فرق حکومت توتالیتر و استبدادی

آقای خلجی مایک تون بسته هست اگر اونجا صحبت میکن ما صداتون سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی چه دوستانی که در کلاب هاس به ما پیوستند و چه دوستانی که در یوتیوب به ما خواهند پیوست موضوع صحبت امروز این هست که حکومتهای اون حکومت‌هایی که ما نام اونها رو توتالیتر میگذاریم یعنی حکومت‌های تمامیت خواه یک فرق عمدهای که با نظام‌های استبدادی خودکامه اقتدارگرا [موسیقی] و جارانه سنتی دارند این هست که نظام های استبدادی قبلاً خب یا بر اساس وراثت یا بر اساس یک نیروی نظامی یا بر اساس یک کودتا با تکیه بر ارتش با تکیه بر قدرت نظامی و تسلیحاتی خودشون میومدن برای کشوری مسلط میشدن حکومت میکردن و در حقیقت مردم نقش که چندان در به وجود آوردن اون حکومت‌ها نداشتن ما در قرن بیستم با یک پدیده یا یعنی با یک بازیگر سیاسی جدیدی مواجه هستیم به نام توده توده مردم این توده مردم یک بازیگریست که در تاریخ وجود نداشت یعنی نقش چندانی در تحولات عمده سیاسی و اجتماعی بازی نمیکرد این توده مردم در به وجود آوردن نظام‌هایی که ما نام اونها رو توتالیتر می‌نامیم یعنی نظام‌های تمامیت خواه نقش اصلی رو دارن یعنی حکومت‌های رژیم‌های توتالیتر محصول جنبش‌های توده‌ای هستن جنبش‌های توده‌ای در حقیقت یک نظمی رو ویران می‌کنن اون نظم سابق رو ویران می‌کنن و به جای او یک رژیم توتالیتر رو می‌نشانند وقتی که ما از رهبر توتالیتر صحبت می‌کنیم از حاکمان توتالیتر صحبت می‌کنیم قدرت اصلی این رهبران و حاکمان در قدرت نظامی شون نیست اونها به زور به اجبار به تحمیل به فشار با زور چکمه و باتوم و تفنگ به مستن قدرت تکیه نمیزنن بلکه در وحله اول نیرویی که اونها رو به قدرت میرسونه و چنین اختیارات و اقتدار های وسیعی به اونها میده در وحله اول نیروی مردمیست یعنی یک بخش عظیمی از مردم داوطلبانه اونها رو چنین قدرتی میبخشن در مورد ایران کاملاً خب از این قاعده مستثنا نیست انقلاب ایران انقلابی نبود که با توپ و تانک و مسلسل اتفاق بیفته بلکه یک نیروی مردمی یک نظامی رو از بین برد و همون نیروی مردمی جنبش توده‌ای نظام جمهوری اسلامی رو به جای اون نشوند و رهبر جمهوری اسلامی در وحله اول کسی بود که محبوبیت مردمی داشت فراموش نکنید که وقتی که آیتالله خمینی از دنیا رفت در تشریع جنازه او تقریباً ۱۰ میلیون نفر شرکت کردن یعنی او بعد از ۱۰ سال حکومت در ایران با چنین محبوبیتی جهان رو ترک کرد و همچنان در بخش قابل توجهی از جامعه او به چشم یک مرجع تقلید یک فقی یک مقام روحانی و مقام سیاسی اعتبار داره ولو اینکه حالا کمتر از زمانی که در قرن ۲۰ در نیمه اول قرن بیستم حکومت‌های توتالیتر برای اولین بار به وجود آمدن به شکل نازیسم در آلمان فاشیسم در ایتالیا کمونیسم در روسیه و جاهای دیگه خب یک اتفاق شوک آور بود یعنی در اندیشه سیاسی در تاریخ سیاسی این نوع حکومت‌ها سابقه نداشتن نمونه نداشتن و نمیشناختیم ما که این حکومت‌ها چگونه به وجود میان چرا دوام پیدا می‌کنن و چگونه زوال میپذیرن و چگونه میشه اینها رو تغییر داد بنابراین پرسش مهم مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم این بود که چرا فاشیزم به وجود آمد چرا حکومت‌های توتالیتر به وجود آمدن چرا تداوم پیدا کردن چرا توانستن انقدر ویران کنن چرا توانستن اون ارزش‌ها و آرمان‌هایی رو که مدعی نمایندگی و نگهبانی از اونها بودن همون ارزش‌ها رو به تباهی بکشونن اونها که مدعی بودن که نماینده طبقه کارگر بدترین ظلم‌ها رو به طبقه کارگر کردن اونها که مدعی بودن که ناسیونالیست هستند و کشورشون رو می‌پرستند ملتش و می‌پرستند کشورشون و ملتش رو به خاکستر سیاه نشوندن و همین طور در جاهای دیگه چه اتفاقی افتاد خب تئوری‌های مختلفی هست تا همین الان نظریات بسیار زیادی هست راجع به اینکه حکومت‌های توتالیتر چگونه به وجود میارن و چگونه تداوم پی میکنن اما در تمام این نظریه‌ها تقریباً دو چیز مشترک هست یعنی یکی اینکه نقش مردم روز به روز برجسته تر میشه یعنی این حکومت نیست که به زور آمده باشه برا مردم فرمان رانده باشه بلکه به عکس این مردم هستن که این حکومت رو بر سر کار آوردن و اگر حکومتی تداوم داره حکومت توتالیتر نشانه اون هست که به میزان کافی