بله ماهنامه برلین یک جمعی بودن از کسانی
که هوادار روشنگری بودن و کسانی بودن که
نویسنده
بودن آدمای فرهیختهی بودن و یکی از
کانونهای اصلی روشنگری در برلین قرن
هجدهم بود بنابراین حالا داستان داره
اگر حالا به فارسی هم داستانشو یعنی
داستان چگونگی نوشته شدن این مقاله رو
آقای سیروس آرین پور در کتابی که ترجمه
کرده روشنگری چیست داستانشو گفته و در هر
هر جا که برین این داستان گفته شده که اول
یه کشیشی بر سر مسئله ازدواج مدنی یعنی
ازدواج غیرشرعی در حقیقت یک مقالهای
مینویسه و میگه که این روشنگری ها اینای
که طرفدار روشنگری هستن دارن ارزشهای
مدرن رو از بین میبرن ارزشهای سنتی رو
از بین میبرن و خطرناکن در حقیقت حمله
میکنه به هواداران روشنگری و بعد اونوقت
این سؤال رو ماهنامه برلین مطرح میکنه که
یکی از نویسندگانش که اساساً روشنگری چیست
و این سوال رو به اقتراح میگذاره یعنی
دعوت میکنه
از دیگران که پاسخ بدن کانت یکی از
کسانیست که پاسخ میده به خاطر همین عنوان
اصلی این این مقاله هست در پاسخ به پرسش
روشنگری
چیست خیلی تاریخ روشنگری بسیار مهم و
بسیار جذاب و خوندنی اس
اگر بخونید تاریخ روشنگری رو عصر روشنگری
رو بسیاری از مفاهیم امروزی براتون
روشنتر میشه از جمله مفهوم حقوق بشر که
حقوق بشر چی هست چگونه به وجود اومد و چه
معنا و نقشی داره در حیات سیاسی و اجتماعی
انسان
امروزی اینکه فهم آیا امر شخصی هست یا نه
ببینید وقتی که کانت میگه که
جرأت به کار گرفتن فهم خودت رو داشته باش
در وحله
اول میبینید که مثالهایی که زد اینکه ک
شیشه میاد به جای وجدان شما تعیین میکنه
چه چیزی خوبه چه چیزی بد یا پزشکی میگه که
چه چیزی باید خورد و چه نباید خورد
بنابراین فهم مربوط به عمل هست یعنی مربوط
به عقل عملی هست در اینجا وقتی کانت میگه
که جرأت کاربرد فهم خودت رو داشته باش
یعنی که تو به عنوان
انسان کسی هستی که برای خودت میتونی
تعیین بکنی چه چیزی خوب هست چه چیزی بد
هست خیر و شر رو میتونی تعیین بکنی و این
وجدانی که در نهاد تو به ودیعت گذاشته شده
این وجدان خودش میتونه تشخیص بده خیر رو
و شر رو خوبی رو و بدی رو بنابراین به جای
اینکه به حرف یک اقتدار یک مرجع بیرونی به
حرف کشیش به حرف سنت به حرف عرف به حرف
تاریخ به حرف یک متفکر گوش بدی به صدای
وجدان خودت گوش بده و ببین که وجدان خودت
چی میگه در حقیقت کانت میگه که اندیشیدن
به این مفهوم اندیشیدن عملی اس در حقیقت
اندیشیدن که مربوط به عقل عملی اس بیشتر
تا عقل نظری انسان البته از نظر کانت برای
طبیعت هم قان میگذاره و برای اخلاق هم
قانون میگذاره اساساً انسان یا حالا تعبیر
کانت فیلسوف کسیست که قانون گذار هست یعنی
قانونگذاری رو به درون خودش منتقل میکنه
به جای اینکه از یک قانونگذار بیرونی
پیروی بکنه شاید شنیده باشید که هان آرنت
میگه که آشم اون افسر نازی که هزاران نفر
رو به اردوگاههای مرگ فرستاده بود میگه
که این
آدم اشکالش مشکلش این بود که
نمیاندیشید مشکلش نی اندیشیدن بود در
حقیقت هارن آرنت اینجا اندیشیدن رو به
مفهوم کانتی به کار میبره میگه که کسی بود
که به صدای وجدان خودش گوش نمیکرد
