جلسه امروز درباره کتاب هان آرنت یعنی
عنوان کتاب هان آرنت هست که بیوگرافی
فلسفی ایشون هست و نویسنده سامانتا
روزیل که در برد کالج تدریس میکنه و کتاب
محصول حدود ۲۲۰ سال تحقیق و خوندن حدود چ
هزار جلد دست نوشته آرنت و دست نوشتههای
دیگران درباره آرنت هست نامهها و اسناد و
مدارک و یک بیوگرافی مهم و جدی هست که در
این سالهای اخیر از آرنت درآم درباره
آرنت درآمده درباره این کتاب من توضیح
میدم
و مختصری درباره بیوگرافی هایی که درباره
آرنت هست و چرا این کتاب مهمه و همین طور
چند تا نکته هم میگم راجع به خود هان آرنت
برای کسانی که شاید آرنت رو کمتر
میشناسند
آرنت متفکر بزرگ قرن بیستم
هست و متفکری اس که در سالهای اخیر به
ویژه در دو دهه
اخیر ناگهان
توجه عمومی رو به خودش برانگیخته و تبدیل
شده به یکی از محبوبترین
فیلسوفان معاصر و طبق اونچه که گوگل
میگه بیشترین کسیست که در میان فیلسوفان
ازش نقل قول میشه
الان وقتی
که آقای ترامپ به ریاست
جمهوری انتخاب
شد ناگهان کتاب خاستگاههای توتالیتاریسم
آرنت که حدود ۷۰ سال از انتشارش میگذشت به
یکی از کتابهای پرفروش در آمریکا بدل شد
و این نشون میده که
چگونه ذهنیت عمومی در مورد آرنت وجود داره
و اینکه تفکر آرنت و کتابهای آرنت رو
همچنان برای حل مسائل خودشون راهگشا
میبینند
خواستگاه های محبوبیت فراگیر هان آرنت
چند جا هست
و من به برخی از اونها اشاره میکنم یکی
اینکه آرنت از نظر سیاسی قابل طبقه بندی
نیست یعنی نمیشه گفت که آرنت چپ هست یا
اینکه محافظه کار هست یا اینکه لیبرال هست
خود آرنت از برچسبهای سیاسی بیزار هست و
اونچه که براش مهمه فرایند اندیشیدن هست
نه اینکه شما در طبقه خاصی یا جبهه خاصی و
اردوگاه خاصی قرار
بگیرید دوم اینکه طیف مسائلی که آرنت به
اونها میپردازه بسیار گسترده است آرنت
درباره توتالیتاریسم صحبت کرده درباره
زیباشناسی صحبت کرده درباره قصه گویی صحبت
کرده درباره مسائل مختلف اجتماعی حرف زده
در زمینه انتروپوید و انسانشناسی
تحمل
کرده حوزههایی که بهش پرداخته بسیار
گسترده است و این باعث میشه که همچنان ما
در زمینههای مختلف وقتی میخوایم فکر
بکنیم بتونیم به آرنت
برگردیم نکته سوم این کهه تا جای ممکن
آرنت در نوشتههاش از زبان
اصطلاحی پرهیز میکنه و مثل فیلسوفان دیگه
نیست که زبان فنی فلسفی رو به کار میبرن و
طبیعتاً مخاطبان خودشون رو محدود میکنن
آرنت فیلسوفی اس که هم فیلسوفان اون رو
میخونن و هم غیر فیلسوفان میتونن اون رو
بخونن و با اون ارتباط برقرار کنن
بنابراین طیف مخاطبانش وسیع
هست در عین
حال کتابهاش کتابهای فلسفی یعنی هم بنیان
فلسفی نیرومندی
دارند کسانی که اهل فلسفه باشن متوجه میشن
که این حرفها به کجاها اشاره داره به
کجاها ارجاع داره چگونه با نوشتههای دیگر
فیلسوفان ارتباط برقرار میکنه و هم قدرت
خطابی اقناع آرنت خیلی بالاست یعنی آرنت
خیلی خوب استدلال میکنه و خیلی خوب
میتونه از نظر رتوریک و بلاغی قانع کننده
باشه
نکته پنجم این هست که آرنت به مسائل خودش
فکر میکنه نه به مسائل فیلسوفان یعنی
اینکه اونچه که برای آرنت شایسته اندیشیدن
فلسفی هست مسائلی اس که خودش باهاش درگیر
هست نه اینکه ببینیم در کتابها فیلسوفان
بزرگ راجع به چه چیزی صحبت کردن راجع به
اونها فکر کنیم یا تحمل کنیم یا صحبت
کنیم به همین دلیل هست که تفکر آرنت
اوریجینال هست خیلی اصیله مال خودشه و
آریتی
نیست و خواستگاه ششمی که من به نظرم میرسه
موجب محبوبیت گسترده آرنت هست تداوم تجربه
توتالیتاریسم و توده گریست یعنی
توتالیتاریسم یا تمامیت
خواهی تصور میشد که بعد از سقوط اتحاد
جماهیر شوروی از بین رفته باشه
و سقوط کمونیسم و زبال کمونیسم
به شکلگیری جوامع آزاد و دموکراتیک منتهی
بشه اما اینطور نشد به ویژه در کشورهایی
که نه تنها در کشورهایی که
سابقه ت توتالیتاریسم داشتند تمامیت خواهی
تداوم پیدا کرد و اشکال جدیدی به خودش
گرفت بلکه حتی در جوامع متمدن به اصطلاح
جوامع آزاد و توسعه
یافته رگههایی از توتالیتاریسم گاهی ظهور
پیدا میکنه
و مخصوصاً توده گرایی یک
تهدید بالقوه و گاهی بالفعل هست در
کشورهایی که دموکراتیک و آزاد توس
میشند یک جملهی داره آرنت در انسانها در