و لازم از پشتو انه توده و از پایگاه اجتماعی برخوردار هست حالا توضیح خواهم داد و دوم مسئله زبان یعنی که اینکه این حکومت‌ها تا زمانی میتونن یک بخشی از جامعه رو به نفع خودشون بسیج کنن تا زمانی می‌تونن بخش دیگر جامعه رو از عمل سیاسی بر علیه خودشون ناکام بگذرن که تسلط بر زبان داشته باشن و این دو عنصر یعنی عنصر مردم و زبان هر چقدر مطالعات مربوط به نظام‌های توتالیتر پیشرفت میکنه [موسیقی] با پیچیدگی‌ها و ابعاد بسیار ناشناخته و پنهان اون مواجه میشیم و آگاه میشیم یکی از کسانی که در زمینه این نوع حکومت‌ها کار کرد خب طبیعتا متفکران آلمانی همشون در هر رشتهی که بودن به این موضوع پرداختن حالا روانشناس بودن جامعه شناس بودن فیلسوف بودن زبانشناس بودن یک فیلسوفی که از فیلسوفان مهم قرن بیستم هست به نام ارنس کسیر که یک فیلسوف نوکانتی هست و از فیلسوفان برجسته آلمان به شمار میره و در زمینه اسطوره شناسی فلسفی صاحب مکتب و نظریه و روش شناسی خاص خودش هست او هم از کسانیست که مدت زمان طولانی رو به این اندیشید که چرا فاشیسم به وجود آمد چرا نازیسم در آلمان به وجود آمد چرا حکومت‌های توتالیتر در عصر ما به وجود آمدن حکومت‌هایی که کاملاً خلاف عقل بودن کاملاً خلاف طبیعت انسانی بودن کاملاً خلاف سنت اون کشورها بودن فراموش نکنید که در ایتالیایی که فاشیزم به وجود آمد سابقه رنسانس رو در گذشته تاریخی داشت در مان سابقه روشنگری رو داشت از پس کانت و هردر و شلینگ و شیلر و گوته و هگل ناگهان هیتلر ظهور کرد در کتابهای مختلفی کسیر به این موضوع پرداخت یعنی در حقیقت مسئله اصلیشون این بود حالا شیوه های گوناگون اگر به مسائل گوناگون پرداختن مسئله شون این بود که چگونه تمدنی اینجوری منحت میشه چگونه یک تمدنی در اوج خودش اوج توشی که بشر تاکنون به خود ندیده و به یاد نداره رو مرتکب میشه چگونه تمدن یک شبه به توحش بدل میشه کاسیل به این نکته توجه کرد که ما در عصر مدرن فکر کردیم که خب بشر در اصر روشنگری فکر کردیم که بشر به عقل به علم مدرن دست پیدا کرده و عقل مدرن یعنی همون علم مدرن عقل علمی تونسته تشخیص بده که چه چیزایی خرافه است چه چیزایی پوچ افسانه است بی اهمیت ادیان و نمیدونم مذاهب و نمیدونم عرفان ها و این اینجور چیزا که صحبت می‌کردن خدایی هست و یه اقتداری تو قدرتی در آسمان‌ها هست و یه نیروی ماورای طبیعی هست و بعد روی زمین ی کلیسایی هست و یه متنهایی هست و یک آیین‌هایی هست و یک تاثیر جادویی دارن در مقابل عقل علمی اینا رنگ باختن و بشر فکر کرد که الان به عقل دست پیدا کرده و با نور عقل می‌تونه خرافات و تشخیص بده بده و از تفکر اسطوره‌ای تفکر اسطوره‌ای یعنی تفکر غیر منطقی تفکر غیر علمی تفکر غیر تاریخی دیگه دست بکشه الان دیگه بشر می‌تونه علمی فکر کنه به جای اینکه اسطوره‌ای فکر کنن جهان قدیم جهان اسطوره‌ها بود اسطوره‌ها زندگی بشر می‌ساختند قوانین رو شکل می‌دادند به سبک زندگی انسان‌ها رنگ و بو میدادن زندگی آدم‌ها رو معنیدار میکردن سلسله مراتب اجتماعی رو میساختن آیین‌های اجتماعی رو پدید می‌آوردن و بشر فکر کرد که برای همیشه با عصر روشنگری برای همیشه از شر اسطوره‌ها رهایی پیدا کرد دیگه الان چیزی به نام اسطوره مسیح و اسطوره پیامبران و اسطوره فرشتگان و سور خدا و این جهان نامرعی ملکوت دیگه وجود نداره و در عوض نور عقل تابیدن گرفته و همه چیز رو شما میتونید مثل معادله های ریاضی با طبق یک سری معیارها و موازینی بفهمید و حل کنید کسیر میگه بشر اشتباه میکرد بشر فکر میکرد کرد که می‌تونه با چیزی به نام علم مدرن و عقل مدرن از شر اسطوره‌ها رها بشه در حالی که نمی‌دانست که انسان بنا به تعریف کثیره یک موجود اسطوره سز هست یعنی انسان‌ها همیشه اسطوره می‌سازن اسطوره‌ها ممکنه تغییر کنن اسطوره‌هایی به دنیا میان استوره هایی می‌مانند استوره هایی می‌میرن اما انسان بدون اسطوره نمی‌تونه زندگی کنه یعنی بدون باور به یک سری اصول و عقایدی که هیچ دلیلی هم براش نداره انسان نمی‌تونه همه چیز زندگی خودش رو با عقل ریاضی تنظیم کنه انسان‌ها نیاز به آیین دارن انسان‌ها نیاز به جامعه دارن انسان‌ها نیاز به عاطف ورزی دارن انسان‌ها نیاز به شادی دارن انسان‌ها نیاز به سوگواری دارن همه این ها چیزایی هستند که در علم