اندیشیدن یعنی گوش دادن به ندای وجدان و
آیشمن کسی بود که بر میدونست که این کار
خطاست میدونست که این کاری که داره انجام
میده ارتکاب عمل شریرانه است ولی بر خلاف
وجدانش این کار رو انجام میداد و در
حقیقت با خودش هماهنگ نبود با خودش در
آشتی نبود کاری انجام میداد که در تضاد
با خودش هست سقراط میگفت که من ترجیح
میدم که با خودم در آشتی باشم تا اینکه با
هزاران نفر در جنگ باشم یعنی اینکه به
صدای وجدان گوش بدید این اندیشیدن رو
تعریف میکنه و معنای حقیقیش
هست البته خیر و شر یک امریست که انسان
تعیین میکنه انسان یعنی نه اینکه من شخص
مهدی خلجی خیر و شر رو تعیین میکنه نه
انسان تعیین میکنه یعنی که یک کامن سنس یک
فهم مشترک وجود داره و اون فهم مشترک هست
که به ما میگه قتل آدم کشتن بد هست دزدی
بد هست خی خیانت در امانت بد هست و مثلاً
کمک کردن به دیگران خوب هست مهربانی با
همسایه خوب هست این رو فهم مشترک یا عقل
سلیم اون چیزی که بین همه انسانها
عادلانه به طور برابر تقسیم شده اون هست
که تعیین میکنه بنابراین به یک معنا شخصی
نیست نه شخصی نیست اما هر کس میتونه خودش
تشخیص بده یعنی قاعدهها من میدونم که
قتل به طور کلی بد هست شره اما اینکه این
انسان رو نکشم یعنی اون قانون اخلاقی رو
در این مورد خاص تطبیق بدم این دیگه کار
من مهدی خلجی اس هر انسانی در زندگی خودش
سعی میکنه که قوانین اخلاقی یا قاعدههای
اخلاقی رو یکایک و هر لحظه در هر لحظه
زندگیش تطبیق بده و عمل بکنه به یک معنا
شخصیست یعنی شما تشخیص شما شخصیست اما
قوانین قوانینی هستند که فهم مشترک انسانی
اونها رو بنیان گذاشته در مورد
خودکشی کانت خودکشی رو مطلقاً یک رذیلت
اخلاقی میدونه به دلیل اینکه معتقد هست
که در هیچ شرایطی انسان
نمیتونه از مسئولیت اخلاقی خودش سرباز
بزنه و انسان یک مسئولیت اخلاقیش یانت از
نفس هست یعنی از خودش باید حفاظت بکنه از
خودش باید مراقبت بکنه و نگهداری بکنه به
خاطر اینکه کانت معتقد هست که در وجود هر
انسانی یک چیزی هست به نام انسانیت که اون
یک سرمایه مشترک هست و اون فقط مال من
نیست من در وجود من یک چیزی هست به نام
انسانیت که من مالک اون نیستم یک سرمایه
مشترکی بین همه انسانهاست و حرم داره و
باید حفظ بشه و من باید اون انسانیت خودم
رو حفظ بکنم و اون رو از هرگونه گزندی
مسون بدارم
نمیتونم اون
رو آسیب بزنم یا اینکه اون رو از بین ببرم
این حق رو
ندارم از نظر
کانت زندگی به خودی خودش ارزش نداره اونچه
که ارزش هست اخلاق هست یعنی کهه شما باید
بتونید اخلاق رو متحقق بکنید کانت در
درسهای درس گفتارهای اخلاقش میگه که اگر
کسی نتونه اخلاقی زندگی بکنه اصلاً بهتره
که زندگی نکنه یعنی زندگیش هیچ ارزشی
نداره بنابراین یک آرمان مهمتری از زندگی
هست حتی اگر قراره ۱۰ دقیقه دیگه منو
به جوخه اعدام ببرن من باید این ۱۰ دقیقه
رو با شرافت اخلاقی زندگی بکنم حق ندارم
که در این ۱۰ دقیقه قواعد اخلاقی رو نقض
بکنن خی آقای خلیجی خیلی ممنون فقط اینکه
سنکا خودکشی کرد در مقابل نرو من به خاطر
همین سوالم از اون بابت بود ولی مستفیض
شدم بهره واقع بردم خیلی ممنون از شما
