خوانش کتاب انسان ها در عصر ظلمت (قسمت دوم) - با مهدی خلجی

یاوه گویی و یاوه شنیدن و عدم حساسیت به یاوه و بی‌معنا یعنی کمک به نظام توتالیتر وقتی که آقای مصطفی مهرایین امروز من گوش می‌کردم تو تلویزیون دوباره وقتی حرفایی می‌زنه راجع به هان آرنت ایشون خطا نمی‌کنه داره دروغ میگه هان ارنت همچین حرفایی نزده یه موقع شما میگین طرف خطا کرده بسیار خب خط یعنی یه چیزی رو خونده اشتباه فهمیده من میگم ترجمه آقای تدینی ترجمه آقای سلاسی اشتباهه یعنی خونده نفهمیده ولی کسی که نقل قلایی می‌کنه که اصلاً دروغه از بیخ دروغه همچین چیزی را آنار نگفته و داره از خودش می‌سازه خب این این آدم نمیتونه بگه من مخالف رژیم توتالیتر هستم من از دوستان میخوام که از میان کتاب‌های بسیاری که در این زمینه هست کتاب دیالکتیک روشنگری آدورنو و هورکهایمر رو که حالا به فارسی آقای فرهادپور و آقای مهرگان هم ترجمه کردن بخونن مخصوصاً فصل صنعت فرهنگ سازیش رو که توضیح میده که شما چگونه با زبانی که بینا هست با مصرف کردن این زبان شما در حقیقت به بقای یک نظام توتالیتر کمک میکنید مهم نیست که شما مخالف رژیم هستید یا نه مهم اینه که زبان رو به شکلی به کار ببرید که معنا نداره ببینید بذارید من چند جمله از این ک تا بخونم برای شما میگه مصرفکنندگان با زبانی که سخن می‌گویند سهم خود را در تحقق سرشت تبلیغاتی فرهنگ ادا می‌کنند زیرا هرچه زبان به شکلی کامل‌تر با ارتباط یا انتقال اطلاعات یکی شود کلمات نیز هرچه بیشتر از حاملان جوهری معنا به نشانه‌هایی بری از هرگونه کیفیت بدل می‌شوند هرچه کلمات مدلول و منظور خود را به صورتی ناب‌ترین کنند نفوذ ناپذیر تر می‌شود بعد میگه که وقتی که شما به این صورت زبان رو به کار می‌برید کلمه که اینک فقط می‌تواند چیزی را توصیف کند بی آنکه بر آن دلالت کند چنان بر شی تسوید می‌شود که دیگر چیزی جز فرمولی منجمد از آن باقی نمی‌ماند لطفاً این فصل رو بخونید و ببینید که با زبان چگونه میشه شما کمک بکنید به خشونت به قتل کشتن شما زبان رو اگر نابجا به کار ببرید مثل اینکه انسان‌ها رو کمک کردید به کشتن انسان‌ها خشونت از زمانی ممکن میشه که زبان بینا بشه کلمات بی‌معنا میشه استفاده بی‌معنا از کلمات یعنی خشونت من قبلاً هم در یه جلسه کتاب اسطوره دولت کاسیرر رو خونده بودم برای شما ی یعنی معرفی کرده بودم در یک جلسه خواهش می‌کنم فصل آخر این کتابو دوباره بخونید فن اسطوره‌های سیاسی جدید و میگه این فاشیسم زمانی ممکن میشه که تغییر نقش زبان ممکن میشه زبان به جای اینکه نقش ارتباطی داشته باشه نقش جادوگرانه و سهرانه ای پیدا می‌کنه یعنی دیگه به معنا دلالت نمی‌کنه خود کلمات مهم میشه و همین طور که آدم‌ها از پیش خودشون کلمات رو به معنایی که من نظرم راجع به این کلمه اینه من نظرم راجع به این کلمه اینه یعنی که شما کلمه رو نه به مفهومی که به کار میره بلکه به مفهومی که دلتون می‌خواد به کار می‌برید یعنی شما دارین برا کلمات معنا جلب می‌کنین که تو ذهن شماست نمیخواید با کلمات ارتباط برقرار کنید می‌خواید با کلمات به کار بردن کلمات فاصله ایجاد بکنید ارتباط از بین ببرید این کار بسیار بسیار کار خطرناکیه هم از نظر سیاسی هم از نظر عقلانی هم از نظر اخلاقی و این بازی کردن با زبان و شوخی گرفتن زبان جنایت علیه انسانه هیچ کمتر از این نیست هر جنایتی که بر انسان رخ میده از زبان آغاز میشه اول انسان‌ها زبان رو آلوده می‌کنن و بعد جهانش آلوده میشه انسان یعنی زبان غیر از زبان آلوده یعنی جهان ناپاک و رو به زوال سپاسگزارم خانم آزیتا بفرمایید شما من چون آلمان زندگی می‌کنم میخواستم بگم که واقعا این فست همون ظلمته ظلمت مطلق ظلمت تاریکی مطلقه و آقای خلجی کاملا حق دارن رو این کلمه تاریکی معنی منفی کاملا منفی میده همین متشکرم ممنونم خیلی ممنونم اجازه بدید که شروع بکنیم و من از این مقالهای که اینجا پین کردیم مفهوم ظلمت نزه نارن دوستان میتونن این مقاله رو بخونن من مفصل توضیح دادم که اصر ظلمت که هانر میگه معنیش چیه ولی من امشب باز یک اشاراتی بهش بکنم خب راجع به عنوان این کتاب انسان‌ها در عصر ظلمت چرا هانن نمیگه انسان این نکته نکته خیلی مهمی است و آرنس در جاهای مختلف بهش اشاره می‌کنه و برمی‌گرده در فلسفه و فلسفه سیاسی ما همواره از یعنی فلسفه سیاسی کلاسیک تا زمان آرنت ما همواره از انسان صحبت میکنیم میگیم انسان یا مثلاً ارسطو میگه انسان جانوری سیاسی است یا به طور کلی ما در فلسفه وقتی صحبت می‌کنیم از انسان حرف میزنید وقتی که شما از انسان حرف میزنید این به این معناست که شما دارید از یک یک مفهوم کلی حرف میزنید که همه انسان‌ها درش شریک هستن یعنی یه سری خصلت‌هایی هست که این خصلت‌ها در بین همه آدمها شریکه یعنی آدم‌ها درش یکسانند یک مفهومی از انسان وجود داره که میشه بر همه انسان‌ها از دورترین نقطه تاریخ تا تا زمانی که انسان روی زمین زندگی می‌کنه به همه اطلاق کرد ارنت با این تلقی که تلقی سنتی در فلسفه از انسان کاملاً مخالفه و معتقد هست که هیچگاه ما چیزی به نام انسان نداشتیم انسان چه در اساطیر و ادیان و چه در تاریخ همواره انسان‌ها روی زمین زندگی کردن همواره انسان‌ها وجود داشتن هیچ موقع نبوده که یک انسان وجود داشته باشه ما در واقعیت تاریخ در زندگی واقعی با انسان سر کار نداریم با انسان‌ها سر کار داریم و به همین دلیل هست که این یکی از دلایل مهمی هست که او رو منتقد فلسفه سیاسی می‌کنه و معتقده که وقتی میگه من فیلسوف نیستم منظورش اینه یعنی میگه من مثل فیلسوفان سنتی فکر نمی‌کنم و نقدش به فلسفه سنتی یا سنت فلسفه که از نظر ا مرده این هست که تکثر رو درش واقعاً قبول نمی‌کنه اینکه شما تکثر رو قبول نکنید نتیجه‌ش این میشه که به نظام‌های توتالیتر می‌انجامد نظام‌های توتالیتر وقتی میگن ما می‌خوایم انسان جدید بسازیم گویی یک مفهومی از انسان هست که میشه بر همه انسان‌ها اطلاق کرد و در حقیقت تکثر و تنوع رو از بین برد وقتی که میگیم انسان‌ها یعنی که جامعه‌ای رو ما جامعه می‌دونیم جامعه‌ای هست که در خور آزادی و کرامت و حقوق بشر انسان هست که تکسر انسان‌ها رو بپذیره جامعه از انسان‌ها شکل می‌گیره یعنی تکسر درش اصله پلورالیزم حرف نمیزنه پلورالیزم یک ایدئولوژی یعنی و همه ایسم ها در حقیقت به یک سری نظریه‌ها یا یک سری گرایش‌های خاصی ارجاع میدن ولی آرنس از پلورالیزم از تکثر اینکه جامعه انسانی زمانی جامعه است است که درش تکسر پذیرفته باشه یعنی چی یعنی آدم‌ها زمانی می‌تونن با همدیگه همزیستی مسالمت آمیز داشته باشن چون می‌دونید که از نظر ارسطو و همین طور از نظر آرنت سیاست یعنی همزیستی هنر هم‌زیستی هنر هم‌زیستی که موجب میشه آدم‌هایی که با هم تفاوت دارن آدم‌هایی که با هم تکسر دارن آدم‌هایی که با هم متفاوت فکر می‌کنن متفاوت زندگی می‌کنن این آدم‌ها بتونن چارچوب مشترکی برای تحقق آزادیشون طراحی بکنن و در آون چارچوب مشترک عمل بکنن آزادی و قانون با هم در اون جامعه حافظ تکسره یعنی بر تکثر بنا میشه و با تکثر تداوم پیدا می‌کنه اگر شما بخواید جامعه رو یکسان بکنید اگر بخواید از همه آدم‌ها یک آدم ب سازید یک آدم آرمانی یه آدمی که به اصطلاح انسان ایدآل اسلام انسان تراز نوین کمونیسم یا اسلام آلمانی ایدآل نازیسم این‌ها همه به توتالیتاریسم به خشونت و به انسان ستیزی می‌انجامد بنابراین ما آرنت همواره در فلسفه سیاسیش همواره از انسان‌ها صحبت می‌کنه نه از انسان یعنی میگه ما زمانی می‌تونیم از جامعه سخن بگیم از امکان همزیستی سخن بگیم که به انسان‌ها باور داشته باشیم به اینکه آدم‌ها نمی‌تونن در یک مفهوم واحد و کلی خلاصه بشن و تقلیل پیدا کنن خب اگر انسان‌ها بخوان در یک جامعهی زندگی بکنن این انسان‌ها باید در دو قلمرو زندگی بکنم یکی قلمرو خصوصی یکی قلمرو عمومی پرات اسر و پبلک اسر مثالی که آرن میزنه مثال جالبی هست مثل اینکه من و شما اگر بخوایم با هم بنشینیم و صحبت بکنیم من میشینم که دور یک میز مینشینیم شما اون طرف میز روی صندلی می‌نشینید من این طرف میز روی صندلی می‌نشینم