سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی همون طور که
میدونید این جلسه رو به
مناسبت سی صدمین سال تولد ایمانوئل کانت
برگزار میکنیم و بیشتر اشارات خیلی کلیست
به
اهمیت کار او و جایگاه او در تاریخ فلسفه
و تاریخ
اندیشه اجازه بدید که من بحث خودم رو با
خوندن چند سطر
از مقاله معروف روشنگری چیست یا روشن نگری
چیست
او آغاز بکنم و بعد صحبت رو پیش
ببریم مراد از روشنگری یا روشن نگری
انلایتن مننت
هست شما
اینجا میتونید به
جای روشن نگری فلسفه بگذارید میتونید به
جای روشن نگری مدرنیته بگذارید من این رو
قبلاً در جلساتی که راجع به این مقاله
صحبت کردم توضیح
دادم روشن نگری خروج آدمیست از نابالغی به
تقصیر خویشتن
خود و
نابالغی
ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است
بدون هدایت
دیگری به تقصیر خویشتن است این نابالغی
وقتی که علت آن نه کمبود فهم بلکه کمبود
اراده و دلیلی در به کار گرفتن آن باشد
بدون هدایت
دیگری دلیل باش در به کار گرفتن فهم خویش
این است شعار روشن
نگری تناس وعی و ترسویی است که سبب میشود
بخش بزرگی از آدمیان با آنکه طبیعت آنان
را دیرگاهیست به بلوغ رسانیده و از هدایت
غیر رهایی بخشیده با رغبت همه عمر نابالغ
بمانند و دیگران بتوانند چنین ساده و آسان
خود را به مقام قیم ایشان
برکشند
نابالغی آسودگی است
تا کتابی هست که برایم اسباب فهم است تا
کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است
و تا پزشکی هست که میگوید چه باید خورد و
چه نباید خورد دیگر چرا خود را به زحمت
اندازم اگر پولش فراهم باشد مرا چه نیازی
به اندیشیدن است دیگران این کار ملالآور
را
برایم و به جایم خواهند
کرد و برای اینکه که بخش هرچه بزرگتری از
آدمیان از جمله جنس لطیف به تمامی به سوی
بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار
خطرناک نیز بدانند قیم هایی که از سر لطف
نظارت عالیه بر آنان را به عهده گرفتهاند
تدارک بایسته میبینند اینان پس از آنکه
جانوران دست آموز خود را خوب تحمیق کردند
سخت مواز ضت میکنند که این موجودات
سربهراه نکند از قفس که کودکیشان همان
زندانی که ایشان برایشان فراهم کردهاند
پا بیرون بگذارند آنگاه در گوششان
میخوانند که اگر به تنهایی قدم بیرون
بگذارن چه خطرهایی تهدیدشان میکند اما
این خطرها چندان هم که میگویند بزرگ
نیستند بلکه با چند بار افت و خیز سرانجام
شیوه راه رفتن را میآموزند اما یک نمونه
ناکام کافیست که همه را از آزمونهای بعدی
به
هراسانند برای هر فرد به تنهایی سخت دشوار
است خود را از نابالغی که سرشت دومین او
شده است بیرون بکشد او دیگر آن را د دوست
هم میدارد و به راستی از به کار گرفتن
فهم خود ناتوان است زیرا هرگز به وی چنین
فرصتی ندادهاند
قاعدهها و احکام از پیش ساخته این
ابزارهای خودکار کاربرد عقلانی و ایبس سوء
کاربرد استعدادهای طبیعی او زنجیرهای
نابالغی همیشگی وی هستند و آن کس نیز که
این زنجیرها را به دور میافکند میتواند
از فراز گودالی باریک جستی نامطمئن کند و
بس زیرا که فهم او به حرکت آزادانهی از
این دست عادت
ندارد از این رو بسیار اندکند کسانی که
توانسته باشند با پرورانید ذهنشان خود را
از نابالغی به درآورند و سپس گامهای
مطمئن
بردارند اما اینکه جماعتی بتواند خود به
روشن نگری در دست یابد محتمل و اگر آزاد
بگذارند ای بسا قطعیست زیرا همیشه تنی چند
خود اندیش حتی در میان قیم های گمارده و
توده پیدا میشوند که پس از آنکه خود یوغ
نابالغی را به کناری انداختن روح ارج
شناسی عقلانی ارزشها و غایت هستی انسانی
را که خود اندیشیدن است در پیرامون خویش
میپرد را کنند جالب اینجاست که درست همان
جماعتی که پیش از این به دست اینان به زیر
یوغ درآمده است اکنون اگر به دست تنی چند
از قیم هایی که خود هنوز به روشن نگری
نرسیدهاند برانگیخته شود اینان را ناگزیر
میسازد همچنان در زیر یوغ نابالغی باقی
مانند آری انسان زیانبار است کاشتن تخم
خام داوریها زیرا که خام داوریها سر جام
از آنان که بانیش بودهاند انتقام
میگیرند از این رو جماعتهای
اندک به روشن نگری میرسند با یک انقلاب
شاید براندازی خودکامگی فردی و زورگویی
آزمند انه و یا قدرت پرستانه به دست آید
