اجازه بدین سلام دوباره عرض کنم خدمت
شما برای اینکه در این جلسه شرکت کردید از
شما سپاسگزاری میکنم و امیدوارم که در
حدود ۴۰ دقیقه که در خدمتتون هستم
نکتههایی بگم که حداقل معلول معلول کننده
نباشه برای شما و بتونید استفاده کنید ازش
همون طور که میدونید به بهانه سالگرد سقوط
اتحاد جماهیر شوروی ما این صحبت رو داریم
انجام میدیم
و یک اتفاقی که نه تنها زمانی که رخ داد و
به وجود آمد بسیار غافل گیرن غافلگیر
کننده بود و به نتایجی انجامید که حتی
رهبران خود این ایدئولوژی به هیچ وجه توقع
نداشتن و انتظار نداشتن و آمادگی نداشتن
براش بلکه وقتی هم که فروپاشید از بین رفت
باز هم یک پیامدهایی داشت که این پیامدها
به هیچ
وج در مخیله ناظران سیاسی تحلیلگران و
مردم اون کشورها
نمیگنجید یک خیلی خلاصه خدمت شما بگم برای
اولین بار در تاریخ بشر یک عدهی اومدند و
گفتند که ما قادر هستیم که رویه بهشت روی
زمین برای شما درست کنیم پیامبران قبل از
اون آ چن ادعایی میکردن ولی بهشت رو
همیشه وعده میدادن به یک جهانی دیگر اما
اینها به خاطر رشد محیرالعقول علم این
توهم بهشون دست داده بود که میتونن خدایی
کنن میتونن نه تنها یک جامعهی بسازن که
از نظر رفاه اقتصادی و
توسعه اقتصادی بسیار پیشرفتهتر باشه و
انسانها توش از راح راحتی و عافیت بیشتری
برخوردار باشن بلکه میتونن انسان رو عوض
کنن یکی انسان دیگری بسازن به قول خودشون
انسان تراز نوی بنابراین هدف ایدئولوژی
کمونیسم و ایدئولوژیهای توتالیتر اساساً
متفاوت هست با ایدئولوژیهای دیگه
ایدئولوژیهای دیگه و از جمله نوع
نظامهای خودکامه که قبلاً وجود داشتن
اینها میومدن با زور حکومت میکردن و به
میزانی که نیاز داشتن اعمال خشونت میکردن
دیه کاری به مردم نداشتن
اگر میتونستن مطمئن باشن که خطری
تهدیدشون نمیکنه اما ایدئولوژیهای
توتالیتر چنین نبودن شما ول اینکه هیچ
کاری با اونها نداشتید و به عکس ول اینکه
شما جز طرفداران اونها بودید اونها چون
میخواستن یک نظام ایدئولوژیکی بسازن که
به قول آقای خمینی شما مردم رو به مقام
انسانیت برسونه
اتفاقاً قربانیان اصلی این نظامهای
توتالیتر هواداران شون بودن در سال
۱۹۳۷ که اون تصفیه بزرگ گریت پریش انجام
شد در شوروی آقای استالین س س میلیون عضو
حزب کمونیسم در شهرهای مختلف رو قتل عام
کرد یعنی بیشترین کسی که کشته شد به دست
استالین کمونیستها بودن در ایتالیا
بیشترین کسانی که کشته شدن شهروندان
ایتالیایی بودن در آلمان اون ایدئولوژی که
مدعی بود بیش از همه ملی گراست و آلمان رو
کرده بود به بت خودش و خودش رو صادقانه
ترین عاشق و
شیفته میدونست همون ملی گرایی آلمان رو به
خاک سیاه نشوند بنابراین این ایدئولوژیها
چون فقط و فقط توانایی تخریب
دارن به دلیل به اصطلاح برنامه های
فراگیری که
دارن
سیاستهای نامحدودی که برای همه چیز دست
اونها رو باز میگذاره بنابراین تا جای
ممکن تخریب میکنن میزان تخریبی که میکنن
یک طرف نوع تخریبی که میکنن یک طرف دیگه
یعنی یه موقع مثلا اسکندر میومد نرون
میومد چنگیز میومد آدم میکشت قتلعام میکرد
شهر رو خراب میکرد و بعد میومد به حکومت
میرسید و بعد مثل آدم حکومت میکرد اما
اینها چونین نیستن اینها خشونت براشون
وسیلهای برای رسیدن به قدرت نیست بلکه
خود هدف هست به قدرت که میرسن خشونت
محدود متوقف نمیشه و همین طور خشونت
میورزند این از نظر وسعت نوع خشونت ورزی
اونها هم کاملاً متفاوته به دلیل اینکه
باز خشونت برا اینا هدفه برای چنگیز برای
کسانی که
فاتحان دوران کهن اونها آدمها رو میکشتند
برای اینکه بر سرزمین اونها چیرگی پیدا
بکنن ولی اینها فقط نمیخوان بر سرزمین
چیرگی پیدا کنن اینها میخوان علاوه بر
اینکه ثروت مردم دارایی
مردم اونچه که از خاک و هوا و آب مردم
دارن همه رو در انحصار خودشون بگیرن بلکه
میخوان روان مردم جان مردم و روح مردم رو
هم تغییر بدن برای اونها اونچه که مهم هست
اینه که انسانها تبدیل بشن به
یک قطعههایی از ماشین و درست همه مثل
یکدیگه عمل بکنن با وحدت کلمه و ایمان به
رهبری هیچگونه جایی برای فکر برای خودشون
نذارن خب این نیازمند یک انقلاب فرهنگی
مدامه در تمام این نظامهای توتالیتر شما
انقلاب تمام میشه ولی انقلاب فرهنگی هرگز
