من موضوعی که انتخاب کردم برای
صحبت روشنفکری ایرانی و مسئله غزه است
مسئله غزه به
عنوان نمونهای
از مسائل مهم سیاسی و به عنوان نمونهای از
نوع رویکرد
روشنفکر ایرانی به مسئله
سیاست خب پیش از اینکه وارد بحث بشم
ناگزیر هستم که یک سری از مفاهیم رو توضیح
بدم یه سری از اصطلاحات توضیح بدم که سوء
تفاهم پیش
نیاد یکی خود مفهوم
روشنفکر خب میدونید که الان این کلمه به
معانی مختلفی به کار میره مثل بسیاری از
اصطلاحات دیگه و کمابیش
هر کس هرجور که دلش میخواد اینو تفسیر
میکنه ت یا معنا
میده از روشنفکر حقیقی صحبت میشه روشنفکر
واقعی روشنفکر
متعهد بعضیا میگن روشنفکر دینی بعضی میگن
روشنفکر مگه میشه دینی باشه از این اختلاف
نظرها همه مطلع
هستیم اونچه که من معتقد هستم بر ضرورتش
این هست که باید از زبان تقدس صدایی کرد
تقدس زدایی از زبان این نیست که ما به
سلام درود بگیم به طبیعت گیتی بگیم
به عقل بگیم
خرد اینا عربی زدایی اسلام زدایی از زبان
هست نه تقدس زدایی تقدس زدایی یعنی که شما
به
کلمات به
شیوه قدیمی فکر نکنید فکر نکنید که کلمات
یه معنای ثابتی دارن که این معنای ثابت
همیشه همراهشون هست و همیشه به اون معنا
هستن هیچ کلمهای معنای حقیقی نداره همه
کلمات معنای تاریخی دارن یعنی در هر
دورهای در هر فرهنگی در هر حلقهای در هر
بستری در هر بافتی به یک معنا به کار میرن
معنا اون چیزیست که در ارتباط ایجاد میشه
بنابراین از این
منظر اینکه بگیم روشنفکر حقیقی این هست یا
معنای حقیقی روشنفکر این هست خب طبیعتا
درست نیست بهتر این هست که هر موقع ما
کلماتی رو که درش اختلاف نظر
هست وقتی به کار میبریم قبلش توضیح بدیم
که من منظورم از این کلمه چی
هست میتونین شما روشنفکر به معانی مختلفی
به کار ببرین و این هیچ کدومش هیچ هیچ
اشکالی نداره به شرط اینکه برای خواننده
برای مخاطب برای شنونده روشن کنید که
منظور شما از این کلمه چیست چه به چه
معنایی شما این کلمه رو به کار
میبرید پس من هم باید بگم که روشنفکر به
چه معنایی به کار
میبرم خب همونطور که عرض کردم تعریفهای
بیشماری هست معناهای بیشماری هست برای
این اس چه در زبان فارسی چه در زبان عربی
چه در زبان ترکی چه در زبانهای
اروپایی من اونچه که منظورم هست و از کلمه
روشنفکر اراده میکنم این هست
که روشنفکر رو
با رسانه تعریف میکنن نوع رسانهای که
روشنفکر کسی پیامش رو به دیگران میرسونه
عصر مدرن
عصر به
اصطلاح سلبریتی کالچر هست فرهنگ سلبریتی
سلبریتی هم با شهرت یا آدم مشهور تفاوت
داره تفاوت مهمش این هست که سلبریتی محصول
تکنولوژی مدرن هست و محصول رسانه به مفهوم
جدیدش هست شاید بشه گفت اولین روشن فکر
ولتر هست کسی
که شهرت پیدا میکنه به دلیل عقایدی که
داره و در حقیقت
از رسانههایی که جدید هستن از نوع
نوشتارها مطبوعات جدید
و فرمت های جدید برای
انتشار استفاده میکنه برای رساندن
پیامش در نتیجه اون رو ما نخواستین فیلسوف
ژورنالیست میگیم یا فیلسوف سلبریتی
میتونیم اسمشو
بگذاریم به همین دلیلم هست که قرن هفدهم
رو قرن ولتر
مینامد قرن ببخشید
ه همین طور کانت کانت زمانی که خب یک
فیلسوف هست استاد دانشگاه هست ولی زمانی
که به مسائل عمومی میپردازه وقتی هم که
می مسائل عمومی مسئله عمومی نیست که سیاسی
نباشه و در نشریه مینویسه در مجله
مینویسه و در مطبوعات عمومی مینویسه
برای مخاطب عمومی نزه و به این دلیل هست
که اکانت شهرت پیدا میکنه در زمان خودش
خب نوشتههای فلسفی او دانشگاهی او سختتر
از اون هستن که به کسی بتونن شهرت بدن
ولی نوشتههای عمومی کانت هست که با او
شهرت میده در زمان خودش
و از مشهورترین فیلسوفان تاریخ میشه بعد
همین طور که ما میایم فرق هست بین یه
استاد
دانشگاه بین یه کسی که کار تخصصیش انجام
میده بین یه نقاشی که فقط نقاشی میکنه بین
یک موسیقی دان که فقط کارش موسیقی هست و
موسیقی دانی که یا هنرمندی که یا نویسنده
که یا استاد دانشگاهی که از رسانه استفاده
میکنه برای اینکه پیامش رو به عموم مردم
برسون در
حقیقت روشنفکر کسیست که با رسانه آدمیست
که اهل فکر و اهل نظر هست ولی با رسانه
شهرت پیدا
میکنه این فرهنگ سلبریتی کالچر فرهنگ
سلبریتی هست که روشنفکر تولید میکنه روشن
فکر محصول فرهنگ سلبریتی هست خب در قرن
بیستم خب ما با تحول رسانهای مواجه هستیم
با رادیو تلویزیون و در عصر ما اینترنت
طبیعتاً همین طور که میایم به موازات که
میدیم یا وسیله ارتباط تغییر پیدا میکنه
نوع ارتباط و نوع پیام هم تغییر
میکنه در قرن بیستم کسانی مثل هانری برسون
خ فیلسوف حرفهای بود یعنی کسی بود که
شغلش فلسفه خواندن و
فلسفه تحصیل کردن و فلسفه پردازی بود
فلسفه ورزی بود استاد دانشگاه بود ولی به
یمن در حقیقت رسانه یمن روزنامه و رادیو
مشهور شد انقدر مشهور شد که جایزه نوبل با
او دادن یا راسل راسل م همینطور یک فیلس
فیس که مشهور نشد به
خاطر کتاب اصول ریاضیات بلکه مشهور شد به
خاطر اونچه که در روزنامهها و مجلات
مینوشت راجع به مسائل عمومی و خب میدونید
اونم از اندک شمار فیلسوفانی که جایزه
نوبل گرفته بعد سارس رو داریم کامو رو
داریم و دیگران همینطور می تا عصر جدید حت
میشل فوکو هان
آرنت ژاک ریدا اینا کسانی هستن که با
فیلسوفان یا اندیشمندان جامعه
شناسان حرفهای که در زمینه خودشون فقط
کار میکنن و مخاطبشون فقط متخصصان اون
رشته هستن تفاوت پیدا میکنن پس روشنفکر در
حقیقت اون اهل فکریست که به سلبریتی تبدیل
میشه ولی تفاوتی از
بین روشن فکری که سلبریتی هست در حقیقت
اهل فکری که به سل بدل شده و سلبریتی
معمولی سلبریتیهای دیگه هر کس از رسانه
استفاده
میکنه در شما برای سلبریتی شدن باید از
رسانه استفاده کنید ولی هر کس از رسانه
استفاده کنه روشنفکر نیست روشنفکر کسیست
که از رسانه استفاده میکنه و سلبریتی میشه
به خاطر آنچه می اندیشد و آنچه میگوید
بیان
میکنه بنابراین فقط نظریاتش و تفکرش هست
که مهم هست
ولی
شما سلبریتیهای دیگه اینطور نیستن
سلبریتیهای دیگه خودشون مهمن مثلاً فرض
کنید یک نفر که ستاره فوتبال هست به خاطر
فوتبال شهرت پیدا میکنه بعد خودش میشه مهم
یعنی خودش چیزی میشه که خبر میشه ازدواج
کنه طلاق
بگیره نمیدونم پولدار بشه شکست بخوره
