مدرنیته از منظر هانا آرنت و هانا آرنت از منظر ایرانی

خ حالم که در خدمت شما هستم یک روز دیگه برای صحبت درباره هان آرنت و بهانه این جلسه هم این بود که دوستانی گفتگوی آقای دکتر جهان بگلو و دکتر عطا بکی رو دیده بودن و بعد برا من میفرستادن نظر منو میخواستن فکر کردم شاید بد نباشه که نظرمو عمومی بگم تا دیگران هم بتونن حرفهای منو نقد کنن بشنون و نظرشون رو بگن صدای منو میشنوین بله آقای خرجی یه کم ضعیف هست صداتون ولی بله بله صحبتهای آقای دو دوست عزیز من آقای جهان وگلو و آقای عطا بکی خب اصل پرسش‌ها و سؤالها بسیار خوب بود منتها نکته‌های زیادی یعنی پرسش پرسشهای خیلی مهمی در فرصت کوتاه پاسخ داده شد و من فکر می‌کنم که یه مقداری برای کسی که آرنت نخوانده باشه سوء تفاهم برانگیز باشه و فکر کردم شاید بهتر باشه که حالا من برخی از اون نکته‌ها رو مخصوصاً اینکه اینکه آرنت به چه معنا منتقد مدرنیته هست به چه معنا از سیاست سخن میگه رابطه اخلاق و سیاست در اندیشه او چیست صحبت بکنم تا حالا دوستانم اگر نظری دارن بفرماین ما دوستان نمی‌خوام که به تاریخ زندگی آرنت بپردازیم و فقط یادآوری می‌کنم شرایطی رو که آرنت درش زندگی میکرده از نظر تاریخی و دورانی که برای بشر هرگز تجربه نشده بود کاملاً یک اتفاق جدید بود یک وضعیت جدید بود و البته این رو من بگم که بعد از انقلاب صنعتی از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد متفکران اروپا کاملاً متوجه پیامدهای منفی توسعه صنعتی و اقتصاد مدرن و جوامع و تغییری که در جوامع به وجود آمده بود شده بودن و به اصطلاح اون فرهنگ غربی فرهنگ اروپایی که مایه مباحات بود برای متفکران اروپا و تمدن مدرن برآمده از اون فرهنگ به نظر میآمد در نیمه دوم قرن نوزدهم در حال زوال دیده شد کسانی مثل نیچه معتقد بودن میدیدن که جامعه اروپایی هویت اصلی خودش رو از دست داده ارزش‌های سنتی رو دیگه بهش پایوند نیست و فرهنگ دچار انحطاط شده این حاصل انقلاب صنعتی بود و اینکه خب رشد و شتاب به دستاوردهای تکنولوژیک و یک جانشینی و شهرنشینی آدم‌ها و از جا کندگی آدم‌ها در حقیقت بی ریشه شدن آدم‌ها و تراکم در شهرها و در حقیقت به هم ریختگی نظام اجتماعی پیشین نظام اخلاقی و فرهنگی رو هم به هم ریخت و و طبیعتاً وضع سیاسی اروپا را هم به شدت تحت تاثیر قرار داد در این شرایط بود که نیچه به طور خاص به عنوان یک فیلسوف که حالا من بعد خواهم گفت که این نکته چقدر مهمه فیلسوف اساساً کسیست که در مخصوصاً در عصر مدرن کسیست که به وضعیت خودش خودآگاهی تاریخی داره حالا من بعدتر توضیح میدم که خودآگاهی تاریخی یعنی چی یعنی کهه متوجه هست که در چه زمانی زندگی می‌کنه و زمان گذشته گذشته است و از اون زمان برای همیشه جدا شده خب می‌دونید که قبل از اینکه ما وارد اصل مدرن بشیم زمان یک مفهوم دیگه‌ای داشت تاریخ یک مفهوم دیگه‌ای داشت گذشته و آینده یک مفهوم دیگری داشت و لزوماً آدم‌ها خودشون رو به عنوان آدم‌های زمانه خودشون تعریف نمی‌کردن به خاطر اینکه زمانه اونا معنا نداشت انسان سنتی نمی‌گفت من انسان سنتیا مثلاً یا انسان قرون وستا نمی‌گفت من انسان قرون وسطایی هستم ولی این انسان مدرنه یعنی مدرنیته با این آگاهی انسان به مدرن بودن خودش آغاز میشه زمانی که انسان میگه من مدرن ام من در عصر مدرن هستم زمانی که کانت در نقد عقل محض نوشت در عصر ما نوشت عصر ما عصر نقد است این عصر ما یعنی ما در عصر جدیدی هستیم و این خدا آگاهی به اینکه در عصر جدیدی هستیم این میشه در حقیقت انسان مدرن بنابراین خودآگاهی تاریخی ایجاب می‌کنه که شما اونچه رو که امروز می‌بینید متفاوت از دیروز باشه اگر اونچه که امروز می‌بینید شبیه دیروزه فرق نکرده به این معناست که شما امروز رو نمی‌بینید تازگی امروز نو بودن امروز رو متوجه نمیشید انسان مدرن اینه که به نو بودن موقعیتش به اینکه امروزش متفاوته از دیروزه و دیروز فرداش متفاوت از امروزه آ اگاهی داره خب نیچه هم کسیست که اساساً پیامبر خودآگاهی تاریخی هست کسیست که اندیشه تاریخی و تاریخی نگری رو برای اولین بار به این شکلی که در فلسفه میبینید در اروپا ترویج کرد و مخصوصاً در زمینه اخلاق تبارشناسی اخلاق یعنی همین یعنی که به ما گفتن خوب اینه بعد اینه به ما گفتن اخلاق اینه و به ما گفتن که این از ازل اینطور بوده تا ابدم همین طور خواهد بود در حالی که چنین نیست اینها تاریخین یعنی کهه یک موقعی نبودن بعد به وجود آمدن بعد یک روندی رو پشت سر گذاشتن راه‌های بسیار زیادی رو رفتن افت و خیز داشتن تحول داشتن بنابراین نیچه از تبارشناسی اخلاق صحبت میکنه میگه خب ببینیم که این تبار این خوب توبار این خیری که میگن توار این شری که میگن چی هست و منظورش خیر و شر در اخلاق مسیحی هست و تبارشناسی میکنه یعن نگاه تاریخی میکنه و فیلسوفان رو ملامت میکنه که تاکنون به مفاهیم نگاه تاریخی نداشتن به هر حال او در زمان خودش آگاهی تاریخی داره و به شدت این آگاهی تاریخی در فلسفه او مشهود هست به همین دلیل هست که او با دیدن این وضعیت انحطاط فرهنگی و در حقیقت به وجود آمدن یک بازیگر جدید در عالم سیاست به نام توده متوجه شد که دوران به اصطلاح مدرن به نهایت تباهی خودش رسیده خب خب ارزش‌ها دیگه کسی بهشون اعتقاد مطلق نداره یعنی کسی نیست که شما به عنوان مرجع مطلق ارزش‌ها قبولش کنید همه مراجع اخلاقی همه اتوریته های اخلاقی همه زیر سوال رفتن این به مفهوم چیه به مفهوم همون مرگ خداست خدا به عنوان قانونگذار اخلاقی به عنوان کسی که میگه خوب چیه و بد چیه دیگه وجود نداره یعنی منظور نیچه خدای ادیان نیست منظورش اینه که هیچ مرجعی بیرون از انسان دیگه صلاحیت خودش رو یا مقبولیت خودش رو مثل سابق نداره و انسان‌ها دیگه هر کس به رأی خودش عمل میکنه و میتونه هر مرجعی رو به چالش بکشه در حقیقت اخلاق اون منبع واحد یگانه بیرون از انسان رو کاملا از دست داده خب وقتی که اخلاق بنیان اخلاق از بین میره یعنی خداوند دیگه وجود نداره خدا خدا نه وجود نداره خدا مرده نکته مهم اینه که نیچه نمیگه خدا وجود نداره میگه خدا مرده و این د تا تفاوت خیلی بسیار زیادی این به این معناست که ما وارد عصری شدیم که دیگه چیزها این جهان این زندگی یک معنی ندارن که از پیش به اونها داده شده باشه وقتی که ادیان هستن وقتی که خدایان هستن وقتی که یک قدرت‌هایی بیرون از ما هستن مثل سنت که ما اینا رو قبول داریم اینا قبل از ما به این جهان معنی دادن همه چیز رو معنی کردن و ما اون رو می‌پذیریم اما اگر قرار باشه که دیگه کسی نباشه بیرون من که بگه خوب چیه بد چیه و به من نگه که من برای چی باید زندگی بکنم و آیا اصلاً زندگی کردن خوبه یا زندگی کردن بده ما وارد عصر بی‌معنایی شدیم یعنی همون همون چیزی که ازش به نیهیلیسم تعبیر می‌کنه نیهیلیسم یعنی که قبل پیش از این ما تصور می‌کردیم که این جهان به خودی خود معنا داره این زندگی ما به خودی خود معنا داره یک مرجع به اصطلاح بیچون و چرایی برای تشخیص خوب و بد وجود داره الان فهمیدیم که نه بیرون ما ما انسان‌ها هیچ چیزی نیست هیچ قدرتی نیست که صلاحیت اینو داشته باشه که معنا بده به جهان و جز خود ما هیچی نیستیم و خود ما در حقیقت به تنهایی موندیم با این جهانی که به خودی خود هیچ معنایی نمیده نیهیلیسم یعنی بینایی جهان یعنی ذات جهان معنا نداره خب براتون یه تیکه از چی میخونم به خاطر اینکه این در اونچه که هارت هم میگه کاملا مربوط هست میگه که هارن یه تصویری که میده از اصل خودش اینو میخونم براتون برای اینکه این نکته رو اشاره بکنم که اگر وضعیت ما امروز یعنی اگر ما آرنت رو وضعیتشو دوران خودش دورانش تصویر می‌کنیم که دوران بسیار وحشتناکی بود این به این معنا نیست که دوران ما دوران وحشتناکی نیست و دوران بهتریه یا اینکه کسانی که در دوران آرنت بودن همه مثل آرنت می‌فهمیدند یا مثل متفکران اروپا میفهمیدن وضعیتو نه اینچنین نیست کسانی که متفکر بودند متوجه این دگرگونی بنیادی در جهان انسانی میشدن نه آدم‌های عادی آدمهای عادی فوقش مثلاً رنج میکشیدن رج می‌کشیدن نمیدونم از آوارگی از جنگ ولی فهم اینکه ما دچار یک بحران تاریخی هستیم بحرانی که ممکنه که برای اولین بار خب اون موقع می‌گفتن عصر اتم دیگه برای اولین بار بشر توانسته ابزاری بسازه که نسل خودش رو از روی زمین منقرض کنه و هیچ معلوم نیست که ما آینده‌ای داشته باشیم این وضعیت بعد از جنگ جهانی دوم پایان نپذیرفته به هیچ وجه خب ما دوران جنگ سرد رو داشتیم که د دو تا دو قطب ابر قدرت دنیا انگشتشو روی دکمه بمب اتم گذاشته بودن منتظر بودن که اگر اون یکی فشار داد اینم فشار بدن جهان در جنگ سرد به اصطلاح به سر میبرد یعنی در یک جنگی که در حالت جنگی بدون اینکه جنگ باشه در اضطراب مرگ بدون جنگ و بعد ما الان در یک جهانی هستیم که فقط شما اگر به اصطلاح اهل فکر باشید و نظریه‌های متفاوت رو در زمینه‌های متفاوت بدانید می‌دونید که بر وضع بشر چه آمده یعنی بشر امروز روز از بشر ابتدای قرن بیستم به مراتب ناتوان‌تر به مراتب از دانایی بهره کمتر و به مراتب بیپناه تر بی دفاع تر و به مراتب در معرض آسیب‌های بیشمار تریست تا زمانی که حالا جنگ‌های اون چنانی بود و کمان که الانم می‌بینید که هیچ تضمینی وجود نداره که شما در قلب اروپا باشید مثل اوکراین و حمله نظامی هم هم بهتون نشه به هر حال اینکه ما امروزه این چیزا رو به طور طبیعی درک نمیکنیم حالا توضیح میدم که این ناشی از همون چیزیست که آرن نی اندیشیدن نیچه میگه که تصویری که میده از دوره خودش بسیار بسیار تیره است و میگه که نشانه‌هایی از ریش کن شدن فرهنگ می‌بینم آب رودهای دین پس پس می‌رود و به دنبال خود مردابها و آبگیرهای باقی می‌گذارد ملت‌ها دوباره به خصمانه‌ای از هم می‌گسلد علوم همه اعتقادات محکم قدیم را متلاشی و نابود می‌کنند همه چیز در خدمت ترویج بربریت آینده است فراموش نکنید اینو ۶ حداقل ۵۰ سال قبل از جنگ جهانی اول نوشته همه چیز در خدمت ترویج بربریت آینده است نیروها هر آینه حضور دارند نیروهای عظیم اما این نیروها وحشی بدوی و بی‌ رحمند اکنون در بسیط زمین تقدیر همه چیز تنها به دست خشن‌ترین و شرورترین نیروها به دست خودپرستی آنهاییست که به کار مال‌اندوزی مشغولن و به دست مستبدان نظامی است بعد اشاره میکنه به این وضعیتی که در حقیقت انقلاب صنعتی و اقتصاد مدرن بر سر جامعه آورده و در حقیقت انسان‌ها رو از خود بیگانه کرده انسان‌ها رو به بردگی کالا واداشته و در حقیقت انسان که خودش ماشین رو ساخته خودش وجودش شده ماشینی دیگه یادتون هست اون فیلم چارلی چاپلین چاپلین که در کارخونه کار میکرد و بعد یادم رفته اسمشو حر جدی بله بله اصر جدید دقیقاً همین که خود انسان زندگیش شده ماشینی یعنی به قول ماکس وور میگه که کار میکنه تا تعطیلات بگیره تعطیلات میگیره تا کار بکنه زندگی اتومات زه شده