اما اصلاح واقعی شیوه تفکر از انقلاب
برنمیآید و خام داوریهای تازه در کنار
خام داوری های کهن افزار
راهبری و خام داوریهای تازه در کنار خام
داوریهای کهن افزار راهبری توده عظیم
اندیشه باختگان میشود برای دستیابی به
این روشن نگری به هیچ چیز نیاز نیست مگر
آزادی تازه آن هم به کم زیان ترین نوع آن
یعنی آزادی کاربرد عقل خویش
در امور
همگانی به تمام و کمال البته این من ترجمه
که میخونم ترجمه
آقای روس آرین پور
هست باید این جمله آخر آزادی کاربرد خویش
در امور همگانی این خطاست ترجمه باید
آزادی کاربرد خویش در میان عموم یا در
برابر عموم باید
باشه درباره موئل کان صحبت میکنیم کسی که
به هر حال برای همه دوستان کما بیش شناخته
شده است و بسیاری از کسانی که حتی با
فلسفه او آشنا نیستن دست کم با نام او
آشنا هستن
و کسی که
شاید با ارسطو در تاریخ فلسفه و تاریخ
اندیشه قابل مقایسه باشه و مقایسش کردند و
او رو بنیانگذار فلسفه مدرن نامیدند و
نقطه عطفی است در تاریخ نه تنها فلسفه که
در
تاریخ فکر
بشر و
از جهات
مختلفی اندیشه او و میراث او پراهمیت هست
و تقریبا میشه گفت که در هیچ قلمرویی
از فکر
انسانی یا هیچ قلمرویی از فعالیت ذهن
انسان
نمیشه یافت که رد پایی از کانت در او
نباشه و در نتیجه شناخت او بسیار مهم هست
و
اینکه برای امروز ما خوندن کانت و شناختن
کان چه اهمیت داره این هم خودش یک نکته
مهمی یعنی اینکه چه بوده و اینکه برای
آینده ما چه تامل درباره کانت و فهم کانت
چه ارزش و ارمغانی میتونه داشته باشه این
هم یک نکته
دیگریست اونچه که برای شما خوندم
مقالهای اس که کانت در سال
۷۸۴ یعنی بعد از
انتشار شاهکارش نقد عقل
محض به صورت یک مقاله در یک ماهنامه منتشر
کرد و مخاطب این مقاله عموم مردم هستن
یعنی اولین شاید بعد از بشه گفت بعد از
ولتر اولین ژورنالیست
فیلسوف کانت هست کسی که فیلسوفی که برای
عموم مردم و در روزنامه
مینویسه و برای این مقصود هم خودش یک
فلسفهای داره در حقیقت که در همین جا هم
توضیح
میده اینکه شما در میان مردم و در برابر
عموم
فهم خودتون رو و عقل خودتون رو به کار
بگیرید این پاپلی سیتی یا عمومیت یک اصل
بسیار مهم نیست در فلسفه
کانت و در حقیقت آزادی بیان از همین جا
میاد
و برای کانت آزادی بیان از آزادی اندیشه
جدا نیست و شما زمانی اندیش تونو به کار
میبرید که با فکر خودتون میاندیشید با
عقل خودتون میاندیشید که اون اندیش تون
رو بتونید برای عموم بیان بکنید و از این
جهت آزادی بیان برای کانت بنیاد آزادی
هاست همه آزادیها بعد از آزادی بیان
مید کانت معروف هست از جمله به اینکه
سختترین کتاب در به قول بعضی از سختترین
کتاب در طول تاریخ بشر رو نوشته کتاب نقد
عقل محض که آقای ادیب سلطانی هم
موفق بده که به سختترین زبان در زبان
فارسی یعنی سختترین کتاب در زبان فارسی
رو معادلش تولید بکنه که حالا من اینجا در
مقام ارزیابی اون ترجمه نیستم ولی من به
معنای دقیق کلمه اون ترجمه ایشون رو ترجمه
نمیدونم معتقدم که این کتاب
ترجمه آقای ادیب سلطانی ترجمه
نیست ولی عجیب هست که کسی
که حالا این در مورد هم کانت صادقه هم سه
تا از یعنی سه
تا متفکر یا فیلسوف آلمانی داریم ما که
اینها معروفن به دشوار نویسی یکی در صدرش
کانته یکی هگل هست و یکی هایدگر هست و
جالب این هست که این سه
فیلسوف از
تأثیرگذارترین فیلسوفان در تاریخ عصر جدید
هستن و این نشون میده که این تصور که یک
فیلسوفی دشوار هست با این که این به
اصطلاح فیلسوفی رو نمیشه فهمید یا
یا در حقیقت راهی بر برای فهمش نیست
متفاوت هست به عبارت دیگه درسته که کسی
مثل کانت فلسفه دشوار هست برای فهمیدن اما
این به این معنا نیست که کلیدی برای فهمش
نیست و راههایی برای فهمش نیست اگر چنین
نبود هرگز او چنین تاثیرگذار نمیشد فراموش
نکنید که کانت از بسیاری جهات یگانه است
یکی
اینکه اولین فیلسوفی اس که
به طور رسمی استاد
دانشگاهه
[موسیقی]
و در نتیجه درس گفتارهای کانت هم خیلی مهم
هستن کانت در بیان در درس گفتارها بسیار
زبان سادهای داره زبان شفاهی بسیار
زبان شفافی هست
و درس هاش بسیار پر طرفدار بوده و کسانی
مثل هردر که درباره درساش نوشتن و کسان
دیگه که نوشتن از شور و اشتیاق دانشجوها
