رو هم آغاز
کردم سلام دوباره عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی و سپاسگزارم از اینکه
در وقتی که در
این یوتیوب و در کلاب هاوس قرار دادیم
برای صحبت با من
هستید موضوع این
جلسه در حقیقت
معرفی کتاب
خیلی آموزندهای اس که خب
در زبان انگلیسی معروفه در فارسی هم ترجمه
بسیار خوبی شده ولی من فکر میکنم که باز
مخصوصاً نسل جوانتر نیازمند این هستن که
بخونن اینو و
از آموزههای این
کتاب آگاهی پیدا بکنن
کتابیست به نام سیر نابخردی یا تاریخ
نابخردی نوشته باربرا تاکمن که یک روزنامه
نگار و تاریخ نگار آمریکایی بود و خب
جایزه پلیس رم گرفته یه سبک خاصی در نوشتن
داشت سبک خاصی در تاریخنگاری
داشت موضوع این کتاب این هست که و ترجمه
که شده این کتاب ترجمه بسیار خوبیست از
آقای حسن کامشاد که از برجسته ترین
مترجمان معاصر هستن و براشون آرزوی سلامتی
و طول عمر
[موسیقی]
دارم موضوع این کتاب این هست که چرا
حکومتها هر چقدر که قدرتشون افزایش پیدا
میکنه یا
تواناییش زیاد هست یا حتی ابر قدرت به
شمار میرن لزوماً بر طبق منافع خودشون عمل
نمیکنن این رو شما میتونید راجع یه آدم
بپرسید یاه آدمی که مثلاً ثروت زیادی داره
یا آدمی که موقعیت زیادی داره یا آدمی که
شهرت زیادی داره لزوماً کارایی که میکنه و
تصمیمهایی که میگیره این کارها و
تصمیمها با به نفعش نیست لزوماً این
رفتارش یا این تصمیم هاش عقلانی نیست
مثلاً در جریان انقلاب ایران طبقه مت وسط
به
سمت انقلاب علیه حکومتی برخواستن که
نمیدونستن جایگزینش چه خواهد شد و
جایگزینش در حقیقت
چرا میتونه کاملاً یک
حکومتی در جهت مخالف منافع طبقه متوسط
باشه یا روشنفکران گاهی همچین تصمیمایی
میگیرن یا طبقات مختلف اجتماعی همچین
تصمیمایی میگیرن خب انسانها طبقات
اجتماعی اصناف گروههای مختلف و
حکومتها چرا تصمیم میگیرن که با عقل
سازگار نیست این
کتاب درباره این موضوع هست و در مقام
تاریخ نگار خب این به سبک شما اینرو که
میخونید انقدر روان و انقدر شیوا هست
مخصوصاً با نصر درخشان آقای کامشاد که
انگار که شما دارید یک رمان میخونید این
کتاب رو من
[موسیقی]
فایل پی دیاش رو در کانال تلگرامی خودم هم
قرار دادم و اینجا من لینکش رو در چت هم
قرار میدم به
[موسیقی]
دوستان به دوستان در یوتیوبم سلام عرض
میکنم همه دوستان سپاسگزارم از محبتشون و
احوال پرسی
شون اجازه بدید که من یه مقدار از روی این
کتاب بخونم برای اینکه شما تشویق بشین که
این کتابو بخونین با دقت بخونین این کتاب
حتی میشه چند بار هم خوند میگه پیروی
حکومتها این مقدمه کتاب اینجور شروع
میشه پیروی حکومتها از سیاستهای مغایر
با منافع خویش یکی از پدیدههای مشهود
سراسر تاریخ صرف نظر از زمان و مکان
است یه پدیده خیلی رایجی اس اینکه
حکومتها ب بر خلاف منافع خودشون تصمیم
بگیرن به همین دلیل خانم تاکمن نمونههایی