جناب احمد از طرح سوالتون خانم نگار خیلی
خوش اومدید بفرمایید سوالتونو خواهش
میکنم
سلام خیلی متشکرم سلام عرض میکنم خدمت
آقای خلجی و ازشون خیلی تشکر میکنم و
همینجور سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
حاضر در اتاق سوال من در خصوص مفهوم امر
مطلق هست در فلسفه اخلاقی کانت من
میخواستم بدونم که آیا میشه این رو نوعی
ایدآل گرایی در فلسفه اخلاقی کانت تلقی
کرد خیلی
ممنون از شما جناب میلانی
بفرمایید سلام عرض میکنم جناب خلی شما یه
مقدار از سوال من تو جوابهای شما به سؤ
دیگران جواب داده شد ولی باز من سوالو
مطرح میکنم چون یکم برام مهمه شما امروز
اشاره کردین به تعریف شجاعت از منظر کانت
و ارستو یا تعاریف فهم که فرمودین یه سیر
تکاملی سوال من اینه که تسی یا حالا
تابعیت فلسفه نسبت به زبان و
تکنولوژی چیه یا مثلاً آیا فلسفه تعریفش
نسبت به حقوق
بشر و روشنگری با توجه به زمان و پیشرفت
تکنولوژی تغییر پیدا میکنه یه مثال کوچیک
فقط میزنم مثلاً کامو میگه چ چه فرقی
داره برای ما که مثلاً یه اثر خیلی مثبتی
داشته باشیم در حالی که بعد از مرگمون خب
هیچی و تباهی
ممنون
میشم بله بله خیلی ممنون از سوالتون جناب
میلانی جناب خلجی با توجه به اینکه چهار
تا از دوستان رو استج هستن دو به دو اگر
پاسخ بفرمایید ممنون میشم
بله
اینکه فلسفه اخلاق کانت اید آلیستی هست یا
فرمالیستی هست خب بحثی اس که گشوده است
یعنی بسیاری از از فلاسفه نقد کردند این
جنبه فلسفه کانت رو و بسیاری دیگه همچنان
دفاع میکنن کان شناسانی هستن که دفاع
میکنن واقعیتش این هست که فلسفه مهم این
هست نمیتونیم وارد جزئیات بحث بشیم چون
بحثش تخصصی خواهد بود و از حوصله این
گفتار خارج هست ولی کانت یک سری فلسفه
کانت یک آغازگر هست یعنی اینکه شما
نمیتونید فلسفه بورزید بدون کانت حتی اگر
بخواید کانت یعنی نظری متفاوت داشته باشید
باید به کانت بپردازید به رغم کانت
بیاندیشید اونچه که کانت در فلسفه اخلاقش
میگه بسیار مهم هست و به راحتی نمیشه
کنارش گذاشت مثلاً اینکه کانت معتقده
که در هیچ شرایطی شما نمیتونید از قواعد
اخلاقی سرباز بزنید مثلاً مثالی که میزنه
در همین بنیاد ما بعد طبیعی اخلاق میگه که
اگر
کسی به شما پناه میاره کسی رو میخوان بکشن
و این
میاد شما پناه میاره و در خونه شما پنهان
میشه و بعد در میزنند و اونهایی که در جز
جستجوی او هستند از شما میپرسن که آیا
فلانی در خانه تو هست یا نه تو باید راست
بگی تحت هیچ شرایطی حتی وقتی که جان دیگری
در خطر هست نمیتونی دروغ بگی این حد از
مطلق گرایی به قول شما در کانت خب خیلیا
نقد کردن اما به این سادگی نیست که بشه به
راحتی نقد کرد دفاعهای بسیار جدی هم از
این وجود
داره در مورد سؤال دوم
اگر درست فهمیده باشم نقش زمان در
فلسفه
ببینید نمیدونم من درست فهمیدم سوال شما
رو یا نه میخواید یه بار دیگه این سوالتون
رو مطرح بکنید یا به زبان دیگه بگید که من
اشتباه نکنم در جواب
دادن بله بله همین جور منظورم آپدیت شدن
تعاریف حقوق بشر با توجه به نیازهای بشر
نسبت به زمان
آیا این تعاریف بنیادین قابل تغییره یا
