جشن فلسفه در اشتوتگارت

نیست که من یه صحبت خیلی رسمی بکنم و دوست دارم که خیلی همون طور که اصل فلسفه بوده خیلی دوستانه و خیلی غیر رسمی باشه امشب خیلی خوشحالم که در خدمت دوستانی هستم که قبلا باهاشون آشنا نبودم و امیدوارم که این آشنایی به دوستی بدل بشه امشب ما عنوان جلسهمون جشن فلسفه است و خب فلسفه یه چیزیه که مخصوصاً توی ایران و کشورهایی مثل کشور مثلاً افغانستان که شاید بیشتر تخصص یه عده خاصی به شمار بیاد که حالا خیلی آدمای مثلاً وقتی میگیم فیلسوف یک حاله‌ای از ابوهت و نمیدونم خیلی یه ابوهت ترساننده‌ای داره و گویا که فلسفه یک چیزیست یه قلمرویست که مال یه آدمای خاصی هست که حالا بسته به اینکه چهجوری به فلسفه نگاه کنیم خیلی آدمای روحانی یا آدمای خیلی دانا و آدمای خاص یا اینکه به هر حال آدمای که وقتشو دارن که به یک سری کارایی بپردازن که آدمای معمولی فرصتشو ندارن در حالی که اونچه که میخوام امروز بگم به دوستان اینه که ما باید سعی بکنیم توی جوامع خودمون یعنی در ایران و افغانستان و هر جا که هستیم یه شکل دیگه از فلسفه رو بفهمیم و ترویجش کنیم اون چیزی که فلسفه در حقیقت بوده یعنی در یونان باستان فلسفه یک دلمشغولی به اصطلاح تجملی و زائد نبوده بلکه یک نیازی بوده ما برای چی به فلسفه نیاز داریم به خاطر اینکه نیاز داریم اینکه با هم باشیم یعنی اگر بپذیریم که با هم بودن با هم زندگی کردن و به اصطلاح یا همزیستی مهمترین آرمان ما باید باشه وقت اونجاست که فلسفه به درد میکنه فلسفه به ما کمک میکنه که با هم زندگی کنیم حالا چطور و چرا فقط خنده میتونه ما رو نجات بده به خاطر اینکه در یونان باستان آدم‌ها می‌نشستن با همدیگه دیگه حرف می‌زدن در عینی که با هم متفاوت بودن یعنی تفاوت افکار باعث میشه که شما به حرف زدن نیاز پیدا بکنید نه اینکه از حرف زدن بی نیاز بشید در نتیجه آدما با کسایی حرف میزدن که باهاشون نظر موافق نداشتن ها اینو بهش میگن در حقیقت وقتی میگفتن دیالوگ منظورشون این بود دیگه یعنی با کسی که با شما متفاوت فکر می‌کنه حرف می‌زنیم خب اگر با کسی که متفاوت با شما فکر می‌کنه حرف می‌زنید شما در حقیقت به این معناست که شما اون شکرو خودتون فکر می‌کنید حقیقت نمی‌دونید دیگه ها وت اون چیزی که خودتون فکر می‌کنید حقیقت مطلق ندونید تا بتونید با کسی که با شما متفاوت فکر می‌کنه حرف بزنید اینجاست که شما باید اون چیزی که فکر می‌کنیدو جدی نگیرید جدی نگیرید جدی نگرفتن یکی از مهم‌ترین ترین کارکردها و یکی از مهمترین دلایلی که کمدی و خنده مهم میشه به خاطر اینکه نقش مهمی داره در اینکه آدم به خودش فکر بکنه اگه شما خیلی خودتونو جدی بگیرین اگه فکر کنین که شما همه افکارتون درسته و کاراتون درسته شما نمیتونید به اصطلاح درباره خودتون فکر کنید از خودتون فاصله بگیرید یکی از مهم‌ترین در این فانکشن‌ها و کارکردهای خنده اینه که شما از خودتون فاصله میگیرید و میتونید درباره خودتون فکر بکنید ما در یونان