عرض کنم که آرنت میگه که به مسئله خودتون
بیاندیشید من میگم به مسئله خودتون
صمیمانه
بیاندیشید و نتیجه میگیرم که اگر
مسئلهای حل نمیشه یعنی کسی به او صمیمانه
نیندیشیده است برمیگردم به وضعیتی که در
این ۴۰ ساله
داریم آیا میشود گفت که اگر مسئله ایران
به طور کلی حل نمیشه و نشده و مسئله آب
مثلاً به شکل جزئی و مشخص حل نمیشه یعنی
کسی به حل مسئله نی
اندیشیده یا موضوع چیز
دیگریست خیلی ممنون جناب جامی جناب حمید
بفرمایید خواهش
من با درود حمید دادی زاده هستم
من سوالم در رابطه با نظر این
فیلسوف در مورد زبان مادریه به به طور
عمومی و به طور خصوصی زبان مادری خودش
وقتی که به مصاحبه میکنه میگه من هرگز
هیچوقت زبان مادری خودم را
کم ارزش
نکردم و با اینکه به انگلیسی هم مینویسم
ولی نامههایم را به زبان مادری مینویسم
به آلمانی میخوام از آقای کالجی بپرسم
که به طور کلی چه از نظر
فلسفی این زبان مادری چه ارزشی ارزش
موقعیت زبان مادری برای این فیلسوف چرا
اینقدر مهمه دیگه زیاد خودش صحبت کرده ولی
من میخوام که ایشون که احتوا دارن به این
آثارش و نظریات
این
فیلسوف با توجه به اختلاط زبانی که زبان
یونانی یاد میگیره زبان لاتین انگلیسی
بعداً فرانسه هم بلده ولی همیشه گفته که
زبان مادره میخوام که به صورت
کلی اینو جایگاه زبان مادری در انسان و
اگه ایشون چیز کنن خوشحال میشم که
اینو یاد بگیرم
خیلی ممنون از شما خیلی لطف
کردید جناب ساکی تشریف بردن آقای احمد
بفرماید
خواهش سلام آقای محمدی و جناب
آقای خلجی عزیز سلام بر
شما درود بر شما آقای خلیجی من د تا سوال
دارم میخواستم همون طور که میدونید هان
ارنت رو به عنوان فیلسوف سیاسی میشناسن
لطفاً بگین که در امر سیاسی چگونه فکر
میکرد و دومین پرسش اینکه آیا رابطهای به
این اندیشه
هان آرنت و فیلسوفان عصر روشنگری به خصوص
امانوئل کانت وجود دارد و خواهش آخرم
اینکه یک جملههای شما از یاسپرس فرمودید
من در اون لحظه قطع و وصل شد اگه خاطره
مبارک هست اون جمله رو دوباره تکرار کنید
من یادداشت کنم
سپاس بسیار خب خیلی ممنون از سوالهای طرح
شده جناب حاجی بفرمایید سه تا سوالی که
پیشرو
هست بله درباره اندیشیدن خب همون طور که
گفتم موضوع
اصلی به نوعی همه نوشتههای آرنت
هست اما مرادش از اندیشیدن چی
هست اگه بخوایم ببینیم که چون در مد قضیه
مثلا آیشمن هم گفت که آیشمن مرتکب جنایت
شد به خاطر اینکه نمیاندیشید
نیندیشیدن در حقیقت به نه تنها به جنایت
منجر میشه بلکه میتونه عظیمترین جنایت
غیر قابل تصوری رو مثل هلوکاست هم به وجود
بیاره بنابراین نی اندیشیدن خیلی مخاطرات
مهلک
و خطرناکی
داره اندیشیدن از
نظر آرنت بیشتر به مفهوم کانتی کلمه
است و به حکمت عملی در حقیقت برمیگرده به
فلسفه عملی
برمیگرده یکی
اینکه کانت در نقد قوه حکم و در جاهای
دیگه هم به این نکته اشاره کرده که
اندیشیدن
سه جنبه یا سه عنصر مهم داره اول
اینکه برای خودت فکر کن
یعنی
که به فهم خودت تکیه بکن همون شعار عصر
روشنگری دنبال رو نباش پیرو نباش مقلد
نباش و سعی کن که فهم خودت رو به کار ببری
این دستورالعمل اول هست این اصل راهنمای
اول هست اصل راهنمای دوم اینه که سعی کن
که به جای دیگران فکر کنی یعنی که تخیل
بکنی که تو یک نفر دیگر هستی و از موضع او
از
جایگاه او فکر بکنی کاری که
آشم نمیتونست بکنه آشم از یک طرف فهم
خودش رو به کار نبرده بود و مقلدان عمل
کرده بود و به دستور مافوق عمل کرده بود
دوم اینکه خودش رو نمیتونست به جای
قربانیانش بگذره و از منظر اونها فکر
بکنه
به وضعیت و موقعیتی که
به وجود آمده و سوم اینکه در حقیقت با
خودت هماهنگ باش یعنی بر خلاف وجدان
اخلاقی عمل
نکن هماهنگی با
خود اصل راهنمایی سومی اس که کانت معتقده
برای تفاهم با دیگران شما حتما بهش
نیازمندید در جمهوری اسلامی ما هر سه اصل
رو میبینیم که تهدید شدن در جمهوری اسلامی
اولاً تشویق میشه تقلید و پیروی اساس نظام
ولایت نظام تقلید و سرسپردگی اس بنابراین
اندیشیدن تعطیله اصل راهنمای اول اصلا نقض
میشه دوم اینکه خود رو به جای دیگری
گذاشتن در جمهوری اسلامی حاکمان سعی
نمیکنن که وضعیت رو از چش محکومان ببینن
به همین دلیل هست که شما میبینید که میزان
جنایتی که در جمهوری اسلامی رخ میده قابل
اندازه گیری نیست و میتونه از حد هایی که
ما تصور میکردیم فراتر بره و سوم اینکه با
خودت هماهنگ باش و به ندای وجدان اخلاقی
گوش
بده این هم میبینیم که کاملا نقض میشه و
کارهایی
کنن رهبران جمهوری اسلامی یا کارگزاران
جمهوری اسلامی که خلاف وجدان اخلاقی هست و
خودشونم میدونن که خلاف وزان اخلاقی عمل
میکنن من یک جا خوندم اگر اشتباه نکنم که
یک کسی که مجری احکام بوده آقای از قول
آقای زید آبادی که کسی که مجری احکام بوده
و میخواسته حکم رو اجرا کنه در مورد آقای
فکر کنم حکم زندان رو اجرا کنه در مورد
آقای زیدآبادی یا حکم تبعید رو قبل از
اینکه حکم رو اجرا کنه ازش عذرخواهی کرده
گفته ما رو ببخش که مثلا ما داریم این
کارو میکنیم خب اون کسی که زندانبان هست
اون کسی که حکم زندان میده اون قاضی