ممکنه مثلاً محو بشه یا اضافه بشه نسبت
بهش ببینید
فلسفه هم کانت هم هگل و هم دیگران گفتن که
فرزند زمانه خودش هست یعنی کهه فلسفه خودش
یک پدیده تاریخی هست یعنی فلسفه باید
بتونه گذشته رو بفهمه و زمان حال رو هم
بفهمه تا بتونه در حقیقت درک درستی از
فلسفه ورزی داشته باشه بنابراین فلسفهها
در دورههای مختلف اساساً دغدغههای مختلف
دارن دغدغههایی که یونانیها داشتن
ضرورتاً دغدغههایی نیست که همش رو کانت
داشته یا هگل داشته
یا از نظر کانت شما نباید
به مسئلههای فلسفی اطور که فیلسوفان مطرح
کردن بپردازید بلکه باید به مسئلههای
خودتون بپردازید چیزهایی که برای شما
مسئله هستند ویت گنشین میگه که فلسفه
مفاهیم فلسفی مجموعهای از ابزارها هستند
این ابزارها در طول تاریخ ساخته شدن این
مفهومها در طول تاریخ ساخته شدن بعضی از
این ابزارها هنوز کارآمدن بعضیاشون دیگه
کارآمد نیستن بنابراین باید تشخیص داد که
کدوم یک از این مفاهیم رو همچنان میشه به
کار برد و کدوم یک از این مفاهیم دیگه
دردی رو دعوا نمیکنن و باید کنار گذاشته
بشن درکی که ما از حق داریم درکی که
از حقوق انسان داریم یک درک تاریخیست
طبیعتاً درک امروزی ما با درک حتی کانت
متفاوته ما
بسیار انتقادی تر از کانت حق رو میفهمیم
یعنی به تعبیر دیگری حتی کانتی تر از کانت
میفهمیم حق رو و اینها رو باید هر فلسفهای
رو در چارچوب تاریخی خودش قرار داد که به
درستی فهم
بشه بسیار خب خیلی
ممنون جناب
میلانی جناب یحیی بفرمایید خواهش میکنم
پرسشو درود خیلی
ممنونم در
صحبتها سپاسگزارم در صحبتها اشارت رفت
به فضیلت
شجاعت از نگاه ارسطو و کانت و حد اعلای
اون به نظر رسید که در میدانگاه نبرد و
کارزار برآورد
شد من با توجه به این مرتبه مندی این این
فضیلت چون در در میدانگاه نبرد مواجهه با
مرگ هست و اونجا برای یانت از زندگی
سایرین به اصطلاح در آینه مرگ زندگی را
دیدن احساس میکنم که یک نگاه
اگزیستانسیال مترتب هست و این حد علای
فضیلت من میخواستم
مشخصاً نگاه به این فضیلت شجاعت از این
منظر رو در قیاس با نگاه
دینی مورد پرسش قرار بدم حالا مشخصاً آیین
اسلام و در متن قرآن من به عنوان مثال عرض
میکنم که فرض بفرمایید که در یکی از این
غزواتی که در عهد رسول حادث
شده اشارت بر این رفته که لشکر
اسلام به این طریق مورد امداد الهی قرار
گرفته که عده لشکریان خسم و مشرکین حالا
به زم
قرآن به اصطلاح عده لشکریان اسلام در نگاه
خسم افزون از مق دار واقعی خودش جلوه کرده
و از این طریق این این شجاعت و جراتمندی
در لشکر اسلام فزونی
یافته بخوام جمعبندی بکنم سوالم رو آیا به
اصطلاح شجاعت یک ارزش مطلق هست در نگاه
فیلسوفان مشخصاً ارسطو و کاند یا اینکه یک
ارزش موقعیتم هست و نگاهشون از منظر مرگ
آیا
با نگاه دینی در تباین هست یا یا اورلپ
داره مشخصاً و نگاه ارستو هم به هر حال
ایشون میانه گرا و و وسط گرا هستن یعنی
فضیلت شجاعت رو در میانه جبن و بی باکی
کور قرار میدن آیا از این منظر تفاوت نگاه
میان ایشون و کانت مشخصاً وجود داره یا نه
و اگر در پایان میسر و تشخیص داده شد که
سؤال وارد هست نگاه غراد به فضیلت شجاعت
رو هم اگر مورد اشاره قرار بدن ممنون میشم
