حزب ما نداریم در ایران دیگه آدمایی که هم عقی نمیتونن حز بسازن آدم که نمی دشمنش حزب درست کنه ولی در غرب درست آدمایی که با هم متفاوت فکر میکنن حزب میسازن و در حقیقت در یک دولت بودن به معنای فکر بودن نیست من همیشه هم دولتی آمریکا فرق نمی‌کرده وقتی که برای مذاکرات می‌رفتن خب دعوت می‌کردن قبل از اینکه برن ژنو و می‌رفتم اونجا می‌دیدم که مثلاً ۵ نفرو دعوت کردن این ۵ج نفر کاملاً با هم متفاوتن هیچ کدوم با هم موافق نیستن و درست به خاطر اینکه مت متفاوت هستن اینا می‌خوان مسئله رو از ۵ تا زاویه که ممکنه خودشون نبینن ببینن پس من می‌تونم پشت میز با اینها بنشینم ولی با برادر خودم شاید نتونم حرف بزنم اینا ویژگیهای مهمیه یعنی شما باید بدونید که عیب و ایراد این دستگاه فکر ایرونی چیه اشکال نداره ایرادا ایرا همه دستگاه‌های فکری ایراد دارن فکر نکنید چون ما این ایراده داریم عقب موندیم نه دلیلی که ما عقب موندیم اینه که نمی‌تونیم قدرت فکریش نداریم که بفهمیم که فهم چیه و قدرت اینو نداریم که در مورد فهمم قضاوت کنیم اگه ما می‌تونستیم قضاوت کنیم اونوقت راجع به قضاوت مونم می‌تونستیم قضاوت کنیم اگر قدرت غربی به این هست که میتونه غربی‌ها در شرارت کردن هولوکاست غربیها کردن دیگه و هیتلر مال غربیا بوده نه مال مثلاً افغانستان اما فرق ما و اونها این نیست که اونا آدمای بهترین فرق ما اینه که او میتواند در درباره عمل زشتی که کرده قضاوت کنه و میتونه این قضاوت رو برای به کار گرفتن فهم واقعیت به کار ببره یعنی نگه مثلاً هیتلر خدا لعنتش خامنه‌ای پفی صبح تا شب بگه مرگ بر هیتلر چون کمکش دین در نتیجه کسانی که مخالف هیتلر پیشرفته‌ترین روش‌ها رو به کار می‌گیرن و با وسواس زیاد سعی می‌کنن عواطفش و کنترل کنن تا به فهم واقعیت نزدیک بشن و بعد یک نفر دیگه همونو می‌تونه قضاوت بکنه بنابراین انقلاب فرانسه اگر اتفاق افتاد دیگه کسی نمیگه ما می‌دونیم چیه که دیگه بابا تموم شد دیگه چیه نه انقلاب فرانسه تا الان در قلب پژوهش‌ها و اختلافات آکادمیک تاریخی و فلسفی و اینا قرار داره یعنی شما یک موضوعو نمیگین توون یه بار قضاوت کردم تموم میشه فرهنگ ما چون بر اساس ایمانه یه بار که اسلام بیاری خب دیگه تمومه دیگه ما یک بار یک چیزی رو بهش باور کنیم دیگه اصلاً قابل تجدید نظر نمی نمی‌بینیم