ورشکسته بشه هر اتفاقی براش بیفته کار
خوبی بکنه رسوایی به بار بیاره
همه اینها خبر هست همه اینها زندگی خصوصیش
در حقیقت میشه مسئله رسانهها و خودش
مسئله است ولی روشنفکر سلبریتی خودش مسئله
نیست او در رسانه حضور پیدا میکنه نه به
خاطر اونچه که در زندگی شخصیش میگذره بلکه
به خاطر اینکه مردم به آرا و افکار او
اعتقاد دارن این تمایز مهم نیست که هور
ماس میگذاره بین دو نوع پابلیک فیر دو نوع
چهره عمومی مثلا فرض کنید یک روشنفکر ی
چهره عمومی هست
ولی یک ستاره سینما هم چهره عمومی اس ولی
بین این دو فرق هست
اون روشنفکر چهره عمومی اس به خاطر اونچه
که میگوید آنچه که میاندیشد آنچه که بیان
میکند
ولی دیگر پابلیک فگر ها یا چهرههای عمومی
چنین نیستن بلکه خودشون و زندگی شخصیشون
مسئله است برای مرد مردم مجلات زرد
میخونن مردم اخبارش رو دنبال میکنن مردم
دوستشون دارن مردم بدشون میاد همه اینها
بیشتر مربوط به اون چیزیست که انجام میده
در عمل نشون میده یعنی شما فوتبال یه
نفررو نشون
میدید عمل یه نفررو نشون میدی بازیگر نشون
میده کارشو ولی روشنفکر در پی نشون دادن
نیست بلکه در پی بیان کردن عقایدش هست این
تفاوت مهمه خاط حلا قیامد حتی حقوقی هم
داره پس ما وقتی از روشنفکر صحبت صحبت
میکنیم من روشنفکر رو بر اساس میدیم
ارتباطش تعریف میکنم یعنی بر اساس اون
وسیلهی که برای ارتباط یعنی برای
کامیونیکیشن برای رساندن پیامش استفاده
میکنه و این تفاوت روشنفکر هست با استاد
دانشگاه مثلاً
آقای در ایران آقای از دوران مشروطیت تا
الان به دلیل اینکه ما رسانه داریم یی
مشروطه اساساً با مجله و روزنامه و یعنی
صدر مشروطه خواهان ملکم خوان هست که
روزنامه تأسیس کرد و بعد اساساً ای
ایدههای مشروطه خواهی ایدههای اصلاح
انقلاب همه در از وقایه اتفاقیه بگیرید به
بعد در روزنامهها و نشریات مطرح بش
بنابراین روشنفکران کسانی بودن که در
نشریات در مطبوعات در رسانههای عمومی
عقاید خودشونو بیان میکردن برای مخاطب
عموم فرق داشتن با یک متخصص کسی که در یک
زمینه خاصی تخصص داره مثلاً فرق هست بین
ده خدا و آقای مثلاً پورداوود
مثلا او در
زمینه زبان تخصص داشت برای مخاطب اون نیمش
ولی آقای خدا یک روزنامه نگار بود برای
مخاطب
عمومیش
خب من پیاما رو
بخونم
بله فعلاً که
خیلی سوال خاصی
نداریم در مورد
بله خب بیایم سراغ
ایران روشن
فکر روشن فکر در
مورد سیاست دو نوع در حقیقت روکرد
دارن یک یک روکرد روکرد تئوریک یعنی کسانی
که نظریه میپردازن فلسفهای دارن مثلا فرض
کنید
مثل خود هانری وسون مثل سارت مثل آبر کامو
مثل هانا آرنت مثل میشل فوکو مثل ژاک
دریدا مثل چامسکی مثل ادوارد سعید مث خود
مارکس اینا کسانی هستن که نظریه دارن
فلسفه دارن در مورد
سیاست حالا فلسفه مفهوم عام میشه نظری
هایی دارن در زمینه سیاست اون نظریه
ها به اصطلاح در قالب تئوریک با مفاهیم و
به
اصطلاح به صورت منسجم بیان
میشه اما یک رویکرد دیگه تحلیل سیاسی پس
یه رویکرد تئوری سیاسیه یه رویکرد تحلیل
سیاسیه تحلیل سیاسی یعنی چی تحلیل سیاسی
به این معناست که شما
بتوانید بین تئوری و عمل پیوند ب یعنی یه
موقعیت عینی مثل ضه الان یک وضعیت عینی
مشخص و تاریخیست یعنی اتفاقی داره
در پیش روی ما میفته یک تجربهای
داره زیسته
میشه یک تحلیلگر کسیست که نظریه
میدونه عمل رو هم مشاهده میکنه میبینه
و بعد سعی میکنه بر اساس اون نظریهها
اون وضعیت عینی رو یا اون عمل رو بفهمه
درک کنه توضیح بده مثلاً وقتی که چامسکی
راجع به مثلاً آمریکا رسانه نظام سلطه
امپریالیسم سوسیالیسم همه این چیزا
مینویسه مربوط به وضعیت عینی او یک نظریه
نظریهها تئوریهایی داره که روی موقعیت
مشخص در حقیقت تطبیق میده یا اپلای میکنه
یا مثلاً ادوارد سعید یا مثلاً فوکو مثلاً
بینید هان آرن یک متفکر سیاسی بود یک
اندیشمند سیاسی بود ولی وقتی که آیشمن رو
افسر نازی رو در اورشلیم محاکمه میکردن
رفت یک وضعیت عینی رو دید و در حقیقت بر
اساس اونچه که در زمینه سیاست میاندیشید
اون وضعیت عینی رو تحلیل کرد کتاب آش من
در اورشلیم یک تحلیل سیاسی است خب این دو
کار میکنه روشنفکر با این کار یک اینکه
مت یا متفکر سیاسی یکی اینکه نظریه هاشو
با تجربه تست میکنه آز می آزماید میگه من
این نظریه رو دارم این نظریه در
عمل چگونه آزموده میشه مثلاً میشل فوکو
نظریهای که داشت راجع
به سیاست معنوی
یا پولیتیک
اسپیت وقتی که اومد ایران تجربه ایرانو
داشت نوشت و بعد اتفاقاتی که براش بعدد
پیش آمد و نظرش عوض شد در حقیقت آزمودن یک
نظریه ب یا هان آرنت همین طور ارنت هم
میخواست یک سری نظریات و با عمل بیاز بید
بنابراین سعی میکرد اون نظریه رو در عمل
ت عمل رو و وضعیت عینی رو تحلیل کنه با
اون نظریه ببینه سازگار هست یا نه مثلاً
هنرت گفت که این داستان نظامهای
توتالیتر نظریههایی که ما داریم پاسخگو
نیست یعنی ما نمیتونیم با نظریههای
قبلی وضعیت توتالیتر رو بفهمیم یا مثلاً
ماکول کسی بود که گفت ما نمیتونیم بر
اساس اونچه که پیشینیان مون راجع به سیاست
گفتند وضعیت واقعی سیاسی بفهمیم
یا توکویل وقتی که اومد آمریکا
دید که با یک وضعیت جدیدی یه پدیده جدیدی
مواجه هست که به قول خودش در صفحه دوم
دموکراسی در آمریکا میگه که ما نیاز به یک
علم جدید سیاست
داریم پس یکی اینکه شما تکلم خودش یه روشن
فکر یکی شما نظریهها رو با عمل میسنجد
یکی دیگه اینکه شما عمل رو با نظریه توضیح
میدید مفهوم میکنه یعنی تجربهها
به خودی خود هیچ معنایی ندارن تجربهها به
خودی خود هیچ چیزی به ما نمیگن ما همیشه
تجربه رو باید تفسیر کنیم بفهمیم این چیزی
که کانت ما یاد دد تجربهها به وسیله
مفاهیم هستن که مفهوم میشن معنادار میشن
بنابراین یه نفر فرض کنید که ۱د
بارم درد بکشه نمیتونه درد رو بفهمه اصلاً
بفهمه درد چیه زمانی درد رو میفهمه که
بتونه مفهوم پردازی بکنه باش پس شما
روشنفکر کسیست
که بین نظریه و عمل تئوری و پراکسیس داره
تردد میکنه هم نظریه هاش رو با عمل میسن
هم عملش رو با نظریه مفهوم میکنه و
معنادار
میکنه
خب این کار مهمی اس ارتباط برقرار کردن
بین نظریه و عمل عمل بدون نظریه بنبست
نظریه بدون عملم
توهمه به همین دلیل هست که روشنفکر خیلی
کارش مهمه خیلی کارش مهم هست
