«ملت ایران» واقعیت ندارد، نقد «ایده ایران» جواد طباطبایی - بخش اول

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی و خیلی از شما سپاسگزارم برای اینکه در این جلسه هستید و امیدوارم که بحث خوبی رو بتونیم پیش ببریم امروز میخوام صحبت بکنم راجع به یک مسئله‌ای که خودش در حقیقت می‌تونه اگر درست نگاه بکنیم یعنی نوع انتخاب این مسئله نشون میده که ما چگونه با این مسئله برخورد میکنیم یعنی بعضی ها بحث ایده ایران که پیش میاد یک روشی رو در پی میگیرن و در نتیجه یک واکنش‌های نشون میدن و یک عده دیگه ممکنه جور دیگه که اون واکنش‌ها تفاوتش تفاوت خیلی بنیادی هست مسئله اینه که ما در فرهنگ خودمون فرهنگ‌ها اساساً زمانی ما فهمیدیم که فرهنگ‌ها وجود دارن یعنی یه چیزی که به نام فرهنگ باشه که بشه اون رو بر فارغ از اینکه اون فرهنگ مربوط به آدمهاییست که ۱ نفرن یا ۱ میلیون نفرن سیاهن سفیدن عقیده شون چیه مذهبش چیه در کدوم زمان تاریخی هستن این یک اتفاق جدید بود یعنی این ا اتفاق که من بتونم بگم فرهنگ ایران باستان یا فرهنگ ایران یونان باستان ما هیچ موقع در تاریخ خودمون خودمون رو یک موجودی یک ملتی یا یک به اصطلاح قومی که با دیگر اقوام یکی باشه از هر نظر نمیدیدیم چرا به دلیل اینکه ما ایرانی‌ها ایرانی بودن رو بر اساس خاک و بر اساس خون تعریف میکرد و دین را هم دین ایرانی یعنی زرتشت رو زرتشت ایرانی می‌دونیم ما و این ایرانی بودن یعنی که شما نمیتونی یک سرزمین دیگهای به دنیا بیای و در گرچه که مثل من انسانی از نظر فیزیکی ولی شما نمیتونی در یه سرزمین دیگه به دنیا بیای و ایرانی به شما رو بیای یا اینکه تو نمی‌تونی از توار ایرانی نباشی ولی ایرانی به شما رو بیای حالا این یک به اصطلاح چیزی نیست که من تعیین کرده باشم این قانون طبیعته یعنی کسی که عقیده داره که جهان بر اساس خیر و شر درست شده این خیر و شر رو قانون طبیعت می‌دونه میگه قانون جهان می‌دونه میگه قانون جهان اینه که یک طرف خیران یک طرف شرن بنابراین وقتی که خیر و شر درست شد من باید خودم طرف شر خیر باشم و غیر از من میشه شر نمیشه که هم من خیر باشم هم اون خیر باشه این تقسیم بندی میشه اساس به اصطلاح قضاوت کردن بین همه چیز یعنی وقتی که شما میگی یک طرف خوبه یک طرف بده یعنی به دوگانگی به اصطلاح منشا هستی یا به دوگانگی ارزش‌ها باور داری یعنی راجع به همه چیز اینطور فکر می‌کنی از اخلاق از سیاست از ریاضیات از نمی‌دونم طب از دین همه چیز تو یه منطق داره هر کاری که بخوای بکنی هر قضاوتی که بخوای بکنی یه طرف خیری یه طرف شر بنابراین اگر گفتی این خیره دیگه نمی‌تونه شر باشه اگر گفتی شره دیگه نمی‌تونه خیر باشه مگر اینکه دینتو عوض کنی یعنی اون کسی که تو خیر و شر رو عوض نمیکنی مبنا شو بلکه مرجع تعیین کننده شو عوض می‌کنی مثلاً زرتشتی هستی مسلمون میشی باز اون خدای مسلمون هاست که تعیین می‌کنه خیر چیه شر چی فرق نمی‌کنه یعنی تو دینتو عوض می‌کنی نظام فکری تو تغییر نمی‌کنه یعنی ما الان چه شیعه باشیم چه سنی باشیم چه مانوی باشیم چه بهایی باشیم ما در یک نظامی بار آمدیم که مبتنی بر این منطقه ما اگر دینمون م عوض می‌کنیم به خاطر اینکه دین قبلی بده این خوبه الان کسانی که با خدا مخالفن در ایران بر اساس همین منطق مخالفن یعنی اون که به خدا باوره میگه خدا هست و چون هست باید بهش ایمان آورد این میگه نیست و چون نیست نباید بهش ایمان آورد یعنی یه طرف خودشو هر دو خودشونو خیر می‌دونن و طرف مقابل شر حالا این داستان شما در نظر بگیرید که در هر چیزی که ما در تاریخمون داریم انتخاب ما انتخاب بر اس بر اساس اینه که کدوم یک از این‌ها خیر و کدوم یک از اینها شرن یعنی ما مبنای انتخابمون اساساً اخلاقیه غیر از مبنای اخلاقی هیچ به اصطلاح معیار دیگری برای قضاوت نداریم حتی اگر میخوایم راجع به طبیعت حرف بزنیم یعنی اعتقاد ما راجع به طبیعت راجع به جهان هم کاملاً مبتنی بر این منطق به اصطلاح اخلاقیه اگر خدا بگه که در بهشت همچین اتفاقی میفته ما باید باور بکنیم وگرنه میریم جهنم مثلاً در اسلام معتقده که قرآن میگه که انسان در روز قیامت هم معاد جسمانی داره هم معاد روحانی یعنی هم به صورت جسم هم به صورت روح در اونجا به اصطلاح در اونجا باز می‌گرده یعنی جسم میشه و روح میشه خب ابن سینا که یک فیلسوف مسلمانه سعی می‌کنه که معاد جسمانی رو توجیه فلسفی بکنه معاد روحانی رو می‌تونه ولی معاد جسمانی رو نمی‌تونه در نهایت نمیگه که معاد جسمانی نیست به دلیل اینکه او منشأ خیر و خدا خداوند و دین اسلام می‌دونه میگه من چون من درسته که نتوانستم دلایل فلسفی بیارم بر اثبات معاد جسمانی ولی چون محمد رو امین می‌دونم و پیغمبر می‌دونم من ایمان میارم بش یعنی یعنی که برای او مهم نیست که این نظرش راجع به معاد جسمانی به یه روش داره ازش دفاع می‌کنه و یک بقیه نظریه هاش با یه روش دیگری برای او اونچه که مهمه و بین اینا مشترکه اینه که خلاف به اصطلاح رأی خداوند و نظر اسلام نباشه حالا در طبش ممکنه یه یه موقع به حدیث عمل کنه یه موقع تجربه کنه یه موقع از یه نفر دیگه بپرسه ی آزمایش کنه مهم نیست براش ارزش اصلی از آسمانه او توانایی به اصطلاح هرگونه قضاوت رو در خودش نمیبینه انسان کسی نیست که حق قضاوت کردن داشته باشه پس حقیقت از پیش تعیین شده و خیر و شر از پیش تعیین شده من هر کاری میخوام بکنم بکنم ولی در چارچوب این من میتونم پزشک بشم من می‌تونم به اصطلاح کشاورز بشم عالم بشم ولی در چهارچوب این حال حالا من وقتی که عالم شدم مثلاً فقیه شدم معیار من چیه اینه که چون اسلام حقه هر چیزی که به نفع اسلام باشه حقه در نتیجه فقهی که دارم درش مهم نیست که مثلاً یک جا من گفته باشم که کافرا رو بکشین یه جا بگم مسلمونا رو بکشین اگر در هر مورد به نفع اسلام باشه اونجا واجب میشه اون وقت سیستم من به چیزی به نام سیستم که در اون تناقض به اصطلاح سم یعنی عیب سیستم اینه که