از دوستان گفتن که برای آقای پیروزی
برای گذار جهت گذار یک استراتژی گام به
گام مطرح کن خب یه نکته رو من قبلا حالا
تو بعضی از برنامه ها گفتم ولی اینجا هم
تاکید میکنم که هدف من از
این گفتارها و برنامه ها این نیست
که به همون شیوهای به
مسائل پاسخ بدم یا در بارشون نظر بدم که
ما بهش عادت کردیم چرا چون امروز خواهم
گفت که مشکل ما این مشکلی که ما الان
داریم یعنی
مشکل وجود یک نظام
خودکامه نبود دموکراسی آزادی و اون چیزایی
که تو دنیای امروز وجود داره و ارزش داره
و ما بیش از ۱۵۰ ساله برای رسیدن به اون
تلاش میکنیم و نمیتونیم
ما این دلیلش هرگز حکومتها نیستن بلکه
این کسانی که تحت اون حکومتها زندگی
میکنن اونها هستن که شیوه فکر
شیوه عمل باعث میشه که این وضعیت
به این صورت دربیاد و هر بار تلاش میکنن
برای عوض کردن باز ممکنه که مثل انقلاب
ایران به شرایط بدتر از گذشته دست پیدا کن
بنابراین هدف من این هست که شیوه فکر کردن
شیوه فکر کردن سیاسی و شیوه عمل کردن
سیاسی رو بر اساس اونچه که
در علوم مدرن و در فلسفه سیاسی هست و
خوندم اینها رو من آموزش بدم من میخوام به
شما رانندگی یاد بدم نمیخوام هرگز راننده
بشم برای شما من نمیخوام به شما به جای
شما راه برم بلکه میخوام مسیر نشون بدم به
شما بنابراین من وگرنه در هیچ اتفاق خاصی
نخواهد افتاد هیچ معجزهی رخ نخواهد داد
ببینید فرق دموکراسیها با جوامع استبدادی
اینه که در جوامع استبدادی مردم هیچ
خودشون رو دخیل در وقایع نمیدونن بنابراین
منتظرن
که تصادف و تقدیر و خداوند و دستی از غیب
یه کاری بکنه اگر وضعشون بد باشه میگن خب
کاری نمیشه کرد اگرم وضعشون خوب بشه خدا
رو شکر میکنن اما در سیاست دموکرات را تیک
سیاست و دموکراسی به دست یکایک شهروندان
ساخته میشه یعنی یکایک شهروندان با رأی
شون با عملشون با مشارکت شون دموکراسی رو
میسازن اگر سطح به اصطلاح مشارکت سیاسی
پایین بیاد یا اگر میزان درک سیاسی فهم
سیاسی و به
اصطلاح درست بودن تصمیمگیریهای سیاسی
پایین میاد اون دموکراسی نابود میشه از
بین میره هیچکس نمیتونه نگهش داره
بنابراین به این دلیل هست که شما در
نظامهای استبدادی مثل ایران ما هیچ موقع
چیزی به نام آموزش سیاسی یا آموزش مدنی
نداشتیم یعنی دانشگاه ما مدارس ما
نظامهای نهادهای تعلیمی و تربیتی ما هیچ
کدوم به این هدف و با این توجه طراحی نشدن
که از دل اونها یک انسانی که و
مسئولیتهای سیاسی و حقوق سیاسی خودش رو
بشناسه و عمل سیاسی رو بتونه به درستی
انجام بده و فهم سیاسی قوه قضاوت درست
سیاسی داشته باشه اصلاً نیست مدارس ما و
نظم آموزشی ما به طور کلی طراحی شدن برای
اینکه یه تکنیسین بیرون بدن یه کارمند و
مهندس و که در حقیقت پیچ و مهره بپیچون
نون یا نون شبشون دربیارن یا چرخ دولت رو
بگردون اما در کشورهای دموکراتیک اساس
سیاست تعلیم و تربیت هست یعنی
از پایینترین سطحی که بچهها به مدرسه
میرن آموزش سیاسی فکر کردن انتقادی فرق
بین در
حقیقت آدمی که میتونه یک ادعایی رو بسنجه
فرق با اینکه چه ادعاهایی رو باید باور
کرد چه ادعاهایی رو نباید باور کرد روش
سنجیدن اینها رو به بچهها یاد میدن
بنابراین اینطور نیست که به بچه ه ساله
کتاب دکارت یاد بدن اما اونچه که یاد
میگیره در ۷ت سالگی به روش دکارتی اس
یعنی همون جوریست که دکارت آموزش داده و
اون چیه و اون اینه که شما نباید هیچ سخنی
رو هیچ ادعایی رو صرفاً به خاطر اینکه از
شخص خاصی میشنوید که بهش اعتماد دارید
بپذیرید هیچ چیزی موجب نمیشه که
شما یک به یک سخن اعتماد کنید به خاطر
گوینده ولو اینکه اون گوینده
به اصطلاح دلسوزترین آدم شما باشه و
بیشترین تجربه رو داشته باشه چرا به خاطر
اینکه مدرنیته یعنی شک کردن چرا به خاطر
اینکه این شک کردن بر اساس اینکه شما باور
دارید که هیچگاه نمیتونید باور یقینی
داشته باشید یعنی شما تنها یقینی که دارید
این هست که انسان از دستیابی به یقین مطلق
ناتوان هست اینکه انسان یک موجودیست واجب
الخطا همواره خطا میکنه همواره در مرض
خطاست همواره
اسیر یک عالمه عواملی هست که میتونه
بر تصمیم گیری هاش بر
قوه ادراک ادراکی بر تواناییش برای تشخیص
خوب از بد تاثیر بگذاره اگر شما چشمتون
گوشتون زبانتون پوستتون و بدنتون مدام در
معرض بیماریها و آفتهای بسیار هست و به
همین دلیل باید بهداشت رو رعایت کنید
بدونید کی بیمار شدید به موقع دکتر برید
حواس درونی یعنی قوهی ادراکی درونی اینکه
چی درسته چی درست نیست چه واقعیتی داره چه
واقعیت نداره چه چیزی خوبه و چه چیزی بده
اون قوهی درونی بسیار بسیار آسیب پذیر
ترن از این حواس بیرونی به خاطر اینکه ما
به راحتی متوجه نمیشیم که
اونها معیوب اونها اشتباه میکنن اینی
که دائم باید به خودتون به دیگران سوئ زن
داشته باشید و یاد بگیرید که حرفهای خدا
رو هم حتی با عقل خودتون بسنجید و بعد
قبول کنید با وجدان خودتون بسنجید و بعد
قبول کنید مدرنیته با این حرف کانت آغاز
میشه
که روشنگری خروج انسان است از
نابالغی به تقصیر خویشتن یعنی انسان مدرن
انسانیست که میپذیره دیگه نا بالغ نیست
بالغ شده بالغ شده یعنی چی یعنی جرأت فکر
کردن با عقل خودشو داره و با دلیل تمام
تصمیم میگیره از اطاعت از پیروی و از
تقلید هرچی که در بیرون هست سنت امام
استاد خدا کاملاً پرهیز بکنه و در با عقل
خودش به همه چیز نگاه بکنه مشکل ما
ایرانیها اینه که بنا به تاریخ و سنتی که
داریم
بسیار راحت میتونیم همه چیزو باور کنیم به
دلیل اینکه برای ما سنتا گوینده یک حرف
مهمتر از درستی یا نادرستی اون حرف هست
بنابراین اگر یک نفر که فکر میکنه بهش
اعتماد داریم حرفی بزنه به اصطلاح راوی
قابل اعتماد باشه هر چیز عجیب و غریب و
غیر منطقی رو میخوایم میتونیم عمل کنیم و
این
بهترین حاصلخیزترین
سرزمینی اس که درش توتالیتاریسم
خشونت نفرت بدبختی و مرگ درش رشد پیدا