این صندلی که من روش نشستم این قلمرو خصوصی منه جاییست که من درش قرار دارم و کسی نباید به اون تعرض پیدا بکنه در یک فاصله‌ای که نباید شما اون فاصله رو در حقیقت نقض بکنید اما من و شما اگر بخوایم هر دو در این صندلی جداگانه باشیم امکان حرف زدن نداریم این میز بین من و شما هم فاصله می‌ندازه و هم فاصله رو برمی‌داره یعنی در عینی که من و شما این میز باعث میشه که من و شما قلمرو خصوصی خودمونو داشته باشیم امکان اینو ایجاد می‌کنه که در عین حفظ قلمروی عمومی یه قلم قلمروی خصوصی قلمروی عمومی داشته باشیم که در اون با همدیگه صحبت کنیم در اون با همدیگه ارتباط برقرار کنیم جامعه در یک جامعه انسان‌ها باید قلمروی خصوصی خودشونو داشته باشن در عین حال یک قلمروی عمومی باشه که انسان‌ها در عین حفظ قلمروی خصوصیش در اون قلمروی عمومی با هم ارتباط برقرار کنن جامعه نیازمند ارتباط هست یعنی کامیونیتی جامعه به کامیونیکیشن نیازمنده و کامیونیکیشن و ارتباط زمانی ممکنه که یک محلی برای ارتباط باشه یک فضایی برای ارتباط باشه این فضا قلمروی عمومیه خب از اونجایی که قلمروی عمومی نیازمند این هست که من زمانی می‌تونم با شما ارتباط برقرار کنم که شما منو ببینید شما منو بشنوید من بر شما پدیدار بشم من شما منو در حقیقت ببینید و من شما رو ببینم آدم‌هایی که می‌توانند برای همدیگه پدیدار بشن صرف اینکه من وجود دارم توی جامعه وجود فیزیکی دارم این کافی نیست برای اینکه با شما ارتباط برقرار کنم من باید شما رو ببینم شما هم باید منو ببینید بنابراین قلمرو عمومی جاییست که انسان‌ها بر همدیگه پدیدار میشن شما برای اینکه بر همدیگه پدیدار بشین یعن همدیگه رو ببینین همدیگه رو بشنوین نیازمند روشنایی هستید دیگه شما تو روشنایی می‌تونین همدیگه رو ببینین وقتی که روشنایی هست یعنی آزادی هست وقتی آزادی پدیدار شدن بر یکدیگر این امکان دیدن رو فراهم میاره امکان شنیدن رو فراهم میاره امکان قلمرو عمومی رو فراهم میاره نظام‌های توتالیتر با سلب آزادی شهروندان اجازه ارتباط با اون‌ها نمیدن وقتی که آدم‌ها نمی‌تونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن یعنی نمی‌تونن بر همدیگه پدیدار بشن یعنی نمی‌تونن همدیگه رو ببینن در نتیجه چی میشه قلمروی عمومی تاریک میشه قلمروی عمومی که تاریک میشه یعنی که آزادی از بین رفته امکان ارتباط از بین رفته شهروندان با هم برای دیدن همدیگه دشواری دارن نمی‌تونن همدیگه رو ببینن در نتیجه توتالیتاریسم مستقر میشه توتالیتاریسم زمانی مستقر میشه که قلمرو عمومی تاریکه وقتی که آرنس میگه عصر ظلمت یعنی این یعنی تاریکی قلمرو عمومی یعنی در عصر توتالیتاریسم انسان‌ها در عصر توتالیتاریسم این مفهوم این متن هست این عنوان هست منظور این البته اصل ظلمت هم تو اون مقاله توضیح دادم و خود آرنت هم توضیح داده که از شعر برشت می‌گیره ولی اون معنایی که آرنت به کار می‌بره اینجا مفهومش توتالیتاریسم هست مربوط هست به نظریه‌ای که آرن داره در مورد قلمرو عمومی خب آرنت در مقدمه‌ی که بر این کتاب نوشته من برای شما می‌خونم از پیشگفتار آرنت همون طور که گفتم در این کتاب ما شرح حال چند نفر از کسانی رو می‌خونیم که به نظر آرنت در عصر ظلمت زندگی کردن زمانی که قلمروی عمومی تاریک شده آدم‌ها برای ارتباط با همدیگه دچار مشکل شدن آزادی از بین رفته و در حقیقت خشونت مجال پیدا کرده میگه که وجه اشتراک شخصیت‌های جستار این کتاب دورانی اس که آنها زندگی خود را در آن سپری کردند یعنی نیمه نخست صده بیستم با مصیبت‌های سیاسی فاجعه‌های اخلاقی و گسترش خیره کننده هنر ها و دانش‌ها گرچه این دوران جان چندی از این اشخاص را گرفت و سمت سوی زندگی و کار شمار دیگر را تعیین کرد تنها اندکی از آنان به میزانی کم از آن اثر پذیرفتند و مشکل بتوان گفت هویت کسی در آن میان تحت تأثیر آن دوران شکل گرفت کسانی که در جستجوی نمایندگان یک دوران یا سخنگویان روح زمانه یا مظاهر تاریخند اینجا به عس می‌ پایند با این همه زمان تاریخی همان عصر ظلمت که در عنوان کتاب آمده در این سراسر این کتاب هویداست این عنوان را از شعر مشهور برشت به آیندگان وام گرفته‌ام او در این شعر از آشوب و گر گی قتل عام و خونریزی خشونت و ستم و یأس سخن می‌گوید وقتی که تنها بی‌عدالتی است و انزجار نیست کینه‌ای که به رغم مشروعیت تو را کریه می‌کند خشم ریشه‌داری که باعث می‌شود تا صدایت از فرط فریاد بگیرد این‌ها همه در ملأ عام رخ داد و هیچ رمز و رازی هم درباره‌ش وجود ندارد ببینید یه نکته مهمی که در مورد عصر ظلمت وجود داره اینه که در استبداد خی سنتی خب مثلاً فرض کنید یک نمی‌دونم چنگیزخان میومد حمله می‌کرد جنایت می‌کرد قتل می‌کرد غارت می‌کرد بر یک جای حکومت می‌راند حکومت حکومت‌های استبدادی با حالا خشونت و قتل و غارت و این حرفا حکومت میکردن ولی مردم نمیدونستن چی شد این اتفاق افتاد یا حکومتها که استبدادی هستن خیلی پنهان کارن توطعه میکنن توطعه میکنن علیه همسایگانش توطعه میکنن علیه شهروندانش و شما نمیدونید که چی میگذره اما اونچه که در قرن بیستم اتفاق افتاد این بود که به قول پل دمان که خودش یکی از یهودیان بود و دوست دریدا بود دریدا از قول پل دمان میگه میگه ما وقتی که جنگ جهانی دوم تمام شد و مهاجران برگشتن به اروپا و مخصوصاً به آلمان یک خب همه شوکه بودن از این اتفاقی که افتاد یعنی چطور ش این داستان هولوکاست به هر حال شک آور بود و همه در حال شوک بودن اما یک چیزی بود که بیشتر از این جنگ جهانی دوم بیشتر از کاری که هیتلر کرد ما رو شوکه کرد و اون این بود که یه عده‌ای از مردم از خودشون میپرسیدن چرا این اتفاق افتاد چطور شد که هیتلر به قدرت رسید چطور شد که جنگ جهانی دوم رخ داد چطور شد که یهودی ستیزی چنین جلوه عریان و خشنی گرفت چطور شد که هلوکاست اتفاق افتاد گفتا این سوال مردم برای ما از خود اتفاق هولوکاست و خود جنگ جهانی دوم شوک آورتر بود چرا به خاطر اینکه تمام اونچه که در آلمان رخ داد و در اروپا رخ داد یعنی برآمدن فاشیزم برآمدن نازیسم به قدرت رسیدن هیتلر یهودی ستیزی جریان هلوکاست جنگ جهانی دوم تمام این‌ها در برابر چشم مردم رخ داد هیچ چیز مخفی وجود نداشت هیتلر هیچ چیزی رو مخفی نکرد جنگ جهانی دوم در روزنامه‌ها ناقوس ش به صدا درآمد در روزنامه‌ها نوشتن فردا جنگ میشه یا جنگ شده لحظه به لحظه جنگ لحظه به لحظه سیاست لحظه به لحظه کارهای نازیسم در روزنامه‌ها بازتاب پیدا می‌کرد هیتلر یهودی ستیزی خودشو آشکار کرده بود برنامه یهودی ستیزی برنامه رسمی دولت بود هیچ چیز مخفی وجود نداشت همه چیز در برابر چشم مردم در مل عام و در روز روشن اتفاق افتاده بود پس اگر مردمی که چنین اتفاق مهیبی رو در روز روشن و با چشم باز ندیدن و نمی‌دونند و نمی‌دونن چه جوری اتفاق افتاد این به این معناست که درسته که هلوکاست و جنگ جهانی دوم و هیتلر تمام شده اما هیچ تضمینی وجود نداره که دوباره این اتفاق و بدتر از این اتفاق بیفته مردمی که نمی‌دونن چه طور شد فاشیسم و نازیسم به وجود آمد در معرض این هستن که فاشیسم و نازیسم بدتری رو تجربه بکنن به خاطر اینکه هیچ چیز مخفی وجود نداشت هیچ رازی وجود نداشت یه عده در مورد انقلاب ایران و جمهوری اسلام م همین طور فکر می‌کنن میگن چی شد که انقلاب به وجود اومد دنبال اینن که اسناد جدید به وجود بیارن نمی‌دونم در پشت پرده تئاتر تاریخ بگردن ببینن بازیگرانی پنهان وجود داشتن یا بازیگردانان پنهان وجود داشتن نمی‌دونم دست خارجی دست داخلی اینا هیچ کدوم لازم نیست ما اون چیزی رو که در پیش چشممون هست نگاه نمی‌کنیم و نمی‌بینیم و مشکل‌ترین کار همین هست آره هم همینو میگه میگه این‌ها و برشت هم همینو میگه میگه این‌ها همه در ملأ عام رخ داد و هیچ رمز و رازی هم درباره‌اش وجود ندارد با این همه به هیچ روی نه دیدنش برای همگان ممکن بود نه فهمش آسان چون درست تا پیش از آنکه فاجعه همه چیز و همه کس را در بر بگیرد نه با واقعیت‌ها که با بیان‌گر پوشانده می‌شد آنها که بیدرنگ و به شکل‌های خلاقانه گوناگونی حقایق ناگوار را توضیح