خیلی خیلی خواهش مکنم جناب یحی
عزیز جناب قدر بفرمایید خواهش میکنم
ت بله با سلام خدمت آقای خلجی سلام شما
سوالم اینه
که آقای خلجی با توجه به فوت آقای آرامش
دوستدار آقای خلجی هم توی کانال تلگرامشون
یه اشاره کوتاهی کردن من میخواستم بم این
ایرادی که آقای دوستار میگیره به فرهنگ
ما فرهنگ دین خویی این فرهنگو اسمشو
میذاره فرهنگ دین خویی که اساساً میگه
اندیشیدن امکان نداره تو این فرهنگ من
میخواستم بم چقدر وارد این ایراد و اینکه
میگه به یه شخصیتهایی مثل ابن سینا و
فارابی حمله میکنه آقای دوستار میگه اینا
اون فکر ناب یونانی رو ندارن اصلاً به یه
حالت توهین آمیزی من دیدم تو یه ویدیو به
اینا گفت پهلوان پنبه خواستم ببینم اینا
این ایراد چقدر وارده آیا اینا این میگه
که این ابن سینا و فارابی اینا فلسفه شون
به دین و عرفان آلوده است میخواستم ببینم
این ایرادها وارده و اینکه در راستای همین
سوال من میخواستم از آقای خلجی بپرسم که
چقدر شخصیتهایی مثل علامه طباطبایی میین
آخوندای مثل علامه طباطبایی یا علامه محمد
تقی جعفری رو میشه همونجوری که مثلاً
هایدگر یا هگل رو فیلسوف فیلسوف خطاب
میکنیم چقدر میشه اینا رو فیلسوف خطاب
کرد خیلی
ممنون بسیار خب خیلی ممنون از سوالتون
جناب خلجی البته من توضیح دادم
که دوستان سوالی رو مطرح بکنید که
حتماً در این خصوص صحبت شده و در تاپیک در
واقع مطرح شده هست بنابراین من فکر
امیدوارم که جناب خراجی پاسخ بدم ولی خب
اگر پاسخی نشنیدید به هر حال به این خاطره
که ما سعی میکنیم
که در خصوص فقط و فقط تاپیک صحبت کنیم به
هر حال هر جور جناب خرجی سلام
میدونم بله
یک بله راجع به
شجاعت بحث مفصلی
هست که از نظر دینی چگونه از
ظر چه تفاوتی داره با منظر ارسطو
و کانت ولی به طور
کلی یک تفاوتی در نظام اخلاقی مذهبی و
نظام فلسفی اخلاق هست یعنی
در ارسطو یا در کانت این
ارزشهای اخلاقی با تعقل تعیین میشن ولی
در مذهب اونچه که هست این هست که ارزشهای
اخلاقی رو یک منشأ قدسی و مبدا الهی تعیین
میکنه این تفاوت خیلی مهمی هست و دو نظام
کاملاً متفاوت اخلاقی اس که با هم به
راحتی قابل مقایسه نیستن همون طور که گفتم
پرسشهای این دو نظام میتونن پرسشهای
مشترکی باشن ولی پاسخهایی که که بهشون
داده میشه پاسخهای مشترکی نیست در مورد
آقای آرامش دوستدار واقعیت اینه که من
نسبت به ایشون
موضعم کاملاً انتقادی است یعنی تصور
میکنم
که ایشون در بسیاری جاها کلمات یا عباراتی
رو به کار برده که به خوبی تعریف نکرده یا
منظورش از اون مشخص نیست مثل خود دین خویی
دین خویی اگر منظور جزم گرایی باشه اولاً
جزم گرایی منحصر به فرهنگ ایران نیست و در
فرهنگهای متفاوت جزم گرایی وجود داشته
اصلا فلسفه کانت یک فلسفهای است علیه
دگماتیسم و
علیه جزم اندیشی
فلسفی و و اگر مراد ولی اینکه شما بگید
تمام تفک کر ما جزم اندیشانه بوده تمام
تاریخ ما جزم اندیشانه بوده این با واقعیت
سازگار
نیست اینکه اگر مراد شما از دین خویی این
باشه که هر کس دیندار هست نمیتونه فکر
بکنه این هم باز غلط هست تقریباً اکثر
فلاسفه اروپایی و غربی آمریکایی اکثرشون
