جرأت فهمیدن داشته باش، فلسفه برای همگان

[موسیقی] عنوان این گفتار این هست جرت فهمیدن داشته باشه و فلسفه برای همگان است جرت فهمیدن داشته باش در حقیقت یک نقل قولیست از هراس یا هراسی وس شاعر رومی که در حقیقت این قطعه از شعرش سپر عده جرأت فرزانه شدن داشته باش یا جرت فهمیدن داشته باش بسیار مشهور هست و ایمانوئل کانت مخصوصاً در جستار یا مقاله روشنگری چیست از این یاد کرده از این قطعه و ما بهش خواهیم پرداخت به این مقاله کانت و به مسئله جرئت فهمیدن داشتن هدف من از این گفتار این هست که توضیح بدم که فلسفه برای همه است فلسفه بر خلاف علم که یک حوزه تخصصی و یک رشته تخصصی اس در علوم ما شاخه‌های مختلفی داریم که عالمان درش تخصص پیدا می‌کنن زبان خاص خودشون رو می‌آفرینند و با همدیگه یک جامعه‌ای رو می‌سازن که جامعه نخبگان هست و با هم در با اون زبان تخصصی ارتباط برقرار می‌کنند فلسفه چنین نیست فلسفه اساس فلسفه این هست که برای انسان هست و برای همه است و همه باید فلسفه بورزند و نه تنها ها همه می‌توانند فلسفه بورزند که همه وظیفه دارند فلسفه بورزند خب این لازمش این هست که توضیح بدیم که مراد ما از فلسفه چی هست و چگونه این سخن میتونه موجه باشه من قبل از اینکه بحث اصلیم رو آغاز بکنم د تا نقل قول براتون می‌خونم که از یکیش نقل قول بلندیست از مونتین و دیگری از کانت که من این دو بخش رو این دو تا نقل قول رو ترجمه کردم برای این جلسه برای شما بخونم میدونین که مونتین در حقیقت در قرن شانزدهم میزیست و یکی از عجایب جان‌های انسانی و متفکران تاریخ بشریت هست منتی و کسیست که کتاب مقالاتش یا جستارها یکی از گنجینه‌های بزرگ فرهنگ مشترک بشریست و مخصوصاً ایمانوئل کانت به شاگردانش بارها و بارها توصیه کرده که مقالات یا جستارهای مونتین رو بخونن به متین یک فیلسوف اومانیست یا انسان گراست که زبان غیر فلسفی یا زبان ادیبانه به کار میگیره در بیان مطالبش و بسیار خواندنیست مقالاتش حالا من نمیدونم که دوستانی که در جلسه هستند بیشتر با چه زبانی راحت هستند ولی به زبان‌های اصلی دنیا ترجمه شده در فرانسه هم که اصلش فرانسه هست به فرانسه مدرن برگردونده شده بنابراین خیلی راحت میشه خوندش در زبان فارسی اگر اشتباه نکنم سه تا کتاب هست کتاب اولش فقط ترجمه شده به هر حال از منتن اونچه که می‌توانید اگر بخونید خیلی کمک میکنه به اینکه فلسفه بورزید این قطعی رو که من ترجمه کردم از یک جستار مونتین هست با عنوان در باب تعلیم اطفال و آموزش کودکان و شاید مونتن از نخستین کسانی باشه که میگه که باید فلسفه رو از کودکی یاد گرفت و فلسفه رو به کودکان باید یاد داد چون بحث ما مربوط به آموزش فلسفه برای همه است من فکر کردم این نکته هایی که متین میگه در این جستار درباره فلسفه شاید برای دوستان شنیدنی باشه میگه که از آنجا که این فلسفه است که به ما چگونه زیستن را میآموزد و از آنجا که در فلسفه برای اطفال همان طور که برای سنین دیگر درسی هست چرا از اطفال دریق شود معمولاً در نظام آموز شی فلسفه رو یه مقدار دیرتر می آموزن مثلاً فرض بکنید در نظام آموزشی کنونی در ایران شاید مثلاً از دبیرستان به بعد یا از دانشگاه به بعد بیاموزند و کمتر تصور میشه که فلسفه یک چیزیست که باید به کودکان هم آموخت منتی میگه که آنان وقتی به ما میآموزند چگونه باید زیست که زندگی سپری شده است یعنی فلسفه علم چگونه زیستن هست و طبیعتاً باید آدم در ابتدای زندگیش یاد بگیره که چگونه باید زیست نه اینکه یه مدت از زندگیش سپری شده باشه طفل ما در شتاب بیشتری است او تنها نخستین ۵ یا ۱۶ سال حیات خود را وامدار تربیت است باقی را وامدار عمل است بگذار در مدت زمانی کوتاه تعالیم ضروری را به کار بریم تعالیم ساده فلسفه را بگیر بدان چگونه آنها را انتخاب کنی و در زمان مناسب به کارمندی این تعالیم آسان‌تر از حکایت بوکاچیو هستند یک کودک به محض آنکه از آب و گل بیرون آمد توانایی آموختن این تعالیم را دارد بسیار بیشتر از توانایی آموختن خواندن و نوشتن فلسفه از گهواره تا گور برای انسان‌ها درس دارد خب یکی از بزرگترین فلاسفه ارسطو است که یکی از مهمترین شاگردانش اسکندر هست اسکندر مقدونی که در حقیقت پادشاهی کرد بر یونان و بعد به فتوحاتی دست زد و امپراتوری بزرگی رو تشکیل داد اسکندر از بچگی شاگرد گد ارسطو بود و ارسطو از کودکی به تعلیم او مشغول بود متین میگه که من با پلوتارک همر که ارسطو شاگرد بزرگ خود اسکندر را آنقدر با ترفند ساختن قیاس یا اصول هندسه سرگرم نمی‌کرد که با آموختن دستورالعمل‌های خوب به او درباره دلیری دلاوری الو طبع اعتدال و مصونیت از ترس بیهوده و با همین تمهیدات ارسطو وی را که هنوز کودک بود فرستاد تا امپراتوری سراسر جهان را زیر نگین خود درآورد تنها با ۳۳۰ هزار