توتالیتاریسم به زبان ساده

بحث امروز درباره مفهوم توتالیتاریسم هست و من سعی می‌کنم به زبان خیلی ساده‌ی توضیح بدم که توتالیتاریسم به چه معناست [موسیقی] و چرا باید در کاربرد اون دقت دقت داشت و چرا اساساً کاربرد غلط کلمات خودش به تقویت توتالیتاریسم کمک می‌کنه یعنی مهم نیست که شما مخالف یک رژیم توتالیتر هستید یا موافق هستید اگر کلمات رو بدون توجه به معنای اها به کار ببرید بی دقتی کنید و جدیت در کاربرد زبان نداشته باشید شما به نظام توتالیتر کمک کردید ولا اینکه تو خیابون هم باهاش مبارزه می‌کنید شعار میدید علیهش زندان میرید نمیدونم در اپوزیسیون هستید یا در جای دیگه یعنی حتی قربانیان نظام توتالیتر می‌تونن به و می‌کنن به تقویت نظام توتالیتر کمک می‌کنن متأسفانه به دلیل اینکه این سیستم خیلی سیستم پیچیده‌ای است صرف قربانی بودن یا صرف مخالفت با توتالیتاریسم این مفهومی اس که شما علیه او دارید عمل میکنید مخالفت‌ها در بیشتر اوقات مخصوصاً در ایران به نفع توتالیتاریسم هست به خاطر اینکه ندانسته ن اندیشیده خام و حاصل واکنش عصبی و عاطفی است تا عمل اندیشیده و سنجیده خب توتالیتاریسم آخرش چی هست یعنی چی کلمه توتالیتاریسم رو بذارید من قبلش این مقدمه رو بگم اولین کس که در تاریخ بشریت اومد و درباره سیاست به صورت علمی و روشمند سخن گفت و نوشت چیز هست ارسطو هست ارسطو کتابی داره به نام سیاست و در اون کتاب مهم‌ترین کاری که میکنه این هست که میگه که خب در دنیا یا در تاریخ که همیشه انواع و اقسام حکومت‌ها بودن اگر ما بگیم که هر حکومتی ویژه است و هیچ ارتباطی با هیچ حکومت دیگه نداره خب در حقیقت اون غیر قابل شناخت کردیم بنابراین ما باید بتونیم یک حکومتها رو دسته بندی بکنیم شباهتهایی بینشون پیدا بکنیم بر اساس شباهت هاشون یا بر اساس تفاوت هاشون ما دسته بندی طبقه بندی بکنیم در حقیقت کلاسی فاید بکنیم یا تیپولوژی کنیم تیپولوژی کنیم تیپ شناسی چه نوع حکومت‌هایی ما داریم اولین بار ارسطو بود که بحث انواع حکومت‌ها رو مطرح می‌کنه و بعد خب میگه که مثلاً ما حکومت دموکراسی داریم حکومت خودکامه به اصطلاح تیرنی داریم یا خودکامگی ما حکومت الیگارشی داریم حکومت آریستوکراسی داریم امروزه اگر ما بخواهیم حکومت‌ها رو طبقه بندی بکنیم در دنیا به طور کلی میگیم که دو نوع حکومت وجود داره یک حکومت‌هایی هستن که بهشون می‌تونیم بگیم دموکراسی که خود این دموکراسی‌ها انواع و اقسام دارن یعنی دموکراسی‌ها یک وجوه تشابه دارن و یه وجود تمایز یعنی دموکراسی آمریکا با دموکراسی کانادا یکی نیست دموکراسی کانادا با دموکراسی فرانسه یکی نیست دموکراسی فرانسه با دموکراسی آلمان یکی نیست دموکراسی آلمان با دموکراسی هند یکی نیست دموکراسی در هند با دموکراسی در ژاپن یکی نیست هر کدوم از این‌ها انوا اقسام متفاوت دموکراسی هستند ولی یه وجوه تشابهی دارن که ما به اونا میگیم دموکراسی همه اینها رو میگیم دموکراسی و در مقابل دموکراسی‌ها ما یه سری حکومت‌هایی داریم که وجه به اصطلاح به طور کلی میتونیم بگیم یعنی حکومتهای غیر دموکراتیک رو ما می‌تونیم بگیم اقتدارگرا پس دو نوع حکومت هست یه حکومتهای دموکراتیک هست که خود اون دموکراسی‌ها خود اون حکومت‌های دموکراتیک انواع و اقسام دارن تاریخ دارن تحولات متعددی دارن مثلاً در همین آمریکا دموکراسی ۱۰۰ سال پیش با دموکراسی امروز فرق می‌کنه معنیش کاملاً فرق می‌کنه ولی دموکراسی این یک ویژگیهای مشترک دارن که بهشون میگیم دموکراسی و یه حکومتهایی هم هستن که غیر دموکراتیک هن ما به اینا میگیم اقتدارگرا یعنی آیتین رژیم رژیم‌ها یا حکومت‌های اقتدارگرا رژیم‌های اقتدارگرا یعنی رژیم‌هایی که مبتنی بر رأی مردم یا به اصطلاح اراده ملی نیستن بلکه یک اقتداری از بالا حکومت می‌کنه بر سیستم خود این حکومتهای اقتدارگرا یا آتوریتی خود این‌ها انواع و اقسام دارن یعنی خود دوباره در زیرمجموعه این‌ها انواع و اقسام حکومت‌ها هست مثلاً فرض کنید حکومت پادشاهی حکومت پادشاهی یعنی پادشاه بالاست و اراده او حاکم هست بر سرنوشت مملکت اوست که تصمیم گیرنده است یا یک نهادی به نام سلطنت هست که تصمیم گیرد شما در حکومت‌های به اصطلاح استبدادی دارین حکومتهایی که یک نفر میاد مثل مثلاً فرض کنید استبداد نظامیه یا استبداد حاکمان در تاریخ ما هم مثلاً فرض کنید چنگیز میاد نمیدونم مغول‌ها میان عرب‌ها میان یه جا حکومت میکنن یه حکومتی رو میندازن یه حکومت دیگه رو برقرار میکنن بهشون میگن حاکم بهشون میگن امیر بنابراین استبداد خودکامگی یا اقتدارگرایی خودش انواع و اقسامی داره و به هیچ وجه در تاریخ چیز یعنی اونچه که در تاریخ بوده دموکراسی یه چیز نادری بوده نه استبداد حکومتهای اقتدارگرا دموکراسی ما یک دموکراسی یونانی داریم بعد میایم دموکراسی عصر جدید وگر قبل از اون شما انواع و اقسام به اصطلاح استبداد و اقتدارگرایی دارین که اینها باز متفاوتن حتی در درون اینها باز ما مثلا مفهوم پادشاهی رو داریم سلطنت رو داریم یا مارکی که مارکی خودش متفاوت هست یعنی مارکی پادشاهی در ایران در شرق باستان فرق میکنه معنیش با مارکی در اروپا یا در مثلاً ژاپن میگم باز باید به این تمایزها توجه کرد اما عصر جدید یه نوع دموکراسی جدیدی در قرن بیستم ببخشید یک نوع استبداد یا رژیم خودکامه یک رژیم اقتدارگرایی به وجود آمد که این جدید بود یعنی با تمام انواع نظام‌های استبدادی که پیش از اون وجود داشتن متفاوت بود اسم اینو گذاشتن یا اونچه که رواج پیدا کرد حالا توضیح میدم که کی کی و چجوری مختصری اشاره می‌کنم به سابقش اینو بهش میگن رژیم توتالیتر توتالیتر توتال یعنی تمام یعنی همه چیز توتالیتر یعنی اون سیستمی که خواستار تمام