که حکم اعدام صادر میکنه اون رهبری که بر
همه اینها تسلط داره و کنترل میکنه همه
اینها بر خلاف وجدان اخلاقشون عمل میکنن
وضعیت آب هم در ایران همین طور هست پشت
این وضعیت آب شما نه تنها تصمیم گیریهای
غلط رو میبینید که فساد عظیم اداری و مالی
رو میبینید که وجود داره و طبیعتاً همه
اینها خلاف اندیشیدن به مفهوم کانتی هستن
در مورد زبان مادری زبان مادری مسئله مهمی
است کانت ببخشید آرنت به پ زبان مسلط
بود لاتین و
یونانی آلمانی فرانسه و
انگلیسی و
مینوشت فرانسه خیلی کمتر داره لاتین و
یونانی که زبانهای مرده هستن ولی به
انگلیسی و آلمانی
مینوشت همون طور که گفتم
آرنت اول وقتی اومدن آمریکا اول به آلمانی
مینوشت بعد سعی کرد به انگلیسی بنویسه ولی
همیشه آلمانی فکر
میکرد مسئله مهم این هست که در نوشتههای
انگلیسیش هم خیلی مشخصه که به آلمانی فکر
میکنه طرز جمله بندیها از طرز جمله
بندیها از نحو کلمات از نوع رویکردهای
زبانی که داره کاملاً مشخصه که آلمانی فکر
میکنه نه
انگلیسی به انگلیسی بیان هم حتی اگر بکنه
یک جملهی داره در همون مصاحبش با گونتر
گاس که میگه که
زبان وطن برای من یعنی زبان
مادری در زبان آلمانی زندگی میکرده این
آدم و طبیعتا براش خیلی مهم بوده ارتباطش
حفظ ارتباطش با زبان
مادریش در ارتباط با
کانت
آرنت چهار فیلسوف هستن که بر آرنت تاثیر
عمیق گذاشتن از فیلسوفان قدیم ارسطو و کان
و از استاداش یاسپرس و
هایدگر بسیاری از
اندیشههای آرنت رو بدون ارجاع به کانت
نمیشه فهمید همین همین مسئله اندیشیدن که
مطرح کردم مسئله همین شر رادیکال یا شر
پیش پا افتاده شر رادیکال اصطلاح کانت هست
و شر پیش پا افتاده یا شر مبتزل در حقیقت
در ارتباط با شر رادیکال بیان شده بسیاری
از اندیشههای آرنت رو نمیشه بدون ارجاع
به فلسفه کانت
فهمید آرنت یک مجموعه چند دوره کتاب نقد
قوه حکم کانت رو تدریس کرده در دانشگاه که
یک
دورش معروفه که از کتاب فلسفه سیاسی کانت
رو بر اساس
پیاده کردن نواری
اون سمستر یا ترم تحصیلی چاپ کردن
بنابراین خیلی مهمه بدون آرنت رو بدون
کانت نمیشه
فهمید یاسپرس هم بسیار اهمیت داره براش که
الان فرصت نداریم راجع بش صحبت کنیم من یک
مقاله نوشت من نمیدونم چه کوتی کرد چه نقل
قولی کردم که شما میگید یادتون نیست منم
الان یادم نیست که چی گفتم چون دارم از حا
اشکالی نداره خیلی ممنونم ولی یک مقاله یک
مقالهای دارم من که در سایت نبشت منتشر
شده عنوان مقاله این هست دیدار در قلمرو
روح هانا آرنت و کارل یاسپرس اگر به اون
مقاله رجوع بکنی که در نبشت .com منتشر
شده فکر کنم بیشتر بتونید آشنا بشید به
رابطه آرنت و یاسپرس و امیدوارم اون نقل
قولی هم که کردم بتونید پیدا ک بکنید
حتماً مطالعه خواهم کرد متشکر خواهش
میکنم خواهش
میکن خیلی
ممنونم جناب ساکی یک بار نوبت شما شد ولی
تشریف بردید و الان اگر امکان صحبت دارید
بفرماید خواهش میکم بله سلام عرض میکنم
خدمت شما آقای محمدی و جناب خلجی عزیز
خسته
نباشید اینترنت قطع شدن من سوالم این بود
که
اولاً هانا آرنت شما تأثیر کانت و یاسپرس
رو فرمودید چقدر تحت تاثیر هایدگر بوده
بعد هم در بحث هستی و زمان و متافیزیک چه
بحثی داشته و چه نظری داشته ممنونم اگه
پاسخ
بدید سپاس از شما جناب عارف بفرمایید
خواهش صدا میکنم عرض سلام و ادب دارم
خدمت شما آقای خل عزیز و حض در اتاق
ارادتمندم والا بحث من خیلی ناظر به بحث
بیوگرافی نیست سوالم کلی تره و مطلبی که
شاید دلمشغولی خودم بوده در این ماهها
اون هم این است که اون موقعیت انسانی که
به مثابه یک مومنتوم به مثابه یک در واقع
درنگ در
زمان بین گذشته و آینده رقم
میخوره یک هستیه که به نظر
میرسه در واقع ظرفش زمان هست
دیگه سوالم این است که به نظر شما
آرنت
هستیش اون ولت اون در واقع
دازاین در
واقع زمان بخشی از ولت هست یا اینکه خیر
ول خودش در زمان تحقق پیدا میکنه اون
تمپورال تی رو چگونه بایستی بفهمیم نز
آرنت تمپورال تی آرن تی به یاسپرس
نزدیکتره یا به دیگر نزدیکتره
سپاس بله خیلی ممنون
از
سوالتون جناب صادق شما هم بفرمایید تا
جناب خرجی به سه تا سو پی
سلام خدمت شما من یه د تا سؤال دارم سعی
میکنم خیلی خلاصه بگم اول اینکه همونجور
که فرمودین آر کتابش در واقع حوزه اندیشه
خیلی اندیشش خیلی گسترده است و ممکنه شامل
بخشهای متعددی بشه حالا یه بخشش که ما
میدونیم میشه فلسفه سیاسی مثل کتابهایی
مثل انقلاب خشونت و غیره میخواستم بدونم
آیا این کتابهای آرن کلاً یک انسجامی شما
داخلشون میبینید یعنی اینکه در واقع ما
اگه بخوایم کتابای آرنت دسته بندی کنیم به
فلسفه سیاسی یا غیرسیاسی شما فکر میکنید
با کدوم بهتره شروع کنیم برای اینکه با
اندیشه آرنت آغاز کنیم و پیش بریم یعنی
کتابهایی مثل وضع بشر حیات ذهن و اینها
رو شما مقدم میدونید برای خوندن آرنت یا
اینکه نه از هر نقطهای میشه شروع کرد و
ادامه داد دوم اینکه اون بحثی که آرنت
داره در
مورد ناتوانی آیشمن در اندیشیدن و ابتذال
شهر آیا شما اینو مرتبط با بحث افلاطون در
مورد اینکه دانش فضیلته و نادانی رضیت
ارتباطی بین اینا میبینین فکر میکنین