به نوعی امر ترنسند نتال یا امر متعالی
امر استعلایی اعتقاد دارن به نوعی خدا
اعتقاد دارن نوعی ایمان فلسفی دارن و در
عین حال فیلسوف هستن و از این گذشته ما
فیلسوفانی داریم که اساساً
فیلسوف اساساً متدین مثل دکارت که یک
کاتولیک تمامعیار بود
و مثل یک کاتولیک زیست و مثل یک کاتولیک
مرد ما
لویناس رو داریم ریکور رو داریم که لویناس
یهودیه ریکور پروتستان هست اینها فیلسوفان
بزرگی بودن در تاریخ اینکه بگیم کسی که به
دین اعتقاد داره بنابراین نمیتونه فکر
بکنه این حرف اشتباهیست و بعد آقای آرامش
دوستار باید به این جواب میداد که اگر
مشکل امتناع تفکر انقدر جدیست خود ایشون
از کجا آمده خود ایشون داره فکر میکنه یا
فکر نمیکنه اگه فکر میکنه پس فکر نقض
امتناع اندیشه است پس میشه در این فرهنگ
اندیشید شما نمیتونین یک فرهنگ رو به
راحتی با چند تا جمله کلی رقم بطنان برش
بکشید فارابی و ابن سینا کسانی بودن که
شما چه اینها رو دیندار بدونید چه دیندار
ندونید چه فیلسوف بدونید چه فیلسوف ندونید
فارابی و ابن سینا اندیشههای بدیعی آوردن
برای نه تنها ما بلکه برای اروپاییها
اسپینوزا متأثر از فارابی است فیلسوفان
بزرگ در قرون وسطی متأثر از ابن رشد بودن
بنابراین نمیتونید بگید اینها پهلوان پنبه
هستن اینها فکر تولید کردن ممکن هست که
البته که ابن سینا یا فارابی به مفهوم
یونانی کلمه کاملاً فلسفه فیلسوف نیستند
اینها حکیم تئز هستن حکیم الهی هستن و
مفهوم ح حکمت الهی با فلسفه متفاوت هست
فلسفه یونانی اما فکره شما نمیتونید بگید
که فکر نیست فکره یعنی اینکه مفاهیم فکر
یعنی چی یعنی تولید مفهوم و تولید ایده
اینها فارابی و ابن سینا فخر راضی زکریای
راضی حتی غزالی اینها مفاهیم جدیدی رو
خلق کردن و تأثیر گذاشتن نه فقط بر تاریخ
اسلام بلکه حتی بر تاریخ فکر اروپایی و بر
فلسفه اروپایی ببینید که ابن میمون چقدر
متأثر بود از فلاسفه اسلامی و چقدر ابن
میمون بر فلسفه یهودی و حتی بر فلسفه غیر
یهودی تأثیر گذاشته بنابراین اونچه که
آقای دوستدار میگه نه از نظر فلسفی موجه
هست نه از نظر تاریخی و یک نوع پرخاشگری
عاطفی نسبت به فرهنگ و سنت هست که
امیدوارم تأثیرش محدود باشه و در حقیقت
رویه آقای دوستدار گسترش پیدا
نکنه علامه طباطبایی رو به یک معنا میشه
فیلسوف خطاب کرد به مفهوم حکمت الهی علامه
طباطبایی یک حکیم الهی هست یک تزف هست
همان طور که بسیاری از حکمای مسیحی
میتونن فیلسوف خطاب بشن بستگی به این
داره که شما فیلسوف رو چگونه معنا میکنید
ببینید کانت در درسها درس گفتارهای تاریخ
فلسفه زرتشت رو یک فیلسوف میدونه ما برای
ما عجیبه که بگیم زرتشت یک فیلسوف هست ولی
وقتی که کانت فلسفه رو یک به یک معنا
تعریف میکنه در اون معنا زرتشت فیلسوف
میشه بسته به این که شما فیلسوف رو به چه
معنا میکنید اگر به معنای خاص مشخص
یونانی که در حقیقت افلاطون و ارسطو
نمایندگان اصلی اون هستند و سقراط به اون
مفهوم کاملاً یونانیه یعنی
اینکه فلسفه فقط و فقط یونانی میشه اما
واقعیت اینه که ما انواع مختلف فلسفهها
داریم ما فلسفه یونانی داریم فلسفه اسلامی
داریم فلسفه مسیحی داریم فلسفه چینی داریم