تمام نمیشه و فرهنگ برای اینا یک ذرات
خانه تسلیحاتی اس یعنی همون طور که برای
براشون نوشک
و بمب هستهای و پلیس مهمه و همون میزان و
با همون نگاه فرهنگ رو برجسته میکنن
تاکیدی مبالغه آمیز بر اهمیت فرهنگ
و سعی برای نفوذ در قلبها و دلها از
کودکستان گرفته تا آسایشگاهها از راه
فرهنگ خب این پدیده جدیدی بود از دو جهت
جدید بود یک تا زمان تا قرن بیستم همیشه
نظامهای خودکامه با اتکاء به نیروی نظامی
خودشون بر یک موقعیتی مسلط میشدن اگر
کودتا میکردن اگر میرفتن حکومت
سرزمینهای بیگانه رو میگرفتن هر کاری که
میکردن نیازی به هیچ چیزی نداشتن جز ی یک
نیروی نظامی قوی یک سپاه منظم به سامان
ورزیده و ساز و برگ نظامی اما برای اولین
بار در تاریخ بشر یک اتفاقی افتاد و اون
به وجود آمدن ظهور یک بازیگر سیاسی جدید
بود این بازیگر سیاسی جدید اسمش توده بود
توده نه فرد و نه جامعه است فر کسیست که
ما میتونیم تصور کنیم که او در
حوزه فردی و حوزه خصوصیش از آزادی کاملی
برخوردار هست ولی و جامعه یعنی اون
سازمانی که مجموعهای از انسانها درش به
صورت نهادینه زندگی میکنن یعنی میتونن
اسناف داشته باشن میتونن طبقات اجتماعی
داشته باشن میتونن در حقیقت با
همدیگه از طریق گفتگو از طریق سخن گفتن با
هم با همدیگه تصمیم بگیرن منافع مشترکشون
و تعریف کنن و اجرا بکنن اما توده یعنی
انبوهی از انسانهای تنها و گسسته از هم
که فقط و فقط یک صدا منتها به ارتعاش
ابدیت در ابعاد کیهانی این صدا در فضای
عمومی گوشها رو میخراشه
و این توده
یک سیاهی عظیمی هست که فقط و فقط میتونه
ویران کنه به همین دلیل با بیشترین چیزی
که بی مؤثرترین ابزاری که میشه باهاش
تودهها رو بسیج کرد نفرت فراکنش چیزی مثل
نفرت آدمها رو برنمیانگیزد
این
ایدئولوژیهای توتالیتر اساسش نفرته یعنی
به جای اینکه به دنبال یافتن دوستان جدیدی
برای تحکیم و تقویت قدرتشون باشن همواره
دشمنان فرضی برای خودشون میتراشند و این
دشمن رو در ابعاد غیر واقعی
همواره نشون میدن و با ترسوندن مردم از
اون دشمن بر اون مردم حکومت میکنن خب یک
جامعهی که یک جنبش تودهای خشمگین عصبانی
ترسیده و تنها آدمهایی که از جای خودشون
به در شدن در روستا بودن کشاورز بودن به
شهرها مهاجرت کردن در حاشیه شهرها زندگی
میکنن کسانی که موقعیت اجتماعیشون طبقه
اجتماعیشون امتیازات اجتماعیشون رو از دست
دادن یک جامعه که دچار به هم ریختگی نظام
ارزشها و موقعیتهای اجتماعی شده و
آدمها اون پیوندهای خانوادگی قبیلهای
عشیرهای رو در اثر انقلاب صنعتی به وجود
آمدن نظام سرمایهداری جدید از دست دادن
اینها میان در یک کل عظیمی که هیچ ویژ
خاصی نداره یعنی کاملاً مسطح هست مردمه یه
چیز مردم توده مردم خلق و میلیونها آدم
رو میگن خلق یه کلمه میگن بهش در او حل
میشه در او خودشو گم میکنه میگن چون
قطرهی به دریای خلق پیوست و اونجاست که
احساس قدرت میکنه اونجاست که ناگهان
میبینید که یک بچه ۱۷۷ ساله که مثلاً توی
خونه پدرش تحقیرش میکرده خانوادش او رو به
عنوان عنوان یک انسان بالغ اصلاً به رسمیت
نمیشناختن نمیشناسن میاد در مسجد محل
اسلحه بهش میدن بسیجی میشه کارت میشه
میگیره هویت پیدا میکنه و و در برابر
این هویت تمام اراده خودش رو به حاکم
میبخشه ج جان منی خمینی روح منی خمینی
بشکنی خمینی ما همه سرباز تاییم وا اگر
خامنهای حکم جهادم ند شما ارادت رو میگی
و در عوض هویتی میگیری میشی یه بسیجی
میشه یک مسلمان تند گرا میشه یک کسی که یک
هدف بسیار بسیار مقدسی برای خودش تعریف
کرده که نه تنها حاضره دیگران رو برای این
هدف بکشه که حتی کشته شدن خودش رو هم
پیروزی میدونه آقای خمینی گفت ما چه
بکشیم
چه کشته بشیم پیروزی خب یعنی ایدئولوژی
مرگ نفرت و مرگ تخریب فقط
تخریب ادعاهایی میکنه این ایدئولوژی که
تاکنون هیچ مستبدی در تاریخ نکرده به خاطر
اینکه هیچ موق چنین امکانات تکنولوژیک و
علمی برای سلطه بر انسانها وجود نداشته
علم توهم آفرین بود هولوکاست
اوج پیشرفت علم تکنولوژی مدرن بود و به
ظهور شری انجامید که بشر در خاطر خودش
سراغ نداره
خب این یه چیزی بود که هیچکس فکر نمیکرد
که اتفاق بیفته نیم جهان دو نیم شد بلوک
شرق و بلوک رب نصف جهان
تحت تاثیر ایدولوژی
