واقعا صمیمانه تشکر میکنم که به هر حال
برای بار سوم من یادم رفته بود سومه فکر
میکردم دومه برای بار سوم من مزاحم شما
میشم و در شرایطی درباره ایران صحبت
میکنیم که شاید
خیلی کمتر انقدر موقعیت اضطراری و نگران
کننده بوده و طبیعتاً همه ایرانیها همه
جای
دنیا دل آرامی ندارند این روزها برای اون
چیزی که تاکنون در ایران به وجود آمده و
اونچه که ممکن هست خدای نکرده در
آینده به وجود بیاد و کار رو دشوارتر بکنه
به هر
حال هرچه که باشه اولین کاری که ما
میتونیم حداقل بکنیم همه ما اینه که با
همدیگه صحبت کنیم
دربارش
و با همه افکار متفاوت با همه گرایشهای
متفاوت و با همه به اصطلاح پراکندگی که در
دنیا داریم ولی یک چیز مشترک داریم و اون
ایرانه و ایرانی که برای همه ایرانیان هست
و هر ایرانی خودش رو همانقدر موظف و مسئول
میدونه برای نگهبانی از این سرزمین که
ایرانیان دیگر و امیدوارم که رهبران کنونی
ایران هم مسئولیت خودشونو بشناسن
و در برابر حفظ امنیت این خاک تمام تلاش
خودشون رو
بخون من امشب عنوان صحبتی رو که خدمت شما
پیشنهاد کردم این هست که ایرانیان چه
رویایی در سر
دارن حتماً بسیاری از شما میشل فکف فیلسوف
فرانسوی رو میشناسید که در دوران انقلاب
ایران
به عنوان در
حقیقت خبرنگار فیلسوف از طرف روزنامه
ایتالی کری دلا سلا به ایران آمد در چند
تا به اصطلاح نوبت متفاوت با رهبران ایران
در نوفل ش ملاقات کرد با انقلابیها صحبت
کرد در ایران آمد در شهرهای مختلف رفت با
مردم عادی صحبت کرد و یه چند تا گزارش
روزنامه نگار
در حقیقت از منظر یک فیلسوف ولی با دیدن
یک
واقعیت نوشت
و بعضی از این عنوان ها خیلی معروف شد از
جمله این عنوانی که خدمت شما عرض کردم که
این البته مربوط به یکی از مصاحبه هاش با
لومون در همون زمان
هست ایرانیان چه رویایی در سر دارن و یکی
دیگه مقالهای که با عنوان ببخشید مصاحبه
که با عنوان ایران روح جهان بیروح نوشت خب
میشل فوکو همون طور که میدونید به طیف چپ
روشنفکری فرانسه تعلق داشت
و طبیعتاً کسی بود که نمیتونست با مذهب
چندان آشتی سر آشتی داشته باشه و ولی آقای
خمینی رو مخصوصا رهبر جمهوری اسلامی رو
رهبر انقلاب رو که یک روحانی بود بود و از
نزدیک چند بار در نفلا شو ملاقات کرد او
رو یک رهبر روحانی میدید که در دنیایی که
به اصطلاح
ایدئولوژیهای سکولار و زمینی شکست خوردن
و بحران سیاسی به وجود آمده و ارزشهای
اخلاقی تنزل پیدا کردند امیدوار بود که
این رهبر روحانی نقشی رو بازی بکنه که
گاندی برای هند بازی کرد یعنی با کمترین
خشونت و با کمترین هزینه انسانی زمینه
انتقال به یک حکومت دموکراتیک رو فراهم
بکنه و سرشار از امید بود در اون دوران
اما خودش هم همجنسگرا بود اما
چندان دیر نگذشت که اعدامها شروع شد و
بعد از غذا اعدام همجنسگرایان چ چند بار
در پاریس در اعتراضها شرکت کرد ولی موج
عظیمی از حملات علیه او هم در فرانسه هم
خارج از فرانسه شکل گرفت و این فیلسوف رو
به انزوا روند سالهای آخر عمرش رو ترجیح
داد سکوت بکنه درباره مسئله ایران ولی یک
به
اصطلاح حادثه بسیار
بسیار آسیب زننده از نظر روحی برای او شد
و ایرانیها هم همین طور ایرانیها در
زمانی که آقای فوکو مینوشت
برای روزنامه ایتالیایی و همین طور مصاحبه
میکرد در هنوز آقای خمینی در پاریس بود و
خب طبیعتاً همه فضا فضای انقلابی و طرفدار
آقای خمینی بودن یک خانمی ایرانی که از
نوشتش مشخصه که بسیار فرهیخته است اما
نامش نام
مستعاره در
روزنامه لوموند یک مقاله مینویسه
و نامه سرگشاده است به میشل
فوکو و با زبانی بسیار سریح آشکار
و به اصطلاح تیز و ورنده اما بسیار
فرهیخته به فوکو میگه که شما دارید از یک
آیتاللهی دفاع میکنید برای تغییر رژیم
در ایران که اگر او سر کار بیاد و حاکم
بشه در ایران ما ما رو به بربریت میبره
احکام اسلامی و اون چیزی که این اینها به
عنوان حکومت اسلامی ازا نام میبرن به
معنای نقض حقوق بشر و تعطیلی آزادی و
دموکراسی هست و شما در حقیقت دارید به
کسانی کمک میکنید که بر خلاف ارزشهای
فرانسه عمل خواهند کرد اگر بر سر کار بیان
اما بکو یک جواب
خیلی اصطلاح از سر اینکه چه بگه یعنی
جوابی نداشت برای او نه میتونست دل بکنه
از انقلاب نه میتونست حرف او رو رد بکنه
به هر حال یک چیزای جنبههای این داستانم
این شکلی شد ولی بعد تبدیل شد این داستان
به معضلی و تا امروز درباره فوکو مینویسن
درباره اینکه او در تشخیصش تشخیص سیاسیش
اشتباه کرد و چرا یک فیلسوفی مثل او