اصل ظلمت میگه که وقتی به اصر ظلمت و
مردمانی میاندیشیم که در آن زندگی کرده و
روزگار گذراندهاند باید این اطاری را که
نظام یا آن طوری که میگفتند سیستم انجام
میدهد در نظر
بگیریم این نکته مهمیه که در کشورهای
دموکراتیک میتونه توتالیتاریسم اطار پیدا
بکنه یعنی مخفی بشه پشت سر اون چیزی که
اسمش رو سیستم میگذارن و ما میبینیم که در
سالهای اخیر جریانهای راست افراطی در
برخی کشورهای اروپایی و همین طور در
آمریکا ظهور پیدا کردن یا تقویت شدن به
قدرت دست پیدا کردن و اینها چیزهایی هست
که هان آرنت بهش فکر کرده و تمل کرده و
بنابراین همچنان برای ما جذاب هست
خوندنش و نکته آخر اینکه بخش مهمی از
مسائلی که آرنت مطرح میکنه در زمینه
اخلاقه
و اون هم اخلاق در عصر ظلمت به اصطلاح
خودش حالا توضیح میدم که عصر ظلمت به چه
معناست و طبیعتاً چون که مسائل اخلاقی
مسائل روزمره ما هستند
میتونه خوندن آرنت جذاب باشه ببینیم که
آرنت در زمینه اخلاق اون هم در شرایط
دشواری که نظامهای توتالیتر ایجاب میکنند
چگونه
است آرنت یک
شهرت دوگانه پیدا کرد یعنی در زمان خودش
به خاطر
گزارشی که از دادگاه آیشمن داد مشهور شد و
شهرتش بیشتر شهرت منفی بود یعنی
اینکه مخصوصاً جامعه یهود نسبت به این
گزارش واکنش منفی نشون داد و آرنت در
دشواری و مخمصه بدی قرار گرفت مخمصه که تا
آخر عمر گریبان او رو رها نکرد
و حتی از نظر امنیت جانی هم در خطر بود و
مشکلات بسیاری براش تولید
شد بنابراین آرنت در زمانه خودش یک مشهور
منزوی
بود در انزوا میزیست
و زندگی دشواری داشت اما خب الان این شهرت
بعکس شده و تبدیل شده به نوعی به قهرمان
اندیشیدن و قهرمان
فلسفی و این درست ضد اون چیزی هست که خودش
تجربه کرد و
زیست خودش معتقد بود که شهرت یک تیغ
لبه است یعنی هم آدم رو به دیگران میشناسه
و هم بدفهمی های زیادی در مورد آدم شکل
میگیره یکی از مهمترین بدفهمی هایی که
در مورد آرنت هست همین
اصطلاح بنتی
ا یا پیش پا افتادگی شرح هست که همچنان با
وجود اینکه خیلی بر سر زبانهاست و خیلیا
ابتذال شر یا پیش پا افتادگی شر رو به کار
میبرند ولی معنای درست اون رو نمیفهمن و
به معانی نادرستی به کار
میبرند بنابراین شهرت این دو جنبه رو داره
در مورد آرنت هم اینگونه است آرنت هم
بسیار دچار سوء فهم یا سوء برداشت هست و
خیلی خوبه که
اگر تصمیم داریم آرنت رو بخونیم هوشیار
باشیم نسبت به برداشتهای ناروایی که از
اندیشه او
میشه بیوگرافی فلسفی خب یک پدیده جدیده
قبلاً زندگی فیلسوفان
خیلی
قابل روایت نبود یعنی فیلسوف اهمیتش به
فلسفه بود نه به
زندگیش آقای هایدگر که استاد آرنت بود در
یک ترم تحصیلی که راجع به ارسطو درس میده
در جلسه اول میگه که زندگی ار ارسطو
زندگیش ارزش فلسفی نداره تمام زندگیشو
میشه خلاصه کرد در اینکه ارسطو به دنیا
آمد کتاب نوشت و مرد
از نظر فلسفی همین سه جمله ارزش داره و
بیوگرافی
فیلسوف
یک زمینه فلسفی نیست
اما از دهه ها پیش این ژانر بیوگرافی
فلسفی ظهور کرده و ارتباط بین زندگی
فیلسوف و تأملات و اندیشههای او به
رویکرد مهمی در تحلیل فلسفه او بدل
شده خیلی سخت هست زندگی فیلسوفان رو نوشتن
به دلیل اینکه فیلسوفان اغلب در زندگیهای
شخصیشون آدمهای موفقی
نبودن بسیاری از فیلسوفها دچار تنهایی و
انزوایی شکننده و مشقت باری بودن و
تجربههای اجتماعی خیلی کامیابی
نداشتند فیلسوف کسی هست که به مفاهیم
انتزاعی و تجریدی فکر میکنه و شاید هرچقدر
در تمل فلسفی قوی باشه در تمشیت امور عادی
زندگیش ناتوان
باشه
یک حکایتی هست از تالس میدونید که تالس رو
خیلیها نخستین فیلسوف میدونن پیش از
سقراط میگن که تالس چون منجم هم بود یه
بار داشت راه میرفت در خیابان و داشت به
احوال ستارگان نظاره میکرد که ناگهان جلوش
ی چاهی بود و چاه رو ندید و افتاد در
چاه یک زن تراکی اهل
تراکیه که اونجا بود و این صحنه رو میدید
خندید و گفت که این آدم چگونه در احوال
آسمان نگاه میکنه در حالی که پیش پای خودش
رو نمیبینه سعدی هم یک حکایتی در این
مضمون
داره این حکایت
فیلسوفانه و جز این حکایت جز نخستین
حکایتهای فلسفی اس که نشون میده که شاید
فیلسوفان در زندگی شخصیشون به اندازه قوتی
که در تحمل فلسفی دارن موفق
