خانم فروغ سلام بر شما و همینطور بر
دوستان
گرامی سلام از من آقای خلجی به شما و به
همه دوستان عزیز شب و روز همگی
بخیر بله در خدمت دوستان
هستیم در این فرصت که پیش از جلسه داریم
اگر دوستان نکتهای دارن
بفرمایین دوستان همونجوری که میدونین
دیروز و روز قب قبلش و پریروز دو جلسه
اول خوانش کتاب انسانها در عصر ظلمت رو
داشتیم اگر پیرامون دو جلسه قبل سوالی
دارید صحبتی دارید یا خودتون کتاب رو
خوندید نظری دارید یا در کل میخواید صحبت
کنید با کمال میل میتونید بیاید
بالا فایل صوتی هر دو جلسه قبلم هم در
کانال یوتیوب آقای خلجی هست من در فواصل
برنامه میذارم بالای صفحه و هم در کانال
تلگرام ایشون هم فایل یوتیوب هم فایل صوتی
برا دوستانی که از ایران هستن گفتن که
دسترسی به یوتیوب برای دوستانی که ایران
هستن مشکل تره میتونن فقط فایل صوتی رو
گوش بدن بله
[موسیقی]
من فایل پی دیاف متن انگلیسی کتاب
انسانها در اصر ظلمتم گذاشتم هم توی
کانال تلگرام خودم هم توی کانال اندیشیدن
انتقادی برای مبارزه سیاسی دوستانی که
میخوان متن انگلیسی رو یعنی متن اصلی کتاب
داشته باشن میتونن از اینجا نسخه پی دیاف
رو دانلود
کنن این اینجا من پین
کردم و امیدوارم دوستان بتونن استفاده کنن
دیروز من از دوستان خواهش کردم
که نمایشنامه ناتان حکیم رو اگر میتونن
بخونن اگر دوستی خونده و نظر داره من
خوشحال میشم بشنوم
اگر هم کسی سوالی داره یا صحبتی داره که
نمیتونه خودش مایک نداره میتونید در چت
بنویسین در چت اتاق من اون رو بازگو
میکنم از طرف شما
ببخشید صدای شما قطع شد من نمیدونم تلفن
زنگ زد یا چی شد خانم فروغ صدای منو
میشنوین بله آقای خرجی ما اینجا من اینجا
دیدم که شما گویا تلفن داشتین برای همین
فکر کنم شما چند لحظه ما رو نشنیدید بله
بله چی فرمودید
شما هیچ یکی از دوستان اومدن بالا خانم
سنبل اجازه بدین ایشون رو بشنویم بله
بله با سلام به شما آقای خلجی و دوستان
گرامی در
اتاق من این صحبتی که شما داشتین جلسات
قبل در مورد تفسیر و تعبیری که دوستان
عزیز در ایران و جاهای دیگه به هر حال
جامعه شناس هستن
و به هر حال یه توانایی دارن
دیگه بخونن تعبیر کنن ولی بازم تعبیرات
غلط میکنن خیلی جای تاسفه من اینو حتی در
افراد دیگهای و یا از فلاسفه
دیگهی دیدم و خوندم و خیلی مشکله که ما
بدونیم واقعاً کدوم یک از نظرات درسته و
کدوم واقعاً درست نیست به نظر من ی کم چیز
دیگه برا ما خیلی راحت نیست و واقعاً
صحبتهای شما میتونه راهگشا باشه و دید
ما رو باز کنه واقعاً
چون همه نمیتونن به واقعا به اون شکلی به
اون فرمی که باید ببینن مطالبو و درست
بررسی کنن و ببین من آرنت از آرنت از کسای
دیگه فهمیدم ولی واقعا عمق آرنت از شما و
یکی دو تا
از دوستان دیگری که من گوش دادم متوجه شدن
خیلی
ممنون ممنونم خانم بله ببینید یه موقعست
که شما یک متنی رو تفسیر میکنید مثلا م
فرض کنید من این کتابو ترجمه
کردم سالها پیش ولی الان اگه بخوام ترجمه
کنم قطعاً یه جور دیگه ترجمه میکنم قطعاً