سرباز ۴ هزار اسب و ۴۲ هزار افسر اپیکور در آغاز نامه‌اش به منیس اوس نوشت نه نوجوانان را بگذار از خواندن فلسفه سرب باز زنند و نه پیران را از اینکه از فلسفه ملال بگیرند خب در حقیقت متین میگه که فلسفه چیزیست که شما در آغاز زندگی و در حقیقت در نوروز حیات خودتون باید یاد بگیرید میگه فلسفه ورزی باید به معنای آموختن شماری از چیزها و بحث درباره هنرها باشد این رز ارزشمندترین همه هنرها هنر خوب زیستن آنها بیش از نوشتارها در زندگی‌ها پیروی می‌شوند چه چیزی باید دانست چه چیزی نباید هدف تحصیل چه باید باشد دلیری دلاوری عدالت چیست تفاوت میان بلند پروازی و آزمندی میان بندگی و اطاعت میان معافیت و آزادی چیست با چه علائمی می‌توان رضایت حقیقی و پابرجا را بازشناخت چه اندازه باید از مرگ درد و شرم هراسید از چه سختی‌ها باید پرهیزد کدام یک را باید تاب آورد و چگونه چه شور و نشاطی ما را به جنبش می‌آورد و سبب انگیزه‌های انسان گوناگون در ما می‌شود میگه اینا سؤالاتی اس که فلسفه بهش جواب میده و در حقیقت شما از آغاز ز زگی باید بیاموزید که این سوال‌ها رو طرح بکنید و در جستجوی پاسخ به این سؤال‌ها باشید میگه به نظرم می‌رسد که نخستین درس‌هایی که باید ذهن کودک را از آنها اشباع کرد درس درباره ساماندهی به رفتار و حس طفل است و اینکه به او بیاموزد چگونه خود را بشناسد چگونه خوب بمیرد و چگونه خوب زندگی کند کد در میان هنرهای آزاد بگذار با هنری آغاز کنیم که آزادمان می‌سازد یعنی با فلسفه و یک جمله دیگه هم اضافه می‌کنم من به این آنچه خواندم از متین که در جستار در باب فضل فروشی میگه میگه جان‌های پست و فرومایه شایسته فلسفه نیستند حالا ما برمی‌گردیم به این نکته که چرا جان‌های پست و فرومایه شایسته فلسفه نیستن و چرا فلسفه خوندن مثل خوندن هیچ یک از رشته‌های علمی نیست که شما فارغ از اینکه که هستید و چه هستید و چه می‌کنید بتونید یک رشته علمی رو انتخاب بکنید و در اون پیش برید خب این نقل قولی بود که از مونتین در نظر داشتم و اما ی نقل قولی که از کانت میخواستم برا شما بخونم میدونید که کانت یکی از یا شاید مشکل نویس ترین فیلسوف در تاریخ فلسفه باشه و فلسفه کانت از دور اگر نگاه بکنید بسیار پر اهت به نظر میاد و کسانی رو که آشنایی با فلسفه نیستن می رمانه و میترسانی اما همین کانتی که کتاب نقد عقل محش انقدر دشوار هست و انقدر حتی برای متخصصان فهمش پر دست انداز هست همین کانت معتقد هست که فلسفه باید عمومی بشه و این جمله رو من انتخاب ک کردم ازش که براتون بخونم میگه زیرا هر اثر فلسفی باید قابلیت همگانی شدن داشته باشد وگرنه چه بسا محلاتی را زیر مه پیچیدگی پنهان می‌کند بنابراین حتی کسی مثل کانت که در حقیقت از دشوار نویست ترین یا دشوار نویس ترین فیلسوف هست معتقد هست که فلسفه اشتغال خواص نیست بلکه یک امریست که مربوط به انسان هست و هر انسانی نمیتونه از فلسفه ورزیدن شانه خالی کنه و سرب باز بزنه و در حقیقت وظیفه داره به پرسش‌های فلسفی بپردازه و برای پاسخ اونها پژوهش کنه بنابراین سخن اصلی ما این هست که فلسفه و رزی نه تنها یک کار بلکه یک وظیفه همگانی است این گفتاری که الان در پیشگاه شما ارائه می‌کنم برای ترغیب شما به فلسفه خوندن هست و برای تشویق شما به اینکه به فلسفه رو بیارید و کار فلسفی یا فلسفه برزی رو بشناسید آشنا بشید و خودتون به این کار بپردازید تأکید می‌کنم که فلسفه وزی یک مطالعه یا یک فعالیت نظری نیست بلکه یک کار عملی اس و یک کار هست حالا توضیح خواهم داد این گفتاری که اینجا من ارائه می‌کنم که در حقیقت هدفش ترقیب به فلسفه هست شبیه یک ژانر یا یک نوع نوشتارهایی هست که در تاریخ فلسفه وجود داشته میدونید که ۵ قرن پیش از میلاد یک کسانی بودن در یونان یونان باستان که به اینها سوفیست میگفتند سوفیست یعنی دانشمند یعنی کسی که به به حکمت دست پیدا کرده کسی که فرزانه است سوفیست ها در حقیقت کسانی بودن که در فن سخنوری فوقالعاده مهارت داشتن و به همین دلیل یکی از مشاغلی که سوفیست ها داشتند این بود که وکالت در دادگاه‌ها رو می‌پذیرفتند و با مهارتی که در سخنوری و بلاغت داشتن می‌تونستن از موکلان خودشون به خوبی دفاع کنن در هنر خطابه به همین دلیل هنر خطابه خیلی مهم بود در یونان باستان به دلایل متعدد که حالا جاش جای تبیین و توضیحش اینجا نیست سوفیست ها بنابراین در حرفه‌های مهمی مشغول بودن حرفه‌هایی که نظام مدنی یونان باستان به اونها بستگی داشت سوفیست هایی که ۵ قرن پیش از میلاد زندگی می‌کردن یک نوع نوشتن رو خلق کردن که در حقیقت آگهی دادن بود یعنی اینها یه چیزایی رو مینوشتن که در حکم آگهی دادن بود تبلیغات بود برای اینکه جوانان رو تشویق بکنن به اینکه بیان سوفیست بشن مثل اینکه مثلاً فرض کنید کانون وکلا