نباشن طبیعتا نوشتن بیوگرافی فلسفی خیلی
دشوار میشه با این
حکایتها اما
آرنت به رغم همه مشکلاتی که در زندگیش
داشت یک ویژگی های خاصی هم داشت و زندگیش
رو جذاب میکرد خودش رو جذاب
میکرد و مثل بسیاری از فیلسوفان دیگه که
دچار شکاف عمیق میان اندیشه و عمل هستن
نبود آرنت به قول مری مک کارتی که دوستش
بود و نویسنده بزرگ آمریکایی بود در قیاس
با با زعمای مکتب فرانکفورت از انضباط
بالایی برخوردار بود در
کارش به طرز گیرایی خودآگاه بود
خیلی آگاهی داشت به وضعیت خودش به جنسیت
خودش بی اعتنا بود به اینکه زن
هست بی اعتنا بود و از زنانگی خودش
هیچگاه نه استفادهای کرد و
نه شرمسار ب بود نه نسبت بهش حس بدی داشت
نه اینکه از اون به عنوان یک امتیاز
استفاده
میکرد ولی کاملاً اعتماد به نفس داشت
میدونید که فلسفه یه رشته مردانه است
همچنان یک رشته مردانه است و دپارتمانهای
فلسفه بیشتر استادا مرد هستن زمان آرنت
خیلی بدتر بود یعنی واقعا به ندرت میشد
پیدا کرد استادی که زن
باشه و یا نویسندگان
فلسفی زن بسیار کم بودن ولی آرنت در یک
محیط کاملاً مردانهی کار کرد بدون اینکه
اعتماد به نفس خودش رو از دست بده یا
احساس ناراحتی
بکنه در عین حال زنانگی گیرا و فریبایی هم
داشت به گواه دوستان زن و مردش بسیار جذاب
بود برای
مردان و خودش هم این رو میدونست
بسیار به ظاهر خودش به آراستگی خودش خیلی
اهمیت میداد
و میدونست که شخصیت جذابی داره و همین طور
از نظر ظاهر
جذابه مریم مک کارتی
که گفتم نویسنده بزرگ آمریکاییست و دوست
صمیمی
آرنت تصویر کرده وقتی که آرنت در حال تفکر
هست میگه که وقتی
میاندیشید بی حرکت
روی کاناپه دراز میکشید دستش را زیر سرش
میبرد چشمهایش را میبست گهگاهی پلکهایش
را باز میکرد و به بالا خیره
میشد این حالت تفکر آرنت بود وقتی که فکر
میکرد و وقتی که به یک نتیجهای
میرسید پا میشد و پشت میزش مینشست و شروع
میکرد به تایپ
کردن سبک نوشتاری آرنت هم بسیار
جذاب
آرنت مخصوصا وقتی که به آلمانی مینویسه
خیلی پوتیک و شاعرانه
مینویسه و شخصیت چند بعدی
داره هم محققه هم فیلسوف هم بیوگرا
هست خودش بیوگرافی کسی رو نوشته هم منتقد
کتابه هم شعر گفته هم قصه
نوشته در نتیجه این چند بعدی بودن شخصیتش
میتونه برای یک
بیوگرا آرنت جذاب
باشه در سال
۱۹۸۲ کتابی منتشر شد به نام ف لا ورد
در حقیقت اولین بیوگرافی آرنت بود خانم
الیزابت یانگ برو که شاگرد آرنت بود این
کتاب رو نوشت و در حقیقت نخستین بیوگرافی
آرنت محسوب میشه تحقیقی که خانم روئل کرد
برای این بیوگرافی تحقیق جامعی بود یعنی
تا اون زمان هر چیزی که از آرنت در دسترس
بود رو خونده بود سفرهای متعددی کرده بود
مصاحبههای بسیاری کرده بود با کسانی که
به نوعی با آرنت در ارتباط هستن و
بنابراین همچنان تا امروز به رغم اینکه
بیوگرافیهای متعددی نوشته شده از
آرنت
جامعترین بیوگرافی بیوگرافی خانم برو
هست و تجدید چاپ هم شده انتشارات دانشگاهی
ییل منتشر کرده و همچنان در دسترس هم هست
اما کتابی که امروز میخوایم صحبت بکنیم
دربارش کتاب خانم سمنتا روزیل هست به نام
هانا
آرنت این
کتاب از
مجموعه کریک
لای منتشر شده
و حدود ۲۵۰ صفحه
است خانم
هیل
حدود ۲۰ سال برای نوشتن این کتاب وقت صرف
کرده و حدود ۴ هزار
جلد سند و مدرک و دست نوشته و نامه
و هر چیزی که به نوعی مربوط میشده به آرنت
رو
خونده در برد کالج تدریس میکنه همون جایی
که موسسه آرنت هست و خودشم اسیستان بوده
در این
[موسیقی]
دستیار پژوهشی بوده در
این
موسسه و همچنان هم مشغول کار بر روی آرنت
هست اما این کتابش کتاب بسیار با ارزشی
است از این جهت
که حالا میگم تفاوتش با بیوگرافیهای دیگه
چی
هست ولی از این جهت که هم برای متخصص آرنت
بسیار خواندنیست هم برای کسی که برای بار
اول میخواد آرنت رو
بشناسه
یعنی کتاب
اساساً در این رو در نظر داشته که جوونها
رو جذب بکنه و برای مخاطب عام باشه
بنابراین کتاب در عین اینکه بر یک ریسرچ و
تحقیق بسیار طولانی استوار هست نخواسته که
مثل کتاب خانم برو جامع باشه و تمام جز
یاتو بیاره و خواننده عادی رو سردرگم کنه
یا
برمان کتاب خانم برو حدود ۵۰ صفحه است
یعنی دو برابر این شاید بیشتر به خاطر