برای حضور در کلاسش
گفتن اون چیزی که
در به اصطلاح زندگی نامههای یه پاراگرافی
دو پاراگرافی راجع به کانت میخونید که
خیلی آدم خشکیه و خیلی آدم منظمی و خیلی
آدم منطقیه و اینا خب یه بخش خیلی خیلی
کمی از حقیقتی اس بسیار آدم تناز خیلی
نکته سنج و بزله گو و خیلی
اهل رفاقت و با اینکه هرگز ازدواج نکرد و
حتی ظاهراً هیچ ماجرای عاشقانهی هم نداشت
گرچه یکی دو بار تا مرز ازدواج ظاهراً پیش
رفته بود ولی آدمیست که همیشه اهل
معاشرت درباره معاشرت نوشته درباره میز
شام نوشته
درباره حدود شاید
۲۵۶۰ لطیفه در نوشته های کانت هست که نقل
میکنه بسیار
اهل رفاقت و دوستی
و مردم داریست وقتی که کانت فوت میکنه در
کنس بررگ شهری که او ۸ سال درش زندگی
میکنه و ازش جز یه مدت
کوتاهی ترک نمیکنه اونجا
رو باران شدید میومده روزی که در حقیقت
تابوت او رو در کلیسا گذاشتن و میخواستن
دفن کنن میگن تا چ روز باران میاد و تمام
شهر در حقیقت در مراسم تدفین او شرکت
میکنن یعنی کسی بوده که با مردم زندگی می
میکرده کسی نبوده که از مردم جدا باشه و
به اصطلاح برج عاج نشین
باشه کسی بوده که محبوب بوده و کسی بوده
که مردم از او به نیکی یاد میکردن چ روز
صبر میکنن تا باران تمام میشه و بعد همه
مردم در مراسم تدفین شرکت
میکنن و در کسیست که در
زمان زندگی خودش به شهرت میرسه یعنی با
وجود اینکه
فلسفه او امروزه مشهوره به اینکه فلسفه
خیلی
دشواریست ولی کسانی مثل راین هولد و
دیگران شاگردانی داشته که در حقیقت فلسفه
او رو به زبان ساده بیان میکردن
و در سراسر اروپا کسانی بودن که ایدههای
او رو ترویج میکردن و از او او به عنوان
یک نابغ یاد
میکردن زندگی او در زمان
حیاتش خیلی مورد توجه قرار میگیره و شاید
اولین فیلسوفی باشه که در زمان حیاتش بهلا
بیوگرافیش نوشته میشه و بعد از اینکه
میمیره حتی
خیلی به عنوان بان ی شخصیت رازآمیز یعنی ی
کسی که استثنایی است دیده
میشه حتی جم جمش رو در حقیقت چیز
میکنن بررسی میکنن که این جم جمش آیا با
جمجمه معمول انسانی فرق میکنه یا نه و این
نکنه که یعنی سوالشون این بوده که این نبو
آیا
در فیزیک او ریشه داشته یا نه بهخاطر ی
فیزیک خیلی خاصی هم داشته به هر حال یه
شخصیتی بوده که همواره با اعجاب نگریسته
شده اما اندیشههای او به سرعت منتشر میشن
در در اروپا و
در رشتههای مختلف اونچه که امروزه ما
علوم انسانی مینامیم تأثیر میگذارن از
فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق گرفته
تا هنر و ادبیات
قوه حکم کانت نقش خیلی مهمی داره در
پیریزی اونچه که ما فلسفه هنر و استتیک
مینامیم و در حقیقت کتابیست که گوته میگه
وقتی من این کتابو خوندم چون گفته میگه من
نتونستم هیچ موقع از نقد عقل محض چیزی
بفهمم ولی
نقد قوه حکم رو با کمک شلینگ و اینها
میخونده
میگه بسیار بسیار روی من تاثیر گذاشت و به
هر حال یک آدمیست
که به رغم این دشوار نویسی که دلیل هم
داره دوستمون گفتن که از راه کاسیرر کانت
رو میشناسن کاسیرر یک کتابی داره به نام
کانت زندگی و آثار او کتاب خیلی مهمی هست
و امیدوارم که یک
روزی درست ترجمه بشه این کتاب
اونجا توضیح میده که چرا زبان کانت در نقد
عقل محض اینچنین هست البته او ستایش میکنه
از زبان کانت برخلاف بسیاری
دیگر کانت قبل از اینکه نقد عقل محسوب
نویسه آثاری داشته که بهش میگن در حقیقت
آثار ماقبل
نقدی او که زبانش خیلی خیلی متفاوته زبان
معمولی به هیچ اون پیچیدگیهای نقد عقل
محض نداره ولی نقد عقل محض یک اثر کاملا
معمارانه است ولی یعنی همه چیزش سنجیده و
اندیشیده است و دلیل داره این سبک
نوشتاری و من در جای دیگه راجع بهش صحبت
کردم خب مسئله کانت چی بود من خیلی خلاصه
خواهم گفت
و امروز نمیخوام زیاد صحبت بکنم فقط خیلی
خلاصه میخوام بهش اشاره
بکنم مسئله
کانت در وحله
اول مسئله کانت
انسانه کانت در نقد عقل محض و بعد در درس
گفتارهای
اخلاقش میگه که
فلسفه در نقد عقل محض میگیم فلسفه سه تا
پرسش داره و بعد در درس گفتاری ا یک پرسشم
بهش اضافه میکنه میگه پرسشهای فلسفه یکی
اینه که اول این هست که من چه چیزی
میتوانم بدانم که کانت براش کتاب نقد عقل
محض رو نوشت سوال دوم این هست که من
چه کاری رو باید انجام بدهم چه باید بکنم