تناقض درش راه پیدا کنه اگر در یک مجموعهی از به اصطلاح افکار و عقاد یا هر پروسه‌ای تناقض ایجاد بشه دیگه نمی‌تونه سیستم باشه ولی برای این ذهن ایرانی و اسلامی اساساً چیزی به نام سیستم معنی نمیده و به همین دلیل مطلقا هیچ‌گونه پروایی در در مورد ارتکاب تناقض نداره می‌تونه ی یه جا یه چیزی رو بگه برا یهه منطقی یه جا به یه منطق دیگه یه جا مثلاً بگه که این خوبه و یه موردی که مشابه اینه بگین بده و منطقش این باشه که منطق اخلاقی چون من نیتم خوبه بنابراین نیت من اونو توجیه می‌کنه و بعد چون نیتم یه چیزیست که دیده نمیشه دیگه در نتیجه اون خودش تعیین می‌کنه که این نیت من خیر بوده یا نه کسی دیگری در بیرون بیرون او نمی‌تونه چنین قضاوتی بکنه جهان اونوقت میشه مجموعهی از آدم‌هایی که و کارهایی که تنها بر اساس معیار اخلاقی هر کدوم از این‌ها سنجیده میشن یعنی اون سنیه همون معیار اخلاقی رو داره برای انتخاب در اینو تکفیر می‌کنه اینم با همون معیار اخلاقی اونو تکفیر می‌کنه این داستانم مربوط به اسلام نیست دیگه از قبل از اسلامه و در قبل از اسلامم بحث نمیدونم ارتداد و اینجور چیزا دقیقاً همینه تداوم پیدا می‌کنه تو منطقش و بعد این دوگانگی میاد تا کوچک‌ترین مسائل زندگی و تکتک آدم‌ها تکتک آدم‌ها هم قضاوتشون راجع به همه چیز مبنی بر اینکه خوبه یا بده اگر من بگم یک نفر آدم خوبیه یعنی نیتش خوبه اگر من بگم آدم بدیه میگم نیتش خوبه ب نیتش بد بوده در نتیجه آدم بد رو مطلقا هر کاری بکنه بد من نمی‌تونم با آدم بد زندگی کنم بنابراین آدم بد باید از محل زندگی من از دائره زندگی من کاملاً جدا باشه من میشم دارالاسلام اون میشه دارالکفر حتی اگر بخواد به من ضررم نداشته باشه دارالکفر ضرر داشته باشه میشه دارال الحرب اگر بخواد بیاد پیش من اون نمی‌تونه مثل من پاک باشه من نمی‌تونم با او معامله کنم نمی‌تونم با ا ازدواج کنم من در حقیقت اون پاک پاکه من نجس نجستم یعنی دقیقاً د تا قطب مخالفه نمیشه که تو مسلمان باشی و پاک نباشی هر کاری میخوای بکن جنایت بکن هر کاری هر کاری بکنی پاکی هر معامله بشه با تو درسته تو عنوان مسلمان یه سری حقوق دربارت رعایت میشه می‌تونی دختر مسلمان بگیری ولی اگر کافر بودی تو اصلاً مسیح باش مهم نیست تو قتلت مواه اموال مباه اگرم میخوای بیای در جامعه اسلامی زندگی بکنی یه سری محدودیت داری ض به اصطلاح مالیات م باید بگی یعنی همه همه نظام حقوقی نظام اجتماعی نظام فکری مبتنی بر اینه و اون عقیده و اعتقاد من همه تصمیمای من رو شکل میده در نتیجه ما گذشته خودمون رو و اکنون خودمون رو فقط از یک طریق خاصی میفهمیم مثلاً در اسلام مسئله قرآن یک مسئله‌ای اس که بستگی به این داره که شما چه عقیده‌ای داری درسته اگر تو عقیده داشته باشی که مثلاً این قرآن کاملاً در زمان عثمان درسته کار عثمان درسته تو میری یه طرف اگر معتقد باشه که علی چون به اصطلاح در خانه نشین بوده و قدرت داشته یه قرآنی داشته که اون قرآنش قرآن درست بوده اونوقت در طول تاریخ شیعه‌ها معتقد بودن که قرآن موجود تحریف شده است یعنی گرچه هر دو در یک تاریخ به اصطلاح در یک فرهنگان ولی اختلافش موجب میشه که اینا در برابر هم قرار بگیرن اگر من شیعه هرگز ممکن نیست که یک دونه حدیث از تو قبول کنم و به عکس اگر حدیث از تو قبول کنم به خاطر اینه بذارم تو سرت من هیچ مق نمیگم که این حدیث چون د ولو اینکه سنیه گفته چون درسته من قبول می‌کنم نه در علم حدیث کاملاً به اصطلاح معیارهای پذیرش حدیث کاملاً مبتنی بر مذهب راویه اگر راوی سنی باشه محتواش مهم نیست اون حدیثش در برابر حدیث شیعه کنار گذاشته میشه پس کسی که از نظر اخلاقی از نظر ایمانی عقیدتی قبول داشته باشم اون میشه آدم خوب اون می‌تونه بشه امام جماعت امام جماعت شرطش اینه که عادل باشه یعنی چی یعنی کار بد نکنه اگر عادل نباشه هر کسی میخواد باشه ولو اینکه مثلاً آدمی باشه که در چیزای دیگه خوب باشه اون نمیشه پشت سرش نماز خوند مرجع تقلید کیه مرجع تقلید کسیه که شرایطش کاملاً شرایط اخلاقیه هیچ کدم از شرایطش شرایطی نیست که شما بتونی بر یک معیار غیراخلاقی به اصطلاح استوار بکنی اگر تو شیعه هستی فقط از فقیه شیعه می‌تونی تقلید بکنی بحث بر سری نیست که این فقه خوبه یا بده خوبی و بدی فقه به خوبی و بدی فقیه شه اگر تو شیعه هستی فتاوای مفتی سنی رو قبول نداری اگر تو سنی هستی هرگز ممکن نیست که بیای از شیعه تقلید بکنی بنابراین شما د تا آدمی هستین که خوب خوبی و بدی همدیگه رو فقط و فقط بر اساس خیر و شر تعیین می‌کنید پس اگر می‌خوای با من زندگی کنی باید هم عقیده من باشی وگرنه باید بجنگی کمان که در تاریخ ما از لحظه‌‌ای که پیغمبر سرشو گذاشت بر زمین تا امروز شیعه و سنی همدیگه رو می‌کشن در طول تاریخ و هم فقط هدفشون این بوده یا خودشونو در برابر یکدیگر به اصطلاح حفاظت کنن یا اگر می‌تونن طرف مقابل بکشن حکومت‌ها از تشیع به عنوان به اصطلاح سلطه استفاده می‌کردن در صفویه شا شاه اسماعیل نه شیعه بود نه نه سید بود ولی چون که می‌خواست در مقابل عثمانی‌ها ایران رو تأسیس بکنه هم خودش شیعه شد و ادعای سیاست کر سیادت کرد و هم با شمشیر مردم رو سید کرد و هم رفت از بیرون ایران آخوند آورد کرد نهادی رو که نبود همه سنی بودن علمای سنی بودن ولی اونا به اصطلاح به هیچ وجه معتبر و مقبول نبودن دیگه چون سنی بودن باید شیعه میومدن از اون طرف عثمانی‌ها هم که وقتی می‌خواستن تشکیل بدن به اصطلاح خلافتش رو وقتی اومدن علمای به اصطلاح قسطنطنیه همشون مالکی بودن به مذهب مالکی بودن اینو عثمانی گفتن من مالکی نمیخوام باهاشون نمی‌تونیم ما قبولشون نداریم یک شب همشون حنفی شدن یعنی شما اگر دیرتو عوض کنی ناگهان وارد یک نظام ارزشی دیگه‌ای میشی به محض اینکه بگی اشهد ان لا اله الاالله ولو اینکه دروغ گفته باشی مهم نیست ولو اینکه زیر برق شمشیر گفته باشی تو مسلمونی ول اینکه هیچی هم از اسلام ندونی مطلقا