میکنه همونطوری که تا امروز بوده و
جامعهای که دموکراتیک هست جامعست که
شکاکه به خودش جامعهای است که مدام فکر
میکنه جامعست که ت به راحتی تحت تأثیر
تصاویر تلویزیونی یا اخباری که رسانهها
میدن قرار نمیگیره قضاوت خودش برای او
معیار نهایی هست و میدونه که بر چه مبنای
منطقی و در حقیقت علمی باید هر نوع
گزارهی رو یا هر نوع پیشداوری رو به
آزمون
گذاش
وگرنه
مشکل اون چیزی که باعث شده اولاً خبر بد
این هست
که به رغم تصور بسیاری از ماها که الان
اینترنت گسترش پیدا کرده همه جای دنیا نسل
نمیدونم زی الان دیگه چیزایی میدونه که
ابوی سونم نمیدونه و همه مردم الان همه
چیزو
میدونن اما خبر بعد اینه که در دو دهه
گذشته نظامهایی مثل جمهوری اسلامی رشد
بسیار زیادی کردن تعداد این کشورهایی که
دچار حکومتهای خودکامه شدن حکومتهای
توتالیتر شدن در جهان افزایش پیدا کرده و
از اون طرف نظامهای که درشون دموکراسی
وجود داشته اون دموکراسیها هم با انواع و
اقسام مشکلات سازو کارشون تضعیف شده مثل
برخی از کشورهای اروپایی و همین طور در
آمریکا که راست افراطی جریانهای فاشیستی
در اروپا قدرت گرفتن و در حقیقت اون
توتالیتاریسم رو که در تاریخ بسیار
نزدیکشون دارن اون رو کاملاً دارن احیا
میکنن بنابراین فراموش نکنید
که ما باید یاد بگیریم باور کردن یعنی
چی یاد بگیریم چگونه
درستی یک گزاره رو باید در بش قضاوت بکنیم
ما به طور طبیعی یعنی به محض این کهه زبان
یاد میگیریم ذهنمون با میلیون ها پیش
داوری پیش
و پیش فرض درست میشه یعنی با قضاوتهایی
که هیچ دلیلی براشون نداریم از بیرون آمدن
و در ذهن ما جای گرفتن و و مشکل باورهای
ما اینه که ما همیشه در معرض این هستیم که
این باورها رو باورمون به یه چیزی رو
واقعیت تلقی کنیم یعنی فکر کنیم چون ما
باور داریم پس این هم درسته اما اینطور
نیست باورهای ما لزوماً به معنای درستی
اون گزارهها نیستن بنابراین باورها را
همواره باید به چشم تردید نگاه کرد وگرنه
چه خواهد شد جمهوری اسلامی میره و یک چیزی
میاد جای جمهوری اسلامی بسیار پیشرفتهتر
بسیار خشنتر و دو نسل بعد از شما گرفتار
اون خواهید بود من به همین دلیل چون این
به
اصطلاح این واقعیت تو جامعه ایران مر من
آزار دهنده است و واقعاً من عمیقاً منو
متأثر میکنه اجازه بدید که براتون از
کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی
فقط و فقط از توی مقدمش من هزاران به
اصطلاح نمونه دیگه میتونم بهتون بگم احمد
کسروی کسیست که این کتاب تاریخ مشروطه یکی
از از مهمترین تاریخهای مشروطه است به
دلیل اینکه خود این آدم شاهد تمام این
وقایع بوده یعنی چیزی نیست که از دیگران
شنیده باشه در مقدمش من خواهش میکنم
مقدمش سه چهار صفحش بخونید توضیح میده که
من مورخ نیستم ولی واجب دیدم که این
تاریخو بنویسم
چرا میگه که
جنبش مشروطهخواهی با پاکدلی ها آغاز شد
ولی با ناپاک دلیها به پایان رسید دستهای
از بیرون و درون به میان آمدند آن را به
هم زد و فرجام گذاشت این یک دلیل دلیل دوم
شیوه مردم سست اندیشه این است که همیشه در
چنین
داستانی کسان توانگر و به نام و با شکوه
را در نظر بگیرند و کارهای بزرگ را به نام
آنها بخوانند و دیگران را
که گمنام تر بودن از یاد ببرن این شیوه در
ایران رواج بسیار دارد یعنی هرچه خوبیه به
کسانی که دوست دارن نسبت میدن و هرچی بدیه
به کسانی که دوست ندارن یعنی بر اساس
عواطفش قضاوت میکنن نه بر اساس معیارهای
منطقی و چاپلوسی و نمیدونم طمع و این حرفا
و بعد میگه که همین ناگاه ایرانیان از سود
و زیان و سستی اندیشههای ایشان به
اندازهای اس که کسان بسیاری که از وزیر
دیگران با مشروطه دروی
کردن آنها به مجلس راه یافتن و از زبونی
اندیشه بدی آنها را کاملاً نادیده گرفتن و
بعد میگه که مردم ایران که گرفتار
پراکندگی
اندیشان اینها آدمهایی هستند
که اینان را چنین چندان درد و بیچارگی فرا
گرفته از یک سو ناآگاهی و نادانی و از از
سوی دیگر حسادت و خودخواهی باعث میشه که
قضاوتهای درست نکنن و گفتههای پست بی بی
خردانه و امیدو امیدوارانه شون به جای
واقعیت در نظر گرفته
بشه میگه یکی از گرفتاریهای ایرانی این
هست که پیش آمدها رو زود فراموش میکنن و
بعد مرتب در این کتاب به این قطوری تاکید
میکنه تاکید میکنه
که مشروطه اتفاق افتاد ولی حتی کسانی که
در اون نقش داشتن هیچ کدام به درستی
نفهمیدن که مشروطه چه بود و در حقیقت بر
سر چیزهایی میجنگیدن که انگار در تاریکی
دارن شمشیر میزنن اگر مشروطه به نظر
کسروی نافرجام موند به دلیل در وحله اول
ناآگاهی مردم و در وحله دوم به
اصطلاح وجود اخلاق
به اصطلاح وجود گرایشهای عادتهای غیر
اخلاق در میان مردم حسادت کردن تم ورزیدن
زیر به اصطلاح پای دیگران رو خالی کردن
خیانت کردن رقابت کردن در نتیجه دو چیز
مشروطه رو از نظر کسروی ناپ جام گذاشت یک
نبود آگاهی و دو نبود اخلاق این دو مسئله
تا امروز هیچ تغییر نکرده فکر نکنید که ما
چون که ۱۵۰ سال این طرف تریم و بلدیم با
اپ های مختلف کار بکنیم و نمیدونم گوگل
بکنیم و با در دستگاه تلفنم با همه دنیا
تماس بگیریم آگاهی و اخلاق ما افزایش پیدا
کرده شما
میتوانید اطلاعات نامحدودی داشته باشید
اما برای اینکه آگاهی و فهم داشته باشید
شما باید بیاموزید شما نمیتونید صرفاً بر
اطلاعات تکیه بکنید اگر مثلاً در اطلاع
داشته باشید که قند خونتون ۱د تاست فر
نمیدونین که این ۱د تا یعنی چی و و اگر
بیمار هستین چه باید بکنین بنابراین شما
باید خودتون یاد بگیرین که در مورد
واقعیتها در مورد اطلاعات که دریافت
میکنید از جهان خارج از درون قضاوت کنید
اطلاعات از بیرون مید اما قضاوت از درون
فهم از درون فرقش این هست و خب من میدونم
میدونیم که ما ایرانیا دوست داریم یکی
بهمون بگه که این درسته دیگه ما حتی وقتی
