امروز قرار هست راجع به این موضوع صحبت
کنیم که اگر جمهوری اسلامی یک نظام
دیکتاتوری است اگر یک نظام توتالیتر هست
چرا پس از انتخابات انقدر استفاده میکنه
چرا انقدر انتخابات براش مهمه تقریبا به
طور متوسط اگر اشتباه نکنم ما دو سال یه
بار در مدت
زمامداری ولایت فقیه در ایران ما انتخابات
داشتیم و خب میدونید که انتخابات خیلی در
تبلیغات جمهوری اسلامی نقش
داره حتی در خبرنگارهای خارجی که معمولاً
بهشون اجازه ورود به ایران داده نمیشه در
زمان انتخابات فرصت بیشتری دارن امکان
بیشتری دارن برای شرکت در انتخابات یک
مقدار بر مردم آسونتر گرفته میشه ی سری خط
قرمزها شکسته میشه از
خانمهای از خانمهای که حجاب غیر قابل
قبول برای جمهوری اسلامی دارن استفاده
میشه برای نشون
دادن حمایت عمومی از انتخابات و مردم و
تاکید میشه بر این نکته که اولاً این
انتخابات بر همه مردم یک واجبه یه واجب
شرعی اس همونجور که آقای خمنی گفت نه فقط
حق اونهاست اختیار اونهاست بلکه یک وظیفه
ملی و مذهبی اس مراجع میان ف ا میدن و از
همه به اصطلاح گروههای زی نفوذ و مرجع
استفاده میکنن و ثانیا شرکت در انتخابات
به معنای تایید مشروعیت نظام سیاسی در
ایران هست و حتی تا این دورههای اخیر که
خیلی به اصطلاح نسبت شرکت
کنندگان پایین آمده درصد شرکت کنندگان
پایین آمده باز هم مقایسه میشه با کشورهای
توسعه یافته اروپایی
و غیر از اون و میگن باز هم نسبت مثلا به
سوئد نسبت به سوئیس که ۳۰ مردم شرکت میکنن
۴۰ ما ۵۰درصدی ب آقای خامنه امروز صحبت
کردن و باز بر
همون نوع گفتمان معمولی که در این ۴۰ سال
گذشته داشتن تأکید
کردن خب هم م بر
سر رد صلاحیتها پذیرش صلاحیتها چانه زنی
میشه دعوا میشه قهر میشه آشتی میشه و همین
طور زمان انتخابات زمانیست که کاندیداها
چه وسا بتونن
برای پیروزی در تب انتخابات در تبلیغاتشون
از کارهای کارهایی بکنن یا یا چیزهایی بگن
که معمولاً ممکن نیست مثلاً در انتخابات
ریاست جمهوری گاهی وقتی مناظره صورت
میگیره مناظرهها یه مقداری هیجان
برانگیز میشه چون شما همچین چیزی رو به
طور معمول نمیبینید خب اگر جمهوری اسلامی
یک نظام خودکامه است اگر یک نظام توتالیتر
هست یعنی ما اون رو در خانواده مثلاً
فاشیسم آلمان فاشیسم ایتالیا نازیسم آلمان
و استالینیسم قرار میدیم خب وقتی انقدر
حکومت زور داره و
بناشده
آزادیهای مردم رو محدود بکنه چه نیازی
داره به انتخابات مگه از مردم
میترسه خب این یه تص این سوال برخواسته
از ی تصور خامی است
از نظامهای توتالیتر هم در مفهوم هم در
تجربه تاریخی اولاً در تمام نظامهای
توتالیتر انتخابات برگزار میشه
از همین کشور نظامهایی که گفتم گرفته تا
الان در کره شمالی و جاهای دیگه ما الان
در روی کره زمین تقریباً جایی نداریم که
انتخابات درش برگزار نشه
حتی در عراق تحت حکومت صدام حسین انتخابات
برگزار میشد در سوریه بشار اسد انتخابات
