من امروز
میخوام یک کتابی رو معرفی بکنم نه تنها
معرفی کنم که ی گزارش خیلی مختصری بدم از
این کتاب که به نظر من خوندن اون در شرایط
کنونی برای ما ایرانیها عموماً و مخصوصاً
کسانی که در
زمینه سیاست و
تفکر دغدغهها و علاقههای دارند و به
آینده ایران و استقرار یک نظام دموکراتیک
و آزاد امید بستن و براش تلاش میکنن مفید
هست و این کتاب رو من نهه قصد این دارم
که یک همه کتاب رو گزارش بکنم ن میتونم
این کارو بکنم نه قصد این دارم که حتی
جنبههای خوب این کتاب رو برجسته کنم یعنی
وقت نیست و نه قصد قصد دارم نقد نقدهای
خودمو به این کتاب بگم یعنی اینا همش منوت
به اینه که یک زمانی داشته باشیم خیلی
بیشتر از این یا اینکه در جمعی باشیم که
همه کتاب رو پیشتر خونده
باشن بنابراین اجازه بدید که من فقط اکتفا
بکنم
به یک گزارش بسیار گزیده و انتخابی از این
کتاب
و بیشتر هدفم این هست که دوستان رو دعوت
بکنم به خوندن این کتاب و بعد
به بحث کردن و فکر کردن و ادامه دادن این
موضوع و این بحث
در ابعاد دیگه از خانم فرو خواهش میکنم
لینکی که براشون فرستادم رو در اینجا قرار
بدن اگر دوستان خواستن این کتاب رو بخرن
تهیه کن
یا بدونن راجع به چی صحبت
میکنیم بتونن پیدا
کنن من دارم راجع بهی کتابی صحبت میکنم
به نام
مدرنیته شبهه و
دموکراسی نوشته آقای اصغر
شیرازی این کتاب خوشبختانه بر خلاف برخی
دیگر از کتابهای آقای اصغر شیرازی در
ایران چاپ شده چاپ اولش سال
۱۳۸ ش در تهران و از
انتشارات نشر اختران بوده نمیدونم بعد از
این بازم چاپ شده یا نه اون که من دارم
این هست عنوان فرعی این کتاب هست یک
مدرنیته شبهه و دموکراسی بر مبنای یک
بررسی موردی درباره حزب توده ایران خب چرا
من فکر میکنم این کتاب مهم هست یکی اینکه
آقای اصغر شیرازی که در آلمان زندگی
میکنن
یکی از بهترین
پژوهشگران ایرانی هستند که در موضوعات
مهمی از جمله مثل قانون اساسی جمهوری
اسلامی کارهایی کردن که به نظر من برای
اون رشته تبدیل شده به یکی از آثاری که
نمیشه اون رو نادیده گرفت یعنی اگه شما
میخواین راجع به قانون اساسی ایران جمهوری
اسلامی کار بکنین نمیتونین کتاب آقای
شیرازی رو نادیده بگیریم کتاب ایشون در
مورد قانون اساسی به آلمانی چاپ شده به
انگلیسی چاپ شده و به فارسی ولی متأسفانه
در زبانهای دیگر و در دانشگاههای دیگر
بیشتر شناخته شده هست تا در ایران بسیار
کار با ارزشی است کاری که کارای دیگه
ایشونم همین طور ایشون محقق بسیار خوبیست
و در شرایطی که واقعاً این رو به عنوان
یک چیز نمیگم یعنی ادعا نمیکنم برای
اینکه کسی رو تحقیر بکنم یا خودمونو تحقیر
بکنم یا کسی رو بالا بکشم در شرایطی هستیم
که واقعاً کار جدی رو از سوی ایرانیان کم
میخونیم و بیشتر تکرار حرفای همدیگه یا
تکرار حرفهای گذشته است و در مقابل هم
خیلی مود اجتماعی به به دلیل این
رسانههای دیجیتال خیلی به سمت تکثیر
قضاوت پیش داوریها و تکثیر قضاوتهای
عاطفی درباره مسائل مهم شده یعنی ما
میبینیم به جای که در شرایط بحرانی تفکر
بیشتری برای خروج از این بحران صورت بگیره
بیش از اون واکنشهای عاطفی عصبی هیستریک
به وضعیت هست که میتونه دقیقا کار رو وض
رو بدتر
کنه این کتاب در
نقد روش حزب بده ایران هست اما و طبیعتاً
مهمترین
جریان سیاسی روشنفکری چپ در ایران اما من
شخصاً هدفم از طرح این کتاب و تأکید بر
اهمیت این کتاب به هیچ وجه این نیست که چپ
رو نقد بکنم
بلکه یا جریانی که قبل از انقلاب بوده و
بعد از انقلاب هم دولت مستعجل داشته و
سرکوب شده با شقاوت
و
توحش
وحشتناک هدف من
شناخت همه خود ماست همه ما عیب و هنری در
هیچ کدوم از ما به عنوان افراد جامعه یا
گرایشهای سیاسی نیست که به کل اون جامعه
برنگرده چون من جامعه رو و فرهنگ رو یک
سیستم میدونم و اصلا اعتقاد ندار دارم که
شما میتونید نقد اجتماعی نقد سیاسی یا نقد
فکری بکنید و یک بخشی از جامعه رو از دیگر
بخشهای اون جدا بکنید حالا یا برتر
بنشونی یا فروتر و من بیشتر نگاهم به
مسئله جامعه و فرهنگ و همین طور ایدئولوژی
نزدیک هست به جامعه
شناس انتروپی آمریکایی کلیفورد گرس که
معتقد هست
که فرهنگ زبان دین و ایدئولوژی یک سیستم
هستن حالا نمیخوام وارد این داستان بشم
دوستان اگر خواستن میتونیم بعدا صحبت کنیم
یا اینکه به کارهای گرس مراجعه کنن
بنابراین مبادا این شائبه به وجود بیاد که
من یک خصومت خاصی با چپ م یا اینکه اگر در
این نکته هایی
که میگیم
اینجا اینها دلالت میکنه بر اینکه چپ بده
و رقباش خوبن یا چپ این معایب داره ولی
رقباش این معایب ندارن اتفاقا به عکس چون
که این مشکلاتی که
آقای شیرازی در این کتاب در مورد چپ برمی
شمور چون این مشکلات عمومی چون مخ خلفان
چب هم از همین معایب از همین
آفات رنج میبرن چون همون خطاهایی رو
میکنن که دشمنانش انجام میدن چون همون
خطاهایی رو میکنن که کسانی که براشون عیب
میگیرن و چون همون خطاهایی رو میکنن که
در ایران در تاریخ و در تاریخ زنده ما
صورت گرفته و تاوان بسیار سختی برای اون
پرداخت شده به این دلیل هست که من بر
اهمیت این کتاب تأکید میکنم بنابراین
دعوت میکنم همه رو به خوندن این کتاب نه
برای شناخت چپ برای شناختن خودمون یعنی هر
کس میتونه به هر جریان و جناحی میتونه
این کتاب رو به عنوان یک آینه پیش روی
خودش بگذاره و ببینه که چه
اندازه میتونه از این کتاب استفاده بکنه
نه برای نقد چپ که برای نقد سنجش و
ارزیابی خودش ما نیازمند این هستیم که
تصویری از خودمون داشته باشیم که به
خودآگاهی برسیم مدام در این تصویر نگاه
کنیم و ببینیم که چقدر با خودمون صادق
هستیم و چقدر به واقعیت در برابر ایدهها
و ایدئولوژیهای خودمون وفادار این یک
نکته نکته دیگر این هست که مسئله حزب توده
مسئله یک سازمان سیاسی و یک
ایدئولوژی فلسفی فکری نیست که بعد از حالا
سقوط اتحاد جماهیر شوروی پایان جنگ سرد و
بعد در ایران هم بعد از سرکوبی که حکومت
ولایت فقیه کرد بگیم خب تمام شده قضیش یه
مسئله تاریخیست نه مسئله تاریخی نیست حزب
توده ۵۰ سال در
ایران فعالیت کرد بنابراین از نظر
عمر بلندترین و پایدارترین حزب سازمان
سیاسی در ایران
هست از جوانب گوناگونی در تاریخ معاصر
ایران یک تجربه استثنایی است و
یک پدیدهای بود که هم حاصل فرهنگ ایرانی
بود و هم میراثی بر جا گذاشت که عمیقاً در
فرهنگ سیاسی ایران تأثیرگذار هست و حتی
مخالفان خودش رو به شدت تحت تاثیر خودش
قرار داد
و فضایی رو ایجاد کرد که هر کس در این فضا
بخواد وارد بازی سیاسی و کنش سیاسی بشه
ناخودآگاه متأثر هست از اون الگوها
هنجارها و شیوههای فکری و عملی که اینها
رواج دادن و در وحله اول خود روحانیت و
ایدئولوژی اسلامی در ایران به شدت متأثر
از مارکسیسم به طور کلی و مخصوصاً حزب
توده است یعنی هم حزب توده به
عنوان اون عقائد و افکاری که منتشر میکردن
هم شیوه عملشون شیوه که رفتار کردن شیوهای
که سازماندهی دادن
آقای روحانیت که به اصطلاح طرفدار آقای
خمینی بود و انقلابی اونا الگوشون الگوی
کار سیاسیش حزب توده بود که ما چجوری
سازمان بسازیم حزب بسازیم کادر بسازیم
نیرو تربیت کنیم کاملاً یک کپی برد بود از
حزب توده حزب جمهوری اسلامی که آقای بهشتی
تأسیس کرد یک کپی بود کاملاً از حزب توده
ایران یعنی اینا کاملاً از رقیب اصلیشون و
دشمن اصلیشون تقلید میکردن منتها یک بخشش
رو آگاهانه تقلید میکردن بخش اصلی اون
بخشی بود که ناخودآگاه متأثر شدن از حزب
توده یعنی هم از منش فکری و هم از روش عمل
علیش به همین دلیل هست که خیلی مهمه که ما
بدونیم که اگر یک جریانی در جامعه وجود
داره حالا این یک نمونه بسیار آشکارش هست
این جریان رفتارش و فکرش با از بین رفتن
خودش از بین نمیره بلکه در بقیه جامعه
تأثیر میگذاره و کافی نیست که شما بگید
خب دیگه حالا فلان مسئله تمام شد دیگه ح
وجود نداره و دیگه نیاز نداریم به اینکه
بهش فکر بکنیم نه چوری نیست جامعه بسیار
پیچیده پیچیدهتر از اون هست که ما فکر
میکنیم و و نکته دیگه اینکه بسیاری از
پیش داوریهای که ما داریم در مورد اینکه
چرا در ایران
مدرنیته یا دموکراسی یا ارزشهای حقوق
بشری اینها چرا موفق نشدن چرا آخوندها که
مخالف تجدد بودند اینها توانستند بر تجدد
گرایان فائق بیان چرا انقلاب مذهبی در
ایران رخ داد چرا مردم سراغ آقای خمینی
رفتن چرا آقای خمینی و روحانیت موفق شدن
در
حذف مطلق رقبای خودشون ما بسیاری نظرها و
پیشداوری هایی داریم که مدام داریم با
همین رسانههای اجتماعی هم مخصوصاً تکرار
میکنیم و تکرار میکنیم از و از فرط تکرار
اینها تبدیل میشه به یک عقاید بدیهی و
مسلم که بله حالا ق زبان مشروطی که
میگفتن که کل بدبختی
تقصیر محمد پیغمبر در جزیرة العرب اون
اومد اسلام آورد اسلامم اومد حمله کرد به
ایران ما بدبخت شدیم این تقصیر اون بود
الانم همه تقصیرا تقصیر آخوندا است و
تقصیر اسلامه تقصیر روحانیت تقصیر شیعه
است و این انقلاب ایرانم محصول اینها بود
و الانم جمهوری اسلامی محصول اینهاست و
تنها راه نجات هم اینه که طبیعتاً این
حکومت از بین بره اسلام از بین بره جامعه
سکولار بشه و به اصطلاح با حذف دین و
روحانیت از سیاست و قلمرو عمومی خوشبختی و
سعادت بر به ما رو خواهد کرد این درست
همون چیزیست که بسیار ترسناکه همون تصورات
و
عقاید خام نه فقط خام که خطرناکی که
متأسفانه روز به روز در
حال بدیهی پنداشته شدن بیشتر هست خب آقای
شیرازی در این
کتاب یک پیشگ اولا کتاب کتاب مفصلی اس
یعنی تحقیق بسیار دامن گستری ایشون انجام
داده چون ایشون دانشگاهی کاملا حرفهای اس
کتاب حدود ۵۰۰ صفحه است و
بنابراین آکنده است از استناد ها و
ارجاعات بسیار که باید با دقت بهشون نگاه
کرد منتها من پیشنهاد میکنم حتی اگر
کسی نمیخواد این کتاب رو همشو بخونه دست
کم پیشگفتار این کتاب رو بخونه
من کتاب همش پیدیا افش در دسترس نیست ولی
من یکی از دوستان برای من
از سایت
آکادمیا لینکی فرستاد که ۱۰۰ صفحه اول
کتاب پی دیا افش هست بنابراین پیشگفتار
این کتاب که حدود ۶۰ صفحه هست من میتونم
لینکشو بگذارم که دوستان باید مراجعه بکنن
اگر فقط پیشگفتار این کتاب رو هم بخونید
بسیار بسیار آموزنده
و پر نکته و تحمل برانگیز خواهید یافت
آقای شیرازی در این مقدمه این بحث رو مطرح
میکنه که ما وقتی که مواجه شدیم با
یته یک دچار شوکی شدیم
که ما رو به
نوعی فلج کرد
و این آگاهی یا این تصور که چرا ما انقدر
عقب موندیم می این استعاره عقب موندگی
از پرب بسامد ترین استعاره هاییست که نه
فقط ایرانیها مسلمونها از اواخر قرن
نوزدهم در در مورد وضعیت خودشون نسبت به
قر
به کار بردن چرا غرب پیش رفت ما عقب