و در حقیقت متفکران خیلی بلند پرواز که
نظریههای جدید میخوان بدن باید با عمل
ارتباط داشته باشن و به یک منا روشنفکر
باشن در مورد ایران ما یک مشکلی که داریم
الان وضعیت قزه رو
ببینید ببینید که واکنش روشنفکران به این
وضعیت قزه چی
هست وقتی که میگم روشنفکران فرق نمیکنه از
آقای محمدرضا نکفر بگیرید آقای عبدالکریم
سروش بگیرید
آقای
نمیدونم دیگران آقای عبدالکریمی بگیرید و
دیگران و دیگران
ببینیم که واکنششون به این وضعیت ضه که یک
مسئله مهم سیاسی جهان هست و شاید الان
مهمترین مسئله جهانی باشه هیچ مسئلهی به
این اندازه جهانی
نیست هیچ خبری به این اندازه جهانی نیست
واکنششون
چیه کمابیش همون جوری که بوده یعنی
روشنفکری ما کم و بیش اینجوری عمل
کرده غیر از استثنا
و اون اعلام موضع سیاسی هست یعنی کهه یه
عده میگن اسرائیل کارش خوبه یه عده میگن
قض حماس کارش خوبه یه عده میگن اسرائیل صب
قصابه یه عده میگن
غزه نمیدونم فلسطین برح
حقه یه عده ابراز احساسات میکنن با این
طرف یه عده از اون طرف دفاع میکنن یه عده
میگن کار اینها خوبه یه عده میگن کار
اونها بده یه عده بیانیه میدن در محکومیت
یه عده بیانیه میدن در
حمایت شما اگر به کارنامه سیاسی این افراد
نگاه بکنید و این روشنفکران کمابیش کارشون
بیانیه دادن و اعلامیه دادنه حالا بلا
اینکه چار تا کلمه و اصطلاح هم وسطش
میندازن ولی هچ ارزش تئوریک و فکری نداره
و بیشتر از اون که به ما کمک بکنه که
وضعیت قزه رو
بفهمیم جنگی که در جریان هست رو بفهمیم بر
اساس نظریههای مختلف بر اساس دیدگاههای
مختلف فقط به ما میفهمونه که آقای ایکس هم
مثل
فلان آقایی که روشنفکر نیست همفکر نصف
جمعیت اینجوری فکر کنن نسو جمعیت اونجوری
البته که روشنفکر حق داره ابراز احساسات
بکنه جانب داری سیاسی بکنه به حزبی رأی
بده علیه حزبی فعالیت بکنه ولی صرف این
کار او رو روشنفکر نمیکنه اون چیزی که
روشنفکر رو متمایز میکنه از غیر روشنفکر
اینه که روشنفکر علاوه بر اینکه حق داره
همه این کارا رو بکنه مثل بقیه حق برابری
داره یه کار دیگه هم میکنه و اون کمک به
فهم این موقعیت هست حالا برای فهم یک
موقعیت شما باید چیکار بکنید چیه ما مشکل
ایران اینه که
نمیتونیم این کارو بکنیم چرا هانه آرنت
میتونه فوکو میتونه نمیدونم دیگران در
راسل میتونه ولی ما نمیتونیم چامسکی
میتونه ادوارد سعید میتونه ما
نمیتونیم تفاوتش اینه که ما ایرانیها
بین فهم و سواد و
دانش چندان فرقی
نمیگذاریم ما فکر میکنیم که اگر علم یه
نفر زیاد شد یا مثلا مثل من این کتابا رو
پشت سرش گذاشت و همه رو خوند بنابراین این
روشن فکره و بنابراین این آدمیست
که میتونه در
حقیقت
درست تصمیم بگیره درست فکر کنه درست تصمیم
ب
درست عمل رو عمل درست رو تشخیص بده اینطور
نیست شما اگه تمام کتابهای دنیا رم
بخونید تمام دانشگاهای دنیا رم بدونید
اینا دانشه
سواده با فهم فرق میکنه فهم معنیش اینه
که
شما اون سوادی رو که
دارید در
خدمت درک یک موقعیت قرار بدید فارغ از
عواطفی که دارید نسبت به اون وضعیت یعنی
چی یعنی میگم من وقتی که میگم که آقا شما
باید به خودت فکر بکنی خودآگاهی پیدا بکنی
من که میتونم
به خودم فکر کنم زمانی که بین خودم و خودم
فاصله بندازم یعنی خودمو فرض کنم یه نفر
دیگم و همون طور که راجع به دیگران قضاوت
میکنم راجع به خودمم قضاوت کنم ا وقت
میگن این آدم داره به خودش فکر میکنه این
آدم داره به خودشو آگاهی داره این آدم
وجدان اخلاقی داره وجدان اخلاقی یعنی چی
یعنی که من بتونم در مورد خودم همونطوری
قضاوت بکنم که در مورد دیگران میگن این
آقا منطقی فکر میکنه یعنی چه منطقی فکر
میکنه یعنی همون معیارها یا به اصطلاح
دقیق روشهایی که برای سنجش عقاید و افکار
دیگران به کار میبره همون معیارها رو و
روشها رو در مورد خودش هم عقاید خودش هم
به کار ببره ما روشنفکر ماون اینطور نیست
روشنفکر ما متأسفانه میگم استثناها رو
بگذاریم کنار غالب اینطوریه و داره بیشترم
میشه حجم این
روشنفکرا بین
سواد و
فهم خیلی فرق نمیگذاریم در نتیجه وقتی که
میخوایم سوادی که داریم روشنفکر کنیم
مشکلشون سواد نیست اصلا سواد مهم نیست
یعنی چقدر شما سواد دارین که چیزی نیست که
بشه اندازه گرفت مدرک که مطلقا مهم نیست
بعد سوادم که چیزی نیست که شما بتونید
اندازه بگی اعلم بودن به اصطلاح فقهی
یک کلمه پوچی هست ما چیزی به نام اعلم
نداریم چون علمو نمیشه اندازه گ مدرک و
میشه ولی علمو نمیشه پس سواد مهم نیست مهم
اینه که شما هرچی که آموختیم از علم دانش
هرچی از فیزیک میدونین هرچی از شیمی
میدونین هرچی از فلسفه میدونین از
جامعهشناسی
میدونین بتونین در برخورد با یک موقعیت
عینی اون دانشتون رو به کار ببرین فهم به
کار بردن دانش برای درک یک موقعیت
عینی است یه موقعیت
مشخص این لازمش چیه این لازمش که شما بین
خودتون و اون موضوع فهمت فاصله
بندازین اگر نتونی بین من کی ایرانو
میفهمم زمانی که ایران رو با اینکه من
عاشق ایرانم ایرانیام دلبسته ایرانم جانم
فده ایرانم میکنم ولی وقتی وقتی که
میخوام ایران رو بشناسم در مورد ایران با
همون معیارهایی قضاوت کنم که در مورد
جاهای دیگه قضاوت میکنن مثلاً وقتی میگم
ملت ایران اینطور
هستن این حرف زمانی از فهم من برمیخیزد
که من با همین معیار ملتهای دیگرم بسنجم
نه اینکه در مورد ایران اعتقاد داشته باشن
به اینکه ایران اینطوره اینطوره اینطوره
ولی وقتی میرسم به کشورهای دیگه معیار
عوض بشه مثلاً فرض کنید ما در مورد ایران
ممکنه که انقدر ایرانو دوست داشته باشیم
که اصلا حاضر نباشیم هیچ بدیش ببینیم هیچ
شکستش ببینیم
هیچ به
اصطلاح بدی رو و ناگواری رو در مورد ایران
تصور بکنیم خب چنین کسی هر چقدرم که سواد
داشته باشه نمیتونه راجع به ایران فکر
کنه مشکلی که بس از روشنفکران ما دارن
روشنفکران ایران دوست ما ایرانشهری ما و
فلان و فلان اینه که سوادش خیلی خوبه وقتی
که شما دانش که آموختن و بلدن بسیار
عالیست بهترین کتابهای جواد طباطبایی
کتابهایی اس که راجع به اندیشه سیاسی در
غرب نوشته خط که فاصله داره با اون
دانشه و بدترین کارای ج جوادا توا تبا
کاراست که در مد ایران کرد به خاطر اینکه