برگزار میشه در عراق که هر بار برگزار
میشد ۹۹ و ۹ دهم مردم تقریباً رأی میدادن
به صدام بعد که انتخابات تموم میشد میومدن
توی
تلویزیون سرود میخوندن از طرف اون یه درصد
از صدام حسین معذرت خواهی میکردن بنابراین
انتخابات برگزار میشه همیشه یک دو
اینکه خب در یه نظامهایی مثل مثلاً فرض
کنید صدام حسین یا کره شمالی ممکنه که این
انتخابات خیلی تشریفاتی باشه یعنی کاملاً
مهندسی شده
و نتایج او کنترل شده و قابل پیشبینی باشه
اما همیشه اینطور نیست لازم نیست اینطور
باشه یعنی همیشه در نظامهای
توتالیتر امکان یک دست کردن حکومت وجود
نداره هرگز در زمان استالین یا در زمان
هیتلر یا در زمان همین رهبر کره شمالی
اینطور نیست که امکان این وجود داشته باشه
که شما یک حکومت کاملاً همدستی یکدستی
داشته باشید همیشه گروههای مختلف هستن
انشعاب هست رویارویی به اصطلاح جناحهای
مختلف هست حالا گاهی این جناحها نفوذ
اجتماعی دارن گاهی هم ندارن و فقط در دون
حزب حاکم هست که رقابت میکنن بنابراین
اینکه در جمهوری اسلامی حکومت یک دست نیست
و هرگز نبوده هرچه آقای خمینی جناحهای
سیاسی رو حذف کرد رقبا رو کشت از میدان به
در کرد باز دوباره اونا که به قدرت رسیدن
دوباره دوپاره
شدن بنابراین این هم باز یک چیز کاملاً
معمولیست و استثنا نیست خب انتخابات چه
فونکسیون یا چه کارکردی داره در این نظام
ها بر خلاف اون که اونچه که تصور میشه به
هیچ
وجه نه این انتخابات در مورد ایران نه
تشریفاتی یعنی رقابت واقعا جدیست یعنی
اونایی که تایید صلاحیت میشن اونا که
اجازه رقابت پیدا میکنن واقعا رقابت
میکنن یعنی لازم نیست فکر کنیم که مثلا
همیشه اینا تقلبهای خیلی عجیب غریب انجام
میدن و دوم مثلا احمد نژاد واقعاً رقابت
میکرد با آقای رفسنجانی یا آقای خاتمی
واقعاً رقابت میکرد با ناطق و دوم
اینکه این انتخابات علاوه بر اینکه رقابت
در میانش نخبگان به اصطلاح حکومت
جدیست اهمیت این انتخابات برای تحکیم و
تداوم پایههای حکومت حیاتیست یعنی اگر
حکومت این انتخابات رو برگزار نکنه
نمیتونه به حیات خودش ادامه بده یا اینکه
بسیار متزلزل خواهد شد چرا به خاطر اینکه
هیچ حکومتی در تجربه تاریخی مخصوصاً
نظامهای توتالیتر که تا دندان مسلح هیچ
مرزی برای خشونت
نمیشناسن به خشونتها و اعمال
بسیار استثنایی دست میزنن یه چیزایی مثل
زمان استالین یا زمان هیتلر بشر در خاطره
خودش به یاد نداشت اما هرگز هیچ نظامی
نمیتونه فقط و فقط با تکیه بر خشونت
برقرار بمونه یعنی همه حکومتها هر چند
پلیسی هر چند امنیتی هرچند از نظر نظامی
پیشرفته
هرچند دارنده بزرگترین
تسلیحات جهانی باز هم نیاز دارن به اینکه
یک بخشی از مردم اونها رو مشروع بدونن و
در
حقیقت به نوعی اثبات کنن که مشروع هستن هم
در داخل کشور و هم در خارج کشور اگر یه
حکومتی هیچ پایگاه اجتماعی نداشته باشه یا
اون مقداری که لازم هست ن داشته باشه