آرنت از اندیشه افلاطون تاثیری گرفته یا
اینکه خیر
ممنون سپاس از شما جناب خراجی بفرمایید
بله در مورد هایدگر تأثیرش بر
آرنت در زمینههای مختلفی است و آرنت نه
تنها با تأثیر میپذیره که بسیاری از
اندیشههای او در تناظر یا تقابل
با هایدگر مطرح میشه مثلاً اندیشه زایش
آرنت که مفهوم بسیار مهمی اس در
فلسفه در تقابل با مفهوم مرگ آگاهی در
هایگر مطرح میشه بنابراین در کتاب در آثار
آرنت آرنت در حال یک مکالمه دائمی با
هایدگر هست همیشه هایدگر رو در نظر داره
چون هایگر به هال فیلسوفی اس
که نه تنها جذابیت فوقالعادهای داره عمق
خیلی استثنایی داره و این رو آرنت خیلی
خوب میدونست و خوب میفهمید و به همین
دلیل کسی بود که باهاش مدام حرف میزد کسی
بود که همیشه تو ذهنش بود مخصوصاً
اگر دومین کتاب مهم آرنت یعنی وضعیت
انسانی رو ببینید و آخرین کتاب آرنت که
ناتمام ماند حیات
روح خواهید دید که مضامین هایدگری بسیار
فراوانند در
اول کتاب حیات روح یا زندگی ذهن هر جور که
ترجمه کنید اون یه کوت هم داره یک نقل قول
هم داره از هایگ اگر اشتباه نکنم
در زمینه های
متافیزیکی اتفاقا این کتاب آخری که گفتم
خیلی متافیزیکی هست
کتاب حیات روح که به سه بخش هم تقسیم
میکنه بخش اندیشیدن بخش اراده کردن و بخش
قضاوت کردن تصمیم گرفتن داوری کردن
ببخشید این سه بخش کاملا بخشهای کانتی
هستن و به شدت تحت تاثیر کانت و هایدگر
هستن در این
کتاب با کدوم کتاب باید شروع کرد راستش
اینه که آرنت به زمینههای مختلفی فکر
کرده ولی انسجام هست در اندیشیدن یعنی یک
نخ نامرعی وجود داره که همه آثارش رو به
هم میپیونده البته خوندن آرنت آسون نیست
به دلایل مختلف آسون نیست به دلیل درسته
که آرنت غیر اصطلاحی حرف میزنه و سعی
میکنه تا جای ممکن از زبان فنی پرهیز کنه
ولی در در نهایت فیلسوف و اندیشه هاش
اندیشههای فلسفی هستن و شما اگر همون طور
که گفتم کانتو نفهمید هایدگر رو نشناسید
ارسطو رو نشناسید به سختی میتونید
از
وضعیت انسانی او سر دربیارید یا حتی خیلی
جاها در کتاب انقلابش م همین طوره فهمش
سخت میشه حتی در ترجمه هم مشکلاتی وجود
داره اما من پیشنهاد میکنم که از کتاب
انسانها در اصر ظلمت شروع بکنید چون حالت
بیوگرافی حالت
پروفایل ۱۰ ۱۱ نفرو نوشته و د درباره
زندگیشون نوشته و در خلال شرح زندگی اونها
اندیشههای خودش رو بیان کرده شاید اگر من
بخوام به کسی توصیه کنم اولین کتابی که از
آرن باید خوند چیه این هست ولی واقعیت
اینه که باید از درآمدی به اندیشه آرن
شروع کرد یعنی اگر کتابی باشه من نمیدونم
در بازار اطلاعات من راجع به بازار نشر در
ایران روزآمد نیست اگر درآمدی باشه به
آرای آرنت و اندیشههای آرنت باید از اون
درآمدها آغاز کرد ولی اگه بخواید کتاب خود
آرنت رو بخونید خوب هست که
از انسانها در اصر ظلمت شروع بکنید من یه
مقدمی هم نوشتم مقدمه طولانیست نسبتا بر
اون کتاب که اون مقدمه هم میتونه به شما
کمک
بکنه و افلاطون راجع به
نمیشه گفت که خب افلا بیشتر تحت تثیر
ارسطو
هست ت هم تحت تاثیر ارسطو هست هم
بیشتر در حقیقت در مسئله رابطه بین سیاست
و تفکر بیشتر
به ارسطو ارجاع میده تا به افلاطون البته
که به افلاطون م ارجاع میده ولی بیشتر به
ارسطو ارجاع میده
بله جناب خرجی پاسخ دادید به سه تا بله
بله بله خیلی ممنونم جناب فرهاد بفرماید
خواهش
میکنم جناب زراب اگر مایکت بسته است
با سلام و
احترام حضور آقای خلجی و جناب عالی
و اینجا هستن ارادتمندم آقای دکتر خلجی
عزیز و بسیار متشکرم از برگزاری این
کلاسها و
گفتمانهای حکمت آمیز حضورتون عارضم که
راجع به هانا آرنت بسیار صحبت میشه دقیقاً
هانا آرنت متأثر از کدام فیلسوف پیش از
خودش هست به عقیده شما بیشتر کانت یا
هایدگر و
اینکه راجع به وجوه اشتراک مبانی اینها
اگر مستحضر باشه در اینجا صحبتی بکنید
ممنون
میشم بله سپاس از
شما خانم فخری شماهم سوالتون
بفرمایید درود خدمت اساتید بزرگوار و دیگر
دوستان جناب
خلج میخوام در فرمایشات شون اشاره کردن که
در بخشی از کتاب حاضر آرنت به رابطه
عاشقانش با هایدگر پرداخته و پس از پایان
اون رابطه سعی کرده بر اساس اندیشیدن
فلسفی در حقیقت یک آبی رو بریزه بر آتش
این عشق به فراغ دچار شده و فائق بیاد بر
اون احساس از دست دادنی که الان گرفتارش
هست من واقعاً برام سوال شد که آیا اساساً
از لحاظ فلسفی چنین چیزی ممکنه یعنی
تقابل با عشق بر اساس عقل و اگر بله ممنون
میشم که یک توضیحی رو بفرما یند بر اساس
آن چیزی که آرنت بهش رسیده و پرداخته شده
بهش
متشکرم بله حتما خیلی ممنون جناب اکبر
بفرمایید سلام عرض
ادب تشکر میکنم از فرمایشات آقای دکتر یه
سؤال دارم خدمتشون و اونم این هستش
که با توجه به اینکه فرمودن که
آرنت آلمانی میاندیشید
یه چیزی الان به ذهن من رسیده چون من
خودمم پژوهشی رو انجام دادم با روش در
واقع تحلیل مضمونی این نقش
دقت آلمانیها در رسیدن به یک کلید واژه
در رسیدن به یک تم یا
مضمون به عنوان مثال الان
آرنت رو ما با ابتذال شر خیلی تو ایران
میشناسیم توی در واقع کتابی که نوشته رسی