اشتباهی چنین بزرگ رو مرتکب میشه چون
اساساً فلسفه اینکه یک فیلسوفی بره و مثل
یک روزنامه نگار مشاهده بکنه اینه که هم
از نظر فلسفی و فکر نظری بنیا قوی داره هم
از نظر دیدن واقعیت بی میانجی و مستقیم
واقعیتو میبینه بنابراین شما انتظار دارین
که اون قدرت فکری و این به
اصطلاح تماس بیواسطه با واقعیت او رو به
یه تشخیص و قضاوت درست
برسون چپها با براش نقد کردن رازها براش
نقد کردن ایرانیها هم که خیلی زیاد
طبیعتاً ایرانیها آثار او رو نمیتونستن
بخونن و تا فکر میکنم
دهه بله تقریباً نزدیک ۱۶ ۱۷ سال از
انقلاب ایران گذشته بود که نامش در ایران
به صورت عمومی خیلی مطرح شد و و این
نوشتههاش هم هنوز که هنوزه همش به فارسی
درنیومده دو سه تا سه چهار تا کار مهمش
درآمده
ولی همه کامل نیست ولی موجی از به اصطلاح
خشم و در
حقیقت دشمنی رو در میان ایرانیها هم
برانگیخت وقتی که فهمیدن که پوپو که یک
فیلسوف پست مدرن یعنی یک فیلسوف خیلی ظاهر
آدم آوانگارد و خیلی شیک و علد بود این
چرا
به آقای خمینی و به به اصطلاح رهبران
مذهبی قرون وسطایی کمک کرد برای اینکه یک
وجهه خوبی پیدا بکنن در اروپا و در دولت
فرانسه و انقلابی پیروز بشه که کاملاً بر
خلاف دنیای خود فوکو بود فوکو به هر حال
داستانش این مفصله اما اینکه من اشاره
کردم به خاطر که یک جا فوکو در همون مقاله
ایرانیان چه رویایی در سر دارن یک جملهای
داره که خیلی معروفه با مردم رفته صحبت
کرده و بعد نتیجه میگیره که ایرانیها
میدونن که چه چیزی رو نمیخوان اما
نمیدونن که چه چیز رو میخوان این جملش
خیلی معروف میشه اون زمان و در روزنامه
نگاران روزنامههای دیگه ازش نقل
میشه خب بعد معلوم شد که کمابیش او بر حق
بود یعنی که ایرانیها میدونستن که چپ
اگر هستن راست اگر هستن ملی اگر هستن
بازاری اگر هستن آخوند اگر هستن
حکومت پهلوی رو نمیخوان اما تصوری از
اینکه اونچه که جایگزین این حکومت خواهد
شد چیست نداشتن حتی خود کسانی که بعدن
بعداً به قدرت رسیدن چه بسا در مخیل شون
نمیگنجید که انقدر به سرعت و با موفقیت
بتونن وضعیت رو کنترل بکنن و حکومت
خودشونو تثبیت کنن
خب از زمانی که این
حکومت جمهوری اسلامی تأسیس شده تا
امروز هرچه که پیشتر
رفتیم
دامنه مخالفان و معترضان جمهوری اسلامی
گسترش پیدا کرد یعنی مثل یک
موجی اون بخشی از جامعه که اکثریت بود به
قانون اساسی رأی داده بود الان کاملاً
معکوس شده داره بخش به اصطلاح اکثریت
در محدوده کسانی ق در سلطه کسانی قرار
میگیره که جمهوری اسلامی رو حالا یا
اصلاً نمیخوان یا اینکه با سیاستهای اصلی
و به اصطلاح عملکردهای اصلیش به طور جدی
مخالفن و خواهان به قول خودشون اصلاحات
ساختاری
هست خب اینکه این آخوندا کی میرن یکی از
سؤالهای بوده که ایرانیها همین طوری
پرسیدن تا امروزم دارن میپرسن که این
آخوندا کی میرن
بالاخره و امیدوارن که این جمهوری اسلامی
با هزینه
کمی یا کاملاً عوض بشه یا
اینکه سیاست هاش کاملا تغیر ب ب کنه
ما در این یکی دو سال گذشته با
اعتراضهایی که به قتل خانم محص امینی
شد و بر سر مسئله حجاب که خیلی مهم بود و
نقطه عطفی بود در
اعتراضها هزینه بسیار زیادی دادیم یعنی
جوانهای بسیار زیادی آسیب دیدن چه آسیب به
اصطلاح جسمی چ کشته شدن
که بیش از ۱۰ هزار نفر بازداشت شد ن آواره
شدن
خانوادهها آسیب دیدن ولی حکومت متأسفانه
توانست مهار بکنه و یک
احساس خشم و استیصال و نگرانی و در عین
حال ناتوانی از اینکه خب چه باید کرد و چه
میشه کرد و ترس زیاد در جامعه حاکم
شد و اون بخشی از
ایرانیها که به اصطلاح اپوزیسیون یا
چهرههای مشهور اپوزیسیون شناخته میشدن به
جای اینکه در این مدت اتحاد بیشتری پیدا
بکنن موفق بشن سازماندهی ایجاد بکنن و
آماده بشن برای رفتن به مرحله بعد از غذا
اون حلقهها همه پراکنده شدن و رسانهها
خودشون محدود شدن تلویزیون من و تو بسته
شد و در تلویزیونها خیلی اتفاق افتاد و
خلاصه ما از این طرف هم به نظر میرسه که
به جای اینکه قادر باشیم نیروی خودمونو
باز بیابیم برای آینده نامعلوم آماده
باشیم در حقیقت نیروی ما بسیار تحلیل رفته
و این هم باز صدای همه رو درآورده یعنی
همه میپرسن خب کی قراره که مثلا اپوزیسیون
یا نخبگان سیاسی یا روشنفکران کاری بکنن
ما در این موقعیت بسیار دشواری هست بسیار
بسیار دشوار و این دشواری ایجاد میکنه
که خیلی جدی به این مسئله فکر بکنیم یعنی
مسئله بحران
ایران ولی در عمل چنین نیست درست به دلیل
اینکه جامعه از بس دچار شوک