آگهی بده که بیایید وکیل بشید یا دانشجویان تشویق بکنه به اینکه به حرفه وکالت رو بیارن یک قرن بعدتر یعنی در قرن چهارم پیش از میلاد فیلسوفان ظهور کردن و فیلسوفان این روش رو از سوفیست ها آموختن یعنی روش آگهی دادن بنابراین یک چیزایی می‌نوشتند یا هر فیلسوفی سعی میکرد یکی دو تا اثر داشته باشه که در اون اثر دیگران رو تشویق بکنه م جوانان رو مخصوصاً به اینکه به فلسفه رو بیارن و فلسفه بخونن به اصطلاح به اصطلاح یونانی به اینها میگفتن پرو رتیک یعنی رساله‌های ترغیبی رساله هایی که سعی میکرد ترقیب کنه یا آثاری که ترقیب کنه دیگران رو به خوندن فلسفه و افلاطون چنین رساله‌ی ننوشت ولی در مطوی و در میان مکالمه‌های که نوشته مضامین ترغیبی برای فلسفه بسیار داره ارسطو یک رساله مهمی نوشت که در اون عنوانش م این هست ت تحریض یا ترقیب به فلسفه یا دعوت به فلسفه و این رساله مدت‌ها گم شده بود در چند دهه پیش تنها تونستن از برخی منابع پاره‌هایی از اون رو بازسازی بکنن و منتشر بکنن بنابراین از مهم‌ترین رساله‌های دعوت به فلسفه مال ارسطو است بعد فیلسوفان اسلامی هم این روش رو یاد گرفتن و فیلسوفان اسلامی هم سعی می‌کردن که یکی دو تا اثر بنویسند که در او هدف توضیح فلسفه است اینکه فلسفه چی هست و هدف فلسفه چی هست و فلسفه به چه کار می‌آید و چرا باید فلسفه خوند و چرا مخصوصاً جوان‌ها باید به آموزش فلسفه رو بیارن از کسانی که در این ژانر کتاب نوشته فارابی هست فارابی د تا مخصوصاً د تا کتاب داره که به این منظور نوشته شده یکی کتاب تحصیل و سعاده یعنی دستیابی به سعادت و یکی هم تنبیه سبیل سعاده یعنی هوشیار باشی درباره راه دستیابی به سعادت در این دو رساله فارابی توضیح میده که سعادت بشر غایت قصوا و هدف نهایی و آرمان واپسین انسان هست انسان‌ها میخوان به سعادت دست پیدا بکنن و فارابی استدلال می‌کنه که به سعادت نمیشه دست پیدا کرد مگر از راه فلسفه بنابراین دستیابی به سعادت تنها از راه فلسفه ممکن میشه و به همین دلیل هست که هر انسانی باید فلسفه بدونه و بدون فلسفه انتظار رسیدن به سعادت رو از سرش دور بکنه منتها فارابی در کتاب تحصیل و سعاده فیلسوف رو فلسفه رو به دو قسم فلسفه نظری یعنی فلسفه تئوریک و فلسفه عملی تقسیم می‌کنه و میگه که ما دو جور فلسفه داریم یک فلسفه حق و یک فلسفه باطل یا یک فیلسوف حق و فیلسوف باطل فیلسوف حق کسی هست که هم در علوم نظری و فلسفه نظری تسلط داره و هم در فلسفه عملی به مقتضای فلسفه و حکمت عمل می‌کنه بنابراین فیلسوف حق کسیست که ترکیب می‌کنه فلسفه نظری رو با رفتار عملی و پرکتیس عملی فلسفه حکمت عملی اما فلسفه فیلسوف دروغ فیلسوف فیلسوف زور میگه یعنی فیلسوف دروغین و و فیلسوف الباطل و فیلسوف باطل کسی هست که تئوری می‌دونه علوم نظری رو میدونه ولی در عمل برای به رفتار درآوردن و در کردار آنها رو محقق کردن گامی برنمیداره یعنی فیلسوفی اس که فقط از لحاظ تئوریک فلسفه رو می‌شناسه در عمل به مقتضای فلسفه و حکمت عملی عمل نمی‌کنه میگه که برای رسیدن به فلسفه شما باید هم فلسفه نظری بدونید و هم عمل کنید به فلسفه و به مقتضای فلسفه بدون عمل کردن نمیشه توقع سعادت داشت ابن سینا کتاب نجات رو که عنوان کاملش هست النجات من الغرق فی بحر ضلالات نجات رستگاری از غرق شدن در دریای گمراهی ها او هم در حقیقت همین کار رو می‌کنه سعی می‌کنه که رشته‌های مختلف فلسفه رو از موسیقی و هندسه و ریاضیات گرفته توضیح بده و بعد به قول خودش علم الهی رو به بهترین علم الهی یعنی متافیزیک یا فلسفه اولا رو به بهترین وجهی توضیح بده و در اونجا به مسئله اخلاق بپردازه و در حقیقت با این با بیان حال معاد و حال اخلاق و کردارهای سودمند برای دستیابی به رستگاری کتاب رو به پایان میبره همین طور کتاب مبد و معاد اون هم از ابن سینا این هم از این ژانر نوشتاری است خب من اون نکته که میخوام بگم اینه که کانت ایمانوئل کانت فیلسوف قرن هجدهم آلمان اثری در این ژانر به طور خاص ننوشت در حقیقت اونچه که نوشت در ژانر تمرین مقدماتی بود یا تا اینکه در ژانر ترقیب باشه در ژ ترقیب وقتی که شما کتاب مینویسید مخاطبتون مخاطب عام هست ولی در ژانر تمرین مقدماتی مخاطب فیلسوف مخاطب فیلسوف و مخاطب خاص هست ولی کانت یک در کنار سه نقد اصلیش که س به اصطلاح کار اصلیش هست به قول خودش مشغله نقدش هست کریتیکال بز زش در کنار او مخصوصاً سال‌های آخر عمرش یک سری رساله‌های کوچیک یا مقالاتی نوشت که و در به جای اینکه اونها رو به صورت کتاب و رساله دانشگاهی چاپ بکنه اون رو در یک ماهنامه چاپ منتشر میکرد به نام ماهنامه برلین و در حقیقت کانت کار ژ ژورنالیست شد یک روزنامه نگار شد و یک سری مطالبی نوشت که مخاطبش مخاطب عام بود من اونچه که میخوام اینجا بگم این هست که مخصوصاً