فلسفه هندی داریم و شما اگر آثار کسانی
مثل نیچه رو بخونید شوپن رو بخونید
میبینید که چقدر متأثر از حکمت شرقی هستن
و چقدر اهمیت میدادن و چقدر اونها رو
فلسفه میدونستن و مثلاً شوپنهاور مخصوصاً
خیلی متأثر بود از حکمت شرقی و شما
نمیتونید بگید که اینها چون که یونانی
نیستن و منشأ یونانی ندارن بنابراین اهمیت
فلسفی هم
ندارن خیلی ممنون جناب
خلجی فکر میکنم ۱۰ دقیقه
دیگه زمان داریم تا پایان
جلسه جناب
ارسلان بفرمایید
سوالتونو من سلام میکنم خدمت شما و آقای
دکتر من یه سوالی داشتم از آقای دکتر اگه
لطف بکنن جواب بدن سلام بر
شما خیلی ممنون با توجه به اینکه صحبتهایی
که شد بر اساس آرای کانت در مورد صدای
وجدان یا مثلاً
هر کسی میتونه تشخیص بده یا قاعدههای
اخلاقی که حالا صحبت شد حالا ما اینطوری
مثلاً یه همچین سؤالی تو ذهن من هست که
اگر توی جامعهای که به واسطه یک انتخاب
جمعی حالا من خیلی کلی میپرسم حالا شاید
آماتور باشه سؤالم اگه توی جامعهی که به
واسطه یه انتخاب جمعی دچار یه انحطاط
طولانی مدت بشه و همین ارزشهای انسانی که
از فهم مشترک به وجود اومده بالکل واژگون
بشه و حالا برون رفتی هم نباشه و تشخیص
همین تشخیص شخصی که میگیم مثلاً انسان
خودش میتونه تشخیص بده خوب چیه بد چیه بر
اساس
همین معیارهای منحت به وجود بیاد اون موقع
چه توجیهی برای تشخیص شخصی میتونیم داشته
باشیم و اینکه اگر فلسفه رو وسیلهای برای
اندیشیدن بدونیم حالا میگه پیشفرض وسیلی
برای اندیشیدن بدونیم معیار
اندیشه برای تشخیص خوب یا بد توی فرد یا
توی جمع چی میتونه باشه خیلی ممنون که وقت
دادید
مرسی خواهش مکنم جناب مازیار بفرمایید
خواهش سلام وقت بخیر خسته نباشید من یه
سؤال بسیار کوتاه داشتم
اینکه ارتباط بین اینکه نیچه در مورد
زرتشت چنین گفت زرتشت رو به قولی
مینویسند میخواستم بگم که بین اندیشه
مانوی ها اسطوره مانوی ها در فلسفه
ارتباطی هست فلسفه گرایانی هستن که از غرب
این رو بررسی کرده
باشن جناب خارجی بفرمایید خواهش
بله
بله اصولاً اندیشه زرتشت و اندیشههای
ایرانی و اساطیر ایرانی بر تفکر
یونانیان مخصوصاً تاثیر گسترده داشت شما
وقتی که ما میگیم
فلسفه یونانیه فراموش نکنید که از یه چیز
اوریجینال صحبت نمیکنیم که همه چیزش
یونانی باشه بسیاری از عناصری که در فلسفه
یونان هست ایرانی
هستن خود همین تمایز بین خیر و شر و در
حقیقت دو دوگانه دیدن منشأ خیر و منشا
شر بسیار ایده بنیادی است که بر تمام
فرهنگ بشری تقریباً میشه گفت تاثیر گذاشته
تاثییر ماندگار تاثیر تا امروز و این یک
فکر ایرانی
هست
حتی ایده پادشاه فیلسوف که افلاطون در
کتاب در مکالمه جمهوری خودش ن
توضیح میده این ایده پادشاه فیلسوف در
حقیقت اونچنان که پژوهشگران گفتند
الگوبرداری از پادشاهی ایرانی هست
و پادشاه ایرانی حکیم تلقی میشده در چشم
یونانیان حکیمی که حاکم هم هست افلاطون
اندیشههای ایرانی رو میشناخت متأثر بود
حتی بعضی روایتها این هست که به ایران هم
سفر کرده بود بود ولی حالا چه سفر کرده
باشه چه سفر نکرده باشه افلاطون و بقیه
بسیاری از یونانیان ارتباط مستقیم با تفکر