شده یعنی از ابتدای انقلاب تا الان
بحرانهایی که جمهوری اسلامی داشته با شوک
بیشتر بر جامعه و شوکهای پیاپی اینها رو
کنترل کرده و این شوکها حالا چه بحران
دلاره
چه دریاچه رومیه است چه مسائل دیگه جنگه
چه مبارزه با اسرائیل همه اینا باعث شده
که یه جوری جامعه مثل یک بدنی باشه که در
عین وحشت کردن در
عین دیدن چیزی که باور نمیکرده که همچین
اتفاقی بیفته نیرو و توان حرکت رو دیگه
نداره یعنی بدنش دیگه ب بیحس شده نام شده
از وس که این ضربههای شک مرتب برش وارد
شده و یه امکان حرکت
نداره جامعه مدنی بسیار بسیار ناتوان شده
خود جامعه به اصطلاح بخش سیاسی جامعه خیلی
پراکنده شده و هزینه کار سیاسی بسیار بالا
رفته بسیاری از خانوادهها دیگه حاضر
نیستن که بچههاشون رو اینطور که در این
جریان از دست دادن دوباره از دست بدن و
باز سؤال اینه که خب هرچه پیش میدیم خطر
عظیمتر و حیاتی تر ولی نیروی مقاومت در
برابر
او به همون میزان قوی و مؤثر به نظر نمیاد
در یک معمای بسیار سختی و در یک مرحله
بسیار سختی از تاریخ ایران هستیم که
خودمون انگار از اینکه انقدر ناتوانیم هم
شرمساریم هم عصبانی هستیم هم نمیدونیم چه
بکنیم و
این در خیلی از موارد باعث شده که
واکنشهایی نشون بدیم که کارو بدتر بکنه
یعنی واکنشهای که بیشتر واکنش یعنی از
روی فکر و تمل نیستن و از سر خشم از
سر بیچارگی هستن اینها باعث بشه که کار
سختتر بشه باز توان ما برای سازماندهی
کاهش پیدا بکنه امکان تفاهم و گفتگو میان
ایرانیان بسیار بسیار کمتر شده در طول
تاریخ ایران ما هرگز انقدر با همدیگه حرف
نزدیم انقدر ما کلمه تولید نکردیم و شاید
در طول تاریخ ایران انقدر کلمات ما
ناتوانه از ایجاد تفاهم نبوده یعنی هرچه
بیشتر حرف میزنیم کمتر همدیگه میفهمیم
خب پس اجازه بدید که من الان دیگه خیلی به
اصطلاح به مثل یک پزشک با شما حرف بزنم
یعنی بدون اینکه بخوام شما رو ناامید کنم
یا اینکه خدای نکرده قصد داشته باشم
که به عواطف شما رو جریحه دار بکنم اجازه
بدید که مثل پزشکی که تشخیص میدم اونطور
که تشخیص میدم تشخیص خودم رو به شما بگم
یه واقعیتی رو تصویر بکنم و بعد شما هم
تشخیص منو اصلاح بکنید و هم اینکه در
چارهجویی دربارش بیاندیشید به هر حال اگر
راهی باشه این راه با همفکری و همکاری همه
ایرانیها فراهم خواهد شد ایرانیان چه
رویایی در سر
دارند من معتقد هستم که وقت اون رسیده که
ما
شیوه عمل و نگاهمون رو تغییر بدیم و از
این به بعد دیگه رویایی در سر نداشته باشه
و اگر یک نتیجه منطقی بشه گرفت اینه که
ایرانیانی که ۴۵ سال پیش رویا در سر داشتن
سرانجامش این چیزیست که امروزه حاصل ماست
پس باید راه رو تغییر داد شکل دیگری عمل
کرد از راههای رفته نرفت
و به خلاقیت بیشتر و تخیل بیشتر تکیه کرد
و راه هایی رو رفت
که راه به اصطلاح رو به آینده باشه نه
چیزی که در گذشته تکرار شده
رویا یعنی اون چیزی که شما در تنهایی
خودتون حالا یا در خواب یا در بیداری
چشماتونو میبندید یا در خواب خودتون
میبینید و رو بسیار
شیرینه این رویا میتونه شما رو برانگیزه
به بسیاری از کارها میتونه زندگی شما رو
رو شکل بده میتونه سرنوشت تونو عوض کنه
میتونه وقتتونو خوشک کنه میتونه انگیزه
بهتون
بده ولی وقتی که شما از یک جامعه حرف
میزنین و این جامعه احساس میکنه که یک
رویای مشترک داره اونجا یه مقدار کار
خطرناک میشه به دلیل اینکه انسانها
نمیتونن به طور مشترک خواب ببینن رویا
فردیه شما هرگز نمیتونید رویای خودتون رو
با دیگران تقسیم کنید شما حتی وقتی بیان
میکنید رویای خودتون رو معلوم نیست که
کاملاً وفادار باشین به اونچه که دیدین
وقتی بیدارین اون رویای شما کمکم رنگ
میبازه این رویای استعاره از آرمانهای
سیاسی وقتی که ما میگیم ایران
آزاد ایران دموکراتیک ایران
سکولار کمابیش الان کسانی که مخالف با
جمهوری اسلامی هستن از به اصطلاح طیفی که
برانداز مید دونه خودشو تا طیفی که بر به
اصطلاح اصلاحطلب هست و همچنان امید داره
که به حکومت برگرده کمابیش آرمان هاشون
مشترکه یعنی اونها هم میگن که دین باید از
دولت جدا بشه اونا هم میگن باید ادالت
برقرار بشه فقر از بین بره آزادی به وجود
بیاد حقوق بشر در حقیقت مح حاکمیت پیدا
بکنه رابطه ما با جهان عادی بشه کمابیش
همه اینا که با جمهوری اسلامی بدن آرمان
هاشون اون چیزی که جمهور اسلامی نیست و
اون چیزی که جمهوری اسلامی قرار بوده و
وعده داده بود که عمل کنه و به عنوان
حکومت وظیفه داشت که این کارو بکنه ولی
