سلام دوباره عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی
و ما جلسه چهارم
خواندن انسانها در عصر ظلمت رو داریم که
من امیدوارم دوستان بخونن و بیشتر با پرسش
به این جلسات بیان و به من کمک کنن که من
بهتر بتونم توضیح
بدم همون طور که گفتم لسینگ بسیار مهم هست
برای فرهنگ مدرن به دلیل اینکه یکی از
چهرههای شاخص روشنگری هست
و کسیست که همزمان با کانته و خب قرابت
های فکری خیلی زیادی با کانت
داره لسینگ از نظر طرز نوشتن
تاثیر گذاشته بر آرنت و همین طور از نظر
فکری
در یکی از نمایشنامه های
معروف لسین که اسمش هست ناتان حکیم در اون
داستان داستان در حقیقت یکی از ایده های
مهمی که لسینگ داره در اون داستان بیان
شده و در اونجا داستان این هست که
در حقیقت
سلطان یعنی با تمثیل
انگشتر با استعاره انگشتر یا تمثیل انگشتر
داستان این هست که صلاحالدین
سلطان صلاحالدین که سلطان مسلمان بوده از
ناتان که یهودی هست میپرسه که دین حقیقی
کدام است بعد ناتان داستان این انگشتر رو
میگه میگه که یک انگشتری هست که این
از گذشتگان به ارث رسیده یعنی میراث آب و
اجدادی اس و این قدرت جادویی داره و نگین
اون میتونه صاحب خودش رو در چشم خداوند و
نوع بشر محبوب کنه بعد پدر این انگشت رو
همیشه رسم این بوده که به عزیزترین پسرش
میبخشی و اون هم به عزیزترین پسرش میبخشی
و همین طور این انگشتر به عزیزترین پسر
بخشیده میشده و هر کس که این انگشته رو
دریافت میکرده پادشاه و جانشین پدر بوده
یه بار نوبت به پدری میرسه که سه تا بچه
داره و هر سه رو به یک اندازه دوست داره و
نمیتونه انتخاب کنه ببینه که به کدوم
یکی بده از این جهت به هر کدوم قول میده
که انگشته رو به او بده و بعد خب میمونه
که چیکار بکنه در نتیجه برای اینکه به عهد
خودش وفا بکنه میره د تا انگشتر دیگه بدلی
از روی اون میسازه
یعنی د تا انگشتر کاملاً بدلی میسازه ولی
شکل اون و در بستر مرگش و هر کدام از این
پسرها یک انگشتر میبخشه بعد از مرگ پسر
خب هر کدوم از اینا یه انگشتر دارن دیگه
یکیشون هر کدوم فکر میکرده پادشاهه وقتی
متوجه میشن که اینا هر کدوم این انگشترو
دارن یک میرن پیش قاضی قاضی به اونها میگه
که الان ما نمیتونیم تشخیص بدیم که کدوم
یک از این انگشترا اصلیه و کدوم تقلبی و
اصلاً شاید هر سه شون تقلبی باشه و انگشتر
اصلی قبلاً گم شده باشه و بعد میگه که من
از رو میخونم برای
شما این البته خلاصه منه این کلام لیسن
قای قاضی به پسران میگوید که منتظر
نمانند تا قدرت معجزه آمیز نگین اصلی خود
را نشان بدهد زیرا پیدا کردن آن انگشتر
بستگی به نوع زیستن آنها دارد میگه اون
انگشتر اون قدرت جادویی که داشت اون قدرت
جادویی در درون اون انگشتر نبود بلکه در
شکل زندگی کردن اون صاحب انگشتر بود اگر
هر کدام از آن پسرها به شیوهای
بزید که قدرت نهفته نگین اصلی در انگشتر
دست او نمایان شود یعنی به شیوهای زندگی
کند که در چشم خداوند و نوع بشر مطب بوع و
دلپذیر بیاید معلوم میشود که انگشتر اصلی
در انگشت اوست یعنی این شیوه زندگی کردن
صاحب انگشتر هست که به اون انگشتر قدرت
جادویی میده حافظم میگه که گر انگشت
سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی اون
سلیمان هست که به این نگین خاصیت جادویی
میده بنابراین ناتان میگه که این دین
حقیقی داستانش این هست که میگه اسلام
یهودیت و مسیحیت مثل همین انگشتر هستن ها
سه تا انگشترن که شبیه همدیگه هستن خب
میدونین که در تاریخ بین اینها همیشه
جنگ بوده دیگه حالا جنگهایی که بین اسلام
و مسیحیت بده جنگهای صلیبی جنگهایی که
بین به اصطلاح جنگ که حالا نه به اصطلاح
کشتارهایی که بین یهودیا و مسیحیا بوده
بنابراین اینا همدیگه رو نفی میکردن
همواره میگفتن که ما حقیم و دیگران باطل