موندیم این در مقابل این سوال و اینکه چرا
ما دینمون دچار انحطاط فرهنگمون دچار
انحطاط چرا ما نتوانستیم مثل غربیها به
علم و صنعت دست پیدا بکنیم چرا ما فلسفه
مون نتونست مثل
فلسفه اروپایی
به یک موتور محرکه تمدنی و فرهنگی بدل
بشه در مقابل این
آقای شیرازی میگه دو
واکنش خیلی برجسته بود یکی واکنش تقلیدی و
یکم واکنش اعتراضی به ظاهر این دو واکنش
در تقابل با همدیگه هستن یعنی یکی میخواد
از غرب تقلید کنه یکی هم میخواد علیه غرب
قدعلم کنه به ظاهر اینا دو جبهه مخالفن
دیگه یک طرف کسروی یک طرف شیخ فضلالله
نوریه یک طرف ملکم خانه یه طرف آقای خمینی
به ظاهر اینا کاملاً ضد همن یکی تجدد گرا
یکی تجدد ستیز
آقای شیرازی توضیح میده که این دو واکنش
چه ویژگیهایی دارن و این پرسش که آیا
اینها واقعاً با همدیگه تفاوت میکنن یا نه
من از شما اجازه میخوام که امروز یه مقدار
بیشتر از حد معمول صحبت بکنم و بیشتر از
روی کتاب بخونم تا اینکه بخوام برداشت
خودمو بگم در مورد واکنش
تقلیدی ایشون مینویسه تقلید در حوزه
شناخت عبارت از پذیرش انفعالی غیر انتقادی
غیر انطباقی و بی اعتنا به تحقیق محصولات
اندیشگی در دنیای مدرن است این اتفاق از
روز
اول برخورد ما با تجدد رخ داد یعنی کسایی
که میرفتن غرب غربو که میدیدن حالا از خود
ناصرالدین شاه بگیرید تا دیگران یهو مسهور
و مبهوت میشدن از این همه تفاوتی که بین
این جهان اروپایی و واقعیت ایرانی وجود
داره ایران اون زمانو شما تصور بکنید که
در وضعیت اسف باریست و وقتی که یه نفر از
ایران میرفت به اروپا گویی از این جهان به
جهان دیگر شده یعنی کاملاً در رویا زندگی
میکنه
خب بدون هیچ پرسشی بدون هیچ فکری بدون هیچ
تأملی خیلی طبیعی بود که بگی این بهتر از
آن است تمدن اروپایی یک تمدنی است که قابل
مقایسه با وضعیت ما نیست اینکه تجدد خوبه
اینکه ما باید متجدد بشیم دیگه جایی سؤال
نداشت دلیل نمیخواست معلومه که ما باید
متجدد بشیم معلومه که این سنت ما بده اگر
سنت ما بد نبود که ما با این وض دچار
نمیشدیم بنابراین یه دوگانهای درست میشد
به نام و تا تا امروز هست این دوگانه که
یه تجدد هست و یه سنتی و هیچ بحثی نیست
راجع به اینکه سنت باید از بین بره تجدد
جاشو بگیره زمانی که مشروطهخواهان و
مخالفان مشروطه بحث میکردن اینها با هم
بحث فکری که نمیکردن استدلال نظری که
نمیآوردند یه عده به اونها یعنی مشروطه
خواهان میگفتن تجدد یک واقعیتی اس که شما
اگر بهش گردن نگذارید یه مشت خرافه پرست
کهنه گرای احمق هستید که جامعه رو به
تباهی کشیدید اون طرفم آخوندا میگفتن شما
یه مشت فکلی غبر زده هستید که دین خدا و
مذهب مردم رو زیر سؤال میبرید و نجسی و
مشرکی
یعنی هر دو طرف همدیگه رو تکفیر میکردن از
اون روز تا الان کمابیش خیلی وضع ما تغییر
نکرده یعنی نه نه
روحانیت قادر هست به اینکه مبانی جدید و
قانع کنندههای برای مشروعیت
خودش تأسیس بکنه و نه مخالفان
خودشون چنین میتونن بکنن اینها وقتی از
تجدد حرف میزنن یه جوری حرف میزنن میگن
آقا علم مدرن فلان جا رسیده تکنولوژی فلان
ش فلان شده یک جوری صحبت میکنن راجع به
علم و تکنولوژی و دستاورد مدرنیته انگار
خودشون اینها رو ایجاد کردن یا در پدید
آوردن مدرنیته سهمی داشتن مشارکت کردن
یعنی اینکه صرف ایمان خودشونو به
مدرنیته گواه برتری خودشون بر مخالفان
میدونن اینکه من به تجدد معتقدم این خودش
یعنی کهه من از تو بیشتر میفهمم بیشتر
حالی خب
این آقای شیرازی توضیح میده که چرا این
واکنش
تقلیدی این واکنش تقلیدی بود و تجدد رو
میخواست بدون اینکه هیچ اعتنایی به اون
ماهیت و مبانی فکری این پدیده یا تمدن
داشته
باشه تمدن به همین موضوع تقلید ممکن است
یک تمدن یا فرهنگ به طور کلی باشد یا تنها
یکی از مظاهر آن و تقلید کننده یک جامعه
یا بخشهایی از آن بنابراین تقلیدم منحصر
نمیشد به یه گروه
خاصی یک حزب یا یک شخص تقلید الزاماً به
معنی آگاهی مقلد به موضوع مورد تقلید ذات
درونی
ببخشید تقلید الزاماً به معنی آ اگاهی
مقلد به موضوع مورد تقلید ذات درونی و
مقدمات پیدایش و رشد آن و شرایط و امکانات
تقلید پذیری یا تقلید ناپذیری آن نیست
مقلد میتواند تصور خود از موضوع تقلید را
هم تقلید کند یا تصوری که مرجع تقلید از
موضوع تقلید در ذهن او ایجاد میکند تق
تقلید را ببینید یه نکته جالب این هست که
که ما در مواجهه با مدرنیته اونهایی که
مدرنیست شدن یا نوگرا شدن یا طرفدار تجدد
شدن اونها انقدر تقلید میکردن و همچنان
میکنن که حتی تصورشون از خودشون هم
تقلیدی بود یعنی خودشون رو با زبان و از
نگاه غربیها میشناختن و میفهمیدن یعنی
براشون اونچه که غربی راجع به ایران و
تاریخ ایران و هویت ایرانی می گفت مهم بود
یعنی
توانایی شناخت مستقل خودشون رو هم نداشتن
اونها نه تنها در مورد غرب هرچه غرب رو
مثلاً میگفت قبول داشتن که در مورد
خودشون هم هرچی غرب رو غربیها میگفتند
باور میکردن این حالت به
اصطلاح مجذوب شدن
یا از دست دادن استقلال فکری در برابر
خاورشناسان خودش یک نمونه خیلی مهم هست
میگه که تقلید لزوماً کار بدی نیست یا
کاریست که انسانها با تقلید زندگی میکنن
و جامعه میسازن بچه ما زبان رو تقلید
میکنیم جا اجتماعی شدن رو تقلید میکنیم
اما شما باید بتونید با تقلید یک رفتاری
رو یاد بگیرید و بعد اون رفتارها و روشها
رو آگاهانه بهش نگاه بکنید و آگاهانه و به
صورت انتقادی و اذان خود شده اونها رو
ادامه بدید شما میرید الفا یاد میگیرید
جملات کلیشهی مینویسید این کارو میکنید
بعد وقتی خواستید بنویسید باید خودتون
بنویسید شما نمیتونید دیگه تا آخر عمرتون
بگید بابا آب
داد بابا در باران میآید اون جملات کلیشی
الگوهای کلیشهی برا اینست که شما وارد یک
سیستم ارتباطی بشید
اما آگاهانه در اون
تولید فکری و فرهنگی بتونید مشارکت
بکنید
خب میگه که
تقلید یا تقلید در روشه و هم تقلید در
روشه هم تقلید در محتواست تقلید در روش
میشه تقلید تئوریک تقلید در محتوا میشه
تقلید
ایدئولوژیک و این رو توضیح میده و خیلی
این نکته هاش بسیار خوب هست تقلید تئوریک
به عبارتی ادامه تقلید ایدئولوژیک است در
اینجا تقلید از نظریه مرجع درباره تاریخ
جامعه دولت و دین به طور کلی یا بدون
اینکه امکان
سنجش ب به طور
کلی یا تاریخ دی دولت یک جامعه معین به
طور خاص صورت میگیرد مقلد بدون اینکه
امکان سنجش صحت این نظریهها رو داشته
باشد یا بدون اینکه بتواند به علت همان
تعلق ایدئولوژیک از امکانات موجود برای
کار استفاده کند آنها رو میپذیرد یکی از
مهمترین دلایل عقیم بودن علوم انسانی در
ایران همین هست اینکه
ما
هم محتوا و هم روشها رو تقلید میکنیم ما
یه کتاب میخونیم راجع به فوکو فوکویی
میشیم یه کتاب میخونیم راجع به
پستمدرنیسم پستمدرن میشیم یه کتاب
میخونیم راجع به مارکسیسم مارکسیست میشیم
یه کتاب از نمیدونم فلان نویسنده ترجمه
میکنیم میشه مثلاً و بعد اصلاً فکر
نمیکنیم که این به چه درد ما میخوره این
روش این این متدولوژی یا این نظریه در
مورد خاص ایران در مورد جامعه اکنون ایران
موقعیت الان ایران با این ویژگیها از
اصلا به کار میاد یا به کار نمیاد در
نتیجه من همین هفتهی که گذشت سه تا کتاب
خوندم راجع به روانشناسی سیاسی ایرانیها
که ایرانیها از خل خلقیات شون و رفتارشون
و شخصیت سیاسیش چه جور هست سه تا تحقیق
کاملاً متفاوت سه
تاشون در ایران استادای برجسته و به نام
دانشگاه انجام دادن با گروهشون انجام دادن
سه تاشون هم کار میدانی کردن هم هم این
کتابا سرشار از نقل قولهایی اس در مورد
روششناسی
نظریههای غربی ولی که متفاوتن به ظاهر با
همدیگه اما هر سه کتاب یه نتایجی میگیرن
که این نتایج نه ربطی به اون روشها داره
نه هیچ کدوم از این نتایج اصلاً نیازی به
اون روشها داره چون ۱۰۰ ساله بدون این
روشها همین نتایج گرفته شده و آدم تعجب
میکنه از اینکه اینقدر ما هنوز
در فهمم از روش و تواناییم برای ب کار به
کار بردن روش ناکام ماندیم
خب مفصل توضیح میده که چجور میشه که تقلی
یک فرهنگی جامعی یا یک
حزبی تقلید میکنه این تقلید چگونه صورت
میگیره چه پیامدهایی داره و اینکه شما
میگه شخص آدم میتونه حتی در کشور خودش
زندگی کنه ولی در ذهن خودش از اون بیگانه
بشه و اون رو ترک
کنه از فرهنگ بومی وطن خود ببارد و برای
خود فرهنگی یا شبه فرهنگی جداگانه بسازد
مهاجرتی که در اینجا منظور من است به یک
معنا مهاجرت ذهنی اس یه بخش عمدهای از ما
در ایران این کارو میکردیم ما وقتی که
عصبانی بودیم از وضعیت خودمون از وضعیت
جامعه به طور اتوماتیک خودمونو متفاوت
تلقی میکردیم و فکر میکردیم ما ما مثل
اینا نیستیم ما انقدر عقب مونده نیستیم ما
انقدر خرافاتی نیستیم ما انقدر اشتباهات
پیش پا افتاده نمیکنیم ما
انقدر تعصب نداریم و خودمون در ذهنمون یه
جزیرهای میساختیم ی جزیره فکری و فرهنگی
که بسیار بسیار
ا آروان شده بود و از اون بالا نگاه
میکردیم به این جامعه شما نوشتههای
بسیاری از روشنفکرا رو بخونید همین حالتو
میبینید نقدای که بسیاری از روشنفکرا
راجع به جامعه ایران کردن از همین موضع
هست یعنی مهاجرت درونی مهاجرت مکانی نکرده
ولی خودشو بیشتر با اروپاییها همسان
میدونه و از موضع اروپایی به جامعه خودش
نگاه
میکنه میگه شخص ناراضی از فرهنگ و وضعیت
سیاسی حاکم چرا حالا این کارو میکنیم بخ
خطر اینکه اولاً احساس تحقیر شدن میکنه
یعنی کسی مثل صادق هدایت یه نمونه خیلی
برجسته است کسیست که عمیقاً از وضعیتی که
ایران و ایرانیان درش وجود دارن به سر
میبرن احساس تحقیر شدگی میکنه رنج میبره
اینکه میگه روح در انزوا خوره اونو
میخوره و میتراشه این یک بیان از رنج
عمیقی اس که او در مق مقایسه بین خودش و
فرهنگ خودش با جامعه غربی میکنه وقتی
مقایسه میکنه خجالت میکشه شرمگین میشه پس
یک راهش اینه که به طور خیلی اگرسیو و
خیلی عصبی شما جامعه رو تحقیر بکنی و با
تحقیر کردن جامعه و فرهنگ خودت رو از او
جدا بکنی و در حقیقت خود به اصلا ی ترفند
روانیست که احساس کنی که تو از اینها
نیستی نه از اینها تأثیر پذیرفتی و نه
اونها میتونن تو رو با اون منجلابی که
هستند بکشونن و از این طرف به اروپایی هم
میگه که به من به یه شکل متفاوتی نگاه کن
به من مثل بقیه ایرانیا نگاه نکنیا من یک
ایرانی متفاوتی هستم من اینم اینم اینم من
با بقیه مثل ما ایرانیا در م مسلمونا این
کار میکنیم دیگه ما ایرانیا مثل بقیه
مسلمونا نیستیم چقدر عصبانی میشدیم اگر ی
خارجی ایران و عیراق و با همدیگه اشتباه
میگرفت چقدر عصبانی میشده کسی فکر کنه
ایران هم عربی حرف میزنن یا ما مسلمونیم
ی پرژین به قول م از جبرانی اینکه ما ما
