من سلام عرض میکنم خدمت دوستان
و میدونم بحث رو با یک قطعه دو قطعه از دو
نوشته مختلف محمدعلی فروغی شروع میکنم که
برای امروز ما خیلی به اصطلاح مناسب هست
فروقی رو میشناسید دیگه لازم نیست که من
معرفیش بکنم فروقی کسیست که در حقیقت طراح
دولت مدرن در ایران هست کسی هست که رضا
شاه در حقیقت بدون کسی مثل فروغی
نمیتوانست دولت رو در ایران تأسیس
بکنه از به اصطلاح نظامات قانونی دانشگاه
دادگستری و دیپلماسی همه چیز در عصر مدرن
به نوعی وامدار فروغی اس بنابراین با
شخصیت استثنایی و بسیار بزرگی روبرو هستیم
در
سال در سال
۱۳۶ خرداد ماه ۱۳۰۶ یعنی تقریباً حدود ۱۰۰
ساله یه ذره کمتر از ۱۰۰ سال پیش یک قرن
پیش
یه مجلهای بود در تهران به نام مجله
آینده که سردبیر دکتر محمود افشار پدر
زنده یاد ایرج افشار بود و در اون مجله یک
سؤال پرسیده بودن که در مورد انتخابات
چیست و بعد خواسته بودن از صاحب نظران که
در مورد انتخابات نظرشونو بگن فروقی یه
نوشته دو صفحهی داره راجع به انتخابات من
یه تکه از اون رو براتون میخونم
کسی که سواد
ندارد در امر
انتخابات به کلی کور و کر و از شرایط و
مقررات انتخابات و عملیات آن بیخبر است
قانون نمیداند روزنامه نمیبیند اعلان
نمیخواند منظور و مقصود از انتخابات را
نمیفهمد اختیارش کاملاً در دست دیگران
است
هر بلایی که بخواهند بر سرش میآورند و در
این صورت آیا میتوان گفت شرکت او در امر
انتخابات در واقع عمل کردن به حقوق ملی
اس چنین
کس با صغیر که از حق انتخاب محروم است چه
تفاوت دارد بلکه باید گفت از صقیر پستتر
است و حرکاتش در این عملیات مانند حرکت
عروسک خیم
شباس و یک تکه دیگه میخونم براتون در مورد
نوشته که ایشون
داره در سال
۹۱۹ یعنی صد و ۵ سال پیش یه نامهای داره
به ابراهیم حکیم الملک در مورد تلاشهایی
که تلاشهایی که فروغی میکرد در
برای به
اصطلاح رفع مناقشاتی که بین ایران و
دولتهای بزرگ بود و اون مناقشه ها به به
اصطلاح نتیجه نمیرسید ی دوران بسیار
ناگواری بود و در حقیقت این مکتوب رو
زمانی نوشت که عضو هیئتی بود که به ریاست
مشاور الممالک انصاری برای اینکه بتونه در
کنفرانس صلح شرکت بکنه به اروپا رفته بود
ولی موفق نشد و ناکام بر گشت این مقاله
عنوانش این هست ایران نه ملت دارد نه
دولت من یه تیکه از اینو میخونم
براتون بله
میگه
که اگر ایران ملتی
داشت جمله معروفش اینجاست میگه
که حاصل اینکه حرف همان است که همیشه
میگفتم ایران نه دولت دارد نه ملت جماعتی
که قدرت دارند و کار از دستشان ساخته است
مصلحت شخص خود را در این ترتیب حالیه
میپندارند باقی هم که خوابند در این صورت
هیچ امیدی برای ما نیست اگر ایران ملتی
داشت و افکاری بود اوضاع خارجی از امروز
بهتر برای ایران متصور نمیشد با همه قدرتی
که انگلیس دارد و امروز یک مرد میدان است
با ایران هیچکار نمیتواند بکند مجبور
است هر روز تکرار و تأکید کند که ما ایران
را تمام و مستقل میخواهیم حتی ملت خود
انگلستان در این مسئله مدعی دولت
است آیا ما باید اجازه بدید
که من یک دو جمله دیگه رو بخونم و بعد
ارجاع بدم که دوستان به
اصل مقاله نگاه کنن باری این حرفها بیهوده
است و یقین دارم خواهند گفت فلان کس هم
تحت اثر جو هوای فرنگستان است حالان که
چنین نیست و این همان عقایدی اس که من در
ایران هم داشتم و میگفتم ایران ملت ندارد
افکار عامه ندارد اگر افکار عامه میداشت
به این روز نمیافتاد و همه مقاصد حاصل
میشد اصلاح حال ایران و وجود آن متعلق به
افکار عامه است و اگر بگویید تعلیق و محال
میکنی عرض میکنم خیلی متأسفم اما در
حقیقت نمیتوانم صرف نظر کنم من همه وقت
از همه کس خوشبین تر بوده و باز هم خوشبین
هستم اما امیدم به فضل خداوند است نه به
اسباب ظاهر این دشته که براتون خوندم رو
میتونین در سیاستنامه ذکاالملک که مجموعه
مقالهها و نامهها و سخنرانیهای سیاسی
محمدعلی فروغی و به اهتمام زنده یاد ایرج
افشار و هرمز همایون پور چاپ شده بخونید
من نگاه میکنم اگر نسخه پیدیاف رو داشته
باشم در کانال تلگرام قرار میدم که دوستان
بتونن اونجا دانلود کنن و به راحتی بخونن
بله در خدمتم آقای حمید
خان خیلی عالی واقعا آدم باورش نمیشه
که مطلبی که اون زمان نوشته شده الان چقدر
با حال روز ما مطابقت داره خیلی عجیب و
عجیب ولی واقعی به قول
شما خب روال جلسه هم بفرمایید که من و
بابک جان دیگه کمک کنیم برای ادامه
من فکر میکنم بهتر باشه
که راجع به به
اصطلاح اینکه مهمترین مشکلی که ما در
فعالیت سیاسی داریم چیست حالا که ب
انتخابات که تموم شد او که ر دادن که ر
دادن او که ر ندادن که ر ندادن خ الان
چیکار باید کرد و مهمترین
آفت به اصطلاح آفتی که موجب میشه ما
نتونیم یه جنبش
مدنی گسترده مثر
موفق تشکیل بدیم چی هست دوستان اگر راجع
به این موضوع صحبت کنن و راجع به آینده
صحبت کنم یعنی برای آینده گذشته رو
بگذاریم کنار هرچی اتفاق افتاده برای
اینکه ما به سمت آینده بریم موانع اصلی در
حقیقت چی هست و من بیشتر دوست دارم دوستان
جمهوری اسلامی رو بذارن کنار دولتو بذارن
کنار دولت بده حکومت بده نمیدونم سرکوب
گره فلان فلان چه موانعی در درون جامعه
هست چه موانعی در میان مایی که دوست داریم
تغییر ایجاد بشه هست حکومت خب به اندازه
کافی راجع بهش صحبت
کردیم اول راجع به این موضوع صحبت بکنیم
بعد حالا از یک جهت دیگه میتونیم به حکومت
بپردازیم اگر دوستان چهار پنج نفر صحبت
بکنن بعد اون وقت من میتونم صحبت بکنم و
همین طور به صورت گفتگو پیش
برم بسیار عالی بله از دوستان دعوت میکنیم
که تشریف بیارن و نظرشونو بگن تا جلسه رو
ادامه بدیم حالا من خودم چیزی که به ذهن
من رسید وقتی که شما این سؤال رو مطرح
کردین چیزی که اولین چیزی که به زنم رسید
حاکمیت تفکر سیاه و سفید هست بر خیلی از
ماها و اینکه به سختی میتونیم با هم کار
کنیم به سختی میتونیم همدیگه رو تحمل کنیم
و در کنار هم باشیم خیلی فکر میکنم که
میزان تحملمون بسیار
پایینه کمی که مطلق گرا میشیم که زیادم
هست در بین
ماها به سادگی هر کسی که کمترین اختلاف
رأی با ما داشته باشه رو نه تنها جدا
میکنیم که حتی ممکنه
به سمت سوی دشمنی هم بریم این اینو من
خیلی دیدم و که تأسف
باره بقیه دوستانم و کار فرهنگی رو من
خیلی مفید میدونم تو این داستان که روی
این کار بشه آقای امینم تشریف آوردن
بفرمایید
آقای الو سلام سلام بفرمایید امین جان
صدای منو دارین خیلی خوشحال شدم آقای خلجی
همه دوستان استفاده
کردیم لطف کردین منو دعوت کردین راستش من
همیشه کشورهایی مثل جهان سوم که حالا به
نوعی هم ما توش هستیم و اینا دیدم همه
منتظر یه ناجی یا مثلاً زورو یه همچین
چیزی رو دارن که بیاد یکی بیاد نجاتشون
بده و کشورهای پیشرفته رو مثلاً آدم نگاه
میکنه که مثلاً تظاهرات صنفها خیلی قویه
مثلاً لوفتانزا رو میبینه یا کارگرای
مثلاً کامیون دارا یا تراکتوری مثلاً توی
فرانسه یا کشورهای دیگه رو میبینه که
چجوری ح شونو میگیرن از بالا
دستی به این نتیجه رسیدم که وقتی که جامعه
زمانی رشد میکنه که از پایین رشد بکنه به
بالا شکل بگیره و بالا رو تو فشار قرار
بده که بتونن حقشونو
بگیرن تو این شرایط مثلاً اصناف اگه بتونن
قدرت بالایی رو پیدا بکنن یا دایره حقوقی
خیلی قوی پیدا بکنن یا نه نمایندهها
بتونن برای اینکه وارد پارلمان بشن بتونن
آرای اصناف به دست بیارن خواستههای اصناف
مثلا چی هست اونا نمایندههای زیرشون که
کارگرای بخشیش
هستش اون کارگرا مثلا خواستی مسکن بهداشت
تحصیل چی چی چی رو دارن و یک بار اگه یه
نماینده نتونه خواسته
اصناف به جا بیاره دیگه از اون
سپهر سیاسی حذب میشه و اون کسی که بتونه
خواستهها رو ایجاد بکنه بتونه نماینده
دائمی شون تو پارلمان بشه خب این شرایط
زمانی که به وجود میاد که درک آحاد پایین
جامعه جوری رشد بکنه که حقشونو بتونن
بگیرن و اون
نظام حقوقی که اصناف بتونن
شکل بدن که به بالا خودشونو تحمیل بکنن
چون همه لازم نیستش که سیاست مدار قوی
باشن همه بتونن بیان تو پارلمان مثلا
تصمیم گیرنده باشن یا هر
چیز در همین حد حالا پیشنهاد من ب خیلی
ممنون
سپاسگزار آک جان بفرماید آقای
خلجی اون جلسها که داشتید از
تحت عنوان ایرانیها چه رویایی در سر دارن
همون چیزی که میشل فوکو در
واقع بعد از اون سفر استثنایی که به ایران
داشت دیدار استثنایی که از ایرانیان
داشت یه سری چیزایی که فهمیده بود
رو درست بود خب یه سری بحثها هم که
میدونیم که
درست متوجه نشده بود و ب بعداً هم ادامه
زندگیش
رو تحت تأثیر قرار
داد اما چیزی
که در واقع حقیقت داشت این بود که در اون
سفر
استثنایی اینو فهمید که ایرانیا در
واقع نمیدونن خب چی میخواد این جمله مشهور
هست هست تو ایرانیا
ولی بیشتر نمیدونن که مال فکو هستش اما
بحث اینه که این رویا در واقع پایان پذیر
نیست
و پایانی براش نیست نقطهای
نداره و اون هم به خاطر این میتونه باشه
که اون فهمی که باید ایجاد بشه و اون حرکت
و اون سی یتی که به
سمت
دموکراسی جامعه ایران رو پیش ببره اون شکل
نگرفته متسفانه
به خاطر همین شاید کارها به تعویق افتاده
و همون بحثهایی که مطرح بود همیشه بین
تقلیدی بودن
کار شاید این هنوز ایشی در در واقع درست
داگ نوس نشده و اون سوئیچ گشت ووردی که
بخواد انجام بپذیره نپذیرفته و
این باید و باید اون فهم اتفاق بیفته دیگه
اون اتفاقه نیفتاده حالا این تصویری بود
از
اون بحثی که شاید امروز میخوایم دنبال
بکنیم
یا
شاید دنبال نشه
بله ممنونم حالا راجع بهش صحبت میکنیم من
لینک این کتاب فروغی رو پیدیاف شو من
گذاشتم در کانالم اینجا لینکم گذاشتم
دوستان اگر روی این لینک کلیک بکنن میتونن
کتاب فروغی رو که کتاب بسیار مهمی س
مجموعه مقالاتی که توش چاپ شده فوقالعاده
مهمه درخ فلسفه
سیاسی فروغی رو میشه در این کتاب به خوبی
شناخت و اثرش بسیار ارزشمند ولی متأسفانه
مهجور و مجهول و ناشناخته و در حقیقت نشون
میده که ما
چقدر در فکر کردن به اونچه که دیگران
اندیشیدند خیلی دوریم خیلی ناتوان موندیم
و این یک مشکل بزرگه م باید بخونیم اینا
رو از نو
حمید جان مدیریت بفرمایید
تفن ظاهرا زنگ خورده آیکون تلفن اومد روی
پروفایل ایشون بله من تلفن قطع کردم زنگ
خورد قطع کردم بله بله بفرماید خ مرسی رضا
جان شما
بفرماید سلام به همه دوستان عزیز و همچنین
استاد بزرگوار مهدی
خلجی والا من تجربیات خودمو میگم به نسبت
اینکه خب نسبت به اون موقعی که از ایران
اومدم بیرون و مهاجرت کردم به یه کشور
دیگه من چیزی رو که از همون لحظات اول
فهمیدم متوجه شدم خب ما از لح ما ایرانیا