یدن به این تم خیلی من فکر میکنم که ذهن
منظم و دقیق آلمانی همونجور که شما
فرمودید که در واقع آلمانی می اندیشیده
کمک کننده بوده برای رسیدن به اون
اصطلاحات و یا اون تم هایی که توی کتابهاش
به کار برده این رو شما تایید میفرمایید
ممنونم بله خیلی ممنون جناب
خرجی بله از این سوال آخر شروع میکنم
ببینید آلمانیها ی سنت بسیار قوی فیل
لوژیک دارن
که در فلسفه شون خیلی تاثیر
گذاره شما اگر به هایدگر نگاه بکنید
میبینید که نه تنها در زبانی که خلق کرده
زبان فلسفی خیلی تاثیر گذاره بلکه در
رویکرد فلسفی خیلی مهمه یعنی در فهم فلسفی
خیلی مهم
هست
این توجه به فیلو و ریشه های کلمات و
تاریخ
کلمات نقش خیلی مهمی در فلسفه ورزی کسانی
مثل دیگر بازی میکنه که آرنت هم تای حدودی
خیلی حدود ملایمی البته متأثر هست ازش ولی
اونچه که گفتید راجع به پیش پا افتادگی
شهر این اصطلاح فلسفیه ربطی به مسئله زبان
نداره شما باید در حقیقت کتاب دین در درون
مرزهای عقل محض کانت رو بخونید اونجا بحث
شر رادیکال رو کانت برای اولین بار مطرح
میکنه
و در در تناظر با اون هست که آرنت بحث
شر پیش پا افتاده رو مطرح میکنه یا پیش پا
افتادگی شر رو مطرح میکنه که حالا جای
توضیحش نیست اینجا بیشتر بحث فلسفی اس نه
زبانی در مورد عشق و
عقل بله عقل یا تحمل فلسفی خیلی میتونه به
شما کمک بکنه که بر احساسات خودتون فائق
بیاید یعنی
که خودتون رو مهار بکنید به عبارت
دیگه فلسفه یه خاصیت درمانی هم داره این
خاصیت درمانی فلسفه از قدیم بهش توجه
میشده یعنی از زمان یونانیان به این سو
توجه میشده که فلسفه خاصیت درمانی و تراپی
داره میتونه به شما کمک بکنه که بر خودتون
مسلط
بشید به شناخت شما به خودتون کمک میکنه
چون به خودشناسی کمک میکنه به شما یاری
میکنه که مهار نفس خودتون رو و روان
خودتون رو در دست خودتون بگیرید و این
باعث میشه که شما از خیلی از دردها و
رنجها نجات پیدا
بکنید کانت هم اتفاقا
روی همین مسئله تاکید داره چند جا چند تا
نوشته داره از جمله در کتاب جدال دانشکده
هاش بر اینکه فلسفه چگونه میتونه شما رو
درمان بکنه عشق هم یکی از چیزهاییست که یا
یکی از حوزه هاییست که فلسفه میتونه خیلی
کمک بکنه به شما به خاطر اینکه هم تحمل
فلسفی راجع به عشق خیلی مهمه و هم اینکه
شما اگر خودتون رو بتونید بشناسید میتونید
راحتتر با پست و بلند عشق کنار
بیاید راجع به کانت یا هایدگر ببینید
کانت فیلسوف خیلی مهمی است به این معنا که
ما بعد از ارسطو فیلسوفی به اهمیت کانت
نداریم بنابراین خیلی عجیب نیست که آرنت
متأثر از کانت باشه اما نکتهای که باید
توجه کرد اینه که هایدگر هم متأثر از کانت
هست یعنی هیچ فیلسوفی به اندازه کان به
اندازه کانت روی هایدگر اثر نگذاشته کتاب
هستی و زمان هایدگر بیش از هر چیزی تحت
تاثیر کانت هست درک کانت از مسئله زمان
کاملا درک هایدگر از مسئله زمان کاملا تحت
تاثیر کانت هست بنابراین از
طریق
هایدگر ارنت به کانت وصل میشه به عبارت
دیگه وقتی میگیم ارسطو وقتی میگیم کانت
ارسطو و کانتی مطرح هست که از فیلتر
هایدگر گذشته
بیشتر جای توضیحش نیست اینجا ولی مثلا در
بحث
تخیل کانت آرنت کاملا به تفسیر هایدگر از
کانت نظر داره و اگر اون تفسیر نبود یا
مثلا در بحث لوگوس اگر تفسیر کانت از
ارسطو
نبود آرنت نمیتونست به این نتایجی که رسید
ده برسه بنابراین تفسیر هایدگری ارسطو
تفسیر هایدگری کانت خیلی مهم هست و به این
معنا میشه گفت که از هر دوشون تاثیر
پذیرفته دیگه هم تاثیر پذیرفته از کانت هم
از
ها به عبارت دیگر فکر میکنم که
میفرمایید که از فیلتر
هایدگر رد شده ولی مبانی کانت رو در واقع
بله مانی کان تکیه داره دکتر خلجی یک
بسیار دقی نیستم من هنوز دکتر بله بله
استاد خلجی عزیز چقدر خوب حالا این عناوین
هم واقعا عناوین اعتباری و بسیار هم چیز
شده متنزه شده متأسفانه دستمالی شده از
اینکه بگذرم عرض کنم حضورتون که این مفهوم
زمان رو از منظر هایدگر که فرمودید و
تبعیت از کانت رو بسیار دقیق میفرمایید
اگر بخواید برای مفهوم دازاین که هاید
مطرح میکنه و بسیار تکیه داره یک
تعریفی مشخصاً ارائه بکنید تعریف ملموس چی
هست بله اجازه بدید این چ خارج از بحث بهش
نپردازیم اینا نیازمند یعنی در یک کلمه در
یک عبارت نمیشه توضیح داد اینا رو اینا
نیاز این هست که مقدماتی گفته بشه و بعد
از اون مقدمات بپردازیم به این اجازه بدین
در یه فرصت دیگهای راجع بهش صحبت کنیم
بسیار خب خیلی ممنون بله دوستان
فقط در زمینه تاپیک بیشتر صحبت کنیم
صحبتهای کلی نظیر دازاین و
اینکه در خصوص اون صحبت بکنیم خیلی خیلی
سخته و در واقع دازاین خود دازاین و توضیح
دادن راجع بش به
سختی و خیلی دراز آهنگ هستش جناب
آقای رستمی بفرمایید
شما عرض ادب خدمت جناب استاد
خلجی سلام من مچکرم فرصت من به طور دقیق
در خصوص خود واژه یا اون واژهای هست که به
ابتذال شر ترجمه شده نخست
اینکه خود آرنت چه معادلهای آلمانی یا
انگلیسی رو برای این مفهوم به کار برده و
دو اینکه آیا این ترجمه ابتذال شر ترجمه
دقیق و رسایی برای این واژه هست و سوم