یعنی دیگه اراده و آگاهی در پس رفتارش نیست این رفتاری اس که کاملاً شرطی صبح میره سر کار بعد از ظهر میاد این کارو می‌کنه یعنی هیچ فکری در زندگیش وجود نداره زندگی نی اندیشیده است یه مثل یه ماشین پروگرم شده برنامه ریزی شده و طبق اون عمل میکنه میگه که ماشین از میگه که ما ماشین نوعی تقدیر است ماشین جهانی را که ما در آن زندگی می‌کنیم دگرگون می‌کنن ببینید کسی که این حرفو می‌زنه یعنی اگر شما شما متوجه باشین که این حرف یعنی چی یعنی ما در عصر ما که ماشین تکنولوژی تکنولوژی دیجیتال هوش مصنوعی به حدی پیشرفت کرده که نیچه نمی‌تونست تخیل کنه ولی این حرف نیچه درسته یعنی هر چقدر تصور کنید که این تکنولوژی پیشرفت بکنه ما ماشینی تر میشیم یعنی چی یعنی ما اراده خودمونو آزادی خودمونو و آگاهی خودمون رو از دست میدیم ماشین جهانی را که ما در آن زندگی می‌کنیم دگرگون می‌کند ما نسبت به موضوعاتی که به آنها می‌پردازیم بی‌اعتنا می‌شویم زیرا ماشین از آن جهت که هر بنیادی برای مباحات کاری را از بین می‌برد و از آن رو که حسن و عیب فردی خود را و بنابراین سهم ناچیز انسانیت خود را ضایل می‌کند پس غیر شخصیست در زمان‌های پیشین پوشاک و کالاهای خانگی نمادهایی برای اتفاق نظر و احترام متقابل بود اما امروزه چنین می‌نماید که ما تنها در حالتی از بردگی غیرشخصی و بینام و نشان زندگی می‌کنیم به علاوه ماشین به سبب تکنیک‌هایی که از لوازم آن است باعث تغییری در انسان می‌شود و ماشین انگیزشی برای تعالی انسان به بار نمی‌آورد ماشین صورت همسان بودن با دیگران و هر روزینگ به زندگی می‌دهد ماشین حتی به زندگی جمعی هم چنگ می‌زند و انگاره‌های برای سازماندهی حزبی و استراتژی جنگی فراهم می‌آورد اما به به خود فرد استقلال نمی‌آموزند ماشین همگان را نیز به ماشین و هر فردی را به کار افزاری برای هدفی خاص تبدیل می‌کند نیچ نتیجه می‌گیره که ماشین چاپ راه آهن و تلگراف پیشفرض هایی هستن که هیچکس را یارای آن نیست که نتیجه هزار ساله آنها را ترسیم کند خب بعد بحث خدا بحث توده رو مطرح میکنه که شاهکار این از یعنی نخستین ک کسانیست که به خطر توده پی برد میگه عصری اس که توده‌ها سرنوشتش رقم می زنن زمانه امروز به عوام تعلق دارد میانمایگی عظیم خطر عصر ماست این زمانه دیگر نمی‌‌تواند با دانشی که به ارث می‌برد از در هم خویشی وارد شود بسیار جانبگو چند سویگی بی‌ قوام زندگی مدرن انسان را دچار خفقان می‌کند هیاهوی حال هر چیزی را از بالندگی باز می‌دارد همگان حرف می‌زنن اما هیچکس به چیزی گوش نمی‌دهد همه چیز بر آب میافتد اما دیگر چیزی در چاه‌های عمیق فرو نمی‌رود همه چیز در سخن گفتن شرحه شرحه می‌شود همه چیز لو می‌رود خب این دنیایی بود که بعد از دو سه دهه بعد انجامید به دو جنگ جهانی اول و دوم و این توده که یچه اینگونه ازش صحبت میکنه که محصول در حقیقت جامعه صنعتی و مدرن شدن جامعه بود این توده یک نوع نظام سیاسی رو به وجود آورد که تا اون موقع هرگز در تاریخ دیده نشده بود و اون نظام توتالیتاریسم بود توتالیتاریسم یک نوع نظام سیاسی است که محصول پیشرفت علم و تکنولوژی یعنی استبداد خودکامگی اقتدارگرایی نمیدونم اینور چیزا هیچ کدم جدید نبودن از قدیم همه اینها وجود داشته به انهای مختلف اما اون چیزی که جدید بود این بود که یک نظامی نخواد فقط حکومت بکنه بلکه بخواد انسان رو انسان موجود رو کاملاً از بین ببره جامعه موجود رو از کاملاً از بین ببره و از نو انسان جدیدی بیا آفرینه و از نوع جامعه جدیدی بیافرینی یعنی در حقیقت انسان‌ها رو درست مثل پیچ و مهره کارخونه در نظر می‌گیره و جامعه رو مثل یه کارخونه و خودش رو به عنوان مهندس تعبیری که زمان استالین به کار می‌بردن این بود دیگه به ایدئولوگ ها می‌گفتن مهندسان روح بشر اینا مهندسن یعنی شما الان در صحبتهای آقای خامنه‌ای برید توی وب سایتش کلمه مهندسی رو اگر جستجو کنید خواهید دید که یکی از کلید واژه‌های محبوب ایشونه مهندسی اجتماعی مهندسی فرهنگی مهندسی سیاسی مهندسی نظامی مهندسی همه چیز رو میشه مهندسی کرد گویا اینجاست که هان آرنت میگه انسان به دلیل این رشد ناوا آورانه صنعت این توهم برش داشت که خداست و همون طور که خدا بر هر کاری تواناست او هم بر هر کاری تواناست انسانی متولد شد در قرن بیستم که برای اولین بار به خود در حق خودش چنین توهمی داشت که می‌تونه این جهان رو یکسره نابود کنه و یکسره از نو ب بز خب اینا محصول چی بود محصول مدرنیته بود مدرنیته که در قرن هجدهم شکل گرفت و با انقلاب فرانسه وارد تاریخ شد و سر خوشبینی [موسیقی] فوقالعاده وسیعی رو در میان اروپایی‌ها دامن زد که بشر راه پیشرفتش رو یافته خرافه ها رو متوجه شده چیه دین و نمیدونم خرافه و متافیزیک و اینها رو کنار می‌گذاره و علم راه ما رو به سعادت باز می‌کنه و تصور میکرد که این علم برای او آینده‌ای رو به پیشرفت بدون هیچگونه توقف یا بدون هیچگونه انحراف رقم خواهد زد اما اونچه که در قرن بیستم قرن نیمه اول قرن بیستم رخ داد یک شوک بود برای اینکه مدرنیته کاملاً اون وجه تاریک و سیاه خودش رو که به همون میزان که دستاوردهای مثبتش بیسابقه بود به همون میزان هم پیامدهای منفیش سابقه نداشت و اون از دل اون مدرنیته همانیست انسان گرای حقوق بشر و آزادی و برابری و برادری هلوکاست درآمد و حکومت‌هایی که بعد از او با شهروندان خودشون به عنوان خص و خاشاک معامله می‌کردن یعنی انسان‌ها رو به عنوان انسان به رسمیت نمیشناختن معتقد بودن که این انسان‌ها باید از بین برن و انسان تراز نوین خلق بشه همه چیز شروع کردن به شستشوی مغزی از پروپاگاندا گرفته تا ارعاب و سرکوب هان آرن در برابر همچین وضعی است و کسیست که فلسفه خونده یعنی فلسفه حرفه‌ای خونده و به سنت پدیدارشناسی آلمان تعلق داره و د تا استاد بزرگش هم کارل یاسپرس و هایدگر هستن که د تا فیلسوف بزرگ قرن بیستم هستن ولی هانن تصمیم گرفت به جای اینکه کار دانشگاهی بکنه یا به قول یه تعبیر تنه آمیزی داره کانت میگه پروفشنال فسفر فیلسوفی حرفه‌ای بهج اینکه بره مثلا درس بده و هم کار معمول دانشگاهی بکنه تصمیم گرفت که همه چیزو بگذاره کنار و به اون وضعیتی که درش هست فکر بکنه در اون وضعیتی که کاملاً جدید بود خب در تاریخ اندیشه سیاسی معمولا اندیشه اندیشه سیاسی در زمانی نوع آوری ها درش شکل گرفته که فجایعی یا بحران‌هایی رخ داده بوده مثلا ماکیاولی در دورانی می اندیشید که فلورانس در بحران بود یا هابز در زمانی می اندیشید که جنگهای داخلی در انگلستان بسیار دامنگیر شده بود و یا کانت زمانی می اندیشید که به فرانسه در حال رخ دادن بود هانر انتت هم در چنین وضعیتی بود و به دلیل اینکه وضعیت چرا در چنین وضعیت‌های اندیشه جدید به وجود میاد به خاطر اینکه کسانی که متفکر هستن اون وضعیتی که در برابرشون هست رو یک وضعیت جدید تشخیص میدن و چون وضعیت جدید هست اون مفاهیم اون دستگاه مقولات و مفاهیم که قبلاً وجود داشته در علم سیاست یا در فلسفه می‌بینن اونا به درد توضیح این وضعیت جدید نمی‌خوره یعنی این وضعیت یک قامت خیلی بلندیست که اون قوای قدیم به تنش نمیاد باید از نوع اندیشید اینه که وکول میگه که باید یک دانش سیاسی جدیدی بنیان نهاد یا مثلاً وقتی که توکویل میاد آمریکا و وضع آمریکا رو می‌بینه میگه آمریکا یک وضعی ت کاملاً جدیدیست که باید برای او دانش سیاسی جدیدی بنیان گذاشت آرنت هم متوجه شد که با اون سنت فلسفه سیاسی که تا اون موقع وجود داشته و کسانی اون رو به وجود آوردن که هرگز همچین موقعیتی رو تجربه نکردن نمیتونه این وضعیتو بفهمه و برای اینکه بفهمه نیازمند این هست که در حقیقت مفاهیم و مقولات جدیدی رو بسازه و پرور اینکه آرنت میگه من فیلسوف سیاسی نیستم به این معناست فیلسوف سیاسی نیستم یعنی میگه من در درون اون سنت سابق فکر نمیکنم آرنت معتقد هست و نوشته که سنت فلسفه سیاسی مرده از مرگ سنت فلسفه سیاسی حرف می‌زنه همون طور که اشتراس و دیگرانم حرف می‌زنن فقط آرنت نیست ولی وقتی میگه من فیلسوف سیاسی نیستم منظورش اینه که به اون سنتی که تاکنون به نام فلسفه سیاسی آوازه داشته تعلق ندارم به خاطر اینکه من در برابر یک وضعیتی هستم که ناگزیرم مفاهیم و مقولات جدیدی رو ابداع بکنم برای فهمش و نمی‌تونم از اونچه که پیشینیان اندیشیدن بهره بگیرم خب در وحله اول خب کتاب خواست های توتالیتاریسم رو میشناسید من امروز یه مقداری روی بیشتر بیشتر اونچه که خواهم گفت در مد از کتاب وضعیت انسان هست یا به فارسی ترجمه شده وضع بشر دیشن اول یه توضیحی بهتون بدم راجع به اینکه چرا ارنت اسم این کتاب میذاره ه کاندیشن این دومین کتاب در حقیقت مهمی که آرنت بعد از کتاب خاستگاه‌های توتالیتاریسم می‌نویسه و خب بار فلسفی این کتاب خیلی بیشتره تا کتاب اولش کتاب اول خب طبیعتاً در ماره بیشتر پدیدارشناسی توتالیتاریسم هست ولی این کتاب در حقیقت مبانی فلسفی رو درباره سیاست و وضعیت کنونی ما تبیین می‌کنه هان آرنت میگه دیشن یک اصطلاحه که باید با توجه به تاریخ فلسفه اروپا فهمیده بشه در قرن حالا در الهیات که جدا ولی در از قرن در قرن هفدهم و هجدهم فیلسوفان مسئله اصلیشون این بود که انسان ماهیتش چیه طبیعتش چیه به اصطلاح هیوم نچر و از هیوم گرفته تا لاک گرفته تا اسپوزا و دیگران فیلسوفان بسیار زیادی رساله نوشتن با همین عنوان در باب ماهیت یا طبیعت انسان در و گویا که انسان یک طبیعتی داره که همه جا یکسانه و اگر انسان‌ها طبیعت خودشونو بشناسن یا به قول دکارت بتونن عقل خودشون رو درست راه ببرن همه میتونن به حقیقت دست پیدا کنن از خ خطا و زشتی بر کنار باشن این تصور خب تصور غیر تاریخی بود و هست وقتی که هانن کاندیشن این رو این این رو قبلش باز نیچه باز خدای این تاریخی نگری نیچه است دیگه نیچه عنوان کتابش هست من در فارسی ترجمه میشه انسانی بسیار انسانی یا یه همچین چیزایی که خیلی معنی نمیده منظور اینه که انسانی انسانی تمام ایار یعنی انسانی با تمام اون ویژگی‌های گذرا محدود و متناهی انسانی بودن با تمام محدودیتی که انسانی انسان بودن به همراه دار داره و درست این عنوان کتاب نیشه در برابر همون رساله هاییست که درباره ماهیت انسان هست آرنت هم اینجا با این عنوان اشاره میکنه که ما در یک وض ما اکنون و هر انسانی و هر جامعهای در هر دوره‌ای در یک وضعیتی به سر میبره که این [موسیقی] وضعیت ساخته شده وضعیت طبیعی نیست یعنی اون اتفاقاتی که قبل رخ داده اون کارهایی که انسان‌ها و نسل‌های قبل کردن اون‌ها به به تدریج رسیده به این جهانی که ما به ارس بردیم این جهان چیزی نیست که طبیعی و جبری باشه بلکه ساخته دست تاریخ انسانیست و بنابراین ما وقتی که میگیم ساخته دست انسانیست به این معناست که ما اگر بشناسیم که چه چیزهایی اون رو ساختن در حقیقت نگاه تاریخی پیدا بکنیم می‌تونیم بفهمیم چه چیزیش میشه تغییر داد و ما مجبور