با آدمی دیگه دنیا به نظر من خ از لحاظ
فیزیکی و حالا نوع تفکر همه چیز هیچ فرقی
نداریم بیشترین فرقمون من در پذیرفتن
قانون دیدم من متوجه شدم مثلاً ماهایی که
تو ایران رشد
کردیم ما دین و مذهب پایه اولی بود که
پذیرفتیم یعنی بهاش قدم به قدم رفتیم به
جلو مثلاً فرض کن برامون توضیح میدادن از
روز اول تو کلاس اول این این کار حرامه
این کار
حلاله نوع بشر یعنی اگر شخصیت خودمونو
کلاً بین ما
آدمها ما دوست داریم
تابع یک چیزی
باشیم خب تو جوامع مذهبی تر حالا مخصوصاً
ایران ما خودمونو وفق دادیم با قوانین
مذهبی به نظر من اینطوری بود و جایی برای
قوانین عرفی جامعه توی ذهنمون نموند واسه
همین ما قانون گریزی رو خیلی راحت یاد
گرفتیم حالا بعد چون به از دو طرف اومد
سراغ ما یعنی هم از طرف مذهب اومد و هم از
طرف
جامعه اومد دیگه به نوعی یاد گرفتیم که خب
این خیلی چیزش سنگین بود به نوعی یاد
گرفتیم که از هر دو تاییش فرار کنیم یعنی
واپس بزنیم به هر دو
قانون ولی اینجا که اومدم دیدم که خب مثلا
یه سری چیزای خیلی کوچولو که بچم اینجا
بزرگ شده بود مثلا میگفت فقط باید از این
فوت پس بریم من مثلا یه بار ناخودآگاه
میگفتم بیا بریم از این طرف میتونیم از رو
چمنا بریم انقدر انکار میکرد میگفت هرگز
نمیتونم از ا فقط باید از همین جا من
فهمیدم اینا
قانونو به جای مذهب یعنی قانون عرفی جامعه
را بزار مذهب اولین چیزی بوده که پذیرفتن
برای همینم تابع قانون خیلی راحتتر از ما
هستن من یادم میاد یه موقعی ماشینو پارک
کرده بودم کنار یکی از سواحل اینجا و بعد
رفتم پی بکنم برای کار پارکر کاغز تموم
کرده بود بهم بده همون روزای اول بود حالا
به این نو به نوعی که خب این پولم دادم
پرداخت کردم پولم دادم کاغذ نداشت یه
آقایی داشت برمیگشت پشت سرم بره پرداخت
کنه با همون کار پارک و من بهش گفتم این
ماشین خرابه کاغذ نداره گفتش که اوکی رفت
گفتم دوباره بهش گفتم کاغذ نداره
گفتش خب میدونم ولی پیو که باید بدم من
اونجا برای خودم یه تلنگری بود گفتم که
بعد بهم گفتش که تو هم میتونی با کاغذت
بری با دستخط بنویسی رو ماشینت که من پی
دادم ماشین خراب بوده
بعد یه تلنگری واسم پیش اومد که خب این
اگر من بودم هرگز نمیرفتم میگفتم کاغذ که
نداره واسه چی برم اگرم یه موقع اومدن
جریم کنن میگم آقا من رفتم پی بدم کاغذ
نداشت ولی اونجا یه چیز خیلی خوب یاد
گرفتم گفتم ببین من اگه بخوام این کارو
بکنم قدم به قدم همون قضیه نوشتن کاغذ روی
ماشینم تراست از بین میره یعنی اعتمادش از
بین میره نظر من اینجوریه من فکر میکنم
خودمون هر کس با توجه به خودش و خانواده
خودش باید رو خودمون کار کنیم یعنی اول رو
بیس خانواده خودمون کار کنیم ما باید یاد
بگیریم چه جوری قانونمند بشیم نمیگم
منظورم این نیست که مذهبی نباشیم حتی
میتونیم مذهبی باشیم اما قانونمند به
جامعه حالا هر جامعهی میخواد توش زندگی
بکنه نسبت به اون قانونمند باشید
البته من بیشتر نظرم در مورد ماهایی هستیم
که در جوامع بیرونه که میگم خب قانونم به
جامعه باشیم برای افراد تو
ایران اون قانون عرفی که میتونن ب یعنی به
صور الان عامه جامعه پذیرفتن و یه اقلیتی
نپذیرفتن تابع همون قانون باشیم اگه
خودمونو نسبت به همه چیز از درون سره
بکنیم خب این فکر میکنم البته نمیتونم به
صورت راهکار بگم اما عمده برمیگرده به
همون تجربه
به همون خیلی نکته مهمی رو شما مطرح کردین
آ خی
ببخشید
اگر مثالی که ایشون
زدن من میخوام اینجوری از شما
بپرسم خیلی
توی دستگاه کانتی که شما متخصصش هستید
همیشه این توضیح و دادید که در واقع همین
مثال ساده مصداق و یا ما ماب ازای عینی
بود اگر حالا بخواید به زبان ساده بیانش
بکنید همیشه این گیر و گرفتی در واقع
فلسفی مانع این میشه که در
واقع برخی از جامعه متوجه بعضی از قضایا
به صورت الان منظورم اینه که مثال خوبی
بود که بشه اینو به زبان کانتی ولی ساده
خیلی توضیح
بله در
بله اجازه من از دوستمون آقای رضا او تشکر
کنم موضوع مهمی رو مطرح کردیم
ولی طبق تجربه شما بین ما ایرانی ها و
غربیها فرق هست یا به هر حال
نیست از لحاظ فیزیکی و تفکر منظورم به
عنوان یه انسان خب فرقی نیست منظورم از
اینکه ما اول مذهب به عنوان قانون اول
پذیرفتیم و فرقمون به خاطر اینه یعنی
اینکه تو جوامع سکولار قانون و به عنوان
قانون اول پذیرفتن اینطور شده پس چرا
اینطور چرا ما به قول شما مذهب پذیرفتیم
اونا قانونو پذیرفتن چ چه اتفاقی افتاده
خب این اتفاقش ما پذیرفتیم دیگه پذیرفتیم
یعنی که به ما تحمیل که نشده از آسمون که
نیومده یا به قول شما ما از نظر فیزیکی که
متفاوتی نیست نیستیم که لزوماً اینجوری
فکر بکنیم اگر از نظر فیزیکی از هر نظری
ما ما و
غربیها برابر هستیم چرا پس ما مذهب و
پذیرفتیم اوننا قانونو به نظر
شما خب من فکر
میکنم علت اصلیش به خاطر اینکه ما تو اون
کانتنت مخصوص به دنیا اومدیم و زندگی
کردیم یعنی
اینکه بیشتر شاید بخشش به خاطر جبر
جغرافیا باشه که ما اونجا
به دنیا اومدیم حالا با آدم جبر جغرافیا
که میگید یعنی با تفاوت فیزیکی دیگه ی شما
میگید ما چون در یه جغرافی جغرافیای
متفاوتی به دنیا اومدیم بنابراین طبیعت ما
تحمیل کرده بر ما اینجور فکر کردن درست نه
اینکه تحمیل کرده استاد منظورم اینه که خب
وقتی تو اون خانوادهها تو اون بخشی از
جغرافیا به دنیا میای خب یک یک روالی
مرسومه و اینکه ما ما هم بخشی از همون
جامعه بودیم منظور من اینکه از لحاظ
فیزیکی متفاوت نیستیم یعنی اینکه خب از
لحاظ نوع فکر کردن چون همین ماها آدمها
وقتی میام تو جوا جوامع دیگه کاملاً ف چیز
خودمونو متوجه میشیم یعنی میبینیم که ما
فرق کردیم ساعت کاریمون چقدر بهتر شده
اصلاً نوع تفکرمون ا نوع تفکر سابق نیست
من از این لحاظ گفتم بازم مندون متوجه شدم
آره حتما صحبت میکنم خیلی نکته مهمیه بله
حتما صحبت میکن ممنونم
خیلی
ممنون ا عزیز من ا می مرسی مرسی من تعجب
دلغک هستم مرسی حالا من ی جواب این آقا
رضا رو بدم آقا رضا اصلا ببخشید اگه ح
دخالتی آقای بهتی هم خلج م درست صحبت کردن
گفتن ببینید خ همینه دیگه تفاوت کی مثلا
در دنیا با روز خونی حالش خوب میشه این
استثنای که جامعه ایران داره حالا هم جبر
فیزیکیه هم جبر تاریخیه هم جبرهای زیادی
هستش که این جامعه رو استثنایی بار آورده
حالا حالا اسمشو میذاریم عقب موندگی هم
داره یه جاهاییش م خیلی جلو افتاده است از
دنیا حالا آقای خلجی گفتن صحبت میکنم
حالا من اول ی سؤال بپرسم این تحلیل وضعیت
کنونی ایرانو اگه واضحتر بگی یعنی چی از
منظر فرهنگی یا بعد از انتخابات یه دقیقه
اگه اینو واضحتر همین جام بگید بتونیم
تحلیل ک
مهتی جان شما
خودتون منظور از تحلیل این هست که حالا که
انتخابات تمام شده و حالا اونا که رأی
دادن رأ دادن اونا که ر ندادم رأ ندادن از
این مرحله بگذریم و نگاه کنیم به آینده و
اینکه ما برای اینکه حکومت م ول کنیم که
حکومت بده و سرکوب میکنه
و به اصطلاح دادی و این حرفا اینارم
بذاریم کنار جامعه برای اینکه بتونه شرایط
رو تغییر بده یعنی که بتونه یک جنبش مدنی
برای تحقق دموکراسی و به اصطلاح آزادی
ایجاد بکنه چه موانعی وجود داره یعنی
آینده ما برای آینده چه برنامهی داریم چه
فکری داریم ما
آیا یعنی منتظریم که یه
اتفاقی تصادفی بیفته شرا تغییر کنه مثلاً
چه میدونم خامنهای بمیره ترامپ حمله کنه
نمیدونم یه اتفاقی اینجوری بیفته یا
اینکه برای تغییر در آینده فکری داریم
ایدهی داریم و اگر ایدهای داریم چه
موانعی هست برای رسیدن به اون یعنی مثلاً
برای اینکه شما یک جنبش مدنی دموکراتیک
گسترده ایجاد بکنید موانع اصلی چی هست غیر
از اینکه حکومت سرکوب میکنه و زندان
میکنه و این حرفا که خب توی کلیشه هست
ولی موانع که در دون جامعه هست چی هست
دوستان اگر نظری دارن خوشحال میشم که
بشنوم بله بله مرسی من به نظرم بید
انتخابات نشون داد که جامعه ایران هم
بالاخص خارج نشینان اوضاعش خیلی خرابه یک
چون واقعا اصلا مفاهیم انگار قدرت مفهوم
انقلاب کردن مفاهیم خارج نشینان ما حالا
خودمونم خارج نشینیم ضعیفن بالاخص در علوم
انسانی ضعیفن ب شدت ضعیفن اصلاً جامعه
ایرانو نمیشناسن انقلابو نمیشناسن قدرتو
نمیشناسن ما داشتیم دو دستی دوباره قدرتو
میدادیم دست گروههای عقب مانده من نمیگم
جلیلی میاد دیوار میکشه ولی همین
گروههایی که به این شکل تفکر دارن ثروت
مسائل اجرایی اینا دستشونه میتوانم موانع
عقب ماندگی جوامع بشن و اینو جامعه ایران
انگار نفهمید خیلی از گروهها نمیفهمن
مفهوم قدرتو ما تو اتاقای اسکپتیک م
داشتیم قدرتو اصلاً نمیفهمن قدرت یعنی چی
فکر میکنم اون ۵۰ ۶۰ دردی که ت حالا
رفتیم رأی دادن به آقای پزشکیان حالا یه
سریشون میگن قومیتی ما رفتیم که این خیلی
بده اگه ترکهای عزیز به صورت قومیتی رفتن
رأی دادن در عصر مدرن این نشان دهنده رأی
عقب ماندگی شما باید تحلیل کنید ش آقای
جلیلی خوب بود این این یه دونه که خیلی هم
با افتخار میان میگن آقا اگه ما نبودیم
پزشکان قبول نمیشد و این این خودش عقب
ماندگی حداقل اعلام نکنیم به نظر من و این
ت در انتخابات شما باید تحلیل کنیم ش آقای
جلیلی ب عرض انتخابات رها کنیم حالا در
آینده چه کار باید بکنیم برای رفتن به
آینده موانع چی هست یعنی آ ایده نسبت به
آینده داریم انتخابات که اتفاق افتاد تموم
شد دیگه نمیتونیم برگردیم بهش برای آینده
چه ایدهی داریم چه توانی در جامعه هست
برای تغییر آینده و چه موانعی برای اون
هست اصلا حکومت کنید جامعه رو
بگی جامعه ایران خب مولتی فست خیلی پیچیده
است که مثلاً بخوایم راهکار بدیم آیا
جامعه جامعه در حال تغییر و برای تغییرات
خودش داره مثلاً مطالعه میکنه نمیدونم
درس میخونه مثلاً کتاب میخونه اینو فعلاً
نشانه هاشو نمیبینی حالا با سوشال میدیا
ممنون ممنونم
یه سؤالم حالا در کنارش بذارم حالا اگه
وقت کردی این تونستی جواب بدی ما یه اتاقی
داشتیم راجع به این که حالا آقای خامنهای
آ میگم سیاسی نمیخوایم باش ول اگه وقت
کردی آناتومی ذهن آقای خامنهای چیست و
اینکه اصلا آقای خامنهای به دنبال چیست آ
به دنبال
ان شما مگه از چیز
آموزههای آقای اسکپتیک یاد نگرفتید که
وقتی که مایک باز میشه نباید دیگه صحبت
کنید من فکر میکنم پاسخ داده شد
و اگه اجازه بدید
بتونیم وارد گفتگو با دوستان دیگر
بشیم ی جان بفرماید بش بله آقا یا خانم
ناردین
بفرماید با سلام
من خواستم که راجع به تجربم کشوری که
زندگی میکنم صحبت کنم من اینجا میبینم که
از سن ۵۰ یا ۰ به بالا وقتی که اینا
بازنشسته میشن یا از به حساب کار دائم به