کاملاً در جهت خلافش عمل کرده پس یه
رویایی هست یا رویاهایی هست که ما ایرانیا
همه داریم ازش صحبت میکنیم زن زندگی
آزادی دموکراسی و چیزهای دیگه
این یک وضعیت بسیار خطرناکی رو به وجود
میاره از جهات متفا
که میتونه ما رو در یک موقعیت دشوارتر از
اونچه که هستیم قرار بده چرا به خاطر
اینکه رویاها رو شما میتونید در قالب یک
اسم یا
تصویر همسان نشون بدید ولی هرگز همسان
نیستن شما همه ما ممکنه که خواب دیده
باشیم که مثلاً فرض کنید کنار دریا نشستیم
ولی هیچ کدوم از این خوابها شبیه همدیگه
نیستن و ما در حقیقت توهم داریم که یک چیز
میخوایم وقتی که ما میگیم زن زندگی آزادی
تمام ایران فریاد میزنه زن زندگی آزادی
یا تمام دنیا صدا میزنه زن زندگی آزادی س
تا کلمه رو مشترکاً به کار میبرن اما
هرگز تصور و برداشت آدمها از این سه کلمه
یکسان نمیتونه باشه یعنی شما میتونید با
این سه کلمه میلیونها آدمو بیارین تو ی
خیابون میتونین خشمش برانگیزی نسبت به
حکومتی که ظلم میکنه می میتونین به اونها
انرژی و نیرو بدین برای اینکه این حکومت
رو ساقط بکنه اما هرگز این جمعی که بر
اساس سه تصویر بسیار جذاب بسیج شدن این
جمعها توان این کهه چیزی رو بسازه نداره
یعنی وقتی خراب کرد اول دعواست که ما چی
بسازیم آزادی اینه که من میگم یا اونی که
شما میگید این اتفاق در اولین انقلاب عصر
مدرن یعنی انقلاب فرانسه افتاد یعنی وقتی
که انقلاب
فرانسه شعارش برادری آزادی برادری و
برابری بود وقتی که انقلاب پیروز شد و
اینا توانستن نظام سلطنتی رو ساقط کنن هیچ
ایدهای از اینکه این سه شعار رو شما
چهجوری باید باهاش حکومت بسازید چ چه
شکلی از نظام به اصطلاح اداری و نظام
سیاسی و حقوقی باید ساخت که
به اصطلاح تجلی این سه آرمان باشه هیچ
تصوری نداشتن به همین دلیل بلافاصله بعد
از سقوط حکومت عصر وحشت و گیوتن آغاز شد
یعنی یک چیزی که
اودا قبل از انقلاب و در ذهن کسانی که
آرمانهای اون انقلاب رو ساخته بودن
نمیتونست بگنجد و یک هزینه عظیمی بر
جامعه فرانسه تحمیل کرد که خیلی بیشتر از
اون ظلم و ستم کلیسا و حکومت بود در
انقلاب
اکتبر ۱۹۱۷ روسیه هم باز همچینین اتفاقی
افتاد یعنی وقتی
که انقلابیون پیروز شدن نوشتن در تاریخی
لنین کسی بود که دیگه تمام نوشتههای
مارکس و ۱ بار از این ور به اونور خونده
بود یعنی هرچه مارکس گفته بود رو میدونست
ولی وقتی حکومت ساقط شد در دفترش نشست و
فکر کرد خب مارکس فقط به ما گفته بود که
این حکومتها خراب میشه ویران میشن گفته
بود که این نظامهای به اصطلاح بورژوایی
اینها ساقط میشن به تقدیر تاریخ ولی به
ما نگفته بود که ما چه حکومتی رو به جای
اونا باید بسازیم الان چ چه باید بکنیم و
این یک بحران عظیمی به وجود آورد که در
حقیقت سقوط تزارها ها و نظام سلطنتی در
روسیه به یک نظام توتالیتر به یک به
بدترین نوع نظام استبدادی که بشر میتونسته
فکر بکنه در قالب اتحاد جماهیر شوروی راه
داد و کسی مثل استالین رو به رهبر اون
نظام و به یک چهره بسیار خشن و خبیث در
تاریخ معاصر بدل
کرد و استالین در تصفیه بزرگ دهه ۳۳۰ ۳
میلیون کمونیست رو یعنی ۳ میلیون عضو حزب
کمونیست رو کشت یعنی از روسها بیش از هر
ملیت دیگری تاوان گرفت اما یه مورد دیگه
دیگری وجود داره که با اینها کاملاً
متفاوته یعنی یک انقلاب دیگری در عصر مدرن
رخ داد که
هیچ به هیچ وجه به سر نوشت انقلاب فرانسه
و انقلاب روسیه دچار نشد و اون انقلاب
آمریکا
بود انقلاب آمریکا و با انقلاب فرانسه د
تا انقلاب کاملاً متفاوتن از هر جهت ولی
یک نکته مهم که وجود داشت و خیلی کمک کرد
به اینکه این انقلاب به فقط تخریب چیزی
نباشه فقط قطع کردن دست استعمار انگلستان
نباشه فقط بیرون راندن دشمن و به ق و به
دست گرفتن قدرت نباشه بلکه در عین حال ت
به تأسیس چیزی هم بیانجامد به همین دلیل
بود که پدران بنیانگذار پیش از اونکه
انقلاب پیروز بشه قانون اساسی رو نوشتن و
اون نوشتن قانون اساسی بود که یک معجزه در
تاریخ بشره یعنی که یک عدهای بتوانند به
این اولاً قدرت فکری داشته باشن آدمهای
برجسته تاریخ خودشون و زمانه خودشون باشن
و علاوه بر اون نگن که بگذار حالا این
حکومت بیفته وقتی رفتیم حکومت به دست
گرفتیم میشینیم راجع بهش فکر میکنیم
الان کسی حرف نزنه راجع به هیچ چیزی فقط و
فقط الان فکر فکرمون این باشه که از شر
این انگلیسیها راحت بشیم چنین عمل نکردن
بلکه همزمان که مبارزه
میکردن با به اصطلاح خلاقیت با تلاش با