و کانت براش کتاب نقد قوه عملی رو نوشت
و سوال سوم این به چه چیزی میتوانم امید
داشته باشم که کانت براش دین در محدوده
عقل تنها رو نوشت و سوال سومی چهارمی که
میپرسه کانت اینه که انسان چیست و بعد
کانت میگه اون سه تا سوال اول رو شما
میتونید در حقیقت در این سوال چهارم خلاصه
کنید یعنی
پرسش
فلسفه پرسش اصلی فلسفه اینه که انسان چیست
و در حقیقت ما کانت رو
فیلسوف مدرن مینامیم به این معنا که
انسان سوژه مدرن سوژه یعنی اون انسانی که
می
اندیشه و خودش رو موضوع اندیشه قرار میده
با کانت به وجود میاد یعنی خود
اصطلاح سوبژکتیو
و سوژه برای اولین بار در کانت به کار
رفته و به این معنا ببخشید من اومدم خونه
و امیدوارم
که دیگه سرصدا
نباشه و به این معنا در حقیقت فیلسوف مدرن
هست
خب پس مسئله کانت
انسانه اجازه بدید من برای شما از یکی از
آخرین نوشتههای
کانت
بخونم از آخرین نوشتههای کانت جدال
دانشکده
هاست
که یک جمله
خیلی مهمی
داره میگه
که از نقد عقل محض یعنی کتاب خودش این رو
تقریبا آخرین نوشته کانته این کتاب در
اواخر
عمرت من محض آموختم که
فلسفه علم تمثیلات و مفاهیم و ایدهها و
علم تمامی علوم یا هر چیز دیگری از این
سنخ نیست بلکه بیشتر علم انسان و تصورات و
اندیشهها و افعال اوست یعنی مسئله نقد
عقل محض و بقیه کارهای کانت رو شما باید
به عنوان فلسفه
انسان در در حقیقت تلق بکنه و از اینجا
هست که علوم انسانی در
حقیقت پدید
میاد زمانی که کانس زندگی میکرد یعنی قرن
هجدهم قرن هجدهم رو فکر میکنم اگه اشتباه
نکنم باز کاسیرر عصر انقلابها
بود خب اتفاقات خیلی مهمی میفته در قرن
هجدهم
یکی تحول مهمی اس که
در به
اصطلاح ساختار نظامی کشورهای اروپایی
یا سرزمینهای اروپایی رخ میده یعنی هم
چیزی به نام ارتش مدرن در این دوره به
وجود میاد و هم تجهیزات و ساز و برگ نظامی
تکنولوژی نظامی بسیار رشد پیدا میکنه و
این باعث میشه که جنگهایی که قبلاً وجود
داشت در اروپا جنگهای داخلی و جنگهای
مختلفی که جنگهای فرقهی که وجود داشت
اینها ابعاد جدیدی پیدا میکنه و بسیار
ابعاد خطرناکی پیدا
میکنه جنگ یک مسئله خیلی خیلی جدی میشه در
قرن قرن هجدهم به خاطر توانایی نظامی
اروپایی خیلی گسترش پیدا میکنه
یک مسئله دیگه زلزله لیسبون هست که در
نیمه اول قرن بیستم قرن هجدهم رخ میده و
زلزله لیسبون در
حقیقت نظام
الهیاتی قدیم رو کاملاً به پرسش میگیره
مسئله عدل الهی یات ادیسه
کاملاً وجاهت خودش و مشروعیت سابق خودش رو
از دست میده
و ی یک زلزلهای در
نظام الهیاتی سنتی پدید میاد نوشتههای
اولیه کانت هم بیشتر راجع به همین موضوع
هست مسئله عدل الهی و مسئله زلزله و
میدونید که کانت ساینتیست هم
بود
و بعد شما اتفاقات مهمی رو که دارید به
اصطلاح
جریان روشنگری در حقیقت جنبش روشنگری که
برابری بین انسانها رو ترویج میکنه و
تبلیغ میکنه فراموش نکنید اون جمله معروف
دکارت رو که میگه که در بین آدمها هیچ
چیزی به اندازه عقل به طور برابر تقسیم
نشده یعنی عقل وقتی که برابره این جمله
خیلی جمله به اصطلاح براندازانه است در
حقیقت و بعد میگه که من برای اینکه
مطمئن بشم
که ایدهها و اندیشههای من درست هستن اول
تصمیم میگیرم در همه اندیشههای خودم
تردید کنم و
عمارت فکر خودم رو اول ویران کنم خب این
انقلابه دیگه در حقیقت یک قرن قبلش دکارت
این جمله انقلابی رو میگه بعد خب ولتر و
دیگران دیگرانم هستند اصحاب دائرة المعارف
که این ایده برابری و این ایده که هر چیز
چیزی نیست که به خودی خود بدیهی باشه و
نیاز به دلیل
و توجیه نداشته باشه و باید حتما موجه
بشه این حوادث به جنبشهای اجتماعی می
انجامه که ما میرسیم به انقلاب فرانسه در
حقیقت انقلاب فرانسه که ۱۹۸ و
۱۷۸۹ در حقیقت پیروز میشه زمانیست که
همعصر با کانت کانت از ن نزدیک مسائل
انقلاب فرانسه رو دنبال میکنه و بسیار
هیجان زده است
از این حادثه بسیار تحسین میکنه انقلابیون
رو در عین حال که خیلی موضع محافظه کارانه
داره در مورد خود پدیده انقلاب خود رخداد
انقلاب یه موضوع خیلی پیچیده داره که حالا
من یه جا هم توضیح دادم این
رو در نتیجه د تا مسئله خیلی مهمه برای
کانت یکی مسئله صلحه چون ما همونطور که
عرض کردم کانت میگه که عصر ما اصر زمان
