غربزدگی جلال آل احمد - قسمت اول

فروغ با سلام بر دوستان گرامی سلام آقای خلجی به شما و به همه دوستان امیدوارم حال شما و همه دوستان خوب باشه مونم منم امیدوارم که دوستان خوب باشن و طبق معمول اگر چند لحظهای چند دقیقی بخوان میتونن نظری یا ملاحظه دارن مطرح کنن بله دوستان اگر اتاق رو هم باز نشر کنین که سایرین ببینن و به ما بپیوندن ازتون سپاسگزار خواهم بود آقای خلجی هم اعلام کردن اگر سوالی یا صحبتی دارید یا اگر اون فال جلال آل احمد رو که قبلاً در کانال یوتیوب بوده گوش دادین در مورد اون صحبتی دارید میتونید با کمال میل بیاید بالا فکر می‌کنم این میشه سلسله سخنرانی در سه جلسه احتمالاً برگزار خواهد شد همین اتاق تا به اون نتیجه‌ای که آقای خلجی می‌خوان برسیم اگر امشب کسانی سؤالی داشتن و در اون دو ساعت اتاق نتونستن مثلاً پیش نیومد که سوال مطرح بشه روزهای آتی در جلسات آتی همین کلاس می‌تونیم که خدمتشون باشیم آقای آقای کیارش سلام بر شما خوش آمدید ما شما رو می‌شنویم سلام خانم فروغ سلام به شما خلجی و دیگر دوستان در گروه اگه اجازه بدین یه کم اتاق جلو بره چشم من حتماً سؤال دارم البته من سؤالم راجع به بحث دیشبه بیشتر ولی اگه اجازه بدید یکم حالا آقای خلجی صحبت کنن من سوالمو می‌پرسم حط سلام می آقای میشل بفرمایید شما یعنی اکانت میشل بفرمایید سلام صدای من رو دارید صداتون رو داری سلام وقتتون بخیر بفرمایید اولین باره که از این کلاب پست استفاده می‌کنم اگر که اشتباهی رخ میده عذرخواهی می‌کنم پیشاپیش من از آقای خرجی یک سؤالی داشتم براشون در اینستاگرام هم نوشتم ولی خب فکر می‌کنم که ندیدن میخواستم ببینم که آقای خلجی یادداشت‌های منتشر نشده آل احمد رو که حدود ۳ هزار صفحه هست و روزانه در روزنامه اطلاعات داره چاپ میشه آیا خوندن و با با توجه به اون خوندن اون یادداشت‌ها تحلیل‌هایی رو که میخوان بدن و قرائتی رو که میخوان بدن به ما ارائه میدن یا اونها رو اصلا نخوندن و در جریان نیستن من البته بعدشم حالا اگه آقای خرجی نه متأسفانه من در جریان نیستم بله باشه پس اگر در جریان نیستید هیچی ولی راجع به کتاب غربزدگی آ احمد من می‌دونم که حالا من چون که یک یک نسبت خیلی دور با مرحوم آمد دارم می‌دونم که آقایی به نام محمد حسین دانایی که خواهرزاده ایشون هست و کارهای ایشون رو انجام کارهای مرحوم آل احمد رو به عهده داره یک سری یادداشت‌های منتشر نشده که در واقع زندگی نامه خود جلال هست رو داره در روزنامه اطلاعات به رو به طور ستون وار هر روز یک ستون چاپ میکنه که اینها ۳۰۰۰ صفحه است من از خود آقای دانایی البته این بحث امشب رو هم کان لینکش رو براشون فرستادم و امیدوارم که خودشون هم آنلاین بشن ولی در رابطه با کتاب غرب‌زدگی اطلاع دارم که این کتاب هم سانسور شده توسط ناشران و کتاب‌های دیگه آل احمد هم و آقای دانایی سعی کردن که در این چندین سال در واقع نسخ بدون سانسور این رو به چاپ برسونن و اخیراً یک کتابی رو چاپ کردن به نام جلال ناخوانده حالا نمیدونم اون کتاب رو اطلاع دارید از چاپ شدنش یا خیر نخیر نخیر من نه آقا آواره تبعیدی هم دسترسی ندارم مجز بله و اون مواردی که در واقع توسط ناشرها یا به هر صورت به نوعی سانسور شده در اون کتاب اومده و ای کاش میشد که شما با خوندن اون شما خوندین من خوندم من خوندم ولی خب من هم مثل شما حالا تبعیدی نیستم ولی من هم مدت زیادیه که در ایران زندگی نمیکنم ورزشکار نیستیم ولی ورزشکار رو دوست دار بله یه کتاب البته موارد متعددی هستش که سانسور شده از آل احمد کتاب دیگهای که از آل احمد سانسور شده و آقای دانایی تازگی به چاپ رسوندن راجع به مسئله همین سفر حج جلاله یک کتاب دیگه هم به چاپ رسوندن به نام راز حج جلال و ایشون با سند و دست نوشته‌های آل احمد رو گذاشتن کنار و روبهروی اون صفحه‌هایی که در واقع در اون چیزی که قبلاً چاپ شده و اینطوری ما می‌تونیم متوجه بشیم که چه چیزهایی چاپ نشده و این‌ها گاهاً باعث میشه که واقعا بعضی مواقع مفهوم ظاهراً عوض شده خب یادتون هست که چه نکته چشمگیری داشت که تفسیر شما برداشت شما رو تحت تاثیر قرار داد ببینید راجع به مسئله غرب زدگی نه ولی راجع به کتاب راز حج جلال راجع به مسئله حج جلال بله مثلاً در یک جا نوشته که آقای رسول جعفریان من دیدم اخیرا یک یادداشتی در این خصوص نوشتن و ایشون هم اشاره کردن به این مواردی که من میخوام بگم مثلاً یک جا جلال گفته که من این عذرخواهی می‌کنم این کلمه رو استفاده می‌کنم گوساله یا گوسفند هایی که اومدن به حجم در واقع فقط می‌تونم در حالتی با این‌ها همراه باشم که این‌ها رو رهبری کنم و در ی گفتی این حرفو این رو جلال نوشته آها آها این رو جلال نوشته درسته و چنین در واقع تشبیه هایی توسط حالا من نمیدونم توسط دقیقاً وزارت ارشاد بوده یا توسط ناشران بوده ولی به هر صورت حذف شده و از این قبیل موارد کم نیست به همین خاطر من چون عرض کردم که یک نسبت دوری با مرحوم آل احمد دارم و می‌دونم که آقای دانایی مسئول پیگیری در واقع کارهای ایشون هستن بعد از چند نسل که ابتدا مرحوم آل احمد شمس برادرشون بودن بعداً خانم ویکتوریا دانشور خواهر خانم سیمین خانم بودن الان به آقای دانایی رسیده و آقای دانایی چند ساله که داره اینها رو چاپ می‌کنه به همین خاطر من برای شما در اینستاگرام پیام می‌فرستادم یک سلام فرستادم شما پاسخ سلام من رو دادید ولی دیگه متسفانه احتمالا سرتون شلوغ بوده بله من بقیه پیا ندیدم بله بقیه پیام من رو ندیدید حالا من فکر می‌کنم که بتونم از آقای دانایی بخوام و اون کتاب رو برای من فایلش رو بفرستن اگر که به من پاسخ بدید و یک راه ارتباطی برقرار باشه من میتونم برای شما بفرستم بسیار بزرگی خواهد بود و من ممنون شما خواهم بود چشم بم قربون ش ممنون من حرف دیگها ندارم آقا چون تقریبا ۱۵ دقیقه گذشته اتاق رو شروع بکنید که دیر وقت نشه بعد دوستان اگر صحبتی داشتن سه چار دقیقه دیگه میتونیم گوش کنیم به حرفاشون دوستان اگر نکتهای دارن بگن به من کمک میکنه که اوکی باشه مایک تقیم شما دیگه بله اجازه بدین که من یک فایلی رو بیارم که پخش بکنم در حقیقت به عنوان در حقیقت حسن مطلب معکوس بله سلام می‌کنم خدمت دوستان و بسیار سپاسگزارم که لطف میکنید و در این مجلس حاضر میشید و امیدوارم که در بحث هم مشارکت بکنید و من رو از نظرات خودتون آگاه بکنین بحث ما راجع به کتاب قرب زدگی آ احمد هست که در حقیقت شاید بعضی این حرفو زدن گفتن که مهمترین اثر در ادبیات سیاسی و روشنفکری ما تا قبل از انقلاب هست بنابراین درباره یک متنی صحبت میکنیم که تقریبا میشه گفت که شهرتش بسیار بسیار بیشتر از شناختش هست و بسیار کسانی که کتاب رو نخوندن ولی دربارش نظرهای بسیار قطعی و جزمی دارن خیلی بیشتر از کسانی هستن که کتاب رو خوندن ولی فقط بحث شهرت او نیست بلکه یک موقعیت ویژه‌ای اس که خود آل احمد پیدا کرد در حقیقت زندگی پس از مرگی که داشت و همچنان داره بسیار سرنوشت عجیب و غریبی یافت و شاید کسی هیچ موقع در زمانی که او از دنیا رفت چنین تصوری نمی‌تونست بکنه و جدای از اینکه کتاب حالا چقدر مهمه چقدر تأثیرگذار بوده من اصلاً به خود کتاب و خود آل احمد در وحله اول کاری ندارم بلکه اونچه که فکر می‌کنم که اهمیتش فراتر از خود این کتاب و آل احمد هست و در حقیقت یک اهمیت بنیادی داره اینه که ما یعنی کسانی که خوانندگان غربزدگی بودن حالا چه در ایران چه در خارج از ایران چه مردم عادی چه تاریخنگاران و تحلیلگران خارجی و داخلی همه اینکه چگونه این کتاب فهمیده شده یعنی در حقیقت برای من اونچه که مهمه اینه که ما چرا به این نوع فهم رسیدیم و یک کلیشه‌ی در مورد آل احمد شکل گرفته که طی سال‌ها به دلیل اینکه فقط بر حجم اون افزوده شده کمابیش به عنوان یک حقیقت پذیرفته شده و کسی درش چندان چون و چرایی نمیکنه و این خب آل احمد که اینجا نیست قر زدگی هم که دیگه اهمیت تاریخی داره فقط اونچه که مهم هست این وضعیت بسیار ناگوار فکری و عقلانی ما خوانندگان رو نشون میده این نشون میده که ما نتونستیم در حقیقت خودمون کتاب رو بخونیم بلکه اسیر یک تبلیغاتی شدیم که در جامعه بر افواه عام رفته و حتی دامنگیر [موسیقی] دانشگاهیان غربی هم شده و این خیلی مهمه این رازش چیه و اگر ما آل احمد رو اینطور میفهمیم پس به این معناست که مسئله در خود آل احمد یا این کتاب نیست مسئله ماییم این ذهن ما و ذهنیت ماست که این شکلی میفهمه بعد خود خوندن این موضوع خوندن این کتاب و تأمل دربارش می‌تونه یک نمونه‌ی باشه از شکل کارکرد ذهن ما و بعد ما رو به این امیدوارم به این وحشت و به این نگرانی دچار بکنه که نکنه که ما همه چیزو اینجور می‌فهمیم یعنی حتی خودمونم اینجور میفهمیم غربو اینجور میفهمیم سنتو اینجور می‌فهمیم اگر این اشکال اشکال ساختاری باشه بنابراین باید بسیار نگران بود و فوراً یعنی در اولویت اول قرار داد پرداختن به نوع کارکرد ذهن ما رویکردهای ما عادت‌های شناختی ما و در حقیقت اونچه که لوسی فور میگفت متالی ته یعنی متالی یعنی ذهنیت یعنی مجموعهای از نرم ها ارزش‌ها عادت‌ها و شکل‌های رفتاری که مثل یک قالب در ذهن ما شکل میگیرن و هر چیزی که شما در اون ذهن بیارین به اون قالب در میاد یعنی یک قالب از پیش ساخته‌ای وجود داره که مهم نیست موضوع شناخت یا موضوع آگاهی چی باشه حتی خودشم بخواد بشناسه فقط و فقط در قالب اون چارچوب می‌تونه بشناسه و اگر ما خودآگاه نشیم به این موضوع یعنی ندونیم که فرض کنید من به قول مولوی گفت پیش چشمت داشتی شیشه کبود پس همه عالم لاجرم عالم کبودت می‌نمود نکنه که پس من این جهانو می‌بینم عیب از چشم منه از ضعف چشم منه یا از جایی که من ایستادم نوعی که نگاه می‌کنم یا عینکی که به شف زدم پس من باید خودمو تغییر بدم تا بتونم با واقعیت خودمو اجاست بکنم این به این معناست که اگر ما آگاهی پیدا نکنیم به چنین امری ما از واقعیت جدا شدیم و اون چیزی که به اصطلاح در فلسفه بهش میگن سنس ریالیتی یا در روانشناسی بهش میگن سایکس یعنی گسست از واقعیت یعنی که ج یک دیواری میان ما و واقعیت کشیده شده که این دیوار نامرعی و فکر میکنیم که ما در واقعیت زندگی میکنیم و واقعیتو درک میکنیم ولی در حقیقت در حباب اوهام و پندارهای خودمون هستیم جهان رو چنان که عادت کردیم میبینیم نه چنان که هست خب مسئله اصلی این هست که شما چه به عنوان شخص چه به عنوان جامعه هر کاری بخواید انجام بدید از یک کار خرد تا یک کار کلان شما با واقعیت باید سر کار داشته باشین شما باید واقعیتو تغییر بدین واقعیتو دستکاری کنین واقعیتو به شکلی که باید دربیارین واقعیتی رو که آسیب می‌زنه مهار بکنین اما ما اگر ندونین که از واقعیت جدا هستین در نتیجه شما در معرض بزرگترین خطر ممکن برای انسان یعنی نابودی و ویرانی هستیم و نه تنها فرد خودش رو نابود میکنه بلکه به دلیل اینکه خودآگاه نیست به دیگران هم و جامعه هم آسیب میزنه و این اتفاق من فرض می‌گیرم الان پیش از اینکه بحث کنیم اگر افتاده باشه خب ما باید هیچ مسئله‌ی نداریم مهم اصلا مسئله ما غرب نیست مسئله ما مدرنیته نیست مسئله ما شناخت سنت گذشته نیست مسئله ما اینه که الان خودمونو بشناسیم این چشمی که داره گذشته رو میبینه و آینده رو پیشبینی میکنه و دیگری رو میبینه این چشم باید از نوع معاینه و در حقیقت آزموده بشه خب همه شما آ احمدو میشناسین و همه شما می‌دونید که حالا موافق باشید با این کلیچه یا نه یک طرف ما تبلیغات جمهوری اسلامی رو داریم که البته خب خیلی کمرنگ شده نسبت به اوایل انقلاب که آل احمد رو به عنوان یک روشنفکر متعهد مذهبی و در حقیقت در راستای پروژه انقلاب ایران و رهبری آقای خمینی معرفی می‌کنن خب