هانری کربن و جمهوری اسلامی

روز من فکر کردم که نکته هایی شاید گفتنش بد نباشه برای اینکه مسئله رو که طرح کردیم راجع به هانری کرمن و تلقی یا تصویری که از هانری کرمن ساخته شد در ایران از ابتدا یعنی از همون آغاز ورود کرمن به ایران زمان محمدرضا شاه پهلوی تا امروز این ب رو ادامه بدیم در یک جلسه دیگه بهی نکته های دیگری اشاره بکنیم که شاید مفید تر باشه برای درک جوانب کمتر بیان شده این مسئله من از دوستان خواهش می‌کنم دوستانی که جلسه گذشته رو نشنیدند گوش بدن تا بتونن تصور بهتری از اونچه گفتیم داشته باشن منابعی رو دیروز من معرفی کردم امیدوارم که دوستان بتونن به اون منابع رجوع بکنن بحث بر سر این هست که هانری کورمن یک شخصیت استثنایی است در میان غیر ایرانیانی که در قرن بیستم یا در عصر مدرن سعی کردن ایران رو بشناسن یعنی هانی کورمن مستشرق خاورشناس اسلام شناس شیعه شناس به مفهوم کلاسیک و سنتی کلمه معمول کلمه نیست بلکه یک فیلسوف هست که برای نخستین بار شاید در تاریخ ایران توانسته یا کوشیده ایران رو به یک مسئله فلسفی بدل بکنم یعنی ایران رو در چارچوب یک دستگاه مفهومی فلسفی بفهمن خب طبیعتاً این کار ما ایرانی‌ها نبود به دلیل اینکه ایرانی‌ها و مسلمونها توانایی تفکر بازتابی یعنی ریلکسی ندارن یعنی نمیتونن از خودشون فاصله بگیرن خودشون رو به موضوع مطالعه و اندیشه خودشون بدل بکنن این در حقیقت خودآگاهی تاریخی این محصول فرهنگ مدرن هست و تنها یک ذهن تربیت شده فرهنگی مدرن میتونست چنین کاری بکنه او توانست ایران رو از در چارچوب فلسفی بفهمه در حالی که ما ایران رو زندگی میکنیم ما نمیتونیم هنوز هم نتوانستیم که به ایران از با رویکردی فلسفی بیاندیشیم بنابراین او یه فیلسوف بود و اونچه که درباره اندیشه ایرانی و تاریخ فلسفه در ایران و اسلام نوشت و تشیع به هیچ وجه ترجمه عادی نیست یعنی آثار سهروردی رو مثلاً اگر شما به آقای سید حسین نصر می‌دادید او قطعاً این‌ها رو به یک شیوه دیگری ترجمه می‌کرد و قطعاً تاثیر ترجمه‌های کربن رو نمیداشت کربن یک فیلسوف بود که نه تنها فلسفه و اندیشه ایرانی اسلامی رو به زبان فرانسه برگردوند بلکه به زبان فلسفه مدرن برگردوند به زبان در حقیقت تفکر فلسفی مدرن ترجمه کرد این خب از عهده هیچ کدوم از ما ایرانیا برنمی آمد به دلیل اینکه نیازمند این بود که هم ذهنیت و هم تربیت اروپایی در ورای ا قرار داشته باشه خب کر من زبان دان بود مثل اروپایی های معمول اون زمان از کودکی لاتینی و یونانی می‌دونست آلمانی میدونست انگلیسی میدونست بعد زبان روسی یاد گرفت بعد زبان عربی خوند زبان فارسی خوند و در به مدرسه مطالعات زبان رفت در فرانسه و اونجا نزد لوئی مینیون اسلام شناسی خوند و لوئی مینیون او رو با سهروردی آشنا کرد او پیش از اینکه در حقیقت کربن پیش از اینکه آثار هایدگر رو یا اثر هایدگر رو کتاب متافیزیک چیس رو ترجمه کنه به فرانسه در حقیقت درباره سهروردی نوشته بود و ترجمه کرده بود و سال ۱۹۳۵ رساله آواز پر جبرائیل رو مثلاً به چاپ رسونده بود خب یک دیروز گفتم که مسیری که کرمن میاد رو باید شناخت با در بستر تحولات اروپا یعنی نیمه اول قرن بیستم نیمه‌ای اس که خب جریان نقد مدرنیته بسیار قوی میشه حالا بعد ما میایم بعد از جنگ جهانی دوم کمکم گرایش‌های فلسفی یا گرایش‌هایی در علوم اجتماعی به وجود میاد مثل ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی و پس مدرنیسم و دیکانستراکشن و این اینور داستان‌ها نقد مدرنیته منتها این نقد در حقیقت از اواخر قرن نوزدهم با کسانی مثل نیچه و فروید و مارکس آغاز شده بود و اتفاقاتی که در نیمه اول قرن بیستم افتاد اعتبار تصور و تفسیری که از مدرنیته