خدمت همه دوستان گرامی و سپاسگزارم از همه
دوستان همین طور از آقای محمدی آقای عگ
ما امروز راجع به یه موضوعی صحبت میکنیم
که دیگه همه مردم خسته شدن از بس راجع بش
صحبت کردم یعنی
مسئله آیتالله خامنهای و سیاستش راجع به
آمریکا که در مورد سیاستش در مورد آمریکا
فقط یک سیاستی در میان سیا های دیگه نیست
بلکه به طور
کلی شاخصه یا ویژگی
اصلی سیاستهای آقای خامنهای در داخل و
خارج کشور شده و اگر ما بتونیم درست منطق
این
نوع به اصطلاح رویکرد ایشونو بفهمیم
کمابیش این میتونه کل شخصیت سیاسی آقای
خامنی رو توضیح بده یعنی مسئله آمریکا یک
مسئله مثل مسائل دیگه نیست بلکه به دلیل
اینکه آقای خامنهای به آمریکا به شکل
خاصی نگاه میکنه این شکل خاص نگاه کردن
میتونه تمام در حقیقت مایندست یا اص
ذهنیت او رو راجع به همه چیز توضیح بدن خب
میدونید که آقای خامنهای باز الان که در
ایران در موقعیت بسیار دشواری هست و حتی
خطر حمله نظامی بیش از هر زمان دیگری
ایران رو تهدید کرده و وضعیت اقتصادی بیش
از هر زمان دیگهای به وخامت گراییده و
بیش از هر موقع دیگری ایران نیاز داره به
اینکه بر روی خیلی از محدودیتهایی که
خودش برا خودش ساخته پا بذاره و با آمریکا
مذاکره بکنه و باز رئیس جمهوری در آمریکا
هست که از یک طرف بسیار بسیار در فشار
آوردن بی پرواز و میتون
فشارهایی رو از نظر اقتصادی بر ایران
تحمیل بکنه که تاکنون ایران متحمل نشده و
این فشارها میتونه اقتصاد ایران رو نه
اینکه فلج بکنه فرو ب پاشونه و از اون طرف
همین آدمی که انقدر سفت سفت و سخت
و بیپروا نشون میده خودش رو خیلی ساده و
سریح گفته که من حاضر هستم که با ایران
مذاکره بکنم و در حقیقت دیل بکنم دیل یه
اصطلاحی که تو فارسی وقتی که ترجمه میشه
تو فارسی معناش خیلی بار خوبی نداره وقتی
میگیم معامله کنم خیلی برای در زبان فارسی
معامله کردن خیلی معنای خیلی شیکی نداره
ولی در انگلیسی که میگن دیل دیل کردن یعنی
به توافق رسیدن و نوعی از توافق که طرفین
راضی باشن یعنی درسته که به هر حال شما در
هرگونه معاملهای باید یک چیزایی رو از
دست بدین ولی وقتی دیل میکنید یعنی به این
نتیجه رسیدید که اونچه که به دست میارین
مهمتر از اون چیزیست که از دست میدین آقای
ترامپ اساساً سبک پولدار شدنشم اینطوری
بوده یعنی اگر دیده باشین مستنی که راجع
به زندگیش هست سبکی که پول درآورده اینطور
بوده که میرفته حالا زمینها یا
مجموعههایی که صاحبش ورشکست شده و در
شرایط خیلی بدی هست اینها رو میتونسته به
گونهای مذاکره بکنه باهاشون که خیلی ارزون
بخره و طرف رضایت بده یعنی
یک ملکی که یا یک مثلا فرض کنید هتلی
که قیمتش خیلی بالا هست به دلیل
اینکه صاحب اون هتل ورشکست هست این میتونه
مثلا یک بیستم قیمت بخره این یه نوع چیزه
دیگه یک
نوع مهارت دلالی که این آدم داره و به هم
این دلیلم هست که فکر میکنه خیلی کارا
میتونه بکنه که معمولاً یک رئیس جمهور در
آمریکا همچین تصوری نداره از خودش و به
زبانی هم حرف میزنه که معمولاً هیچ کدوم
از با عرف سیاسی در واشنگتن اصلا سازگار
نیست آقای خامنه برای اولین باره که یه
نفرو در آمریکا میبینه که به شکل خیلی
خیلی متفاوت از رسای جمهور پیشین آمریکا
صحبت میکنه و کارای عجیب غریب میکنه یعنی
گرچه مثلاً آقای خامنهای راجع اوباما هم
گفت که این
آدم خیلی به اصطلاح اوباما اولین کسیه که
در یک پیام میفرسته به آقای خامنهای و
کلمه تعبیر جمهوری اسلامی رو به کار میبره
به جای رژیم وقتی شما جمهوری اسلامی رو به
کار میبرین یعنی که من این حکومت به رسمیت
میشناسم خب تا حالا آمریکا این کارو
نکرده بود و کلمه رژیم وقتی به کار میبرین
یعنی اینکه من این حکومت مشروع نمیدونم
ولی در عین حال واکنش آقای آقای خامنهای
به این پیام این بود که این یک دست چدنی
زیر دستکش مخملی یعنی حتی وقتی که یه کسی
این حد کوتاه اومده در زبانش و نرمین نشون
میده آقای خامنهای هیچ موقع باور نداشته
و همیشه هم این بد بینیشو اظهار کرده ولی
در مورد ترامپ داستان اصلا یه چیز دیگه
است شما با یه نفر مواجه هستین که به هیچ
وجه اصلاً از رسوایی نمیترسی هرچ شما فحش
بدین براش مهم نیست و اون اصلاً منتظر
نیست که شما نظرتون نظر مساعدی بشه تا با
شما مذاکره بکنه نه اون برا شما تحویل
میکنه مذاکره رو شما بخواید یا نخواید به
یه شیوهای عمل میکنه که شما همیشه
خودتونو در یک موقعیت پیشبینی ناشده و
ناآشنایی ببینید آقای خامنهای برای اولین
بار در طول عمر سیاسیش با یک آمریکای غیر
قابل پیشبینی مواجه هست و این بسیار برای
ایشون آزاردهنده است به خاطر اینکه
هر کاری بکنه در یک وضعیتی اس که نمیتونه
مطمئن باشه که اون کار همون نتیجه رو میده
که او انتظار داره و از اون طرف در
اسرائیل نتانیاهو هست و نتانیاهو هم
آدمیست که به هیچ وجه پایوند هیچگونه عرف
و منطق روابط بینالملل نیست و او هم در
کنار ترامپ خطر رو برای جمهوری اسلامی چند
برابر میکنه و مسئله رو برای آقای
خامنهای مشکل میکنه یعنی آقای خامنهای
نمیتونه به راحتی نتیجه بگیره که من اگه
این کارو بکنم این اتفاق میفته یا
ترامپ طبق قاعده و طبق سنت واشنگتن فلان
کاررا میتونه انجام بده نه آقای ترامپ
میتونه پاشو بره در کره جنوبی با رئیس
جمهور کره شمالی مذاکره بکنه میتونه با
پوتین به اصطلاح بشینه و تنش بین روسیه و
آمریکا رو کاهش بده و از اون طرف میتونه
برای چینم تعریفه وض کنه برای کانادا هم
تعریفه وض کنه با همین پوتینی که خیلی با
همدیگه خوب بودن این دفعه بگه اگر در
اوکراین از اوکراین نری بیری من پدرتو در
میارم یی این آدم هیچ به اصطلاح پرنسیپ
ثابتی نداره و رابطش با آدمها دائماً
متغیره و خب کسایی که خ در واشنگتون م
همین طور دیگه کسایی که در دوره سابق با
ایشون بودن خب خیلیاشون نیستن الان کسای
که الان هستن بر اساس یه منطق جدیدی باش
هستن آدمیست که به دوست و دشمن به اون
معنا نداره و کاملاً با یک
منطق بازرگانی و تجاری نگاه میکنه به همه
مسائل واشنگتن چنین نبوده چون به اصطلاح
این تیپ آدمها معمولاً با دنیا در دنیای
سیاست راهی نداشتن دنیای سیاست یک عرفی
داره در اینجا که اون عرف خیلی محترمه
یعنی رئیس جمهورها با وجود تمام تفاوت
هاشون یه کارایی رو نمیکنن یا یه کارایی
رو میکنن و این عرف کار ریاست جمهوری عرف