در حقیقت مصادره دولتی شده و این دردناک‌ترین اتفاقیست که می‌تونه برای یک اندیشمند بیفته یعنی همون طوری که آدم‌های زنده تمام زندگیشون و هستیش تحت سلطه این حکومت قرار می‌گیره کسانی هم که در گذشتن حتی قبرشون هم مسون از تعرض و تصرف عدوانی حکومت نیست چه برسه به کتابهاشون چه برسه به اندیشه هاشون چه برسه به اون ایماژ که با اون دستگاه مهیب پروپاگاندا از او مرتب میسازن آقای خامنهای در مورد شریعتی و آل احمد صحبت کرده به خاطر این دو تا از نظر او نزدیکن شریعتی رو همچنان به اصطلاح چیزی خلافش من نشنیدم از اون چیزا که اول انقلاب گفته راجع به شریعتی ولی درباره آل احمد من دو سه بار شنیدم که معتقده که ایشون به راه خطا رفت و خلاصه فکرش التقاطی بود و اینجور یه چیزی به این مضمون یعنی آقای خامنه‌ای اون نگاه تأیید گرانه مطلق رو نسبت به آل احمد نداره آل احمد از اون طرف وقتی که انقلاب ایران رخ داد و جمهوری اسلامی به عنوان یک مصیبت دامن گستری شکل گرفت خب طبیعتاً روشنفکرا دنبال این بودن که چی شد که این جمهوری اسلامی اتفاق افتاد یه عده رفتن سراغ تاریخ اسلام یه عده رفتن سراغ تاریخ روحانیت یه عده رفتن سراغ تاریخ تشیع یه عده هم رفتن تاریخ جدیدتر از مشروطه به این طرف و شروع کردن به رسم ما ایرانی‌ها که ما به جای اینکه سعی بکنیم بفهمیم بیشتر سعی میکنیم که مقصر پیدا بکنیم برای اون وضعیتی که خودمون درش قرار داریم و خیر اونو بگیریم و در حقیقت با قربانی کردن او یک احساس امنیت خاطر و فارغ بودن از شرمساری رو داشته باشیم رفتن سراغ تاریخ مشروطه تاریخ یعنی معاصر یکی گفت شیخ فضل نوری بوده که منف تمام این بدبختیها بوده یکی گفت که نمیدونم کاشانی بوده مصدق بوده و خلاصه آدمای مختلف و طبیعتاً روشنفکر دینی از نهضت آزادی آقای بازرگان گرفته تا در این میان آل احمد هم در حقیقت طبقه بندی شد در کنار روشنفکران اسلامی البته این کار رو هم جمهوری اسلامی در تبلیغاتش کرد و هم چپ‌های بسیار مسمم و متعهدی مثل آقای حمید دواشی که کتاب نوشت راجع به ایشون عنوان کتابش هست مازل اتلک یعنی اصلا لقب مسلمان به آل احمد داد خب ایشون کلا یک برنامه خاص خودشو داره تو اون چارچوب کار میکنه و آل احمد به دلیل اینکه نمیدونم به دلایل مختلف شریعتی انقدر از جانب شاید روشنفکرا براشون مهم نبوده که در حقیقت بهش حمله بکنن انقدر به دلیل اینکه خود جمهوری اسلامی آثار شریعتی رو مدت‌ها ممنوع کرده بود یعنی اگه شما از کتابخونه ‌ها برداشته بودن چاپ نمیکردن و در حقیقت نام او حذف شده بود ولی نام آل احمد بود و آل احمد با شریعتی فرق داشت شریعتی خودشو یک مسلمان می‌دونست و خودش رو یک رهبر ایدئولوژیک می‌دونست ولی آل احمد خیلی فرنگی مب بود آل احمد بسیار بسیار مدرن بود یعنی اون کسانی که آل احمد رو نکوهیدن و او رو مسبب یکی از مسببان اصلی بدبختی جمهوری اسلامی و وضعیت کنونی می‌دونن اینها از همون خانواده آل احدن ی از خانواده فکریش هستن و یک نمونشو که الان صداشو براتون میذارم احمد شاملو که وقتی که جلال درگذشت برای او شعری گفت شعر معروفی و بالای او نوشت برای جلال آ احمد ولی وقتی که همین اشعار بعد از انقلاب باز نشر کرد پاورقی زد که نه این در اون موقع شایع شده بوده که من برای آل احمد گفتم و برای آل احمد نگفتم در حقیقت یه کاری که از یک انسان محترم و متین بسیار به دور هست چه برسه به کسی که خودشو شاعر خلق میدونه و شاعر آزادی این بخشی از سخنان یک دقیقه از سخنرانی معروف احمد شاملو در دانشگاه برکلی آمریکاست که سال ۱۹۹۰ انجام داد و در وهله اول فردوسی رو به شکل کاملاً جاهلانه آماج حملات جنجال برانگیز خودش کرد و بعد در پرسش و پاسخ‌ها به سؤالی راجع به آل احمد جواب میده اینو گوش کنیم خوشه یک مقاله آپش که نمیشه چاپ کرد میگن حال احمد آنچنان از انقلاب توده‌ای می‌ترسه که با رژیم همکاری میکنه بهشون درس میده این کارو بکنید بابا این کارو نکنید این کار درست نیست این کار ب و مقدار زیادی تو این کتاب هست تو این رساله یا تس یا هرچی که پر از غلط‌های خارجی اصلا حیلت آوره شما مقاله همین مقاله امیر تربیز کویان که اون دوره نمیشد چاپش کرد ی م تعطیل مج ش به هر حش کار از یه در یادواره که مثل اینکه برای آ احمد اون آقای د باشی یا ده باشی درآورده دسته بر غضا مقاله پیان هست مقاله دو س نفر دیگه هست همون موقع برخورد شدید کردن لاقل به خود آل احمد رسوندن و بعد برمی داره اون کتاب عجیب و غریب و بعدی رو می‌نویسه در خدمت خیانت روشن اینا رو واقعاً باید از نوع رفت و نشست و خون متأسفانه شما خیلی جوون بودید ب بله و حتماً شیفتگی هم با آل احمد داشتید برای اینکه آ احمد به هر حال دوست خوبی بود مبارز بود جرأت و شهامت های خودشو داشت من هرگز انقدر جرت نخواهم داشتی کتابی ب رزگی اول مشکل خود من بعد مشکل میگ و دوست ندارم که همین جوری چون مثلاً محبت داره یک جوانی به بنده همین طور بیاد چیزایی که من کاملاً غیر مسئولانه باهاش برخورد کردم و نوشتم این رو بخونه و بپذیر بدون اینکه خ بله خانم فروخ شنیدین بله آقای خلجی شنیدیم بله شاملو یکی از این آدمهاست که با وجود اینکه خودش بارها بیشتر از آل احمد غرب ستیزه و البته غرب زده آل احمد رو کاملاً انکار میکنه و منطقا او باید در جبهه آل احمد باشه ولی میگه که کتابش فلان است و فلان است چرا به دلیل اینکه جمهوری اسلامی آل احمد رو مصادره کرده و ایشون میخواد با انکار آل احمد در حقیقت با جمهوری اسلامی حسابش رو جدا کرده باشه دیگه این به قول خودش نهایت شجاعت ایشون آقای رضا براهنی یک مطلبی مینویسه راجع به جلال آ احمد و خب خیلی کوتاهه و بسیار زیباست چند تا جملش خیلی زیباست توصیفی که میکنه از آل احمد و حالا یه تکیه هاشو بعدا خواهم خوند و او هم باز بعد از انقلاب کاملاً به طور مفصل تر از شاملو علیه آل احمد صحبت میکنه و انگار که اگر آقای براهنی زمان حیات آل احمد اطلاع نداشته که چند سال بعد انقلاب رخ میده آ احمد خودش حتما اطلاع داشته یعنی بعد از اینکه حادثه اتفاق میفته سال‌ها بعد ایشون ناگهان با آ احمد خودش رو در تقابل میبینه آقای داریش آشوری و بسیاری کسان دیگه و این یه پدیده است بنابراین ما با یک پدیده بسیار مهم تاریخ روشنفکری و و تاریخ سیاسی خودمون روبهرو هستیم و هم همونطور که در فیلسوفان سیاسی گفتن و توضیح دادن یک ایده سیاسی یا یک ایده فلسفی یا یک متن فلسفی و متن سیاسی خودش یک رخداد تاریخیست یعنی فراتر از یک متن هست خودش یک کنش هست و یه رخداد هست و دامن تاثیرش طبیعتاً از جهان فکری بسیار بسیار فراتر میره و میتونه با حوادث همزمان و پس از خودش ارتباط داشته باشه به همین دلیلم هست که فهمش و تبیین بسیار دشوار تره و باید از به اصطلاح سرمایه روش شناختی بیشتری استفاده کرد آقای کسانی که به ظاهر حالا از فریدون آدمیت بگیرین که نخستین تاریخ نگار به اصطلاح مدرن مقبول ایران شناخته میشه تا آقای عباس امانت که از استادان تاریخ هست و در دانشگاه یل کرسی داره درباره آل احمد حرف میزنن و به شکلی حرف میزنن که حالا مخصوصاً آقای عباس امانت معمولاً شما در نوشته‌های آقای امانت چنین لحنی و چنین رویکردی رو نمیبینید یعنی کاملا مشخصه که آقای امانت اینجا نتونسته اون به اصطلاح احساسات خودش رو در تعلیق بگذاره و مثل یک تاریخ نگار حرفهای قضاوت بکنه و در آل احمد رو نه تنها به خاطر اینکه استعمار ستیز و غرب ستیز و ضد مدرنیته از نظر ایشون بوده ملامت میکنه بلکه خیلی در حقیقت اظهار تعجب میکنه که آ احمد خودش محصول مدرنیته بود چطور به خودش اجازه میداد که مدرنیته رو نقد کنه یعنی چرا کسی که پرورده در حقیقت فرهنگ مدرن هست جرت میکنه و روبروی او میسته و پرچمدار مدرن ستیزی میشه در ایران خب اینم حرفم عجیب هست دیگه طبیعتاً و در تمام از نوشته‌های حامد الگار حامد الگار برای اولین بار غربزدگی رو ترجمه میکنه همون اوائل انقلاب و نوشته که من تا حالا خوندم به فرانسه به انگلیسی به حال ی مختصری در عربی هست و در فارسی کمابیش نشون میده که ما یک مشکل بزرگی داریم در مورد قضاوت با آ احمد که باید از جنبه های گوناگونی بررسی بشه یک یک جنبش مسئله شیوه خوندنه متن یا شیوه تبیین یک رخداد تاریخیست ولی جمعه های دیگری هم داره و اون برمیگرده به عقلانیت در حقیقت بیمار و به نوعی از کار افتاده اصل جدید ما و روانشناسی اجتماعی که چرا همچین چیزی اتف اتفاق میفته من حالا خیلی خلاصه به برخی از این نکته‌ها اشاره می‌کنم و بیشتر هدفم این هست که در این دو سه جلسها که به این موضوع خواهیم پرداخت بیشتر به اصطلاح از منظر دریافت یا فهم خودمون به موضوع بپردازم و شیوهای که باید با چنین پدیده‌هایی یا پدیده‌های مشابهی روبهرو شد و از نوع ارزیابی کرد ببینید تجدد تمام این کسانی که این قضاوت کردن من به ندرت دیدم که کسی بحث آل احمد رو در چارچوب به اصطلاح گفتمان مثلاً استعمار ستیزی یا قرب ستیزی جهان اسلام یا به اصطلاح گفتمان جهانی قرار بده یعنی معمولاً آل احمد در چارچوب تنگ زمانی خودش و و زبان فارسی و به اصطلاح سال‌های مشخص دیده شده این از نظر تاریخنگاری ایراد داره به اصطلاح میگن که شما باید مخصوصا پدیده‌های پیچیده رو به فرانسه میگن در لانگ دوغه باید ببینید یعنی در یک مدت زمان طولانی قرار بدید تا بتونید به بنیادها ریشه‌ها و همین طور پیامد‌های دور او آگاهی پیدا بکنید ولی اگر چنین پدیده مهمی رو که ظاهرا انقدر مهمه که در حقیقت یکی از کلیشه‌های بسیار راسخ فکر ما ایرانی هاست اگر بخوایم بگیم آل احمد فقط سال ۴ این کتاب و تاثیرش بر انقلاب ایران همین این خب دچار مشکلات زیادی خواهد کرد ما رو بدفهمی های بسیاری رو و معمولا چون که این دوستان یا این بزرگان استادان اول قضاوتشون کردن یعنی اول آل احمد رو بردن گذاشتن در قالب کسانی که سنت‌گرا بومی گرا و شرق‌شناس وارونه به قول آقای بروجردی و استعمار ستیز هستند اول اینو در اون چارچوب قرار دادن یعنی قضاوتشون کردن بعد دربارش سخن میگن یا به عباراتی از او اشاره می‌کنن من حالا توضیح خواهم داد از جمله اصطلاح اصالت یا آنتی سیتی که در در مورد آل احمد به کار میره همه کسانی که راجع بهش صحبت کردن چ کسانی که من دیدم معمولاً اصالت رو به مفهومی فهمیدن که در زبان بنیادگرایان اسلامی و سنت گرایان اسلامی حالا یا ایرانی غیرا ایرانی به کار میره یعنی اصالت در برابر تغییر و تحول و مدرن شدن در حالی که خب کاملا از نظر من اشتباهه اصالتی که آل احمد زش سخن میگه باید در چارچوب فلسفه سارس و همین طور هایدگر فهمیده بشه که اصلا ربطی نداره به این موضوع یکی از کسانی که بارها و در چند کتاب متفاوت یعنی خیلی با عزم جزم و اراده نصوحی سال‌ها به آل احمد پرداخته در حالا حاشیه یا در ارتباط با فردید یا جداگانه آقای علی میرسپاسی اس آقای علی میرسپاسی چند تا کتاب راجع روشنفکرا نوشته و در همه اونها یک به اصطلاح کیسهای هم به تن آل احمد کشیده مسئله فردید بزرگ شدن فردید و فردید تبدیل شده یعنی تبدیل شدن فردید به یک شیطان رجیم چون که جمهوری اسلامی باز او رو بخش خیلی خطرناک جمهوری اسلامی او رو به مراد خودشون بدل کردن از این طرف واکنش این شد که یک تصویری از فردید ساخته بشه که به نظر میاد ا اغراق آمیزه و یک بار من خودم به دوست در گذشتمون آقای طباطبایی گفتم گفتم که شما شایگان نمیدونم پدر جهان بگلو آدمای خیلی زیادی بودن آدما مهم اون دوره بودن یعنی نسل جدیده و جوان روشنفکرا بودن شما چطور میرفتین پای صحبتهای فردید نشستید اگر حرفاش انقدر پریشان و خنده دار بود یعنی شما الان همتون مسخره میکنین حرفای اون رو و منش او رو شخصیت او رو پس چطور شما هر هفته و مدتی طولانی با اشتیاق و