سقوطش بسیار نزدیک خواهد بود بنابراین مهم
نیست که این مقدار چقدر هست مهم اینه که
این پایگاه اجتماعی نشون دادنی باشه یعنی
بشه آوردش تو خیابون بشه آوردش تو پای
صندوق رگ ۲۰ دردن ۳۰ دردن هر چقدر هستن
همونقدر کافیست لازم نیست تمام جامعه بیاد
و ت جامعه حضور داشته باشن حالا اینایی که
شرکت میکنن در انتخابات یا در تظاهرات
انگیزه هاشون چیه بازم مهم نیست مهم مهم
اینه که بشه نشون داد چون برای این
حکومتها چیزی که مهم نیست حقیقته آنچه که
مهمه
نمایشه و در حقیقت هم به دنیا نشون میدن
خبرنگارا رو اجازه میدن بیاد خودشون خیلی
پوشش خبری میدن و پوشش رسانهای میدن و هم
در داخل کشور براش
تبلیغ خب دو نکته
رو یا یک نکته رم من عرض بکنم و بعد اگر
دوستان صحبتی داشتند ما قراره که سر نیم
ساعت برنامه لایو یوتیوب رو به پایان
برسونیم ولی در کلاب هاس من میتونم نیم
ساعت بیشتر بمونم اگر دوستان پرسشی دارن
در خدمتشون باشم ببینید بعد از سقوط اتحاد
جماهیر شوروی در اوائل دهه
۹۰ یک طوفانی از خوشبینی در میان
کارشناسان سیاسی و ناظران و تصمیم
گیرندگان سیاسی در غرب به وجود آمد
که چون
که کمونیسم به عنوان یک نظام سرکوبگر از
بین رفته و نظام
اقتصادی
سوسیالیستی مورد حمایت اونها شکست خورده
بنابراین هیچ گزینه دیگری جز لیبرال
دموکراسی وجود نداره و این کشورها همه
میپیوندند به اون بخشی از جاوه جهانی که
مثل مثل اروپا و آمریکا حکومتهای لیبرال
دموکراسی دارن این یک دلیل خوشبینی بود یک
دلیل دیگر خوشبینی انقلاب دیجیتال بود
یعنی اینترنت وقتی که شروع کرد به گسترش
پیدا کردن در جهان به سرعت از ژیل دولوز
بگیرید تا کسان
دیگه آمدن و نظریههای مختلف پرداختن
درباره اینکه چون اینترنت یک رسانه کاملاً
متفاوتی اس از رسانههای پیشین و مرک ز
نداره و قدرت در حقیقت جهانی شدنش و سرعتش
قابل مقایسه نیست با تکنولوژی ارتباطی قبل
بنابراین نظامهای اقتدارگرا که مرکزگرا
هستن و میخوان همه چیزو کنترل کنن قادر به
کنترل اینترنت نیستند و اینترنت بیشتر در
خدمت دموکراسی خواهد بود و در خدمت سست
کردن پایه های خودکامگی
[موسیقی]
و
دیکتاتوری خب هر دوی این فرضها اشتباه بود
و این خوش باوری به سرعت بدل شد به
یک دلشوره و دلهره که از اوائل
قرن بیست و یکم تا امروز متأسفانه به سرعت
این تشویش و این اضطراب در جهان داره
افزایش پیدا میکنه دو عامل باعث شد که
جهان به جای اینکه بعد از سقوط کمونیسم
دموکراتیک تر بشه و دیکتاتوری تر بشه
نظامهای توتالیتر گسترش بیشتری پیدا بکنه
نظامهای دموکراتیک تضعیف بشن و امکان
دموکراتیزه در کشورهایی که سابقه طولانی
استبداد دارن و از
زخم خودکامگی و خشونت به جان آمدند امکان
دموکراسی دموکراتیزه بسیار کاهش پیدا بکنه
چی بود این دو علت
یک امواج بیسابقه مهاجرت یعنی مخصوصاً از
این کشورها ما الان در حدوداً ۹۷ کشور
داریم که اینها کشورهای حکومتهای اقتداری