کار سیاسی اس اختلاف سیاسی بین آدمها
موجب نمیشه که از عرف و سنت تثبیت شده
عدول کنن ولی ایشون مطلقا نه به عرفی اصلا
ممکنه به حرف وکیلش م گوش نکنه یعنی در
این
حد خب آقای خامنهای و مسئله آمریکا خیلی
براش مهمه یعنی حتی آمریکا برای آقای خ
خامنهای خیلی مهمتر از آقای خمینی
انقلاب ایران به هیچ وجه ضد آمریکایی نبود
یعنی انقلاب ایران یک انقلابی بود که
مسئله شاه بود و مسئله هم این بود که شاه
رو چون میخواستن ساقش بکنن آقای خمینی او
رو به هر چیزی متهم میکرد یعنی متهم
میکرد به اینکه نوکر اسرائیلیه متهم
میکرد به اینکه نوکر آمریکاست و در حالی
که شاه اون چیزی که آقای خمینی میگفت
قطعاً نبود منتها این اتهامها همه به
خاطر اینکه شاه رو در چشم مردم یک شخصیت
کاملاً وابسته و حکومت او رو یک
حکومت غیر ملی معرفی کنه وقتی که انقلاب
شد جمهوری اسلامی یعنی شخص آقای خمینی
میدونست که انقلاب ایران در شرایطی شکل
گرفت که آمریکا هیچ مانع جدی برای انقلاب
ایجاد نکرد آمریکا میتونست ارتش رو تحریک
بکنه به م مقاومت درباره انقلاب در برابر
انقلاب حتی بعد از پیروزی انقلاب میتونست
ارتش رو برای کودتا تجهیز بکنه ولی امریکا
این کارو نکرد در حقت آمریکا پشت شاه رو
خالی کرد و گذاشت که این انقلاب رخ بده و
آقای خمینی خود خوب میدونست اینرو و
دیگران هم گفتن اونچه که اتفاق افتاد در
باره اشغال سفارت
آمریکا کاملا یک طرح و ایده روسی بود یعنی
چند ماه قبل از اینکه دانشجویان خط
اشغال کنن سفارت آمریکا رو
فداییان فدایان خلق سازمان فدایان خلق
سازمان چپ بود و مرتبط بود با شوروی اینها
اومدن و سفارت گرفتن وقتی سفارت گرفتن خب
این به این معنا بود که اینا دارن از یک
به اصطلاح آرمان ضد امپریالیستی
که در اون دوره خ چپ خیلی جذاب بود
استفاده میکنن برای اینکه در حقیقت جریان
انقلاب رو ببرن به سمت کفه چپ رو درش
سنگین بکنن آقای خمینی بلافاصله به
ابراهیم یزدی دستور داد که برو و با همه
بیان بیرون ب اشغال سفارت آمریکا بار اول
چند ساعت بیشتر طول نکشید و آقای خمینی
گفت هیچکس حق نداره به سفارت آمریکا دست
بزن خب اتفاق اشغال سفارت با در با م
دانشان پر خط امام خیلی به شکل راز آمیزی
شکل گرفت موسوی خوئینیها یک شخصیت بسیار
بسیار راز آمیزیه قبل از انقلاب او در
صحبتهایی که در تهران میکرد مجلسهای که
داشت متهم بود به اینکه افکار مارکسیستی
رو به اسم اسلام به جوونا میگه و خیلی آدم
بدنامی بود از این جهت یعنی در میار
روحانیت بعد از انقلاب هم این معلوم نشد
که چه جوری دانشجویانی دورش جمع شدن و
زمانی که دانشجوها بهش میگن که ما
میخوایم سفارت بگیریم شما از آقای خمینی
اجازه بگیید این کهه ما این کارو بکنیم
گفت نه شما اول بگیرید بعد میریم به آقای
خمینی میگیم اگر اجازه داد خب که هیچ اگر
اجازه نداد اونوقت ما کنار میکشیم یعنی
آقای خمینی از آقای خمینی هم اجازه نگرفت
برای همچین چیزی و بعد اینا وقتی گرفتن
این داستان سفارت پیوند خورد به داستان
شاه یعنی اینها گفتن که ما برای این
سفارت آمریکایی گرفتیم که آمریکا شاه رو
به ما تحویل بده و ما انقلاب کردیم و شاه
باید در ایران محاکمه بشه و
مسئله اشغال سفارت این نبود که آمریکا
کاری کرده یعنی به خاطر چیز گرایش ضد
آمریکایی نبود بلکه به خاطر این بود که
مخالفتش این بود که شاه شما بدین ما سفارت
آمریکا رو رها میکنیم خب چنین چیزی اتفاق
نیفتاد و شاه اصلا رفت مصر رو این
داستانها و و استرداد شاه یعنی آمریکا
خیلی خیلی بی اعتنایی کرد به شاه و در
حقیقت این این به ضرر آمریکا هم تمام شد
ولی حداقل این بود که او رو هیچ دلیل
قانونی وجود نداشت که او رو به ایران
استعداد کنن و این اشغال سفارت سر قضیه
استرداد شاه طول کشید وقتی طول کشید تبدیل
شد به یه مسئله دیگه کاملاً اصلا داستان
عوض شد حالا یکی مسئله شاه بود و یکی هم
مسئله اساسی این بود که چپها در ایران با
مهدی بازرگان و دولت موقت مخالف بودن چرا
به خاطر اینکه دولت موقت به هیچ وجه چپ
نبود و و به هیچ وجه به اقدامات انقلابی
هیچ اعتقادی نداشت و در اون زمان همه چیز
قرار بود انقلابی بشه آقای بازرگان رو به
عنوان به عنوان دشنام بهش میگفتن لیبرال
بش به عنوان دشنام میگفتن که این سیاست
گام به گام داره یعنی آدمی نیست که کارای
انقلابی بکنه همه کارمندها رو از ادارهها
اخراج بکنه یعنی از این کارایی این شکلی و
مهمتر این که اعدامها آقای خلخالی که از
طرف آقای خمینی منسوب شده بود برای
اعدامها آقای خلخالی به شکل وحشیانه آدم
میکشت یعنی اعدامهای که خلخالی میکرد خیلی
خیلی خیلی وحشیانه بود به حدی که خب آقای
بهشتی و دیگران اینها بسیار ناراحت بودن
و چپها مت بسیار از این موضوع استقبال
میکردن و کسانی که مثل بازرگان و دیگران
انتقاد میکردن از آقای خلخالی و از این
روند اعدامها چپها علیه
اینها کاملا
آشکارا فعالیت میکردن حزب توده دولت موقت
متهم میکرد و دیگرانو متهم میکرد که
نمیذارن آقای خلخالی مبارزه خودشو با
امپریالیسم انجام بده اینا رسما یعنی
میگفتن و بعد آقای خلخالی که نامزد
نمایندگی مجلس شده بود حزب توده رسما از
خلخالی حمایت کرد و به اصطلاح پوستشو پخش
میکرد خب یک مسئله این بود که شما در
داخل نهضت آزادی و جریان ملی رو از قدرت
سیاسی دور بکنیم و راهش این بود که شما
فضا رو به شکلی در ایجا فضا رو به شکلی
دربیارین که اونها نتونن سر قدرت بمونن و
این اشغال سفارت آمریکا یک مسئولیتی رو بر
عهده دولت موقت میگذاشت که قادر نبود اون
مسئولیت عمل بکنه یعنی دنیا از دولت موقت
توقع داشت که راجع به این مسئله
گروگانگیری پاسخگو باشه در حالی که اصلاً
دست دولت نبود اصلاً هیچ هیچ و صدای
بازرگان به جایی نمیرسید در نتیجه دولت
بازرگان سقوط کرد این اولین دستاورد مهم
اشغال سفارت آمریکا بود و
اون چیزی که معنایی که دشمنی با آمریکا
پیدا کرد یعنی دشمنی آمریکا دشمنی با
آمریکا یک کارکرد داخلی پیدا کرد و این
کارکرد داخلی دشمنی با آمریکا شد مسئله
اصلی یعنی اصلاً دشمنی با آمریکا بر اساس
درگیری بین دولت جدید در ایران و آمریکا
صورت نگرفت بلکه در داخل کشور معادلات
قدرت به سمتی بود که این دشمنی با آمریکا
تبدیل شد به یک اهرم فشار اگر شما
میخواستید بر قدرت باشی قدرتو به دست
بیاری هرچه بیشتر با آمریکا مخالفت