اینکه در قطع وزیری است کتاب خانم بئل ولی
کتاب هیل در قطع
رقیست بسیار کتاب خوش خوانی اس و زبان
خیلی خوبی داره و گفتم که مخاطبش مخاطب
عام هست و امیدوارم که به زودی به فارسی
هم ترجمه
بشه خانم هیل در این کتاب سعی میکنه
که فقط قصه زندگی آرنت رو نگه بلکه
اندیشهها و ایدههای آرنت رو در یک بستر
تاریخی و واقعی قرار بده و نشون بده که
رابطه اندیشه و عمل چگونه است در آرنت چه
چیزهایی باعث میشد که آرنت به فکر کردن
وادار بشه و چگونه زندگی شخصی آرنت در
تفکرش مؤثر بود به همین دلیل هست که
بر جنبههای شخصی آثار آرنت تأکید پررنگی
میکنه و نشون میده که آرنت به رغم ظاهر
سرد و عقلانی چقدر آدم پرا احساسی بوده و
در یک جهان قناعی و شاعرانهای
میزیسته همین طور از عادتها و خصلتهای
جزئی روزمره
میگه و توصیف میکنه مثل اینکه مثلا عاشق
خرید کردن بود آرن مثل بسیاری
از خانمهایی که فیلسوف
نیستن چه کفش مورد علاقه کفش مورد علاقش
چه بود یا اینکه هر دو هفته یک بار ناخناش
رو مانیکور
میکرد عاشق برگزاری مهمانی های بزرگ بود
یا نوشیدنی مورد علاقش کمپری بود یا سودا
و نوشابه
میخورد بعد از ظهرهای یکشنبه ش رو با تلفن
زدنها به هر کسی که میشناخت
میگذروند اهل سفر فراوان بود رابطهها و
دوستیها براش اهمیت بسیار زیادی داشتن
این جزئیات در کتاب خانم هیل به خوبی آمده
در حقیقت خانم هیل در این کتاب در پی
انسانیتر کردن تصویریست که از هان آرنت
وجود داره به خاطر
اینکه تصویر غالب از هان آرنت اینه که یک
فیلسوف بسیار عوسی اس که بسیاری هم حتی
گفتن که خیلی مردانه است گفتم چون فلسفه
تا حالا خیلی رشته مردانهی
بوده هانا آرنت رو خیلی از اون هویت زنانه
خودش جدا
کردن خانم هیل سعی میکنه که این رو
برگردونه به آرنت
و آرنت رو در بستر زندگی واقعی نشون
بده هان آرنت که در این کتاب میبینیم
طبیعتاً شخصیت بسیار مستقلی داره و یک روح
سرکش یه بار در مدرسه در دبیرستان حدود ۱۴
سالگی فکر کنم به خاطر اینکه یک معلمی بهش
توهین میکنه یک اعتراضی رو سازماندهی
میکنه علیه معلم و موجب اخراجش میشه از
مدرسه
بعد از کتاب توقیف
کتاب برشت در
آلمان آرنت آپارتمان آپارتمانش رو در
برلین به توقفگاه زیرزمینی کمونیستهای
بدل میکنه که از جنگ گریخته بودن در سال
۱۹۶۰ به خیلی انبوهی میپیونده که از
اردوگاههای جنگی با ۶۲ زن دیگر فرار
کردن آرنت به خاطر همین استقلال شخصیتش
همیشه یک اوت سیدر هست یک آدم بیرونی است
یک آدم حاشیه در حاشیه قرار داره یعنی
کتگوری نمیشه در یک قالب خاصی قرار
نمیگیره تشنه تجربه و زندگیست این زن و در
رویارویی با موقعیتهای دشوار برای تصمیم
گیری شجاعت فراوانی از خودش نشون
میده رابطه شخصیش با آدمها خیلی براش
مهمه
اینکه در حضور دیگران بودن و داد و ستد
حضوری با دیگران داشتن براش از اهمیت
بالایی برخوردار
هست
خب من
کامپیوترم دو روز پیش سوخت و در نتیجه
دادم تعمیر کنن در نتیجه دسترسی به
یادداشتهای خودم ندارم و بدون
یادداشت مجبور هستم که صحبت
بکنم اما نکتههای دیگری که راجع به
این کتاب میشه گفت این هست که تأکید میکنه
بر
اینکه ما چگونه باید ما چه چیزی میتونیم
از آرنت یاد بگیریم
خب آرنس یه فیلسوفی هست که در یه قرن
دیگری میزیست و میدونیم
که از زمانی که او فوت کرده تا امروز
شرایط بسیار تغییر کرده حتی وقتی که راجع
به توتالیتاریسم صحبت
میکنیم نوع توتالیتاریسم که ما باهاش
مواجه هستیم خیلی فرق میکنه با
توتالیتاریسم که هانا آرنت تجربه کرد یعنی
گرچه مثلا من جمهوری اسلامی رو یک نظام
توتالیتر میدونم
ولی اختلافها و تفاوتهای زیادی داره با
نازیسم و فاشیسم که در دوران یا کمونیسم
که در دوران آرنت بود اما اونچه که آرنت
به ما یاد میده چگونه فکر کردن هست نه
اینکه چه فکری باید بکنیم در نتیجه ما از
آرنت پروسه یا فرایند اندیشیدن رو یاد
میگیریم نه عقاید خاصی رو و این هست که آر
رو جذاب میکنه و این هست که باعث میشه که
حرفای آرنت کهنه
نشه آرنت میگه
که
برای هر فهم موقعیت کنونی خودت تلاش بکن و
در هر شرایطی به موقعیت خودت فکر
بکن نه به اونچه که دیگران در مورد خودشون
فکر میکنن یا دیگران مهم میدونن اونچه که
برای تو مهمه موض موضوع اندیشیدن هست نه