به مفهوم قرن هجدهم کلمه وجود داشت اعتبارش کاملاً از بین رفته بود و دیگه قابل دفاع نبود یعنی ک نمی‌توانست مدرنیته رو دیگه به صورتی که در عصر روشنگری و در عصر انقلاب فرانسه فهمیده میشد بفهمه و از او دفاع بکنه نیازی بود سراسری به تجدید نظر در کل دستگاه فلسفی و فکری اروپایی همون چیزی که هوسرل ازش به بحران انسان اروپایی از بحران علوم اروپایی بحران فلسفه اروپایی یاد می‌کنه یک بحران فلسفه سفی دامنگیر اروپا شده بود چون می‌دونید خود اروپا هم یک اسم قاره نیست یعنی مثل آسیا نیست مثل اقیانوسیه نیست مثل آفریقا نیست اروپا و آمریکا یک تفاوت مهمی که دارن با بقیه قاره‌های جهان اینه که علاوه بر اینکه بر یک محدوده و قلمروی جغرافیایی دلالت میکنن یک ایده فلسفی هستن پیش از هر چیز یعنی اروپا یک ایده ایده فلسفی است آمریکا یک ایده فلسفی است یعنی اروپا یک تئوری یا مبانی داره که شما به یک مجموعه یا به یک در حقیقت همبسته فرهنگی و فکری که از ایده‌های مختلف تشکیل شدن و در طی تاریخ بلندی تداوم پیدا کردن میگید اروپا و به همین دلیلم هست که ما از یونان باستان تا امروز از اروپا فکر اروپایی حرف میزنیم یعنی عناصر مشترکی که در حقیقت از یونان باستان ظهور پیدا کردن و تا امروز تداوم پیدا کردن خود یونان بر خلاف ایران خود یونان و و خود یونان یک ایده است یک ایده فلسفی است و به هیچ وجه فقط اسم کشور نیست در حالی که ایران چنین نبوده ایران به مفهوم جغرافیای تاریخی به کار برده میشده نه به مفهوم فلسفی و خب طبیعتاً ما فلسفه ورزی نمیکردیم راجع به چیزی که راج راجع به کشورمون فلسفه ورزی کنم بنابراین یونان یک ایده فلسفی اس به دلیل اینکه یونانی‌ها اساساً فلسفی فکر می‌کردن همه چیز رو در چارچوب فلسفی میفهمیدن همونطور که ما همه همه چیز رو با ذهنیت شاعرانه با با تخیل خلاق به قول سهروردی اشراقی می‌فهمیم و می‌بینیم اونها با تفکر مفهومی و نظری جهان رو می‌فهمن همه چیز هر مشکلی برای اونا یه مشکل فلسفیه هر بحرانی برای اونها بحران فلسفیه وقتی دیروز من گذاشتم این صحبت آقای خامنه‌ای که میگه تعجب می‌کنه از اینکه در نمایشگاه کتاب دیده که کتابی درباره فلسفه فوتبال وجود داره به دلیل اینکه در غرب همه چیز فلسفه داره شما از فلسفه همه چیز صحبت میی چون همه چیز فلسفی فهمیده میشه حالا اینکه فرق فهم فلسفی با فهم غیر فلسفی چیست بمانند کربن وارد وزارت خارجه میشه به دلیل که خب طبیعتاً کسایی که زبان میخوندن الانم همین طوره دیگه کسایی که زبان خارجی می‌خونن یکی از جاهایی که میتونن کار کنن وزارت خارجه وزارت خارجه است که و نخستین ماموریت دولتی رو در خاورمیانه در آستانه جنگ جهانی دوم میگیره و با همراه همسرش استلا به استانبول میره سال ۱۹۳۹ تصور کنید که اروپا در چه چه وضعی هست و گویی که آخرالزمان رخ داده یعنی اروپا در انبوهی از خاکستر جنگ و خودکامگی و خشونت مدفون شده و امیدی به فردا نیست و انگار که این تمدن غرب خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود اشگر اسد اشگر اون کتاب معروف و مهم افول غرب رو نوشت و جریان‌های مختلفی که بسیار نمیدانه مثل مثلاً پول والری و دیگران نومیدانه از آینده سخن می‌گفتن آینده تمدن این تمدن دچار یک آفتی شده بود که رو به تباهی باور نکردنی می‌رفت یعنی به دست خودش نابود میشد با پیشرفت مهیر القولی که این تمدن داشت از زمان انقلاب نعتی و انقلاب فرانسه که در تاریخ سابقه نداشت و در حقیقت پیشرفت جهشی بود به همون سرعت ناگهانی و تکان دهنده و زلزله وارش در آستانه نابودی بود سهروردی کربن در حقیقت اروپا رو با یأس و ناامیدی ترک می‌کنه و به نوعی پناه میاره به یعنی از نظر فکری نیاز