میکردی امکان اینکه یک دولت انقلابی رو
بتونی کنترل بکنی بیشتر بود آقای خمینی
باز نسبت به آمریکا در اون زمان تا اون
زمان هیچ حالت چیز نداشت یعنی حتی اجازه
داده بود آقای بهشتی و دیگران از قبل از
انقلاب با دولت کارتر در تماس باشن این
اصلاً براش هیچ مشکلی نبود ولی وقتی که
دشمنی با آمریکا تبدیل شد به یک اهرام
فشاری که شما بتونید با اون بخش دیگری از
به اصطلاح رقبای سیاسیت رو حذف بکنید آقای
خمینی توانست از این مسئله مبارزه با
آمریکا یک ابزار بسیار مؤثری بسازه برای
قل وغم کردن تمام کسانی که در انقلاب با
او مشارکت کرده بودن ولی الان حاضر نبود
که اونها رو در قدرت شرکت
بده خب این شد یه داستان دیگه و معما
پیچیده شد و تا بقیه داستانو میدونی دیگه
ایران در زمان ریگان اینها رو آزاد کرد و
قصدش م این بود که از ریگان چون جنگم شروع
شده بود از ریگان کارتر میخواست بیاد در
تهران عملیات نظامی انجام بده اون
داستانها ولی اینها با کار با ریگان دیل
کردن که ک ریگان بر سر کار بیاد و ریگان
بتونه به ایران اسلحه بفروشه برای در جنگ
با ایران عراق و این داستان به این شکل
پیش
رفت آقای رفسنجانی تو خاطراتش میگه که ما
در مثلا سال ۶۲ ۶۳ و اینا که میخواستیم
از شوروی چیز بخریم اسلحه
بخریم چیز بود که ای یادم نیست دقیقاً سر
چی و ما این کارو کردیم به آقای خمینی
میگه که مثلاً شوروی این کاررو کرده آقای
خمینی به رفسنجانی میگه که پس در نماز
جمعه شما به دیگه مرگ بر شوروی نگی یعنی
شخص آقای خمینی به آقای خامنهای به آقای
رفسنجانی میگه که شما در نواد جم از این
به بعد مرگ بر شوروی نگیرین رفسنجانی میگه
پس در مورد مرگ بر آمریکا چی میگه نه اونو
هنوز بگی و این مرگ بر آمریکا کمکم تبدیل
میشه به هویت جمهوری اسلامی یعنی انقلاب
ایران میتونست اتفاق بیفته جمهوری اسلامی
هم میتونست تشکیل بشه ولی لزوماً
دشمنی با آمریکا چیزی نبود که از ابتدا
وجود داشته باشه چیزی که به وجود آمد خب
وقتی که اینطور شد در دورهی که آقای خمینی
تونست تمام جریانهای رقیب رو کنار بزنه
یعنی دقیقا سال ۶۰ که خب یک با هزینه
بسیار خونین ا این امر اتفاق افتاد
اونهایی که وفادار به آقای خمینی بودن دو
دسته شدن یک دسته چپهای اسلامی که خب
نمادش م همین آقای میرحسین موسویه و یک
دسته
دیگه به اصطلاح دست راستی ها اونها که چپ
بودن کسانی بودن که طرفدار بازار دولتی
بودن اقتصاد دولتی بودن مخالف بودن با
بازار آزاد و مخالف بودن با مالکیت
نمیدونم اصلا معتقد بودن که کسی ثروتش از
یه حد بالاست باید اون ثروتش تصرفش از سمت
دولت و این درست چیزی بود که برای آقای
خمینی
کار به اصطلاح خیلی مناسب بود چون دوران
جنگ بود در دوران جنگ شما اینا اقتصادش
اقتصاد جنگی بود بنابراین هر چقدر که از
پولدارا میگرفتند از
نمیدونم یه سیاست کاملاً بسته از نظر
اقتصادی عمل میکردن برای اقتصاد جنگ مفید
بود آقای خمینی به رغم اینکه در اسلام و
در فرهن به اصلا فرهنگ آخوندی مالکیت و
نمیدونم ثروت و اینا اصلاً چیز بدی نیست
و ابدا این اقتصاد کمونیستی با فقه ما
سازکار نیست آقای خمینی بر خلاف روحانیان
دیگه از یک اقتصاد کاملاً کمونیستی حمایت
کرد و در
نتیجه میرحسین
موسوی به عنوان نخست وزیر بر آقای
خامنهای که رئیس جمهور تحمیل شد یعنی
آقای خامنهای به جریان راست تعلق داشت
جریان راست معتقد بود به اقتصاد به اصطلاح
اقت
ا بخش خصوصی و ثروت اندوزی و به اقتصاد
بازار آزاد ولی این طرف کاملاً مخالف بود
آقای خمینی اون به اصطلاح هواداران دست
راستی شو کمابیش از
قدرت موثر و کاربردی به حاشیه روند و آقای
خامنه خب از این موضوع خیلی ناراحت بود
دیگه در اون زمان اینها که یعنی طیف آقای
خامنهای اونها معتقد بودن که آقای خمینی
ولی فقیه هست منتها ولی فقیه به این معنا
نیست که هر کیی گفت باید گوش بدی نظرات
ولی فقیه نظرات به اصطلاح اونا ارشادی نه
مولوی یعنی اگر آقای خمینی یه چیزی گفت
یعنی داره در حقیقت مشاوره میده نظر به
اصطلاح پیشنهادش میکنه نه اینکه شما باید
حتماً گوش بکنی آذری قمی که در اون زمان
یکی از شخصیتی برجسته هم جناه راست بود در
مجلس رسماً گفت که آقای خمینی اصلاً قرار
نیست هرچی بگیم گوش بکنیم و این ولی جناه
چپ جناحی بود که انقدر ذوب در ولایت بود
که آقای خمینی دقیقاً همون طور که در حزب
کمونیست شوروی استالین رو با شما میپرستی
و استالین بر ایدئولوژی کمونیست تقدم داشت
چپها همچین نگاهی به آقای خمینی داشتن
یعنی وقتی میت حسین موسوی در جنبش سبز گفت
دوران طلایی امام این واقعاً اینا این
شکلی نگاه میکردن به آقای خمینی که
امیدوارم الان اینطور نباشه ولی به شکل
اینا افرا افراد داشتن که به اسم آقای
خمینی و برای اینکه او رو در یک جایگاه
تقدس بشون این گروه این جناه چپ جمهوری
اسلامی بود که همه زشتی هایی که الان
میبینی گروه فشار و
نمیدونم از آزار زنا و نمیدونم همه اینها
کار اینا بود اینا میریختن تو جلسهها رو
به هم میزدن مردم کتک میزدن از این
داستان که همین چیزا رو بعداً اونوقت اون
جناه راست یاد گرفت
آقای آقای موسویان سید حسین موسویان که
یکی از مزار رانندگان ارشد هستهای بود و
سفیر ایران در آلمانیا الان پرینستون او
برای من تعریف کرد که زمانی که ایران بود
در دهه ۶۰ سردبیر تهران تایمز بود و تهران
تایمز مجله انگلیسی روزنامه انگلیسی تهران
بود و میگفت یک بار من به آقای خامنهای
سال ۶۶ باهاش مصاحبه کردم برای اون
روزنامه و راجع به مسائل مختلف وقتی که من
بستیم چیز رو ضبط صوت رو خاموش کردیم
صحبتمون ادامه پیدا کرد آقای خامنهای گفت
که این وضعیت باید تموم بشه و ما باید با
آمریکا رابطمون رو عادی بکنیم و تا زمانی
که آقای خمینی هست این اتفاق ممکنه بیفته
بنابراین باید تلاش بکنیم که آقای خمینی
رابطه ما رو با آمریکا از این وضعیت بیرون
کنه چون اگه آقای خامن فوت بکنه آقای
خمینی فوت بکنه دیگه این کار بسیار دشوار
هست
منتها داستان این بود که اقت آقای منتظری
که قائم مقام رهبری بود او به جریان چپ در
حقیقت نزدیک بود و کسی بود که در اون زمان
آقای منتظری آمریکا ستیز محسوب میشد و
آقای خامنهای به جناه معتدل و میانه روی
حکومت در ایران تعلق داشت من تقریبا میشه
گفت یک سال
گزارشهای تایمز لندن رو که مربوط به ایران
هست همشو دارم اینجا کپی کردم و اون سال