نیستیم که در وضعیت کنونی در حقیقت خودمونو حبس کنیم ما با شناخت تاریخی وضعیت موجود راه تغییرش رو پیدا می‌کنیم از این جهت میگه هیومن کاندیشن خب برای آرنت مدرنیته با هه تا خصلت مهم شناخته میشه که حالا اینم اینم تاکید بکنم که مدرنیته یک مفهومی اس که هزاران هزار تعریف داره و هزاران هم تعریف داره هم در عمل به هزاران شکل تحقق پیدا کرده در جامعه شناسی در نمیدونم آنتروپولوژی در تاریخ در رشته‌های گوناگون از منظرهای گوناگون تعریف میشه و بعد هم در هر جا که مدرنیته رفته به یه شکل خاص خودش اونجا تحقق پیدا کرده حتی در اروپا هم ما یک مدرنیته نداریم بلکه مدرنیته های گوناگون داریم یعنی مدرنیته فرانسوی متفاوت از مدرنیته آلمانی اس مدرنیته آلمانی متفاوت از مدرنیته انگلیسی ما مدرنیته ها رو هم از لحاظ تئوری و هم ل از لحاظ تجربی باید متکثر ببینیم مثل تقریبا همه مفاهیم بنابراین عنف که آرنت میگه به این معنا نیست که این حرف آرنت تنها تعریف از مدرنیته است و همه باید قبول بکنن نه او با نظر به بحث خودش داره اینو مطرح میکنه آرنت سه تا با مدرنیته رو با سه تا ویژگی در حقیقت متمایز میکنه یکی در حقیقت کشف قاره آمریکا توسط کریستوف کلمب این اولین اتفاق مهمی اس که در تخیل جغرافیایی انسان رخ میده یعنی زمین گسترش پیدا میکنه برای انسان انسانی که حالا من دارم از منظر همین انسان مدرن میگم کره زمین یکی معنای دیگری پیدا میکنه و تصورش از کره زمین تصوری نزدیک به واقعیت میشه این اتفاق خیلی اتفاق بزرگیه اتفاق دوم در حقیقت ریفی شن و اصلاح دینی هست که اصلاح دینی باعث میشه که نظم اجتماعی و نظام سیاسی در اروپا کاملاً متحول بشه و نکته سوم یا نشانه سوم تجلی سوم مدرنیته کشف تلسکوپ توسط گالیله است گالیله وقتی که تلسکوپ رو کشف کرد در حقیقت انسان به این نتیجه رسید که تمامی حواسی که تا حالا بهش تکیه می‌کرده و اعتماد می‌کرده به عنوان اینکه جهان رو اونچنان که هست به او مینمایند کاملاً خطاست حواس انسان هرگز جهان رو چنان که هست نشون نمیدن و تلسکوپ نشون داد که جهان بسی عظیم‌تر از اون چیزی هست که چشم غیر مسلح بتونه ببینه و این یک انقلاب عظیمی به وجود آورد نه فقط در فیزیک و کیهان کیهانشناسی بلکه در انسانشناسی انسان تصوری که از خودش داشت دچار انقلاب شد و انسان دیگه نتونست اون انسان سابق بمونه خب این این این رو داشته باشید این مدرنیته است که حالا همونطور که گفتم رسید به داستان عصر صنعتی و بعدم ظهور توده ها و اینها هارن سه تا فعالیت انسان رو از هم متمایز میکنه میگه انسان سه نوع فعالیت داره یک فعالیتش بهش میگه که زحمت مثلا شما غذا میخورید نمیدونم چیزایی که کاملا به مور زیستی شما مربوطه یعنی زیست بیولوژیک شما مرب باید بخوابید بعد یه سقفی برا خودتون داشته باشید این کارای که حوایج اولیه تون رو برطرف میکنه اینو بهش میگه زحمت یا لیبر یک نوع فعالیت دیگه هم هست انسان داره که در حقیقت چیزی رو میسازه مثل نجار یه نجار یه چیزی رو میسازه یا مثلا مثلا همین طوری بگید کسانی که اهل صنعت کسانی که کار هنری میکنن یه چیزی رو می‌سازن خلق میکنن این رو بهش میگه ورک میگه این کاره که انسان بهش نیاز نداره ولی یعنی یعنی مثلاً فرض بکنید که آدم میتونه توی غارم باشه و نونم بخوره و بخوره و به زندگی ادامه بده نیاز نداره به اینکه مبل داشته باشه میز داشته باشه نمیدونم اساس خونه داشته باشه این چیز که میسازه در حقیقت چیزایی اس که لزوما بهش نیاز نداره ولی زندگیشو راحت‌تر میکنه این اون چیزیست که میره به سمت حوزه اقتصاد و تکنولوژی و در حقیقت هرچه که شما میبینید در بازار مبادله میشه کالایی مبادله میشه در صنعت ساخ چیزی ساخته میشه اینا جز فعالیت از انسان هستن که اسم اونو کار میگذاره اما یه نوع دیگه از فعالیت انسان هم هست که کاملاً با اینها متفاوته و اون مربوط به این هست که انسان تلاش بکنه یعنی کاری انجام بده که برای همزیست همزیستی با دیگران ضروریست یعنی چی یعنی که سیاست ب بورزه یعنی که برای اینکه یک جامعه‌ای وجود داشته باشه که چون انسان که نمی‌تونه تنها زندگی کنه انسان جانوریست که در تنهایی تاب نمیاره یک موجود گله‌ای اس پس چون از جامعه ناگزیر هست هر نوع فعالیتی که به در یک قلمرو عمومی به همزیستی انسان‌ها با همدیگه کمک بکنه و به مشارکت انسان‌ها ها در حل مشکلاتشون و تعیین سرنوشتشون کمک بکنه اینو بهش میگه اکتیویتی یا ما میتونیم بگیم مثلاً کنش این کنش این نوع فعالیت انسان بسی بالاتر هست از فعالیت‌های دیگه اون فعالیت اول که فعالیت حیوانی ماست خردان و خوابیدن و حوایج اولی است و عالیت دوم هم در حقیقت هیچ چیز ضروری درش نیست جز اینکه می‌تونه زندگی رو خیلی بهتر بکنه رفاه بیاره نمی‌دونم آسانی بیاره و اینجور چیزها اما فعالیتی که شما در قلمرو عمومی می‌کنید یعنی سیاست‌ورزی می‌کنید سیاست در حقیقت امکان آزادی شما رو فراهم میاره یعنی شما در قلمرو عمومی با سیاست‌ورزی امکان تحقق آزادی خودتون رو فراهم می‌کنید و چون آزادی بالاترین غایت انسانی هست هیچ ارزشی برای مدرن ها از کانت ب این طرف هیچ ارزشی البته اصل این داستان مال یونان هست ولی حالا بعد توضیح میدم چون هیچ ارزشی بالاتر از آزادی نیست این فعالیت این کنش کنش سیاسی میشه ارزشمندترین کنشی که انسان باید انجام بده ولی اتفاقی که افتاده در عمل نارن میگه در عمل اتفاقی که افتاده این مدرنیته با پیشرفت بسیار شتاب اناک اقتصاد و تکنولوژی اون نوع فعالیت کار رو تقویت کرده و اون نوع فعالیت کنش رو یعنی سیاست‌ورزی رو به شدت در حاشیه رونده در نتیجه ما در یک جوامعی زندگی می‌کنیم که همه دارن در اقتصادش و در مصرف و تولید تکنولوژی مشارکت میکنن و از کنش سیاسی در قلمرو عمومی غافلند در چنین شرایطی اس که توده به وجود میاد توده محصول یاب کنش سیاسی است وقتی کنش سیاسی نباشه توده‌ها میان به میان و بعد نظام‌های توتالیتاریسم به وجود میارن نظام‌های توتالیتاریسم هم چون اساساً مبتنی بر خشونت و اعمال زور هستن ضد سیاست سیاست یعنی قانع کردن همدیگه از راه سخن گفتن از راه بیان و نه از راه زور به محض اینکه شما بخواید یک نفر رو با زور وادار به کاری بکنید این کار ضد سیاسته بنابراین ما در مدرنیته ضد سیاست عمل کرده پیشرفت اقتصاد پیشرفت تکنولوژی و پیشرفت زندگی مدرن به ضرر سیاست و در حقیقت به ضرر انسان تمام شده و از درونش این هیولای توتالیتاریسم و فاجعه هولوکاست بیرون آمده من چقدر دیگه وقت دارم آقای خرجی یک رب دیگه شما میتونید صحبت کنه بله بنابراین توجه داشته باشین که دو سه تا نکته رو در مورد آرنت وقتی که نه فقط آرنت که برای فهم مدرنیته و فلسفه باید در نظر داشته داشته باشیم یکی اینکه ما وقتی که راجع به مدرنیته و فلسفه به مفهوم اروپایی حرف می‌زنیم باید توجه داشته باشیم که اروپا یا فرهنگ اروپایی یا مدرنیته برآمده از یک چیزیست که که به کریستیان مایر تاریخ نگار آلمانی میگه که فرهنگ آزادی یعنی در یونان باستان و بعد در اروپا یک چیزی وجود داشته به نام فرهنگ آزادی و با این فرهنگ آزادی سرنوشت اروپا از تمام جهان جدا میشه در یونان باستانه که برای اولین بار انسان آزاد به وجود میاد پدید میاد یعنی انسانی که نمیخواد کسی برای او تصمیم بگیره و کسی بر اراده او غلبه کنه و خودش میخواد تصمیم گیرنده زندگی خودش باشه چون که انسان آزاد در یونان به وجود میاد به این دلیل هست که سیاست در یونان متولد میشه برای اولین بار مثلاً ایرانی‌ها خب نه تنها که برده رو بد نمی‌دونستن که در مورد پادشاهان شون از پادشاهان شون اطاعت میکردن کاملاً درسته که وقتی که حکومت مشروع بود به اطاعت کردن مجبور نمیشدن ولی در خودشون داوطلبانه بندگی می‌کردن یعنی بندگی داوطلبانه ولی در یونان این امر مضموم بود یعنی بردگی مضموم و آزادی به عنوان یک فضیلت شناخته شده بود به همین دلیله که سیاست در یونان به وجود میاد به اصطلاح زادگاه سیاست یونان هست و همین طور زادگاه فلسفه هم یونان هست چون فلسفه شکل اندیشیدن یک انسان آزاده سقراط گفت خودت را بشناس این خودت را بشناس یک بزرگترین به اصطلاح فرمان انقلابی اس یعنی سیاسی‌ترین حرف اینه که تو خودت فکر کن و بر اساس عقل خودت بیاندیش به خاطر همینم کافی بود همین حرف سورات کافی بود برای اینکه محکوم به اعدام بشه بنابراین فیلسوف کسیست که به آزادی فهم خودش و به آزادی عقل خودش باور داره وگرنه فلسفه ورزیدن معنی نداره به این دلیل که این فرهنگ آزادی در یونان وجود داشت هم فلسفه و هم سیاست در یونان متولد شدن و بعد در سنت اروپایی تداوم پیدا کردن و ولی یه نکته مهم دیگه اینه که اساساً فلسفه فلسفه سیاسیه یعنی فلسفه غیر از فلسفه سیاسی نیست چون همین که گفتم از سقراط خودت را بشناس یعنی فلسفه شما رو از راه اندیشیدن با عقل خودت به آزاد بودن از بندگی دیگران به رها بودن از تقلید و اطاعت دعوت میکنه دیگه این این سخن فیلسوف اینه فیلسوف نه پیامبره که مؤمنانی داشت امتی داشته باشه نه رهبری اس که حزبی داشته باشه نه جادوگری اس که نمیدونم مرید داشته باشه نه فیلسوف تنهاست و شما رو به تنهایی دعوت میکنه به اینکه فردیت خودتون رو پیدا بکنید فیلسوف به شما نمیگه چه بکنید چه ن کنید میگه که با عقل خودت بیاندیش این در حقیقت یعنی ف فلسفه سیاسی این آغاز فلسفه سیاسیه یعنی فلسفه از آغاز سیاسی بوده به دلیل اینکه به شما به نمی نمی‌تونید شما فلسفه بورزید و استقلال عقلی نداشته باشید کسی استقلال عقلی نداره دیگه فلسفه نمی‌ورزد فلسفه ورزیدن مال کسیست که خودش رو از بند اوهام خرافات و همه عقایدی که رشته بندگی او رو به گردن میندازن و میبرن از اونها رهاست اما با این وجود مرگ سقراط یک شوک عظیمی در شاگردانش مخصوصاً افلاطون به وجود آورد که فلسفه سیاسی و فلسفه به ارتباطشون ارتباط منفی شد یعنی فلسفه فلسفه سیاسی بود ولی به این معنا که فیلسوفان نباید در سیاست وارد بشن افلاطون گفت که این یعنی اینکه سقراط فیلسوف این شهر به در به توسط دولت شهر این یونان محکوم میشه این به معناست که سیاست فلسفه رو و فیلسوف رو برنمی‌تابد میگه که بله دنیای ایدآل اینه که فیلسوف پادشاه باشه پادشاه هم فیلسوف باشه و تو اون نامه هفتم معروف هفتم ش افلاطون میگه که من دیگه از همه فعالیت‌های اجتماعی کنار کشیدم از افلاطون تا دوران جدید تا دوران کانت فیلسوفان خواستار چیزی بودن که بهش می‌گفتن آزادی فلسفی آزادی فلسفی ی اصطلاحی اس که با همون آزادی بیان همون تبدیل شد ب با آزادی بیان مرادش این بود که از اون چه تنها چیزی که از حکومت‌ها می‌خواستن اینه که به ما اجازه بدید که ما در خلوت خودمون فلسفه ورزی کنیم کاری به کار ما نداشته باشیم اما خودشون حاضر نبودن که وارد قلمرو عمومی بشن خودشون حاضر نبودن که کنش سیاسی بکنن تا زمان کانت که کانت این سنت رو نقض میکنه و در حقیقت با نوشتن