داره به یچ جایی که نفس بکشه خب فرهنگ اروپایی رو می‌شناسه الهیات مسیحی رو می‌شناسه خودش یک مسیحی معتقد و ملتزم هست چون با آداب مسیحی هم مدفون شد و از نظر فلسفی هم گرایش به پدیدارشناسی و فلسفه آلمان داره و مخصوصاً فلسفه های دیگه ولی دنبال یک جایی می‌گرده تو این دنیا به عنوان پناهگاه جایی که این زهر باد سکولاریزم و مدرنیسم او رو نابود نکرده باشه آفت دنیویت محض آفت مادی گرایی مح آفت سود انگاری و سود باوری و ابزار انگاری بر دامان او ننشسته باشه یه جایی که یه تکه از روی زمین که هنوز پاک مونده باشه از آلایش های این تمدن بیمار به نام مدرنیزم و در حقیقت پناه میاره به شرق این اتفاق خب اتفاق بسیار رایجی بود در اون زمان کرمن بخشی از ی جریان جهانی بود خود همین جریان جهان سوم گرایی جریان گرایش به تمدن‌های چینی هندی ادیان و مکاتب عرفانی شرقی این در اون زمان بسیار بسیار رایج بود و در حقیقت غربی‌ها و مخصوصا اروپایی‌ها سعی می کردن که با شناخت بیشتر اون دیگری اون چیزی که خودشون نیستند کمک راهی برای رستگاری و رهایی از این بحران فراگیر پیدا بکنن یعنی میخواستن ببینن چه عناصر و چه نیروهای بالقوه‌ی در درون تمدن تمدن‌های کهن مثل تمدن ایرانی تمدن چینی تمدن هندی و ادیان و ظه و گرایش‌های فکری و عرفانی شون وجود داره که بشه از اونها استفاده کرد برای ترمیم این زخم عمیقی که بر پیکر اروپا نشسته و خونی که از پیکر این مدرنیته روان هست و اون رو در بستر احتضار انداخته با این به اصطلاح فکر حال و هوا کرن به خاورمیانه گام می‌گذاره و شروع می‌کنه به مطالعه درباره آثار فلسفی و عرفانی و بعد همونطور که دیروز گفتم به شیعه علاقه‌مند میشه به دلیل اینکه به چند دلیل یک دلیلش اینکه شیعه تا اون موقع چندان شناخته شده نبود ایران به طور کلی به دلیل زبان فارسی در حاشیه مطالعات خاورشناسی قرار داشت و یک دلیل دیگه هم که دیروز توضیح دادم این بود که فکر می‌کرد که تشیع یک سرشت باطنی و عرفانی و سکولار ناشدنی داره که بر خلاف اسلام سنی که با ایدئولوژی‌های بنیادگرا و سلفی اسم و اخوان المسلمین به شدت در حال سیاسی شدن و سکولار شدن بود تفاوت عمده‌ای داره و بنابراین اسلام سنی به همان بیماری مسیحیت اروپایی دچار شده و دیگه امیدی بهش نیست اما اسلام شیعی که در اسلام ایرانی تجلی پیدا کرده همچنان یک گوهر پاکی اس که میشود از این دوزخ زمینی به او پناه برد در یه مدت به قاهره میره و سال ۱۹ و ۴۵ میلادی به ایران میاد خب به سرعت با محافل علمی و دانشگاهی آشنا میشه در تأسیس موسسه فرانسوی تحقیقات ایرانشناسی که خدمات بسیار زیادی کرد به فرهنگ دو کشور نقش بازی میکنه و کلاس‌هایی در اونجا میگذاره و به احیا متون و میراث فلسفی و عرفانی دست میزنه [موسیقی] کرن در همون سال موفق میشه که موسسه فرانسه و ایران رو در تهران راهاندازی کنه و بعد مؤسسه ایرانشناسی تهران رو و در تهران سید حسین نص که دانشگ در دانشکده ادبیات تدریس میکرد و خب کسی بود که خیلی زی نفوذ بود در دربار و از بستگان خاندان س سنتی بود با او همکاری میکرد و نصر کسی بود که تحت تاثیر جریان‌های خاص سنت گرایی در اروپا در رشته فیزیک در دانشگاه هاروارد درس خونده بود اونو رها کرده بود و بعد گرایش پیدا کرده بود به سنت فلسفی و عرفانی اسلامی و ایرانی و خب نصر و کربن در یک به یک معنا میشه گفت که سنت گرا هستن ولی د تا ورژن مختلف دو نسخه کاملا متفاوت یعنی نصر از نظر فکری تمایز هاش با کربن خیلی بیشتر از تشابه هاش هست و ولی خب برخی دغدغه ها برخی نگرانی ها برخی انگیزه ها برخی رویکردها ها میشه بینشون رگه‌هایی از همانندی پیدا کرد به همین دلیلم هست که نصر و نصر به رغم اینکه خیلی