ندونی اسلام پیغمبرش کیه کتابش چیه احکامش چیه تا این شهادت اینو میگی تو مسلمونی و از اون طرف وقتی مسلمونی تا یک جمله‌ای میگی که برای پیغمبر اهانت آمیزه تو بلافاصله میشه ملحد یعنی عقی ایده تو انسانیت تو زندگی تو میزان آزادی تو و حق تو رو تعیین میکنه همه چیز تو بر اساس عقیده تو به اصطلاح مورد قبول یا مورد انکار قرار میگیره پس اگر تو عقیدت اینه که تو مسلمانی و این درسته یعنی که تو راجع به همه چیز حق با توه یعنی حتی راجع به در برابر اقوامی که دین دیگری دارن ولی تو نمیشناسیش یا به اصطلاح کسانی که در جامعه تو ب به تو خدمت کردن هیچ مهم نیست عقیده تعیین کننده خیر و شر تعیین کننده این هست که من با شما می‌تونم ازدواج کنم میتونم همسایه باشم میتونم با شما اعتماد کنم میتونم به شما به اصطلاح یک حق داشته باشم در معاملات در ارث در قصاص یا تمام اینها بستگی داره به اینکه شیعه یا سنی پس جامعهی که شیعه درش زندگی می‌کنه سنی‌ها مثل ایران دیگه در ایران سنی‌ها تحت تبعیض‌های مضاعف قرار دارن در عربستان سعودی عکسش شیعه‌ها و دعوای آدم‌ها به هیچ وجه مربوط به کارشون و اینکه چهکار می‌کنن نیست هر کاری می‌کنن اون عقیده کارش اون عملشون رو شیطانی می‌کنه پس کسی که مسلمون نیست حق نداره که یک کتاب اسلامی رو حتی تفسیر کنه تفسیر او به دلیل فساد عقیده هیچ ارزشی نداره تفسیر درست به این نیست که این تفسیر به شما اجازه میده متنو بهتر بفهمید نه تفسیر باید شیعه باشه تفسیر شیعه برای شیعه معتبره تفسیر سنی برای سنی خب این چه اتفاقی میفته اتفاقی که میفته اینه که شما باید در برابر طرف مقابل یا انقدر قوی باشین که او رو تحت سلطه خودتون بگیرین یا اینکه از هر جا شده یک امکانی پیدا بکنید که از بین نرید پس اگر شما سنی هستید شما باید مسلمون شیعه‌ها رو از به اصطلاح کانون های قدرت دور بزنید تا میتونید اونها رو از اینکه قدرت بگیرن محروم کنید اگه لازم شد بکشید این طرف اقت شیعه‌ها می‌تونن تقیه کنن شیعه حق داره به خاطر حفظ جونش بگه من شیعه نیستم و شیعه حق داره در جایی که لازم نیست ن لازم هست دروغ بگه شیعه حق داره در جایی که لازم هست هویت خودشو بان شیعه انکار بکنه از اون ورم سنی هر موقع که لازم باشه برای حکومتش می‌تونه یک فتوای جدید بده و قضیه حل بشه یعنی شما بستگی به این داره که برای چی داری این کارو می‌کنی پس تو میتون میونی فقیه باشی اما هیچ به اصطلاح علاقه‌ای به فلسفه نداشته باشی تو فقیهی ولی میتونی تو پذیرفته میشی و تو میتونی فقیه باشی صبحها شبا بری فلسفه بخونی و هیچ تضادی هم بین این نبینی و از اون طرف میتونی اصلا هیچی ندونی و به خاطر به متهم بشی به به اصطلاح رافضی بودن یا به کافر بودن کرامی بودن یعنی اگر به تو برچسب یک فرقه‌ای رو می‌زدن که قبول ندارن تو مستحق کشتن بودی ولو اینکه تو نباشی ولو اینکه بری اون یه ذره اونورتر به یک برچسب دیگری ب به تو به اصطلاح قضاوت کنن و زندگی تو بر اساس این هست که اتباط کنی اون چیزی که بهش اعتقاد داری درسته یا نه یعنی ما ۰۰ سال دیگه هم بگذره دعوا بین شیر و سنینی که امام علی امام اوله یا نه این یعنی تمام نظام حقوقی شونو تعیین می‌کنه حالا این امام اوله میاد یه تا الان سید قدرت همه چیز بر اساس این توجیه میشه در نتیجه وقتی که یک سنی‌ها تاریخ خودشونو روایت می‌کنن تاریخی روایت می‌کنن که در جهت اثبات حقانیت اونا باشه شیعه‌ها وقتی روایت می‌کنن یک تاریخی درست می‌کنن که در جهت تقویت به اصطلاح مذهب اونا باشه همه چیز یک ماهیت کلامی و ماهیت اخلاقی داره ریاضیات م به نس ماهیت اخلاقی داره چون اون رفتنش به سمت ریاضیات اگر به نیت خیر نباشه که درست نیست اگه به نیت تقویت شیعه باشه که درست نیست در تاریخ اسلام ریاضیات و به خاطر فقه می‌خونن بحث ارث و اینها نه به خاطر عشقشون به ریاضیات و بنابراین خود ریاضیات هم بسته به این که چه نفعه داری برا مذهب و خارج از این شما اگر کاری می‌کردید بی‌معنا بود بی‌معنا بود یا اینکه اصلاً ملامت میشدی تویتی میگه که من میخواستم برم کتابای غیر مذهبی بخونم می‌گفتن تو اصلاً فقیه نیستی فقط باید در خدمت اون دین باشی اگه در خدمت اون دین باشی می‌تونی یک سری منافعی داشته باشی مثلاً در بازار نمی‌دونم در قدرت ولی اگر انکار کنی تو در حقیقت ا از جامعه تر میشی تاریخ ما تاریخ جنگ عقا جنگ ۷۲ ملت همه را عذر بنه مهم نیست که عمر چیکار کرده عمر فلانه مهم نیست که مثلاً فرض کنید فلان امام شیعه یا فلان رهبر شیعه آخوند شیعه شیعه باید تقویت بشه وقتی که روحان تاریخ روحانیت میخونین یا ازشون تعریف میکنید اگر طرف شیعه باشه یعنی اون هیچ عیبی تو حق نداری ازش بگی چون عیب او یعنی عیب مذهب تو و به عکس باید خوبی‌هایی که حت نداره بش نسبت بدی در نتیجه تاریخ تاریخ نیست بلکه تبلیغ مذهبیه و اگر تو ی مذهبت عوض کنی یه چیز دیگه میشه ما در قم که بودیم کتاب‌های ابن تیمیه کتابهای ابن تیمیه که یکی از فاق های معروف اهل سنته در قم ممنوع بود یعنی تو حتی به عنوان شیعه برای خوندن اون ممنوع بودون جزء کتب زاله است کتاب مکان ز امان همه اینها بر اساس معیارهای اخلاقی تعیین میشن مسجد الحرام چون زمین پی به اصطلاح اسلامی غیر مسلمون حق نداره درش وارد بشه نمیدونم مسجد چون خانه خداست کافر نمیتونه واردش بشه شما در زمان‌های خاصی شما نمیتونید حتی مثلاً در عید فطر شما نمیتونین روزه بگیرین چون عید فطره یعنی معیار اینکه روزها آیین‌ها چگونه است همه بر اساس مذهبه حالا امروزه فکر می‌کنن که این جشن تیرگان و این حرفا می‌گیرن با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنن باز مذهبه یعنی ما با مذهب باز با مذهب مبارزه کردیم در عصر جدید که وارد شدیم این یعنی چی این یعنی همه ما با همدیگه فقط و فقط اگر هم عقیده باشیم می‌تونیم زندگی کنیم به محض اینکه عقیده نداشته باشی ولو اینکه پدر و مادر من باشی ول اینکه برادر من باشی تو باید