اونچه که برای دیگران مهم هست همون طور که
گفتم آرنت طبیعتا به رغم
شهرتش مورد سوء فهم های بسیاری قرار گرفته
مثلا همین که وقتی که از هان آرن صحبت
میکنیم د تا چیز بیشتر به ذهن میاد یکی
قضیه محاکمه اشمان هست و
گزارش هان آرنت در مجله ن
درباره این محاکمه و بحث ابتذال یا پیش پا
افتادگی شهر و یکی هم ماجرای عاشقانش با
هایدگر هست بیشتر کسانی که از آرنت چیزی
میدونند این دو نکته در زندگی آرنت براشون
برجسته است در حالی که آرنت به مسائل خیلی
زیادی فکر کرده که اونها اهمیتش کمتر از
این مسئله
نیست آرنت درباره
اندیشیدن درباره عشق درباره دوستی و کنش
اخلاقی از جمله در کتاب کتابی که من
سالها پیش ترجمه کردم و در اینترنت هم
هست در
دسترس فکر کرده کتاب انسانها در عصر ظلمت
به نظر من یکی از بهترین کتابهای آرنت
هست و یکی از کم خوانده شده ترین کتابهای
آرنت که نکتههای بسیار بدیع و همچنان
تحمل برانگیزی راجع به مسائل مخت متلف از
جمله اونچه که گفتم میشه درش
یافت
آرنت درباره عشق البته در چند جا صحبت
میکنه از عشق در وضعیت انسانی و عشق
رمانتیک گرفته تا عشق
فلسفی خود
آرنت از اون نوع عشقی که براش اهمیت داره
و خیلی مهم هست عشق به جهان
هست چون معتقده که عشق رمانتیک و عشقی که
دو آدم به همدیگه دارن کششی که به همدیگه
دارن این کشش ضد سیاسی هست چون که عاشقان
رو سرگرم خودش میکنه و دو دل داده رو از
جهان غافل
میکنه اون عشقی که از نظر سیاسی چون به هر
حال آرنت یک فیلسوف سیاسی هست یک اندیشمند
سیاسی هست و از این منظر نگاه میکنه ا ا
عشقی که از نظر سیاسی اهمیت داره عشق به
جهان هست اما موندی به
لاتین
این مفهومی اس که خیلی مهمه در تفکر آرنت
عشق به جهان و در
حقیقت یافتن راهیست برای اینکه به رغم
تمام شرور و آفاتی که در جهان وجود داره
شما بتونید با جهان آشتی بکنید و همچنان
جهان رو دوست داشت باشید و همچنان زیستن
در این جهان رو زیستن در خانه خودتون
بدونید اما جالب هست که توی کتاب هیل میگه
که آرنت درسته که رساله دکترش هم راجع به
عشق در نظر سنت آگوستین هست ولی اونچه که
انگیزه
اصلی پرداختن به مسئله عشق بود مسئله
رابطه عاشق ش با مارتین هایدگر بود هایدگر
زمانی آرن شروع کرد روی این رساله کار کنه
که رابطش با آرنت با هایدگر به هم خورده
بود و در حقیقت آرنت میخواست بفهمه عشق رو
و بدونه که این چه عشقی بود که به هایدگر
میورزید و چگونه میتونه بر احساسی که داره
مسلط بشه
آرنت همیشه در پی اون بود که جای پای
محکمی برای انسان در جهان پیدا بکنه و
انسان رو قادر بکنه که در از پس واقعیتی
که رویاروی اوست
بربیاد در نامه به یاسپرس مینویسه دوست
داشتن جهان آنچنان که هست با همه شر و رن
رنجهای آن دشوارترین کار هست و واقعاً
خود آرنت موفق شد به این کار اگر شما
زندگی آرنت رو بخونید میبینید
که زندگی بسیار پر مرارت است اما شاید
کمتر کسی رو بتونید پیدا بکنید که انقدر
زندگی رو دوست داشته باشه و انقدر برای
زندگی احترام قائل باشه و انقدر شور زندگی
در میان اطرافیانش به
پراکن یاد های روزانه آرنت که چند سال پیش
منتشر
شد خیلی مهمن آرنت چند سال یک به اصطلاح
ژورنال فلسفی
مینوشت و اون ژورنال فلسفی که به زبان
آلمانی و فرانسه ترجمه شده هنوز به
انگلیسی در
نیامده خیلی کمک میکنه که شما رابطه فکر و
عمل رو در
پژوهش کنید و بفهمید و همین طور پشت پرده
نوشتن کتاب
انسانها کشن یا وضعیت انسانی و بقیه
کارهای آرنت رو بتونید در
بیابید خانم هیل درباره این یادداشتهای
روزانه میگه که من فکر نمیکردم که یک
متفکر انقدر مکانی اسپشال باشه و به مکان
وابسته
باشه آرنت میگه
که
اندیشیدن مکالمه دو تن در یک تن است که من
در مصاحبت با خودم دارم جمله مهمی اس آرنت
خود اندیشیدن رو یک مکالمه میدونه که
انسان با خودش داره البته اص این ایده مال
یاسپرس هست یاسپرس حالا خواهیم رسید به
اینکه یاسپرس چه تاثیری در زندگی آرنت
گذاشت بنابراین در یادداشتهای آرنت ما
آرنت رو در مکالمه با خودش میبینیم انگار
که روی کاغذ با خودش داره مکالمه
میکنه این یادداشتها بسیار
متنو زمینه ها و موضوعهای مختلفی رو در
بر میگیرن و حالت مارپیچی دارن
پر از تصحیحات دستی شعرها از اینجا و