متف ما مثل بقیه ما تعلق نداریم به این
جامعه که هستیم ما خاورمیانهای نیستیم ما
از جهان اسلام نیستیم ما از ایرانیا
نیستیم این به خاطر اینه که
شما ذهن خودتون رو فریب بدید و همین طور غ
ذهن غربی رو هم فریب بدید که یک شکاف
عمیقی بین شما
و
بقیه فرهنگ و جامعه که درش به دنیا آمدید
و پرورده شدید وجود
داره بنابراین شما فرار میکنید از وطن
خودتون به صورت معنوی و نمادین و پناهنده
میشید به سرزمین بیگانه یعنی در حقیقت شما
تبدیل میشید به یک آدمی که خودش با خودش
غریبه میشه و در خود در خودش از خودش یه
غریبهای میسازه که بشه به او پناه
برد و بنابراین همه سنت و ارزشهای فرهنگی
شما همه به طور یکسان همه میشه یه چیزای
منفی سیاه تاریک از اون طرفم هرچی مدرنه
میشه یه چیز
خوب این یه نوع واکنش در مقابل این واکنش
اعتراضی هست اعتراض به عنوان نوع دیگری از
واکنش نسبت به دنیای مدرن اعتراض به نفوذ
عناصر گوناگونی تمدنی این دنیا در جامعه
بومی است حالا این
درست عکس اوست و به طور درست به خاطر
اینکه با این برخورد شکور با تجدد فلج شده
و نمیتونه کاری بکنه بدون اینکه فکر بکنه
به حالت در اثر واکنش عصبی برمیگرده به
عقب در حقیقت میخواد به به زهدان مادرش
پناه ببره برمیگرده به سنت در ذهن خودش
یه چیزی میسازه به نام سنت به نام گذشته
به نام تاریخ که وجود نداشته یعنی اگر اون
تجدد گرایی که تقلید میکنه از غرب یک
تصوری داره که با واقعیت غرب کاملاً
متفاوته این تجدد ستیز سنتگرا هم از سنت
یک تصوری داره که با واقعیت سنت هیچ
ارتباطی نداره بلکه یک تصویریست کاملاً
توهمی و خیالی که محصول واکنش روانی
اوست تقلید و اعتراض موجب وابستگی مقلد و
معترض به مرجع تقلید یا مخاطب اعتراض
میشود چون فرق نمیکنه چه شما تقلید
کنید و چه اعتراض کنید یعنی واکنش عصبی
نشون بدید رابطه یکسانی با اون کسی که ازش
تقلید میکنید یا اعتراض میکنید دارید
نیچه میگه که در دشمنی خیلی افراط نکن چون
شبیه دشمنت میشی اولاً اونی که به شدت
تقلید میکنه از دیگری از این نکته غافل
میشه که چقدر با اون دیگری فرق میکنه و
چقدر شبیه هست به اون کسی که ضد تجدد هست
از این طرف سنتگرایی که مدرنیته رو
کاملاً نفی میکنه غافل هست از اینکه چقدر
او تحت
تأثیر مدرنیته و ارزشها و دستاوردهای اون
قرار گرفته این باعث میشه که هم مقلد و هم
اعتراض کننده دچار یک جهل مضاعف بشن هم
جهل نسبت به سنت هم جهل نسبت به مدرنیته
مسئله مشروطه خواهان این نبود که اینا
سنتو نمیشناختن مشکل این بود که اینا از
اون چیزی که حرف میزدن به نام مشروطه هیچ
تصور درستی نداشتن از این طرفم مشکل
آخوندا این نیست که مدرنیته رو نمیشناسن
مشکل این که سنت رو هم نمیشناسن اون چیزی
که ادعای نمایندگی ش دارن خب اجازه بدید
که از این بحث
بگذریم چون خیلی خواهیم موند در این
مقدمه وارد بحث این کهه حزب توده چه جوری
درست شد و شکل گرفت و اینها
اجازه بدین من فقط چقدر شد خانم فروش چقدر
من صحبت
کردم آقای خلجی تقریباً نیم
ساعت
بله یه مسئله مهمی که تاکید میکنه براش
آقای شیرازی اینه که حزب
توده خب منا معتقد بودن
که مترقی ترین ایدئولوژی زمانه رو که هیچ
شک اولاً در درستی نیست و ثانیاً پیروزیش
م قطعیه یعنی هم از نظر فکری هیچ تردیدی
در درستی تفسیر مارکسیسم از تاریخ و جهان
و توصیهها که راجع به اقتصاد میکنه وجود
نداره اصلا بحثی نیست که این بهتره از
بقیه ایدئولوژی هاست به دلیل اینکه علمیه
دقیق علمیه یعنی منظورشون این بود که
مولاد ارزش نمیده عین ریاضیات حرفای مارکس
ادعاهای مارکس عین ریاضی درسته و هم یه
چیزی وجود داره به نام تاریخ که همون کاری
رو میکنه که قبلا خدا میکرد چون خدا
دیگه وجود نداره خدا مرده الان یه چیزی
هست به نام تاریخ که او هر تصمیم بگیره
همان خواهد شد و تصمیم تاریخ چیه تصمیم
تاریخ پیروزی پرولتاریا
بر سرمایه داریست و ساختن برقراری جامعه
بی طبقه بر روی کره زمین این وعی بود
عین یک وعده الهی که خواه ناخواه محقق
میشد ولی این حزب توده که
چنین عقاید به اصطلاح بر مبنای چنین
عقیدهی ترویج میکرد و عمل میکرد بسیار
بسیار از نظر فکری فقیر
بود تودهایها این که داریم صحبت میکنیم
راجع به به اصطلاح اعضای معمولیش حرف
نمیزنیم را راجع به کادر رهبری شون حرف
میزنیم کادر رهبری چهرههای سرشناس حزب
توده به شدت بیسواد بودن نه نسبت به
مثلاً فرض بکنید مسائل فلسفههای رقیبش نه
نسبت به خود مارکسیسم از مارکسیسم چیزی
نمیدونستن نه چیزی میدونستن از مارکسیسم
درست و حسابی و نه به شناخت مارکسیسم در
ایران کمک کردن حزب توده ۵۰ سال در این
کشور فعالیت کرد در ح خارج از کشور شبکه
گستردهای داشت و علاوه بر اون متصل بود
به شبکه
جهانی کمونیسم و البته وابستگی به اتحاد
جماهیر شوروی یعنی امکانات مادی و معنوی
بسیار گستردهای فراتر از یک حزب معمول در
ایران داشت اما
هرگز یکی از کتابهای مارکس و به درستی
اینا ترجمه نکردن آثار مرجع مارکسیسم در
ایران در زمان حزب توده منتشر نشد نه
توانایی فهمش داشتن و نه ارادهای اساساً
وجود داشت برای اینکه چنین چیزی صورت
بگیره در عوض یک تصویری میساختن از برخی
از رهبری بعضی از رهبرشون که حالا توضیح
میده رسماً بیسواد بودن یعنی کاملاً
بیسواد بودن در اینیه دورههای دبیر کلا
دبیر کلای حزب توده آدمهایی بودن که
واقعاً عوام بودن حالا یه شخصیتهایی هم
بودن که بزرگترینش طبری بود طبری دیگه کسی
در حزب توده ایران و در میان چپهای ایران
نبود که به اندازه طبی اینها تبدیلش به بت
نکرده باشن و ازش یک چهره فیلسوف به
اصطلاح خاورمیانه فیلسوف کمونیست
خاورمیانه نساخته باشن حتی اینا معتقد
بودن که تبی در سطح جهانی یک ایدئولوگ و
تئوریسین کمونیستها همه اینها دروغ بود
همه اینها دروغ بود وقتی شما نوشتههای
طبری رو میخونید میبینید که چقدر این
آدم آدم بیشتر مثل یه روزنامه نگاره یعنی
نویسنده خوبیه اهل ذوق هست ولی آدم متف
نیست حالا بگذریم از اونجاها که عقایدش
بگذاریم کنار ولی اساساً در هیچ زمینه
خاصی تخصص نداره این آدم و هیچ درس درست
حسابی حتی در مورد خود ایدئولوژی مارکسیسم
نخونده نیاموخته و امروزه به شدت هم عصف
انگیز به نظر میاد هم تر برانگیز که چطور
یک حزب سیاسی که به این عظمت با این وسعت
در ایران فعالیت کرد بخش عظیمی از جامعه
رو به سمت خودش کشید بر روی مخالفانش
تأثیر گذاشت
این سرآمد شون از نظر فکری آقای طبری بود
این بسیار بسیار ترسناکه همچین
چیزی خب
یک نکته دیگه این بود که حزب توده نه تنها
هر چیزی که اونها فکر میکردن ایدئولوژی
کمونیستی هست اولا ایدولوژی کمونیسم
مارکسیسم لنینیسم که این اصلا دیگه قرآن
بود دیگه حرفاش دیگه ردخور نداشت هرچی که
راجع به خب اونها هم یک تفسیری داشتن از
کل تاریخ و بعدم یه تفسیری داشتن راجع به
فرهنگها و تمدنهای مختلف از جمله تفاوت
بین شیوه تولید در آسیا و جاهای دیگه
بحثشون راجع به ایدئولوژی بحثشون راجع به
دین حزب توده نه تنها این به اصطلاح حرفها
رو به صورت خیلی اولاً سخیفی میفهمید و
بعد به صورت سخیفی ترویج میکرد که حتی
اونچه که اونها راجع به جاهای دیگه گفته
بودن اونها به طورت به صورت اتوماتیک راجع
به ایران اعتقاد داشتن یعنی مثلاً مارکس
که اونچه که اندیشید و اونچه که فکر کرد و
آنچه که باور داشت با نظر به تاریخ اروپا
و با نگاه به وضعیت اروپا بود یعنی اروپای
بعد از انقلاب صنعتی
اینها طبقه کارگر وجود داشت فئودال
جامعهی بود که سابقه بلند فئودالیسم داره
نمیدونم نهاد دین در اون متفاوته اینها به
صورت اتوما متی که همونو راجع به ایران هم
میگفتن هرچی که
نوشتههای جزوههای حزبی به دستشون میومد
در مورد جاهای دیگه همون اتوماتیک ت ایران
بناب از در ایران چنان را از طبقه کارگر
حرف میزدن که انگار چیزی به نام طبقه
کارگر به اون معنایی که مثلاً مارکس
میگفت وجود داره یا از دهقان ها یا از
طبقات شهری یا حتی از مذهب به نحوی حرف
میزدن که انگار مذهب در ایران عین مذهب
در اروپاست عین مذهب در روسیه است اصلاً
هیچ تصوری از واقعیت جامعهی که درش زندگی
میکردن و برای تغییر
دادنش جان خودشون و جان همه جامعه رو به
خطر انداخته بودن نداشتن ایدئولوژی با
ایده فرقش این هست
ایده یک عینکی اس برای دیدن واقعیت
ایدئولوژی یک دیواریست برای ندیدن واقعیت
و این
ایدئولوژی مارکسیسم دقیقا این این کارو
میکرد که به شما اجازه میداد که و عقائد
خودتون همیشه وفادار بمونید واقعیتی رو که
مدام داره تغییر میکنه و با اون کاملاً
ناسازگار هست مطلقا به رسمیت نشناسید به
چیزی نگیرید هرچی اتفاق میفته در پیرامون
تون شما اون رو مطلقا نشانه خلل یا مشکلی
در نظریات تون نکنید من بنابراین عاشق
جهان ذهنیتون بمونید حبس در دیوارهای
ذهنیتون بمونید
و تلاش بکنید واقعیتو به شکل ذهنتون
دربیارید نه ذهنتون رو به شکل
واقعیت
بعد اجازه بدید
که خب طبیعتاً در این نوع نگاه
همه اولا که همه دنیا در غرق در فساد و
نابودی
و تباهی و نمیدونم استثمار و استعمار و
انسان کشی و برده کشی و اینجور چیزا بود
الا اتحاد جماهیر شوروی اتحاد جماهیر
شوروی بهشت روی زمین بود هیچ نقصی هیچ
عیبی نداشت این یک بهشتی بود که بشر برای
اولین بار موفق شده بود بر روی کره خاکی
درست
بکنه حزب توده
این با این اعتقاد باور داشت که خودش هم
جزئی از اون جهان آرمان شهری هست همه
اعتبارها همه کردیت هایی که به اتحد جوان
شوروی میداد ازان خودش میدونست بنابراین
خودشناسی حزب توده چیزی جز خودستایی نبود
خودستایی به این مفهوم که هم فکرش هم عملش
هم قهرمانها همه آروان ترین شکل وجود
بودن و کاملاً با او یکی بودن همزاد
پنداری میکرد
بشون
بعد و میدونید که حزب توده هم و
ایدئولوژی مارکسیستی چون توتالیتر هستن
اینا برنامهای دارن برای بشریت دیگه به
قول خودشون میگن ساختن انسان تراز نوین
یعنی کل این جهان جهان انسانی نابود میشه
و یک جهان جدید کاملاً جدیدی
میاد بنابرین راجع به همه چیز نظر داشتن
استالین از زبانشناسی بگیرید تا فلسفه تا
ساختن چراغ قوه نظر داشت عین آقای
خامنهای
خودمون بنابراین حزب معتقد بود نظراتش
راجع به همه چیز اولاً هم علمیه و
هم درسته و هم تقدیر
تاریخی همه موانع رو برای تحقق او از بین
خواهد برد و او این این جهان این روند یا
این انقلاب و پیکار طبقاتی به نفع
پرولتاریا پایان خواهد
گرفت میگه
که در
این راستا اونچه که خیلی براشون مهم
بود آ این یه نکته مهم این بود که به دلیل
اینکه اینا راجع به همه چیز حرف میزدن از
منظر کاملاً جزمی و غیر قابل مناقشه صحبت
میکردن فاقد
هرگونه به اصطلاح رویکرد انتقادی بودن