هستن این داستان همون اسد انگشتر هست که
یکی فکر میکرده انگشتر حقیقیه و باقی
بدلی هستن در حالی که ممکنه هر سه تقلبی
باشن و میگه در حقیقت پیامش این هست که
اون خاصیت
حقیقی اون دین حقیقی بستگی به اون دین
نداره بلکه بستگی به اون دینداران داره
اگر اون دینداران به گونهای دین بورزن
که پذیرفته خداوند باشه و پسند خلق باشه
اون دین حقیقی دیگه فرق نمیکنه که مسیحیت
یا اسلامه
یا یهودیت هست میگه ناتان دین حقیقی را به
انگشتر اصلی تشبیه میکند و میگوید که هر
یک از ما با دینی زندگی میکنیم که از
انسانهای مورد احترام آن را آموختهایم و
از تاریخ به ارث بردهایم اثبات عینی
حقیقی بودن هر یک از این ادیان یهودیت
مسیحیت و اسلام با برهان عقلی ممکن نیست
سه انگشتر در اینجا نماد سه دین هستند و
محبوبیت نزد خدا و خلق استعارهی از سعادت
این جهانی و رستگاری آن جهانیست ایده اصلی
لسینگ اینکه دین حقیقی آن است که از ادعای
حقیقت دست بردارد در اینجا نمایان میش
بنابراین لسینگ میگه که حقیقت مهم نیست
اصلاً مهم این هست که آدمها به شیوهای که
شای ست حقیقت هست زندگی کنن اولا و تکثر
اهمیتش بالاتر از حقیقت هست این در حقیقت
آموزه بسیار مهم عصر روشنگری است
و آموزهای اس
که در
فلسفه خود آرنت هم بسیار بسیار اهمیت داره
نکتههایی که آرنت میگه در این کتاب بسیار
زیاد ن و من نمیتونم همه اینها رو برای
شما مطرح
بکنم یکی اینکه اشاره میکنه به اینکه در
اصر روشنگری مفهوم انسانیت به وجود میاد و
مفهوم انسانیت چگونه به وجود میاد مفهوم
انسانیت یا هیوم نیتی یه مفهوم جدید هست
که خب از
سنت رومی هم برمیخیزد هست
که یک تصور عامی از انسان ده که با
میتونیم ما
ازش
مفهوم حقوق بشر رو استخراج بکنیم یا مفهوم
حقوق بشر رو برو بنا بکنیم بنابراین حقوق
بشر وقتی میگیم هم مفهوم حقوق و مفهوم
مدرنی هم مفهوم بشر بنابراین نمیشه که
منشور کوروش راجع به حقوق بشر باشه یا
نمیدونم نامه حضرت علی به مالک اش در
مربوط به حقوق بشر باشه اونا اگر باشن هم
حقوق در اونا مف متفاوت هم بشر اینو مفصل
اینجا توضیح میده آرنت و
بعد
یک کانسپتی که خیلی آرنت برش اشاره میکنه
این کانسپت برادری اس
در عصر مدرن که آرنت این کانسپت رو نقد
میکنه
و به جای مفهوم برادری مفهوم دوستی
رو اهمیت میده میدونین که مفهوم برادری ی
مفهوم سیاسیه ما در انقلاب فرانسه شعار
انقلاب فرانسه بود آزادی برابری و برادری
من تعجب میکنم که آقای س جواد طباطبایی
یک درسهایی دارن راجع به توکویل و انقلاب
فرانسه و در اونجا میگه که برادری مفهوم
سیاسی نیست و من نمیفهمم که چرا نمیدونم
توکویل ازش حرف بزنه خیلی برا من عجیبه
چون آقای تباتبایی آدم بسیار دانشمندی بود
ولی عجیبه که اگه طباطبایی ندونه که برادر
این مفهوم سیاسیه یعنی خیلیها از استادای
علوم سیاسی نمیدونن به هر حال برادری یه
مفهوم مهمیه و توجه کنید که از مسیحیت
میاد دیگه در مسیحیت مفهوم برادری ما
میگن کشیشها برادرن نمیدونم برادر روحانی
و مفهوم برادری حالا در فرهنگ ما هم
برادری یه مفهوم مهمیه ولی متفاوته در
فرهنگ صوفیانه ما اخوت یا اون کتاب اخوان
الصفا و خلان
الوفا در فرهنگ اسماعیلی در فرهنگ تصوف
داریم منتها برادری در بین ما متفاوت هست
با برادری در مفهومش در سنت مسیحی و بعد
در عصر جدید این برادری با برابری و با
آزادی سه تا مقوله مهم انقلاب فرانسه
بودند که حالا آرن توضیح میده اینکه اینها
چگونه فهمیده میشدن من برای شما از رو
میخونم تا برسیم به یه نکتهی راجع به خود
آرنت میگه که پیش از آنکه به مفهوم صفحه
۵۹ رو دارم میخونم پیش از آنکه به مفهوم
دوستی و جنبههای سیاسی آن نزد لسین
بپردازیم باید برای لحظاتی درباره برادری
آنگونه که در صده هجدهم فهمیده میشد درنگ
کنیم لسینگ هم با این مفهوم خوب آشنا بود