مقاله‌هایی برای عموم مردم کنش سیاسی انجام میده و در گیر میشه با مسائل سیاسی زمانه خودش با اونچه که در قلمرو عمومی مهم هست و آرنت میگه که اما باز این کانت نتونست بیشتر فیلسوفانی بعد از خودش رو واب داره که با فلسفه واکنش سیاسی آشتی کنند و به همین دلیل بود که باز فلسفه در یک قهری با سیاست به سر میبرد و این قهر سیاست با فلسفه در نتیجه رسیدیم ما ما رو رسوند به توتالیتاریسم توتالیتاریسم محصول چیه محصول دامن در کشیدن انسان‌ها از عمل سیاسی است اینکه آدم‌ها بگن ما سیاسی نیستیم ما نمیخوایم وارد سیاست بشیم حالا چه فیلسوف چه آدم‌های دیگه کسانی که حاضر نباشند در قلمروی عمومی سیاست وزی بکنن این قلمروی عمومی از بین خواهد رفت چون قلمرو عمومی جایست که این آدم‌ها بتونن صحبت بکنن و جای اون رو توده‌هایی می‌گیرن که رشته بندگی شون رو به دست رهبران توتالیتر هست و بدون اراده به سمت اون‌ها کشیده میشن و فقط و فقط قدرت ویرانگری دارن توده‌ها چیزی نمی‌تونن بسازن فقط می‌تونن ویران کنن و هیچ مسئولیتی هم نمی‌پذیرند و خودشون هم بعداً قربانی میشن و نقدی که در حقیقت یکی از نقدهای مهمی که آرنت میکنه هم به مدرنیته هم به فلسفه سیاسی اینه که فلسفه سیاسی نتوانست هیچگاه بین فلسفه و سیاست آشتی برقرار کنه و فیلسوفان رو وا بداره که در عمل در قلمروی سیاسی کنش سیاسی بکنن توتالیتاریسم محصول اون نوع تلقی نادرستی اس که در فلسفه سیاسی از فلسفه و از سیاست وجود داشت و بنابراین هان آرنگ دعوت میکنه به آشتی فلسفه و سیاست و خودش هم که میبینید که وارد داستان‌های زمانه خودش میشه خودش درگیره در همه مسائلی اس که تو قلمرو عمومی بهش پرداخته میشه و توی یک مقالهای داره آخرین مقالهای که در مجموعه مقالاتش اس اندرستند چاپ شده درباره جریان‌های اخیر فلسفی در اروپا و رویکردش به سیاسته و توضیح میده که باز بعد از جنگ جهانی دوم باز میبینیم که خیلی منتقد هایدگر دیگه کسی که مثل هایدگر اصلاً قلمرو عمومی رو مسخره میکرد و عموم مردم رو اصلا قبول نداشت و آدمی بود که رفت توی کلبه خودش تو جنگل زندگی میکرد و از مردم کناره میگرفت ولی حالا تو این میان آرنت از یاسپرس ستایش میکنه میگه یک نمونه یگانه‌ای است که به حق شاگرد کانت هست و لحظه‌ای از اینکه در قلمرو عمومی وارد بشه و به مسائلی که مربوط به همه است بپردازه درس بده سخنرانی کنه کتاب بنویسه به به آینده آلمان بی اندیشه لحظهای به رنگ نکرده و کسانی مثل آرنت کسانی مثل یاسپرس کسانی مثل کاسیرر این آدمهایی که بعد از جنگ فهمیدن که نبود اونها در قلمرو عمومی غیر سیاسی شدنشون چه فاجی بر سر جامعه خواهد آورد اینا همه آمدن و توانستن در دوره خیلی کوتاهی آلمان رو بازسازی کنن به عبارت دیگه جسم آلمان به دست هیتلر ویران شده بود اما روح آلمان رو این متفکران زنده نگه داشتن و برگشتن و باز هم در این جسم مرده دمیدند و آلمان رو زنده کردن من اینجا توقف می‌کنم که زیاد صحبت نکرده باشم و در سوال و جوابها شاید به نکته‌های دیگه اشاره بکنم خسته نباشید آقای خلجی استفاده کردیم دوستان همه کسانی که دست بلند کردن من همه رو تایید کردم اگه هنوز نتونستید بیاید بالا لطفا یک بار از اتاق خارج بشید مجدد که وارد بشید میتونید یعنی امیدوارم که دیگه بیاید بالا آقای آرتین و آقای آقای کرمی ۹ من شما دو نفر دو عزیز رو هم تایید کردم شاداب جان شما بفرمایید صحبت هاتون رو تا بقیه دوستانم ما اضافه بشه ممنونم سلام عرض می‌کنم فروق جان ممنون از اتاق خوبتون سلام خدمت آقای خلجی و همه دوستانی که در اتاق هستن جناب خلجی چون این بحث تون راجع به هان آرنت من متسفانه دیر رسیدم به اتاق اشکالی نداره من یه سوالی از جلسه قبل که مربوط به هان آرنت م میشه بپرسم که در مورد مسئولیت یا اینکه سؤالم فقط راجع به این جلسه خواهش میکن بفرماید ببخشید مرسی جناب خ دفعه جلسه گذشته که راجع به مسئولیت و کلاً مفهوم مسئولیت صحبت کردیم یه سوالی کلا ذهن منو در مورد م در واقع اون مبحثی که هان آرنت درباره ابتذال شر مطرح میکنه درگیر کرده در زمانی هم که خود هانا آرنت در واقع مسئله یعنی مفهوم ابتذال شر رو مطرح میکنه انتقادات بهش این بوده که در واقع حالا ابتذالی که اون به کار برده که در معنای اینی که هم گانیه و اینها خیلی انتقاد بهش میکردن که در واقع در این نظریه مسئولیت آیشمن و در واقع مسئولیت فردی آیشمن رو نادیده گرفته و انتقاد کلی که بهش بوده و وقتی که من به این به جلسه پیش فکر می‌کنم و توضیحاتی که شما میدین بیشتر به این به دیده انتقاد نگاه می‌کنم که درسته که اون نظریه رو خیلی قبول دارم چون همه آدمهای عادی توان اون کار رو شاید داشته باشم ولی حالا خیلی بخوام مضمونی عامیانه بگم ولی در واقع اون بار مسئولیت فردی رو خیلی کم می‌کنی اصلا نادیده به نوعی میگیری کلا مسئولیت آدمها رو با نظرش یک این و دوم اینکه با توجه به ج امروزتون من یه سوالی داشتم متسفانه در جامعه ایران سال‌هاست که یه چیزی در واقع مورد سرزنش واقع میشه در عامه مردم حالا نمیتونم بگم توده که جامعه ما زیادی مردم سیاسین یا حالا جدیدتر یا اصطلاح درست تر میگن سیاست زدن و اروپایی و آمریکاییا اصلا سیاسی به قولی نیستن یا سیاست زده نیستن حکام شونو نمیشناسن اینور حرفها ولی با طرفی که امروز شما داشتی من اصلا متوجه یعنی همون موقع حس میکردم چون اصلا اگر سیاسی نباشن سیاسی بودن به شناخت حالا حکام و حکمرانان و دولتمردان ربطی نداره این تلقی که ما داریم که ما مردم سیاسی هستیم یا سیاست زده ولی الان عاقبت یه حک حکومت توتالیتر نصیبمون شده با اینکه خیلی سیاسی هستیم و اروپایی از اون و با اون نگرشی که ما داریم سیاسی نیستن اما حکومت‌های دموکراتی دارن چطور میتونم توی این جلسه که حالا شما اینو توضیح دادین برای خودم توجیح کنم یعنی سیاسی بودن اروپاییان به چه صورتیه و سیاسی نبودن یا بودن ما به چه صورتیه که اینجوری دراومده مرسی ممنون از فرصتی که داریم ببخشید طولانی شد خواهش میکن بله هر دو موضوع از این جهت مهمه که توجه داشته باشید که اصطلاحاتی رو که آرنت به کار میبره و هر متفکری به کار میبره باید اونطور که اون منظورش متوجه شد اون چیزی که به عنوان ابتذال شر در ایران شهرت پیدا کرده کاملا محله هیچ ربطی به آرت نداره و کاملا م محمله یعنی ابتذال شر به مفهوم کلمه ابتذال به مفهوم یه چیز مثلاً یه چیز بد یه چیز مثلا سخیف مثلا ی یه چیز سخیفی که همه میتونن انجام بدن من یه مقالهای رو اینجا بر بالا پین کردم که توضیح دادم توش کم و بیش یه مقدار ولی ببینید مشکل در این کلمه ابت ازاله که ترجمه کردن و بعد دیگه حالا چسبیده بش دیگه مثل ترجمه [موسیقی] همون چیز به اصطلاح چی میگن ترجمه پاپکورن در فارسی در آرنت میگه که بنی یعنی یه چیز معمولی یه چیز پیش پا افتاده یه چیز غیر یعنی یه چیز که عجیب غریب نیست فوقالعاده نیست ها یه چیز است گانی جان همگانی نه نه نه نه نه نه اجازه بدید نه اجازه بدین بهتون الان براتون توضیح میدم وقتی که چرا مسئله اینه که وقتی که هیتلر همچین خود هیتلر کسانی که کارگزاران بودن از جمله آیشمن همچین جنایاتی میکردن خب جنایات اینا جنایاتی میکردن که به قول هان ارنت نه انقدر نه چنان بود که بشه بخشید و نه جوری بود که بشه مجازات کرد یعنی در نه نه انقدر کم بود که بشه آدم نادیده بگیره نه نه انقدر چیز بود که در قانون اصلاً تعریف شده باشه همچین چیزی جنایاتی که نمیشد عف کرد و نمیشد مجازات کرد این انقدر عجیب بود به خاطر همینم برای اولین بار اصطلاح جنایت علیه بشریت آمد و دادگاه‌های فلان خب وقتی که در معمولاً در یک جامعهی جنایت‌های عجیب غریب انجام میشه مثلاً فرض کنید قاتل زنجیره‌ای نمی‌دونم اون چی در ایران بود قاتل عنکبوتی بود یا مثلاً یه چیزای اینجوری که جانی های معروف معمولاً توجه روانشناسا رو برمی انگیزن آدما اونها رو دارای ی روح شیطانی می‌دونن که استثنایی میرن دنبال اینکه بچگیشون چی شده چه این سابقش بوده این حتماً مثلاً دچار یه سری روانپریشی های خاصی بوده که همچین دست به همچین کاری زده ها یعنی نمیخوان قبول کنن که این آدم یه آدمیست که نه می‌تونه آدمی باشه که سالمم باشه همچینین گذشته خیلی درب داغونی هم نداشته باشه ولی دست به جنایت بزنه و برای اینکه شما دست به جنایت بزنین نیازی نداره و اینکه یک نیروی اهریمنی استثنایی وارد وجود شما بشه شه یا مثلاً قبلاً ادیان می‌گفتن شیطان شما رو اغوا بکنه نه شما خودت انسان خودش هر انسانی در هر شرایطی میتونه از انجام کار خوب سرباز بزنه و به کار باید ارتکاب شر بکن شر رو مرتکب بشه آرنت میگه که این وقتی که من رفتم تو دادگاه آیشمن رو از نزدیک دیدم خب آیشمن رو مطبوعات ماهها دار جش می‌نوشتند دیگه رفتن گرفتنش و اینا همش می‌نوشتند که این ی یک اسطوره ساخته بود افسانه ساخته بودن ازش یعنی یه دیو ساخته بودن ازش که این یک دیوی ی مثل هیتلر یه دیو عجیب غریبیه یکی یک چیزیست که در اس انسان‌ها استثناست مثلاً ها و آر میگه من وقتی رفتم در دادگاه دیدمش دیدم یه آدم معمولیه وقتی که حرف می‌زد دیدم که خیلی آدم معمولیه خیلی آدم [موسیقی] به اصطلاح هیچ چیز غیرعادی هیچ چیز هیو آوش شیطانی اهریمنی نه در رفتارش هست نه در گفتارش هست این آدم یک آدمی بوده که کاملاً کارمند صفت یعنی برای اینکه ارتقاع اداری پیدا بکنه و درجه سرهنگی بگیره باید این کارو انجام میداده تا این ب برای حسن انجام وظیفش پاداش بهش می‌دادن فرهنگش می‌کردن این در حقیقت به چیزی که فکر نمی‌کرده در حقیقت جان آدم‌ها بوده به چیزی که فکر نمی‌کرد که چیکار داره می‌کنه وقتی که شما فکر نکنین به اینکه چیکار دارین می‌کنین و در خودتونو نتونین به جای کسی بگذارین که دارین این رفتارو باهاش می‌کنین شما مرتکب جنایت میشین برای انجام ارتکاب جنایت لازم نیست شما شیطان صفت باشین نه لازمه که فقط فکر نکنین یعنی فکر نکنین که این کاری که دارین می‌کنین خوبه یا بده و فکر نکنین به اینکه این کاری که شما دارین با دیگری می‌کنین اگر دیگری با شما بکنه آیا شما خوشتون میاد یا نه همین همین کافیه پس مشکل آیش من این بود که نمی‌اندیشید نمی‌اندیشید یعنی چی یعنی به خوب و بد کارش فکر نمیکرد مسئله ش این نبود که این کار خوبه یا بده اینو به چشم یک وظیفه اداری میدید می‌گفت من مأمورم و معذور به اینکه داره مرتکب شر میشه آگاهی نداشت یعنی غافل بود ازش میگه آ آره میگه همه انسان‌ها همه انسان‌ها اگر وقتی که عملی رو مرتکب میشن بهش فکر نکنن که آیا این کاری که من می‌کنم درسته یا درست نیست این کاری که من می‌کنم آیا برای دیگران چه پیامدی داره اونها هم مرتکب شر میشن د بنتی ای یعنی کهه همه انسان انها در یک صورت یعنی در صورت نی اندیشیدن در صورت غفلت از اخلاق و در صورت فقدان تخیل اخلاقی و و آگاهی اخلاقی دچار شر میشن این میشه چی میشه بنتی ای یعنی