من سلام دوباره عرض میکنم خدمت همه
دوستان و امیدوارم
که وقت خوشی رو پشت سر گذاشته باشید و وقت
خوشی رو پیش رو داشته
باشید موضوع بحث
امروز انقلاب شاهزاده رضا پهلوی اس یعنی
این اونچه که ازش حالا به براندازی نظام
و تلاش برای سقوط رژیم یا تغییر رژیم صحبت
میکنن
و اصلاحات آقای محمد خاتمی یا اصلاحات در
ایران که با نام محمد خاتمی پیوند
خورده و نقشی که هر دو گفتمان یعنی گفتمان
براندازی و گفتمان اصلاحات در تداوم رژیم
کنونی دارن
یعنی وقتی که ما بث میکنیم راجع به وضعیت
بد سیاسی در ایران د طبیعتا دو گروه عمده
رو میبینیم
که بیشتر در میان حالا تحلیلگران فعالان
سیاسی مردم یه عده کسانی هستن که میگن که
باید اصلاحات کرد با سبکی که آقا حالام در
کما
بیش نمادش آقای خاتمی هست و این رژیم
اصلاح پذیره و نباید رفت سراغ انقلاب و یه
عدهای هم که طرفدار براندازی هستن و میگن
نه این رژیم اصلاح پذیر نیست و خب الان
نمادش آقای پهلوی
هست من حالا توضیح میدم که چرا این موضوع
رو انتخاب کردم ولی آقای رضا پهلوی و آقای
خاتمی د تا شخصیت سیاسی هستند که شاید در
بین حالا
کسانی که منتقد وضع موجود هستن شهرت
بیشتری دارن در
ایران و ما شاید در ایران از نظر سیاسی
غیر از آدما که الان در حکومت و اینها
شاید از نظر سیاسی در بین سیاسیون زنهای
که در حکومت نیستن شاید کسی رو به شهرت
آقای خاتمی و آقای پهلوی نداشته باشیم
حالا
این رو میشه در مورد محبوبیتش م گفت یعنی
من نمیدونم که چقدر چند درصد طبیعتاً ما
چنین آماری نداریم در ایران ولی اینا به
هر حال حدث و گمان و به اصطلاح انکد تال
هست دیگه یعنی قرائن اینطور گواهی میکنن
که مشهورترین سیاستمداران ما آقای خاتمی و
آقای پهلوی هستن و همین طور محبوبترین
یعنی اگر بخوایم قیاس بکنیم با
دیگر
سیاستمداران زنده و خارج از حکومت
محبوبترین احتمالاً این د تا هستند حالا
درجش چقدر کدوم محبوب تره یا چند درصد
محبوبیت من نمیدونم واقعا من فکر نمیکنم
کسی بتونه دقیق بگه ولی در مقایسه دیگه به
هر حال ولی ما در عصری زندگی میکنیم
که باید بین شهرت
و بین
محبوبیت و
بین اعتبار اینا رو باید با هم از همگه
جدا کرد یعنی که لزوماً شهرت کسی به معنای
محبوبیت و اعتبار او
نیست لزوماً محبوبیت کسی به معنای اعتبار
او نیست یعنی یک شخصی میتونه محبوب باشه
مثل مثلا فرض کنید خیلی از
ستارههای سینما ستارههای ورزش
ستارههای تلویزیونی اینا میتونن محبوب
باشن ولی اعتباری ندارن یعنی فقط در اون
کار خودشون محبوب نمیتونن بیان مثلا فرض
کنید کاندید ریاست جمهوری هم بشن لزوماً
اینطوری نیست و بعد
اعتبار مسئله اعتبار یا اعتمادی که مردم
به یک شخص دارن در یک مسئلهی لزوماً با
شهرت و محبوبیت او پیوند نداره مثلاً خانم
قارداشی هم خب بسیار معروف هستن ولی خب
برای چی معروف هستن و در چه حدی اعتبار
دارن اونوقت میبینید که بحث کاملاً متفاوت
خواهد شد در مورد آقای پهلوی هم همین طوره
آقای پهلوی و آقای خاتمی هر دو شهرت دارن
محبوبیت دارن ولی لزوماً اعتبارشون به
اندازه شهرت و محبوبیتش نیست یعنی قطعاً
که اعتبارشون کمتر از شهرتش چون خیلی از
که کانی که ایشونو میشناسن باشون مخالفن
بنابراین شهرتش به معنای اعتبارش نیست و
از اون طرف محبوبیتش م به مفهوم اعتبارش
نیست یعنی اینکه خیلی کسا ممکنه که آقای
خاتمی رو دوست داشته باشن ولی به عنوان
اینکه مثلاً دوباره رئیس جمهور بشه بهش
رأی ندن مثلاً شخص من با آقای خاتمی هر دو
نوبت رأی دادم ولی اگه ایشون یک بار دیگه
کاندید ریاست جمهوری بشه قطعاً به او رأ
نخواهم داد ولی اگر مثلاً فرض کنید دختر
داشته باشم میخوام عقد کنم ترجیح میدم
آقای خاتمی مثلاً عقد کنه خیلی شیکه
مجلسیه آدم خیلی خوش اخلاقیه خوش سیماست
یه آخوند بالا شهریه به اصطلاح و از اون
طرفم اگر مثلاً بخوام آقای رضا پهلوی
بخواد در ایران کارهای بشه حالا یا پادشاه
بشه یا نمنده مثلاً شورای شهر طالقان بشه
مثلاً من به ایشون رأ نخواهم داد ولی اگر
مثلاً برای مهمونی چهارشنبه سوری من خیلی
دوست دارم برم خونه ایشون شامی بخوریم و
باربیکیو بکنن ایشون و مثلاً از رو آتش
بپریم بنابراین محبوبیت غیر از اعتبار هست
اینا رو باید در نظر داشت
خب بحثی که من میخوام بکنم اینجا چرا این
بحثو میکنم چرا آقای خاتمی و آقای رضا
پهلوی
رو دو روی یک سکه میدونم و در ارتباط با
رژیم ایران اینا با هم کاملاً مخالفن یعنی
آقای خاتمی
کاملاً با آقای پهلوی مخالفه آقای پهلوی
هم کاملا با آقای خاتمی مخالفه یعنی کسانی
که طرفدار براندازی هستن کسانی که طرفدار
اصلاحات هستن و نه تنها نظرشونو بد میدونن
چون ما ایرانی هستیم معتقدم هر کی نظرش
بده خودشم آدم بدیه میگه معتقدم که هرک
نظرش درست نیست خودشم آدم
نادرستی و از اون طرف هم اینطوریه دیگه
اونایی که اصلاح طلبن برانداز رو یه مش
حیولا میدونن این ارتباط متقابل شون این
شکلیه خیلی خصمانه است و هر دوشون مدعی
هستن که راه
حل درست رو اونها در اختیار دارن برانداز
سلطنت طلبا میگن که ما باید این حکومت
براندازی کنیم جمهوری آقای خاتمی میگه ما
باید اصلاحات کنیم در حقیقت مخالف با
براندازی بنابراین مثلا تصور اینکه یک
روزی آقای خاتمی با آقای پهلوی مثلاً
ائتلاف بکنن برای یک کار سیاسی خیلی خب
دور از نظر
به هست خیلی احتمالش کمه خب من این بحثو
کردم برای اینکه ما وقتی که راجع به
توتالیتاریسم صحبت میکنیم چرا این اصطلاح
توتالی تری رو به کار میبریم این خیلی
مهمه که متأسفانه امروزه بسیار از کسانی
که کلمات رو به کار میبرن حالا بیشتر در
این مورد صحبت خواهم کرد
کلمات رو در حقیقت مصرف میکنن به کار
نمیبرن و در نتیجه به یک معنای دلبخواهی و
بی معنا به کار میبرن یکی از اون کلمات
همین توتالیتاریسم هست توتالیتاریسم یعنی
یک نوع حکومت
خودکامه که متفاوت هست از انواع حکومتهای
استبدادی سنتی و نظامهای خودکامه سابق
مثلا رژیم پهلوی هم یک نظام استبدادی بود
ولی یک نظام استبدادی سنتی بود یعنی
ساختار سیاسی سلطنت یک ساختار سنتی
اس ولی استبدادی یا مثلاً عربستان سعودی
دیکتاتوری منتها دیکتاتوری پادشاهیه و شکل
سنتی دیکتاتوری هست ولی توتالیتاریسم با
این همه اینها فرق میکنه یه نوع جدیدی هست
از یا بدترین نوع نظام خود کا
است و ویژگی یکی از ویژگی مهمش این هست
که نه با قدرت نظامی رو سر کار میاد نه با
زور سر کار میاد
نه موروثی نه
اینکه به
اصطلاح با کمک خارجیا به وجود میاد با
کودتا مثلا بلکه برآمده از یک جنبش
مردمیست یک جنبش تودهای است و این توده
هستن که نظامهای توتالیتر رو ایجاد
میکنن و بعد حتی وقتی که قربانی این
نظامهای توتالیتر قرار میگیرن توده مردم
خودشون عامل تداوم اون حکومتها هستن یعنی
حکومتهای توتالیتر تا زمانی که هستن باید
بدونید که مسئولش مردمن در حقیقت نه
مسئولش مثلاً فرض کنید قدرتهای خارجی یا
توان
سرکوبش یا مثلاً چیز دیگه این وقتی که ما
راجع به نظامی توتالیتر حرف میزنیم یعنی
مثلا از این تحقیقاتی که راجع به
توتالیتاریسم انجام شده با شکلگیری این
حکومتها در اوائل قرن بیستم یا نیمه اول
قرن بیستم با کمونیزم
در اتحاد جماهیر شوروی بعد از انقلاب
اکتبر ۱۹۱۷ و بعد
در ایتالیا فاشیسم در آلمان نازی و
همینطور در کشورهای
مختلف در چین
مثلاً این نظامها خب محققان راجع بهش
خیلی کار کردن از منظرهای مختلف مثلاً فرض
کنید راجع به آلمان که حالا من بیشتر
آلمانو چیز رو میشناسم یعنی این سه نمونه
آلمان و اتحاد جماهیر شوروی و نازیسم رو
میشناسم بیشتر از جاهای
دیگه تحقیقاتی که انجام شد بیشتر مبنی بر
این بود که خب مخصوصاً یکی متمرکز بود
بر رهبر چقدر شروع کردن در هم در زمانی که
هیتلر سر کار بود و هم زمانی که با شلیک
گلوله
بر شقیقه خودش به زندگیش پایان
داد بسیار بیوگرافی نوشته شد که ما کشف
کنیم این شخصیت شخصیت عجیب غریبیه که
میتونه همچین کار عجیب غریبی بکنه مثلا
جنگ جهانی راه بندازه هولوکاست
و به وجود بیاره این این ذهن شریر این روح
شریر چگونه است به عنوان یه آدم استثنایی
بهش نگاه میشد یا مثلاً موسولینی یا مائو
یا دیگران اینا آدما یا
استالین لنین اینا آدمای استثنایی به نظر
میامدن که تونستن یک حکومتهای استثنایی
درست بکنن و تا مدتی تحقیقات در این در
این به اصطلاح چارچوب قرار میگرفت از
حدود دهه ۷۰ به این طرف تحقیقاتی که در
زمینه و مخصوصاً از آغاز قرن بیستم به
اینسو بیست و یکم به
اینسو تحقیقاتی که درباره توتالیتاریسم
انجام میشه متمرکز بر جامعه است نه بر
حکومت یعنی ما خب خیلی دنبال این بودم
مثلا اشتی چیکار میکنه تو آلمان شرقی
نمیدونم سیستم اطلاعاتی و نظامی
مثلا آلمان نازی چطوره کاگ بهه چطوره
در اتحاد جماهیر شوروی و ساختار حزب چطوره
این حرفا پروپاگاندا شون چطوره سانسور
چطوره ولی از دهه ۷۰ به این طرف و به ویژه
در دو سه دهه اخیر بحث بر سر اینه که این
جامعه بود که همچین یعنی توتالیتاریسم از
بطن جامعه برآمد و تا زمانی
که جامعه یک نوع رفتاری از خودش نشون
میداد این حکومت ماند این حکومتها ماندن
و بعد یعنی هم ظهور این جوامع هم بقای این
جوامع مدیون توپ و تفنگ و موشک و ندونم
پلیس و گشت ارشادش نبود بلکه مخالفانش
اتفاقاً کسانی که یا مخالفانش یا بی
باوران به اونها بیش از باورمندان به
اونها در پدید آمدن این جریان و تداوم
شون نقش داشتن یعنی که مثلاً فرض کنید در
ایران خب خیلی میشنویم که میگن حکومت ۱۵
فقط طرفدار داره نه مثلاً ۸۵ جامعه
طرفدارش نیستن این به این معناست که ۸۵
جامعه از نظر کسانی که این حرفو میزنن ۸۵
جامعه در به وجود آمدن جمهوری اسلامی و در
بقای جمهوری اسلامی نقشی ندارن فقط همون
۱۵ نقش دارن و اگر اون ۱۵و مثلاً شما از
بین ببرید یا بکشید یا عقایدشون عوض کنید
یا قرص خواب بهشون بدید جامعه حکومت عوض
میشه حکومت یه چیز دیگه میشه این این تصور
رایج هست ولی تمام این تحقیقاتی که انجام
شده راجع به نظامهای توتالیتر عکس اینو
نشون میده یعنی نشون میده که اگر همچین
چیزی در جامعه ایران درست باشه که ۱۵
طرفدار حکومت ۸۵ به حکومت هیچ اعتقادی
ندارن یا مخالفن اون ۸۵ نقششون در تداوم
جمهوری اسلامی به هیچ وجه کمتر از ا ۱۵
نیست و و ولو اینکه مخالفن ولو اینکه بیین
باشن ولو اینکه طرفدار آقای پهلوی باشن
طرفدار آقای خاتمی باشن اصلاً فکر کنن که
مخالف اسلام مخالف خدان مخالف شیعه مخالف
حکومت دینی هر هر عقیده که داشته باشن مهم
نیست مهم اینه که اون حکومت نمیتونه
تداوم داشته باشه بدون اینکه این ۸۵ یک
سری رفتارها یا شکل فکر خاصی رو نداشته
باشن یعنی اون طرز فکر نه محتوای ف فکر
محتوای فکر مهم نیست یعنی محتوای فکرشون
جمهوری اسلامی یه چیزی میگه اینا کاملاً
مخالفشان این میشه محتوا ولی طرز فکر شما
ممکنه که با یه نفر کاملاً مخالف باشی ولی
طرز فکرتون یکی باشه ها یکی مثلاً فرض
کنید به شما در مورد رویت هلال ها رویت
هلال دیدن ماه در آسمان که مثلاً برای ماه
رمضان و برای عید فطر میگن یکی ممکنه
که اگر بخواید به
طرز فکر سنتی یعنی فقه سنتی عمل بکنید
باید برید بالا پشت بون خودتون ماهو
ببینید خب من و شما ممکنه بریم بالا شما
نگاه بکنی که بگی ماهرو من میبینم یکی
بگه من ماهو نمیبینم ما طرز فکرمون یکیه
درسته که در تقابل با هم قرار داریم اما
اگر یکی بگه که به جای اینکه با چشم غیر
مسلح بوایم ماها ببینیم مییم تلسکوپ
بگذاریم بیایم ما از یک رصد خانهای نگاه
بکنیم و با به اصطلاح تلسکوپ نگاه بکنیم
به ماه اون یه طرز فکر دیگریست یه طرز
تشخیص ماه و طرز دیدن دیگریست وقت سر طرز
دیدن طرز فکر و طرز عمل مشترک
هست محققان میگن اگر در شما در یک جامعه
یک سیستم توتالیتر حاکم هست یک رژیم
توتالیتر حاکم هست این به دلیل طرز فکر و
طرز عمل اون جامعه است یعنی اکثریت اون
جامعه یک شکل عمل میکنن و یک شکلی فکر
میکنن که اون حکومت توتالیتر اولاً به
وجود آمده و بعد هم تداوم پیدا کرده اگر
اون مردم یعنی همون بخشی که ما فکر
میکنیم مخالفن همون بخشی که ما میگیم
منتقد همون بخشی که ما میگیم هیچ
اعتقاداتشون و از دست دادن به ایدئولوژی
اسلامی یا به اسلام یا به هرچی اگر اونها
طرز دیگری فکر بکنن و طرز دیگری عمل بکنن
اون حکومت توتالیتر فرو خواهد باشید یعنی
حکومت توتالیتر نمیتونه با ۱۵ در
حکومت بکنه حکومت توتالیتر نمیتونه بر
اساس دستگاه سرکوب تداوم داشته باشه فقط
توپ و تانک و گشت ارشاد و پلیس و اطلاعات
و قوه قضاییه نمیتونه یه حکومت نگه داره
اون ۸۵ هستن که ستونهایی زدن
زیر به اصطلاح این سقف این حکومت و خودشون
رو قربانی ا حکومت میدونن ولی در واقع در
عین اینکه قربانی هستن در عین اینکه
مخالفن در حقیقت پشتوانههای اصلی و
ستونهای بنیادین نگهدارنده این نظام
سرکوبگر هستن خب من طرز فکر آقای پهل رضا
پهلوی رو با طرز فکر آقای محمد خاتمی یکی
میدونم طرز عملشون م یکی میدونم و در
حقیقت بین گفتمان انقلاب و گفتمان اصلاحات
هیچ فرقی نمیبینم یعنی گفتمان براندازی و
گفتمان اصلاحات در ایران از نظر من یک
چیزن با همدیگه متفاوت نیستن از نظر شیوه
شیوه هم گفتم طرز فکر یه نوع نگاه یه نوع
برداشت از سیاست یه نوع نگاه به جامعه
ایران هستن یه نوع فکر هستن یه نوع طرز
تفکر گرچه محتواش با هم در تضاد
هست یکی از مهمترین
ویژگیهای نظامهای توتالیتر اینه که
آدمها خود این نظامهای توتالیتر اساساً از
واقعیت جدا میشن یعنی چون که اصل بر
ایدولوژی هست
و ایدئولوژی
کمکم تبدیل میشه به شخص حاکم و شخص حاکم
میشه در حقیقت خود نظام میشه خود
ایدئولوژی مثلا الان در ایران آقای
خامنهای خودش اصل نظامه وقتی میگه مصلحت
نظام یا دیگران میگن نظام اگر حاکمیت اگر
فلان کند منظورش مخصوصاً این اصطلاح
اصطلاح طلبا اصلاح طلبا دیگه اصلاح طلبا
چون میترسن اسم آقای خاتمی رو بیارن آقای
خامنهای رو بیارن به جای اینکه میگن آقای
خامنهای مصلحت نمیبینه میگه حاکمیت مصلحت
نمیبینه یا نظام نمیخواد این کارو بکنه
این به اصطلاح از همین شیادی های زبانی
رایج
هست شخص حاکم میشه اصل نظام اصل حاکمیت و
بعد این شخص حاکم خودشو و طرز فکر خودش رو
اصل میدونه و میخواد واقعیت رو به شکل
ایدههای خودش دربیاره شما زمانی که سعی
کنید واقعیت رو به ایدههای خودتون
دربیارید این میشه ایدئولوژی دیگه یعنی
شما ایدههای خودتون رو مهمتر از واقعیت
میدونید چون واقعیت تغییر
میکنه ولی ایده شما تغییر نمیکنه در
نتیجه شما کمکم از واقعیت جدا میشید یعنی
که دیگه شما واقعیتو نمیبینید چون واقعیت
مدام در حال حرکته دیگه امروز دیروز نیست
فردا هم امروز نیست ولی اگر عقیده شما از
دیروز و امروز و فردا یکسان موند یعنی که
شما کمکم از واقعیت جدا میشین حالا این
اتفاق فقط در مورد خود رهبر حاکم نیست این
در مورد بقیه مردمم هست یعنی بقیه مردم هم
وقتی که یه حکومتی توتالیتر هست اولین
احساسشون احساس ناباوری اول که نمیپذیرند
که نه حالا این حکومت م همچین که حالا بد