کار به حساب پارت تایم برمیگردن اینا وارد
کارهای داوطلبانه میشن یا لغتی که به کار
میره ری ورکه گروههایی تشکیل میدن انواع
و اقسام مثلاً گروهی تشکیل میدن که میرن
دم دریا آشغالا رو جمع میکنن اینا مثلاً
بازنشسته هایی هستن که وقت زیاد میذارن رو
این کارا حتی به طور گاهی وقتا به طور فول
تایم تو این زمینه کار میکنن انجمنهایی
رو تشکیل میدن همهم غیر سیاسی نه که سیاسی
مثلاً انجمن سنگ تراشی تشکیل میدن
چوب بری تشکیل
میدن پولی در کار نی پولا همه از خود اعضا
میاد و اینا بدون
اینها دولت شهرداری
واقعاً قادر به کار کردن نیستن بدون این
نیروها وقتی اینا جمع میشن دور هم سواحل
تمیز میکنن خیابو رو تمیز میکنن بچهها رو
از چهار راهها رد میکنن به ش به صورت تشکل
یا کارهای تفریحی یا
اجتماعی برای بازنشستهها دیگه انجام میدن
در داخل این انجمنها بدون اینها
شهرداریها واقعاً نمیتونن کار کنن اینا
تقریباً یک سوم
نیروی شهرداریها رو میارن تو کار و در عین
حال از وقتی که این کارو میکنن قدرت رو
هم با خودشون میارن شهرداری بهشون گوش
میده دولت بهشون گوش میده این کاری که
متأسفانه ما در ایران نمیکنیم یی وقتی که
کسی بازنشست میشه میشینن تو پارک ردیف به
ردیف آدما که واقعاً قادر به انجام کاری
هستن میشینن حرف زدن و راجع به سیاست حرف
زدن یا خانها سلام عرض میکنم خدمت شما و
ممنونم نکته مهمیه رو شما میگید فکر
میکنید دلیلش چی هست یعنی چرا ما اینطوری
هستیم به این شکل عادت کردیم مثلا یه
مقداریش بله بله استاد یه مقدارش فرهنگهای
قدیمی قدیمی مثلاً مثل چین ایران حتی
یونان من این رو دیدم که تمایل دارن که به
خونواده برگردن یعنی تمرکزشون رو خونواده
باشه ولی فرهنگهای نو برعکس اینه یعنی من
میبینم که توجهشون از رو خانواده خیلی از
همون جوونی برمیگرده به سمت اجتماع
خودشون
حتی رو خودشون متمرکز میشن بعدم که مسنتر
میشن در همون زاویه که به خودشون نگاه
میکنن میگن خب من باید جامعه رو بهتر کنم
این تمرکز ما رو مسائل خونوادگی خودمون یه
مقداری ما رو از توجه به مسائل
اجتماعی چیز میکنه کنار میکشه این یکی از
دلیلا است که من تو فرهنگهای قدیمی دیدم
مشابهش عیناً در یونانی میبینم و در
چینیا دقیقاً عین همینو میبینم یعنی شما
میفرمایید که ما بیشتر
به قلمرو خصوصی یعنی خانواده و اینها یعنی
اون حریم بله بله بله یعنی اون مسئله حریم
خصوصی یا تریتی یا هرچی که میگین این تو
فرهنگهای قدیمی خیلی قویه ممنونم از شما
ممنونم خواهش
میکنم متشکرم آقای قدرت
بفر بله من حرفم تموم شد همینو خواستم بگم
مرسی آقای قدرت میکروفون شون باز نشد همین
جان میایم سراغ شما اجازه بدم بابک جان
بفرمایید
شما من عرض ادب دارم خدمت همه
دوستان من یه سوالی نوشته بودم تو چتروم
خدمت آقای خلجی توی توییترش م نوشته بودم
یه سؤالی من نمیدونم ایشون خوندن دعوت
کردن یا نه من راجع به واقع کربلا پرسیده
بودم نمیدونم ایشون
اگر حوصله دارن یا اینکه یا نه نمیدونم
چون موض بحث اص بحث چیز دیگه است میتونن
من ازشون بپرسم یا نه اگه نه که من سوالمو
نمیپرسم راجع موضوع صحبت میکنیم حتما خ
الان بپرسم یا اینکه بعد
از نه اگر دوست دارید برا من پیام بفرستید
ولی میتونید
توی تویتر یا فیسبوک برا من پیام بدین یا
توی اینستاگرام ولی در ی جلسه دیگه موضوع
صحبت خواهیم کرد ها اوکی توی فیسبوک
فرمودید بفرستم فیسبوک یا در تویتر یا در
اینستاگرام هر کجا میتونید من هستم توی
توتر من واستون نوشتم
ولی نه برای من پیام بذار مسج بذارین پیام
خصوصی بگذارم چون من کامنتها رو اغلب
نمیخونم در نتیجه ممکنه که ندیدم ندیده
باشم برا من پیام بگذارید که من مت آخه تو
تویتر ببخشید وقتتونو میگم تو تویتر نمیشه
پیام خصوصی فرستاد به خاطر همین من عرض
کردم
خدمتتون در فیسبوک بذار آ خیلی ممنون مرسی
مکر آقای قدرت بفرمایید بخشید ا وقتی
میکروفون تون باز
نشد سلام و عرض ادب خدمت آقای خرجی و امین
آقای
عزیز ببینید این سوالی که شده تحلیل وضعیت
الان در حال حال حاضر جامعه ما به
قول معروف یه
مقداری مردم مثل آتش زیر خاکستر هستن اما
خب این آتش زیر خاکستر معلوم نیست که کی
در چه شرایطی در چه موقعیتی شعلهور بشه و
بتونه یک تغییرات بنیادی و اساسی در جامعه
رو به وجود باره فکر نمیکنم کسی بتونه این
رو بگه که از نظر زمانی لیتی شن یا نقطه
آغازین کی خواهد بود چه شرایطی خواهد بود
در هر صورت جمع کثیری از
مردم مخالفت خود را علناً با رأی ندادن
اعلام کردند به طور
رسمی و گذر کردن از این مورد جمعی هم به
دلیل اینکه بقول معروف بتونن در مقابل این
متق گرایی و همه قدرت را در دست یه مجموعه
اقلیت قرار دادن به نوعی اومدن در
انتخابات شرکت کردن که این حالت پیش نیاد
حالا حسن اینکه این حالت پیش نیاد چی هست
به نظر بن این هستش که در رابطه با مسائلی
که در آینده پیش میآید حداقل حداقل این
هستش
که در یکی از قوای سهگانه مجری قضایی قوه
مقننه در قوه مجری یه فردی هست
که احتمال اینکه احتمال اینکه موضعی بگیرد
در مقابل حوادث غیرممکن و غیر قابل
پیشبینی در آینده نامعلوم ایران موضعگیری
منطقی با توجه به تحصیلاتش و با توجه به
صحبتهایی که مطرح کرده خواهد بود تا
اینکه یک فردی باشد که همگن باشد و
صدد تا تابع دستورات بالا باشد و به قول
معروف از جرگه خود این
اقلیت قدرتمند باشد این فقط یک نمیشه گفت
۱د اینجور میشه ها اما خب شرایط نامعلوم
است فشارهای اقتصادی که رو مردم هست مسائل
جامعه دوست گرامی من بحثم پیشبینی نبود که
در آینده چی خواهد شد بحثم اصلاً راجع به
نه گذشته است نه آینده است بحثم راجع به
الانه الان جامعه ایران برای اینکه اون
کسانی که دوست دارن تغییر بدن دیگه حالا
شما گفتید که مردم ایران با رأ ندادن گفتن
ما این رژیمو نمیخوایم من حالا راجع به
این صحبت نمیکنم من روز یکشنبه یعنی صبح
ما من راجع به این موضوعیه که برنامه لایو
یوتیوب گذاشتم و نظر خودمو گفتم اگر
اینجاهم در لینکو گذاشتم اگر دوست دارید
ببینید ولی ما اصلا کاری نداریم به ر اینا
که رأی دادن و رأی ندادن و گذشت و آینده
چی میشه که بذاریم اینا رو کنار الان اگر
آیا به نظر شما جامعه ایران برای اینکه ح
اون بخشی از جامعه ایران که میخواد تغییر
ایجاد بشه دیگه حالا تغییرم هر نوع تغییری
من کار ندارم براندازی اصلاح نمیدونم تحول
هرچی که شما اسمشو بخواین بذارین برای
تغییر وضعیت به هر حال همه ما میخوایم
وضعیت کنونی تغییر پیدا بکنه و بهتر بشه
آیا جامعه به اصطلاح
[موسیقی]
تواناییهای خاصی داره شما میبینید در
جامعه یا موانع که این موانع درون جامعه
باشه نه موانع که حکومت درست میکنه ها
سرکوب و فشار و سانسور و اینا رو بذارین
کنار آیا جامعه خودش در دون جامعه جامعه
هم که میگم یعنی تمام ایرانیها ایران
داخل و خارج کشور آیا موانعی هست که این
موانع باعث بشه که ما نتونیم به اصطلاح
سازماندهی کنیم خودمون رو برای تغییر
وضعیت کاری انجام بدیم یا اینکه نه انقدر
مانع زیاده و امکان نیست که باید بگذاریم
که به قول شما یه روزی حکومت خودش از
دورون تغییر کنه از بیرون تغییر کنه ی
تقدیر دیگه
تصادف بحث این هست اگر شما راجع به این
موضوع یعنی آفتهای درونی جامعه از برای
رفتن به سمت ی شرایط بهتر چی
هست یکی از بزرگترین افهاش این هستش به
نظر من که عدم وجود یک اتحاد شکل گرفته
منسجم بین خ اینکه آف نیست اینکه وضعیت
دلیلی که نمیتونه اتحاد پیدا بکنه چی هست
دلیلش خوب ببینید به خاطر اینکه
خواستههای
مردم و اتفاقاتی که چند سال گذشته خصوصاً
رخ داده و نشون دادن که به چه صورت
میتونن خودشون را در واقع کف خیابون
اینور اونور مطرح کنن به عناوین مختلف با
اعتراضات خود اما به قول معروف اینها شکلی
و تمایلی نمیتونه بگیره به خاطر همون عدم
وجود رهبریت یا مسئلهای که هست ببینید
این هم که بگن که مثلاً فلان گروه
اپوزیسیون خارج بخواد بیاد مثلاً رهبری
این را در نظر بگیره اینم محاله به خاطر
اینکه از درون باید این انجام بشه اینکه
بخواد یه فردی از یا ی گروهی از بیرون
حالا هر کی میخواد باشه پادشاه باشه خیر
پادشاه باشه هر کسی باشه اون ممکن نیست
یعنی اون جواب نمیده کسی که از داخل همین
مجموعه به اصطلاح انتخاب بشه میتوند
راهگشا باشد و باعث تغییراتی در جامعه بشه
همگن با جامعه همراه با جامعه از درون این
خود ایران
خیلی بسیار خب
ممنونم خیلی ممنونم آقای امید
بفرما سلام وقتتون بخیر ممنون که فرصت در
اختیار من قرار دادید صدام میاد جسارتا
بله
بله من قبل از که به قولاً صحبت کنم یه
انتقادی نسبت به اون خانمی داشتم که گفتن
الان بازنشسته های ما تو پارک نشستن نه
خانم عزیز الان بازنشسته های ما یا ی دارن
تاکسی اینترنتی کار میکنن یا دارن به
قولاً دلیوری کار کار میکنن چرا چون
اوضاع اقتصادی دیگه اونجور مثل قبلاً نیست
که بتونن برن تو پارک بشینن اون آقای
بازنشسته یا خانم
بازنشستهی که داره برج ۱۰ میلیون تومن
حقوق میگیره برج ۸ میلیون تومن اجاره
خونه میده نمیتونه بره تو پارک بشینه
واقعاً نمیتونه من خیلیا رو میشناسم که
متأسفانه ۳۳۰ سال برای این مملکت کار کردن
و الان دارن روزی ۱۳ ۱۴ ساعت پشت ماشین
میشینن و تاکسی اینترنتی کار میکنن
متأسفانه اونجایی که شما میگی اوضاع
اقتصادی خوبه ملت میتونن برن کار والنتیر
بکنن به قولم ولی اینجا نمیشه اینجا
واقعاً مسائل اقتصادی جوری شده
که اصلاً نمیشه کار با این کارا رو انجام
بدی
بعد اون صحبت آقای خلیج خلجی که
فرمودن که ما مشکلمون چیه مشکلمون چند
دستگی جناب خلجی عزیز ال نگاه کن ما تو یه
جامع داریم زندگی میکنیم که هر کی ساز
خودشو
میزنه هیچ هیچ به قولاً اون رهبری که باید
و با باید و شاید
نیست یعنی هیچی ما نداریم یعنی اگر شما یه
آدمی پیدا کنید تو ایران که ۱۰ نفرو دور
هم جمع بکنه هنر کردی
واقعاً هنر کردی تو داخل ایران من کار
اصلا به خارج ندارم چون خ چون
اون خارج نشینان سر قدرت جرش اه به قلا
دعواشون ما با یکی به قول آقای قدرت ما با
یکی داخل خودمون پیدا
کنیم این صحبت من بود من ممنون که ی فرصت
اختیار من قرار ده تشکر
شما نکتهی که گفتید راجع به بازنشستهها
بسیار نکته درست و مهمی بود و من خیلی از
شما سپاسگزارم به خاطر اینکه واقعاً این
مهمه که حالا ماها که در ایران نیستیم
خیلی چیزا رو نمیبینیم تصورمون تصور خب
مال اون زمانیست که بودیم و الان جامعه
خیلی تغییر کرده و این شرایط اقتصادی
برای همه مخصوصاً طبقه که وقتی میگیم
بازنشسته یعنی کسانی که کارمند بودن کسانی
که به هر حال در تجارت و نمیدونم اینجور