کمک کرد به شهرت به شهرت کربن کمک کرد به اینکه کربن در ایران راه پیدا بکنه و محافل گوناگون در پروژه های علمیش موفق بشه هیچگاه نتونست با او هم سخنی فلسفی داشته باشه و اساساً به نظر من نه پروژه کربن براش مهم بود نه خیلی به اون اهمیت میداد فقط در حدی که او به احیا متون و چاپ نصوص فلسفی و عرفانی میپرداخت اهمیت میداد وگرنه از نظر تفکر فلسفی کربن رو هرگز بهش راه نبرد کرن نصر کسی بود که همونطور که دی گفتم مأمور شد از طرف دربار که یک نهادی درست کنه به نام انجمن پادشاهی فلسفه کار این انجمن پادشاهی فلسفه به ظاهر قرار بود که شبیه کلج دو فرانس باشه کلج دو فرانس یا کالج فرانسه یک نهادی است در فرانسه که خیلی سابقه داره و خارج از دانشگاهه و در حقیقت این تأسیس شده برای ت تدریس علوم انسانی توسط استادان برجسته و و معتبری که در اون رشته صاحب نظریه و صاحب فکر هستند و در حقیقت آرای خودشون رو نظریات خودشون رو در اون کالج تدریس میکنند برای عموم دیگه هیچ تشریفات دانشگاهی وجود نداره بنابراین همه میتونن در این کلاس‌ها شرکت بکنن و در حقیقت تلاشی است برای عمومی کردن و دموکراتیک کردن فرهنگ و فلسفه و علوم انسانی اعتبار کلج کلج دوفرانس در بسیاری از مواقع حتی از سربان هم بالاتره و بیشتره درس‌هایی که در کلج دوفرانس داده میشه درسهای هستن ایده‌های بدیع و و [موسیقی] نظریه‌های بسیاری از مواقع پیش آهنگ و پیشروی اون متفکر هستن و بعد منتشر میشن و از آثار مهم اون متفکران به شمار میان قرار بود که در ایران یعنی الگوشون این بود که انجمن فلسفه در ایران یه چیزی باشه شبیه کلج دو فرانس و در حقیقت به این بهانه یا به این اسم این نهاد رو بنیان نهادن که به پیشبرد و پیشرفت فلسفه ایرانی اسلامی کمک بکنه و به دیالوگ و ارتباط سازنده داد و ستد فکری با فلسفه‌های جهانی اما اتفاقی که افتاد یعنی در حقیقت انگیزه و نیتم همین بود که برای مقابله با جریان مارکسیسم و گرایش‌های ماتریالیستی در ایران که به سرعت در قالب سیاسی داشت گسترش پیدا میکرد از فلسفه اسلامی و فلسفه ایرانی استفاده بشه به عنوان حربه و ابزار و اسلحه‌ی در جنگ با در حقیقت نفوذ شوروی نفوذ فکری و ایدول ایدئولوژیک بلوک به اصطلاح اتحاد جماهیر شروی و خب این کارو الانم حتی در کشورای عربی هم میکنه مثلاً در مراکش و تونس و اینها تصوف و عرفان و رواج میدن برای مقابله با بنیادگرایی از این جور استفاده‌های افزاری خب مارکسیسم خب خود مارکس از فلسفه به عنوان اسلحه نام میبره آلتوسر از فلسفه به عنوان اسلحه نام میبره فلسفه رو تبدیل به اسلحه کرده بود یعنی گفت می‌گفت که فلسفه تاکنون در پی تفسیر جهان بوده اما از این پس باید در پی تغییر جهان باشه فلسفه اسلامی هم ا اینطور شد مسخ شد ناگهان یعنی فلسفه که هیچ ارتباطی با واقعیت زندگی مسلمان‌ها نداشت و به هیچ وجه زندگی واقعی و تجربه زیسته رو موضوع فلسفه ورزی قرار نمیداد ناگهان بدل شد به یک ابزار سیاسی دولتی رسمی برای مبارزه با دشمن سیاسی و ایدئولوژی که حکومت خب از یک طرف انجمن فلسفه ناسیونالیسم که ایدئولوژی رسمی سلطنت پهلوی بود از زمان رضا شاه به این طرف از یک طرف نا یه پشتوانه‌ی بود برای ناسیونالیسم یعنی یک فلسفهای رو به عنوان فلسفه ایرانی فلسفه بومی فلسفه ملی داشت ترویج میکرد در حقیقت جعل کرد کرده بود ساخته بود و از طرف دیگه داشت با سنت گرایی و مدرن ستیزی با جریان‌های فلسفی و فکری زمانه به ویژه ماتریالیسم داروینیسم مارکسیزم و سوسیالیسم مبارزه میکرد کربن اومد در همچین فضایی وارد شد یعنی جایی که در حقیقت خب در ایران دانشگاه هم دولتی بود جریان فلسفه دولتی بود همونطور که گفتم خود دربار از روحانیت که به