کمونیسم یا لن است استالینی بودن و نیمی
دیگر در حوزه تاثیرگذاری آمریکا و جهان
سرمایه
داری اما اون این طرف موقعیتش با طرف
مقابل یکی نبود
سالهایی که یا دهه هایی که اسمش دهه بهش
میگن دوران جنگ سرد یعنی یک پدیده ی
مفهومی به وجود آمد باز برای اولین بار که
باز سابقه نداشت اینکه شما بجنگی در جنگ
باشی ولی نجنگی یعنی خودت رو در میدان جنگ
ببینی
اما در حال جنگیدن نباشی ولی این به این
معناست که شما از نوعی از تسلیحات و ابزار
کشتار برخوردار هستی که اگر بخوایی
استفاده بکنی تمام کره زمین رو تهدید
میکنه بشر تا اون زمان اینقدر توانایی
ویرانگری رو در
ابعاد عظیم جهانی یعنی کل کره خاکی رو
پیدا نکرده بود میتونست جنگ اتمی آغاز بشه
و به
سرعت نسل بشر رو از روی زمین منقرض بکنه و
این اضطراب دور دوران جنگ سرد دورانی اس
که اضطراب جنگ هست و انسانها بدون اینکه
از آرامش دوران صلح برخوردار باشند باید
همواره منتظر بدترین اتفاقها
باشه در سال
۱۹۹۱ نظام اتحاد جهان شوروی فرو پاشید از
درون و مثل دیگر نظامهای توتالیتر که
اونها هم باز بدون در مقابل اصلاحات در
مقابل تغییرات در مقابل اونچه که عقل سلیم
اقتضا میکرد مقاومت کردن و تصمیمهایی
گرفتن و بر تصمیمهایی پافشاری کردن که
فقط نشون میداد ارتباط اونها با واقعیت
کاملاً قطع شده
هیتلر در دوران آخر جنگ هرچه مشاورانش بهش
میگفتن فکر میکرد این مشاوران میخوان بهش
خیانت
کنن در اتحاد جماهیر شوروی هم همین طور
بود اون همه
ثروت و سرمایهی که به کار رفته بود تا یک
نظام اقتصادی بدیل یک ساختار سیاسی کاملاً
جدید به وجود بیاد و بعد یک سیستم امنیتی
و پلیسی مهیر العقول طراحی شده بود برای
اینکه این سیستم ترک برنداره احدالناسی
جرت نکنه که تکون بخوره و کاری علیه امنیت
این حکومت بکنه ناگهان فرو ریخت وقتی که
فرو ریخت خب چون دنیا دو قطبی بود طبیعتاً
فرض بر این بود که اونها مخص کسانی که در
داخل این
کشورهای بلوک شرق زندگی میکردن آرزوی این
رو داشتن که یک روزی از این کشورها بیرون
بیان بیان در غرب زندگی کنن یا اینکه
کشورهای خودشون یک روزی مثل غرب بشه یه
روزی اونها هم بتونن مثل اروپای غربی مثل
آمریکاییها از د گی آزاد از اقتصاد آزاد
و از ثروت و امنیت و رفاه برخوردار باشن
وقتی که و در طول اون دوران
طبیعتاً ارتباطات زیادی بود به سختی ولی
ارتباطات وجود داشت خ میدونی که مثل ایران
و آمریکا هم نبود حتی روس آ شوروی در هیچ
موقع سفارتهای شوروی و آمریکا در کشورشون
بسته
نشد نویسندهها مخصوصاً جایزه میگرفتن
میومدن کتاباشون اینجا چاپ میشد باشون
مصاحبه میشد و
رسانههای دنیای غرب بسیار بسیار اهمیت
میدادن به هنرمندان به نویسندگان به
فعالان سیاسی به کسانی که از زندان و
سیبری یا جاهای دیگه جان به در برده بودن
قربانی حقوق بشر بودن اینها رو به جامعه
معرفی میکردن ستایش میکردن و این حسو
داده بودن به مردم حای تحت حکومت
کمونیستی که غرب تمام تلاشش رو میکنه که
این ملتها آزاد بشن و وقتی هم که این
حکومت فروپاشید غرب تمام تلاشش رو خواهد
کرد تا این کشورها اقتصادش و بازسازی کنن
کشورشون رو بازسازی کنن و به سرعت به همون
پایه و مایه از توسعه برسن که خودشون یعنی
مخصوصاً در اروپا خب یک کشوری مثل حالا ا
موقع چکسلواکی بود جایی که من در ۳ سال
زندگی کردم هم مرز بود با اروپای غربی با
آلمان با اتریش خب اینا خودشون رو از یک
خانواده میدونستن اینها خودشونو همونقدر
اروپایی میدونستن که اتریشی ها و بلکه
خیلی بیشتر در قرن نوزدهم پراگ پایتخت
فرهنگی اروپا بود بنابراین خیلی براشون
طبیعی بود که ا ما آزی خانواده ما که
کمونیست مثل حتی روسها نیستیم ما
متفاوتیم ما اروپایی هستیم ما از شماییم
ما از ب حادثه به کمونیسم گرفتار شدیم
وگرنه ما که نمیرفتیم همچین سیستم
وحشیانهای رو برای خودمون درست بکنیم پس
کمک کنید به ما تا
ما برسیم به اونجا که شما
هستید نظام کمونیستی فروپاشید و درهای این
کشورها گشوده شد به روی غرب اما واکنشی که
غرب به اینها نشون داد کاملاً خلاف
انتظارشون بود در وحله
اول غرب هیچ موقع تا حالا تا الان حتی
یعنی این چیزی که من سال ۲۲۰ ساله دارم
میخونم در این زمینه هیچ موقع اون نگاه
از بالا به پایینش رو نسبت به این کشورها