می‌دادند و نگرانی‌ها را توجیه می‌کردند وقتی به عصر ظلمت و مردمانی می‌اندیشیم که در آن زندگی کرده و روزگار گذرانده‌اند باید این اطاری را که نظام یا آنطور که می‌گفتن سیستم انجام می‌داد در نظر بگیریم دیدین که چقدر بعضیا وقتی میخ راجع به فاجعه صحبت بکنن راجع به جنایت صحبت می‌کنن ناگهان شروع می‌کنن اخلاقی شدن یا ناگهان شروع می‌کنن منطقی شدن فکت تون چیه شما با فکت باید صحبت کنید سند دارید دلیل دارید یکی از کسانی که در ایران بیش از هر کس دیگه دنبال حسین شریعتمداری اگر شما با مصاحبه‌های حسین شریعتمداری گوش بکنید یا با روزنامه کهان بخونید همش دنبال و برای همه حرفاشم سند داره تمام اصلاً که کلام حسین شریت مدنی این یا اینکه شما وقتی از جنایت حرف می‌زنید میگه البته آدم که نباید حالا راجع به همه قضاوت بکنه حالا همه که جنایتکار نبودن حالا تو جمهوری اسلامی هم که همه اونطوری نبودن یه کسانی هستن اگر شما از موسوی اردبیلی که رئیس دیوان عالی کشور بود پرسیده بودن طلبه‌ها از او که شما چرا در دوران دهه ۶۶۰ انقدر اعدام‌ها رخ داد و شما شما در حقیقت اینها رو تأیید می‌کردید چرا قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ اتفاق افتاد و شما سکوت کردید گفت اگر من نبودم بیشتر از این اتفاق میافتاد این نوع توجیه جنایت در همه نظام‌های توتالیتر قاضی‌های که در دستگاهی کار کردن که در اون جنایت میشد می‌گفتن اگر ما نبودیم جنایت بیشتر رخ میداد آرنت هم همینو میگه میگه که این‌ها انواع و اقسام شیوه‌هایی رو دارن برای اینکه این این جنایت رو بپوشونن کار قلمروی عمومی پرتو افکندن بر امور آدمیان با ایجاد فضای نمود است قلمرو عمومی یعنی که یک نوری بیاندازیم در یک فضایی که آدم‌ها همدیگه رو ببینن بر همدیگه پدیدار بشن کار قلمروی عمومی پرتو افکندن بر امور آدمیان با ایجاد فضای نمود است یعنی آدم‌ها به هم به نمود پیدا کنن برای همدیگه دیده بشن فضایی که آدم‌ها در آن با گفتار و کردار خود چه نیک چه بد نشان دهند که هستند و چه می‌کنند اگر کارکرد قلمرو عمومی این است ظلمت وقتی سر می‌رسد که بحران اعتبار و دولت نامرئی این نور را از میان برده باشد ببینید در جمهوری اسلامی یا در در نظام‌های توتالیتر نمیاد دولت رسم رسماً اعلام بکنه که از فردا آزادی ممنوعه آدما هم نمی‌تونن با همدیگه ارتباط باشن رسانه هم تعطیله این شکلی که نیست اشکال مختلفی از ترفندها و شگردها از سوی سازمان‌ها نهادها شبکه‌ها و حلقه‌های قدرت وجود داره که امکان ارتباط رو به حداقل برسونن و به جای اون به جای اینکه امکان ارتباط وجود داشته باشه که یک فضای ضد ارتباطی ایجاد بکنن وقتی یک رسانه‌ای در خدمت پروپاگاندا است تبلیغاته مثل رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی ممکنه ۵۰ تا شبکه باشن ۲۴ ساعت هم باشن و مدام دارن پیام میدن ولی این پیام‌ها ضد ارتباطه یعنی این تمام این کلام و پیامی که در این دستگاه پروپاگاندا تولید میشه ضد ارتباطی هست یا حوزه‌های علمیه ت لیات دینی مدام دارن حرف میزنن دیگه مدام دارن تولید میکنن مدام دارن چاپ میکنن کتاب مدام دارن سخنرانی میکنن مدام تو تلویزیون ولی اینها برای ارتباط نیست برای فرمان راندن برای سلطه جستن هست برای این نیست که آدم‌ها با همدیگه تفاهم برقرار کنن بلکه در خدمت به انقیاد کشیدن انسان‌هاست اون وقت بعد شما نمیدونی که این این چراغی که در فضای عمومی باید روشن میشد و امکان ارتباط و برقرار می‌کرد چگونه خاموش شده هر کس به یه چیزی نسبتش میده هیچ‌کس مسئولیتش نمی‌پذیرد این نور یعنی نوری که باید بتابع بر فضای عمومی با سخنی خاموش شده است که چیزی از آنچه هست را فاش نمی‌‌کند با توصیه‌های اخلاقی و غیر اخلاقی که به بهانه حفظ حقیقت‌های کهن همه حقیقت را را در حد بی‌معنا ترین ابتذال خار می‌دارند تنها واقعیت موجود را به زیر فرش می‌سرود و از چشم دور می‌کند هیچ‌کدام از این‌ها تازه نیست غیاب این نور ۳۰ سال پیش سارت در رمان ایمان بد و روح جدی توصیف کرد جهانی که در آن هر کسی به طور عمومی به رسمیت شناخته شده به جماعت رضل تعلق دارد و هرچه هست در آنجا بودنی مبهم و بی‌معناست که آشفتگی می‌پراکند و اشم عزاز می‌انگیزد همچنین این همان شرایطی اس که ۴۰ سال پیش هیدگر در با دقتی خارقالعاده در هستی و زمان توصیف کرد در قطعه‌های مربوط به آنان و پرگویی هایشان و به طور کلی هر چیزی که بدون حفاظ و نقاب قلمروی خصوصی خود در قلمرو عمومی نمایان می‌شود اینجا همون اشاره می‌کنه به همون پرگویی و بیهوده گویی و محل گویی که من قبلاً بهش اشاره کردم این مهمل گویی و پرگویی و بیهده گویی درست ویژگی همچین موقعیتی یعنی شما حرف می‌زنید مدام دارید نظر میدید هیچ کاری ندارید به واقعیت هیچ کاری ندارید به حقیقت و این دقیقاً ویژگی همچین عصر است عصر ظلمت به معنای وسیعی که اینجا به کار می‌برم با هیولا وشی های این سده که به شکل وحشتناکی بدیع بودند یکی نیست اصر ظلمت نه تنها تازه نیست که در تاریخ گذشته نادر هم نبوده است ممکن است اثار ظلمت در تاریخ آمریکا نیز بوده ولی شناخته نشده باشد اگر چنین است تاریخ آمریکا نیز سهم خود را از اصر ظلمت داشته است پشتوانه و پیشفرض پنهان گزارش زندگی‌های گردآمده در این کتاب این اعتقاد است که حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها حق داریم توقع دیدن خردک نوری را داشته باشیم چنین بارقه نوری بیش از آن کهه از نظریه‌ها و مفهوم‌های بیشتر از پرتو لرزان و سوسو زننده و اغلب کم جانی مایع می‌گیرد که مردان و زنانی در زندگی و کار خود برمی فروزند تقریباً تحت هر شرایطی و طی فرصتی که به آنها برای زیستن روی زمین داده شده است چشمان خو کرده به تاریکی ما دشواری می‌توانند تشخیص دهند نوری که آنان می‌افشانم پرتو یک شمع است یا نور خیره کننده خورشید ولی به نظرم چنین ارزیابی عینی اهمیتی ثانوی دارد و می‌تواند به آسانی آن را به آینده و می‌توان آن به آسانی آن را به آینده با گذاشت ژانویه ۱۹۶۸ فکر می‌کنم این همون سالی باشه که اگه اشتباه نکنم کتاب آش من در اورشلیم هم به چاپ رسید خب خانم فروغ چقدر فرصت داریم شما ۳۰ دقیقه صحبت کردید آقای خلجی بله این فصل خوندن خب این کتاب یه به اصطلاح یه شرطی که داره اینه که شما با این اشخاص از قبل هم آشنا باشید یعنی مثلاً فصل اول راجع به لسینگ بعد راجع به روزا لوکزامبورگ بعد راجع به یاس پرسه خب طبیعتاً آرنت که نمیخواسته شرح حال اینها رو بنویسه از یه نگاه خاصی و از چشمانداز خاصی به اینها نگاه کرده یعنی برای اینکه این هر کدام از این به اصطلاح پروفایل ها یا شرح حال‌ها در حقیقت اون نقطهای رو که آرنت براش مهم هست در زندگی اون افراد برجسته میکنه بنابراین اگر بخواید خوب بشناسید این خوب بفهمین حرف آرنت رو باید قبلش مثلا بدونین که لسین کی هست یاسپرس کی هست روزا لوکزامبورگ کی هست بنیامین کی هست برشت کی هست و بعد ا وقتی میخونین این رو متوجه ا اشارات و به اصطلاح نکته سنجی های آرنت خواهید شد این کسانی که در این کتاب آرنت بهشون پرداخته همشون کسانی هستن که در قرن بیستم زندگی میکردن مگر لسینگ فصل اول که مربوط به لسینگ هست لسینگ یک شخصیت برجسته در تاریخ فرهنگ ود ادبیات آلمان در عصر جدید هست و یکی از درخشانترین چهره‌های عصر روشنگری که همزمان با کانت میزیسته و برای فرهنگ آلمان فرهنگ مدرن آلمان بسیار اهمیت داره و بسیار جایگاه ممتازی داره یکی از ویژگی های لسینگ خ یه جنبه فکری داره و یه جنبه ادبی و قلمی که داشته خب هر دو خیلی درخشان هست و اون که جالب هست این که یاسپرس که استاد آرنت هست توی یکی از نامه هاش راجع به یادم نیست راجع به کدوم کتاب آرنت وقتی میخونه میگه که تو مثل لسینگ مینویسی مثل لسینگ هست یعنی این نشون میده که آرنت در نصر آلمانی خیلی متأثر از لسینگ هست در طرز نوشتنش من حالا به دوستان پیشنهاد می‌کنم که حتما اگر به آرنت علاقمندن حتی پیش از اینکه از آرنت چیزی بخونن نامه های یاسپرس و آرنس رو بخونن مجموعه نامه‌های یاسپرس و آرنت که حدود ۸۰۰ صفحه است و جزء