با به اصطلاح خضوع فراوان پای درس او می‌ نشستید این برای من قابل فهم نیست یادم هست خونش بودیم در پاریس طباطبایی گفت که چرا ی یک به اصطلاح تاثیرهای مثبتی هم داشت گفتم مثلا چی گفت که زمانی که ما در ایران هنوز با فلسفه غرب به طور جدی آشنا نبودیم و آدم‌های خیلی معمولی در ایران به عنوان فلسفه کاراشون ترجمه میشد و توجه جوون‌ها رو جلب میکرد فردید ما رو به سمت فلسفه جدی یعنی فلسفه پدیدارشناسی آلمان و مخصوصا هایدگر سوق داد و به ما گفت که به چه سمتی باید رفت به اصطلاح کانون جدی فلسفه کجاست و وقتمون تلف نشد خب این حرف خیلی مهمیه و من فکر می‌کنم که آقای طباطبایی دوست خیلی خوبی بود ب برای من و من بیش از ۲۲۰ سال با هم رفیق بودیم و در گذشت او من رو شدیداً متأثر کرد ولی یک اخلاقهای خاصی هم داشت دیگه یعنی مثلاً مقاله می‌نوشت بعد مقاله رو تقدیم میکرد به فرانسوا شاتله فرانسوا شتله استاد راهنماشناسی هگل شناس بزرگ اروپا بود ولی آقای طباطبایی از اینکه نام او رو به عنوان استاد خودش ببره پرهیز می‌کنه میگه که که مدت ۱۰ سالی با ایشون گفتگو داشتم خب این از خصلت‌های ایشونه و همین طور در این کتاب ملت دولت و حکومت قانون ایشون خب طبیعتاً خیلی به آل احمد می‌پردازه ولی در مورد فردید شایگان رو متهم می‌کنه و آل احمد رو متهم می‌کنه به تأثیرپذیری از فردید ولی هیچ صحبتی از اینکه من من هم از اون حلقه بودم و در کنار شایگان دیگران مینشستم و همون جزوهای که فردید برای دیگران داشت برا منم داشت اون رو کاملا میپوشونه خب بسیار به اصطلاح منش جدلی و کاملا انقلابی داشت به قول خودش آقای طباطبایی خب خیلی نوشته راجع به آل احمد و با زبان معمول گزنده اش و من نمیخوام بهش بپردازم ولی اونچه که منو در مورد این کتاب خیلی ناراحت کرد قضاوتش را شایگان هست یعنی شایگان رو بسیار بسیار غیر منصفانه داوری میکنه به دلیل اینکه من چون میشناسم طباطبایی رو معتقدم شایگان در ایران بسیار کم شناخته شده و فهمیده شده به دلیل اینکه آثار او به فرانسه قابل ترجمه نیست به فارسی و اونچه که به فارسی می‌خونیم چندان معنایی نمیده ولی طباطبایی به دلیل اینکه هم در فلسفه هم در زبان فرانسه این توانایی داشت و آثار شایگان رو به فرانسه خونده بود او می‌دونست که شایگان چی داره میگه ولی خب برنامه آقای طباطبایی این بود که به قول خودش می‌گفت من نواده زید بن علیا و میخوام قیام به سیف کنم خب من آ احمد رو در یک چارچوب جهانی اصر خودش قرار میدم یعنی اولاً ما در ایران از زمانی که با تجدد آشنا شدیم تا امروز یک کمابیش یه تصوری از تجدد و از جهان غرب در ذهن ما شکل گرفته یعنی از زبان ابراهیم صحفا شی و به اصطلاح سیاحان ایرانی که می‌رفتن به اروپا تا امروز این تصور کما ف سابق برقراره یعنی تجدد یک امری در برابر سنت یعنی یک تقابل قاطع بین تجدد و سنت در ذهن ما وجود داره و اینکه سنت دیگه زمانش گذشته اعتبارش از بین رفته و برای ما جز تباهی و نگون بختی هیچ چیزی نداشته و نخواهد داشت بنابراین هرچه سریعتر باید از دنیای سنت بیایم بیرون و به سمت مدرن شدن ب شتابیم یک نگاه دوگانه انگاری ما به سنت و مدرنیته داریم که کمش تا الانم هست و دیگری اینکه غرب اروپا و چه به اصطلاح به عنوان جوامع انسانی و چه به عنوان حاملان اندیشه های مدرن کاملا به شیوه رمانتیکی که فقط میشه در قرن نوزدهم یا قبلتر از ا در کشورهای غیر مدرن مثل روسیه سراغ گرفت رمانتیک خوش باورانه و کاملاً میشه گفت ساده لوحانه داریم یعنی غرب یک به قول یک از این سیاحان بهشت زیبای روی زمین هست مدرنیته یعنی هرچه مدرنه خوبه و هرچه که سنتیه بده مدرنیته در حقیقت تنها راه سعادت ماست و یک اعتقاد کاملاً جزمی اسطورهای به اینکه روند تاریخ به سمت پیشرفت علمیست و هرچه علم پیشرفت کنه ما به کمال انسانیم و سعادتم بیشتر دست پیدا میکنیم و این روند پیشرفتم خطیه یعنی هم مدام به سمت جلو هست و هرگز هیچ‌گونه گسست و درنگی درش رخ نخواهد داد خب این تصورات امروزم هست یعنی امروزم وقتی ما صحبت می‌کنیم مخصوصاً توی رسانه‌ها یا در گفتگوی سیاسی معمول و رهبران سیاسی یه سنت هست یه مدرنیته هست و همانقدر که آقای خامنه‌ای از به کار بردن اصطلاحات مدرن پرهیز می‌کنه و سعی می‌کنه یه معادله‌های جعلی براش درست بکنه مثلاً به به جای توسعه میگه که پیشرفت به الگوی اسلامی از این طرف هم روشنفکران ما به شدت نسبت به سنت در حقیقت آلرژی دارن و خب اینرو شما میتونید در گرایش‌های به اصطلاح زبانی شون ببینید سر گرایی مفرد و غیر منطقی و بسیار زیانباری که از ۱۰ سال پیش تا حالا باب شده و اینکه تمام توجه به سمت اخذ هرچه سریع‌تر به اصطلاح دستاوردهای فکری غربه یعنی انگار که ما هر چقدر که بیشتر ترجمه کنیم به پیشرفت علمی بیشتری مدرن شدن بیشتری دست پیدا میکنیم خب الان حجم ترجمه‌ها کمیت ترجمه‌ها در ایران خب فکر می‌کنم در تاریخ ترجمه معاصر به اوج خودش رسیده این به نظر من میشه قرینهی باشه برای اینکه چه سنت گرایان ما یعنی چه روحانیت چه بنیادگرایان و چه کسانی که خودشون رو تجدد گرا می‌دونن نه فقط در ایران که در کل جهان اسلام تجدد رو به عنوان یک تجربه تلخ به اصطلاح پشت سر گذاشتن و همچنان خودشونو در درون اون می‌بینن یعنی انگار که تجدد یک آدم خوابیده رو دچار ی شوکی بکنه که پایان هم نمیپذیره یعنی شوک‌های یعنی شوک‌های ممتدی که باعث شده که به رغم گذشت دو قرن از صدای منو می‌شنوین بله آقای خلجی بله دو قرن میگذره ما همچنان احساس میکنیم که ما قربانی هستیم ما هویت خودمونو از دست دادیم ما عقب موندیم این استاره هاییست که هم مسلمون های هند و عرب به کار بردن و هم ایرانی‌ها ما چرا عقب موندیم ما چرا ما شدیم ما چگونه به کاروان تمدن برسیم و این حس در حقیقت زخم عمیقی که بر وجدان ما همچنان داره جویبار خون ازش جاریست و التیام پیدا نمیکنه و ما یا برمیگردیم گذشته خودمونو نفی میکنیم یا برمیگردیم دیگری رو یعنی غرب رو نفی میکنیم که هر دوش البته هویت‌های خیالی هستن یعنی نه گذشته اون گذشته اس که سنت ستیزان باهاش دشمنی دارن و نه غرب اون غربیست که بنیادگرایان باش خصومت می‌ورزند بنابراین بر خیال صلح شان جنگشان در یک اضطراب یعنی اگر مدرنیته برای اروپایی‌ها یک تجربه تراژیک بود که بود برای غیر اروپایی مخصوصاً برای مسلمونها یک تجربه تروماتیک بود یعنی تروما بود یه ترومایی که به دلیل اینکه ما آگاه نیستیم بهش نه مستیم هنوز درمان کنیم ولی رنج میبریم ما از اینکه در به اصطلاح صحنه جهانی همچین حکومتی داریم همچین وضعیتی داریم ما خودمون رو کاملاً شایسته میدونیم که در سطح اروپایی‌ها زندگی کنیم و در حقیقت خودمونو همواره با اونها مقایسه میکنیم خودمونو به هیچ وجه پارهای از جهان اسلام نمیدونیم بخشی از منطقه خاورمیانه نمیدونیم ما در یک جغرافیایی در حقیقت کاملاً تخیلی خودمون زندگی می‌کنیم و اینکه ما الان در کنار کشورهای دیگر منطقه و حتی بدترین کشورها در منطقه قرار داریم و دنیا با ما دشمنی داره اگر شما آقای خامنه‌ای هستید یا دشمن آقای خامنه‌ای هستید به طور یکسان احساس به اصطلاح عذاب می‌کنید و این عذاب و این در حقیقت زخم روانی که ما همچنان داریم ازش رنج میبریم و قادر به درمانش نیستیم باعث میشه که واکنش ما واکنش کاملاً عاطفی عصبی و هیستریک باشه چه این طرف داستان چه اون طرف داستان یک طرف یک ایران تخیلی میسازه از گذشته یه نفر یک اسلام تخیلی میسازه یه نفر یه غرب تخیلی میسازه فرقی نمیکنه یعنی قادر نیستیم که آرام بنشینیم و ف کنیم به این وضعیت مولوی یه داستانی داره میگه که یک نفر نشسته بود یه نفر دیگه از که رد میشد از پشت سر یه پس گردنی بهش زد شطر صدا داد بعد بهش گفت که من یه سوال دارم ازت این صدای شرقی که اومد این از دست من بود یا از گردن تو مولوی میگه گفت من از درد این فراغت نیستم که در این فکر و تمل بیستم یعنی ما نتونستیم هنوز بر این درد اصطلاح جمعی و این زخم فکری که حالا در همه مسلمان‌ها به نوعی مشترک هست بر این فائق بیایم بتونیم فاصله بگیریم از این وضعیت و مداوا کنیم خودمون رو ما با شوک تجدد کاری که کردیم بیشتر دست و پا زدیم با سر کلونو به در و دیوار کوبیدیم به جای اینکه حل کنیم مشکلمون به بحران‌های بیشتری دامن زدی خب این وض یعنی که از زمان شما اگر از سفرنامه‌های حتی پیش از دوران مشروطه بخونید تا امروز نشون میده که ما کمابیش در یک دنیای دیگری غیر از دنیای واقعیت زندگی میکنیم یعنی واقعیت ما با واقعیت اروپایی‌ها یا کشورهای توسعه یافته یکی نیست به همین دلیلم هست که زبان همو نمیفهمیم ارتباطاتمون مهاجرت هامون نمیدونم ترجم در حجم عظیمی گسترش پیدا کرده ولی هیچ کدوم از اینها به تفاهم بیشتر بین اسلام و غرب یا بین ایران و غرب ن انجام میده در این شرایط هست که حالا بسته به گرایش شما شما باید یک به اصطلاح قربانی پیدا بکنید چون اگر ق چون نمیخواید از نظر فکری و فلسفی با مسئله مواجه بشید باید یک به اصطلاح مسکن روانی براش پیدا کنید باید سریع تمام تاریخ بشریت رو تقلیل بدید یعنی یک هیستوریکال ریداکشن همه از زمان کورش رو تا قرن بیستم رو در یک روایت بسیار بسیار ساده و پاسخگوی همه چیز تقلیل بدید فرو بکاهید و بگید مقصر کی بود مقصر اسلام بود مقصر محمد بود مقصر صفویه بود مقصر روحانیت بود اون طرفم میگه مقصر غرب بود مقصر مسیحیا بودن یهودیا بودن باید باید یه مقصر پیدا بشه و یکی از بهترین به اصطلاح کسانی که بهترین استعداد برای قربانی شدن داشت آ احمد بود حالا توضیح خواهم داد که چرا آل احمد من فکر نمیکنم که به نظر من حتی از کسروی بیشتر و رو جفا شده کسروی بعد از اینکه به دست فداییان اسلام جانش رو از دست داد تبدیل شد به یک شهید و تبدیل شد به یک مظلوم حتی روحانیت و همون کسانی هم که فتوای قتلش صادر کردن جرت ندارن آشکارا بگن ما کردیم یا به قتل کسروی ببالند اما در مورد آل احمد بیپروا در جفا کردن او به نظر من سابقه نداره من خ راجع به شریعتی هم میدونم که شریعتی هم کسی بود که واقعا بارها و بارها ترور شد اما باز شریعتی خودش رو متعلق به یک جامعه بزرگتر میدونست شریعتی خودش رو رهبر میدونست و نه تنها به یک باشگاهی در ایران که به یک باشگاه جهانی مثل فانون و نمیدونم سارس و ام سز رو دیگران خودشو متعلق میدونست یعنی در اوج تنهایی خودش باز خودش رو تنها حس نمیکرد ولی آل احمد خب چنین نبود آل احمد با روشنفکران دیگه ما تفاوت‌های بسیار بسیار جدی داره و اون تفاوت‌ها باعث میشه که آل احمد به رغم اینکه شیفتگان بسیاری داشت ولی همواره تنها باشه یعنی نه محفلی داره نه مریدی داره نه مکتبی داره و درست به دلیل اینکه خودش تقلید گریز بود تقلید پذیر هم نشد یعنی هرچه سعی کردن مثل نصر او بنویسن حداقل ولی همه ناکام موندن ما با یک آل احمدی سر کار داریم که تنهاست بی دفاعه حتی سمین دانشور که همسرش هست و خب ارتباط عاطفی خیلی محکمی داشت با او جز یه چند تا صفحه عاطفی راجع بهش ننوشت یعنی کسی نیست که جرت بکنه و بگه که دیگرانی که حمله میکنن این حمله ها در حقیقت از نظر علمی و از نظر فرهنگی نه تنها جفای به آل احمد هست بلکه جفای به عقل ماست در خود طلبه‌ها و در حوزه علی هم شریعتی خیلی هوادار داشت خیلی خونده شد و طلبه‌ها مثل غیر طلبه‌ها بسیار مردش بودن آثارش میخوندن آقای بهشتی و دیگران و دیگران ازش ستایش کردن ولی آل احمد در حوزه و در میان مذهبی‌ها چندان جایی پیدا نکرد به دلیل اینکه بیگانه بود آل احمد به جامعه مذهبی به رغم اینکه هر موقع قافیه تنگ میاد میگن که آره این بچه بچه آخوند بود و برگشت بچه آخون دیش ولی کاملاً از فضای سنتی که برآمده بود و بالیده بود گسسته بود زبانش جهانش