فلسفه میپرداختند حمایت میکرد از اسار و نمیدونم جواد مصلح و اینها و بعدشم آقای مطهری و کسانی امثال او اینا در دانشگاه معقول و منقول درس میدادن و با خود آقای نصر هم همکاری میکردن گرچه آقای مطهری هرگز نپذیرفت که به انجمن فلسفه بره ولی جریان فلسفه کاملاً دولتی بود و اونچه که در حوزه‌های علمیه میگذشت بسیار بسیار حاشیه‌ی بود بسیار خارج از نظام رسمی آموزشی خب رژیم پهلوی فلسفه اسلامی ایرانی رو در خدمت تقویت ایدئولوژی ناسیونالیسم و مبارزه با ایدئولوژی چپ و ایدولوژی ایدئولوژی‌های مادی گرا گرفت و کرن در این میانه ازش به خوبی استفاده شد یعنی کربن اعتبار داد به عنوان یک فیلسوف فرانسوی به چیزی به نام فلسفه ایرانی اسلام ایرانی و که متفاوت هست با اسلام عربی و اساساً ی به یه نوعی جریان فلسفه رو کرن یک روایتی ازش میده که به نفع ایران مصادره میکنه به ناحق البته یعنی اولاً کربن عامل زبان رو کاملاً نادیده می‌گیره یعنی اونچه که فلاسفه اسلامی یا حکمای اسلامی از فارابی به این طرف گرچه حالا ایرانی بودن یا فارسی زبان بودن به زبان عربی نوشتن این عنصر زبان رو نادیده می‌گیره و اینها رو کاملاً ایرانی میدونه و یعنی در تقاب با عربی و از اون طرف بخش عظیمی از میراث عرب‌ها رو نادیده می‌گیره یعنی در حقیقت اون روایتی که غزالی آمد و با نوشتن تحف الفلاسفه بنیان فلسفه رو در جهان اسلام و تاریخ اسلام از جا کند با این روایت به یه نوعی موافقت میکنه میگه بله در جهان اسلام فلسفه با غزالی و بعد دیگه با ابن رش به پایان رسید اما در ایران تداوم پیدا کرد کرد این خب یک داوری غیر منصفانه‌ای است به دلیل اینکه کاملاً اون کلیشه که راجع به فلسفه در جهان اسلام وجود داشت اون کلیشه رو تایید میکنه و به بخش عظیمی از تفکر نظری که در جهان اسلام توسط متفکران عرب انجام شده بی اعتنایی میکنه من اشاره می‌کنم به یک یکی از یک نمونه از این متفکرین که بسیار مهمم هست یکی ابوالبرکات بغدادی اس که کار او کار او در زمینه فلسفه و کلام فوقالعاده مهم هست ولی حتی آقای سید حسین نس در تاریخ فلسفه بسیار بسیار مخت ثر به او می‌پردازه ولی ما امروزه می‌دونیم که اهمیت او به هیچ وجه قابل نادیده گرفتن نیست بنابراین یک روایت کاملاً جانبدارانه و ایدئولوژیک و ناسیونالیستی و تقلیل گرایانه از فلسفه اسلامی میده و فلسفه رو تاج فلسفه دانی و فلسفه بانی رو بر سر ایرانیان میگذاره و با روشی که خب خودش داره که به قول خودش تاریخی نیست و از تاریخی گرایی به دور هست یک وحدت فکری و تداوم یک پارچه از ایران باستان تا امروز برای فلسفه ایرانی تصور میکنه یعنی میگه فلسفه ایرانی یک فلسفهای اس یک حکمتیست که از عصر حکمای پهلوی تا زمان ما علامه طباطبایی بدون هیچ گسست و گسلی تداوم داشته خب این نگاه نگاه خیلی غیر تاریخی هست ولی خب کمک میکنه به همین تحکیم این مبانی ایدئولوژیک رژیم پهلوی بدون اینکه حالا کرمن شاید خیلی هم آگاه نیست از این داستان اما فراموش نکنید که ناسیونالیسم باز مسئله اون زمان نه تنها اروپا که همه جای دنیا هست هم در جهان عرب ما پن عربیسم داریم ناسیونالیسم عربی داریم و در خود اروپا ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم و اینا همه ایدئولوژیهای ناسیونالیستی هستن در نتیجه هیچ چیز عجیب غریبی نیست این این مود یا روح زمانه است کرن طبیعتاً ناسیونالیست به مفهوم سیاسی کلمه که در اروپا وجود داشت نبود اما یک به ج در جستجوی یک وطن معنوی و یک وطن فلسفی بود این این رو در حقیقت دنبال خانه گشتن یک یک مفهوم مهم مفهوم خانه چون میدونی که توی انگلیسی و هم تو فرانسه د تا کلمه داریم بین هوم و هس تفاوت هست هس جاییست که شما خانه که شما