و این ملتها کنار نگذاشت یعنی این ملتها
توقع داشتن جوری بهشون نگاه بشه که بین
اونها و حکومتها فرق هست اگر حکومت من
کمونیستی بوده اگر حکومت من یک رفتار غیر
انسانی و غیر متمدنانه داشته من با ا
متفاوتم و فکر میکردن تا اون موقع که غرب
این تمایز رو میگذاره ولی وقتی
که ارتباط مستقیم صورت گرفت و دیگه اون
حکومتها برقرار نبودن سالها هم گذشت باز
هم این نگاه از بالا به پایین این نگاه
وتری جویانه این نگاه که درش یه نوعی متهم
کردن سرزنش کردن همچنان حس میشد رف از دست
نداد و این برای مردم عادی و به ویژه برای
نخبگان این کشورها بسیار دردآور بود و دوم
اینکه غرب بر خلاف انتظار این کشورها که
حالا به دست بسیاری از این کشورها به دست
کسانی اداره میشد که مبارزان سیاسی بودن
این غرب هیچگونه همکاری جدی نمیکرد یعنی
برای منافع
خاص خودش نمیرفت یک به اصطلاح پوشش ع
راتری که اینها انتظار داشتن برای تسریع
روند مدرنیزاسیون و دموکراتیزه میرد برای
این کشورها و دستی که دراز شده بود به کمک
هم در هوا خشک میموند این هم یک حس تحقیر
شدگی خیلی بدی بهشون میداد و سوم اینها
متوجه شدن که بیشتر اونچه که اینها به
عنوان ادبیات و
هنر به
اصطلاح یسید یا مخالف کسی که مخالف هست
کسی که منتقد نظام هست کسی که اپوزیسیون
هست به اصطلاح این هنر معترض ادبیات معترض
اون چیزی که از نویسندگان و
هنرمندان کشورهای ولوک شر در غرب معرفی
شده بود اینها بر خلاف
توقع آفرینندگان شون به خاطر ارزشهای
ادبی و فر فرهنگیش
نبود و بیشتر برای غرب یک ارزش تبلیغاتی
داشت یعنی غرب براش مهم نبود که فلان
نویسنده حالا چقدر این کارش از
نظر هنری با ارزشه اونچه که مهم بود نگاه
کنی آیا میتونه از کار این نویسنده
استفاده سیاسی بکنه علیه شوروی یا نه اگر
میتونست این کارو میکرد ولو اینکه اون
کار از نظر هنری
چندان در سطح بالایی قرار نمیگرفت این
برای هنرمندان و
نویسندگان اون کشورها بسیار آزارنده بود
هرگز غرب رو نبخشیدن اگر صحبتهای هاول رو
یا سول جنسین و دیگران دیگران نمون یعنی
زیادن نمونهها نگاه بکنید اینها وقتی به
غرب آمدن فهمیدن که گول خوردن یک جوری
وقتی که در کشور خودشون بودن گول یک نظام
رو میخوردن که از نشون دادن سبعیت و خشونت
ورزش اوایی نداشت هر کس که دلش میخواست
میکرد و جایی برا پنهانکاری نبود بدترین
کارهای ممکن رو انجام داد نه احساس گناه
کرد نه تاوانی پس داد نه کسی مسئولیتی به
دست گرفت و اینا انتظار داشتن که غرب یک
به اصطلاح عامل و یک نیروی اخلاقی باشه
یعنی اگر از قربان یان حقوق بشر اگر از
ملتهای تحت ظلم دفاع میکنه انگیزش انگیزه
اخلاقی باشه و در نتیجه بعد از سقوط این
نظامهای توتالیتر همدلی همکاری
و حق همسایگی رو بگذاره ولی چنین نبود
اینا متوجه شدن که تمام اون دوران اون روی
خوشی که به اینها نشون میدادن
ناشران صاحبان رسانهها محافل ادبی
دانشگاهها این بیشتر از یک انگیزه و
اجندای سیاسی بر میخواست و
تبلیغاتی خب اینا رو که من دارم میگم یه
بخشی از داستان هست به خاطر اینکه ح
نمیخوایم وارد بحث جنبه های دیگه بشیم ولی
دو سه
تا نکته رو دوست ارجاع میخوام بدم اگه
دوستان خواستن
بخونن د تا د سه تا متن یی د تا سخنرانی
در حقیقت یکی سخنرانی اطلا هائ که اومد
همین شهر ما واشنگتن در دانشگاه جورج تون
فکر کنم یه جور واشنگتون یک سخنرانی داره
۲۱ سال بعد از اینکه رئیس جمهور شده بسیار
بسیار دردناک این سخنانش خطاب به غرب خطاب
مخصوصاً به آمریکاست و این گله رو
دردمندانه میکنن که شما ما رو فریب دادید
ما تمام این مدت در زندان در مبارزه به
این امید از جان و زندگی و هستی خودمون
مایه میگذاشتیم و برای دموکراسی و آزادی
مبارزه میکردیم به خاطر اینکه فکر
میکردیم در بیرون این قلعه جهنمی کسانی
هستن که به ارزشهایی که ما باور داریم
باور دارن و به خاطر اون ارزشها ما رو
همپیمان خودشون میدونن و به ما کمک
میکنن ولی شما چنین
نکردید و یکی هم سخنرانی سول جنسیه اونم
یادم نیست در کدوم دانشگاه ولی خیلی
معروفه من هر دو این سخنرانیها رو در
تلگرامم میگذارم خب سلج کسی بود که رومان
نوشت بینظیر در مورد
وضعیت به اصطلاح اردوگاههای اجباری کار
رو در سیبری توصیف کرد عجیب غریبه و در