باستان پورتره داشتیم و اتو پورتره پورتره یعنی صورت کشیدن تصویر کشیدن و اتو پورتره از یونان باستان بوده همون طور که بیوگرافی و به اصطلاح به نوعی آتبیوگرافی هم خیلی به حال بیوگرافی که در یونان باستان بوده و همین طور به نوعی آتبی بایوگرافی ویژگی اتوپورت هم در تا اصل مدرن یعنی یه نقاشی که عکس خودشو می‌کشه در اغلب اوقات نخش که میکشه به شکل به اصطلاح مسخره آمیزی میکشه یعنی خودشو به شکل خیلی کمیک میکشه تصویری که از خودش میکشه تصویر یه آدم خیلی جدی نیست بلکه مسخره میکنه خودشو این مسخره کردن به او اجازه میده که از خودش فاصله بگیره و به اصطلاح اون چیزی که در فلسفه کمال هست کمال در فلسفه اینه که شما به خودتون فکر بکنید به هر حال از زمان یونان تا امروز تمام تلاش فلسفه این بوده که به شما بگه که اونچه که شما فکر میکنید تمام واقعیت نیست و اون اونچه که شما فکر میکنید اگر از بیاید از خودتون بیرون احتمالاً اون رو خیلی به اصطلاح مسخره آمیز خواهید دید. یه کسی مثل کانت که خیلی چهره خیلی ابوسی ظاهراً داره در بین عموم مردم در کتابهای خودش حدود ۲۷ تا جوک تعریف کرده و می‌دونید که کانت خیلی آدم دقیقی بود و برنامه خیلی منظمی داشت هیچ موقع ازدواج نکرد ولی همیشه ناهار رو با دیگران می‌خورد و معتقد بود که در وقت ناهار باید یکی از کارایی که باید کرد این که جوک تعریف کرد یعنی خندید این خندیدن انسان رو سبک میکنه سبک میکنه به این معنا که شما اگر معتقد باشید به یک سری حقایق مسلم اون حقایق مسلم اجازه نمیده به شما که روح شما یک افق وسیعی رو ببینه در نیچه همین طوره داره دیگه نیچه وقتی که بنیان اخلاق رو یعنی اینکه ما یک خوب و بدی داریم که این خوب بد خیر و شر خیر و شر به اصطلاح ازلی و ابدی هست وقتی اینو زیر سؤال میبره اونوقت احساس سبکی می‌کنه احساس این میکنه که شما وقت دیگه درگیر هیچگونه جزمیت یا هیچ هیچ دگ نیستید بنابراین فلسفه یک نوع فعالیت ذهنی خاصیست که شما رو از اون قالب‌های تعیین شده از اون جهان بسته فراتر می‌بره و این احساس سبکی به شما میده احساس جشن وقتی که نیچه میگه که من وقتی انتضاعی فکر می‌کنم این انتضاعی فکر کردن به من یک حسی خاصی میده این یعنی چی یعنی کهه وقتی شما از به اصطلاح فکر کردن به چیزهایی که معیرن و مشخصن از فکر کردن به محتواها میرید به سمت فکر کردن به فرم‌ها یعنی رها میشید فرم شما رو آزاد میکنه احساس رهایی پیدا می‌کنید فلسفه در حقیقت به آدم یک نوع امکانی میده که با دیگران در ساختن یک جهان مشترک که بهش میگن جهان ایده مشارکت بکنه. ما ایرانی‌ها وقتی که میگیم که ما دوست هستیم دوستی ما در یه چیزاییست که بیشتر مبنای مثلاً حالا یا مبنایی داره غیر از یعنی بر اساس آشنایی مستقیم ما آدم‌ها با همدیگه هست ولی یونانیا وقتی که از دوستی صحبت می‌کنن در حقیقت دوستی این‌ها بر اساس یک جهانیست که اون جهان جهان ایده‌هاست در نتیجه شما می‌تونید با کسانی دوست باشید که اصلاً نمی‌شناسیدشون. یعنی