مطلقا تحمل نقدر طرف مقابل نداشتن و باور
نداشتن بهش زبانی که به کار میبردن یک
زبانی شد بسیار خشک برنده بیمعنا پر
سرصدا و در حقیقت در خدمت از بین بردن
ارتباط به جای برقراری ارتباط زبانی که به
واژهها و مفاهیم خشک آریتی و دور از
واقعیت آلوده شده بود و و یا واقعیتها را
مست میکرد دعاوی حزب درباره رهبری
جنبشهای سیاسی مردمی هم بیش از آن با
واقعیت تنافر داشت بیش از آن با واقعیت
تنافر داشت که نیازی برای رد آنها وجود
داشته باشد بنابراین شروع میکردن راجع به
خودشون هم مبالغه
کردن اون زبانی که ربطی به واقعیت نداره
یعنی زبانی که در
خدمت توهم ساختن از آمال و آرزوهای شما
هست وقتی معتقد باشید اونچه که من میگم
درسته و اونچه که من میگم تحقق پیدا خواهد
کرد بنابراین شما دیگه اصلا کار ندارید به
واقعیت هرچی که دلتون میخواد ادعا میکنید
ادعا میکنید ما رهبر مردم هستیم مردم الان
بیدار شدن مردم پی بردن که ما ما درست
میگیم مردم همه این حرفایی که همچنان ۱۰۰
ساله دارن داریم میزنیم همه این
جریانهای سیاسی میزنن از سلطنت طلب
گرفته تا جمهوری اسلامی و دیگران همه
معتقدن که مردم بالاخره میفهمن که ما درست
میگیم و مثل ما فکر خواهند کرد و همون
کاری که ما میکنیم میگیم رو انجام میدن و
دشمنان رو از بین میبرن و ما رو به جای
اونها مینشونه این تصورات که ما رهبری
قاطعانه جامعه رو داریم اینکه مردم یه
دستشون که فهمیدن اونایی هم که نفهمیدن دو
دستن یا خودشونو به نفهم می زدن یا اینکه
میفهمن به تدریج سرانجام خواهند فهمید
این تصور اونها رو بیشتر از واقعیت جدا
میکرد و نکته دیگه این کهه تمام نقدی که
حزب توده داشت به
وضعیت متمرکز بود بر حکومت حکومت بود که
منشع همه بدیها بود اگر جامعه فاسد بود
اگر ما عقب مونده بودیم اگر ظلم بود هرچی
که بود از ابتدای تاریخ تا الان یه حکومتی
بوده که ظالم بوده پادشاها فاسد بودن
نمیدونم حاکمان بد بودن این طرف ما
رنجبران توده محروم توده
مستضعف و محکومان رو
داشتیم
و
شما تمام مسئولیت چیزهای ب مینداختی
سمت حکومت و از این طرف جامعه رو یعنی
نقطه مقابلش محکومان رو تطهیر و تقدیس
میکردی و اونها رو قربانیان معصوم
میدونستی که اگر این قربانیان شورش کنن
انقلاب کنن برخیزند و اون حاکمان رو بر
اندازن و به جای اونها بنشینند چون که
اینها نیروی خیر هستن بهشت بر رو به جای
جهنم اونها خواهند ساخت
بنابراین هدف میشد کسب حکومت به هر
قیمتی با سرعت ممکن و با استفاده از هر
ابزاری حتی خشنترین ابزارها اگر حکومته
که باعث اصلی همه بدبختیهای ماست و اگر
ما یعنی جامعهی که تحت اون حکومت بوده هیچ
نقشی در این وضعیت نداشته پس چارهای نیست
جز اینکه حکومت و برداریم نه تنها چاره
نیست تنها راه چاره و تنها راه حل
براندازی حکومت و نشستن به جای اون هست
پس این مبالغه یا این تصور متوهمانه که
داشتن و همه مسئولیت رو به دوش حکومت
مینداختن به اونها اجازه میداد که جامعه
رو علیه حکومت به شکل
[موسیقی]
کاملاً عصبی و
عاطفی برانگیزند و زمینه رو برای به دست
گرفتن حکومت به دست بیارن یعنی میشه شما
جامعه اگر فکر کنه که مشکل فقط حکومته و
حکومت اگر عوض بشه همه چی درست خواهد شد
در حقیقت رهبران ایدئولوژی میتونن جامعه
رو به خدمت خودشون بگیرن و به قدرت برسن
همون اتفاقی تو انقلاب ایران افتاد آقای
خمینی گفت شاه برود همه چی درست میشه چرا
این کار چرا اینو میگفت به خاطر اینکه
اگه مردم باور میکردن حکومت مینداختن اما
بعدش دیگه قادر نبودن که در حکومت جدید
مشارکت کنن ولی آقای خمینی به قدرت رسیده
بود حزب توده اولویتها و اهداف متفاوت
داشت که حالا بحث میکنه مفصل ولی مهمترین
هدف خودش رو مبارزه با امپریالیسم
میبست همه مشکلات
یه شیطان کوچک وجود داشت یه شیطان بزرگ
شیطان بزرگ آمریکا بود میدونید که آقای
کلاً ایدئولوژی اسلامی در ایران از
زمان نواب صفوی تا امروز به شدت تحت تاثیر
مارکسیسم یعنی زبانشون تحت تاثیر مارکسیسم
حال نمیخوام چیز بکنم ولی این تعبیر شیطان
بزرگ که آقای خمینی میگفت
کاملاً تعبیریست که این تصوری اس که حزب
توده داشت یک امپریالیسم هست که این
امپریالیسم در آمریکا تجسم پیدا میکنه اون
شیطان بزرگه شیطان کوچک حکومت شاهه که دست
نشانده اونه خب ما شاه رو که انداختیم
رفتن و آخوندا ساختن و به طور خیلی
آیرونیک تناقض آمیزی به خاطر اینکه
کمونیسم اساساً یه ایدولوژی ضد مذهبی مذهب
رو یک توهمات توده میدون
مانع پیشرفت جامعه میدونه برخواسته
از
ناتوانی رنجبران
و محکومان برای دیدن واقعیت میدونه اما
حزب توده در ایران تبدیل شد به یک مرجع
مشروعیت بخش به روحانیت مشروعیت بخش به
دین به خاطر اینکه نمیتوانست خودش جامعه
رو بسیج بکنه و حکومت رو برانداز بهخاطر
اینه در این جهت خودش موفق نبود و فهمید
که روحانیت توانایی بسیجه اجتماعیش در
مبارزه با شاه بیشتر هست به عنوان که ما و
روحانیت ما و نهاد دین یک هدف مشترکی
داریم و اون مبارزه با امپریالیسم آقای
طبری حرفایی میزنه راجع به دی مفصل هست
اینجا دین و روحانیت که آدم شاخ درمیاره
یعنی اگر فکر اینو که میخونید اونوقت
متوجه میشید که بسیار بیانصاف کایه که
اگر فکر کنید آقای خمینی عامل
اصلی اسلامگرایی در ایران هست نقشی که
حزب توده در رواج اسلامگرایی در ایران
داشت در تثبیت قدرت روحانیت داشت بیوان
نده بیم
ماننده تصور کنید که حزب توده ایران از
بخشی از روحانیت دفاع میکرد که
خشنترین مرتجع ترین ضد انسان ترین و ضد
مدرنیته ترین بخش روحانیت بود نه بخش
مثلاً سنتی مسجد ورو فلان نه بخش قاتلش
بخش جنایت کارش یعنی خلخالی که سمبل یک
صفا که آخوند هست یا آخوند فاشیست هست
نامزد برگزیده حزب توده برای انتخابات
مجلس
بود حالا براتون میخونم که حزب توده چه
نقشی داشت در از بین
بردن مخالفان روحانیت
و در
حقیقت مبارزه با مدرنیسم یه نکته جالب
اینه که در اول اوائل انقلاب زنها وقتی
که علیه سیاست حجاب اسلامی تظاهرات میکنن
اعتراض میکنن یه بخشی از زنهای ایران
سال
۵۹ مخصوصاً اواخر ۵۸ و ۵۹ به شدت فعالیت
میکنن علیه اجباری شدن حجاب علیه
سیاستهای تبعیض آمیز
جنسیتی آقای
کیانوری در برابر اونها
میایسته و میگه در نوشته هست که ایشون
معتقده که اینها گروههای چیز
هستن ما اینها یک مبارزه میکنن برای
هدفهای فرعی که اون مبارزه اصلی رو در
سایه بندازن یعنی اینها دشمنان
خلقن و برای اینکه مبارزه ما علیه
امپریالیسم به پیروزی نرسه مسئله حجاب
مطرح میکنن میگه که
اینها دارن سعی میکنن که به وحدت
نیروهای انقلابی که اکنون در جبهه خطیر
رویارویی با امپریالیسم قرار گرفتهاند در
عمدهترین بخشان ضرر بزنن و درن تزلزل
ایجاد کنن بنابراین اگه میخواین بدونین که
چه کسی در
تثبیت سیاستهای زن ستیزانه در جمهوری
اسلامی نقش داشت توجه داشته باشید که نقش
حزب توده کمتر از روحانیت
و فقها قطعاً
نبوده خب من فکر میکنم باز چقدر به من
بگید وقتو که بدونم چقدر باید باد از ا
این
بخونم آقای خرجی تقریباً یک ساعت شده ۵۵
دقیقه بله
خب چون خیلی نکته زیاد هست و من میترسم که
دوستان معلول بشن من همین فقط خواستم که
یک در حقیقت سمپل نمونهای از نکته هایی که
در این کتاب راجع بش فکر شده تحقیق شده و
تاکید شده و برجسته شده اینها رو خدمت
دوستان بگم و بعد ازشون خواهش بکنم که این
کتابو بخونن راجع بش فکر بکنن راجع بهش
بحث بکنن نقد بکنن به خاطر اینکه مسائلی
که تو این کتاب مطرح شده تقریباً میشه گفت
هیچ کدومش مسائل مربوط به گذشته نیست
واقعیت اینه که گذشته ما نگذشته و ما
با اراده گذشتن از گذشته نداریم هنوز وقتی
اینو میخونیم ببینید میگه که در حزب توده
اون تنها چیزی که اینا داشتن برای
یعنی یک طرف این بود که
دشمنش حالا رژیم شاهه یا بعدش
مخالفان امپریالیسم
دشمنش تنها چیزی که در مبارزه با اونها
داشتن نفرت پراکنی بود ت تواناییش سرمایه
شون روش هاشون برای بسیج جامعه اثبات
حقانیت خودشون نفرت پرا کرده علیه
مخالفشون بود یعنی مرتب یه کسانی اگر بگن
جمهوری اسلامی ب بده خامنهای بده فلان
بده در حقیقت بدون اینکه این طرف بگه خب
بد بودن او نشان دهنده یا اثبات کننده خوب
بودن تو نیست قربانی بودن تو نشان دهنده
این نیست
که تو با قربانی کننده یه جور فکر نمیکنی
یا اگر تو در جای او باشی متفاوت عمل
میکنی نه این نفرت سرمایه اصلی و در
حقیقت یک نیروی شیطان عظیمی بود که حزب
توده در
جامعه منفجر کرد و این
زبان خشونت این احساس نفرت انقدر این
جامعه رو آلوده کرد انقدر این جامعه رو
مسموم کرد که تا
امروز مهمترین روشی که به اصطلاح
ایدئولوژیهای مختلف دارن همچنان نفرت
پراکنی علیه مخالفانش خود جمهوری اسلامی
چیکار میکنه هیچ ا ایدئولوژی جمهوری
اسلامی نه این نه اونه دیگه نه شرقی نه
غربی خودش که هیچ محتوای ایجابی نداره
تمام مبتنی بر دیگر ستیزی غرب بده مدرنیته
بده دیگری بده و این نفرت پراکنی
و به هیزم آوردن بر آتش اختلافها و
تنشهای مختلف تنها ابزار این
ایدئولوژیهای شیطانی برای
بسیج کردن توده هستن و بعد شعارشون م چیه
اتحاد همه باید بید متحد بشید این اتحاد
فصلی که راجع راجع به اتحد این که الان
اصلاً شما نباید بیاید راجع به اختلافات
بحث بکنید که بعداً بحث میکنیم بعداً وقتی
به قدرت رسیم بحث میکنیم الان وظیفه همه
اتحاده ما باید الان متحد
بشیم بذارید بخونم براتون یه تکهی از این
و با این بحث رو به پایان ببرم
بل این تلقین ترقیب عصبیت حزبی از راه
وارد کردن انواع
اتهامات به سازمانها و شخصیتهای سیاسی
سیاسی رقیب و پرورش احساس دشمنی با
مخالفان و القای تصور برتری نسبت به آنها
یکی از مهمترین روشها بود ترویج بینش
دوگانه نگری به جامعه سیاست و جهان که
تأکید بر اصلیت تضاد در روابط بین طبقات و
انسانها داشت یعنی در جامعه دموکراتیک یک
حزب یک جریان ی گروه به اصطلاح فعال مدنی
همواره سعی میکنه برای موفقیت خودش به
دنبال همپیمان بگرده یعنی با پیدا کردن
متحد هست که میخواد جامعه رو به سمت
اهداف خودش بسیج بکنه اما ایدئولوژیهای
شیطانی و توتالیتر این کارو نمیکنن به
جای اینکه دنبال دوست واقعی باشن به دنبال
ساختن دشمنان
موهوم و جامعه رو با برانگیختن نفرت نسبت
به دشمن موهوم بسیج میکنن در خدمت اهداف
خودشون قرار میدن و و طبیعتاً اگر با نفرت
فقط میشه ویران کرد هیچ چیزی نمیشه ساخت
اونچه که ساخته بیشه با توافق با اتحاد با
همفکری و با ارتباطه اما با نفرت با خشم
با خشونت با گسستن ارتباطها فقط و فقط
ویرانی به وجود بیاد اون چیزی که اینا
راجع به اتحاد میگفتن در حقیقت منظورشون
اطاعت بود اینکه مردم باید از این