فوت آقای خامنی خمینی و بعدش رو من خوندم
گزارشها شونو به عنوان یکی از نمونه در
اون
گزارشها مدام وقتی به مرگ آقای خمینی
نزدیک میشیم همش این امید هست که حالا که
آقای منتظری مثلا عزل شده حالا که اون یک
شخصیت بسیار تندروی ضد آمریکایی ضد غرب
حذف شده امیدوار هستن که یک شخصیت میانه
رو بیاد و وقتی که آقای خامنهای رهبر
میشه بسیار بسیار رب خوشحال میشه از این
موضوع به خاطر اینکه تصور میکنه الان
کاملاً ورق برمیگرده و یک آدم که میشه باش
مذاکره کرد میشه باش امید داشت که رابطه
ایران با غرب رو عادی بکنه او بر سر کار
آمده این همچین تصوری از آقای خمن وقتی که
آقای خامنهای رهبر شد یعنی همون روزی که
رهبر شد وصیت نامه آقای خمینی رو خوند و
بعد رگیری کردن اینها آقای خمینی ها با
یکی دیگه از آقای خمینی نماینده مجلس
خبرگان ب با یکی از دیگر از نماینده
خبرگان وقتی دارن از راه رو میان اینو
خودشون نقل کردن که داشتیم از راه رو
میومدیم بعد من به آقای خوینی گفتم که خب
خیلی خوب شد دیگه خیلی خیلی زود تصمیم
گرفتیم در مورد رهبری و الحمدلله این
بحرانی بود که از سرمون گذشت اینا آقای
خوینی گفت خینی گفت آره من خوشحال هستم
ولی من نگرانم از اینکه رابطه ما با
آمریکا عادی بشه یعنی تصور این بود که
آقای خامنهای که میاد او رابطه ایرانو با
آمریکا عادی خواهد کرد و کسانی مثل خوینی
ناراحت بودن نگران بودن از این
موضوع خب
ولی غافل از اینکه مسئله دشمنی با آمریکا
تبدیل شده به مسئله هویت جمهوری اسلامی
یعنی در طول تمام طول جنگ ایران از
اسرائیل اسلحه خرید ایران از آمریکا اسلحه
خرید چون مجبور بود با باید اسلحه میخریدن
ولی هرگز موضع ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی
ایران تغییر نکرد چرا چون تبدیل شده بود
به هویت جمهوری اسلامی یعنی داستان
حتی عراق که ۸ سال ما با عراق در جنگ
بودیم ما حاضر شدیم که بعد از جنگ با عراق
بریم و با صدام مذاکره بکنیم و رابطمونو
عادی بکنیم داستان ایران و عربستان سعودی
وقتی سال ۶۶ حدود ۰۰ تا از حاجیی ایرانی
در مکه ت در تظاهرات کشته شدن آقای خمینی
صحبت کرد و اصلاً اسم عربستان سعودی رو
نیاورد و گفت حجاز گفت این حاکمان حجاز
الن و بلن و ما اگر با صدام صلح بکنیم با
آل سعود ص نخواهیم کرد جمهوری اسلامی این
کارو کرد به خاطر اینکه دشمنی با سعودیها
یا دشمنی با صدام به هویت ایران چیز بدل
نشده بود این اینرو هم توجه داشته باشین
که آمریکا در تصویری که مسلمونها به طور
کلی از غرب داشتن همیشه آمریکا یک تصویر
خوبی داشته به دلیل اینکه بر خلاف
اروپاییها آمریکا هیچ موقع هیچ کشوری رو
کشور اسلامی رو استعمار نکرده بود و این
که برای مسلمانها اروپا همیشه در نقش یک
استعمارگر دیده میشد و و شکلی که اروپایی
نگاه میکردن به مسلمونا مهاجران مسلمان
در اروپا از قرن هجدهم نه در عصر جدید از
قرن هجدهم مثلاً مسلمونا رفتن فرانسه ولی
همچنان اونها به عنوان ی خارجی دیده
میشدن ولی مسلمونی که میومدن در آمریکا
اونها کاملاً خودشون رو مثل بقیه
میتونستن حس بکنن تصوری که مسلمونها
داشتن از آمریکا بسیار بسیار
تصور به اصطلاح مثبتی بود اون دشمنی و
کینی که با غرب بود متوجه آمریکا نمیشد
حتی وقتی
که مثلاً آدمای سنتی و روحانیا میگفتن که
غرب بده اونها براشون کمونیسم غربی بود
یعنی چون ایدئولوژی کمونیست در غرب به
وجود اومده بود براشون بیشتر نگاه میکرد
به مثلاً میگفت گفتن قرب کافر منظورشون
شوروی بود خب این آمریکا یعنی خیلی شانس
اینو داشت که کاملاً متفاوت از اونچه که
الان هست رابطه برقرار کنه با حالا
مسلمونها و ایران ولی داستان به ی سمت
دیگری اصلا رفت و آقای خامنهای وقتی اومد
یعنی درست به این دلیل رهبر شد و کسانی
مثل رفسنج نقش مهمی داشتن در رهبر رهبر
کردنش که آدم بسیار قوی نبود آدمی نبود که
بدنه اصلی حکومت که دست چپها بود حامی او
باشه
۷۰ به اصطلاح فرماندهان سپاه و فرماندهان
میانی سپاه مقلد آقای منتظری بودن یعنی
درست در تقابل با قرار داشتن سپاه
پاسداران از ابتدای جنگ تا آخر میدونین که
اولین باری که
سال وقتی که سپاه پاسداران تشکیل میشه در
۲۰ سوم بهمن ماه آقای خامنهای یه مدتی
قائم مقام فرمانده
چیز هست سپاه هست یعنی قائ مقام آقای
خمینی اس در سپاه یعنی در حقیق فرمانده
سپاه رو داره ولی به سرعت با سپاه دچار
مشکل میشه و این مشکلش با سپاه در تمام
دوران طول جنگ ادامه پیدا میکنه یعنی
آقای منتظری آقای خامنهای با ارتش خیلی
نزدیکه در ارتشم همین شیخ حسن روحانی
اونجا هست و با روحانی خیلی نزدیکه و با
تو ارتش یک قدرتی داره کم و بیش ولی در
سپاه مطلقا مطلقا قدرتی نداره و به همین
دلیلم هست که آقای خمینی وقتی که تصمیم
میگیره بعد از بنی سعد قائم مقام فرمانده
کل قوا رو تعیین کنه رفسنجانی رو تعیین
میکنه نه آقای خامنهای
و تمام اینها موجب میشه که آقای خامنهای
وقتی به قدرت میرسه به این دلیل به قدرت
برسه که او در جایگاه ولی فقی بنشینه یعنی
مشروعیت نظام و بعد خب آدمیست که خوش
صحبته آدمیست که میتونه برای مردم حرف
بزنه و آقای رفسنجانی اصلا حوصله اینور به
اصطلاح خطابه ها و این چیزا رو نداشت و
میدیدم وقتی صحبت میکرد حتی سخنرانیش
خیلی کژوال و خیلی عادیه ولی این نه این
کاملاً میرفت در جامعه یک خطیب و خب این
برای مردم جذاب بود یعنی اون بخش مذهبی
طرفدار جمهوری اسلامی و قرار بود که آقای
رفسنجانی با بازنگری قانون اساسی آقای
رفسنجانی مملکتو از نظر اجرایی بگردونه و
آقای خامنهای هم در حقیقت یه سید جلیل
قدر روزه خونی که اون بالا نشسته و در
حقیقت مردم خیالشون راحته که او ولی وی
فقیه و جمهوری اسلامی تداوم داره ولی یعنی
انقدر آقای خامنهای از نظر
اجرایی چیزی براش تعریف نشده بود که آقای
رفسنجانی در خاطراتش میگه مثلا ن سه چار
ماه بعد از اینکه آقای خامنهای رهبر شد
میگه اومده دفتر من یعنی آقای خامنهای
رفته دفتر آقای رفسنجانی چون اینا کنار هم
بودن دیگه اون موقع آقای خامنی تو همون
کاخ ریاست جمهوری که بغل تشخیص مصلحت و ا
چیزه اون موقع رئیس جمهور بود آقای خامن
آقای خامنهای آقای رفسنجان رئیس جمهور
بود و آقای خامنهای هنوز این حسینیه رو
نساخته بودن براش اونم داستان ساختن اون
حسینی هم داستانی داره بنابراین میگه که
اومد دفتر من و گلایه میکرد که کاری نیست