وقتی میرسه به ایران دیگه عواطفش اس که
سخن میگه نه اون دانشش یعنی اون دانش در
مورد اروپا که فاصله داره به خش درست کار
میکنه اروپا رو میفهمن میاد که به ایران
این عاطفه فاصله میندازه حالا این عاطفه
میتونه
عاطفه منفی باشه نفرت باشه یا میتونه عشق
باشه عشق و نفرت هر دو چشم کور میک چون رض
آمد هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی
دیده شد پس شما وقتی که میخواین یه چیزو
بشناسین به قول کانت اینترست نباید داشته
باشین یعنی که کانت راجع به اخلاق میگه
راجع به زیبایی میگه میگن چیزی زیباست که
شما نسبت بهش یک الغی نداشته باشین چیزی
خوبه که خوبه به خاطر خودش نه اینکه چون
شما یه الغی دارین
بهش بنابراین در فهم هم شما اگر یک نتونین
اوا تونو در پرانتز بگذارین فاصله گذاری
بکنین شما نمیتونید بشناسید در نتیجه تمام
اون سوادی که دارین به یک مسیر انحرافی
میره کمونیستهای ما مارکسیستهای ما
نمیدونم لیبرالهای ما مذهبی های ما
روشنفکر دینی ما مشکلشون همینه در حقیقت
این فاصله گذاری یه کار بسیار دشواریه و
بگم مسئله فردی نیست مسئله آموزشه مسئله
تعلیم و تربیت مسئله فرهنگی بس مسئله
بنیادی وقتی میگیم دشواره یعنی که این
افراد مقصرن در این داستان این برمیگرده
به نقصی در نظام آموزشی ما ما یاد
نمیگیریم دیستنس و فاصله رو فاصله گذاری
رو دیستنس هم از نظر هرمنوتیک بسیار مهمه
هم از
نظر تاریخنگاری بسیار مهم فهم اساسا فهم
بدون دیستنس ممکن نیست شما باید بتونید
فاصله بگذارید شما اگه نتونید بین خودتون
و خودتون فاصله بگذارید یعنی خودتونو به
دو شقه تقسیم کنید خودآگاهی معنی نداره
خودآگاهی یعنی آگاهی به خود زمانی که شما
هم سوژه خودتون باشید هم ابژه خودتون هم
موضوع شناسایی باشید هم شناسنده خودتون
باشید اونچه که ما الان در مورد قضیه
نمیبینیم این هست یکی شعر میگه
یکی مقاله مینویسه حماسی مینویسه یکی
ویزاری نامه مینویسه یکی عشق نامه
مینویسه یه کسی خشم نامه مینویسه بسیار
خب اینا چیز که مینویسن کسی برای این چیزا
نمیشه نه توصیه کرد نه ملامت کرد چیزی
انسانیه و کاریست که همه میکنن میتونن
بکنن و چه بسیاری از آدمهایی که روشنفکر
نیستن این کارا رو بهتر بکنن مثلاً کسایی
که میخوان در عمل راهپیمایی راه بندازن یا
مردم رو بسیج بکنن لازم نیست روشنفکر باشن
الان که اصلاً روشنفکرا توانایی همچین
کاری ندارن یعنی یه روشنفکر نمیتونه به
مردم میگه بریزید تو خیابون بلکه الان
اکتیوی است نقش اصلی رو دارن در بسیج
مردم بنابراین برای این کارو شما نیاز
ندارید بهون که روشنفکر باشید اونچه که
روشنفکر ایرانی انجام
نمیده این هست که به ما نمیگه که در
موقعیت غزه الان ما این وضعیت غزه رو چی
باید چگونه باید
بفهم اصلاً جمهوری اسلامی از
نظر فلسفی و از نظر تئوریک چه نوع حکومتی
هست بعد روابط سیاسی استراتژیهای منطقه
ایش بر اساس چ این نوع حکومت بودن چه
معنایی داره این رابطش با مسئله اسرائیل
چی هست
اسرائیل یک کشور نیست یک ایده است درست
مثل آمریکا مثل اروپا ایده است یه کشور
نیست ما
ایران من معتقدم که ایران مثل چین مثل هند
تمدن بزرگه ولی ای اینا کشورن ی واحد
سیاسین ایده اونطور که کسانی مث آقای
طباطبایی میگن نیستن یا مثلا عربستان
سعودی
کشوره جهان عرب یک کشوره ایده نیست ولی
اسرائیل ایده هست یعنی ی ایدهای اس که
نخست تصور شده فلسفهای براش ساخته شده و
بعد چیزی بررا او تأسیس شده اسرائیل در
اون چارچوب باید فهمید بنابراین یه ایده
فلسفی است یک ایدئولوژی داره یک ایدئولوژی
پشتش هست به مفهوم خاص
کلمه بعد ما مسئله فلسطین داریم مسئله
فلسطین چی هست مسئله فلسطین فراتر از این
درگیریهای روزمره هست مسئله فلسطین چ چیه
تئوریها راجع به این چیه نظریات چیه
اولاً روشنفکر ایرانی با روشنفکر
غیرایرانی ارتباط فکری نداره متأسفانه غیر
از اینکه حالا دو سه نفر مثل آقای نکفر
علیه هابر ماس
نوشتن که خب میدونید که اینم مفهوم
ارتباط نیست آقای نیکفر اگر میخواست
ارتباط برقرار کنه با هاور ماس باید یک
مقالهای به زبان آلمانی مینوشت و به
زبانی که زبان
آبر ماس هست یعنی زبان ارتباط با آبر ماس
هست ما برا خودمون حرف میزنیم شک برا خودش
حرف میزنه حبس در زندان ذهن
خودش اون که کپی ماین به قول اون
نویسنده فک کنم
لهستانی روشنفکر ایرانی اسیر ذهن خودشه در
بند ذهن خودشه درست مثل روحانیت فرق
نمیکنه مث با روحانیت توی جهان هستن با
خودش حرف میزنه اصلاً کاری به دنیای
بیرون نداره روشنفکرا با خودشونم حرف
نمیزنن حالا اون به کنار به خاطر اینکه
با دنیای بیرون ارتباط نداره یعنی روشنفکر
ایرانی مطلقا تصوری نداره از اینکه
روشنفکر عرب الان راجع به وضعیت کنونی چی
فکر میکنه روشنفکران فلسطینی رو
نمیشناسه نمیدونه فتحی مسکینی
کیه ادبیات فلسطین جز یه سری چیزایی خیلی
ناچیز نمیشناسه شعر فلسطین رو نمیشناسه
رمان فلسطینی رو نمیشناسه تئاتر فلسطینی
رو نمیشناسه فلسفه فلسطینی رو نمیشناسه
منتقدان فلسطینی رو نمیشناسه هیچ تصوری از
اونچه که
روشنفکران شمال آفریقا مثل تونس
مراکش
و لیبی مصر اینا فکر میکنن نمیدونه اصلا
اینکه در کشورهای عرب هاشی خلیج فارس
روشنفکران
نویسندگان و متفکران شون چه فکر میکنن
راجع به این مسئله مطلقا اطلاعات
ندار این به این معنای نیست که از غرب
باخبره نه از غرب هم غیر از اونچه که در
روزنامهها مینویسن اطلاعی نداره هیچ
اثری نیست یعنی اگر کسی اثری میبینه می
نشون بدین که مثلاً آقای سروش میدونه
چیزی راجع به اینکه روشنفکران غربی چگونه
فکر میکنن نه اینکه اعلام موضع میکنن ما
میدونیم کی چپه کی راسته کی ضد اسرائیل
کی ضد فلسطینی هست اینا رو میدونیم ولی
از
تفکر در مورد اینها خبریم و نمیدونیم که
اینها چی مینویسن چه کتابایی هست همین
الان که من با شما صحبت میکنم بدون اقرا
بدون اقرا هزاران مقاله به زبانهای
اروپایی از جانب متفکران و روش تن فکران
اروپایی نوشته و آمریکایی نوشته شده راجع
به وضعیت قز ده فقط به انگلیسی تا جایی که
من میدونم دهها کتاب تا الان نوشته شده
راجع به جنگ غزه از سوی تاریخنگاران
متفکران
اندیشمندان فراتر از اونچه که در
روزنامهها میگذره ولی شما چین وضعیت رو
در روشن روشنفکران ایرانی نمیبینه یه یه