را دارن در جهان خیلی زیاده یعنی رسماً
اینطور هستن
و دو قدرت بزرگ مثل چین و روسیه که در
بسیاری جهات از
کشورهای غربی به ویژه از آمریکا قویتر
هستن تواناییش بیشتر هست
اونها نظامهای اقتدارگرا دارن و امواج
مهاجرت از این کشورها به سمت کشورهای غربی
بسیار
بسیار در حال گسترش و افزایش هست هست
اینکه میلی دهها میلیون از در ق در همین
دو دههی که پشت سر گذاشتیم دهها میلیون
مردم از این کشورها به سمت
کشورهای اروپایی و آمریکا سرازیر شدن و در
حقیقت جامعه انگار
که دچار یک بیماری میشه که بدنش شروع
میکنه گوشتش ریختن تکه تکه شدن اعضا و
جوارش از هم جدا
شدن این
یک امکان فوقالعادهی برای رشد و تداوم
نظامهای اقتداری را فراهم کرد مهاجرت و
پدید آمدن
یک چیزی به نام دیاسپورا ملی یعنی هر
کشوری برای خودش یک جامعه دیاسپورا داره
یک جامعه مهاجر داره ما الان در آمریکا
مخصوصاً آمریکا یکی از
مقصدهای اصلی این مهاجرت
هست ده ها میلیون مهاجر داریم در این
ده دو دهه اخیر که اینا خودشون دیاسپورا
خودشونو دارن یعنی ما جامعه مهاجران روسی
ایرانی
نمیدونم حتی هندی و
دیگران جهان در حقیقت مرزهای جغرافیایی و
ژئوپلیتیک از هر نظر بیمعنی شد در کنار
این انقلاب دیجیتال انقلاب دیجیتال باعث
شد که به جای اینکه
دموکراسی جهانی بشه توتالیتاریسم جهانی شد
به جای اینکه
دموکراسی به عنوان تنها گزیده ممکن و
مطلوب جا رو برای
رشد نظام توتالیتر تنگ بکنه به عکس
نظامهای توتالیتر جهانی شدن و نه تنها در
کشور خودشون پایههای قدرتشون محکمتر شد
بلکه به یک تهدید جهانی به یک تهدید
فراملی برای دموکراسیها بدل شدن یعنی
روسیه و آمریکا دیگه لازم نیست که با
همدیگه بجنگن دیگه جنگ سرد معنی نداره
روسیه میتونه بدون اینکه بجنگه
هم یک الگوی جدیدی
از امپریالیسم و سیاستهای امپریالیستی
خودش رو اجرا بکنه هم تهدیدی امنیتی
تهدیدی اقتصادی و سیاسی برای دموکراسیها
همونطور که در سالهای اخیر روسیه و چین
بودن بنابراین ما مواجه هستیم با
ترور جهانی شدن ترور جهانی شدن ارعاب
جهانی
شدن به
اصطلاح مجازات و تعقیب دیگه لازم نیست شما
یعنی قدیمها قبل از عصر دیجیتال شما اگر
کشور رو ترک میکردین مخالف بودیم کشور که
ترک میکردین دیگه جانتون کما وبیش در امان
بود ولی الان هیچ نقطه از کره زمین نیست
که اگر این حکومتها بخوان تصمیم بگیرن
کسی رو از بین ببرن براش اقدام
نکنه حالا من در یه جلسه دیگه راج به این
موضوع صحبت خواهم
کرد
اینکه قدرت حکوم ها برای دستکاری در افکار
عمومی برای مدیریت
عواطف و مدیریت گرایشهای سیاسی جامعه به
آن سوی
مرزها کشیده میشه یعنی جمهوری اسلامی دیگه
لازم نیست در لس آنجلس تلویزیون داشته
باشه میتونه امروزه به اشکال بسیار
پیچیده
تری در حقیقت جامعه مهاجر رو به نحو پنهان
و پوشیده و
پیچیدهی مدیریت بکنه به صورتهای گوناگون
حالا در جلسه دیگه توضیح خواهم داد که در