همه چیز تمام چیزها هست خواستار کنترل و اقتدار و اعمال قدرت بر همه چیز هست تمامیت خواه فارسی میگن تمامیت خواه حالا ترجمه فارسیش م خیلی همه جا مقبول نیست چیز جا نیفتاده و بیشتر الان دیگه توتالیتر به کار میبرن ولی اگر راحت هستید می‌تونید به جای رژیم توتالیتر بگید رژ رژیم تمامیت خواه رژیم تمامیت خواه یکی از انواع نظام‌های استبدادی و اقتدارگرا هست که ویژگیش اینه که جدیده یعنی تا کنون وجود نداشته چرا به دلیل اینکه نظام‌های توتالیتر برعکس پادشاهی برعکس حکومت‌های نظامی برعکس انواع و اقسام خودکامی های دیگه محصول علم جدید محصول تکنولوژی جدید و محصول جامعه مدرن هستن محصول رسانه مدرن هستن یعنی اگر علم مدرن ا علم پیشرفت نکرده بود اگر تکنولوژی پیشرف نکرده بود اگر رسانه مدرن به وجود نیامده بود ما چیزی به نام توتالیتاریسم نداشتیم مهم نیست که این توتالیتاریسم محتواش چی باشه محتواش می‌تونه کمونیستی باشه می‌تونه فاشیستی باشه می‌تونه نازیسته باشه می‌تونه اسلام‌ گرایانه باشه می‌تونه یهودی گرایانه هر چیزی می‌تونه باشه محتواش مهم نیست خود این قالب و این شکل مهم است و شکل و قالب توتالیتاریسم محصول مدرنیته است یعنی محصول علم مدرن محصول تکنولوژی مدرن و محصول جامعه مدرن است خب حالا من اینجا توضیح میدم که اونچه که من اینجا میگم خیلی مفهوم ساده توتالیتاریسم هست شما باید توجه داشته باشین که ما الان حدود بیش از ۷۰ ساله که توتالیتاریسم به عنوان یک مفهوم فلسفی و سیاسی دربارش بحث میشه اگرچه شاید در ایران بیشتر ما توتالیتاریسم رو با هانا آرنت خیلی میشناسیم یا شنیدیم ولی توتالیتاریسم یک مفهومی اس که نظریه های بسیار متفاوتی داره هان آر یکی از نظریه پردازان توتالیتاریسم هست وگرنه توتالیتاریسم یک مفهومی اس که نظریه های متفاوتی براش پرداخته شده از آیز برلی میگیریم تا خدمت شما بگم کار پوپر و دیگران و دیگران دیگران منتها اونچه که من برا شما امروز توضیح میدم یک مفهوم کلی این اصطلاح هست تا ما یه مقدار با توجه بیشتری این کلمه رو به کار ببریم و مثلاً تعبیرهای نادرستی مثل نیمه توتالیتر و اینجور چیزا رو به کار نبریم این تعبیراتی که بعضی از کسانی که سلبریتیهای رسانه رسانهای یا در رسانه‌های اجتماعی به کار میبرن خب غلط هست مشکل ما در عصر جدید مشکل عوام زدگی اس عوام زدگی یعنی کسانی که عوام ولی نمی‌دونن که عوام یا مدعی که عوام نیستن اون که عوامه و میدونه عوامه اون که نمیدونه و می‌دونه که نمیدونه خب او هیچ مشکلی نداره و از او خطر و شری بر نمی‌خیزد مشکل کسانیست که مثلاً اسم خودشونو روشنفکر نمیدونم استاد دانشگاه نیدم دکتر فلان یا نمیدونم تحلیلگر سیاسی یا نمیدونم منتقد فلان میگذارن ولی خب عوام و اینها موتور محرکه شر در جامعه هستن این‌ها هستن که نظام‌های سیاسی شر رو تولید می‌کنن در حقیقت حالا توضیح خواهم داد ببینید اولین چیزی که باید بهش توجه داشت در مفهوم توتالیتر و تفاوت مثلاً توتالیتاریسم یا رژیم توتالیتر با نظام استبدادی سنتی مثلاً ما میگیم جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر هست در مقابل ا سلطنت پهلوی یا سلطنت در ایران که یک نظام استبدادی سلطنتی است این دو تا با هم متفاوتن یا مثلاً ما میگیم در عربستان سعودی یا در شیخ نشین‌های خلیج فارس شما یک استبداد قبیله‌ای و سنتی دارین ولی در ایران ما نظام توتالیتر داریم تفاوت اینها در چیست و وقتی که میگیم توتالیتر باید حواسمون باشه که این فحش نیست این معادل دیکت طوری نیست این معادل مستبد نیست این معادل سرکوبگر و ظالم نیست بلکه یک اصطلاحه که باید تفاوت این اصطلاح با اصطلاحات دیگه شناخته بشه اولین نکته که راجع به توتالیتاریسم باید بدونیم اینه که توتالیتاریسم برخلاف وقتی که میگیم حکومت استبدادی یعنی کهه یه حکومتی که استبدادی یعنی بر جامعه حکومت میکنه یک حکومتی حکومت گرانی هستن در مقابل حکومت شوندگان هستن و رابطه این‌ها رابطه استبدادی یعنی از بالا به پایینه خب این چیزیست که مثلاً شما در نظام پهلوی داشتید یک نظام استبدادی حکومت گرانی هستن و حکومت شوندگان بنابراین یک مرز خیلی مشخصی بین دولت یا حکومت و مردم جامعه میشه شما ترسیم بکنید ولی مهم‌ترین ویژگی توتالیتاریسم این هست که چنین مرزی رو نمیشه تصور کرد و چیزی به نام حکومتگران و حکومت شوندگان وجود نداره در حقیقت شما از یه سیستمی حرف می‌زنین که مرز درش نیست مرز بین هیچی نیست هیچی با هیچی مرز نداره مرز مشخصی نداره تمام وقتی میگیم توتال یعنی همه چیزو در بر می‌گیره و بعد این‌ها مهم‌ترین ویژگیش این هست که ب برآمده از یک جنبش توده‌ای هستن یعنی نظام‌های استبدادی پادشاه وقتی که ما پادشاه داریم یعنی که این قدرتش رو یا از به صورت مروسی از پدرانش گرفته یا اینکه اومده و مثلاً یک جا رو فتح کرده و شده پادشاه اونجا مردم درش در پادشاهی او نقشی نداشتن ولو اینکه بگیم از ماست که بر ماست کهی بحث دیگریست ولی مردم نقشی در پدید آوردن حکومت و همین طور تداوم او ندارن نقش اصلی مال خود اون حکومت هست و میزان توانایی نظامی و تدبیر عملیش ولی نظام‌های توتالیتر با زور سر کار نمیان با حمله نظامی شکل نمی‌گیرن با فتوحات شکل نمیگیرن بلکه محصول یک جنبش تودههای هست توده یعنی چی توده رو ما در مقابل جامعه به کار میبریم جامعه من دیروز در جلسه کلاب هاس این مثال رو به کار بردم جامعه تصور کنید که مثل یه ماکت یه شهر تصور بکنید که شما نگاه میکنید به این سط ساختمون بلند داره ساختمون کوتاه داره خیابون داره کوچه داره ماشین توش حرکت می‌کنه آدم توش حرکت می‌کنه شما دستتونو که رو این ماکت میکشید شما در حقیقت سطح خیلی ناهمواری رو می‌بینید همه