عصر جنگهای بی پایان و صلح های موقتی
یعنی هم اونچه که اتفاق میفته آتش بسس های
موقتی هست که دولتها انجام میدن برای
اینکه خسته شدن از جنگ برای اینکه نیرویی
ندارن برای جنگ برای اینکه به هر دلیل نمی
می جنگو ادامه بدن میرن نیروی خودشونو باز
میبن دوباره میان میجنگن
یعنی جنگ
ها صورت به اصطلاح عادی
و نرم رو پیدا کردن و این آتش پس ها هستند
که موقت و
ناپایدارند پس مسئله
اول کانت مسئله صلح هست و مسئله دوم
مسئله آزادی
آزادی
انسان و کانت همون طور که در اون رساله یا
جستار درباره صلح جاودان توضیح میده بین
صلح و آزادی ارتباط میبینه یعنی برقراری
صلح در با
مرزهای به اصطلاح بیرونی رو با آزادی در
درون کشور کاملاً مرتبط میدونه و
در حقیقت
بین سیاست داخلی و سیاست خارجی
کاملاً پیوند
مستقیم
میبینه و معتقد هست که حکومتهایی که به
اصطلاح امروزی دموکراتیک نیستند
نمیتونن در با کشورهای دیگه با کشورهای
خارجی در یک صلح واقعی به سر ببرن یعنی
صلح خواه باشن در پی صلح باشن و برای
اینکه شما صلح داشته باشید در کشورهای
دیگه باید در داخل کشور هم آزادی و
دموکراسی داشته باشید بنابراین مسئله کانت
آزادی
و صلح هست و در
و فلسفه شم فلسفه انسان هست و این تمام
فلسفه کانت رو باید در
این چهارچوب
دید از
ابتدای فلسفه نقد عقل محض گرفته تا آخر و
حتی از آثار یعنی یک انسجام بسیار شگفت
انگیزی وجود داره بین آثار ماقبل نقدی
کانت و تا آخرین اثر کانت انگار یک مسیری
رو یه نقشهی کشیده و طبق اون نقشه کاملاً
پیش میاد از ابتدا تا آخر
او دغدغش عوض نمیشه یعنی مسئله کانت عوض
نمیشه ممکنه که حالا تحول فکری و تطور
نظری رو شما میبینید ولی مسئله کانت یعنی
اون چیزی که کانت رو به جستجوی پاسخ وام
میداره چیزی نیست جز صلح و
آزادی
و در عصر ما هم به نظر میرسه که هر دو
اینها به مخاطره افتادن یعنی ما هم در
عصری هستیم که صلح و آزادی هر دو در
مخاطره هستن مخصوصاً الان در وضعیت
خاورمیانه و نه فقط در خاورمیانه که حتی
در کشورهای توسعه یافته
هم شما میبینید که آزادی انسان چگونه به
شیوههای مختلفی در مخاطره هست و چگونه
همین کشورهای پیش رفته میتونن در
برانگیختن جنگ در دیگر نقاط
دنیا نقش داشته باشن و سهم داشته
باشن من اینجا متوقف میشم و اگر دوستان
سوالی داشته باشن من در خدمتشون هستم
و امیدوارم که بتونیم
تا حدود نیم ساعت ۴۰ دقیقه دیگه
با همدیگه صحبت بکنیم و تا ۴۰ دقیقه دیگه
در حقیقت در خدمت دوستان
هستم ممنونم آقای خلجی شرایطتون م امروز
مهیا نبود ببخشید که من کلاس رو از اتاق
رو از هفته قبل گفته بودم برگزار کنید
ممنونم ازتون دوستان همه کسانی که دست
بلند کردن من تأیید کردم اگر نمیتونید
وارد بشید آقای مصلا و دوست عزیز دیگهای
فکر میکنم یک بار خوبه از اتاق خارج بشید
مجدد میتونید وارد
بشید بله آقای مصلا امیر حسین جان سلام
خوش آمدید بفرمایید سلام سلام مرسی از شما
و جناب عجی از این جم های خوبی که به نظر
من به مثابه کلاس درس و من بیشتر از
فایلهای ضبط شده استفاده میکنم و واقعا
قدردانم به این بهانه د تا سوال
میپرسم سعی میکنم کوتاه باشه اولیش همین
همیشه این سؤال توی ذهن من بوده چرا جامعه
روشنفکری یا
فلسفی ایران به جای اینکه همگام باشه با
اون نوع
نگرش دوران روشنگری یا اون فلسفه
تحلیلی یه جایی به بعد بهخصوص بعد انقلاب
مشروطه به سمت
حالا
روشنفکران به اصطلاح
[موسیقی]
شرق مثل شوروی گرایش پیدا کرد و اون حالا
نگاه تحلیلی که آقای خلجی هم گفتم مثلا
یکی مثل کانت یه معماری داره
آثارش کمتر بین
روشن قرار گرفت باز میگم انقلاب مشروطه ما
نمونه هایی رو میبین ولی خب از بعد اون
بخصوص توی انق به اسلامی ببینیم که اصلاً
اون نگاه به حاشیه رفته این سؤال اولم بود
سؤال دومم خیلی دوست دارم آقای خلجی به
زبان ساده ی کم درباره شهود کانتی صحبت
کنن که خیلی خلط میشه با اون شهود عرفانی
توی
این شرح هایی که داده شده همین دستتون درد
نکنه بله
بله راجع به سوال دومتون بله به خاطر
اینکه ما اینویشن رو در فارسی هیچ معادل
دیگهای نداریم
ازش به جز
شهود درسته
خیلی چیز میشه خیلی خلط میشه با شهود
عرفانی
ولی بهتر هست یا باید توضیح داد که مراد
سود حسیه در حقیقت
