حق با کیست؟

آقای خلجی سلام سلام بر شما و همین طور بر دوستان ارجمندی که این برنامه رو می‌شنون ممنونم از آقای خلجی چند روز گذشته یک ویدیویی از صحبت‌های تلویزیون پدر روحالله عجمیان پخش شده در فضای مجازی که خب جمهوری اسلامی روحالله عجمیان رو شهید اعلام کرد و پدر ایشون بسیار د تا از جوون‌ها محمد مهدی عزیز و محمد کرمی و محمد حسینی به خاطر همین موضوع اعدام شدن دکتر قره حسنلو دستگیر شدن و خانمشون و خیلی اتفاق‌های بد دیگه‌ای افتاد پدر روحالله عجمیان بسیار ناراحت بود دوستان حتماً خودشون ویدیو رو دیدن که بس به خاطر دخالت‌های یک سری از آدم‌ها تعداد کمی اعدام شدن و مشخص نشده قاتل پسر ما کی بوده و با یک لحن خیلی طلبکارانه برنامه رو ترک می‌کنه و میگه دیگه من رو دعوت نکنید من می‌خوام از شما بپرسم این حجم از خشونت و این حجم از انتقام و اینکه جمهوری اسلامی به یک عده اجازه میده که خودشون رو انقدر محق بدونن که حتی به عنوان قوه قضاییه هم بخوان صحبت کنن تصمیم گیری بکنن و به خاطر خون بچه خودش که مشخص نیست چه جوری کشته شده کی کشتنش محق بدونه که این همه جوون دیگه باید سرشون بالایی دار بره و هنوزم ناخرسند هست بله ببینید نظام‌های که انقلابی هستن و با یک جنبش توده‌ای سر کار میان هیچ موقع اون انقلاب تمام نمیشه اون انقلاب همواره هست و به همین دلیل هست که هیچ موقع نظمی برقرار نمیشه و بر اساس منافع حکومت هست که افرادی میتونن به یک چیز دست پیدا کنن و افرادی از حقوقشون میتونن محروم بشن اینکه من فیلم که میدیدم ظاهرا از خانواده محرومی هستند از طبقات کم درآمد جامعه هستن و طبیعیست که این بخش جامعه همیشه در انقلاب‌ها در پیشروی در حقیقت این جنبش‌های توده‌ای است و کار اصلی رو در خیابون عمل اصلی رو ا اونها انجام میدن یعنی نه تئوریسین‌های انقلاب که آدمهایی هستن که معمولاً از یا به طبقه نخبگان دانشگاهی تعلق دارن یا به اشراف اگر اجازه بدین من به جای اینکه خیلی توضیح بدم راجع به موقعیت ایران برای اینکه دوستان با کسانی که با این کتاب آشنا نیستن آشنا بشن و بخونن کتاب بسیار کم حجمی حدود ۱د صفحه است و خیلی راحت میشه دو سه ساعت خوندش یک نویسنده داره که خیلی معروف هست در ایرانم معروف هست نویسنده رمان نان و شراب نویسنده بزرگ ایتالیا سیلو و این خودش عضو حزب فاشیزم بوده و بعد از اون حزب میبره و بعد با نوشتن رمان واقعیت و وضعیت رو توضیح میده از جمله در این داستانی که من اشاره کردم می‌کنم بهش امروز اسمش هست مکتب دیکتاتورها در حقیقت مدرسه دیکتاتورها و این رو زنده یاد آقای مهدی صحابی خیلی ترجمه خوبی هم کرده و یادگار به جا گذاشته آنلاینم هست مجانی من هم سعی می‌کنم در یادم باشه در کانالم قرار بدم که در دسترس باشه من نمیخوام داستانو تعریف کنم فقط بیشتر داستان گفتگوست بین یه عده که میخوان فاشیسم بدونن که چجوری ی نظام فاشیستی رو میشه درست کرد و از تجربه در حقیقت یک آدم‌هایی که در حکومت فاشیستی زندگی می‌کنن استفاده کنن تمام این گفتگوها درباره این هست که سیستم فاشیستی چگونه عمل می‌کنه چگونه تبلیغات می‌کنه چجوری مردمو بسیج