ترد بشی بودن دیگه در اسلام کسایی که ایمان می‌آوردن خانواده‌شون مسیحی بود پس وقتی می‌رسیم به دوران تجدد دوران تجدد دورانی اس که برای اولین بار یک به اصطلاح زندگی یا عقیده‌ای که خارج از جهان اسلام هست مورد توجه مسلمونا قرار می‌گیرم یه معزل جدید تو قبل از اینکه به اصطلاح دوران ج دوران مدرن بیاد اگر می‌خواستی مثلاً بری در خدمت سلطان شیعه می‌رفتی شیعه میشدی اگر می‌خواستی به یه نفعی داشتی در سنیا می‌رفتی سنی میشدی راحت بود اما این تمدن تمدنی نیست که تو با شهادتین بتونی از عضوش بشی یه تمدنی عجیب غریب پس این رو این تمدن جدید رو به عنوان یک مذهب جدید گرفتن کسانی که مسلمون ‌هایی که در اواخر قرن نوزدهم رفتن در اروپا برای اونها اروپا یعنی اونچه که به وجود آمده و می‌دیدن و بنابراین اونچه که می‌دیدن چون اروپا بود اینها می‌خواستن اروپایی بشن عین همونو منتقل میکردن سید جمال اسد آبادی به خاطر اینکه ارنست رونان میگه در جهان اسلام با ابن رشد فلسفه به پایان رسید و در غرب فلسفه تداوم داشت دقیقاً به تقلید از اون میگه که فلسفه در اینجا مرد و به خاطر همین ما به این روز افتادیم در غرب فلسفه ادامه پیدا کرد اونها رسیدن به به اصطلاح این وضعیت در حالی که هیچ درکی از اینکه فلسفه ما چیه فلسفه اونا چیه و اصلا فلسفه چه ربطی داره به این تمدن مطلقا نداشتن یعنی اونچه که می‌خواستند همینی بود که هست درکی نداشتن از اینکه راه آهن با قانون اساسی چه فرق چه نسبتی داره اینا رو با هم می‌خواستن چون با هم دیده بودن فکر می‌کردن ریلای راه آهن بدون قانون اساسی کار نمی‌کنن قانون اساسی هم بدون ریل آهن انتخابشون بر اساس اون چیزی بود که می‌دیدن اون چیزی که توجه و به اصطلاح شگفتی اون‌ها رو برانگیخته بود تمدن تکنولوژیک تکنولوژی معجزه‌ای اس که روی همه معجزه‌های دینی رو کم کرده بنابراین خیلی راحت آدما اول مجذوبش میشن و دل در گراش می‌بندن و بدون اینکه بدونن چیه خواهان داشتنش هستن بدون اینکه بدونن چیه بدون اینکه بدونن تکنولوژی چه جوری به وجود اومده اونی که هست و میخوان میوه رو میخوان در نتیجه کسانی که رفتن به اصطلاح اروپا و منادیان تجدد در ایران شدن درکی که داشتن از تجدد همونی بود که دیده بودن یعنی وقتی می‌گفتن آزادی زن منظورش این بود که زن‌ها بیان تو ی پارتی برقصن تو خیابون اینجوری راه برن همین هیچ درکی از اینکه آز دی زن چیه و چی چه جور شده که در غربیها در غرب زن‌ها اینطورن نداشتن بنابراین فکر می‌کردن که اگر اسلامو رها کنن گذشتشون فکر می‌کردن گذشتشون چون اروپا نبوده اینجوری شده حتی بودن گذشته شونم نف کردن یعنی گفتن اون اسلام نذاشته ما مثل اروپا بشیم اگر اسلام نیومده بود ما مثل اروپا شده بودیم وضعیت خودشون رو اینجور توجیه می‌کردن که این دینی که ما داریم تا حالا این باعث شده که ما بدبخت بشیم این دین مدرنیته این دینیست که میاد سعادت ما رو بر چیز می‌کنه تأمین می‌کنه وقتی که آمدن در ای و که چه کسانی اینو می‌خواستن اصلاً کسانی نبودن که مردم عادی خود ناصرالدین شاه سفر دومش که میره اروپا اعتماد و سلطن میگه وقتی برگشت گفت که بلافاصله قانون را تصویب کنید قانون رو گفت به خجالت کشیدن بهش بگن که مانع قانون خود تو هستی ایران تنها جاییست که شاه مستبشره امضا کرده و کسروی رو که بخونین و همه کسای دیگه درکی که اینها از مشروطه داشتن مبنی بود بر روابط به اصطلاح شخصی و مناسبات موجودش یعنی وقتی که آقای شیخ فضلالله نوری اونقدر مخالف تجدد هست عین این آدم عین هم آیتالله یه جای دیگه موافق تجدد حامی تجدد چرا چون او در نجفه این در تهران این ثروتمنده پس با شاه به اصطلاح پیوند او چی ا نه بنابراین باید وجوهات اگر بخواد بره از تهران بره نجف باید او طرفدار مشروطه خواهان باشه نسبت آدم‌ها مبنی بر اینه که تو حقی یا باطل به همین دلیله که آقای شیخ محمد حسین نائینی که اون رساله تنوی المله و تنزیه امه رو نوشت وقتی که به اصطلاح مشروطه شکست خورد دستور داد تمام کتابا رو جمع کردن ریختن تو دجله کتابی که نوشته بود که مشروطه من خواب امام زمانو ددم و همون آدم وقتی که رضا شاه میخواست به قدرت برسه رفت یک بار مشهد ساعت دو نصف شب در حرم امام رضا نائینی و چند نفر دیگه بودن گفت منو حمایت کنید گفتن باشه از اون روز مواجب بگیر رضا شاه شد یعنی درکی از اینکه مشروطه یک چیزیه که درسته نبود بعد بحث برا این بحث بر سر این بود که اگر در خدمت اسلامه درست اسلام یعنی یه من دیگه در حقیقت اگر در خدمت اسلام نیست باید گذاشتش کنار روحانیت در طول این تاریخ معاصر ایران تمام حلال و حرامش بر اساس این بوده آقای خمینی سال چیز چ زمانی که بحث اصلاحات ارضی هست میگه شرکت زن در انتخابات حرامه ۵۷ میشه میگه شرکت زن و مرد در انتخابات حلاله بستگی به این داره که کی چه نفعی درش باشه آقای خمینی قبلش میگه موسیقی حرامه بعد که به اصطلاح ره میشه میگه موسیقی حلاله بعد که یه ذره میره جلوتر میبینه بابا اصلا سیستم کار نمیکنه گفت پس هر کاری مشکلی داشتید انجام بدید شریعت و دین و مذهب همشون قربانی نظام یعنی هیچ معیاری نیست جز خود نظام نظامم که نمی‌تونه همه اونو تعریف کنن که بگن نظام یه نفر می‌تونه بگه پس یک نفر میشه معیار اینکه چه کاری مشروعه چه کاری مشروع نیست اگر من بگم که شما می‌تونید آدم بکشید باید برید بکشید اگر من شما رم کشتم شما اصلاً خونتون م حلاله پس من می‌تونم در ایران باشم و ب به اصطلاح سلمان رشدی نویسنده در انگلیس رو فتوای قفی بدم از اون طرف در در خود ایران می‌تونم در حقیقت یه کسی رو که جنایت میکنه مثل خلخالی رهاش کنم که مردم همینطوری بیخود اعدام بکنه و اعدامی بیخود خلخالی یه مسئله کاملاً معلومی بود یه چیز پنهانی نبود بنابراین جنایت برای خمینی و برای یک نظام اخلاقی اینه که بستگی به این داره که در خدمت کی باشه اگر تو بهشتی رو بکشی تو در بهشتی میشه شهید ولی اگر تو یک مخالفش بکشی اون