بار آقای عبدالکریمی جزو یکی از حرفای
عجیبش این بود که روشنفکر ایرانی چرا با
روشنفکر غربی چیز
نمیکنه گفتگو نمیکنه یا مثلاً آقای دولت
آبادی خیلی توقع داره که مثلاً جایزه نوبل
ببره اینا نمیدونن که برای گفتگو کردن
شما باید بتونید با اونا گفتگو کنید یعنی
که من
بتونم به زبان هاور ماس به زبان که میگم
هم زبان فکری هم زبان گفتاری یعنی به زبان
آلمانی یا ب انگلیسی چیزی که ها بتونه
بخونه
و به زبان که او میفهمه او رو نقد کنم او
رو با او وارد گفتگو
بشم این خب شما کجا میبینید که آقای دولت
آبادی بتونه یه مقاله دو صفحهای راجع به
دورکی شت بنویسه نمیتونه با ادبیات جهان
هیچ ارتباطی نداره اصلاً نمیدونه این
دنیای ادبیات چه
میگذره بنابراین معنی نداره که او در
ادبیات جهانی وارد بشه اگر کسی مثل یوسا
جایزه نوبل میگیره به دلیل اینکه او در
شبکه ارتباطی ادبیاتی جهان حضور داره نقد
ادبی میتونه بنویسه از وضعیت ادبیات جهان
خبر داره ما نه نه نویسنده مون خیلی
آشناست
با جهانی که مربوط به او هست در خارج نه
شاعرم خیلی میدونه نه فیلسوف مون خیلی
میدونه و یه چیز عجیب غریبیه مثلاً آقای
دینانی که خودش از این روشنفکران همین
سلبریتیهای عصر ماست یه کتابی نوشته به
نام یک مسئله بزرگ یهودی کتاب حدود ۵۰۰
۶۰۰ صفحه
است کتاب علیه در حقیقت علیه یهودیا است
خیلی براتون
خیلی پوس کنده بگم و قرضش م اینه که کتاب
ضد یهودی باشه و خلاصه کتاب اینه که
یهودیا در قرون وستا هرچی داشتن از ما بود
از مسلمونا بود الانم که هیچی ندارن الانم
که یه
مش نژاد
پرسته اگه ابن
میمون ابن میمونه به خاطر اینکه هرچه داره
از مسلمونا داره در عصر جدیدم که همه
مثلاً فروید میگه نژادپرست نمیدونم یک
چیزای عجیب ولی وقتی شما نگاه میکنید به
اصلاً نظریه عقایدش مهم نیست ایشون
میتونه ضد یهودی باشه هرچی که دوست داره
باشه ولی وقتی که منابعش میبینید یا نقل
قشو میبینید میبینید ایشون در دنیای
توهمی خودش داره فکر میکنه اولاً عبری
نمیدونه یعنی وقتی شما راجع به یهودیا
حرف میزنی به عنوان یک استاد
فلسفه زشتترین کار اینه که
شما نظریه
بدی راجع به فلسفه یهود دی و عبری ندونی
مث کسی استاد
فلسفه اسلامی باشه در غرب عربی ندونه
فارسی ندونه خب مسخره
است این یک دو اینکه آقای دینانی اصلا هیچ
زبانی نمیدونه غیر از عربی کلاسیک یعنی
آقای دینانی با تحقیقاتی که در عصر جدید و
به زبان عربی جدید انجام شده راجع به
یهودیت و فلسفه یهودیت کاملاً ناش به گواه
نوشتههاش و از اون طرف با دنیا دنیایی که
راجع به فلسفه یهودی اندیشه یهودی وجود
داره کاملاً ناآشناست در یک دنا توهمی اس
که نمیتونم بگم که مثل
یک مسلمان هت قرن پیش می اندیشه چون
مسلمان هت قرن پیش کاملاً فکرش در افق
زمانی خودش بود آقای دینانی و امثال ایشون
از به اصطلاح افق زمانه پرتم یعنی نه در
افق گذشتن نه در افق آینده در یک افق
توهمی هستن به قول ارش شایگان در تعطیلات
تاریخی به سر
ببرن این در مورد بقیه روشنفکران ماهم
کمابیش صادق هست کسی که میاد مثلاً راجع
به حق حرف میزنه راجع به تکلیف حرف
میزنه راجع به واقعیت حرف میزنه راجع به
حقیقت حرف میزنه راجع به عدالت حرف
میزنه راجع به چپ حرف میزنه راجع به
بازار حرف میزنه ولی به آنچه که در دنیا
میگذره در حوزه دانش و اندیشه و نظریه
ناآشناست دار در برا خودش داره حرف میزنه
و این مشکل
ماست مهمترین مشکل ما بسته بودن
این ذهنمونه اسیر ذهن خودمون بودن ما الان
در مورد ضه وقتی که نگاه میکنیم متأسفانه
این وضعیت هست و و نکته آخر که
بگم تاکید بکنم این هست ما نیاز داریم به
آدمهای مختلف روشنفکرانی که با گرایشهای
مختلف وضعیت یک وضعیت توضیح بدن من با
آقای چامسکی از نظر سیاسی به هیچ وجه
موافق نیستم ولی این دلیل نمیشه که من
کتابهای او و نوشتههای او رو جدی نگیرم
به خاطر اینکه
به فهم فهم او نیازمندم فهم او غیر از
قضاوتهای سیاسی و جانب گیریهای سیاسیش
من با ادوارد سعید از نظر سیاسی کاملاً
جدا هستم ولی به فهم فهم ادوارد س از
وضعیت کاملاً نیازمندم من مارکسیست نیستم
ولی به فهم مارکس
از نظام سرمایه داری
نیازمندم بنابراین شما لازم نیست که از
نظر سیاسی طرفدار کسی باشید تا به خواندن
و شنیدن افکار او و تحلیل او نیازمند باشه
ما همیشه فکر خودمون رو زمانی فکر میکنیم
که بتونیم فکر خودمون رو در برابر فکر
متضاد قرار بدیم فکرونو به چالش بگیریم
اگر فکر ما با فکر در جهانی فکر کنیم که
همه مثل هم فکر میکنیم در حقیقت یعنی فکر
نمیکنیم من نیازمندم که بدونم دیگران که
مثل من فکر نمیکنن چگونه فکر میکنن تا
باید بتونم پس فکر کنم من برای اینکه خودم
فکر کنم من برای اینکه خودم تحلیل کنم
واقعیتو نیازمند این هستم که از تحلیل
دیگران آگاه بشم و برای فهمم تلاش بکنم
دیالوگ کردن مناظره نیست دعوا نیست در
مسابقه خروس جنگی نیست این چیزایی که ما
میبینیم امروزه بلکه دیالوگ کردن یعنی
شنیدن برای
فهمیدن و این چیزیست که ما نیازمندیم و
این چیزی که روشنفکر ایرانی نداره یعنی شن
دن برای فهمیدن رو خیلی میگم استثنا حتما
هست که من
نمیدونم ولی حتما بذاریم جایی برای استثنا
ولی کسایی که من میشناسم اینطور
نیستن و اون چیزیست که ما بهش نیاز داریم
اون چیزیست که به ما کمک میکنه اون چیزیست
که
میشه در حقیقت به عنوان یک روشن فکر جامعه
خودش و یک روشنفکر ایرانی ازش سخن
گفت من
بله آقای آصف بیاد یک نمونه شه آقای آصف
بیاد ببینید کسی که آقای آصف اید ی نمونه
براتون بگم بله آقای آصف عید که کاملا
نمونه چیزیست که من گفتم
این در ارزیاب
ببینید همین بحث که اخیرا کردیش راجع به
انقلاب همش احساسیه من اینو انقلاب یعنی
این عاطفه نمیگذاره که این عاطفه چپ عاطفه
چپ میی عاطفه دینیه یعنی چپ کلا ی کالته ی
مذهبه مارکسیسم میگه مذهبه همونطور
که بقیه ایدئولوژیها مذهب هستن یه دین
سیاسیه اینم حرف من نیستا ح اصطلاح دین
سیاسی رو سرچ بکنیم که راجع بهش تئوری
وجود داره دینه یه دین مذهبه یعنی فق
عقاید نیست علقه است عاطفه است و آقای آصف
فیاد یک نمونه است یه چیزی که راجع بهشون
جالبه اینه که اصطلاحی شون درست کرده به
نام سیاست
خیابانی استریت