درش سکونت دارید مسکن شماست میتونه اجارهای باشه میتونه مال پدرتون باشه میتونه مال دوستتون باشه میتونه در یه کشوری کسی بهتون به اصطلاح امانت داده باشه جایی که شما سکونت دارید میشه حس اما هم اون جاییست که شما بهش تعلق دارید بهش وابسته اید اذان شماست در حقیقت این حس تعلق بیلینگ اینکه این سرزمین شماست وطن شماست خب این مفهوم خیلی مهمی اس در ادبیات غرب از یونان تا امروز در هومر ادیسه و ایلیاد یکی از تم‌های خیلی مهم همین هست و مفهوم هوم کامینگ یعنی وقتی که شما قهرمان سرزمین خودشو ترک میکنه بازگشت به خانه یک اتفاق خیلی مهم هست حالا نمیخوام چیز کنم در عصر جدید با اونچه که نیچه توصیف میکنه یعنی وجه نیهیلیست مدرنیته و مرگ خدا مرگ خدا باعث می که انسان آواره بشه یعنی خانه خودش رو از دست بده این خداوند هست که سرزمین محکمی اس که تمام نظام اخلاقی و فکری بشر بر روی اون بنا شده وقتی که خدا میمیره این زمین زیر پای بشر کشیده میشه و از بین میره انگار که یه شکافی در زمین میفته و یک مغاکی باز میشه و انسان ناگهان خودش رو آ و بیجا و به قول دیگر پرتاب شده در جهان میبینه پس مرگ خدا به آوارگی انسان می انجامه و انسانی که دیگه امکان بازگشت به خانه نداره خب کربن تو این فضای فلسفی اس و خب طبیعتا هایدگر شناس هم هست مفهوم خانه و مفهوم مکان در فلسفه هایدگر خیلی مهمه هایدگر دنبال ی خانه است دنبال یک وطنه و سعی میکنه به تدریج یک در حقیقت ناسیونالیسم فلسفی برای خودش بسازه یک جمله معروفی داره که زبان خانه وجود است خب درسته که اینجا زبان شاید منظورش زبان به طور کلی باشه ولی خب جاهای دیگه توضیح میده که منظورش از زبان زبان یونانی و بعد تداوم زبان یونانی زبان آلمانی اس یعنی برای هایدگر فلسفه یونان باستان که به زبان یونانی هست زبان وجوده زبان هستیست زبان فلسفه است و آلمانی زبان فلسفه است و او در این زبان فلسفه فلسفی سکونت داره وطنش هست این یک ناسیونالیسم فلسفی اس کربن هم یک همچین کاری رو سعی میکنه انجام بده از نظر فلسفی آقای دارش شایگان کتابی نوشته راجع به کرمن و همین طور در به نام هانری کرمن و آفاق تفکر معنوی در معنوی ایرانی آقای پرهام ترجمه کرده ولی در زیر آسمان‌های جهان هم این تعبیر به کار برده میگه که کر زائری از شرق از غرب بود یعنی او رو به عنوان یک زائر توصیف میکنه ولی به نظر من اینطور نیست کرمن زائر نبود او در جستجوی وطن معنوی خودش بود و اسلام ایرانی رو وطن خودش میدونست اون نه تصور تصورش از اسلام تاریخی بود نه برداشتش از ایران جغرافیایی بود او اصلا برداشت ژئوپی از ایران نداشت او ایران رو یک هویت فرهنگی و فلسفی تعریف میکرد و در اون جهان معنوی یا به قول سهروردی عالم مثالی که برا خیلی عاشق این عالم مثال بود که به اصطلاح مفهومی که سهروردی به کار میبره عالم مثال عالمی اس که بین عالم مادی و عالم کاملا مینوی وجود داره جهان مینوی عالم مثال عالم تصویر هاست عالمی اس که تصویر هست ولی ماده نیست صورت هست و ماده نیست و فرم براش مهم شد کرمن فلسفه اسلامی رو به شکل فرم میفهمید اینو کریستیان ژانه توضیح داده خب این خیلی رویکرد رویکرد به اصطلاح غربی و مدرنه دیگه این چیزی نیست که فیلسوفان اسلامی یا مدرسان فلسفه در ایران اینجوری نمی‌فهمن بنابراین برای او فرم بود و این در این فرم زندگی می‌کرد و اینجا رو پیدا کرد به عنوان سرزمین سرزمینی که درش زندگی بکنه و او خودش رو در غرب مثل سهروردی که اون رساله ف الغربة الغربیه رو داره در غربت غربی او خودش رو در غرب در غربت می‌دید اون غرب م منظورش غرب باز جغرافیایی نبود دیگه غرب وجودی و غرب معنوی بود جایی که آفتاب امر قدسی افول کرده بود و این