چیز توش هست یه موقع تصور کنید که همون صفحه هیچی نباشه یه صفحه سفید و خالی و مسطح جامعه اون ماکتی اس که پر از ناهمواری درش و توده جاییست که فلته یعنی توی سطح صاف و مسطح و هیچ در حقیقت تفاوتی درش دیده نمیشه یه سطح سفید و کاملاً صاف جامعه یعنی اون اجتماعی از انسان‌ها که درش طبقات اجتماعی وجود داره یعنی این کهه شما طبقات بالا دارین طبقات متوسط دارین طبقات متوسط رو به بالا دارین طبقات متوسط رو به پایین دارین و شما احزاب دارین یعنی سازمان‌هایی که با هم برای به دست گرفتن قدرت سیاسی مبارزه می‌کنن شما نهادهای مدنی دارین شما نهادهای صنفی دارین شما گروه‌های مختلفی دارین که سازمان‌هایی دارین که می‌تونن از منافع طبقات مختلف دفاع بکنن یا منافع طبقات مختلف رو نمایندگی می‌کنن این میشه جامعه ولی توده جاییست که طبقات اجتماعی از بین میرن و احزاب هم از بین میرن مثلاً در جامعه امروز ایران شما وقتی انقلاب رخ میده ویژگی انقلاب اساساً همینه که دیگه چیزی به نام طبقات اجتماعی درش نمی‌مونه دیگه یعنی مستضعف مستکبر میشن کسایی که مثلاً تا دیروز پایین شهر میشستن امروز میرن در بالا شهر کسایی که بالا شهر بودن به اصطلاح زندگیشونو از دست میدن کل تمایزها و تفاوت‌ها کاملاً از بین میره شما یه موقعی آیتالله داشتین یه موقعی دکتر داشتین الان دکتر آیتالله دارین یا آیتالله دکتر داریم یعنی یه موقع یه موقع بود حوزه بود دانشگاه بود یه موقع بود اسلام بود غیر اسلام بود یه موقع بود مذهبی بود غیر مذهبی بود الان همه اینها در هم آمیخته شده این میشه توده و حالا چرا توده به وجود میاد توده چه جوری به وجود میاد توده محصول جامعه مدرن هست و انقلاب‌ها در حقیقت با توده شکل می‌گیرن انقلاب فرانسه که آغاز عصر مدرن هست و مدرنیته سیاسی با انقلاب فرانسه آغاز میشه محصول نقش توده است و محصول رسانه یعنی قرن هجدهم قرنی اس که ناگهان از صنعت چاپ به صورت جهشی رونق پیدا میکنه مطبوعات چیزی به نام مطبوعات پیدا پیدا میشه روزنامه مجله انواع و اقسام و به به واسطه این روزنامه و به اصطلاح مجله و دموکراتیزه شدن یا همگانی شدن آموزش و پرورش و اینکه همه می‌تونستن بخونن و خبر بشنون و از دیدگاه هم اطلاع بشن بسیج عمومی ممکن میشه یعنی شما می‌تونید یک جمع عظیمی از آدم‌ها رو بسیج بکنید ناگهان در پاریس در جریان انقلاب فرانسه ۱۰۰ هزار نفر ریختن تو خیابون این یک بازیگر جدیدی بود در عالم سیاست ما قبل از این این وقتی که می‌خواستیم راجع به سیاست حرف بزنیم گفتیم حکومت و مردم یا طبقات اجتماعی مثلاً طبقه روحانیت طبقه نظامیان طبقه کشاورزان ولی عصر جدید یک بازیگر جدیدی رو وارد عالم سیاست می‌کنه و اون توده است که ناگ شما می‌بینید که یه چیزی تو خیابون میاد که یک حضور عظیم داره بهش میگن حضور میلیونی و این میلیونی یعنی خیلی زیاد خیلی زیاد ممکنه ۱۰ هزار نفر باشن ممکنه ۱۰ میلیون نفر باشن ولی خیلی زیاد این انبوه این تراکم که هیچ چهره خاصی هم ندارن هم مثل همن شما می‌بینید سیل عظیمی از آدم‌ها دارن به یه سمت میرن یه شعار میدن این توده است و این تعیین کننده عامل تعیین کننده سیاست در عصر جدید میشه و انقلاب‌ها رو به وجود میاره حالا این توده خودش در قرن که در قرن هجدهم متولد میشه به به موازات پیشرفت علم پیشرفت تکنولوژی و مخصوصاً رسانه تحول پیدا میکنه و این تحول در قرن بیستم به یک نقطه عطف خیلی مهمی میرسه و اون این هست که در قرن بیستم ما با پدیده همین انبوه بودن مواجه هستیم به خاطر چی به خاطر تولد رادیو و بعد تلویزیون و بعد حالا در عصر ما که تکنولوژی دیجیتال و رسانه‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون در کنار عوامل دیگه موجب میشن که شما بتوانید ناگهان به صورت خیلی در مدت زمان کوتاه حالا چه یک سال چه ۱۰ سال یک جمع عظیمی رو برای یک هدف بسیج بکنید یک نیرویی بسازید که اون نیرو قبلاً وجود نداشته یکی از مهمترین عوامل به وجود آمدن توده اون چیزیست که فیلسوفان از جمله هان آرنت و دیگران بهش اشاره کردن دوک تنهایی عصر جدید اصلی اس که در حقیقت اول به نظر میرسه که میخواد بر اساس ارزش فردیت یعنی اینوتی استوار هست ولی اندیوالی یا فردیت تبدیل میشه به تنهایی یعنی آدم‌ها به جای اینکه یک فردی باشن در درون جامعه یک تن میشن تنها و بریده از جامعه چطوری انقلاب صنعتی موجب میشه که شهر به مفهوم جدیدش به وجود بیاد شهر به مفهوم جدیدش یعنی مجموعه عظیمی از آدم‌هایی که میان در یک جا زندگی می‌کنن مثلاً مثل نیویورک و این‌ها به اصطلاح یک جانشین های انبوهی هستن که از جای اصلی خودشون کنده شدن یعنی این روتل سنس این بی ریشگی یعنی از روستاها از مهاجرت سیل امواج مهاجرت به دلایل مختلف برای کار مخصوصاً آدم‌ها رو میاره در یک جامعه صنعتی و شما میبینید که مثلا در یک آپارتمان عظیم مثلاً هزار نفر زندگی میکنن ولی هیچکس هیچ نمیشناسه هیچکس با هیچکس ربطی نداره زبانشون ممکنه مخالف متفاوت باشه زندگیشون متفاوته عقایدشون متفاوته این اتفاق برای اولین بار در زندگی بشر میفته یعنی قبلاً اگر ۰۰ نفر قبل از عصر صنعتی اگر ۱۰۰۰ نفر در یک جا زندگی می‌کردن معمولاً یه فرهنگ داشتن یه زبان داشتن یه دین داشتن با هم ارتباط معنوی و فرهنگی داشتن ولی شما در عصر جدید می‌تونید هزاران هزار آدم میلیون‌ها آدم رو در یک فضای کوچیک جمع کنید بدونین که اینا نسبتی داشته باشن با همدیگه خب جامعه آمریکا دیگه یک نمونه خیلی روشنش هست ولی جامعه آمریکا نمونه جامعه مدرن همه جای دنیاست در حقیقت یعنی ا جهانی شدن امریک امریک نیز شدن جهان هست همه جا آمریکایی شده همینجوری هست الان تو تهرانم شما میبینید که محلات رو شما نمی‌تونید بر