ایدئولوژی رو به صورت کاملاً تعبدی بهش
ایمان بیارن از رهبرانش پیروی کنن در از
بین بردن نابودی دشمنانش از هیچ کوششی فرو
نگذارند کیانوری وظیفه طبقه کارگر ایران
را در آن میدید که با پیروی از آموزش
لنین بزرگ از هر امکانی برای به دست آوردن
متحدان تودهای حتماً و با نهایت دقت و
مواظبت و احتیاط ماهرانه استفاده شود حتی
اگر این متحدان مردد و غیر قابل اعتماد
باشند و اتحاد آنها طولی نکشد در
عوض نگاهش
به دیگران کسانی که با اونها نزدیک میشد
به اونها اظهار به اصطلاح دوستی میکرد
همواره ریاکارانه بود یعنی همون طوری که
روسیه و ایران د
تا نیرویی هستن که از سر نیاز به هم تظاهر
به اتحاد میکنن و هر دوشو میدونن که دروغ
میگن حزب هم با هیچکس صداقت نداشت نه با
نه تنها با دشمنانش که با دوستانش تعلق
هایی که طبری و کیانوری و دیگران راجع به
روحانیت و راجع به دین میگفتن
انقدر واضح و آشکار بود که اینها انقدر
باید آدم نادان میبود که فکر میکرد خمینی
این تملق ها رو باور میکنه یعنی هیچکس به
اندازه حزب توده تملق روحانیت
و دین شن بنیادگرا رو نکرده و هیچکسم به
اندازه اینها قربانی همین ایدئولوژی نشده
به خاطر اینکه روحانیت خودش مشتری خودشو
میشناخت بعد این اتحادی که میگفتن
اتحادی بود که شما باید دهانت رو در برابر
هرگونه انتقادی از حزب توده میبستی هرگونه
نقد حزب توده
هرگونه برجسته کردن نقاط ضعف حزب توده
هرگونه تلاشی که ایمان مان کورکورانه
هواداران حزب توده
رو در برابر هرگونه انتقادی از حزب توده
میبستی هرگونه نقد حزب توده
هرگونه برجسته کردن نقاط ضعف حزب توده
هرگونه تلاشی که ایمان کورکورانه هواداران
حزب توده رو متزلزل بکنه خیانت بود نه
خیانت به حزب توده خیانت به خلق نه خلق
ایران که خلق جهان که آینده بشر و باید با
هر قیمتی سرکوب میشدی بنابراین هرگونه
انتقاد یا هرگونه
حتی انفعالی در در برابر حزب توده مستحق
بدترین مجازاتها
و بوریتو بود
بنابراین
ضعف هیچگونه نقطه ضعفی نباید در حزب توده
آشکار میشد چون حزب توده
تجسم پرولتاریا تجسم آمال اصیل بشری و
تجسم آینده بشریت بود و اگه کسی از حزب
توده نقد میکرد به معنای این بود که با
انسانیت داره دشمنی
میکنه این اتحاد به معنای این بود که شما
باید جامعه به دو بخش تخ میشد کسانی که در
طرف درست تاریخ قرار گرفتن و کسانی که به
زودی به زبال دان تاریخ خواهند پیوست من
اینجا توقف میکنم و در خدمت دوستان هستم
اگر بله آقای خرجی اتفاقا خسته نباشین
آقای خرجی اول سؤالهای چت زیاده اگر موافق
باشین من چند تا از سؤالهای چت رو براتون
بخونم بعد شما به اونها جواب بدید ب دو سه
تا رو بخونین بعد من س تا تا پیش
ب خانمی نوشتن که سؤال نیست البته نظرشون
رو گفتن گفتن که اصغر شیرازی کتابی که
گذاشته بودم بالا از جریان انشعابی حزب
توده و از همراهان خلیل ملکی در جامعه
سوسیالیستها بوده و خود او گرایش چپ دارد
نقد اصغر شیرازی نقد چپ از درون چپ است
یادتان باشد
دوست دیگهای هم نوشتن که مقدمه کتاب که
شما
توصیف تاکید کرده بودید که بخونن م خوبه
تلفیقی از نظرات مرحوم طباطبایی و آرامش
دوستدار است حالا این د تا نظری بوده که
دوستان گفتن تا من
سوهام بله یکی از مشکلات دقیقا همینه اینه
که شما براتون اون کسی که این حرفو زده
مهمتر از خود اون حرف هست این درست گرایش
حزبی این درست همون گرایشی است که حزب
توده در ایران رواج داد و بعد نظامهای
توتالیتر رواج میدن اینکه چه کسی چه حرفی
میزنه مهمه از درون تون از درون چپه پس
حق داره نقد کنه از بیرون چب باشه حق
نداره نقد بکنه این آقا داره فلان اصلاً
این جور گرایش بدبختی ماست ما نمیتونیم
حرف رو عمل رو از خود شخص جدا بکنیم
بنابراین اگر عملی هست حرفی هستون کی
انجام داده اگر از ماست که خب اشتباه هم
هست صداشو در نیارین اگر از دیگریست بزنین
تو
سرش نمیتونیم فرض کنیم که یه نفر ممکنه
یه عقیده اشتباهی داشته باشه خودش آدم بدی
نباشه برای ما اگر یه نفر مثلاً طرفدار
جمهوری اسلامی بود چون که طرفدار جمهوری
اسلامیه چون به اسلام اعتقاد داره پس آدم
بدی هم هست
برای کسی که مسلمونه دقیقاً همینطوره دیگه
کسی که کافر به خدا اعتقاد نداره آدم بدی
هم هست اگر من
براندازم اصلاحطلب فقط یه گرایش سیاسی
نیست یه انتخاب سیاسی نیست نه روح خبیثی
هم هست آدم بدی هم هست کسی که متفاوت با
هم فکر میکنه بحث فکری نیست اصلاً تجسم
پلیدی اینکه نمیتونیم فرض کنیم که یک
انسان خوب میتونه خطا کنه و یک انسان بد
ممکنه کارش تأثیر مثبتی داشته باشه د
اینها دو چیز متفاوتن و قضاوت در مورد
اینها بر د تا معیار متفاوت قرار داره این
یکی از مهمترین موانع ما در پیشبرد توسعه
و در تحقق دموکراسی و جامعه متکس هست
جامعه متکس جامعهای اس که بتونه بین
انتخابهای سیاسی گرایشهای فکری و اختلاف
نظرهای سلیقهای و خود آدمها تفاوت
بگذاره من با شما زندگی کنم با شما کار
کنم با شما جامعه رو بسازم اما در مورد
اصلیترین مسائل مهم با شما اختلاف نظر
داشته باشم این میشه جامعه دموکراتیک اما
جامعه که نه همه باید عین من فکر بکنن
وگرنه باید از بین برن این همین جهنمی رو
که نظامهای توتالیتر در قرن بیستم ساختن
و ما هم در ایران هنوز گرفتارش هستیم خواه
ساخت من اصلاً کار ندارم
آقای شیرازی چه سابقهای داره چون
نمیدونم اصلاً برام مهم نیست که ایشون چپ
راست کی هست من اولش گفتم نه بر خوبیهای
این کتاب خیلی میتونم الان تو این فرصت
انگشت بگذارم نه امکان نقدش وجود داره چه
آقای شیرازی پسر بزرگ مارکس باشه چه مخالف
مارکس باشه برای من با به عنوان ی خواننده
باید معیارهایی وجود داشته باشه برای سنجش
و داوری که فارغ از شخصیت نویسنده است
وگرنه من به خودم
به عقل خودم احترام نگذاشتم مرسی آقای
خرجی دوستانی که دست دست بالا کردین من
همه رو تأیید میکنم اجازه بدین سؤالهای
چت رو مطرح کنم که بعد با خیال راحت بیام
توی صفحه اصلی آقای خلجی میشه نظرتون رو
درباره دو جلدی امیر نیک آیین هم بگید
خیلیها میگن هنوز برای فهم مارکسیسم روسی
به فارسی بهترین منبع کتاب ایشونه منظورم
از همون بعدی اس که طبری رو بررسی
کردید من کتابی اشونو نخوندم ولی میتونم
به شما بگم
که من به خاطر که سالهاست در زمینه ترجمه
آثار فلسفی دنبال میکنم
و مقایسه میکنم و اینا و کار بسیار بدیست
و تو به دوستان توصیه بکنم که هرگز این
هوس چنین کاری
نکنن میتونم بگم که اولاً
آثار قابل اعتنایی که در مورد مارکسیسم
وجود داره به فارسی ترجمه شده همه بعد از
از بین رفتن حزب توده و به ویژه در از دهه
دوم جمهوری اسلامی آغاز شده یعنی اساساً
جریان نشر ترجمه و نشر آثار چپ بیشتر به
بعد از جنگ برمیگرده
زمانی که دیگه نه حزبی وجود داره در ایران
نه اتحاد جمایل شوروی و نه مارکسیسم روسی
یک دو
اینکه کارای
مهم کارای مهم مارکسیستی توسط مترجمانی که
الان شهرت بسیاری دارن صورت گرفته که
فاجعه است فاج است یعنی کسانی که بر اساس
تعهد ایدئولوژیک از عشق به مارکسیسم برای
خدمت به مارکسیسم شب و روزشون دارن ترجمه
میکنن بیشترین ضربه رو به مارکسیسم
میزنن احمقانهترین متنها رو تولید
میکنن به هیچ وجه کمک نمیکنن به جامعه
نه به طرفداران مارکسیسم نه به مخالفان
مارکسیسم که مارکسیسم بفهمن یعنی متنهایی
تولید میکنن محمل خیانت میکنن به
نویسندگانش و خیانت میکنن به اون
ایدئولوژی که در خیال خودشون حق
میپندارند خواجه پندارد که طاعت میکند
بیخبر از معصیت جان میکرد نمیخوام حالا
این جلسه راجع به اسم ببرم وارد بحث ترجمه
بشم ولی وضعیت ترجمه آثار مارکسیستی که یه
بخش عمدهای از نشر رو در ایران در این دو
سه دهه اخیر گرفته یک کمیت استثنایی با
ییک کیفیت کمیت بالای استثنایی و کیفیت
پایین استثنایی است در جهت متضاد قرار
دار آقای خلجی پرسیدن که آیا کمونیسم و
سوسیالیسم و یا ایدههای مارکس ادامه تحول
در مسیحیت اگه جدا شده از کی جدا
شده خب اینا بحثی نیست که ما الان بتونیم
در دو دقیقه صحبت بکنیم بعد جلسه دیگری
میتونیم راجع به مارکسیسم صحبت
بکنیم بعد شما یه جا توی صحبت هاتون گفتین
که اینا گروههای اصلی در انقلاب نبود بن
خانمی همون موقع پرسیده بود پس گروههای
اصلی کیا بودن من چنین چیزی نگفتم اشون
احت تفا شد خب دوستان من هر ش نفری که دست
بالا کرده بودن همه رو تایید کردم
امیدوارم که بتونید به راحتی وارد بشید
اگر نه خب یک بار از اتاق خارج بشید مجدد
وارد بشید که همتون بتونید بیاید خانم
هلیا سلام بر شما ما شما رو میشنویم در ه
دقیقه لطفا
بفرمایید سلام خد مت شما آقای خلجی چقدر
خوب که دوباره اتاقشون یا من میس کرده
بودم یا کمتر اتاق داشتن حقیقتاً من خیلی
میآموزم از اتاق تون خانم فروغ آقای خلجی
آقای خلجی دو سه تا سؤال دارم خیلی سریع
میپرسم یک اینکه آیا فکر نمیکنید این
بحث توهین و زدن همدیگه
و نداشتن بحث نقد برمیگرده به اون
صحبتی که من برخی از صحبتهای آقای آرامش
دوستا رو با دل و جان قبول دارم که امتناع
تفکر در فرهنگ دینی اصلاً ما به دلیل نوع
بینشی که قرنها در کشورمون وجود داشته
اصلاً نقد کردن و انتقادی و قضایا نگاه
کردنو یاد نگرفتیم که بتونه نسل به نسل
بره ب این جت وقتی فرم این کتاب فرموده که
حزب توده مثلاً فرهنگ نقدو از بین برد همش
توهین و افترا و زدن همدیگه بود آیا فکر
نمیکنید کمی غیر منصفانه است و این بر
ریشه خیلی تاریخی تر از این داره دوم
اینکه من در زمینه ادبیات چطور ما
میدونیم که برخی از افراد تودهای آثار
ادبی مثل خود بهاسین آثار ادبی خیلی
شایستهای ترجمه کردن من که در اون دوران
نبودم ولی به هر حال بعدها اینا به دست س
ماها رسیده خوندیم و ب تا قبل از اون
نبوده دوم با سوم با همه کمی کسر در یه
جامعهی که بعد از قاجار اومده اینا یه
مفهومی به نام سندیکا و تحزب آوردن که در
جامعه ما اصلاً وجود نداشته اگر لطف کنین
در این زمینه هم نظرتونو بدین ممنون
میشم بله خیلی ممنونم خانم ببینید راجع به
صحبتهای آقای
دوستدار من بارها صحبت کردم و الان
نمیخوام واردش بشم به خاطر اینکه باز
مناقشه برانگیز هست آقای دوستدار یه همین
اتفاقی که افتاده نمونهی که اولش صحبت
کردیم راجع به بحث تقلید و اعتراض آقای
دوستار هم یک نمونه اون هست ببینید آقای
دوستار مثل صادق هدایت کسیست که از وضعیت
موجود رنج میبره و بعد شروع میکنه به
تحقیر کردن پرخاش کردن کلی جامعه و کلی
فرهنگ این عین جمله آقای دوستاره که در
فرهنگ ما هیچ نقطه مثبت روشنی وجود ندارد
این عین جمله آقای دوستاره آقای دوستدار
یه کسیست که قطعاً فلسفه خونده قطعاً سواد
داره دانش داره ولی قدرت قضاوت نداره یعنی
کسیست که از وز خشم