دکترم که میریم به دکتره دستور میدیم که
این دارویی رو که من میگم بنویس ما عادت
کردیم در سرزمین پیامبران زندگی کنیم ما
همواره کسانی بودن از عالم غیب میامدن و
حرفشون برای ما کاملاً پذیرفته بود اما
فیلسوفان و دانشمندان اینها هیچکدام
پیامبر نیستن اولاً اینها خودشون هم
انسانن و در معرض خطا کردنن و ثانیا وظیفه
اونها این نیست که به شما بگن چه بکنید
فقط وظیفشون اینه که به شما بگن چه نکنید
در کشورهای دموکراتیک قانون تفاوتش با
کشورهای استبدادی مثل ایران اینه قانون
دموکراتیک هرگز به شما نمیگه چه نکن چه
بکن به شما فقط میگه چه نکن چه نکن برای
اینکه حقوق و آزادیهای دیگران رو نق
نکنید اگر حقوق و آزادیهای دیگران رو نقض
نکردی دیگه شما آزادی که طبق تشخیص اخلاقی
خودت عمل بکن به همین دلیل هست که شما
برای آزادی نیاز به قانون دارید در ایران
قانون میاد به شما میگه چی بکن در نتیجه
آزادی شما را محدود میکنه پس من از همه
دوستان از همه کسانی که صدای من رو
میشنون و این تاکید رو قبلاً کردم و
بارها هم در آینده خواهم کرد اینه که اگر
میخواهید عملی بکنید که به انجام برسه
اول در ذهنتون به طور روشن باید معلوم
باشه که چی میخواید آیا میخواید جمهوری
اسلامی نابود بشه فقط آیا انقدر زج کشیدید
عصبانی هستید ناراحتید بهای گرانی
پرداختید در سالهای اخیر که فقط میخواید
نابودی و به اصطلاح فروپاشی این نظام
ببینید میخواید رهبران نظام رو بر سر دار
ببینید فقط میخواید انتقامجویی کنید این
براتون مهمه به هر قیمتی خب این یه راهی
داره این اصلا نیازی به فکر کردن و نیازی
به به اصطلاح اندیشه و اینا نداره شما
میتونید مثل همون کاری که مغل کردن
مغولها هیچ فرهنگ نداشتن ولی تونستن
بیشترین فاجعهها رو کشتار و ویرانی رو
انجام بدن شما برای کشتار و ویران ویرانی
فقط نیاز دارید به یک حس انتقام جووی جنون
آمیز و در حقیقت بیپروا به هر حد و مرزی
اگر اینطور هست بنابراین ما با همدیگه وجه
مشترکی نداریم و برنامه مشترکی نداریم اما
اگر مثل من امثال من هدفتون این نیست که
جمهوری اسلامی رو نابود کنید هدفتون این
نیست که کسانی رو که به شما آز آزاری
رسوندن ازشون انتقام بگیرید بلکه برای شما
هدف تأسیس نظام دموکراتیک و آزاد هست و به
خاطر تأسیس یک نظام دموکراتیک هست که
مجبورین جمهوری اسلامی رو از سر راهتون
بردارین پس براندازی جمهوری اسلامی هدف
نیست هدف
تأسیس یک نظام آزاد هست برای نابود کردن
برای ویران کردن شما نیاز به عقل و منطق و
دانش ندارید میتونید یک آدم نادانی
میتونه پشت بلدزر بشینه و یک خانهای رو
خراب بکنه اما برای ساختن شما باید معمار
باشید باید مهندسی بدونید باید قانون
بدونید باید با دیگران همفکری کنید شما
نیاز دارید به اینکه عقلانی فکر کنید و
این یعنی که شما در بدترین شرایطی که قرار
دارید
نمیتونید بر اساس عواطف مهار گسیخت تون
عمل بکنید شما باید قدرت داشته باشید که
در بحرانیترین زمانها عواطف خودتونو
کنترل بکنید و بر اساس دادههای واقعی و
معیارهای استوار منطقی قضاوت بکنید درست
مثل ی جراحی که در وسط میدان جنگ یک زخمی
رو میبینه و باید اونجا یک تصمیمی بگیره
بر اساس مصلحت پزشکی ولو اینکه اون بچش
باشه این فرق غربی هاست با ما غربیها این
مدرنیته رو با در
شرایط وحشتناکی ساختند که شما نمیتونین
تصور بکنید
مدرنیته سراسر فاجعه بوده با انقلاب
فرانسه آغاز شده با جنگهای جهانی گسترده
انجام میده با هلوکاست به وجود آورده و در
تمام این موارد
اگر یک لحظه جران فکر کردن کسانی که
میتونستن فکر کنن کسانی که میتونستن
آموزش بدن کسانی که
میتونستن مسائل رو عمیقتر ببینن اگر
اینها یک لحظه توقف کرده بودن زیر
بمباران و آوار و خاکستر جنگ و ناامیدی و
ترس وا داده
بودن تمام این تمدن از بین رفته بود کسی
باید بی اندیشه که نیازمند اندیشیدن هست
ما اندیشیدن رو فلسفه رو علم رو اخلاق رو
برای لحظه آرامش و زمان مرخصی کنار نشستن
کنار دریا نمیخوایم ما به اخلاق به دانش
به فکر کردن و به فلسفه درست در بحرانی
ترین زمانی که شما از یک ثانیه دیگتون خبر
ندارین نیاز داریم درست زمانی که مسئله
مسئله مرگ و
حیاته عقل فرهنگ و فلسفه برای نجات زندگی
انسانه نه یک سرگ ی فکری من دوست دارم که
پیشنهاد کنم یک رمانی رو دوستان بخونن به
نام حکومت نظامی از خس دونو سو و ترجمه
عبدالله کوثری این
داستان عدهی از مردم هست که در
انقلاب پیر شیلی شرکت کردن ولی با سر کار
آمدن پینوشه و
سرکوب سراسری مردم
بسیاری از اونا که در انقلاب شرکت کرده
بودن ایمانشون و به مارکسیسم از دست دادن
و تبدیل شدن مثل درست مثل مملکت ما به
مخالف
ولی وقتی بخونید اینو درست میبینید که اگر
بخواهیم مثل قهرمان این
داستان وا بدیم اگر بخواهیم در برابر این
وضعیتی که به وجود آمده به دلیل اینکه فکر
میکنیم که ما نمیتونیم یا
نمیخوایم برای تغییر عمل بکنیم خودمونو
بزنیم به بیخیالی هرچی پیش آمد فقط فحش
بدیم فقط بریم به اصطلاح در هر جا که چار
نفر جمع میشن خودمونم از جرگه مخالفان
نشون بدیم که خودمونو نشون داده باشیم نه
اینکه کار واقعی کرده باشیم در معرض خطر
بسیار تهدید کنندهای هستیم بذارین من یه
تیکشو براتون بخونم میگه
که میگه که خودش با توجه به وضع مملکت در
ارزش این تحول تردید داشت میگفت این
روزها ظاهراً سرنوشت ما گم شدن حبس شدن
خفه شدن تحت تعقیب بودن و بردگی است تنها
چیزی که برایمان مانده این است که
نیهیلیست بشویم یعنی به هیچی اعتقاد
نداشته باشیم مثل وضعیتی که الان بسیاری
از بخشهای جامعه بهش دچارند و هر
ایدئولوژی را که وعده راه حلی میدهد
انکار کنید وقتی جواب همه چیز از لوله
مسلسل بیرون میآید چه فایدهای دارد که
دنبال راه حل صلحآمیز
بگردیم بعد میگه که نمی مانگو در این
جمعیت منفعل سربه راه دوروبرشان چه توانی