اساس عقاید فکریشون یا طبقات اجتماعیشون یا گذشتشون تاریخشون تعریف بکنین شما هر محله‌ای که بگین انواع اقسام آدم درش هستن از شهرهای مختلف از بکگراندهای مختلف از عقاید مختلف و این میشه جامعه که در حقیقت آدم‌هایی که به خاطر مقتضیات زندگی جدید در یک جا جمع هستن اما از ریشه خودشون واریدن و تنها میشن خود همین زندگی آپارتمانی و خود مثال آپارتمان یک مثال واضحی هست یک مثال دیگه می‌تونم براتون بزنم توده رو تشبیه می‌کنم به سالن سینما در سالن سینما چه اتفاقی میفته در سال سینما یک شما در یک فضای کاملاً تاریک هستید با ۰۰ نفر دیگه و همه چشم دوختن به تصویر گویا همه در یک دنیا زندگی می‌کنن همه دارن یه تصویرو می‌بینن همه به یه چیزی می‌خندن همه از یه چیزی گریه می‌کنن همه دارن یک چیز رو می‌بینن یعنی در یک جهان تصویری زندگی می‌کنن ولی بیگانه از همدیگه شما نمی‌دونید که این بغل دستتون اصلاً زنه یا مرده یا اصلاً کیه آدم‌هایی هستن که کنار هم نشستن کاملا این این مهندسی در حقیقت سینما کاملا یه استعاره بسیار گویایی اس از جامعه توده خب انسانها تنها میشن و بعد ما درص در همین اصل یعنی در ن قرن اول قرن بیستم قرن بیستم با تورم آغاز میشه تورم یه پدیده جدید هست ما قبل از این چیزی به نام افشن یا تورم نداشتیم تورم یعنی چی تورم یعنی که شما از یک چیزی انقدر زیاد تولید بکنین که ارزش اون چیز بیاد پایین به اصطلاح تورم محصول تکسیر تکنولوژیک هست ها زمانی که شما طلا و نقره دارین شما نمیتونید تلا نقره رو همینطوری تولید بکنین ولی وقتی شما پول دارین میتونین پول چاپ کنین تورم ایجاد میشه توجه میکنید چون میتونه را شما هر موق دلتون خواست هر چقدر دولت‌ها بخوان میتونن پول چاپ کنن و این زیاد شدن پول یعنی وقتی که هرچه نقدینگی در بازار بیشتر بشه تورم میره بالا تورم محصول زیاد شدنه در جوامع پیش از مدرن بحران همه از کمبود بود یعنی فقر بود گرسنگی بود نمی‌دونم قطی بود به اصطلاح آفت‌های اجتماعی از کمبود چیزی بود عصر جدید به عکسه همه آفت‌ها از زیاد بودن یه چیزیه یعنی ابانیا زیاد شدن چیزها فراوانی چیزها بحران ایجاد میکنه خود تورم تورم چیه تورم یعنی که بهای یک چیزی افزایش پیدا میکنه ولی ارزش اون پایین میاد یعنی سیر معکوس به اصطلاح ولیو و پرایس هست پرایس هی میره بالا ولی ولیو میاد پایین مثلاً فرض کنید طلا در ایران یا مثلا ماشین در ایران وقتی ۵۰ میلیون تومنه یعنی قیمتش مثلاً با ارزشش توازن دارن ولی وقتی که این ۵۰ میلیون تومن میشه ی میلیارد تومن یعنی که این قیمت بالا رفته و ارزشش پایین آمد و این سیر معکوس ارزش و بها و قیمت هست که تورم رو تعریف می‌کنه حالا این تورم در عصری که ما بهش میگیم عصر توده‌ای یعنی مس سوسایتی ایج اصلی که اصر جامعه تودههای هست فقط در اقتصاد نیست بلکه در همه چیز هست مخصوصاً در زبان هست یعنی تمامی ارزش‌ها که بالاترین ارزش معنا هست این در حقیقت دچار تورم میشه یعنی شما هرچقدر رسانه‌ها چه میکنن کلمه تولید میکنن شما در هیچ زمانی مثل عصر جدید نمیتونید تصور کنی که انقدر کلمه تولید شده باشه ی انقدر نشانه تولید شده باشه رسانه‌ها مرتب زبان رو مصرف می‌کنن در ابعاد عیم و بعد در اصل اینترنت که دیگه هیچ حد و مرزی نداره شما یه کلمه بزنید این کلمه در اینترنت و به اندازه نامحدودی تکسیر شده یعنی هر کس تو دنیا می‌تونه بیاد اینو بخونه وقتی که شما یه پیام توی مثلاً فرض کنید سوشال میدیا می‌نویسید یه مطلبی رو پست می‌کنید تیراژ نداره برعکس مثلاً کتاب در عصر پرینت و اینا بلکه میتونه یعنی میلیاردها بار میتونه دیده بشه اصلاً مرزی نداره این تکسیر نامحدود و بیرز در حقیقت به سقوط ارزش معنا و همه ارزش‌ها منجر میشه نه فقط ارزش‌های مادی بلکه ارزش‌هایی که به قول کی بوردیو نمادین هستن سمبولیک هستن ارزش‌های مذهبی ارزش‌های فرهنگی ارزش‌های معنوی و مهمتر از همه زبان زبان معنا دچار بحران میشه و به همین دلیلم به این اصر میگن اصر نهیلیسم در حقیقت نهلی یعنی همین عصر بحران مع خب پس وقتی که انسانها تنها میشند دو راه دارن یکی اینکه برن به سمت انتحار یا یک زندگی خوش باش یعنی انقدر در دنبال خوشی باشن تا نابود ب ششن یعنی در حقیقت خوشی بیهدف و بدون هیچ هیچ معنایی برای زندگیشون پیدا نکنن یا اینکه در این عصر معنا باختگی با پیوستن به جنبش‌های توده‌ای برای به خودشون معنا بدن یعنی آدمایی که مثلاً فرض کنید در اصر ۵۷ آدمایی که هیچ ربطی به هم نداشتن آدمایی که از جاهای مختلف میومدن هر کدومشون م یه مصیبت و یه مشکل و یک خرسندی داشت ششتن این‌ها تحت نام مثلاً انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی یا نمی‌دونم مبارزه علیه رژیم ستمشاهی یا این کلمات با همدیگه چی میشن متحد میشن یک توده رو میسازن هویت پیدا می‌کنن در حقیقت توده و پیوستن به توده به انسانی که فاقد هویت شده و نمیتونه برای خودش هویت بسازه هویت میده به شما معنا میده بنابراین انسان‌ها نمی‌تونن ب بدون هویت و بدون معنا زندگی بکنن به این دلیل در تنهایی و بی هویتی و معنا باختگی به سمت نظام جنبشهای توده‌ای رو میکنن و این جنبشهای توده‌ای هستن که رهبران در حقیقت توتالیتر رو میسازن و در حقیقت اون رو به قدرت میرسونن یعنی رژیم‌های توتالیتر برآمده از انقلاب‌ها و جنبش‌های توده‌ی هستن و بعد تداوم شونم به اونهاست یعنی چی یعنی که اگر یه رژیم توتالیتر برقرار هست به این معناست که اون توده توتالیتر برقرار هست و اون توده در حقیقت پشتوانه بقا و ضامن تداوم هست اگر توده توتالیتر وجود نداشته باشه جامعه توتالیتر وجود نداشته باشه اون رژیم توتالیتر هم وجود نداره خب اینجا نکته اساسی هست پس اگر کسی میگه ی