اینکه سادهترین توصیف برای معنای این
مفهوم چه چیزی میتونه
باشه بله سپاس از شما جناب آریو
بفر با درود به همه باشندگان تالار که
تشریف دارن و به
ویژه آقای خلجی آقای خلجی سلام بر شما
سلام بر شما درود چرا نزدیک به ۱۵۰ ساله
که ما ایرانیان بیشتر یا همواره شاره
دیدگاه فلسفی و به ویژه فلسفه سیاسی فلسفه
سیاسی باختر زمین هستیم و هرگز هیچ ایرانی
تاکنون نتوانسته خودش ردای ی فیلسوف سیاسی
رو برای قامت خودش بدوزه و بپوشه این
یک حالا فیلسوفی شاید در قد قومت هان آرنت
پرسش دیگه اینکه ایرانیان این همه به
خواندن آرنت رغبت دارند ناشی از آزمون و
مشترک توتالیتاریسم فاشیسم برای وی و
توتالیتاریسم الهی و مقدس تئوکراسی شی
برای ما نیست به نظر شما و سوم اینکه چرا
در گفتگوهای فلسفی در میان ایرانیان و به
طریق اولا در نوشتارها و جستارهای فلسفی
اونا به زبان پارسی سادهترین مفاهیم یا ب
گردهای
فلسفی این همه دشوار و الکنه که گاه
اساساً مفهوم نمیشه ولی پیچیدهترین
مفاهیم فلسفی در هر یکی از زبانهای
اروپایی این همه ساده و شیوا و گواراست
سپاسگزارم بله سپاس از شما جناب مازیار
بفرمایید خواهش میکنم سلام وقت خیر جناب
جناب خلجی خوشحالم که دوباره تونستم یه
سوالی رو از شما مطرح
کنم یک سؤال حالا یه کمی شاید غیر مرتبط
هست در مورد این بود که آرا و اندیشه های
کانت بر میشل فوکو رو شما احساس میکنید که
هست اگر و ما میتونیم به یعنی فکورا یه
نوکانتی بدونیم آیا تو این زمینه کتابی
مقالهای هم باشه معرفی کنید ممنونم مرسی
بله خیلی ممنون جناب خراجی بفرمایید مایک
تونم بسته
است ببخشید شما منظورتون این بود که فوکو
از کانت تاثیر پذیرفته یا نه بله بله
تاثیر پذیرفت شما شما نو کانتی میدونید
شون یا نه ب بله بله بله نکته اول راجع به
ابتذال شهر بنتی به انگلیسی میگن
من یک مقالهای دارم در سایت آسو به نام شر
نفرت شر پیش پا افتاده و سعی کردم که
مفهوم همین پیش پا افتادگی شر یا شر پیش
پا افتاده رو توضیح بدم درش مفصل و توضیح
بدم که این کلمه ابتذال یا پیش پا به نظر
من پیش پا افتادگی بهتر از ابتذال
کلمه
بنیتی این بنیتی از کجا میاد و چجوری به
ذهن آرنت
رسیده در حقیقت این اصطلاح از خود یعنی
اولین بار از خودش نبوده از جای دیگه
گرفته احتمال داره که از فلوبر گرفته باشه
من اینا رو تو این مقاله توضیح دادم
ببینید دوست عزیز خیلی سخته که من در دو
جمله بگم که
شر مبتزل یا شر شما افتاده چی هست ولی سعی
میکنم تا پیش از
آرنت فیلسوفان متعددی یا تصور رایج این
بود که شر یک امریست
که ظهورش یا
بروزش
خاصه به این معنا که
مثلاً در فرهنگ مذهبی باید ما در نظر
میگرفتیم یه شیطانی میباشه شیطانی هست که
این شیطان در حقیقت شما رو به شر وا
میداره یا اینکه فیلسوفان متعددی با با
باور داشتن که یک چیزی در نهاد انسان هست
که او رو به شر یا ارتکاب شر وا میداره
این بنیاد انسان هست که بده اون چیزی که
شر رادیکال میگن یک تفسیرش خیلی من دارم
ساده میکنم و اصلاً نباید به این ساده
سازیها توجه کرد ولی یک تفسیرش این هست
که شر رو از بنیاد انسان میدونه یعنی
کانت در کتاب دین در درون مرزهای عقل محض
در حقیقت از شر رادیکال که حرف میزنه یعنی
که انسان بنیادش بنیاد بده بنیادش او رو
به سمت شر متمایل
میکنه به خاطر اینکه غیر از اینکه شما
بنیاد انسان رو بد بدونید نمیتونید تفسیر
بکنید که چرا انسان دست به شر
بزنه آرنت معتقده که بعد از قضیه من به
این نتیجه رسید
که برای تفسیر شر شما نیازمند به این
نیستید که به چیزی بیرون او پنا بیرون
انسان پناه ببرید و در حقیقت یک یا یک
ذاتی برای انسان قائل بشید که این ذاتش
ذات شر آمیزی باشه یا شر انگیزی باشه بلکه
انسانها همه انسانها اگر فکر نکنن مرتکب
شر میشن فکر به مفهومی که گفتم یعنی اینکه
اگر به فهم خودشون تکیه نکنن اگر خودشون
رو به جای دیگری نتونن بگذارن و اگر با
وجدان اخلاقیش در تعارض و در تناقض بیفتن
میتونن مرتکب شر بشن بنابراین بذارید یک
مثالی براتون بزنم که داستان شاید آسونتر
باشه وقتی که کسانی مرتکب شر میشن شر غیر
از کار بده ها کار بد مثل اینکه مثلاً من
ممکنه دروغ بگم نمیدونم این ای شر نیست شر
در حقیقت اون عمل غیراخلاقی خیلی فجیع که
قابل پذیرش نیست به قول آرنت میگه که اون
چیزیست که نه میشه بخشیدشان مجازات گذاشتش
شرع اینه مثل اینکه یک نفر قاتل زنجیرهای
مثلاً ها این با یک قتلم حتی فرق میکنه
قاتل زنجیرهای اینه
شر وقتی که قطل ا یک نفر قتل زنجیرهای
انجام میده میبینید که همه دنبال اینن که
توضیح بدن اینو به خاطر اینکه غیر قابل
فهم این شما میتونید بفهمید یه نفر یه
نفرو میکشه ولی اینکه یه نفر ۱۵ نفرو
بکشه و در طی سالهای مختلف قربانیان
متعددی بگیره این نیاز به توضیح داره این
درست شرع اینه چیزی که نیاز به توضیح
داره اینجاست که خیلیا به تئوریهای مذهبی
پناه میبرن خیلیا به نظریات روانشناختی
پناه میبرن خیلیا به دیدگاههای فلسفی
پناه میبرن آرنت میگه نه هیچ لازم نیست
ما نظریه برای شر داشته باشیم بلکه شر یک
امر پیش پا افتاده است یعنی هر انسانی که