نیست و حالا اونطور هم که سرکوبگر نیست و
یا مثلا مثل آقای سروش که معتقد بود که
جمهوری اسلامی خیلی هم حالا دیکتاتوری
نیست و این
حرفا اول قبول نمیکنن بعد کمکم سع میکنن
که بعد سعی میکنن ببینن میشه عوضش کرد بعد
میترسن از اون قدرت سرکوب و ارابی که
داره میترسم کمکم سعی میکنن باهاش زندگی
کنن باهاش کنار بیان درست مثل هوای تهران
میمونه هوای تهران خب همه مینالن دیگه چند
وقت یه بار همه چقدر میلن و عصب انین و
فلان و این حرفا بعد شما کافی که در تهران
زندگی کنید در میدون انقلاب زندگی کنید
خونتون مثلاً حوالی میدون امام حسین باشه
بعد از یه مدتی اصلا دیگه مسئله نیست
براتون حس نمیکنید اصلاً یعنی شما اصلا حس
نمیکنید که فضا آلوده کنار اومدید باهاش
ولی میدونی از نظر فکری و تئوریک
میدونید که خب خیلی هوا بده خیلی آلوده
است ولی زندگی میکنید انگار که آلوده
نیست مثلاً یا من در قاهره که رفتم بار
اول از هواپیما که بیرون اومدم شروع کردم
به سرفه کردن یعنی اینقدر هوای قاهره
آلوده بود ولی بعد یکی دو روز که موندم
دیگه عادت کردم سردرد و اینا داشتم ولی
عادت کردم و همین طور چیزای دیگه شما در
نظامی توتالیتر آدما سعی میکنن باهاش کنار
بیان چه جوری همین خونشون دوگانه زندگی
کنن خونشون ماهواره داشته باشن ولی به
بچشون بگن تو مدرسه یه موقع نگی ما
ماهواره داری ما بعد تو ادار شون یه جور
زندگی میکنن تو خیابون یه جورن جوابشون
توی خونه یه جوره توی خیابون یه جوره توی
اداره یه جوره پشت تلویزیون میاد یه جوره
بخوان اگر بخوان برن توی قدرت یه جوره اگر
نخوان تو قدرت برن یه جوره میان خارج از
کشور یه جور زندگی میکنن یعنی شما سعی
میکنی که دیگه برات هیچ چیزی به عنوان
پرنسیپ به عنوان اصول اخلاقی اصول زندگی
برات مهم نباشه و واقعیتم خیلی جدی نگیری
دیگه حالا آره دیگه خیلی ایرانیای هستن در
خارج از کشور زندگی میکنن میرن ایران کلو
کباب میخورن و یه سفر تفریحی میرن و د تا
جای قشنگ میرن می حالا ایرانم انقدر خیلی
بد نیست شرایط مردم دارن زندگیشونو میکنن
دیگه خیلی چیز نیست حالا خیلی مهم نیست و
فلان خب این وضعیتی اس که شما کمکم از
واقعیتی که هست که خیلی واقعیت وحشتناکیه
واقعیت دردناکی واقعیت بسیار بسیار مهیبیه
و داره انسانیت شما رو خرد میکنه روح روح
و وجدان انسانی رو داره نابود میکنه شما
کمکم باهاش عادت میکنید انگار نه انگار
یعنی انگار که شما در سوئیس زندگی میکنید
انگار در ژاپن زندگی میکنید انگار در هند
زندگی میکنید دیگه براتون مهم نیست این
واقعیت پس این فقط رهبر نیست که از واقعیت
جدا میشه کمکم جامعه هم از واقعیت جدا
میشه
اونوقت به نوعی در این سیستم چیکار میکنن
مشارکت میکنن مردم یعنی چی یعنی که ب شما
باید زندگی کنید
دیگه نمیشه بگیم که حالا چون حالا حالا
این نظام اقتصادی فاسده چون بانکها
فاسدنمیشود
نکنم من که نمیتونم زندگی عادی باید همین
سیستم شما درش مشارکت میکنی
معلمه و اون کاری که انجام باید بدی نمیده
ادارهی کارشو انجام نمیده استاد دانشگاه
مقالههای دانشجوها رو به اسم خودش چاپ
میکنه رسالهها صد رساله میگیره که فقط
پول دربیاره بعد به حکومت هم فحش میده
ناشر تقلب میکنه ناشرهای سکولار ضد جمهوری
اسلامی همچین چپ توپ تقلب میکنن آدمای
لیبرال ظلم میکنن یعنی یک وضعیتی به وجود
میاد که تمام جامعه داره در اون فساد
مشارک کت میکنه و همه هم ناراضین یعنی
همونطور که آقای خامنهای همیشه از وض
ناراضیه بقیه مردمم ناراضین هیچکسم خودشو
طبعا مسئول نمیدونه اونوقت در این شرایط
شما همیشه انتخابهایی که دارین
انتخابهایی اس که به درد خودتون بخوره به
کار خودتون بیاد
حالا این میاد توی انتخابی سیاسی شما وقتی
میاد بحث سیاست شما به من بگید کجا زندگی
میکنید و سابقون چیه من به شما میگم که
شما عقاید
نظرتون راجع به به اصطلاح آینده ایران چه
خواهد بود اگر شما آقای خاتمی هستید خب
آقای خاتمی که
در از جز نزدیکان آقای خمینی بوده و از
اشاق آقای خمینی بوده و در دوران دهه
اول
انقلاب بسیار نقش داشته در به اصطلاح
حداقل شکلگیری پروپاگاندای جمهوری اسلامی
پروپاگاندای
جنگ و
خب طبیعتاً بسیاری از مخالفانش در خارج از
کشور هیچ فرقی بین آقای خاتمی و آقای
خامنهای نمیبینن یعنی که کسایی که در
خارج برانداز هستن
اغلبشون هر کاری با آقای خامنهای بکنن
اگر بیان در ایران و حکومت بیفته تقریباً
هر کاری با آقای خاتمی خامنهای میکنن همون
کارم با خاتمی میکنن اگر آقای خاتمی رو
خامنهای رو به دار
بزنن آقای خاتمی رم به دار خواهند زد اگر
آقای خاتمی رو تبعیدش کنن اونم همین کار
یعنی فرقی بین اینها نمیبینن همون چیز
دیگه اگر آخوند کفن نشود وطن وطن نشود
معنیش اینه در نتیجه شما اگه خاتمی هستید
از یه طرف مشکلتون اینه که خب خامنهای
شما رو قبول نمیکنه که برید تو حکومت هر
چقدرم حالا ۲۲۰ ساله سعی میکنید قبول
نمیکنه از اون طرفم میبینید که یه
عدهای هم براندازان هیچ راهی برای شما
نمیمونه چون جز اینکه شما طرفدار اصلاحات
باشین دیگه یعنی شما تنها راهتون اصلاحات
یعنی اگر شما ب نفع شخصی شما اقتضا میکنه
که شما دنبال اصلاحات باشید حالا اصلاحات
چیه چهجور باید انجام بشه مفهومش چیه
اینا مهم نیست مهم اینه که نه خامنهای
باشه نه رضا پهلوی اینه ایدل شما که من
بمونم چون اگر در ایران یا جای رضا پهلوی
یا جای محمد خاتمی نمیشه هر دوشون در
ایران باشن ها یا جای خامنهای یا جایا
رضا پهلوی هر دوشون که نمیتونن باشن با
همدیگه بنابراین برای آقای رضا پهلوی اسم
اصلاحات بیمعناست حتی اگر راههایی هم
براش وجود داشته باشه حتی اگر سیستم فرضا
فرض کنیم که یک ما یک روشی داریم یه دونه
دفترچه راهنمایی داریم علمی مشخص دقیق که
میگه آقا در ایران شما در ۵۰ سال آینده یک
اصلاحات گام به گام انجام میدید و سیستم
تغییر میکنه ها علمی هم هست همه جای دنیا
هم بیان میگن آقا این علمیه آقای پهلوی
قبول نمیکنه آقای پهلوی و کسانی که
طرفدارش دستن چرا بهخاطر اینکه تا ۵۰ سال
دیگه که ما نیستیم ها و بعدشم تا ۵۰ سال
دیگه اگه قرار باشه چیز تغییر بکنه هیچ من
باز همین جا که الان هستم هستم من جام در
ایران نیست من میخوام برم ایران من میخوام
قدرت به دست بگیرم من میخوام منافع در
ایران داشته باشم
آقای خاتمی عکسش اگر شما یه دفترچه راهنما
داشته باشید که آقا این حکومت همه جا همه
دنیا همه کارشناسان دنیا جمع بشن بگن آقا
این حکومت اصلاح پذیر نیست این حکومت رو
فقط باید برانداخت اینم دفترچه براندازی
این ۱ ۲ ۳ ۴ ۲۲۰ تا قدمو شما انجام میدید
در رض ۶ ماه حکومت عوض میشه و این تنها
راه نجات ماست آقای خاتمی قبول نخواهد کرد
بهخاطر اینکه آقای خاتمی در اون صورت اگر
براندازی بشه در یکی از سناریوها یا به
طناب دار خواهد خواهند آویخت یا اینکه
باید محاکمه بشه آقای خاتمی برای بسیاری
از کارهایی که در گذشته کرده و د دست کم
این که هست که هرگز به او نباید اجازه داد
که در یک سیستم دموکراتیک هیچ مسئولیتی رو
به عهده بگیره حداقلش این هست خب اینم چیز
وحشتناکی اس دیگه پس همون طور که اون
بقال همون طور که اون معلم مدرسه که خدا
رو قبول نداره ولی عکس خامنهای رو یا اون
مدیر مدرسه عکس خامنهای رو از توی مدرسه
نمیتونن وردارن عکس خمینی رو نمیشه ورداشت
نمیشه پرچم جمهوری اسلامی با آرم الله رو
رو میز نذاشت ول اینکه شما ا ا ندارین ی
مسحت اقتضا میکنه که شما اون عکس خامنهای
رو اون پشت داشته باشین دیگه نمیتونین که
عکس خامنهای ورداری معلم اون مدرسه هم
باشین
که نمیتونین برین اداره مثلا ولی اداره
ثبت مثلا یا اداره چیز اصلا شما نماز
میخونین نه به خدا اعتقاد دارین ولی
نمیتونین به
اصطلاح خیلی از چیزایی که مثلا فرض کنید
نماز جماعت اگه اجباری بود یا اگه نماز
جماعت
برای ارتقاع اداری لازم بود یه نوعی به هر
حال نشون ندین که شما ضد این هستین نشون
ندین که شما با نماز جماعت مخالفین دیگه
باید یه جوری تظاهر کنین که انگار شما هم
موافقین و یواشکی در برین مثلاً همون طور
که یه بقال یه کارمند عادی یک حتی شاید
کشاورز یه جوری زندگی میکنه که این وضع
حالا همین طور بمونه ولی اونم زندگی خودشو
بکنه کار خودشو بکنه یواشکی تو خونه فیلتر
شکنم داشته باشیم بریم مثلاً سایتی رو که
که جمهوری اسلامی نمیخواد نمیدونم در همین
کلاب هاسی که ما الان داریم حرف میزنیم
این کارو بکنیم بعد حکومت م حالا هست دیگه
حالا نمیشه کارش کرد که همون طور آقای
خاتمی و آقای پهلوی هم همون شکلی فکر
میکنن یعنی همونقدر واقعیت رو نادیده
میگیرن که آدمای عادی یعنی براشون برای
آقای خاتمی ب و برای
آقای پهلوی یا برای
آقای فرض بکنید چه عرض کنم برای آقای
کروبی و برای آقای
مثلاً این آقایون اپوزیسیون برانداز
واقعیت مهم نیست که آیا این واقعیت جامعه
ایران اقتضای اصلاحات داره یا نه آیا
اصلاح پذیره یا نه فارغ از اینکه اصلاح
پذیره یا نه اینا طرفدار اصلاحات از این
طرفم فارق از اینکه آیا در ایران انقلاب
میشه کرد یا نمیشه کرد اینا طرفدار انقلاب
اصلاً مهم نیست اصلاً اگه شما بگی که
مثلاً بگی آقا به دلایل علمی در یک حکومتی
مثل ایران انقلاب نمیشه کرد انقلاب در هر
شرایطی ممکن نیست همونطور که اصلاحات در
هر شرایطی ممکن نیست اینم علمه سیاست م یه
علمه یعنی وقتی که ما میگیم این رژیمها
توتالیتر اینکه فحش خواهر مادر که نیست که
این یک نوع طبقه بندی علمیه علم سیاس اگر
شما به علم اعتقاد دارین باید بپذیرید که
طبقه
بندیهای حکوم حکومتها در علم سیاست معنی
داره یعنی وقتی میگیم این رژیم توتالیتر
در رژیمهای توتالیتر نه اصلاحات انجام
میشه نه انقلاب انجام میشه والا بالله
همچین چیزی نمیشه شدنی نیست حالا بگذریم
که شما میگید شدنیه خب من میگم که آقا اگر
میگید شدنیه پس چرا تا حالا نشده مگه شما
تلاش نکردید برای اصلاحات آقای خاتمی سال
۷۶ اومد سر کار الان ما چه سالی هستیم سال
۱۴۰۳ هستیم درسته چند سال گذشته یه چیزی
بیش از ۲۲۰۰ سال یعنی نزدیک ۳ دهه گذشته
از تلاش برای اص حالا دوره آقای رفسنجانی
رو ما فاکتور میگیریم چرا س۳ دهه انقلاب
در ایران اصلاحات نشده شما چه دلیلی دارید
چه شاهدی دارید چه امیدی دارید که ۳ دهه
آینده این اصلاحات انجام بشه چه چرا ما
باید فکر کنیم در س دهه
انجام خواهد شد یا آقایون برانداز شما اگر
فکر میکنید که ما ۵۰ ساله دارین تلاش
میکنین که حکومت براندازیم دیگه ها از به
محض اینکه جمهوری اسلامی شکل گرفت ما یک
اپوزیسیون برانداز داشتیم دیگه از بختیار
بگیرین تا آقای پهلوی خب باید جواب بدین
که این ۵۰ سال چرا این تلاشها به به
اصطلاح موفقیت ن انجام میده و چه تضمینی
هست که ما ۵۰ سال آینده بتونیم همچین کاری
بکنیم یک آدم عاقل چون
آقا پهلوی بیزنس مننه بر خلاف آقای خاتمی
که کار آخوندی میکنه آقای پهلوی بیزنس
مننه و در میان هنرهایی که داره به نظر من
در بیزنس موفق
هست یه آدم بیزنسم اگر اومد مثلا یه واشر
نمیدونم آشپزخونه اصطلاح رو داره میفروشه
بعدد که تو بازار این فروش نمیره خب آقا
این یه چیز دیگه میفروشه
میا میره یه واشر جدید به بازار عرضه
میکنه اگه شما هر سال هر روز یه کالایی
آوردید توی بازار که هیچکس نخرید دیگه به
شما نمیگن بیزنسم اصلاً اونوقت در عقل
شماهم شک میکنن سیاست م یه امر تجربیه
یعنی سیاست درست مثل علم میمونه در علم
نظریهها اصلاً مقدس نیستن شما یک نظریه
نیوتونی دارید یه مدت کار میکنه این
نظریه بعد میبینید کار نمیکنه میذارید
کنار یه موقع شما نظریه نسبیت انشتین
دارین یه مدت کار میکنه یک وضعیتی رو
توضیح میده یه مدت دیگه کار نمیکنه
میذارید ش کنار علم قربانی نظریهها
نمیشه علم با روش نظریهها رو آزمایش
میکنه تا زمانی که کارآمدی دارن به کار
میگیره بعدش میسپرد شون به زوال دان
تاریخ خب در سیاست م همین طوره شما یه
کاری رو میکنید جواب نداد اون کارو باید
بذارید کنار یه کار دیگه بکنید یعنی چی
یعنی من منتقد جمهوری اسلامی
من میخوام وضعیت تغییر بکنه خب اگر رفتم
یه مدت دنبال اصلاحات دیدم اصلاحات جواب
نمیده گفتمان اصلاحاتو میذارم کنار اگر
یه مدت دنبال انقلاب بودم انقلاب جواب
نداد انقلاب میذارم کنار میرم راهحل
دیگری رو پیدا میکنم اما اگر شما قرار شد
که به قول علما ولو بلغ ما بلغ هرچی که شد
بگید انقلاب همین است و جز این نیست مثل
خمینی که گفت جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم
نه یک کلمه زیاد خب شما با آقای خامنهای
در حقیقت هیچ فرقی نمیکنه و اون همون طور
که آقای خامنهای هر اتفاقی تو مملکت
بیفته میگه ما داریم به قلهها نزدیک
میشیم ما بهتر از همه جای دنیاییم ما خیلی
خوبیم دنیا خیلی بده اگرم ضعفی هست مال
دشمنانه بدبختی هم هست تقصیر دشمنان
اوناهم نابود خواهند شد به زودی آقای
خاتمی هم همینو میگه میگه که هیچ راهی جز
اصلاحات نیست حالا اگر حکومت هر کاری کرد
۰۰۰ نفر تو خیابون کشت اشکال نداره بازم
باید اصلاحات کرد هیچ کاری نمیشه جز
اصلاحات حالا پس حالا یه روزی میشه دیگه
یه یه روزنهای هست یه جوری گشوده میشه
دیگه حالا روزنه گشاد بشه تنگ بشه پاره
بشه اصلاً مهم نیست یه به هر حال یه روزی
یه جوری این اتفاق میفته دیگه از این طرفم
ما طرفداران براندازی هم همین جور فکر
میکنن که آقا این حکومت دیگه مشروعیت شو
از دست داده دیگه همین انتخابات م که نشون
داد خامنهای بازنده هست این دیگه مونده
یه ذره حل بدیم این ریخته پایین یه کم
همین فرمونو بریم دیگه حکومت اسلام اسلامی
نابود شده و جمهوری اسلامی هم نابود شده و
نتانیا هم که داره نابود میکنه حماس و
حزبالله هم همین روزاست که دیگه ایشاالله
نابود میشه و ترامپ هم که دیگه داره میاد
دیگه دیگه چی میخواین بهتر از این تمومه
ما یه یه هوا دیگه شما تحمل کنید نظام
ساقط کردیم بعدم ما انقلاب کردیم دیگه
حالا کاری نداریم که نظام خودش ساقط بشه
یا ما انقلاب کردیم به هر حال این حکومت
نمیمونه اینا وجه مشترک آقای خامنهای
آقای مسعود رجوی آقای رضا پهلوی آقای
خاتمی یه چیزه و اون ندیدن واقعیت من دوست
ندارم واقعیتو ببینم اصلاً کاری به واقعیت
ندارن اصلاً کاری به اینکه شما باید ایده
هاتون رو با واقعیت بسنجید تست کنید مهک
بزنید اصلاً به این چ چرین چیزی اعتقادم
واقعیتو میخوان شبیه عقاید خودشون بکنن
شما هرچی که بگین آقای رضا پهلوی هیچ موقع
به هیچگونه اشتباهی در گذشته خودش و در
گذشته پدرش پدرانش اصلاً اعتراف نخواهد
کرد نمیگه که چی شد که این انقلاب از دل
مدر مدرنیزاسیون پهلوی به وجود اومد اصلاً
شاه که اصلاً همه کارش خوب بود اینا مثل
یه سائق مثل ووا مثل طاعون اومدن اینا
اصلاً ربطی به ما ندارن هیچ مسئولیتی نه
راجع به گذشته سلطنت در سلطنت پهلوی نه
گذشته شخص خودش میپذیره دوم دروغ میگه
دروغ میگه راجع به اینکه در ایران قدرت
بسیج گری داره دروغ میگه درباره مهمتر از
همه مسئله مالیش آقای پهلوی راجع به منابع