جمهوری اسلامی یک رژیم توتالیتر نمی‌تونه بگه جامعه ایران یک جامعه بسیار درخشان و نمی‌دونم به بلوغ رسیده و جامعه همه چی رو الان می‌فهمه و جامعه نونم اینو میخواد و جامعه نه باید بپذیره که اگر می‌فهمه که یعنی اگر براش مهمه که کلمات رو با معنا به کار ببره وقتی میگیم رژیم توتالیتر یعنی ما یه جامعه توتالیتر داریم این تفاوت توتالیتر نامیدن جمهوری شما می‌تونید بگید جمهوری اسلامی ی حکومت استبداد بعد می‌تونید اون رو از مردم جدا کنید بگید ما یه حکومت استبدادی داریم یه مردم داریم اما اگه گفتید حکومتی توتالیتر هست یعنی دوگانه حکومت شوندگان و حکومتگران وجود نداره دیگه شما وقتی که به توتالیتر نظام توتالیتاریسم رو بخواید بفهمید باید بفهمید یه نوع تازه از حکومتی که این دوگانه حکومت مردم وجود نداره توش مرزی وجود نداره به اینکه شما بگید اینجا حکومته اینجا مردم یک مجموعه است که همه اینها درش آمیخته است و در حقیقت مشکل این نیست که یه حکومتی هست که شما این حکومت بتونید مثلاً بر اندازید و با براندازی حکومت فکر کنید توتالیتاریسم افتاده شما میتونید اون حکومت رو فرض کنید که حتی چون نه قابل اصلاح نظام‌های توتالیتر نه قابل براندازی نه قابل تغییر از راه انقلاب هستن انقلاب توده‌ای هستن بنابراین هم آقای خاتمی آب در هاب می‌کوبه هم آقای رضا پهلوی فرق نمی‌کنه نظام‌های ت اگه معتقد باشیم که جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر دیگه نمیتونید شما سلطنت طلب باشید نمی‌تونید اصلاحطلب باشید نمیتونید برانداز باشید نمی‌تونید اصلاحطلب باشید و باید بدونید که تحول این نظام مثلاً مثل اتحاد جماهیر شوروی به مفهوم پایان توتالیتاریسم نیست یعنی می‌تونه رژیمم تغییر بکنه ولی توتالیتاریسم تغییر نمیکنه به دلیل اینکه درست بر اساس جامعه توتالیتر مبتنی هست جامعه اگر تغییر نکنه یعنی اگر جامعه توتالیتر از وضعیت توتالیتاریسم بیرون نیاد حکومت‌ها عوض میشن و و همین طوری توتالیتاریسم باز تولید میشه خب من چقدر صحبت کردم فک کم نیم ساعت صحبت کردم اگر سوالی دارید لطفا در چت یوتیوب بنویسید من دوست من بابک عزیز کمک میکنه که من سوهای شما رو دریافت بکنم و میخونم و [موسیقی] و و براتون حالا که هست توضیح میدم بنابراین شما در تحلیل نظام‌های توتالیتر مشکل رو ابدا در یک نقطه به نام مثلاً خامنه‌ای یا حکومت جمهوری اسلامی نمی‌تونید ببینید حکومت توتالیتر حکومتی اس که شما مشکل رو باید در یک کل یک پارچه ببینید که شما بهش میگید جامعه مردم حالا حکومت‌های توتالیتر چه‌جوری حکومت می‌کنن چه جوری مردم دنبال اینا میرن چه جوری مردم میرن دنبال یه حکومتهای یه حکومتهایی درست میکنن که خودشون قربانی اونا میشن ی مثلا فرض کن مثل جامعه ایران انقلاب ایران مثل اتحاد جماهیر شوروی که از دل انقلاب اکتبر درآمد یا مثلا مثل نازیسم در آلمان چه جوری مردم یه حکومتهایی رو به وجود میارن که اون حکومت‌ها اونها رو نابود میکنه خودشونو نابود میکنه و قدر این حکومت‌ها در چیه خب می‌دونید که ما هر موقع راجع به جمهوری اسلامی صحبت کنیم اگه رسانه‌های فارسی زمان و خارج از کشورو شما باز کنید جوابشون به همه مشکلات اینه که بله یه حکومت استبدادی سرکوبگر هرچی بگین میگن حکومت سرکوب گره یعنی فکر می‌کنن که سرکوب حکومتی یعنی پلیس و سپاه و اطلاعات و قوه قضاییه اینا هست که جمهوری اسلامی رو نگه داشته اینا هست که میتونه یک نظام توتالیتر رو سر پا نگه داره در حالی که چنین نیست و نکته اصلی همین هست هیچ نظامی نمیتونه صرفاً با سرکوب و خشونت تداوم پیدا بکنه به ویژه نظامهای توتالیتر نظامهای توتالیتر مهمترین ویژگیش در پروپاگاندا است و پروپاگاندا که میگیم منظور تبلیغات فقط نیست یعنی منظور مثلا فرض کنید تبلیغات سیاسی که شما تو رادیو تلویزیون یا تو خیابون میبینید نیست بلکه مفهومی فراتر از اون هست مهمترین ابزاری که نظام‌های توتالیتر برای پروپاگاندا دارن خود زبانه یعنی با تسلط بر زبان اونها بر انسان‌ها تسلط پیدا میکنن حالا چجوری ببینید این محتاج این هست که شما درک درستی از زبان داشته باشید زبان یک ابزاری نیست که ما پیامی رو توسط اون زبان منتقل بکنیم به هیچ وجه زبان ابزار نیست زبان در حقیقت اون چهارچوبی اس که ما دنیا رو می‌فهمیم یعنی چی یعنی که شما واقعیت رو با زبان درک می‌کنید شما با با زبان هست که سردتون میشه با زبان هست گرمتون میشه با زبان هست می‌ترسید با زبان هست که یه چیزی رو می‌بینید و یه چیزی رو نمی‌بینید یعنی ادراکات و حواس شما با زبان کار می‌کنن این زبان هست که به ادراک حسی شما و درک شما از واقعیت شکل میده خب این به چه معناست به این معناست که کسی که در معرض پروپاگاندای یک نظام توتالیتر هست مسئله نیست که مثلاً خامنه‌ای بگه که مثلاً بیاین در راهپیمایی قدس شرکت بکنین ما بگیم که گور بابات ما در راهپیمای شرکت نمیکنیم یا خامنهای بگه که بیاید ر بدید ما بگیم نه گور بابا ما رأ نمیدیم اون بگه درود بر خامنهای ما بگیم مرگ بر خامنهای نه پروپاگاندا ادراک شما از واقعیتو عوض میکنه یعنی که شما وقتی در مدار این مثل اون که شما با آدمای دیگه یه عینک مثلا زرد بزنن به چشمتون دیگه مهم نیست که چی میبینی مهم اینه که زرد می ببینید مهم نیست که شما طرفدار جمهوری اسلامی هستید یا نه اگر من و شما عینک زرد داشته باشیم می‌تونیم د تا چیز مختلفو ببینیم اصلاً د تا مکان مختلف باشیم اصلاً میتونیم با هم دشمن باشیم اصلاً میتونیم راجع به همه چیز با هم اختلاف داشته باشیم ولی همه چیز زرد میبینیم اون اتفاقی که با پ پروپاگاندا میفته این هست حالا این به چه معناست به این معناست که هدف پروپاگاندا که من گفتم مربوط