سبک زیستنش و شکل نفس نفس زدنش تمام اینها ویژه خودش شده بود و به غایت مدرن و در مدرن بودن مایه رشک کسانی بود که دوست داشتن همچین چهره‌ای رو به عنوان روشنفکر داشته باشن بودن کسانی که بیشتر از او داستان نوشتن بیشتر از او شعر گفتن بیشتر از او نقد نوشتن بیشتر از او جستار نوشتن ولی چیزی در جلال هست که هرگز کسی نتونست اون به اصطلاح کاریزما یا اون آن خاص آل احمد رو در خودش تکرار بکنه این به اصطلاح ویژگی روحی این این به اصطلاح یگانگی شخصیت آل احمد در کنار تنها بودنش موجب شد یعنی یک فرصت خوبی به دست داد که او اسکیپ گود بشه و بگن این جمهوری اسلامی اگر این روشنفکرا نبودن مخصوصاً آ احمد این انقلاب اتفاق نمیفتاد پس جمهوری اسلامی و این حکومت آخوندی و این ۴۰ سال خسارت مادی و معنوی ایران همش پای آل احمد نوشته میشه و حجم این تبلیغات و نوشته‌ها در حالا هر کس تاریخ معاصر ایران نوشته و هر کس از ایرانی‌ها که یه بلندگویی داشته اصلاً یه حجم عجیب غریبیه و در اینکه تکرار یک کلیشه است هرگز باعث نشد که کسی شرم کنه از بازگو کردنش ما در جهانی زندگی میکنیم که اصر رسانه دیجیتال هست و تکرار و تقلید به هیچ وجه رزیل به شمار نمیده پس ما نتونستیم از نظر موقعیت روحی و روانیم مسلط بشیم به خودمون معدود کسانی بودن که توانستن به این قدرت روحی دست پیدا بکنن یکیشون شایگان بود شایگان من در جوانی خیلی چون نمیفهمیدم خیلی نوشته هاشو خیلی هم بهش علاقه نداشتم ولی هرچه که گذشت برای من شخصیت شایگان به عنوان یک انسان و یک انسانی که تمام عمرش رو برای فهم جهانی که درش زندگی میکنه گذاشته برای من به طور فزاینده‌ی حرمت و حشمت بیشتری پیدا کرد و در عوض بسیاری کسانی که خب نام و قای بیشتری داشتن اونها از چشم من در حقیقت افتادن شایگان میتونست در حقیقت در یک موقعیتی قرار بگیره که بیرون از فرهنگ ایران و حتی بیرون از فرهنگ غرب بایسته و بتونه از یک چشمانداز کاملاً نظری و فلسفی موقعیت رو اونم در یک چارچوب جهانی و نه در چارچوب به اصطلاح محلی محدود بتونه بفهمه و کاری که آل احمد کرد شایگان کرد به رغم به اصطلاح بدگویی‌های گزنده آقای طباطبایی یک کاریست که یک فیلسوف پدیدار شناس با روش پدیدارشناسی در مورد وضعیتی که کاملاً ناآشناست و به آسانی قابل مفهوم پردازی و نظریه پردازی نیست انجام میده من اونچی که میخوام بگم اینه که آ احمد از آقای آدمیت گرفته تا دیگران همه متهمش کردن به اینکه آره این حرفاش حرفهای علمی نیست حرفاش حرفای تاریخی نیست فکت که گفته غلطه و من بر این تاکید خواهم کرد که درست به دلیل اینکه آل احمد رو در جایگاهی مینشونم که آل احمد به صراحت از اون جایگاه خودش رو دور دونسته آل احمد هرگز در هیچ جا نه خودش رو تاریخ نگار شناسوند نه گفته من جامعه شناسم نه گفته من ایران شناسم نه گفته من به اصطلاح متخصص ی دانشگاهی هستم و هیچ موقع به اصطلاح لیول خیلی با پرستیژ این استادان معظم رو قبول نکرده و نداده به کار خودش و به عکس همواره خودش رو یک ماجراجوی فکری یک کاشف سرزمین‌های ناشناخته و کسی که خطر میکنه و نمی‌دونم به چه چیزی دست پیدا میکنه اما یک تعهد با خودش داره و اون تعهدش به واقعیته اینکه واقعیت رو ببینه و واقعیت رو چنان که میبینه روایت بکنه ما در عصر در قرن بیستم در حقیقت به این نوع روش فهم فلسفی نیازمند شدیم چرا به دلیل اینکه از آغاز این قرن فیلسوفان و متفکران اروپایی متوجه شدن که اونچه که تاکنون به عنوان روش و شیوه فهم و درک واقعیت خوندن و یاد گرفتن و از پیشینیان آموختن هیچ کدم به درد فهم این واقعیتی که امروزه داره رخ میده نمیخوره به خاطر اینکه این یک واقعیتی سراسر جدید و ابعاد هیولا وشی داره که مطلقا با دستگاه مفهومی سنت فلسفی و فکری اروپا یا جاهای دیگه قابل توضیح نیست بنابراین یک گسست قاطع از سنت فکری ایجاد شد و چون که شما در یک موقعیت جنگ بودید در یک موقعیت به اصطلاح فاجعه و موقعیت مدرن همواره یک موقعیت کتفیک یا فاجعه آمیز تعریف میشه در فاجعه فرصت اون تأمل فلسفی برای مفهوم پردازی و نظریه پردازی نیست به خاطر اینکه در قدیم انقدر روند رخدادها کند بود و انقدر زمان معنای به اصطلاح بار آهسته‌ی داشت که به به قول هگل میشد پس از اینکه غروب سر رسید و اتفاقها همه افتاده شما بنشینید چب و راجع به اون تحمل کنید ولی الان نه الان شما در متن یک جهان پرشتاب و آشفته آشوبی که هر لحظه ممکنه آشفته تر بشه قرار دارید و قرار هم نیست که هیچ کدوم از این بحران‌ها هیچ کدوم از این پندم ها هیچ کدوم از این ویروس‌ها هیچ کدوم از این فاجعه ها هرگز پایان بپذیرن هیچ وعده‌ای هیچکس نمیتونه بده خب در این وضعیت یعنی شما در موقعیت اضطراب باید فکر هم بکنید کاری که میکنید یا کاری که کردند این بود که شما چه نویسن اید چه شاعر چه فیلسوفی چه جامعه شناس فرقی نمیکنه از اون منظری که به اصطلاح درش تربیت پیدا کردین و خود رو در اون جایگاه می‌بینید سعی کنید اون چیزی رو که در واقعیت ظاهره و آشکاره ببینید ویگ نشتن میگه که مشکل‌ترین چیزی که من می‌تونم ببینم اون چیزیست که جلوی من ایستاده اون واقعیتی که جلوی من ایستاده به دلیل اینکه آگاهی یک اتفاق اتوماتیک نیست یعنی مثل آینه نیست که شما مثلاً جلوی یک منظره‌ی بگیرید و اتوماتیک اون منظره درش انعکاس پیدا بکنه نه آگاهی یک روند ارادی و نیازمند نیت یعنی اتنشن و توجه یعنی اتنشن هست و این نیازمند آموختن و نیازمند ممارسته یعنی شما باید یاد بگیرید ببینید یاد بگیرید اون چیزی رو که ظاهره اون چیزی رو که آشکاره ببینید ما لزوماً اون چیزی رو که در جهان پدیدار هست نمیبینیم چون نمی‌خوایم ما وارد یه اتاقی میشیم مثلاً دنبال موبایلمون هستیم فقط اون موبایله رو می‌بینیم هزاران چیز دیگه در اون اتاق هست که ما چشم ما نمی‌بینه به خاطر اینکه ما نمیخواستیم ببینیم توجه نداریم اراده شو نداریم پس یک پدیدار شناس کسیست که اون چیزی رو که پدیدار به هیچ وجه کار او علم نیست علم کارش به مفهوم قدیم کشف الحجاب کشف المحجوبه ایان کردن آنچه که نهان نه کارش علم به مفهوم سنتی کلمه نیست کارش دیدنه اون چیزیست که پدیدار و از راه بدل کردن ادراک به اصطلاح حسی به کلمات یعنی باید بتونه اونچه رو که از واقعیت بیرون حس میکنه در درون خودش با چشمش با گوشش با حواس پنج گانش یا با به اصطلاح احساسات درونیش همه اینها رو به کلمه بدل بکنه یعنی همون طوری که خداوند در مسیح تجسد پیدا کرد و تن یک انسان رو به خودش گرفت یک پدیدار شناس کسیست که در کلمات تجسد پیدا میکنه گوشت و پوست و خون و رگ و استخوانش تبدیل به کلمات میشن و او متعهد به واقعیت هست و و باید چنان واقعیت رو روایت بکنه که با همون چابکی با همون بی‌پروایی و با همون شتابی که واقعیت در حال حرکت هست و نه فقط به یک سمت که به شش جهت در حال به اصطلاح کر و فر هست با اون آهنگ بتونه پیش بره نمی‌تونه بایسته فرصت نداره یک زمان بسیار محدود و یک کار بسیار دشواری داره یک سربازی است که در میدان جنگ و با لشکری به مراتب پرشمار تر و نیرومندتر از خودش مواجه هست بنابراین باید فقط و فقط دنبال واقعیت بدوی یعنی همین طور که این لحظه‌ها این ثانیه‌ها این رخدادها اتفاق میفتن و از بین میرن این هم باید نگاهش و بعد رو روایتش از اون واقعیت همین طور بریده بریده پراکنده سراسیمه بیم هاوا و تکه تکه پاره پاره و در حقیقت درست به شکل نفس نفس زدن یک آهویی که در میان در محاصره شیال قرار داره درست با همون ریتم و آهنگ باید حرکت بکنه و این یعنی که یک فرم خاصی رو باید زندگی بکنه و یک فرم خاصی رو باید ببینه و یک فرم خاصی رو باید بی آفرینه اون فرمت اکو یک مقاله داره میگه که فورم از سو یعنی شما وقتی که یک فرمی رو برای دیدن واقعیت یا برای زیستن در واقعیت برمی گزینید و خودتون رو به او متعهد میکنید شما در حقیقت دارید جامعه رو درش تاثیر میگذارید جامعه یک سیستمه اگر تو عضوی به داورد روزگار دیگر عضوها را نماند قرار همانطور که اگر یه بخشی از این خانه آتش بگیره همه خانه آتش خواهد گرفت از اون طرف هر به اصطلاح بالندگی و شکوفایی و سرشاری که در گوشه از این جامعه به وجود بیاد بر همه جامعه تأثیر می‌گذاره و آل احمد درست کسیست که به هیچ عقیده‌ای به هیچ ایدئولوژی به هیچ به اصطلاح ایده‌ای خودش رو متعهد نمیدونه و این در میان نویسندگان ایرانی و کسایی در حتی در نسل ما چه خورد و چه خورد مثل من و چه کلان مثل دیگران بسیار بسیار کمیاب هست کسی که به هیچ وجه از ویران کردن تصویر عمومیش اعتبار عمومیش و به اصطلاح میزان نفوذی که در یک حلقه داره از ویران کردن خودش در منظر و ملا عام هیچ روان نداره او به هیچ وجه به اینکه به قول خودش یک شمع بشه و جمعی رو گرد خودش بیاره و لذت ببره از این موقعیتش مطلقا براش ارزش نداره آدمی که از نظر مالی در وارستگی زبان به اصطلاح مثال زدنی قرار داره آدمی که پولی که در میاره در عینی کهه در یه دوران‌های بسیار بسیار به اصطلاح نیازمند بوده اما به هر پولی مشروعیت نمیده با هر کسی کار نمیکنه برای خودش برای نه برای عقایدش نه برای اعتبار و شهرتش نه برای خودش اون خودی که آل احمد دوست داشت از خودش تصویر کنه اون خودی که دوست داشت در خلوتش با او روبهرو بشه برای حرمت و کرامت اون آل احمدی که در درون او بود یک نظم نظم و ریاضت بسیار بسیار حساب شدهی رو بر خودش تحمیل میکرد آقای فلجی من فقط میخواستم بهتون بگم که ۶۰ دقیقه شده یک ساعت بله من حالا یه چند تا نکته دیگه میگم و بعد صحبتمون به پایان میبرم میگه که آل احمد در یک شاه و دو چاله میگه با این قلم جوری تا نکرده‌ام که دل کسی را به دست بیاورم چه رسد به وجاهت ملی من زده‌ام و خورده‌ام و با این زد و خورد دست کم خودم را نیز نگه داشتم بی هیچ منتی بر احدی اگر کشته‌ای باقی نیست کشته‌ای که باقیست و این بزرگترین قبل در این ولایت که مشت می‌زنی اما به سایه و اصلاً در خواب تا این نمدی که ما می‌کوبیم جواب مث بدهد سال‌ها وقت می‌خواهد دست کم تا وقتی که ریش این مچ‌ها سفید شود و بذارید من یک تکه دیگه از زبان خانم دانشور براتون بخونم در جواب به آقای پورجوادی خانم دانشور که خب ایشون هم یه شخصیت برجسته و بسیار مهمی اس در تاریخ ادبیات ما و یک زنیست که نه تنها دانشمن و خ حداقل از نظر دانشگاهی از آل احمد خ خیلی پیشتر هست بلکه از نظر شخصیت و منش یک انسان بسیار فرزانه است یعنی فقط ادب درس نداره بلکه به ادب نفس هم به اصطلاح آراسته است میگه که هرطور که باشد زندگی جلال را می‌توان اینطور خلاصه کرد به ماجرا یا حادثهای پناه بردن از آن سر خوردن و رها کردنش که خود غالباً به حادثهای انجام ده است آنگاه به خلق حادثه تازه به استقبال ماجرایی نو شتافتن این هم هست که در قرن ۲۰م قهرمان آثار ادبی دیگر نه مجنون است و نه رستم یا اسکندر یعنی نه عاشق دلسوخته است و نه یک پهلوان و یا یک جنگجو و در ادبیات غرب خیلی پیش از ما ادیسه ها و دنجوان ‌ها شمشیرها رو غلاف کردن اینک قهرمان‌های آثار ادبی همه گروه مرد مردم هستند و مخصوصاً مردم کوچه و بازار و روستا هستند و یا غالباً به جای آنها خود نویسنده است و به هر صورت جهانبینی و دید نویسنده است که اهمیت دارد آیا در این صورت به یک نویسنده قرن بیستمی نمی‌توان حق داد که در پی حادثه آزمایی و اعمال قهرمانی باشد مخصوصاً که امکان قهرمان شدن را نداشته باشد به هر جهت جلال خوب می‌بیند خوب هم نشان می‌دهد سر نترسی هم دارد اما با هر نفس حقی که می‌زند خودش را پیرتر می‌کند راستی جلال هیچوقت حسابگر و سازشکار نبوده است هیچوقت تحمل دست‌های آلوده را نداشته تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن و مجیز دیگران