مالیش دروغ میگه یعنی آقای پهلوی نمیگه که
من بیزنس منم آقای پهلوی اگر یک آدم
دموکراتی بود اولین کاری که باید میکرد
یکی باید تصویر پاسپورتش منتشر میکرد و
دوم تصویر برگههای مالیاتی رو منتشر
میکرد در آمریکا اینطوره شما اگر بخواید
جایی مقام دولتی بگیرید باید به اصطلاح
سکیوریتی کلیرنس داشته باشید در سکیوریتی
کلیرنس کاری که میکنن یکیش همین اینکه
شما به اصطلاح مالیات دادین یا مالیات
ندادیم اوباما دوره اول وقتی که میخواست
رئیس جمهور بشه رئیس جمهور که شد کابینه
شو که میخواست درست بکنه یه نفرو انتخاب
کرده بود برای وزارت خزانه داری بعد در
سکوریتی کلیرنس دیدن که این مثلاً ۱۲ هزار
دلار یه موقعی بابت یه پولی که درآورده
این ۱۲ هزار دلار رو مالیاتش نداده مالیات
۱۲ هزار دلارو نداده نه حالا حتی از ۱۲
هزار دلار بدهکاره به دولت و این باعث شد
که نتونه وزیر بشه آقای پهلوی اگر آدم
صادقی باشه که من در ایشون صداقتی نمیبینم
هیچ موقع ندیدم متأسفانه یکی از کارایی که
باید بکنه یکی پاسپورتش منتشر کنه یکی هم
برگههای مالیاتش ببینیم ایشون چجوری
زندگی میکنه از کجا زندگیش تأمین میشه
چقدر پول داره و اون پولاشو چیکار میکنه
این شرط بعد حالا شما اول بردری شو ثابت
بکنه بعد اونوقت راجع به چیزای دیگه اون
وقت صحبت میکنه آقای خاتمی هم همین طوره
آقای خاتمی راجع به گذشته خودش هرگیز
نمیگه ما اشتباه کردیم مطلق هیچ موقع نه
راجع به دهه اول میگه ما اشتباه کردیم نه
راجع به زمان ریاست جمهوری خودش میگه ما
اشتباه کردیم نه میگه من اصلاحات شکست
خورد تقصیر من بود تقصیر اصلاحطلب بود نه
اصلاحات اگر شکست خورد همیشه دشمن دشمن
کین همین راستی محافظه کارا این فلان ها
اینا نذاشتن که اصلاحات شکست پیروز بشه
وگرنه ما که خیلی آدمای خوبی هستیم و هم
نیتم خوب آقای خاتمی هم دروغ میگه آقای
خاتمی بسیار دروغ گوئه بسیار دروغگو آدم
ریاکار و بسیار دروغ گوئه یعنی بدترین
دروغاش اوناست که مثلاً تو تلویزیون شما
میبینید مثلاً با اون خانم ایتالیایی دست
میده بعد دفترش میاد میگه دست نداده یعنی
شما به شما به مردم ایران میگه مردم ایران
من شما رو احمق فرض میکنم شما به چشمای
خودتون اعتماد نکنید به من اعتماد کنید
و هر دو اینها فقر فکری دارن یعنی هم
آقای خامنهای هم آقای رجوی هم آقای
خامنهای هم آقای پهلوی اولاً که به شدت
بی سوادن هر چهار تش و وستان بسیار پر
مدان هر چهار تشون همشون یعنی ادعای
آیتاللهی دارن
یکسان و وقتی که میرسه به میگه که مثلاً
به آقای خامنهای میگه آقای خامنه این
جمهوری اسلامی بالاخره یعنی چی یعنی
اقتصاد اسلامی یعنی چی دانشگاه اسلامی
یعنی چی سبک زندگی اسلامی یعنی چی یه مش
یاوه و محلات تحویل شما میده حالا با آقای
خاتم با آقای پهلوی بگین آقای پهلوی این
انقلابی که شما میگین ا براندازی که میگی
دقیقاً یعنی چی این ائتلافی که شما میگی
باید بشه این یعنی چی آینده ایران سکولار
باید باشه یعنی چی یعنی مگه اص ما سلطنتی
داریم در دنیا یا داشتیم در دنیا که
مشروعیت از دین نباشه بعد مثلاً یعنی چی
اون وقت شما سکولاریسم از نظر شما یعنی چی
غیر از اون چیزایی که آقای اعتمادی ممکنه
از روی ویکیپدیا براش بنویسه و بده دستش
بخونه حفظ کنه چیزی بلد نیست آقای مسعود
رجوی هم که خب مشخصه دیگه در دنیای
خیلی شگفت انگیزی به سر میبره آقای خاتمی
هم همین طور آقای خاتمی بهش بگه که آقای
خاتمی این بازگشت به قانون اساسی دقیقاً
یعنی چی اجرای قانون اساسی یعنی چی یعنی
الان قانون اساسی اجرا نمیشه یعنی
شما چیزی به نام ولایت مطلقه فقیه توش
نمیبینید اشکالی نمیبینید اینو شما جایی
مثلاً یعنی شما نمیتونید درک بکنید که
قانون اساسی جمهوری اسلامی یک قانون اساسی
فاشیستی و توتالیتر هست اگه نمیتونید درک
بکنید که خب طبیعتاً اصلاحاتی که شما
میگید یعنی که آقای خمینی رو از گور زنده
کنیم دوباره یعنی برگردیم به دوران طلایی
حضرت امام این میشه ب نظر شما اصلاحات که
همینم هست آقای خاتمی بارها و بارها با
خواستار بازگشت به دوران آقای خمینی شده
دیگه و همونطور که وقتی میگه آقا به آقای
خاتمی میگه آقای خاتمی این جامعه مدنی
یعنی چی که میگی میگه جام مدینت النبی
دیگه مدینت النبی خب اینا چیه اینا هم
نشان دهنده فقر فکریه فقر به شدت فقر
وحشتناک فکری و هم نشون دهنده در حقیقت
عدم صداقت یعنی شما هیچ فکری ندارین ولی
وانمود کنید که شما متفکری من یادم نمیره
که آقای خاتمی یه بار اومده بود واشنگتن و
براش یک جلسه گذاشته بودن در کتال اینجا
یعنی کلیسای جامع شهر واشنگتن که
یک کلیسای خیلی بزرگی هست شاید مثلا توی
این محوطه که من در طبقه بالا نشسته بودم
من که رفتم شاید مثلا یه چیزی حدود ۵۰۰
نفر رو اجازه داده بودن که بیان این ۵۰۰
نفر تقریبا میشه گفت
که ۹۰ دردش چون یا سیاستمداران آمریکایی
بودن یا روزنامهنگاران بودن یا
دیپلماتهای که خب از سفارتخانههای مختلف
آمده بودن یعنی همه اومده بودن ببینن آقای
خاتمی چی میگه من هرگز فراموش نمیکنم
آقای خب تصویری هم که از آقای خاتمی یعنی
خود آقای خاتمی ساخته این که یه آدم
متفکری و یه آدم خیلی دانشمندی و اینها و
دانشش م در همون حد بیمه موجه دیگه بعد
ایشون
اومد سیاستمداران معمولاً وقتی صحبت
میکنن اولاً در نظر میگن برای کی دارن
صحبت میکنن به اقتضای اون مجلس یعنی شما
وقتی قبول میکنی که من برم فلان جا صحبت
کنم یعنی که میپرسی اینا کین اینا برای
چی میخوان بیان پای صحبتهای من چی انتظاری
دارن از شنیدن حرفای من اگر میبینی که
انتظارشون بده نمیری نمیری صحبت کنی قبول
نمیکنی اگر میبینی انتظارشون موجهه میری
اونجا مطابق انتظار شنوندگان صحبت میکنی
آقای خاتمی آمد یک سخنرانی کرد که اون
آقای فرید فریدزاده براش نوشته بود اون
آقای فریدزاده هم یک آدم بسیار خجسته
حالیست این داستان آقای خاتمی شروع کرد از
حضرت آدم از خلقت آدم باور کنید خب به
خاطر اینکه ترجمه هم میشد ایشون باید
مثلاً ی یه خط دو خط میخوند بعد مترجم
میومد یه خط دو خط به انگلیسی ترجمه رو
میخوند یک ساعت گذشت آقای خاتمی رسید
هنوز به رنسانس نرسیده بود یعنی این ملت
کلافه و متحیر که آقا چی میخوای بگی آخرش
اینا نیومدن که تاریخ تمدن ویل دورانو
بشنون که اینا اومدن ببینن که ایران
سیاستش چیه شما چیکار میکنید و آینده
ایران چی میشه ما چیکار باید بکنیم توصیه
تون به جامعه بینالمللی چیه توقعتون از
آمریکا یک سخنرانی کرد بیت بی رفت و بعد
وقتی رفت مثل این بود که شما یه مشت آدم
رو کاملاً فریب بدید دیگه ببریدش لب آب و
لب چشمه و تشنه برشون گردون همه همینطور
آقای خاتمی بعد از یک ساعت یک ساعت و نیم
صحبتش تموم شد ملتم همینجور حاج آواج که
چی بود این سخنرانی خب این فریب کاریه و
آقای خاتمی متخصص این گونه شیادی های
زبانیست و زبان حکومتها نکته آخری که
میخوام بگم و خانم فروخ چقدر فرصت داریم
آقای خلجی شما میتونید هنوز ۲۰ دقیقه دیگه
صحبت کنید حالا من این نکته رو میگم و بعد
ص پایان میدم یه نکته مهمی که دانشمندان
کشف
کردن فیلسوفان
سیاسی دانشمندان
زبانشناس دانشمندان فیل لوژیست فیل لوژی
یعنی زبانشناسی تاریخی دانشمندان لینگو
استیک زبانشناس دانشجو دانشمندان ارتباطات
یعنی کامیونیکیشن
استادی و رشتههای مختلف جامعهشناسی یهه
نکته رو در مورد نظامهای توتالیتر کشف
کردن از همون که عرض کردم حالا بعضیا خیلی
زودتر و بعضیا دیرتر از این نکته که دارم
به شما میگم این نکته از
دهه ۵۰ میلادی یعنی درست بعد از جنگ جهانی
دوم به بعد این مطرح شد شما این رو در
نوشتههای هان آرن میبینید در نوشتههای
یاسپرس میبینید در نوشتههای کثیره رو
میبینید و بعد همین طور بیاید تا من
میتونم برای شما هزاران کتاب و هزاران نام
رو ذکر کنم که راجع به این مسئله گفتن و
این اتفاق نظر هست چیه اون اتفاق نظر که
نظامهای
توتالیتر
با مهمترین اسلحه شون زندان و سپاه
پاسداران و حراست دانشگاه و نمیدونم گشت
ارشاد و اینا نیست بمب هستی و موشک و سپاه
قدس و اینا نیست مهمترین
اسلحه نظامهای توتالیتر
زبانه و قدرتی که پیدا میکنن برای تباه
کردن زبان حالا اینکه من میگم این درست
منظورم این هست که این تباهی زبان هست که
منجر میشه به به وجود آمدن نظامهای
توتالیتر و تداوم شون و تا زمانی که اینا
قدرت یعنی آدمها دارن مشارکت میکنن در
این تباهی زبانی این حکومتها میمونن
مثلاً فرض کنید توی انقلاب ایران شعار رو
دقت کنید استقلال آزادی جمهوری اسلامی خب
شما میپرسید آقا این استقلال یعنی چی
آزادی یعنی چی این جمهوری اسلامی یعنی چی
هیچکس برای شما جواب نداشت چون ما یه دونه
کتابم راجع به جمهوری اسلامی ننوشته بودیم
یا یه دونه کتاب راجع به مقاله وجود نداشت
راجع به جمهوری هیچکس نمیدونست یعنی چی
یعنی کهه آقای خامنهای آقای خمینی حکومت
کنه شخا بره معنیش این بود بعد جمهوری
اسلامی یعنی چی بعد حاکمیت الله یعنی چی
بعد اسلام باید اجرا بشه یعنی چی ولی فقیه
یعنی چی و همین طور مجموعه عظیمی از کلمات
که اساساً مصرف میشن برای اینکه معنا رو
از بین ببرن یعنی زبان رو از معنا جدا
بکنن نظامهای توتالیتر همون طور که
انسانها رو ذهن انسانها رو از واقعیت
جدا میکنن یعنی محصول جدایی ذهن انسانها
از واقعیت هست محصول جدایی زبان از معناست
و حالا در این تواه کردن زبان نظام وقتی
میگیم نظام توتالیتر یعنی که جامعه
توتالیتر یعنی کهه حکومتها که نمیتونن که
فقط زبان رو این کارو بکنن بلکه جامعه است
که مصرف میکنه زبان رو و مخالفانش شما در
حقیقت ببینید که چگونه مخالفان جمهوری
اسلامی کلماتو مصرف میکنن از سکولاریزم
بگیرید تا دموکراسی بگیرید تا انقلاب
بگیرید اگه ازشون بپرسید خب اینکه شما
میگی چه معنی میگه از نظر من یعنی هر کس
برای خودش نظر داره این سلف فرنش شدن زبان
یعنی هر کس کلماتو برای معنیش به خودش
ارجاع بده بگه همون طوری که من
میگویم همون طوری که من نظرم اینه من
نظرم اینه دموکراسی اینه من نظرم اینه که
عدالت اینه من نظرم اینه که انتخاب هر کس
نظر خودشو داره یعنی که شما دیگه با معنا
وداع کردید دیگه معنایی وجود نداره وقتی
که زبان از معنی جدا میشه ذهن از واقعیت
جدا میشه شما چیزی دیگه به نام جامعه
ندارید جامعه یعنی کامیونیتی محصول
کامیونیکیشن کامیونیکیشن یعنی شما باید یه
اتفاق نظری داشته باشید راجع به اینکه
واقعیت چیه مهمترین چیزی که
در وقتی که ما میگیم حکومت حکومت دروغه به
این معنی نیست که جامعه جامعه دروغ نیست
جامعه هم جامعه دروغه یعنی اتفاق ن دروغ
چیه یعنی که ما نظرمون راجع به واقعیت یکی
نباشه ما مهمترین اختلاف نظرها اختلاف
نظر سر فکت هاست سر فکتها یعنی نگاه کنید
همین داستان اعتراضها به قتل خانم محص
امینی رو توجه بکنین یکی میگه آشوب یکی
میگه فتنه یکی میگه انقلاب یکی میگه جنبش
یکی میگه نمیدونم فلان یعنی چی یعنی
واقعیتو ما یکی نمیبینیم
از نظر ما واقع ما یه یعنی ما داریم ی
جایی زندگی میکنیم یکی میگه شبه یکی میگه
روزه یکی میگه عصره یکی میگه صبحه
وحشتناکترین اتفاق همینه که یکی میگه
انقلاب ایران ۵۷ یکی میگه شورش ۵۷ یکی
میگه که کودتای ۲۸ مر مرداد یکی میگه که
نمیدونم چی خیزش خیزش مردمی یا فلان یعنی
اینکه شما راجع به فکت اختلاف داشته باشید
هان آرنت میگه فکتها این زمینی هست هستن
که ما روش ایستادیم اگر شما فکتا رو انکار
بکنید یعنی زمین زیر پای ما نیست یعنی
اصلاً ما معلقم تو فضا یعنی دیگه اصلاً
شما نمیتونید راجع به هیچی صحبت کنید ما
در جامعهای زندگی میکنیم که حالا به
آقای خامنهای میگه آقای خامنهای این
اقتصاد ما نابود کردی شما این اقتصاص میگه
نه ما رو به قلهای ها از اون طرف آقای
پهلوی میگه که آقای پهلوی جامعه ایران
همشون یه شکل نیستن میگه نه همشون مخالف
نظام یا مخالف نظام یا میتونن مخالف نظام
باشن یا روحشون نمیشه مخالف نظام باشن
ایشون که حالا اخیراً معتقده که ما باید
آغوشمون به روی نظامیان جمهوری اسلامی ران
باز بکنیم که اوناهم بیان طرف ما همتون
بیاید به من چیز بدید دست بیعت بدید من
حکومت بندازم حالا همه چی درست میشه حالا
شما هرچی که بگی آقا واقعیت این نیست
اتفاقی که در خارج افتاده آقای پهلوی
مردمی که میان میگن رضا شاه روحت شاه
منظورشون این نیست که شما بیای شاه
بشی حرف مردم بفهم نه اینکه شما حرف دهن
مردم بگذاری آقای پهلوی مطلقا زیر بار
نخواهد
رفت خب ما در حقیقت جامعه نداریم یعنی هر
کس از کلمات یه معنایی در نظر داره هر کس
یه تعریفی داره بعد هرکسم واقعیتو یه شکل
میبینه خب این یعنی که شما در جامعه
نیستی دیگه جامعه با هم باشی یه عده انسان
در یک مکان جغرافیایی نیست جامعه بر اساس
کامیونیکیشن یعنی ارتباط صورت میگیره و
کامیونیکیشن نیاز به کامن سنس داره یعنی
شما درک مشترکی از واقعیت باید داشته
باشید من شما رو شما اگر منو مهدی خلجی
ببینی من ی یه نفر دیگه منو علی خلجی
ببینه یه نفر دیگه منو حسن و حسینی ببینه
ما نمیتونیم با همدیگه حرف بزنیم ما باید
اتفاق نظر داشته باشیم که شما شمایی من
منم این زبانی هم که داریم حرف میزنیم
زبان فارسیه مثلاً وسطش شما نباید انگلیسی
حرف بزنی چینی حرف بزنی یه سری توافقهایی
باید داشته باشیم که بتونیم با همدیگه
تفاهم برقرار بکنیم صرف حرف زدن با هم به
معنای تفاهم نیست آقای پهلوی دنبال تفاهم
نیست دنبال این که میگه حرفی که من میزنم
گوش بدید آقای خاتمی همین طوره میگه دنبال
تفاهم نیست به آقای خاتمی میگه که آقای
خاتمی شما چرا این جلس این دور در
انتخابات شرکت نکردی میگه که چون خیلی از
مردم معترض بودن میگن خب دموکراتی نبود
انتخابات خب مگه دورههای پیش دموکراتیک
بود آقای خاتمی مگر انتخابات شخص شما
دموکراتیک بود با چه معیاری انتخابات شما
دموکراتیک که مگه میشه تو جمهوری اسلامی
اساساً انتخابات دموکراتیک داشت کدوم
انتخابات دموکراتیک بوده مگه مشارکت مردم
در انتخابات دلیل دموکراتیک بودن یک جامعه
است خ مردم که به هیتلرم رأی دادن دیگه
هیتلر با رأی مردم اومد سر کار دیگه هیتلر
که به زور سر کار
نیومد ولی آقای خاتمی اصلاً زیر بار
نخواهد رفت آقای خامنهای هم همین طوره
آقای مسعود رجوی هم همین طوره اینا
میخوان واقعیتو شبیه ایدههای خودشون
بکنن نه اینکه ایدههای خودشون رو با
واقعیت بسنجند شما آقای خ این چار نفری که
من گفتم ۵۰ سال دیگه عمر کنن که من برای
آقای خاتمی و برای آقای رضا پهلوی آرزوی
طول عمر دارم ولی اگر اینا ۵۰ سال دیگه هم
باشن همینم که هست جامعه ۵۰ سال دیگه یه
چیز دیگه است ولی این چهار آدم همینن که
هستن هیچ تغییر نخواهند کرد تفاوتی به
خاطر اینکه نظر اینا واقعیت باید عوض بشه
شما اشتباه کرد به آقای پهلوی بگید که
آقای پهلوی براندازی آیا کار خوبیه اگر
بگی
که آره کار خوبیه پس باید بگی که آقا
انقلابم بر انقلاب ۵۷ م براندازی بود دیگه
حالا اگه اومدی شما شاه شدی در ایران