شر لازم نیست یک منبع ماورایی داشته باشه لازم نیست یک منبع استثنایی داشته باشه منبعش هم هیچ همین ما آدماییم هیچ چیز خاصی نیست منبعش منشأ شر چون بحث شر توی فلسفه و الهیات غرب خب خیلی چیزه دیگه دامنه داره دیگه بحث می‌کنن که منشأ شر چیه تو اون کانتکست میگه که نه شر هیچ نه نه تو آسمونا است شیطانه نه نمی‌دونم تو این گذشته‌های عجیب غریب نه همه انسان‌ها به محض اینکه آگاهی اخلاقی تخیل اخلاقی وجدان اخلاقیش و خاموش کنن نابود کنن مرتکب شر میشن خب این به این معناست که آدم‌ها در چیز آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف آگاهی اخلاقیش یا وجدان اخلاقیش رو بیدار نگه نمیدارن به یکسان مثلاً فرض کنید آقای خامنه‌ای شما وقتی زندگی قبل از انقلابش میخونید یه آدم خیلی آخوند خیلی باحالتر از آقای خاتمی شیک خیلی امروزی همش اهل شعر و مر و اینا تو حوزه قبولش ندارن به خاطر اینکه خیلی ژیگول پوش و این حرفا و آدمیست که خیلی اهل رمان و اهل پیپ کشیدن و اهل حال کردن و اینهاست به نظر نمی‌رسه که این آدم آزارش به کسی برسه کسی که همش صبح ت شب شعر می‌خونه و ربان می‌خونه و این حرفا ولی این همین آدم اگر به قدرت برسه و اگر قدرت مطلقه در دستش بیفته یه آدم دیگه میشه اون قدرت دیگه نمیگذاره اون وجدان اخلاقش بیدار بمونه در نتیجه لزومی نداره که این یه چیز اتفاق عجیبی باشه همه ما همین طوری منم اگر یه قدرت مطلق دستم بیفته منم اگر جای آقای خامنهای باشم یه آدم دیگه‌ی میشم یه آدمی میشم که دیگه وجدان خودم رو خاموش می‌کنم و بدون اینکه فکر بکنم به شر دست میزنم حرف آرنت اینه که خودآگاهی اخلاقی یک مسئله بسیار مهمی است که شما باید هم در نظام تعلیم و تربیت داشته باشید هم اینکه شما به اصطلاح بخشی از تربیت مدنی شما باشه یعنی شما باید با این آگاهی اخلاقی بار بیارین یعنی بدونین که من چون منم مهدی خلجی هستم دلیل نمیشه که نتونم شهرهایی که دیگران مرتکب میشن مرتکب بشم نه ما همه انسانیم و به اقتضای انسان بودنمون کافیست که وجدان اخلاقیم رو خاموش کنیم کافیست که به خودمون نگاه کنیم دیگری رو نبینیم کافیست که رنج دیگری رو اصلاً متوجه نشیم و آزاری رو که به دیگران میرسونیم اصلاً نبینیم انجام بدیم هزاران هزار نفرو میبرد در آشویتس و به کام مرگ میفرستاد این خیلی لازم نیست بادم عجیب غریب باشه این حرف برای یهودیا خیلی گران آمد به این دلیل که نه فقط به این دلیل که راجع به آشم این حرفو میزنه به خاطر اینکه تو اون کتاب آشم در اورشلیم یهودیان رو یا جامعه یهودی رو هم نقد میکنه به خاطر اینکه جا هم در کتاب توتالیتاریسم به خاطر اینکه جامعه یهودی رهبران جامعه یهودی در دورانی که هیتلر به قدرت رسید فکر میکردن که هیتلر در حقیقت به جذب اونها در جامعه بیرون آوردن اونها از گتو کمک میکنه و اونها از هیتلر دفاع کردن و بعد خب دیگه داستان وقتی برگشت که خب خیلی تراژیک شد آرنت میگه که اینها مقصر بودن که نفهمیدن که کیه در حالی که میتونستن بفهمن اینها در حقیقت ق به توهمات خودشون دل سپردن به خاطر اینکه نمیخواستن واقعیتو ببینن اینم مقصرن در این قضیه مجموع اینها خیلی خشم و برنگی که تو چطور مثلا آیشمن رو یه آدم عادی میدونی اونوقت مثلا هم کیشان خودت رو یا هم قوم خودت رو متهم می‌کنی و بعد خب خود هیتلر بود دیگه گفتن ت نظرت راج به هیتلر چیه هیتلرم یه آدم عادی بود از نظر آرنت میگه میگه عادی بودن یا عادی نبودنش مهم نیست مهم اینه که همه انسان‌های عادی هم می‌تونن اون کارو بکنن و خب بعد یک سری آدم‌ها رفتن مورخ رفتن راجع به همین آیشمن تحقیق کردن من دارم کتاباش اجا که اصه هرچی سند و به اصطلاح مدرک تاریخی بود جمع کردن و زندگی نامه‌های خیلی مفصلی نوشتن و با دیتیل وحشتناک راجع به آیشمن و نشون دادن که آیشمن نه از اول نیت داشته که یعنی یهودی ستیز بوده یعنی آرنت میگفت این لزوما انگیزه یهودی ستیزی نداشته این به خاطر انگیزه اداری این کارو کرده رفتن اثبات کردن که این نه حتما چیز داشته نشون میده اسناد که این کاملاً یهودی ستیز بوده و کاملاً با انگیزه انتی سمیتی استی این کارو میکرده بعد خب فیلسوفانی مثل سوزان نایمن و اینا که در حقیقت مطلب نوشتن راجع به این کتابا میگن اصلاً هیچ اهمیتی نداره این مورد تاریخی اصل حرف آرنت به این مورد خاص ربطی نداره شما در مطالعه مطالعه پدیدارشناسانه یا مطالعه فلسفی یه نمونه‌ای رو می‌گیرید که بر اساسش یک یک تئوری رو توضیح بدین حالا اون نمونه اصلاً خودش مهم نیست که واقعیت داره یا واقعیت نداره مسئله اصل قضیه باز برجاست از نظر آرت اصل قضیه از نظر آرنت اینه که ما یک اندیشیدن داریم یک اراده کردن داریم و یک قضاوت کردن اینا سه تا چیز مهمن آخرین کتابی که نوشت زندگی روح حیات روح لایف ما اونجا سه قسمت کرد این بحثش رو و می‌خواست در سه قسمت یه بخشش به ب بخش تفکر بپردازه یه بخشش اراده و یه بخششم قضاوت دو بخش اولو تمام کرد بخش اولو سطر اولو که نوشت سکته کرد من هدفش این بود که بحث این بحثو مطرح کنه که انسان اون مرحله اندیشیدن غیر از مرحله اراده کردنشه و مرحله اراده کردنش غیر از مرحله قضاوت کردنشه بنابراین صرف اینکه شما بدونید چی خوبه و چی بده لزوماً اراده شما به انجام خیر و پرهیز از شر برانگیخته نخواهد شد و میخواست پیچیدگی این سه تا به اصطلاح قلمرو روح انسان رو نشون بده که اینها چه جوری در هم تاثیر میذارن یا از همدیگه تاثیر یا لزوما بر همدیگه تاثیر نمیگذارن که خیلی چیز نشد موفق نشد که تمام کنه اما کسان دیگه خیلی پروژه شو پیش بردن میخوام بگم خلاصه خلاصه حرف اینه که آرنت مسئله ش این بود که خب ما در وحله اول چگونه خیر رو از شر تشخیص بدیم ثانیاً وقتی دونستیم که خیر از شرط چیه چه‌جوری میشه که یه کسی اراده اراده می‌کنه و و خیر انجام میده یه کسی با علم به اینکه خیر چیه و شر چیه خلافش انجام میده این معما بشریست دیگه اینهایی که در هولوکاست این کارو میکردن بعیده که واقعاً وجدانتون بهشون گفته باشه که آدم کشتن کار خوبیه مثلاً یا مثلاً میتونه آدم راحت باشه آدم بکشه چجور بوده که می‌دونستن آدم کشی بده ولی آدم می‌کشتند می‌دونین چه جوری میشه یه کسی مثلاً توی مثل آقای خمینی فتوای قتل ۳۰۰۰ تا زندانی رو بده بعد شب مثلاً راحت سرشو بذاره روی بالین بخوابه چه‌جوری ممکنه یا خیلی از انسان‌های دیگه که توی این شهر تهران نماز می‌خونن چجوری نماز می‌خونن تو شهری که توش زندان اوین وجود داره من یعنی اینا چیزه دیگه اینا یه معماهای بزرگ بشره دیگه این شهر که بشر به همنوع خودش می‌رسونه درست این معماها رو مطرح می‌کنه و آرن دنبال این بود که یه جوابی براش پیدا بکنه که حالا راه‌هایی رو باز کرد ولی خب طبیعتاً جواب ب نداره راجع به نکته دوم سیاست م که فرمودین ببینید سیاست به مفهومی که آرنت میگه با سیاست به مفهومی که ما میگیم فرق می‌کنه سیاستی که ما میگیم سیاست اینکه یا در یک سیاست توده‌ای بریم تظاهرات کنیم و رأی بدیم و اینا همین کارایی بکنیم که در یعنی در حقیقت در چارچوب نظام توتالیتر عمل کنیم که اون سیاست نیست از نظر آرنت یا اینکه آدمی باشیم که ذهنمون حساس باشه به مسائل سیاسی همه چیز همه چیز سیاسی ببینیم و اخبار دنبال کنیم و و بتونیم ب همه چیز رو راجع به همه چیز سیاست صحبت کنیم نه سیاست برای آرنت یعنی مشارکت در قلمرو عمومی هدفش م آزادیه یعنی فقط و فقط در حکومت دموکراتیک ممکن میشه همچین چیزی سیاستی که معطوف به آزادی نباشه و در قلم عمومی برای مشارکت همگانی نباشه همگان از حق آزاد و برابر برخوردار نباشن برای حضور در قلمرو عمومی اون دیگه سیاست نیست اون اعمال قدرته میدونین اون زوره اون همون چیزیست که این اصطلاح رو باید توضیح بدم آرنت سیاست رو در برابر خشونت می‌دونه بنابراین جایی که سیاست نیست یعنی جایی که انسان‌ها با حرف زدن همدیگه رو قانع نمی کنن بلکه به زور پناه می‌برن اون میشه خشونت میشه نظام توتالیتر و از اون طرف فرق می‌گذاره بین قدرت و اقتدار اقتدار یعنی اینکه شما یک مثل مثلاً در آمریکا شما یک قانونی هست این قانونو قبول دارید مشروع می‌دونید و بدون اینکه کسی مجبورتون بکنه خودتون خودتون ملتزم می‌کنین به این قانون ولی در نظام‌هایی که مثل ایران قانون معنی نداره در نتیجه حکومت مردم مجبور میکنه به یک سری کارای مثل همین مسئله حجاب اجباری اونجا دیگه اصلا اقتدار وجود نداره اتوریته وجود نداره اونجا قدرت زوره و بین اینها فرق میگذاره و اونجا اصلا سیاست معنا نداره نظام‌های توتالیتر آرنت میگه وارونه سیاست درست عکس سیاست نه به شهروند رو به عنوان شخص حقیقی و شخص اخلاقی قبول ندارن و شهروندان رو به قول آرن سوپ فلوس میبینن ی زائده میبینن همون خص و خاشاک که اینها باید از بین برن و انسان اسلامی بیاد همه چیز باید اسلامی بشه جامعه باید اسلامی بشه دانشگاه باید اسلامی بشه فرهنگ باید اصلاحی بشه سبک زندگی باید اصلاحی بشه از اول جامعه باید جامعه سلمان باید اسلامی بشه یعنی چی یعنی یه چیزی بشه که نبوده و نیست و بنابراین برای اینکه اون بشه باید نابود بشه همه چیزو با در نتیجه نابود میکنن نسبت به شهروندانش م هیچگونه به اصطلاح رویکردی ندارن که اونها رو به عنوان شخص حقیقی شخص حقوقی و شخص اخلاقی به رسمیت بشناسن در نتیجه میلیون‌ها نفر آواره بشن میلیونها نفر گرسنه بمونن میلیون نفر زیر دست و پا له بشن مطلقا براشون اهمیتی نداره اگر خودشون له نکنن بنابراین ما د تا مفهوم کاملا و اینم که میگه سیاسی بد شد نه اینکه باید بریم تو مجلس نماینده مجلس بشیم در همچین سیستمهایی یا بریم تو خیابون تظاهرات بکنیم منظورش باز همون سیاستی اس که عرض کردم تیکه‌ی که گفتم که بار مسئولیتی که آش منن داره رو نادیده می‌گیره با این نظریه حان آره نظرتون در مورد ا چیه چون چیزی که گفتین که ن دیگه اصلا به هیچ به عکس دیگه به عکس می فک نم خب مسئولیت نداره دیگه چرا نه خانم فکر نمیکنه نه اینکه خنگه نادانه نه نه خب نه یعنی این نقص نقص نقص مغزی که نداره که نه که مسئول نباشه نه آدمیست که به مسئله اخلاق براش اهمیت نداره وجدان اخلاقیش نابود کرده یعنی بله یعنی کسیست که انقدر اون ارتقای اداری براش مهمه که اصلاً مسئله به کاری که داره میکنه فکر نمیکنه میدونین انقدر منفعت شخصی خودش براش اهمیت داره که بهایی که برای اون منفعت شخصی باید بپردازه از دیگران اصلاً بهش توجه نداره یعنی نمی نمی اندیشه نه اینکه ذهنش اشکالی داره مع به نمیدونم نقص طبیعی داره نه این یک انسانیست که به تدریج وجدان اخلاقش رو نابود کرده وگرنه اگه مثل همه انسان‌های دیگه صدای وجدانش شنیده بود این صدا الان هم نمیومد این کارو بکنه این به تدریج مرتکب شرح شده در نتیجه وجدانش مثل گفتم مثل هیتلر مثل خامنه‌ای مثل دیگرانی که از بچگی که اینا آدمای شریر نیستن که ولی به مرور شما عملی انجام اعمالی