به کاربرد زبانه کاربرد زبان یعنی که از زمانی که بچه اجتماعی میشه این پروپاگاندا عمل می‌کنه تا همه جایی که شما خارج از کشورم که هستین وقتی این زبانو دارین به کار میبرین یعنی شما در دایره این پروپاگاندا در معرض این پروپاگاندا هست خب این پروپاگاندا چیکار می‌کنه این کار این پروپاگاندا نیست که از شما مثلاً پروپاگاندای جمهوری اسلامی هدفش از این نیست که از شما یک بسیجی ولایی ذوب در خامنه‌ای بسازه به هیچ وجه هدفش این نیست که از شما هوادار نظام بسازه به هیچ وجه هدفش از پروپاگاندا این نیست که شما رو طرفدار ولایت فقیه بکنه شما رو به اصطلاح متقاعد بکنه که حقیقت چیه و مثلا حرف اون درسته نه مهم‌ترین هدف و کارکرد پروپاگاندا اینه که ارتباط بین واقعیت و تصویر رو از بین می‌بره یعنی شما به جای اینکه یک یه چیزی رو یک تصویری رو که می‌بینید بین تصویر چیزی و خود اون چیز فرق بگذارید شما دیگه تصویر به جای واقعیت میگیرید به عبارت دیگه شما توان تشخیص واقعیت از توهم رو از دست میدید شما توان داوری در درباره اینکه چه چیزی واقعیه و چه چیزی واقعی نیست رو از دست میدید مثلاً مثال براتون بزنم این چیزی که ما در تلویزیون رسانه‌ها در سال گذشته یکی دو سال گذشته به نام اعتراض اعتراضها علیه قتل خانم محص امینی مطرح شد و بعد اسمش گذاشتن انقلاب یا جنبش یا هر چیزی جنبش زن زندگی آزادی در حقیقت اونچه که وجود داشت تصویر بود یعنی یه اتفاقی بود که تو تلویزیون‌ها میفتاد ربطی به واقعیت نداشت وا در واقعیت چیزی به نام انقلاب و جنبش نبود ولی این تصویر جای واقعیتو می‌گیره در حقیقت شما دوست دارید تصویر رو باور کنید نه واقعیتو این به هیچ وجه اتفاقی نیست که در حقیقت تمام در زمان انقلا عکس آقای خمینی رو در ماه میدیدن میخواستن اون عکس ب اون عکس بر واقعیت ترجیح دار اون تصویر بر واقعیت ترجیه دار حالا وقتی که ما میگیم ایدولوژی ایدولوژی همین ایده یعنی تصویر ایدولوژی یعنی کهه شما تصویر رو ترجیح میدید به واقعیت اون تصویر ذهنی شما میشه وت و تمام حرکات اپوزیسیون و کنشگری ها اینا که میگن با فعال حقوق بشر فعال زنان فعال نام سیاسی اینا همه در تصویر انجام میشه یعنی در به اصطلاح یکی از بزرگترین متفکران سیاسی معاصر میگه اجین پیتکس سیاست تخییری یا تخیلی یا تصوری چون ایجین به هر دو معنا هست تصور و تخیل خیال جای واقعیت رو میگیره این یعنی که پروپاگاندا پیروز شده مهم نیست شما در برابر جمهوری اسلامی هستید مهم اینه که شما به واقعیت دیگه کاری ندارید و در حقیقت اونچه که اسمشو می‌ذارن دوره پست تروث یا پسا حقیقت جایی که دیگه حقیقت دیگه مهم نیست تصویر مهمه اینکه شما در تصویر حضور داشته باشید این اپوزیسیون شما اگر این تلویزیو رو ازش د تا تا تلویزیون ازش بگیرید دیگه وجود نداره یعنی در عالم خارج وجود نداره چیزی مادم اپوزیسیون و فعال سیاسی اینا وجود نداره چیزی همش تصویره و این تصویر جای واقعیتو می‌گیره این مهم‌ترین کارکرد و هدف پروپاگاندا هست و مشکل‌ترین دشواری این هست که شما یعنی مبارزه با توتالیتاریسم همواره تلاشه برای به دست آوردن توانایی تشخیص واقعیت از توهم هست این مهم‌ترین دشواری مهم‌ترین دشواری این هست که واقعیت چیه و توهم چیه به خاطر اینکه در شرایطی شما هستید که بدون اینکه خودآگاه این کارو انجام بدید ولی واقع تصویر به جای واقعیت میگیر خب من یه ذره خسته شدم اجازه بدین که نقش دیجیتالی اسم بله من قبلاً هم صحبت کردم ولی به زودی من یک دوره آموزش برگزار خواهم کرد در ۱ جلسه حدوداً ۱ ۱۲ جلسه راجع به دیجیتال لیسی و اینکه شما چگونه باید سواد دیجیتال بیاموزید تا در اصل توتالیتاریسم یا که تتالی مفهوم ویش بین تصویر و واقعیت بتونید فرق بارید اصلا کار سادهای نیست و اگر ما سواد دیجیتال نداشته باشیم هرگز نمیتونیم با جمهوری اسلامی مقابل کنیم بنابراین این شعار دادنا و نمیدونم این تکرار مکررات ۵۰ ساله به هیچ وجه ما رو یک قدم پیش سر که نمیبره بلکه این نوع مبارزه سیاسی که ما تا حالا داریم انجام میدیم به تقویت جمهوری اسلامی کمک میکنه اگر توتالیتاریسم از اصلاح شدنی نیست و نمیتوان آن را برانداخت چطور ممکن است ازن عبور کرد عرض کردم یک مهمترین عاملی که شما میتونین عبور بکنین اینه که بشناسید هستش و ساده نگیرین فکر نکنین این یه نظام استبدادی فکر نکنین میشه انقلاب کرد مثل ۵۷ فکر نکنین میشه اصلاحات کرد مثل مثلاً چه میدونم سوئیس نه باید بدونید که این چه پدیدههای جمهوری اسلامی رو ما نمیشناسیم اولین شرط عبور از جمهوری اسلامی اینه که بدونیم جمهوری اسلامی چیه که از چی میخوایم عبور کنیم ما در ایران نمیدونیم دولت چیه نمیدونیم دین چیه نمیدونیم حکومت چیه و در نتیجه از یه چیزی میخوایم عبور کنیم که وجود نداره میدونین کاملا دونکی شوتی میخوایم به دموکراسی برسیم ولی تصوری که از دموکراسی داریم اصلا تصور به اصطلاح درستی نیست من بذارید یک جمله از این کتاب براتون بخونم و این کتابم براتون معرفی [موسیقی] کنم این کتاب تازه به دست من رسیده یک دوستی اخیرا برای من فرستاده روانشناسی توتالیتاریسم که من انگلیسیش خوندم فارسیش رو چیز نکردم تازه به دستم رسیده نخوندم ولی این کتاب کتاب خوبیست که نوشته ماتیاس دمت و ترجمه کهنه شهری که حتما اسم مستعار هست نشر انگیزش که اول زمستان ۴۰۲ در خارج از کشور منتشر شده اگر تونستید این کتابو به دست بیارید انگلیسیش بخونید خیلی و خیلی کتاب خوبیه از کتابی اخیره و این کتاب هم کتاب بسیار مهم نیست به نام تتالی از نویسنده هست مایکل هرستان و این کتاب کتاب بسیار خوبی کتاب تقریبا مختصری حدود ۲۸۰ صفحه است ولی بسیار بسیار مفیده و نظریه مختلف و راجع به توتالیتاریسم