چیزا نبودن و کسانی که عمرشون رو در
خدمت یک به اصطلاح خدمت به عموم مردم
گذروندن عمری رو به شرافت گذروندن ولی
متأسفانه در دورانی که باید آسایش و امنیت
روحی و روانی داشته باشن و در میان
خانوادشون به خوبی زندگی کنن مجبورن که با
این مشقت خیلی شاید سختتر از دوران
جوانیش کار بکنن این این یک واقعیت تلخیه
که باید در نظر داشت این نکته که شما
گفتید کاملاً درسته و مهمه ولی نکته که
اون خانم محترم من معذرت میخوام اسمشون رو
فراموش کردم خانم ناردین بودن کدوم خانم
بودن که اسمشون چی ب بله خانم ناردن گفتن
اون نکته در حقیقت از یه جنبه درستیه من
فکر نمیکنم که ایشون منظورش این بود که
مثلا نادیده بگیره این وضعیت رو یعنی
اینکه ما
ایرانیها اساساً به اصطلاح سنت یا فرهنگ
کار داوطلبانه نداریم یا اینکه در به
اصطلاح قلمرو عمومی خودمون رو چندان برای
خودمون مسئولیت مدنی یا مسئولیت شهروندی
یا مسئولیت سیاسی نمیشناسیم در قیاس با
دموکراسیهای موجود در دنیا این این نکته
نکته بسیار مهمی اس و درسته و من حالا
توضیح خواهم داد که از چه نظر من با شما
که کاملاً موافقم ولی توضیح میدم که از چه
نظر با صحبتی که اون خانم فرمودن م موافق
هستم خیلی ممنون آقای مهیار مهیار جان
بفرما سلام وقتتون
بخیر من حالا فکر میکنم که یک مشکل اصلی
که هست ما
اصلا توی ایران جامعی نداریم که حالا
بخوایم فکر کنیم این چه مشکلاتی پیش روش
هست یعنی مثلاً الان خب مشکلات زیست محیطی
هست ما مثلا توی دانشگاه هامون یه جامعه
از استادای مثلاً زمینشناسی زیستشناسی
محیط زیست و غیره نداریم که یا انرژی و
غیره که اینها دور هم بتونن جمع بشن و این
مسائل زیست محیطی رو پیگیری
بکنن یعنی اول باید یه جامعهای از این
اساتید و اینها درست بشه که حالا اینها
بیان با هم فکر کنن یه سدی داره افتتاح
میشه که این مشکل محیط زیستی ایجاد میکنه
ما چطور میتونیم جلوشو بگیریم و چه موانعی
داریم ولی خب وقتی این وجود نداره یه کمم
شاید نشه گفت که مشکلات پیش رو روی این
جامعه
چیه حالا اینی که چطور میشه این جامعه رو
ساخت من دقیق نمیدونم شاید یه چیز مهمش
اینه که اولاً برای افراد مهم باشه این
مسائل مثلاً حالا تو همین مثال
خودم برای اون استادای دانش اصلا اهمیتی
داشته باشه که آب فلان رودخونه قراره شور
بشه نه اینی که فقط اومده باشن برای اون
حقوقی که از دانشگاه میگیرن کار بکنن
اونجا یکی این یکی هم اینه که خب این
قدرتو تو خودشون ببینن که حالا نه یک فرد
ولی یک گروهی از آدما این قدرتو تو خودشون
ببینن که میتونن م برای اون موضوع کاری
بکنم خیلی
ممنون خیلی
ممنونم آقای امیرم هر وقت شما گفتی مدی
جان دیگه
ما میسپاریم به شما امیر جان
بفرماید بله اگه یکی دو تا دوست دیگه صحبت
کنن من صحبتم شروع میکم بله بسیار عالی
امیر جان خیلی خوش آمدید بفرماید
خیلی خیلی متشکرم از وقتی که به من دادین
من سلام عرض مکنم و خیلی دورادور یعنی از
طریق شنیدن ارادت دارم خدمت جلی من یه
سوالی داشتم شاید کمک بکنه به روند این
موضوع منم مثل خیلی دیگه خیلی وقتست که
داخل ایران زندگی
نمیکنم چیزی که دستم اومده راجع به خودم
راجع به
دیگران مشکل اعتماد به نفس هست مشکل جماعت
ایرانی با خیلی در میون گذاشتم نسبت به
اقلیتهای دیگهای که توی حالا کشورهای
خارج زندگی میکنن کمابیش همه این مشکل رو
دارن حالا اگر این رو تأمین بدیم به
هموطنانی که داخل ایران زندگی میکنن
میتونه پایه خیلی از مشکلات باشه که خب
گوش میکنیم به رهنمودهای دیگران و خب
طبیعتاً به دام مطمع دیگران میفتیم یا
حالا حالا اینجام ت به تبع حالا مشکلات
خودش رو داره این چیز بود که به ذهن من
رسید خواستم مشارکتی داشته باش خیلی
متشکر خیلی ممنون لطف
کردین دوست دیگهای فعلا درخواست صحبت
نکردن مهدی جان آقای سیامک الان گفتن که
میخوان صحبت کنن سیامک جان بفرمایید امینم
فکر کنم میخواست صحبت کنه امین جان شما
هستین میخواستین صحبت کنین
بله من درود دارم خدمت شما جناب حمید جناب
آقا خلجی اول امیدوارم صدام اوکی باشه صدا
هست یه کمی نوز داره وی بلی
هست الان فکر کنم بهتر شد اگه بله بله
الان خوب ش خ بله درود به همه دوستان که
صدا رو میشنون من واقعیتش از موقع که
اومدم توی اتاق این د تا موضوعی که شنیدم
یه مبی که یکی از دوستان راجع به این
مسئله بازنشستگی گفتن و سوی که آقای خلجی
پرسیدن اینکه
علت اینه که ما نمیتونیم با هم هماهنگ
بشیم و فلان البته این این د تا موضوع خب
واقعاً مسئله فقط یه بعدی یا یه دلیل
نداره ولی اگه بخوایم دلایل اصلی رو بگیم
بیشتر همون بحث فکر میکنم مشکلاتی که
الان توی جامعه است یعنی مشکلات
ما رو به یه جایی رسونده که
ناخودآگاه ما اصلا نمیدونم به اون مسائل
اجتمایی نباید فکر کنیم یعنی شما فکر کنید
که این اولین فکر میکنم مسئله بزرگی که
میگم علت خیلی زیاده نمیدونم از کدوم بگم
ولی این شکاف طبقاتی باعث شده که ما
واقعیتش ی اون هدف مشترکه توی یه جامعه رو
گم کنیم بله خیلی ممنونم از نکته که میگین
ولی به علتهایی اشاره کنین که ما میتونیم
اون علتها رو رفع بکنیم مثلاً اگر به
چیزایی بگیم علت این مشکل مثلاً فرهنگ
قدیم مونه یا
مثلاً همین شکاف طبقاتی موجو یا یه چیزایی
بگیم که قابل رفع کردن به نظر نرسه خب
خیلی کمک نمیکنه به نظر شما اون دلایلی
که اون موانعی که قابل رفع هست اینا نه
جبر جغرافیاست نه نمیدونم محصول جمهوری
اسلامیه که نتونیم هیچ کاری بکنیم اون
چیزایی که ما جامعه میتونه رفع بکنه اون
آفتهایی که درگیرش هستیم و میتونیم اون
آفتها رو آسیبها رو بشناسیم و در حقیقت
مهارش بکنیم اونا چی
هست بله
بله واقعیتش اینه که حالا یه جوابی بخوایم
بدیم به اینکه راهگشا باشه من من فکر
میکنم آقای خلجی اولین مسئله همین بحث
شکاف طبقاتی این شکاف طبقاتی باعث شده که
ما ما هدف مشترکمون و گم کنیم یعنی در
نهایت انقدر مشغول اون مشکلات شخصی خودمون
باشیم که این پیامی که این سیستم و رژیم
به ما داده که اگر شما بخواید خارج از
مسائل شخصیتون توی حوزه اجتماعی فکر کنید
یا بخواید حرکتی انجام بدید یا حتی
آگاهسازی کنید جاتون توی زندانه حالا این
این ببین چه جوری هم شده که اگر مثلاً
آقای خلجی امروز توی ایران باشن به عنوان
یه آدم شناخته شده یه کاری بکنن حرفی بزنن
ما خیلی داشتیم اگر باهاشون برخورد نشه
سریع این این انگ زده میشه که بله ببین
سوپاپ اطمینان هستن و فلان و بیسار یعنی
جامعه رو به جایی بردن که اگر با کسی هم
یه فعال اجتماعی یا سیاسی برخورد نشه سریع
اونو نسبت میدن به خود رژیم برای اینکه
باهاش برخوردی نشده حالا میفرمایید که
چیکار کنیم که این از بین این مسئله
واقعاً یکیش که اون بحث حالا از
بازنشستگی همینجوری که میدونید فکر میکنم
یه بحث فرهنگیه یعنی ما فکر میکنم حداقل
بعد از مسئله اکتشاف نفت توی کشورمون این
این فرهنگ غلط همیشه بوده باهامون که ما
کشوری هستیم ثروتمند و نیاز به اون کاری
که مثلاً توی جوامع دیگه هست ما نیاز
نداریم که انقدر کار کنیم یعنی این هموار
ره توی تمام قشرهای جامعه بوده که بله
مثلاً اون فکری که توی چه میدونم فرهنگ
ژاپنی هست و یا فرهنگهای دیگه که بخوان
تمام کمبو شونو با کار زیاد یا این این
حتی توی فرهنگ اروپایی ما برعکس اینو
همیشه از یعنی
آدمای نقب همون اینو بهمون آموزش دادن از
توی حالا مدارس مون تا قشرهای مختلف یعنی
این
کمکاری یا اهمیت نداشتن برای کارمون این
فکر میکنم یکی از چیزای مهمیه که ما
رسیدیم به اینجا که حالا بعد از مثلاً
دوران بازنشستگی هم که دیگه حالا با اون
مشکلاتی که دوستمون گفتن توی پارک و فلان
اگر حتی اون شرایط اقتصادی هم نباشه کمتر
متأسفانه کشیده باشیم به این سمته میگم
جناب خلجی واقعاً الان یه دفعه چون این
موضوع خیلی گسترده است یعنی باید یکی یکی
عنوان کنیم که الان مثلاً بحث چه میدونم
سیاسی بیشتر مد نظرمون راجع به این صحبت
کنیم یا بحث
فرهنگمون نمیدونم من
این اشاره کلیه بود ب ب ممنونم از حق با
شماست بله درود به
شما خیلی ممنون دی جان ممنون که اومدین
بالا چون کامنتاتون کامنتهای خوبی بود
و سلام و بخیر عرض ادب و
احترام ببین من واقعاً فکر میکنم جامعه
ایرانی مخصوصاً تو فضای سیاسی اجتماعی
خودش از معضلات و مشکلات زیادی رج میبره و
نمیشه فقط یک عامل رو مق مسبب یا مقصر در
کاملاً حرف درسته فقط من هم تاکید یکی دو
عامل رو که به نظر شما جامعه میتونه حل
کنه رو بفر چشم خدمتتون عرضم ولی به عنوان
یه فعال
سیاسی یکی از بزرگترین معضلاتی که
میبینم
نبود اراده یا تلاش برا تغییر فضای فعلی
از پراکندگی به
انسجام ما اگه میخوایم هر کاری بکنی چه
تحت عنوان اصلاحطلب بخوای فعالیت کنی چه
تحت عنوان مثل من قائل به عبور از جمهوری
اسلامی باشی ناچاریم که منسجم بشیم
ناچاریم که متعذب بشیم حالا اگر هر کدوم
از این بحثها و سازمانهایی که به صورت
فعلی وجود داره زام من نمیتونم پاسخ درستی
به نیازهای جامعه داده باشن تا به امروزها
ولی اگر حتی اونا رو قبول نداریم ما باید
خودمون بریم احزاب و سازمان خودمونو تأسیس
کنیم ت وقتی که ن این کاررو نکنیم
نمیتونیم در جلو
بیم بخوام توضیح بیشتر بدم کاری که که جبه
مشارکت باید تو دوره اصلاحات میکرد و
نکرد اراده نبود یا شهامت نداشتن یا هر
دلیل دیگهای امروزه ما به عنوان یک جامعه
خودمون موظفی انجام میدیم تو اون فضا میشد
متعذب شد ولی نکردن امروز من چیزی که
احساس میکنم چیزی که فکر میکنم باید
انجام
بشه یا پیوستن به احزاب و سازمان موجوده
تو فضای سیاسی یا حداقل ایجاد در اون
سازمان و حزبی که خودمون رو نمنی کنیم
مرسی خیلی
ممنون ببخشید جناب همی جناب آقای خلجی این
سؤالی که پرسیدید من واقعیتش میگم چون یه
دفعه شد اگه اجازه دارم یه یه ۳۰ ثانیه
سریع بگم یه چیزی من فقط این ببخشید این
صحبتی که گفتم واقعاً این شکلی نیست که
متأسفانه توی خیلی از مسائل ما همیشه
مشکلاتو میندازیم گردن مردم یا یه جوری
گاهاً صحبت میشه که این ایراد از ماست ا
این واقعاً حاصل همون کارکردی که تا حالا
دولتها سیستم رژیم که این ۴۵ ساله هم بدتر
از همه بوده خب این شرایط به وجود اومده
اینکه ما از هیچکسی نه برتریم نه کمتر
اینکه فرمودین چه شکلی میشه من فکر میکنم
اولین مسئله بحث آموزشه حالا جناب خلجی
این این این آموزش چه
شکلی چون الان در اختیار بیشتر دولت و این
رژیمه دیگه یعنی معمولاً آموزشش م به اون
سمتی که خودش دوست داره ولی فکر میکنم
اگه روی این صحبت کنیم که با این آموزش
همه چیز یا خیلی از مسائل ما حل میشه