آورده از این موارد از جنگ ترا در یونان
باستان
تا جنگ ویتنام در نیمه دوم قرن
بیستم انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر
رشته دیگر فعالیتهای بشری بیک کفایتی
نشان
میدهد رد که میتوان گفت داوری بر پایه
تجربه و عقل سلیم و اطلاعات موجود است در
این رهگذر کمتر به کار میافتن و اغلب
سرخورده و ناکام میماند چرا زمامداران
این همه بر خلاف عقل و منافع خردمندانه
خویش عمل میکنند چرا شعور چنین به ندرت
وارد کار میشود
توضیح میده
که
تکنولوژی رشد حیرت انگیزی کرده بشر در علم
و شناخت شناخت
طبیعت به دستاوردهای حیرت انگیزی دست
یافته
و ولی به نظر میرسه که در حکومت
داری همچنان همون اشتباهات قدیمی و سنتی
رو انجام میده یعنی همون خطاهایی که بشر
از قدیم در زمان داری و در نوع حکومت کردن
داشته همون اشتباهات و دولتهایی که به
ظاهر خیلی پیشرفته هستند انجام میدن
فراموش نکنید که جنگهای بزرگ جنگ جهانی
اول جنگ جهانی دوم هولوکاست ویتنام
اینها کسانی که عوامل این مصائب و فجایع
بودن کشورهای پیشرفته بودن کشورهایی که از
در از نظر علم و تکنولوژی و دانش و فلسفه
و فرهنگ از سرآمدان دنیا به شمار
میرفتن چرا میگه که سوء
حکومت چهار گونه است و اغلب آمیزهای از
چهار یعنی چار جور حکومت حکومت کردن بد
داریم یک
استبداد یا ظلم و فشار
که تاریخ چنان آکنده از نمونههای مشهور
آن است که نیازی به ذکر شواهد نیست دو جاه
طلبی بیش از حد
مانند جدو جهد آتن برای فتح سیسیل در جنگ
پلوپونزی یا تلاشهای فیلیپ دوم برای فتح
انگلستان به اتکای ناوگان جنگیش یا دو بار
تکاپوی آلمان برای ت تسلط بر اروپا به
پیروی از پندار خودساخته سیادت نژادی یا
تقلای ژاپن برای تشکیل نوعی امپراتوری
آسیایی
ه بیکفایتی یا انحطاط مثل داستان
امپراتوری روم باستان و آخرین تزارهای
رومانف روسیه و واپسین دودمان امپراتوری
چین ۴ و بالاخره بیخردی
یا اصرار در کژاندیشی
میگه ما استبداد داریم بیکفایتی داریم
انحطاط داریم جاهطلبی داریم اینا همه
باعث میشن که شما به نحو بدی حکومت کنید
اما یک علت مهم دیگری هم هست برای اینکه
شما زمامداری تون رو به درستی انجام ندین
و اون بیخردی است یا اصرار در کژاندیشی
این کتاب درباره این عامله چگونه
حکومتها دچار بیخردی میشن دچار کژاندیشی
میشن یعنی چی بیخردی یعنی چی کژاندیشی
یعنی پیروی از سیاستهای مغایر با منافع
مردم و کشور خود غرض از منافع هر آن
چیزیست که به آسایش و سود مردم تحت حکومت
بیانجامد و مراد از
بیخردی گزینش سیاستهای ست که نقض این
غرض کنن خب میگه که بعد تعریف میکنه میگه
که ما به چه سیاستی میگیم سیاست
نابخردانه میگه ما سه به سیاستی میگیم که
به سیاستی رو نابخردانه مینامیم که واجد
سه شرط باشه یک اولاً که نه تنها از دید
حال به گذشته بلکه در زمان خود ناقض غرض
انگاشته شده
باشد این مهم است چون هر سیاستی بر حسب