پرحجم ترین نامه هاییست که بین فلاسفه در تاریخ رد و بدل شده و اولین نامه نگاری فلسفی بین یک فیلسوف زن و یک فیلسوف مرد هست و ارزش تاریخی بسیار بسیار بالایی داره در اونجا شما هم آرنت رو خیلی بهتر میش شناسید هم یاسپرس رو خیلی بهتر میشناسید و میبینید که در حقیقت چطور این دو از همدیگه تاثیر گرفتن تاثیر پذیرفتن و چطور یاسپرس بر او برای او یه آموزگار خوبی بوده چون میدونید که آرنت در کودکی پدرش رو از دست داد و با یاسپرس یه حالت احساس میکرد که یاسپرس حالت پدری داره براش بنابراین فقط معلمش نبود راهنماشناسی کمک کرد بلکه کمک کرد تا از این دوران بسیار سیاه زمانی که می‌زیستند بیرون بیاد چون لحظاتی بود که آرن فکر میکرد که به قول خودش این جهان خانه من نیست ولی در همون چیزها هست در همون نامه ها لسینگ بسیار مهمه هم برای یاسپرس مهمه هم برای آرنت مهمه من پیشنهاد میکنمو لسینگ ما به فارسی خیلی چیزی چندانی نداریم ولی اگر بخش لسینگ کتاب فسفر مجموعه فیلسوفان بزرگ خود یاسپرس رو بخونید یه فصلی داره راجع به لسین که شاید ۷ ۸۰ صفحه باشه اون خیلی خوبه هم آلمانی که متن اصلیش آلمانی فرانسه هم هست انگلیسی هم هست و اگر خواستید حالا من پی دیاف انگلیسی شو براتون میگذارم در تلگرام و اون خیلی کمک میکنه که لسینگ رو بفهمید و بدونید که اساسا یاسپر چه جوری بهش نگاه میکنه و طبیعتا نگاه یاسپر چگونه بر نگاه آرن تاثیر گذاشته من فکر می‌کنم خانم فروق ما یک جلسه راجع به ل سینگم صحبت کردیم درسته بله آقای خرجی من لینکشو میذارم بالا بالای ص بله بله درسته بله ما راجع به لسینگ هم یک بار صحبت کردیم و خوشبختانه میشه یی فایلش هست و میشه گوش داد این سخنرانی این فصل در حقیقت صورت پیاده شده یک سخنرانی اس که هانر در مراسم دریافت جایزه لسینگ از شهر هامبورگ گرفته در بگ یک جایزه میدند به نام جایزه لسینگ که اگر اشتباه نکنم این جایزه رو یاسپرس هم گرفته برای کسانی که در به اصطلاح خدمت انسانیت بودن این انسانیت ی مفهوم ویژه‌ای است در فلسفه لسینگ و یه مفهوم ویژه‌ی در قرن هجدهم به وجود میاد و در حقیقت این مفهوم از انسانیت هیوم نیتی اس که وقتی به وجود میاد امکان حقوق بشر رو ممکن می فراهم میاره یعنی ح زمانی از حقوق بشر می‌توان سخن گفت که یک مفهوم خاصی از هیومی تی به وجود آمده باشه بنابراین این مفهوم خاص از هیومی تی در قرن هجدهم به وجود آمد و به همین دلیل حقوق بشر در قرن هجدهم متولد شد حقوق بشر هیچ ربطی به حقوق بشر اسلامی یا منشور کوروش نداره اونها در اونها انسان هم برای کورش هم برای امام علی انسان و حق یک معنای دیگری میدن کاملاً متفاوت با اونچه که ما در حقوق بشر میگیم حقوق بشر هم مفهوم حق در او فرق میکنه و هم مفهوم بشر یعنی انسان درش فرق میکنه باید کسانی مثل کانت مثل لسینگ به وجود میامدن مفهوم جدیدی از انسانیت رو به وجود میآوردند ابداع میکردن که اون وقت بشه از حقوق بشر سخن گفت خب حالا راجع به این آرنس در این فصل که در حقیقت متن سخنرانیش هست راجع به مفهوم انسانیت نزد لسینگ صحبت میکنه اما بگذرید که قبلش من یک مختصری راجع به زندگی لسینگ براتون بگم و اهمیتش و بحث راجع به خود اون فصل رو بگذاریم به نوبت آینده لسینگ خب ابتدا خودش پدرش کشیش بود یعنی کشیش لوتری بود پروتستان بود و طبیعتا دوست داشت مثل کسانی که کشیش یا آخوند بچه‌هاشون آخوند بشن مثل بابای من فرستاد به حوزه علمیه ولی خب او باید ترک کرد حوزه علمیه رو و رفت سمت تئاتر و یک نمایش نامه نویس بسیار پرکار و پرآوازه شد و ولی خیلی بدشانسی آورد حالا از جهات گوناگون یک بدشانسی این بود که بسیاری از صاحبان تئاتر در اون زمان در آلمان ورشکسته شدن و نمایشنامه‌هایی که لسینگ مینوشتیم میتونست روی صحنه بره خب بدترین چیز برای یک نمایشنامه نویس کسی که تئاتر کار میکنه همین هست و این خیلی تلخ کامش کرد علاوه بر اینکه آدمی بود بسیار بسیار صریح لجه خیلی آشکار گو و فاش گو و نقاد و این نقد آشکار و صریح خب دشمنان زیادی براش به وجود آورد و خیلی تنها کرد او رو یک مسئله مهم برای لسینگ که طبیعتاً برای آرنت خیلی مهمه و آموزنده است یعنی در حقیقت از این ایده مهم آرنت رو که پیشت ترم بهش اشاره کردم آرنت از چند نفر الهام گرفته یکیشون لسینگ هست همون مفهوم انسان‌ها اینکه شما با انسان‌ها سرکار دارین و جامعه آرمانی جامعه‌ای اس که درش تکثر پذیرفته شده باشه تکثر پذیرفته شده باشه یعنی چی یعنی اینکه ما به چیزی به نام حقیقت مطلق اعتقاد نداشته باشیم و به هیچ وجه هیچ کوششی نکنیم که اونچه که ما حقیقت می‌پنداریم بر دیگران تحمیل کنیم مثلاً فرض کنید در جمهوری اسلامی معتقدن که ایدئولوژی اسلامی این حقیقته و جامعه باید اسلامی بشه جامعه باید اسلامی بشه دانشگاه باید اسلامی بشه پوشش باید اسلامی بشه سبک زندگی باید اسلامی بشه نمیدونم همه چیز باید اسلامی بشه در در مقابل یه عده‌ی هستن که معتقدن علم حقیقت مطلقه بنابراین جامعه باید علمی بشه خرافات باید زدوده بشه حکومت باید علمی بشه ن همه چیز باید علمی بشه و و همه باید علمی فکر بکنن به همین دلیله که وظیفه خودشون می‌دونن که با خرافات مبارزه کنن یه عده‌ی ممکنه معتقد باشن که یهودیت حقیقته همه باید یهودیت یهودی باشن یا کمونیسم حقیقته همه این‌ها به نظام‌های توتالیتر می‌انجامد برای مبارزه با توتالیتاریسم شما باید با حقیقت مطلق مبارزه بکنید یا به عبارت دیگه به تقدم تکسر بر حقیقت تکسر پلورالیسم این مهم نیست که حقیقت چیه حقیقتو دین میگه یا علم میگه فلسفه میگه یا هنر میگه برای اینکه شما یه به یک همزیستی مسالمت آمیز برسید برای اینکه جامعه داشته باشید برای اینکه به آزادی انسانی تحقق ببخشید برای اینکه کرامت انسانی رو پاس بدارید برای اینکه حقوق انسان‌ها رو نقض نکنید شما در وحله اول به پذیرش تکسر نیازمندید نه حقیقت آنچه که لسینگ ازش سخن میگه در حقیقت یک تملی اس یا یک بصیرتی اس که کسی مثل لسینگ با تامل در تاریخ زنده اروپا در اون زمان بهش رسیده در زمانی که لسینگ زندگی میکرد هنوز نه تنها خاطره که حتی در جریان بود جنگ‌های فرقه‌ای جنگ‌های مذهبی و جنگ‌های قومی در اروپا برای دو سه قرن یعنی از حدود قرن چهاردهم تا قرن هجدهم حداقل ادیان فرقه‌های مختلف مذهبی و کشورهای مختلف اقوام مختلف در اروپا با همدیگه می‌جنگیدند حمام خون در شهرها و در خیابان‌های اروپا جاری بود و در چنین شرایطی بود که متفکران اروپایی کسی مثل مثلاً جان لاک کسی مثل هابز کسی مثل لسین کسی مثل کانت این‌ها هر کدوم به شیوه‌ای فکر می‌کردن که چگونه میشه به این جنگ و خشونت بی‌پایان که بر سر عقیده اتفاق میفته بر اثر اینکه بر اساس اینکه چه کسی عقیده حقه چه کسی باطل هست داره رخ میده بنابراین این‌ها رسیدن به این دریافت که اصلاً حق بودن یا حق نبودن یک فکر یا یک عقیده مهم نیست مهم اینه که انسان‌ها بپذیرن با عقاید مختلف با همدیگه زندگی کنن ایده تولرانس یا تسامح یا رواداری در حقیقت در چنین فضایی متولد شد فضایی که میگه آقا شما از هر دینی که هستید اهمیت نداره فقط به صرف اینکه شما انسان هستید این انسان بودن کافیست که من دست تعدی به شما دراز نکنم ایده تولرانس مثلاً از جانب جان لاک خب یک نقطه پایانی گذاشت بر زه مسیحی در مورد جنگ مقدس خب در الهیات مسیحی ما ایده جنگ مقدس داشتیم دیگه کسی که مسیحی نیست مسیحیان میتونن براش حمله کنن باش جنگ کنن یه چیز شبیه جهاد که در اسلام هست اما ایده تولرانس جان لاک در حقیقت این در برابر این ایده قرار می‌گیره میگه ما نمی‌تونیم بر کسانی که مسیحی نیستن بر یک ملت مردمی که مسیحی نیستن صرف اینکه مسیحی نیستن بهشون باهاشون بجنگیم ما باید بپذیریم ادیان دیگه رو ما باید بپذیریم اقوام دیگه رو این تلرانس این ایده تلرانس در حقیقت به آدم‌ها میگه برای اینکه نسل بشر روی زمین منقرض نشه برای اینکه چرخه خشونت تدا پیدا نکنه برای اینکه انسان‌ها امکان همزیستی پیدا بکنن برای اینکه به آزادی و کرامت و انسانیت خودشون تحقق ببخشن نیازمند اینن که دیگری رو و دیگران رو بپذیرن بپذیرن که بچه‌شون