یافت نمیشه بلکه در اساطیر هست بنابراین انسان‌ها مدام اسطوره‌های متناسب با شرایط زندگی خودشون خلق میکنن عصر جدید یا قرن بیستم قرن اسطوره‌های توتالیتر بود یعنی اونچه که توتالیتاریسم رو خلق کرد ظهور اسطوره‌های جدید مثل ناسیونالیسم باور به یک ملت باور به یک نژاد برتر اینکه یک نژادی هست که این نژاد برتر از نژادهای دیگه است و بنابراین باید نژادهای دیگه به نفع او اصلاح بشن یا به نفع او از بین برن اینکه یک چیزی به نام ملت تاریخ هویت و مثل کوه و در و دشت به صورت طبیعی وجود داره و این هویت این فرهنگ این تاریخ برتر از هویت‌ها و فرهنگ‌های دیگه هست باور به خود علم علم مدرن علم تبدیل شد به یک اسطوره یعنی چی یعنی نگاه به علم غیرعلمی بود از علم یک دین جدید ساخته شد یعنی ساینتیست علم باوری علم تقدیس شد از علم یک توقعات و انتظاراتی می‌رفت که در حد توانایی علم نبود از علم می‌خواستن که به تمام اونچه که پیش از او دین جواب میده به اون نیازها جواب بده در حقیقت جایگزین دین باشه جایگزین فلسفه باشه جایگزین ادبیات باشه جایگزین فرهنگ باشه جایگزین اساطیر باشه در حالی که علم نمی‌توانست جایگزین هیچ کدام از این‌ها باشه علم فقط می‌تونست به پرسش‌های علمی جواب بده خب علم تبدیل شد به دستوره علم باوری ملت باوری نژاد باوری تاریخ باوری باور به طبقه برتر باور به نژاد برتر باور به زبان برتر همه اینها اسطوره‌های عصر جدید بودن اسطوره‌هایی که هر کدوم خودشون رو مطلق می‌دونستن و سودای سیطره بر جهان رو داشتن یعنی اون که نژاد خودش رو برتر می‌دونست باور داشت که او حق فرمانروایی بر تمام جهان رو داره خب این اسطوره‌ها چجوری خلق شدن این اسطوره‌ها چه جوری به وجود اومدن کجا به وجود اومدن کسیر میگه در زبان اسطوره‌ها در زبان متولد شدن و در زبان توان نستن در ذهن انسان‌ها وارد بشن رخنه کنن و رسوخ پیدا بکنن و تبدیل بشن به بت‌های ذهنیش و بعد تبدیل بشن به عقائد عمومی بعد تبدیل بشن به یک نیروی مهار ناپذیر ویرانگری که میشه اونها رو به نفع یک هدف سیاسی بسیج کرد به خیابان آورد یک توده میلیونی رو در خیابان به راه انداخت حکومت‌ها سنت‌ها طبقات اجتماعی رو با اونها ویران کرد دگرگون کرد اینها همه در زبان به وجود آمدن تسر این که وقتی که ما برگشتیم به آلمان دیدیم که زبانی که مردم صحبت میکنن کاملاً تغییر کرد مردم به یک زبان دیگری حرف بزنن و کاسیرر میگه اگر اون حکومت‌های توتالیتر توانستن اسطوره‌هایی خلق کنن که اون اسطوره‌ها جنبش‌های توده‌ای رو به وجود بیاره و جنبش‌های توده‌ای به برآمدن این رژیم‌های توتالیتر بی انجامه به خاطر اینکه توانستن بر زبان تسلط پیدا بکنن من پیشنهاد می‌کنم دوستان کتاب اسطوره دولت نوشته ارنس کثیره و ترجمه آقای یدالله موقن رو حتماً بخونن کتاب بسیار مهم برای شناخت پدیده دولت در قرن بیستم برای شناخت توتالیتاریسم برای شناخت سرشت اسطوره ساز و اسطوره پرور انسانی و برای شناخت اهمیت زبان و برای شناخت پدیده پیچیده دین د که می‌تواند هر امر غیردینی رو به دین تبدیل بکند کاسیرر میگه انسان به واس به وساطت زبان انسان است حیات و فعالیت او متکی به زبان است ما چیزی جز زبانمون نیستیم وقتی میگیم ما ما وقتی ما هستیم که کلمه ما هست انسان یعنی زبان انسان وقتی میگیم سنت وقتی میگیم هویت و میگیم فرهنگ وقتی میگیم حافظه وقتی میگیم شخصیت هرچه که میگیم این‌ها همه در زبان و با زبان بج بنابراین اگر کسی بخواهد بر انسان تسلط پیدا بکنه مهم‌ترین راه تسلط بر انسان از راه زبانه آن کسی می‌تونه بر بدن انسان‌ها بر جان انسان‌ها بر مال انسان‌ها بر آزادی انسان‌ها حکم برانه که زبان اون‌ها رو تحت فرمانروایی خودش درآورده باشه و نظام‌های توتالیتر این کار رو می‌کنن این کار رو از طریق تبلیغات از طریق رسانه‌ها از طریق نظام آموزشی از طریق آیین‌ها تشریفات مراسم و انواع و اقسام قوانین و شکل زندگی که بر مردم تحمیل میکنن و بعد این زندگی کمکم تبدیل میشه به عادت برای مردم و مردم او خو می‌گیرند این زبان تحت تسلط حکومت درمیاد یعنی ما می‌دونیم که این زبان ما چه اندازه حامل اقتدار حکومت هست حامل اقتدار ایدئولوژی هست این زبانی که ما با هم صحبت می‌کنیم همین زبان روزمره که با فرزندانمون با خانوادمون با دوستانمون