به شرقی میآمد و در شرقی میخواست سکونت کنه که جهان انوار سهروردی بود جهان اشراق بود جهان روشنایی بود روشنایی امر مقدس و جایی که هنوز این تندباد سکولاریسم نتوانسته افسون و رازآلودگی رو از اون بگیره خب بنابراین این دنبال وطن بود خب جالبه که آقای شایگان یک سیر یعنی من معتقدم اگر هرمن زنده بود دچار تحولی شبیه تحول خود شایگان میشد شایگان هم کمابیش گرایش خیلی غلیظی داشت به سمت شرق چون میدونید که شایگان رو اصلا نمیشه متفکر ایرانی نامید دلیل اینکه ما شایگان م نمی‌شناسیم م باز همونه به همون دلیل که کرنو نمیشناسیم شایگان بسیار کاملا ذهنیت اروپایی داره و به هیچ وجه ایرانی نیست و به همین دلیل استثناست شایگان م سعی رو به شرق کرد در آسیا در برابر غرب در بتهای ذهنی و خاطره ازلی خب این گرایش پیداست ولی بعد انقلاب ایران که گفتم مهر باطلی زد بر برداشت غیر تاریخ گرن از تشیع انقلاب ایران طبیعتا شایگان رو متحول کرد و شایگان همین طور که پیشرفت به تدریج از اون گرایش شرق گرایانه و گرایش وحدت گرایانه که امثال کربن و ایزوتسو و دیگران داشتن جدا شد کربن آقای شایگان مخصوصا یک کتابی داره که به فارسی خیلی بد ترجمه شده و بعد عنوانش م خ سانسور کردن طبیعتا و یه چیز هش حفی هیچ عجیب نیست که درست فهمیده نشه این کتاب اسمش هست لی لوکسی نور از غرب میآید این به فارسی ترجمه شده افسون زدگی جدید هویت چل تکه و تفکر سیار حالا و تو اینجا دقیقا اون گرایش‌های کربنی رو متوجه هست که چقدر این گرایش‌ها گمراه کننده بودن گرایش‌ها که در خدمت ساختن یک هویت ناسیونالیستی بسته کمابیش ضد غربی حتی یعنی نه تنها ضد عربی و ضد ترکی و ضد نمیدونم فرهنگهای دیگه که ضد غربی شدن یعنی ایرانی که ایرانیتی که یا ناسیونالیسم که در زمان پهلوی ساخته شد و رواج داده شد یک ناسیونالیسم جزمی بسته دیگر ستیز بود و خب خیلی هم آسیب زد شایگان تو این کتابش در همون کتاب نور از غرب میآید نقد بسیار برنی میکنه از کسانی که در پی چنین هویت سازی هستن از کسانی که از چندگانگی فرهنگی دفاع میکنن و میگه که میگه که که کسانی که هوادار چندگانگی فرهنگی هستن یک ضدیت کورکورانه با غرب دارن و بعد من از روی این ترجمه خانم ولیانی می‌خونم میگه که حساسیت من نسبت به این گفتار میگه که من بدم میاد از این ایران گرایی این‌ها نمیگه ایران گرایی ولی منظورش همینه میگه که من به جهانی تعلق دارم که اتفاقاً باید آنها را از صمیم قلب تأیید کنن ولی حساسیت من نسبت به این گفتار تند بدان دلیل است که ایرانیام و خطرات و انحرافات احتمالی آن را می‌شناسم این انتقادها از محدوده واقعیت تاریخی فراتر می‌روند و به حد کینه توزی می‌رسند احساسی که برای من فوق‌العاده آزاردهنده است زیرا احمقانه و کور است حملات هواداران چندگانگی فرهنگی با اینکه پرخاشگرانه و تندن اما در مقابل انتقادهای افریقا مداران بی رمق جلوه میکنن باید برای اینکه خب آدم بهلا شایگان زیرک و رندی بود برای اینکه نیاد مثال از ایران و اسلام بیاره میره سراغ آفریقا میگه که این در آفریقا همچین اتفاقی افتاده اینا در دچار تعبیرش اینه که و حد لحن این هویت گرایی لحن این ناسیونالیزم جزمی و غرب ستیزانه به حدی غضبناک و مالی خولیا شده که به جنون قوم مداری بدل شده بعد میگه که اینا کارشون اینه که هر فکری که در غرب هست اگر خوششون بیاد میگن ما هم داریم این که ما هم داریم ما که فلسفه داریم ما که اونو داریم ما اینو داریم و بعد اصلاً به چیز طلبکار میشن یعنی که میگن اصلاً ما مال ماست ما داشتیم اینو این غربی‌ها از ما گرفتن و شروع می‌کنه اینجا با لحن خیلی تندی این رو انتقاد کردن بگذارید من براتون این تیکشو بخونم زیرا به خاطر