گینه مثل میمونه که شما یه آدم محترمی رو
در یه وضعیتی ببینید که مثلا ناگهان
عصبانی بشه باید بزن تو گوشی یه نفر دیگه
یعنی اون محترم بودن
در زمان اس موقعیت استثنایی به دادش
نمیرسه آقای دوستار نمونه کسی نمونه روشن
فکر ایرانیست که میره درس میخونه یه چیزی
یاد میگیره ولی در قضاوت کردن و در فکر
کردن به شدت غیرعلمی و غیر فلسفی حرف
میزنه ببخشید قدتون کم یعنی شما میگین
فرهنگ نقد وجود داشته در ایران ن نه خانم
نه چنین چیزی نمیگم من دارم میگم که از
اون طرف کسی که بگه فرهنگ نقد که حالا
باید تعریف بکنیم چیه در ایران یعنی در
تاریخ ایران از زرتشت تا الان وجود نداشته
و الان موقعیتی که ما هستیم علتش اینه که
۱۰۰۰ ساله ۲۰۰۰ ساله اینجوره اینها رو
شما اگر در یک مقاله بنویسید روزنامه
دیواری دبستان همینجا چاپ نمیکنن براتون
این حرف غیر علمیه این حرف بچگانه است این
حرف انشا اس این حرف منبر خطاب است هیچ
موقع راجع به یه فرهنگی یک آدم اسکالر یک
دانشمند راجع به یه فرهنگ احکام به این
کلیت صادر
نمیکنه اینور حکم صادر کردنها بدون
تحقیق و پژوهش هیچ ارزشی نداره و همین
دلیلم هست که این تک صداست یعنی آقای
دوستار نمیتونه با دیگران گفتگو کنه چرا
به خاطر اینکه آقای دوستار که نمیخواد
چیزی رو بفهمه یا نمیخواد چیزی رو استدلال
کنه که داره فتوا
میده اسکالر استدلال میکنه تا شما میتونین
استدلالهای او رو
بسنجید آقای دوستدار ضد فلسفی ترین حرفها
رو میزنه عین الان مثل این خداناباوران
جدید که الان ما داریم این موج ضد دینی که
الان درست شده به چیزشون اینه حرفشون اینه
که دین خرافه است و علم
الان جاشو گرفته خب درست رویکردی دارن که
ضد علمیه حرفایی میزنن راجع علم جوری از
علم حرف میزنن جوری از حقیقت و واقعیت در
علم حرف میزنن جوری از خ رافه در علم حرف
میزنن که هیچکس که یه ذره علم خونده باشه
اینور حرف نمیزنه مشکل من عرض کردم مشکل
ما این هست که اون مشروطه خواه ما اون
تجدد گرای ما تجدد نمیشناسه آقاخان
آقاخان کرمانی ملکم خوان و دیگران اینا
نمیفهمن راجع چی دارن حرف میزنن از یه
مد کسروی جوری از مدرنیت حرف میزنه که
اصلاً شما الان
میخندی
کسروی الان اگه شما بهش ب ترجمه کنین
آثارش رو به عنوان یک مدرنیست کسی قبول
نمیکنه کسی که رمان رو آتیش میزنه کسی
ادبیات آتیش میزنه این آدم مدرنه مدرنیت
میفهمی یعنی چی بنابراین نه من نمیگم که
من عقیدم چیه من عقیدم اینه که شما بخواین
اگر بخواین راجع به یک پدیدهای مطالعه
کنین یه راهش اینه که ببینیم که اگر
میخواین معتبر باشه ی راش اینه که ببینیم
در کشورهای پیشرفته از این مدرنیته که
وازش حرف میزنیم راجع به پدا چهجوری
تحقیق میکنن چهجوری مطالعه میکنن در
آمریکا در دانشگاهها راجع به مسائل و
مشکلات فرهنگی در علوم انسانی چگونه تحقیق
میکنن صرف اینکه من بیام دکترای نمیدونم
چی چی در دانشگاه فلان بگیرم که منو قادر
نمیکنه که بفهمم و درک کنم یا بیام چار
تا نظر اسم چار تا نظریه رو ببرم آقای
دوستار اصلاً فرهنگی رو نمیشناسه
نمیشناسه فرهنگ ضرورتی هم نمیبینه
بشناسه یه حرفایی میزنه که حرفای از نظر
علمی قابل انتشار در آقای دوستدار یک آدمی
بود که آلمان دکترا گرفته بود زبان آلمانی
هم میدونست اگر ایشون تونسته بود یک دونه
از این حرفا رو به آلمانی بنویسه در یک
مجله آلمانی ژورنال علمی چاپ بکنه من اون
وقت باید در حرفم تجدید نظر میکردم اینور
منبر رفتنا فقط به درد عوام میخوره و به
درد مبارزه سیاسی و در همش هم شکست خورده
و تا حالم به هیچ جا نرسیده حالا آخوند به
جایی نرسیده ضد آخوند شم به جایی نرسیده
چون روش یکیه ما نیازمند این هستیم که
علمی نگاه بکنیم علمی فکر بکنیم نه اینکه
از علم دفاع بکنیم علم نیاز به دفاع نداره
که مدرنیته نیازی به دفاع نداره که مدرن
باید فکر کرد مدرن باید زندگی کرد مدرن
باید نگاه کرد ما در جامعه یک سری
مؤمن متعصب مبلغ مدرنیته داریم در مقابل
کسانی که مبلغ دینن مبلغ سنتن ما که اینا
شما که آثار مشروطه خوار رو میخونید اثر
فکر توش نیست یه شعاره آزادی خوب است
قانون خوب است این خوب است اون همه شعاره
وقتی که میرسه به تعریف و وقتی میرسه به
عمل چون شما حرفو زمانی میشه گفت شما
فهمیدید که در عمل نشون بدید یعنی عمل شما
نشون میده که شما فهمت از این چیه کسی که
میگه آزادی
عملی که میکنه مشخص میکنه که درکش از
آزادی چیه وقتی شما اینا رو میبینید
میبینید که اینا اصلاً درک اون چیزی که
ما فکر میکنیم نیست اصلاً اینها مبلغان
مدرنیزم بودن ولی نه کسانی که به شناخت
مدرنیته کمک بکنه آقای دوستدار
اگر توانسته بود به صورت فلسفی و علمی
مدرنیته رو بفهمی ایران نمیگم مدرنتر
بفهمی هرگز هم چ حرفایی راجع به دین
نمیزد این حرفا رو راجع به دین زدن در
قرن هجدهم م نمی نمیگفتن به این سطحی نگری
و اینها من نه مدافع دینم نه مدافع دینی
ها من بحثم روش علمیه من بحثم الگوی
دانشگاهی کار کردنه ما نه نیاز به پیغمبر
داریم نه نیاز به دجال ما نیاز به معلم
داریم نیاز به آدمی داریم که در قضاوت
کردن روش اندیشیدن انتقادی و شیوه و منش
اخلاقی و جسارت
رویارویی با بتهای ذهنی خودش رو داشته
باشه ما نیاز نداریم که پیغمبر بیاد و به
اصطلاح ما رو به سمت سعادت هدایت بکنه که
اینها کسانی بودن که زبانشون زبان خشمه
زبان نفرته زبان دعوت مردم به سوی
آرمانشهر خیالیه نه زبان فهم نه زبان
اندیشه آقای دوستا رو در زندگی شخصیش من
چند بار باهاش نشسته بودم و با شخصیت
خودشم آشنا آشنایی داشتم در یک مجلسم یه
تجربه بدی باش داشتم امکان نداشت که شما
یک نقد بسیار محترمانه و بسیار ملایم ول
خطا بکنید ازشون ایشون برآشفته نشه در
تمام نوشتههای ایشون ب اصل بحثش اینه که
ایرانیها نمیتونن بی اندیشن چرا چون
نمیتونن بپرسن شما یه دونه پرسش در نوشت
هاشون دیدید خودتون یه پرسش نوشتههای
ایشون آیا درش یک پرسش به چشم میخوره
یعنی این این مشکل دقیقا همین جاست راجع
به نکتههای دیگه که فرمودید هم حالا
اجازه بدید در موت دیگه صحبت
میکنیم بله خانم هلیا شما سوالتون تمام شد
درسته بله آقای حمید ضا سلام شب و روزتون
بخیر
بفرمایید سلام خانم فرو خیلی ممنون سلام
جناب خلجی خیلی ممنون از صحبتات من خیلی
چون وقتم کمه خیلی سریع برم ا مطلب اگه
بتونم برسم فقط من چندین ساله صحبتی شما
دنبال میکنم فکر کنم امروز خیلی خشکین
بودید فکر کنم اولین باره که انقدر خشین
بودی آقای خلجی شاید چون دارید راج چپ
صحبت میکنید من فکر میکنم یه جوری تو
صحبتهای شما فقط یه جوری فکر میکنم دچار
یه حال گرایی شدید دیگه یعنی امروز یعنی
با امکانهای امروز مثلاً نوشتهای ملکم
میبینید یا نوشتهای طالب وفو میبینید یا
آخوندزاده رو میبینید یعنی با این دانش
امروز سراغ در واقع زیر رو کردن نوشتههای
ملکم رفتن اون چیزی که طالب گفته اون چیزی
که در واقع آدمهای پیشا مشروطه راجع بهش
صحبت کردن اتفاقاً خیلی هم اینجوری نیست
شما حتی متنهایی که اون دوره ترجمه شدن
نگاه بکنید مستقیماً این متن ترجمه نشد
یعنی آدمها مثلاً یکی مثل میرزا حبیب
اصفهانی یعنی خیلی خیلی مکانیکی حتی یه
متنو ترجمه نکرده فکر کرده یعنی یه جای
محت عوض کرده یعنی اتفاقاً به کانسپت
آزادی فکر کرده به اون چیزی که به مختصات
جامعه ایرانی حالا یه موضوع دیگه هست میشه
سر فس راجع به صحبت کرد یعنی شما اگه
ترجمههای اون دوره رو ببینید اتفاقاً
خیلی فکر کردن یعنی اینجوری نیستش که
هیچکدوم از اون آدما فکر نکردن و فقط
نشستن یه چیزایی شعار دادن یعنی یه جورایی
فکر میکنم یه خورده قضاوت خیلی کلی
گویانه است و همون چیزی که شما نقدش
میکنید اتفاقاً امروز افتادید درونش یه
مسئله دیگه که راجع به حزب توده صحبت
کردید اینکه ما دریم راجع به کدوم حزب
توده صحبت میکنیم شما نمیتونید راجع به
حزب توده سالهای ۵۴ ۵۵ همون نسخهای رو
بپیچید که راجع به حزب توده دهه ۲۰ راجع
بهش صحبت میکنیم ما اون چیزی که راجع به
برابری داریم اون چیزی که راجع به جامعه
روشنفکر جامعه مدنی داریم اتفاقاً به
واسطه بازیگری حزب توده است اینکه حزب
توده چه گرایش سیاسی داشته یک مقوله است
اینکه حزب توده چه تأثیرگذاری تو جامعه
ایران داشته بعد از مشروطه یک داستان
دیگهست یعنی نمیشه اینا رو همه رو با هم
یه کاسه کرد جریان روشنفکری پویایی
روشنفکری جامعه ایران اتفاقاً بر اساس
حزب توده است مخصوصاً تو دهه ۲۲۰ چهجوری
میشه انقدر راحت خطر بطلان کشید از هدایت
و گلستان و همه این آدما درگیر با مسئله
حزب توده بودن چون اتفاقاً پویایی جامعه
به واسطه بازیگری حزب توده اتفاق افتاده
اینکه حالا کیانوری سال ۵۶ ۵۷ چه ایده
سیاسی داشته به معنای زیر سؤال بردن کل
جریان حزب توده نیست بعدم نمیشه اینجوری
قضاوت کرد که مثلاً آدمایی مثل مسکوب مثل
آشوری مثل نمیدونم گلستان بله اینا از
حزب توده جدا شدن ولی اتفاقاً تو در تو در
واقع تو با در واقع تو جریان حزب توده هم
شکوفا شدن با امکان بازیگرش اتفاق افتاد
میخوام بگم نقدی که به کارنامه چب و
مشخصاً حزب کوده وجود داره یک چیزه مسئله
تأثیرگذاری حزب توده تو جامعه فرهنگی و
حتی سیاسی ایران یه چیزه و خیلی از
نیروهای چپ که اتفاقاً تو دهه ۴۰ وارد
بازیگری سیاسی شدن از دل خود حزب توده
درآمدن حالا حزب توده سال دهه آغاز سال
۲۲۰ اتفاق افتاد ولی پیش از اونم مگه ما
کم داشتیم مگه ما تقیه ارانی نداشتیم این
همه روشنفکر چپ داشتیم یعنی اینجوری حکم
کلی دادن راجع به جریان چپ تو ایران
اتفاقاً همون چیزیه که امروز راستا میگن
اتفاقاً سلطنت طلبا میگن اتفاقاً جمهوری
اسلامی میگه خیلی خلاصه بگم فقط یه نکته
دیگه حتی راجع به چیزای مسائل ترجمه هم که
شما گفتید تو همین دو دقی اخیر پوینده به
نظرتون مترجم بدیه یا مثلاً پوینده
نمیفهمی فرهادپور نمیفهمه نمیدونم باقر
پهنا نمیفهمه یعنی میخوام بگم این
حکمهای کلی دادن اتفاقاً یه جورایی به
نظر من نمیشه یعنی ما رو نمیبره به اینکه
بفهمی که دقیقاً تو این تاریخ صد و اندی
سال ایران چه اتفاقی افتاد من نقد شما
میفهمم به حزب طوله و اتفاقاً سر ماجرای
در واقع انقلاب ۵۷ با شما کاملاً میتونم
بگم تو بیشتر صحبتهای شما موافقم ولی
اینکه در واقع به واسطه لحظه ۵۷ بریم سراغ
حزب توده به نظر من این درست نیست ببخشید
اگه خیلی صحبت
کردم خیلی ممنونم دوست عزیز شما از کجای
بحث بودید که من امروز صحبت
میکردم من فکر میکنم تقریباً از فکرکنم
یه رب فقط از دست دادم خب اون یه رب اول
که من صحبت کردم خیلی مهم بود بود
ببخشید اگه فرصت کردیم بله من برای اینکه
درست همین چیزایی که انتقاد که شما کردید