چه امکانی میدید نمیدید که فلاکت این مردم
به آنجا کشیده که رژیم همهشان را لگام
زده نمیدید که چه آسان میشود این مردم
را زیر سلطه درآورد چه رسد به اینکه اقفال
شان کنی یا بخری شان با یک لیوان نوشابه
یا با یک سوسیس خون بوگندو توی ایران با
ساندیس که اگر با با آنها ب دهی روی همین
پیاده رو زغال کباب میکنن یا با لطیفهای
جوکی برای مسخره کردن فلان وزیر دولت این
موجودات معصوم که آنها را توی موجی متعفن
از لباسهای خیس عرق موجود انگار که خود
لو پیتو توی آن گرما عرق نکرده بود به به
جلو میراند این جماعت این جماعت زندگیشان
از سیاست اشباع شده بود و سیاست داشت مثل
اسید تحلیلشان میبرد فرار از سیاست توی
عشق توی هنر توی تجارت و حتی وقت مرگ که
همین حالا به چشم خودشان میدیدن محال بود
اگرچه مشارکت در سیاست هم محال چرا که
رژیم سیاست را در انحصار خود گرفته بود
اینجوری آرمانها و هیجانات سیاسی که
اصلاً فرصت تحقق نداشتن مزمل میشدن
بیمعنا میشدن و چیزی که باقی میماند یک
جور استمنای لفظی بود خب من خواهش میکنم
اینو بخونید برای
اینکه اون چیزی که ما نیاز
داریم براش بهش برای برای رسیدن به وضعیت
مطلوب در کوتاهترین زمان با کمترین هزینه
اونچه که ما بهش نیاز داریم در وحله اول
ایمان به به خودمون هست ایمان به انسان
ایمان به اینکه ما به دلیل اینکه آزاد
هستیم نه تنها مسئولیم برای تغییر وضعیت
موجود بلکه این امکان رو هم داریم اگر
مردم اگر انسانها به توانایی خودشون برای
ایستادگی در برابر ظلم و ستم و خودکامگی
ایمان داشته باشن ایمان اونها نظام
خودکامه رو فرو خواهد ریخت این تصور که
حکومت سرکوب میکنه و خشونت داره و
نمیدونم خیلی قوی هست پس نمیشه کاری کرد
این درست تصور یک مردمیست که ذهنشون و
ذهنیتش و روان جمعشون با استبداد طی
قرنها خو کرده شما نباید مثل پیشینیان و
نیاکان خودتون شاهان رو سایه خدا ببینید
نه اونچه که یاسپرس و دیگران تأکید کردن
که مهمترین نیروی
نابود کننده خودکامگی و نظامهای توتالیتر
و حکومتهای نظامی مهمترین و قویترین
نیرو در با تجربه تاریخی نیروی اخلاقی
نیروی ایمانه نیروی اعتماد افراد به
همدیگه است
و اینکه شما این انگیزه و این اراده رو
داشته باشید که
هرگز به جای ساختن
یک به اصطلاح جهان خوب برای همه به دنبال
منافع شخصی یا کینت توزی ها نرید کین تووز
ها خشمها منافع شخصیتون رو مهار کنید تا
یک جهان مشترک امن آزاد و برابر با دیگر
اعضای جامعه تون بسازید ولی در جامع مثل
جامعه
ما نظام نظامهای توتالیتر موفق میشن که
افراد رو از همدیگه جدا کنن افراد رو تنها
کنن افراد رو
خشمگین مستأصل ترسیده و دائم دچار اضطراب
کنن تا آدمها مجبور بشن که فقط و فقط به
خودشون فکر کنن اونچه که باعث میشه جمهوری
اسلامی اتفاق بیفته هرگز اون ذهنیت یا اون
کاری که آقای خامنهای میکنه نیست بلکه
اون ذهنیت و اون کاریست که جامعه تحت
حکومت ا میکنه و اون تبلیغات اون همه
سرکوب مهمترین ت تیرش اینه که شما رو به
یک نقطهی برسونه که نتونید درست فکر کنید
دچار
اوهام دچار افکاری بشید که کاملاً شما رو
از عمل درست و فکر درست باز میداره و این
یعنی دست آقای خامنهای و حکومت و ۱د سال
دیگه جایگزین اون
برای استبداد باز میمونه پس دموکراتیک فکر
کردن رو یاد بگیرید و دموکراتیک عمل کردن
رو آزما نمایش بکنید صرف اینکه کسی داد
میزنه حرفای تند میزنه فحش میده به حکومت
در اینترنت میره به اصطلاح ۱د تا اکانت
باز میکنه کمپین میکنه اینها کنشگری واقعی
نیست اینها شما رو به جایی نمیرسونه اینها
فقط شما به شما اجازه میده که در موقعیت
بسیار ناگوار و رنج دهنده باهاش کنار
بیاید جک سازید بخندید فحش بدید ک دور هم
جمع بشید فقط برای اینکه زمان بگذره و این
جهنم رو تحمل کنید حکومتهای دموکراتیک یا
جهنم میسازن که داخل کشوره یا یک برزخ
میسازن خارج از کشوره ما در خارج از کشور
بسیاری از ایرانیان مهاجر خودشونو در برزخ
میمونن آدمها در برزخ چجورین آدمهای
بلاتکلیف نه نمیدونن به بهشت میرن
نمیدونن به جهنم میرن نه در دنیان نه در
آخ آخرت اون وسط شما از این موقع تعلیق
شما باید بیرون بیاید شما باید اراده کنید
که
یک آموزش درست و در سازماندهی اجتماعی
درست قرار بگیرید با کسانی که هم فکر
خودتون هستن با کسانی که آموزش و انگیزه
همسان شما دارن و کمکم بتونید این حکومت
رو بر اندازید و به جای او یک حکومت مناسب
بنشونی لازم نیست که ۱۰۰ جامعه ایران به
این صورت دربیان اگر فقط ۱۰ جامعه ۱۰
جامعه آگاهی لازم آموزش لازم و بسیج و
اجتماعی و سازماندهی لازم رو داشته باشه
این حکومت حتی اگر
تمام تسلیحات جهان رو داشته باشه نابود
خواهد شد ۱۰ انقلاب ایران
محصول قیام ۱۳ جامعه علیه نظام پهلوی هستن
نظام پهلوی وقتی که
فروپاشید هیچکس در دنیا باور نمیکرد و
نظام پهلوی زمانی فروپاشید که مردم تصمیم
گرفته بودن با اون مبارزه کنن در برابر او
بایستن تغییرش بدن ۱۳ مردم به رهبری
یک شخصیتی که شیوه بسیج کردن اجتماعی رو
به طور سنتی و غریزی میدونست موفق شد شد
۷۰ جامعه ایران روستایی بودن اصلاً نه
تلویزیون داشتن نه رادیو داشتن نه
میدونستن چی در مملکت میگذره و هم
اغلبشون م طرفدار شاه بودن و شاه رو دوست
داشتن اما
۱۳ آموزش دیده ۱۳ مسمم و ۱۳دی که یک
رویایی در سر داشتن تونستن شرایط رو
اینطور باور ناپذیر عوض کنن
پس تخیل
سیاسی اخلاق انسانی و اراده خودتون رو
تقویت کنید اینهاست که شما لازم دارید نه
اینکه بدونید فردا چی میشه در خونه آقای
خامنهای چی میگذره آقای خامنهای مرد چی
اینای شما باید آینده رو بسازید قرار نیست
که شما اجازه بدید آینده به دست کسانی که
امروز شما رو رقم زدن ساخته بشه شما باید
به تغییر آینده فکر بکنید نه به
کشف اخبار آینده از غیر این فکر کنم که
گفتنش لازم بود و حالا من در آینده باز هم
تکرار خواهم
کرد