که اون انجام بده و این مشکلی بود که آقای
خامنه در دوران ریاست جمهوری م داشت یعنی
در دوران ریاست جمهوری کار اجرایی دست
نخست وزیر بود و آقای خامنه مدام شکوه
میکرد که رئیس جمهوری که اختیارات نداشته
باشه به چی درد میخوره فقط به درد میخوره
که رو پاره بکنه من که نمیخوام کار
تشریفاتی بکنم منتها آقای خمینی خیلی صریح
و آشکارا او رو چیز کرد که تو یعنی
هیچگونه انتخاب دیگری نداری الان مصلحت
اینه که این نخست وزیر باشه ولی آقای
خامنه از بیان ناخرسندی خودش هیچ موقع
پرهیز نمیکرد هم در خفا و هم
در هم در خلوت و اساسا حزب جمهوری اسلامی
زمانی من حل شد که آقای خامنهای یک بار
سخنرانی کرد خیلی سخنرانی بدی کرد علیه
میر حسین موسوی و این جناه و قرار بود که
اون جلسه ضبط نشه ولی جلسه ضبط شده بود و
این آقای البیلی این نسخه رو میبر پیش
آقای خمنی میده آقای خمنی هم بلافاصله
دستور میده که تمام حزب جمهوری باید تعطیل
بشه تعطیل میشه کاملا یعنی میخوام بگم این
تنشها همه وجود داشت بعد آقای خامنهای
میبینه که خب برای اینکه او یک به اصطلاح
یک سرمایهای وجود داره به نام آمریکا
ستیزی که این سرمایه در اختیار جناه مقابل
هست و تا زمانی که این سرمایه آمریکا
ستیزی دست طرف مقابل هست او موقعیتش بسیار
ضعیف خواهد بود بنابراین آقای خامنهای یک
چرخش
کاملاً تمام ایاری کرد از یک سیاستمدار
میانه رویی که در
برابر جناه چپ آمریکا ستیز داره خودشو
تعریف میکنه به کسی که اصلاً گفتمان
آمریکاستیزی رو ناگهان مصادره کرد گفت من
از همتون آمریکا ستیز دارم و چنان آمریکا
ستیز شد که توانست در انتخابات مجلس پنجم
تمام این چپا رو قل قم بکنه یعنی همه
کروبی و همه این جران چپ رو گفت صلاحیت
بکنی با یک چیز یعنی حمله گازن باری در
حقیقت رفسنجانی براش مهم نبود این داستان
به خاطر اینکه رفتن اصولا هر که حالش
گرفته میشد او خوشحال بود چون
بلنس قدرت به همیشه به نفع رفسنجانی بود
رفسنجانی هیچ موقع از اینکه یک بخشی از
قدرت به اصطلاح نخبگان جمهوری اسلامی به
حاشیه برن ضرر نمیکرد و این بار هم او
کاملاً نقش منفعل بازی کرد آقای خامنهای
دستور داد به شورای نگهبان که همه رو رد
صلاحیت خون چپها کاملاً به شکل یعنی
ناگهانی از مجلس حذف شدن و آقای خامنهای
شد ضد آمریکایی اون بحث تهاجم فرهنگی هم
که مطرح کرد اون اون بحث تهاجم فرهنگی بهش
کمک میکرد که تمام فعالیتهای فرهنگی
جامعه رو در اختیار خودش بگیره و از حوزه
بگیرین تا دانشگاه بگیرین تا سازمان
تبلیغات اسلامی همه همه اینها به بهانه
تهاجم فرهنگی دستورش این بود که به سمتی
برن که آقای خامنهای میخواد و در نتیجه
در دانشگاهها در حوزهها در
همه در صدا و سما همه جا آقای خامنهای به
نام آمریکا ستیزی تمام رقباش حذف کرد در
سپاه پاسداران
یک تصفیه بسیار بسیار شدیدی صورت گرفت بخش
زیادی از
فرماندهان عالی رتبه سپاه و کسانی که در
جنگ خیلی سابقه داشتن یا اونها بازنشسته
شدن یا بازداشت شدن یا اینکه به اصطلاح به
در خود سپاه به حاشیه رونده شدن و در
نتیجه آقای خامنهای سپاه رو
کاملاً متحول کرد با تغییری که در بدنه
فرماندهی سپاه به وجود آورد برد و خب
داستان آقای منتظری هم خیلی آقای خامنهای
براش چیز کرد یعنی اگر آقای خمینی زنده
بود آقای منتظری هیچ موقع در حتف قرار
نمیگرفت ولی آقای خامنهای از این موضوع
استفاده کرد برای اینکه بتونه سپاه و
کاملاً در اختیار خودش بگیره خب و مسئله
ضد مبارزه با آمریکا شد یک یعنی آقای
خمینی هیچ موقع نگفته بود ما با آمریکا
مذاکره نمیکنیم بحث اصلا مذاکره نبود اون
موقع اینها داستان مک فارلین مک فارلین
مشاور امنیت ملی بود در اینجا در زمان
ریگان این مک فارلین رفته بود ایران بد
اینکه با ایران هماهنگ کرده بودن که در
تهران مذاکره بکنن منتها همین اطرافیان
آقای منتظری قبل از اینکه این مک فارلین
بیاد در تهران از یک طریقی مطلع شده بودن
و در روزنامه اشرا کویت این خبر منتشر
کردن خبرو که منتشر کردن این داستان کلاً
به هم خورد یعنی اگر این بخش ض به اصطلاح
تندروهای طرفدار آقای منتظری نبود نزدیک
به آقای منتظری نبود جمهوری اسلامی
میتونست به راحتی با مکفارلین مذاکره کنه
جنگو تموم کنه و اصلا یه رابطه جدیدی رو
با آمریکا رو برای خودش تعریف کنه آقای
خامنهای در یه موضعی قرار گرفته بود
که کاملاً ضد آمریکایی بودن بدون اینکه ضد
آمریکا صحنه داخلی باخته بود یعنی معادلات
قدرت در داخل کشور وابسته به این شده بود
که آیا شما ضد آمریکا هستی یا نه یعنی
آمریکا ستیزی شد یک معیاری برای اینکه آیا
شما انقلابی اصیل هستی شما به آرمانهای
امام وفادار هستی یا نه و تمام اون کسانی
که در دهه ۶۰ آمریکا چپهای آمریکا ستیز
بودن وقتی که از قدرت کنار گذاشته شدن
تبدیل شدن به آدمهای میان روی طرفدار
مذاکره با آمریکا یعنی این یک شد یه پترن
یه الگو شد وقتی که شما نزد که به هسته
قدرتی میشی آمریکا ستیز وقتی که از هسته
قدرت دور میشی میشی طرفدار رابطه با
آمریکا این پتن یعنی که شما هر چقدر که به
آقای خامنهای وفادار باشید نمیتونید که
طرفدار مذاکره با آمریکا بشید تبدیل شد
این به هویت سیاسی آقای خامنهای یعنی
فارغ از اینکه آمریکا چه میکنه فارغ از
اینکه چه کسی در آمریکا رئیسجمهور هست
فارغ از اینکه در آمریکا چه سیاستی در
قبال ایران پیش گرفته شده آقای خامنهای
مسئله آمریکا رو تبدیل کرد به هویت خودش
من یعنی کسی که با آمریکا داره مبارزه
میکنه من یعنی کسی که رهبر در همون جبهه
مقاومت که می در مورد اسرائیل من رهبر
مبارزه با امپریالیسم هستم ب خیلی راحت
میتونستم با کره شمالی با کوبا با
کشورهایی که به اصطلاح دست حکومتهای ضد
آمریکایی بود رابطه داشته باشن
ولی حتی رابطشون با اروپا تحت شهای
رابطشون با آمریکا قرار گرف گرفت این به
این معناست که جدایی از اینکه آقای
خامنهای راجع به آمریکا یا راجع به ترامپ
و دیگران چه فکر میکنه و جدا از اینکه
وضعیت در داخل ایران چگونه است مسئله
ارتباط با آمریکا برا آقای خامنهای
کابوسه یعنی اون چیزی که یعنی کابوس آقای
خامنهای اینه که یک روز روزنامه نیویورک
تایمز عکس مثلا آقای پزشکیان عکس ظریف
بندازه کنار مثلاً وزیر امور خارج کنار
رئیس جمهور آمریکا کابوس آقای خامنهای که
ببینه یک مقام بلند پایه ایرانی داره با