این سو تفاهم پیش نیاد من مجبور بودم که
اون یهرب اول تأکید بکنم بر یه سری
نکتههایی که شنونده تصوری که شما دارید
پیدا نکنه من گفتم که اولاً اصلا بحث سر
این نیست که همه این کتابو گزارش بدیم بحث
سر این نیست که این کتابو نقد کنیم بحث سر
اینه که این کتاب یک کار جدیست و باید
خونده بشه و به بحث گذاشته بشه به نقد
گذاشته بشه این بحث ادامه پیدا بکنه
بنابراین حرف من این نیست که هرچی این
کتاب گفته درسته و هرچی که راجع به حزب
توده میگفت همین چیزاست که ایشون گفته
این اولاً ثانیاً گفتم که من جامعه رو
فرهنگ رو زبان رو سیستمی میبینم هیچ عیبی
رو در هیچ جامعهای نمیبینم که وجود
داشته باشه که به اون سیستم برنگرده هیچ
هنری هم نیست که به اون سیستم برنگرده
تأثیر نذاره بنابراین نقد چپ نقد چپ نیست
نقد همه ماست نقد گذشته نقد گذشته نیست
شناخت امروزه تأکید کردم که اگر در چپ
عیبی ببینید به هیچ وجه دلیل نمیشه که
مخالف چپ اون عیب و نداشته باشه دلیل نمی
تأکید کردم اگر هنری در خودتون میبینید
دلیل نیست که مخالف شما از حقانیت
برخوردار نیست تمام اینها رو گفتم برای
اینکه در یک ساعت طبیعتاً راجع به یک قرمه
سبزی هم نمیشه به طور جامع صحبت کرد چه
برسه به حزب توده حزب توده
قطعاً و ایدئولوژی چپ در ایران قطعاً نقش
خیلی مهمی داشته در مورد همین امروز من
توییت کردم این جلسه رو همین تعبیر به کار
بردم که نقشش در مدرنیزاسیون در ایران یه
نفر اومده کامنت گذاشته که در مدرنیزاسیون
هیچ نقشی نداشته میخوام بگم که من باور
دارم میفهمم همون طور که معتقد هستم که
مرتجع ترین ایدئولوژیها مثل جمهوری
اسلامی و روحانیت نقششون در مدرن کردن
جامعه به هیچ وجه کمتر از محمدرضا شاه
پهلوی نبوده یعنی همونقدر آقای مصباح در
مدرن مدرنیزاسیون جامعه ایران نقش داشته
که تقیزاده اگر بدونیم مدرنیزاسیون چی
هست بنابراین من این شکلی نمیبینم که یه
طرف خیره یه طرف شره یه طرف خوبه یه طرف
بده یه طرف مثبته یه طرف منفیه به هیچ س
در مورد ترجمه هم باز هم من نگفتم همه
ترجمهها گفتم بعضی از کسانی که سرشناسان
و پرکار یعنی سال د تا کتاب سه تا کتاب
سنگین میدن بیرون و به اصطلاح
جزء مشایخ مترجمان شب به شمار میرن و مورد
احترامن کارهای اینا بسیار بسیار بده یعنی
تولید انبوه با کیفیت پایین طبیعتاً به
این معنا نیست که همه و تمام مترجمان و
همه کاراشون همین آقای مراد فرهادپور از
مترجمان خوبه و در حقیقت جز اقلیت قرار
داره و حتی کاری خودشم باز یک دست نیست
همون طور که کارای مرداش هم همین طورن
بنابراین من در مقام این نبودم که الان
راجع به این موضوع به طور کاملاً دقیق و
جزئی جامع و مانع قضاوت کنم و صحبت کنم
علاوه بر این کهه اگر صحبتهای قبلی منم
شنیده باشید خواهید دید که
من هیچ عنادی با چپ ندارم به هیچ وقت من
در نوشته هام
از کاملاً نشون میده که اونچه که تونستم
توانایی داشت برای آموختن از متفکران چپ
انجام میدم برای من اصلا بیم معنیست اینکه
شما چون به چپ اعتقاد ندارید فکر کنید که
از فهم چپ بی نیازی چون من مارکسیست نیستم
پس از فهم مارکس بی نیازم خب این ابلهانه
ترین
نوع تفکره ما برای فهم وضعیت خودمون به
هیچ وجه نمیتونیم از فهم موقعیتی
که تف تکر رقیب یا متفاوت داره بینیاز
باشیم ما برای اینکه خودمونو بفهمیم
نیازمند دیگری و فهم دیگری و فهم دیگری از
ما خودمون
هستیم هیچ نه چپ به من بدی کرده شخصا که
باش پدر کشتگی داشته باشم نه من وقتی راجع
به اسلام حرف میزنم جز این جز این رویکردی
دارم و نه چه در
مورد جریانها و
امواج جزمی ضد دینی این
فکر میکنم که سعی میکنم که این اپروچ رو
تا جایی که ممکنه تا جایی که عقلم میرسه
و توان تواناییم هست انجام بدم البته خب
در عمل طبیعتاً انسان موجود
ناکامی آقای علیکما سلام شب و روزتون بخیر
بفرمایید سلام بر شما خانم فروغ و سلام به
استاد خلجی نازنین استاد سوال من در دو
بخش هستش
یکی بخش ایران هستش یکی هم بخش خود
کمونیست و مارکسیست
هستش همون طور که در درسهای پیشین
فرمودین ادبیات و فکر ایرانی یک جوری
محصول رابطه با فرانسه بود و درست هم
هست اما بعد از دهه ۲۰ یا همون اوایل ۱۳۰۰
به این سو همه چیز به سمت همین روسی شدن
پیش میره رمانهای روسی ادبیات روسی فلسفه
روسی این ریشش در کجا بود چه چیزی باعث شد
که مثلاً اون شکل فرانسوی جاشو به همین
روسی بده
و ادبیات مارکسیستی و افکار مارکسیستی و
افرادی که به مارکس و سوسیالیسم و کمونیسم
و اینجور چیزها علاقه داشتن وارد ایران
بشن در صورتی که ما نه کار داشتیم نه
کارخونه داشتیم نه به اون صورت تولیدی
داشتیم هیچی نداشتیم یعنی هیچ بستری من هر
هر به هر طرف تاریخ ای نگاه میکنم در اون
دوره میبینم ما هیچی نداشتیم که زمینه
ساز این باشه کمونیست و مارکسیست با
تعاریفی که از ساختار جامعه کار و طبقه
مثلاً با ایران همخوانی داشته باشه یه
بستری یه روزنی باشه که وارد ایران بشن
ولی یهویی مثل قارچ رشد میکنن این یک
مسئله در مورد ایران مسئله بعدی یه سیستم
جهانیه که به قول اریک هوفر میگه در
۱۹۳۰ مارکسیسم به همونقدر افیون تودهها
بود که دینهای رایج دیگه مثل اسلام و
مسیحیت و خودش در دام همون عوام گرایی
میافته و یه جوری افیون تودهها میشه و
درست هم میگه وقتی به تاریخ شما نگاه
میکنید در مقابله با همون حزب
نازی من شاید یک ذره نگاهم و سؤالم خیلی
سطحی به نظر برسه چون وقتی دارم به کل
تاریخ این مجموعه نگاه میکنم که از توش
لنین در میاد استالین در میاد و خب خیلیا
هم میزنن زیر توپ میگن نه این اون مارکس
سیست نیست و یه همچین چیزهایی رو میگن
یعنی یک مغالطه است وقتی مثلاً به آقای
پهلوی میگه چرا طرفدارات فحش میدن میگه
اینا از ما نیستن و آقای خمینی میگفتیم
چرا مردمو میزنن میگفت اینا هم مسلمون
نیستن همه به یه نوعی زیر توپ میزنن ولی
وقتی من به آمار خود چیزی که مارکس در
نهایت افکار و خوانشهای مارکس پدید آورده
یک عوام گرایی یک توده گرایی محضه که هر
جا که پا میذاره چیزی جز فاجعه نمی
آفرینه و خود ش دقیقا میاد ساختار دینی
همون جامعه میشه یعنی اگر در ایران هم که
نگاه کنید مثل مثل مذهب میمونه اینا فقط
یه دونه مسجد ندارن فرقشون با مذهبیا اینه
شاید یک ذره سؤالم بچگانه باشه آیا در خود
مارک همین ایراد وجود داره جناب خلجی یعنی
این
برداشت بله ببینید راجع به نکته دومی که
گفتین همیشه اون فرهنگ یا اون طرف دریافت
کننده نقش بسیار بیشتری داره در شکل دادن
به اون ایده تا اون
طرف به اصطلاح صاحب ایده یعنی ادوارد سعید
یه اصطلاحی داره به نام ترول ایده های
مسافر ایده هایی که سفر میکنن ایده که سفر
میکنه مثلا از آلمان میاد
ایران تو این
مسافت اتفاقات خیلی زیادی براش میفته خیلی
تحولات بسیار زیادی درش رخ میده و وقتی
میرسه به ایران در اون جامعه دریافت
کننده بیشتر به شکل دریافت کننده است تا
به
شکل به اصطلاح آفریننده این مث کاملاً مثل
فراید خواندن هست شما وقتی ی کتاب رو
میخونید فهم شما بیشتر محصول شماست تا
محصول اون کتاب معنا بیشتر با ذهن خواننده
ساخته میشه تا با نوشته نویسنده بنابراین
هر ایدولوژی هر چه از ادیان بگیرید چه از
ایدئولوژیهای غیردینی قرن جدید جاهای
مختلف رفتن به شکلی مختلف درآمدن مارکسیسم
در آمریکای لاتین یک داستانی داشته در خود
آمریکا یه داستانی داشته در آسیا یه
داستانی داشته در ایران با هم حتی
همسایههای عرب و ترک و هندی ما هم تأثیرش
متفاوت بوده و اصولاً توجه داشته باشید که
مارکسیسم که میگیم یعنی هر اسمی که میگیم
بعد از اسم یه شخصی مثلاً فروید میگیم
فرویدیسم همیشه فرق هست بین اون شخص و اون
مکتبی که به نام اون شخص شناخته میشه
معروفه از مارکس میگن که من خوشحالم که من
مارکسیست
نیستم خود این
آدمها با اون مکتبها که به نام اینها
درست میشه و رواج داده میشه قطعاً متفاوتن
قطعاً مارکس یک آدمی که فکر میکنه پویاست
نظرش عوض میشه ولی اون مکتبی که به نامش
تأسیس میشه میخواد افکار او رو ترویج کنه
یعنی افکار او رو به سرعت عقاید ثابت
دربیاره کسانی که طرفدار مارکس اگر مارکس
تا امروز زنده بود قطعاً یه آدم دیگهی
شده بود قطعاً مارکسیست نبود قطعاً یه شکل
دیگه چون فکر میکرد ولی اون کسی که تصمیم
گرفته مارکسیست بمونه ۷۰ سال زندگی میکنه
دنیا کن فیکو میشه هنوز
لهجه دوران حزبی رو شما از دست نداده
بنابراین همیشه بین
متفکران مارکس شخص مارکس یکی از نوابغ نه
دوران جدید نوابغ تاریخ بشر هست یعنی
کسیست که در حد پیامبر در جهان تأثیر
گذاشته نه فقط از نظر تاثیرش مهم باشه از
نظر نوع تفکرش و اون بصیرتی که به برای
بشریت به ارمغان آورد اون
افقهایی که گشود هیچ ضد مارکسیسم نیست که
بتونه از فهم او خودش رو بی نیاز بدونه یا
فکر کنه که میشه این دنیای جدید مدرنیته
سرمایهداری و نمیدونم این چیزا رو فهمید
بدون کمک مارکس اشتباه توجه داشته باشین
که در فهم داستان فرق میکنه با علم در
علم ما نظریه درست داریم نظریه خطا نظریه
که خطاست دیگه میریزمش دور دیگه ما الان
کسی که
تو آزمایشگاهها و نمیدونم دانشگاهها
دیگه کاری به نیوتون ندارن دیگه کاری
ندارن حتی به خیلیای دیگه که الان
نظرشون به نظر میرسه که باطل باشه اما در
حوزه فلسفه و علوم انسانی طورین نیست
نظریه باطل به معنای این نیست که شما از
فهم او بینیازی به خاطر همین ما همو
افلاطون میخونیم نمیتونیم اصلا فلسفه
بورزیم بدون ارسطو در حالی که اعتقادم
نداریم کهنا درست میگن بنابراین درست
نبودن حرفای مارکس به این معنا نیست که
شما بینیازی از فهم مارکس یا مارکس آدم
بیاهمیتی چون الان به ابن سینا مثلاً من
الان معتقدم که حرفای ابن سینا درست نیست
پس من الان از ابن سینا بیشتر میفهمم من
از ابن سینا بالاترم چون من الان حرفای د
کارتو قبول ندارم از دکارت بالاترم نه
اینها قله هایی هستند در افق فرهنگ و فکر
بشری که نمیتونه کسی بالاتر از این بره
ماییم که بر روی شانههای اونها قرار
گرفتیم و هرچه که بیاندیشیم به خاطر
بلندای قامتی اس که اونها داشتن و
بدون کمک گرفتن از اونها ما در حقیقت
خودمون رو از عقل و خرد و فرهنگ محروم
کردیم این نکته اول نکته دوم این هست که
در
زمان مخصوصاً بعد
از رفتن رضا شاه از ایران و آغاز دوره
پهلوی دوم جهان به شدت دو قطبی شده مسئله
نیست که مارکسیستها در
ایران نفوذ پیدا میکنن بحث اینه که از
دنیا دو شقه است یه طرف بلوک شرقه یه طرف
بلوک غربه یه طرف آمریکاست یه طرف شوروی
فرهنگ فرانسه و به اصطلاح اون الگوی
فرانسوی مدرنیزاسیون یا فهم تجدد با این
دو قطبی شدن از بین میره یعنی نظام آموزشی