کسان دیگه میتونن بهتر ترجمه کنن قطعاً
باید باز هم ترجمه بشه دوباره ترجمه بشه و
همیشه میشه بهتر فهمید بهتر ترجمه کرد ولی
یه عده هستن که حالا اسم جامعه شناس و اسم
دکتر و اینور چیزا هم دارن و دانشگاه هم
درس میدن و نمیدونم
از این روشنفکرا سلبریتی هم هستن ولی اینا
نخوندن اصلاً متنو یعنی نمیشناسن از
کسایی اسم میبرن که نمیشناسن نمیخونن
یعنی در حد اطلاعاتشون در حد روزنامه هست
از اینا اینا شارلاتان این دیگه فهم
متفاوت نیست این دیگه درک متفاوت نیست
تفسیر متفاوت نیست این شارلاتانیزم
شارلاتانیزم که یه نفر به عنوان
جامعهشناس طرفدار نمیدونم ال بل بیاد و
تو تلویزیون خودشو متفکر و نظریه پرداز
معرفی بکنه و چیزی رو که نخونده ازش حرف
بزنه نقل قول غلط بده یعنی کا من معلومه
که نخونده داره دروغ میبنده به آرنی
دیگران این فاجعه است مسئله تفاوت تفسیرها
همیشه هست و همیشه هم باید باشه ولی
متأسفانه ما با یک شارلاتانیزم وحشتناکی
مواجه هستیم که بسیار رایجه و ریونده است
من عذر میخوام از دوستان به خاطر اینکه
سردرد شدید دوباره سراغ من اومده و من
وقتی که سردرد دارم معمولا قرص اکسلین
میخورم و این قرص اکسین بیشتر از اینکه سر
منو بهتر بکنه حالت تحو برا من ایجاد
میکنه ببخشید که صدای من یه مقدار
نیست و
خیلی رونقی که باید داشته باشمو ندارم ولی
در خدمت دوستان هستم و امیدوارم که دوستان
تحمل کنن من رو و یه بخشی از این کتاب رو
بخونن دوستان راجع به جلسات پیش صحبتی اگر
دارن بفرماین اگر نه که کم کم شروع بکنیم
آقای خلجی شما میخواید شروع بکنین حالا تا
سر دردتون بیشتر نشده کس دیگهای بالا نیست
اگر در فواصل بر برنامه کسی سؤالی داشت من
حتما مطرح میکنم باهاتون بسیار خوب ما
سلام دوباره عرض میکنم خدمت دوستان و
قرار شد که
ما فصل لسینگ رو
بخونیم و همون طور که عرض کردم این فصل
متن سخنرانی هان آرنت هست در مراسم دریافت
جایزه لسینگ از شهر آزاد هامبورگ و درباره
این
فصل خیلی نوشته
شده و این فصل خیلی مهمه یعنی از نظر
اینکه درسته که ه درباره لسینگ داره حرف
میزنه ولی بسیاری از برای فهم خیلی از
ایده های خود آرنت استناد شده به
این سخنرانی یا به این
نوشتار و حتی راجع به این بخش کتاب هم
نوشته شد
بده رساله های دکتری که خب خیلی
زیاد من برای شما میخونم و امروز من بیشتر
سعی مکنم
مفهوم جهان رو برای شما توضیح بدم اونچه
که آرنت در ابتدای
این سخنرانی میگه و اینکه آرنت وقتی میگه
جهان یا جهانی ورد یا ورس منظورش چی هست
میگه دریافت نشانی که شهری آزاد منظور از
شهر
آزاد درقی اصطلاح یکی از صده پانزدهم
میلادی به شهرهایی اطلاق میشد که خودگردان
بودن و در اداره شهر از امپراتوری روم
نوعی استقلال داشتن حالا هامبورگ جز اون
شهرا بوده دریافت نشانی که شهری آزاد اعطا
میکند و جایزهای که نام لسینگ را بر خود
دارد افتخار بزرگی است
اعتراف میکنم که نمیدانم چگونه
توانستم به این افتخار نائل
شوم و همچنین در کل کنار آمدن با آن برای
من آسان
نبود توجه بکنید که