آداب و رسوم زمان خود اتخاذ میشود چه خوش
گفته است آن مورخ انگلیسی که هیچ چیز
نامنصفانه تر از این نیست که درباره
گذشتگان با اندیشههای کنونی داوری کنیم
درباره اخلاق هر آنچه گفته شود خردمندی
سیاسی قطعاً سیار و تغییرپذیر است برای اح
راز از داوری بر مبنای ارزشهای امروزین
باید طرز فکر آن زمان را دریابیم و فقط در
وقایعی تحقیق کنیم که زیانباری آنها به
حال منافع و مصالح مردم بر معاصران آشکار
بوده باشد خب پس ما باید در نظر بگیریم که
هر سیاستی رو به مقتضای زمان خودش ما
میتونیم بگیم که این سیاست به نفع یا به
نفع نیست نمیتونیم بر اساس معیارهای
امروزی سیاستی رو در گذشته قضاوت کنیم دوم
اینکه میباید راه دیگری سوای آنچه پیموده
شده پیموده شده وجود میداشته است یعنی
وقتی میگیم یک سیاستی نابخردانه است مثلاً
فرض
کنید
هیتلر این سیاستش نابخردانه بود که بتونیم
فرض کنیم او میتونست یک سیاست دیگری رو
هم
در پی
بگیره دنبال کنه یک سیاست دیگری رو به جای
این سیاست داشته باشه بنابراین شرط سوم و
شرط سوم این است که برای رهایی از مشکل
شخصیت سیاست مورد بحث باید متعلق به گروه
باشد نه یک فرد حکمران و از طول عمر سیاسی
یک نفر تجاوز کنن سوء حکوم میگه ما راجع
به سوء حکومت یک فرد یا یک پادشاه حرف
نمیزنیم چون این جنبه شخصی داره و شایع
پژوهش عمومی نیست ما راجع به حکومت جمعی
صحبت میکنیم و سیاستهایی که پشت سرش یک
جمعی
هستن
بیخردی زمان و مکان
نمیشناسد بیزمان و جهانشمول است اگرچه
عقائد و عادات هر زمان و هر مکان خاص شکل
معینی بهدان میدهد
ارتباطی به نوع نظام هم ندارد هم سلطنت
ممکن است موجد آن باشد هم حکومت یک اقلیت
قدرتطلب
الیگارشی و هم مردمسالاری یعنی دموکراسی
ویژه ملت یا طبقه به خصوصی هم نیست طبقه
کارگر و حکومتهای کمونیستی نماینده آن
همان گونه که تاریخ دوران اخیر به خوبی
نشان داد در مسند قدرت بخردانه تر یا
کارسازتر از طبقه متوسط عمل
نکردند بعد مثالها که میزنه خب درخشانه
دیگه مثالهای متفاوتی میزنه از خود
مثلاً انقلاب فرانسه انقلاب فرانسه نمونه
بزرگ حکومت مردمی بود ولی دیری نپایی به
محض آنکه مدیری توانا پیدا کرد به خود
سالاری سلطنتی بازگشت رژیمهای انقلابی
ژاکوبن ها و هیئت مدیره آن قدر
قدرت آنقدر قدرت به دست آوردند که
توانستند مخالفان داخلی را از ریشه برکنند
و دشمنان خارجی را شکست دهند اما
نتوانستند طرفداران خود را چنان سامان
دهند که از عهده حفظ نظم داخلی و تأسیس یک
دستگاه اداری لایق و یا جمعآوری مالیات
برآید
خب اشاره میکنه به اینه
که میگه ممکن است بپرسید از آنجا که اصرار
در کژاندیشی یا در بیخردی جزو فطرت
آدمیست آیا میتوان از حکومتها انتظار
دیگری
داشت چیز نگران کننده آن است که بیخردی
حکومت اثر بیشتر بر شمار بیشتر میگذارد
تا بیخردی های
فردی از این رو حکومتها وظیفه سنگینتری