خب خب این چیزی که ما میگیم یعنی اونچه که
من میگم اینکه و اون اینه که ما نمیتونیم
بنشینیم در مثلاً ایران یا افغانستان که
یه روزی یک
اتفاق کاملاً پیشبینی نشده مثل همون سقوط
هواپیما یا
نمیدونم
انفجار اجاق گاز در خونه آقای خامنهای
باعث بشه که این حکومت تمام
بشه ما
نمیتونیم خودمون رو زندگیمون رو سرنوشتمون
رو به دست تقدیر و به دست
یک
اعتقاد کاملاً مذهبی به اینکه در آینده
همه چیز رو خدا درست خواهد کرد بسپاریم
اگر جدی میگیریم زندگیمونو و زندگی
نسلهای آینده رو باید بدونیم که ما باید
عمل کنیم ما باید تغییر بدیم چگونه با
شناخت اینکه در چه موقعیتی قرار داریم در
موقعیتی که قرار داریم در وحله اول ما از
اینکه
چطور ۸۵ میلیون
ایرانی با این همه به
اصطلاح سابقه و نمیدونم اراده و تجربه و
ادعا چطور اینها به این راحتی اسیر مرتجع
ترین بخش جامعه و بعد در عمل خشنترین و
خودکامه ترین حکومتی که تاریخ ایران به
خودش دیده قرار گرفتن چطور آخوندها که
مردم بهشون میگفتن گدای دوزاری الان تمام
زندگی ما رو به دست گرفتن به این دلیل که
ذهن ما بسیار شکننده است در فریب
خوردن از جهان بیرون شما همانطور که
چشمتون و گوشتون ممکنه بسیاری از چیزها رو
اشتباه ببینه عقلتون
و وجدانتون بسیار
بسیار ضعیف تره و باید به شگردهای
تبلیغاتی که هدفشون فریب دادن فکر شماست و
از شگردهایی استفاده میکنن که شما هرگز
تصورشو نمیتونین بکنین باید آگاه بشید
باید بدونید که در جهانی که زندگی میکنید
دشمنتون کجاست صرف
اینکه شما دور وورتون کسی رو نمیبینید به
این معنا نیست که دیگران شما رو نمیبینن
دیگران شما رو نظارت نمیکنن بر تصمیمها
بر نوع زندگی شما تاثیر نمی گذارن اگر
نظامهای اقتدارگرا و توتالیتر در این دو
دهه اخیر گسترش پیدا کردن درست به خاطر
اینترنته درست به دلیل رسانههای
اجتماعیست یعنی همون چیزی که شما فکر
میکنید که با اونها برای خودتون یک
مصونیتی در برابر تبلی این تبلیغات ساختید
شما گول نمیخورید چون شما میتونید به
سایتهای مختلف دست پیدا کنید شما میتونید
به رسانههای مختلف دسترسی دارید شما پس
گول نمیخورید نه
شمایی که در شبکه اینترنت هستید شمایی که
در جهان بعد از انقلاب دیجیتال زندگی
میکنید هزاران برابر بیشتر از مردمانی که
۵۰ ساله پی سگی میکردن در معرض فریب
خوردن هستید برای اینکه حکومتهای خودکامه
بر شما حکومت کنن هیچ نیازی
به اجبار خشونت
یا خریدن قلب شما ندارن فقط و فقط و فقط
کافیه که به نحوی شما رو فریب بدن که شما
متوجه نشید اگر متوجه شدید اگر به شگردها
به اینکه این سیستم به اصطلاح فریبنده
تبلیغات چگونه عمل میکنه ببین این چگونگی
آگاه شدید به
آسیبپذیریهای ذهنی فرد و جامعه ذهنی
افکار عمومی جامعه آشنا شدید و خودتون رو
در
برابر به اصطلاح دستکاریهای حکومت مسون
کردید اون موقع میتونید این حکومت رو از
هم بپاشید چون میتونید تصمیم درست بگیرید
اون موقع دیگه واکنش نشون نمیدید بلکه بر
اساس منطق عمل
میکنید این کتاب اریک فروم رو بخونید
ترجمه عزتالله انتظامی گریز از
آزادی کتاب فوقالعادهای نشون میده که
چگونه جامعه به دلیل اینکه فکر میکنه همه
چیز میدونه و فکر میکنه آدم خوبیه و فکر
میکنه مجبوره و فکر میکنه که در موقعیتی
قرار گرفته که بیش از اون نمیتونه کاری
بکنه در حقیقت وا میده بدون اونکه خودش
بخواد بردگی رو بر
آزادی ترجیح میده اسم کتاب هست گیز از
آزادی و کتاب معروفیه بذارین
من و نشون میده چجور مردم رو به انتخابات
میکشونن کسانی که به انتخابات میرن در
ایران حالا هم مسئله انتخابات م مطرحه
دیگه کسی اونا رو نمیره از خونشون با لگد
و زنجیر بکشه ببره پای صندوق ر کسانی که
در انتخابات شرکت
میکنن تصمیم آزادانه میگیرن برای این
کار و
این چیزیست که موفقیت نظام رو در مدیریت
افکار عمومی
آنها نشون میده یعنی نشون میده که حکومت
به نحوی اونها رو یک قلادههای به گردنشون
کشیده که اون قلاده نامردیست اونی که در
خانه میمانه و فکر میکنه در خانه ماندن
یک کار قهرمانانه
است حتی میاد چار تا فحشم تو پشت بون میده
یا توی خیابون میده یا نمیدونم توی
تلویزیون میده و فکر میکنه که خیلی
مبارزه کرده ولی در عمل خودش رو فریب داده
و حکومت رو هیچ آسیبی نرسون اون محصول
موفقیت
تبلیغات جمهوری اسلامیه بنابراین تو
خودتون رو فکرتون رو و توانهای انسانی رو
هرگز دست بالا نگیرید انسانها در
نظامهای توتالیتر
تنها بی دفاع در عوض حکومتهای توتالیتر
مثل یک شبکه مافیایی به پیشرفته ترین
دستگاههای اطلاعاتی و نظارتی و
تسلیحاتی دسترسی دارن انسان تنها به راحتی
نمیتونه از اینکه
کاملاً اراده او و آزادی او به تحت زنجیر
این حکومت هست آگاه بشه
ما نه تنها در ایران که در سراسر دنیا پس
از اینترنت در شبکه عظیمی از دامها و
فریب ها و به اصطلاح آسیبها قرار داریم
که مطلقا نمیبینیم همون طور که شما در
اینترنت وقتی میرید در اینترنت یعنی وارد
یک جهان مجازی شدید که اصلاً بی بیرزه بی
دیواره بینهایته ولی نهایت که نمیبینید
شما در یه جهان بینهایتی هستید که جز
جلوی چشمتون رو قادر بدید نیستید در عمل
در عمل هم همین طوره در واقعیتم همین طوره
شما ممکنه در خونه خودتون تنها باشین و
ندونید که همون لحظه هر تصمیم یا هر فکری
میکنید ساخته و پرداخته مدیریت روانی از
بیرون
میگه که
وقتی آدمها به اصطلاح از نظر روانی
نمیتونن کاری که درست هست
بکنن آرزوهای حقیقی شخص
سرکوب آرزوهای حقیقی شخص سرکوب و انتظارات
دیگران جانشین میگردند آن هم به نحوی که
به نظر میرسد این انتظارات آرزوی خود
فرست یعنی ما دیدید در جریان مهسا ناگهان
کسایی که اصلاً به نظر میومد با انقلاب و
براندازی کاملاً مخالف بودن ناگهان در یه
موج جوگیر شدن یعنی چیزی که به اصطلاح
دیگران میگفتن ناگهان
شد خواسته یک عدهی که اصلاً نمیدونستن
انقلاب چیه نمیدونستن در گذشته انقلاب