مسئله آرنت یا فیلسوفان دیگه معمولاً به
هیچ وجه نباید از توی کلام اینا فروتنی
فهمید یعنی یک فیلسوف همون طور که تکبر
نداره همون طور که حرفی یا ادعایی رو به
گذا فه نمیکنه مبالغه نمیکنه
درباره نقطههای مثبت
خودش در هیچ موقع در تحقیر و به اصطلاح
شکست نفسی خودشم حرفی نمیزنه مثلا وقتی
سقراط میگه که من میدانم که چیزی نمیدانم
این حرف تعارف نیست این حرف مبنای فلسفه
داره این نکتهی هم که آرنت میگه اینجا
اینو نباید به معنای مثلاً هم تعارفی که
ما ایرانیا میکنیم که من که لایق این
چیزا نیستم من که شایست قابل نیستم و ای
اینجور نباید فهمید حالا توضیح
میده با گفتن این حرف میتوانی اثرگذار
درباره فروتنی میدهد زیرا متضمن آن است
که داوری درباره شایستگیهای
خودمان مانند داوری درباره شایستگیها و
کامیابی های دیگران کار ما نیست در تای
جایزه جهان سخن میگوید این جهان همون
مفهومی رو باید به مفهومی فهمید که آرنت
میگه و حالا توضیح
میدهم ما تنها با نادیده گرفتن خودمان و
عمل در چارچوب رویکرد منان به جهان و عموم
مردم جایزه را میپذیریم و سپاس
میگذاریم پذیرش
جایزه یعنی به رسمیت شناختن فضایی که در
آن سخن میگوییم و جایی که شنیده میشویم
و جایزه را به آن وام داریم
خب برای اینکه ببینیم آرنت منظورش اینجا
چی هست برگردیم
به مقدمه که من نوشتم در
اینجا در مقدمه من توضیح دادم که آرنت
صفحه هفدهم به بعد اگر
ببینیم توضیح دادم که آرنت منظورش از جهان
چی هست اگه بخوایم ببینیم
که منظور آرنت از جهان چی هست اینو توجه
بکنید اساساً که جهان مفهوم ولد در
فلسفههای گوناگون معانی گوناگونی داره
مثلاً برای ارسطو جهان یه معنی داره برای
افلاطون یک معنی داره
برای دکارت مفهوم جهان یه چیزه برای کانت
یه چیزه اینه که در فلسفه وقتی که ما از
جهان صحبت میکنیم این باید در نظر داشته
باشید که از نظر چه فیلسوفی داریم حرف
میزنیم
آرنت مسئله آرنت سیاسته به دلیل اینکه
آرنت مسئله آزادیست مثل کانت و چون مسئله
آزادیست سیاست اون چیزیست که امکان تحقق
آزادی رو فراهم میاره
تعریف آرنت از سیاست هست سیاست
یعنی
اونچه تحقق آزادی رو ممکن میکنه
آر با تو کتابهای مختلفش کاری مختلفش
از میان گذشته و آینده تا کاری که بعد از
مرگش منتشر شد
پراس پس پ وعده سیاست توضیح میده که
فیلسوفان قدیم
معمولاً یعنی از افلاطون به این طرف
با سیاست مشکل داشت
میدونید که فلسفه از زمانی آغاز میشه
که با مرگ سقراط آغاز میشه یعنی با مرگ
بدل شدن مرگ سقراط به یک مسئله فلسفی وقتی
که سقراط جام شوکران رو مینوشه در حقیقت
این پرسش برای کسی مثل افلاطون و فیلسوفان
در اون دوران به وجود میاد که چرا فیلسوف
نتوانست در جامعه خودش در دولت شهر خودش
تحمل بشه و چه تضادی وجود داره بین فلسفه
و سیاست خب افلاطون
اونجا به یه نتیجه میرسه که
فیلسوفان زمانی میتونن در جامعه با سیاست
آشتی کنن که خودشون حاکم باشن یعنی شاه
فیلسوف باشه و فیلسوف شاه باشه بنابراین
به عبارت دیگه
در
فلسفه افلاطون سیاست
عملی کار فیلسوفان نیست بین عمل سیاسی و