دارند که بر طبق عق و خرد رفتار کنن این
درست ولی بشر که از دیرباز به این امر
آگاه بوده است پس چرا همنوعان ما احتیاط
به خرج ندادهاند و حفاظی در برابر آن نیف
راشته اند خب اگر قراره که ما آدما بدونیم
که بیخردی یک پدیدهای اس که ما ازش
گریزی نداریم و همیشه در
برابرش در برابر تهدید اون قرار داریم چرا
حکومت ها فکری براش نکردن یه نکته خیلی
مهمی
میگه و اون اینه که
قدرت خود
قدرت میگن فساد میاره ولی علاوه بر اینکه
فساد بیاره خود قدرت منشه خود فریبیست
حالا چه قدرت برای فرد باشه چه برای حکومت
باشه یعنی اور قدرتها بیشترین میزان
خودفریبی رو در معرض بیشترین میزان
خودفریبی هستن هر چقدر که شما قدرتت بیشتر
میشه هر چقدر که ثروتت بیشتر میشه هر چقدر
که شهرتت بیشتر میشه هرچقدر که تواناییت
بیشتر میشه این مکانیزم طبیعی انسان هست
حالا چه در مقام فرد چه در مقام جامعه
تواناییش برای خودفریبی بیشتر میشه میگه
خشک مغزی منشأ خود فریبیست و در حکومت نقش
بسیار بزرگی دارن و عبارت از این است که
اوضاع و احوال را بر مبنای تصورات ثابت و
پیشساخته ارزیابی کنیم وقتی میگیم
خودفریبی یعنی چی خودفریبی اساسش خشک
مغذیه خشک مغزی یعنی چی یعنی که شما یه
سری تصورات ثابت رو بگیرین تصورت که دوست
دارین دوست دارید واقعیت اینطور باشه دوست
دارید واقعیت اینطور بشه دوست دارید
واقعیت اینطور بوده باشه یعنی گذشتهی که
دوست دارید اکنونی که دوست دارید آیندهای
که دوست دارید اینو یه جوری تصور بکنید
و هرچه که در واقعیت میگذره رو نه بر
اساس سنجش این تصورات با واقعیت بلکه بر
اساس مطابق کردن واقعیت با این تصورات پیش
ببرید یعنی به جای اینکه تصورات خودتون رو
با واقعیت بسنجید و تصورات خودتونو تغییر
بدید سعی کنید که واقعیت رو به شکل
تصوراتتون دربیارید این میشه خشک مغزی خوش
مغزی منشأ خودفریبی است و در حکومت نقش
بسیار بزرگی دارد و عبارت از این است که
اوضاع و احوال را بر مبنای تصورات ثابت و
پیشساخته ارزیابی کنیم و علائم و قرائن
مخالف را نادیده بگیریم یا مردود بشماریم
و به پیروی از آرزوهای خود عمل کنیم و
واقعیتها را گردن ننهی اس اره خشک مغزی
را یکی از
مورخان در گفتهای درباره فیلیپ دوم
پادشاه اسپانیا و سردسته تاجداران یک دنده
و خشک مغز بیان کرده است تجربه هیچ شکست
تجربه هیچ شکستی ایمان او به برتری ذاتی
سیاست خویش را سست
نمیکرد تجربه هیچ شکستی ایمان او را به
بر برتری ذاتی سیاست خویش سست نمیکرد یعنی
انقدر
به برتری ذاتی سیاست خودش ایمان داشت که
هیچ تجربهای نمیتونست اون ایمان رو از بین
ببره
خب من فقط همین میخوام دوستان رو تشویق
کنم که این کتاب رو بخونن و یا باز بخونن
مخصوصاً در شرایط کنونی که ما میبینیم
میبینیم که هم کشور ما و هم بسیاری از
کشورهای قدرتمند در جهان دچار اشتباهات
خیلی بزرگ
میشن خیلی آموزنده است خوندن این کتاب به