قدرت فکری و اراده و صداقت اخلاقی سندی رو
به وجود آوردن که اون سند باعث شد
سقوط نظام سیاسی قبل فوراً به تأسیس یک
نظام سیاسی جدید بیجامه و گذار
از حکومت سابق و حکومت جدید با کمترین
خشونت و با کمترین هزینه صورت بگیره بدون
اینکه سرگردانی به وجود بیاد بدون اینکه
اختلاف به وجود بیاد بدون اینکه
کسانی بتوانند از این موقعیت سوا استفاده
بکنن اونچه که فکر میکردن که بهترین شکل
حکومت هست و اون باید
جایگزین به اصطلاح قدرت سابق بشه اون رو
قبل از اینکه قدرت به دست بگیرن میدونستن
فقط باید اجراش
میکردن بنابراین اونها رویا نداشتن اونها
پروژه
داشتن یعنی وقتی که شما رویا دارید یعنی
که شما دارید به چیزی فکر میکنید که
قراره اتفاق بیفته و با دیگرانم فکر
میکنید یه چیزه این میشه تفکر اتو پیایی
تفکر
آرمانشهری اون چیزی که ایدئولوژیهای مثل
کمونیسم مثل فاشیسم مثل نازیسم مثل جمهوری
اسلامی وعده دادن به مردم و گفتن آینده
اینه ما بیایم سر حکومت ما آب را مجانی
میکنیم برق را مجانی میکنیم حتی به این
هم کفایت نمیکنیم ما شما رو به مق
انسانیت میرسونیم این یعنی رویا این یعنی
وعده بهشت اینکه الان بیایم و همه بر اساس
یک به اصطلاح تصاویر
رویایی با همدیگه متحد بشیم
و این حکومت رو ساقط بکنیم اما به محض
اینکه این حکومت ساقط میشه مشخص میشه که
اون چیزی که اون رهبر از این کلمات
میفهمید و اراده داشت با اون چیزی که
دیگران و مردم میفهمیدن زمین تا آسمون
متفاوته مردمی که اعتماد کردن به آقای
خمینی و قبل از اینکه یک مقاله درباره
تعریف جمهوری اسلامی و اینکه این جمهوری
اسلامی یعنی چی یک مقاله وجود نداشت در
ایران اومدن و ۹۸ به جمهوری اسلامی رأی
دادن چون فقط و فقط به آقای خمینی اعتماد
داشتن هیچ تصوری ازش نداشتن یعنی فکر
میکردن اونچه که اونها میخوان همون چیزی
که آقای خمینی میخواد این در مورد مردم
عادی که خمینی رو در ماه دیدن نمیگم اینو
درباره به اصطلاح بخش تقریباً اکثریت
روشنفکران و احزاب سیاسی سکولار یعنی
چپها ملی تحصیلکردهها دکترها مهندسها
نخبگان این مملکت کسانی که اروپا زندگی
کرده بودن اروپا تحصیل کرده بود بودن گل
سرسبد مملکت اینها فکر کردن آقای خمینی
همونو میگه که
اینا رویاها همواره پروندن رویاها همواره
در خواب شیرینن در بیداری اصلاً وجود
ندارن و در بیداری امکان نداره که شما
بتونید رویای خودتون رو با یک نفر دیگه
مشابه بید اما اگر شما به جای رویا اگر به
جای اتوپیا پروژه داشته باشید یعنی بگید
که مثل یک مهندس تصور کنید که این زمین
الان در اختیار شماست بنای کلنگی سابق هم
خراب شده الان میگن آقای مهندس آقای معمار
بنای جدید رو بساز شما معماری میکنید
معماری یعنی
عقلانیت رویا یعنی به اصطلاح تخیل و به
اصطلاح چیزای عاطفی انگیزش های عاطفی که
انگیزش های عاطفی که تحت کنترل شما هم
نیست شما خواب رو با اراده خودتون
نمیبینید وقتی میخوابید نمیدونید چه
خوابی میبینید اما
معماری به اصطلاح
آفرینش
آگاهانه و آفرینشی اس که بر پایه دانش و
هنر استواره یعنی شما هم هنر دارین و هم
دانشی رو کسب
کردین به اصطلاح ریاضیه شما نمیتونید هر
کاری دلتون خواست بکنید ولی میتونید این
یک شکلی رو در ذهن خودتون تصویر بکنین که
با قواعد به اصطلاح فیزیکی هم سازگار باشه
و اون شکل در دنیای بیرون قابل تحققه کسی
که معمار هست هرگز نقشهای نمیکشه برای
خونه که نشه ساختش و اون ولده که زیباترین
عمارت بزرگترین عمارت بدیعترین عمارت رو
به اصطلاح طراحی بکنه نقششو بکشه که برای
ساختن کاملاً همه چیزش معلومه مشخصه
سازگارا مشخص چند تا کارگر میخوان چند تا
مسالح میخوان همه چیز با دقت ریاضی
معلومه هیچ چیز نامعلومی وجود نداره امکان
اینکه شما اختلاف نظر براتون پیش بیاد با
دیگران وجود نداره اولاً در فرایند طراحی
در فرایند که ما چی میخوایم بسازیم چه
خونهای میخوایم بسازیم بر خلاف رویا شما
با دیگران میتونید مشورت کنید ۱۰ تا
معمار ۱۰۰ تا معمار میتونن روی پروژه با
همدیگه کار بکنن با همدیگه گفتگو بکنن با
هم به همدیگه کمک بکنن تخیلش رو دانشش رو
و اراده شون رو برای ساختن یک چیز جدید در
حقیقت با همدیگه یکجا کنن و با نیروی بهتر
و بیشتری اون جایگزین و بسازن با در پروژه
شما با تکثر
در حقیقت رشد میکنید اما در رویا فقط و
فقط در تنهایی شما میتونید لذت ببرید
یعنی در توهم شما اون موقعی که هنوز چیزی
نشده تمام نیروی خودتونو میب به کار
میبرید ایثار میکنید از خود گذشتگی
میکنید اما وقتی که کار تمام میشه شما