پیتکس خب خیلی سوکسه داشته در ایران و چپا
خب خیلی دوست دارن کلاً چپا به سیاست به
خاطر خیابانش علاقه
دارن
ایشون این اصطلاح رو از اصطلاح لاح عرب
استریت گرفت یه اصطلاحی داریم به نام عرب
استت این در دوره بهار عربی این کلمه چون
زیاد به کار رفته
آقای آصف بیاد احتمالاً فکر کرده که عرب
استریت
یعنی عربهای که میان تو خیابون یعنی
انقلاب میکن عربی که میتونه بیاد تو
خیابون عربی که صداش هست تو خیابون شنیده
میشه خب این اینطور نیست عرب استری ترجمه
اش شار العربی اشارع العربی یعنی افکار
عمومی وقتی که تو عربی میگیم که اشار
العربی مثلاً اینو میگه خیابان عربی اینو
میگه یعنی افکار عمومی اینو میگه این به
این معنی نیست که عربا که تو خیابون یا
انقلاب کردن در همه استبداد و در همه جایی
که انقلاب وجود نداره شاره عربی وجود داره
یعنی افکار عمومی وجود داره شما میتونید
نظرسنجی کنید شما مثلاً میتونید برید در
نمیدونم مصر که دموکراسی نیست نظرسنجی
کنید ت بگید در شهر العربی این میش ولی
میخوام بگم که سوء تفاهمها و یک درک سطحی
با اینکه ایشون درس داده در کشورهای عربی
به زبان
انگلیسی زبان عربی نمیتونه بخونه نمیتونه
حرف بزنه نمیتونه درس بده نمیتونه
مفاهمه کنه با
عرب این این این مشکلات هست اینکه ما
در نظریه پردازی یا آقای طباطبا یه نمونه
شه دیگه وقتی میاد نظریه پردازی بکنه خب
ظاهرش نظریه است ولی در عمل میبینی که این
عواطف این
وسط مانع میشن از
اینکه به مفهوم حقیقی نظریه پاشه حالا در
مد فرض کنید مسئله مهمی مثل قزه مسئله
اسرائیل مسئله فلسطین خب مثلاً فرض کنید
آقای زیدآبادی رساله دکتری ش رو نوشته
راجع
به رابطه دین و دولت در اسرائیل خب من
نمیدونم آقای نقیب زاده هم که از دوستان
قدیمی ماست استاد
راهنماشناسی
دانشگاهیه یعنی کسی که انگلیسی نمیدونه
هیچ زبانی غیر از فارسی
نمیدونه با یهودیت الهیات یهود به هیچ
وجه آشنا
نیست و هیچ منبعی جز منابع فارسی نداره
برای شناخت اسرائیل و یهودیت رساله دکتری
بنویسه راجع به دین و دولت در اسرائیل این
میگم نمونه فساد
دانشگاهیه بر آقای زیدآبادی خورده نیست
ولی برا آقای نقیب زاده خورده است
یا کتابی که
آقای صادق زیباکلام نوشته حالا اون بهتر
از کتاب به آقای زیدآبادی هست ولی ما چی
میدونیم از اسرائیل چی میدونیم از
فلسطین واقعاً هیچ واقعاً هیچی ما از آخه
فکر میکنیم هش مسئله سیاسته فکر میکنیم
که ز ما قزه رو به عنوان یه مش قربانیان
بالفعل یا بالقوه میبینیم اسرائیل م یک
جانیان بالقوه یا بالفعل اینکه فهم نمیده
به ما شما زمانی میتونید بگید که من
اسرائیل میفهمم که تاریخ خشو بدونید
فلسفه شو بدونید با ادبیاتش آشه باشید با
در کشوری که نام اسرائیل بردن مگر
با شکل مجازش ممکن نیست به شکل به
اصطلاح خاص ایدئولوژیک شماد به کار ببرید
شما نمیتونید از اسرائیل ادبیاتش معرفی
کنید هنرشو معرفی کنید فلسفه شو معرفی
کنید نمیدونم از یهودیت اساساً برای شناخت
یهودیت
بکوشید شما که تا همین چند دهه پیش
تا ۲۰ سال پیش ۲۵ سال پیش کتاب ترجمه کتاب
عهد عتیق و عهد جدید ممنوع بوده در
ایران
فروشش چون اصلاً صحبت کردن راجع به این
چیز مسخره است مسخره است میگم به عنوان
روشنفکرا به عنوان اکتیوی استش اشکال
نداره به عنوان یک هر شهروندی در هر جای
جهان میتونه راجع یک مسئله موضع
بگیره همدلی کنه دشمنی کنه اینا ولی میکم
به عنوان روشنفکر حرف زدن یعنی بگه من
دارم میفهمم من با مردم عادی فرق دارم
چون دارم این وضعیتو تحلیل میکنم نه
اینطور نیست نه شما نمیبینید اثری از
اینکه اون کسی که میگه قصب قاصر بدون
تاریخ اسرائیل چی هست و اندیشهها به
اصطلاح فرهنگ اسرائیل چی هست فرهنگ فلسط
ستین از فرهنگ فلسطین هیچی نمیدونه اون
آقایی هم که به خاطر اینکه مثلاً میخواد
ایران نابود بشه طرفدار اسرائیل هست اونم
هیچی نمیدونه نه از اسرائیل نه از فلسطین
این این مشکل این هست ما
میگیم شما قضاوت سیاسی کار همست جانبداری
سیاسی کار همست هیچ هیچکس هیچ منعی نداره
برای این
قضیه ولی اینکه
نوع اندیشان دینی بیانیه بدن چپهای
ایرانی بیانیه بدن کانون نویسندگان بیانیه
بده در مورد این مسئله اون مسئله محکوم
کنن حمایت کنن یعنی چی حالا من نمیدونم ا
خودشون گاهی فکر کردن که این ب کی
مینویسن چه ارزشی داره در عمل چه تأثیری
داره ولی به عنوان نویسنده به عنوان نو
اندیشان
روشنفکر یه فکری هم توش باید باشه یه
اندیشه هم توش باشه یعنی اوکی محکوم بکنید
ولی اندیشهای هم راجع بهش بکنید معزل
اینجاست معزل اینه که ما فکر میکنیم که
شعر گفتن و داد زدن و محکوم کردن و حماسه
سرایید و اینجور
چیزا
اینا کار روشن فکریه و
میتونه مسئولیتی رو که ما خودمون به عهده
گرفتیم من من وقتی میگم مدرسه روشنفکری
دینی کسی که به شما نگفته روشنفکر و خودت
روشنفکری رو به
عنوان لقب خودت برچسب خودت انتخاب میکنی
طبیعتاً باش یک مسئولیتی میاد مثل اینکه
من بگم من معلمم اگه من میگم من معلمم پس
مسئولیت معلمو دارم اگه کسی خودشو روشنفکر
میدونه یعنی باید فکر کنه ولی اگه
روشنفکری فکر نکرد خب مسئولیت روشنفکری رو
انجام نداده مهمترین وظیفه روشنفکر فکر
کردن و فکر کردن یعنی که فرق گذاشتن بین
فهم و
سواد وگرنه سواد استاد دانشگاه هم داره هر
استاد دانشگاهی داره بسیاری از استاد
دانشگاه در ایران هستن مثل مثلاً فرض کنید
آقای دکتر محمد ایر خانی که استاد من بوده
ایشون در فلسفه دانشش بسیار بسیار بیشتر
از آقای داوری هست بسیار بسیار بیشتر از
آقای اعوانی هست بسیار بسیار بیشتر از
آقای عبدالکریمی هست ولی روشنفکر نیست و
هیچ موقع نگفته من
روشنفکر در آمریکا مثلاً ما رابرت پیپین
رو داریم که از بزرگترین فیلسوفان
آمریکایی اس شما اسمشو نشنیدی چون نگفته
نخواسته روشنفکر باشه ولی چامسکی رو
شنیدید رورتی رو
شنیدید
اینا مسئله اس وقتی من خودم رو روشنفکر
میدونم روشنفکر انتخابی نیست یعنی وقتی
شما از میدیم استفاده کردید که میدیم
رسانهها عمومی هست دیگه میشید روشن فکر
میاد ی سر
نظرهای فکری و سیاسی
میکنه خلاصه کنم مشکل روشنفکری ما اینه که
بحث روشنش نیست بحث فکر
کردنشه و این در مورد وضعیت عینی در مورد
وضعیت غزه یک نمونه است که ما چقدر معزل