خاطر اینکه نشون میده که قدرت زیاد و ثروت
زیاد نیروی نظامی
مقتدر اقتصاد پیشرفته اینها هیچ کدم مانع
از این نیست که دولتها تصمیمهای خلاف
عقل بگیرن
دولتها تصمیمهایی خلاف منافع حتی خودشون
بگیرن بگذارید من یک تیکه از این کتاب
براتون بخونم و
بعد میگه که بیخردی
زاده قدرت
است از تکرار
مکرر گفتار لرد اکت
همه میدانیم که قدرت فاسد میکند اما
کمتر توجه داریم که قدرت بیخردی نیز
میآورد و قدرت آمرانه اغلب باق باعث نقص
تفکر میشود و هرچند اعمال قدرت افزایش
یابد احساس مسئولیت در قبال آن بیشتر رنگ
میبازد احساس کلی مسئولیت در اعمال قدرت
به این معنا است که باید تا آن تا حد
امکان عاقلانه در جهت منافع کشور و
شهروندان حکومت کرد یکی از تکالیفی که
باید در این رهگذر به جا آورد هوشیار و
مطلع ماندن است یعنی گوش به زنگ بودن و
نیز به اطلاعات توجه کردن و رأی و ذهن را
باز نگه داشتن و در برابر افسون موزیانه
خشک مغزی مقاومت ورزیدن اوج هنر حکمرانی
این است که ذهن چنان باز باشد که دریابد
که فلان سیاست به جای سود زیان
میآورد و شخص اعتماد به نفس لازم را
داشته باشد که به این امر اعان کند و عقل
کافی که مشی پیشین را وارونه گرداند
آنچه بیخردی یک سیاست را محرض میکند
نتیجه قایی آن نیست سوء حکومت در دراز مدت
همواره زیانم به حال مردم است ولی ممکن
است نظام را موقتاً نیرو ببخشد سوء سوء
حکومت وقتی بیخردی محسوب میشود که در
سیاستی آشکارا غیرعملی یا بیثمر احمقانه
لجاجت ورزیم و لابد نیازی به گفتن هم نیست
که مسبب بررسی حاضر وفور این مشکل در زمان
ماست و اجازه بدید یک بخش دیگری رو هم من
بخونم
و اینکه شما
به تصورات خودتون بچسبید و اونها رو انقدر
مقدس بکنید و نخواهید اونا رو تغییر بدید
و هیچ تجربهای نخواد اونا رو نقض بکنه
این اتفاقی که میفته اینه که شما به
اصطلاح خانم پاکمن دچار تسلب شناختی میشین
یعنی همین طور که عروق شما رگهای قلب شما
میگیره دچار تسلب شراین
میشین رگهای شناخت شما هم همه دچار تسلب
میشن یعنی
دیگه زنده نیستن پویا نیستن قوه ادراک شما
پویا نیستن یعنی قوه درک واقعیتو از دست
میده به اصطلاح سنس ریالتی یا قوه ادراک
واقعیت رو از دست میدیم یعنی اگر شما در
برابر واقعیت مقاومت کنید و واقعیت رو به
حساب نیارین و اون چیزی که در ذهن دارین ا
اون رو واقعیت بشمریم بعد از یه موقعیت
دیگه واقعیتو حس نمیکنین یعنی بدنتون
انگار مثل اینکه سر میشه بیحس میشه در
برابر واقعیت شما ارتباطت وو با واقعیت از
دست میدین وقتی ارتباطت وو با واقعیت از
دست دادین یعنی سنس ریالیتی رو از دست
دادیم کامن سنس رو هم از دست میدیم یعنی
اون چیزی که مردم حس میکنن اون رو هم شما
دیگه باهاش شریک نیستین یعنی اگر یه چیزی
مردم بده براشون دیگه برای شما بد نیست
اگر یه چیزی مردمو رنج میده برای شما رنج
رنجور نیست اگر یه چیزی مردمو خوشحال