ایرانی داشتن بنابراین وقتی که از فلسفه
یونان م صحبت میکنیم از یک فلسفه صحبت
نمیکنیم که تمام عناصرش یونانی باشه و
همه رو همه در یونان زاده شده باشن این
عناصر از جاهای مختلف آمده و در یونان در
حقیقت یک ترکیب جدیدی پیدا کرده
در مورد معیار اندیشیدن خب فلسفه همینه
فلسفه درباره اندیشیدن فلسفه اندیشیدن
درباره اندیشیدن
و به محض اینکه شما در مورد معیار
اندیشیدن صحبت بکنید در حقیقت وارد فلسفه
شدید و فلسفه ورزی کردید این معیارها در
فلسفه نظری به یک گونه است در فلسفه عملی
به یک گونه دیگه هست مهم اینه که از نظر
کانت این انسان هست که این معیارها رو
تعیین میکنه این معیارها رو نه طبیعت به
انسان میده و
نه در در طبیعت جهانشناسی ما نه طبیعت به
ما میده و نه یعن نه عالم خارج به ما میده
اینو و نه در زمینه اخلاق این معیارها از
بیرون و از جانب مرجعیت های بیرونی میان
این انسان خود انسان هست که قانونگذار
هست و در مورد انحطاط اگر درست فهمیده
باشم البته که در تاریخ ملتها دورههای
تاریکی هست زمانی که ملتها تصمیمهای
اشتباهی میگیرن دچار جنون جمعی میشن
تفاوت بین خیر و شر رو تشخیص نمیدن در
حقیقت قوه داوری اونها نیروی قضاوت
اونها دچار اختلال میشه این در میان
ملتهای گوناگونی بوده همیشه و در میان
هیچ ملتی نبوده که استثنا نباشه هر ملتی
مثل یک انسان هست تاریخش پر از اشتباه و
پر از دستاوردهای خوب هست هر دو شما
فراموش نکنید که در اونچه که ما روشنگری
میگیم و یک افتخار بزرگ تلقی میکنیم که
دستاورد بزرگیست روشنگری برای بشریت یکی
از کانونهای اصلی روشنگری آلمان بود اما
آلمانی که در قرن هجدهم گوته و کانت رو
خلق کرده و به بشریت ارمغان داده همین
آلمان در قرن بیستم هیتلر رو به بشریت
تحمیل میکنه و فاجعهای رو این کشور در
این کشور به وجود میاد که در تاریخ بشریت
سابقه نداره یعنی در همون کشوری که
اندیشههای آزادی مفهوم انسانیت مفهوم
حقوق بشر برای اولین بار به یک طرز جدیدی
متولد شده در همون اون کشور جنایتی علیه
بشریت رخ میده که هرگز هیچ دورهای در
تاریخ سابقه نداشته بنابراین این اینها
پیش میان هانا آرنت کتابی داره به نام
انسانها در عصر ظلمت که من ترجمه کردم و
روی اینترنتم هست توضیح میده که چگونه در
این چنین دورانهای باید قوه از قوه تشخیص
خیر و شر محافظت کرد چگونه میشه بازسازی
کرد نیروی داوری رو چگونه میشه از اینکه
تفاوت بین خر خیر و شر از بین بره جلوگیری
کرد و در حقیقت در عصر ظلمت یعنی در عصری
که شما تنها هستید در برابر حالا توده شری
که توتالیتاریسم به وجود آورد شری بود که
توده در اون نقش داشت حتی رهبر توتالیتر
بدون تودهای که جنبشی به وجود میاره و از
اون رهبر حمایت میکنه هیچ قدرتی نداره
بنابراین شر بزرگ در توتالیتاریسم رهبر
توتالیتر نیست این توده و جنبش تودهای اس
که پشتوانه اون رهبر هست شما در عصر ظلمت
تنها هستید شما و در برابر شما توده و
جنبش توده چگونه میشه در این شرایط راه رو
پیدا کرد از قوه قضاوت حفاظت کرد و در
حقیقت کمک کرد به خود و به دیگران که از
این دوره به سلامت بگذرن من پیشنهاد
میکنم که اون کتاب رو مطالعه کنید