یکی از این نوشته‌ها که اسمش هست پاسخ به پرسش روشنگری چیست این به نحوی دعوت به فلسفه است یعنی میشه این جستار رو در ژانر رساله‌ها و آثار ترغیبی تلقی کرد دعوت به فلسفه است و در این جستار که مخاطبش مخاطب عام هست و به زبان سادهای نوشته شده کانت به شما میگه فلسفه اولاً چی هست و ثانیا چرا باید فلسفه خوند این مقاله کانت پرخواننده ترین مقاله فلسفی در طول تاریخ فلسفه مدرن هست و بسیار شرح نوشته شده بر این مقاله و بسیار مهم هست و من به کسانی که دوست دارن فلسفه بخونن یا فلسفه خوندند پیشنهاد می‌کنم که این مقاله رو هم بخونن هم اگر خوندن بازخوانی کنن به خاطر اینکه در هر بازخوانی میتونن به نکته‌های جدیدتر و جالب‌تری دست پیدا بکنن بسیار مقاله مهمی است به دلیل اینکه به نکته‌های اساسی و کلیدی اشاره می‌کنه از جمله خود فلسفه ورزی ت توضیح میده که چگونه می‌شود فلسفه ورزید خب ما توضیح خواهیم داد که کانت فلسفه رو به چه معنا به کار میبرد اما اجازه بدید که بریم سراغ این جستار اسم این جستار هست پاسخ به در پاسخ به پرسش روشنگری چیست این اصطلاح روشنگری باید توضیح بدم یک مقدار دربارش روشنگری به انگلیسی میشه انلایتن مننت اتمت در ترجمه یه مقداری به فارسی مشکل داره اننن یعنی روشنگری به مفهوم سادش و اشاره داره به عصر روشنگری و در به آرمان روشنگری هم به یک دوره تاریخی در اروپا میگن عصر روشنگری هم به یک سری آرمان‌ها میگن روشنگری یعنی آرمان‌هایی که این جنبش داشت عصر روشنگری یک یا جنبش روشنگری یک جنبش فلسفی در اروپای بعد از دوران رنسانس و اصلاح دینی بود در قرن هفدهم و هجدهم به طور مشخص از ۱۶۸۰ تا آغاز قرن نوزدهم رو این دوره رو میگن عصر روشنگری و در حقیقت ادامه جنبش عقلی اس که با رونسانس آغاز شد روشنگری در حقیقت یک فرایند هست و به همین دلیل شما وقتی که در حقیقت هواد هوادار روشنگری هستید یا به این آرمان‌ها باور دارید و در خودتون اونها رو متحقق کردید این لایتن هستید یعنی روشنی یافته هستید و به همین دلیل هست که ترجمه این کلمه به این اصطلاح به فارسی با یک کلمه نمیشه گاهی این رو روشنگری ترجمه کردن گاهی روشن یابی وقت کسی که به آرمان‌های روشنگری اعتقاد داره روشنی یافت میشه و یا ترجمه کردن به روشن نگری به هر حال روشنگری اولین دورانی اس که در تاریخ بشر به وجود میاد که نسبت به اینکه آغازی تازه است خودآگاهی داره یعنی ی دوره‌ای اس که خودآگاه هست که یک آغاز تازهای هست ش ش تا ابداع کلیدی رو میشه نام برد که هویت عصر روشنگری رو میسازه یعنی عصر روشنگری در اصر روشنگری ۶ ابداع مهم انجام شد که اون اصر رو متمایز میکنه از عص عصرها و ادوار تاریخی پیش از اون اول ایده حاکمیت به نوع جدیدی مطرح شد یعنی حاکم میت نه به منزله امری که به پادشاه حاکم نهاد یا حتی هیچ قانونی واگذار شده باشه بلکه حاکمیتی که به مردم تفویض شده برای اولین بار حاکمیت مردم مطرح میشه دوم ظهور حقوق اساسی بشر به مثابه بنیان اخلاقی هرگونه مشروعیت سیاسی و رشته پیوند میان نظریه اجت ای و سیاست خب میدونید که در همین عصر روشنگری هست که انقلاب فرانسه به وجود میاد و در همین عصر هست که بیانیه حقوق بشر و شهروندی نوشته میشه و در حقیقت حقوق بشر زاده این عصر هست د سوم ظهور نمای دموکراسی نماینده یا رپزی دموکراسی و بالقوه فرم ویژه اندیشه سیاسی غربی مدرن در این عصر به وجود میاد چهارم جدایی کلیسا و الهیات از دولت و اقتدار سیاسی و اقتدار سیاسی اقتدار کلیسا دیگه در این دوره از این دوره به بعد مقوم اصلی قوانین اساسی و فرآیند قانون‌گذاری نیست و کلیسا دستش از مشروعیت دادن به نظام سیاسی کوتاه میشه پنجم مدارای فراگیر و آزادی کامل اندیشه بیان و مطبوعات در این دوره به وجود میاد یک انقلاب عظیمی اس قرن هجدهم در زمینه نشر و پرینت و پرس نشر و مطبوعات و به موازات اون مسئله آزادی بیان و آزادی اندیشه مطرح میشه و بشر برای اولین بار به آزادی دست پیدا می‌کنه که هرگز در طول تاریخش از اون برخوردار نبوده که به این هم خواهیم پرداخت و ششم ابداع مهمی که به وجود آمد مفهومی که در پیوند نزدیک با دریافت‌های جدید از حاکمیت و حقوق انسان که وحدت نوع بشر و صلح جاودان دغدغه‌های جهانیان و به دموکراسی نماینده و طلب بهروزی انسانی و غایات عالی هر حاکمیت سیاسی پیوند دارن اینکه بشر همه جا از یک هویت و ماهیت برخوردار هست یعنی برای اولین بار مفهوم جدیدی از انسانیت به وجود آمد و در کنارش مفهوم صلح جاودان خب می‌دونید که شاید مهم‌ترین رساله فلسفی رو در مورد صلح جاودان خود ایمانوئل کانت نوشته رساله یا جستار به سوی صلح جاودان این هم ایده‌ای بود که پیش از اون سابقه نداشت بنابراین این شش ایی که من گفتم یا شش ابداع در حقیقت عصر روشنگری رو متمایز میکنه از اعصار پیشین