حجم عجیب غریب و خب در زمان خودش خیلی
ستایش شد ولی وقتی اومد اینجا این مادی
گرایی اغراق شده نظام سرمایه داری برای او
که از درون یک نظام کامل ماشینی و مادی
گرای اقتصادی نگر میومد براش تحو آور بود
او از یک دل حکومتی بیرون میومد که اون
حکومت به هیچ امر معنوی اعتقاد نداشت حتی
به ارزشها ارزشهای هنری و ارزشهای
اخلاقی رو هم تابعی از نظام روابط تولید
اقتصادی میدونست او او توقع داشت که قدم
بگذره بر یک جهان دیگری که منطق متفاوتی
براش حاکم باشه ولی چوری نبود این دنیای
سرمایهداری به نحو دیگری از یک
مادیگرایی بسیار بسیار زنندهای برخوردار
بود که او هیچ تصوری ازش رو پیشتر
نمیتونست داشته باشه و بعد رسانهها در
به رسانهها به شدت میتازی و میگه که در
دموکراسیها قرار بود که دموکراسیها ۴ تا
رکن داشته ه تا رکن داشته باشن یعنی سه تا
قو قوا داشته باشن قوه قضاییه قوه مجریه و
قوه مقننه بعد گفتن مطبوع این سه قوه بر
همدیگه نظارت میکنن در دموکراسیها یعنی
قوه مجریه بر قوه مقننه نظارت میکنه قوه
مقننه بر
قوه
قضایه نظارت میکنه این نظارت متبادل و
متقابل کمک میکنه که فساد کمتری صورت
بگیره و گردش قدرت به شکل مسالمت آمیزی در
جریان باشه بعد گفتن خب این سه تا کی این
سه تا رو براشون نظارت بکنه گفتن یه رکن
چهارمی هست که خارج از دولته اسمش مطبوعات
اون مطبوعات نهاد مطبوعات نهاد رسانه حق
داره بر هر سه اینها نظارت بکنه بعد سل
جنسی میگه که خب آمدن ما نهاد چهارم درست
کردیم اون موقع میگه نزدیک دو قرن داره از
عمر دموکراسیهای که با این نهاد
چهارم همراه بودن میگذره ولی الان پرسش
این هست که این نهاد چهارم رو چه کسی
نظارت میکنه و حرفی که سل جنتی اون زمان
میزنه الان بیشتر معنی داره یعنی نقشی که
قبلاً ما فکر میکردیم دولتها دارن این
دولتها هستن که بیشترین قدرتو دارن این
دولتها هستن که بیشترین ابزارو دارن این
دولتها هستن که بیشترین ترفندها و
شگردهای پنهانی و شیطانی رو به کار میبرن
برای اینکه مردم رو به انقیاد خودشون
درمیارن الان ما میدونیم که اگر چنین
چیزی هم انجام میشه از طریق رسانههاست
بنابراین این رسانهها نیستن که به حکومت
نیاز دارن بلکه حکومته که به این رسانهها
نیاز داره و و و انقدر این رسانهها در
جهان
ما اشکال سیال و لغزنده ای پیدا کردن که
در عمل مهار اونها مسئولیت پذیر کردن
اونها با چالشهای هر روز فزایندهی مواجه
هست و این برای کسی که سل جنینی که دغدغه
آزادی و دغدغه عدالت داشت و فکر میکرد که
از درون یک چارچوب خفقان آور ضد عدالت و
ضد آزادی بیرون میاد و یک بدیلی رو
براش پیدا میکنه دید که همه اون کاخ
رویاهاش فرو ریخت این
روشنفکران به اصطلاح این کشورها در کشور
خودشون در زمان کمونیسم قربانی شدند غریب
ماندند و در انزوا زندگی کردن هزینه
بسیاری دادن بعد که در غرب هم آمدن
بلافاصله خ دوباره رفتن در دنیای جزیرهی
که خودشون ساختن و انزوا پیشه کردن بسیاری
از
نویسندگان برجسته اروپای شرقی که حالا من
بیشتر اروپای شرقی رو دنبال
میکنم ترجیح دادم که از رسانه به دور
باشن
از عموم مردم به دور باشن و کار خودشونو
بکنن یک نمونش میلان کوند راست دیگه جز
یکی دو تا مصاحبه حاضر نشد مصاحبه کنه هیچ
مجلس رسمی شرکت نکرد سلج نس و دیگران
اینها به دلیل این که دیدن این دنیا که
فکر میکردن دنیاست که میشه اون رو اذان
خود دانست نه این در این دنیا هم همانقدر
غریبن که در دنیای
پیشین این وضعیت دنیای بیرون بود بود اما
وضعیت خود اون کشورها اون هم یک سرنوشت
مشابهی پیدا کرد چون تصور بر این بود که
خب وقتی
که زنجیرهای اسارت نظام توتالیتر توتالیتر
گسسته
شد ما دیگه آزاد و رها هستیم در اوج خدا
هست و دیو بیرون میره و فرشته میاد و
فردای صبحی که این ن فرو ریخته مردمی که
رنج دیدند و تاوان سنگین دهههای متوالی
برای تحمل این سیستم دادن قربانی دادن
اونها یک نظام انسانی عادلانه مبنی بر
احترام حقوق همدیگه بنا خواهند نهاد خب
چنین نشد در هیچ کدوم از این
کشورها جز یک دوران بسیار کوتاه دموکراسی
که اونم در حقیقت یک
دموکراسی هیجانی و آشوب زده بود هیچ موقع
تا الان یعنی الان حدود ۳۰ سال میگذره
هنوز در اونها هم دموکراسی نتونست پا
بگیره در حالی که همه امکانات برای