یه مقام بلند پایه
خارجی دست میده و این عکس منتشر میشه یعنی
تصویر
ایران کاملاً عوض بشه و ایران یه کشوری
تلقی بشه که رهبر
اون تن داده به مذاکره با آمریکا پس
مذاکره با آمریکا برای آقای خامنهای جدا
از سود و زیانی که میتونه در عمل بیاره یک
چیزیست که
هر اتفاقی بیفته حداقل ظاهر قضیه باید حفظ
بشه یعنی ظاهر قضیه هرگز حتی اگه ایران
مجبورم باشه به مذاکره کردن ظاهر قضیه
هرگز نباید اینطور باشه که آقای خامنهای
راضیه برای به این مذاکره و حاضر شده که
در حقیقت با آمریکا بنشینه و امتیاز بده و
امتیاز
بگیره بنابراین مبار یعنی دشمنی آقای
خامنهای با آمریکا مهمترین ا اهرمی اس
که در دست اوست برای تثبیت قدرتش در ایران
یعنی اگر به خاطر همینم بود که وقتی که
روحانی اینا میخواستن برن به اصطلاح
مذاکره مذاکرات اتمی رو بکنن آقای
خامنهای کاری کرد که اونها اگر موفق بشن
بگن که ما چون آقای خامنهای اجازه داده
آقای خامنهای مو به مو این مذاکرات رو
تأیید کرده ما تونستیم موفق بشیم اگرم
موفق نشن بزن تو سر اونا یعنی یک جوری
بهشون اجازه بده مذاکره بکنن که به هیچ
وجه از اون مذاکره یک اعتباری براشون در
داخل کشور ایجاد نشه درست
نشه اگر کسانی در ایران در زمان آقای
خامنهای برن با غرب مذاکره بکنن و اون
مذاکرات با غرب موفق بشه و اون مذاکرات به
غرب بخواد اون موفقیت بخواد پای به حساب
خودتون ریخته بشه آقای خامنهای قدرتش رو
در خطر میبینه بنابراین اگرم میخواید
برید مذاکره بکنید برید بکنید ولی من فحشم
هم به شما میدم هم به آمریکا میدم و اگرم
هرچی که خراب شد پدرتم در میارم این چی
وضعیتی بود که در زمان آقای رفسنجانی خیلی
آشکارا بیان شد یعنی آقای رفسنجانی میره
پیش آقای یعنی هست توی یوتیوب حرفاش میره
پیش آقای خامنهای و یه مواردی رو که همین
شیخ حسن روحانی میگه مواردی رو که ما در
ارتباط با آمریکا میتونیم وضعمون خوب بشه
و مواردی که در صورت عدم ارتباط با آمریکا
میتونه برای ما ما بسیار زیانبار باشه
این میبره پیش آقای خامنهای آقای خامنه
هم تو جلسه چیز هست مجمع هست هستش صحبتاش
آقای خامنهای رسماً میگه میگه که آقای
چیز آقای رفسنجانی میگه آقای رفسنجانی
میگه که تو جمعی میگه بله من موارد مذاکره
خوبیهای مذاکره رو نوشتم دادم خوبیها رو
نوشتم بیا ارم نوشتم آقای خامنهای میپره
وسط حرفش میگه شما فقط خوبیها رو نوشته
بودید اصلاً بایا رو ننوشته بودید یعنی
میخواد به مخاطب بگه که اگر من مخالف م با
آمریکا و این آدم میگه که رابطه با آمریکا
خوبه این آدم مطلقا به اون جنبههای
خطرناکش که من توجه دارم توجه نداره بعد
آقای آقای رفسنجانی بعد از چند ساعت صحبت
حدود ۳ ساعت صحبت به آقای خامنهای میگه که
ما اونوقت اگر یه موقع این رابطه با
آمریکا به یک اتفاق بدی بی انجامه آیا شما
پیش خدا جواب میدید آقای خامنهای میگه
بله من جواب میدم شما نگران نباشید یعنی
آقای خامنهای به هیچ وجه حاضر نیست که
رابطها با آمریکا بره به سمت عادی شدن به
نحوی که اینطور تلقی بشه که آقای خامنهای
تسلیمیم شده یعنی هیچ ربطی نداره به
داستان جام زهر خوردن آقای خمینی آقای
خمینی جام زهر که خورد و به دلیل این بود
که اصلا جنگ دیگه ادامه جنگ ممکن نبود یه
مسئله خیلی ملموسی بود که جنگ دیگه
نمیتونه ادامه ب فشنگم تموم شده پس جام
زهر خوردن او به خاطر این بود که پشنگ
تموم شده ولی آقای خامنهای فکر میکنه که
رابطش با آمریکا اگر
بره به سمت عادی شدن نابود شده اون موقعست
که نابود شده مرگ خودش رو در این میبینه
که موقعیت خودش رو به عنوان رهبر مبارزه
با امپریالیسم در دنیا و همین طور کسی که
جمهوری اسلامی رو به دلیل اینکه آمریکا
دشمنش هست در برابر آمریکا حفظ کرده کل
این به باد میره و میراثی براش نمیمونه
مهمترین مشکل آقای خامنهای اینه که امکان
استحاله در جمهوری اسلامی رو خی خیلی
نیرومند ببینه یعنی فکر کنه که سرشو که
میزاره زمین جمهوری اسلامی یه چیز دیگه
میشه این براش خیلی سخته و تمام تلاشش
اینه که اگر آقای خمینی میراثش این بود که
جمهوری اسلامی رو بنیان بگذاره میراث او
این باشه که تضمین هایی برای تداوم جمهوری
اسلامی بدون استحاله به چیز دیگری رو
تأمین بکنه رفتن به سمت به اصطلاح برنامه
هستهی رفتن به سمت برنامه موشکی تجهیز
کردن گروههای مختلف در خاورمیانه ساختن
خود سپاه قدس چون میدونید سپاه قدس یک
سپاه ایرانی نیست یعنی عملاً یک سازمان
چند ملیتی یعنی از کشورهای مختلف عضو داره
و از نظر مالی هم مثل حزبالله لبنان الان
توانایی اینو داره که خودش خودشو تأمین
کنه حالا قاچاقه یا هر چیز دیگه هست یعنی
اگر جمهوری اسلامی هم ساقط بشه سفاح قدس
بمونه سفاح قدس بقایش منوت به بقای ایران
نباشه این همه برای اینه که این جلوی
استحاله جمهوری اسلامی گرفته بشه و آمریکا
از اینکه با جمهوری اسلامی بتونه رابطش
عادی بشه کاملاً قطع امید کنه خب مذاکره
برای او به این معناست برای آقای ترامپ
مذاکره با ایران اصلاً همچین معنایی نداره
یعنی برای هیچ کشوری حتی برای اسرائیل م
همچین معنایی نداره یعنی اسرائیل میتونه
تصور کنه که این کارم کرد در زمان جنگ
ایران و عراق خب این صدام بود که خودشو
رهبر مقاومت میدونست و حمله میکرد به
اسرائیل چند بار حمله کرد
آمریکا اسرائیلی هم آمدن تأسیسات هستهای
که در مراحل اولیش بود در عراق بمبارون
کردن و به خاطر اینکه ایران با عراق در
جنگ بود اسرائیل به ایران اسلحه میداد به
خاطر اینکه دشمنش رو عراق میدونست این
میتونست یعنی اسرائیل میتونست با تصور
کنه که با جمهوری اسلامی یک رابطهای
داشته باشه که حداقل در این ح خصومت نباشه
ولی در عمل این جمهوری اسلامی هست که
رابطه شو با اسرائیل فراتر از منطق
عادی به اصطلاح معادلات سیاسی میبینه
اسرائیل براش ی کشور نیست آمریکا برای
آقای خامن برای آقای خمینی این به اصطلاح
تعبیری که به کار بد که شیطان بزرگه این
تعبیر شیطان بزرگ خیلی تعبیر جالبیه به
خاطر این شیطان
فقط سرچشمه شر نیست بلکه سیدا آکتیو هست
خیلی جذابم هست فریبندگی هم داره دیگه
شیطان ویژگیش اینه که میتونه شما رو فریب
بده و اگر یه شری باشه که همه رو بترسونه
که نباید نگران بود یک شری که شما رو
کاملاً میفریبد و آقای آقای خامنهای به
این معنا آمریکا رو یه شری میدونه که