بین فیلسوف فاصله میفته آرنت میگه این
تضاد بین کنش سیاسی و فلسفه در سراسر
تاریخ فلسفه وجود داشته و خب این رو آرنت
میخواد به هم بزنه این تضاد
رو
و اینجا نقدی هم میکنه از مارکس که وقتی
مارکس میگه که جهان رو تاکنون تفسیر
میکردن ولی از این به بعد فلسفه باید
فلسفه تاکنون جهانو تفسیر میکرده ولی از
این به بعد باید به تغییر اون بپردازه
میگه این سعی مارکس هست برای آشتی دادن
بین همون فلسفه و سیاست یا بین تئوری و
پراکسیس که از نظر کانت از نظر آرن کاملا
اشتباه هست این
کار همین دلیلم هست که
آرنت خودشو فیلسوف نمیدونه چون فیلسوفان
همونطور که گفتم در تاریخ فلسفه خودشون رو
از کنش
سیاسی دور میداشتن من در صفحه ۲۰ این
مقدمه یک نقل قولی دارم از آرنت که براتون
میخونم سیاست
چیست سیاست بر واقعیت تکثر و تعدد انسانها
ها استوار است
خداوند انسان را آفرید ولی انسانها
فراورده انسانی زمینی و حاصل سرشت بشران
از آنجا که فلسفه و الهیات هماره به انسان
پرداختهاند
مدعیات و قضایای آنها همه صادق خواهد بود
حتی اگر تنها یک یا دو انسان یا چند انسان
کاملاً مثل هم در جهان وجود داشته باشد
ولی این دو رشته هرگز نتوانستند برای پاسخ
پرسش سیاست چیست پاسخ فلسفی معتبری بیابند
حتی بعد بدتر از این اندیشه علمی تجربی
نیز تنها بر مدار انسان میگردد و همانطور
که در دانش مربوط به حیات وحش تنها شیر در
مقام موجودی واحد موضوع مطالعه قرار
میگیرد و شیرها تنها مسئله شیرها هستند
زیستشناسی و روانشناسی نیز درست مانند
فلسفه و الهیات به انسان واحد میاندیشند
میگه که اینکه فلسفه و سیاست از هم جدا
تلقی میشدن به دلیل اینکه در فلسفه ما به
انسان فکر میکنیم ولی سیاست در عمل مربوط
به انسانهاست و آرنس برای
اینکه بر این سنت بشوره در حقیقت جهان
واقعی انسانی رو جهان انسانها تعریف
میکنه پس از نظر آرنت جهان یعنی جهانی که
اون فضایی که آدمها انسانها با همدیگه
ارتباط دارن جهان به مفهوم هستی شناسی
اینجا به کار نمیره بلکه جهان به مفهوم
انسانی به کار میره جهان یعنی اون فضایی
که انسانها در اون ارتباط دارن با
همدیگه خب این فضایی که با انسانها درش
ارتباط دارن چیه قلمرو عمومیه همون طوری
که قبلاً توضیح دادم راجع به قلمرو عمومی
دوستانی که بودن در جلسه گذشته من تکرار
نمیکنم بنابراین سیاست که در قلمرو عمومی
صورت میگیره در حقیقت جاییست که جهان
انسانها تحقق پیدا میکنه قلمروی عمومی
یعنی جهان انسانی بنابراین جهان انسانی
جهانیست یا به جهان تعلق داره که سیاسی
است جهانی بودن یعنی سیاسی بودن یعنی یعنی
حضور داشتن در قلمرو عمومی وقتی قلمرو
عمومی تاریک هست
هست ببخشید وقتی قلمرو عمومی تاریک هست و
انسانها در اصر ظلمت زندگی میکنن یعنی
جهان انسانی از بین رفته آدمها وقتی با هم
نمیتونن ارتباط داشته باشن یعنی جهانش
نابود شده و
سیاست تلاش برای سیاست وزی تلاش برای پاس
داشتن جهان
و زنده نگه داشتن جهان
هست صفحه ۲۲ اگر نگاه بکنید نوشتم در
سراسر کتابی که میخوانید آرنت اصطلاح