اجازه میدی مردم یه موقع اگه خوششون نیومد
از شما براندازی کنن یا اینکه براندازی
خوب چون شما به قدرت برسید وقتی به قدرت
رس دیگه براندازی بده آیا
اینطوره خب من فکر نمیکنم ایشون جوابی
داشته باشه طبق معمور یا آقای خاتمی شما
ازش بپرسید که آقای خاتمی حالا اگر
اصلاحات نشد این مردم بدبخت چیکار کنن یعن
برن خونههاشون بشینن شما یعنی تا شما
اصلاح طلبا نرین تو مجلس قضیه حل نمیشه تا
آقای خامنهای شما رو قبول نکنه مشکل
مملکت حل نمیشه گره مملکت همین که شما
برین تو حکومت آقای خاتمی جواب نخواهد
داشت دیگه ما به آقای خاتمی میگیم که حالا
گیریم مثلاً فرض کنید یه آدمی اومد در
اصلاحات کرد شما رو از حکومت انداخت بیرون
باز شما با اصلاحات عقیده خواهین داشت خب
چنین
نیست بنابراین توجه داشته باشید که
نظامهای توتالیتر با قدرت جامعه میمانند
و مخصوصاً جامعه مخالف که شبیه اونا عمل
میکنه یعنی حکومت طرز فکرش برآمده از طرز
فکر
جامعه است و تا زمانی که جامعه اون شکلی
فکر میکنه حکومت هم اون شکلی هست جامعه
یک شکل دیگری اگر فکر بکنه اون حکومت عوض
میشه و در اگر فکر میکنید که جمهوری
اسلامی
۱۵ طرفدار داره ۸۵ مخالف داره اون ۸ بقا
تداوم جمهوری اسلامی تا امروز مدیون اون
۸۵ هست بیشتر از اون ۱۵ ۱ به خاطر اینکه
اون ۱۵ حداقل توهم ندارن که طرفدار جمهوری
اسلامی ولی این
۸۵ به هیچ وجه هیچ مسئولیتی برای خودشون
در قبال اونچه که به وجود آمده و در قبال
اون وضعیتی که هست قائل نیستن یعنی معتقدن
که این جمهوری اسلامی که به وجود آمده
انقلاب الان این ۵ هفته بیان جواب بدن
یعنی اصلاً ۵ هفته کیسی دیگن ما نیستیم
اصلاً اون ۵ هها بیان جواب بدن و از اون
طرفم ما ما فقط باید ما ما که مخالف
حکومتی پس ما ما که مخالف اسلامیم پس ما
در این خشونتهای دینی هیچ نقشی نداریم
که ولی واقعیت اینه که نه اون ۸۵ نقششون
در تحکیم و تداوم نظامهای توتالیتر بیشتر
از اون ۱۵ طرفدار هست من اینجا متوقف میشم
که زیاد دوستانو ملول نکنم تا یک ساعت
دیگه در خدمت دوستان هستم اگر نکتهای باشه
بشنوم
خسته نباشید آقای خلجی بسیار
عالی من نظر خودم رو میگم بر اساس چیزهایی
که در چت خوندم شاید آقای خلجی شما باید
نکتهای رو اضافه کنید دو گروه در
چت نوشتن یک عده طرفداران آقای خاتمی حالا
من نمیگم اصلاحات یک ده هم خ طرفداران
آقای
پهلوی من به شخصه ترجیح میدم اگر چنین
طرفدارانی داشته باشم هیچوقت ازم طرفداری
نکنن چون دفاع بعد خیلی بدتر از یعنی
واقعاً دفاع بد کردن از کسی بیشتر تخریب
کردن اون طرف هستش آقای خاتمی اینا دیگه
نظرات خود من هست چیزی به چت ربطی نداره
در طول جنبش
مهسا چندین باری که بیانیه داد دو سری از
توی شعارها یک بار فکر میکنم زن یک سری
آزادی رو حذف
کرد دد سم یعنی برج ۱۲ پارسال شعار رو
کامل نوشت زن زندگی آزادی چجور شما میگین
خاتمی بهترین و شجاعانه ترین بیانیهها رو
صادر کرده حتی اگر شما اصلاحطلبها
میخواین از کسی دفاع بکنید از آقای
تاجزاده دفاع بکنید اگر ما بخوایم بگیم
کسی شجاعانه اصلاح بیانیه داده آقای
تاجزاده بیانیه شجاعانه داده از اون نام
ببرید روی آدمهای اشتباهی این همه مانور
ندین دسته دومم یک خانمی در چت بسیار
مینوشتند که آقای خلجی چرا این صحبتها
رو میکنه دقیقاً عین جمله این خانم هستش
خوشحال میشم اگه دست بلند کنه و بیاد بالا
که پهلوی هیچ اشتباهی نداشته خانم خود
شهربانو فرح پهلوی که من بهشون ارادت دارم
فقط به عنوان اینکه خانم بسیار روشنفکری
هستن بارها گفتن که حکومت پهلوی اشتباهات
داشته بعد شماهایی که بعد از اون دوران به
دنیا اومدین امیدوارم که مطالعه کرده
باشین میگین اینا صفر تا ۱۰ خوب بودن و
هیچ اشتباهی نداشتن بعد میگین جنون جمعی
۵۷ همه آدمها با هم دیوونه بودن که الان
به چنین چاهی افتادیم و ازش نمیتونیم
بیایم بیرون دقیقاً به خاطر همین عقاید
دیگه بعد آقای خرجی شما رو بیشتر به این
متهم کردن که به گذشته خاتمی پرداختیم
برای همین من این یکی دو تا مثال رو زدم
از چیزی که ما این یک سال از آقای خاتمی
دیدیم حالا شما اگر خودتون میخواین
نکتهای اضافه کنین از همکنون خاتمی شما
خودتون سلام میدونید نه دوستان صحبت بکنن
من میشنوم و باید یک جا جواب میدم به خاطر
اینکه
احتمالا بعضی از پرسشها رو بشه با یک
جواب پاسخ گفت در نتیجه وقت کمتری گرفته
بشه از دوستان صحبت بکنن سه چهار نفر من
جواب
میدم ممنونم آقای خرجی تعداد دوستانی که
اومدن روی استیج ی کم زیاد شده شاید بیشتر
از یک ساعت یک ساعت باید
برنامه برنامه رو بذار یکی از دوستان تشکر
ک من کوتاه صحبت کنم بله منم به خاطر همین
گفتم مرسی یکی از دوستان تشک کاملا متوجه
شدم بله ممنون یکی از دوستان تشکر کردن از
برنامه افغانستان اینترنشنال شما یک ساعت
پیش صحبت کردین این رو
بهتون
برسونم دوستان من دیگه همین جوری شروع
میکنم اگر نوبت ها رعایت نشد عذرخواهی
میکنم آقای یاسین اگر صحبتت مربوط به
همین اتاقه مطرح کنید توی چت نوشته بودید
صحبت دارید در مورد اتاقهای قبلی لطفاً
هر کس فقط در مورد این اتاق و این صحبتها
داره صحبتی داره ببخشید طی ۳ دقیقه
بفرمایید
گاری خب من صحبتم در مورد اتاقهای قبلیه
پس صحبت نکنم بهتره وقت اتاقو نگیرم چون
خارج از موضوع نی حالا تو اتاق بعدی در
ابتدای اتاق بله اتاق بدی در ابتدا یکی از
اتاق میپرسم بازم ممنون که خواهش میکنم
من از شما ممنونم آقای شهریار سلام بر شما
بفرمایید شما رو میشنویم تا س دقیقه
لطفاً
تشکر اتفاقا آقای خلجی صحبتهایی که کردین
خیلی رابطه داره با اتاق دیروز
هم حالا من همین سوی که میخواستم بکنم
دیروز امروز
حرفهایی که شما زدین یه مقدار خیلی زیادش
درسته از این لحاظی که شما میگین
که این یه جامعه یه جامعه و یه حکومت
توتالیتر ما
داریم اینش درسته بالاخره حکومت توتالیتر
جامعه توتالیتر م به وجود میاره به مرور
زمان و ۴۰ سالم کافی
بود سوال من یه مقداری سر اینه که خب ما
همین همینی که
داریم
یعنی آدمای ما خیلی راحت نیست عوض بشن
[موسیقی]
میدونید ما از این تو این نقطه هم
نمیتونیم وایسیم اگر اینو قبول داشته
باشیم حالا از اینجا بخوایم
بریم جای دیگه
راه
چیه من تشکر میکنم
از صحبت که
کردی دیگه سؤال نمیکنم حالا وقت شد آخر
کار تشکر میکنمت یه سؤ
دیگه
سپاسگزارم آقای هومن شما بفرمایید شما رم
در سه دقیقه
میشنویم سلام عرض میکنم واقعا بحث خوبیه
من خیلی وقت بود نمیومدم کلا
منتها من احساس میکنم یه مبحثی رو این
وسط یه بحثی رو یه یه چیزی رو که باید
اضافه میکردن آقای خلجی نگفتن یه بحثی که
هستش الان روز به روزم داره گسترده تر
میشه تو جامعه ما چه من مرزنشین چه اون
مرکز
نشین این سنتها و نمادها
و سمبلها و نشانههای تاریخی ایرانه که
جوونها بهخصوص دارن سخ پیدا میکنن به
سمتش خب حالا این وسطم یه شخصیتی
که بیشتر به این سمت سق داره و نماد حالا
به خاطر پدرش بوده که جشنهای ۲۵۰۰ ساله
داشته و این
داستانا و شاخصه پهلوی همون جشنهای ۲۵۰۰
ساله و پرداختن به اون فردوسی و این
شناسنامه ایران و هویت ایران و در واقع
ایناست نه اینکه مثلا الان شما از یه
ایرانی بپرسید از من مرزنشین بپرسی از من
همشهریای من بپرسی که مثلاً پهلوی یه
شاخصه شو بگو صدد یه ذهنیتی از کوروش
بهشون میاد نه مثلاً کهه دیکتاتور بوده
کشته من قبول دارم آقا کشته که کشته مثلاً
زندانی کرده این همه آدم میکشت خب درست
خشه خیلیای دیگه هم کشتن خب من اون شاخصه
برام نیستش شاخصه من اون چیزیه که هویت
منو بهش پرداخته کس دیگهی این کارو نکرده
آخه کس دیگهی جز رضا پهلوی الان تو خارج
از کشور همین خاتمی همین خاتمی که به سر
کار اومد چجوری ما رو گول زد چجوری پدرای
ما رو گول زد حالا من اون موقع ر ر
نمیتونستم بدم اصلاً سنم نرسیده بود
منتها با گفتگوی تمدنها و نمیدونم با
این ملیگرا تو شعارشون هستید کلیپاش
هنوزم هستش در واقع مردم اینطوری گول زد
مردم به شدت همون موقع خاتمی دوم خرداد چه
الان که بیشتر به سمت ملیگرایی رفتن به
سمت نمادها و نشانها و درفش ها و سنتهای
گذشته رفتن و شدیدتر م داره میشه این
میمتی این زیستشناسی من رشت نمه رشته
دانشگاهیه این میم تیک فرهنگی که روز به
روز داره گستردهتر میشه یه جا میخواد
منفجر بشه یه جا میخواد همه چیزو ببلعه
یا نه میدونی چیه شما اینو در نظر
نمیگیری شما فقط شخصیتها رو داری
میسنجیم خب درستم میگی در واقع این
حرفایی هم که زدی درسته ولی یه چیزی که
پشتش فرهنگ ما هستش تاریخ ما هستش رو در
نظر نمیگیرید همین وجه مشترک همین د تا
یکی از همیش همین هستش مردم همون موقع هم
که پشت خاتمی وایسادم به خاطر این بود که
یه خاتمی یه وچه اشتراکی وچه اختلافی با
آخوندای دیگه داشت اون گفتگوی تمدنها رو
پیش میکشید اون درباره یه چیزایی میگفت
که مردمو سق میداد ذهنیتش به اون تاریخشون
به اون هویتشون و این میم تیک به نظر من
بزرگترین قویترین میم تیکه که میتونه هم
میم اللهو شکست بده هم میم مارکسیست و خب
به نظر من این میم ملیگرایی ما میتونیم
از این پتانسیل م استفاده بکنیم حالا
نمیدونم شما چرا این شما روشنفکرا اصلا
نمیپردازم به این موضوع من نمیدونم چرا
واقعاً متوجه این چیز نمیشه چند بارم سؤال
پرسیدم ازهمین بزرگای شما ولی متسفانه به
هیچ جایی نرسید ممنون لطف
کردی خواهش میکنم خانم شاداب شما رو
میشنویم بعد آقای خرجی به هر سه نفر شما
عزیز پاسخ میدن آقای هومن لطفاً مایکت رو
میبندین خانم شاداب اگر صحبت میکنین مایکت
بسته است
خب شاید خانم شاداب الان مایک ندارن آقای
میلاد بفرمایید ما شما رو میشنویم تا
خانم شاداب آقای میلاد تهرانی تا خانم
شاداب دسترسی به مایک پیدا
کنه آقای میلاد اگر صحبت میکنید مایکت
بسته
است آقای خرجی صدای من
میاد بله صداتون هست خ خب شاداب جان
بفرمایید شما صدام اگه هست من عذرخواهی
میکنم چون اینجا فیلتر شکن استفاده
میکنم این رو عذرخواهی میکنم از سرکار
خانم منم عذرخواهی میکنم خواهش میکنم
نیازی به عذرخواهی نیست بفرمایید خواهش
بله
من خیلی کوتاه یه نکته عرض کنم در
امتداد فرمایشات استاد عزیزم آقای خرجی
البته اینکه میگم در امتداد جسارت منو
ببخشید چون قطره کجا دریا کجا من یکی از
مشکلاتی که به نظرم میرسه همین مسئله
تعصب میدونید ما من خودم تو سن من متولد
۷ شم من خودم با هم نسلی های خودم
کهون میپرسیدم آقا شما مثلاً چه جوری
طرفدار آقای میرحسین موسوی شدید یا چه
جوری طرفدار آقای سید محمد آقای خاتمی
شدید ها اینا میگفتن ما مثلاً پدرمون
مادرمون سال ۸۸ اون موقع مثلا ما ابتدایی
هم بودیم حتی مدرسه میرفتیم ابتدایی بیم
طرفدار آقای موسوی بودن مام همین جوری
طرفدار آقای موسوی شدیم یعنی ن مفهوم
آکادمیک اصلاحطلبی رو میدونن چیه نه
مفهوم
آکادمیک بفرمایید که مثلاً جنبش انقلاب
همون چیزایی که جناب آقای خلجی به درستی
اشاره فرمودن ولی به خاطر اونکه از بچگی
باهاش بار اومدن یک باوری داریم اون رو در
واقع سمبل میکنیم برای خودمون و با اون
حرکت میکنیم الان برادر عزیز مون که قبل
از بند فرمایشات داشتن خب راجع به آقای
پهلو حکومت پهلوی هم همینه مثلاً وقتی ما
میشینیم توی تاکسی میبینیم یه بچه ۱۳ ۱۴
ساله میگه که آقا شما اگه انقلاب نمیکردید
ما به این روز نمیافتاد ولی آیا این جوون
ما مثلاً میره کتاب
انقلا کتاب آرا آبراهامیان و بخونه که در
مورد ایران میان دو انقلابه یا کتابهای
دیگهی که وجود داره یا حتی یک رنگی شاپور
بختیار و قسل آزا میگم تعصب خیلی ما رو
اذیت میکنه و البته سؤالی که از آقای
خلجی داشتم این بود که من برآوردم از
منویات حضرت عالی اینه که در حکومتهای
توتالیتر انقلاب و اصلاحات انجام
نمیشود به نظر من گزینهای که میمونه جنگ
و فروپاشی اس اگر من بد متوجه شدم یا
گزینهای که گفتم اشتباهه ممنون میشم
اصلاح کنید خیلی ممنونم ایام به کامتون
باشه آقای خرجی این صحبت آخر آقای میلاد
سؤال خیلی از دوستان در چت هم بوده گفتن
آقای خلجی گفته اصلاحات نمیشه براندازی هم
انقلابم نمیشه پس نظرشون چیه میخواید به
اینا جواب بدید ما هه نفر دیگ جواب خواهم
داد اجازه بدین صحبت بکنن حتما به این
موضوع خواهم پرداخت آقای خجی فراموشتون
نمیشه الان هه نفر صحبت کردن نه نه نه
یادم هست اینا نکتههایی بود که من
میخواستم در صحبت اصلیم بگم ولی اینجا
خواهم گفتش خانم شاداب بفرمایید
شما سلام ببخشید من خیلی صدا گرفتی
میکنم جناب فرجی
من حالا فکر میکنم نمیدونم این اتاق رو
از قبل برنامه گذاشته بودید یا نه یا بعد
از روم امروزی که در اتاق دیگری تشریف
داشتین و
خیلی آرا و نظرات و تحلیلهای بسیار دقیق
و موشکافانه داشتین و خشم ادهی رو بر
فروختین بوده چون حس میکم در امتداد اون
بود
حرفاتون یه سؤال مشخصی که دارم اینه که خب
ما با رضا پهلوی و با خاتمی به نتیجهای
نمیرسیم یعنی نه با اصلاحات و
براندازی چیزی که من مد نظرم هست در مورد
یک توضیحی که شما دادید در مورد
ساختن جامعه مدنی ما افرادی داریم که هر
کدوم به صورت جداگانه شاید الان آگاه شدن
فعالیتهایی دارن میکنن ولی به صورت یک
جامعه مدنی نیستن ما چطور میتونیم این
جامعه مدنی رو بسازیم یعنی در واقع من
استنباط از حرفهای شما که میگید که ما
مردم هم نقش داریم در این توتالیتر
نمیدونم حالا مصداقی که عرض مکنم خدمتتون
من اینجور استنباط کردم با این مستق فکر
مکنم منظورتون اینه که وقتی که مثلا من
نوعی وقتی که میرم
توی سیستم جمهوری اسلامی کار
میکنمش ها رو انجام میدم حالا هیچ اعتقادی
م ندارم به جمهوری اسلامی ولی مثلا میرم
کارمند یه اداره حالا کارمند رد بالایی
میشم نمیدونم استاد دانشگاهی میشم از خیلی
فیلترها باید عبور کنم یعنی تن میدم به
این در واقع دیکتاتور حالا دیکتاتوری هم
که نمیشه گفت نظام توتالیتر سیستمی که
وجود داره
یا در فساد حکومت منم شریک میشم یعنی میگم
که حالا اینا دارن فساد میکنن منم یه جور
دیگه یعنی اخلاقیات حالا شایدم اخلاقیات
مفهوم درستی نباشه الان من به کار
میبرم در نظر نمیگیرم یا اینکه فکر میکنم
اگر حکومت دروغ میگه دیگه ساده ترینش منم
همین طور دروغ بگم یعنی شما بیشتر
منظورتون این هست که ما با اصلاح
نکردن خود
خودمون هر فرد در یک جامعه داریم به اون
دیکتاتوری کمک میکنیم و
رفتارامون شبیه خود حکومت میشه یه مثالی
که همیشه دارم حالا یه کوچولو ببخشید ی ۰
ثانیه
دیگه ببینید حالا اینکه ما وارد اون سیستم
نمیشیم چون من همیشه با این قضیه مبارزه
کردم میتونستم توی ایران مثلا حالا بعد از
فوق لیسانس و
اینها دکترا بخونم استاد دانشگاه بشم و
گفتم هرگز نمیرم زیر بار اینکه بخوام برم
گزینش بشم ازم سؤالهای اینجوری بپرسن یا
زیر یوغ یک سیستمی قرار بگیرم و بسیار از
این کارها در طول زندگیم انجام دادم که
نرفتم زیر یوغ اینا و بسیار سرخورده شدم
افرادی حالا نمیگم من کار خیلی شاقی کردم
ولی افرادی مثل من زیادن که نخواستن شبیه
حکومت بشن و سرخورده شدن وق ما تکلیفمون