گفتن را هم نداشته است راست است که گاه گداری پشت خود را به میله‌های این قفس و آن قفس تکیه داده است به امید آنکه چون نی بتواند گفتنی‌های خود را باز بگوید و صدایش را به گوشه عده بیشتری بنوشاند و شنونده ب بشنو اند اما متأسفانه لب‌ها دمساز نبودند و نوای دیگر خواستند و پایان اینگونه تجربه‌ها همیشه ناکامی بو است خب یک آدمی که در ۴ل و۶ سالگی از دنیا میره ولی اصلاً آثارش به هیچ وجه اهمیت اونچه که او از خودش ساخت رو ندارن یعنی آل احمدی که که خودش خلق کرد و آفرید در حقیقت در ما با فهم پدیدار شناختی واقعیت امکان خلق خودمون رو یعنی سلف کرشن سشن یا سلف ریشن خودمون رو پیدا میکنیم این نکته این اصطلاح به اصطلاح د تا اصطلاح به کار میبرن خیلی مهمه یکی سلف ریشن ی کم سلف اکشن شما در حقیقت اون چیزی رو که اون صورت آرمانی که در شأن کرامت انسانی و در توان خودتون میدونید اون انسان کاملی که از خودتون تصویر میکنید در حقیقت اون با آزادی شما با عمل شما با عمل آزاد آزادانه شما با عمل به اصول اخلاقی و با اصول ان شما در حقیقت ابداع میشه آزادی چیزی نیست که بیرون وجود داشته باشه شما آزادی رو با خلق خودتون یعنی با عمل خودتون با کنش خودتون ایجاد میکنید شما آزاد میشید و این سلف ریشن یعنی در حقیقت خودش رو واقعیت خودش رو تحقق میبخشه اصطلاح مهمیه به خاطر اینکه اینجا ما به ریالیتی و واقعیت اشاره داریم او هرچه که در اصول خودش و در رویکرد خودش به اصطلاح پاور جر و ثابت قدم تر باشه او با واقعیت نزدیکتره او در حقیقت دوش به دوش واقعیت داره میدوه و کسیست که چون واقعیت تغییر میکنه اونم تغییر میکنه بنابراین او اوست که در زمان اکنون قرار داره او کسیست که در زمان حال هست او می‌فهمه که این لحظه با لحظه دیگه کاملاً متفاوته و این اوست که باید تغییر کنه نه واقعیت بیرونی انسان مدرن انسانیست که برای برای او بودن در زمان حال از همه چیز مهم‌تره به دلیل اینکه لحظه‌ای از زمان حال جدا بشه یعنی از واقعیت جدا شده و در نتیجه در معرض نابودیه این چیزیست که میشل فوکو میگه که هستی شناسی زمان حال یا اکنون آنتولوژی ن از کانت تا امروز موضوع اصلی اندیشه مدرنه چطور می‌تونید شما در زمان حال زندگی کنید کسی می‌تونه در زمان حال زندگی کنه که در حقیقت در یک خلعی بین زمانی که مدام ل ثانیه‌هایی که مدام به گذشته می‌پیوندند و ثانیه‌هایی که میان و از بین میرن در این وسط قرار بگیره و این توانایی روحی بسیار بالایی میخواد این این به اصطلاح بیجا بودن این بی تکیه گاه بودن اونچه که هانن میگه یعنی شما هیچ تضمینی ندارید هیچ تکی گاهی ندارید خودتون هستید و خودتون یک در حقیقت قهرمان فلسفی اس مثل فیلسوفان بزرگ آلبرت کامو که خیلی تاثیر گذاشته بر آل احمد یک ت نوشت هاش میگه که مردم عادت کردن که بگن انسان یه جانوریست مثل بقیه جانورها ولی واقعیت اینه که اینطور نیست در میان انسان‌ها کسانی هستن مثل سقراط مثل مسیح و دیگران که فاصله شون با انسان‌های دیگه بسیار بسیار زیاده هر کسی سقراط نمیشه هر کسی مسیح نمیشه هر کسی اسپینوزا نمیشه هر کسی فردوسی نمیشه اینها آدمایی هستن که به سختی و به ندرت در تاریخ اتفاق میافتن بنابراین این نشان دهنده اون به اصطلاح فرهنگیش گرنس یا عظمت روحی اینهاست که میتونه برای دیرزمانی سرچشمه الهام برای انسان‌هایی که در آینده میان قرار بگیره و طبیعتاً هرچقدر هم از زمان او بگذره امید اینکه بهتر شناخته شده باشه بیشتر هست پس پدیدارشناسی با به اصطلاح فهم یا رویارویی پدید شناسانه با جهان شما واقعیت رو بهش ادراک پیدا میکنید و با ادراک واقعیت خود واقعیت واقعی خودتون رو متحقق میکنید به قول نیچه میگه آن شو که هستی و آل احمد کوتاه زندگی کرد ولی پر و سرشار و هیچ تعارفی با هیچ چیز از زندگی نداشت این حالا راجع به نثرش صحبت خواهم کرد که این نصر دلیل اینکه تقلید ناپذیره این نیست که بقیه انشا شون ضعیفه نه به خاطر اینکه اون نیازمند زیستن به شیوه آل احمده و زیستن به شیوه او حتی برای کسی مثل شاملو ممکن نیست بینی شاملو هر جا مقتضای باشه زیر حرفش می‌زنه پنهانکاری میکنه ریاکاری میکنه یا حاضر نیست که مسئولیت کارشو بپذیره ولی آل احمد اینطور نیست آل احمد یه آدمیست در حد آلبر کامو و بسیار بسیار متأثر از اوست آدمیست که به شدت به مسئولیت خودش و به حقیقت بیش از هر لذت دیگری بها میده و تمام رنج زندگی رو به به عشق و حقیقت حاضره بپذیره یعنی مثل سقراط جام شوکران رو مینوشه مثل مسیح بر صلیب میشه اما هرگز چشم از آفتاب حقیقت برنمیداره اون چیزی رو می‌بینه که دیگران نمی‌بینن خب در این صورت ما با یه آدمی مواجه هستیم که به معنای دقیق کلمه باید بهش گفت که یک جستار نویس پدیدار شناست این جستارنویسی و پدیدارشناسی به نظر من بهترین تعریف هست برای آل احمد یعنی حتی آل احمدی که ت تات نشینان بلوک زهرا رو مینویسه یا ترجمه میکنه یا داستان مینویسه همچنان جستار نویسه یعنی اسست اسیست یعنی کسی که آنچه را که تجربه نشده تجربه میکنه می‌آزماید خطر میکنه در حقیق به ترا اینکو نیتا و سرزمین های شناخته ناشناخته قدم میگذاره حالا یا شعر میگه هرچه که میگه هرچه که آفرینه این یک جستجوگر جستجوگری اس که تقدیرش ناکامی چون می‌دونه که واقعیت و حقیقت هرگز به دست نخواهند آمد اما خود طلب واقعیت و عشق به حقیقت به تمام ناکامی هاش میارزه فلسفه یعنی عشق به دانایی که هرگز به دانایی منتهی نمیشه و مدام در به اصطلاح یک به قول سقراط میگه فلسفه یعنی آموختن چگونه مردن چگونه مردن یعنی ترک هر تعلقی کردن غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است و مهم‌ترین تعلقی که انسان‌ها دارند افکار خودشونه انسان‌ها افکار خودشون رو عقاید خودشون رو عقاید جزمی خودشون رو به بزرگ‌ترین بت‌های زندگیشون بدل می‌کنن و حاضرن برای حفظ ا ا بت‌ها هم دیگران رو بکشن و هم جان خودشون رو از دست بدن بزرگترین شجاعت یک انسان رویارویی و ز ذل زدن به خودش هست دیدن خودش هیچ چیزی برای انسان ترسناک‌تر وحشتناک‌تر مهیب تر و از اون طرف متعالی تر از دیدن خود نیست همون که سقراط گفت خودت را بشناس چرا چون خودت رو که ببینی اونوقت نقص خودت رو می‌بینی ضعف خودت رو میبینی محدودیت خودت رو می‌بینی این زشتی و ناپایداری و ناکام ناکامی و میرایی خودت این فساد پذیری و رو به تباهی بودن خودت رو میبینی تو باید مرگ خودت رو در زندگیت تصور کنی و این کار این کار بسیار بسیار شجاعانه است این از اینکه انسان خودشو بکشه یا دیگران ها بکشه دلیل بسیار بیشتری میخواد و صداقت بیشتری آل احمد از نظر من با دو سه کارش که حالا صحبت خواهم کرد سگ بر گوری و یکی دو تا داستان هاش داستانهای کوتاه اون خواهرم عنکبوت کسیست که یک به اصطلاح راهی رو میره که ما نه در سنتم داشتیم و نه در اسر جدید روشنفکران ما یعنی در حقیقت او به من میتونم بگم که یعنی می میتونیم آل احمد ی نویسنده زندگینامه خودشم بخونیم یعنی تمام نوشته‌های آل احمد اتوبیوگرافی کسیست که اتوبیوگرافی یعنی که شما اعتراف کنید پیش دیگری اتوبیوگرافی نیست که شما برید در خلوت خودتون هرچی دلتون خواست بنویسید نه شما صادقانه حقیقت رو و همه حقیقت رو و چیزی جز حقیقت رو اعتراف نکنید در برابر دیگری در عصر جدید خدا بدل میشه به دیگری شما در برابر دیگری مسئولید شما در برابر دیگری باید خود رو اونچنان که هستید نشون بدید شما در برابر دیگری باید از فریفتن از آز آزردن و از ارتکاب هرگونه شری پرهیز کنید ولو در تنهایی خودتون دیگری در شما همیشه حاضر هست چون اگر دیگری نباشه شما هم شما نیستید و آل احمد کسیست که یک شکنجه روحی عظیمی رو متحمل شده برای نوشتن اونچه که نوشته یعنی برای اینکه خودش رو عریان بکنه و تمام اونچه را که هست مثل مونتین مثل روسو مثل دکارت و دیگران در برابر دیگران آشکار بکنه مول سعدی میگه که هیچکس بی دامنه تر نیست اما دیگران باز پوشند و ما در بر آفتاب انداخت ما چه سنتی چه مدرن مون چه شهرون چه روستایی عادت داریم که پروفایلی که از خودمون میسازیم برای مخاطب‌ها و برای دیگران معمولا یه چیزی باشه که دوست داریم باشیم ولی نیستیم عیب خودمون رو پنهان میکنیم عیب دیگران رو بیپروا بیان میکنیم خودمون رو در یک موضع همیشه به اصطلاح حق به جانب یم به همین دلیله که با هم حرف نمی‌زنیم کتابای همدیگه رو نمیخونیم به آثار همدیگه ارجاع نمی‌کنیم مگر اینکه یا به اصطلاح منافع مشترکی داشته باشیم یا اینکه بخوایم سلسله خصومت به جن بانیم این وحشتناکه اینکه روشن فکرای ایرانی نویسنده‌های ایرانی استادای ایرانی با در با نوشتن با هم گفتگو نمی‌کنن یعنی که ما در یک حسار به اصطلاح ایرانی خودمون که که هستیم هیچ یه حسار تنگ تری هم گرد خودمون پیچیدیم حاضر نیستیم برای فهمیدن سخن دیگری که اصل گفتگو یعنی شنیدن برای او در حقیقت یک آدابی رو ب و آداب به اصطلاح روحی و اخلاقی رو بر خودمون تحمیل کنیم به همین دلیل همه چیز قضاوت هامون راجع به همدیگه بسیار بسیار سرسری هست و هیچ به اصطلاح اون چیزی که میلان کندرا میگه آهستگی تعنی آرامش و در حقیقت اونچه که قرآن خدا به موسی گفت وقتی موسی آمد در طور سینا گفت فواد المقدس توا تو در یک سرزمین مقدسی هستی کفش هاتو دربیار یعنی پیش فردها پیش داوری‌ها هرچه غواری از گذشته بر ذهن و روان تو هست همه رو از خودت دور کن و عریان بیا و پذیرا و گشوده فیلسوف یا متفکر پدیدار شناس با او که نمی‌تونه از خودش بیرون بره چگونه واقعیتو می‌فهمه با گشودگی هرچه تمامتر به روی بیرون یعنی هرچه می‌تونه خودش رو به واقعیت بیرونی که واقعیت در اصل زبانیه دیگه در کلام جهان ما زبان ماست گشوده می‌کنه یعنی به به هیچ وجه در برابر دنیای بیرون مقاومت نمیکنه و می‌دونه که لحظه‌ی ارتباط او با دنیای بیرون قطع بشه او مرگ او فرا رسیده فهم یعنی کامیونیکیشن یعنی ارتباط فهم از این جهت مهمه فرق میکنه با علم شما میتونید برید فرمول‌های فیزیک و شیمی رو تو کتاب تنهایی بخونید ولی فهم چیزیست که در ارتباط بین انسان‌ها به وجود بیاد یعنی نیازمند کامیونیکیشن هست و کامیونیکیشن و ارتباط نیازمند کامن سنس هست و کامن سنس یا حس مشترک نیازمند این هست که شما همواره خودتون رو به شنیدن بیشتر محتاج بدونید تا به گفتن و هرگز برای به اصطلاح قبولاندن عقاید خودتون به دیگران تلاش نکنید بلکه برای فهم اونچه که تاکنون فکر نمی‌کردید شایسته درنگ و فهم باشه برای او خالصانه و صمیمانه و صادقانه تلاش بکنید ولو اینکه شما اون رو باور ندارید یعنی بفهمید دیگری رو ولو اینکه عقاید او رو باور نمیکنید اما فهم عقاید اون رو جدا می‌کنید از باورها گرچه باور ندارید ولی به فهم عقاید باطل او نیازمندید مهم نیست ما به فهم افلاطون و ارسطو نیازمندیم ولو اینکه هیچ کدم از نظریه هاش دیگه امروزه کسی ازش دفاع نمیکنه من آل احمدو در چنین جایگاهی مینشونم و سعی می‌کنم در یکی دو روز آینده به نکته‌های اصلی این اثر بپردازم و بعد خیلی خوشحال خواهم شد که دوستان تملی ملاحظهای و نقدی دارن از گفتن دریق ن کنن ممنونم خسته نباشین من دوستانی که دست بلان کرده بودن دعوت کردم بالا آقای کیارش اگر در مورد اتاق امشب چون یه کم طولانی تر شد اگر فقط در مورد اتاق امشب صحبت دارید در ه دقیقه یا اگر سوالی دارید بفرمایید شما بله خانم فرود آقای خلجی مرسی ممنون بابت توضیحاتتون فقط میخواستم حالا من بیشتر از اینکه درباره جلال سؤال داشته باشم اون اوایل صحبتات گفتین که راجع به شاملو گفتین و من هرگز این کینه و نفرت شما رو از شاملو رو درک نکردم فرمودین که شاملو یک حمله جاهلانه به فردوسی داشت تو دانشگاه برکلی سال ۱۹۹۰ ولی شاملو هرگز به فردوسی حمله نکرد به