جهان را به معنای فضای میان انسانها در
درون دولت شهر به کار ببرد انسانی که در
انزوا میان خود و دیگران دیواری کشیده در
جهان و جهانی نیست همزیستی میان آدمها
فضایی میان آنها پدید میآورد که ملک مشاع
شان است آرنت خود مثال میزی را میزد مثال
میزو من خودم فکر کنم دیروز یا پیروز گفتم
در
توضیح قلمروی عمومی آرند خود مثال میزی را
میزند که چند نفر دور آن نشستهاند میز
میان همه آن افراد مشترک است فضایی اس که
آنها را به هم پیوند میدهد در عین حال
آنها را از هم جدا میکند و مانع زوال
فاصله میان آنها میشود فضای فصل و وصل با
هم هست یعنی وقتی من و شما دور میز نشستیم
این میز در عین اینکه فاصله میندازه بین
من و شما اجازه میده من و شما با همدیگه
حرف بزنیم اگه این میز نباشه یعنی کهه
امکان ارتباط بین من و شما نیست یعنی حتی
قلمروی خصوصی ما هم در معرض تهدید هست
توجه داشته باشین که در نظامهای مخصوصاً
توتالیتر که قلمرو عمومی تاریک میشه این
به این مفهوم نیست که قلمرو خصوص مسون
میمونه شما قلمرو عمومی ندارید خب با
میرید تو خونتون نه وقتی قلمرو عمومی نیست
قلمرو خصوصی هم وجود نداره
یعنی وقتی که این میز بین من و شما نباشه
شما میتونید به
راحتی من رو قلمرو خصوصی منرو بهش تعرض
بکنین من میتونم قلمرو خصوصی شما رو تهدید
بکنم میتونم دست ببرم شما رو از جای
خودتون بیرون بکشم بنابراین این قلم رو
عمومی هست که اساساً
امکان حفظ قلمرو خصوصی رو هم فراهم میاره
به همین دلیل هست که در نظامهای
توتالیتر به اصطلاح فقدان یا خاموشی فضای
قلمرو عمومی فضای قلمرو خصوصی رو هم از
بین
میبره میز میان همه آن افراد مشترک است
فضایی اس که آنها را به هم پیوند میدهد و
در عین حال آنان را از هم جدا میکند و ما
زوال فاصل میان آنها میشود فضای وصل و
فصل با هم است قلمرو عمومی هم فضای مشترک
برای سیاستورزی به دست میدهد هم از بدل
شدن انسانهای متکثر به جامعه تودهای
پیشگیری میکند آنچه جامعهای جامعه
تودهای را تحمل ناپذیر میکند نه شمار
جمعیت آن که فقدان فضایی میان آنهاست که
در آن هم بتواند با هم ارتباط برقرار کنن
و هم فاصله میان آنها را حفظ کنن ببینید
جامعه تودهای
رو دقیقاً اگه بخوایم تشبیه بکنیم به مثل
در حقیقت تظاهرات تو تظاهرات دیدین این
آدما به شدت به هم فشردن با آدما فضای
میان خودشونو ندارن در نتیجه آدم با هم
ارتباط ندارن آدما با همدیگه حرف نمیزنن
آدمها هیچگونه
نزدیکترین فاصله با همدیگه هستن ولی
ارتباط بین اونها وجود نداره در حقیقت
همشون تبدیل شدن به کل یه قطره هر کدوم از
اینها یه قطرهی هستن که در دریای
خلق فانی شدن و در حقیقت به در خدمت رهبر
یا اون نظام توتالیتر
هستن جهانی
بودن یعنی سیاسی
بودن سیاسی بودن از نظر
آرنت پرا اهمیتترین فعالیت عملی انسان
است که به آدمیت او یعنی به آزادی او مجال
تحقق میدهد و امکان خشونت را میکاهد اطر
ظلمت برای آرنت یعنی دوران امتناع امتناع
سیاست یا افول سیاست خب برگردیم
به متن لسینگ میگه وقتی میگه که وقتی که