در یک جهان مشترکی بسازید که این جهان مشترک از ایده‌هاست و این دوستی برای انسان‌ها یک اهمیت بسیار مهم سیاسی داره. یعنی آدم‌ها از طریق فلسفه با همدیگه یک جهان مشترک می‌سازن و این جهان مشترک در حقیقت جهان مشترکیست که سیاست هم بر اساس او ساخته میشه. به هر حال خیلی خلاصه بگم من نمیخوام خیلی دوست دارم که دوستانم صحبت بکنن در این باره خندیدن و جشن گرفتن یعنی اینکه آدم‌ها آدم‌ها در تنهایی گریه می‌کنن اما برای خندیدن به دیگران نیازمندن خندیدن جاییست که شما با دیگران هستید با دیگران باید بخندید شما نمی‌تونید با به تنکیز که تو تنین می‌خندی دیوونهست هست دیگه در در حقیقت که کسی که می‌تونه با دیگران بخنده و به چی می‌خنده؟ به به جزمیت ما در اواخر قرن وسطا هم کارنا نمایشنامه‌های رابله یا نوشته‌های رابله معروفن دیگه به اینکه کارنال‌های خنده خنده چیزیست که علیه استبداده می‌دونید خنده چیزیست که چون خنده علیه حقیقت مطلقه خنده جاییست که شما وقتی می‌خندید بدترین چیزی که دیکتاتور بعدش میاد دیدین که دیکتاتورها نمی‌خندن مگر وقتی هم که می‌خندن به چیزی می‌خندن که مردم نمی‌خندن با مردم نمی‌خندن ها به چیزی می‌خندن که اون خندهشونم البته ترسناکه این صدام حسین مثلاً شکل خندهش چهجوریه آدم بدنشو می‌لرزه وقتی می‌خنده بنابراین خنده ضد استبداده حالا این استبداد ممکنه استبداد حقیقت باشه و و این حقیقت حقیقتیست که من بهش اعتقاد دارم یا استبدادی که حقیقت که از بیرون تحویل میشه خنده یعنی به جد نگرفتن اونچه که آدمی فکر می‌کنه و این به جد نگرفتن آدم آدم‌ها رو سبک میکنه و گشوده میکنه به روی همدیگه و در حقیقت در مفهوم جشن یک نوع مفهوم برابری هم هست دیگه آدما وقتی که جشن میگیرن یعنی کهه در یک شادی شریک میشن که دیگه یه کسی بالاتر و یه کسی پایین‌تر نیست در خندیدنم همین طوره دیگه یه کسی بالا و پایین نیست و به خاطر همینه که فلسفه یک عمل یک کاریست که جمع آدما جمعی انجام میدن یعنی در گفتگو کردن در در حرف زدن با همدیگه توی ضیافت افلاطون در مهمانی می‌نشینن و شراب می‌نوشن و حرف می‌زنن و و در حقیقت این مهمانی و و این نوشیدن و این خوردن بخشی از فلسفه ورزیدن هست یعنی خارج از فلسفه ورزیدنست به هر حال من خیلی خوشحالم در جمع شما هستم و امیدوارم که یک روزی ما به به اصطلاح فلسفه ورزیدن نه به عنوان یک سری یه علمی که یه سری اصطلاحات خاصه و علم خاصی داره بلکه به مفهوم که ما نیاز داریم به اینکه با همدیگه حرف بزنیم و تفاوت‌هامون رو انگیزه و عامل و دلیل موجهی برای ارتباط و دوستی بدونیم نه سببی برای جدا شدن و در حقیقت بر اون چیزی که ما رو آزار میده یعنی حقیقت مطلقی که خودمون بهش اعتقاد داریم یا دیگران میخوان بر ما تحمیل بکنن رو از طریق به اصطلاح خندیدن به اونها در حقیقت جدی نگیریم و اونها رو در حقیقت سلطهشون رو از بین می‌بریم. شما اگر بتونید به حقیقت مطلقی بخندید اون حقیقت مطلق از بین رفته. شما اگر