بیان میکنه و خب در حقیقت بخوا درک مدرن تری از جدید تری از چیز پیدا بکنید توتالیتاریسم پیدا بکنید این کتاب خیلی مفیده خیلی بهتر از این که برید کتابی آرنت بخونید و اینا به خاطر کتابی آرنت بدون آموزش قابل فهم نیست ولی این کتاب خ طبیعتا خیلی چیز تره دانشگاه یل چاپ کرده مول ۱۹۹۹ هست من در کانال خودم که اندیشیدن انتقادی برای مبارزه سیاسی هست کانال کتابخوانه است یه سری آثاری رو گذاشتم برای در مورد توتالیتاریسم برید اونجا به انگلیسی بنویسید توتالیتاریسم به فارسی ب نویسید توتالیتاریسم کتابهای بسیاری رو نسخه پیدیاف شو میتونید بردارید در این باره و میبینید که تالیت دامنه عظیمی از مطالعات یعنی اینطوری نیست که هر کسی که قبلا مطالعه میکرده الان بتونه درک درستی داشته باشه نظریههای متفاوتی هست یک به اصطلاح مفهومی اس که فقط و فقط با روش‌های در حقیقت چند رشتهای میشه یافتهای چند رشتهای میشه فهمید یعنی فلسفی تاریخی روپولی جامعه شناختی یک در اینجا یک نقل قولی داره از یکی از متفکران بزرگ سیاسی که به نام زیون نیومن که او در حقیقت مسئله یکی از نظریه پردازان مربوط به پالیس هست میگه که من همینطوری سردستی ترجمه می‌کنم براتون میگه که واقعیت تاریخی معمولاً تغییر میکنه بدون اینکه ما بتونیم به گرد پاش برسیم و یه زبان جدیدی برای بیان اون خلق بکنیم یعنی تغییر واقعیت مخصوصا در عصر ما انقدر پرشتاب که ما نمیتونیم به راحتی اون واقعیتهای جدید رو با زبان جدیدی بفهمیم یعنی درک کنیم که این مفهوم جدیدی این پدیده جدیده در نتیجه اتفاقی که میفته ما یک زبانی داریم که برای بیان مفاهیم مفاهیم و پدیده‌های قدیمی درست کردیم و اونها رو در مورد چیز دنیایی به کار میبریم که این دنیا دیگه اون دنیای قدیم نیست مثلاً در اصر دیجیتال شما دیگه نمی‌تونید از انقلاب دموکراسی نمیدونم اصلاحات نمیدونم این کلما این اصطلاحات که همه قدیمین و برای دنیای دیگه خلق شدن است استفاده بکنید مفهوم این‌ها حداقل اینکه مفهوم این‌ها سراپا تغییر کرد علت اینکه ما انقدر با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم ولی به قول فروغ فرخزاد پیش نمی‌رویم بلکه فرو می‌رویم دقیقاً همینه یعنی ما با ی پدیده مواجه هستیم که کاملاً جدیده ولی هیچ درک جدیدی از اون نداریم همش میخوایم اون رو بذاریم توی طبقه بندی مفاهیمی که قدیمی هستن و این مشکل ایجاد می‌کنه میگه که پولیتیک و کابری ما قدیمی شده کهنه شده یعنی واژگان سیاسی ما کهنه شدن و پر از میس نرز هستن پر از چیزایی هستن که به اصطلاح اسم گذاریهای اشتباهی یعنی ما یه چیزی میگیم دموکراسی که دموکراسی نیست یه چیزی میگیم استبداد که استبداد نیست یه چیزی میگیم آزادی که آزادی نیست یه چیزی میگیم حقوق بشر که حقوق بشر نیست یه چیزی میگیم مدرن یا مدرن که ربطی به مدرنیته نداره و میگه که دیگه به همین دلل هست که زبان ما واقعیتو دیگه بیان نمیکنه این مهم‌ترین اتفاقیست که میفته و موجب ظهور و بقای توتالیتاریسم میشه اگر شما از زبانی استفاده کنید که به واقعیت کاری نداره یعنی هیچ چیزی در مورد واقعیت به ما نمیگه میخواید برانداز باشید میخواید اصلاحطلب باشید شما در خدمت تحکیم و تداوم توتالیتاریسم قدم برم زبان وقتی رابطش با واقعیت ببره دنیایی ایجاد میکنه که همون دنیا تخیلی ایجاد میکنه شما در دن خیالی به سر میبرید چون دیگه ربطی به واقعیت نداره و این موجع تحکیم توتالیتاریسم میشه میگه ک دیگه مفاهیم بنیادی دیگه اون اصطلاح ت خودشون رو اون جادوی خودشونو از دست دادن و ما باید یا واژگان جدیدی رو ابداع بکنیم برای بیان واقعیت‌های جدید یا باید واژگان قدیم رو از نوع تعریف بکنیم یعنی وقتی ما می‌خوایم امروزه از انقلاب حکومت دولت مردم ملت جامعه قانون حقوق همه اینا صحبت بکنیم باید از نو تعریف بشن این‌ها نمی‌تونن به معانی که پیشتر به کار بردن استفاده بشه میگه که دموکراسی مهمترین چیزی که میتونه به دموکراسی بیجامه و به دموکراسی کمک بکنه دقیق همین هست یعنی شناخت شما از واقعیت تخیلی نباشه بلکه واقعی باشه یعنی شما بدونین که واقعیت مدام در حال حرکته و اون چیز که شما میبینین با اون چیز که دیروز دیدین یا دیگران دیدن متفاوت هست و به نو بودن و به تازه بودن چیزها توجه کنیم و سعی کنین بفهمیش مشکل اپوزیسیون در ایران همین تخیلی بودن خودشو دی یعنی جهانی که او تصویر می‌کنه برای خودش مفاهیمی که داره مفاهیم کهنه و منسوخ هستند که فقط یک جهان تخیلی رو می‌سازن همون که بهش میگه ایدئولوژی دیگه بعد اون ایده خودش میشه اصل و بت و رابطه شما رو با واقعیت می‌بره تا زمانی که این شکل هست ت توتالیتاریسم تداوم پیدا خواهد کرد و تداوم توتالیتاریسم توجه داشته باشید تداوم توتالیتاریسم بیش از آنکه محصول طرفدارای آقای خامنه‌ای باشه محصول مخالفان آقای خامنه‌ای این ویژگی توتالیتاریسم هست یعنی کهه ویژگی توتالیتاریسم اینه که شما نمی‌تونید بفهمید کاری که می‌کنید به نفع حکومته یا به نفع حکومت نیست خواجه پندارد که طاعت می‌کند بیخبر از معصیت جان می‌کنن طرف فکر می‌کنه حتی زندانم میره فکر می‌کنه داره مبارزه می‌کنه ممکنه قربانی هم بشه ولی نمی‌دونه که این کاری که می‌کنه با نیتش ربطی نداره نتیجه یک عمل ربطی به نیت شما نداره مهم نیست شما وقتی رانندگی می‌کنید قصدتون زدن به یه ماشین یا ماشین نیست نتیجه سرعت زیاد نتیجه رکلس درایوینگ یا رانندگی بدون احتیاط رانندگی به اصطلاح بی‌مهابا اینه که شما به یه ماشین دیگه‌ای می‌زنید بنابراین نیت شما مهم نیست نتیجه مهمه وقتی که شناخت علمی پیدا می‌کنیم شناخت علمی میگه که ما کاری به نیت افراد نداریم شناخت علمی یعنی که مهم نیست که شما ایران