چیه تو این جامعه چون وقتی من به افراد
دیگ هم میگم که شما دارین شبیه حکومتی که
بهش انتقاد دارین فعالیت میکنین حرف
میزنید سریع پرخاش میکنن که خب پس ما
چجوری زندگی کنیم به ما چه حکومت چیکار
میکنه ما پس چهجوری زندگی کنیم اگه
نخوایم وارد اون سیستم شی و من جوابی
واقعاً جواب درستی ندارم که بهشون بدم اص
جوابی ندارم ممنون میشم ببخشید اگر هم
صدام آزار دهنده بود هم یه کم طولانی شد
نه خانم خیلی ممنونم متشکر چشم حتماً صحبت
میکنمش جناب آقای هادی سلام بر شما آقای
آقا ضری بفرمایید شما
اگر صحبت میکنید مایک تون بسته
است فکر میکنم بیشتر دوستان شاید از
ایران باشن و مشکل نت داشته باشن آقای
آرتین بفرمایید
شما سلام وقت بخیر خدمت همه
دوستان صدا هستش من یه لحظه شبک هم رفت فک
کنم بله
بله ممنون از آقای خلجی که من هر سری
صحبتشون گوش میدم با اینکه متوجه میشم
خیلی هاشو دارن تکرار میکنن ولی با هر
تکرارشون احساس میکنن مطلب رو عمیق تر
دارم درک
میکنن د تا موضوع برای خودم د تا سوال پیش
اومده یکی همین حالا گروه مسعود رجوی اینا
هستن که چند وقت
پیش خانم مسعود رجوی رو به عنوان
نماینده زنان ایران تو اروپا ازشون تقدیر
کردن تو یه مراسم خاص بود حالا دقیقاً
یادم نیست کدوم مراسم این موضوعات برا من
خیلی وحشتناکه یعنی من حاضرم که همین
جمهوری اسلامی باشه ولی اونا نباشن و برای
من خیلی جالبه که همچین گروهی چطوری
میتونه این همه دووم بیاره و این همه قدرت
داشته
باشه و برام یه مسئله مهم اینه که نکنه
مثلاً جمهوری اسلامی اصلاً به هر دلیلی
بره و یه
بخش ویرانگری شدیدتری
خواهد یه موضوع دیگه هم راجع به اینکه
حالا یه خیلی کوچیک فرمودین و فکر کنم
صحبت قبلی هم یکی اشاره کرد
مثلاً گذاشتن پول در بانک نمیدونم مثلاً
یه فردی هست ممکنه مثلاً ۵ میلیارد ۱۰
میلیارد یه میلیارد ۵۰۰ میلیون تو پول تو
بانک داشته باشه
خب این نمیتونه مثلاً بیاد ۵ میلیارد از
بانک بیرون بیاره پول نقد تو خونه نگه
داره میدونید یعنی هر جور من فکر کردم
حالا از هر طریقی بخوایم وارد بشیم از این
طریق که بخوایم با بانکها وارد مبارزه
بشیم امکان پذیر نیست یعنی ما هیچ تو هیچ
جای دنیا اینجوری نیست یعنی ما هر کاری
بکنیم باید پولمون داخل بانک بشه یعنی از
یه بانکه بخوایم خارج کنیم بخره باید تو
یه بانک دیگهای بعد انقدر اسکناس نیست
مثلاً شما برو بانک مثلاً میگو من ۵۰۰۰
میلیون میخوام پول نقد بگیر اصلاً به شما
این پولو نمیدن طبق قوانین شما اجازه
ندارید این همه پول نقد درخواست بکنید و
خطرناک از پولو میخواین داخل خونه نگهداری
کنین که خیلی اوضاع بیریخت میشه اینم برام
جالب بود که افرادی که میگن مثلاً پولو تو
بانک نگه نداریم خب این خیلی برا من عجیبه
که چهجوری امکان پذیره تو هر جای دنیا چه
جوری امکان پذیره که افراد ی جامعه پولشون
تو بانک نباشه ممنون از شما بابت زحماتتون
واقعا آموزش بینی واقعا من خودم شخصاً
احساس میکنم با هر ک لحست که گوش
میکنم سطح شخصیتی و سطح معرفتیم رشد
میکنه ممنون از
شما خواهش میک سپاسگزارم دوست عزیز اجازه
بدید که حالا من به یکی دو نکته اشاره
بکنم باز خیلی کوتاه بعد دوباره برمیگردم
به سؤ دوستان یکی اینکه اون دوستی که گفتن
که روشنفکرا چرا به این مسئله اشاره
نمیکنن به اون مسئله اشاره میکنن بذارید
من یه چیزی رو بین شوخی و جدی بهتون بگم
من اولاً اینو جدی میگم که من نه روشن
فکرم و نه اساساً معتقدم چیزی به نام
روشنفکری وجود داره روشنفکری یه اصطلاحی
یه مال یه دورهای یه طبقهای بودن وجود
داشتن تموم شد رفت پی کارش دیگه وجود
نداره نه در ایران نه هیچ جای دنیا اصلاً
ما در دنیا دیگه روشنفکر نداریم حالا این
از ا کلمات بیمعنایی اس که به کار
میبریم ولی حالا فرض کنیم که یه چیزی هست
به نام روشنفکر حتما منظورتون میگید
روشنفکر یعنی کسی که خیلی میفهمه خیلی
درکش از جامعه عمیقه از مردم عادی بیشتر و
جلوتر می اندیشه لا منظورتون اینه دیگه خب
اگر منظورتون از روشنفکر اینه و شما
خودتونو روشنفکر نمیدونید اونوقت چطور به
روشنفکر امر نهی میکنید چرا میگید روشنفکر
باید اینو بگه اونو نگه یعنی شما در حقیقت
میخواید روشنفکر طبق فرمایش شما عمل بکنه
ا وقت دیگه روشنفکر نخواهد بود روشنفکر
کسیه که شما رو بیدار کنه روشنفکر کسیه که
به شما بگه ا طوری اشتباه میکنی روشنفکر
کسی نیست که شما رو ناز کنه که شما رو
لالایی بگه براتون بخوابید این عادت ما
ایرانیاست که میریم دکتر به دکتره میگیم
اصلاً میریم پیش دکتری که بخوایم اون قرصی
که دلمون میخواد بنویسه اونگه آقای دکتر
این قرصو بنویس اون شربتو بنویس اگر یه
دکتری مثلاً زیاد آنتیبیوتیک نده نمیریم
پیشش ما دوست داریم نسخهی که دلمون
میخواد دکتر بنویسه شما هم از کسی که
روشنفکر به عنوان من شخص شما گفتم من روشن
همون طور که شما خودم رو روشنفکر نمیدونم
شما رم آدم عادی نمیدونم شما هم آدم
فهیمی هستید ولی فرض کنیم که یه روشنفکری
وجود داره و یک جامعه عادی جامعه عادی که
نمیتونه به روشنفکر بگه تو چیکار بکن
چیکار نکن اونوقت دیگه معنی نداره
روشنفکری او بنابراین این اولاً این
اصطلاح روشنفکر بیخیال تو این اصلاً چون
بیمعناست هیچ معنایی نداره نه معنا داره
نه مصداق داره هیچ جای دنیا دیگه برید
راجع به روشنفکری مطالعه کنید تاریخش و
دیگه از که یه چیز موهومی مثل روشنفکر
تقاضای نداشته باشید که یه کارایی که شما
میخواید انجام بده و ثانیاً اگر فکر
میکنید یه چیزی درسته یعنی اگر مطالعه
کردید آگاهی پیدا کردید با علم و دانش نه
نظر شخصی با علم و دانش به یه نقطهای
رسیدید شما روشنفکر دیگه نیاز چه نیازی به
روشنفکر دارین چه نیازی دارین که کسی به
شما بگه چیکار بکن اساساً مگه قراره کسی
به جای شما فکر بکنه قرار روشنفکر اگر
روشنفکر باشه به شما فکرشو نمیگه به شما
میگه تنها چیزی که میتونه به شما بگه
اینه که تو با خود فکر خودت فکر کن با عقل
خودت فکر کن روشنفکر مرجع تقلید نیست
روشنفکر رهبر سیاسی نیست روشنفکر به
مردم میخواد بگه روشن فکر کنید روشن فکر
کنید یعنی چی یعنی با عقل خودتون فکر کنید
با وجدان خودتون قضاوت کنید ن اینکه بیاید
دنبال من آخوند رو ول کنید بیاید دنبال
کراواتی ندونم سنتیا رو ول کنید بیاید
دنبال مثلاً سکولار این همچین چیزی که
روشنفکری نیست این نکته راجع به روشنفکری
بگم نکته دوم این که بسیاری از سؤالهای که
دوستان میکنن اینا سؤالی مهمیه که لزومی
نداره که فارغ از اینکه من جوابشو داشته
باشم یا جوابشو نداشته باشم مسئله مهم من
میخوام به شما شما رو توجه بدم به اینکه
جواب این سؤالا یه مال یه مرحله دیگه است
اول بپذیرین که شما در واقعی
در برابر چه واقعیتی قرار داری یعنی اول
شما باید داگ نوست بکنیم یعنی چی یعنی شما
باید اول بیماری مریضو تشخیص بدید حالا
این بیماری مریضو اولاً باید درست تشخیص
بدید حالا بعد که تشخیص دادید اونوقت سؤال
اینه که چه دارویی برای این میشه داد
اصلاً دارویی هست دارویی نیست داروی جدیدی
باید ساخت از داروهای قدیمی باید استفاده
کرد داروی داخلی باید استفاده کرد دارو
باید وارد کرد وث کرونا کرونا رو اگر شما
نتونید تشخیص بدید که این یه ویروس جدیده
چون ویروس جدیده پس یه داروی جدید میخواد
چی شد تو دنیا دیدن که تا حالا برای همچین
ویروسی دارویی وجود نداشته دیگه رفتن براش
یک واکسن مخصوص کرونا ساختن که این این
بعد تازه مراحل گوناگون واکسنهای متعدد
برای چی برای اینکه یه چیز جدید بود من
هدفم یعنی مشکل ما مشکل به اصطلاح ساختن
واکسن نیست مشکل ما اینه که اصلاً این
ویروس رو قبول نداریم مشکل ما اینه که
درکمون از این ویروسه مشترک نیست مشکلمون
اینه که اصلاً نمیتونیم داگ نست با
واقعیت مواجه بشیم اول بپذیریم که آقا پول
تو بانک گذاشتن پول برای حج گذاشتن پول
برای موبایل گذاشتن پول برا ماشین گذاشتن
اینهاست که حکومت و تداوم میده نه رأی
ندادن در انتخابات رأی ندادن در انتخابات
تک آقای خامنهای هم نمیگه اون به پول
شما نیاز داره نه به رأی شما اون پول
شماست که باعث میشه که اون بتونه حکومت
بکنه نه رأی شما آقای خامنهای که به
مشروعیت دموکراتیک فکر نمیکنه که حالا ما
بشیم خوشحال باشیم که جمهوری اسلامی
مشروعیت دموکراتیک نداره خب نداره آقای
خامنهای هم میگه که نداشته آقای خمینی
وقتی که میگه که مردم باید رأی بدن ولاکن
اگر خواستن که خلاف اسلام رأی بدن اسلام
میزند تو دهنشون این حرف آقای خامنه
خمینی فلسفه این جمهوری اسلامی نیست که
دموکراتیک باشه که فلسفه این است که ولی
فقیه حاکم باشه او با پول شما میمونه
اینو بپذیریم خب حالا که پذیرفت
که این پول منه که باعث میشه این حکومت
بمونه من برم فحش بدترین فحش رو بدم به
این جمهوری اسلامی به خدا به محمد قرآنم
بسوزونم اگر پول بگذارم که پولی که جمهور
دولت ازش استفاده میکنه یا در سیستم فساد
استفاده میشه اینه که به توتالیتاریسم
دوام میده اینه که این حکومت رو نگه داشته
نه عقاید من عقاید من هرچی میخواد باشه
باشه تا زمانی که طرز رفتار من خیوه زندگی
من منابع مالی من درآمد من هزینه من شکل
زیستن من کاملاً در جهت تداومی حکومته
عقاید من بشه عقاید مردم ایران از زمان
هخامنشی تا حالا به دولتها فحش میدادن چه
اهمیتی داره بعد حالا الان که بپذیریم
اینو وقتی که پذیرفتیم حالا چه باید کرد
به قول شما ۵۵۰۰ میلیون تومنو که نمیشه از
بانک درآورد چیکار باید کرد اون کار اون
سؤال سؤالی نیست که یه نفر بتونه جوابش
بده با یه تخصص شما اقتصاددان میخواید
جامعهشناس میخواید نمیدونم دانشمند علوم
سیاسی میخواید این جوابا جواب نیست که من
در جیبم تمام سؤال جوابی جادویی داشته
باشم بحث برا این که واقعیتو بپذیریم بعد
این عده که الان شما ببینید آقای پهلوی یک
سازمانی درست کرده به نام ققنوس خ من روز
اول که ای افتتاح کردن رفتم آدما که اینجا
هستن همه آدمای درخشان یعنی اعضای ققنوس
همشون مهندس و دکتر همشون منتها از نظر
سیاسی کاملاً
کاری به واقعیت ندارن اینا تصورشون که
حکومت به سرعت داره میفته و باید سریع رفت
و کابینه رو تشکیل داد خب اینها به جای
اینکه فکر بکنن به یه چیز موهوم و توهمی
ها کاملاً دنکی شوتی این همه دکتر مهندس
محترم میتونن اونهایی که اقتصاد دانن
اونهایی که رشتههای دیگه تخصص دارن فکر
میکنن برای این مسائل چگونه شما اجازه
ندی که
حکومت از پول مردم استفاده بکنه برای بقای
خودش برای این راه حل پیدا بکنن شما چگونه
میتونی شریان حیاتی حکومت رو قط بکنی شما
چگونه میتونی مردم رو یه یک راهی بهشون
نشون بدی که از گرسنگی نمیرن در عین حال
باجم به حکومت ندن چطور میتونی این کارو
بکنیم اینا رو باید بش پس اینا مسائل
واقعی ماست نه اینکه ۶ ماه بشینیم توی
رسانهها بگیم آیا در انتخابات شرکت بکنیم
یه شرکت نکنیم یه عده بگن بکنیم یه عده هم
بگم نکنیم ۶ ماه حکومت سرکار گذاشته این
اپوزیسیون و این اپوزیسیون درست در همون
زمینی که جمهوری اسلامی تعیین میکنه بازی
میکنه بیچاره خودش خبر نداره ای صبح تا
شب کارش ن نکنه تو انتخابات شرکت کنی اینا
اصلاً تو انتخابات شرکت نکنی حکومت میفته
تمام تمام قدرت درک و شعور و فعالیت سیاسی
اپوزیسیون ما همینه اومدن تو تلویزیون و
شیره را خوردن و گفت شیرین گفتنه بیشتر از
این هیچی از هنر ازش برنمیاد در حالی که
مسائل واقعی ما این اینه که آقا اقتصاد
مملکت رو فقط حکومت نیست که داره به باد
میده جامعه داره به باد میده جامعه بر سر
شاخ نشسته و بن میبره این جامعه است که
باید به هوش بیاد این جامعه است که باید
از مالش از جانش از ناموسش از امنیتش
محافظت بکنه تا کی نشستین که سپاه
پاسداران بیاد طبق قوانین حقوق بشر با شما
رفتار بکنه نخواهد کرد تا کی نشستین که
آستان م مقدس آستان قص رضوی بیاد شفاف عمل
بکنه مالیات بده به مردم ایرانم حساب پس
بده همچین اتفاقی نخواهد افتاد جامعه باید
از خودش دفاع بکنه جامعه هیچ پناهی جز
خودش نداره و هیچ دشمنی هم جز خودش نداره
جامعهای که خودش به جان خودش بیفته نیاز
به هیچ دشمن خارجی و داخلی نداره ولی
جامعهای که خودش از خودش دفاع بکنه
بزرگترین قدرتها مثل اتحاد جماهیر شوروی
که قطب جهانی بود قطب جهانی بود جمهوری
اسلامی که شیر علمه اونا شیر واقعی بودن و
ماهواره به فضا ماه فرستادن بمب هستهای
داشتن موشک داشتن نمیدونم نصف دنیا در
اختیار اون بود ولی در برابر قدرت مردم
نمیتونه مقاومت بکنه جامعه باید در
برابر دشمن داخلی توتالیتاریسم و همین طور
استعمار خارجی از خودش دفاع بکنه هیچکس
کمک جامعه نخواهد نه خدایی هست نه پیغمبری
هست نه تقدیری هست نه امام زمانی میاد نه
ترامپ به شما کمک میکنه هیچکس هیچکس
هیچکس جامعهی که دنبال اینه که یک بهش
راهکار بده آقا راه کارت چیه این درست
ذهنیت توتالیتر یعنی فتوا میخواد راه
کارت چیه یعنی فتوای شما چیه آقا من از
اون مرجع بیدم فتوای حضرت عالی چیه باید
به جامعه بگی آقا تو نه به راهکار نیاز
داری نه به امید تو به اعتماد به نفس نیاز
داری به اینکه خودت رو باور کنی بدونی که
تو میتوانی وضعیتو تغییر بدی تو میتونی
تاریخ رو ورق بزنی این تویی که میتونی
تغییر بدی تو باید تغ تغییر کنی تا جهان
تو تغییر کنه تو اگر همین جای که هستی
بایستی غیر از همین نوک بینیتو نخواهی دید
جاتو عوض کن بیا کنار پنجره بلو بارای تپه
از یه نقطه دیگه نگاه کن جهان عوض میشه
ببینید فهم واقعیت یعنی تغییر واقعیت شما
میگید که ما ف فکر میکنید فهم واقعیت غیر
از تغییر واقعیته نه اون آقا آقای کارل
مارکس که از نوابغ دنیا بود خیلی حرف
نادرستی زد که گفت فیلسوفان تاکنون در پی
تفسیر جهان بودن از این به بعد باید تغییر
بدن جهان نه تفسیر جهان یعنی تغییر جهان
شما جهانو یه شکل دیگه ببین واقعیت عوض
واقعیتی وجود نداره غیر از فهم شما از
واقعیت که واقعیت که یه چیزی نیست که خارج
از شما وجود داشته باشه ما وقتی میگیم
واقعیت یعنی فهم ما از واقعیت شما فهمت تو
از واقعیت عوض کن واقعیت عوض میشه تغییر
میکنه مشکل ما اینه که نمیخوایم این
واقعیتو بپذیریم و بعد فکر میکنیم یه
چیزی هست یه یه چیزی اون پشت سرا هست دیگه
باید بیاد درست بشه منتظریم خامنهای
بمیره حکومت عوض بشه نمیشه هیچ تضمینی
نیست که جمهوری اسلامی به پایان بپذیره و
توتالیتاریسم در کشور ما به شکل دیگری باز
تولید نشه هیچ تضمینی نیست تاریخ بشر شرکت
بیمه نیست هیچی رو به شما تضمین نمیکنن
جمهوری اسلامی ممکنه نابود بشه یک شکل
وحشتناکتر از توتالیتاریسم به جای اون
بیاد هیچ تضمینی نیست جامعه باید آماده
باشه جامعه باید واکسینه کنه خودشو در
برابر خطرات احتمالی جامعه باید بیدار بشه
جامعه باید به خودش اعتماد پیدا بکنه
اعتماد به نفس که جامعه است که جامعه رو
میسازه نه حکومت جامعه است که این کشور
مال جامعه است حکومتها میان و میرن جامعه