نی اندیشه و خودش رو عامداً از اندیشه
محروم بکنه میتونه مرتکب شر بشه بنابراین
یک مسئله خیلی به قول آرنت عمق نداره شر
یک امر سطحی هست این اون چیزیست که مرادش
هست اما خواهش میکنم به اون مقاله نگاه
بکنید من تو اون مقاله سعی کردم که بیشتر
اینو توضیح بدم توضیحش در چند تا کلمه
واقعاً سخت هست
بعد سوال بعد راجع به اینکه ما چرا متفکر
نداریم متفکر
نداریم مدتهاست این مربوط به ۵۰ سال اخیر
نیست زمان درازیست که ما متفکر سیاسی
نداریم و دلیلی هم که نداریم
خیلی
مهمه و
متعدده یکی از دلایل مهمش این هست که
نظامهای استبدادی زیستن در نظامهای
استبدادی اساساً تفکر مشکل میکنن یعنی
فلسفه در دموکراسیها به وجود میاد فلسفه
یا با حکومتهایی که بحران دموکراسی درشون
هست در نظامهایی که استبداد مطلق هستن
تفکر خیلی سخت تفکر فلسفی و تفکر سیاسی
خیلی سخت بروز پیدا
میکنه ما هم به دلیل اینکه مدت زمان
درازیست که تحت استبداد زندگی میکنیم
طبیعتاً نباید انتظار تفکر سیاسی داشته
باشیم
درش و سو آخر درباره چی بود فراموش
کردم در مورد فوکو بله فوکو خیلی کانتی
میدونید که رساله دکتری فوکو درباره کتاب
روپولی کانت هست و فوکو هرچقدر که پیشتر
رفت کانتی تر هم
شد من پیشنهاد میکنم که د تا مقاله شو
بخونید درباره رساله روشنگری چیست کانت
یکی هست اسمش روشنگری چیست و یکی هم اسمش
هست نقد چیست هر دو درباره این رساله
کانته فوکو به شدت متأثر از کانت هست و
همون طور که گفتم سالهای آخر عمرش بیشتر
این تاثیر رو میشه درش دید اون دو مقاله
رو بخونید و همینطور خود کتاب رساله دکتری
فوکو هم چاپ شده به انگلیسی نمیدونم ولی
به احتمالا انگلیسی هم چاپ شده باشه ولی
به فرانسه چاپ
شده بسیار خب خیلی
ممنون جناب محمد بفرمایید خواهش
میکم سلام عرض میکنم خدمت آقای دکتر بقیه
حضار آقا به خدا من دکتر
نیستم شما برای ما دکترین آقای فلجی عزیز
ی ایرادی نداره عرض کنم استالی که در مورد
این خیر و شر میخواستم یه مقدار در واقع
بیشتر بدونم بالاخره مردی کرم ز آغاز گو
میخواستم بدونم
که در واقع کفه ترازو در واقع بین کسانی
که ذات یا فطرت
رو ماهیتاً خیر تلقی میکنن یا اونهایی که
شر تلقی میکنن به کدوم سمت سنگینی میکنه
این یه نکته یه نکته من متوجه نشدم بارها
تلمس کردم از محظر حضرت ی اما این شاید
خیلی ربطی نداشته باشه عرض کنم خدمت شما
که در مورد
اینکه چه جوری خدمتتون بگم کسانی که ادعا
میکنند که فرض بفرمایید فلسفه اسلامی وجود
داره در این مورد میخواستم بیشتر بدونم
جواب صریحی هم نگرفتم عرض کنم خدمت شما یه
سری میگن که میشه حالا یه نوعی تلقی کرد
که اسلام هم فلسفه داره اما در واقع یه
سری
هستن مثل دکتر سروش که میگن که در
واقع فلسفهای به اسم فلسفه اسلامی وجود
نداره متکلم وجود داره این هم اگر مختصر و
زمانتون اجازه داد ممنون میشم گوش بدم
سپاسگزارم بله سپاس از شما جناب احمدم
سوالتونو بفرمایید خواهش
میکنم والا سوال اصلی من این که کتاب
جدید خانم هانا آن که معرفی میکنین چیه
چون خانم هان آن در در سال ۱۹۷۵ فوت کردن
و من برام یه کم سؤاله چون فقط نوشته کتاب
جدید و نمیدونم راجع به کد چون من چند تا
از کتابای اشونو به آلمانی خوندم ولی
اینجا متوجه کتاب جدید نشدم ولی از نظر من
خانم هانا آن
مشخصترین چیزی که دارن اینه که میگه
انسانها در رنگارنگ بودنشون در ایندیو
دویت شونه که انسان هستن و تمام سیستم
سهای دیکتاتوری موقعی شکل میگیرن که
ایندیو دویس و یا فردیت از انسانها
میگیرن ما رو جذب یه رهبر میکنن و ما
شخصیت خودمونو در رهبر دوباره پیدا
میکنیم و این خطریه که ما رو به از فکر
کردن وا میداره مث یه اسبی که سوار کارش
بهش میگه برو تو دیوار و اسب میره توی
دیوا فکر نمیکنه که اون که اون بالا
نشسته ممکنه ببرش در دیوا و این همون
مسئله شرلی که مطرح کردن اینه یعنی ما به
هر جنایتی دست میزنیم اجازه میدی من الان
تموم میکنم ما به هر جنایتی حاضریم دست
بزنیم چون فکر میکنیم اون رهبر که ما
مجذوبش شدیم داره راه درستو میگه و
منظورشون اینه که خانم آند که شما بیایید
و شخصیت خودتونو حفظ کنید بعد باعث میشه
که جامعه متنوع باشه و جلوی رفتارهای غلط
یا شر رو بگیره ولی ممنون میشم این کتابو
به من
بله خیلی ممنون کتاب پیشرو که در پیشانی
همین روم قرار داره کتابی هست جدید در
رابطه
با بیوگرافی فلسفی هانا آرنت که توسط قاعد
خود ایشون که نوشته نشده ب جناب خراجی
بفرماید خش
بله همون طور که آقای محمدی گفتند بحث سر
کتاب بیوگرافی هارن هست یعنی هان آرنت
عنوان کتاب هست هست نه نویسنده
کتاب در مورد فلسفه اسلامی
ببینید فلسفه یک تعریف
نداره تعریفهای متعددی داره توجه کنید
که فیلسوفان بزرگ مثل کانت و
هگل وقتی که تاریخ فلسفه تدریس میکردن
تاریخ فلسفه رو که تدریس میکنن از دوران
قدیم از زرتشت میگن مثلاً یعنی زرتشت رو
یک فیلسوف توصیف میکنن و میدونن در طبقه
فلاسفه قرارش میدن یا همین طور
افلاطون این کارو میکنه و به خیلی از
کسانی که پیش از خودش بودن فیلسوف میگه در
حالی که ممکنه که ما تلقون این باشه که