ایران چگونه اتفاق افتاده نمیدونستن
اصلاً در کشور های دیگه انقلابها چگونه
است جنبش هیچ اطلاعی نداشتن ولی اسیر دست
جریانهای بیرونی شد و بعد کمکم فکر کردم
که این حس کاذب رو بهشون میگه وقتی افعال
کاذب جانشین افعال اصیل و بدیع تفکر و
احساس و اراده بشن سرانجام کار به جایی
میرسد که اون خود خود اصیلش رو
هم با اون دیگران اشتباه میگیره یعنی دچار
از خود بیگانگی میشه دیگران فکر میکنن و
جهت رو پیش میبرن فکر میکنه این خودش فکر
کرده فکر میکنه تصمیم و عمل خودش هست و
این باعث میشه که فرد در دنیای کاملاً
موهومی زندگی کنه از واقعیت جدا بشه کسی
که
ندونه نتونه مطمئن باشه که این فکری که
داره این قضاوتی که داره این تصمیمی که
داره این عملی که میکنه
محصول اراده و آزادی خودش هست یا اینکه از
بیرون داره هدایت میشه این آدم یعنی با
واقعیت تماسی نداره دچار به
اصطلاح
بیحسی ادراک واقعیت شده مثل کسی که
نمیتونه گرما و سرما و
نمیدونم واقعیت زمینی و ملموس رو حس بکنه
تشخیص بده
در حقیقت آدمی میشه که
کاملاً کور میشه نسبت به
واقعیت بنابراین یک اضطراب در کنار ریش به
اصطلاح قدرت گرفتن حس تخریب درش بیدار
میشه فقط میخواد به کارهای جنون آمیزی دست
بزنه که از این اضطراب نجات پیدا بکنه
کسانی که توضی میدی کسانی که خیلی فریاد
میزنن خیلی وداد میکنن خیلی خودشون رو به
اصطلاح احساسی نشون میدن خیلی سانتیم تالن
خیلی سعی میکنن نشون بدن که خیلی رنج
میکشن خیلی دارن با دیگران همدردی
میکنن قابهای تلویزیون رو همواره پر میکنن
در اجتماعات حضور پیدا میکنن خودشون رو به
عنوان یک عنصر بسیار پیشتاز در مبارزه با
حکومت میدن اینا درست کسانی هستن که بیش
از دیگران ترسیدن بیش از دیگران از اضطراب
رنج میبرن و چون نمیتونن با اون اضطراب و
ترس مواجهه درستی بکنن در حقیقت برای فرار
از اون حواس خودشون رو به این شکل مصنوعی
پرت میکنن از اون قایی که در درونشون هست
اینها همه به تداوم نظام استبدادی و
ویران تر شدن جامعه می انجام ضعیف تر شدن
جامعه اجازه بدین که یک تیکه رم براتون
بخونم راجع به این تبلیغات بخش
[موسیقی]
تبلیغات میگه که بیشترین کسانی که به
اصطلاح این حکومت خونشونو مکیده استثمار
شون کرده به نحوی که اینها نمید دانستن
حقوقشون رو ی کرده اونها بیشترین به
اصطلاح بخش پایگاه اجتماعی حکومت رو تشکیل
میدن و پشتوانه
حکومت میگه که ما ما در چیز
در تلویزیون ها و در رسانه ها به اصطلاح
تبلیغات سیاسی رو به معنا که در گذشته به
کار میرفت یعنی پابی سیتی رو تبدیل کردن
به ا
یعنی آگهی بازرگانی آگهی
بازرگانی ویژگیش این هست که هدفش به هیچ
وجه این نیست که واقعیتو بیان بکنه
یا ذرهای به منافع مخاطب توجه بکنه فقط و
فقط هدفش این هست که از جذابترین
وسیلهها برای فریب چشم شما فریب گوش شما
استفاده بکنه و شما رو
چنان جذب بکنه که برید کالاهای اونو
بخرید بدون اینکه دیگه فکر بکنید انقدر
مجذوب تبلیغات بازرگانی میشید که
ناخودآگاه از اشتیاق برای خریدن اون
محصولات سر از پا نمیشناسید این درست
وضعیت تبلیغات سیاسی
هست میگه که شباهت شیوههای تبلیغات سیاسی
و آگهیهای تجارتی در این است که هر دو
احساس ناچیزی را در
فرد ناچیزی را در فرد افزایش میدهند
تکرار شعارها و تأکید در عواملی که با
مسئله مورد علاقه ارتباطی ندارد قوای
انتقادی رأی دهنده را به رخوت سوق
میدهد سعی در آنکه فرد در اثر تفکر مطلبی
را به روشنی موافق با اصول عقل مورد قبول
دهد در تبلیغات سیاسی جایی ندارد دلیل
قدرت بزرگی
احزاب احزاب تبلیغات آنهاست و وقتی رأی
دهنده با چنین عظمتی روبهرو میشود پیدایش
احساس حقارت در او ناگذیر
است میگه که در خطراتی که آدمی از جانب
حکومت در معرض تهدید آنها قرار گرفته
آنقدر بزرگ است که او را ناتوان کرده است
کرده است خطراتی که وجود میلیونها نفر
بیکار که وضع آنها جزئی از وضعیت عادی
جامعه است بر احساس نا ایمنی هر یک از
افراد میافزاید با
آنکه کمک اجتماع در خنسا کردن اثرات
اقتصادی و روانی بیکاری تأثیر داشته هنوز
این حقیقت بر جاست که از لحاظ روانی تحمل
باری که بیکاری به بر مردم بر اکثریت مردم
فهمی میکند سخت دشوار است و تنها تمنای
مردم از زندگی آن است که کاری داشته باشن
بدون آنکه اهمیت بدهن چگونه کاری یعنی در
جامعه ایران آدمها
برای تأمین نیازهای اولیه
و دوام و زندگی زنده ماندن نه زندگی کردن
مجبورن دست به کارهایی بزنن یا به شکلی
زندگی بکنن که در خور اونها نیست و در
حقیقت استثمار اونها
و ضعف اونها رو بیشتر
میکنه میگه
که راجع به تاثیر تصویر و اینها من همه
اینها رو خواهش میکنم که این کتابو با
دقت بخونید همه اینها رو من در آین هم
میگم تاکید مفصل و هم در آینده به
جنبههای دیگش اشاره میکنم که اگر
شما بدانید که ما در چه جهانی زندگی
میکنیم یعنی در جهان که به اون میگن
عصر
تصویر جهان رسانه و جهان رسانه چرا و چطور
با جهان پیش از اون تفاوت داره اگه اینو
تشخیص ندید شما در این جهان کنونی در این
دورهی که هستید قرار ندارید نمیشناسید
آگاهی ندارید در نتیجه شما قادر انجام هیچ
عمل درست و به مصلحت خودتون نخواهید بود
تفاوت دوران تصویر و دوران رسانه با قبل
از به وجود آمدن این دوران این هست که
دوران قدیم خدای او در آسمان بود و دیده
نمیشد و او بود که جهان رو
میگردونه تصویر کسی که تصاویر رو بر
تصاویر چیره باشه کسی که کنترل تصویر رو
به عهده داشته باشه کنترل آدمها رو به
عهده داره به عبارت دیگه آدمها لازم نیست
با غل و زنجیر و زندان کنترل بشن بلکه
تصاویر اونها رو بیش از هر دیوار و
قلعهای
به کنترل در میاره آدمها رو به دست و
پاشون زنجیر میزنه پس اگر بدونید که این
تصویر با شما چه میکنه اگر بدونید که
رسانهها
شما رو به عنوان مخاطب چه تاثیری میگذارن
اگر بدونید که بتونید خودتون رو در برابر