است که میمونه پس این جامعه است که ما در
برابر نسلهای گذشتمون در برابر کاری که
پدرانم کردن و مادرانمان کردن
مسئولیم اگر مسئولیت رو بپذیر جهان ما
تغییر میکنه مسئولیت اول مسئولیت
متافیزیکی مسئولیت اول یعنی چی مسئولیت
متافیزیکی یعنی واقعیت رو اونطور که هست
ببین نه اونطور که دلت میخواد ها تو شما
تو قسمت اول حری پاتر دیدین که آینه هری
پاتر هری پاتر توش که نگاه میکرد اون هری
اون چیزی که دلش میخواست تو آینه میدید
این به اصطلاح اپوزیسیون ما و اصلاحطلبی
ما همشون حریف ترن همشون حریف خطرم تو
آینهای نگاه میکنن که دوست دارن خودشون
اون شکلی باشن ها مثل پروفایلی که ما تو
فیسبوک درست میکنیم بهترین عکسمونو
میذاریم رو توشم میکنیم کسی هم بغلمون
باشه حذف میکنیم دیگه ها واقعیتو خودمون
اینطوری در پروفایل معرفی میکنیم که دوست
داریم نه اونطور که هستیم که عکس خوابمون
که نمیگذاریم که یا مثلاً عکس غذا خوردن
مثلاً سرپاییم که نمیگذاریم که ما یه عکس
شیک میذاریم این باید شجاعت دیدن واقعیت
رو داشته باشیم و بعد شجاعت پذیرفتن
مسئولیت و بعد ایمان به آزادی انسان ایمان
به انسان یعنی ایمان به آزادی انسان یعنی
چی یعنی که شما اگر نپذیرید که انسان در
هر شرایطی از آزادی برخوردار هست شما
انسان رو قبول ندارید ما نیاز داریم به
اینکه خدامون به انسان ایمان بیاره نه
انسانم به خدا ایمان بیاره سپاسگزارم
خسته نباشید آقای
خرجی آقای رضا شما صحبت کردید آقای هادی
چشم بفر آقای رضا یه لحظه اجازه بدید لطفا
من قبلا آقای هادی رو صدا کرده بودم مایک
نداشتم بفرمایید جناب هادی سلام وقت بخیر
عرض زده با احترام اولین بار توفیق پیدا
کردم به آقای خلجی همکلام بشم و امیدوارم
دست دل مقایسه یه راهکار یه مطلب مفید
حداقل دربیاد خدمت شما عرض شود که من با
محتوای کلی حرف شما این خرج موافقم اولاً
دوران اصلاحات تمام شده است چون نه از
فرصت استفاده کرد آی خاتمی به عنوان سمبل
اصلاحات و نه اراده حاکمیت مبنی بر پذیرش
اصلاحات وجود داشت و همین امروزم وجود
نداره
برای اصلاح کردن یک حکومت تا این حد
توتالیتر شما نیاز به ایجاد قدرت اجتماعی
داری که این فرصت رو از دست دادن
اگر
نامه سال ۷۶ آیتالله منتظری توسط خاتمی
شنیده میشد شاید امروز جامعه ما تو این
موقعیت
نبود ولی در مورد تیکه دوم تایتل تون
واقعیت اینه که من فکر نمیکنم آقای پهلوی
اساساً دنبال انقلاب کردن باشه یه تیکه
اشکال داره از آقای آقای پهلوی دنبال
فروپاشی کنترل شده است حالا اساساً این
ترم فروپاشی کنترل شده چه تعریفی داره
چه در واقع انطباقی با واقعیت
داره
خودش حداقل فرصتی بیش از دی ولی آقای
پهلوی دنبال شنیدن صداهای واقعی جامعه
نیست
عزیز جامعه ایران نمیخواد دوباره بعد از
جمهوری اسلامی ساختار سرکوب حفظ بشه در
حال که تمام تلاش آقای پهلوی و
طرفداراش هم
سرکوبگری و هم باقی موندن ساختار
سرکوبه آقای پهلوی با ساماندهی لمپنیسم و
لمپن ها
به غلط فکر میکنه که میتونه مخالفها رو
حذف کنه در حالی که اگر این مخالفها قابل
حذف شدن داشتن جمهوری اسلامی قبل از ایشون
حذفشون کرده
بود به خاطر
همین فکر میکنم تایتل اگر اون تیکه
انقلاب پهلوی رو اصلاح بکنیم
بهتره ولی اینکه حالا که این د تا راهکار
عملاً وجود ندارن یا شانسی ندارن برا
تداوم در
آینده آیا امکان انقلاب کاملاً سلب شده
است از جامعه یا جامعه باید بره به سمت
حداقل متشکل شدن حداقل شنیدن و تحمل
صداهای دیگری که تو فضای سیاسی ما وجود
داریم و برطرف کردن شکافهای اجتماعی که
داریم چه شکاف مرکز پیرامون چه شکاف
جمهوریخواهی و سلطنت طلبی و چه شکاف سنی
همه اینا شکافهایی که تاثیر خودشون رو تو
این فضا گذاشتن
و فعلاً ما ناموفق بودیم از شکست جمهوری
اسلامی ولی به نظر ما در آینده حتما این
اتفاق خواهد
افتاد ولی مهم اینه که ما چجوری میتونیم
متشکل بشیم چجوری ممکن هست برا جامعهای که
سازمانهای سیاسی قدیمی ورشه دارش با بحران
اعتماد عمومی مواجهند
این متشکر شد گ من یه سؤالم از شما
متشکرم سپاسگزارم آقا ممنونم آقای هومن
لطفا مایک تونو باز نکنین بذارین همه
دوستان یک بار صحبت کنن بعد اگر وقت بود
من مجدد میام سراغ شما آقای رضا بفرمایید
شما سلام عرض میکنم خدمت دکتر دکتر فرجی
عزیز و شنوندگان
من صحبتهای فرجی رو شنیدم بابت راهکار اون
چیزی که برداشت کردم خب
انقلاب پیشنهادشون نبود و تغییرات از طریق
جامعه اون صحبتی بودش که گویا باید در
جامعه تشکیل بده ولی به نظر من این اتفاق
از نظر اجتماعی بعد از جنبش محسب اتفاق
افتاده شما جامعه از نظر زیست جمعی
تغییراتش
کاملاً
مشخصه ولی از نظر سیاسی همون طوری که دوست
عزیزی صحبت کردن آقای هادی اون نیازمند
تشکیلات و وقتی که اجازه تشکیلات و فعالیت
تشکیلاتی به مردم داده نشه اون تغییرات
سیاسی انجام نمیگیره باز هم همون اتفاقی
که خود آقای خامنهای بخواد انجام میشه و
اینو اگه میخواستن به بپرسم که میشه اینو
بیشتر برامون توضیح بده که جامعه از نظر
سیاسی چه
تغییرات میتونه ایجاد کنه که اون اتفاقی
که در واقع
اصلاحات سیاست خارجی باشه صورت بگیره اگر
اون اصلاحاتی که مثلا آقای خاتمی مد نظرش
بوده انجام نشه چه نوع کاری باید انجام
بشه که اون تغییرات تو منظر سیاست خارجی
ایجاد بشه و اقتصاد مردم هم تغییر کنه
شرایطش
امنون خه خش میکنم آقای آلی ما بفرمایید
شما رو
میشنویم آقای آلیما مایکت اگر صحبت میکنید
مایکت بسته
است آقای محمدی آقا بابک شما اگر اجازه
بدید من به این دو سه نکته اشاره بکنم
ببینید دوست عزیز اگر حکومت ایران ها
اجازه میداد که شما تشکیلات سیاسی داشته
باشین همه میتونستن تشکی لات سیاسی داشته
باشن ا وقت ما الان راجع چی باید صحبت
میکردیم یعنی مثلاً غممون چی بود اون وقت
یعنی اگر در ایران آزادی تشکیل تشکیلات
بود یعنی همه میتونستن احزاب داشته باشن
احزاب یعنی آزاد باشن یعنی چی یعنی رسانه
هم داشته باشن دیگه هر که حزبی رسانه
خودشو میخوان بعد در انتخابات م بتونن
شرکت کنن دیگه یعنی همه مردم هم احزابی
داشته باشن که اونها رو نمایندگی کنه و هم
رسانه داشته باشن و هم در انتخابات شرکت
کنن اون وقت ما دیگه راجع به جمهوری
اسلامی صحبت صبت میکردیم یعنی اصلاً دیگه
معنی داشت این حرفایی که ما داریم میزنیم
بحث اصلاً صورت مسئله چی بود اونوقت اصلاً
یه چیز اینی بود که الان داریم حرف
میزنیم نظام توتالیتر یعنی جمهوری اسلامی
یعنی نظامی که به تشکیلات اجازه نمیده
اینه تعریفش شما در این وضعیت باید فکر
بکنیم ویتگنشتاین میگه تعریف فلسفه یعنی
که مگس رو از بطری دربسته راه خروج نشان
دادن ها اگه قرار بود در بست در بطری باز
باشه که خب مگه میومد بیرون اگه قر اینچی
که شما میگین اینکه دیگه مشکلی نیست که
اینکه میشه سوئیس میشه میشه آمریکا میشه
فرانسه مشکل اینک که شما در جمهوری اسلامی
چهجوری تشکیلات درست کنید جامعه درست
کنید نهاد مدنی درست بکنید ببینید اون
دوست عزیزمون آقای هادی که صحبت فرمودن
ببینید مشکل در مورد انقلاب و اصلاح این
هست
که امکان شما باید شما الان یه مشکلی
دارید الان ها مثلاً فرض کنید که شما الان
دنبال خرید خونه هستید مثلاً یه پولی کم
دارید خب دنبال امکانهای میگردید که این
مثلاً کمبود بودجه تون
رو به اصطلاح تأمین کنید اینو حل کنید این
بحران خب امکان یعنی چی یعنی کهه شما به
یه راهی بیاندیشید که یا در
گذشته انجام دادید موفق شده یا به راهی
بیاندیشید که تا کنون انجام ندادید
ولو اینکه از احتمال موفقیتش مطمئن نیستید
ولی به احتمال موفقیتش امیدوارید هرگز شما
نمیرید از
راهی استفاده کنید که قبلاً شما رفتید و
به شکست منتهی شده ها مثلاً مثلاً بانک
صادرات گفته که من به آقای هادی مثلاً
بانک نمیدم من وام نمیدم شما هم رفتید این
راه دوباره نمیرید پشت در بانک صادرات شب
زنبیل بذارید تا صبح که ایشاالله این دفعه
بده مشکل سیاسیون ما اینه که به امکانهای
نمیکنن نوستالژیک یکی نوستالژی اصلاحاتو
داره ها سال ۷۶ میخواد برگرده به سال ۷۶
یکی هم نوستالژی زمان شاه رو داره یکی هم
نوستالژی انقلاب ایرانو داره هم دیسکورس
هم گفتمان انقلاب هم گفتمان
اصلاحات نشان دهنده عدم بلوغ سیاسیه یعنی
کسی که شعارش اینه پیش به سوی
عقب آقای خامنهای آقای خاتمی آقای رضا
پهلوی شعارشون اینه پیش به سوی
عقب این غیر سیاسی آدم سیاسی آینده رو
میبینه آینده یعنی امکانهای به فعلیت
نرسیده امکانهای تحقق نیافته یعنی یک امر
جدید یک چیز تازه یک چیز تازه یعنی به
جلوت نگاه کن نه به عقب آقای پهلوی و آقای
خاتمی میخوان گردنشو برگردونن به عقب
نگاه بکنن ولی جلو هم برن ها زمانی که من
اینو این نکته رو که هیچ شوخی نیست این
واقعیته ولی بارها گفتم حتما بسیاری از
دوستان شنیدن از زبان من که وقتی بهار
عربی شکل گرفت من اسم نمیبرم از کشور ولی
یکی از کشورهای همین منطقه
خودمون ترسیدن که در اونجا چیز بشه مردم
خیزش کنن و حکومت عوض بشه شروع کردن پول
پاشیدن توی مملکت و این حرفا و یه شعاری
هم میزدن همه جا در کل کشور این شعار چیز
شد این شعار همه جا زده شد ی پلاکارت
میزدن تلویزیون چیز میکردن شعارش چی بود
تقدم و بدون تغییر یعنی پیشرفت بدون
تغییر یعنی مردم انقلاب نکنید ما پیشرفت
میکنیم تغییر ندین چیزی رو ما پیشرفت
میکنیم این شعار اصلی همین آقایون م هست
که آقا تغییر ما نمیکنه ما پیش ولی
پیشرفت پیشرفت بدون تغییر تقدم بدون تغییر
پیش به سوی عقب این خب بچگان نشان دهنده
زوال عقل سیاسی است نشاندهنده انحطاط
فکریست نشاندهنده تباهی اخلاقی اس
نشاندهنده
فساد به اصطلاح انسانیست فساد اخلاقی اس
عدم جرت مواجهه با واقعیت و اینکه آقا
انقلاب شد تموم شد تموم شد نمیتونی
تکرارش کنی شما در اگر فکر کنید که
حادثهای در تاری به قول هراکلیتوس اون
فیلسوف یونانی گفت در یک رودخانه دوبار پا
نمیگذارم یعنی هر بار پاتو بذاری تو
رودخانه یه آب دیگهایه زمان و زندگی یعنی
این یعنی هر روز یه روز دیگهست نمیتونی
حادثهای رو که دیروز اتفاق افتاده دوباره
تجدید بکنه دوباره انجام ب هیچ حادثهای
دوباره رخ نخواهد داد بنابراین به یک چیز
جدید باید فکر کنی تخیلت تو به راه بنداز
اونچه که که ما نیاز داریم تخیل سیاسیه
یعنی چی بگیم خب این راهها رو رفتیم حالا
به راهی فکر کنیم که
نرفتیم ها آینده ما در گرو راههای نرفته
است نه در را گرو راههای رفته راههای
رفته ما رو رسوندن به اینجایی که الان
هستیم از راههای که برید به همین جایی که
هستیم بیشتر نمیرسید اگه برگردید عقب
انقلاب کنید دوباره ۴۰ سال بعد همین جاید
که الان هستید الی اگه بخواید از اینجای
که هستید جا جاتون تغییر بکنید جلوتر
باشید باید جلو رو نگاه کنید راهی رو که
نرفتید برید توجه میکنین این مسئله اصلی
اس در مورد ایران وقتی که صحبت میکنیم که
ما انقلاب که ممکن نیست اصلاحات هم که
ممکن نیست پس فروپاشی و حمله خارجی در
تاریخ چنین بوده یعنی تاکنون حکومتهای
توتالیتر از بین نرفتن مگر با فروپاشی
داخلی و فروپاشی هم موجب نشده که دوباره
توتالیتر ظهور پیدا نکنه ها نه حکومتها
فرو پاشیدن دوباره توتالیتاریسم به ی شکل
دیگهای ظهور کرده مثل روسیه مثلاً یا مثل
چین در حقیقت حک استحاله میکنن و حکومت
همون هست در روسیه هم اتحاد جماهیر شوروی
از بین رفت ولی کاگو هنوز قدرت دست کاگو
است یعنی توتالیتاریسم در روسیه نمرده با
پایان اتحاد جماهیر
شوری بنابراین یا فروپاشی رخ میده فروپاشی
هم به این معنا نیست که بعدش دموکراسی
بیاد لزوماً و از اون طرف حمله خارجی حمله
خارجی هم به این معنی نیست که بعدش لزوماً
دموکراسی بیاد شما اگر آلمان باشین و
آدمایی مثل یاسپرس و هان آرنت داشته باشید
میتونید آلمانو بسازید ولی اگر آدمایی
مثل
مثلاً من و دیگران داشته باشید نه باش
کشور ساخته نمیشه با آدمای جدیتر
نیازمنده ولی این به این معنا نیست که شما
در ایران حبس هستید در تاریخ گذشته نه
انسان آزادی تخیل داره اونچه که انسان
موجودیست محدود آنچه که در انسان نامحدوده
تخیلش انسان میتونه نیستی رو هم تخیل کنه
عدم رو هم میتونه تخیل کنه اونچه را که
نیست میتونه تخیل کنه زمان آخرالزمان رو
میتونه تخیل کنه پگاه آفرینش رو میتونه
تخیل کنه گذشتههای دور رو میتونه تخیل
کنه آیندههای نیامده رو میتونه تخیل کنه
پس انسان میتونه جامعه ما میتونه به هوش
بیاد خ خودآگاه بشه اعتماد به نفس پیدا
بکنه به مسئولیت خودش آگاه بشه و امکانی
رو تجربه بکنه که در طول تاریخ تجربه نشده
یه راه جدید بره یه کار جدید بکنه و باعث
نشه که ما در دوگانه یا در دوگانه موهوم
اصلاحات و براندازی بمونیم یا در دوگانه
تراژیک فروپاشی و حمله نظامی فکر نکنید
فروپاشی یک امر ساده ایست جمهوری اسلامی
ب
اگر بترکه تمام جامعه رو
میترکونه جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر
نظام توتالیتر شر رادیکال مطلق شر نیروی
ویرانگر و اگر جمهوری اسلامی فرو بپاشه
تمام جامعه فروپاشیده مثل بمب منفجر میشه
پس فکر نکنید که فروپاشی جمهوری اسلامی
بهشت برین رو درهای بهشت برین رو به روش
ما باز خواهد کرد پس برای اینکه بین
دوگانه موهوم اصلاحات و انق لا حبس نشیم و
یا به دوگانه دردناک و فاجعهبار فروپاشی
و حمله نظامی دچار نشیم به راه دیگری
بیاندیشیم ما میتونیم به راه دیگی
بیاندیشیم ما انسانیم ما فکر داریم ما
تخیل داریم ما اراده داریم ما آزادیم ما
توانایی تغییر ارم راهی رو بریم که تا
حالا نرفتیم هی نگیم فلان کار نشده خب
نشده رو رها کنیم کاری رو که نشده که
نباید کرد ولی اونچه که که شدنیست لزوماً
اون چیزی نیست که تا حالا ما به ذهن ما
رسیده اگر قرار بود اینطور بشه نه نیوتونی
به وجود میومد نه گالیل به وجود میومد نه
انشتین به وجود اینها تمام تحولات دنیا
مدیون کسانیست که به چیزایی فکر کردن که
تا اون زمان بهش فکر نکرده بودن اگه مردم
میخواستن مثل قدیمیا فکر کنن که هیچ م م
هواپیما نمیساخت هیچ م کشتی نمیساخت همه
میشستن تو غار خودشون پس آدما به به چی
تمناهای کردن که برای بشر قبل از اونها
ناممکن به نظر میآمده ولی شما ما امروزه
در جهانی زندگی میکنیم که بیش از هر زمان
دیگری میدونیم که انسانها توانایی
ارتکاب شر در حد نامتناهی رو دارن میتونن
به شهرهایی مرتکب بشن که اصلاً تصورشو
پدرانش نکردن و از اون طرف میتونن جهانی
بسازن و میتونن به جامعهای بسازن که و
که از نظر شرافت اخلاقی و از نظر کرامت
انسانی و از نظر شأن آدمی تاکنون بشر
تجربه نکرده هر دوش هست هر دو امکانش هست
این رو ما امروزه با آگاهی تاریخی که
داریم بیش از هر زمان دیگهای میدونیم ما
جامعه ما وقتی مسئوله فقط مسئول اونچه که
میکنه نیست بلکه مسئول اونچه که نمیکنه
هم هست یعنی اون کاری که باید انجام بده و
انجام نمیده همین تخیل بخشی از اونه به یک
راه دیگه فکر کنید نگه که من که چاره
ندارم یا باید برم رشوه بدم یا اینکه که
باید چیز کنم مثلاً مالمو از دست بدم من