من یه کسی جایزه میگیره وقتی یه نفر یک
کار کاری میکنه که شایستگی دریافت جایزه
رو از جانب دیگران پیدا میکنه این به
معنای اینه که جهان او رو به رسمیت شناخته
یعنی او در جهان حضور داره جهان همین
قلمرو عمومیه میگه و این چیز کمی نیست و
این خیلی مهمه اینکه من کاری بکنم که در
قلمرو عمومی به رسمیت شناخته بشم
و به اصطلاح افتخار بش به شمار بره این به
معنا این هست که من در جهان هستم من در
ارتباط با انسانهای دیگه هستم و من در
قلمرو عمومی نقشی بازی
کردم و این خودش یک وظیفهای رو هم برای
آدم میاره که بنابراین من نمیتونم این
نشان افتخار رد
بکنم یا صرفاً به پذیرفتن او بنده بکنم
بلکه پذیرش همچین
نشانی پ پذیرش همچین جایزهای یه نوع تعهد
نیز تعهد رو نیز برای دریافت کننده جایزه
به همراه میاره اینکه کسی در فضای عمومی
ظاهر شود من گفتم که بودن در قلمرو عمومی
یعنی ظاهر شدن پدیدار شدن برای همدیگه
اینکه کسی در فضای عمومی ظاهر شود و عموم
پذیرا و تأیید گر او باشند به هیچ روی چیز
نیست که بتوان آن را امری تضمین شده
انگاشت تنها نابغ است که به یمن استعداد
خود وارد زندگی عمومی میشود یعنی ورود در
قلمرو عمومی یه چیز سادهای نیست اصلاً یه
چیز اولاً غریزی نیست و ثانیا یه چیز
سادهی نیست تنها نابغ است که به یمنه
استعداد خود وارد زندگی عمومی میشود و
معاف از هرگونه تصمیمی از این جنس است
یعنی برای ورود به قلمرو عمومی شما نیاز
دارید به آموختن نیاز دارید به آگاهی و
نیاز دارید به اراده و تصمیم ورود به این
قلم
رو تنها در مورد نابغ نشان افتخارها تداوم
همسازی با جهان است و سازگاری بالفعل به
نظر
میآید که و سازگاری بالف که به نظر میاد
سراسر هویداست این سازگاری مستقل از همه
ملاحظات و تصمیمها و نیز همه
تکلیفمان
بعد میگه به نظر
میرسد هیچ چیزی در زمانه ما به اندازه
رویکرد ما به جهان تردیدآمیز نیست میگه در
زمانی زندگی میکنیم که آدمها برای ورود
به قلمرو عمومی مخصوصاً وقتی میگه آدم
منظورش فیلسوفها هست میگه فیلسوفها خیلی
تردید دارن برای ورود به قلمرو عمومی و
روکرد به جهان خب یه بیشتر وقتی این حرفا
میزنه بیشتر تو نظرش کسایی مثل هایدگر
هستن که خب اصلا تمایل نداشت جهان رو فضای
عمومی رو پر از نویز و سر صدا و ابلهانه
میدید و اصلا نمیخواست با این قلم رو
عمومی ارتباط برقرار
کنه برعکس استاد دیگه یاسپر که حالا در
همین جا توضیح میده در بخش یاسپرس که چقدر
یاسپرس جسور بود که وارد قلمرو عمومی
میشد ولی هیچ
چیز به انداز اندازه ضرورت همنوایی به
آنچه در فضای عمومی پدیدار میشود غیر
بدیهی به نظر نمیرسد در ده ما حتی نابغ
نیز تنها از راه ستیز با جهان و قلمرو
عمومی توانسته راه خود را بکشد منظورش از
نابغ اینجا هایگر هست میگه که کسی اگر
میبینیم که هایگر مطرح میشه و نامش بر سر
زبانها
میفته از راه ستیز با جهان و قلمرو عمومی
تون راه خودشو باز بکنه بنابراین قلمرو
عمومی مهمه نمیشه شما نادیده ش بگیرید حتی
یک نابغ هم
که شهرت پیدا میکنه و تأثیر میگذاره از