میشه معدوم اگر مخالف منی اصلاً هیچی من حریم خصوصیت حتی به اصطلاح حقت برای بودن در ایران به این بستگی داره که تو مخالف منی یا موافق من پس هیچ تضمینی نیست که اگه فردا من تو رو مخالف تشخیص دادم تو همه این وضعیت کنونی تو از دست دی رئیس جمهوی ایران بدون اینکه هیچ به مخالفان بپیوندن وقتی که قدرتشون از جانب رهبر به اصطلاح تهدید کننده به نظر میاد به راحتی میشن یک در حقیقت چه میدونم حاشیه رانده میشن رئیس جمهور در ایران حتماً باید به قدرت میرسه بعد از یه مدتی تواناییشو برای کار سیاسی از دست بده خطره فرقم نمیکنه کیه پس معیار میشه رهبر میشه مرجع عالی تعیین کننده خوب بد حالا این رهبر چرا به اینجا رسیده هیچ دلیلی جز اینکه تونسته نداره یعنی آقای خمینی آقای خامنه‌ای اگر قدرت نداشته بود آیتالله نشده بود آیتالله شدنش به خاطر اینکه قدرت داره چون قدرت داره می‌تونه ۴۰۰ تا به اصطلاح اجازه اجتهاد برای ۴۰۰ تا آدم توادم تعیین بکنه می‌تونه شورای نگهبان رو بکنه مرجع تعیین اجتهاد دیگران میتونه تعیین کنه که چه کسی اصلاً می‌تونه مرجع باشه یا نه می‌تونه ۳ میلیون دلار بفرسته در لبنان و علیه شیخ محمد حسین فضلالله فعالیت کنن اونو نابودش کنن می‌تونه یه آدم بی‌سوادی مثل رئیسی که دستش در خون بود رئیس جمهور بکن اونه اون مدار همه چیزه این او حق رو او تعیین می‌کنه نه اینکه او به اصطلاح با حق تعیین شده باشه بنابراین من اگر ایمان آوردم به آقای خامنه‌ای دیگه نمی‌پرسم که ایشون به چه دلیل این کارو کرد او فقط ارادت من به او کافیست که کار او رو که هرچی میخواد باشه پیشاپیش مشروع بدونم و به عکس طرف مقا مخالفانش مخالف نیستن مخالف مثلاً مثل مثلاً د تا چه میدونم کشاورز که سر مسئله کشاورزی دعوا دارن نه این مخالفت با خامنه‌ای مخالفت با خداست آقای خمینی گفت که مخالف ولی فقیه مخالفت با امام زمان و اهم اطار یعنی با با تو اصلا وجود نداری دیگه امکان نداره که تو با مخالفت من یک ذره حق حیات داشته باشی بنابراین در سرکوب‌ها اگر من ترجیح بدم تشخیص بدم که حتی کسانی که هیچ گناهی نکردن حتی کسانی که محاکمه نشدن باید ادامه شم بش خب و من درست مثل یک خدای جوار ظالم هیچ مسئولیتی برای پاسخ دادن به شما برای قانع کردن شما ندارم من پیش خدا جواب مم آقای رفسنجانی گفته بود من رفته بود سه چار ساعت با آقای خامنه‌ای صحبت کردیم راجع به مذاکره با آمریکا بعد آخرش گفتم آقا فردا روز قیامت باید جواب بدیم گفت من میدم پس من چون پیش خدا جواب میدم حرفای همه ملت ایرانو میتونم در حقیقت باطل بدونم و آقای خمینی هم میگفت که اگر تمام این ملت بگوید نه من میگویم آ یعنی اگر این رابطه برقرار شد او رهبر شد و بقی قرار شد پیرو باشن دیگه مهم نیست از پرویش برگردن یا نه اونا دیگه تا ابد محکومند که تا زمانی که قدرت داره او رو مشروع بدونن وگرنه نابودم و به عکس طرفی که هزار تا خیانت و جنایت و دزدی کرده به محض اینکه به عنصر مطلوب برای او ب به اصطلاح بدل میشه او از مجازات مسئوله خب این یه سیستمی اس که در فقه ماست در فلسفه ماست در همه اجزای زندگی ما ماست یعنی در فلسفه ما ما چیزی به نام اینکه ببینیم چی حقه چی حق نیست نداریم شما باید این حقو قبول داشته باشی اگر این حقو قبول داشتی تو هرچی که بخوای بگی بگو تو بر حقی فیلسوفی اگر این حقی که من میگم قبول نداشته باشی تو کاملاً ضد فلسفه هستی تو اصلاً فلسفه بلد نیستی تو اصلاً شیادی در تاریخ ما ما چیزی به نام فلسفه که نداشتیم که فلسفه اون بود که من میگم بنابراین شما ابن سینا بخون شما شیخ اشراق بخون شما ملا صدرا بخون اونی که اون میگه فلسفه است و مخالف دیدگاه فلسفی او اصلاً فیلسوف نیست فلسفه ما فلسفه اسلامی و حالا هرچی که داشتیم تا الان کاملاً منطق فقه داره یعنی منطق فتوا ع ابن رش که نقش بسیار مهمی در انتقال حفظ و انتقال میراث ارسطو رو داشت به اروپا او از ارسطو کاملاً پیغمبر ساخته بود می‌گفت به ابن سینا می‌گفت تو حق نداری یک کلمه خلافه او بگی در یه دعوایی هست بین ابوریحان بیرونی و چیز ابن سینا و ابن سینا خیلی باهاش تندی می‌کنه ابوریحان شروع می‌کنه به جواب تحق دادن یکی از شاگردای ابن سینا و نامه می‌نویسه که اصلاً تو کی هستی حق نداری که مثلاً این حرفا رو بزنی و غزالی به درستی میگه که این فیلسوفان اینا حتی تابع ارسو و افلاطون نیستن که از اونا دین ساختن و به همین دلیل که ب علیهش کتاب تحف الفلاسفه می‌نویسه یعنی میگه این این دو تا فیلسوف بوعلی و ابن سینا نه تحف الفلسفه فلسفه وجود نداشته یعنی یه چیزی که بشه هم به فلسفه ابن سینا گفت هم هم به فلسفه شیخ اشرا گفت هم به فلسفه میرداماد گفت این همچین چیزی وجود نداره فلسفه ا که من میگم پس ما تاریخ تاریخ فلسفه نداشتیم که تاریخ فلسفه به چه درد میخوره این حرف من حقه در گذشته هرچی گفتن گفته باشن بشم هرچی میخوان بگن بگن به این به این سبب ما هر چیزی رو که قبول نداشتیم در گذشته یا الان اصلاً او رو محکوم به نابودی می‌کردیم یعنی یا نابود بش می‌کردیم یا فراموشش میکردیم در طول تاریخ فیلسوفانی که یا کسانی که ممکنه خیلی برجستگی‌ها داشته باشن ولی نامشون ولی به حلقه قدرت وابسته نبودن اینا گرشم معلوم نیست کجاست بیهقی کسیه که ۳۰ جلد تاریخ نوشته و ما از بیهقی که در قرن چهارمه هیچ نسخه‌ای نداریم تا قرن دهم از اون ی جلد پ جلد مونده قبر بیحقی هم معلوم چون اواخر عمرش مورد غضب سلطان قرار گرفته ولی از اون طرف یک مشت مزخرفاتی که مونده به دلیل اینکه صاحباشون در کنف حمایت چیز بودن حکومت‌ها بودن و ما فکر می‌کنیم این تاریخ ادبیات ماست به خاطر ارزش ادبی ش بونی نه منطق کاملاً عقیدتی داشته اگر نه نمی‌مونه به خاطر همین کسی که میخواسته اثرش بمونه مجبور بوده تملق بگیره به شاه تملق بگیره به قدرت اول کتا ش ابن سینه خیلی بامزه است میگه که من نمیخواستم این کتاب چیزو دانشنامه علای من نمیخواستم این کتاب بنویسم ولی