میگم تجربه ایران نیست متأسفانه الان این
ک ۹۷ کشوری که عرض کردم تبدیل شدن به یک
شرکت سهامی و زیر نظر چین و
روسیه هم تکنولوژی بسیار پیشرفتهای دارن و
هم تجربه بسیار
غنی و این تجربهها و تکنولوژیها رو
مبادله میکنن این جامعه مهاجر از یک طرف
در همه این موارد شبیه ایران ب هم این
جامعه مهاجر در خارج از کشور در درونش پر
از تضاد و تنش هست و هم خودش یک عامل تضاد
و تنش و پراکندگی مردم در داخل کشور هست
یعنی
جامعه خودش در برابر خودش قرار میگیره و
این انتخابات از یک طرف و از اون طرف
راندن مدام مردم به خارج از کشور و در
حقیقت افزودن بر جمعیت مهاجران که باز
افزایش میده اختلافها و تنشها رو باعث
شده که جامعه انقدر تکه و پاره بشه و
ناتوان از بسیج خودش بشه و انسجام ملی و
همبستگی اجتماعی رو از دست بده که دیگه
لازم نیست
حکومتها خیلی از کارایی که قبلاً نیازمند
بود انجام بدن رو انجام بدن تا برقرار
باشن همین که جامعه متش
بشه کافیست انتخابات از یک
طرف نزاع قدرت میان
نخبگان رژیمهای توتالیتر رو مدیریت میکنه
یعنی اگر انتخابات نباشه از درون این
سیستم میپوکه باید یک امکانی برای رقابت
بین
جناحهای مخالف وجود داشته باشه و از طرف
دیگه یک فرصتی اس که مردم خشمش و
ناراحتیشون و ناامیدی شونو نفرتش و استی
سالشون رو به جای اینکه به شکل تهدید
امنیتی بروز بدن بیان در گردونه انتخابات
و با شرکت در
انتخابات در
حقیقت اینی جان بروز پیدا بکنه و خالی بشه
مثل اینکه غریضه خشونت فروید میگفت مثلا
در فوتبال و ورزشها چنین اتفاقی میفته و
کافیست که نصف جمعیت رأی بدن اون نصف دیگر
جمعیت دیگه نمیتونه کاری بکنه یعنی اونچه
که آقای خامنهای میگه که مشروعیت میدن به
معنای درست ک یعنی به معی حقوقی کلمه و
معنای سیاسی کلمه درست نیست اما به معنای
تبلیغاتی ی کلمه درسته مردم که راجع به
اینکه مشروعیت چیه یا مشروعیت واقعی چیه
که بحث نمیکنن مردم تحت تأثیر تبلیغات
قرار میگیرن بنابراین وقتی که مردم ۴۰ م
شرکت کنن در انتخابات حکومت میتونه هم به
جامعه
بینالمللی نوعی وجهه خوبی از خودش نشون
بده و هم در داخل میتونه اون بخش
شرکت مشارکت نکنن رو س سرکوب بکنه یعنی
امکان سرکوبش داره چون که مردم در
انتخابات شرکت کردن پس اگر کسی بیاد تو
خیابون پولیس حق داره که هزاران نفرو بکشه
و دستگیر بکنه یعنی امکان سرکوب بیشتر به
وجود دد انتخابات مجوز خشونت گسترده است
اگر انتخابات وجود نداشته باشه امکان دست
زدن به این خشونتهای گسترده وجود نداره و
حکومت مثل عصای موریان خورده پان فرو
خواهد
ش بله من اینجا صبر میکنم درنگ میکنم و
در نوبت های دیگه این بحث رو ادامه خواهم
داد و چون بحث خیلی مهمی است و ولی در
کلاب هاس نیم ساعتی خواهم بود اگر دوستان
نکتهی داشته باشن در خدمتشون هستم از
دوستان در یوتیوب من سپاسگزاری میکنم و
ببخشید که اول جلسه یه مقدار ناه آهنگی شد
تا روزی دیگر و همین سخنی