میکنه برای شما خوشحال کننده نیست شما در
غم و شادی و سختی و آسانی و خوبی و بدی و
خیر و شر مردم دیگه شریک نیستید ا وقت در
یک حبابی در درون خودتون محصور میشین و
فکر میکنید که همه چیز میدونید فکر
میکنید چون قدرت دارید چون اطلاعات دارین
چون ارتش دارین چون اطلا
کلید زندان دارین چون اسلحه دارین پس
میتونید به حکومت خودتون ادامه بدین ولی
کمکم به سقوط نزدیک
میشه میگه که وقتی دلایل عینی
نادرستی عقاید وقتی دلایل عینی نادرستی
عقاید راسخ را ثابت
کند به گفته طرفداران نظریه تسب شناختی
آنچه روی می میدهد نه ترد عقیده بلکه
انجماد آن هم همراه با دلیل تراشی است
یعنی که شما از نظر شناختی دچار انجماد
میشید و همزمان سعی میکنید هی دلیل
بتراشیم برای اینکه اونچه که شما
میپندارید و میپرستید با پندارهای که
میپرستید با واقعیت سازگان نیست شروع
میکنید به توجیه کردن شروع میکنید مدام
به دلیل
تراشید آنچه روی میده نه ترد عقیده بلکه
انجماد آن همراه با دلیل تراشی اس و به
زبان ساده گره بیخردی محکمتر
میشود و خب این در نمونههایی که
مفصل خانم تاکمن اینجا نقل
میکنه به فجایع بزرگ می
انجامه من همین
جا این
بذارید باز از در فصل آخر که مربوط به
ویتنام
هست میگه
که یکی بیاعتمادی به بیاعتنایی به کاهش
اعتماد مردم به حکومت چقدر باعث بیخردی
نابخردی هست
یعنی هر چقدر که شما براتون اهمیت ن
ببخشید هر چقدر که شما براتون اهمیت
نداشته باشه که مردم به شما اعتماد دارن
یا نه مثل اتفاقی که در جریان جنگ ویتنام
افتاد شما به سمت
نابخردی سوق داده خواهید شد
و
و توهم قدرت مطلق این عارضهی اس که
نابخردی در شما ایجاد میکنه در حکومتها
ایجاد میکنه نظیر توهمی که پاپها از نا
آسیب ناپذیری خود داشتن میگه همون طور که
پاپها فکر میکردن قدرتشون یه قدرت الهیست
یه امام زمانی هست که این حکومتش رو به
حکومت مهدی میپیونده یک تقدیر الهی یک
مشیت الهی یک وعده الهیست که مستضعفین در
روی زمین مستقر خواهند شد وعده تاریخ هست
که پرول و برج بازی پیروز خواهد شد و این
جور توهمات خب
این نشانههای پیشرفت فوقالعاده خطرناک
نابخردی است خشک مغزی و خوی گریز از
واقعیات یکی از بیخردی های عالمگیر است
ولی در هیچ کجا به اندازه واشنگتن در میان
مقامات بالا خاصه در ارتباط با ویتنام
چشمگیر نبوده است بزرگترین این خبط
واشینگتن دستکم گرفتن ایمان ویتنام شمالی
به هدف خود بود در محاسبات آمریکا از عامل
انگیزه دشمن دشمن کوچکترین نشانی نبود و
از این رو همه نشانههای تب وتاب
ملیگرایی و شور و حرارت استقلالطلبی
که نا نادیده انگاشته شد این این میگه که
چگونه یک کشوری مثل آمریکا که ابر قدرت
هست چگونه دشمن خودش رو ولو اون دشمن از
او ضعیفتر هست نمیشناسه نادیده میگیره
دست کم میگیره و در نهایت به نابخردی های
بزرگ دست میزنه
و به فجایع
بزرگ
و میگه اعان به اشتباه برای سران دولت