انجام میده که دیگه صدای وجدانتو نمیشنوی بعد توی دادگاه هم آیشمن توجیه میکرد یعنی حواسش هست حتی به کانت استناد میکنه که آرنت عصبانی میشه توجیه میکنه داره توجیه میکنه که من وظیفه قانونیم انجام دادم یعنی که می‌دونه داره چیکار میکنه می‌دونین ولی وجدانش مرده این کسیست که از نظر او تاتلس نس یعنی نا اندیشا بودن این منشأش میشه اینجا اندیشیدن در برابر حماقته استوپید تیه فیلسوفان زیادی مثل کانت و دیگران شوپنهاور و دیگران میگن حماقت یعنی نداشتن تخیل اخلاقی یعنی کسی که نتونه خودشو جای شما بگذاره و با شما کاری بکنه که دوست نداره با او انجام بشه احمقه این این نمیتونه خودش از خودش بیرون بره و خودش جای شما ب داره به قول کانت اصطلاح هست اکستند مایند ذهنش رو گسترش بده نمیتونه ذهنشو گسترش بده و خودش رو شما خودش رو جای شما تخیل بکنه در این حماقت میشه در برابر حماقت اندیشیدن اندیشیدن یعنی کسی که می‌تواند هم خودش رو جای دیگری بگذاره پس از تخیل اخلاقی برخوردار است و دوم اینقدر انسان انسان منصفی هست که میگه هر عملی که من انجام بدم می‌تواند یک قانونی باشد برای همه بشریت ها اگر که چنین آدمی باشه او هرگز مرتکب شر نخواهد شد این اندیشیدن میدونید منتها کانت میگه شما برای اخلاقی بودن نه لاز لزوم داری درس بخونید نه لزوم دارید فلسفه بخونید همه انسان‌ها می‌تونن اخلاقی باشن همه انسان‌ها وجدان دارن همه انسان‌ها می‌دونن که خیل چیه و بعد چیه ارا چون بالاترین خیر اراده به خیره و بعد همه انسان‌ها هم می‌تونن خودشونو جای دیگری بگذارن به همین راحتی یعنی اخلاق چیزی نیست که شما بخواید براش درس بخونید بنابراین آیشم که حالا تو این زندگینامه هاش چقدر نوشتن که این آدم آدم باسوادی بوده فوقالعاده باسواد میگم که تو دادگاهش از کانت نقل می‌کنه بسیار آدم باسوادی بوده و به ا به قول امروزیا از طبقه فرهیخته جامعه بوده ولی با این حال این آدم نمی‌تونست انقدر منا مگه ما نداریم تو جمهوری اسلامی آدما که دکترا دارن مهندس مهندسن و فلان اینا در خدمت نظام شر هستن یعنی که سوادش مهم نیست اصلاً و و نیتش م مهم نیست این‌ها مرتکب شرع میشن نه اینکه بخوان شرع انجام بدن بلکه به خاطر اون طمعی که دارن آشم نه به خاطر اینکه یهودیا رو بره بکشه نه به خاطر اینکه می‌خواست سرهنگ درجه سر فرهنگی بگیره این کارو می‌کرد یعنی حتی حس به اصطلاح انگیزه برای عمل شرح هم لازم نیست کمان که شما الان این کسی که رفت در هیروشیما خلبانی که رفت در هیروشیما و با یک انگشت یک بمب بمب اتم ریخت روی یک میلیون آدم نابود کرد به نظر شما با مردم هیروشیما مشکلی داشت نه اصلا مردم هی شما دیده بود نه انگیزه‌ای داشت نه کار اداری انجام میداد کاملاً کار اداری یه شغل اداری بهش گفته بودن خلبانه دیگه ماهیانه حقوق می‌گیره اونجا شغلش این بود شغلش خلبانی بود بهش گفتن برو اونجا اونجا بم بنداز بیاد اونم رفت اومد یعنی برای ارتکاب شر لازم نیست نیت شرم داشته باشید الان در جنگ‌ها اصلاً در ارتش‌های پیشرفته مثل آمریکا که اصلاً هدفشون و نمی‌بینن با اسلحه‌های به اصطلاح مجهز به دوربین از مسافت‌های خیلی دور شلیک می‌کنن بم می‌ریزن اصلاً نمی‌بینن قربانیانش و یعنی اون ارتشی که رفته اون آدمی که داره می‌کشه قصد کشتن نداره اون نمی‌دونه اصلاً کیو داره می‌کشه یعنی شری که مرتکب میشه اصلاً نیت شر نداره او داره وظیفه اداری شو انجام میده استخدام ارتشه یعنی مثل پستی می‌مونه مرسی آقای آقای عالی ما شما بفرمایید بعد از شماهم خانم سوارا سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان وقت بخیر میگم ممنونم استاد خلجی نازنین باز هم عید رو رو پیشاپیش تبریک میگم اگه البته فردا هم اتاق داشته باشی باز من میام پیشاپیش تبریک میگم استاد من می‌تونم یه سؤال در مورد خود توتالیتاریسم بپرسم سلام آقا بفرمایین استاد من یه کتابی خریدم که شامل ۸ مقاله است و در باب توتالیتاریسم هستش و مطالب خیلی عجیبی نوشته درش که بیشتر مقالات فلسفی هستن یکیش لوچیانو پلیکان هست هستش که یک جمله خیلی عجیبی میگه میگه اصلاً اصر مدرنیته اول حمله می‌کنه به مدرنیته میگه اصلاً مدرنیته اونجوری که میگن درش عقلانیتی وجود نداره اگر عقلانیت وجود داشت یهودی سوزی اتفاق نمیفتاد میگه که اصلاً کلاً مدرنیته هر دولتی که در مدرنیته ظاهر شده شهروندان رو داره کنترل می‌کنه و خودش یعنی به تنهایی کمونیسم باشه همشون توتالیتر هستن چون دارن شهروندان رو کنترل میکنن لایقش رو علایقشون رو حق شهروندی شونو هرچه زوری که بخوان تعریف میکنن و به اسم مدرنیته و دموکراسی به خورد شهروندان میدن در مقاله بعدی دو نفر به این آقای پلیکان جواب میدن الکس دلفینی و پل پیون میگن که خب خیلی به صورت شیک و مجلسی بهش میگن که خب خیلی توهم زدی اینجوری هم که فکر می‌کنی نیست تو با مدرنیته سر جنگ داری اصلا توتالیتر اسمی وجود نداره همین که یک نفر بتونه برای خودش یک تصمیم کوچیک بگیره حرفی رو بزنه نمیدونم انتخابی بکنه یعنی توتالیتاریسم در کار نیستش توتالیتاریسم در همون برهه جنگ که بین کمونیسم و نازیسم بود تمام شد رفت و دیگه هیچ وقت ما نمونه‌های اون حکومتها رو نمی‌بینیم و دیگه یه همچین حکومتهایی بر سر کار نمیان حالا شما همیشه من در صحبتات دقت کردم جمهوری اسلامی رو توتالیتاریسم می‌دونید ما به کدوم طرف این مقاله میتونیم نگاه کنیم به پلیکان باید توجه کنیم که دشمن مدرنیته هست و پشت همین بچه‌های آدر نویی مثلاً سنگر می‌گیره و خیلی مدرنیته رو می‌کوبه آیا مدرنیسم توتالیتاریسم هستش یا اون طوری که این دو تا عزیز دلفینی و پیون میگن که اصلاً توتالیتاریسم دیگه وجود نداره و در همون دوره جنگ پروندش بسته شد شما بعد همشونم به اتفاق قول حتی حالا آرنت م که مثلا من یه مقاله هم داره نگاه کردم نمیتونن تعریف دقیقی از توتالیتاریسم بدن که همونطور که مثلاً مقاله اولش هربرت اسپیرو مثلاً گفته میگه ما اصلاً نمی‌دونیم توتالیتاریسم رو تعریف کنیم نمی‌تونیم چون مشخصه واحدی هم نداره حالا شما بر چه اساس مثلاً جمهوری اسلامی رو یک حکومت توتالیتر می‌دونید وقتی که انقدر مثلاً در موردش مثلاً میشه صحبت کرد نشانه خ فقط از طریق نشانه‌ها میشه فهمید که در هر کشوری میگه به یک صورت هستش حالا اینجاهم یک دو نفر اومدن ۳ نفر اومدن یکی میگه مدرنیته کلاً توتالیتاریسم هستش همه دولت‌های مدرن توتالیتاریسم هستن یه عده هم میگن نه اینجوری نیستش شما همین که بتونی یه تصمیم بگیری مثلاً فرض مثال من همین که در کلاب هاس نشستم با شما دارم در مورد جمهوری اسلامی صحبت می‌کنم یعنی که توتالیتاریسم وجود نداره وگرنه ما باید الان ما رو اومده باشه نابود کرده باشه چه جوری میشه این رو توضیح داد و تشیر کرد مرسی ممنونم خب کسی که توتالیتاریسم اینطوری فهمیده اشتباه فهمیده یعنی به اصطلاح اصلاً توتالیتاریسم نفهمی میده معلومه که هیچی نخونده از ت توتالیتاریسم توتالیتاریسم این نیست که مر شما جامعه جامعه مقاومت نکنه جامعه یعنی اون چیزی که الان تو جامعه ایران می‌بینید به مراتب خیلی بیشتر در خیلی از کشورهای اروپای شرقی وجود داشته از جمله در چک و چکسلواکی و جاهای دیگه اصلاً به این معنا نیست که توتالیتاریسم موفق میشه که سلطه کامل پیدا بکنه توتالیتاریسم ایدئولوژی اس که می‌خواهد بر تمامیت جامعه تسلط پیدا کنه ولی هرگز نمیتونه این کارو بکنه تمام توتالیتاریسم ناکام و به خاطر همینم نمیمونن شکست میخورن یعنی پایدار نیستن ولی د تا نکته رو توجه کنید یکی اینکه مدرنیته یک د تا نگاه داریم یه نگاه ما ایرانیا که ما نگاه ایرانیا نگاه خیر و شره ما دوگانه انگاریم دیگه یعنی یی کاملا همون ذهنیت مانوی داریم یه چیزی یا خوبه یا بده ما هم ک دو گروهن یه عده طرفدار سنتن ی ط طرفدار مدرنیته کسی هم در این میان هیچ شکی نداره که مدرنیته نمیشه که خوب باشه و از توش بد دربیاد سنتم نمیشه توش خوب باشه از توش بد دربیاد پس یک جا باید فله همه رو ما یا اینو بپذیریم یا اونو سوا کردنی نیست این نگاه کاملاً ش ی ایرانی و اسلامیه نگاهی که مدرنها دارن به مدرنیته اینطوری نیست نگاه تراژیک نگاه تراژیک یعنی که خیر و شری وجود نداره خیر هیچ چیزی به نام خیر مطلق و شر مطلق وجود نداره و هر امر انسانی هر امر انسانی و هر موقعیت انسانی تراژیک یعنی به دلیل اینکه انسانیه محدوده ناقصه لزوماً و هرچقدر هم که خوب باشه باز آمیخته به شره تمام زندگی انسان مجموعهی است از جنگ بین قهرمان‌های که هیچ کدوم بد نیستن تراژ تراژیک دیدن زندگی و تراژیک دیدن تاریخ باعث میشه که مدرنیته هم که دستاورد خودشه تراژیک ببینه هرگز یه آدم معمولی غربی تو کوچه بازار م مثل ما ایرانیا از مدرنیته حرف نمی‌زنه که انگار مدرنیته یه چیزه اونم یعنی بهشته یعنی یه تصوری داریم ما از چیزا چیز مدرنیته که خب تصور من چیز میگم روشن فکرامون حرف می‌زنن راجع به مدرنیته که ما چرا مدرن نمیشیم که مثلاً هرگز چنین چیزی در این کشورا نمیشنویم آیزا برلین توی کتاب متفکران روس میگه در قرن نوزدهم در روسیه این مردم چنان از اروپای مدرن حرف می‌زدن که هرگز در اروپا شما نمیدونید کسی اینجوری حرف بزنه مدرنیته آمیزه‌ای است از تکنولوژی از دموکراسی و دموکراسی‌ها هم همیشه آمیزه از آزادی فساد نمیدونم مراقبت نظارت جنایت همه اینها همه اینا به هم آمیخته است انسان مدرن انسانیست که ما آدما ما ایرانیا و ذهنیت ما ایرانیا دوست داره که یه چیزی دستش بیاد خیالش راحت بشه به یه خدایی ایمان بیاره خودشو بسپاره بهش دیگه توکل کنه به خدا انسان مدرن انسانیست مضطرب یعنی چی یعنی که اون چیزی هر لحظه رو لحظه فاجعه آمیز می‌بینه یعنی هر لحظه رو مستعد یک انفجار می‌بینه ما ایرانی‌ها وقتی که اومدیم با با غرب آشنا شدیم انگار که این مدرنیته اولاً تجلی که توی تکنولوژی و اقتصاد غیر از اقتصاد و تکنولوژی ما اولم دارالفنون و دو رشته گذاشتن یه رشته فنون نظامی یکی هم طب گذاشتن پزشکی یعنی ما چیزای کاربردی و بعدشم که هم تکنولوژی و دوره پهلوی هم که مدرنیزاسیون یعنی اقتصاد پیشرفته و تکنولوژی پیشرفته و ارتش پیشرفته خب ما هرگز سؤال نک کردیم از خودمون که این تکنولوژی که داریم می‌گیریم این علمی که داریم می‌گیریم این اقتصادی که می‌گیریم این آیا می‌تونیم فکر کنیم ببینیم که درسته درست نیست کجاش خوبه کجاش خوب نیست می‌تونیم گزینش کنیم یا نمی‌تونیم گزینش کنیم نه چون هرچی غربی بود هرچی غربی بود ما خودمونو محکوم می‌دونستیم به اینکه اگر ما بخوایم پیشرفت بکنیم باید همه چیزو بگیریم خب همچینین تلقی مصی به اصطلاح ساده انگارانه به مصیبت‌های بزرگ منجر شده از جمله خود جمهوری اسلامی در غرب همواره از ابتدای پیدایش تکنولوژی مدرن از ابتدای پیدایش علم مدرن علم مدرن و تکنولوژی مدرن موضوع بحث فلسفی و علمی بوده ف تکنولوژی فلسفه تکنولوژی داره بنابراین دی