می‌کنه چه جوری رو مردم تأثیر میذاره روشنفکران چگونه جذب می‌کنه رهبر فاشیست چه خصلت‌هایی داره و وقتی که شما اینو می‌خونید می‌بینید که این دقیقاً همون چیزهاییست که خصلت‌هایی اس که شما تو تئوری‌ها می‌بینید میگن وجه مشترک این به اصطلاح نظام‌های توتالیتر هست یعنی مثل اینکه مثل ی بیماری مثل بیماری کوید مثلا که فارغ از اینکه شما اهل چه کشوری هستید زن هستید مرد هستید سیاه هستید سفید هستید یه ویژگیهای مشترکی داره اگه این ویژگیها رو داشته باشید در حقیقت دکتر تشخیص کوید میده این هم همین طوره یه ویژگیهای مشترکی هست که نشون میده که این جامعه رو یا این حکومت میشه در خانواده حکومت‌های فاشیست یا توتالیتر قرار داد از جمله اشاره میکنه به اینکه چگونه خود رهبر بر اساس بر اثر این پیروی و اطاعت کورکورانه مردم خود رهبر شخصیتش عوض میشه یعنی خودش تغییر میکنه و او که تغییر میکنه رابطش م با مردم عوض میشه یعنی رابطش با زمانی که در پیش از رسیدن به قدرته متفاوته میگه محکم‌ترین پیوند میان پیشوا و توده‌های هوادار او ایدئولوژی یا اصول اخلاقی یا برنامه سیاسی نیست یک فاشیست یا کمونیست فکر میکند اگر رهبر من کاری میکند یا تصمیم می‌گیرد حتماً دلیل موجهی برای آن دارد یعنی خودش فکر نمیکنه میگه اون اگر ی کاری کرد ولا اینکه من نمیتونم ب براش توجیه پیدا بکنم و ازش دفاع بکنم ولی انقدر ایمان داره به اون رهبر که میگه محاله اون کارو اشتباه بکنه او از اینکه رهبرش زیرکی و چابکی چشم‌گیری در سرکوب مخالفان دارد احساس غرور می‌کند این پیشوای فاشی این پیشوای فاشیسم را از سایر سیاستمداران حکومت‌های دموکراتیک متمایز می‌داند دیکتاتورها مانند ناپلئون رهبری اوباش را به عهده می‌گیرن و در حفظ منافع خود به آنان تکیه می‌کنند و این خیل بی‌سر پا را که پسمانده و زائده همه طبقات اجتماعیست تنها طبقه طبقه‌ای می‌بینن که قابل اعتماد و اتکای در دوران ناپلئون شماری از این جمعیت را سوار گاری می‌کردند تا با همراهی وی در سفرهایش نقش مردم را بازی کنند فریاد زنده باد امپراتور سردا دهند و مرگ بر جمهوریخواهان این جماعت اوباش کاملاً تحت حمایت و حفاظت پ پیس بودن اوباشان از زندگی کارگری خود بیزارند و بی‌تابانه در پی موقعیتی هستند که بدون کار کردن معاش خود را تأمین کنند اوباش در جنبش فاشیستی با کسب اطمینان از داشتن پشتوانه ارباب‌ها و مقامات نظامی و پلیس مدعی استقلال سیاسی برای خود می‌شوند و از محدوده‌ای که حامیان اصلیشان در نظر داشتند پا را فراتر می‌گذارند موفقیت حزب فاشیستی در این است که جایگاهی را در جامعه اشغال می‌کند که یک طرف آن طبقه حاکم است که عاجز از تأمین خواسته‌های جامعه است و طرف دیگر اپوزیسیونی که قادر به تصرف قدرت نیست پیشوایی که دیوانهوار تشنه قدرت و چیرگی اس و در عوام فریبی مرزی نمی‌شناسد و توده‌ای از لایه‌های ورشکسته و آسمان جل و وامانده و نومید جامعه را که جنگ را زیسته و با مرگ خو گرفته‌اند بسیج می‌نماید فاشیسم برنامه سیاسی با نمادها و شعارهای نژادی یا ملی‌گرایانه را رسمیت می‌دهد نظام فاشیستی به مردم القا می‌کند که سیستم