با همسایگانم با همکارانمون با هم راجع به مسائل پیش پا افتاده گفتگو می‌کنیم زمانیست حامل قدرت حامل ایدئولوژی و فقط چشم مسلح میتونه اون ایدئولوژی و اون اقتدار رو تشخیص بده یعنی چشمی که ذهنی که تئوری میدونه ذهنی که در حقیقت دانش شناخت قدرت و و ایدئولوژی رو داره اجازه بدید که من خب بحث کاسر در این کتاب حدود ۴۰۰ صفحهای بسیار مفصل هست طبیعتاً من نمیخوام به همه اون بپردازم میخوام یکی دو نکته رو برجسته کنم که دوستان برن بخونن و کتابیست که خب کتاب کلاسیکیه و ارزش شوار خوندن هم داره البته اگر کسی میتونه به زبان‌های اروپایی بخونه به انگلیسی فرانسه یا آلمانی بهتره که به اون زبان‌ها بخونن آقای سنجی خواستن از توده و سیاست ایران هم بگید لطفاً بله حتماً اجازه بدین که من از اواخر کتاب چند تا نکته رو براتون میخونم برای اینکه ببینید که اسطوره‌های سیاسی جدید اسطوره‌های سیاسی توتالیتر چگونه شکل می‌گیرن و چگونه عمل میکنن کانسیلر میگه که ببینید حتی اون انسان قدیمی انسان گار نشین انسانی که در عصر پیشا مدرن زندگی میکرد انسانی که به ذهنیت جادویی و اسطورهای داشت او که در درباره همه چیز به جادو پناه نمی‌برد اون انسان به اصطلاح اولیه وقتی که یک نیاز عینی داشت و می‌دونست چگونه این نیاز عینی شو برطرف کنه هرگز به جادو و اسطوره پناه نمی‌برد مثلاً فرض کنید گرسنه بود و می‌دونست برای گرسنگی باید بره شکار و بلد بود که شکار بکنه دیگه اسطوره و نظریه‌های ماورای طبیعی راجع به گرسنگی نمیساخت چه زمانی انسان‌ها به اسطوره‌ها پناه میبرن چه زمانی انسان‌ها به عقاید غیرعلمی غیر تاریخی متعصبانه تزلزل ناپذیر پناه میبرن زمانی که مستحسن یک وضعیتی پیش میاد که اونها در برابرش هیچگونه روش عینی و تجربی کارآمدی ندارن نمی‌فهمن می‌ترسند نیاز دارن و طبیعتاً مجبورن که به ایده‌ها و ایدئولوژی‌ها پناه ببرن در آلمان زمانی که در جمهوری وایمار تورم می‌دونید که تورم پدیده قرن بیستمی هست و در آلمان و یکی از مهم‌ترین دلائلی که دموکراسی در آلمان شکست خورد همین وضعیت اقتصاد تورم روز به روز بالا می‌رفت تورم که بالا میره یعنی قیمت‌ها وقتی که بالا میره ارزش‌ها سقوط می‌کنه به اصطلاح وقتی که پرایس بالا میره ولیو میاد پایین وقتی که بهای اجناس و کالا‌ها بالا میره ارزش میاد پایین این ارزش‌ها هم فقط ارزش اقتصادی نیستن ارزش پول نیست فقط بلکه ارزش تمام ارزش‌هاست ارزش‌های معنوی ارزش‌های اخلاقی ارزش‌های فرهنگی ارزش‌های سنتی خب در جمهوری وایمار پیش از برآمدن نازیسم بحران تشتی که در سیاست وجود داشت بی‌اعتمادی که مردم به نخبگان حکومتی داشتند رسانه‌ها یکتاز بودن مخصوصاً رسانه‌های زرد که در خدمت افکار رادیکال قرار داشتن فراموش نکنید که حزب نازی با رسانه‌های زرد قدرت رو به دست گرفت یعنی از طریق رسانه‌های زرد تبلیغات میکرد حالا بحث مفصل هست که چرا و بعد این بی اطمینانی این بیثباتی [موسیقی] این درماندگی مردم نیاز داشتن به اینکه یک نفر بیاد نجاتشون بده یعنی هیتلر چیزی بود که اگر نبود مردم خلق میکردن مردم می‌خواستن یک هیتلر باشن مردم نیازمند یک منجی بودن اقبال لاهوری میگه که یک غزل معروف داره میگه که چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما ای جوانان عجم جان من و جان شما می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده‌ام از روزن دیوار زندان شما یعنی جامعه به جایی می‌رسه که نمی‌تونه تحمل بکنه وضعیتو مگر اینکه یک قهرمان یه منجی ب و این اون شخص نیست که ویژگی‌های خاصی داره این جامعه است که می‌خواد اون اون ویژگی‌های خاصو داشته باشه وقتی ما از کاریزما حرف می‌زنیم خب بحث کاریزما توی جامعه شناسی سیاسی و جهان‌شناسی قدرت مخصوصاً از ماکس به بعد مطرح هست کاریزما یک ویژگی در اون شخص نیست بلکه یک ویژگی اس در جامعه اگر آقای خمینی ۵۵۰ سال دیرتر یا ۵۰ سال زودتر به دنیا آمده بود هرگز چیزی به عنوان کاریزما نمیشد در و سراغ گ او در زمانی به دنیا آمد و در موقعیتی قرار گرفت که مردم می‌خواستن که روح یه کسی باشن برای او بمیرن سرباز او باشن فدای او بشن و وقتی که در این موقعیت قرار گرفت او دارای کاریزما شد پس کاریزما چیزیست که مر مردم به اون شخص میدن این نیاز مردم به اون داشتن اون قهرمان هست