یه داستانی از شاهنامه حمله کرد و نقدش کرد حمله نکرد و من نمیدونم حالا چطوری شما شامد جاهل خطاب می‌کنین اما البته شما استاد سخنین شما فلسفه دانین شما می‌تونین که با چیدن کلمات و جملات کنار هم جلال آل احمدو به خورشید سپهر ادبی ایران تبدیل کنین و از اونور شاملو و جاهل بنامیم من نمیدونم حالا خیلی صفات مثبت و ماورایی به آقای آ احمد نسبت دادین که خیانت آل احمد به خانم دانشفر می‌تونه بسیاری از این صفاتی که شما به ایشون نسبت دادین رو باطل کنه که واقعاً غیر یعنی غیر اخلاقی‌تر از خیانت حداقل تو روابط انسانی من چیزیو سراغ ندارم و اینکه آقای شاملو راجع به داستان ضحاک و فریدون و حالا اینا صحبت کردن و نقد کردن یه داستانی از شاهنامه ایشون استناد کردن به یه نظریه‌ای که از آقای علی یادم نیست فامیلیش آقای علی ح حصوری فکر کنم یه همچین چیزی یعنی و آقای علی حصوری تاریخ دانن ادیبان ایران شناسن زبان شناسن و از فکت های تاریخی و زبانی استفاده کردن برای این نظریه شون و شاملو هم حالا عین اونو حالا بازگو کرد و از نظریه ایشون استفاده کرد برای نقد یک داستان از فردوسی و شاهنامه میخواستم ببینم که فکت‌ها و استناد شما به چیه که شاملو رو جاهل میدونین و حالا حداقل در این مورد در این مورد فردوسی یعنی مونم آقای کیارش به گمانم کلامتون منعقد شد و آقای خرجی الان متوجه هست بله ممنونم ازت مرسی خواهش می‌کنم آقای احسان لطفا مایکت ببندین آقای کیارش آقای احسان شما بفرمایید لطفا امید جان من سلام عرض می‌کنم خدمت شما خوش آمدین سلام تا ه دقیقه لطفا مثل همیشه نه من کوتاه‌ ترم صحبت می‌کنم من امروز فهمیدم از یه سیاره دیگه هم هستم من چون من خودم جلالو واقعا نگاهشو به عنوان یک تفکر مدرن دوست دارم و عنوان جلسه برام جذاب بود و اومدم ولی واقعا متوجه نشدم الان آقای خلجی در تقبیح جلال صحبت کرد یا در تمجید جلال این حرفایی که من شدم میگم یا من باید توی جزی کره دیگم یا من اصلا آن نسبت آن با کاریزما در مدرنیته نسبت جلال با شایگان شایگان چطوری میتونه در وضعیت اصلا مدرن فکر بکنه و مهم‌تر از همه مهمتر از همه اصلا چطوری شما میتونید بدون مدرنیزاسیون اصلا به تفکر مدرن آخه برسیم اینا رو میگم کمتر از سه دقیقه میشه دیگه من خودم احساس کردم الان در یه کره دیگه هم فقط زبانم احتمالاً فارسی نیست دیگه چون این که دیگه ترجمه نیست دیگه اقلاً اینم من به این نتیجه هم رسیدم که خدا شکر فارسی هم دیگه نمی‌فهمم مرسی خواهش می‌کنم آقای همایون سلام بر شما روز شبتون بخیر بفرمایید ش شماهم لطفاً تا س دقیقه بله بفرماید مایکون بست بود بفرمایید بله بله من در مورد صحبتهایی که خلجی گفتن در مورد آل احمد یه چند تا نظر دارم بعد میخوام بپرسم ببینم که نظرشون در مورد صحبتهای من چی هست یک اینکه توده بودن بیشتر روشنفکر اکثر روشنفکران قبل از انقلاب یه خصلتی بوده و این تاثیرشو گذاشته روی نظرات و روی رفتارهای اینها مهم‌ترین تأثیری که روشنفکران داشتن اینکه آدم‌ها رو نقد میکردن به جای اینکه اون عقیده و صحبتشون نقد کنن جلال آحمد م خیلی حکم‌های بسیار سریح در مورد مسائل پیچیده که احتمالاً از اونا خیلی اطلاع جدی نداشت بیان میکرد و شاید این قلدر بودن در نصر تأثیر گذاشت برای واکنشی که بً بعد از انقلاب مردم گذاشتن یه دیوار کوتاه پیدا کردن ولی خب خود جلال احمدم بیرحمانه میکوبید دیگه شما بذارید صداقت ولی خب در یک بیان روشنفکرانه گفتگو باید مدب با احترام باشه نه با کوبیدن طرف به خصوص در جامعه عقب مونده مثل ایران که این چیزها رو ما باید یاد بگیریم خود جلال احمدم خیلی بی تأثیر نبود این من نظرم همین بود مثلا آقای آل احمد گلستان و ابراهیم گلستان و آقای همایون صنعتی که رئیس بنیاد فرانکلین بود رو با لحظ بسیار تأخیر آمیزی توی نوشته‌هاش نام میبره و این بدون اینکه خیلی خیلی اون کارهایی که این بد می‌دونه خیلی بد باشه یکی فیلم ساخته خب حالا و اون یکی بنگاه ترجمه داشته بنگاه نشر داشته از کتاب‌هایی که الان شما خودتون میگید ما باید بارها و بارها اینا رو ترجمه بکنیم من نظرم اینه و زودم کوتاه می‌کنم تعداد دوستان خیلی زیاد هستن متشکرم بله من متوجه هستم که چرا این سو تفاهم پیش میاد به دلیل اینکه ما ایرانی‌ها ی یک نگاه دوگانه انگاری داریم یا یک نفر باید خوب مطلق باشه بنابراین پیغمبر باشه یا طرف باید شر مطلق باشه بد باشه یه طرف اهریمن و یه طرفم اهورامزدا ولی نگاه مدرن اینطور نیست نگاه مدرن همون طور که تأکید کردم یعنی شناختن خود و شناختن خود یعنی شناختن ضعف‌های خود شناختن محدودیت انسانی خود شناختن زشتی‌ها و اینکه و ذات بنیاد شرارت انگیز انسان انسان بنیاد شره یعنی انسان خطا میکنه انسان معصوم نیست نه در فکرش نه در عملش اما اگر به این به اصطلاح خطاکاری ذاتیش پی ببره و بشناسه و متوجه باشه که انسان خودش خودشو فریب میده انسان خودش رو به دام میندازه انسان خودش بیش از هر کس دیگهای به خودش آسیب میرسون اونوقت میتونه به زندگی اخلاقی نزدیک بشه قرار نیست که کسی فرشته بشه قرار هست که یک نفر جرت کنه خودش باشه مونتین که اثر جستارها به اصطلاح او بنیانگذار این سبک نوشتن هست اگر خونده باشید دقیقاً در آغاز چیز همینو میگه کتابش میگه من میخوام خودمو نشونتون بدم من از اصلاً آدم مهمی نیستم بنابراین در این کتاب اصلاً مسائل مهمی رو مطرح نخواهم کرد ولی چون معتقدم که هیچ چیزی برای انسان ارزش نوشتن و اندازه خود انسان رو نداره من فقط می‌تونم به تو قول بدم که تمام زشتی‌های که هم دارم بدی‌هایی هم که می‌دونم تو ازش متنفر میشی اون‌ها رو هم به تو نشون بدم این قدرت انسان هست قدرت انسان در اینه که از ضعف‌ها ش نترسه قدرت انسان اینه که ضعف‌ها خودش رو نپوشونده اونچه را که نیست هست نشون نده اونچه را که به اصطلاح مایع شرم هست و باید در برابرش احساس مسئولیت بکنه بی اعتنا و مسئولیت گریزانه نگذره آ احمد هزار عیب اخلاقی داره تمام افکارش م غلط اصلاً مهم نیست گفتم که اصلاً مهم نیست ما قرار نیست که به عنوان پیغمبر به او ایمان بیاریم و حرفاشو قبول کنیم ما قراره حرفاشو بفهمیم فهمیدن غیر از تأیید و تکذیبه غیر از ایمان یا انکاره فهمیدن یک راه دیگریست مهم نیست که افلاطون ارسطو نمیدونم سقراط کانت همه اینا حرفاشون همه از نظر علمی ابطال شده ولی همچنان بشریت برای زیستن نیازمند فهم اون چیزیست که اونها گفتند برای اینکه بفهمه که بودن چون مهم‌تر از آثارشون اون خودی اس که از خودشون سا ساختن مهم‌ترین اثر یک انسان اون انسانیست که از خودش می‌سازه حالا اون نوشته‌هاش و آثارش م همه از بین برن اونها مهم نیستن اون انسان بزرگترین خلق خودش هست و این هست که می‌تونه مایی الهام باشه یعنی اون چیزی که در عصر مدرن میگن گریت نس اصلاً ربطی به قهرمان و فرشته و پیغمبر و عارف و عاود و نمی‌دونم زاهد نداره بلکه ربط داره به انسان انسانی که گوشت و پوست و خ استخوان داره در این جهان به دنیا میاد رنج می‌کشه در محاصره انواع و اقسام عذابها و فاجعه‌ها و شهرهاست و در نهایت هم به زودی از این جهان میره و اصلاً معلوم نیست که آمدن و رفتنش از بحر چه بود این جرت جناب آقای خلجی این وظیفه ما نیست که این نگاه رو به همه روشنفکرا داشته باشیم یعنی همه رو با هم بفهمیم یک جامعه عقب مونده که تازه شروع کرده اینکه یه مجازاتی به اسم روشنفکر داشته باشه اینا همشون اشتباه می‌کنن حالا چه این و یه نسل بعد از اونا هستیم وظیفه نداریم که اونا رو بفهمیم و اشتباهات اونا رو دیگه تکرار نکنیم و یاد بگیریم از اشتباهات اون‌ها یعنی بله درست به همین دلیل که من این مسئله رو مهم می‌دونم دیگه بهخاطر اینک تصوری که شما بیان می‌کنید تقریباً تصور رایج هست یعنی انگار که هر نسلی که جلوتر میره اتوماتیک اون نسل بلوغ بیشتری داره یعنی انگار که ما الان از ایسنا بیشتر میفهمیم یا اینکه مثلاً آلمان بعد از کانت ممکن نیست هیتلر بیاد در مملکتو نابود بکنه و گویی که ما مصونیت بیشتری داریم برای فهم یعنی من اگر حرف بزنم حرفهای من درست تر از حرفهای آل احمد از آب در خواهد آمد چه کسی همچین تضمینی میده یعنی چه تضمینی وجود داره که من از دوره نسل جلوتر باشم و اونچه که خواهم گفت دقیقاً اینه من اولش به خاطر کهه امکانات بیشتری در اختیار ما هست دیگه ما به به قول آقای نیوتون توی شونه غول‌های قبل از خودمون وایسادیم دیگه دقیقاً به این دلیل نه شخص فردو نمیگم نسل جدیدو دارن میگن ولی من روزها روزها دیه صحبت می‌کنم و شاید روشن‌تر بشه اونچه که من میگم بسیار خب بسیار خب متشکرم خواهش می‌کنم خانم شاداب سلام بر شما شماهم تا ه دقیقه لطفاً بفرما شادا جان اگر صحبت بکنی ببخشید من فکر کنم افرادی جلوتر از من هستن نیستن شاد جان بفرمایین شما لطفاً آها سلام میکم به همه بزرگواران آقای خلجی خانم فروغ عزیز من صدام هست ببخشید چون پور کانکشن فکر میکنمت هست ببخش میکم جناب خرجی من جلسه امشب یه مقدار در واقع بهد زده شدم فکر مکنم دوستان دیگه هم همین طور بودن منظر دیگری هف من همین ب من همه خیلی ب زده شدن خب به قدمتون رسید ببینید جلال آل احمد حالا من میخواستم چیزی که من فهمیدم از این جلسه بیشتر شما از بعد شخصیتی بهش نگاه کردین تا از بعد آثارش که حالا من احساس مکنم حتی اون بعد شخصیت یا بعدی که شما میگی که انسان مدرنی بوده باید توی داستانش م بیان در صورتی که به جز به نظر من حالا ددم اشتباه باشه مدیر مدرسه اس مدیر مدرسه بیش تقریبا تمام آثارش ی آثار حالا خیلی بخوایم اجر بگم ارتجاعی بوده در حدی که من رسال که خیلی برام جالب بودم تو این اتاق اومدم موقع که رساله حالا فوق لیسانس مینوشتم چون ب ادبیات زبانشناسی بود به من خیلی پیشنهاد که روی کارای جلال احمد کار کن کن و من چون اصلا علاقهی به ایشون نداشتم خیلی به شدت پیشنهاد شد رفتم سراغ صادق هدایت و امروز یه کم بحث زده شدم و شاید اگر ه ه نه سال پیش این جلسه رو شنیده بودم روی حالا حداقل روش فکر میکردم چون حتی روش فکرم نکردم گفتم نه اصلا جل احمد نه ولی یکی از دلایلش میگم این ارتجاعی بودنشه و اینکه این خودی که شما میگی خب به هر حال هر کسی اون منظری اون خودی که هست رو در آثارش نشون میده چه صادقانه چه ناصاف ارزشگذاری بر اساس اینکه حالا چی نوشته یا چی ننوشته امکانپذیر نیست اساسا برای یک نویسنده یعنی من وقتی که میخونم که جلال چی گفته از دریچه اون میتونم به شخصیتش پی ببرم شخصیتش که حالا همون اون منظری که میگین روشن فکره یا اساساً این چیزی که فرمودین الان که ما برای اینکه بفهمیم این آدم کی اونو بفهمیم مطالعه میکنیم و چون خیلی صادقانه بوده پس مدرنه پس خب خیلی از افراد حالا خیلی مثال شاید درستی هم نباشه هیتلرم خیلی صادقانه آدم کشت و صادقانه خود واقعی وحشیشو نشون داد من یه مقدار دچار دوگانه شدم هیچ تعصبی هم روی شاملو ندارم ولی اینکه شاملو در کنار جلال قرار بگیره اصلا حتی راجع بهش حرف زدن نه اینکه شاملو رو تقبیح کنیم حتی برای من خیلی ا اساسا عجیبه و اساساً عجیب که در فض فکرت ایران در آکادمی ها هم یه چنین نگرش حالا مدرن نگرشی نیست نسبت به جلالم که آدم مدرنی بوده و نمیدونم شاید از این منظر شما این رو گفتین حالا تصیح بفرمایید که جلال چون هر روزش با روز قبل فرق میکرده و رو به جلو بوده و هر روز حالا شید اداش تغییر میکرد و اینا از این منظر شما گفتین مدرنه ولی میگم من دوست دارم که این جلسات جلال احمد با توجه به جلسه که امروز داشتین اگه براتون امکان داره حداقل دو سه جلسه باشه چون بله من الان تموم می کنم فروق جان ببخشید حتما چون خیلی خیلی عجیب بود و فکر می‌کنم که اصلا خیلی دریچه های بزرگی در تحقیق خ مخصوصا