فکر کردن داریم میتونیم هزاران ساعت بیانی
سیاسی بدیم هزاران ساعت تئوریهای دیگرانو
بگیم اصطلاحات قلم سلمبه که خودمونم خیلی
سر در نمیاریم به کار ببریم چیزایی از
خودمون جعل بکنیم ولی فهم درست و اصیل
متأسفانه
[موسیقی]
نیست یک عبارتی هست که از امام صادق نقل
کردن که میگن یه بار در عرفه وقتی که
انبوه حاجیان دید گفت ما اکثر زیج و اقل
الحجیج چقدر شیون کنندگان بسیارند و حج
گذاران
اندک آره شیونگ کنندگان بسیارند اما حج
گذار خب
دوستان اگر سوالی
[موسیقی]
دارند یک دوستی نوشته روشنفکر ایرانی جایی
برای مطرح کننده مطرح شدن اندیشههایش
ندارد اساساً جامعه ایران نمیتونه سیستم
برا شما منظورتون از جامعه ایران دقیقا
چیه الان ما اگر ۸ میلیون ایرانی خارج از
ایران داشته
باشیم که که فقط در آمریکای مرکزی آمریکای
شمالی یعنی در آمریکا و کانادا ما نزدیک ۸
هزار استاد ایرانی در دانشگاه یعنی ۸۰۰۰
استاد که ایرانیان و در دانشگاه درس میدن
۸۰۰۰ آمار کمی نیست درسته که حالا
بسیاریشان در رشتههای فنی رشتههای تجربی
ولی بسیاری اشم در رشتههای علوم انسانی
هستن
ما ۸۰۰۰ استاد ایرانی داریم در آمریکای
شمالی در
کانادا اینا جز جامعه ایرانی هستن یا
نه اینا چه مشکلی برای نه مشکل سانسور
دارن نه مشکل امکانات دارن یعنی امکانات
آکادمیک ح یکی مثلاً میگه که من نیازمند
امکانات آکادمیک هستم یعنی مثلاً فرض کنید
یا حقوقی بگیرم بشم تحقیق کنم برا
امکاناتی که وقف کار تحقیق و علم باشه ای
هیچ مشکلی
ندارن این اولاً
ثانیا جامعه ایران هم دیگه نمیشه گفت
جامعه ایران مشکلی داره شما الان
میتونید هر آخه مشکل یعنی که شما مشکل
سانسور دارین الان کی در ایران مشکل
سانسور داره
دقیقاً اتفاقاً به عکس اظهار نظرهای تند
که زیاد میشه یعنی همین آقای زیباکلام
آقای اونا آقای
اصفهانی اقتصاددان آقای اسمشو فراموش
کرد اینا که اظهار نظرهای خیلی تندی هم
میکنن چ مشکل سانسور ندارن
اصلاً مشکل اصلاً همینه که اظهار نظرای
تند میکنن منها اون بخش فکرش هست نه به
نظر
من این
اینور موانع شاید مثلاً ۵۰ سال پیش میشد
گفت اینور چیزا رو ولی الان مفهوم جامعه
تغییر کرده مفهوم بیان ارتباط تغییر کرده
مفهوم سانسور تغییر کرده
و هیچ کدم اینا این وضعیتو توجیه
نمیکنه دوستی نوشته که از کشور همسایه ما
افغانستان
هست در مورد نظرات دکتر ملکن در مورد
اخلاق زیست و نگاه دنیوی و اصول روشنفکری
خب باید یه فرصتی جداگانه اول حرف ایشون
رو فهمید که یعنی من باید بگم که من از
حرف ایشون چی میفهمم بعد راجع بهش نظر
بدم و این
نیازمند فرصت دوستی نوشته آیا ما شهروندان
ایرانی که از عبری و فلسفه اسرائیل آگاهی
نداریم حق داریم که موضعگیری کنیم در این
مسئله یا صرفاً باید جهل نه من تأکید کردم
که همه میتوانن جهتگیری سیاسی داشته باشن
فارغ از ایرانی بودن یا غیرا ایرانی بودن
فارغ از سوادش میتونن سواد خوندن نوشتن
نداشته باشن ولی جهتگیری سیاسی داشته باشن
اساساً چیزیست که ما در سیاست پذیرفتیم
دیگه در دموکراسی ما پذیرفتیم که
یک فرد بیسواد همون حق رأی رو داره که یک
دانشمند هیچ فرقی نیست این یعنی موضعگیری
سیاس بله شما میتونید به عنوان شهروند
سیاسی نیاز به هیچی ندارید جز کامن سنست
یعنی اینکه یه عقل سلیمی داشته باشید
مقبوله شما هر نظری داشته باشید یعنی برا
خودتون بتونید فکر کنید و بگید خب من راجع
به این مسئله همونطور که راجع به
انتخاباتی این کارو میکنید راجع رأی دادن
این کارو میکنید چیکار میکنید شما که
نمیرید مطالعه کنید هیچ موقع نمیتونید
شما از شهروندان عادی همچین توقعی داشته
باشید وضعیتو میبینید اخبار میبینید بر
اساس همون چیزای عمومی و عقل سلیمون
موضعگیری میکنید من راجع به روشنفکر
میگم روشنفکری که خودشو روشنفکر میدونه
و از موضع روشنفکری داره راجع به اسرائیل
یا فلسطین حرف میزنه او باید دانش داشته
باشه بله او باید عبری لازم نیست بدونه
ولی لازم هست غیر از زبان فارسی زبان
دیگری بدونه حداقل عربی بدونه حداقل
انگلیسی بدونه شما چند تا روشنفکر ایرانی
سراغ دارید که عربی
بدونن من نمیشناسم تقریباً کسانی مثل آقا
آقای سروش که خب عربی جدید مطلقا بلد
نیستن ی بلد نیستن روزنامه بخونن یا اخبار
عربی رو بشنون الجزیره نمیتونن گوش کنن
بشنون میتون متون قدیمو بفهمن احیا العلوم
میتونن حالا در حدی بفهمن
ولی عربی بلد نیست ما اصلا کدوم روشنفکر
میشناسید ترکی بلد
باشه کدوم روشنفکر رو میشناسید که کردی
بلد باشه کدوم روشنفکر رو میشناسید که
اردو بلد باشه کدوم روشنفکر ایرانی رو
میشناسید که پشتون بلد باشه باشه حتی با
روشنفکران افغانستانی که زبانشون فارسی
دریه گفتگو کرده باشه فهمیده باشه حرف او
رو آثارشون خونده باشه جدی گرفته باشه من
نمیشناسم اگر کسی میشناسه حتما آگاه
ک نوشتن که آیا کارکرد نو اندیشان دینی
برای معتدل سزی اسلام افرادی در آینده به
مرور زمان مفید نیست دو چیز هست ببینید
راجع
به روشن فکری راجع به فکر
اساساً د تا چیزو از هم جدا کنه یکی ارزش
فکری یک نظریه یا یه روکرد یا یه مکتب و
یکم کارکرد
اجتماعیش ارزش فکری مثل مثلاً فرض کنید
مارکسیسم شما میتونید مارکسیسم راجع بش بر
اساس معیارها ها یا روشهای علمی فلسفی
روشهایی که اقتصادی بسنجید فکر کنید
داوری
کنید ولی اینکه کارکرد اجتماعیش چیه او یه
چیز دیگه است بسیاری از افکار خوب
اندیشههای خوب در عمل به نتایج فجیعی
انجام
مید کسانی اندیشههای مثل ژان ژاک روسو
نمیدونم
ولتر
نیچه در عمل گاهی به نتایج فجیعی انجام
میدن کسانی که از آزادی سخن گفتن گاهی در
عمل عقاید اونها ضد آزادی ترین افکار
بوده کسانی که ناسیونالیست بودن که مثل
نازیها کشورشون رو به خاک سیاه نشوند
بنابراین پیامد ی کارکرد
اجتماعی و عملی یک نظریه یا فکر غیر از
محتوای عملی و ارزش فکری اون نظریه است
اقت وقتی میرسیم به کارکرد اجتماعی اون
بحثش جداست یعنی ممکنه فکر غلطی کارکرد
درستی داشته باشه فکر درستی کارکرد بدی
داشته باشه اولاً کارکرد اجتماعی رو شما
نمیتونید پیشبینی کنید و براش برنامه ریزی
کنید یعنی کسی نمیتونه بگه من الان میخوام
این فکر مطرح کنم که این اتفاق در خارج
بیفته نه کانس کونس ها یعنی نتایج افکار