فلسفه از یونان و با سقراط آغاز شده
بنابراین فلسفه تعریفهای متعددی
داره بسته به اینکه شما چگونه فلسفه رو
تعریف بکنید اگر تعریف بکنید به گونهی که
زرتشت هم درش قرار بگیره خب این یه تعریف
از فلسفه است یه تعریف از فلسفه بکنید که
به مفهوم خاص یونانی کلمه باشه یعنی
فلسفهای که ما از مکالمات افلاطون به این
سو داریم خب خیلی از فلسفهها یا خیلی از
اندیشهها خارج میشن ازش یعنی شما
نمیتونید دیگه از فلسفه چینی حرف بزنید از
فلسفه هندی حرف بزنید از فلسفه اسلامی حرف
بزنید اگر شما مثلاً کار فلسفه رو ساختن
کانسپت بدونید اگر کار فلسفه رو تمل نظری
بدونید یک یک گونه فلسفه رو تعریف میکنید
اگر شما فلسفه رو تحمل عقلانی مستقل
بدونید که اصلاً به هیچ وجه وابسته به دین
نیست یک شکل دیگری تعریف میکنید
و ممکنه که فلسفههای اسلامی و یهودی و
مسیحی و اینها خارج بشن این همه تأکیدی
که شما بر فلسفه اسلامی
دارید در نظر داشته باشید که اوائل قرن
بیستم یک بحث بسیار مفصلی مخصوصاً در
فرانسه صورت گرفت راجع به اینکه آیا ما
فلسفه مسیحی داریم یا نداریم امیل بریه که
تاریخ نویس فلسفه است امیل بریه معتقده که
ما فلسفه مسیحی نداریم ولی اتیان ژیل سو
که اون هم یک تاریخ نگار فلسفه است و خودش
فیلسوف نوت مایی هست نتم میسته او معتقده
که ما داریم اگر کتاب روح فلسفه در قرون
وستار رو بخونید فصلی اولش راجع به همین
هست که آیا ما فلسفه مسیحی داریم یا فلسفه
مسیحی نداریم میخوام بگم این این بحث در
مورد فلسفههای مسیحی و یهودی و اینها
خیلی وقت پیش انجام شده و الان به یک مسیر
دیگری رفتیم دیگه امروزه کسی تردیدی نداره
که ما فلسفه مسیحی داریم به خاطر چی به
خاطر اینکه به اون مفهومی که شما فلسفه
مسیحی رو تعریف میکنید به اون مفهوم
فلسفه است به اون مفهومی که شما فلسفه
اسلامی رو تعریف میکنید فلسفه است یعنی
همون طوری که هر کسی هر جور که خودشو آیدن
تیفا میکنه یه نفر میگه که من مسلمانم پس
مسلمانه هرچی هم که میگه اسلامیه اگر یه
نفر میگه من مسلمان نیستم مسلمان نیست
فلسفه هم همین طوره هر جور که شخصی تعریف
میکنه فلسفه رو میتونه اندیشه او در
چهارچوب فلسفه قرار ب گیره یا قرار نگیره
اما اینو توجه داشته باشید چه فلسفه
اسلامی داشته باشیم چه فلسفه اسلامی
نداشته باشیم یک واقعیت وجود داره و اون
این هست که رابطه دین و عقل یا رابطه وحی
و عقل رابطه بسیار پیچیدهای اس یعنی ما
هیچ فلسفهای رو نداریم در طول تاریخ بشر
که متأثر از دین نباشه و عناصر دینی و رد
پای تفکر دینی درش پیدا نشه
ما فلسفهای نداریم که مطلقاً عقلی باشه
هیچ چیزی از دین درش نباشه بنابراین رابطه
دین و فلسفه رابطه بسیار پیچیدهای است
مثلاً فرض کنید هایدگر که صراحتاً میگه
فلسفه ایت ایسته کسیست که به شدت متأثر از
پروتستانتیسم هست متأثر از حکمت چینی و
هندی هست متأثر از ادیان مختلف هست مسیحیت
هست شما بدون مسیحیت کانتو نمیتونید
بفهمید این یک واقعیته شما بدون اینکه
الهیات مسیحی رو بدونید کانت رو مطلقاً
نمیتونید بفهمید و کانت در اواخر در
اوایل عمرش الهیات مسیحی تحصیل کرده خود
هان آرنت اوایل عمرش الهیات مسیحی تحصیل
کرده بنابراین فکر نکنید که اگر بگید ما
فلسفه مسیحی نداریم یا فلسفه اسلامی
نداریم اونوقت یه فلسفهای خواهیم داشت که
مطلقاً غیر دینیست مطلقاً نه این اینچنین
نیست چنین فلسفهای وجود نداره
در مورد شر ببینید شر ام المسائل تفکر
غربیست یعنی در تفکر غربی شر مسئله محوری
و کانونی داره و بعد خب در مسیحیت که به
طور مشخص مسئله رستگاری مطرح میشه و
رستگاری رستگاری از شرح هست اصلا مسیح
عیسی ظهور پیدا میکنه به عنوان پسر خداوند
که رنج بکشه و بر روی صلیب بره تا انسان
از شری که انجام داده یعنی آون شری که در
وجود انسان هست و از خوردن میوه ممنوع
آغاز شده از اون شر رستگاری پیدا بکنه به
همین دلیل هست که شر در فلسفه غربی یک
تاریخ بلندی داره و نظریههای متعددی در
موردش هست این در مورد اسلام نیست در
کانتکست اسلامی چنین نیست در اسلام ذات
انسان رو شر آمیز نمیبینیم ما فطرت انسان
فطرت پاکیه بنابراین ما نظریههای شر خیلی
کم داریم در اسلام یا نظریههایی که مربوط
به اصطلاحاً تیسه یا عدل الهی میشه اما در
مسیحیت و در تفکر غربی شر مسئله مهمی است
اینه که چون شر نیازمند توضیح یعنی قابل
قبول نیست که این شر برای چی اتفاق افتاده
مثلاً فرض
کنید زلزله میاد سیل میاد بلایای طبیعی
هست اینا نیاز به توضیح داره که خداوند
اگر عادله خداوند اگر دگر هست چرا این
شرور رو برای انسان به وجود میاره یا خود
مرگ خود مرگ بیماری همه
اینها هان آرنت میگه
که برای شر ما نیاز به این نداریم که به
یک نیروی ماورای طبیعی به یک چیز خاصی
پناه ببریم و با اون توضیح بدیم همونطور
که گفتم تو مسیحیت مثلا با شیطان توضیح
بدیم در حقیقت شر محصول نی اندیشیدن انسان
هست یعنی مسئله خیلی
عادی مسئلهی اس که نیازمند این نیست که
یک نیروی فوقالعادهای برای اون باشه نه
نیروی فوقالعاده لازم نیست این مسئله غیاب
اندیشیدن مسئله است نبود اندیشیدن مسئله