تو پایاننامه نویسی در مورد جلال برا دوستانی که علاقمند من باز کنه ببخشید عذرخواهی می‌کنم ممنونم ممنونم شما از اول جلسه تشریف داشتین من هی وصل میشدم بله من اول جلسه عرض کردم که آ احمد مهمه ولی به دلیل اینکه من بحثم نوع رویکرد ما به واقعیت و شیوه فهم ما از واقعیت هست نه اونچه که میفهمیم بنابراین این یک نمونه‌ای است از طرز فکر از نوع عقلانیت از به اصطلاح سلامت قوه قضاوت ما و اینکه آیا واقعاً مطمئنیم که راجع به چیزای دیگه هم درست می‌فهمیم یا نه ما در تا جایی که من می‌دونم هیچ موقع روشنفکران ما این پرسشو مطرح نکردن که ما برای فهم واقعیت چیکار باید بکنیم و اصلاً واقعیت چیه هیچ موقع نپرسیدن از خودشون که معیارهای قضاوت چیه اینا پرسش‌های مهمی اس در فلسفه و اگر ما راجع به خودمون این پرسش‌ها رو نکنیم دیگه مسئله آ احمد نیست همه چیزو اشتباه می‌فهمیم چه خودمون رو چه غرب رو چه تاریخ گذشته رو این از یک طرف از طرف دیگه ببینید قراره که شما بفهمید فهم یعنی فهم شما یعنی من اگر اینطور فهمیدم به این معنی نیست که شما هم همینطور می‌فهمید ما اگر مؤمن باشیم ما اگر عضو یک باشگاه باشیم بله ما میشیم در حقیقت عضو یک جامعه عضو یک انجمن ولی در فهم انسان تنهاست فیلسوف کسیست که تنهایی فکر می‌کنه چون که در فکر کردن به هیچکس و هیچ مرجعی بیرون خودش باور نداره و تکیه نمی‌کنه او بر اساس درک خودش و اصولی که برای درک و قضاوت قائل هست می‌اندیشد بنابراین فیلسوف همواره تنهاست و ولی شما با فیلسوف گفتگو می‌کنید یعنی چی یعنی مسئله این شما این نیست که قبول دارید یا شما همینطوری می‌فهمید مسئله این هست که انقدر برای یک فیلسوف فهم واقعیت مهمه که برای فهم واقعیت با دیگران گفتگو می‌کنه و ببینه چه فهم‌تر از این واقعیت هم ممکن هست چون هیچکس نمی‌تونه بگه این خوانش من یا این تفسیر من یا این فهم من فهم خداست که ما نیازمند این هست هستیم که عقل ناقص خودمون رو رو هم بریزیم با همدیگه گفتگو بکنیم بفهمیم همون طوری که زبان پیشرفت می‌کنه همونطور که اقتصاد پیشرفت می‌کنه همونطور که جامعه تکنولوژی پیشرفت می‌کنه در ارتباط و داد و ستد با همدیگه فهم ما از واقعیت هم با سخن گفتن ما از فهمم با همدیگه و اراده صادقانه و جدی برای درک دیگری نه برای قبولش برای درک ا تفاوت برای درک دیگری برای اینکه بدونید اون که دیگریه اون که چشماش چشم شما نیست او چجوری می‌بینه تلاش بکنید ما آیا برامون مهمه که واقعیتو بفهمیم یا نه این سؤاله آیا اصلاً واقعیت یه چیز مهمیه سوال بعد اینه که آیا اصلاً فهمیدن یه چیز مهمیه اصلاً مهمه که طرز زندگی ما سبک زندگی ما انتخاب‌های ما معنیدار باشه طبق یک اصولی باشه ما از خودمون این سؤال رو نمی‌کنیم ما در یک فر فرهنگی به دنیا آمدیم که وقتی می‌رسیم تمام سنت شفاهی منتقل میشده در اصر جدید ناگهان یک زلزله‌ای میاد و و ارتباط ما با بخش عظیمی از گذشته قطع میشه و ما دیگه کسی نیست به ما بگه چیکار بکن نه غربی شدیم نه ایرانی هستیم و در نتیجه خیلی سؤالهای جدی رو نمی‌پرسی این که چجوری بفهمیم فهمیدن غریزی نیست فهمیدن مثل نفس کشیدن نیست برای فهمیدن باید شما فرا بگیرید فراگیری رو فهم رو باید بفهمید و هزاران نظریه و هزاران تئوری و هزاران دیدگاه راجع به فهم هست فهم یک خود معنی شناسی زبانشناسی فلسفه زبان دنیایی از فکر و تحمله شما آیا احساس نیاز می‌کنید به این یا نه اونچه که من در روزهای آینده دو سه روز صحبت خواهم کرد طبیعتاً بیشتر توضیح خواهم داد ولی اونچه که برای من مهمه اینه که بعد از این جلسات از خودمون بپرسیم که خب واقعیت رو ما درست درک می‌کنیم متن رو ما درست می‌خونیم شما فرض کنید که کتابای آل احمد همین بی رزش ولی ی کتاب هست دیگه یه انشا هست آیا این انشای بچه رو شما می‌تونید درست بفهمید اگر تونستید یک انشای بچه رو درست بفهمید اونوقت می‌تونید یه کتاب عمیقم بفهمید چون مدرن بودن روشه نه محت ت مدرن بودن شیوه است مدرن بودن فرمه مدرن بودن طرز نگاه شماست معنا در درون چیزها نیست معنا در ذهن شماست شما میگید که من تا حالا اینجور فکر نمیکردم به این معنی نیست که این فکر شما در به اصطلاح معنی در کتابی آل احمد بوده بعد شما کشفش کردید اینطور نه شما هر بار اگر بخواید کریک تینگ داشته باشید یا اندیش انتقادی هر بار باید به فهم خودتون شک کنید مگر مدرنیته غیر از دکارت مگر مدرنیته غیر از اینه که با شک دگار در همه چیز در همه عقایدش آغاز میشه مدرنیته یعنی شک نه یعنی یقین یعنی شک مدام به اونچه که دیروز دیدی هم نباید اطمینان کنی شاید امروز شکل دیگر باشه و ما نه ما در عوض به اصطلاح گیوا هامونم ور کشیدیم که هر کس خلاف ما گفت متفاوت گفت در برابرش موضع بگیریم چرا چون از تفاوت می‌ترسیم احساس ناامنی می‌کنیم بنابراین چه رهبرمون باشه انتقاد نمیپذیره چه روشنفکر سکولار مبارز آزادی خواهون نقد رو یک مترجم معمولی مملکت تحمل نمی‌کنه چه برسه به اونی که قدرت داره اینجاست مشکل ما اگر نتونیم بفهمیم نتونیم گفتگو کنیم نتونیم نقد کنیم دموکراسی شوخیه دموکراسی یعنی گشودگی به روی دیگری یعنی من رأی شما رو قبول ندارم ولی در انتخاباتی که شما و من به یکسان حق رأی داریم شرکت می‌کنم و به نتایجش کردن می‌گذارم این یعنی همون فهم یعنی لازم نیست که شما به عقاید دیگران اعتقاد داشته باشید تا ب با تصمیم بگیرید باشون همزیستی کنید آزادی عدالت حقوق بشر و صلح در تکثر و تفاوته و دیدن تکثر بنابراین کاگنی شن شناخت مهم نیست ریک کاگنی شن مهمه اینه که شما به رسمیت بشناسید طرف مقابل رو و اگر بگید نه هم یه تفسیر هست از قرآن یه تفسیر هست از آل احمد همه باید همینجوری بفهمن هر کی هم غیر از این گفت این حتماً یه غرضی داره یا حالیش نیست نه ذهن غربی دنبال تفاوته تفاوت جعل می‌کنه ت تخیل می‌کنه ولی ما نه ما دوست داریم همه چیزو شبیه خودمون ببینیم سرعت میگیم بله اینی که خودمونم داریم اونم که داشتیم اونم که مهم نیست برا اینکه نمیخوایم میخوایم همه جهان شبیه ما باشن و این عامل اصلی وضعیتی اس که ما در زمان کنونی درش به سر مییم سپاسگزارم جناب آقای آقای مسعود شما صحبت کردین نخیر هنوز ب بفرمایید شما سلام بر شما بله عرض سلام و ادب دارم خدمت همه دوستان حاضر در اتاق و خسته نباشید خدمت آقای خلجی من سپاسگزارم که ایشون جلال آل احمدو انتخاب کردن ج که همونطور که خودشون گفتن شخصیت خیلی کانتر شالی هستن و واقعا نیاز است که ما جلالو از یه نگاه دیگهای بشناسیم چیزی که من میخواستم بگم این بود که به نظرم فقط در تایید آنچه که ایشون فرمودن میخوام بگم که جلال جز شخص ی بود که در واقع خیلی خوب فهمید آنچه که پهلوی اول و پهلوی دوم به عنوان مدرنیزاسیون وارد ایران میکردن در واقع فقط ابزار مدرنیزاسیون بود و چیزی از مدرنیزاسیون نصیب ایران نشده بود در هر دو پهلوی اول و دوم و چیزی که میخوام بگم اینکه به نظر من آنچه بیش از هر چیز در مورد جلال اهمیت داره علاوه بر اینکه جلال بسیار نقاد و جستجوگر بود میخوام بگم جلال انسان اخلاقی بود یعنی من چیزی که در مورد جلال دوست دارم اینه که بسیار اخلاقی بود یه فیلسوف اخلاق هست به نام رابرت کین میگه که خب ما که به حقیقت دسترسی نداریم اما ۶ تا کوالیتی رو نام میبره میگه اگه این ۶ تا کوالیتی رو داشته باشیم میتونیم امید داشته باشیم که در درباره حقیقت گفتگو کنیم از این ۶ تا من فکر می‌کنم پن تاشو جلال به خوبی داشت این ش تا یکیش صداقته یکیش مسئولیته یکیش رسپکت احترام گذاشتن به نظر دیگران من فک می کنم این جلال نداشت چهارمی شجاعت در گشوده بودن پنجمی مهربانیه و ش ششمی سگمنت این این تعهد اجتماعی و درگیر کردن خودش به اجتماع از از این از این ۶ تا من فکر می‌کنم جلال پ تاشو به خوبی داشت یعنی تردیدی در صداقت جلال وجود نداره و و این و از همه مهم‌تر آنچه که در مورد جلال خیلی اهمیت داره این احساس مسئولیتش و در واقع این تعهد اجتماعیه که در جلال وجود داره و خوشحال میشم اگر که آقای خلجی در جلسات آینده روی این کوالیتی هایی که در واقع کالیته های اخلاقی فکر کردنه و مدرن فکر کردنه رو از از زندگی جلال مثال بیارن جلال رابطه خیلی نزدیکی با نیمایوشیج داشت و رابطه خیلی نزدیکی با خیلی از روشنفکران عصر خودش داشت و همه اونو به عنوان یک یک یک دوست شفیق در واقع نام بردن همونطور که خود آقای خلجی گفتن آنچه که جلال شخصیت خیلی کانتور شاله خیلی حرفای ضد نظیر نقیض خیلی زده اما اما این بخشی از شخصیت نقاد و جستجوگر جلاله که امیدوارم در جلسات آینده ما بتونیم گفتگویی داشته باشیم در مورد این حرفهای ضد نقیض و این این کیفیت هایی که جلال و در واقع برجسته میکنه سپاسگزارم ممنونم حتما من یه نکته دیگه اضافه کنم به اونچه که به خانم شاداب عرض کردم و اونی که شما اگر ما از نظر فرهنگی عادت داریم به اینکه ی به حقیقتی باور داریم که یا هست یا نیست پیامبری که یا صادقه یا دروغ گوئه اگر صادقه باید بهش ایمان بیاریم اگر دروغ گوئه باید در حقیقت تکفیر کنیم طردش کنیم بنابراین ما همیشه در جامعه مؤمنانی که به چیزایی که ما ایمان دارن ایمان مؤمن در جامعه اونها احساس راحتی می‌کنیم دیگران رو که به چیزهای دیگه ایمان دارن دشمن خودمون می‌دونیم این برای ایمان و برای انکار کاملاً همین طور هست اما برای فهمیدن فهم یعنی تفاوت فهم دیدن تمایز یعنی شما کی می‌فهمید روز چیه زمانی که شب وجود داشته باشه شما کی می‌تونید بفهمید خودتون هستید زمانی که دیگری رو ببینید دیگری مرز شما ما رو تشکیل میده بنابراین برای فهمیدن باید تفاوت و دید باید تمایز و دید باید تمایز اگر نیست باید شما تخیلش کنید ما برای اینکه هستی رو بفهمیم نیستی رو تخیل می‌کنیم اگه نیستی رو تخیل نکنیم نمی‌تونیم هستی رو بفهمیم اونچه که مهمه اینه که آیا می‌فهمیم فهم چیه و آیا یا نه همواره دوست داریم در اون خانه امن موس که درش به دنیام یم از اونجا فراتر نریم مدرنیته با سفر آغاز میشه با اکتشاف سرزمین‌های ناشناخته با تجربه‌های تازه با آزمودن اونچه که بشری تا حالا در تاریخ نیازموده بنابراین شما باید تعجب کنید اگر عادی باشه باید آشنا آشنایی زدایی کنید باید بداهت زدایی کنید باید پروبلماتیک انه نترسید از تاریکی نترسید اگر چیزی همه چیز بون بدیهیه همه چیزم عادته پس شما دارین با در حقیقت اون میل راحت طلبانه خودتون زندگی میکنید فهمیدن براتون مهم نیست فهمیدن یعنی دیدن فاصله ها دیدن تمایزها و نیچه میگه کسی که تمایزها را نمیبینه دچار ضعف بینایی در حالا من فردا توضیح خواهم داد که شما برای فهمیدن یک متن باید یاد بگیرید تمایز دیدن یعنی دیفرنت کردن رو باید دیستنسی یا فاصله گرفتنو یاد بدید اینا فهمیدن یک امریست که باید یاد گرفت مثل خوندن و نوشتن مثل هر مهارت دیگه و اینا چیزهاییست که در نظام آموزشی ما به ما یاد ندادن دیگه به ما یه سری چیزایی گفتن گفتن اینا درسته حفظ کنید برید امتحان بدید و دیگه اون فرق نمی‌کنه یا روشنفکر غرب رفتمون فکر می‌کنه ما باید از غرب تقلید کنیم آخوند اونم فکر میکنه که ما باید از امام صادق تقلید بکنیم در اینکه تقلید میکن کنیم همه در یک همونطور که گفتم متالی یا ذهنیت بفرمایید است خیلی کوتاه تا ه دقیقه بله نه من فقط یک سؤال خیلی کوتاه دارم استاد خسته نباشید ممنونم از جلسه خوب یک بحث بحث فلسفه هست و مدرنیته که خب بر سرش خیلی جدال وجود داره ولی ما در این سو هم یک تاریخ داریم که حالا به گفته خودتون تاریخ نگارهای آنال میگن که شما باید فاصله خودتون رو با یک شخص با یک اتفاق با یک حادثه با یک فکر در تاریخ رعایت کنید شما نباید اینگونه فکر کنید که اون آدمی که در گذشته می‌زیسته همچون شما فکر