همسرشون پدرشون برادرشون با اون‌ها متفاوت فکر کنه با اونها به عقاید متفاوتی داشته باشه بپذیرن که خودشون علمی فکر بکنن اما دیگران خرافی باشن براشون این مهم نباشه مادامی که شما در یک جامعه‌ای زندگی می‌کنید که افراد تکثر رو پذیرفته باشن عقایدشون هیچ اهمیت نداره و میشه مسئله خود اونها و هیچکس حق نداره که عقیده خودش رو بر دیگری تحمیل بکنه و بگه چون عقیده تو خرافیه چون عقیده تو مذهبیه چون عقیده تو مادیه چون تو خداناباوری چون تو هم جنسگرایی چان تو هر به هیچ بهانه‌ای نمیتوان دیگری رو از حقوق و آزادی‌های خودش محروم کرد و حق برابر او رو برای زندگی در جامعه سلب کرد در این حالا من برای جلسه آینده میگم که دوستان اگر لطف بکنن و مطالعه بکنن خیلی کمک میکنه یه نمایشنامه مهمی داره لسینگ به نام نیتان حکیم وایز نیتن یا نتن سج اگر دوستان به این اثر لسینگ مراجعه بکنن اگر امشب یه نگاهی بکنن این نمایشنامه رو بخونن من فکر می‌کنم به فارسی هم این نیتان حکیم ترجمه شده باشه و نمیدونم من ترجمه رو ندیدم و نمیدونم که چجوره و کی ترجمه کرده وی اگر مطالعه بکنند اون وقت این فصل لسینگ رو ما بهتر میتونیم بخونیم فردا و در اینجا اون مفهوم مهم که تقدم تکثر بر حقیقت هست خیلی در این نمایشنامه مضمون اصلی هست و آرن اون رو برجسته میکنه من سپاسگزارم از دوستان در خدمت دوستان هستم اگر نکته‌ای باشه و ادامه بحث رو برای فردا بگذاریم سپاسگزارم از شما آقای خلجی و دوستان که شنونده ما بودن خانم نیلوفر این برنامه رو همزمان از اسپیس توییتر پخش میکردن اگر نیلوفر جان شماهم اونجا کسی سوالی داره میتونید مایکت رو باز کنید و سوال رو مطرح بکنید دوستان هند رایز باز هست اگر کسی سوالی داره با کمال میل میتونه بیاد بالا یا اگر صحبتی داره ما خوشحال خواهیم بود شنونده شما باشیم خانم شاداب سلام بر شما بفرمایید سلام ممنونم خانم فروغ سلام میکم جناب خلجی ببخشید صدای من هست چون ویپی انم اینجا سلام بر شما بله من میشنوم صدای شما مرسی متشکرم من اگر اشکال نداره یه سؤال از جلسات قبل نه حالا مشخصاً در مورد این کتاب راجع به اون جلسها که کلاً راجع در مورد عصر ظلمت و مفهوم عصر ظلمت صحبت کردین یه سوال کلی میتونم بپرسم اگر اشکالی نداره حتماً حتماً متشکرم جناب خلجی ببینید توی اون بحث که من البته دوباره ریپلی جلسات شما همیشه سعی می‌کنم گوش بدم و خیلی مفیده و واقعا مثل کلاس درسه شما تو اون جلسه در مورد اینکه ما با انسان‌هایی که دور ومون هستن کسایی که حالا اگر در دنیای ما وجود داشته باشن حالا به نوعی اونا برامون اهمیت دارن اونها در دن در در دنیای ما قرار میگیرن و حالا مفاهیمی که حال شما خیلی بهتر از من بیان کردید و من دارم خیلی مضمونی و ساده میگم یک مشکلی که الان توی حالا ایران هست و من به شخص وقتی شما داشتین اینها رو میگفتین همیشه توی ایران دارم اینه که وقتی که وارد یک مثلا محیطهایی که میشیم که مثلا روز گذشتها در ایران مثال میگم اعدامی شده و چند نفر جوون رو اعدام کردن یا اعدام سیاسی منظورمه یا مثلا شخصی رو کشته حکومت خیلی از این اتفاقاتی که میفته تو وقتی وارد محیط کار محیط کلاس میشی محیط هر جایی وقتی که ناراحتی وقتی که این ابراز ناراحتیتو می‌کنی حالا ابراز م اگر نکنی بعد میبینی آدمهایی که دورور مصوص این خیلی چند سال اخیر تشدید شده هرچی بعضیا همزاد پنداریم ک هرچی اون انسجام مردم رو شاید کسانی که خارج از ایرانن فکر میکنن که مردم خیلی با هم متحد شدن ولی در عین حال حالا اون قشری که شاید درستم نباشه بگیم قشر خاکستری خیلی زیاده خیلی با آدم برای من احساس مکنم که ما و اون همکاران من یا نمیدونم دوستان من که اصلا وقتی که من از ناراحتی خودم یا اون اتفاقی که تو ایران افتاده ناراحتم یا مثلا دارم بهش فکر می‌کنم یا اصلا راجع بهش صحبت می‌کنم و اونا هیچ ریاکشن ندارن و خیلی مات و موت منو نگاه میکنن حس می‌کنم که من در یک دنیای دیگهای زندگی می‌کنم در یک کشور دیگه زندگی می‌کنم و اونها در ی کشور دیگهای و دقیقا اون مثالی که یک خانمی اون دفعه از شما سؤال کرد که کسانی که در زندانن وقتی میان بیرون خیلی احساس غریبگی میکنن ما اینو خیلی وقتا تو ایران توی محیط‌های دوستانه محیط کاریمون حس میکنیم یا مثلاً وقت خانم نرگس محمدی من قشنگ یادمه که وقتی برنده جایزه نوبل شد وقتی اعلام کردن که ایشون برنده جایز نوبل من بعد از مدت‌ها شاید اشک خوشحالی ریختم مدت‌ها و وقتی که فرداش تو محیط کارم گفتم که مثلاً اتفاقاً آدمای فرهیخته آدمهای حالا می بگ فرخ همه تحصیل کرده و طرز بالان ولی هیچکس ریاکشن نداشت و مثلا اینجوری بودن که خب حالا مثلا چه اهمیتی داره جایزه نوبه و همیشه من این مشکلو داشتم که انگار یه مشت محکمی از طرف جامعه میخوره تو صورت من که انگار که من یه آدم عجیب غریبم از یه سیاره دیگه و اونا از یه جای دیگه حالا کوتاه کنم ببخشید طولانی شد من میخواستم ببینم که چطور میشه در راستا چون من خیلی به آگاهی بخشی آگاهی رسانی به همدیگه خیلی اعتقاد دارم ی حص می‌کنم اگر من چیزیو میدم یه چیزی برام مهمه باید ماها همه با هم متحد شیم اون خرد جمعی خیلی میتونه بهمون کمک کنه چطور میتونیم دیگران رو با خودمون همراه کنیم چطور میتونم اون رو بیارم در دنیایی که من هستم شما گفتین که نگه در دنیایی که من هستم یعنی حس این غریبگی نکنیم اینکه من با یه کسی که توی آلمانه و دغدغه حقوق بشر داره شاید گاهی بیشتر احساس نزدیکی میکنن تا با هموطنان خودم و حس می‌کنم این یه حلقه خیلی مفقوده که الان توی ایران که من توش زندگی می‌کنم در تهران بسیار دیده میشه که اون قشری که اتفاقاً حالا به اشتباه یا به درست میگن قشر خاکستری به شدت از بقیه جامعه که حالا یه تلنگری بهشون خورده باشه خیلی جدان و واقعاً می‌بینم که خیلی صدمه می‌زنم ببخشید خیلی طولانی شد و بیشتر میخواستم هم تحلیل شون بدم هم اینکه ما چطور می‌تونیم در مسیر اینکه اونا رو هم حالا به نوعی آگاه کنیم همراهمون کنیم مرسی سپاسگزارم خانم من کاملا میفهمم این وضعیتی که شما توصیف کردین و خب طبیعتا تجربه مشترک ماست ولی اونچه که میتونم بهتون بگم حالا خیلی از موضع آرن تی اگر فکر میکن اگ آر بود در پاسخ به این نکته شما میگفت این بود که مطلقا به فکر آگاه کردن کسی نباشید اصلاً کسی رو آگاه نکنید به هیچ وجه در پی این نباشید جامعه رو آگاه بکنید هیچ موقع همچین مسئولیتی برای خودتون قائل نشید همچین تکلیف شرعی یا تکلیف مدنی یا تکلیف سیاسی برای خودتون درست نکنید و به جای اینکه دیگرانو آگاه بکنید خودتون آگاه بشید در عوض دیگران رو بفهمید ما نیازمند این هستیم که خودمون آگاه بشیم اما در قبال دیگران ما نیازمند این هستیم که دیگران رو بفهمیم ما وظیفه داریم دیگران رو بفهمیم ولی وظیفه نداریم دیگران رو آگاه بکنیم ما وظیفه داریم خودمون رو آگاه بکنیم برای دیگران باید بفهمیم اونچه که ما مشکل ماست اینه که ما فکر می‌کنیم که ما باید به دیگران بگیم راه درست چی هست به خاطر همین مدام حرف می‌زنیم مدام خودمون گوینده‌ای و در حالی که فهمیدن نیاز به شنیدن داره ما باید هنر شنیدن رو بیاموزیم اگر ما فهمیدن رو به جای آگاه کردن بگذاریم و این رو تبدیل کنیم به عادت و بدونیم که پیش نیازش چی هست گفتگو کردن اگر به مفهوم این باشه که شما با دیگری بحث کنید تا او رو قانع کنید که این راهی که او میره غلطه برایی که شما میرید درسته به خشونت می‌انجامد نیست چی میگید شما شما از کانت بگید یا از امام صادق بگید یا از مارکس بگید هیچ محتواش فرق نمی‌کنه این نوع رابطه که من حقیقت رو دریافتم و تو حقیقت رو نمی‌دونی و من باید به تو حقیقتو بگم چه شما از انشتین بگین چه از آقای جنتی بگین هیچ فرقی نمی‌کنه این به خشونت می‌انجامد در عوض گفتگو یعنی تلاش برای شنیدن تلاش برای فهمیدن یعنی گشوده بودن شما هرگز نمی‌توانید یک جامعه انسانی رو درست بکنید که انسان‌ها بتونن با همدیگه زندگی کنن بدون اینکه همدیگه رو بفهمن ارتباط به مفهوم این نیست که شما به دیگران بگید چه کنید چ که نکنن به