است بنابراین یه مسئله پیش پا افتادهای
نه اینکه مسئله عادیه مسئله غیر مهمیه
یعنی نیروی ماورای طبیعی و پشتش نیست پشت
ارتکاب شرعی است یک مسئلهای اس که مربوط
به فقدان اندیشیدن میشه به اون مقالهی که
گفتم لطفاً رجوع کنید
مقاله نفرت شر پیش پا افتاده من اجا مفصل
توضیح دادم این
رو بله خیلی
ممنون حدوداً ۵ دقیقه دیگه فرصت داریم تا
پرسشها رو دریافت کنیم و جناب خرجی هم به
اونا پاسخ
بدن من د تا سوال جناب خرجی بپرسم
شاید در واقع سوالات خیلی هم
باشه یک اینکه به هر حال این سه اصلی که
فرمودید در رابطه
با که اولیش با اندیشه خود بیاندیش که
تنین کانتی پررنگی داره بعد وقتی که ما در
واقع در به هر حال یک برگرفته از فلسفه
مدرن هستش و و بعد در جوامع مدرن با بحث و
تعریف پلی در جامعه مواجه خواهیم شد پس
این چگونه ساماندهی می میتونه پیدا بکنه
پلیسی که شاید در بسترهای
مختلف
دموکراسی بالیده باشه و یا نبیده باشه به
هر حال پلیس نیاز هر جامعهی هست و اگر
قرار
باشه همه آشنایی پیدا بکنن که با اندیشه
خودشون بی اندیشه دیگه اونوقت فکر
میکنن کار کار خیلی درست پیش ن کار به
سامان جامعه و پرسش دوم اینکه در واقع با
توجه به اینکه هان
آرنت تحت
تاثیر هیدگر هستش و دیگر فیلسوف قرن
بیستمی وینک انشتاین که در واقع این هر دو
پس از اعلام کردن پایان فلسفه رو و
در واقع به
ژانر
شاعری در انتها به ژانر شاعری پیوستن آیا
آنا آرنت هم در واقع یه همچین اعتقادی
پیدا کرد و به ژانر شاعری پیوست یا اینکه
خیر به طور
کلی همین سیاق رو از ابتدا داشت و بعد
فلسفه پیشه کرد یا هر کدوم که هست شما ب
جناب قادرم سوالشون بفرماین که جناب خلجی
جمعبندی بفرماین
بطور بله سلام به همه دوستان و عزیزانی که
اینجا حضور دارن سلام به استاد خلجی من
خیلی استفاده میکنمت هاشان همچنان از
پستهای فیسبوکی شان گاها میخوانم و خیلی
هم لذت میبرم من فقط سه پرسش کوتاه داشتم
حالا حتمی استاد بپردازن پرسش اول من ایست
که اشکالاتی که هوم برا براهین اثبات خدا
که حالا در از سنت یونانیان می بیشتر فکر
کنم مربوط ارستو میشه یعنی او اشکالات
یعنی شما وارد میدانید یا نه یکی موضوع
بود دومی که تاثیرگذارترین فیلسوف تاریخ
از نظر شما کیست و دیگه هم این که با
پروژههای فکری کدام روشن فکر دینی بیشتر
همدلی داریم خیلی ممنون میشم اگ
بله خیلی ممنون از شما جناب
خرجی راجع به اندیشیدن و پلیس توجه داشته
باشید که ما وقتی که از مخصوصا کانت صحبت
میکنیم کانت مفهوم آزادی رو در ارتباط با
مفهوم اخلاق و قانون مطرح میکنه یعنی آزاد
بودن انسان به مفهوم آزادی از اخلاق و
قانون نیست
بنابراین وجود قانون و وجود اخلاق
هم در حقیقت
مع موجب تحقق آزادی شماست و با آزادی شما
در تضاد نیست در مورد مرگ فلسفه نارنج به
مرگ سنت فلسفی اعتقاد داره شما اگر نگاه
بکنید به
کتاب میان گذشته و آینده اش یا
کتاب یادم رفت کتاب دیگرش که در مورد
سیاست هست مفصل صحبت میکنه راجع به اینکه
سنت فلسفه سیاسی مرده و دیگه قادر نیست به
پرسشهای جدید ما جواب بده بحث مرگ فلسفه
سیاسی در چند تا از اثر آثار هان آرنت
مطرح شده ولی وقتی میگیم که تفکر آرنت
شاعرانه است به این مفهوم نیست که فلسفیه
به این مفهوم هست که مرز بین شعر و فلسفه
از بین رفته یعنی همان قدر شاعرانه است که
فلسفی است و همانقدر فلسفی اس که شاعرانه
است این مرز از بین رفته یا کمرنگ شده
بنابراین شما در آثار آرنت با یک فیلسوف
تمام ایار مواجه
هستید در
مورد استدلالهای مربوط به
خداوند ببینید کانت به ما یاد داد که
خداوند یک مقوله اس که نمیشه اثباتش کرد
نه میشه ابطال کرد یعنی نه قابل اثباته نه
قابل ابطاله به اصطلاح میگن که جزء قضایای
آنتی نومی اس آنتی نومی یعنی چی یعنی کهه
شما هم میتونید به نفعش استدلال کنید هم
میتونید علیهش استدلال کنید خداوند یک
موضوعی اس که فقط میشه بهش ایمان آورد
نمیشه راجع بهش تعقل کرد چون که ورای
تجربه قرار
داره من راجع به خداوند شخص من اگه
بخواین بپرسید منم راجع به به خداوند همین
چین اعتقادی دارم یعنی معتقدم که خداوند
نه قابل اثباته نه قابل ابطاله از نظر
فلسفی فقط میتونه موضوع ایمان قرار
بگیره تأثیرگذارترین فیلسوف به نظر من در
تاریخ فلسفه د تا فیلسوف هستن که مهمن یکی
ارسطو و یکی هم کانت و کمتر کسی هست که به
اندازه این دو تأثیرگذار باشه در مورد
روشنفکری دینی من با روشنفکری دینی
هیچگونه همدلی چندانی ندارم و نمیتونم
بگم کدومشون نزدیکترم من بیشتر با
محققان در زمینه اسلام شناسی و اینها
نزدیک
هستم و اعتقاد دارم که کار راجع به دین
باید کار عالمانه دانشگاهی
و استانداردی باشه از نظر علمی و از اینکه
آدم راجع به دین به صورت استحسان و ذوقی
و به اصطلاح شاعرانه حرف بزنه باید پرهیز
کرد دین هم یک موضوعی اس مثل موضوعات دیگه
اگر بخوایم جدیش بگیریم باید رویکرد
دانشگاهی داشته باشیم بهش نه رویکردهایی
که
بیشتر تخیلی یا استحسان
هستن فکر کنم که فرصت ما تمام
شده خیلی سپاسگزارم از همه دوستانی که با
من بودن در ۲ ساعت گذشته و امیدوارم در
فرصت دیگه باز هم در خدمت