شرایط عمومی چیز کسیر میگه شرایط عمومی که برای رشد و نمو اسطوره مساعد بودن و به پیروزی آن کمک کردن در دوره پس از جنگ جهانی اول ظاهر شدن در این زمان همه ملت‌هایی که درگیر جنگ بودن با دشواری‌ها ی اساساً یکسانی روبهرو گردیدن آنها به تدریج دریافتند که جنگ حتی برای ملل پیروز در هیچ زمینه‌ای راه حل واقعی ارائه نداده است از همه سو پرسش‌های نو مطرح می‌شدن کشمکش‌های بین‌المللی اجتماعی و انسانی هر روز حادتر می‌گشتند و همه جا محسوس بود در انگلستان فرانسه و امریکای شمالی همیشه برای حل این کشاکش‌های معمول و مرسوم روزنه‌هایی وجود داشت ولی در آلمان وضع طور دیگری بود و مسئله روز به روز حادتر و پیچیده‌تر میشد رهبران جمهوری وایمار سخت می‌کوشیدند تا با زد و بندهای سیاسی و وسائل قانونی از پس این دشواری‌ها برآیند اما همه این تلاش‌ها بی‌ثمر می در زمان تورم و بیکاری تمامی نظام اجتماعی و اقتصادی آلمان با خطر فروپاشی کام کامل روبرو به نظر می‌آمد که همه ارگان‌های به هنجار جامعه از توان افتاده باشن چنین وضعی برای رشد اسطوره‌های سیاسی و بالیدن آنها محیط طبیعی مناسب ببینید وقتی که مردم در ماه آقای خمینی رو دیدن آقای خمینی آقای خمینی شد این مردم بودن که در ماه آقای خمینی و این نگاه مردم بود که او رو خمینی کرد او رو رهبر کرد یک پیر مرد ۷۵ ساله یک انقلاب به این عجیب و شگفت انگیزی رو رهبری میکنه و یک نظام کاملا جدیدی رو بنیان میگذاره و همه چیز رو دگرگون میکنه یک شعر خیلی عامیانه هست میگه که اگر تو فریب سراب رو نمی‌خوری خیلی به عقل خودت مناست تو تشنه نیستی این تشنگی انسان هست که سراب رو آب نشون میده این انسان تشنه است که دوست داره آب ببینه و بعد سراب در ذهن او شکل می‌گیره بنابراین این نیاز او که اون توهم‌های کنه توهم‌های نمیان توهم‌های نیاز ما به این توهم هستن و درست زمانی که درمانده میشه درمانده میشه جامعه در چنین شرایطی این اسطوره‌ها شکل می‌گیرن و تمامی جامعه در خدمت به به وجود آمدن یک حکومت کاملاً مهار ناشدنی و تمامیت خواه قرار می‌گیره میگه آنچه در سیاست می‌یابیم بیشتر توازنی ناپایدار است تا نه تعادلی ایستا در سیاست همیشه بر قله آتشفشان نشستیم و برای فوران و آتشباری ناگهانی آن باید آمادگی داشته باشیم هیچ موقع جامعهی یا فردی که فکر میکنه او از فریب مسون هست او فریب نمیخوره کمتر از دیگران از فریب خوردن در معرض فریب خوردن نیست به عبارت دیگه بیشترین کسانی که فریب می‌خورن کسانی که فکر می‌کنن کمتر از دیگران فریب می‌خورن کسانی که فکر می‌کنن که به هر دلیلی به دلیل اینکه اطلاعات زیادی دارن به دلیل اینکه دانش زیادی دارن به دلیل اینکه ثروت زیادی دارن به دلیل اینکه شهرت زیادی دارن به دلیل اینکه نفوذ زیادی دارن دلیل اینکه در طبقه اجتماعی خاصی هستن به دلیل اینکه قدرت نظامی دارن این‌ها فریب نمیخورن در حالی که بیشترین فریب رو کسانی می‌خورن که کمترین گمان رو به فریب خوردن خود می‌برن ال همین طور من چقدر ما در ایران الان باب شده که بله مردم ایران زمان انقلاب ۵۷ گول خوردن گول آخوندا رو خوردن گول خارجیها رو خوردن گول روشنفکرا رو خوردن کسانی که این حرفا رو می‌زنن چنین به اصطلاح توهمی رو دامن می‌زنن که گویا این‌ها دیگه گول نمیخورن اینا چون می‌دونن اونا گول خوردن پس اینا دیگه از فریب خوردن مسون هستن در حالی که اینکه من بدانم که دیگران گول خوردن به هیچ وجه من رو از گول خوردن و همون فریب رو خوردن مسون نمیاره به هیچ وجه هیچ ملتی هیچ گروهی هیچ صنفی هیچ جامعه‌ای و هیچ فردی در هیچ لحظه‌ایی از لحظات زندگی خودش چه هایدگر فیلسوف باشه چه ثروتمندترین آدم باشه چه محمدرضا شاه پهلوی باشه که برترین ارتش خاورمیانه رو داره چه اتحاد جماهیر شی باشه که ابر قدرت جهان و قدرت هسته‌ای است در دنیا چه آمریکا باشه که در حقیقت یک قدرت استثنایی است در جهان هیچ کدوم از این کشورها و دولت‌ها چه ملت چه دولت چه فرد چه حزب چه گروه از خطا و فریب و مخصوصاً خودفریبی مسون نیستن کسانی که فکر می‌کنن که فلان روشنفکر فلان آخوند فلان سیاستمدار اشتباه کرد و اشتباه اونها ما رو به این روز انداخت فکر نکنن که خودشون الان از اشتباه و فریب مسون هستن و در حقیقت خود این درست همین توهم فریب نخوردن و