نظریه‌های مختلف داره نقد شده بررسی شده فهمیده ش شده فلسفه علم داریم ما ما در ایران نه ما هرچی غربی بگیریم چ تو فکر می‌کنی مدرنه دیگه چون هرچی که در عالم جهان مدرن خوبه و مثلی آدم‌هایی که کاملاً ناآشنا ولی گرسنه می‌رسن بر سر ی سفرهی نمی‌دونن چی بخورن و این بدخوی ما از مدرنیته بدتر از مدرن نشدن بوده یعنی ما بد مدرنیته یه مدرنیته کجک داریم که اون مصیبت بارتر از یک جامعست که اصلاً مدرن نشده باشه تلقی که تلقی که ما داریم راجع به مدرنیته بیچاره کرده ما رو یعنی ما فکر می‌کنیم که هر چقدر که اقتصادمان پیشرفته‌تر باشه و هر چقدر که تولید بیشتر بکنیم و هر چقدر که صنعت چرخش بیشتر بچرخه و هر چقدر مصرف بیشتر بکنیم سعادتمند میشیم اینطور نیست اینطور نیست هیچ فیلسوفی نه فیلسوف در علوم انسانی از قرن زمان که نیچ من برای شما خوندم تا امروز هرگز احدالناسی نمیگه که تکنولوژی سعادت میاره اقتصاد آزاد مصرف‌گرایی شدید سعادت میاره همه این‌ها منتقد وجوه منفی مدرنیته هستن بحث اینه که شما مدرنیته رو یه کل یه پارچه نبینی که یه چیز خوبه نه هزاران چی یه پروسه است هزاران آفت داره به خاطر اینکه پدیده انسانیه طبیعتاً و هزاران آفت آفت داره و اگر شما الان به آفت هاش آگاه نباشی و نتونی جلوشو بگیری که ما تا حالا نگرفتیم فردا ممکنه که نتونی این کارو بکنی به خاطر اینکه الان تکنولوژی که الان هست انقدر پیشرفت کرده که شما اصلا نمی‌دونی این تکنولوژی با شما چیکار میکنه اصلاً نمیتونی آگاهی پیدا بکنی مگر اینکه در چندین رشته تخصص داشته باشی و و اگرم تخصص داشته باشی نمیدونی چجوری جلوشو بگیری نمیتونی اصلاً با این تکنولوژی چ این تو رو داره مهار می‌کنه یا تو داری اینو مهار می‌کنی هر جا که انسان آزادیش در مخاطره باشه و گمان این رو ببره که بر موقعیت خودش و بر خودش مسلط نیست مالک خودش نیست من الان که توی اتاق خودم نشستم در خلوت خودم اگه ندونم که با این لپتاپ با این اینترنت دارم کنترل میشم یا نه اگر همچین این یعنی بردگی این یعنی بردگی این یعنی که آ من آزادی خودم رو از دست دادم بدون اینکه زنجیر و بند و قل و زنجیری بر دست و پای من باشه و جوامع همین طور شدن شما اگر در نوشته من در کانال تلگرامم گاهی میگذارم نوشته‌ها رو برای اینکه دوستان بخونن ولی متأسفانه بیشتر منابع غیر فارسی هست میلیون‌ها تحقیق و نمیدونم مقاله و رساله و فلان و فلان و فلان درباره اینکه این تکنولوژی ارتباطات درباره اینکه این این سیستم سرمایهداری در درباره اینکه این از بین رفتن دولت دیگه ما دولت نداریم و ملت نداریم این جهانی شدن این باز شدن سیستم‌ها چه بلایی داره در سر انسان‌ها داره در میاره یعنی مغز شما رو پروگرم می‌کنه شما نی نمید نمی‌تونید بفهمید مغزتون پروگرم شده مگر اینکه دانشش داشته باشید کسی که مغزش پرو میشه یعنی هر کاری که اون الگوریتم فیسبوک تنظیم شده بکنه اگر بر اساس الگوریتم‌هایی که توی سوشال میدیا تنظیم دیزاین شده عمل بکنه خودش نمیفهمه اینو مگر اینکه بره دانشش داشته باشه به خاطر همین بوده که پوتین در انتخابات ریاست جمهوری دفعه پیش تونست مداخله بکنه از طریق چی از طریق فیسبوک الان دیگه برای اینکه کشوری در در کشور دیگه مداخله در انتخابات بکنه هیچ هزینهای نداره که کافیه که از اینترنت استفاده بکنه و اینترنت از شرکت‌های بزرگ از نمیدونم شرکت‌هایی که دارو دارو تولید میکنن شرکتهایی که نمیدونم انواع اقسام کار میکنن شرکتهای بزرگ اینها با اینترنت جهان ما رو تغییر میدن ذائقه ما رو تغییر میدن نیازهای ما رو تغییر میدن زندگی ما رو میسازن و و به ما میگن چجوری زندگی کنیم چی بخریم چی نخریم چی بخوریم چی نخوریم کجا بریم کجا نریم و این یعنی از خود بیگانگی انسان این یعنی یعنی کاملاً به بندگی گرفتن انسان اینا محصول تکنولوژی این حرفم حرف یه نفر دو نفر و اینا نیست حرف همه کسانیست که در علوم انسانی کار میکنن منتها دو چیز هست دو راه هست برای این یک راه هست که بعضی از چپ‌های رادیکال در پیش میگیرن و اونی که نقد میکنن و راه حل چون راه حلی که میدن خیلی رادیکال در عمل هیچ کاری نمیشه کرد یعنی میگن آره باید مثلا مردم میگفتن الان دیگه نمیگن همون داستان چیز وال استریت و نمیدونم اینجور داستانها که بریزن تو خیابون و نمیدونن فلان بکنن اینا در عمل نمیشه اونچه که معقول هست اینه که از هم اون راه علم از همون تکنولوژی شما استفاده بکنید برای اینکه مقابله کنید با آفات هیچ چاره دیگه وجود نداره ولی جامعه ما جامعه که اصلاً غافله از اینا مسئله ش نیست اینکه بیدار بشه بفهمه که این مدرنیته که میخوا انقدر عاشقشه اولاً این مدرنیته رو داره خودش خبر نداره ثانیاً هرچی هم که بیشتر بگیره باید آگاهانه بگیره باید انتخاب کنه باید بدونه چی می بعد شما می در سوپرمارکت باید بدونی چی می‌خوری چی می‌خری آیا با بدن سازگاره با بدن سازگار نیست همین طوری که نمیشه همه چیز رو وارد کرد همه چیزو مصرف کرد و این اونوقت نه تنها محیط زیست و نابود می‌کنه که همین جور نظام‌هایی که الان حاکم هستنو به وجود بیاره بعد میگیم از کجا به وجود اومد این محصول درست محصول تکنولوژی پیشرفت است محصول جامعه مصرفی محصول جامعه‌ای اس که نمی‌تونه فکر کنه مدام به صورت ماشین داره کار میکنه و کار میکنه و کار میکنه پول تولید میکنه خرج میکنه تولید میکنه خرج میکنه در نتیجه یه عده‌ی هم میان براش حکومت میکنن در مورد جمهوری اسلامی هم د تا در مورد نظام‌هایی که مثل جمهوری اسلامی هستن د تا نظریه هست یک نظریه نظریه‌هایی هست که از اصطلاح فاشیسم استفاده میکنه یعنی فاشیسم رو به صورت ژ یک به کار میبره نه به صورت تاریخی یعنی به صورت یک مفهومی به کار میبره که ویژگیهای خاصی داره و بر حکومت‌های دیگه هم قابل اطلاق هست نظریه پردازان بزرگ فاشیسم در دنیا جمهوری اسلامی رو در این نوع نظام‌ها طبقه بندی کردن من نکردم کتاباش م توی کانال کانال کتابخونه گذاشتم اگر دوستان بخونن می‌بینن که دنیا راجع به ما چی فکر می‌کنه و چه بحثهایی هست راجع به ما ما کاری به دنیا نداریم ولی دنیا که کار داره به ما یه عده دیگه هستن که به جای اصطلاح فاشیسم از توتالیتاریسم استفاده می‌کنن اونها هم جمهوری اسلامی رو در این به اصطلاح طبقه قرار میدن هم انقلاب ایران رو یک انقلاب فاشیستی یا انقلاب توتالیتر می‌دونن هم جمهوری اسلامی رو انقدر کتاب نوشتن مقایسه کردن جریانهای مختلف جنبه‌های مختلف از جا مدنی گرفته تا نمیدونم بحث رسان جنبش مدنی وضعیت زنان انقدر مقایسه شده و تحقیق شده که اصلا گفتن نداره فقط کافیه سرچ کنین یا اینکه در همین کانال تلگرام میتونین خیلی چیز رو پیدا بکنیم من سعی می‌کنم بازم منابع جدید بگذرم ممنونم استاد پس به واقع مدرنیته تقریبا همون طوری که پلیگان میگه یک جور حکومت‌های توتالیتر رو حالا ضعیف و قوی تقویت می‌کنه یعنی در واقع محصول مدرنیته ما پیش از این چ ن همه چیز محصول مدرنیته است بین همه چیز محصول مدرنیته است هیچ چیزی نیست که محصول مدرنیته نباشه که نمیشه بگی من خوباش مال مدرنیته است بداش مال مدرنیته نیست مدرنیته می‌تونه توتالیتاریسم ایجاد کنه می‌تونه دموکراسی ایجاد کنه هر دوش منتها همواره دموکراسی‌ها شکننده تر از توتالیتر توتالیتاریسم هستن چرا چون سیستم‌های توتالیتر سیستم‌های بستند و سیستم‌هایی هستند که تغییر توشون انجام مثلاً آقای خامنه‌ای ۳۵ ساله رهبره طبیعتاً می‌تونه تصمیمایی بگیره که دراز مدت باشه ولی در آمریکا ۴ سال به ۴ سال رئیسجمهور عوض میشه رئیسجمهور که عوض میشه باغبون کاخ سفیدم عوض میشه ناپایداری تصمیم‌گیری هست تغییر سیاسی باعث میشه که دموکراسی‌ها و بعد سیستمش بازه میگن کره شمالی امنیت اینترنتش از آمریکا بیشتره بهخاطر اینکه سیستم بسته‌ست کسی نمی‌تونه بهش نفوذ بکنه ولی آمریکا بازه از هر جا میشه واردش شد سیستم‌هایی که باز هستن معمولاً چه جامعه باز چه دموکراسی‌ها چه اینترنت تمامی باز بودن این‌ها این‌ها رو آسیب‌پذیر می‌کنه در نتیجه اتفاقی که افتاده اینه که تحقیقاتی که یعنی این که دیگه هیچ چیزی تردیدی درش نیست و مجموعه تحقیقات اینو نشون میده این این که اینترنت رشد اینترنت و رسانه‌های اجتماعی به تقویت حکومت‌های توتالیتر بیشتر کمک کرده تا به دموکراسی‌ها بر خلاف اون توقعی که میرفت که مردم جامعه مدنی بیاد از رسانه‌ها استفاده بکنه و نمیدونم حکومتهای استبدادی بر بیاندازه نه به خاطر اینکه این انقدر تکنولوژی پیشرفتها ایه که فرد نمیتونه بره نه پولی بگذاره نه دانشی رو کسب کنه که بتونه از از او علیه دولت استفاده کنه ولی دولت‌ها به راحتی می‌تونن سرمایه‌گذاری کنن متخصص بگیرن و بعد الان اون اتفاقی که افتاده اینه که این کشورهای به اصطلاح توتالیتر که حدود نزدیک ۴۰ تا هستن طبق وب سایت فریدم هاوس این‌ها با همدیگه تبادل اطلاعات و تبادل تکنولوژی می‌کنن به ویژه روسیه و چین یعنی این ایران نیست که فقط خودش داره این کارا رو می‌کنه نه این ایران این این نظام ایران از نظر امنیتی از نظر اطلاعاتی از نظر کاری که روی اینترنت می‌کنن کنترل جامعه هم به یه دانشی نیاز داره و هم تکنولوژی که فراتر از جمهوری اسلامیه و این تکنولوژی رو با این کشورها با همدیگه شر می‌کنن می‌خرن می‌فروشن مبادله می‌کنن و در رسش چین و روسیه من یه گزارشی دادم که مخصوصاً کشورهای اسلامی مشتری چینن کشورهای عربی مشتری چینن برای شما الان می‌تونید در دبی برین تلگرام کار نمی‌کنه کنترل اینترنت و اینا نیاز به یه تخصصی داره که فرد نمیتونه انجام بده در نتیجه جامعه مغلوب میشه و این دولت‌ها هستن که می‌تونن از اینترنت استفاده کنن در جهت اقتدارگرایی ممنونم آقای خلج خانم سارا شما بفرمایید بعد از شماهم آقای محمدی خانم سارا بفرماید بله سپاسگزارم از شما درود بر شما خسته نباشین و مخصوصا جناب خرجه والا سوالی که من مطرح میکنمو از خود بیگانگی هست اگر که احساس میکنین که خیلی توضیح داده شده دیگه میتونی ازش بزنین هیچ اشکالی نداره میتونین به سؤ بقیه دوستان برسین ودی که درباره خود از خود بیگانگی فرمودین که خب مدرنیزه یکی از محصولاتش از خود بیگانگی هست برای من این سؤال مطرح شد که منظور از خود بیگانگی چی هست این خود چی هست که ما ازش بیگانه میشیم یکی این و یکی اینکه این فرق این با از خود بیگانگی که عوامل دیگه داشته یعنی قبل از مدرنیته مثل مثلاً یعنی آیا شما فکر میکنین ادیان هم باعث چنین از خود بیگانگی میشن یا میشدن آیا ما همچین یعنی استبداد یا توتال توسط ادیان نداشتیم برای جامعه یا توسط افکاری که قبلاً بوده اینها چه جوری با هم متفاوت میشن همونقدر که مدرنیته شاید الان شما دارین توضیح میدین که باعث میشه که انسانها تفکر نکنن و به دنبال ماشینری برن آیا ادیان به این شکل عمل نمیکردن یعنی اینطوری نبوده که مثلاً انسان تفکر خودش رو تسلیم قداست بکنه