باید یا برم به قول خانم شاداب من باید یا
تم بدم به این سیستم سرکوبگر دانشگاهی یا
اینکه بیکار باشم نه به یه کار به یه چیز
دیگه فکر کن به راه دیگه فکر کن و بعد آدم
شما اول قبول کن که این کار زشته این کار
بده تو نمیتونی بگی که من چارهای ندارم
جز اینکه برده باشم تو اول بپذیر برده در
وحله اول باید آگاه بشه که برده است قل و
زنجیرو ببینه ثانیاً از بردگی شرم کنه اگر
از بردگی شرم نکنه اگر آزادی رو دوست
نداشته باشه به بردگی تن خواهد داد بعد
وقتی آزا به بردگی شو آگاهی پیدا کرد و
بعد آزادی رو دوست داشت و آزادی رو مردن
در آزادی رو به زیستن در بندگی ترجیح داد
او قل زنجیرو خواهد شکست ولی تا زمانی که
شما بگی حالا این واقعیت کم در ایرانه
حالا مگر چیه حالا تا اسرائیل اینا همه
بچه میکشن دیگه نمیدونم آمریکاییا که
نمیدونم فلان میکنن دیگه اون غربیا هم
که عل میکنن ول میکنن یعنی که جمهوری
اسلامی هم یه کشوریست مثل بقیه کشورها یا
اینکه بله درسته که شرایط بده ولی خب ما
که نمیتونیم زندگی نکنیم وض همینی که هست
شما برای اون چیزی که انجام میدید و برای
اون کاری که انجام نمیدید
مسئولید و هیچ راه حل جادویی هم وجود
نداره هیچ راه میانبری هم وجود نداره اگر
بخش عمدهای از جامعه به این خودآگاهی
نرسد
به این ایمان به آزادی انسان پیدا نکنن
اگر اراده نکنن اگر سازماندهی نشن وضع ما
همینه اقت ما یک جامعهی خواهیم داشت که
مثلاً ۱۰ میلیون ۲۰ میلیون آدمای نخبه
داره ولی آدم نخ ربطی با همدیگه ندارن مثل
زندگی تو تهران تو مجتمعهای آپارتمانی
چطوریه هزار نفر تو این مجتمعی آپارتمانی
زندگی میکنن هیچ کدوم همدیگه رو
نمیشناسن جامعه ایران یه مجتمع
آپارتمانیه یعنی آدمهای زندگی میکنن
آرام ساکت همه منتها اینا یه مجتمع
آپارتمانی جامعه نیستن شما اصلاً
نمیدونید اسم همسایت چیه من واقعاً
نمیدونم اسم همسایه من چیه اینجا تو این
آپارتمان که زندگی میکنم این منو جامعه
نمیکنه و این مجتمع آپارتمانی کی سودش
میبره کسی که مالک مجتمع هست اجاره میده
میفروشه تا زمانی که جامعه مجموعه باشه
از آدمای خوبی که هیچ کاری به کار همدیگه
ندارن از همدیگه منفک از همدیگه جدا هستن
توتالیتاریسم تداوم پیدا میکنه تو
توتالیتاریسم زمانی توتالیتاریسم ضد جامعه
است جامعه رو از بین میبره ضد کامیونیتی
ضد کامیونیکیشن و ضد کامن سنسه یعنی ضد
جامعه اس ضد ارتباطه ضد ارتباط افراد با
همه و ضد درک مشترک آدمها از همدیگه است
تمام سیستم دیزاین شده طراحی شده برای
اینکه درک مشترک از بین بره برای اینکه
تفاهم از بین بره برای اینکه ارتباط بین
آدما دشوار بشه برای اینکه آدما نتونن
همدیگه رو بفهمن و سرانجام جامعه تبدیل
بشه به ذرات معلق ذرات معلق که شما هر ذره
رو با فشردن یک دست میتونین از بین ببرین
تمام جامعه بشه تودهای از تنهایان
بیپناه که اون وقت جرأت بکنه رئیس جمهورش
بگر شما خست و خاشاک هستید این میشه جامعه
جامعه که تبدیل میشه به تودهای از خس و
خاشاک مهم نیست که شما کی هستید و چی
هستید تا زمانی که جامعه نیستید خست و
خاشاکی برای حکومت و حکومت به همون راحتی
که شما رو یک مورچه زیر پاش له میکنه
جامعه رو له خواهد کرد بنابراین هیچ چیز
جادویی وجود نداره باید نگاه کرد به آینده
و اعتماد به نفس خود رو بازسازی کرد جامعه
ما خودشو باخته جامعه ما از مشروطه تا
حالا خودشو در برابر غرب باخته در برابر
چکمههای رضاخان باخته در برابر
مدرنیزاسیون پهلوی باخته در برابر انقلاب
ایران باخته در برابر جنگ باخته در برابر
این ظلم و ستم وقی روحانیت به جامعه باخته
جامعه از باخته ایمانش به همه از دست داده
به خودشم از دست داده باید به خودش ایمان
بیاره بدون اینکه دیگه نه آخوند نجاتش
میده نه چکم پوش نظامی نه پهلوی نه خاتمی
نه ترامپ بلکه خود جامعه است که خودشو
نجات میده این ایمانو پیدا بکنه خیلی سخته
ها خیلی دشوارها هیچ تضمین م وجود نداره
کانت در رساله روشنگری چیست دقیقاً همینو
میگه میگه روشنگری آدما میتونن روشنگری
یعنی خروج ان آدمی از نابالغی به تقصیر
خویشتن یعنی دیگه انسانها از دیگری اطاعت
نکنن از دیگری تقلید نکنن میگه فرد آدما
شما میتونید افرادی پیدا بکنید که
اینطوری روشنی یافتن یعنی آدمایی هستن که
با عقل خودشون میاندیشند ولی جامعه چونین
نیست به راحتی شما نمیتونید جامعه رو یک
شبه تبدیل کنید به یه جامعه که با عقل
خودش میاندیشد دشواره پس راه در انجیل یه
آیهای هست آیه خیلی معروفی میگه از تر از
در تنگ وارد شوید یعنی اون راه حل دشوار
انتخاب کنید اون راه حل دشوار هست که شما
رو رستگار میکنه دنبال آسان خواری دنبال
میانبر دنبال راه حلی یکشبه نباشید اینا
فریب ذهن ماست ذهن ما به طور طبیعی دنبال
فریب خودشه شما باید در برابر خودفریبی
عقل مقاومت کنید در مقابل خودفریبی دیگران
مقابل مقاومت بکنید و بپذیرید که راه
دشواره راه هزینه داره ولی قدمی که شما
برمیدارید ممکن هست به اون نتیجه که شما
انتظار دارید در زمان حیاتت نرسه ولی نسل
آینده رو در موقعیتی قرار خواهید داد
بسیار پیشتر از جایی که شما ایستادید و
باعث میشید که نسل آینده مسائل متفاوتی
داشته باشه نه اینکه همچنان با مسائلی
مواجه باشه که مثل یک زخم عفونی قدیمی
انقدر مزمن شده که درمان ناپذیر به نظر
میاد
سپاسگزارم خسته نباشین آقای خلجی آقای
خلجی حالا برداشت من و چیزهایی که از چت
میبینم میخوام ازتون یک سؤال بپرسم
مسئولیت اساسی ب بر عهده جامعه ب اگرم
اجازه بدین تا ۲۰۰ دقیقه دیگه مجلس رو به
پایان ببریم که دیگه من شربت شهادت ننوشم
هست آقای شما حرف بنده رو ببخشید
خیلی آقای
هومن آقای هومن ما صداتون رو نمیشنوی حرف
بنده
بعد ایرانی
رو تاریخ و هویت ایرانی رو شما دارین با
لجن پراکنی و با یه جورایی سمپاشی تو
جامعه میخوا
بو آقای خرجی شما مسئولیت اساسی رو بر
عهده جامعه میذارید حالا من میخوام ازتون
این سؤال رو بپرسم که جامعه در چنین
شرایطی که الان ما توش گیر کردیم به رهبری
یا شورای رهبری به کسی که راهکار بده نیاز
داره یه جایی توی صحبت هاتون در خلال
جوابها گفتین که مثلاً مردم میرن پول
هاشون رو میدن در حج و زیارت یا برا ماشین
خریدن یا موبایل خریدن بعد رأی نمیدن اون
پولها بیشتر به درد جمهوری اسلامی میخوره
تا همه رأی ندن یعنی اینکه اتاقهای فکر
جمهوری اسلامی فکر میکنن چنین نقشههایی
برا مردم میکشن ولی اون حالا توی صحبتهای
شما بازم من اینجوری برداشت کردم که مثلا
اپوزیسیون توی رویا پروری حالا اگر ما
اپوزیسیون داشته باشیم این آدمهایی که
اسمشون
هست جامعه این جامعهای که باید خودش رو
احیا بکنه به رهبر نیاز
نداره قطعاً نیاز دار ره اونایی که فک
میگن ما رهبر
نمیخوایم خب درکشون از رهبر فقط رهبر چون
که ما که سنت تا الان از زمان کوروش تا
الان ما چیزی جز استبداد که نداشتیم تو
مملکت تصورشون همون یا شاهه یا آخونده فکر
میکنن که رهبر و رهبری یه مدل داره اونم
همین مدلیه که ما ایرانیا تو تاریخمون
تجربه کردیم نه چنین نیست ما رهبری
دموکراتیک داریم و هیچ جامعهی بدون رهبری
نمیشه هیچ د جنبشی بدون رهبری نمیشه بله
شما جنبش فاشیستی رهبر فاشیست داره جنبش
دموکراتیک هم رهبری دموکراتیک داره دو نوع
متفاوتن ما هنوز نه رهبری دموکراتیک و در
نظر فهمیدیم چیه و نه در عمل یعنی وقتی
شما صحبت میکنی میشنوین صحبتهایی که تو
رسانهها میشه و رهبران
خودخوانده مخالفان صحبت میکنن کاملاً
مشخصه که درکشون از رهبری یه چیزی همون
شبیه امام
راحله ممنونم دوستان آقای خلجی هم خسته
شدم من هر کدوم از شما دوستان عزیز رو ه
دقیقه لطفاً همه هم به ترتیبی که اعلام
میکنم خیلی کوتاه بفرمایید آقای خرجی همه
رو با هم جواب میدن آقای آلیما بفرمایید
شما بله سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
وقت بخیر
میگم مرسی از آقای خلجی بابت صراحت
کلامشون
شجاعتش که بالاخره
به نوعی تکلیف خودشون رو و تکلیف آقای
آلیما میشه یه کم لطفاً بلندتر صحبت کن
بله بله الان صدام بهتر هست خانم رو بله
من ممنونم از آقای خلجی بابت شجاعت و
راحتش که تکلیف خودشون رو مشخص کردن با
اپوزیسیون با پادشاهی با آقای
خاتمی صحبتی که در باب آقای خاتمی من
همیشه داشتم و برام سوال بود و مسئله
بسیار بسیار جنجالی اس خب آقای خاتمی جناب
خلجی یک سری دنباله هایی داره
که خودشون رو منتصب میکنن به ایشون به هر
حال پایه گذار یک جریانی اس مثل آقای
تاجزاده مثل آقای میرحسین موسوی که خب یک
جورهایی با هم حشر و نشر دارن یک جور
تقریباً فکر میکنن و همون ایده ایده اصلاح
هستش این یک
مسئله بعد من از هر کدوم از این دوستان
استاد من
میپرسم اصلاحات یعنی چی اینا چه چیزی رو
میخوان اصلاح کنن توضیح ی نمیدن مقالهای
هم در موردشون وجود نداره این اصلاح در
ساختار در فرمه در محتواست چه چیزی رو
دقیقا میخوان اصلاح کنن حالا من موضع آقای
پهلوی رو میفهمم میگه خب یک روزی
پدرم شاه این مملکت بوده حالا میخوام تلاش
کنم دوباره سلطنت رو
بر برگردونم به ایران محمد خاتمی رو من
نمیفهمم محمد خاتمی این وسط چکار است چکار
میتونه بکنه اصلا کاری از دستش ساخت است و
این جنبش اصلاحات رو از کجا آورد چجوری
آورد به چی داشت فکر میکرد بلکه شما
بتونید مثلا در مورد این
مسئله دوست عزیز ماکش
بازه اگر شما میدونید لطفا بنده رم
راهنمایی کنید خیلی
ممنونت آقای محمد من نمیتونم مایک شما رو
ببندم لطفاً مایکت رو میبندین مایکت بازه
جناب فرمانفرما من نمیتونم ایشون رو هدایت
کنم پایین نمیتونم مایک شون رو ببندم
آقای فرمانفرما بفرمایید
شما درود میفرستم به همه مبارزان راه
آزادی خسته نباشید میگم به آقای خلجی و
شما و آقای فرمانفرما یه لحظه لطفاً اجازه
بدین آقای خلجی لطفاً ببینید شما میتونید
آقای محمد رو یا مایک شون رو ببندین یا
ایشون رو بفرستید میشه خانم فروغ بله آقای
باب من منو یه لحظه مدیر کنید من بندازمش
پایین یا ب فرما شما لطفا خودتون در ه
دقیقه
بفرمایید شما شلوغ ب آها بله بله درود
میفرستم به همه مبارزان راه آزادی و خسته
نباشید میگم آقای خلجی آقای خلجی یه
نکتهی فرمودن در رابطه
با اتفاق نظر نداشتن در فکتها و یا
اشتراک در فکتها نداشتن که خیلی کاملاً
نکته درستی بود و در رابطه با اپوزیسیون م
یه نکته
فرمودن که این اپوزیسیون فقط بلد این کار
نیاید رد بدید دقیقاً اینم نکته درستی بود
یعنی اینجا اپوزیسیون یک اشتباه بزرگی که
میکنه معیارش فقط خامنهای یعنی هرچی
خامنهای میگه اینا میخوان برعکس عمل کنن
در صورتی که هرچی خامنهای میگه اتفاقا ما
باید به نفع خودمون اون
صحبتش انجام بدیم اتفاقاً خدا خامنهای با
توجه دست فرمونی که گرفته بهترین رهبر
انقلابه ولی ما فقط باید به منفعت خودمون
در براندازی نگاه کنیم برای این ماجرا نه
اینکه هرچی خامنهای بگه ما برعکسش عمل
کنیم و اینجا یک اشتباه بزرگ اپوزیسیون
مرتکب شد مخصوصا در ماجرای انتخابات که
خیلی بهش اهمیت داد ولی یه نکته خیلی مهمی
که فرمودن ایشون در رابطه با اینکه ما به
نسل آینده باید بیاندیشیم آقای خلجی عزیز
شما به رشد به نرخ رشد جمعیت ما نگاه کنین
و شرایطی که فعلاً درونش قرار داریم و
آینده آینده مت تول هستید آیا چون نه کسی
دیگه زن میگیره نه که اون که میگیره بچه
دار بشه اصلا خیلی رشد جمعیت مون که منفی
شده و این داره به سرعت شدت میگیره و من
اینو نمی نمیتونم بپذیرم که ما به امید
اینکه آیندگان مون بخوان خوب زندگی کنن
باید به فکر اونجا باشیم و یه خرده این
منفعل میکنه ممکنه منفعل کنه و حتی انفعل
انفعال شو من با حرف شما میپذیرم در شرایط
که امکانش باشه فرمان فرمان ممنونم شما
صدای محیط تون خیلی زیاده ببخشید عخی
میکنم بله فقط میخواستم این نکته رو بگم
که اون امکان پذیر باشه آره ما هم همسویی
ولی امکان پذیر بودنشو ما متصور نیستیم به
خاطر همین پیشنهاد من قیامه از همین الان
هر جوری که میشه مرسی
ممنونم آقای مهیار بفرمایید شما هم لطفاً
کوتاه
سپاسگزارم سلام علیکم صدای من رو میشنوید
بله بله بفرمایید عذرخواهی میکنم این
نخستین باره که از این اپ استفاده میکنم
دو نکته رو خیلی سریع میخواستم اشاره کنم
حالا با توجه به اینکه آخر وقتم هست یکی
اینکه از جایی که من میبینم همون طور که
ارتباط خیلی وثیقی هست بین حکومت و مردم
ارتباط خیلی وثیقی هم هست بین مردم و
اپوزیسیون یعنی آقای پهلوی که الان به
عنوان یکی از نمایندگان جدی این جریان
مطرحه اصلاً چرا
مطرحه چرا مردم اصلاً به این آقا اقبالی
نشون میدن به غیر از اینکه در طی ۵۰ سال
گذشته ایشون سر شاه سابق بوده چهکار کرده
یا اینکه ایشون تو ج برنامههای خودش
توضیح نمیده که مقصود من از سکولاریسم چیه
یا از این برنامههایی که دارم چیه اصلاً
کی از ایشون
میپرسه که تو چه منظورت رو توضیح بده که
ایشون توضیح نمیده واقعیت اینجاست که ما
به همه چیزمون به همدیگه میاد همونجور که
به حکومت مون میایم به اپوزیسیون مونم
میایم کسی سؤال نمیپرسد تا اون آقا جواب
بده یه سری شعارها رو میگه و بقیه میرن
براش دست میزنن نکته دوم حالا من خیلی
سریع دارم اشاره میکنم یه جایی از صحبتها
آقای خلجی فرمایش کردن که ما پولمون بیشتر
به کار حکومت میاد یه زاویه کوچکی اینجا
وجود داره بین دیدگاهمون من فکر میکنم که
نه اتفاقاً ما مسئله سر همون
عقاید ما فکر میکنیم که عقاید مردم فرق
کرده هیچ فرقی نکرده همون مردمیم همون
مردم نسل ۵ هیم هممون جمع میبندم اکثریت
غالب جامعه ما همون آدم هیچ تغییری هم
نکردن جای حسین حسین و کوروش کورش گرفته
وگرنه در نحوه استدلال مردم چه اتفاقی
افتاده چه چیزی تغییر کرده ما چقدر آماده
دموکراسی هستیم اصلاً چه فهمی از دموکراسی
داریم الان اگر شما به طور رندم توی جامعه
آمار تصادفی ۱۰۰۰ نفر از مردم رو جمع
بکنید نظرشون رو در خصوص دموکراسی بپرسید
از چند نفرشون یک نظر متناسب با
واقعیتهای امروزین شناخته شده د دموکراسی
مبتنی بر حقوق بشر دریافت میکنید شما
بشینید با مردم صحبت کنید کسانی که
میریزن خیابون این شوخی تلخ بن سلمان
خیلی صادقه راجع به ما یه بار برگشته بود
گفته بود ما افق ما ۲۰۳۰ افق مردم ایران
۱۹ ۷۹ خیلی صادقه کسانی که میریزن بیرون
رضا شاه روحت شاه میگن دارن برمیگردن به
اون چیزی که انجام شده و با تقصیر انقلاب
۵۷ م یا میخوایم بندازیم تقصیر آخوندا یا
بندازیم تقصیر کسانی که اومدن قص کردن این
انقلاب رو یا اصلاً نسبتش بدیم به
خارجیها مسئولیت ما کجاست امروز هم که ما
وایستادیم درک و دریافت درستی از جایی که
وایستادیم نداریم تمام کسانی که بالا
میکشیم شون یا پایین میکشیم شون همشون
با همون معیارها و دقیقاً همون شیوههایی
داره انجام میشه که سال ۵۷ انجام شده من
انتظار ندارم چیزی فرق کنه عقاید مردم ما
در ظاهر فرق کرده همونقدر که سال ۵۷
اکثریت قالب جامعه احمقانه مذهبی بودن و
اگر ازشون دلایل مذهبی بودنشون رو
میپرسیدی هیچ دلیلی نمیتونستم به شما