این که به نظرم جالب هست آقای خلجی جان فقط ۵۰ دقیقه شده گفتم بهتون بگم بله بله چشم میگه که میگه که ما اصلاً چیزی به نام هویت و فرهنگ ناب و سیل نداریم ما میراثی داریم که سرچشمه آن خارج از چارچوب فرهنگیست ارثیه‌ای که از طبیعت و از آنچه ما به مساب موجود زیستی با انسان‌های دیگر به اشتراک داریم این عناصر ورا فرهنگ همین طور توضیح میده تا یک جا می‌رسه به اینکه فرهنگ‌ها ممکن است حتی قیاس ناپذیر باشن الان که می‌دونید که الان کسایی که خیلی مثلاً به اسلام یا به ایران علاقه دارن اصلاً تحمل اینکه مثلاً شما تفاوتی رو بین فرهنگ غربی و فرهنگ ایرانی اسلامی بگی ندارن اگر چیز خوبه حتماً ما داریم یعنی بای دیفالت پیشاپیش اینا معتقدن که همه چیزهایی که خوبه و لازم هست ما داریم و چیزای بدم نداریم و حداقلش اینه که هیچ چیزی کم نداریم از غرب میگه که فرهنگ ولی شایگان میگه که فرهنگ‌ها ممکنه حتی قیاس ناپذیرم باشن این امر به هیچ وجه نگران کننده نیست اما باید توجه داشت که واقعیت فقط و فقط تفاوت رو به ما نشون میده میگه که فرهنگی که این قوم گرایان و ناسیونالیست های جزمی مطرح میکنن با مفهوم مردم شناختی فرهنگ تفاوت داره و اجازه بدین من چیز این یه نکته رو راجع به فلسفه آفریقایی میگه که مسخرشون میکنه میگه اینها اصرار دارن که بگن آغاز فلسفه در آفریقاست در مصره در نمیدونم فلان علم یا فلان دانش یا فلان تئوری اصلش از ماست ریشش از ماست اندیشمندانی که تصور می‌کنن می‌توانند در این مجموعه ارزش‌های بزرگ اخلاقی را بازیابند چیزی از آن در نیافته‌اند خواندن آثار بزرگ به منظور تحکیم خصائل انسانی توهم محض است و این گرایش ایدئولوژیک باعث میشه که این‌ها نه سنت خودشون رو بفهمن و نه سنت‌ها و فرهنگ‌های دیگه میگه که این ملاحظات قدرت و ایدئولوژی غلبه داره بر نگاه اینها به خودشون و به دیگری مخالفان در این عقیده مرن که این مجموعه یا نظام فرهنگی رنگ ایدئولوژی قدرت رو داره خب فلسفه کربن این دو وجهی بودنو داره یعنی با اینکه به ظاهر در پی کشف معنویت و باطن گرایی و یک اسلام کاملاً منزه از شوائب مادی و دنیوی اس ولی به شدت ایدئولوژیک و حداقل کاربرد ایدئولوژیک و کاربرد سیاسی پیدا می‌کنه بعد از انقلاب هم که دیروز من توضیح دادم کسی مثل آقای خامنه‌ای که خب اصلاً اینا به خاطر آقای خمینی جرأت نمیکردن کسایی که آخوندای که انقلابی بودن هیچ وق جرت نمیکردن علیه فلسفه آشکارا حرف بزنن ولی خب خیلیا بودن من خودم آشق علی آقا تهرانی که شاگرد میرزا مهدی اصفحانی بود رو یه بار با پدرم رفتم مشهد خانش و خب کسی بود که آقای خمینی رو از نظر سیاسی قبول داشت ولی از نظر فلسفی و عرفانی کاملاً مردود می‌دونست یه کتابی هم نوشته علیه فلسفه از همین مکتب تفکیکی عارف و سوفی چه میگوین ولی جرت نمیکردن که آشکارا علیه فلسفه حرف بزنن یادتون نره که علی شریعتی هم اون جمله معروفش که فلاسفه پف یوزهای تاریخند و ابوذر رو بر ابن سینا ترجیح میده از همین گرایش ضد فلسفی مشهد میاد ولی بعد از انقلاب یا همین سید محمد خامنه‌ای که برادر آقای خامنه‌ای اس و رئیس بنیاد ملا صدراستون ازح و مبرا از هرگونه سوادی از جمله سواد فلسفی اس ولی چگونه میشه که این‌ها کلید دار خانه فلسفه میشن متولی میشن مدعی میشن و بعد به انحصار در میارن این درست به دلیل استعداد فوقالعاده قوی که در این نگاه ایدئولوژیک به فلسفه اسلامی و اسلام ایرانی هست یعنی اصلاً اینها با کربن نه وارد بحث میشن نه وارد گفتگو میشن و ن میتوانن با او گفتگو بکنن بلکه سعی میکنن از خطوط کلی تفکر او یک به اصطلاح تسلیحات پیشرفتهای برای زرادخانه ایدئولوژیک شون در جنگ با دیگران بسازن خب من اینجا متوقف میشم