تقریباً محال است بدبختی آمریکا در دوره ج
جنگ ویتنام آن بود که رؤسای جمهوری داشت
فاقد اعتماد به نفس کافی برای خروج بزرگ
باز میرسیم به سخن برک که گفت بزرگواری
در سیاست اغلب فرزانگی راستین است
امپراتوری بزرگ با مغزهای کوچک جور در
نمیآید مهک تمیز لحظهای است که پافشاری
در اشتباه خودآزار بشود م کول میگوید
شهریار باید همواره بزرگترین پرسن و شکیب
ترین شنونده حقیقت درباره اموری باشد که
راجع به آنها پرسیده است و اگر دید کسی در
بیان حقیقت به او تعلل میورزد باید به
خشم آید حکومت نیازمند پرسند گان بزرگ است
خب شما میبینید که مخصوصاً در کشورهایی
که
درشون دموکراسی و رسانههای آزاد وجود
نداره پرسش از حکومت راهش بسته میشه و
اساساً حکومت با داشتن بیشترین اطلاعات به
دلیل اینکه پاسخگو نیست و دنی کسی ازش
نمیپرسه دچار توهمات بزرگ
میشه میگه که اشاره میکنه به جمود فکری و
خشک مغزی که در کتاب
۱۹۸۴ جورج اورول
یکی از ق سرپیچی از نتیجهگیری رو از
قرائن منفی او میدونه که به اصطلاحاً بهش
میگه ایست جرم به نوشته اورول ایست جرم
یعنی
توان توقف غریزی در آستانه هر اندیشه
خطرناک یعنی وقتی شما میین یه فکری
خطرناکه بتونین وایسین نگه دارین مثل
اینکه یه ماشینی که داری میبینیم که
مثلاً داره به یه سمت اشتباهی میره متوقفش
کنیم از این مقوله است قدرت در نیافتن
قیاس درک نکردن لغزشهای منطقی بد فهمیدن
سادهترین بحثها و ملول و دلگیر شدن از
هر اندیشهای که قادر است در جهت بدعت سیر
کند ایست جرم خلاصه یعنی حماقت
حمایتی مسئله این است که آیا و چگونه یک
کشور میتواند در سیاستگذاری از حماقت
حمایتی محفوظ بماند که این خود منجر به
پرسش دیگری میشود آیا آموزش حکمرانی
امکانپذیر
است طرح افلاطون که هم پرورش نسل و هم
تعلیم و تربیت را شامل میشد هیچگاه آزموده
نشد حالا دیگه ادامه میده که چگونه میشه
از
این
وضعیت جلوگیری کرد آیا آموزش کافیست آیا
رسانهها به خودی خودشون کافی هستن آیا
دموکراسی به خودی خود کافی نیست هست یا نه
که من شما رو دیگه وا بگذارم با این کتاب
امیدوارم که بتونید این کتاب رو بخونید و
همون طور که عرض کردم فایل پیدیاف کتاب رو
هم میتونید
در کانال تلگرام من پیدا
بکنید بله دوستان در یوتیوب یکی دو تا
سوال
کردند یکی اینکه پرسیدن
که من گفته بودم در حکومت توتالیتر
اصلاحات و انقلاب ممکن نیست عاقبت این
حکومتها چگونه است چه توجیهی دارد در این
حکومتها کار سیاسی کرد ببینید وقتی که
میگیم اصلاحات و
انقلاب ممکن نیست یعنی اصلاح و انقلاب به
معنایی که در قرن بیستم رخ
داده هیچ چیزی در عالم انسانی محتوم و
جبری نیست یعنی که
ما نمیتونیم بگیم چون حکومتهای توتالیتر
اینجوری شدن پس از این به بعدم اینطوری
میشن اونچه که من خواستم بگم این هست که
شما نباید با روشهایی که قبلاً آزموده
شده اصلاحات به مفهومی که پروستیکا در