بتونید به یک استبدادی بخندید دیگه اون استبداد دیگه وجود نداره می‌دونید و ما الان نیاز داریم به اینکه در برابر این همه حقیقت مطلقی که روی سر ما آور شده از نمیدونم حکومت و از نمی‌دونم جامعه و اینا در حقیقت در اینها رو به جد نگیریم به جد نگیریم از راه خندیدن از خندیدن با همدیگه یعنی خن جشنی که با هم هستیم ما با همدیگه می‌خندیم به هم نمی‌خندیم با هم می‌خندیم این تفاوت خیلی مهمیست که ما ما نمی‌خندیم برای اینکه به اصطلاح سرکوب کنیم ما می‌خندیم برای اینکه رها بشیم د تا دو نوع خندیدن متفاوت هست خندیدن برای رهایی خندیدن برای سبک شدن و خندیدنی که نظام‌های دیکتاتوری اجازه میدن نظام‌های دیکتاتوری اجازه میدن که شما با خندیدن در حقیقت سلطه پیدا بکنید دیگه مثلاً این چه میدونم نگاه خیلی مسخره آمیزی که دارن به اقلیت‌ها یا به دشمنانشون با هم خندیدن و به اون چیزی که خودشو حقیقت مطلق میان این میشه جشن فلسفه و فلسفه همواره با به اصطلاح مسخره [خنده] کردن حقیقت مطلق جدی نگرفتن حقیقت مطلق جشن برقرار می‌کنه یعنی شما رو سبک می‌کنه شما رو رها می‌کنه شما رو از بند جزمیت‌ها هایی که هیچ بنیانی ندارن از بند اون حقیقت‌هایی که حقیقت نیستن و ادعای حقیقت دارن رها میکنه این خصلت رهایی بخش به اصطلاح فلسفه ورزی او رو تبدیل می‌کنه به یک جشن مدام و یکی خصلت جمعی بودنش همانند جنگ جشن شما نمی‌تونید تنهایی برید فلسفه بورزید فلسفه ورزیدن با دیگران هست همون طوری که جشن با دیگران هست. دوم اینکه شما فلسفه می‌ورزید تا رها بشید. فلسفه نمی‌ورزید دوباره یک سری حقایق دیگری رو ثابت بکنید. مثل توی کشور ما فلسفه می‌خونن تا مثلاً اون چیزایی که قبلاً می‌دونن اونا رو اثبات بکنن دیگه. حقائق یکی از مشکلاتی هم که ما در علوم انسانی داریم اینه که روش‌های جدیدو به کار می‌گیرن برای اینکه اون چیزایی که قبلاً بهش اعتقاد دارن اونا رو اثبات بکنن حالا مثلاً فلان چیزو این دفعه میخوان با روش فوکویی اثبات بکنن در حالی که علوم انسانی و فلسفه نقش اولیهشون و حیاتیترین نقشی که دارن این که ما رو رها بکنن از بند اون چیزایی که تاکنون فکر می‌کردیم و الان می‌دونیم که اون‌ها لزوماً درست نیستن و باید به شیوه دیگه‌ای همواره باید به شیوه دیگه‌ای فکر کرد. همواره باید راه دیگری جز و همواره حقیقت اونجاییست که هنوز نیامده. خیلی ممنونم متشکرم. [تشویق] خیلی سپاسگزارم استاد ممنونم. حالا فکر میکنم که برای اینکه بحث رو هم ادامه بدیم میتانیم پرسش‌ها رو هم مطرح کنیم. برای من همیشه این موقعیت کمک دیدن زندگی و تراژیک دیدن زندگی پرسش بوده ولی من حالا این پرسشو مطرح نمی‌کنم. می‌خوام اگه دوستان پرسشی داشته باشن پرسش دوستان رو بگیرم و بعداً حالا در مورد اینکه چطور میشه موقعیت تراژیک کمدیک کمیک رو فهمید دوست دارم با بشنوم. دوستان ممنونم که اینجا هستین و خوشحال میشم که پرسش شما رو من اول بشنوم و استاد بشنوه و من بعداً پرس پرسشمو مطرح می‌کنم. ‏M.