ترد میشید شما حذب میشید شما نابود میشید
شما حقتون ضایع میشه و همه اون کاخ رویایی
در درون شما فرو میریزه اما ا ما در
پروژه چونین نیست پس ما نیاز داریم به
اینکه اون کاری که ۴۵ ساله پیش کردیم یا
کردن اون شکل از عمل سیاسی یا به اصطلاح
اون پارادایم فکری و عملی اونو بگذاریم
کنار یعنی شیوه اتوپیای سیاست شیوه
ایدئولوژیک سیاست و به جای اون به جای
اتوپیا به پروژه فکر بکنیم و این پروژه
لازم نیست که جمهوری اسلامی ساقط بشه بعد
شما بشینید پروژه تون رو آغاز بکنید شما
میتونید از
الان برای معماری عمارتی که میخواد
جایگزین جمهوری اسلامی بشه از الان شروع
کنید به کار کردن به فکر کردن به بسیج
کردن
بهترین ذهنها و تواناییهای این مملکت در
هر جای دنیا که هستن برای اینکه بهترین
چیز ممکن که شایسته ایرانیان هست آما ده
بشه یعنی برای اینکه شما عمل سیاسی بکنید
منتظر چیزی
نیست چرا چون که ممکن هست شما
بتونید
یک خونهای رو بدون هیچ طرحی بدون هیچ
برنامههای فقط از سر عصبانیت یا از سر
بیزاری با کلنگ خراب کنید شما نیاز ندارید
به اینکه حساب کنید از کجا بیاید چه جوری
خراب بکن فقط کافیه که به ابزار تخریب
داشته باشید انگیزش داشته باشه دییه شبه
خراب میشه اما برای
ساختن امکان نداره که شما بدون نقشه
بتونید یک ساختمان بسازید امکان نداره
ممکنه که نقشه رو داشته باشید چیزای دیگه
رو نداشته باشید پول نداشته باشید مصالح
نداشته باشید نتونید بسازید ولی امکان
نداره که شما بتونید بدون نقشه یک خشت روی
خشت بگذارید برای اون کشیدن اون نقشه برای
اینکه نه از رویا تون نه از این به اصطلاح
عشقتون و نمیدونم احساساتتون نه از
عقلانیت تون و از ایمانت به این سرزمین و
از اعتمادی که دارید به تواناییهای این
کشور و از مسئولیتی که احساس میکنید نسبت
به نسل
آینده به اصطلاح دانشتون رو تجربهتون رو
در هر جا که هستید به کار بگیرید و برای
اینکه در یک فرایند مشترک در یک فرایند
دموکراتیک در یک فرایند
کاملاً مبتنی بر تکسر پذیرش دیگری و در
گفتگوی با دیگری اون شکل
آرمانی دنیایی که قراره ساخته باشه رو
قبلش تصور بکنیم یعنی چی یعنی که
دموکراسی لازم نیست با سقوط جمهوری اسلامی
آغاز بشه دموکراسی باید با اولین گامی که
ما برای
از بین بردن جمهوری اسلامی برمیداریم از
اون لحظه باید آغاز بشه شکلی که ما عمل
سیاسی میکنیم علیه جمهوری اسلامی باید
دموکراتیک باشه شما نمیتونید علیه استبداد
به شکل استبدادی مبارزه بکنید بعد انتظار
داشته باشید بعد از سقوط اون حکومت بتونید
دموکراسی ایجاد بکنید نه این اتفاقی بود
که در دوران انقلاب ۵۷ افتاد یعنی
نیروهایی که به هیچ وجه هیچ کدومشون
دموکراتیک نبودن ساخت به اصطلاح حزبی
سازمانی یا تشکیلاتی شون به هیچ وجه
دموکراتیک نبود چه حزب توده چه آخوندا چه
مجاهدین خلق در نتیجه اون چیزی هم که به
وجود آوردن به هیچ وجه دموکراتیک نبود اما
اون نیروی سیاسی که از این بلوق برخوردار
باشه که بدونه برای تغییر رژیم باید از
روشهای دموکراتیک باید از فکر دموکراتیک
و از عمل دموکراتیک استفاده کرد اون چیزی
رو هم که به وجود میاره دموکراتیک خواهد
بود این یعنی که شما کاملاً اون شکل فکر
کردن اون شکل عمل کردن که حالا هم در
دوران جمهوری اسلامی هم به طور سنتی که ما
با استبداد ها روبهرو بودیم اونو بذاریم
کنار و یه شکل کاملاً جدیدی از عمل سیاسی
و اندیشه سیاسی رو که هرگز تاکنون تجربه
نکردیم اون رو تجربه کنیم ما لازم نیست
وایستیم ۲۰۰ سال دیگه تا برسیم به غربیها
نه غربیها این کاری که کردن این تجربه
شونو بفهمیم و از این تجربه برای ساختن
دنیای فردای بعد از جمهوری اسلامی استفاده
کنیم ما اونوقت شدی مدرن ما از لحظهای که
دموکراتیک فکر بکنیم از لحظهای که فکر
بکنیم به اینکه همه ما ایرانیها فارغ از
اینکه مسلمونیم کافریم فارغ از اینکه اهل
کجا هستیم فارغ از اینه که چه چه شکل
لباسی داریم جنسیتم چیه فارغ از همه چیز
یک وجه مشترک داریم و اون اینکه ایرانی
هستیم و ایرانی رو که خانهای رو میخوایم
برای خودمون داشته باشیم که در
خور اون شأن ایرانی و تاریخ ایرانی و تمدن
ایرانی و جایگاه ویژهای است که در جهان
این یعنی با
عقلانیت عشق خودتون رو محقق کردن ولی اون
کاری که در سال ۵۷ کردن عشقشون رو هزینه
اراده
خودکامگان و استقرار یک قدرتی که به هیچ
وجه هیچ جنبه انسانی درش وجود نداشت و به
هیچ
قاعده جامعه عرف جامعه و اخلاق و حتی