مفهوم اینه که شما بشنوید دیگران رو و هنر شنیدن اولاً هنره یعنی ما غری به طور غریزی شنیدن رو بلد نیستیم شنیدن غیر از گوش دادنه لیسنینگ غیر از هرینگ د تا چیز متفاوته ما به طور ریضی ور میدونید ولی برای لیسنینگ ما نیازمند آموختن هنر داریم ما به طور طبیعی می‌شنویم ولی گوش دادن یعنی شما اراده کنید قصد داشته باشید نیت داشته باشید که سخن دیگری رو بشنوید برای اینکه بفهمید نه برای اینکه در مقابلش جبهه بگیرید نه بهخاطر اینکه جواب بدید نه بهخاطر اینکه پیش‌فرض دارید و با پیش‌فرض‌ها و پیش داوری‌های خودتون اون سخن رو پیشاپیش محکوم کردید و حالا می‌خواید نقض بکنید نه شنیدن یعنی درگیری با پیش‌فرض‌های خودمون برای شنیدن شما ناگزیرید به جنگ با پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌های خودتون برید باید مدام ببینید که اگر شما نمی‌فهمید پس این ما اونچه که مانع فهمیدنه چیزی در بیرون شما نیست در درون شماست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز ما خودمون مانع فهم هستیم ما خودمون باعث میشیم که دیگری رو نفهمیم اگر کسی به این نتیجه برسه که من خودم مانع فهم دیگری هستم بنابراین این پیش باید برم سراغ ببینم پیش پزم چی هست پیشفرض هام رو از نوع بررسی کنم از نوع به آزمون بگذارم از نوع بسنجم ببینم آیا این پیشداوری درسته این پیش فرض درسته و با نقد خود ببینید مدرنیته یعنی نقد خود نه نقد دیگری نقد دیگری که از زمان آدم و حوا وجود داشته همه همدیگه رو نقد می‌کردن همه هر مذهبی با مذاهب دیگه جنگ می‌کردن همه معتقد بودن اونا راست میگن دیگران باطل میگن نقد دیگری که همیشه وجود داشته اونچه مدرنه نقد خوده کانت نقد عقل محد یعنی نقد عقل خود یعنی شما عقل خودتون رو ببرید در محکمه عقل عقلتون رو هم قاضی بدونید هم متهم ه هر روز این عقل خودشو محاکمه کنه این یعنی خودآگاهی این یعنی آزادی این یعنی مدرنیته بنابراین ما برای اینکه مدرن بشیم باید همدیگه رو بفهمیم برای همدیگه فهمیدن همدیگه باید خودآگاهی انتقادی داشته باشیم یعنی مدام پیش فردها و پیش داوری‌های خودمون رو در محکمه عقل بسنجیم همیشه به خودمون بیش از هر کس دیگه مظنون باشیم که که در خطا هستیم کسی که مدام وسوسه خطا و گناه و اشتباه خودش رو داره مدرنه مدرن بودن یعنی مسئول بودن مسئول بودن یعنی مسئولیت دغدقه اینو داشتن که من خطا نکنم من اشتباه نبینم من مرتکب شر نشم این در این فضاست که اونوقت ارتباط برقرار میشه کامیونیکیشن یا ارتباط به مفهوم یاس پرشی و حالا می‌رسیم در فصل یاز پرش که توضیح میده آرنت دقیقاً همین هست شما برای اینکه حالا یاسپرس حتی در چون خودشم پزشک بود در مورد رابطه مریض و بیمارم دکترم همینو میگه میگه پزشک و بیمار پزشک حق نداره خودش رو در مرحله بال در جایگاه بالایی بدونه که من پزشکم به تو نسخه میدم تو باید اینو عمل بکنی نه چیز یاپ توضیح میده حالا من در جای خودش توضیح خواهم داد که رابطه پزشک و بیمار هم رابطه باید یک رابطه کامیکی تیو ارتباطی و اگزیستانس باشه رابطه وجودی باشه شما پزشک باید بیمارو بفهمه پزشک نباید او رو به عنوان یک شیعی ببینه که خب یه جاش خرابه یه دستگاه مثل شما ماشینتونو میبرید مکانیکی میگه آقا موتورش خرابه خ میگه موتورشو درست کن مریض ماشین نیست که شما میری پیش دکتر دکتر یه جا درستش بکنه با دو تا دارو بلکه دکتر باید بیمارش بفهمه درک بکنه این اون چیزیست که من فکر می‌کنم آرنت اگر بود شاید به شما می‌گفت مرسی ممنون فقط ببخشید خانم فروق من میتونم یه چیزی داخل پرانتز بگم یه مقدار نمیدونم دوستان یا خیلی دوست دارن سریع حمله کنن ببینید من نگفتم که جایزه اصلا بحث این نبود که جایزه نگرس محمدی مهم هست خان شما به حمله ها جواب ندید فقط بگم اص چت رو امروز نخونی چ شما اصلا درست کسی که کسی که للی اگر اجازه بود دوست دیگ من یه سوال کوچیک دیگه می‌کنم ولی دو دوست دیگه اول بپرسم اگر وقت بود اگر که نه بفرماید الان بفرمایید ش سؤال نه ببخشید من خیلی از دو دوست بعدی عذرخواهی می‌کنم یه در همون جلسها که شما در مورد کلاً مفهوم عصر ظلمت ظلمت داشتیم من همش دم یاد یاد شعری از شاملو میفتادم به اسم یه تیکه‌ی از شعر شاملو که من درد مشترکم مرا فریاد کن من بیشتر از اون سؤال قبلی منظورم این از آگاه کردن دقیقا متوجه منظور شما بودم درسته که یعنی خودمونو آگاه کنیم ولی این درد مشترکی که ما داریم وقتی که در کسای دیگه که نمیگم اون درد رو ندارن ولی انگار که من در یک دنیای دیگه و اونها در یک دنیای دیگه من منظورم در جهت این بود که حالا یک جنبشی ایجاد بشه یعنی ما یک اتحادی در در راستای آزادی یا حالا آزادی که خیلی مفهوم وسیعی نمیشه اینجور گنون دش که مثلاً جنبشی در راه آزادی داشته باشیم بیشتر منظورم از آگاه کردن شاید بد گفتم همراه کردن آدمها بوده لزوما هم شاید همراه کردن درست نباشه ممنونم ببخش من منظور شما خوب فهمیدم خانم ببینید کاملا شما درست میگید آدم‌ها اگر همدیگه رو بفهمن همدیگه رو می‌بینن اگر شما می‌بینید که از یه چیزی رنج میبرید ولی همکار شما اون برنج شما بی تفاوته یعنی شما رو نمی‌بینه توجه می‌کنید مثل اینکه من همیشه مثال میزنم شما در نیویورک پیاده رو میرین از صبح شما اگه برین تو پیاده رو مثلاً یه د تا چهار راهو برین هزار نفر ۲۰۰۰ نفرو در کنار شما رد میشن ولی اینا همدیگه رو نمی‌بینن توجه میکنید یعنی هستند ولی همدیگه رو نمی‌بینن ما در یک ساختمانی زندگی میکنیم که من در یه آپارتمانی زندگی می‌کنم که به طور اتفاقی چند وقت پیش یه نامه اجتماهی مال همسایمون بود اومده بود جلوی یعنی بستهای بود آورده بودن جلوی در آپارتمان من گذاشته بودن من متوجه شدم اسم همسایه ما ماکس وبره یا ماکس وبر جامعه شناس من ه ساله اینجا زندگی می‌کنم هیچ موقع اسم همسایمو نمی‌دونستم بنابراین جامعه جایی نیست که آدم‌ها در یک جای مشترک زندگی می‌کنن یعنی زندگی در ی جغرافیا یه جامعه رو جامعه آدما رو جامعه نمی‌کنه تجمع آدم‌ها رو جامعه نمی‌کنه جامعه جاییست که آدم‌ها همدیگه رو می‌بینن شما ح گفتید شاملو من همیشه این شعر شاملو رو می‌خونم میگه خوابیده در کنار من در نزدیک‌ترین فاصله‌ای با من اما بیگانه با من یعنی شما می‌تونید از نظر فیزیکی نزدیک‌ترین فاصله رو با دیگری داشته باشید ولی بیگانه باشید مثل زن و شوهر که همدیگه رو نمی‌فهمن مثل پدر مادری که بچه‌هاشون نمی‌فهمن اینا حتی در یک خونه در یک اتاق در یک فضا زندگی می‌کنن ولی بیگانه فهمیدنه که امکان دیدن همدیگه رو ایجاد می‌کنه فهمیدن یعنی چی یعنی که من به چشم برای اینکه من رنج شما رو ببینم به چشم دیدن رنج نیاز دارم بعد من نیاز دارم بیاموزم دیدن رو دیدن و شنیدن رو بیاموزم وقتی دیدن و شنیدن رو آموختم از رنج شما رنجور میشم از شادی شما شاد میشم جامعه جاییست که رنج یک نفر تمام اون جامعه رو رنجور بکنه و شادی یک نفر برای همه اون جامعه شادی آور باشه افتخار یک نفر افتخار اون ملت باشه ولی اگر مثل جامعه ما یکی اعدام میشه یکی فساد می‌کنه یکی جایزه نوبل می‌گیره یکی داره مردم فریب میده هر کس دنبال کار خودش هست و احساس نمی‌کنه که داره جنایت میکنه یا داره خدمت میکنه به اصطلاح مثل این میمونه که شما در یه شهری زندگی بکنید که در یه محلی زندگی بکنید که مثلاً دیشب تو این محله دزدی شده شما به طور طبیعی احساس عدم امنیت میکنید نمیگید که نه چون این دزدی از خونه من نشده پس من خیالم راحته ا مال مثلا همسایه رو دزد زده خونه ما رو که نزده نه دزدی از خونه همسایه یعنی دزدی بالقوه از خونه ما امنیت همسایه از بین بره یعنی امنیت شما از بین رفته جامعهی که شادی یک فرد شادی جامعه نباشه جامعه نیست در حقیقت آدما فقط به طور فیزیکی درش زندگی می‌کنن افتخار یک نفر افتخار اون هم افراد نباشه رنج یک نفر رنج دیگران نباشه چرا قرآن میگه که این آیه که در قرآن هست عین آیه تلمو هم یعنی عین این آیه در تلمود هست من قتل نفسا به غیر نفس قتل جمیعا وقتی یه نفرو بکشی انگار همه آدم‌ها رو کشتی پس رنج یک نفر نقض حق یک نفر نقض حق همه