چیکار کنیم چجوری این آموزش رو توی جامعه
شکل بدیم مثلاً یکی از این راه هاست که
راجع به این میشه صحبت کرد من من فقط
خواستم اینو بگم که یه موقع آموش بله مرسی
چرا از این نظر فرقی بین ایرانیان خارج از
کشور و ایرانیان داخل هست چون ایرانیان
خارج از کشور که مشکل جمهوری اسلامی ندارن
اگر منظور شما از آموزش
یعنی نهاد آموزش پرورش و مدرسه و دانشگاه
خب در غرب که اینجور نیست آیا به نظر شما
تفاوتی میبینید بین ایرانیهایی که از
آموزش پرورش غربی بهرهمند بودن و
ایرانیهای که از آموزش پرورش جمهوری
اسلامی جناب خلجی این این که تفاوت هست
حتماً تفاوت هست ولی اینکه توقع داشته
باشیم تمام ما این جمعیت خیلی زیادی که از
ایران رفته هممون از توی همون خارج از
کشورم همه توی یه دسته یا طبقه باشن
واقعاً این شکلی نیست نه نه اصلاً من بحثم
عقیده سیاسی نیست نه عقاید سیاسی نه نه نه
تو همون موضوع اجتماعی هم جناب خلجی همین
شکلیه حالا این این میگم مشکلاتی که هست
متأسفانه رژیم این سیستم کاری کرده این
شکاف طبقاتی حالا اومده توی خارج و داخلم
شده یه شکاف مثلاً بین خارج و داخل اینا
من فکر میکنم بیشتر از سمت خود سیستم این
تزریق میشه اینه که اگر جناب خلجی میاد تو
این سیستم این و به مسئلهای که آگاه
نبوده یا اصلاً دغدغش نبوده اینجا باهاش
آشنا میشه اینو دوست داره که یه جوری به
هموطنش انتقال بده حالا از این وم هزار
جور حمله بهش میشه که آقا مثلا بیرون گد
نشستی و فلان میکنه میدونید یعنی متسفانه
من
نمیدونم هر کاری بخوایم بکنیم یه سنگ
بزرگی هست بله مون خواهش ممنونم همین جان
آیا دوست دیگری هست یا اینکه من میتونم
شروع کنم بله سه نفر دیگه از دوستان اومدن
که صحبت خواهش مکنم که خیلی کوتاه نظرشونو
بگن در حد یکی دو دقیقه که بتونیم به بحث
برسیم باشه ممنون فرهاد جان خیلی کوتاه
مرسی بله خیلی ممنون درود به همه دوستان
ببینید در ارتباط با این مسئله مشکلی که
هست و چرا مثلاً ما نمیتونیم هماهنگ بشیم
من فکر میکنم ما الان در یه بینظمی سیاسی
قرار گرفتیم که بینظمی اصولاً در هر
سیستمی بینظمی خیلی طبیعیه و اصلاً احتیاج
به مطالعه هم نداره ببینید مثلاً فرض کنید
در مدل کهکشانها اگه این ستارهها و
سیارهها و اینا همینطوری یه حالت بینظمی
داشتن اصلاً تئوری ایجاد نمیشد ولی وقتی
میان منظم میشن دور مثلاً ستارهها دور
خورشید میچرخن میان تئوری ایجاد میشه که
بله جاذبه هست به این دلیل اونطوری شد
طبیعیترین حالت این سیستم بینظمی ما الان
در اون بینظمی قر گ علت این بینظمی چیه به
نظرت یا علت مهمش یا علت مهمش ببینید علت
مهم این بینظمی اینه که ما در واقع سیستم
بینظم بین سیستم موقعی که بینظم باشه
اون استفاده کنندگان از اون سیستم بینظم
میشه مثلاً فرض کنید شما
ی ببخشید صداتون ن حکومته میگید سیستم
منظورتون حکومته بله سیستم بینید مثلاً
فرض کن من یه چارراه رو یه چارراه
راهنمایی رو مثال میزنم نه حکومت رها
کنید ببینید حکومت رها کنید ما الان
بحثمون سر جامعه است یعنی اون آفتهای که
در جامعه هست ها مثلاً آدم انسان ممکنه در
یه محیط به اصطلاح خاصی باشه یه چیزی از
بیرون رو بدنش تاثیر بذاره ویروسی از
بیرون او رو بیمار کنه یه موقع هم هست خود
بدن آدم یک تغییراتی درش رخ میده که خودش
به خودش آسیب میزنه یعنی خودش شروع میکنه
به مبارزه با سیستم ایمنیش من الان به
مشکلات بیرونی بیرون جامعه کار ندارم هم
حالا حکومت هست دنیا هست خاورمیانه هست
اینا رو همه رو رها کنیم الان در جامعه
برای اینکه ما یک جنبش دموکراتیک مثر موفق
جدی برای تغییر وضعیت داشته باشیم حالا به
هر معنایی که شما این جنبش و دموکراسی رو
متوجه
میشین و برداشت میکنین برای همچین چیزی
جامعه چه آفتهای درونی داره چه آسیبهای
درونی
داره من بیشتر فکر میکنم این آسیبها از
طریق همون سیستم ایجاد شده و شما اگه دقت
کنید بعد از انقلاب اسلامی یک فرهنگ جدید
ایجاد شد
این فرهنگ فرهنگ ایرانی نبوده مثلاً این
فرهنگی که فرض کنید تو خیابون هست بناب
بنابراین راهی هم برای تغییر نیست مگر
اینکه سیستم عوض بش بله من فکر میکنم به
این صورت ولی اگه راه دیگه وجود داشته
باشه فونن عمل کنن باید منتظر باشیم سیستم
خود به خود تغییر کنه یا اتفاق خاص خود
خود که نمیشه به هر حال خودمون باید این
کارو بکنیم ولی اینکه چگونه این کار بکنیم
فکر میکنم سؤال ۰ میلیون دلاری که هر جوا
بده بهش نه ۱۰۰ میلیون دلاری نیست نه ۱۰۰
میلیون دلاری نیست نه سوالیست که مبتنی بر
به اصطلاح هم دانشه و هم مبتنی بر این
یعنی اینکه شما در چه رشتهی در علوم
اجتماعی به اصطلاح دانش دارید شناخت دارید
از فلسفه سیاسی گرفته تا جامعه شناسی
روانشناسی انسانشناسی قوم شناسی و صد تا
رشته دیگه هم اینکه چقدر جامعه ایرانو
میشناسید بنابراین اصلاً ما راجع به
چیزهای فرضی و سؤالهای ۱ میلیون دلاری و
پیش بینیهای پیامبرانه صحبت نمیکنیم و من
دوست دارم که از شناخت و آگاهی شما در این
زمینه بهرمند بشم اگر دوست دیگری صحبت
بکنن لطف کنن صحبت کنن که بحثو شروع بکنیم
علی جان بفرمایید به عنوان آخرین نفری که
صحبت میکروفون میکروفون تون بست است علی
جان اگر که دارین
صحبت
بفرماید من دارید بله
بله سلام قربان سلام خدمت شما خدمت آقای
خلجی
عزیز من ی چند تا مسئله داشتم به اصطلاح
اعتقاد ا دارم که دوستان اینی میگن که
بعضیا میگن که یک نفر دیگه پیدا بشه یا
مثلاً همش مقصر دولت میدونن آموزش میدونن
اینا از نظر من زیاد اعتبار نداره ما
خودمون مشکل داریم ما مردم مشکل داریم
ما فرصت طلب هستیم دنبال منافع خودمون
هستیم اهل پرسش نیستیم اهل تحقیق نیستیم
نمیدونم دنباله رو امتی دنباله روییم
کافیه یکی یه نفر بره جلو بقیه هم دنبالش
میدونن بدون اینکه بپرسن آخه برای چی چرا
اینا با آفت جامعه است ما از خودمون باید
شروع کنیم سبقت ممنوع گرفتن آموزش رفته
دیده تو راهنمای رانندگی ولی باز سلاف
میره سبقت ممنوع میره بیجا میره
نمیدونم مخالف بودن فقط رأی دادن نیست
شما مخالف بودن خیلی چیزا باید مخالف باشی
تلویزیون جمهوری اسلامی رو آقای ایکس و
ایگر گفت فلان برنامه رو نباید ببینی
نمیدونم فلان کار چیزی نباید بکنی خودتون
تهرون هستین دیدین دیگه همین هفته چند
هفته قبل سفره انداختن از امام حسین تا
نمیدونم فلان جا نظری چقدر جمعیت بودن
اینا نباد خود از خودمون تا زمانی که از
خودمون شروع نکنیم خودمون واقعیتو
نبینیم شرایط خودمونو نبینیم هیچ احد
وناسی کمکمون
نمیکنه در فکر این باشیم حکومت از بین
بره یه نفر بیاد از بین ببره ترامپ بیاد
از بین ببره اینا اصلاً امکانپذیر نیست
ما تکتک افراد این جامعه بایستی بپذیریم
رفتارمون اشتباست رفتارمون غلطه ببخشید یه
دوستی میگفت هم نمیدونم پاسارگاد میدیم
هورا میکشیم از اونورم اربعین میریم از
اینورم کریسمس میگیریم از اونورم
نمیدونم مهرگان میگیریم اینکه وضعیت نشد
که من تو بر خیلی تظاهرات سال ۹۸ اینا
بودم دو نفر اینجا ۴ نفر اونجا ۴ نفر
اینجا بدون برنامه بدون هیچی احساسی
برخورد
کرد من بازم معتقدم به نظر نظر آقای فرج
باشه
ما کل جامعه ما حالا من اقلیت کار ندارم
به نظر من کسی تمایلی به تغییر رژیم نداره
مردم میخوان آزادی اجتماعی داشته باشن
نمیدونم اون یکی خارج راحتتر بره اون
یکی
نمیدونم راحتتر لباس بپوشه فقط این اصلا
کاری به حزب و سیاست اینا ندارن اینا که
برقرار باشه ببخشید خمینی باشه خامنهای
باشه ایکس باشه ا باشه برای مردم فرقی
نمیکنه مردم باید خودشونو اصلاح کنن ما
خودمون تکتک باید خودمون اصلاح کنیم از
رفتار خودمون آموزش تو خونهست بچه ۴ ساله
داره دروغ میگه همون رفتاری که اونجا دارن
اینجا من تو خارج از کشور دارم میکنم
اینجاهم همون رفتارو دارن
ایرانیا سالهاست اینجاست هنوز نمیدونم
سیدی قهوه تلق میگیره نگاه میکنه خب
اینا بعد میگه من مخالفم این که مخالفت
نیست
که به هر حال من نظرم اینه ما خودمونو
باید اصلاح کنیم منتظر کسی هم نباید باشیم
نه اینکه دییه شب جمهوری عوض بشه نه تک تک
خودمون باید خودمونو عوض کنیم رفتارمون
عوض کنیم بینش مونو عوض کنیم واقعیتهای
خودمونو ببینیم تا یواش یواش جا بیفته یک
سیستم درست حسابی برقرار باشه
متشکرم خیلی ممنون مهت جان امین جان که
قبلاً صحبت یک کامنت کوتاهی داشتن
اگر جناب حمید منم صحبت نکردم
ببخشید بله شماهم بفرماید امین جان شما رو
همین دوستمون م صحبت
کن الان من اجازه دارم یا دوستمون صحبت
کنم من دوستو نمیبینم بذارین یک رفرش بکنم
ببینم که بله آقای ببخشید شما آره از صفحه
من خارج شده بودید بفرمایید
آقای قاسمی اگه اشتباه نکنم بله مدال هستم
با سلام و درود و احترام خدمت جناب خلجی و
همه دوستان من دو سه نکته خیلی کوتاه رو
عرض میکنم خدمت جناب خلجی یک اینکه به
نظر من
اکثریت بدنه جامعه داخل و خارج ایران از
جمهوری
اسلامی هم تئوری و هم عملی عبور کردن و به
جمهوری دموکراتیک
رسیدن و به جای
شعار استقلال آزادی جمهوری
اسلامی شعار زن زندگی آزادی رو جایگزین
کردن و مطالبات امروز اکثریت مردمان ایران
هم تقسیم و
توضیع عادلانه
قدرت و ثروت مابین همه ملیتهای ایرانی و
آزادی احزاب و آزادی همه
ادیان و یک حکومت
سکولار و آزاد به هدف یک ایران آباد این
نکاتی بود که مدنظرم بود ممنونم سپاس
ممنونم خیلی ممنون امین جان کامنت شمام
بشنویم و بعد دیگه مهدی جان
صحبت خیلی ممنون عرضم حضورتون
که یه جمله شعاری هست که میگه که لازم و
ملزوم امنیت اقتصادی امنیت سیاسی هستش اگه
مثلاً امریکا رو ببینین تصمیمای سیاسی رو
میگیره که منفعت اقتصادی توشه یا انگلیس
میگن که ما سیاست ثابت نداریم منفعت ثابت
داریم ولی تو ایران که میایم
ایدئولوژی تصمیم گیرنده است همه منابع
ممکنه هدر بدیم به خاطر اون ایدئولوژیهای
که
داریم و همین این زره زره جمع شده و
فشارهای اقتصادی باعث نارضایتی هامون شده
تو زمینه کاری خود من مثلا بهتون بگم که
مثلا ما بالای ۵۰ ساله که تو کار ساخت س
هستیم یه تصمیمی مثل مسکن مهر میتونم مثلا
ثابت بکنم کوچیک کوچیکش چه جوری صنعت ساخت
سازمون از بین برد و خیلی از ماها تقریبا
خونه نشین شدیم یا کار نداریم و الان شما
بدونید چقدر ساختمونای هستن که خالی هستن
و این جور تصمیمی خلق و
سائه باعث میشه که خب یه طیفی که ساخت
سازی که ۱۸۰۰ تا شغل بهش وصله یهو از بین
میره یه دولت روحانی میگه که شاید
نتونیم ساخت و سازو راه بندازیم ولی سعی
میکنیم صنعتیی که ربط داره به ساخت و سازو
راه
بندازیم این جور تصمیمهای خرق و سایی که
توی ایران گرفته میشه خب به جمعش که