و دیگه یک جامعه در انزوا تشکیل بده یا اینکه همون جور که گفته شد که مثلاً دین افین جامعه هست چنین اتفاقی یعنی ما میبینیم که همیشه ادیان به این سرنوشت مبتلا میشن آ دلیلش این نبوده که همون اتفاقی که شما گفتین از خود بیگانگی اینها اون موقع بلکه شدیدتر صورت میگرفته اینا اگر که میدونید که توضیحات بیشتری هست یا اینکه اصلا سؤال مهمی هست یعنی سال خوبی بله خانم س بسیار مهمیه بله ببینید بحث از خود بیگانگی خودش تئوریهای مختلفی داره یعنی بستگی دارین که شما با چه تئوری صحبت میکنین مثلاً از نظر فروید عشقم از خود بیگانگی شما عاشق یه نفر میشین در او محو میشید دیگه در او ذوب میشید و اراده خودتون رو و آزادی خودتون رو وا می‌گذارید ولی ببینید راجع به ادیان شما ادیان دیشب به دنیا نیومدن یه تاریخ بلندی دارن که این تمدنی که الان ما الان توش هستیم ت مال این تاریخه دیگه تاریخ بشر تاریخ دینه تاریخ دینیه و اونچه که ما الان هستیم محصول این تاریخ دینیه بنابراین ادیان رو شما نباید از زبان مبلغی مذهبی بشنوین بلکه باید مطالعات علمی بکنین راجع به انسانشناسی دینی جامعهشناسی دینی تاریخ ادیان و میبینید که ادیان در حقیقت انسان رو از غارها روند تمدن روند تمدن انسان دینی بوده و دین مجموعهی از اعتقادات و این‌ها نیست بلکه یک بخش اساسی و طبی به اصطلاح ذاتی انسان هست و به مفهوم این نیست که شما لزوما کسی رو بپرستید مفهومی نیست که لزوما شما از کسی اطاعت بکنید دین مفهوم بسیار بسیار گسترده تری داره از اینکه حتی شما باور داشته باشید بدین یعنی اصلا لازم نیست شما به خدایی اعتقاد داشته باشید تا اینکه از نظر آنتروپولوژی شما یک انسان دینی به شمار بیاد اگر مطالعاتی که به اصطلاح مربوط به مثلاً این کتاب شاخه ذرین رو بخونید که یکی از کتابی کلاسیکه در زمینه آنتروپولوژی دین و جادو و ببینید که انسان روز اول که مثل ما نبوده که می‌دونین هزاران هزار سال طول کشیده تا بشر بفهمه که تولید مثل چجوری انجام میشه یعنی نمی‌دونست یعنی می‌کرده ولی نمی‌دونست که تولید مثل از این سکسه یعنی بشر این چیزا که که الان داره که به راحتی و به آسانی و به کوتاهی که به دست نیاورده که برای هر کدوم از اینا برای ساختن آتش و نمیدونم کار کردن و نمیدونم تمدن راه بسیار درازی رفته تمام این راه به عنوان یک انسان دینی بوده اون دین جهان اون چیزی که شما الان میگین فرهنگ و اون دین بر دنیای قدیم هم غیر از دین هیچی نبوده و الان هم غیر از دین هیچی اصلاً کالچر از کالت میاد کالچر و کالت با همدیگه از همریشه هستن یعنی کالچر از دین و با دین همریشه است بنابراین این تلقی که ما امروزه بدبینی که داریم در ایران به خاطر این روحانیت و اسلام و نمیدونم تشیع اینو جدا کنید این احساسات و برید مطالعه علمی بکنید راجع به دین به خاطر اینکه اگر مطالعه علمی نکنه آدم اونوقت انسانو نمی‌شناسیم می‌دونین اقت همین نه آقای محمدی بفرمایید شما بله سلام آقای خلجی و خانم فروغ و همه حاض در این جلسه صور تفاهم پیش اومد من فقط قصدم رفرنس دادن به روم های پیشین بود در رابطه با سو که مطرح شد نظری نداشتم و آقای خراجی سوال من در خصوص توده هستش و با این توضیحی که الان میدم میخوام سوال متوجه در واقع توده‌ها بکنم فکر می‌کنم که اون چیزی که تو ایران اتفاق افتاد و اون حرکت توده‌ای که بعد منجر به انقلاب شدش اونو در نظر داشته باشیم که منجر در واقع به یک از حکومت توتالیتر به تعبیر شما شده و اما اکنونی که درش قرار داریم فکر می‌کنم که حالا تو جوام مدرن یک خصوصیت خوب و یه عادت خوبی که دارن اینه که اک نالج میکنن اون موقعیتی که درش قرار دارن و این اک نالج کردن کمک میکنه که اسپای بعدی انتخاب بشه و جلو کار جلو میره ظاهراً در ایران و جامعه روشنفکری یا حالا اکتی اکتیویتی های سیاسی این اک نالج رو در اون در این مورد یا نمی پذیرن یا اینکه حاضر به پذیرش نیستن که حالا راجع به اون زیاد صحبت کردیم از این طرف هم حالا منظورم اینه که اگر این توده که فشار آورد به قشر ظاهراً همون سهگانه رنتی که شما مثال زدید اون قسمت مسئولیت پذیری روشنفکرا و اون اندیشه و اون خلی که پیش میاد در رابطه با قشر روشنفکر جامعه و بعد اونوقت توده هست که قالب میشه به اون و اونو اون موج توده اونها هم با خودش میبره و اونو مجبور میکنه که بپذیره اون حرف توده رو و بعد میرسیم به اینجایی که الان هستیم حالا از اون طرف هم اگر یک جامعهی مثل جامعه آمریکا رو نگاه بکنید انگار تو گویی مثلاً همین خلع به وجود اومده و از این طرف هم توده‌ها هستن که دارن یک دموکراسی با اون همه توده اونها هم با خودش میبره و اونو مجبور میکنه که بپذیره اون حرف توده رو و بعد میرسیم به اینجایی که الان هستیم حالا از اون طرف هم اگر یک جامعهی مثل جامعه آمریکا رو نگاه بکنید انگار تو گویی مثلاً همین خلع به وجود اومده و از این طرف هم توده‌ها هستن که دارن یک دموکراسی با اون همه مشکلاتی که پیش روش بوده و مشکلاتی که از پیش روش برداشته و حالا به هر حال شما هم به درستی مثال زدید که در واقع ا دموکراسی هم یک سیستم شکننده است و هر آن ممکنه به پرتگاه و شاه ویلی وارد بشه یا بیفته که همون توتالیتر باشه که همین هم اتفاق افتاد در زمانی که دور اولی که ترامپ رئیس جمهور آریکا شد اقبال به کتابهای هان آرنت بیشتر شد و باز خرج شد این تو گویی که انگار اون خطر بیخ گوش آمریکا هست یا اصلا رفته رفته داره وارد اون میشه حالا این این مقایسه فقط جهت ایضا این بودش که میخواستم در رابطه با اون بحث توده یه مقدار اگر امکانش هست اینو بیشتر صحبت کنید و آیا این این توده با اون توده قابل مقایسه هست که احتمالاً نیست اما خصوصیات اونها رو اگر یه مقدار شفاف‌تر بکنید ممنون میشم منظور از اون توده کدومه همین آیا این توده تودههای که در ایران شباهتی وجود داره که این اتفاق باعث میشه که به توتالیتر برسی آره آره یعنی ساختارش شبیه همه خصوصیتهای خودشو داره آمریکا الان خیلیا هستن که خیلی از فیلسوفی آمریکایی هستن که مویس خصو زان نایمن که فیلسوف بزرگ کانتی آمریکاست میگه که ترامپ شر رادیکال و دقیقاً در همون چارچوب توتالیتر می‌دونه اینها رو و توده توده هم همینه مهم نیست که همه جامعه باشن کافیه که طرفداراش اینطور باشن یعنی یه طرفدارای داره که یه بخش گروه بزرگی رو شکل میدن اینها فاقد به اصطلاح نظم حزبی و نظم مدنی بلکه اون سال سه چار سال پیش بود که ریختن اینجا تو واشنگتن اصلا تانک آوردن تو حکومت نظامی شد واشنگتن یعنی اومدن ریختن توی کنگره خب این جور حرکات مال توده است دیگه کاملاً ت هیچ فرقی نمیکنه یعنی از نظر ساختاری و از نظر سنخیت خب حالا در ایران حکومت و تمام مردمن اینجا یه حزب در برابر یه حزب دیگه البته اینم حزب نیست اصلاً مسئله ترامپ همینه که کاملاً همه چیزش خلاف عادته و از هیچگونه قاعده‌ی رو چیز نمیکنه و از خارج از سیستم احزاب م آمده و به اینجا رسیده به خاطر همینم میتونه توده‌ها رو بهتر بسیج بکنه بله توده توده است دیگه بله خانم سنبل بفرمایید شما بله خیلی ممنون سلام به همگی شما دوستان عزیز در اتاق من یه نکتهای در رابطه با صحبتهایی که در مورد آشم و نظرات رنت م آقای خلجی گفتن یه موردی به نظرم اومد که خیلی جالبه اینه فیلمهای زیادی تو این دهه های اخیر در رابطه با جنگ جهانی دوم درست کردن و به اصطلاح عوارض اون عواقب اون و آدمها رو بیشتر بررسی کردن یه فیلمی که خیلی خیلی شور شده بود این تو این ۱ پ۵ ۱ ۱۲ ساله اخیر به اسم دردر نمیدونم آقای خلجی دیدن یا نه این ماجرا یک زن یه دختر جوونی بود که تو حما جنگ بیکار بود و بهش پیشنهاد گفتن اگه میخوای کار بکنی پیشنهاد تنها کاری که داری میتونی بری توی چیز اون جایی که یهودی رو میبردن لباساشونو چیز میکردن کوره‌های به اصطلاح آتش سوزی کورههای همین که آدما رو از بین میبردن لباساشونو در میاری و بسته بندی میکنیم میری به اصطلاح به قسمتهای دیگه و بعد خب جنگ تموم میشه و این خانم بسازه چیز میشه دستگیر میشه و محاکم میشه و این فیلم انقدر زیباست من پیشنهاد مکنم ببینین که مثلا به دوست عزیزم شبنم اسمش چیه اون خانمی که اینجا صحبت میکرد که میخواست بدون این خانم توی چیزش توی دادگاه خیلی واضح و روشن به اونا می‌گفت میگفت چرا شما منو محاکمه می‌کنید من وظیفم بوده به من گفتن این کار بکن و سر ما هم بهم حقوق میدادن من نمیفهمم علت اینکه من اینجا هستم چیه یعنی تمام این مدتی که براش توضیح میدادن تو به اینا رو فرستادی به کوره‌های که این اونا رو میسوزونن از بین می‌بردن بعد میگفت که من وظیفم انجام دادم من چیکار میتونستم بکنم ایا از زیر وظیفه در برم و اون بلاهت و اون نادانی آدمو به وضو روشن نشون میداد من به نظرم این الان دنیای سینما خیلی به این مسائلم تس کرده پرداخته که ما آدما رو از با به اصطلاح شکل دیگهای یعنی از ابعاد مختلف نگاه کنیم و ببینیم یا مثلاً فیلمهایی در مورد سربازانی که به زور سربازان آلمانی که زور به جبهه فرستاده شدن و دوست نداشتم واقعا جنگ بکنم و دوست نداشتم بکشم و یه عده خیلی راحت میگفتن به ما پول میدن و ما باید بکنش یعنی قشنگ نشون میداد که تو میتونی تعیین بکنی کیا میتونن بر این فکر کنن و درست تصمیم بگیرن و کیا به اصطلاح نه همون راهی که بهش گفتم انجام میدن فقط مثلا نظرم این بود که یه نکته بود که من ببخشید صحبتم زیاد طول کشید بله ممنونم ممنونم حتی بالاتر از این قاضی هایی هستن در در این سیستم‌ها که هم در همون سیستمهای نازیسم و اینا وقت حاکم میشدن به شما میگفتن شما چرا حکم دادی میگفتن اگه ما ما کار نمیکردیم اونجا بیشتر آدم کشته میشد همیشه توجیهش این بود اگه ما نبودیم بیشتر آدم میکشتند و اینطوری توجیه میکردن دیگه و من هم شنیدم از بعضی از مقامات جمهوری اسلامی که میگن اگه ما مثلا زمان اون اعدام نبودیم به جای ۴ هزار نفر مثلاً ۱ هزار نفر کشته میشدن ب ما ۴ هزار نفر کشتیم که کسی نیا ۱ هزار نفر بکشه زیاد میکنن ممنون از شما بله ممنونم متشکرم آقای جهان بگلو در صحبتهای خودشون گفتن که برلین گفته که آرنت فیلسوف نیست برلین و برلین بسیار از نظر اخلاقی آدم ناپسندی بود و اینم از چیزای عجیبه دیگه آدم نظریه پرداز آزادی بود ولی تو خونش مثل اینکه شمر بوده ولی به هر حال آدم خیلی از نظر اخلاقی خیلی ازش ستایش نمیکنن و سر قضیه آرنت هم با آرنت خصومت شخصی داره و داستان مفصلی داره من کتابی رو که اینجا پین کردم کتابیست که هم از نظر فکری تفاوتهای اونا رو میگه و هم داستان تنش‌هایی که بینشون بوده و داستان به اون سادگی که آقای جهان بک گفتن نیست حالا من نمیدونم ایشون به اصطلاح میدونن چیز رو قصه رو یا اینکه همون شنید شون از آیزا برلین اکتفا کردن ولی به هر حال برای دوستان میتونه مفید باشه من سعی می‌کنم پی دیاف این کتابم توی کانال تلگرامم قرار بدم