مدام نگران کسانی که زیر دستش کار میکنن
اونها یه موقع تمایل پیدا کنن برای رابطه
با آمریکا و و تجربه هم نشون داده که چه
احمدی نژاد باشه چه خاتمی باشه یعنی چه دو
یک نفر باشه که کاملاً
دنیای آخرالزمانی خودش رو داره چ یه نفر
که مثلا آدمیست که اهل گفتگوی تمدن هاست
فرقی نمیکنه رئیس جمهور در ایران وسوسه
مذاکره با آمریکا داره یعنی از رفسنجانی
بگیرید خاتمی بگیرید احمدی نژاد بگیرید
حسن روحانی بگیرید رئیسی بگیرید نمیدونم
پزشکم ببینید چرا دلیلش اینه که در ایران
رئیس جمهور در کنار رهبر هیچ قدرتی نداره
و زمانی که رئیس جمهور میشه فقط و فقط
رئیس جمهور شدنش به خاطر این هست که آقای
خامنهای حالا در مورد رفسنجانی اینه که
مردم بهش رأی میدن و خب ح شخصیت که مهمتره
ولی بعد از رفسنجانی مسئله اینه که آقای
خامنهای اجازه میده که مردم بهش رأی بدن
یعنی آقای خاتمی رو اگر رد صلاحیت کرده
بود هیچی اصلاً نمیشد دومین خورداد اتفاق
نمیفتاد آقای پزشکیان م که اصلاً میگه که
آقای خامنهای
او رو رهبر کرده بنابراین وقتی که اینها
رئیس جمهور میشن حتی خود رئیسجمهور شدنشون
به این معنا نیست که اونها قدرت دارن
اونها بعد از ریاست جمهوری شون به این به
اصطلاح صرافت میفتن که قدرت پیدا بکنن
یعنی یه قدرتی پیدا بکنن که مستقل از رهبر
باشه اون قدرتی که مستقل از رهبره در چه
صورتی به وجود میاد در صورتی که
بنیادیترین مشکل یعنی سختترین گره توی
جمهوری اسلامی رو باز کنن ی سختترین گره
ارتباط با آمریکاست یعنی اگر کسی بتونه در
ایران مسئله ارتباط با آمریکا رو حل بکنه
مردم ایران به او امیدوار میشن که باقی
مسائلم میتونه حل کنه اگه کسی نتونه این
مسئله رو حل کنه همش دیگه تداوم همین
وضعیته و رئیس جمهورها تلاش میکنن از راه
قانع کردن آقای خامنهای و از راههای
مختلف امکان مذاکره با آمریکا رو به ایجاد
بکنن میدونید که رئیسی با وجود اینکه ی
آدم ضد آمریکایی بود بعد از اینکه رئیس
جمهور شده بود داشت آماده میشد برای
اینکه مذاکرات رو از سر بگیره یعنی آدم که
مخالف برجام بود و علیه برجام حرف میزد
در مقام ریاست جمهوری منطق ریاست جمهوری
ایجاب میکنه که او بره به سمت مذاکره با
آمریکا به دلیل اینکه اگر او مذاکره نکنه
او در مقام ریاست جمهوری نمیتونه هیچ
قدرتی به دست بیاره و وقتی هم که قدرت
نداره وقتی ریاست جمهوری تموم شد میشه یک
موجود کاملاً اضافی که نظام تحملش میکنه
آقای خامنهای تحملش میکنه آقای خامنهای
خیلی لطف میکنه که میذاره اینا زنده
بمونن وگرنه
آقای اگه آقای خمینی بود مثل بنی سد کارش
میکر که اصلا از مملکت فرار کنه خب در
چنین شرایطی آقای خامنهای مدام نگرانه
اینکه میگه گول نخورید نمیدونم فلان نکنید
ی ن همین صحبتهایی که دیروز کردی که آره
کسایی هستن که بازم گول میخورن من ب بناب
تجربه میگم که مذاکره با آمریکا به جایی
نمیرسه به دلیل اینکه میدونه این م همه
کسانی که باهاش کار میکنن باور دارن که
اگر بخوان اینها قدرت داشته باشن با یه قط
که مستقل از آقای خامنهای باشه آقای
خامنهای اگر فوت کرد اونها بدونن در
آینده آرای عمومی رو به سمت خودشون جلب
بکنن افکار عمومی رو به سمت خودشون جلب
بکنن باید سیاستش در زمینه آمریکا متفاوت
باشه با سیاست آقای خامنهای تداوم سیاست
آقای خامنهای به هیچ وجه نمیتونه برای
اونها پایگاه اجتماعی درست بکنه خب در
این چنین شرایطی بسیار پیچیده میشه داستان
مخصوصاً الان
که مذاکره با آمریکا یک نیاز که مطلقا
نمیشه درش تردید کرد فقط نیاز نیست یعنی
فقط چی به دست آوردن چیزی نیست بلکه دفع
خطره یعنی اگر شما با آمریکا مذاکره نکنید
امکان این هست که اسرائیل بیاد و تأسیسات
هستهی شما رو یا چیزهای دیگه رو هدف حمله
نظامی قرار بده یعنی این بار مذاکره با
آمریکا خیلی مهمتر از زمانیست که اوباما
پیشنهاد مذاکره داد بسیار مهمتر از دوران
کلینتون و همه رسای جمهوری آمریکا که برای
ارتبا با ایران تلاش کردن بر خلاف اون
تصور رایج یعنی همه رئیس جمهوری آمریکا
دوست داشتن مسئله ایران حالا به هر دلیلی
حل بشه این خصومت با اسرائیل به اصطلاح
کاهش پیدا بکنه ولی موفق نشدن اما این بار
بحث این نیست که طرف مقابل میخواد بحث
اینه که طرف مقابل امضا کرده یک فرمانی رو
که پدر اقتصاد ایرانو دربیاره و نه تنها
او میتونه این کارو بکنه که اون راه رو
برای نتانیاهو باز خواهد کرد که با ایرانم
هر کاری میخواد بکنه بکنه و جامعه جهانی
اون
موقع ایران رو سرزنش خواهد کرد نه
نتانیاهو رو به خاطر اینکه اونها به
ایران گفته بودن که آقا تو اگه مگه نمیگی
من سلاح هستهای نمیسازم مگه نمیگی سلاح
هستهای فتوا دادم که من حرامه خب نساز یک
تضمینی هم بده که نمیسازی همین آقای
ترامپ گفت مسئله بسیار ساده است بمب
هستهای نسازید و این آقای خامنهای رو در
یه موزع عجیبی قرار میده بهخاطر اینکه
همونو ازش میخوان که این ادعا میکنه و
اگر آدمی باشه که در نگاه عموم اینطوره
دیگه اگر تو صادقی تو که نمیخوای بسازی
بیا تضمینی بده که در عمل هم دیگران
اعتماد کنن و اگر نسازی اگر این تضمین ندی
اقت هم پدر اقتصاد درمیاریم هم کشور در
همواره در اضطراب حمله نظامی به سر خواهد
برد خب نتیجه اینها اینه که آقای خامنهای
زبانش تقییر نخواهد کرد یعنی زبان آقای
خامنهای من تا حالا نشنیده بودم که آقای
خامنهای در سخن کناریش بگه مرگ بر آمریکا
و من فکر میکنم از دهنش در رفت یعنی
انقدر عصبانی بود که نتونست تحمل کنه و
برای اولین بار یعنی آقای خمینی هم ت حال
نگفته بود مرگ بر آمریکا مرگ بر آمریکا
هیچ موقع از زبان رهبر گفته نشده بود و
برای اولین بار وقتی که میگه منم میگم مرگ
بر آمریکا یعنی که بسیار بسیار مستحصله
یعنی در یه شرایطی هست که به هیچ وجه
نمیخواد که این موضع
ضعیفش باعث بشه که مردم فکر بکنن به خاطر
ضعفش هست که این با آمریکا داره مذاکره
میکنه بنابراین این به جای اینکه برای
مذاکره رتوریک رو و زبانش رو نرمتر بکنه
زبانش رادیکال تر میکنه به دلیل اینکه این
الان همه میگن که ایران در موقع موضوع
ضعفه و مجبوره مذاکره بکنه حالا در عمل خب
این خیلی حتی اگر آقای خامن یعنی ی یک
سناریو اینه که آقای خامنهای یعنی این
اینو ظریف ظریف اینا و خیلی از مقامات
جمهوری اسلامی که با غربیها مذاکره
میکنن همیشه میگن که شما به حرفای آقای