نه شهود عرفانی ولی به هر حال باید مفهوم
توضیح داد دیگه در مورد خیلی از اصطلاحات
هست که این مشکل به وجود میاد از
جمله کلمه کلمات خیلی معمولتر مثل جهان
مثل وجود و مثل خیلی کلمات دیگه که باید
همیشه توضیح داد که شما در کدوم سیاق
فلسفی صحبت میکنین ازش در مورد نکته اول
همیشه هر
فرهنگی یک چیزی رو که از بیرون اخذ
میکنه بناب
نیازها و استعدادها و تواناییهای خودش هست
که اون رو در به اصطلاح اپروپریشن
اون رو بنابراین مثلاً
فلسفه غرب برای ما یه معنی داره برای
روسها یه معنی داره برای ژاپنیها ها یه
معنی داره برای چینیها یه معنی داره و
تاریخش م نوشتن دیگه طبیعتاً ما خب به
دلیل اینکه نزدیک هستیم به روسیه و خب
ارتباطات از یعنی از نظر جغرافیایی به
روسها نزدیکتر
بودیم و بعد روسها خیلی نقش مهمی داشتن
در سیاست ایران از
دیرباز و رفت و آمدها و بسیاری از چیزی
دیگه طبیعتا بیشتر ت تحت تاثیر روسها
بودیم تا یه حدود خیلی
زیادی و فلسفه اصلا مفهوم فلسفه برای
ما یه مقداری شبیه اون چیزی میشه که آیزا
برلین توی کتاب متفکران روس راجع به فلسفه
در قرن نوزدهم برای روزها
میگه و بعد اساسا فلسفه غرب برای ما یک
چیزی میشه یه چیز لوکسی میشه یه چیز در
حقیقت به قول بوردیو تبدیل میشه به یک
سرمایه
نمادین ترجمش میشه یک کالا کالای نمادین
یه چیزی برا پرستیژ میدونین از زمانی که
تقی ارانی بحث فلسفه مادی رو مطرح میکنه و
بعد ترجمه های آقای لطفی از نم میدونم
افلاطون و اینها توی ایران باب میشه و
فروغی و دیگران فلسفه حالتی داره
که فلسفه غرب یه حالتی داره که نمیشه شما
از به
اصطلاح جنبههای جامعه شناختیش و در حقیقت
اقتصاد نمادین جدا جداش بکنید اینا همه
نقش داشته که چرا حالا ما به به
اصطلاح جریانهای ایدئولوژیهای روسی
گرایش پیدا میکنیم چرا نمیدونم ما خیلی
چیزها رو به مفهوم روسیش میفهمیم اصلاً
روزها خیلی تأثیر گذاشتن در غرب شناسی
ما
چرا ما مثلاً ابتدا سراغ فلسفه فرانسوی
میریم قبل از انقلاب بعد از انقلاب اینا
همه نقش دارن و راجع به بعضیاشون کار شده
حتی نقش ایدئولوژیها یک مقاله خیلی خوبی
توی مجله مترجم من دیدم چند وقت پیش راجع
به به اصطلاح نقش ایدئولوژیها در ترجمه
سارت مثلاً سارت چرا مثلاً این کتاباش چاپ
شد ترجمه شده و به نظر من ترجمه در ایران
خیلی خیلی ایدئولوژیک به شدت ایدئولوژیک
همین سنجش خرد ناب کاملاً ترجمه ایدئولوژی
که
آقای ادیب سلطانی خودش در اون رساله وین
توضیح میده که کاملاً ایدئولوژیک یعنی
معتقده به پوزیتیویسم منطقیه و بعدم
معتقده که باید زبان رو شما کاملاً متحول
بکنید ایشون کاملاً یعنی مسئله اصلاً کانت
نیست مطلقا مسئله زبان
هست این گیر گرفت گرفتاریها رو ما داشتیم
و داریم هنوزم و باید بهش آگاه بشیم خود
این خودآگاهی
میتونه خیلی ما رو مسلط کنه به وضع بلکه
از این وضعیت بیرون بیایم یعنی به ترجمه
به فلسفه به شکل دیگه نگاه بکنیم
ب امیر حسین جان پاسختون رو کامل گرفتید
بله مرسی مرسی در حقیقت چار تا کتاب اشاره
بکنم کسانی که دوست دارن کانت رو
بشناسن کسانی که حالا یا فرانسه میدونن یا
انگلیسی میدونن یا آلمانی میدونن این چهار
تا کتابی که من میگم یا اصلش آلمانیه یا
به آلمانی ترجمه
شدن و در سه تا زبانی که گفتم موجودن و
امیدوارم
که دوستان بتونن اینا رو بخونن من این چار
تا کتاب رو هم در کانال قرار خواهم داد
یکی بهترین بیوگرافی کانت هست که منفرد
کوهن کانت شناس معروف
معاصر منتشر کرده در
مجموعه بیوگرافیهای فلسفی که انتشارات
کمبریج چاپ میکنه یک بیوگرافی حدود صد و
بی صفحهی است و وقتی که شما میخونید این
رو میبینید چقدر زندگی کانت جذاب هست این
بهترین بیوگرافی کانته نه تنها
بیوگرافیش من پیشنهاد میکنم که دوستان از
این کتاب شروع کنن به خوندن کانت یعنی اول
زندگیشو بخونن و ببینن در حقیقت در روزگار
او چه میگذشت او چرا به سراغ پرسشهایی
رفت که
رفته یک کتاب دیگری هست به نام ایمن کانت
از افریت
هوف کانت شناس و ارستو شناس معروف آلمانی
و این خب چند تا کتاب داره درباره کانت و
آثار
کانت بسیار کانت شناس
خیلی برجسته ولی این ایمن کانت
یک دورنمایی از کل فلسفه کانت و آثار کانت
و با اطلا خودش پروژه کانت میده که این هم
من