بدن امروز هم غیر مذهبی بودنشون همونقدر
احمقانه است این مردم با دین مخالفن به
خاطر جمهوری اسلامی و تعریفشون از دین
همونیه که جمهوری اسلامی داره بهشون ارائه
میکنه از این چشمانداز از این جایگاهی
که من ایستادم و دارم میبینم مشکل ما به
خودمون برمیگرده و ما میاد همه چیزمون به
هم اینطور نیست نیستش که فقط پول ماست که
داره حکومت رو سر پا نگه میداره ما اگر
تغییر بکنیم پولمون هم به کار حکومت
نخواهد اومد متشکرم از وقتی که گذاشتید
دیگه حالا آخر وقت بیشتر از این پرچانگی
نمیشه کردت باش ممنونم ازتون آقای حسام
شما هم لطفاً کوتاه بفرمایید بعد از شما
آقای برزنجه رو
میشنویم سلام عرض میکنم خدمت شما و آقای
خلجی عزیز و من از چند جلسه پیش فکر
میکنم
سه چ سه چار تا کلاب هاوس دیگه توی جلسات
آقای خلجی شرکت کردم و واقعا لذت بردم از
صحبتهایی که ایشون میکنن سوالی که داشتم
با یه مقدمی شروع میشه از آقای ملکیان اون
هم بحث اصالت
فرهنگ طبق نظر ایشون مادامی که تک تک ماها
از اوهام اباطیل گزم و جمود تلقین ها
تقلید ها ایدئولوژیک اندیشی و تمامی
حجابهای فکر آزاد نشیم هیچ چیزی تغییر
نمیکنه و در داد و
ستدشان اصلی یعنی نهاد اقتصاد و سیاست این
فرهنگ هستش که تقدم و اصالت داره حالا این
مقدمه اولیه هم بود که نظر آقای ملکیان
اینجوریه و برداشت من از چند تا کلاب دیگه
جلسه دیگهای که حضور داشتم از آقای خلجی
اینه که آقای خلجی هم به اصالت فرهنگ قائل
هستن
من آقای خلجی یه حدودا یه سه سالی میشه که
آلمان زندگی میکنم و با جامعه اینجا خب
آلمانی هایی که اینجا زندگی میکنن ملیتهای
مختلفی که اینجا زندگی میکنن آشناییت دارم
و حداقل شهودی میتونم بگم که اینها هم هم
به مانند مردم ایران به مردم مردم عادی
ایران دغدغههای خیلی متعارفی دارن یعنی
دغدغشون فرضا گریل آخر هفته است فوتباله و
خیلی چیزای ساده حتی شاید باورتون نشه
مثلا شغل من که حالا مهندسی هست با
همکارام که صحبت میکنن با اینکه اونا قشر
تحصیل کرده آلمان هستن آلمانی هستن حتی
نیچه خودشونو نمیشناختن شما که خودتون
میدونید دیگه یکی از بزرگترین منتقدان
کان ب کانت بوده یعنی مردم عادی انقدر
نسبت به حقایق فلسفی نسبت به علوم و معارف
بشری انقدر بیگانه هستن من مشک سوالم اینه
که خب پس اینجا چرا فقط ما انگشت اتهام
انگشت مشکل رو روی جامعه جامعه ایران
بگیریم و در واقع تفاوت بین جامعه ایران
که یک جامعه توتالیتر هست با جامعه فرض
فرضا آلمان که یک دم یک جامعه دموکرات هست
یا فرضاً جامعه آمریکا که شما هستید توش
این دقیقا کجاست پس چرا ما توی مردم عادی
حداقل ما چنین چیزی رو نمیبینیم و بعد
اینکه راجع به قشر متوسط تحصیل کرده من یه
صحبتی داشتم اونم اینکه خب شما خودتون
میدونین دیگه از چندین سال پیش حالا اون
چیزی که به فضای روشنفکری تعبیر میشد توی
ایران و نواندیشی دینی و اینها
خیلی از دانشجوها حداقل قشر تحصیل کرده
یعنی منی که مثلاً رشتم مهندسی بود توی
این بحثها سعی میکردیم مشارکت کنیم بحث
کنیم فکر بکنیم راجع به این تفکر انتقادی
رو مثلاً بفهمیم
چیه اینا بود و مردم به تدریج از همه اینا
حالا کما و بیش حالا حداقل اون قشر تحصیل
کردهای که هستن عبور کردن و اشکالات اینا
رو تا حدود خیلی زیادی متوجه شدن
و میم بدونم که پس این چه تفاوتی اینجا
وجود داره
که شما انقدر زوم و نقد و در واقع تیزی
اشکال و نقدتون به جامعه ایران وارده ولی
خب انگار که مثلا جامعههای دموکراتیک
دیگه مثلا خیلی آدمای مثلا تحصیل کرده
سپاسگزارم آقای حسام منعقد شد کلامتون
ممنونم آقای آقای حسام لطفا بله آقای
برزنجه من میدونم شما معمولاً مفصل صحبت
میکنید ولی لطفاً کوتاه دیگه تا ۳ دقیقه
صحبت هاتون رو بفرمایین که آقای خلجی هم
اتاق رو هم پاسخها رو بدن هم اتاق رو
جمعبندی کنن بفرمایید آقای برزنجه سلام بر
شما اجاز دید آقای برزنجی صحبت بکنن من
میشنوم اشکال نداره با با سلام و درود
خدمت شما خدمت آقای خلجی و سایر دوستان که
در این اتاق هستن من اسم میبرم و کسانی که
در پایین گوش میدن من چند تا نکته رو بگم
نکته اول اولاً من با چند تا نکته از آقای
خلجی موافق هستم اولاً من منم معتقدم که
انقلاب به شکل انقلابی که سال ۵۷ هیچ وقت
تکرار نمیشه تو ایران به خاطر اینکه
نیرویی که خودش از طریق انقلاب اومده به
راحتی اینجوری تن نمیده به انقلاب دو
اصلاحات م من موافق نبودم نه تنها الان
بلکه حدود ۲۲۰ ساله من دارم با افراد
مثلاً افراد سازمانهای جمهوری خواه درگیر
بودم سر همین مسئله که اصلاحات در ایران
امکانپذیر نیست و من معتقد بودم اصلاحات
در یک سیستم وقتی میتونه موافق باشه که
رأس حکومت بخواد تصمیم بگیره و نفر دوم
هیچوقت نمیتونه و در طول تاریخ ایران ما
س۳ دفعه اصلاحات داشتیم دوره امیر کبیر
دوره مصدق و خاتمی هر سه تاشون م شکست
خوردن چون هر سه تا هم نفر دوم بودن یعنی
رأس حکومت با اونا موافق نبوده و یک
اصلاحات موافق هم داشتیم که خود شاه انجام
داد به اسم اصلاحات سال ۴۱ که به اسم
انقلاب سفید مطرح شد و در خاورمیانه مثلاً
نمونه آخرش بعد از بهار عربی ما در چیز
داشتیم در اردن داشتیم که اصلاحاتو خود
ملک عبدالله انجام داد و خیلی هم موافق
بود به نسبه نسبت به کشورهای دیگه پس
اصلاحات در این سیستمم وقتی میتونه موافق
بشه که از بالا ولی خب ایشون یه تز
نظریهی داره که منم تا حدی موافقم که
معتقدن که حکومتهای توتالیتر
اصلاح اصلاح پذیر نیستن و تصمیمم ندارن
اصلاح بشن اینم تا حدی درسته اما نکته سوم
اینه که ک چه راه حلی باید پیشنهاد بدیم
من رو این من راه حلها حداقل در ۱۵ ۲۰
سال گذشته خودم برای خودم نه اینکه بگم
تحقیق کردم گاهی هم مقالات کوچیکی هم
نوشتم و معتقد هستم که راه سومو بهش میگن
گذار حالا عدهی معتقدن گذار همون چیزه یک
نوع انقلابه نه البته گذار میتونه سه تا
شکل مختلف داشته باشه ممکنه گذار از بالا
باشه که خود حکومت تصمیم بیره که به نظر
من چنین چیزی امکان پذیر نیست در سیستمهای
توتالیتر یکی گزار توافقی که خب نمونش م
آفریقای جنوبی شیلی که بهش میگن پ پکت
ترانزیشن یکی هم گذار از پایینه یا همون
انقلابات دموکرات چیز دموکراتیک یا به هر
حال من سوالم اینه که به نظر شما آیا
امکان گذار برای ما وجود داره یا نه چرا
که گذار فرم شکلی از که نه شبیه انقلاب
اونجوری که تعریف کردن افراد شاخصی اینو
تعریف کردن فکر کنم گارتن اش
واژه رولوشن استفاده کرد و در عین حال که
جین شارپ هم خیلی اشاره میکنه به این
انقلابات انقلابات دموکراتی خب سوال اینه
که آیا ما در حال حاضر خب پکت امکان نداره
یعنی توافقی امکان نداره اونم شرایط خاصی
داره که جمهوری اسلامی هیچکدوم از اینا
رو نداره شرط اولش اینه حکومت باید معتدل
باشه اپوزیسیون باید دموکراسیخواه باشه و
جنبشی باشه که پشت اپوزیسیون باشه ما این
سه تا شرط اساسی برای پکت هست حالا سوال
همینه یکی اینه که ما آیا به جز گذار
راهحل دیگهای داریم راهی که شما میگی راه
جدید به جز گذار هست دو مشک مسئلهای که
ایشون مطرح میکنه که خب مردم خود آگاه
باشن احتما به نفس داشته باشن اینم من
کاملاً موافقم به خاطر اینکه باید نیروهای
اپوزیسیون جامعه رو تشویق کنه که از خودش
دفاع کنه یعنی جامعه برای منافع خودش باید
چیز کنه مبارزه کنه حالا سوال اینه گفتمان
مسئله گفتمان مطرح شد در اینجا در حال
حاضر ظاهراً د تا گفتمان در سطح جامعه
مطرح میشه گفتمانی که معتقده که آینده ما
بعد جمهوری اسلامی باید دموکراسی باشه و
گفتمانی که اسمشو گذاشته تو توسعه عامر
انه یا همون دیکتاتوری صالح و الانم
جدیداً مقاله مقاله چند هفته پی چند روز
پیش منتشر شد که گفته بودن که ما باید از
این سیستم توتالیتر به یک سیستم اقتدارگرا
بریم چیز کنیم جمهوری اسلامی تغییر کنه
همین سؤال من همین سه تاست یعنی یکی همین
مسئله گفتمان یکی مسئله گذار آیا گذار
میتونه به عنوان ایده جدیدی مطرح بشه و
یکی هم اینه گفت چیزه همین بحثی که جدیداً
شده که جمهوری اسلامی میخواد به طرف از د
تالی چز به تمامیت خواهی به طرف
اقتدارگرایی بره مرسی خیلی
ممنون خواهش میکنم من از شما سپاسگزارم
آقای احسان شما هم بفرمایید گفتید تا د
دقیقه بله من قول میدم د دقیقه سلام آقای
خرجی من از باب نسبت به جلسها که روز
گذشتم داشتیم با آقای دانشگر میگم از باب
مرافقت میخوام صحبت کنم نه از باب مفارقت
به نظر من ما توی فرهنگ خودمون این دو تا
رو خیلی جدا میبینیم امروز داشتم کتاب
افسون زدگی جدید و هویت چل تیکه و تفکر
سیار آقای شایگان و ورق میزدم کلماتی که
هیچ کدوم دیسکورس ندارد ما نمیدونیم
افزون زدگی چیه معنای جدیدش چیه هویت بعد
چرا ۴ل تیکه چرا ۱۳ تیکه نه چرا میدونی
یک سری فقط کلمات قشنگ تایتل شما روم که
دارم میبینم ناخودآگاه همون یاد همین
آقای شایگان دارم میفتم انقلاب انقلاب امر
رخدادی و تکوین نیست مگه شاهزاده انقلاب
کرده بعد صفت شاهزاده به پهلوی دادن چون
شما دارید در ارتباط با زبان صحبت میکنید
دیگه تعهد
انسان تعهد عقل به زبان شاهزاده رو دارید
به عنوان یک صفت میبینید خب که الان که
اصلاً ایشون شاهزاده نیستن بعد میگید
اصلاحات خاتمی اصلاحات خودش که منوط به
فاعل نمیشه بعد میگی دو روز خب چرا نگیم
مثلاً ۵ا رویه یا چار رویه چرا مثلاً
میگید یک سکه چرا کاغذ نه ببینید شاید
دوستان اینجا حالا بگن آقا این دیوانه اس
داره این حرفا رو میگه همین اتفاقی که ما
رو میرسونه به اینجا یک زبان پریشی هویت
چل تیکه و تفکر سیار من از باب کاملاً
مرافقت و دارم این حرفو میزنم به نظر من
شماهم دارید همین کارو یعنی همین اتفاقی
که برای جلال آل احمد و بقیه میفته من از
باب مرافقت و احترام میگم برای شماهم
انگار داره میفته شما خودتونم دارین همینو
باز تولید میکنید متشکرم
مرسی آقای خلجی بفرمایید شما دوستان دیگری
نبودن کسی نه آقای خلجی بله سپاسگزارم از
همه دوستان برای نظرات خوبی که مطرح کردن
و باعث میشه
که هر آدم عاقل و منصفی دوباره فکر بکنه
راجع به اون چیز چیزایی که تاکنون فکر
میکرده درست
هست از جمله من طبیعتاً حرفایی که من
میزنم در این جلسه حرفایی که زدم در
جلسات گذشته هرچه که گفتم هرچه که نوشتم و
هرچه که در
آینده خواهم گفت و خواهم نوشت همه یک سری
نظرات کاملاً موقت و از نظر خودم
اعتبارشون تا اطلاع ثانوی اس یعنی من
اصلاً مطمئن نیستم که این حرفا چقدر درسته
تا الان تا امروز امروز واشینگتن هستم من
ساعت ه بعد از ظهره روز شنبه است روز نهم
ماه مارس ۲۰ و ۲۴ هست تا این لحظه من
اینجوری فکر میکنم من اگر راجع به همه
این مسائل بخوام حرف بزنم انصاف وجدان و
عقل اقتضا میکنه که دوباره فکر کنم و
مطمئن نیستم اگر دوباره فکر کنم و دوباره
مطالعه کنم همین حرفا رو بزنم دوباره شاید
فردا جلسه بذاریم راجع به همین موضوع من
یه حرفای دیگه بگم بگم نظرم عوض شده و
امیدوارم نظرم راجع همه مسائل عوض
بشه بنابراین حرفهای منو فقط به عنوان یک
به
اصطلاح حدس و گمان هایی بگیرید که حالا من
زدم و با شما هم در میان گذاشتم و دارم با
شما فکر میکنم چون من معتقد هستم که من
به عنوان مهدی خلجی یک شخص هستم و در عین
حال یک عضوی هستم از جامعه ایران و یک
یعنی یه هویت فردی دارم و یه هویت اجتما
ای دارم و همونطور که من خودم راجع به
کارای روزمر هم باید فکر کنم ببینم که این
کاری که من میکنم درسته درست نیست با
خودم حرف میزنم باید صدای وجدانم بشنوم
باید صدای عقلمو بشنوم همین طور وقتی هم
که حرف میزنم با جامعه یعنی در حقیقت
جامعه داره با خودش حرف میزنه شما که حرف
میزنید من و شما همه ما بخشی از یک پیکر
هستیم و اون پیکر جامعه است وقتی ما با هم
حرف میزنیم ی جامعه داره با خودش حرف
میزنه ی انسانیست که داره با خودش حرف
میزنه بنابراین
من به هیچ وجه هیچ فقط نگرانی هام و
فکرایی که تا الان به نظرم رسیده آقای
طالقانی وقتی تفسیر میگفت تفسیر قرآن
میگفت آخرش میگفت که به عقل ناقص من این
رسیده حالا به عقل ناقص آقایون چه میرسه
من نمیدونم بنابراین این حرفاست که من تا
الان به نظرم رسیده انقدر این مسائل مهم
هست که قطعا من باید دوباره ف بکنم راجع
به همه اینها
و مدام تست بکنم اونچه که تاکنون فکر
میکردم که درست هست و قطعاً اونچه که من
گفتم حرفهای خیلی خیلی خامی هست خیلی خام
هستن چه داوری هایی که من کردم چه تصویری
که از وضعیت دادم و اساساً اینکه با شما
مطرح میکنم اینه که شما هم فکر بکنید یا
شما هم فکراتونو با من در میون بگذارید و
کمک بکنید به اینکه جامعه فکر بکنه یعنی
در حقیقت ذهن جامعه به حرکت و پویایی
بیفته بنابراین اگر حرفای من مخالفه با
نظرات شما هست این خوبه که من مخالفت شما
رو بشنوم ذهن من تحریک بشه و شما مخالفت
منو بشنوین ذهن شما تحریک بشه یعنی جامعه
ذهنش زنده بمونه بنابراین از همه شما
سپاسگزارم طبیعتاً برای بسیاری از سؤالهای
شما هیچ جوابی ندارم باید فکر بکنم برای
بسیاری از سؤالهای هم که جواب دارم لزومی
نداره در این جلسه عرض بکنم خدمت شما
میتونیم در جلسات بسیار زیادی راجع به
این مسائل صحبت کنیم چون این مسائل هر
کدوم بسیار دامنه دارن فقط یک نکته رو
اشاره بکنم و اگر اجازه بدید مجلس رو به
پایان ببریم و اون دوستی که از آقای
ملکیان بحث فرهنگ اصالت فرهنگو مطرح کردن
آقای ملکیان دوست بسیار عزیز و استاد من
هستن و من راجع به نظر ایشون راجع به
اصالت فرهنگ شنیدم همین چیزی که شما میگید
ولی واقعیتش اینه که تا حالا وقت اینو
نداشتم که کنجکاو بشم و برم بخونم ببینم
ایشون چی گفته دقیقاً بنابراین من راجع به
نظر ایشون نمیتونم هیچ نظری بدم اما اگر
راجع به حرفای من صحبت
میکنیم شما فرهنگ رو با اطلاعات اشتباه
گرفتین یعنی فکر میکنید که ما وقتی از
فرهنگی جامعه حرف میزنیم منظورمون اینه
که همه افراد جامعه نیچه خونده باشن کانت
خونده باشن د کارتو بشناسن همشون مثلاً
دانشگاهی باشن نه فرهنگ غیر از اطلاعات
غیر از تحصیلات من فقط یک مثال برا شما
میزنم و دیگه بحث رو میگذاریم به یک نوبت
دیگه فرق فرهنگ و بی فرهنگی در این هست که
در آلمان کاری که هیتلر کرد با جامعه
آلمان هرگز نه صدام حسین کرد
با عراق نه آمریکاییا کردن با عراق ها جنگ
جهانی دوم میزان خسارتی که آلمان زد و
سرمایه که از آلمان کرد اصلا قابل مقایسه
نیست با خسارتی که مثلاً آمریکاییا زدن به
عراق و اینها چرا در عراق ۲۰ ساله که
استبداد خشونت فساد داره باز تولید میشه
ولی در آلمان توانستند دوباره آلمان رو
بسازن یه کشور بسیار قدرتمند از نظر
اقتصادی بسیار پرنفوذ از نظر سیاسی و
بسیار دموکراتیک و حافظ قانون و الگوی یک
جامعه دموکراتیک به این فکر بکنه این یعنی
فرهنگ اگر فرهنگ وجود نداشت این فرهنگ فرق
بین
فرهنگه اگر در آلمان فرهنگ وجود نداشت
نمیتوانستند بر ویرانههای آلمان آلمانی
که امروز شما درش زندگی میکنید و بسازن
سپاسگزارم از همه دوستان