میرسه در نهایت
باعث نارضایتیهای ما میشه و شکافهای
طبقاتی میشه و و و در آینده همین جوری
باعث نارضایتی هامون میشه خیلی ممنون که
دوباره منو گوش دادین
مرسی خیلی ممنونم اتی جان در خدمت شما
سلام دوباره عض خدمت دوستان گرامی و
متشکرم از اینکه این فرصت رو در اختیار من
قرار دادید و امیدوارم که صحبتهای ما در
حقیقت هیچ صحبتهای من حداقل هیچ کدم به
معنای عقاید به
اصطلاح خیلی پابرجا
و قضاوتهای قطعی تلقی نشه و من امیدوارم
که بتونم بیشتر مخالفت شما را برانگیزم تا
موافقت شما رو
یعنی اگر بتونم این حرفها یا به ه حال همه
کارایی که من انجام میدم در این زمینه هست
که فقط یه مقدار کنجکاوی برانگیخته بشه
برای اینکه با افکار خودمون یه بار دیگه
مواجه بشیم با اونچه که فکر میکنیم تا
حالا درست هست و بدیهی هست این سوال اصلی
که در این جلسه مطرح شد این هست که خب ما
گذشته که طبیعتاً ما در موردش هممون نظر
خودمونو داریم از این انتخابات گرفته تا
پادشاهی کوروش عقاید مختلفی داریم ما
ایرانیا و تصورات مختلفی اینکه هیچ از اون
طرف هم راجع به آینده هم که ما
بازار گمانه زنی مخصوصاً در این چند سال
اخیر خیلی گرم شده و تبدیل شده به ی
سرگرمی عمومی که آینده چی میشه آینده
خامنهای بمیره چی میشه ترامپ بیاد چی
میشه اون بیاد چی میشه و هر که برای
خودش دیگه گمانه زنی میکنه و دیگه هم
الحمدلله از وقتی که آیتالله خامنهای
بدون درس خوندن آیتالله شد دیگه الان شما
برای تحلیلگر سیاسی شدنم نیازی به درس
خوندن ندارید بنابراین همه تحلیل گرن و
همه حرف میزنن اها راجع به حکومت م که خب
همه معتقدن خود آقای خامنهای هم معتقده که
بله به حکومت خیلی اشکالات داره نمیدونم
مسئولین به حرفی من گوش نمیدن و از این
داستان ب راجع به حکومت م که همه ما
میدونیم که چقدر ت حالا کم و بیش بسته به
نگاهمون چقدر مشکل داره یه چیزی که کمتر
بهش فکر
میکنیم یعنی به گذشته فکر میکنیم به آینده
هم فکر میکنیم به حکومت م فکر میکنیم ولی
به جامعه و ال فکر نمیکنیم که که اینکه
آیا جامعه
واقعاً مقهور و یک بازیچهای است در دست
حکومت در دست تاریخ گذشته در دست احتمالات
آینده یا اینکه این جامعه هم خودش چیزی
هست که میتونه کاری انجام بده این
صحبتهایی که شد که بله مردم با ۶۰ آمدن ۶۰
رأی ندادن آمدن چیکار کردن چیکار نکردن خب
درست اینها برخواسته از به اصطلاح آرزو
اندیشی های جامعست که خودشو منفعل میدونه
و دوست داره برای کاری که نکرده خودشو
قهرمان بدونه یعنی ملت ایران خیلی قهرمانن
برای کارای که نمیکنن ولی نمیتونن بگن
برای کاری که میکنیم در
حقیقت چقدر قابل تأثیر هست و همه شکستها
ناکامیها ناگواریها همه به یا میفته به
دوش حکومت یا میفته به دوش مذهب یا میفته
به دوش تاریخ یا میفته به دوش قدرتهای
بزرگ یا میفته به دوش تصادف و بدبخت دیگه
اگه اینجوری فکر بکنیم فکر نمیکنم تا ۱۰۰
سال دیگه هم پیش بریم جامعه ما خیلی
تغییری بکنه
و چه نه تنها تغییر نخواهد کرد که قطعاً
در دره عمیقتری از تباهی و انحطاط
و به اصطلاح تاریکی فرو خواهیم رفت ولی
اگه بخوایم بپذیریم که
جامعه قدر قدرت داره یعنی میتونه صاحب
اثر باشه ما یک جبر علی و یه جبر تاریخی
یه جبر جغرافیایی یک جبر فلسفی باعث نمیشه
که ما رو از عمل سیاسی ناتوان کنه نه ما
میتونیم جامعه میتونه به رغم اینکه
حکومت یک حکومت توتالیتر هست تمامیتخواه
هست تمامیت خواه یعنی هیچ مرزی برای
کاربرد خشونت قائل نیست سرکوب میکنه حوزه
عمومی حوزه خصوصی نمیدونم ایران خارج از ک
ایران به رغم همه اینها قدرت داره نم سپاه
داره بسیج داره زندان داره پلیس داره گشت
ارشاد داره به رغم تمام این به
اصطلاح قدرتمندی و توانمندی حکومت و اینکه
تا دندان مسلح هست به رغم همه این حرفا
جامعه ی قدرته اگر این فرض قبول نکنیم
واقع حرفا دیگه هیچ ارزشی نداره یعنی
سرگرمیه یعنی اگه ما نپذیریم که جامعه
قدرت داره دیگه اصلاً مهم نیست چه اتفاقی
سر ما میفته حالا اونم که گذشته که هرچی
هم شده اونم هیچ اهمیتی نداره زمانی
معنیدار هست ما راجع به سیاست حرف بزنیم
که به قدرت جامعه باور داشته باشیم و
سیاست رو با حکومت یکی نگیریم حالا من
توضیح میدم که سیاست یعنی چی و ولی
متأسفانه ما در ایران وقتی
چون همیشه در حقیقت حکومتها استبدادی
بودن و مردم نقشی نداشتن این تصور هست که
سیاست یعنی قدرت و سیاست م که خب پدر مادر
نداره سیاست م که پدرسوختگی کلمه سیاست م
که وقتی ما در عصر مشروطه ترجمه کردیم
پلیتیک ترجمه کرد پلیتیک رو سیاست ترجمه
کردیم اونم م حق بازی میگن پلیتیک زد یعنی
اینکه حق بازی کرد یه فریب داد مکر سیاست
به معنای مکر و نیرنگ و به اصطلاح جلب
مردم
و جلب افکار عمومی و شوراندن مردم اینور
چیزها میدونیم یا زد و بندهای بالای قدرت
خب اینا به این معناست که جامعه خودش
نمیتونه اولا قدرتی نداره برای تغییر
ثانیا معنیش اینه
که
جامعه نمیتونه با ارزشهای اخلاقی و
آرمانهای معنوی زندگی کنه یعنی جامعه
نمیتونه صادقانه زندگی کنه کنه جامعه
نمیتونه به خودش اعتماد کنه جامعه
نمیتونه همبستگی خودشو حفظ کنه جامعه
نمیتونه به آینده مشترک به نسلهای آینده
فکر بکنه این یعنی جامعه ناتوان خب این
دقیقاً تفکر ی جامعه توتالیتر هست یعنی یک
جامعهی که خودش رو مدام قربانی میدونه
تمام مشکلات رو ناشی از قدرتهای بیرونی
میدونه درست همین جامعه هست که اون قدرت
توتالیتر رو به وجود آورده یعنی اگر میگیم
که جمهوری اسلامی سرکوبگر نمیدونم ظالمه
ستمگر نمیشه اصلاً باهاش مقابله کرد همین
تفکر هست که باعث میشه جمهوری اسلامی
سرکوبگر ظالم ستمگر و به اصطلاح خشونت ورز
باشه بنابراین این قربانی کننده ساخته
قربانی شونده است و حکومت رو حاکمان
نمیسازند بلکه محکومان میسازن حاکمان
هستن که با محکومان به قدرت میرسن شما
این به این معناست که کسانی که مخالف
جمهوری اسلامی هستن اما به قدرت جامعه
اعتقاد ندارن و به ارزشهای اخلاقی و
آرمانهای معنوی هیچ اعتباری نمیدن اینها
هستن که جمهوری اسلامی رو پایههای قدرتشو
مستحکم میکنن و تداوم شو برای آینده دراز
مدت تضمین میکنن بنابراین مهم نیست که
شما با جمهوری اسلامی مخالف هستید یا نه
مهم اینه که آیا به جامعه باور دارید یا
به جامعه باور ندارید و آیا سیاست رو یک
زد وبند و حیله و پدر سوخته بازی میدونید
یا سیاست رو یک رو تنها روشی که انسان
برای همزیستی در یک جامعه داره و تنها
روشی که میتونه با آرمانهای اخلاقی زندگی
بکنه و کرامت انسانی خودش رو حفظ بکنه
همچین چیزی میبینید اینا د تا داستان
متفاوت هستن اونچه که من به اصطلاح فرضهای
اصلی من این هست یک
جامعه در مهم نیست که شما انقلاب کردید یا
انقلاب نکردید در انقلاب شرکت داشتید یا
در انقلاب شرکت نکردید در دوران پهلوی تو
حکومت بودید یا در جمهوری اسلامی در حکومت
بودید شما رئیس زندان اوین بودید یا
زندانی در زندان اوین بودید باید بین مقصر
بودن مجرم بودن و مسئول بودن تفاوت بذاریم
یعنی تا زمانی که فکر میکنیم من در یک
وضعیت بدی هیچ نقشی نداشتم در به وجود
آمدنش پس مسئولیتی هم ندارم این به این
معناست که شما نه
تنها برای جامعه قدرتی قائل نیستید بلکه
شما برای اخلاق و آرمانهای اخلاقی و
همزیستی جامعه هیچ ارزشی قائل نیستید و
تسلیم یک نظام توتالیتر هستید اینکه
جمهوری اسلامی ی نظام سرکوب گره هرگز
مسئولیت کسانی رو که در این جمهوری اسلامی
سرکوب میشند از بین نمی ره مجرم بودن یا
مقصر بودن یعنی که شما یک کار خطایی رو به
دست شما به مش مشارکت شما یا به عاملت شما
یا
به به اصطلاح عاملیت شما یک جرمی رخ داده
شما مثلا زدید یک ماشینی رو باهاش تصادف
کردید زدید به اصطلاح خسارت وارد کردید
عمداً یا سهبا شما از نظر حقوقی به اصطلاح
مقصر محسوب میشید حالا بیمون پرداخت میکنه
خود پرداخت میکنید مسئله دیگه است حتی
اگر شما سهون این کارو بکنید مثل قتل
میمونه هم قتل عمدی چه قتل عمدی چه قتل
سهوی وقتی که رخ میده قاتل در برابرش مجرم
شناخته میشه حالا به مجازاتش ممکنه تفاوت
پیدا بکنه ولی اوست که مقصر به شمار میاد
اما مسئولیت به هیچ وجه مسئله اصلاً حقوقی
نیست یعنی مسئولیت به معنای این نیست که
در یک وضعیتی وقتی میگیم من مسئولم به این
معنا نیست که من در به وجود آوردن این
وضعیت مسئولم بلکه به این معناست که من در
تغییر دادنش مسئولم یعنی اگر وضعیت بدی
شما در وضعیت بدی قرار دارید مثلاً فرض
کنید زلزله شده شما که این زلزله رو به
وجود نیاوردید زلزله به وجود آمده مردم
بیخانمان
شدن به اصطلاح غذا ندارن آب ندارن شما اگه
بگین که من که زلزله رو به وجود نیاوردم
پس در بهبود شرایط این مردم هم هیچ
مسئولیتی ندارم من که خونه اینا رو خراب
نکردم که حالا برم مثلاً غذا بهشون بدم یا
به اصطلاح امکانات اولیه در اختیارشون
بگذارم این این اون فاجعهی اس که جامعه
ما باهاش مواجه هست یعنی ما مسئول اون
چیزی
هستیم که انجام میدیم و انجام نمیدیم
پدران ما انجام دادن نسلهای گذشته انجام
دادن و مسئول همه اون موقعیتی هستیم که
درش قرار داریم به چه معنا به این معنا که
انسان موقع در هر موقعیتی که قرار داره
اگر این موقعیت رو ۰ تا عامل درست کرده
باشن و نگه داشته باشن یعنی ۱۰۰ تا عامل
الان تصور کنید که ۱د
تا نخ یا ص تا سیم باشه که یک چرا چل چراغ
رو نگه داشته باشه اگر این صد تا شما نقشی
رو که برای انسان قائلین در تغییر یک
بدونید بگینی انسان انسان یا جامعه نقشش
برای تغییر یکه بقیه عوامل ۹۹ تا عامل
دیگه هستن که هم موجب این وضعیت شدن و هم
عامل تداوم این وضعیت هستن شما باید در
نظر بگیرید که این این ممکن حتی اگر
اینطور باشه یعنی حتی اگر نسبت آزادی و
اراده انسان برای تغییر یک به صد باشه این
از نظر علمی کاملاً مهرز هست که همون نخ
به اصطلاح همون یک سیم اگر پاره بشه تمام
اون ۴ل چراق پایین میفته یعنی لازم نیست
که شما به ابر و باد و مه و خورشید و فلک
فرمان برانید لازم نیست که شما سلاح داشته
باشید لازم نیست که به جمهوری اسلامی تعلق
داشته باشید لازم نیست
که قدرتی که دیگران دارن داشته باشید همون
چیزی که شما دارید کافیست برای اینکه
وضعیت شما رو تغییر بده بنابراین شما چون
به عنوان یک فرد و به عنوان عضوی از جامعه
توانایی تغییر وضعیتو دارین چون ما اگر
بگیم انسان توانایی نداره یا جامعه رو
توانایی نداره آزادی رو انکار کردیم اگر
آزادی رم انکار کنیم که اصلاً دیگه بحثی
نداریم سیاست مبتنی بر فرض آزادیه اگر
بپذیریم که انسانها برای تغییر شرایط
خودشون آزادی دارن بنابراین توان دارن