حتما هم آلمانی شو و هم انگلیسیش رو در
کانال قرار
میدم کتاب کاسی به نام
کلاف این هم اصلش که طبیعتا به آلمانی
اینم من آلمانی و انگلیسیش میگذارم
در کانال بسیار کتاب مهمی است و میدونید
که کاسیرر کسیست
که در حقیقت پروژه مجموعه چاپ مجموعه آثار
کانت رو به عهده داشته و مجموع آثار کانت
در قرن بیستم زیر نظر کاسیرر منتشر میشه و
بعد
سرانجام بخش کانت کتاب
کارل
یاسپرس که خب کسانی مثل هان آرنت از رو
این درس میدادن یعنی کانت رو از روی این
بخش جلد آخر جلد اول جلد اول این گ فسفر
چار تا بخش داره یکی
بخش سقراط هست بخش بودا هست بخش
ببخشید سقراط هست بودا هست کنفوسیوس هست
بعد
عیسی بعد افلاطون بعد آگوستین بعد کانت
اون وقت ب بخش کانت از همه مهمتر و مفصل
تره یک چیزی
حدود اجازه بدید بگم خدمتتون یه چیزی حدود
دست
و ب نزدیک ۲۰۰ صفحه است و کانت و در حقیقت
مثل کتاب درسی میمونه و امیدوارم یه روزی
بتونیم این رو با دوستانی که الان
علاقمندن به کانت بخونیم این کتاب
کانت یاسپرس رو این هم خیلی میتونه کمک
بکنه به فهم کانت متسفانه ترجمه بسیار
بسیار ناگوار و دردناکی کرده آقای
عبدالحسین نقیب زاده از این کتاب خیلی
ترجمه از بدترین ترجمه
های کانت و بلکه از بدترین ترجمههای
فلسفی اس کار اشون که مطلقا قابل استفاده
نیست ولی امیدوارم که دوستان بتونن حالا
به زبانهای دیگه بخونن این چارت رو من
پیشنهاد میکنم برای خوندن
کانت
[موسیقی]
و باید کسانی که بخوان جدی فلسفه غرب
بخونن باید بپذیرن که یکی از زبانهای
اروپایی رو باید یاد گرفت یعنی ما
نمیتونیم تک زبانه باشیم و فلسفه غربو
بخونیم همونطور که مثلا فرض کنید یه نفر
بخواد عرفان اسلامی رو بشناسه یا مثلا
ادبیات فارسی رو بشناسه خب باید زبان
فارسی بلد باشه یا زبان عربی بلد باشه این
رو در
مورد فلسفه غرب رو هم باید در نظر داشت
این چیزهاییست که من الان به نظرم میرسه و
من این منابع رو در وب سایت هم قرار خواهم
داد آقای یونس اگر شما خیلی کوتاه ن نکتون
رو میتونید بگید بفرمایید تا س دقیقه لطف
یا حتی
کوتاهتر بله حتما من
البته چیزیی که میگم باید به گردن آقای
یونس ما صداتون رو خوب نمیشنویم اگر از
هندزفری استفاده میکنید فکر کنم باید اون
رو جدا کنید بله حتماً باید به چیزایی که
میگمو به گردن کوتاه من ببخشید چون
میدونم که امروز زادروز و دست کم این هم
میدونم که باید از کانت تجلیل کرد و شکی
هم تو بزرگ بودن این کوه خرد ندارم اما
صحبتم درباره ما ایرانیها اگه واقعاً این
واژه کمی معلوم باشه نیست چون تصورم اینه
که ما بین عاقل و معقول ما و سوژه و ابژه
کانت فاصله خیلی زیادی هست و ما یه شکاف
تمدنی بزرگ داریم و به این سادگی سوژه به
سوژه تبدیل نمیشیم اما واقعاً در واقع
بقیه حرفام در یه با یه ارجاعی به دست
یسکی به کار مازو چون تصور میکنم که بخش
عمدهی از کار ماز یک یک پاسخی به
دلمشغولی
کانت سوال من واقعا اینه که با اینکه ۳۰۰
سال میگذره از کانت و خب این واضحه
که تمایل یا اون چیزی که کانت به وجود
آورد انسان اروپایی رو وارد نوعی تراژدی
کرد چیزی رو بر انسان حمل کرد که به نظر
من اساساً با طبیعت وا بسته به قدرت انسان
وابسته به زعیم انسان وابسته به والی
سازگاری نداره کما اینکه ما میدونیم مرگ
خدا مستقیماً منجر به مرگ بندگی نمیشه و
انسان بلافاصله خدای دیگهای رو خلق میکنه
همون طور که امروز ما
میبینیم
درسته اون خدا وجود نداره ولی یک جفت بوت
در یک ویترین نورانی میتونه نقش معنوی
برای انسان بازی کنه یک سلاح میتونه و و و
پزشکی و جنگ افروزی و و میدونید سو اینه
که آیا آیا تمایلی که کانت یا نگاهی که
کانت یا علاقهی که کانت آیا کانت واقعا به
انسان خوشبین بود چون من تصورم اینه که
دستکم بعد از ۳۳۰۰
سال این میبایست فراگیر میشد این
میبایست میبایست تأثیری میگذاشت
ولی ما امروز انسانو میبینیم
که میدونید واقعاً وقتی اول صحبتم گفتم من
ارجم برای اینکه مثالی داشته باشم به اون
نامه ایوان یا اون مقاله ایوان در برادرن
کار ماز وفه
که جای کشیش یا مفتش اعظم به مسیح که
ناگهان دوباره ظاهر شده میگه که برو چون
ما تونستیم با شمشیر قیصر انسان
رو هدایت کنیم و تو میخواستی که انسان خدا
رو بدون معجزه بدون قدرت به خاطر نان