دوستی ایران پرستید شما اسلام مسلمونی شما متدینی شما واقعاً طرفدار دموکراسی هستید اصلاً نیت شما مهم نیست عمل شما مهمه و نتیجه کار شما محصول نوع عمل شماست نه نوع نیت شما بنابراین مهم‌ترین دشمنان آزادی آزادی کسانی هستن که از آزادی در می‌زنن مهم‌ترین مشکلات دشمنان ملی ملت کسانی هستند که ملت رو می‌پرستند دربی ملت پرستی دارن کسانی که بزرگترین دشمنان فرهنگ کسانی هستن که به اصطلاح خودشون رو فرهیخته و حافظان فرهنگ می‌دونن بزرگ‌ترین دشمنان سنت سنت‌گرایان هستن و بزرگترین دشمنان تجدد کسانی هستن که مدعی تجدد مهم نیست که شما نیتت چیه خواستتون چیه آرمان چیه مهم اینه که بفهمید که عملتون چی هست و چه عملی به چه نتایجی منجر میشه من از شما خواهش می‌کنم که این کتاب رو حالا کسانی که میتونن انگلیسی بخونن بخونن و امیدوارم که بتونیم باز بحث رو پیش ببریم بله بهتر هست که ببینید شناخت ی نکته رو من به شما بگم مثل این بگی که چجوری میشه که یه نفر مثلا یه کارای میکنه جادوگرانه خب چجوری میشه جادوش باطل کرد با شناختش هیچ با شناختش مثال براتون بزنم مثلا اینا که میان ایلوژن هستن اینا که چی میگن تو فارسی فکر کنم میگن هردست میگن یا چی میگن ای م مث ید کاپرفیلد یست هست ایوژن یعنی توهم خب ایلوژن کسیست که میاد روی صحنه برای شما یه نمایشی رو اجرا میکنه که شما چون که نمیتونید بفهمید او چیکار میکنه یه کار خلاف عقلی رو ی کار خلاف منطقی رو میبینید و محورش میشید مثلا میاد در یک مثلا جعبهی یک آدمی رو قرار میده اونجا بعد ار رو برمیداره از وسط نص میکنه بعد این عر رو اونجور می‌کنه و شما حیرت می‌کنه خب چه زمانی این حیرت شما این مسحور شدگی شما این فس نیشن ما تو نظام توتالیتاریسم رو نمیتونیم براندازی کنیم چون که فسد هستیم یعنی الان شما نگاه کنید دشمنای جمهوری اسلامی همونقدر از جمهوری اسلامی یک چیز راز آمیزی ساختن که خود جمهوری اسلامی یا دشمنای اینا که خدا ناو آورن و اسلام اینطوری و قرآن این تیه از اسلام و قرآن به صورت یک نیروی عجیب غریب جادویی حرف می‌زنن شما زمانی می‌تونید با نیروهای اهریمنی حالا توتالیتاریسم و هر چیز دیگه مبارزه کنید که بشناسیدش شما چه زمانی دیگه از کار دیوید کاپر تعجب نمی‌کنید وقتی بفهمید چیکار داره می‌کنه یعنی بفهمید چه حقه‌ای سوار کرده توجه می‌کنید شما باید ب بدونید که جمهوری اسلامی چی هست شما همین که بفهمین چی هست در حقیقت راه از بین بردنش به دست آوردیم ما نمی‌دونیم جمهوری اسلامی چی هست اپوزیسیون ما نمی‌دونه جمهوری اسلامی چی هست نمی‌دونه دین چی هست نمی‌دونه روحانیت چی هست نمیدونه دولت چی هست نمیدونه حکومت چی هست نمیتونه جامعه چی هست یه سری عقایدی داره برا خودش که عقاید نظرن و در در حقیقت د یه سری دوکسا به قول افلاطون یه سری کامنتی عقایدی اس که انتخاب کرده و با اون عقاید میخواد قدرت رو تغییر بده در ایران همچین چیزی ناممکن ما زمانی که تونستیم بفهمیم روحانیت چیه به روش علمی ببینیم که چند تا کتاب داریم ما چند تا تحقیق داریم ما راجع به روحانیت در ایران هیچی چند تا تحقیق داریم ما راجع به دولت در ایران هیچی چند تا تحقیق داریم ما راجع به حکومت در ایران هیچی چند تا تحقیق د ما درباره به اصطلاح مفهوم سکولاریسم به اون معنایی که ما می‌خوایم در دنیای بعد از جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکنیم هیچی در حقیقت هیچی و زمانی که تونستیم شناخت علمی پیدا بکنیم اونوقت میتونیم عمل سیاسی بکنه ببینید عمل یه شعار نظام‌های توتالیتر و شخصیت‌های توتالیتر و جریان‌های توتالیتر حالا مهم نیست که توتالیتاریسم سلطنت طلب باشه توتالیتاریسم اسلامی فرقی نمیکنه شعار توتالیتاریسم اینه که وقت عمله همیشه همیشه میگه لحظه حساس کنونی وقت عمل عجله دارن عجله زود بیاین اتلاف کنین زود بیاین وکالت بدین به من زود بیاین الان این کارو بکنین زود بیایین این‌ها ویژگی نظام‌ها و جریان‌های توتالیتر هست که به شما اجازه فکر کردن نمیدن میگه حالا برای فکر کردن وقت هست برای این مسئله رو وقت هست برای فلسفه پردازی و نمی‌دونم اینا وقت هست نه ما چیزی به نام عمل سیاسی بدون اندیشه سیاسی نداریم این اندیشه سیاسی هست که تعریف می‌کنه چه عملی عمل سیاسی اس چه عملی عمل سیاسی نیست یعنی ش عمل سیاسی که به هر عملی نمیگن که مثلاً هر کسی توی آب دست و پا بزنه که شنا نمیگن که ها شنا شما باید یک علم و فن شنا رو بلد باشین که به شما بگه شنا چیست اگر شما فن شنا رو بلد نباشید نخواهید دونست که شما دارین شنا می‌کنین یا آبتنی دارین می‌کنین یا دست و پا دارین می‌زنیم تو آب بنابراین این دانش سیاسی این اندیشه سیاسی هست که به شما میگه چه عملی عمل سیاسی هست چه عملی عمل سیاسی نیست راه نجات ما از راه فهمیدن می‌گذره با نفهمیدن با دشمنی با فهم با دشمنی با نظریه با دشمنی با اندیشه جمهوری اسلامی فقط و فقط تنومندتر و بارورتر میشه و قربانی بیشتری خواهد گرفت من از همه شما سپاسگزارم امیدوارم که در فرصت‌های آینده بتونیم راجع به جزئیات این مسائلی که عرض کردم بیشتر صحبت بکنیم من یک جلسه یک دوره آموزشی رو به زودی خواهم گذاشت این هفته من سعی می‌کنم که چیز رو بنویسم در حقیقت سیلابس شو بنویسم و منتشر کنم و دوستانی که دوست داشته باشن میتونن در اون کارگاه ثبتنام کنن و شرکت بکنن راجع به دقیقا راجع به سواد دیجیتال که هم به درد افراد عادی میخوره هم به درد فعالان سیاسی فعالان حقوق بشر هم به درد روزنامه نگاران و به درد هرکس که در این جهان زندگی می‌کنه و می‌خواد که از کرامت انسانی خودش از حقوق خودش از آزادی خودش دفاع بکنه نیازمند سواد دیجیتال هست برای شما روز و روزگاری خوش