معمولاً
آدن
آد یعنی نتایجی که م مقصود
اون آدمها نبوده من یه موقع فرض
کنید یک غذایی میخوام درست
بکنم که هدفم از این غذا خوردن لذت بردن
از این غذاست و سیر شدن از این غذاست ولی
این غذا که میخورم مثلا چربی خون منو بالا
میبره من هدفم این نبوده که چربی خون منو
بالا ببره بعد متوجه میشم که این غذایی که
من دوست داشتم چربی خونه منو بالا میبرد
من هدفم ی دیگه بوده هدف مارکس هرگز نبوده
که از توش استالینیسم بیرون بیاد قطعاً
هدف مارکس چنین چیزی نبوده مارکس یک انسان
گرای یک همانیست آزادیخواه و انسان دوستی
هرگز او تصور نمیکرده که از اندیشههای او
یه چیزی
مثل جهنمی مثل سیبری بسازن اما این اون
پیامدهای ناخواسته و نی اندیشیده افکارش
معمولاً ایدهها نتایج یا
کارکردهای آن این تندد اونها بیشتر از
نتایج و پیامد هاییست که مقصود و نیت بوده
روشنفکری دینی هم در تمایز باید گذاشت
ارزش فکریش یه چیزه که باید با روش علمی
باید بحث کرد اینکه در جامعه چه کارکردی
داشته یه چیز دیگه است اون رو باید با روش
جامعه شناسانه و با روشهای تجربی سنجید
به طور کلی ما بگیم که مثلاً فرض کنید
روشنفکری دینی کمک کرده به مبارزه با
افراد گرایی خب باید بگیم کجا در کدوم
کشور در کدوم زمان سید جمال اسد آبادی
میگیم در مصرو میگیم در مراکش الانو میگیم
در عربستان سعودی میگیم در ایران کجا این
اتفاق افتاده بعد میبینیم که اینا متفاوت
هست و بعد میبینی که نمیشه کلی حرف زد از
روشنفکر دینی افراد گری اینا نیاز به
تحقیقات میدانی داره که خب ما انجام
نمیدیم ما که کار ما نیست باش بیگانهای
ولی در کشورهای عربی کار شده در اگر برید
در سایت المؤمنون بلا
حدود اونجا بسیاری از این تحقیقات
میبینید و به بسیاری از تحقیقات دیگه
چیز میشید راه میبرید
مرکز دراس استراتژی در قطر که عزمی بشاره
متفکر
فلسطینی در اونجا رئیسش هست مثلا از بش
یکی از متفکران بزرگ فلسطینی هست که راجع
مسائل روز مینویسه و تحلیل میکنه و روشن
فکران ما اصلا اسمشم
نش اونا این کارا رو انجام میدن ولی ما نه
ما نداریم از اینها ما واقعا باید شرم
کنیم از اینکه فکر کنیم که ما از عربها
از نظر فکری و روشنفکری جلوتریم واقعاً
باید شرم کنیم واقعاً باید شرم کنیم از
اینکه فکر کنیم از نظر فکری علمی و
روشنفکری از ترکها جلوتره اینور
افتخارات که هم در زبان روشنفکران دینی
هست هم در زبان روشنفکران سکولار هست هم
آقای جواد طباطبایی اینطور فکر میکنه هم
آقای عبدالکریم اینطور فکر میکنه هم آقای
داوری اینطور فکر میکنه هم آقا آقای سروش
اینطور فکر میکنه این طرز تلقی فقط و فقط
از جهل مرکب برمیگرده ما ارتباط نداریم
نمیشناسیم و همین کشورهای خاشی خلیج دبی
نیستن ما ما دقیقاً فهمم از دبی فهم
توریستی یعنی وقتی که روشنفکر ایرانی از
دبی حرف میزنه مسخره
میکنه ولی نمیدونه که در این کشوری
حاشیه خلیج از نظر فکری و دانشگاه چه
میگذره اصلاً میدونی مثلاً یک شعبه
دانشگاه سرون در چیز هست
در امارات متحده عربی هست با میدونیم خبر
داریم چیز میفهمیم ازش مطلق از شعر چی از
نقد ادبی چی نقد ادبی در عربستان سعودی
قطعاً در موضع بالاتری هست در تا در ایران
ایران از نظر نقد ادبی از نقد جدید میگم
از هر نظر در مرحله بسیار ابتداییترین
خب اینا نشانه از جهل ماست اگر ما
نمیدونیم نمیشناسیم و فکر میکنیم که نه
ما باید بریم مثلاً کتابای غربی رو چیز
کنیم ما از هند چی میدونیم
واقعا ما از چین چی میدونیم از فرهنگ
اینا چی میدونی هیچ
روشنفکر ایرانی از روشنفکر چینی هیچی
نمیدونه غیر از استثنا ما داریش شایگان
رها کنید غیر از هیچی نمیدونه
روشنفکر ایرانی از روشنفکر هندی هیچی
نمیدونه رامین جهانبگلو استثناست بقیه
هیچی نمیدونن هیچ هیچ یعنی نمیدونن یعنی
که نمیدونن اصلاً با چیجوری گفتگو آسشو
نمیشناسن نمیفهمن در اون افق نیستن قادر
به گفتگو نیستن راجع به چی حرف میزنیم
وقتی که راجع به غرب حرف میزنیم یه چ را
توهمات خودمون تا زمانی که ما
نتونیم دیالوگ کنیم دیالوگ یعنی شنیدن
برای فهمیدن
که نمیکنیم این کارو مطلقا از روشنفکری
خبری
نیست
خب جامعه ایران آیا به قدری سکولار شده و
خواهد شد که روشنفکری دینی عملاً اهمیت
خاصی ندارد خب منظورتون از سکولار چی هست
سکولار یک معنا
نداره سکولار به این نیست که مردم اعتقاد
دینشون از دست
بدن جوامع سکولار جوامعی اس که بیشترین
اندیشه رو راجع دین میکنن اصولاً
اندیشیدن به دین کار جامعه سکولار در
جامعه غیر سکولار دین ایمان دینی دین
پرستیده میشه عبادت میشه اعتقاد دارن یا
انکار
دارن ولی بهش فکر نمیشه سکولاریسم
یعنی آزادی دین از دست کلیسا و الهیات
وقتی که دین از دست الهیات و کلیسا رها
میشه میاد در علوم انسانی یعنی دین میشه
مسئله اندیشیدن خارج از چارچوب
الهیات ما در ایران به دین فکر نمیکنیم ما
در ایران در کمابیش در همون قالب الهیات
فکر میکنیم حتی آقای عبدالکریمی که جمله
بیمعنی پایان تئولیت
میکنه در قالب همون ا لوژی به قول خودش
فکر
میکنه اساساً یک ذهن سکولار هست که میتونه
به دین فکر کنه حالا روشنفکر دینی هم دو
معنا داره یکی اینکه آخوند سابق که حالا
الان برچسب جدیدشو ساخته بیشتر روشنفکران
دینی ماهم روحانی
سابق یعنی هم فقی فکر میکنن حتی به نظر من
آقای
سش
ولی یه روشنفکر دینی داریم به عنوان کسی
که که به دین فکر میکنه خودشم معتقده
مثلاً فرض
کنید پول
ریکور یک
متعلق پروتستان هست در عین حال یک فیلسوف
یعنی هم فیلسوف هم متعلق به این معنا نیست
که ایمان دینیش رو مانع از فلسفه برزی
کرده باشه لویناس جاک دریدا ژاک
دریدا هیچکس به اندازه ژاک
دریدا به دین فکر نکرد هیچکس به اندازه
میشل فوکو به دین فکر نکرده نمیتونه فکر
بکنه اصولاً فیلسوفان هستن که میتونن به
دین فکر کنن علوم انسانی هست که میتونم به
فکر کنم
بله خانم فروغ تذکر آیین نامه دادن که
خیلی طولانی شد بقیه فردا بسیار خوب من
عذر میخوام از اینکه به بقیه سوالها جواب
ندادم و امیدوارم
که بتونیم بیشتر این برنامه لایو رو ادامه
بدیم و بیشتر صحبت دوستان رو هم بهش بدونم
که چه چیزایی رو بهش علاقمندن یا سؤالاتی
که مطرح میکنن
و برای همه وقت خوشی رو آرزو میکنم تا
نوبت دیگر