راه ستیز با این جهان میتونه راه خودشو
باز
کنه گرچه مانند همیشه به طور طبیعی به
شکلی با مخاطب خود همنوایی پیدا میکنند
ولی جهان و مردمی که در آن میزین یکی
نیستند جهان در میان مردم قرار دارد و
آنچه امروز موضوع بزرگتر نگرانیها و
شورشها در تقریباً بیشتر کشورهای عالم
است همین چیزیست که در میان مردم است این
در میان رو اگر نگاه بکنید بین گیومه
گذاشته و بین در و میان خط فاصله کشیده
این خط فاصله همون میز هست یعنی جهان اون
فضای
درمانیست یعنی اونچه که میان من و شما هست
وقتی من میتونم از
میان من و شما صحبت بکنم یعنی دارم از این
میز صحبت میکنم این میز میشه جهان ما پس
جهان اون در میان بودن اون رابطه است اون
رابطهای است که من و شما رو به هم
میپیوندد میده که ما با هم ارتباط داشته
باشیم پس جهان همین در میان بودن آدمهاست
اگه این آدمها وجود داشته باشن اما این
در میان بودن وجود نداشته باشه اونها در
جهان نیستن
حتی در جایی که جهان هنوز به طور کامل
اینجا غلط تایپی داره به طور کامل در کام
آشوب فرو نرفته ا بهتون بگم که این ترجمه
که من کردم پر از غلطهای تایپیست و
متأسفانه ناشرش نگذاشت که من اصلاح کنم
این کتاب رو و غلطهای تاپیش خیلی زیاده
حالا جدای از مسائل ترجمش و غلط تاپیش
خیلی
زیاده بله حتی در در جایی که جهان هنوز به
طور کامل در کام آشوب فرو نرفته یا فرو از
فرو رفتن کامل آن در غرقاب آشوب جلوگیری
شده است قلمرو
عمومی نیروی روشن بخشی را که در اصل سرشت
پاره آن بود از دست داده است در جهان غرب
از دوران زوال جهان باستان آزادی از سیاست
یکی از آزادیهای اساسی انگاشته شده است
مردم به طور فزایندهای از آزادی دوری
جستن از سیاست بهره میگیرند و از جهان و
وظایف خود در قبال آن کناره میکشن لازم
نیست این دامن در کشیدن از جهان به فردی
آسیب برساند فرد حتی میتواند دور از
سیاست استعدادهای بزرگ خود را در حد نبوغ
پرورش دهد و در نتیجه باز برای جهان
سودمند افتد ولی با هر دامن در کشیدنی
ضایعهای آشکار به جهان وارد میشود میگه
وقتی شما از سیاست کناره میکشید مثلاً
فرض کنید یک
فیزیک دانیه میگه که من که سیاسی نیستم من
نمیخوام وارد سیاست بشم ولی این به این
معنی نیست که فیزیک دانی او یا فیزیکی که
او در
پیشرفتش مشارکت میکنه به درد مردم نمیخوره
و به درد جامعه نمیخوره نه اون میتونه با
خوانندگیش با هنرمندی با علمش حتی مفید
باشه برای دیگران ولی به جهان ضرر میرسه
یعنی چی یعنی اون فضای در میانی بین
آدمها یعنی یه پزشک با پزشک با پزشکی
خودش به انسانها میتونه خدمت کنه اما به
اون فضای میان انسانها نه
یعن به جهان انسانها نه به اون در میانی
انسانها نه آنچه از دست
میرود در میان خاص و معمولاً جایگزین
ناپذیری است که میان این فرد و انسانهای
دیگر شکل میگرفت خب
بعد توضیح میده که این جایزه
رو که مجلس سنای هامبورگ با نهادن نام
لسینگ برون گذاشته چرا اهمیت داره و چرا
به به نام لسینگ این نام نهاده
شده و اگر اجازه بدید من این رو براتون
ادامشو فردا میخونم براتون