دموکراتیک بودن وجود داشت یعنی خود جامعه
انقدر در اثر سالها
زندگی غیر انسانی در نظام تحت نظام
توتالیتر مسخ شده بود جامعه از اینکه چه
بلایی سرش آمده کاملاً غافل بود و
نمیدونست که خودش بدون اینکه بدونه تبدیل
شده به
یک عامل غیر ارادی که او هم در حقیقت
مرتکب شر میشه به صورت سیستماتیک یعنی
آدمها از و که دروغ گفته بودن برای اینکه
زندگی کنن الان دیگه اصلاً نمیدونستن که
دارن دروغ میگن دروغ گفتن شده بود بخشی از
زندگی سر هم کلاه گذاشتن از هم پوشاندن به
همدیگه بی اعتماد بودن پرخاش کردن تا جایی
که میتونی دیگری رو حقشو ضایع کردن
پروایی از رنج دیگران نداشتن به هر قیمتی
و هر بهایی هرچه که میتونستن از هر هر که
میتونستن
میکندنت زندگی یه شیوه زیستن و بعد یه
چیزی بود که انگار که شما نمیتونی بدون
رشوه دادن بدون پارتی بازی کردن بدون
امتیاز گرفتن بدون حق دیگری رو خوردن
زندگی کنی هاول میگه من هفته دوم دو هفته
اول که رئیس جمهور شدم خب او رئیس جمهور
شد د دور ۱۰ سال رئیس جمهور بود و خب یک
شخصیت است اسماعیل ب میگه دو هفته که جشن
بود و همه خوشحالی بود و نشاط بود این
گذشت وقتی که من اومدم در اتاق خودم نشستم
روز اول دیدم که من با چه وضعیتی با چه
تصویری روبرو هستم جامعهی اس که تا بل
دندان فاسد شد و اصلاً نمیتونیم با این
جامعه یک دموکراسی برقرار کرد یک جامعه
تحت حاکمیت قانون برار کرد انقدر این
جامعه از هم گسسته و با هم در ستیز هست که
شما نمیتونید حتی آدما رو ببرید زندان که
یا برای هر کدوم یه پلیس بگذارید اخلاقیات
جامعه روح جامعه مسموم شده و چنان این زهر
در سراسر روان جامعه منتشر شده
که بسیار قهرمانی و دلاوری میخواد که آدم
ناامید نشه و البته که
هاول انسان بزرگی بود و در برابر ناامیدی
همواره موفق شده بود و مبارزه کرده بود چه
اون موقع که در زندان بود چون موقعی که
رئیس جمهور بود اما مدام تاکیدش بر یک
میدونید که فیلسوف بود هاول آقای هاول فقط
نمایش نویس نبود یه موقع حال راجع بهش
صحبت میکنم در ایران فقط او رو به عنوانی
نمایشنامه نویس میدونن ولی فیلسوف پدیدار
شناس بودیه حلقه فلسفی داشتن که حالا یه
موقعی راجع بهش صحبت
میکنیم از نظر فلسفی
معتقد بود عمیقاً این اعتقاد داشت و و
درستم میگفت کاملاً درست میگفت هر چقدر
که گذشت ما بعد از دوران کمونیزم دیدیم و
هرچقدر که گذشت و سعی کردیم دوران قبل از
کمونیزم بفهمیم و اونچه که هاول گفت بیشتر
ایمان میاریم حاول گفت اساس تمدن اساس
فرهنگ و اساس زندگی اخلاقه یعنی چه اخلاق
اخلاق که ما تو ایران میگیم یعنی کهه یه
نفر بهت زور بگه بگه که این کارو بکن این
کارو نکن یه خدایی یه آخوندی یه مرجع
تقلیدی یه رئیس ادارهی یه حراستی نه اخلاق
برای هاول و برای فیلسوفان اساساً ب اساسش
یک چیزه و اون اینه
که با خودت صادق
باش با حقیقت زندگی کن و حقیقت رو در هر
شرایطی ب هر چیزی ترجیح به دلیل اینکه تو
ممکنه
الان بخوای خودتو گول بزنی بگی خب این
چیزی نیست یه دروغهای کوچیک بگی زندگیت یه
ذره بهتر بشه اما اگر بخوای ادامه بدی
ممکنه پول بیشتری به دست بیاری ممکنه شکم
بیشتر بخوری اما روحت خواهد مرد و
نادانسته و ناخودآگاه تبدیل میشه به یک
هیولایی که اصلا دیگه نمیشه تو رو به
آدمیت برگرد تمام این فرهنگ غرب و فرهنگ
اروپا به وجود نمیآمد اگر این اصل درش
نبود میگن همه انسانها اونجا اخلاقی بودن
ولی این ارزش بود از سقراط به این سو
سقراط آموزه اصلیش این چی بود خودت را
بشناس خودت را بشناس یعنی چی سقراط گفت من
حاضرم که با تمام مردم روی زمین در جنگ
باشم ولی با وجدان اخلاقی خودم در
صلح و این اساس حقوق مدرن رو با بنیان
نهاد و این حقوق و اخلاق مدرن هست که علم
مدرن رو ممکن کرد تکنولوژی رو ممکن کرد
ساختن جامعه متفاوت رو ممکن کرد و از اون
طرف شما در همین قرن بیستم بهترین نمونه
است برای اینکه به شما بگه توتالیتاریسم
که
بدترین خشنترین و ش شرارت وارترین حادثه
در تاریخ بشر هست نه در یک جامعه عقب
مونده نه در یک فرهنگ ماقبل مدرن و بدوی
نه در یک میان یک ملتهایی که هیچ از
اخلاق و هیچ تکنولوژی و علم نمیشناسن
بلکه در دل اروپا و در کشور کشورهایی به
وجود آمد که میراث دار روشنگری میراث دار