این به اصطلاح ویروسهای کشنده این
آفتهای ویرانگر محافظت کنین اونوقت
میتونید بگید من در این جهان هستم و ابزار
لازم توانایی لازم آمادگی لازم و ورزیدگی
لازم برای مبارزه با حکومت رو دارن اما
اگر در جنگی به سر ببرید که سمت مقابل شما
توپ و تانک داره و شما با شمشیرهای چوبی
میخواید او رو از بین ببرید خب طبیعیست که
سرانجامت چه خواهد شد تا الان من میتونم
به عنوان کسی
که ۳۰ ساله در مسئله مسئله سیاست هست فکر
میکنم مسائل ایرانو روزانه دنبال میکنم
میتونم به شما بگم که ما در یک جنگ
نابرابر با حکومتی این نابرابری به تداوم
این حکومت کمک میکنه اگر بخوایم از این
نابرابری بیرون بیایم نیاز نداریم مثل این
حکومت اسلحه داشته باشیم نیازی نداریم مثل
این
حکومت کلید زندان رو در دست داشته باشیم
نیازی نداره مثل این
حکومت اخلاق و انسانیت رو کنار بگذاریم
اونچه که ما بهش نیاز داریم این هست که
بدونیم این سیستم چگونه کار میکنه این
سیستم چگونه عقل شما رو تسخیر میکنه
چگونه اراده شما رو به بند میکشه بدون
اینکه شما بدونید اگر راز این جادو رو کشف
کردم این دستگاه عظیم هولناک مسلح از بین
خواهد رفت اگر ۴۰۰
تا کلاهک هستهای داشته باشه اگر پیشرفته
ترین ارتش دنیا را هم داشته باشه از بین
خواهد رفت جامعه همواره قویتر از اسلحه
است جامعه همواره قویتر از زور هست هیچ
موقع تکیه مطلق بر خشونت به هیچ حکومتی
نمیتونه امکان تداوم بده پس اگر حکومت
جمهوری اسلامی هست به خاطر اینکه ما
نمیدونیم چگونه حکومت جمهوری اسلامی ما
رو به شکلی درآورده که
نتونیم در برابرش مقاومت کنیم مهم نیست که
شما مخالف جمهوری اسلامی هستید مهم نیست
که شما قربانی جمهوری اسلامی هستید مهم
نیست که شما
متنفرید از هرچی اسلام و آخوند و
نمیدونم خدا و پیغمبر اصلا مهم نیست تا
زمانی که شما نمیدونید ذهنتون آیا
فریب این نیروهای اهریمنی رو خورده یا نه
نمیتونید مطمئن باشید که آیا درست فکر
میکنید یا نه و دارید بر اساس غریضه تون
دارید بر اساس به
اصطلاح خشم و احساس و افتون عمل میکنید
شما شکست میخورید شکست میخورید و
شکستهای بیشتر شما رو به انفعال بیشتر به
درماندگی بیشتر به افسردگی بیشتر میکشه
اگر شما هی به هزینه بدید برید تو
خیابون کشتههای بیشتری بدید و بعد مجبور
بشید در برید در خانه زمان بیشتری رو در
خانه خواهید موند سالهای بیشتری رو از
ترس نابود شدن پا به خیابان نخواهید گذاشت
پس
نباید
با حنبلی و
با ناچیز با به اصطلاح اعتماد به نفس کاذب
با بی عملی با به دست نیاوردن آگاهی نباید
خودتون رو دچار ناامیدی بکنید
نباید در دنیای زندگی بکنید که کاملاً
خودتون رو در اون ناتوان و محکوم به
زندگی در شرایط غیر انسانی بدونید باید به
اراده خودتون
ای به آرمانهای خودتون باور داشته باشید
و به کسانی که در جامعه شما زندگی میکنن و
با این آرمانها مشترکن با اونها به اونها
اعتماد کنید باید شما سازمان بسازید
توانایی سازمان داشته باشید شما اگر
بیشترین اطلاعات محرمانه هم راجع به ایران
داشته باشید ولی پشت اینترنت خود وون فکر
کنید که مثلاً دارید خیلی میدونید اوضاع
چه خبره ذرهی تأثیر در واقعیت نخواهید
گذاشت باید بتونید به شکل درست و مناسب
این زمانه یک سازمان و
جنبش اجتماعی قوی نیرومند و واقعی به وجود
بیارید بر اساس اصول علمی و به مقتضای
شرایط تکنولوژیک و شرایط به اصطلاح
اجتماعی کنونی و اون آدمهای خیابان اون
جنبش موجود در خیابان در مکان واقعی که
میدونه چه کنه هم برنامه داره و هم آرمان
و
رویای خودش رو کاملاً به طور شفاف میدونه
و بعد میدونه که بعد از براندازی چه چیزی
رو بلافاصله به جای او به جای این حکومت
بسازه اون میتونه موف بشه اما بدون اینکه
بدونید چه خواهد شد بدون اینکه فکر بکنید
که کار بسیار دشواره کار نیاز به فکر زحمت
تلاش و عرق ریختن داره باید هزینه داد
باید مسئولیت پذیرفت اگر فکر بکنید که
نمیخواید مسئولیت بپذیرید نمیخواید هزینه
بدید نمی گور بابای ایران حداقلش ما میشید
میرید یه کشور دیگه زندگی خودتونو میکنید
یا در ایران زندگی خصوصی خودتونو میکنین
خب هیچ چیزی در ایران تغییر نخواهد کرد
مسئولیت ایمان به انسانیت اراده و آزادی
انسان و پایبندی به اصول اخلاقی اون چیزی
بوده که این مدرنیته رو به وجود آورده این
مدرنیته محصول اخلاق انسانی و
مسئولیتپذیری سیاسیه و برای او هزینهای
پرداخت شده که ما و پرداخت میشه که ما
اصلاً تصورشو نمیتونیم بکنیم اون هزینه
که که همین الان مردمان برای حفظ دموکراسی
در این کشورها میدن بسیار بسیار سنگین هست
که ما نمیبینیم چون نمیشناسیم نمیدونیم
ما عادت نداریم ما عادت داشتیم که یکی از
پدرمون برامون خرجی بده حکومت مون به ما
امنیت بده خدا ب به ما سلامت بده همیشه
اون قدرت بالا بوده که اگر لطف میکرده
چیزی نصیب ما میکرده اگرم
نمیکرده ما درش به اون نمیتونستیم اعتراض
کنیم اینجا برای به وجود آمدن یک ذره
آزادی باید تمامی کسانی که به اون آزادی
ارزش میگذارن تلاش کنن غفلت یک نفر
میتونه اون وضعیت مطلوبی رو که همه دارن
تهدید بکنه درست مثل این میمونه که شما در
یک قایقی هستید که ه باید پارو بزنید یک
نفر از پارو زدن بایسته تعادل قایق از بین
خواهد رفت و و همه دچار غرقاب میشن پس ما
نیاز داریم به مسئولیت شناسی تکتک آدمها
به آموزش سیاسی تکتک آدمها هیچکس
نمیتونه به جای شما فکر کنه هیچکس
نمیتونه به جای شما عمل کنه هیچکس
نمیتونه مسئولیتهای شما رو به عهده بگیره
و هیچکس نمیتونه خودش رو کاملاً از اونچه
که باید انجام بده دور بکنه ولی انتظار
داشته باشه که خب اگر حالا انشاالله که
حکومت به
دموکراتیک برقرار میشه و همه چی درست میشه
ما هیچ هزینهای که یعنی حداقل هزینههایی
که باید بدیم بدونیم آزادی چیه بدونیم
دموکراسی چیه بدونیم حقوق بشر چیه بدونیم