اونجا هستن بریده های روزنامه رو چسبونده
به
دفتر نقل قولهای خیلی زیادی رو آورده از
فیلسوفان و از شاعران نشون میده که آرنت
چه کتابایی میخوند الان
مجموعه کتابهای آرنت کتابخونه آرنت
آنلاین هست یعنی کتابایی که آرنت داشت و
حاشیه اینها مینوشت این اینا همه آنلاین
موجوده یعنی همین برد کالج اینا رو همه رو
آنلاین کرده شما میتونید ببینید که آرنت
این کتابو که میخونده چی فکر میکرده و چه
حاشیهی نوشته
برش
آرنت
طبیعتاً از اینکه یک جنبش نازیسته در
آلمان به وجود آمده شوکه شده بود و در رنج
بسیاری افتاد مثل باقی یهودیان یا بسیاری
دیگر از کسانی که با نازیسم مخالف
بودند و به دلیل اینکه دانشگاههای آلمان
به سرعت نازی شد آرنت تصمیم گرفت که از
دانشگاه بیاد بیرون و از فعالیت دانشگاهی
دست
بکشه بنابراین آرنت در عین اینکه تربیت
پروفشنال و حرفهای فلسفی
داره کار حرفهای فلسفی نکرد هیچ موقع و در
به اصطلاح به عنوان استاد دانشگاه البته
در آمریکا که اومد ترمهای تحصیل میکرد
اینجا و اونجا ولی هیچ مقع استاد دانشگاه
نبود از فلسفه دانشگاهی هم میبره یعنی نه
فقط حرفه دانشگاهی رو کنار میگذاره
بلکه نوعی فلسفهای که در دانشگاه تدریس
میشه اون رو
هم بهش نمیپردازد
آرنت سعی میکنه که به مسائلی بپردازه که
مسائل خودش هستن و طبیعتا هیچ جایی نمیشه
اونها رو سراغ گرفت و نمیشه رفت در
دانشگاه و راجع به مسائل خودت خوند مطالعه
کرد درست زمانی بود که آرنت از هایدگر
بریده بود و تصمیم گرفته بود که بیشتر به
کار سیاسی و
عملی
بپردازه صهیونیست شده بود و در یک سازمانی
کمک میکرد به یهودیان برای اینکه به
فلسطین
برن وقتی که اومدن آمریکا با شوهرش آقای
بشر
[موسیقی]
بوشر سال
۱۹۴۱ وقتی که رسیدن در نیویورک بندر
نیویورک
اگر اشتباه نکنم ۲۵ دلار یا ۴۵ دلار یادم
نیست بیشتر پول در جیبشون
نبود در فقر مطلق قرار داشتن در بی چیزی
مطلق
و نه آرنت زبان بلد بود نه شوهرش زبان بلد
بود شوهرش یه شخصیت خیلی خاصی
داره خیلی ناسازگار بود با
محیط هیچ موقع هم سعی نکرد که انگلیسی رو
درست یاد
بگیره شوهرش رفت شوهرشم فیلسوف
بود شوهرش رفت در
یک کارخانه آرد شروع به عملگی کرد مدتی و
آرنت تحمل نداشت که این مرد رو که انقدر
ناسازگار هست با محیطش ببینه که هر شب
میاد به خانه و با سر دوش
آردی و بسیار ناراضی از وضعیتی که داشت
آرنت تصمیم میگیره که خدمتکار بشه و اول
میرن ماساچوست بعد میان در نیویورک در
ماساچوست یه مدتی در خانه خدمتکاری میکرده
تا اینکه زبان انگلیسی هم یاد بگیره
بنابراین کسی که تو خانواده انگلیسی بلد
بوده آرنت بوده چون که آرنت آرنت با
مادرشم زندگی میکرد
در
آمریکا بعد قصههای جالبی هست که حالا
مثلا مادر آرنت با شوهرشم نمیساخت اینا
همشون در یک
آپارتمان دو خوابه زندگی میکردن یعنی نه
دو خوابه که تمام آپارتمان د تا اتاق بود
و این همون زمانی هست که آرنت خواستگاه
های توتالیتاریسم داره مینویسه مهمترین
کتابی که اولین کتاب مهم خودش رو و کتاب
بسیار پر حجمی هم هست و ریسرچ که برای این
کتاب کرده ریسرچ
بسیار فوقالعادهای است درست در همچین
شرایطی این کتاب نوشته
شده برای
آرنت نوشتن بخشی از فرایند فهمیدن هست
یعنی
باید میاندیشید و مینوشت تا
میفهمید از این جهت هست که
آرنت میگه که من همیشه افکار من تا اطلاع
ثانوی برای من معتبرند یعنی اینکه خیلی
نگاه تردید آمیزی یا نگاه نامطمئن
به اونچه که می اندیشید داشت به همین دلیل
هست که خیلی پویاست شما در آرنت مطلقا
تعصب نمیبینید مطلقا پافشاری بر حرفی
نمیبینید مدام این زن داره فکر
میکنه و لحظهای از فکر کردن باز نمی ایسته
و همون روی کاناپه دراز میکشه سیگار دود
میکنه و فکر میکنه و بعد سراغ ماشین تایپش
میره و مینویسه و اندیشههای پیشینش رو
بازاندیشی
میکنه آرنت از جوانی شاعر بود یعنی شعر
میگفت نه اینکه شاعر بود چ ۴ قطع شعر از
آرنت در دسترس هست که حاصل سالهای ۱۱۹۲۳
و ۱۹۲۴ هست سالهایی که با هایدگر رابطه
داشت ما به تازگی میدونیم که آرنت یک
بچهای از همسر سابقش هم داشته که سقط کرده
در برلین برای
مدتها یعنی تا همین چند سال اخیر
این نکته رو نمیدونستن از نامه های
خانوادگی خانواده آرنت این واقعیت روشن