میکرده و بعد میان شرایط زندگی اون زمان رو مشخص می‌کنن هیت جغرافیایی شو مشخص می‌کنن میگن این آدم مال اون دوره است با این مشخصات حاصل این مشخصات م میشه حاصل این فکر یا این ایده که در کتاب اومده یا حالا هر چیز دیگه‌ای حالا در مورد جلال آیا اینگونه هست ما باید جلال رو یه فرد تاریخی ببینیم و فاصله خودمون رو با جلال رعایت کنیم نه او رو تحسین کنیم یا نه آنچنان با نقدهای کوبنده که از فضلالله نوری مثلاً خیلی خوشش میومده آقای خمینی رو دیده رفته دستبوسی و از اینجور صحبت‌هایی که میشه تکلیف ما با جلال چگونه هست آیا انقدر از ما فاصله داره که به صورت تاریخنگاری آنال روش اونها نگاهش کنیم بگیم که یک فرد در گذشته است یا هنوز هم انقدر اندیشش قوت داره که ما به او بپردازیم و یا حالا تحسینش کنیم یا نقد کوبنده کنیم ممنونم جناب آقای آقای خراجی اجازه بین د تا دیگه از دوستان هستن آقای دانایی اومدن بالا ایشون نکاتی دارن آقای دانایی سلام بر شما وقتتون بخیر بفرمایید ما شنونده شما هستیم آقای دانایی اگر صحبت میکنید باید بذارید روی مایکون گوشه سمت چپ که اون باز باشه خک شما بسته است من یه د تا نکته عرض کنم تا آقای دانین شاید بتونن که ب بفرمایید بله مورد اول این که همین میخواستم ب بگم که ممنون که آقای دانایی رو میارید بالا آقای ایشون خواهرزاده آقای آل احمد هستن و بخش عمده‌ای از عمر مرحوم آل احمد رو کنار ایشون زندگی کردن و چند سالی هست که امور مربوط به ایشون رو پیگیری می‌کنن نکته دومم این بود که از آقای خرجی می‌خوام پیام من رو اگر ممکنه در اینستاگرام پاسخ بدن تا من بتونم متون کتاب‌هایی رو که عرض کردم و متون واقعی کتاب‌ها هست براشون ارسال کنم نه این متونی که الان وجود داره و شما با همین اکانت هستین خیر خیر بله من دو ملیتی هستم و این ملیت بله چشم حتماً حتما حتما نکته سوم اینکه مایلم تاکید کنم دوباره که متون آحمد چه توسط خودش چه توسط ناشران سانسور شده و یا کامل چاپ نشده ضمن اینکه حدود ۳۰۰۰ صفحه روزنوشت و زندگی نامه چاپ نشده از ح احمد موجوده که می‌تونه نظرات منتقدان یا موافقان آل احمد رو دگرگون کنه حتماً آقای دانایی می‌تونن بهتر توضیح بدن سپاسگزارم بله ممنونم من همون طور که عرض کردم آل احمد رو به عنوان یک نمونه شیوه فهم خودمون رو دربارش آزمایش می‌کنم یعنی پیش فرضهای که داریم پیش داوری‌های که داریم نمونه آل احمد شما این کارو می‌تونید راجع به کسروی بکنید می‌تونید راجع به ابن سینا بکنید هر کسی که دوست دارید مسئله این هست که فهم یعنی فهم واقعیت و چون واقعیت در زمانه و همواره لحظه به لحظه داره عوض میشه و تغییر می‌کنه بنابراین فهم واقعیت هم باید تغییر کنه اگر شما آل احمدو همون طور می‌فهمید که ۴۰ سال پیش میفهمیدن یعنی این که شما در واقعیت به سر نمی‌برید شما در زمان اکنون به سر نمی‌برید بگید هیتلر مهم نیست که آل احمد درست گفته یا آدم خوبی بوده یک رخداد تاریخی ی شخصیت تاریخی یک انسان یک متن اگر شما هیچ تردیدی به فهم گذشته خودتون ندارید اگر حاضر نیستید که پیشفرض هایی رو که در ذهن شما به شکلی راه پیدا کردن مورد تردید قرار بدید دوباره بیازمایید اگر معتقدید که باورهای شما این‌ها همه شناخت مطلق و حقیقی هست یعنی شما به فهم واقعیت چندان اعتباری قائل نیستید و ولی اگر هستید باید مثل دکارت در هر روز که بلند میشید این یه خورشید دیگریست که میتابه بر شما و شما یک انسان دیگری هستین اگر خودتون رو در زمان حال بد حس بکنید چون زمان حال یعنی زمانی که لحظه‌ای از نابود شدن و ساخته شدن باز نمی فکر کنم آقای دانایی باز کردن میکروفون شون رو آقای دانایی سلام وقتتون بخیر بفرمایید الو سلام الو سلام سلام سلام وقتتون بخیر باشه آقا سلام حال شما چطوره خیلی ممنونم که تشری خیلی ممنون قربان شما من چون خواهرزاده جلال هستم اگر قسم قسم جلیله هم بخورم که جانبدارانه حرف نمی‌زنم کسی باور نمیکنه بنابراین همین اولش صریحاً بهتون عرض بکنم که قصد من دفاع از جلاله در برابر اتهام‌هایی که بهش وارد میشه البته اتهام‌های واحی در واقع دفاع من از آل احمد یه دفاع مطلق نیست به هیچ وجه به معنای معصومیت و بدون خطا بودن او نیست همون طور که جناب آقای خلجی فرمودن بلکه اونم مثل همه ماها در مرض انواع خطاها بوده و احتمالاً اونم سعی کرده که تا از همه فرصت هاش برای خطا کردن استفاده کنه و شاید حتی خطاهایی هم کرده باشه که حتی به مخیله خیلی از ماها هم نمیتونسته خطور کنه ثانیاً همه انتقادات و اعتراضات به آل احمد رو هم از انتقاد به افکار و آثارش یا انتقاد به نسبت رفتار و طرز زندگی و زمانش و فلان رو باطل و ناروا نمی‌دونم بلکه چه بسیار از اونها درست و به جا و قابل استفاده‌اند هدف من اون بخش‌های اتهام‌های واحی و پوچ و مرضانه و این چیزاست و اونچه که تا حالا میخوام بهتون عرض بکنم چون من ۲۵ سال زندگی نزدیک مستقیم و معاشرت با مرحوم حال احمد و سیمین خانم و آقا شمس و اینا داشتم و بعدشم این ۵۵ سال بعدی رو دائماً سرم تو کار افکار و یادها و خاطرات و آثار و نامه‌ها و نوشته‌های اینهاست بنابراین اونچه که می‌تونم به عنوان یه شاهده حالا ممکنه که زیادم شاهد صادقی نباشم اما می‌تونم به عنوان یه شاهد نیمه صادق بهتون عرض کنم اینه که اونچه که تا حالا به عنوان جلال آل احمد به جامعه معرفی شده جناب آقای خلجی عزیز و شنوندگان محترم یک جلال دروغین یک دروغ مثل ده‌ها دروغ بزرگ و کوچک دیگه‌ای که تا حالا گفته شده و هنوز هم داره گفته میشه وقتتونو نمی‌گیرم خودتون کافیه یه سری بزنید تو این شبکه‌ها و تو این نمیدونم کانال مالها تا ببینین که چقدر دروغگویی چقدر شایعه سازی چقدر عرض کنم که تهمت زنی فراوون شده در جامعه ما بنابراین من فکر می‌کنم لازم نیست که غربزدگی رو یا حتی آثار دیگه جلال رو به نوع دیگه‌ای یا به طرز دیگه‌ای بخونیم بلکه کافیه که اگر نخوندیم تا حالا بیرو درواسی و داریم نخونده حرف میزنیم دست کم یه دفعه کاراشو بخونیم اگرم خوندیم یه دفعه دیگه بخونیم منتها این دفعه دیگه از القاعات و پیش داوری‌ها واقعاً خودمون رو تخلیه کنیم مثل فرمایش شما که فرمودید حافظم میگه شستشویی کن و آنگه به خراباد خرام تا نگردد تو این دیر خراب آلوده با اون پیش داوری‌ها و طرز فکرهایی که به ما القا شده انقدرم تکرار شده و انقدر هنرمندانه و چی میگن مجربه این القاعات تکرار شده که برای ماها تبدیل به واقعیت شده اصلا دیگه لازم نیست که راجع بهش فکر کنیم فک فکر میکنیم اینا جز بدیهیات اولیه هستن آقای ج ببین مسئله من خیلی از شما سپاسگزارم که زحمت میکشید و سع می‌کنید آثار او رو چن که هست در اختیار مخاطبان و برای فرهنگ و تاریخ ما به جا بگذارید ولی مسئله این نیست اصلاً وقتی که آقای شاملو شعر میگه شعر خودشو بعد به اصطلاح انکار می‌کنه که برای آلا احمده این که دیگه خودش دیده شما اگر حقیقتو بگین دلیل نمیشه که آدما ببینن آدم‌ها باید بخوان واقعیتو ببینن آدم‌ها اگه نخوان واقعیتو ببینن نزدیک‌ترین چیزی که در دسترسش هست رو هم نمی‌بینن مسئله این هست که ما در ذهنیت ایرانیون فرقی نمیگذاریم بین افکار یک نفر و شخصیت اون آدم اگر یه نفر مثلاً اصلاح طلبه پس حتماً یه آدم خبیثی این اگر مثلاً کمونیست پس حتماً آدم بدیه اون فلان کس اگر مثلاً فرض کنید مسلمونه چون منم مسلمون مهمم نیست چی میگه پس خوبه یعنی ما نمیتونیم بگیم که آقا یه ریاضیدان میتونه آدم کشم باشه هایدگر عضو حزب نازی شد ولی هیچکس فلسفه که به این به این دلیل بی اهمیت ندونسته در نتیجه شما خونه مسلمونا برین کتاب مسلمونی دارن خونه کافرا برین نمیخونن دیه همدیگه رو نمیخوان ببین ب بله بله من کاملا صحیح میفرمایید استاد عزیز ولی واقعا دست من کوتاهه در تغییر خلقت انسان‌ها اگر مشا خدا یا دستیارش بودم حتما یه انگولک میکردم که آدما اینجوری نباشن یه خورده کور میومد نیشه نمیگفت خدا مرده مسئله این که آدما خودشون باید بخوان ببینن میدونید شما نمیتونید با نصیحت باید اراده کانت میگه جرت شناختن داشته باش و این جرت یعنی کهه آفرین بله هم اینکه بر تنبلی فایق بیا هم بر ترست شناختن یه چیز بدی و اتوماتیک نیست بله کا کاملاً ص صحیح می‌فرمایید منم راستش اونچه که از دستم برمیاد جناب استاد خلجی و شنوندگان محترم اینه که در برابر این موج عظیم دستگاه‌های تبلیغاتی که از جلال ی چهره و شمایل دروغینی ساختن ا از اون چهره‌ای که قبل از انقلاب ساخته شد و اونچه که بعدها تو این ۴۰ سال اخیر ساخته شد و عواملش همه شناخته شدن من فهرستشونی دارم سر فرصت اشا افشا خواهم کرد اگر عزرائیل اجازه بده اونچه که الان از دست من برمیاد اینه که آقا جان بحث و تحلیل نکنم اسناد و اطلاعات واقعی و مستند رو با عین اسکن خدا خود دستخط جلال و سیمی خانم و آقا شمس و گلستان و ندونم پرویز داریوش و اونچه که در اختیار من هست اینا رو عیناً رو کنم آقا سند رو کنم دیگه بحث نکنم من امیدوارم امیدوارم بالاخره یه یک در میلیون از کسانی که تحت تأثیر تبلیغات وحشتناک این دهه‌های بعد از فوت جلال حتی قبل از فوت ش بوده امیدوارم یک میلیون یمشون حداقل حوصله بکنن همت بکنن مردونگی بکنن و این سندا رو حداقل نگاه کنن اصلاً حرف گوش به حرف بنده و امثال بنده ندن و و به جای اینکه فقط بش میین تحت تثیر تبلیغات جمهوری اسلامی و نمیدونم ساواک و روزنامه چی بود مال داریوش همایون آیندگان و فلان قرار بگیرن نه میشینن آقا خود قاصر آل احمد رو بخونن به خط خودش بخونن و باور کنید که من خیلی خیلی سعی کردم تا بالاخره بعد از ده آقای نایی صداتون ناپایدار هست ما صداتون رو نمیشنویم ولی فکر کنم کلامتون منعقد شد من از شما خیلی سپاسگزارم برای این کارتون بسیار اهمیت و احترام قائلم و مطمئنم که یک حقی خواهید داشت برگردن فرهنگ ایران برای حفظ مشک بله چی فرمودید عرض کردم که من برای کاری که میکنید بسیار اهمیت قائلم و قدردان هستم و امیدوارم که نسل‌های آینده هم برای کسایی که برای حفظ سنت و میراث ایران زحمت کشیدن احساس دین بکنن متشکرم من دیگه وقتتونو زیاد نمیگیرم انشاالله شب شبای دیهم اگه زنده باشم در خدمتتون خواهم بودی چند جمله‌ای عرض خواهم کرد باعث افتخار شب شما متشکرم شما همه جا شما رو میشنویم به عنوان آخرین نفر اگر صحبتی دارید بعد جمعبندی آقای حلاجی من سلام عرض می‌کنم خیلی ممنون از شما مهدی جان ساعتی ما یک ساعت اومده عقب‌تر شده جلسه شما شده پ صبح ما امیدوارم یک ساعتم شما برین جلو که بش ش صبح ما آقای فردی خسته نباشید جم بندی نهایی اتاق با خودتون بله ممنونم از دوستان باز هم تکرار می‌کنم که من آل احمدو به عنوان یک در حقیقت نمونه در نظر می‌گیرم و اونچه که به شدت نسبت بهش نگران هستم اینه که فکر کنیم که فقط راجع به آل احمد ما اینجوری فکر می‌کنیم نه چیزای دیگه و فکر کنیم که راجع به چیزای دیگه راجع به مثلاً اونچه که قبول داریم اونچه که بهش باور داریم اونچه که درست می‌دونیم روش درستی برا فهمش م داریم اعتقاد باورها شناخت نیستن و آدمها معمولا اینها رو با هم اشتباه میگیرن اگر شما چیزی رو نشناسید یعنی که به چیزی که باور دارید جز توهم نیست و توهم زندگی بشر رو در روی زمین تهدید میکنه سپاسگزارم از دوستان و تا فردا در همین وقت در خدمت شما خواهم بود خانم فروخ بسیار ممنونم خواش شاید ی سعت فردا تقیر کنه ش بعد از ظهر اروپا ۸ و نیم شب ایران همه ج امیدوارم اون ساعت برات مناسبتر باشه که به ساعت ایران هم برای وقتی که طولانی تر میشه مناسب‌تر باشه حالا من اعلام می‌کنم در آرند خانهای که میتونید از اونجا نگاه کنید شب و روزتون بخیر ممنون که با ما بودید تا اتاق بعدی آقای خرجی جان خسته نباشید خداحافظ همگی