آدم‌هاست نقض حق زنان نقض حق مردانه نقض حق همجنسگرایان نقض حق دگر جنس گرایان هست نقض حق بهاییان نقض حق شیعیان نقض حق مؤمنان نقض حق خداناباوران نقض حق هرکس نقض حق همه است و آز آزادی و سعادت و خوشبختی هرگز امکان نداره که برای یه بخشی از مردم باشه برای بقیه مردم نباشه اگر سعادت هست اگر خوشبختی هست اگر بهروزی هست برای همست من نمی‌توانم در جامعه بدبخت خوشبخت بشم من نمی‌تونم در جامعه‌ای که در فقر و فلاکت و بدبختی قوطه می‌خوره به سعادت برسم بنابراین این وضعیت برای این وضعیت باید فهمید ما باید فهمیدن رو ترویج کنیم ترویج کرد چگونه است با اینکه خودمون بفهمیم شما اگر آدم خوبی باشید خوب زندگی بکنید لازم نیست به بچتون دستور بدید بچه شما به طور طبیعی آدم خوبی بار میاد همسایه شما ول اینکه دو بارم شما آزار بدید ولی اگر شما اخلاقی و سویلا و مدنی با او رفتار بکنید او هم تحت تاثیر قرار می‌گیره و مولوی میگه که یه جمله شعر قشنگی داره میگه که آدم که آرامه این آرام که در وجود این آدم هست به دیگران منتقل میشه دیدین مثلاً شما در خانوادتون نشستین اگر یه نفر از اعضای خانواده نروس باشه عصبی باشه همه رو عصبی می‌کنه ولی یک نفر که آرام باشه این آرامشو منتقل می‌کنه میگه ایمنی و تو جهانی در امان کسی که اخلاقی زندگی می‌کنه این اخلاقی بودنشو منتشر می‌کنه در جامعه ما وقتی بچه بودیم بم بارانای هوایی میشد صدام حم حله میکرد و خب چراغها خاموش میشد و همه مضطرب میشدن این پدر من انقدر آرام بود و ب شست که ما می‌رفتیم میچسبم به پدرمون و از آرامش اورا آرامش می‌گرفتیم ما بچه‌ها این یعنی شما فهمیدن و ترویج می‌کنید می‌فهمید دیگران رو می‌فهمید دیگران چون می‌فهمید شون میفهمیدن رو یاد می‌گیرن می‌فهمن که ممکنه یک نفر به شما ظلم بکنه الان ولی حتی دیدید که در داستان‌ها که خیلی زیاده زندانی با زندان بانش به گونه‌ای رفتار کرده که اون زندان بانه از زندانبانی شرم شرمگین شده شما حتی با کسی که بهتون ظلم می‌کنه می‌تونید تلاش کنید برای فهمیدنش و از راه فهمیدن او رو از ظلم کردن باز بدارید ممنونم سپاسگزارم آقای خبری خیلی ممنون لطف کردی من از دو دوست بعدی خیلی عذرخواهی طولانی شد خیلی ببخشید خواهش می‌کنم آقای آلیما شما بفرمایین آقای عطا قبلش یک بار صحبت کردم بعد از شماهم آقای عطا بفرمایید بله سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان من جمله استاد خلجی نازنین سلام آقا ان سلام انسانها در عصر ظلمت یک تیتر خیلی زیباست و خیلی درگیرن کننده و جذاب چون در ادبیات کهن همیشه حرف از نور بوده منابع نور بوده هستی و نور و بخشایش نور به زمین و اینور نگاه‌های اسطوره‌ای و در اصر مدرن هارا آرنت میاد از ظلمت صحبت می‌کنه انرژی‌های که سیاه هستن تاریک هستن و انسان‌ها رو میخوان در بند بکشن بسیار ایده چالش برانگیزی اس اما در مورد منبع این هستی جناب خلجی من س س دارم آیا اون کسی که این ظلمت رو روا می‌داره یا مثلاً به قول شما روشنایی شهر رو خاموش می‌کنه خودش درگیر این سیاهی و تاریکی میشه یا خودش واقف هست به اینکه من همه جا رو تاریک کردم تا انسان‌ها همدیگر رو نبینن نتونن پیدا کنن و من راحت‌تر بر اون‌ها فرمان برانم یا اون‌ها رو راحت‌تر بتونم مدیریت و کنترل کنم آیا خودش به این مسئله واقف هست یا انقدر خود او هم درگیر این مسئله تاریکی میشه که اگر سقوطی اتفاق بیفته علتش همین تاریکیست که هم او رو فرا گرفته هم اون کسانی که در اون تاریکی به بند افتاده بودن از طریق همین طرف یا از طریق همین سیستم این تاریکی چه جنسی داره جناب خرجی و اگر سقوطی اتفاق بیفته اون دیکتاتور اون سیستم حاکم خودش عضوی از تاریکی شده که سقوط می‌کنه یا خودش واقف هست به این تاریکی و در اثر اشتباهات دیگه این سقوط اتفاق میفته خیلی ممنون میشم استاد به این سؤال پاسخ بدی ممنونم بله ببینید حاکمان دیکتاتور پادشاهان تاریکی هوشنگ گلشیری رمان داره اسمش است شاه سیاه پوشان محسن مخمل بف هم یک فیلم داره به نام دیکتاتور که اول این فیلم دیک طور دستور می که ورق شهرو قطع کنن اینا رو نگاه بکنید براتون خیلی الهام آفرین نظام‌های توتالیتر نه به طور سیستماتیک قلمروی عمومی رو تاریک می‌کنن چجور از راه سانسور از راه پروپاگاندا از راه مبارزه با نهادهای مدنی از راه مبارزه با اجتماع آدم‌ها از راه مبارزه با سازماندهی مستقل آدم‌ها در جمهوری اسلامی اصلاً مهم نیست که شما برای چی یه گروه می‌سازید اصلاً مهم نیست مهم نیست که درویش شیعه ۱۲ امامی هستید یا یک گروه مارکسیست هستید زنانی هستید که برای حقوق کودکان مبارزه می‌کنید یا پزشکانی هستید که برای بیماران ایدز میخواید تلاش بکنید بنیاد خیریه امام علی هستید یا اینکه یک گروه مثلاً فر دانشگاهی تحقیقاتی هستید اصلاً مهم نیست هرگونه پاخی هرگونه کانونی هرگونه اجتماعی هرگونه سازمانی هرگونه تجمعی که خارج از کنترل دولت باشه باید نابود بشه نهادهای مدنی جامعه مدنی باید نابود بشه این کار به طور سیستماتیک انجام میشه یه بخشش از طریق ایدئولوژی یه بخشش از طریق پروپاگاندا است یه بخشش از دلیل دستگاه سانسوره و یه بخششم از طریق ابزارهای خشونت آمیز قوه قضاییه و دستگاه اطلاعاتی و دستگاه نظامی و این‌هاست چار ببینید آقای خامنه‌ای بر خلاف تصوری که آقای رفسنجانی داشت توانست تمام نهادهای دموکراتیکی که می‌تونستن دموکراتیک باشن مثل ریاست جمهوری و مجلس رو از کار بندازه از چه راهی با در دست داشتن ار نهاد یک رسانه صدا و سیما و رسانه انحصار رسانه در دست آقای خامنه‌ای د دستگاه اطلاعاتی انحصار دستگاه اطلاعاتی با وجود سازمان‌ها و نهادهای موازی در دست آقای خامنه‌ای ه نهادهای نظامی یعنی ما نهاد نظامی داریم ارتش داریم پلیس نیروی انتظامی داریم سپاه داریم بسیج داریم همه دست آقای خامنه‌ای و چهار قوه قضایه کلید زندان اسلحه اطلاعات و پروپاگاندا این ابزارهایی اس که یک نظام توتالیتر داره برا خاموش کردن قلمروی عمومی آقای آلگ ما جوابتون رو کامل گرفتین بله فقط اگر استاد مثلاً اتفاقی این‌ها سقوط کنن این همون تاریکیه که خودشون ایجاد کردن یعنی خودشونم بخشی از تاریکی میشن بله بله من توضیح دادم قبلش که حکومت‌های توتالیتر و حاکم توتالیتر شخص توتالیتر دچار به دلیل اینکه خودش بین خودش و جامعه دیوار می‌کشه فکر می‌کنه که با این اطلاعات با به دست آوردن اطلاعات که می‌دونید که در نظامی توتالیتر مثل نظامی دموکراتیک نیست شما در نظام دموکراتیک نمی‌تونید هر جور اطلاعات به دست بیارید و قانون هست ضابطه هست اگه اف بی آی و حریم خصوصی شما رو خلاف قانون نقض بکنه و شما متوجه بشید می‌تونه از اف بیآ شکایت بکنی در ایران اینطور نیست ش نه بازداشت شما نه کنترل شما نه حتی رئیس جمهور م خونش شهود داره شنود داره همه مسئولین خونشون شنود دارن بنابراین رهبر تالیت خود آقای خامنه‌ای این از سال‌ها پیش هفته‌ای یک بار ۲۰ دقیقه شنهای مختلفو براش جمع میکنن در ۲۰۰ دقیقه بولتن بش گوش میده به شنود ها فکر میکنن که چون شنود رو اطلاعات خیلی وسیع دارن این برای حکومت کردن کافیست اما چون که اطلاعات فهم نیست یعنی شما می‌تونید بیشترین اطلاعاتو داشته باشید اما لز فهم اون‌ها رو نداشته باشید یعنی اون اطلاعات با نداشتنش یکی هست فهم چه زمانی به وجود میاد فهم فقط و فقط در ارتباط به وجود میاد فهم یعنی نیازمند کامن سنسه فهم نیازمند فهم مشترک هست اگر فهم مشترک نباشه فرد نمی‌تونه به راحتی بفهمه شما اگر نتونید دیگرانو بفهمید نمی‌تونید هیچ چیزی رو بفهمید بنابراین چون که رهبر توتالیتر و نظام توتالیتر خودش رو از جامعه جدا می‌کنه دیواری میکشه بین خودش و دیگران در ماشین ضد گلوله میشینه در نمیدونم شرایط امنیتی و سکیوریتی بسیار بسیار نفوذ ناپذیری رو برای خودش درست میکنه خودش رو از ارتباط با جامعه در نتیجه از ارتباط با فهم مشترک از ارتباط با دیگران محروم میکن و این باعث میشه که به اصطلاح دچار ناتوانی درک واقعیت بشه سنس ریالتی یعنی برای اینکه واقعیتو بفهمه دیگه توانایی نداره از دست دادن قوه درک واقعیت