مصومیت هست که به قول کثیره باعث میشه که این اسطوره‌ها شکل بگیرن من فکر کنم که بله الان قهرمان واقعی این هست ایدئولوژی درست این هست فکر درست این هست راه حل درست این هست شما همین مدت اخیر میبینید که بحث رهبری بحث انقلاب و هر چیزی که ما در سال پ ۷ تجربه کردیم و ۴۰ سال گفتیم غلطه ولی در دورهی که ما دچار بحران بودیم و نمی‌دونستیم چیکار کنیم همه اونا برگشتن و خوب شدن انقلاب خوب شد رهبر فردی خوب شد ایدئولوژی خوب شد اوباشی گری خوب شد پرده دری خوب شد تبلیغات خوب شد همه چیز خوب شد یعنی اون اسطوره‌ها دوباره در موقع بحران برمی‌گردن بنابراین مبارزه با توتالی تاری لزوماً به از ظهور یک توتالیتاریسم جدید جلوگیری نمیکنه شما می‌تونید یک نظام اولا نظام‌های توتالیتر می‌تونن با هم بد باشن یعنی کمونیسم و فاشیسم ضد هم بودن با همدیگه جنگیدن با همدیگه مبارزه کردن از نظر ایدئولوژی از نظر سیاسی بنابراین د تا ایدئولوژی توتالیتر میتونن ضد هم باشن اینکه توتالیتر این کهه شما ضد ج جمهوری اسلامی هستید ضد بنیادگرایی اسلامی هستید دلیل نمیشه که ایدئولوژی که شما دارید توتالیتر نباشه و دلیل نمیشه اگر شما موفق شدید یا به هر دلیلی جمهوری اسلامی سقوط کرد به این معنا نیست که خطر ظهور ی شکل تازه‌ای از توتالیتاریسم از بین رفته است در چنین لحظاتی زمان برای بازگشت اسطوره فرا رسید است زیرا اسطوره واقعاً شکست نخورده و مطیع نشده است اسطوره همیشه آنجاست در تاریکی به کمین نشسته است و منتظر فرصت و زمان خویش است این لحظه درست همان هنگامی فرا می‌رسد که سایر نیروهای پیونده نده حیات اجتماعی بشر به هر دلیلی توان خویش را از دست داده باشند و نتوانند با قدرت های شیطانی اسطوره نبرد کنن چه زمانی این اسطوره‌های توتالیتر شکل می‌گیرن زمانی که در جامعه طبقات اجتماعی از بین رفتن زمانی که احزاب وجود ندارن جا گروه‌های مرجع وجود ندارن ما الان نهادهای سنتی نداریم نهادهای سنتی که جامعه بتونه بهشون پناه ببره ببینید حتی در جریان انقلاب ایران وقتی که مردم خواستن علیه حکومت قیام کنن د تا نهاد سنتی وجود داشت یکی بازار و یکی روحانیت که مردم به اینا پناه بردن میشناختنش سابقه داشتن آشنا بود براشون بومی بود زبانشون می‌دونستن اعتماد داشتن این‌ها پناه بردن به اینها در وضعیت کنونی در ایران یکی از مهم‌ترین بحران‌ها و مشکلات این هست که نهادهای مدنی به شدت تضعیف شدن حتی ما یک نهاد خیریه هم نداریم که در یک حد مؤثری در جامعه شناخته شده باشه و مستقل از دولت باشه حتی شخصیت‌های ورزشی ما ستاره‌های ورزشی ما از اینکه بتونن قهرمان یک ملتی باشن این امتیاز ازشون گرفته شد ما نه دگه مرجع تقلید اعتبار داریم نه ستاره‌های ورزشی ما اعتبار دارن نه سلبریتیهای هنری ما اعتبار دارن جمهوری اسلامی اجازه شکلگیری یک کانون محبوبیت عمومی رو اعتبار عمومی رو به هیچ شخص نهاد یا گروهی نداد عادل فردوسی پور یک مجری بود یک مجری محبوب بود هیچ کار سیاسی نمی‌کرد ولی درست به دلیل اینکه این شخص توانسته بود یک محبوبیت عمومی پیدا بکنه که حکومت قادر نبود این به اصطلاح پایگاه اجتماعیش رو کاملاً مهار بکنه او رو از این موقعیت خودش محروم کردن هیچ گرانی گاهی نداره جامعه در یک تلاطم در یک زلزله در یک آتشفشانی که کسیر ر ازش حرف می‌زنه درست امکان بازگشت اسطوره‌های توتالیتر وجود داره من اجازه بدید که یک نکته آخر رو بگم و فقط میتونم دعوتت کنم شما رو به اینکه کتاب بخونید به خاطر اینکه هم مفصله هم حیف هست که نکته‌ها رو من جوید جویده بگم و بیش از اینکه روشن کنه ذهن شما رو سرگردان میکنه میگه اگر اسطوره‌های سیاسی اگر اسطوره‌های سیاسی امروز و استفاده‌ای که از آنها می‌کنند را بررسی نماییم با کمال حیرت درمی‌یابیم که نه فقط همه ارزش‌های اخلاقی ما را دگرگونه کردن بلکه طرز سخن گفتن ما را نیز مسخ نمودن نقش جادویی واژه بر نقش معنای آن تفوق یافته است کلمات دیگه معناش مهم نیست تأثیر عاطفی شون مهمه شما نگاه کنید وقت طرف میگه که ملت کبیر ایران ایران اسلامی گذشته نمیدونم اهورایی گذشته نمیدونم فلان عدل علی انقلاب حقوق بشر ادا ت اینا دیگه معنیشون اصلاً مهم نیست ملت یه عده که حالا چیز میگن هویت‌های اتنیکی یا اینور چیزا اینا معناش دیگه مهم نیست بار عاطفی