شده بنابراین از این جهت هم زنیست که
بسیار آسیب دیده و آزار دیده و رنج
کشیده و این رنجها خیلی او رو به ادبیات
خیلی نزدیک میکرده همونطور که گفتم مثلا
در دوران عاشقانش یا دوران به هم خوردن
رابطه آشنان به شعر خیلی اهمیت میده و شعر
میگه و همین طور در دورانها که بسیار
سختی های شدید داره
خیلی به شعر پناه میبره گفتم بهتون که
وقتی میان نیویورک زبان بلد نیستن اما
آرنت که زبان نمیدونه چند تا قطع شعر
بسیار مفصل از شکسپیر رو حفظ هست به رغم
اینکه نمیتونه انگلیسی حرف بزنه
شعری داره با عنوان در تاریکی که اولین
شعریست که از آرنس داریم مضمون تاریکی و
خلع در شعرهای آرنت خیلی تکرار میشه مالی
خولیا و
ظلمت خانم هیل میگه که آرنت از جوانی
ملانکولیا شاعرانه یا پوتیک دیده میشه به
ویژه در نوشتههای پس از دوران جنگش با
این همه آرنس رو شاعر نمیشه توصیف کرد
درباره اون همون چیزی رو میشه گفت که او
درباره بنیامین گفت والتر بنیامین که گفت
که به رغم شاعر نبودن تفکری شاعرانه و
پوتیک داشت آرنت هم همین طور هست به رغم
شاعر نبودن تفکری شاعرانه داره در برخی از
شعرهای متأخر ایدهها و زبانی رو میبینیم
که بعدها در کتاب وضعیت انسانیش به کار
برده در سالهای اخیر اسناد و یافتههای
تازهای رو کتابخانه کنگره
آمریکا در اختیار عموم قرار
داده کتابخانه کنگره آمریکا سال گذشته
مجموعه عظیمی از یادداشتها پیش نویسها
نامهها و گزارشهای خانوادگی هان آرنت و
خود اون رو در دسترس عموم قرار داد و موجب
شد که این نور تازهای هم بر زندگی و هم بر
آثار آرنت پرتو افکن
بشه و همون طور که گفتم سمنتا روزیل حدود
۲۰
سال روی اینها کار کرد و ربط بین این دست
نوشته ها و نامه ها با آثار فلسفی آرنت رو
مورد تحقیق قرار
داد خیلی نکته های تازهای از تو این اسناد
معلوم شد یکی اینکه چجوری آرنت با والتر
بنیامین آشنا شد چجوری کتاب تزهایی درباره
تاریخ بنیامین رو از خطر نابود شدن نجات
داد و وقتی که اومد آمریکا با خودش آورد و
این کتاب رو برای اولین بار به زبان
انگلیسی منتشر کرد خیلی جالب هست که
آدورنو
دوست داشته
که موسسه تحقیقات اجتماعی اونا این کتاب
رو منتشر بکنه بعد داستانی داره که با
آدورنو اختلاف پیش میاد و در حقیقت آدورنو
عمل غیر اخلاقی انجام میده و آرنت بسیار
ناراحت میشه سر این داستان کتاب
بنیامین
و
اینکه در
بسیاری از نوشتههای دوره اولیه آرنت در
آمریکا با خب اول به آلمانی مینوشت بعد
ترجمه میشد نوشتههاش بعد سعی کرد که به
انگلیسی بنویسه وقتی شروع کرد به انگلیسی
نوشتن شاعرانی مثل رندل جرل و آدمای خیلی
بزرگی بودن که اینا نوشته هاشو ویرایش
میکردن در حقیقت آرنت انگلیسی نویسی رو از
شاعران نیویورکی یاد گرفت خب اینا منتشر
شد تصویرهایی که اون شاعرا کرده
بودن در حقیقت نوع ویرایشی که روی
نوشتههای آرنت انجام شده
بود نامه های آرنت به آدن منتشر شد اصولاً
آرنت در فن نامه نگاری بسیار
قهاره نامه هاش به هایدگر البته هایدگر
هیچ کدوم از نامههای آرنس رو نگه نداشته
تمام نوشتههای آرنس رو که برای خودش بوده
همه رو نابود کرده هایگر ولی آرنت تمام
نوشتههای هایدگر رو حفظ کرده و منتشر شده
خب نامه های آرنت به هایدگر
هست نامه هاش به یاسپرس هست نامه هاش به
یاسپرس حدود ۸۰۰ صفحه است و
اولین
کاتبه فلسفی بین دو جنس هست یعنی اولین
بار هست که
یک فیلسوف زن با یک فیلسوف مرد مکاتبه
دارن و مکاتب شون منتشر
میشه بسیار مهمه نکتههای خیلی مهمی داره
در اون مکاتبات مکاتبات با همسرش
هست که اون هم بسیار جذابه بسیار شما در
مخاطبات با
همسرش تصویر یک زن
فوقالعاده احساساتی با یک روح لطیف و
عاشقانه رو میبینید که بسیار فهیم هست و
درک میکنه موقعیتی رو که درش قرار
دارن در نامه هاش به آدن یک شخصیتی رو
میبینید از آرنت
که بخشندگی درش خیلی برجسته است آرنت آدم
بسیار بخشندهی بود میدونید که آرنت خیلی
رفیق باز بود و هرگز در قطع یک رابطه پیش
قدم
نشد هرگز حاضر نبود که هیچ دوستی رو از
دست
بده و یک بخشندگی فوقالعادهای در وجود این
آدم
بود آدن میگه که آرنت کتاب موقعیت انسانی
رو طوری نوشته که انگار مخاطبش آدن هست
بعد از اینکه همسر آرنت فوت میکنه آدن یک
شب که خونه آرنت بوده بهش خواستگاری میکنه