قدرت دارن امکان دارن پس مسئول تغییرند پس
اگر انسانها تغییر نکنن اون شرایط تغییر
میکنه ولو اینکه شما در اون شرایطی به
هیچ وجه هیچ مقصر نباشید ولو اینکه ۱۵۰۰
تا عامل دیگه باشه که خارج از اراده شما
باشه و دوم اینکه جامعه پس بنابراین
جمهوری اسلامی هست به خاطر اینکه ما اینیم
که هستیم جامعه اینه که هست اگر جامعه فرض
هم بکنیم که اصلا جامعه در به وجود آوردن
جمهوری اسلامی هیچ نقش نداره مجرم و مقصر
نیست کسانی که سلطنت طلبن کسایی که مجاهد
کسایی که فدایی کسایی که چپن کسایی که ملی
گران کسایی که مشروطه خواهن کسایی که سنت
سنتین کسایی که خارج از کشورن داخل کشورن
همه
ما چون چنینیم که
هستیم جمهوری اسلامی هم هست و اگر چنین که
هستیم نباشیم جمهوری اسلامی فرو میرسه
تغییر میکنه
و تنها راه تغییر همینه یعنی هیچ تغییر
دیگهای تغییر نیست یعنی جمهوری اسلامی
ممکنه که فردا درش ی کودتا به وجود بیاد
خامنهای رو بکشن مثل مثلاً رفسنجانی اونو
فرستادن در در استخ کشتن یکی رم با
هلیکوپتر کشتن اینم مثلاً با دوچرخه بکشن
و یک به اصطلاح نیروی دیگهای بیاد سر کار
این نیرو نمیتونه به اصطلاح تغییر سیاسی
باشه بلکه این باز تولید همین استبداد
موجوده اگر فرض بکنید که یک دولت خارجی
آمریکا اسرائیل حمله بکنه به ایران جمهوری
اسلامی رو بندازه هرگز ممکن نیست که بعد
از این جمهوری اسلامی یک حکومت دموکراتیک
به وجود بیاد بلکه هرچی به وجود بیاد باز
تولید استبداد مگر اینکه جامعه تغییر کنه
بدون تغییر جامعه تغییر سیاسی تغییر
اقتصادی تغییر فرهنگی و هیچگونه تغییری
معنا نداره اصلاً معنا نداره تا زمانی که
جامعه نسبت به
خودش رفع مسئولیت میکنه خودش رو دوست
داره همواره یک طفل معصوم یک قربانی
بیگناه یک بدبخت گلیم بقت کسی را که
بافتند سیاه به آب آب زمزم و کوثر سفید
نتوان کرد ما خاورمیانهای ما جهان سومیا
ما مسلمونا ما ایرانیا همه بهمون ظلم کردن
عربا به ما حمله کردن اسکندر به ما حمله
کرده مغول به ما حمله کرده آخوندا به ما
حمله کردن تا زمانی که شما خودتون رو
قربانی تعریف میکنید شما قربانی خواهید
ماند و بلوغ سیاسی این هست که شما دیگه
خودتون قربانی تصور نکنید شما بدبختی رو
یک وضعیت طبیعی برای خودت و ندونید شما
خودتون رو در برابر شرایط موجود معصوم
ندونید مسئول بدونید این اتفاق یعنی که
شما بدون بدونید که آینده وجود نداره
آینده رو شما میسازید آینده که شما
نسازید که برای شما هیچ وجود نداره آینده
که دست شما نباشه مثل گذشته است مثل الانه
فرقی نخواهد کرد آینده زمانی آینده است که
با گذشته متفاوت باشه یعنی چی یعنی کهه
شما در ساختن گذشته نقشی نداشتید ولی
آینده رو در ساختنش نقش دارید و اگر در
آیندهای رو شما بسازید متفاوت از گذشته
خواهد بود اگر شما نسازید آینده ادامه
گذشته است بنابراین مسئله اصلاً این نیست
که جمهوری اسلامی کی میره مسئله این نیست
این آخوندا کی میرن مسئله این نیست که
ترامپ رئیس جمهور میشه خامنهای کی می
میره این
نمیدونم امام زمان کی ظهور میکنه
قدرتهای غربی کی به ما توجه میکنن
نمیدونم که کی دستی از قیب برون میاد و
کاری میکنه مسئله این نیست مسئله این هست
که آیا ما میخواهیم این وضعیت تغییر پیدا
بکنه یا نه اگر میخوایم باید بدونیم که
جامعه برای تغییر
هیچ پناهگاهی
هیچ دستیاری هیچ کمک کاری هیچ امداد غیبی
وجود نداره مگر خود جامعه اولاً
جامعه میتونه خودش رو نابود کنه
بدترین دشمن خودش هست و و از اون طرف
جامعه بهترین پناهگاه و بهترین به اصطلاح
تضمین برای بقای خودشه مثل خود انسان
انسان میتونه خودش میتونه راحتتر از هر
دشمنی خودشو بکشه
دیگه کشتن خود از هر کشتن هر کسی دیگه
راحتتره و از اون طرف هیچکسم مثل خود
انسان نمیتونه مراقب سلامت و به اصطلاح
بهزیستی و بهروزی خودش باشه پس جامعه هم
همین طوره و و نکته بعد اینه که جامعه یک
قدرتی درش هست که اگر بشناسه این قدرت رو
بزرگترین ارتشهای دنیا سرکوبگر این
نظامهای خودکامه و خونریز و
بزرگترین سیستمهای خشونت و پروپاگاندا و
تبلیغات و دارنده بیشترین کلاهکهای
هستهای هرگز در برابر قدرت جامعه
نمیتونه دوام داشته باشه یعنی جامعه باید
بدونه که قدرت اخلاقی جامعه یعنی قدرت
اخلاقی یعنی که جامعه به خودش اعتماد پیدا
بکنه انسجام و همبستگی اجتماعی به وجود
بیاره و برای آرمانهایی که برای جامعه
است نه برای خودش آرمانهایی که برای
جامعه است و برای همزیستی
جامعه به اصطلاح بنیادی به شمار میره برای
اون آرمانها تلاش عملی بکنه ببینید چی
مدرنیته زمانی به وجود آمد که فیلسوفان و
اندیشمندان پی بردن که در این اربابها
نیستند
که آدمها رو به نوکری خودشون درمیارن
درست به عکسه این نوکرها هستن که برای
خودشون ارباب میسازن این اتفاق بود که
مدرنیته رو رقم زد این اتفاق بود که
انقلاب فرانسه به وجود آمد این انقلاب بود
که حقوق بشر به وجود آمد این انقلاب این
این اتفاق بود که ایده دموکراسی و آزادی
رو به وجود آورد یعنی زمانی که شما فکر
کنید این دیکتاتورها و بر ما حکومت میکن و
اونها دارن ما رو به بردگی میکشن در تا
شما در دوران قبل از مدرنیته و قبل از
دموکراسی و قبل از آزادی به سر میبرید
اگر میخواهید به آزادی و دموکراسی برسید
باید باور کنید که این بندگان هستند که
بندگی رو برای خودشون انتخاب
میکنن در قرن شونزدهم یک جوان ۲۳ سالهای
یک رساله نوشت به نام رسالهای در اطاعت
اختیاری اطاعت داوطلبانه
و در اونجا به فارسی ترجمه میگذارم در
قرن شونزدهم یعنی در دوره رنسانس این
رساله که رساله شاید ۳۰۴۰ صفحه است یک
انقلاب بزرگ به وجود آورد به خاطر اینکه
میگه که من همواره فکر میکردم چطور در یک
جامعه استبدادی یک نفر میتونه بر هزاران
نفر حکومت بکنه و چطور میشه که هزاران نفر
میتوانند زنجیر بندگی و بردگی رو یک نفر
رو بر دست و پای خودشون
احساس بکنن و چطور هزاران نفر نمیتونن اون
آدم رو به اصطلاح از اریکه قدرت پایین
بکشن میگه بعد من متوجه شدم که این
اتفاقاً به این دلیل هست که اون هزار نفر
موجب ظهور و بقای اون استبداد این مردم
هستن که برای خودشون نظام استبدادی رو
میسازن چرا به خاطر اینکه انسان انسان
غریضه انسان طبیعت انسان میل به بردگی
داره طبیعت انسان میل ما همواره دوست
داریم برگردیم به شکم مادر بریم در آغوش
مادر بریم به اون دنیای کودکی دیدین که
دنیای کودکی برای همه ما حسرته چرا به
خاطر اینکه شما تمام مسئولیت رو به کس
دیگهای میدید نه غم خوراکت وو دارید نه
غم خوابتون دارید نه غم هیچی ندارید شما
به دنبال یک پدر و مادر مهربان هستید پدر
مهربان همون حاکم مستبد همون اون خدای
جبار قهاری اس که روزی به شما میده اما هم
اوست که روزی از شما میگیره اون جان به
شما میده ولی هم اوست که جان از شما
میگیره بنابراین انسانها دوست دارن که
بنده باشن به دلیل اینکه از مسئولیت
میگریزند شما اگر بخواید از کودکی بیرون
بیاید باید فکر کنید که من چه کاری بکنم
چهجوری زندگیمو اداره بکنم چهجوری
مایحتاج اولیو تأمین بکنم چهجوری یه
مسکنی برای خودم درست بکنم چهجوری در این
این جامعه اگر من اشتباهی کردم من خودم
مسئول اون اشتباه باشم این به انسانها به
طبیعت خودشون فرار میکنن از آزادی
آزادی یعنی قانون و اخلاق فرهنگ و تمدن
خلاف طبیعته خلاف غریضه است غریضه میل
داره به اینکه غریضه شهوت فقط شهوت
میشناسه اخلاق که میگه که شما تحت این
شرایط میتونی
رابطه جنسی داشته باشید تحت اون شرایط
نمیتونید قانون این خلاف طبیعته چرا به
خاطر اینکه
آزادی و حقوق بشر یعنی
خویشتنداری آزادی به این معنا نیست که من
هر کاری دلم خواست بکنم بلکه به این معنا
هست که کاری رو که میتوانم بکنم ولی خلاف
قانون و خلاف اخلاق هست انجام ندم پس
آزادی توانایی است برای قانونمند زندگی
کردن و اخلاقی زندگی کردن و این قانون و
اخلاق خلاف غریضه است اگر قرار بود که ما
غریزی زندگی کنیم الان یه حیوانی شبیه
شاید عقب مونده تر از شامپانزهها بودیم
فرقی با اونها نداشتیم اینکه ما انسانها
تمدن ساختیم فرهنگ ساختیم اخلاق
ساختیم قانون ساختیم و نظامهایی رو خلق
کردیم که بتونیم در اون نظامها با تمام
اختلاف نظر هامون زندگی کنیم این خلاف
طبیعت انسانه پس بپذیریم که طبع ما میل به
رگی داره طبع ما گریزان از آزادیست چه فرد
و چه جامعه بنابراین این طبیعیست که در
تاریخ جهان ابتدا دموکراسی به وجود نیومده
اونچه که در تاریخ جهان بوده همیشه
استبداد بوده اونچه جدیده دموکراسی و
اونچه که بسیار شکننده است دموکراسی همین
الان قرن بیست و یکم هستیم دهه سوم قرن
بیست و یکم هستیم تنها کمتر از ۲۰ کشورهای
جهان دموکراتیک ۸۰ کشورهای جهان غیر
دموکراتیک هستن و حتی در درون اون
دموکراسیها جنبشها و جریانهای ضد
دموکراتیک بسیار بسیار قوی هن و قویتر از
گذشته چه در آمریکا چه در اروپا بنابراین
فکر نکنیم که آدمها میل به آزادی دارن
حالا در ولی به
عکس از یک طرف میل به استبداد میل به
بندگی و میل به بندگی کشیدن دیگران و به
بندگی درآمدن دیگران دارن از یک طرف مدام
خلافش رو تظاهر میکنن مدام از حق خودشون
حرف میزنن مدام از آزادی ستایش میکنن
مدام خودشون رو با اون کسی که مدام بندگان
خودشون رو با ارباب متفاوت تصور میکنن
درست به دلیل اینکه در اون شرایط زندگی
کنن درست ب برای اینکه بتونن با اون شرایط
کنار بیان کسی که در یک شرایط به اصطلاح
وحشتناک زندگی میکنه باید بتونه اون
شرایطو برای خودش توجیه کنه و مهمترین
توجیه اینه که من مثل دیگران نیستم من مثل
اون که ظلم میکنه نیستم من اون مسئولیتی
که دیگران دارن ندارم من نمیتونم کاری
بکنم دیگران باید کاری بکنن تا زمانی که
شما خودتون رو مستثنا بدونید تا زمانی که
شما خودتون رو جدا بدونید از کسانی که این
شرایطو به وجود آوردن و حتی حقوق خود شما
رو پایان میکنن شما در تداوم و تثبیت اون
وضعیت همان قدر نقش دارید که کسانی که اون
وضعیتو برای شما به وجود آوردن خب این
نیازمند این هست که آدم یک یک شجاعت
بزرگترین شجاعت شجاعت آزاد بودنه آزاد
بودن فقط رهایی از زنجیر نیست بلکه
آزادی
قانونگذاری و آزادی زندگی تحت قانونیست
که خود انسانها به وجود میارن یعنی آزادی
فقط رهایی از ظلم نیست بلکه ساختن چیزیست
آزادی ویران کردن خانه ستم نیست ویران
کردن خانه ستم فقط میتونه مقدمه باشه
برای اینکه شما آزاد بشید شما وقتی که شما
از قفل زندان شکسته میشه و شما که زندانی
هستید میایید بیرون شما رها شدید آزاد
نشدید آزادی نیازمند تأسیس نیازمند ساخته