این‌ها و تأثیر عاطفی این‌ها مهمه این یعنی مسخ زبان و زبان دیگه برای ارتباط برای تفاهم به کار برده نمیشه بلکه زبان به عنوان یک نیرویی برای ویران کردن برای بسیج کردن برای خشونت ورزیدن برای رابطه گسستن برای شکاف برقرار کردن برای سرکوب کردن برای خاموش کردن برای خشونت ورزیدن استفاده میشه این روزها اگر کتابی به زبان آلمانی بخوانم این این کتاب رو تا حدود ۱۰ سال بعد از جنگ جهانی دوم نوشته میگه این روزها اگر کتابی به زبان آلمانی بخوانم که در این ۱۰ سال اخیر منتشر شده است نه تنها کتابی سیاسی بلکه کتاب کبی تئوریک که مسائل فلسفی تاریخی و اقتصادی را بررسی می‌کند با کمال تعجب درمی‌یابم که دیگر زبان آلمانی را نمی‌فهمم این رو کاسیرر فیلسوف آلمانی میگه واژه‌های نو جعل شدهاند و حتی واژه‌های قدیمی را در معنای تازه به کار می‌برند واژه‌ها تغییر معنای بنیادی یافتن این تغییر معنا از آن جهت رو داده است که قبلاً واژه‌ها به صورت توصیفی منطقی و معنایی به کار می‌رفتند ولی اکنون به شکل واژه‌های جادویی به کار بسته می‌شود تا تأثیرات معینی را ایجاد کنند و هیجانات خاصی را برانگیزند واژه‌های معمولی بار معنایی دارند اما کلمات نو سخته باری از احساسات و هیجانات شدید دارد میگه که یک کتابی چاپ شده به نام زبان آلمانی نازی‌ها زبان آلمانی نازی‌ها یعنی ما یک روز باید زبان فارسی جمهوری اسلامی رو بنویسیم یعنی یه ففر واژه‌نامه زبان جمهوری اسلامی اون زبانی که در جمهوری اسلامی خلق کرد یا تغییر داد مس کرد میگه که در این زبان آلمانی یها همه اصطلاحات تازه‌ای را که رژیم نازی ساخته است به دقت فهرست کردند این فهرست بلند بالاست به نظر می‌آید که فقط تعداد کمی از واژه‌های زبان آلمانی از این ویرانگری عمومی جان سالم به در برده باشد مؤلفان کوشیده‌اند تا اصطلاحات تازه را به انگلیسی برگردانند اما به نظر من از عهده این کار برنیامدند آنها به جای ترجمه واژه‌ها و عبارات آلمانی فقط توانستند محتوای آنها را بیان کنند زیرا بدبختانه یا شاید خوشبختانه ترجمه رسایی از این واژه‌ها به انگلیسی ممکن نیست نکته اینه آنچه به این واژه‌ها یعنی به زبانی که جمهوری اسلامی ساخته و مخالفانش م از همون زبان استفاده می‌کنن ناخودآگاه و بطور طبیعی آنچه به این واژه‌ها خصلت می‌بخشد م محتوا و معنای عینی آنها نیست بلکه آن فضای عاطفی اس که آنها را احاطه کرده است و در بر گرفته است این فضا را باید احساس کرد اما نمی‌توان آن را ترجمه نمود یا آن را از اقلیم عقاید نازی‌ها به اقلیم عقاید کاملاً متفاوتی منتقل کر و بعد نمونه‌هایی میگه اصلاً حیرت‌انگیز میگه که کسان که این اصطلاحات رو ساخته‌اند در فن تبلیغات سیاسی استاد بودند آنها با ساده‌ترین وسائل به هدف خود که برانگیختن احساسات تند سیاسی باشد رسیدند یک کلمه یا حتی تغییر دادن یک حجا در یک واژه غالباً برای این منظور کافی بوده است چنانکه این کلمات را بشنویم در آنها تمامی طی احساسات آدمی مانند تنفر خشم کینه تکبر تحقیر خودخواهی و تفرع احساس میکنیم من دیگه ادامه نمیدم امیدوارم که دوستان فرصت کنن و این کتاب رو بخونن بله من اول یکی دو تا سوال از دوستان در یوتیوب می‌خونم پرسیدن الان چه باید کرد خب چه باید کرد در درجه اول شما وقتی مریض هستید بیمار هستید راه درمان چیه شناخت بیماریه یعنی شما اگر بیماری رو نشناسی نمی‌تونید درمانش رو تشخیص بدید ما هنوز بیماری رو نمی‌شناسیم همین که نمی‌دونیم که اگر جمهوری اسلامی تاکنون برقرار هست نمی‌تونه فقط و فقط به دلیل این باشه که سرکوبگر به دلیل اینکه خشونت میورزه به دلیل اینکه مردم می‌کشه مردم اعدام کنه نمیشه هیچ حکومتی حتی تا بن دندان مسلح قدرتمندترین حکومت در دنیا نمی‌‌تواند فقط و فقط با اتکا به خشونت حکومت کند بلکه در کنار خشونت باید بتونه یک تا یه حدی از تأثیر تبلیغات از تبلیغات موثر برخوردار باشه یعنی پروپاگاندا تبلیغات سیاسی تبلیغات که میگم طبیعتاً منظورم فقط صدا و سیما نیست زبان به طور کلی تا یه اندازه‌ای باید بتونه از زبان استفاده بکنه برای نه فقط اینکه همه رو طرفدار خودش بکنه برای اینکه یه بخشی رو طرفدار خودش بکنه یه بخش دیگری که بخش عمده جامعه هست از عمل سیاسی باز بداره از اینکه تصمیم درست بگیرن از اینکه تشخیص درست