خامنهای کاری نداشته باشید اون حرفای
آقای خامنهای مخاطبش شما نیستید اون حرفا
مخاطبش مردم ایرانن مسلمونا هستن و
بنابراین شما فکر نکنید که اون حرفا تصمیم
آقای خامنهای رو میسازه در زمینه
مذاکرات هستهای هم اینجوری چیز شد دیگه
گفتن شما کاری به حرفای آقای خامنی نداشته
باشید ما از آقای خامنهای به اصطلاح
تأییدیه داریم که با شما مذاکره کنیم آقای
خامنهای هم داره این روند مذاکرات رو
داره نظارت میکنه بنابراین ما اگر چیزی
رو امضا کنیم ما تعهد میکنیم آقای
خامنهای هم آقای خامنهای اس که اجازه
داده غربی هم الان همین طورن چون میدونن
که تصمیم گیرنده اصلی آقای خامنهای هرگز
با رئیس جمهور ایران اگر آقای خامنهای
تهدید نکنه مذاکرات رو هیچ مذاکره نخواهند
کرد
مطلقا بنابراین یک تصور این هست که
ایرانیها با آمریکاییا مذاکره میکنن ولی
میگن که بگذارید که این مذاکرات در به
اصطلاح
تا تا جای ممکن این مذاکرات علنی نباشه و
ما مذاکره بکنیم تا برسیم به یه نتیجهی و
بعد حالا اینکه نتیجه رو چه جوری اعلام
بکنیم حالا بذاریم برای اون موقع ولی الان
که میشینیم پشت مذاکره این نشه نقل محفل
مطبوعات و رسانههای دنیا که ایران داره
با آمریکا مذاکره میکنه آقای خامنهای در
حقیقت اون ظاهر رو با
تداوم این ادبیات ضد آمریکایی حفظ میکنه و
میبینید که فاصله بین سخنرانی هاش خیلی کم
هست در این مدت و از اون طرف مسئله آمریکا
رو در هر سخنرانی مطرح میکنه در حالی که
اتفاق نیفتاده که دلیل داشته باشه که
ایشون هر بار راجع به آمریکا صحبت کنه مهم
نیست که نیروی هوایی رفته پیشش یا اینکه
نمیدونم این مال شرکت کنندگان مسابقات
بینالمللی قرآنه یعنی هر کی میره پیشش
اصرار داره که مسئله آمریکا رو مطرح بکنه
با یک زبان خیلی تندتر پس اگر سناریو این
باشه
من فکر میکنم که خیلی در عمل موفق نخواهد
بود به دلیل اینکه همیشه یک بخشی از
موفقیت مذاکرات مذاکرات به این حساسیت
درگرو اینه که چجوری این مذاکرات دیده بشه
یعنی پرسپ شن عمومی اون تصوری که از این
مذاکرات ایجاد میشه در موفقیت یا شکست
مذاکرات همیشه تاثیر میگذاره اگر من با
شما یه جوری مذاکره بکنم
که به اصطلاح برداشت عمومی از نظر جاعه
بینالمللی من دارم ضرر میکنم طبیعتاً یا
من دارم یه کاری میکنم که معنی نمیده اون
مذاکرات به شکست منتهی خواهد شد مذاکراتی
که در این حد هست یعنی مذاکراتی که یکی از
گرههای بزرگ بینالمللی بدل شده نمیتونه
کاملاً پشت پرده باشه از از توش ممکنه
کسایی خبر بیارن اخبار ضد نقیض منتشر بشه
همه اینا میتونه روند مذاکرات رو مختل
بکنه ولی معلوم نیست در نهایت خواهد شد
اما باز میرسیم به اون نقطه نهایی یعنی
اونجایی که اینا
بخوان توافقی بکنن و اون توافق امضا بشه
اگر آقای خامنهای اون توافق رو بخواد
امضا بکنه دیگه نمیتونه در ظاهر به این
نوع ادبیات خودش ادامه بده در نتیجه باز
در یه شرایطی قرار میگیره که یا
باید اعتبار این دستاورد رو بده به
پزشکیان بده به ظریف که این به ضررش یا
اینکه برای خودش بکنه که این موجب میشه که
تمام کسانی که الان زیر پرچم او تندروهای
جمهوری اسلامی رو تشکیل میدن اونها
همینجور حاج و واج بمونن چون اونها فکر
میکنن چون آقای خامنهای ضد آمریکاییه
اونا میتونن ضد آمریکایی باشن اونا در
حقیقت بر اساس قط نمای آقای خامنهای
کشتیش رو مسیر کشتیش رو تعیین میکنن اگر
آقای خامنهای یه روز معلوم بشه که این
بابا رفته با آمریکایی اجازه داده با
آمریکایی توافق بشه بخش تندروی جمهوری
اسلامی کاملاً
براش دشوار خواهد بود فهم این موضوع و
میتونه در میزان
وفاداریش آقای خامنهای تاثیر بگذاره یعنی
میتونه موجب ریزش بخش مهمی از ارزشی ها
بشه خب ولی مسئله دیگشم اینه که نه آقای
خامنهای اصلا نپذیر نذاره این کار انجام
بشه اینم هست یعنی آقای خامنهای الان با
آقای خامنهای ۱۰۰ سال پیش فرق میکنه آقای
خامنی ۱۰ سال پیش بسیار عمل گراتر هست تا
آقای خامنهای الان هرچقدر که سنش بالاتر
رفته و هرچقدر که این تحولاتی که در
خاورمیانه به وجود اومده مثلاً چه
دموکراتها سر کار بودن چه ترامپ چه اوباما
چه ترامپ گفتن ما نمیخوایم در خاورمیانه
به هیچ وجه دیگه سرباز آمریکایی رو در
پاشو بگذاره روی زمین خاورمیانه یعنی
اینکه در خاورمیانه مداخله نظامی باشه که
آمریکا در اون دخل داشته باشه برای هیچ
کدام از جنهای سیاسی در آمریکا قابل قبول
نیست و این موجب شده که آقای خامنهای یه
مقدار اعتماد به نفس داشته باشه که خب
تجربه عراق و تجربه افغانستان در مورد
ایران تکرار نخواهد شد وقتی که آمریکا
حمله کرد به عراق و افغانستان در هر دو
مورد ایران با آمریکا همکاریهای امنیتی
بسیار با ارزشی کرد که در موفقیت اون
عملیاتهای نظامی خیلی مؤثر بود و خب
البته میدونید که خیلی هم به نفع ایران
بود چون ایران د تا دشمن داشت در منطقه
یکی طالبان بود یکی صدام هر دو تو آمریکا
اومد زحمتشو کشید و اونا رو از بین برد
ولی الان اگر تصورش این باشه که آمریکا به
هیچ قیمتی حاضر نیست که وارد جنگ در
خاورمیانه بشه خب ضعف ایران لزوماً او رو
به سمت مذاکره نخواهد راند یعنی میتونه
خودش رو ضعیف احساس بکنه ولی نیاز به
مذاکره نه یعنی تح تا زمانی که تهدید
نباشه صرف اینکه مشکل اقتصادی هست آقای
خامنهای رو وادار به مذاکرات نخواهد کرد
ولی باید دید که چه پیش خواهد آمد من فکر
میکنم که سیاست در دنیا به طور کلی در
دنیا خیلی به اصطلاح رو شده یعنی مث این
اینا که پوکر بازی میکنن رو بازی میکنن
یعنی خیلی چیز پشت پردهای نیست سیاست
همینه که داریم میبینیم به خاطر اینکه
انقدر این تکنولوژی دیجیتال و نمیدونم
رسانهها انقدر فعال هستن که نمیگذارن
کمابیش چیزی برای مدت طولانی محرمانه
بمونه چه در آمریکا و چه در ایران
مخصوصاً جناحهای مختلف منافع دارن در و
اون جناحها لنگ میدن همدیگه رو نمیشه هم
خود قضیه مک فارلین ی نمونش هست بنابراین
خیلی نباید دنبال یه چیزای عجیب غریبی پشت
پرده بود سیاست همینه که جلوی چشم ما داره
رخ میده و نیازی نیست به اسپیکول و
داستانهای عجیب غریب ساختن و از جانب آقای
خامنهای فکر کردن و اینا همین کاری که
میکنن کمابیش همینها هست که در
تعیین یا در شکل دادن به روند حوادث در
آینده تأثیر اصلی رو خواهد گذاشت
سپاسگزارم از شما در خدمت دوستان هستم اگر
نکتهای دارن