شدنه شما وقتی از زندان آزادید رهایی ولی
آزاد نیستید تفاوتی که فیلسوفان بین در
حقیقت لیبریشن و فریدم میگذارن یدم با
لیبرتی فرق میکنه شما میتونید رها باشید
هیچ قید و بندی بر دست و پای شما نباشه
ولی همچنان برده باشید آزاد نباشید خب
جامعه
بنابراین باید به خودش نگاه بکنه اون چیزی
که کمترین چیزی که ما در جامعه میبینیم
یعنی وقتی شما صحبت میکنید گوش میدید به
حرفهای سیاسی بحثهای سیاسی بحثهای
روشنفکران مخالفان موافقان همه چشمشون با
حکومت این داستان انتخابات برای ما عبرت
باشه که تمام حرفها مخالفین و موافقین یک
فرض داشتن و اون اینکه این حکومته که
سرنوشت ما رو تعیین میکنه حالا یکی
میگفت آقا در انتخابات شرکت نکنید که این
حکومتی که بده تداوم پیدا نکنه یکی میگفت
در حکومت شرکت بکنید تا این حکومت بهتر
حکومت بکنه برا ما یعنی این وسط مردم
نقششون نقش فقط به
اصطلاح تشریفاتی یک روز برن رأی بدن یا یک
روز رأی ندن باید برن تخت بخوابن با این
خیال که کار خودشونو انجام دادن و هیچ
ایده که خب ما آینده چی میشه منتظر ببینیم
پزشکیان چیکار میکنه منتظریم خامنهای
چیکار میکنه منتظریم ببینیم که مثلاً
اپوزیسیون چیکار میکن ما مدام منتظریم که
یک دستی از غیب بیرون بیاد به جامعه فکر
نمیکنیم چون به جامعه فکر نمیکنیم آینده
هم نداریم هیچ آیندهای وجود نداره جامعه
که فکر نکنه به اینکه میتونه تغییر بده
خودش رو هیچ آیندهای نخواهد داشت
بنابراین شما الان در بین ما ایرانیها
کمتر میبینید کسی
رو جای یک ایران به اصطلاح متفاوت داشته
باشه یا رویای ما اون کابوسهای گذشت مونه
کابوس انقلاب کابوس استبداد پهلوی کابوس
دوران طلایی حضرت امام یا کابوسهای دیگه
یا تا کابوس برگشتن به صدر اسلام یا کابوس
برگشتن به استبداد خی قدیمتر یا اینکه تن
بدیم به وضع موجود ببینیم کی میشه دیگه
همه دنیا مشکل دارن و مشکلاتم که خب حالا
ما اینجورم نیست و ما حالا خیلی هم خوبیم
و همشم بد نیستیم و از اینجور حرفا یعنی
رویای آینده آینده یعنی اون چیزی که با
گذشته متفاوته یعنی اون چیزی که اتفاق
نیفتاده اگر شما بگید من میخوام انقلاب
کنم مثل انقلاب ۵۷ یا اصلاحات کنم مثل
اصلاحات دوران خاتمی یعنی که شما به آینده
نمیتونید فکر کنید چون آینده یعنی زمانی
دورانی که متفاوته با گذشته است گذشتهای
که در آینده امتداد پیدا بکنه هرگز شما رو
به آینده نمیرسونه خب این آینده برای
ساخته شدن نیاز به چی داره
یک جامعه برای اینکه این قدرت خودش رو
بشناسه و به کار بگیره و ببینه درست مثل
آدمی میمونه که فکر میکنه پا نداره راه
نمیره به خاطر اینکه نمیدونه پا داره ها
تصور کنید که یک فروید میگه یک خانمی اومد
پیش من و مشکلش این بود که وقتی که راه
میرفت صدای پای خودشو حس
نمیکرد یعنی حتی با به
اصطلاح کفش تق تقی هم که راه میرفت این
صدای پای خودشو حس نمیکرد هیچ موقع و این
او رو مضطرب کرده بود فروید میگه وقتی من
روان کاویش کردم متوجه شدم که این سالها
در صومعه زندگی کرده و در صومعه همیشه
مجبور بودن که جورابهای بسیار زخیم به پا
کنن و این هیچ موقع نتونسته پاهای خودش رو
بدون حالت شرم و در حالت آزادی ببینه در
نتیجه
او از به اصطلاح پای خودش بیخبر بود و این
ندانستن و به
اصطلاح ندیدن پای او بود که باعث میشد
صدای پای خودش رو هم نشنوه پایی رو که شما
نبینید صدای راه رفتنشم نمیشنوید
بنابراین جامعه که مدام بهش گفتن که تو
بدبختی تو سرکوبی این استبداد ما چیه ما
چرا ما شدیم این عقب ماندهایم نمیدونم
اسلام ما رو بدبخت کرد اینا فرهنگ ما رو
بدبخت کرد سنت ما رو بدبخت کرد خارجی ما
رو بدبخت کرد اونا اومدن کودتا کردن اونا
اومدن عل کردن این جامعه که مدام بهش گفتن
تو توان نداری
تو لیاقت نداری تو شانس نداری داری تو وقت
نداری
تو به اصطلاح آموزش نداری هیچی نداری این
جامعه مطلقا نمیتونه باور کنه که یه چیزی
در درون اون
هست که میتونه در برابر سختترین و
کشندهترین سلاحها در جهان مقابله کنه و
اون توان اراده اخلاقی جامعه برای آزاد
بودنه سیاست یعنی اراده آزاد زندگی کردن
و آزاد زندگی کردن یک اراده اخلاقی اس
سیاست یک مقوله اخلاقی اس مقوله به مهندسی
کردن و نمیدونم بریم دموکراسی از غرب
بیاریم و قانون اساسی رو از رو قانون
اساسی بلژیک بنویسیم نیست بگذرین که من یک
تکیه برای شما بخونم از یک فیلسوف پست
مدرن که احتمالاً همه شما اسمش رو
میشناسید فیلسوف پست مدرنی که متسفانه در
ایران ما کاملاً وارونه فهمیدیم و فکر
کردیم که یک آنارشیست نمیدونم ضد عقله ضد
نمیدونم فلانه میشل
فوکو در یک مصاحبه میگه
که آثار شما رو به عنوان یک
آثار یک متفکری میخونن میدونن معمولاً که
وارث آنارشیست نیکه است و آدمیست که به
هیچ چیزی اعتقاد
نداره جواب
میگه که متأسفانه اینطور هست آنچه در واقع
توجه م را به مراتب بیشتر جلب میکند
اخلاقیات است یا به هر حال سیاست به عنوان
اصول اخلاقی
است میگه
که میگه
که اونچه که مهم هست شک
نیست میگه که ن ریههای سیاسی مفاهیم
سیاسی اقدامات سیاسی اگر بدون به اصطلاح
برانگیخته از انگیزههای سیاسی و مبتنی بر
اصول اخلاقی نباشن مطلقاً منجر به سیاست
به مفهوم حقیقی نمیشن یعنی نه به همزیستی
انسانها منجر میشن و نه
آزادی آزادی همزیستی حقوق بشر و همه این
ارزشها ارزشهای اسلای و شما باید اراده
خفا اش
میگه
که این مسائل ابعاد و جنبههای متعدد دارن
و بردن آنها به فضای مهت جان صداتون ضعیف
شد ببخشید میگه که به
نفهمیدن سرشت اخلاقی سیاست بسیار بسیار
خطرناکه میگه من تصور میکنم که اخلاق
نوعی عمل است خلقیات و اعتقادهای اساسی
شخص
نحوهای از
هستیست اگر مسئله لهستان را صرفاً از لحاظ
سیاسی مطرح کنیم پیداست که فوراً به
نقطهای میرسیم که بگوییم هیچ کاری از
دست ما ساخته نیست نمیتوانیم یک تیم
چترباز یا یک ستون تانک را برای آزاد کردن
ورشو بفرستیم و به به تصور من از لحاظ
سیاسی باید این موضوع را بپذیریم ولی تصور
میکنم همه هم عقیده باشیم که به دلایل
اخلاقی باید مسئله لستان را به شکل عدم
قبول آنچه در آنجا میگذرد و عدم قبول
موضع انفعالی حکومتهای خودمان هم مطرح
کنیم من فکر میکنم این نگرش در عین آنکه
نگرشی اخلاقی اس نگرش سیاسی هم هست و فقط
در این خلاصه نمیشود که بگویم من اعتراض
دارم بلکه عبارت از این است که آن نگرش را
به پدیدهی سیاسی یا محتوایی هرچه بیشتر
تبدیل کنیم تا کسانی که هم در اینجا و هم
در آنجا حکومت میکنن
دیر یا زود ناچار شوند آن را به حساب
آورند این رو من از
کتاب ترجمه آقای زلت الله فولادوند خوندم
کتاب فلسفه و جامعه و سیاست خواهش میکنم
این مصاحبه کوتاهه بخونید و ببینید که
مفهوم سیاست به معنای درست کلمه چیه پس
اگر فکر کنیم که سیاست یعنی قدرت و و قدرت
چیزیه که شما با زد و بند و با اسلحه و با
پول و با فشار و اینا به دست میارید یعنی
فرقی بین من که از آزادی حرف میزنم از زن
زندگی آزادی حرف میزنم و آقای خامنهای
وجود نداره متأسفانه مشکل در این هست که
آقای خامنهای آقای خاتمی بخش عمدهای از
جامعه ایران روشنفکران تحلیلگران
اپوزیسیون با تمام اختلافات و تقابلهای
که میخوان سرب تن همدیگه نباشه در مفاهیم
بنیادی یکسان فکر میکنن یعنی سیاست رو از
سیاست یک چیز میفهمن از جامعه یک چیز
میفهمن از درکشون از تغییر سیاسی یک چیز
هست تا زمانی که این تصورات مشترک بین ما
و مخالفان ما بین ما و کسانی که اونها رو
سرکوبگر میدونیم تا زمانی که این تصورات
مشترک هست یک جور فکر میکنیم ما در همین
شرایط هستیم خامنهای ممکنه بمیره ولی
جهان که با خامنهای به پایان نمیرسه
صدها بدتر از خامنهای در درون جامعه ما
هست که میتونه قدرت رو به دست بگیره
پس مسئله این هست که
شما نیازی به امید ندارید امید امید دادن
به جامعه خیانت به جامعه است امید دادن به
جامعه توهم فروشی است امید دادن به جامعه
خوشبینی کاذب تزریق کردن به جامعه است
اونچه که جامعه نیاز داره برای حرکت امید
نیست بلکه اعتماد
ما نیاز داریم به بازسازی اعتماد هم به
عنوان فرد اعتماد به نفس و هم اعتماد به
نیروی جامعه و هم اعتماد به همدیگر برای
اینکه آرمانهای مشترک رو پیش
ببره جامعه باید به قدرت خودش باور داشته
باشه اعتماد داشته باشه تا زمانی که شما
انکار کنید قدرت جامعه رو بگید نه خ جامعه
که نمیشه تقصیری نداره مردم که تقصیری
ندارن باز بازنشست ها نمیدونم دانشجوها
نمیدونم شهریا روستایی کردها بلوچها
اونا که تقصیری ندارن اونا که در مناطق
محرومن اونا که تا زمانی که شما قدرت
جامعه رو انکار بکنید جامعه فقط و فقط از
توش نظامهای ح هیولایی در میاد از درون
این جامعه فقط و فقط حیولا زاییده میشه
این جامعه خودش به مهمترین دشمن خودش بدل
میشه زمانی این جامعه میتونه به یک قدرت
تزلزل ناپذیر و شکست ناپذیر و و در حقیقت
قویترین قدرت انسانی تبدیل بشه که خودش
به قدرت خودش ایمان بیاره خودش به توانایی
خودش برای تغییر اعتماد پیدا بکنه و بدونه
که اوست که میتونه تغییر بده اونوقت وقتی
که شما یک جنبش مدنی گسترده خلق بکنید
وقتی که ۳ میلیون ۴ میلیون آدم که با
برنامه سنجیده نه بر اساس شعارهای عوام
فریبانه اپوزیسیون یا اصلاح طلبا یا
دیگران بلکه بر اساس تفکر درست به شکل
دموکراتیک با رهبری دموکراتیک با
سازماندهی دموکراتیک با آرمانهای
دموکراتیک اگر چنین جنبشی به وجود بیاد
جمهوری اسلامی که هیچ تمام قدرتهای
استبدادی دنیا نمیتونن این این حکومت رو
این این جنبش رو در برابرش مقاومت بکنن و
سرکوب بکنن ما سرکوب شدیم
به خاطر
اینکه جوری عمل کردیم که سرکوب بشیم ا
سرکوب شدنهای ما قربانی شدنهای ما هزینه
دادنهای ما همه اینها ما هم در دادنش نقش
داشتیم پس اگر بپذیریم نقش خودمون رو و
خودمون رو تغییر بدیم نگاهمون رو به همه
چیز تغییر بدیم نگاهمون رو به سیاست
نگاهمون رو به فرهنگ نگاهمون رو به حکومت
نگاهمون رو به تغییر سیاسی نگاهمون رو به
موقعیتم در منطقه جایگاهمون در جهان
نگاهمون رو به همه چیز باید تغییر بدیم تا
همه چیز تغییر کنه چیزها به خودی
خود وجود ندارن چیزها اون چیزی هستند که
شما فکر میکنید واقعیت بدون اون چی چیزی
نیست جز آنچه من واقعیت میانگارند
بنابراین اگر من متفاوت فکر بکنم واقعیت
متفا خواهد شد من اگر عوض بشم واقعیت عوض
میشه تغییر وضعیت موجود یعنی تغییر نگاه
من به وضعیت موجود تا زمانی که بخواید با
همین نگاه به وضعیت موجود نگاه نگاه بکنید
با همین چشم نگاه بکنید هیچ چیزی تغییر
نخواهد کرد من زیاد صحبت کردم سپاسگزارم
از شما و در خدمت شما
هستم خیلی ممنون مرسی جان لطف کر