بدن ببینید ما واقعیت رو نمی‌بینیم بد بیان کنیم ما واقعیتو اونطور که بیان می‌کنیم می‌بینیم یعنی ما واقعیت رو از راه زبان می‌فهمیم و تشخیص میدیم سرما گرما زبری سختی همه اینها بدون زبان برای ما معنا نداره بنابراین این زبان هست که شما هرگونه هر اتفاقی برای این زبان بیفته درک ما از خودمون و درک ما از واقعیت تغییر خواهد کرد بنابراین اگر این زبان کدر بشه این زبان تاریک بشه ما درکمون از واقعیت تاریک خواهد شد تا زمانی که یک حکومت توتالیتر هست یعنی یعنی توانسته تا اون زمان از راه زبان افکار عمومی رو کنترل بکنه توانایی تشخیص درست از غلط خوب از بد واقعیت از خطا حقیقت از توهم رو مخدوش بکنه آدم‌ها نتونن درست تشخیص بدن مثل اینکه یه مه غلیظی توی هوا هست وقتی که تو تظاهرات گاز اشک آور می‌زنن چه اتفاقی میفته گاز اشک آور که می‌زنن شما چشماتون شروع میکنه به سوختن وقتی چشماتون شروع میکنه به سوختن نمیتونید ببینید پراکنده میشید دیگه نمیدونید کجا برید کدوم طرف برید فقط کافی که نبینید پروپاگاندا گاز اشک آور ذهنها است ذهن رو دچار اختلال میکنه قدرت تشخیص واقعیت و قدرت قضاوت اخلاقی رو مختل می‌کنه خب اگر ما ندونیم که چون این چیزی چگونه عمل می‌کنه این جمهور اسلامی برقرار خواهد بود ما باید بدونیم که جمهوری اسلامی چگونه بر زبان تسلط داره تا بتونیم در برابر اون زبانی که ما در معرض او هستیم و ناخودآگاه از اون زبان استفاده می‌کنیم و این علیه ما عمل می‌کنه مثل اینکه شما در هوای آلوده تهران هستید وقتی در هوای آلوده تهران هستید اگر روز اول برید در وارد فرودگاه بشین شروع می‌کنین به سرفه کردن ولی اگر شما اونجا شروع کنید زندگی کردن بعد سال‌ها بگذره هر چقدر این هوا آلوده‌تر بشه شما دیگه احساسش نمی‌کنید شما باید حساس بشید به آلودگی هوا وقتی حساس بشین و بفهمین که درسته که شما عادت کردین درسته که شما حس نمی‌کنید ولی این داره شما رو می‌کشه زبان ما زبان فارسی زبان سیاسی ما زبان زهراگین آلوده و آفت زده است و این باید ما بهش آگاهی پیدا بکنیم اگر آگاهی زبانی پیدا کردیم و فهمیدیم که چگونه این زبان ایدئولوژی توتالیتر این زبان رو آلوده می‌کنه بعد از راه این زبان آلوده است که خشونت میورزه آدم می‌کشه مال مردم رو مصادره می‌کنه حق مردم رو ضایع می‌ک کنه تبعیض برقرار می‌کنه آدم‌ها رو از اولی ترین حقوق خودشون محروم می‌کنه اول و اول زبان نخست زبان از راه زبان تمام شرور تمام شرارت‌ها تمام خشونت‌ها از زبان آغاز میشه اگر ما اینو بفهمیم و این همون طور که وظیفه من هست وظیفه شما هست همون که همون طور که وظیفه یک شهروند عادی هست وظیفه فعالان سیاسی هست وظیفه فعالان مدنی هست حساس شدن به این مسئله آموختن آگاهی یافتن سواد زبانی پیدا کردن سواد رسانه پیدا کردن سواد علم ارتباطات پیدا کردن اینا برای ما از نان شب واجب‌تر اونچه که می‌شنویم آنچه که میگیم پیام‌هایی که رد و بدل می‌کنیم این‌ها به چه معناست پیام چیه زبان چیه ارتباط چیه و چگونه زبان که می‌تونه در خدمت ارتباط باشه می‌تونه در خدمت در خدمت قطع ارتباط باشه این‌ها رو تا نشناسیم جمهوری اسلامی یا برقراره یا اگرم سقوط کرد یک چیزی شبیه او جای او باز تولید بشه و به شکل دیگری این بت ایار جلوه خواهد کرد یعنی ممکنه که شما از مستبد خلاص بشین ولی استبداد پایان نخواهد پذیرفت زبان زهراگین زبان مسموم جامعه ناتوان و سیاست سرکوبگر تولید میکنه حساسیت زبانی یعنی حساسیت به قدرت حساسیت به اینکه قدرت چگونه اعمال میشه و نطفه های خشونت چگ گونه بسته میشه و این فقط در رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی یا در نظام آموزش پرورش نیست بلکه در هر جا که ما فارسی حرف می‌زنیم این مثل هواست زبان مثل هواست همه جا پخش شد همه ما در معرض آسیب‌ها و آفت‌های زبانی یک نظام توتالیتر هستیم که بدترین نوع نظام سیاسی اس که بشر تا کنون به عمر خودش دیده و به شریرانه ترین وضعی وجهی شیوه‌ای می‌تونه زبان انسانی رو آلوده بکنه و از راه آلوده کردن زبان انسانی جان انسان‌ها کرامت انسان‌ها و انسانیت انسان‌ها رو سلب بکنه سپاسگزارم از دوستان گرامی من تا یک یک ربع دیگری در کلاب هاس در خدمت دوستان خواهم بود تا نوبت دیگر برای همه دوستان وقت خوشی آرزو می‌کنم