تاریخی خب خب به این عصر ما میگیم روشنگری اگر دوستان مایل هستن درباره روشنگری مطالعه بکنند کتاب ارنست کاسیرر فلسفه روشنگری به فارسی ترجمه شده آقای یدالله موقن ترجمه خیلی خوبی کرده از این کتاب به فارسی در دسترس هست و اگر انگلیسی می‌دونند مهم‌ترین کسی که یعنی از نظر گستره کار به روشنگری پرداخته یک اثر چهار جلدی قطور هر کدوم از این جلدها حدود ۰۰ صفحه است مال جانتان اسرائیل هست که میتونن به اون مراجعه بکنن خب روشنگری در حقیقت اصطلاحی بود که حداقل از زمان ولتر به بعد به کار رفت و این روشنی که میگه روشنگری روشنایی چی هست آفتاب چی هست این آفتاب عقل و عقلانیت هست در برابر تاریکی خرافه و تعصب در مجله در مجله ماهنامه برلین این سوال مطرح شده بود که روشنگری اصلا چیه روشنگری مفهومش چی هست چند نفر به این سو یا به این اقتراح جواب دادن از جمله کانت ایمانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمان که ه سال قبلش نقد عقل محض رو چاپ کرده بود در سال ۱۷۸۴ جواب میده به این پرسش که روشنگری چیست این این جستار رو همون طور که گفتم میشه درآمدی بر فلسفه تلقی کرد از راه برجسته کردن مسئله آزادی یعنی کانت از راه تاکید بر مسئله آزادی به کسانی که نمیدونن فلسفه چی هست میگه فلسفه چیست یعنی مسئله آزادی مدخل و درا دی هست برای شناخت فلسفه مارتین هایدگر یک رشته درس گفتار داره که به عنوان ذات آزادی انسانی منتشر شده در این رشته گفتارها هایگر توضیح میده که آزادی یک مسئله فلسفی است ولی نه یک مسئله مثل مسئله‌های دیگه بنابراین یک مسئله جزئی نیست چرا چون آزادی به اتونومی انسان پیوند داره اتونومی یعنی کهه انسان مستقله و انسان میتونه خودش برای خودش قانون بگذاره به این اعتبار بهش میگن خدای این یعنی کسی که آیین و قانون گذار رو خارج از از خودش نمیدونه کسی که خودش برای خودش قانون میگذاره و به اون عمل میکنه استقلال انسان چون آزادی مربوط به مسئله اتونومی انسان هست بنابراین مسئله جزئی نیست مسئله خاصی اس مسئله مهم نیست و با قلب فلسفه پیوند میخوره طبیعتاً وقتی که بحث از آزادی میشه یک دو نوع از دو نوع آزادی میشه سخن گفت یکی آزادی منفی و یکی آزادی مثبت آزادی منفی آزادی از چیزی هست مثلاً کانت از آزادی دفاع میکنه آزادی از اجبار و الزام بیرونی حالا این الزام و اجبار بیرونی یا قانون ضرورت طبیعت هست بنابراین آزادی از جهان و یا اینکه قانون شریعت هست بنابراین آزادی از خدا آزادی منفی میشه آزادی از جهان و از خدا اما آزادی مثبت آزادی چیزی هست حالا به انگلیسی شما فریدم فرام دارین و یدم آ دارین یدم فرام یعنی آزادی از میشه آزادی منفی و فریدم آ میشه آزادی مثبت خب شما در آزادی منفی از یک چیزی رها میشید از ی چیزی خلاص میشید ولی این کافی نیست استقلال پیدا کردن و از اجبار و الزام بیرونی رها شدن کافی نیست چون خلع ایجاد میکنه هیچی رو جاش نمیگذاره باید یک آزادی مثبت وجود داشته باشه یعنی آزادی انجام کاری اونچه که شما باید انجام بدین تا به آزادی مثبت دست پیدا بکنین از نظر کانت تسلیم در برابر قانون عقل عملی محض یعنی در برابر اخلاق هست بنابراین عمل به مقتضای اخلاق میشه اون چیزی که آزادی مثبت رو تضمین می‌کنه آزادی بدون قانون از نظر کانت پوچ هست و تنها قانونی که بیان کننده طبیعت عقلانی ماست اصل عالی اخلاق هست که کانت در کتاب بنیان متافیزیک اخلاق اون رو تبیین کرده بنابراین مسئله آزادی مدخلی به فلسفه است و در حقیقت جهت‌یابی فلسفی رو به دست میده به شما میگه که از چه ز از چه مسیری باید عبور کنید برای اینکه به فلسفه برسید خب من به مسئله خرافه باز باز خواهم گشت در ادامه مطلب در ادامه صحبت اجازه بدید که این جستار رو بخونیم حداقل سطرهای اولیه این جستار رو بخونیم اینکه کانت میگه در پاسخ به پرسش روشن نگری چیست شما میتونید به جای روشن نگری چیست فلسفه بگذارید و در حقیقت اینطور بخونید که در پاسخ به پرسش فلسفه چیست کانت در ابتدای این جستار روشنگری رو تعریف می‌کنه و این تعریف کانت مشهورترین تعریفی اس که از نظر فلسفی از روشنگری انجام گرفته میگه روشنگری خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن خود و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری خب این تعریف روشنگری است میگه که روشنگری اینه که انسان از نابالغی که خودش مقصرش هست بیرون بیاد نابالغی یعنی چی نابالغی یعنی اینکه من نتونم بدون هدایت دیگری فهم خودم رو به کار ببرم این کلمه هدایت کلمه مهمی اس و معادل آلمانی به دلیل اینکه بار مذهبی داره در حقیقت همون طوری که در مذهب بدون شما نمی‌تونید به رستگاری دست پیدا بکنید بسیاری از انسان‌ها یا انسان‌ها در آغاز عقلشون رو رو نمیتونن به کار ببرن فهمشون رو نمیتونن به کار ببرن