دیانتی که خودش رو نماینده او میدونست
پایوند نبود و در عمل یه حکومتی رو به
وجود آورد که بر خلاف استبداد های
سنتی
در گستردن مرزهای خشونت هیچ مانعی برای
خودش نمیبینه و در نتیجه هر زمانی ممکن
هست به خشونتهایی دست بزنه که به مراتب
از
گذشته هیول آوش تره و در نتیجه جامعه مدنی
در برابرش امکان مقاومت نداشته باشه ما
فرصت زیادی نداریم اما این فرصت کم داشتن
به این معنا نیست که شما میتونید یه میون
برر
بزنید اندیشیدن سیاسی رو بذارید کنار به
عمل بپردازید نه در کوتاهترین زمانی که
شما دارید هر قدمی که بخواید بردارید
مسئولید که اون قدم بر اساس اندیشه باشه
این نظامهای فاشیستی هستن که به مردم
میگن الان وقت عمله الان وقت فکر کردن
نیست چرا به خاطر اینکه اون نظامهای
فاشیستی اونوقت میتونن تعریف کنن که چه
عملی الان صلاح هست اما در اندیشه
دموکراتیک و عمل دموکراتیک این فکر سیاسی
هست که به شما میگه عمل سیاسی چیه وگرنه
هر عملی که عمل سیاسی نیست شما اگر فن شنا
رو ندونید چطوری میفهمید این آب تنیه یا
اینکه شنای حرفهای شما باید بدونید چرا
چیه که بگید این شنا این دست وپر زدن تو
آبه شما باید تفکر سیاسی داشته باشید که
بگید این عمل سیاسیه و این این عمل سیاسی
نیست اگر شما متعهد باشید به اندیشه سیاسی
در نتیجه اون عملتون امکان موفقیتش به
مراتب بالاتر از اون عملی اس که بدون هیچ
فکر انجام شده خب من زیاد دیگه طول نمیدم
که شما رو ملول نکنم اما یک نکته رو بگم و
اون وضعیتی که ما درش هستیم در حقیقت خطر
اصلی اون چیزی که جمهوری اسلامی توانسته
تا به حد چشمگیری درش موفق
بشه این نیست که به مردم برای مردم زندگی
خوبی درست کرده یا به اصطلاح موقعیت ایران
در وضعیت بهتری قرار داده و یا اینکه موفق
شده دشمناش از بین ببره نه یک مهمترین
موفقیت جمهوری اسلامی که متأسفانه موفقیت
اوست و خسارت و شکست ما این هست که موفق
شده از راه تخریب
زبان و بیمعنا کردن زبان و در
حقیقت تبدیل کردن یک ابزار ارتباطی به
ابزار اعمال خشونت جامعه رو از همدیگه جدا
بکنه یعنی اونچه که جمهوری اسلامی رو نگه
داشته این هست که در ۴۵ سال پروپاگاندا و
تبلیغات و نظامی که زبان رو به صورت
کاملاً استبدادی و ضد انسانی به کار
میبره این زبان رو تبدیل کرده به
سرمایهای که ما قبلاً برای ارتباط با هم
استفاده میکنیم الان هرچی استفاده
میکنیم از همدیگه جدات میشیم یعنی زبان
فارسی این البته پدیده جهانیست ولی زبان
فارسی به دلیل اینکه انقلاب دیجیتال عصر
رسانهها رسانههای اجتماعی و فضایی که به
هیچ وجه تحت هیچ منطقی وجود نداره یعنی
شما میتونید ناگهان یک شبه ۴ میلیون
فالوور پیدا بکنید یک دونه شعار و یک دونه
حرف رو تویت بکنید انس آدم بیان اونجا
لایک بکنن اینکه هیچ قاعدهای وجود نداره
و معلوم نیست اصلاً که نیروهای پشت این
پرده میتونن منی پولیتن دستکاری کنن در
نتیجه زبان معنای خودشو از دست داده ما
دیگه مسلط بر زبان نیستیم زبان به به اون
وضعیتی رسیده که یقا پول رسیده اون فساد
مالی اون فساد سیاسی اون فساد اخلاقی اون
فساد ارزشی اون فساد انسانی همش برمیگرده
به فساد زبان انسان یعنی زبان ما فقط زبان
خودمون هستیم وقتی میگم من یعنی من وقتی
میگم تاریخ من سنت من فرهنگ من کشور من و
هرچی که میگم زبانه و
حکومتهای خودکامه و مخصوصاً توتال تیتر
با اسلحه و ارتش و موشک شون نیست که حکومت
میکنن با تواناییش در پروپاگاندا است و
پروپاگاندا این نیست که اونها بگن که
مثلاً امروز اینطوره شما بگید نه اینطور
نیست اونا بگن خدا هست شما میگید خدا نیست
نه هدف پروپاگاندا این نیست که شما رو
تبدیل بکنه به بسیجی طرفدار خامنهای هدف
پروپاگاندا این هست که با زبان کاری بکنه
که شما دیگه نتونید درست رو از غلط تشخیص
بدید نتونید قضاوت اخلاقی سالمی داشته
باشید و در حقیقت
در
اختلال قوه قضاوت بین واقعیت و بین توهم
بین درست و بین غلط شما سرگردان میشید ولو
اینکه مخالف حکومت هستید ولی دیگه
نمیدونید واقعیت چیه خیال چیه ما اونچه
که در ۲ سال پیش اتفاق افتاد این حجم عظیم
تولید
تصویر از یک س طرف ایران و یک طرف خارج از
ایران ما در حقیقت شکست خوردیم به دلیل
اینکه ما از واقعیت جدا شده بودیم ما در
عالم تصاویر بودیم اون چیزی که به نام
اعتراض محص یا انقلاب محص اتفاق افتاد
برای حتی کسانی که در ایران بودن و حتی
میومدن تو خیابون اون چیزی واقعیت داشت که
در تلویزیون میآمد تصویر میشد در عصر جدید
بعد از انقلاب دیجیتال تصویر چیزی رو نشون