به خواهش نمیتونستم ولی در خواهش الادله مقاومت بکنم و اینو ب برای ا مینویسم گرچه بعدم که اون کتاب قبلیو خونده گفته من هیچی نفهمیدم یعنی میدونسته کن نمی‌فهمه ولی از ابن سینایی که نابغ دوران بوده به عنوان وزیر در خدمت اون بوده در در تاریخ ما هیچکس به خاطر عقیده یعنی به خاطر فلسفه مورد قضاوت قرار نگرفته اگر این فیلسوف در خدمت ما بوده خب اگر فیلسوف م نبوده باشه در خدمت ما نباشه فرق نمی‌کنه فلسفه تعیین کننده به اصطلاح تصمیم من نیست هر کی میخواد باشه و فلسفه ما به همین دلیل یه فلسفه کاملاً در مورد عالم بالا در زمین به همه چیز می‌خوره یعنی می‌تونی با فلسفه ما می‌تونی بشی آقای داوری با فلسفه ما می‌تونی بشه آقای سروش با فلسفه ما می‌تونی هر کسی بشه اصلاً مهم نیست به همین دلیل فلسفه در میان ما هرگز با دولت‌ها در تضاد نبوده بلکه دولت‌های زمانی که احساس کردن که نیازی بهش ندارن ولش کردن رهاش کردن هیچ کدوم از کسانی که در تاریخ ما کشته شدن به خاطر فکر کردن کشته نشدن به خاطر عقیده کشته شدن چه حلاج چه دیگران هیچکس به خاطر عقیده به خاطر اینکه فکر می‌کرده به اصطلاح به عنوان تهدید به شمار نرفته فکر کردن اصلاً براشون مطرح نبوده میخوای فکر کن میخوای فکر نکنی اگر با منی با منی اگر با من نیستی مطلقا هیچ کارت ارزش نداره این این جور قضاوت که منطق یه فرهنگه یعنی چیزی نیست که من تعیین کنم من در این نظام ارزشی بار میام یعنی بار متولد میشم در این ی فرهنگی که زبان اون فرهنگ حامل این فرهنگ حامل این ارزش‌هاست نظام معماریش بر اساس این ارزش‌هاست غذایی که من میخورم بر اساس تمام جهان من با این ارزش‌ها ساخته میشه توجه داشته باشید که جهان واقعی ساخته ارزش‌های آد ذهنی آدم‌ها هستن یعنی من اگر معتقد باشم به یک سری ارزش‌های متفاوت یک محیط طبیعی کاملاً متفاوت میسازم ت اونها تفاوتشون به این نیست که اون در و دیوارش متفاوته تفاوتشون با عقایدشون اون عقاید باعث میشه معماری متفاوت بسازه شکل متفاوت زندگی کنه ولی وقتی وارد اصر جدید میشیم برای ما تجدد میشه یک مذهب جدید اگر آخوندی میشه دشمنت اگر روشنفکری میشی خودت یعنی تو اصلاً خودت تجدد کسانی که تجدد در ایران می آوردن فکر نمیکردن که دارن از کسانی نقل می‌کنن اصلاً می‌گفت من تجدد چلان حرف می‌زدن انگار ولتر اونه به خاطر همین به خودشون گفتن منور الفکر دیگه منور الفکر یعنی نامی بود که بر به اصطلاح فیلسوفان روشنگری میگذاشتن اینا رفته بودن یه چار تا چیزی که در شکسته بسته خونده بودن حالا معلومی دیگه الان چقدر نفهمیده بودن اینا ولی چون داشتن پیام اونا رو می‌آوردن اینا شده بودن معادل او یعنی چی یعنی همونطور وی که یک پیغمبر اگر تو بهش ایمان بیاری تو رو می‌کنه مثلاً فرمانده سپاه تو میشی جز رنک قدرتش اونها هم فکر کردن چون رفتن اروپا این مذهب دارن میارن اینا معادل اونن و این در جامعه ما به اصطلاح کاملاً پذیرفته شد که آقای ملکم خان آقای میرزا خان نوری اینا منورالفکران یعنی چی یعنی اینا یک عقیده درستی دارن اون طرف چون با اینا مخالفه عقیده غلطه جنگ شد جنگ حق و قطل منور الفکر ترجمه اینلایت به اصطلاح انلایتن هست اینها در عصر روشنگری با اصطلاح انلایتن مننت به این معنا بود که من دیگه به جای پیروی از کلیسا یا هر چیز دیگه من چون با عقل خودم می‌اندیشم عقل اون منبع روشنایی بود که من قبلاً به اشتباه فکر می‌کردم بیرون منه چون اون سرچشمه روشنایی در درون منه درون من با عقل روشنه من روشنی یافتم دقیقاً اینو به عکس فهمیدن چرا چون معنی نداشتن براشون اینا دقیقاً به معنی همون رسالت پیغمبری فهمیدن اینا اینها خودشونو روشنگر معرفی کردن یعنی کسانی که وظیفه دارن صلاحیت دارن مردم رو یک مش به اصطلاح جاهل بدونن که وظیفشون اینه که دنبال روی اینا باشن یعنی اون‌ها خودشون پیامبران جدید بودن اصطلاح منور الفکری در ایران درست معکوس شد در به دلیل خیلی ساده بهخاطر ما اون چیزی رو می‌فهمیدیم که می‌شناختیم دیگه و روشنفکر شد یک به اصطلاح آخوند جدید رسالت داشت و با اقتدار حرف می‌زد خودشو از دیگران جدا می‌دونست مردم و عوام می‌دونست حق می‌داد به خودش راجع به چیزایی حرف بزنه که به دیگران حق نمیداد خ چ آخوند زبان روشنفکری ما زبان آخوندی همونطوری زبان فیلسوفان ما زبان فقیانه همونطور که وقتی که کسروی دینش عوض می‌کنه باز مثل آخوندا کتاب میسوزونه یعنی عقیده او تعیین می‌کنه که یه کتاب حافظ بوریم یا کتاب به اصطلاح دیگری رو این مدرنیته که در ایران وارد شد به عنوان مذهب جدید یک جنگ فرقه‌ای را انداخت که این جنگ فرقه‌ای در شرایط که جامعه به اصطلاح نه کاملاً پذیرای یک طرف بود و نه کاملاً منافعش از یک طرف دیگه گسسته جامعه نصف شد از نظر عقیدتی و از نظر اجتماعی من اگر می به اصطلاح مذهبیم با آدم غیر مذهبی اصلا رفت آمد نمکنه من اگر مذهبیم من محاله که آدم غیر مذهبی رو آدم بدونم اصلاً و اونم همین طور کسی که مذ مذهبی آدم خرافاتی اصلا ارزش نداره مدرنیزاسیون در ایران از حتی از نظر شهرسازی و توسعه شهری مبتنی بر عقیده درست شده بالا شهر آدمایی که مذهبی نیستن پایین شهر همشون مذهبی دانشگاه ا زمان شاه که جایی بود که مذهب مذهبیا بهش راه نداشتن به اصطلاح بعد از انقلاب این مذهبیا که اونجا گرفتن کسایی که غیر مذهبی میندازن بیرون پس کسی که عقیده درسته قدرت پیدا کرد حق داره دیگرانی که مخالف شن از اون جا از مکان حذف کنه از به اصطلاح تمام مواهب به اصطلاح حقوق شهروندی شونو حذف کنه بهایی چون که دینشون اصلاً دین به شمار نمیاد حق حتی کمترین آزادی معمول رو هم ندارن حتی قبر مردگانش م در امان نیست چرا کاری نکرده فق بهایه عقیده فاسده خب این داستان تا الان به اینجا انجام میده که ما اصلاً می‌خوایم هر کاری میخوایم بکنیم که با همدیگه این جامعه رو نجات بدیم نه اون بخش روحانی موفق میشه و نه بخش ضد روحانی موفق میشه یعنی چی چون که اون طرف منافعش به