ناشی از این هست که شما بین خودتون و بین جامعه فاصله بگذارید نظام‌های توتالیتر به دلیل اینکه فکر میکنن برای تسلط با جامعه نیازمند به ق قرار گرفتن در نقطه بالای جامعه هستند و بین دیوارهای بلند میکشن سانسور درست میکنن آدم‌ها رو از ارتباط با همدیگه منع میکنن فکر میکنن با این کار میتونن حکومت کنن در حالی که این کار باعث میشه که قدرت درک واقعیتو از دست بدن در نتیجه از انقلاب فرانسه تا الان من یک نقل قولی از توکویل گذاشتم توی چیز تلگرام و فیسبوک توکویل میگه که توکویل می‌دونی که ضد انقلاب فرانسه است ولی میگه دلیلی که این انقلاب فرانسه اتفاق افتاد این بود که جامعه تغییر می‌کرد ت جامعه تغییر کرده بود همپای تغییر جامعه خود لوی شونزدهم هم تغییر کرده بود اما دستگاه حکومتی نمی‌فهمید این رو نمی‌دید این رو این تغییر نمی‌دید الان اتفاقی که افتاده در ایران همین هست جامعه به شدت تغییر کرده یعنی جامعه از امروز که ما داریم صحبت می‌کنیم نه تنها با سال ۵۷ و ۵۸ اصلاً هیچ نسبتی نداره با اون سال که با ۱۰ سال گذشته هم زمین تا آسمون تفاوت کرده ولی این تفاوتها رو حکومت نمی‌بینه بیشترین اطلاعاتو داره ها حتی راجع به شما ممکنه بیش از شما هم اطلاعات داشته باشه همه چیز زندگی شما روم می‌تونه کنترل کنه ولی نمی‌تونه بفهمه چون فهمیدن نیازمند ارتباطه و چون میگه که توکویل میگه که چون این‌ها برای دیدن ابزار دار دیدن یا چشم دیدن نداشتن تمام این تحولاتی که رخ می‌داد و نمیدیدن در نتیجه انقلاب شد نفهمیدن چه‌جوری انقلاب میشه شاه شوکه شده بود از انقلاب میگفت چی شد که انقلاب شد نمی‌دونست چرا انقلاب شده در حالی که لازم نبود که شما اطلاعات مخفی داشته باشی که شما اگه جامعه رو می‌دیدی کافی بود شما جامعه رو می‌دیدی همون که پیش چشمت بود از ابدا حکومت نیاز نداره به اینکه اطلاعات محرمانه داشته باشه برای فهم جامعه بعد اونی که آشکاره ببینه اونی که پیداست ببینه شما برین توی مدرسه دوستان با بچه‌ها حرف بزنین تفاوت می‌فهمین لازم نیست از مردم جاسوسی بکنین یک معلم در مدرسه می‌تونه بفهمه از بچه‌هایی که امسال اومدن با س ۳ سال دیگه این بچه‌ها تغییر کردن همین کافیه ولی اون حکومت نمی‌فهمه محرمانه ترین اطلاعاتو داره ولی به هیچ وجه اون اطلاعات به سودش به کارش نمیاد پیشرفته‌ترین این تسلیحات داره ولی اون تسلیحات به کارش نمیاد بمب اتم هم می‌سازه پیشرفته‌ترین ارتش خاورمیانه رم می‌سازه اما به راحتی سقوط میکنه ممنونم استاد خواهش می‌کنم اگر نکته آخرم بگیریم و بعد خ بله آقای عطا آقای عطا شما بفرمایید خیلی ممنونم جناب خلجی فکر می‌کنم که توی صح سؤالهای دو دوست قبلیمون خیلی از سؤالات من جواب داده شد تنها سؤالی که برای من باقی میمونه اینجا توی بحث ظلمت و همین طور مسئله در واقع کامیونیکیشن در تقابل با وضعیت توده شدن جامعه که در واقع تاریکی براش حکم فرما شده مطلبی که هست به نظر من از شما سؤال میخواستم بکنم اینه که وقتی که انقدر اون حکومت توتالیتر شروع می‌کنه نویز رو به اندازه وحشتناکی بالا میبره توی پروپاگاندا جوری میشه که مردم در واقع واقعیت رو نمیتونن تشخیص بدن یا صدای همدیگر رو نمی‌تونن بشنون یعنی نظری که یعنی اون دیدگاهی که باید از همدیگه بشنون انقدر اون پروپاگاندا شدید شد که تشخیصش از اینکه این نظر حاکمیت هست یا نظر یک فرد هست خیلی شخص سخت میشه تشخیصش این رو من به عینه دیدم ح من احساس می‌کنم توی تویتر به خصوص این خیلی شدید تره به نحوی که همین دوستمون خانم شاداب فرمودن که حمله این یه جوری شده که مثلا شما فکر میکنید دیدگاه‌های رو به سرعت بهش حمله میشه و اون تقابل با تکثرگرایی جوری دیده میشه که بعضی‌ها احساس میشه که همون روال در واقع حاکمیت رو برای یک دست کردن صدا پی گرفتن و با خفه کردن صداهای مختلف سعی میکنن که یک صدایی رو قالب بکنن تو این وضعیت من خودم به شخصه سعی می‌کنم کسی مثلاً تو توییتر بلاک نکنم اما ناچار شدم که در واقع میوت شون کنم ولی لیست هایی از اینا درست کردم که بعد میرم میشینم نوشته هاشونو میخونم به نحو اینکه در واقع تایم لاین من اورول نشه با این خور بشه فقط از اینا اینه که آدم سعی کنه دیگران رو بشنوه ولی ولی در واقع اون پروپاگاندا رو سعی کنه نویز شو لولش بیاره پایین به نظر من کار خیلی سختیه و اینیه آدم بتونه با پروپاگاندا جوری تقابل بکنه که بتونه صدای دیگران رو هنوز توش بشنوه کار بسیار سختیه به نظر شما در عین حال که ما فشار نیاریم دیگران رو بفهمونیم یعنی فهماندن که وظیفه ما نیست چجوری میشه با پروپاگاندا جوری مقابله کرد که از توده‌ای شدن جامعه یعنی اونو یه جوری خنسا کرد سؤال من در واقع این بود مرسی گوش میکن بله ممنونم آقا این یه چالش بسیار بزرگیست من حالا فکرکنم یکی دو نوبت صحبت کردم اگر یه جلسه فکر کنم صحبت کردم راجع به دروغ و اینکه در همین نظام‌های توتالیتر مسئله این نیست که دستگاه پروپاگاندا دروغ میگه مسئله همین که شما فرمودید یعنی که انقدر کمیت یه چیزو وقتی شما بالا میبرید تغییر ما عصل زندگی می‌کنیم که تغییر کمی تغییر کیفیه یعنی مهم‌ترین تغییر کیفی تغییر کمیه شما یه چیزی رو تکثیر کنین در حد بالا اون چیز بی‌معنا میشه کلما بگی زن زندگی آزادی در حد بی نامحدودی تکثیر کنین این کلماتو بی‌معنی میشن همونطور که همه شعارهای سیاسی بی‌معنا هستن آزادی بی‌معناست دموکراسی بی‌معناست حقوق بشر بی‌معناست همه اینا رو همه به کار می‌برن هم کسانی که مخالف اینا هستن هم کسانی که موافق اینا هستن بنابراین این چالش بزرگیست راه یکی از مهم‌ترین راه‌ها یعنی به نظر من یگانه ترین راه یگانه راه مقابله با این وض پروپاگاندا شناخت پروپاگاندا هست ما نمیشناسیم پروپاگاندا را ما فکر میکنیم پروپاگاندا همون یه چیز ساده است مثلاً حکومت داره یه چیزی میگه آره من دروغ میگه چرت و پرت میگه نه اینطور نیست پروپاگاندا خیلی پیچیده است خیلی پیچیده است و ما علم پروپاگاندا نداریم و بعد سوا مواد رسانه‌ی یعنی در حقیقت دیجیتال لیتر سی اینا مهمه برای اینکه شما بفهمید که پروپاگاندا چیه اولاً خودتون مسون بمونید مثل اینکه یه ویروسی ناشناخته است شما اگر اگر پزشکا فکر می‌کردن که ویروس کرونا همون ویروس مثلاً فرض کنید ویروسهای شناخته شده قبلی هست ویروس آنفلوانزا خب همه ما مرده بودیم الان زمانی ما تونستیم جاان به در ببریم از این ویروس که فهمیدن یه ویروس جدیدیه این پروپاگاندای که ما الان باهاش مواجه هستیم هیچ ربطی به پروپاگاندای سابق نداره هیچ ربطی به پ پروپاگاندای حتی دهه اول انقلابم نداره یه پروپاگاندای جدیده بنابراین باید بشناسیمش دیجیتال لیتر سیمون و تقویت بکنیم آموزش بدیم ما نیازمند آموزش هستیم مخصوصاً آموزش سواد دیجیتال باید عمومی بشه یعنی همه شهروندان نیازمند این هستن که بفهمن رسانه چیه دنیای دیجیتال چیه دستگاه‌های دیجیتال چین دستگاه دیجیتال با ذهن شما چه می‌کنه از پیام‌ها در دستگاه‌های دیجیتال چگونه منتقل میشن معنیش چیه ما موجودات دیجیتال هستیم یعنی این فقط کامپیوتر و موبایل ما نیست که دیجیتال ذهن ما وجود ما به قول و دیجیتال ایسنس ما موجودات دیجیتال هستیم اینو بفهمیم ما اگر اینجوری نفهمیم یعنی خودآگاهی نداریم دقیقاً این نیاز به آموزش داره و با این تنها راهیست که میشه در مقابل شما اگر مثل یه چشم بندی میمونه که شما شگرد چشم بندیش بفهمین این دستگاه پروپاگاندا تا زمانی موثره که شما نفهمید چیکار میکنه به محض اینکه شگرد شو بفهمین دیگه تأثیر نخواهد داشت مقابل میشه بهترین راه مقابله با اونه سپاسگزارم از همه دوستان و امیدوارم که فردا بتونیم این بحث رو ادامه بدیم من از خانم فروق هم خیلی تشکر می‌کنم که مثل همیشه لطف کردن و مدیریت کردن جلسه خ خواهش می‌کنم آقای خرجی من سپاسگزارم که شما اطلاعات خوبتون رو در اختیار ما هم قرار میدید از نیلوفر عزیزم سپاسگزاری می‌کنم که این برنامه رو در اسپیس همزمان پخش کردن دوستان مراقب خودتون باشین تا فردا و جلسه سوم همین ساعت ۶ عصر اروپا ۸ و نیم شب ایران خدانگهدار همتون تا فردا