آسمانی نان زمینی رو رها کنه و ما
امروز کانتو تجلیل میکنیم و تقریباً
بایسته میدونیم که انسانها باید کانت رو
بشناسن اما
واقعاً این ما چیز طبیعی از انسان میخوایم
من واقعاً پرسشم منظوری ندارم یعنی نظر به
خصوصی ندارم اما دلم میخواد تو این لحظه
کمی درباره این مکالمه بشه که آیا
واقعاً خواسته کانت در یه نسبتی با
شعورهای انسانی قرار میگیره آیا واقعا ما
میتونیم این انتظار داشته باشیم که انسان
موجودی بخرد باشه انسان موجودی باشه که با
عقل عقلایی خودش تصمیم بگیره انسان موجودی
باشه
که کجاست مسئله کجاست ما ۳۰۰ سال از ک
میگذره و جنگ جهانی داشتیم د تا ۳۰۰ سال
از کانت می در مورد خودمون نمیخوام صحبت
کنیم ما در بربریت به سر همون طور که اس
اسپینوزا در مورد ما تصور میکرد که ما
بربر ما همواره در بربریت به سر میبریم
اما آیا
واقعاً موقعیت
جهان اصلاً این بار گذاشتن بار خود روی
بشر من همیشه تصور میکنم این بار خود
بعضاً یک شکاف حقوقی بوده و نیاز داشتیم
که انسان بتونه در یه حالا که نه خدایی
وجود داره
نه امپراطوری و
انسان باید بهش بگیم که مسئول خودش هستیم
پس باید یک تئوری داشته باشیم که یک مفروض
به اسم خود رو اثبات کنه یه وقتا مفهوم
سوژه بد بینم تصور میکنم که اصلا من فکر
کنم باید تموم کنم حرفمو عذر میخوام خواهش
میکن فکنم منعقد شد
کلامتون ی خودتون توی ذهنتون هنوز به
جمعبندی نرسیدین همین سؤالهای با شفاف
پرسشم فکر میکنم که شفافه پرسشم فکر
میکنم که موض دست کم شفافه یعنی ب درست
ولی خب بله من من کافیه بله بفرماید آقای
خرجی اگر شما امکان صحبت دارید ما شما رو
میشنویم و بعد هم جمعبندی اتاق با
خودتون بله دوستان صحبت بکنن من ایشون نفر
آخر بودن آقای خرجی یعنی دوستان دیگهای هم
بودن ولی شما که ساعت رو اعلام کردین من
دیگه کسی رو تایید نکردم بفرمایید شما
من این بحث که شما مطرح کردین محث بسار
مفصلی اس به هر حال قطعاً کانت خیلی
خوشبین به به اصطلاح به تاریخ انسان نه به
خود انسان
ولی به اینکه به هر حال تاریخ به سمت
تاریخ انسان به ی سمت خوبی داره پیش میره
حالا راجع به اینکه ما الان نسبت به مثلا
زمان کانت آیا در شرایط بهتری هستیم یا نه
اونم خب ی بحث دیگریست ولی فراموش نکنین
که
در مورد حقوق و در مورد کرامت انسان هیچ
موقع اینقدر
آگاهی وجود نداشته و اینقدر حساسیت وجود
نداشته همین که امروزه مستبد ترین مستبدان
در روی کره زمین به خودشون اجازه نمیدن که
خودشون رو ضد آزادی بنامند خودشون رو ضد
دموکراسی بدانن ضد حقوق بشر بدانن و ادعا
میکنن که اونها طرفدار حقوق بشر هستن
اونها طرفدار آزادی هستن اونها طرفدار
کرامت انسان هستن این به نظر من پیروزی
کانته و نشون میده که در حقیقت این
ارزشها جهانی شدن و این اتفاق کمی نیست
اصلاً ولی اجازه بدید که به یک به اصطلاح
نوت واگذار کنیم این بحث
رو من خیلی خوشحال میشم از دوستان که
نظرشونو اگر نکتهی داشتن بنویسن مطرح بکنن
در آینده باز راجع به این موضوع صحبت
بکنیم من خیلی دوست دارم که همین چون بعضی
از دوستا پیش دوستان پیشنهاد کرده بودن که
نقد عقل مهد رو بخونیم اون کار خیلی
نیازمند برنامهریزی خیلی جدیتر و منظم
تری هست با وضعیت جسمی و کاری من سازگار
نیست ولی امیدوارم که بتونیم کتاب کاسیرر
رو بخونیم یعنی کانت کاسی رو بخونیم ولی
سعی میکنیم حالا
در نوبتهای آینده به بعضی از این
نکتههایی که گفتیم بیشتر بپردازیم همون
طور که خانم فروغ گفتن در کانال تلگرام من
و در کانال یوتیوب شما میتونید برخی از
جلساتی که راجع به کان داشتیمو پیدا بکنین
باز هم سپاسگزارم از همه شما و امیدوارم
که در آینده باز هم بتونیم با همدیگه صحبت
بکنیم درباره کانت و درباره اونچه که شاید
صحبت کردن دربارش به سود همه ما هست برای
همه اوقات خوشی رو آرزو میکنم از خانم
فروغ و همه شما هم
[موسیقی]
سپاسگزارم خواهش میکنم آقای خلجی من از
شما سپاسگزارم و از همه دوستان که کنار ما
بودیم و با هم اتاق خوبی رو داشتیم
یک دوستان یک جلسه جلال آلا احمد هنوز
باقی مونده یعنی جلسه آخر احتمالاً همین
هفته اون جلسه رو هم برگزار خواهیم کرد
مراقب خودتون باشین تا اتاقهای بعدی آقای
خرجی مجدد سپاسگزارم خسته نباشید