بخش روحانی لزوماً وابسته نیست روحانی ها وقتی میگیم سپاه قدرت داره سپاه ۴۰۰ هزار تا پرسنل داره ولی صدها بیمارستان و کارخونه و تشکیلات داره اونا که دیگه سپاهی نیستن پس عقیده مهم نیست اونها منافعشون به سپاه وابسته است روحانیت خودش الان ۲ میلیون نفر در خدمت دستگاه روحانیت اوقاف و نمی‌دونم تشکیلات و این حرفا یعنی ما کسانی که بنفشی سیستم هستن بدون عقیده کم نیستن از اون طرف کسایی هم که مخالفن کسایین که نمی‌تونن به رغم اینکه با همدیگه با جمهوری اسلامی مخالفن ولی چ با همدیگه هم مخالفن نمی‌تونن با همدیگه کار بکنن اگر میخوایم جمهوری اسلامی بندازیم یا باید بیای رهبری منو بپذیری یا باید بری تو بدتر از جمهوری اسلامی با رفتار می‌کنم یعنی اگر با من مخالفی این جمهوری اسلامی هست یا با من یا دشمن بر من خب الان بن بستمون همینه دیگه بن بستمون اینه که ما هممون الان در یک فشار و رن عظیمی قرار گرفتیم که منشع اون رنجم وم جمهوری اسلامی می‌دونیم ولی حتی اگر اصلاح طلبم باشیم قادر به تغییرش نسیم تو اصلاح طلبم باشی این تضمین نمی‌کنه که تو اختلاف نظر و تکثر بپذیری اگر من میگم درسته درسته وگرنه میشه تاجزاده باید از جرگه کاملاً حذف بشی و این یعنی که جامعه نمیتونه بر اساس اونچه که حتی قبول داره ت یکی عمل انجام بده چون اون چیزی که قبول نداره تفاوتش خیلی بیشتره و این ترجیح میده که و اون خوبی و بدی تو رو بر اساس عقایدت تیین میکنه مهم نیست که تو عقیده خوبم داری عقیده با که داشته باشی اصلا تو من نمیتونم باهات کار کنم داستان احزاب در ایران اینه دیگه حزب چیزیست که تو با من عقیده من میتونم با تو هم عقیده باشم وگرنه باید انشعاب کنی احزاب ایران تاریخ پرافتخاری دارن در انشعاب و اتفاقا کسانی که هم عقیده بودن خیلی بیشتر به هم آسیب زدن تا کسانی که هم عقیده نبودن الان ما در اپوزیسیون کسانی هستیم مثل برادری که بر سر یک ارس نمی با هم نمیسازن برادرن هدف مشترکی دارن همشون طرفدار سکولاریزم همشون مخالف جمهوری اسلامی همشون از آزادی دفاع می‌کنن ولی نمی‌تونن که این ارث عادلانه تقسیم کنن یا مال منه یا مال تو رهبری یا من یا تو نمیشه که ما با بطور مشترک فعالیت بکنه خب راهش چیه راهش اینه ببینیم که این شیوه به اصطلاح زندگی و عملی که ما تا حالا داشتیم آیا یه شکل دیگه هم بوده چرا ما هرچی از غرب می‌گیریم هیچ تفاوت به اصطلاح تغییری ایجاد نمیشه انقدر که ما صنعتی شدیم زمان شاه چرا سنتیا اومدن چرا حالا که سنتیا اومدن چرا اونا بیشترین امکانات به اصطلاح جامعه دستشونه ما که فکرمون خوبه ما که طرفدار آز آزادی هستیم ما شدیم اسیر اونا خب این به دلیلی که تا امروز ما یک الگوی فکری و فرهنگی رو داریم که با اون حتی غرب م دیدیم یعنی ما غرب رو بر اساس معیار خودمون سنجی اگر قبولش داشتیم همه چیزشو پذیرفتیم بیچون و چرا اگر قبولش نداشتیم فقط در حد اکل میته در حد ضرورت یعنی ما جهان رو هرچی هم در در اصی بش داشته باشیم منطق پذیرش اون منطق انتخاب مال خودمونه فرق نمی‌کنه ولی اون چیزی که ما غرب می‌نامیم که آغازش در یونان باستانه هرگز ش به اونچه که ما تا الان فکر می‌کنیم هیچ شباهتی نداره این تفاوت رو ما همیشه فکر کردیم تفاوت مذهبیه ما فکر کردیم که یونانی‌ها فکرشون درست بوده ایرانی‌ها غلط بوده پس اونا پیشرفت کردن اگر تو ایرانی با به اصطلاح عرق ملی باشی آسمون و ریسمون میبافی که بگی اونا اونا از ما گرفتن اگر تو آدمی باشی که معتقد به اسلام باشی میگی اینا به اصطلاح غربی باشه اگه از غربیا بشنوی که یک کلمه علیه اسلام میگن میگه این نیتش اینها بد خواهن و اینا دشمنن اگر همون شرخ شناسه یه چیز راجع به اسلام خوب بگه شروع میکنه اصلا مایه تفاخر عین احادیث امام صادق بالا منبر تعریف میکنه پس ما قرب ‌ها رو هم عین خودمون فرض کردیم یعنی کسانی که چون مذهبش که مدرنیته است ما فرق می‌کنه بنابرین ما رو ما مثل اونا نیستیم تفاوت ما از اینه در حالی که تفاوت غربی‌ها با ما فقط نیست با همه تمدن‌های تاکنون موجوده یعنی مدرنیته یک تمدن استثنایی است هیچ شباهتی به تمدن‌های دیگه نداره این استثنا محصول یک تفکر اقتصادیه تفکر نه اینکه عقاید خاصی پیدا کرده یه شیوه متفاوتی برای فکر کردن پیدا کرده حالا من براتون مثال بزنم خیلی ساده است این برای من خیلی جالبه آقای خمینی وقتی که سلمان رشدی رو فتوا داد که اعدام بشه برای چی بود برای اینکه سلمان رشدی در که رمانش یه چیزی گفته راجع به پیغمبر خود بدبخ گفت من رومان نوشتم رمان یعنی چی رومان یعنی که من من محصول تخیله من ک با محمد واقعی که چیزی نگفتم ولی برای خمینی مهم نیست که تو در تخیلت گفتی رمانه یا نه عین این میمونه که تو یک رساله به اصطلاح ضد مذهب نوشته باشی مثل رساله‌های فرقه‌ها بنابراین اون اون رمان نویس رمانش عین به اصطلاح چه میدونم گزارش صادقانه است یعنی گزاره‌های اون رمان به به خاطر اینکه اسم محمد توش اومده عین یک استیتمنت میمونه عین میگه من اعلام کنم من با محمد مخالفم و بعدشم هرچقدر بدبخت توبه کرد اصلاً هیچ چیزی ندار تو وقتی که توهین کردی حکمت اعدامه از اون طرف وقتی که اون فیلم ۳۰۰ اومد توی بازار فیلم ۳۰۰ درباره یک حادثه مهمیه که الان که ما من و شما در خد من در خدمت شما هستم اگر ایرانی‌ها بر یونانی‌ها غلبه کرده بودن اصلاً تاریخ یه چیزی شده بود که نمی‌تونیم تصور کنیم شکست خشایار شاه با یک ارتش بسیار عظیم و بسیار پر به اصطلاح قدرتمند از نظر نظامی شکستش از کی از یک جمعیت بسیار کوچک شکست خورده همواره پراکنی که فقط و فقط توانستن در لحظه خطر به یک نفر به عنوان فرمانده شون اعتماد کن و بعد از چون نمیتونستن از راره زمین مقاومت کنن اومدن یک راه حل جدیدی رو به ذهنشون رسید و اون که از راه دریا بجنگن و چون سپاه ایران تجربه جنگ دریایی نداشت سفاه به اون عظمت شکست خورد شکست خورد و تاریخ و تماماً عوض شد خب این رو تو این فیلم که دیدن ما