سنتی حزب‌ها و حتی خود سیاست اعتبار ارزشی ندارد و به هیچ کاری نمی‌‌آید جز اینکه بر بدبختی آن‌ها بیافزاید و بنابراین باید نفرت بیشتری از آن را در دل بپرورد بعد همین طور توضیح میده مفصل راجع به اینکه با نظام آموزش چه کار می‌کنن از نظام آموزشی چه استفاده می‌کنن میگه در نظام آموزشی لزوماً ازگه آموزش عالی لزوماً از ظهور انسان‌های خرافاتی و خوش باور جلوگیری نمیکند تبلیغات فاشیستی اثری سحرآمیز بر ذهن آدم‌ها می‌گذارد موسولینی افکار پوچ و بی بنیان تاریخی خود را به صورت اساطیر ایدئولوژیک به جامعه القا کرد و هزاران جوان ساده دل دلبسته این عقائد موهوم شدند و داوطلب جان نساری و مرگ در راه آنها کسانی که فریب اسطوره‌ها را می‌خورند آمادگی پذیرش آنها را دارند اسطوره خواستی همگانی است که در قالب یک چیز یا فرد تجلی می‌یابد رمز کامیابی رهبران فاشیست در بسیج توده‌ها مهار روانی آنها خصوصاً در دوران ب بحران اقتصادی ورشکستگی احزاب دموکرات و لیبرال است مردمی که هستی خود را باخته‌اند و از اضطراب و بی‌سرنشین دیرپایی است که زمین‌گیر شده‌اند سراپا آماده رفتاری در حد اعلای توحش ان و مدرن‌ترین و متمدن‌ترین آدم‌ها در چنین شرایطی به هیولایی افسارگسیخته بدل می‌شوند انسان‌ها بدون آنکه بدوی باشند اعمالی بدوی و سبعانه مرتکب می‌شوند گویا همین اکنون از غار خود بیرون آمده‌اند این خاصیت انسان توده‌ای است یعنی در رژیم‌های سنتی در رژیم‌های فاشیستی از سنت و ادبیات و روحیه ملی به نحوی ریاکارانه و تزیینی بهره گرفته می‌شود و نقش آن تنها تمایز بخشیدن به فاشیسم در آن کشور است در این رژیم‌ها سیاست‌مداران می‌توانند با با شام و نهار دادن به مردم رأی آن‌ها را بخرند و به مجلس و مقام‌های دیگر راه یابند هیتلر می‌گفت هدفش آن است که ایمان تازه‌ای را در اختیار توده‌های مردم بگذارد مردم برای نان و ایمان خود به دست دولت چشم می‌دوزند و هوای آزادی و دموکراسی را از سرب به دن می‌کنند رهبران فاشیست اهل بحث و گفتگو نیستن و با گفتن اینکه منافع ملی مماشات برنمی‌دارد یا با وطن‌فروش نباید مذاکره کرد از پاسخ‌گویی می‌گریزند در حالی که هوادارانشان شورم انانه این رفتار آنها را می‌ستایند و نشانه قدرت و حقانیتش می می‌دانند رهبر فاشیست یا کارگزاران او به نماد و تجسم نظام و وطن بدل می‌شوند و مخالفت با آنها خیانت به میهن و تهدید امنیت ملی ق قلم داد می‌شود ببینید چقدر که آشناست برای ما همه این‌ها در نتیجه فکر می‌کنم جالب باشه برای دوستان اگر بخونن می‌تونه این توصیفی که از یه جامعه دیگه میکنه نویسنده برای ما فکر برانگیز باشه ببینیم چقدر جامعه ما شبیه به اون هست و چجوری این فرایند یا دستگاه و تشکیلات فریب افکار عمومی رو چجور میشه خنسا کرد در حقیقت و اگر ما بتونیم مردم رو جامعه رو از حکومت بگیریم و جامعه رو بهش اعتماد به نفس بدیم و خود جامعه راه حل رو پیدا بکنه حکومت هر چقدر که مسلح باشه هر چقدر که نیروی نظامی داشته باشه هرگز نمیتونه هیچ مانعی ایجاد بکنه سپاسگزارم از شما ممنونم آقای خلجی من از شما سپاسگذارم وقتتون بخیر وقت شما ب خدانگهدارتون