نمیده بر
واقعیتی اشاره نمیکنه یعنی تصویر رپر ازنت
نمیکنه واقعیتو بلکه تصویر خودش
واقعیته و این یعنی که شما در دنیایی
هستید که انقدر پیچیده شده که باید متوجه
باشین برای اینکه اراده خودتون رو آزادی
خودتون رو و عقل خودتون رو حفاظت بکنید
نیازمند دانش بیشتر و کوشش بیشتر هستید
جامعه ایران الان در وحله اول نیازمند
سواد دیجیتال هست دیجیتال لیتر سی بدون که
تصویر یعنی چی قبلاً شما باید میرفتید
خوندن نوشتن یاد میگرفتید که بتونید الفا
یاد میگرفتید که بتونید بخونید و بنویسید
الان تمام شد دوران نوشتار و عصر به
اصطلاح پرینت تمام شد حتی الان کلبات رو
شما به صورت تصویر میبینید حتی کتاب رو
به صورت تصویر میبینید ت این یعنی
انقلابی در ماهیت انسان ما انسانها این
نی اینطور نیست که با یک ابزار و تکنولوژی
دیجیتال داریم کار میکنیم نه در انقلاب
دیجیتال ما آدمها دیجیتال شدیم یعنی ما
آدم دیگهای شدیم اگر این رو نفهمیم که
نیازمند دانش هست نیازمند به اصطلاح
آموختن
هست ما میتونیم همواره بدون اینکه بفهمیم
اسیر دست دستهای پنهانی قدرتمندان بشیم و
نظامهای توتالیتر متسفانه بعد از ظهور
اینترنت و مخصوصاً رسانههای اجتماعی در
سراسر دنیا قوت گرفتن و دموکراسیها
ضعیفتر شدن یعنی عکس اونچه که تصور میشد
که بله اینترنت میاد و آزادی اطلاعات و
حکومتها نمیتونن کنترل بکنن این اتفاق
نیفتاد عکسش افتاد اینترنت
و تمام ابزارهای دیجیتال اینها در دست
حکومتهای فاسد و خودکامه برای تسلط بر
دیگران بیشتر به کار بیان تا در دست
دموکراسیها این رو باید بشناسیم و بدونیم
در وحله اول باید خودمون رو محافظت بکنیم
اگر میریم میدان جنگ لباس جنگ باید بپوشید
کلاه خود باید بگذارید باید بتونید از بدن
خودتون به
نحوی حفاظت کنید که توان جنگیدن داشته
باشه اگر با لباس لازم ن نرید اگر با
ابزار جنگی لازم نرید هم قدم اول خودتون
خودتونو از بین بردین پیش از اینکه دشمن
شما رو از بین ببره بدونین که در چه
دنیایی هستیم ما ایرانیها نمیدونیم در
فکر میکنیم که الان مثل ۵۰ سال دیگه است
۵۰ سال گذشته است بنابراین ما میتونیم از
انقلاب حرف بزنیم میتونیم از سیاست همون
جور حرف بزنیم از جامعه همون جور حرف
بزنیم گفتمان سیاسی ما ادبیات سیاسی ما
امروز با ادبیات سیاسی ۵۰ سال پیش هیچ
فرقی نداره این یعنی که ما ت این دنیای
واقعی زندگی نمیکنیم باید برگردیم به این
دنیای واقعی این دنیا همه چیزش فرق کرده
مفهوم انسان مفهوم جهان مفهوم واقعیت
مفهوم ارتباط مفهوم جامعه مفهوم سیاست اگر
این تفاوت نبینیم هیچ چیزی رو نمیتونیم
تغییر بدیم فقط میتونیم نابود بشیم اگر
فرق واقعیت و توهم رو ندون یم توهم ما رو
میکشه نابود میکنه اگر میخوایم وضع عوض
کنیم باید بدونیم واقعیت چیه واقعیت رو
باید عوض کنیم بنابراین اینکه برگردیم به
گذشته برگردیم به زمان کوروش یا به زمان
پیغمبر یا به زمان
۵۷ اینها تمام مال
ذهن رویا پرور ساده باور آسان گیریست که
خودش خودش رو به هلاک میرسونه ما باید
بالغ بشیم
ما باید باور کنیم که دنیا همینه که هست
به عقب نمیشه برگشت انسان بالغ یکی از
مهمترین ویژگیها ش اینه که میفهمه زمان
بازگشت
ناپذیره زمان ایریورسیبل نمیشه به لحظه
گذشته برگشت فراموش کنید گذشته رو ایران
آینده در آینده ساخته میشه اینکه الان چه
اصلاح طلبا میخوان برگردن دوباره اصلاح
اصلاحات بکنن به اصطلاح برانداز میخوان
برگردن مثل ۵۰ سال پیش انقلاب بکنن این
یعنی فقر تخیل و نشانه بسیار نگران کننده
جدایی ما از واقعیت یعنی به قول آیزا
برلین میگه سنس آ ریالیتی رو از دست دادیم
قوه درک واقعیت رو از دست دادیم و این
فاجعه در وحله اول به این باید برسیم باید
به واقعیت برگردیم باید در لحظه حال باشیم
باید بدونیم که نمیتونیم از زمان جا
بمونیم این چیزیست که جمهوری اسلامی
میخواد جمهوری اسلامی میخواد که ما
نفهمیم این دنیا داره تغییر میکنه راحت
میتونه شما رو در تنهایی خودتون در خانه
خودتون در اونور دنیا کنترل
بکنید پس یک شهروند بالغ آگاه به اینکه
این جهان امروز بسیار پیچیده است چه
چیزایی باید بیاموزیم و از اون طرف با
ارزشهای اخلاقی مشترک با همدیگه پیوند
برقرار کنیم و در حقیقت اون بر اساس زمینه
مشترکی که از ما جامعه ایران میسازه بر
اساس اون یک تغییر جدی به وجود بیاریم و
حداقل اجازه بدیم که نسل آینده ما اینجا
که ما هستیم نباشه و دست کم با مشکلات
دیگری دست و پنجه نرم کنه سپاسگزارم خیلی
ممنون l