مگر با هدایت دیگری خب برای کسانی که علاقهمند هستن به اینکه راجع به این موضوع بیشتر مطالب کنن پیشنهاد می‌کنم مقاله یا گفتار میشل فوکو رو بخونن نقد چیست توضیح میده فوکو در اون مقاله ارتباط این اصطلاح رو با اصطلاح کلیسایی و در حقیقت کسی که نمیخواد از نابالغی بیرون بیاد و عامدانه عالمانه خودخواسته میخواد در نابالغی بمونه کسیست که به روشنگری دست پیدا نکرده و ذهن و جان روشنی نایافته داره بنابراین شما باید از روشنگر برای روشن روشنی یافتن باید از نابالغی به تقصیر خویشتن خود و نگذارید که دیگران به جای شما فکر بکنن و نگذارید که فهم خودتون و عقل خودتون معطل و بیکاره بمونه بلکه به جای اینکه با هدایت دیگری فکر بکنید و عمل بکنید جرت کاربرد عقل خود و فهم خود رو داشته باشید خب کانت میگه که چرا این نابالغی به تقصیر خویشتن خود هست چرا این نابالغی چرا انسان‌هایی هستند که در نابالغی داوطلبانه و خودخواسته در نابالغی میمونند و نمیخوان به بلوغ برسند نمی میخوان به بلوغ عقلی دست پیدا بکنن چرا اینطور هست میگه که به تقصیر خویشتن است این نابالغی وقتی که علت آن نه کمبود فهم بلکه اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری خب میگه که از اینکه به بلوغ برسند به دو دلیل یکیش این هست که اراده ندارن ضعف اراده دارن و دوم اینکه شجاعت ندارن دلیلی ندارن دلیلی به کار گرفتن فهم خود رو بدون هدایت دیگری ندارن اینجاست که کانت اون جمله سپر عده از هراس یا راسیس رو نقل میکنه دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش این است شعار روشنگری یعنی کانت این جمله جرت فهمیدن داشته باش از هراسی رو تبدیل میکنه به شعار روشنگری نکته مهم در اینجا این هست که اولاً کانت میگه که مسئله کمبود فهم نیست مسئله ضعف فهم نیست بنابراین مسئله این نیست که یه عده‌ای مثلاً استعداد کمتری دارن یه عده‌ای توانایی ذهنی کمتری دارن یه عده باهوش ترن آدمای باهوش به بلوغ دست پیدا می‌کنن و آدمایی که کمتر هوشمند از رسیدن به بلوغ باز بمانند نه این نیست بلکه مسئله ضعف عزم و اراده آدم‌هایی که ترسو هستند یعنی تنا سیی و ترسویی چرا اینها این دو عامل باعث میشه که انسان به بلوغ دست پیدا نکنه میگه که تنا سیی و ترسویی تنا سیی و ترسویی اس که سبب میشود بخش بزرگی از آدمیان با آنکه طبی یت آنان را دیرگاهیست به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده با رغبت همه امر نابالغ بمانند و دیگران بتوانند چنین ساده و آسان خود را به مقام قیم ایشان برکشند نابالغی آسودگی اس اینکه شما افسار عقل خود رو مهار فهم خود رو به دست دیگری بدید و اجازه بدید که او به جای شما فکر بکنه البته آسودگی اس چرا به خاطر اینکه شما خودتون رو از مسئولیت مبرا می‌کنید وقتی که آزادی رو از خودتون سلب می‌کنید وقتی که کاربرد فهم خودت رو از خودتون سلب می‌کنید در حقیقت شما مسئولیت فهمیدن و مسئولیت عمل کردن رو و اجازه بدید که او به جای شما فکر بکنه البته آسودگی اس چرا بخاط اینکه شما خودتون رو از مسئولیت مبرا می‌کنید وقتی که آزادی رو از خودتون سلب می‌کنید وقتی که کاربرد فهم خودت رو از خودتون سلب می‌کنید در حقیقت شما مسئولیت فهمیدن و مسئولیت عمل کردن رو از خودتون سلب کردید و در نتیجه آسوده هستید این با تنبلی و تنا سیی کاملاً سازگار هست تا کتابی هست که برایم اسباب ف فهم است تا کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می‌گوید چه باید خورد و چه نباید خورد دیگر چرا خود را به زحمت اندازم اگر پولش فراهم باشد مرا چه نیازی به اندیشیدن است خب اینکه شما بگذارید که کشیش براتون تعیین بکنه که چه چیزی خوب هست و چه چیزی بد هست و فرق خیر و شر چیست یا اینکه پزشکی به شما بگ که رژیم قضایی شما چه باید باشه و خوراک شما رو تعیین بکنه و حتی کتابی باشه که اون کتاب به شما برای شما تعیین بکنه که چه چیزی درست هست یا نادرست هست همه این‌ها به مفهوم تلاش عامدانه برای ماندن در نابالغی هست و پرهیز کردن از رسیدن به بلوغ و مسئولی بالغانه رو به عهده گرفتن خب من اینجا چون وقتمون میخواد داره تموم میشه یک نکته رو فقط اشاره بکنم که چرا فهمیدن شجاعت میخواد چرا باید جرت فهمیدن داشته باشه انسان از نظر کانت چرا کانت میگه جرعت کاربرد فهم خود رو داشته باش وقتی که مسئله شجاعت مطرح میشه طبیعتا کانت فلسفه اخلاق کانت چون شجاعت یک بحثی اس که در فلسفه اخلاق مطرح میشه فلسفه اخلاق کانت در تقابل با فلسفه اخلاق ارسطو قرار داره و کانت سعی میکنه به طور سیستماتیک فلسفه ارسطو رو رد بکنه و نقض بکنه از جمله در مسئله شجاعت بنابراین اگر بخوایم بدونیم که مراد کانت از شجاعت چی هست باید بفهمیم اول که مراد ارسطو از شجاعت چی بود و شجاعت نزد ارسطو چگونه بود و