رنسانس بودند پیشرفتهترین اقتصاد داشتن و
مجهزترین تکنولوژی مدرن رو در اختیار
گرفته بودن یعنی سرآمدان و پیشروان
مدرنیته دست زدن به بدترین شری که تاریخ
به خودش نمی ندیده ب پس اون اخلاقیاتی که
این تمدن رو به وجود آورده بدون این
اخلاقیات نابود خواهد کرد این تمدن با
سرعتی که تصورش هم برای ما دشوار هست اگر
بخواد اون ویرانهی اون خاکستری که
جنگ خودکامگی خشونت در داخل کشور ایجاد
کرده اگر بخوایم از درون اون خاکستر
دوباره این سرزمین رو بسازیم دوباره این
وطن رو
بسازیم هیچ وسیلهای هیچ ابزاری لازم
نداریم مگر اخلاق مگر اینکه انسانهای
خوبی بشیم سرانجام جامعه خوب یعنی جامعه
که انسانهای خوب برا زندگی
میکنن شما ا وقتی در یک اداره میری اگر
یک رئیسش نمیدونم کارمندش آدمی باشه که
شما رو بخواد اذیت بکنه ولو اینکه قانون
بشه اجازه بده ول اینکه حق شما باشه ولو
اینکه همه چیز محیا باشه برای اینکه شما
به خواستتون برسید او شما را از زندگی سیر
خواهد کرد پس رهبر خوب مدیر خوب جامعه خوب
انسانهای به انسانهای خوب نیاز داره
دموکراسی نیازمند انسانهای دموکرات هست و
دموکراسی و دموکرات بودن به مفهوم این
نیست که شما قدرت به دست بیاری بلکه به
مفهوم این هست که اگر زمانی که قرار
گذاشتی با دیگران از قدرت کنار بری و چون
پوپر یه فرمول خیلی معروفی داره دیگه میگه
دموکراسی این نیست که شما با انتخابات به
قدرت برسی اینی که با انتخابات از قدرت
کنار برری بشه شما رو با انتخابات کنار
گذاشت این یعنی که
شما بتونی خودت رو مهار کنی خویشتندار
باشی همان چیزی رو برای خودت بخوای که
برای دیگران و در یک جامعه زندگی بکنی که
هم از دیگران انتظار داشته باشی که خودشون
باشن صادق باشن و تو رو فریب ندن چه مردم
چه نهادها چه سازمانها چه صنعت و نمیدونم
بازاری که شما باهاش سر کار دارین چه
رهبران و حکومت و از اون
طرف آماده هستی که کاملاً در برابر وظایفی
که داری تو جای ممکن شفاف باشی و و دروغ
نگی تو خطا تی میکنیم همه خطا میکنن
اما همواره بدون اینکه بدترین خطا کردن
پوشاندن اون
خ این چیزی بود که هاول معتقد بود اگر ما
میخوایم برگردیم به به هر حال چکسلواکی یک
عرض کردم فرهنگ خیلی غنی داشت از قرن
شونزدهم به بعد مخصوصاً اولا یک آوردگاه
مهم جنگهای مذهبی بود بین پروتستانها و
کاتولیکها ولی جدای از اون پایتخت فرهنگی
اروپا بود و یک میراث معنوی بسیار غنی
داشت میدونی که ذخیره طلای چکو اسلواکی
تا پیش از جهان جنگ جهانی دوم در آستانی
جنگ جهانی دوم از آلمان بیشتر بود یعنی یه
همچین کشوری دچار همچین بلایی شد به همین
دلیل بود که یاسپرس و دیگران همه کسانی که
راجع به توتالیتاریسم یا تجربه داشتن یا
کار کردن بلاست
معتقد هستن که اولاً توتالیتاریسم یعنی
اینکه
یک نفر یک آدم یک گروهی توانایی پیدا بکنه
با نفرت راکنی علیه طرف دیگر جا یه بخشی
از جامعه رو بسیج بکنه و بعد بر امواج این
توده سوار بشه و به قدرت برسه و بعد چون
که با این جریان مواج تودهای آمده خود
توده که هویت نداره که توده که صورت نده
توده فردای پیروزی انقلاب همه رفش یه از
بین میره به
اصطلاح مثل شکر در چای حل میشه دیگه چیزی
وجود نداره کسی نیست که بگه من تودام من
مسئولم من بودم این کارو کردم یا من نبودم
این کارو کردم همه میرن کنار چون چیزی
نیست و کسی نیست و مرجعی نیست که درش
احساس مسئولیت بکنه بنابراین تا جای ممکن
قلمرو عمومی و قلمرو خصوصی رو در کنترل
خودش خواهد گرفت و هیچ کشوری هرچقدر از
نظر صنعتی و اقتصادی پیشرفته و هر چقدر از
نظر فرهنگی پیشرفته باشه هرگز نمیتونه
لحظهای خودش رو مسون بدونه از امکان ظهور
توتالیتاریسم و فاشیزم یعنی حکومتهای
دموکراتیک به شدت شکننده چون مدام قدرتو
عوض میکنن مدام انتخابات انجام میشه
رسانهها آزاد هستن یک امکاناتی وجود داره
که اگر نیتهای پلید پشت اون باشن میتونن
به مقاصدشان برسن و از همون ابزارها در
جهت ضد دموکراسی استفاده کنن و دوم و آخر
اینکه توتالیتر با چیزی جز ضد خودش از بین
نمیره توتالیتاریسم اساسش بر خدایی کردنه
یعنی یک انسان اون بالاست که می میگه من
اولاً حق دارم که هر کار بخوام بکنم بکنم
هر موقع من مصلحت دیدم من قانون رو معلق
میکنم به تعلیق درمیارم به اصطلاح حالا