ازش در حقیقت این که داریم میگیم سالهای
آخر عمر آرنت هست و
آرنت مسخرش میکنه و طبیعتا قبول
نمیکنه میدونید که آدن شاعر
بسیار معروف و مهمی است یکی از شاعران
فلسفی
آمریکاست خب من صحبتم رو خلاصه کنم
ویژگیهای بیوگرافی خانم هیل رو گفتم که
یکی اینکه نسبت به بیوگرافی برو از نظر
حجم درست نصف اون هستند و مخصوصاً برای
غیر محققان و غیر متخصصان به هیچ وجه سر
سردرگم کننده و ملال آور
نیست بیوگرافی هیل هم مختصر تره هم ساختار
به سامان تری داره و در نتیجه برای
جوانها و نا آشنایان به آرنت خیلی
مناسبتره دوم این کهه استراتژی اصلی هیل
این هست که روایت زندگی آرنت رو در کنار
شرح روشن آرای او بیاره تا رابطه بین
اندیشه و تجربه در آرنت مشخصتر بشه
بنابراین ما با در این کتاب فقط با
بیوگرافی آرنت روبهرو نیستیم بلکه مروری
کلی میبینیم بر دستاوردهای نظری و فکری
آرنت هیل همون طور که گفتم حدود ۴ هزار
جلد کتاب و سند و نامه و نوشته آرنت رو که
در برد کالج نگهداری میشه همه رو دیده و
خونده و به منابع و اسنادی دسترسی داشته
که برو نداشته طبیعتاً و از این جهت
امتیازی به شمار
میره و در اثر هیل یه نکته مهمی که شما
میبینید اینه که هیچگونه پیشداوری یا
قضاوت کلیشهای درش نیست یعنی نمیاد صحبت
بکنه راجع به رابطه عاشقانه آرنت با
هایدگر نظراتی بده که خیلیا دادن اینکه
اینا آیا واقعاً عاشق بودن واقعا عاشق
نبودن از اینور حرفها راجع به زندگی آرنت
قضاوت نمیکنه و اگر قضاوتی هم میکنه
قضاوتهای آزار دهنده نیست و مخصوصا سر
قضیه آ
شمان که بای گرافها خیلی اظهار نظر کردن
در شما نمیبینید همچین چیزی در کار
هیل در
مورد روشی که به کار برده خانم هیل کلوز
ریدینگ هست یا ژرف خوانی
کردن به این شیوه ایشون هم کتابای آرنس رو
خونده و هم اسناد و مدارک رو اینجور خونده
یعنی تحلیل انتقادی و اندیشمندانه که بر
جزئیات مهم تمرکز میکنه یا بر الگوها تا
فهم عمیق و دقیقی از فرم و محتوا و ساختار
اثر به دست
بیاره کتاب حدود نه حدو یقیناً ۲۰ فصل
داره و یک مقدمه که عنوان فصلها گاهی
همون عنوان کتابهای
مهم آرنت هست مقدمه کتاب هم عنوانش فهم
هست و تاکید میکنه بر اینکه آرنت در سراسر
عمرش مسئله ش فهمیدن بود و میخواست
بفهمه یک مصاحبهی داره با گونتر گاس
در یادم نیست سالش رو ولی در اونجا میگه
که من در ۱۴ سالگی فهمیدم که میخوام فلسفه
بخونم و به سراغ فلسفه برم چون مسئله من
فهمیدن بود و میخواستم از وضعیتی که دارم
سر
دربیارم میدونید که آرنت ۷ سالش بود که
پدرش فوت کرد و مرگ پدرش
خیلی آرنت رو به سمت تفکر عمیق در مورد
بودن در جهان و زیستن در جهان سوق
داد خیلی باعث شد
که آدم درونگرایی بشه از این جهت و و
افکار فلسفی در حقیقت به ذهنش راه پیدا
بکنن به همین دلیل بود که زمانی که جنگ
شروع شد ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آرنت بچه بود
به اصطلاح تینیجر بود در ۱۲ سالش بود شروع
کرد حبس شده بودن در خانه و نمیتونستن
جایی برن شروع کرد به خوندن کتابهای فلسفی
و فکر کنم ۱۳ ۱۴ سالش هست که نقد عقل محض
کانت رو میخونه و همین طور آ به خاطر
اینکه در مدرسه یونانی و لاتین هم یاد
گرفته بود میتونست به یونانی و لاتین هومر
بخونه ویرجیل بخونه و با ادبیات کلاسیک
آشنا
بشه مسئله مسئله فهمیدنه شما در این زن
هیچگونه تظاهر ادعا و خودبینی
نمیبینید با وجود اینکه یک کتابخانه عظیم
هست ذهن آرنت هیچ موقع شما نمیبینید که در
نوشتههاش بخواد این دانشش رو به رخ
خواننده بکشه و مسئله ش مسئله فهمیدنه و
همون طور که گفتم اصلا سعی میکنه از
اصطلاحات به کار پرهیز بکنه و تا جای ممکن
هم حتی از پانوشت دادن تا جایی که میشه
پرهیز بکنه که خواننده رو مرعوب نکنه
خواننده رو نترسون و تحت
تاثیر باسوادی خودش قرار نده مسئله ش
مسئله فهمیدن هست و این نکته که خانم هیل
در مقدمه بهش اشاره میکنه و میگه که از
جنبه های متفاوتی میشه گفت که موضوع آثار
آرنت اندیشیدن
هست توی کتاب وضعیت
انسانی خوب هست که صحبتمون با این نقل قول
از
آرنت به پایان ببریم یک جملههای داره آرنت
که ترجمش این میشه چیزی که من پیشنهاد
میکنم خیلی ساده است
به کاری که میکنیم بیاندیشیم