ارسطو شجاعت رو چگونه تعریف میکرد ارسطو شجاعت رو اینچنین تعریف می‌کنه میگه شخص شجاع برای آنچه شریف است به شیوه درست و به مقتضای عقل پایداری می‌کند چون شرافت غایت فضیلت است اینچه که از شما براتون خوندم از اخلاق نکوم خوس ارسطو خب ارسطو معتقد بود که اولاً شجاعت در نظر ارسو ۵ تا خصیصه داره یعنی ۵ تا عنصر سر مهم هست که تعریف ارسطو رو از شجاعت می‌سازه اولاً شجاعت در مقام یک فضیلت محصول عادته یعنی طبیعت ماده خام رو به دست میده طبیعت انسان رو می آفرینه و یک ماده خام شجاعت رو در وجود انسان به ودیعت می‌گذاره ولی برای شجاع شدن باید تمرین کرد و در نتیجه شجاعت رو به عاد بدل کرد بنابراین شجاعت در مقام یک فضیلت محصول عادت است و حد وسط جبن و تحور یا ترس و بی باکیست اگر شما خیلی بیش از حد شجاعت بورزید در حقیقت کار غیرا اخلاقی کردید یعنی تحور به خرج دادید بی‌باکانه عمل کردید و یا کم شجاعت بورزید ترسیدید و دچار جبن و بزدلی شدید بنابراین شجاعت حد وسط هست نه بیش از حد و نه کمتر از حد این چیزیست که شما باید در زندگیتون ممارست بکنید و اون رو به صورت یک عادت دربیارید تا یک فضیلت اخلاقی محسوب بشه دوم اینکه شجاعت تنها زمانی تبلور پیدا میکنه که فرد در برابر خ خطر یا رویاروی موقعیت شر قرار میگیره بنابراین شجاعت در مقام فضیلت نادر هست همیشه به وجود نمیاد همیشه مجال برای نشون دادن شجاعت نیست نیازمند اون هست که فرد احساس درد بکنه یا بالقوه یا بالفعل سوم شجاعت به عقل عملی یا اونچه که ارسطو فرون میگه یعنی زیرکی تدبیر بصیرت نیاز داره تا بهترین عمل رو در حساس‌ترین موقعیت بتونه تشخیص بده بنابراین آدم‌هایی که کدن آدمهایی که ابله نمی‌دونن برای رسیدن به هدفشون از چه ابزارها و از چه راه‌هایی باید استفاده بکنن اونها نمی‌تونن شجاع باشن شجاعت نیازمند زیرکی و تدبیر و بصیرت هست از نظر ارسطو و چهارم شجاعت ت تعبیریست از میل به کسب افتخار از جامعه خود یا میل به اجتناب از شرم در زمان شکسته از زندگی بر حسب آرمان‌های تعریف شده مدنی برای یونانیان باستان شجاعت شیوه‌ای بود برای تمایز نهادن میان خود و عامه مردم و به همین دلیل شجاعت فضیلت سیاسی اعلی یا برتر به شمار میرفت بنابراین شجاعت ارتباط داشت با افتخار با کسب افتخار کسی که شجاعت به خرج میداد در نظر مردم به افتخار دست پیدا میکرد و مردم این افتخار رو به او میدادند در حقیقت قهرمانان مهم بودن و عنصر پنجم که در ادامه این میاد این هست که شجاعت برترین نمود خودش رو در میدان جنگ به نمایش می‌گذاشت دلیران در رزمگاه هست که نهایت خطر رو تجربه می‌کنند و شجاعت خود رو می‌آزمایند و به بالاترین درجه شرافت نائل میشن کسی که از مرگ شرافتمندانه نمی‌هراسد یا از مرگ بی‌درنگ نمی‌ترسد به واقع باید شجاع توصیف شود ارسطو میگه در اخلاق نیک مخس خطرات جنگ بیش از هر چیز دیگر چنین ان بنابراین از نظر ارسطو شجاعت یک فضیلتی نادر و خصلتی شرافتمندانه برای رویارویی با موقعیتی خطرناک به ویژه در جنگ هست و با ق قوه قضاوت عملی داوری عملی شورمن و ضبط نفس یا مهار و کنترل خود ارتباط داره داره اما شجاعت از دید کانت بالکل یک چیز دیگریست و در نقطه مقابل شجاعت ارسطویی قرار میگیره از دید کانت شجاعت یک خصلت انسانیست که نه خوبه و نه بده و خلق و خو هایی مثل شجاعت ازم سرسختی اینا تنها زمانی خوبن که یک اراده خوبی اونها رو به کار بگیره به خودی خود هیچ اهمیت و هیچ ارزشی ندارن و از غذا میتونه شجاعت اگر اراده بدی اون رو به کار بگیره مظهر و منشا شر باشه و در حقیقت میبینیم که ما مثلا مثل چنگیز خوان بسیاری از خون آشامان تار این‌ها دلیل بودن شجاع بودن و از خطر نمی‌ترسید و در کام خطر فرو میشدن برای اینکه به آرمان‌های خودشون و به بلندپروازی‌های خودشون دست پیدا بکنن شجاعت اونها به هیچ وجه فضیلت اخلاق شعت رو به کار بگیره اونوقت هست که اون شجاعت یک امر مطلوب و ارزشمندی میشه برای کسانی که میخوان بیشتر مطالعه کنن درباره شجاعت نزد کانت پیشنهاد می‌کنم که کتاب بنیان متافیزیک اخلاق یا ماباید طبیعی اخلاق رو بخونن که از ابتدا با همین بحث شجاعت و عزم و این خلق خوهای خنثی بشری آغاز میشه و توضیح میده که بالاترین ارزش اخلاقی در حقیقت اراده خوب هست ولی شجاعت یک موهبتی طبیعیست که اگرچه باید پالایش و پرورش پیدا بکنه ما برای اون نه مستحق ملامت اخلاقی هستیم نه تحسین اخلاقی به خودی خود یک خصلت خنثایی هست دوم اینکه کانت معتقده اخلاق مسئله هر لحظه زندگی یکایک انسان‌هاست کان در این کتاب بنیان متافیزیک اخلاق بر خلاف ارسطو در اخلاق نکا نیکوماخوس مثالی که میاره مثال‌های آدم‌های معمولی رو میاره مثال فروشنده‌ی رو میزنه که تصمیم بگیره آیا گرانفروشی بکنه یا نه یا کودکی که به فکر فرو میره که دروغ بگه