ساختن یک جامعه مدرن چیه بدون اینکه
هزینشو بدیم این نسل ما فکر میکنه که این
حکومت چون ظالمه چون سرکوب میکنه خودش
میفته و بعدم ما مثل غربی از مثل اینکه ما
نفت میفروشیم به
جاش دموکراسی و قانون اساسی و نمیدونم ت
راه اداره کشور رو میاریم یاد میگیریم مثل
اینکه صنعتم م همینطوری درست کردیم را
آهنم آلمانیا برا ما کشیدن از بلژیکی کمک
میگیریم یه پولی بهشون میدیم میان همشون
درست میکنن ا نه نه شما میتونید نمیدونم
ماشین و
تلفن رو از بیرون بخرید ولی برای داشتن
آزادی شما خودتون باید بفهمید آزادی رو
اراده کنید و برای او تا زمانی که زنده
هستید مبارزه بکنید آگاهی عقلانیت و اخلاق
اون چیزیست که جمهوری اسلامی نابود کرده
اون چیزیست که تنها با نابود کردن
اینهاست که موفق شده تا الان حکومت کنه و
تا زمانی که میتونه ما رو از دستیابی به
آگاهی
و پایدی به ارزشهای انسانی باز بداره
بدونید که هرچی که ما قا کنیم و ر بزنیم و
به رسانههای بیشتری رو برای قا کردن پر
بکنیم اتفاقی نخواهد افتاد جامعه امروز
میتونه جامعه اینترنت میتونه شما رو به
راحتی فریب بده یعنی به شما جامعه نمایشه
میتونه شما رو دچار خودفریبی کنه من فکر
کنم من میرم در تلویزیون حرف میزنم علیه
جمهوری اسلامی پس کاری کردم در واقعیت نه
این تصویره این نمایشه این با کنش واقعی
فرق میکنه اگر خودمون رو فریب ندیم اگر
به جای کنش واقعی به کنشهای کاذب دلخوش
نکنیم من فکر نمیکنم که هیچ اتفاقی بیفته
بلکه جامعه مثل الان نه تنها حکومت
نمیندازه که خودش با خودش میجنگه الان یه
بخش مهم داستان اینه که
مخالفان حکومت همدیگه رو قبول ندارن ما
حاضر نیستیم روی همدیگه رو ببینیم حاضر
نیستیم همدیگه رو تحمل بکنیم همونقدر با
حکومت مخالفت میکنیم که
با که مخالفانی که دوست نداریم بسیار
خب از کتابهایی که من میخواستم پیشنهاد
کنم برای
خوندن اجازه
بدید آ این کتاب رو من خواهش میکنم هم
بخونید کتابیست بسیار بسیار خواندنی و با
ترجمه خیلی خوب به نام ادبیات و انقلاب از
آسیا تا آمریکا بخونید این کتاب رو تا
ببینید که چه آدمهای بزرگی قلههای
روشنفکری در جهان در قرن بیستم
چطور
فریب آرزوها و جذابیت آروان شهرها شد ن
چطور
به شکلگیری
نظامهای استبدادی کمک کردن و چطور خودشون
قربانی همون نظامهایی شدن که روزگاری
برای تحقق آروانه هاش مبارزه میکردن پس
فکر نکنید اگر آرمان خوبی دارید صرفاً
داشتن آرمان خوب به یک به ساختنی جهان خوب
می انجامه نه باید بدونید که آرمان خوب
کمترین شرط لازم هست شما نیاز
به آگاهی و عقلانیت و آموزش دارید میگه
که خیلی خوندنی اس فوقالعاده است بذارین
یه تکههایی رو براتون
بخونم میگه
که در آغاز جنبش
مقاومت تصور دورنمایی مشخص برای آن
امکانپذیر نبود به واقع یعنی اینا دقت
کنید درست مثل وضعیت ما به واقع جنبشی که
از گرایشهای کاملاً گوناگون تشکیل شده
بود نمیتوانست دورنمایی داشته باشد زیرا
فقط در نفی یعنی در مقاومت علیه اشغال
متحد انحطاط ایده آزادی و تبدیل آن به
آنارشیسم های کافهای
تنز مح توم پس از تراژدی
بود
بذارید
از بعضی جاهاش واقعاً تفن دهنده
است که
قرن بیستم واقعا جنون آمیزترین قرنی بود
که بشر به خاطر
داره به قول هاسم میگه قرن افراطی گری
قرنی که سراسر یا انقلابه یا جنگ میگه
که
سیلونه که در ۱۸ سالگی
توی دبیر سازمان جوان سوسیالیست میشد و
ویراستار روزنامه رادیکال میگه کمکم در
مسکو در یک جلسه از محکوم کردن یکی از
مواضع روسکی خودداری کرد و بعد به خاطر
اینکه از نمایندگان اعزامی به استثنای
استالین سر گوش نکرده بود به حرفشون از
حزب جدا شد بعد اسلونی میگه که آیا امکان
دارد در زندگی سیاسی سحیم شوی به حزب خدمت
کنی و در ضمن فردی صادق باقی بمانی آیا
برای من حقیقت و عدالت و
حقیقت و
عدالت ببخشید آیا برای من حقیقت و عدالت و
حقیقت و عدالت یک حزب تبدیل نشده است آیا
منافع حزب سرانجام مرا از تشخیص هرگونه
ارزش اخلاقی غافل نکرده است میگه انگار
برای بعضی از شماها تغییر ماهیت دادن و از
انقلابی به جلاد تبدیل شدن آسان است طوری
که حتی متوجه نمیشوید تغییر
کردی و باید توجه کنیم که این وضعیتی که
ما داریم بسیار بسیار شبیه وضعیتهایی اس
که کشورهای دیگه در گذشته داشتن در تاریخ
ثبت شده دربارش مطال مطالعه میکنن و اگر
ما از این وضعیت خودمون رو نجات ندیم یعنی
خودمون رو تغییر ندیم این وضعیتی که الان
داریم در کشورهای دیگه نمونههای مشابه به
عاقبت بسیار بسیار بدی انجام میده یعنی
کشورهای تمام کشورهایی که تجربه مثل ما
تجربه دههها توتالیتاریسم رو داشتن وقتی
حکومت رو هم برانداختن یا حکومت فروپاشیده
نتوانستن یک دموکراسی برقرار بکنن بلکه از
یک نظام توتالیتر به یک نظام پست توتالیتر
گذر کردن ی چرا چون جامعه انقدر فاسد بود
جامعه انقدر نادان بود جامعه
انقدر غرور کاذب انقدر طمع حریص برای
منافع شخصی انقدر بیاخلاقی درش نفوذ کرده
بود که قادر نبود یک دموکراسی رو بسازه
فقط و فقط همون طور میتونست عمل بکنه که
با او خو کرده بود و حکومت توتالیتر او رو
به اون شکل پرورش داده بود ما مردم ایران
محصول هزاران سال استبداد و محصول ۵۰ سال
نظام توتالیتر هستیم باید بدونیم که باید
از
خودمون جمهوری اسلامی زدایی کنیم از
خودمون بنیادگرایی زدایی بکنیم از خودمون
خشونت زدایی بکنیم ما آلوده ایم
ما در هیچ شکل دیگری رو از زندگی و جامعه
تجربه نکردیم ما حتی وقتی که در نظامهای
دموکراتیک میایم اون عادتها و اون
تربیتهای ایرانی خودمون که استبدادی هست
اونها رو با خودمون میاریم پس یاد بگیریم
اندیشیدن انتقادی یاد بگیریم تفکر سیاسی
یاد بگیریم شناخت سیستمهای مخوف و پنهان
توتالیتر مثل جمهوری اسلامی رو و بعد با
همبستگی و سازمان دگی امیدوارم که از این
رکود نگران کننده
و در ی سال آور نجات پیدا بکنیم سپاسگزارم
از شما