در اصطلاح حقوقی و سیاسی میگن همواره
جامعه نظام جامعه توتالیتر یا حکومت
توتالیتر در در استیت آ امرجنسی یعنی
همیشه وضعیت یک وضعیت اضطراری یعنی انگار
که شما در موقعیت هست که قانون به تعلیق
درآمده چون قانون به تعلیق درآمده یک نفر
حق عمل داره تکون نخور یه آژیری در فضا
پخش میشه همه خشکشون میزنه یه نفر حق
داره که عمل بکنه حرکت بکنه و اون حاکم
هست
خب چنین
وضعی نتیجه این هست که انسانی یا
انسانهایی فکر میکنن خودان بنابراین حق
نامحدود دارن چون توانایی نامحدود دارن
یعنی برای خودشون توانایی نامحدود قائلن
معتقدن همه چیزو میشه مهندسی کرد مهندسی
فرهنگی مهندسی اجتماعی مهندسی آموزشی
مهندسی این مهندسی اون همه چیز رو ممکن
میدونن چون جهان رو به شکل پیچ و
مهرههایی میدن که برای
ساختن یک
محصول مادی و کارخونه استفاده میش هم پیدا
کرد که پیچش چه جوریه فرمولش چه جوریه
فرمول ساخت داره به چیزی به عنوان حق و
کرامت انسان که هم باعث خویشتنداری خودشون
بشه و هم ضامن آزادی دیگران باشه باور
ندارن و راه مبارزه با ترور و به خاطر
همین از
هر ابزاری استفاده میکنن و ویرانگر ترین
ابزار اونها دروغ هست دروغ یعنی چی یعنی
اینکه نه اینکه یه خبری رو مثلاً اشتباهی
پخش بکنن م یا مثلاً یه بلفی بزنن نه تمام
این سیستم بر اساس نفی واقعیت استواره
یعنی میگه من به چنین چیزی اعتقاد دارم و
این واقعیت هر تغییری بکنه و هر چند
هزاران بار تجربه من واقعی نشون بده که
اون فکر من غلطه من واقعیتو عوض میکنم نه
فکر خودم رو در درون خودش عقاید خودش رو
به صورت بتهای ذهنی درمیاره و در نتیجه
در د رون خودش محبوس میشه پیشرفته ترین
دستگاههای نظامی و امنیتی در اختیارش
هستن بیشترین اطلاعات رو از زندگی شخصی
مردم داره بیشترین خرید اسلحه رو از بازار
سیاه میکنه بیشترین قدرت تهدید کردن
همسایه هاشو مدام داره به دست میاره
اما هرچقدر که این اطلاعات داشته باشه و
توانایی داشته باشه این دیواری که گرد او
تنیده و خود او تنیده و باعث میشه که عایق
بندی بشه و صدای مردم رو نشنوه این دیوار
سبتر و سبتر میشه هرچه صدا بیرون باشه او
دیگه ارتباط نداره به اصطلاح سنس آ
ریالیتی شو یا قوه ادراک واقعیتش رو از
دست داده و در اون دنیای خودش کاملاً خودش
رو میبینه اون خودش و این باعث میشه که
این بر اونجایی که هست برا اون موضعی که
هست برا اون رفتاری که میکنه انقدر اصرار
بکنه
ها یک شب ناگهان فرو بپاشه و این نظامها
وقتی فرو میپاشن بر خلاف نظامهای دیگه
مثل بمب میمونن یعنی نه تنها خودشون منفجر
میشن
یک قلمرو عظیمی رو با شعاع بسیار گستردهی
ویران میکنن خب تنها راه مقابله با
توتالیتاریسم اینه که چون نه میشه اصلاحش
کرد نه میشه انقلاب کرد در این سیستمها
تجربه تاریخی ۱۰۰ ساله بیش از ۱۰۰ ساله
اینو نشون داده ولی یه کاری میشه کرد و
اون اینه که اونچه که او هست نبود و در
برابر اونچه که او میخواد از بین ببری
حساس باشی او چه چیزی رو میخواد از بین
ببره دو چیز رو
یکی وجدان اخلاقی شما رو توانایی قضاوت
تشخیص خیر و شر رو و
دوم انقدر میخواد شما رو در یک دنیای
کاملاً دیلوژن و بهم آمیز ببره که فرق بین
واقعی یت و خطا رو از دست بدی این کاری که
رسانهها و انقلاب
دیجیتال به
شکل کاملاً غیر قابل
پیشبینی امکاناتش بیشتر کرده حالا فردا من
صحبت میکنم راجع به این کهه چرا بعد از
سقوط کمونیسم بر خلاف
انتظار که فکر میکردن که ما به سمت
دموکراتیزه تر شدن کشورها در دنیا پیش
میریم این این جریان در طی مدت کوتاهی
افول پیدا کرد و الان سرعت توتالیتر شدن
جهان خیلی افزایش پیدا کرده نه تنها
کشورهای
بیشتری
میتونن خودشون رو عضوی از خانواده
توتالیتاریسم بدونن بلکه نوع و ماهیت
ابزارها و امکاناتی که دارن کاملاً متفاوت
شده و غلبه بر اونها رو بسیار دشوار کرده
ببخشید که من امروز زیاد صحبت کردم چون
گفتم که شاید این
صحبتها یه مقدار منسجم باشه
و بتونم بیشتر توضیح بدم مفید تر باشه خب
من ساعت چند الان من
باید من آقای خلی شما باید برید بله بله
من باید از محضر شما مرخص بشم برم
تلویزیون امیدوارم که بتونم باز فردا هم
در خدمت شما باشم و سپاسگزارم از این که
این ۴۵ دقیقه رو با من ب وقتتون خوش