یا نه این افراد شجاع نیستن که این قهر رمانا نیستن که در حقیقت مظهر شجاعت هستن هر انسانی می‌تونه شجاعت به خرج بده انسان‌های پیش پا افتاده و معمولی و کانت در حقیقت زندگی روزمره و انسان‌های عادی رو جایگزین قهرمانان و صحنه‌های استثنایی تاریخ و کنش‌های قهرمانانه می‌کنه و کانت در پروژه به رسمیت شناختن زندگی روزمره مدرن نقش بازی می‌کنه سوم اینکه اخلاق کانتی باید مبتنی بر عقل عملی محض باشه یعنی چی یعنی اینکه ارسطو می‌گفت شجاعت محصول عادت هست یا محصول تمایل دست یافتن به افتخار کانت میگه که چنین چیزی به هیچ وجه اخلاقی نیست یعنی خصلتی که محصول عادت هست یا خصلتی که هدف از او رسیدن به افتخار هست و به یک غرور ملی دست پیدا کردن این‌ها اخلاقی نیست اخلاق باید مقتضای عقل عملی محض باشه یعنی اونچه که عقل من میگه خوب است و اونچه که بد است اونچه که وظیفه من است انجام دادنش و انجام ندادنش بنابراین اخلاق از نظر کانت عمل کردن به وظیفه است نه محصول عادت یا تمایلات فردی و اجتماعی و چهارم کانت اساساً مفهوم شرافت رو به اون مفهوم که یونانیان معتقد بودن رد میکنه و تضمین می‌کنه که قانون اخلاقی یا ایدآل های آن در مقام قلمرو غایات ممکن است که با شرافت تلاقی پیدا کنن و ولی اینکه جامعه یک ارزشی رو بسازه و اون شما برای رسیدن به اون ارزش بخواین عملی رو انجام بدید این ربطی به اخلاق نداره اخلاق اون چیزیست که مقتضای عقل هست و عقل عملی انسان اون رو دیکته می‌کنه در حقیقت برای کانت اخلاق باید استوار بر بنیان اصول باشه نه میل به تقلید از کسی یا الگوهایی به همین دلیل هست که مفهوم وظیفه در کانت جایگزین مفهوم استحقاق میشه تلقی که ارسطو داره از شجاعت مربوط به سلحشوران جنگ و مردان بزرگ هست بنابراین فضیلت از نظر ارسطو یک بعد نظامی میلیتاری استی و مذکر داره مسکین داره اما کانت این بعد نظامی و مذکر شجاعت رو رد می‌کنه و معتقده که برای جامعه متمدن باید این تلقی ما از شجاعت تغییر پیدا بکنه و همه انسان‌ها به طور برابر می‌توانند شجاعت به خرج بدن اگر این شجاعت رو برای اراده خوب انجام به خرج دادن در حقیقت ش جعت اونها میشه یک عمل فضیلت مندانه و عمل اخلاقی خب چرا شجاعت چرا روشنگری به شجاعت نیازمنده چرا خروج از نابالغی به شجاعت نیازمنده این به دلیل اینکه شما باید مسئولیت عمل خودتون رو و فکر خودتون رو بپذیرید در حقیقت این آزادیست که مقتضای مقتضی داشتن شجاعت است برای رسیدن به آزادی باید شجاعت داشت یعنی اینکه من بپذیرم که تنها هستم پذیرش تنهایی و رنج و روی پای خود ایستادن و برای خود قانون وض کردن و به مقتضای اون قانون عمل کرد کردن به صدای به ندای وجدان اخلاقی گوش دادن و با خود هماهنگ بودن با خویشتن نجنگیدن و آشتی با وجدان اخلاقی این بسیار ترسناکه بسیار سخته و طبیعتاً مثل بچه‌ها که دوست دارن همچنان در آغوش پدر مادرشون باشن و دوست ندارن که بپذیرن که بزرگ شدن و باید مسئولیت یک یک رفتاراشون داشته باشن انسان‌هایی که از بلوغ بلوغ فلسفی و از روشنی یافتن سرباز می‌زنن کسانی هستند که می‌ترسند از مسئولیت بنابراین باید شجاعت فهمیدن داشته باشن ما زمانمون داره تموم میشه من فقط یعنی یک ساعت ما تمام شده الان فقط من چند تا نکته رو بگم راجع به فوائد فلسفه یکی اینکه فلسفه کمک می‌کنه درباره اندیشیدن خود بیاندیشید کمک می‌کنه خودتون رو بهتر بفهمید کمک می‌کنه به جهان‌بینی انتقادی اندیشیده خودتون دست پیدا بکنید و اون رو بست بدید کمک می‌کنه اندیشمندی مستقل و شخصی عمیق بشید به شما انگیزه و آرمان تازه‌ای در زندگی میده یک پروژه‌ای است برای سراسر عمر شما اینکه پرسش‌های عمیق بپرسید و با دیگران درباره چیزها کاوش فلسفی کنید کمک می‌کنه کلام کلام و مکالمه هوشمندانه جذاب و پخته رو بیاموزید کمک می‌کنه مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه رو به دست بیارید ذهن رو گ گسترش میده و مرزهای تفکر و تخیل رو دورتر میرونه کمک می‌کنه درباره فرآیند تفکر و چگونگی اندیشیدن دیگران بینش و آگاهی کسب کنید فلسفه کمک می‌کنه درباره روابط انسانی و ارتباطات انسانی بینش به دست بیارید کمک می‌کنه برای پرداختن به پرسش‌ها درباره واقعیت اخلاق و شناخت الگوهای اساسی متفاوتی رو بیاموزید فلسفه کمک می‌کنه که درباره رشته خودتون اگر رشتتون پزشکی مهندسی تاریخ ادبیات هر چیزی هست انتقادی بیاندیشید فلسفه کمک می‌کنه از نظر فکری فروتنی بیشتر و رواداری بیشتر داشته باشید و در افق جهانی بیاندیشید فلسفه کمک می‌کنه استدلال وزی استوار و اقامه برهان رو یاد بگیرید و در نهایت فلسفه کمک می‌کنه با دیگران پیوند برقرار کنید و پیوندهای خودتون رو ژرف‌تر بسازید من اینجا می‌ایستم و صحبتم رو به پایان ببرم برای اینکه از یک ساعت مون هم گذشته و