ما از دارالفنون که فرانسه بود تا زمان
محمدرضا شاه محمدرضا شاه همه رو از فرانسه
برمیگردونه به انگلیسی یعنی هم نظام
آموزش پرورش آمریکایی میشه و هم زبان
انگلیسی جای زبان فرانسه رو میگیره به
خاطر
اینکه غرب غرب گراست آمریکا یعنی فرا
مدرنیزاسیون تبدیل میشه به آمریکایی شدن
به جای مدرن شدن ما تلاش میکنیم آمریکایی
بشیم معماری ما میشه آمریکایی نظام
بروکراتیک ما میشه همین چیز ما آمریکایی
میشه دیگه همونطور که هواپیماهای ما ارتش
ما همه تسلیحات رو از آمریکا میخره
همونطور که در تکنولوژی ما از طرف معامل
همون غرب هست در نظام آموزشیمون م همین
طوره به اصطلاح نوع الگوی توسع مونم همین
طوره و این هرگز به این معنا نیست
که اگر میگیم مثلا چپها جامعه ایران
نمیشناختن
اون طرف مقابلشون که ایدئولوژی رسمی سلطنت
بود یعنی نظام پهلوی به همون مقداری که
چپها با جامعه ایران بیگانه بودن و
میخواستن مفاهیم و مقولههای یک جامعه
دیگری رو بر ایران تحمیل کنن محمد ضا شاه
هم همین کارو میکرد یعنی اونها از یه
الگوی مدرنیسم دفاع میکردن و میخواستن
در ایران اجرا بکنن بدون اینکه اصلا بدونن
این کانتکست چی هست بدون اینکه بدونن
جامعه چی هست اون نسل تحصیل کرده آمریکا
رفته که در زمان محمد رضاشاه وارد نظام
بروکراتیک ایران شد و زمام توسعه رو به
دست گرفت بی کمترین شناخت از ویژگیهای
جامعه ایران داشت یعنی از شهرسازی و
معماری بگیرید تا سیاستهای فرهنگی و نظام
آموزش پرورش بناب به همین دلیل که من وقتی
میگم ما اگر یک مشکلی رو در یک طرف
میبینیم به این معنا نیست که طرف مقابل
نداشته ما داریم از یه سیستم حرف میزنیم
و از اصلا مسئله من دوستمون گفت که در
زمان ملکم خانم در در اون دوران چه بود
ببینید مسئله من اصلا این نیست در اون
دوران چه بود مسئله من اینه که ما الان
هنوز همون جوریم اینکه ملکم خان تواناییش
و امکاناتش این بوده این قطعاً همین طوره
درسته من اشکال به ملکم خوان نیست اشکال
به اینه که ما الان مثل ملکم خوان فکر
میکنیم یعنی یه کسی که میگه کسروی تاریخ
نگار آزاد اندیشه در حالی که خود کسروی
اول تاریخ مشروطه میگه من تاریخنگار
نیستم و این کتاب رو به عنوان شهادت
تاریخی مینویسم یعنی اون از کسروی عقبتر
یعنی این آقا اگه کتاب تاریخ نوشت من
نمیتونم به این تاریخ نویسی او اعتباد
کنم جمعیت مینویسه که آقاخان کرمانی
بنیانگذار فلسفه تاریخ نوین ایرانه من که
نظرم راجع به آقاخان عوض نمیشه من نظرم
راجع آدمیت عوض میشه که میگه متوجه میشم
که آدمیت چقدر تاریخ میدونه و چ چه درکی
از فلسفه تاریخ داره حرف من اینه که ما از
گذشتهای داریم صحبت میکنیم که نگذشته
بنابراین الان شما باید از این کتابها از
این روایتهای تاریخی به عنوان ی آینه
استفاده کنین برای دیدن خودتون الان و
برای ساختن آینده اگر قرار باشه که ما
همون گونه فکر بکنیم که گذشتگان ما فکر
کردن به همون جایی خواهیم رسید که الان رس
دی هیچ شوخی هم نداره آینده ایران از
راههای
نرفته ساخته خواهد شد نه از تکرار و تقلید
و بازگشت به روشها و الگوهای گذشته هیچ
گونه آیندهای با تلاش برای تجدید گذشته
ساخته نخواهد شد بلکه ما را حبس میکنه در
یک زمان رکود همون طور که کرده یک طرف ما
میخواد برگرده به عصر محمد جامعه نبی یه
طرف اوم میخواد برگرده به عصر کورش ما همش
تلقی که داریم از پیشرفت تلقی بازگشته
مدرنیزم پهلوی مدرنیزم ناسیونالیستی بود
مدرنیزم خامنهای هم مدرنیزم اسلامیست میه
د تا الگوی مدرنیستی یه طرف مشروط خواه یه
طرف مشروع خواه یکی میخواد برگرده به ۱۵۰۰
سال پیش یکی میخواد برگرده به ۳۵۰۰ سال
پیش این باید عوض بشه عوض شدنشم به اینه
که ما خودمون رو از گذشته جدا ندونیم یعنی
فکر نکنیم که ما چون الان یه چیزای رو
میفهمیم بنابراین از گذشتگانمان برتریم و
اون خطاهایی رو که به گذشتگان نسبت میدیم
در ما نیست یک و د اینکه
شهامت تغییر دادن خودمونو داشته باشیم
ببینید ما مشکل ما با غرب مشکل با مدرنیته
اصلاً مشکل فکری نیست که حالا ما فکر
نداشتیم ما فلسفه نداشتیم ما نمیدونم عقل
نداشتیم نه در وح اول یک
مشکل به اصطلاح وجدانی اس مشکل اراده است
مشکل اخلاقی است کانت میگه جرأت دانستن
داشته باش یعنی دانستن نیازمند به جرت
میگه کسی که از نابالغی به تقصیر خویشتن
بیرون نمیاد کسی که ترجیح میده تقلید کنه
کسی که ترجیح میده از دیگری پیروی کنه د
تا مشکل داره یکی تنبلی یا یا تنبله یا
ترسو ترس و تنبلی این چیزی که نیشه هم
تکرار میکنه بنابراین اینک شاوری تئوری
بخونی و مفهوم یاد بگیری که مشکلی برات حل
نمیکنه که این همه زور زدن برای تئوری
ساختن این همه زور زدن برای نمیدونم
نظریه پردازی اینها همه پوچ هست اگر
ارادهای برای تغییر نباشه ارادهای برای
دانستن نباشه مفاهیم و کلمات که معجزه
نمیکنن که پس الان ما پیش از ما برای
اینکه چیزی رو بفهمیم نیازمند دلیلی هستیم
و نیازمند ثبات قدم و صداقت با خودمون
حقیقت به دست نمیاد مگر اینکه شما بخوای
با حقیقت مواجه بشی و هر قیمتی تاوانشم پس
بدی این اتفاقیست که در مدرنیته افتاده
مدرنیته که با چار تا تئوری به وجود
نیومده که اون این تئوریها حاصل یک روح
آزاد هست تئوری آزادی نتیجه یک جان
آزادیخواه هست وگرنه شما که نمیتونید با
تئوری جان آزادیخواه درست کنین که
پس مشکلی که ما داریم این هست که هنوز
نتونستیم با خودمون مواجه بشیم فکر کردیم
مدرنیته یعنی نقد آزاده از نقد میفهمیم
کوبیدن دیگری مدرنیته یعنی نقد خود نه نقد
دیگری نقد دیگری که از زمان آدم و حوا
وجود داشته همین جنگ ۷۲ ملت که همیشه بوده
همیشه یه طرف معتقد بوده درسته همه آدم
غلطه الان این اگه شما اینجور نگاه بکنید
به مدرنیته مدرنیته رو کاملاً اشتباه
فهمید فهمیدین مهمترین خصلت اندیشه مدرن
نقده نقد خود
خودآگاهی نه نقد دیگری زمانی که ما
تونستیم آخوند ما تونست آخون نهاد روحانیت
و سنت روحانیت و نقد بکنه چپ ما همین طور
لیبرال ما همین طور احزاب سیاسی همین طور
اون وقتی که ما مدرن شدیم ولی در جامعی که
ما میترسیم از اینکه یه موقع مبادا کسی
ما رو نقد کنه و ب سرعت شروع میکنیم به
پوشاندن
عیبها برجسته کردن خوبیها شما فقط
بدیهاش نگو خوبیاشو بگو الان وقتش نیست ف
همین جا بی هستیم الان هیچ فرقی هم با
همدیگه نداریم هممون شکل همیم هممون در
الگوهای رفتاری در حقیقت از تو درون یک
سیستم قرار داریم چون
آدمها انسان یک موجود گلهای اس یه موجود
اجتماعیست و اجتماعی شدن یعنی که همه چیز
وا انسان با از جامعه یاد میگیره همه چیز
وایرال میشه یعنی شما ممکنه که با خمینی
مخالف باشی ولی این به این منا نیست که از
تاثیر کاری که او میکنه برکنار باشه هر
کاری که میکنیم مثل یه خندهای اس که در
یک جمعی میکنه دیگرانم میخندونه همونطور
که دیگران بخندن شما هم خواهید خندید
رفتار بشری یک رفتاری اس که خاصیت وایرال
شدن داره وگرنه جامعه ساخته نمیشد
بنابراین این از
حالت تدا دافی و جبهه گرفتن و ترسیدن اینا
باید بیایم بیرون نه نسبت به غرب ترس
داشته باشیم نه نسبت به گذشته تنفر داشته
باشیم نه از اعتماد به نفس خودمون رو سست
بکنیم نه امیدهای واحی نسبت به آینده
خیالی ما باید اون بشیم که هستیم یعنی
واقعیت رو اونطور که هست تصمیم بگیریم که
ببینیم و بپذیریم و به رسمیت بشناسیم
ممنونم
آقای فل س کوتاه خانم فروغی من میتونم
اینطور برداشت کنم شاید اشتباه حزب توده
به خاطر معلمهای بدش مثل لنین و مثل
استالین بوده و کسانی که مارکسیست رو
پرورش دادن و آمو یعنی به نوعی آموزش دادن
به دیگران میشه اینطور برداشت شم کرد عرض
کردم که ما چیزی نداریم که یه طرفه باشه
فرض کنید طرف شیطانه گول میزنه ولی اونم
که گول میخوره حتما گل استعداد گول خوردن
داره دیگه یعنی هیچ چیزی نیست که در فرض
کنیم این حرف شما درست باشه آقا یه نفر
هست یک پیغمبر کذابه حرفای دروغ میگه اگر
مردم رفتن سراغش که نمیتونی بگه اون مقصر
که اون مردم رفتن سراغ اون اگر یه جامعهی
دارید که روحانیت
خرافه اندیش هست و خرافه پراکن هست اگر
میبینید تأثیر داره پس اون جامعه که اون
روحانیت رو میپذیره هم مسئوله دیگه اینه
که به همین دلیل که شما نباید در نقد
سیاسی ی همه مسئولیت بذار یک طرف حکومت
اگر قرار باشه که حکومت منبع تمام شرها و
آفتها و بدیها باشه یعنی جامعهی که تحت
اون حکومت قرار داره کاملاً معصومه و چون
معصومه فارغ از مسئولیت پس این شما معتقد
میشید که حکومت از بین بره همه چیز درست
میشه در حالی که همیشه تجربه نشون داده که
کسانی که خود قربانی بودن کسانی که تحت
ظلم قرار گرفتن و نقش خودشون رو در اون
موقعیت خودشون نادیده گرفتن یا نابود شدن
یا اینکه به تغییری دست زدن که به مراتب
بدتر از اون وضعیتی بوده که درش قرار دارن
و خود اونها تبدیل شدن به قربانی کنندگان
و کسانی که جهان رو بر دیگران تیرهتر و
تار تر کردن آقای خلجی خسته نباشین دوستی
باقی نمونده اگر خودتون صحبت نهای ارید
نفس در من نمونده
من خیلی سپاسگزارم از دوستان مثل همیشه
واس تاکید میکنم حرفایی که من میزنم یک
مجموعه از حدسها و ابطال
هاست نه متخصص نه پیامبرم نه رهبرم نه این
حرفا هیچ تضمینی براش وجود داره بنابرین
همه این حرفها رو میزنم فقط برای اینکه
دوستان ن ذهنشون برانگیخته بشه کنج کافتر
بشن راجع موضو موضوعات تحقیق بیشتری کنن
تأمل بیشتری بکنن در حقیقت اون اونچه که
واقعا هدف من هست فقط دعوت دوستان بر به
توجه به نکتههایی که من فکر میکنم مهم
من مهم یافتم الان شاید د سال پیش
نمیدونستم یا نکتههایی که مهم میدونستم
متفاوت بودن ولی این رو سودمند میدونم که
اگر برخوردم به ی مسائلی یا نکتههایی که
از نظر
خودم جالبن مفیدن سودمند با دیگران در
میان میگذارم و دیگران خودشون قضاوت ک کنن
یا اینا موضوعات مهمی هستن یا نیستن و این
موضوعات رو به شیوه
خودشون ادامه بدن نه اگر نقد میکنن درش
نقدی میبینن نقد کنن اگر این موضوع رو به
اصطلاح پرسشها رو غلط میدونن پرسشهای
درستو مطرح بکنن در حقیقت این بحثها همه
و همه برای اینکه دامنه گفتگو و و دامنه
تعدد آرا و نظرات بیشتر بشه هرچ که ما
بتونیم متفاوتتر فکر کنیم بیشتر فکر
کردیم فکر کردن یعنی
توانایی تخیل فکری که نکردیم وگرنه اگر
شما بخواید بر فکر خودتون یه عمر پافشاری
بکنید در حقیقت شما فکر نکردید فکر کردن
یعنی فکر خود را عوض کردن نه اینکه بر فکر
خود چسبیدن و دیگران رو به سوی او فرا
خوندن سپاسگزارم از همه دوستان
اگر مول شدن
یا کس صحبت من جایی خطا و ناروا بوده پوزش
میخوام و امیدوارم در فرصتهای بعد وقت هم
صحبتی داشته باشیم روزگار همگی خوش