ما در تاریخمون هیچ موقع ازش حرف نزدیم دیگه ما به عنوان یک اصلاً من در تاریخ هیچکس راجع به این موضوع هیچ ایرانی صحبت نکرده این فیلم برای ما الان یعنی که تو داری توهین می‌کنی به ما یه سری سرصدا و نمی‌دونم به ایران توهین شده و فلان اینا یعنی چی یعنی درست عین اینکه یه عده برن قرآن آتیش بزنن یعنی چه مسلمون باشی چه ضد مسلمون باشی یه جور رفتار می‌کنی رفتار می‌کنی اما ژیژک که یک فیلسوفی وقتی تو ی مصاحبه بهش گفتن نظرت راجع به این فیلم چیه گفت خیلی فیلم فلانی بود گفتن گفت که ولی ایرانیا خیلی ریاکشن نشون دادن گفت چرا این فیلم که به نفع ایرانیا بود این فیلم الان نشون میده که ایرانی‌ها که الان ضعیف تر از آمریکا هستن اونها پیروز میشن یعنی او کاملاً متفاوت فهمیده بود یه فیلمی رو که ما ضد ایرانی فهمیده بودیم بر اساس عقید مون اون بر اساس عقیده غیر منطق غیر عقیدتی به نفع ما دونسته بود این از چراست چرا غرب همیشه به اصطلاح خط می‌کنه هولوکاست اتفاق میفته نمی‌دونم صدها اتفاق درش میفته نقد میشه مسلمونا میرن می‌تونن برن در اونجا آدم‌های غیر ضد غربی می‌تونن کتاب بنویسن آدم‌های در این غرب می‌تونن همه نقد بکنن ولی هیچ اتفاقی نمیفته و ما به عکس یه نفر که یه حرفی بزنه خلاف عقیده رای حاکم کاملاً حق حیاتش می‌تونه از دست بده آقای منتظری نه مارک سیست بود نه به اصطلاح عرق خور بود نه هیچ آدمی بود که دیگه از اون مذهبی تر و مقبول تر در جمهوری اسلامی چیز نبود قابل تصور نبود وقتی منو قبول ندارید تموم شد چرا غربی نمیگه که من می‌خواهم هویت غربی خودمو حفظ بکنم بنابراین من باید زبان فلان و فلان بکنم که و زبان فلانو بندازم بیرون چرا از حفظ حفظ هویت حرف نمی‌زنه چرا ما انقدر و با ولع شدید می‌گیریم از غرب در عین حال با یه حالت شرمندگی میگیم میخوایم هویتم م حفظ بشه ما هویتم ایرانیه من ایرانیا چرا ایرانی هستی چون یه تمدن ایرانی داشتم که خیلی خوب بوده منتها ۵ هزار سال پیش الان چرا ایرانی هستی چون اونو دوست دارم ولو اینکه من خودمو یک ایرانی اصیل می‌دونم در زندگیم کاملاً مثل یک غیرایرانی زندگی می‌کنم اگه مذهبیم که کاملاً مثل بقیه زند ز می‌کنم اگر در آمریکا هستم مثل آمریکایی زندگی می‌کنم تو از زندگی یه نفر نمیتونی بفهمی این ایرانیه یا ایرانی نیست چرا ما یه چیزی میگیم که در عمل با دیگران یه چیز عذاب در میاد یعنی عقیده ما زندگی عجیب غریبی برای ما ایجاد نمیکنه چرا شیعه میشیم یکی همون هستیم که سنی هستیم چرا وقتی که زمان مشروطه ما در عمل هم مشروطه خواهان رو قربانی کرد هم مشروطه به اصطلاح مشروع خواهان رو چرا وقتی که رضا شاه پهلوی میاد و برنامه سکولاریسم درست می‌کنه هم آخوندا رو به اصطلاح قل وقم می‌کنه هم به آخوند باج میده چرا پهلوی می‌خواد یک دولت سکولار درست کنه از توش یک روحانیت عجیب غریب در میاد چرا این آخوندا میان سر کار این همه کارای بی‌دینی می‌کنن این همه ولع تمدنی دارن که کاملاً اونو نجس می‌دونستن آقای خمینی اعتقاد به انقلاب کپرنیکی نداشت به شاگردش گفت اگر من شاگردش براش توضیح داد گفت که این حرف درست نیست گفت چرا گفت اگه این حرف درست باشه یعنی انسان مرکز جهان نیست یعنی او بر اساس منطق فقهی قضاوت می‌کرد اگه فقش بگه زمین ثابته می‌گفت ثابته هیچ مشکلی هم ایجاد نمی‌کرد در اینکه بیاد یه حکومتی رو به دست بگیره پس نشون میده که غرب اون چیزی که ما فکر می‌کنیم نیست یعنی ما غربو شبیه خودمون می‌بینیم و شبیه خودمون با او رفتار می‌کنیم د تا آدم از ایران میرن اروپا یکیشون میره آلمان یکیشو میره انگلیس به صورت ت کاملاً اتفاقی یکی با پوپر آشنا میشه یکی با هایدگر میان ایران این‌ها با هم دعوایی می‌کنن که برایی هایدگر و پوپر که هیچ برای هیچ دانشگاهی غربی قابل تصور نیست اصلاً قابل تصور نیست که من بیام بر سر هایدگر با تو تو مثل یک مذهب دعوا کنم اونم بگی اون درسته اون میگه این درسته یا هاگیر یا اون چرا دانشگاه درست می‌کنیم از توش هیچی در نمیاد انقدر کتاب نوشته میشه کتابا همه فراموش میشه انقدر آدما خودشون مجبورن میگن من روشن فکرم من روشنفکر دینیم من متفکر من علم ولم چرا جامعه ما انقدر ناتوانه در اون چیزی کهه هست و به اصطلاح بسیار به شکل کاملاً غیر اخلاقی و غیر بالغانه چیزی رو که نداره می‌پوشونه و چیزی رو که نداره بهش افتخار می‌کنه و اون چیزی رو که میگه جدیده در حقیقت پوچه در ایران هیچکس هیچ نظریه‌ای نیاورده که مثلاً این نظریه به منای غربش نظریه ب به شمار بیاد یه کتاب ترجمه کرده به راحتی خودش رو صاحب اون کتاب دونسته طرف در دانشگاه درس میده میگه من هگلی چون هگلی هم دعوا میشه بین ده بالا و ده پایین در حالی که در غرب اصلاً شما همچین چیزی نمی‌بینی آدما با عقاید مختلف مثلا سر کار درس میدن کتاب می‌نویسن مقاله می‌نویسن زندگی این‌ها چرا در آمریکا یک مسلمون می‌تونه زندگی بکنه ولی در افغانستان یک شیعه ممکنه که به زحمت بیفته چرا مسلمان‌ها از کشورهای خودشون ترجیح میدن بیان توی کشورهای غربی نماز و روزه بخونن ولی توی کشور خودشون با هم عقیده‌ای خودشون زندگی نکنن پس معلومه داستان عقیده نیست یعنی این عقیده نیست که باعث میشه آدما متفاوت باشن ما هر جوری عقیده داشتیم از زمان کورش تا الان یه جور عمل کردیم یا خوبیم یا بدیم یعنی خو ودی رو بر اساس اونچه که حقیقت می‌پنداریم به اصطلاح تعریف می‌کنیم چون حقیقتم یه چیز که یه چیزیست که مربوط به اعتقاده یعنی من نمی‌تونم بیرون نشون بدم حقیقتو این اعتقاد و همش وابسته میشه به یه درون یک نفر و من نمی‌تونم به شخص دیگری بگم که تو که اعتقاد نداری بیا من حقیقتو نشونت بدم که اعتقاد پیدا کنی نه من باور می‌کنم اونچه که دارم حقیقته من به حقیقت ایمان نمی‌دارم من هر ایمانی داشته باشم میشه حقیقت و بنابراین من نمی‌تونم با آدمی که کمترین اختلاف عقیدتی با با من داره احساس کنم که با او می‌تونم از یک جنس تلقی بشم