در به
اصطلاح اتحاد جماهیر شوروی دیدید که به
نتیجه نرسید اصلاح در جمهوری اسلامی به
نتیجه نرسید اصلاح در موارد مختلف به
نتیجه نرسید انقلاب هم به نتیجهای نرسیده
و تلاش برای انقلاب هم به نتیجه نرسیده
اما این به معنا این نیست که
شهروندان در تغییر نظام سیاسی دیگه هیچ
نقشی ندارن این دعوت به تخیله یعنی شما
باید یک راه همیشه یک راههای دیگری هست
یک امکانهای دیگری هست برای تغییر که شما
باید تخیلت رو
به کار بندازید مسئله اصلی اینه که به
برای تغییر سیاسی در آینده به گذشته باز
نگردیم به روشهای گذشته برای تغییر
سیاسی به هیچ
وجه به جایی نخواهد رسید ما باید تخیل
سیاسیون به کار بیندازیم و البته باید
بفهمیم سیاست چیه سیاسی شدن چیه عمل سیاسی
چیه این نیازمند اینه که تفکر سیاسی داشته
باشیم نظریه سیاسی داشته باشیم اندیشه
سیاسی داشته باشیم فلسفه سیاسی داشته
باشیم به همین دلیله که پیش از اینکه ما
اصلاً بدونیم عمل سیاسی چی هست باید
بدونیم که سیاست چی هست و نظریه سیاسی
داشته باشیم چون اون نظریه سیاسی هست که
عمل سیاسی رو تعریف
میکنه
بله پرسیدن
که ما استعمار رو چگونه باید ببینیم و درک
کنیم ببینید استعمار رو ما باید به عنوان
مشکل خودمون ببینیم استعمار مشکلی نیست
استعمار مشکل یک مردمیست که ضعیف هستن و
فکر میکنن که میتونن مسئولیت ظرف خودشون
رو نپذیرند ببینید استعمار در حدود بعد از
جنگ جهانی دوم تقریباً از همه جای دنیا
کمابیش برچیده شد و جنبشهای
آزادی بخش کمابیش همه پیروز شدن استعمار
رفت اما هیچ کدام از این کشورهای که
مستعمره بودن هیچ کدوم دموکراتیک نشدن چرا
چرا رهبران
جنبشهای مبارزه با استعمار به مستبد بدل
شدن شما میدونید
که پدر بشار اسد یکی از قهرمانان مبارزه
با استعمار
بود قذافی
یکی از رهبران مبارزه با استعمار بود کسی
بود که
نیروهای استعمار رو از کشورش بیرون راند
ولی چرا تبدیل به یک خودکامه شد پس
این بحث بحثهای پسا استعمار گرایانه و ای
اینا بحثهایی که به شدت به نظر من سم مهلک
هست برای کشورهای مثل ما که دوست نداریم
که مسئولیت رو بپذیریم که مسئولیت وضعیت
ما در وحله اول ضعف ما اشتباهات ما خطاهای
ما انحطاط فکری و فرهنگی و سیاسی ماست
استعمار عارضه اوست استعمار م نباشه ما
دچار استبداد خواهیم
شد و بر خلاف اونچه که فکر میکنیم
استعمار در بسیاری از جهات به نفع ما بود
و نه به ضرر ما بسیاری از چیزها به ما داد
که ما نمیتونستیم خودمون به دست بیاریم ب
بنابراین فکر نکنیم که ما یک اصالت فرهنگی
یک
نمیدونم هویت خیلی مقدس و اصیل و ناوی
داریم که اون استعمار اومده خرابش کرده نه
ما یک مشکلاتی داریم که پیش از مشکل ما
پیش از استعمار پیش از دوران تجدد آغاز
شده و دوران تجدد در در حقیقت ضعف ما بوده
که باعث شده که ما با تجدد رویارویی
فعالانه نداشته باشیم و دچار انفعال
بشه
خب من فکر میکنم که