او از احساسات انسان دوستانه سخن میگفت و
از تعلق برادرانه به دیگر همنوعان که ناشی
از تنفر نسبت به جهانیست که در آن به
شیوهی غیر انسانی با آدمیان برخورد میشود
با این همه در زمینه موضوع بحث ما مهم آن
است که بیشتر در عصر ظلمت
انسانیت خود را در چنین برادری نشان
میدهد وقتی عصری برای گروههایی از مردم
چنان تاریک میشود که دیگر حتی امکان در
کشیدن دامن در کشیدن از آن را هم ندارند
چنین نوعی از انسانیت گریز ناپذیر میشود
از نظر تاریخی انسانیت در شکل برادری
همواره در میان مردمان رنجکشیده و بردگان
ظهور کرده است شما میدونید که در انقلاب
ایران هم وقتی انقلاب رخ داد قبلش این
اصطلاح آدمایی که فکر میکردن انقلابی بودن
همدیگه رو برادر می نامیدن دیگه برادر
فلانی برادر فلانی یا نمیدونم شعارهایی هم
که میدادن میکشم میکشم هر که برادرم کشت
اینکه ما انقلابی رنج کشیده ها تحت ستمها
رنجبران خودشون رو برادر میدونن و حس با
حس برادری سعی میکنن به اصطلاح سیمپ تیز
کنن با
همدیگه همدلی کنن با همدیگه
میگه که بله این شکل ب انسانیت در شکل
برادری همیشه در بین مردم رنجدیده و
بردگان ظهور میکنه بردگان م اگه به
داستانشون بخونین هم همدیگه رو برادر
میدونن برادر خطاب میکنن به نظر میرسد
در اروپای صد هجدهم تشخیص چنین نوعی از
انسانیت میان یهودیان تازه وارد در محافل
ادبی طبیعی بوده است چنین انسانیتی
بزرگترین امتیاز گروههای رانده شده است
یعنی میگن بله اینا هم برادران ما هستن
یعنی شما مثلاً فرض کنید یک گروهی رو که
رانده شدن وقتی میخواین بپذیرین شون خیلی
لطف میخواین بکنین میگین بله این این
مهاجرا هم برادر ما هستن اون بردهها هم
برادر ما هستن اون سیاهها هم بردههای ما
هستن اون نمیدونم فلانی هم بردههای ما
هستن یعنی یه نوع ترهم در این هست یه نوع
انسانیتی اس که درش ترهم وجود داره یه نوع
انسانیتی اس که درش شفقت از بالا به پایین
وجود داره که آرن به شدت باهاش
مخالفه و
این نوع شفقت رو خب در خود داستان انقلاب
فرانسه توضیح میده و میگه چگونه تاثیر
کاملا منفی داره آرنت به جای این شفقت و
که در حقیقت یک مفهومی که ظاهرا مفهومی
انسانی ولی در باطن میگه که خیلی انسانی
نیست آرنت مفهوم دوستی رو قرار میده و
میگه که دوستی و انسان دوستی یک مفهوم
مفهومی اس که درش انسانیت به شکل برابر و
به شکل به
اصطلاح غیر ترهم آمیز جلوه
میکنن در حقیقت معتقده
که دوستی باید جایگزین مفهوم برادری بشه
حالا اجازه بدید که
من صفحه ۶۳ رو براتون بخونم
که میگه که خب ما گفتیم که جهان از نظر
آرنت به چه معناست جهان از نظر آرنت به
مفهوم اون فضایی هست که بین آدمها وجود
داره مثال میز رو یادتون هست دیگه من و
شما دور یک میز مینشینیم با همدیگه صحبت
میکنیم این میز فضای بین من و شما رو
میسازه و در نتیجه امکان میده که من و
شما با همدیگه صحبت کنیم اگر این میز
نباشه یا من و شما نیستیم یا اگر باشیم
حریم خصوصی همدیگر رو نقض میکنیم بنابراین
این میز اجازه میده که ما حریم خصوصی
خودمونو داشته باشیم در عین حال به فضای
بیرون حریم خصوصیم بسازیم که در اون فضا
بتونیم با هم ارتباط داشته باشیم این فضای
در میانی این بیتوین به قول
آرنت در میانی این میشه جهان بنابراین
جهان وقتی از جهان صحبت میکنیم یعنی اون
قلمرو عمومی اون فضای
میان انسانها که امکان ارتباط بین
انسانها رو برقرار میکنن خب انسانی که در
جهان هست یعنی به اصطلاح آرنت ورل هست
انسانی که جهانی هست یعنی انسانی هست که
در ارتباط با دیگرانه و این فضای در میانی
رو با دیگران داره یعنی در قلمرو عمومی
حضور داره انسانی
که ورد لس هست بدون جهان هست بی جان هست
انسانیست که از قلمرو عمومی خارجه خارج از
قلمرو عمومی حالا یا قلمرو عمومی کاملاً
تاریک شد یا خود او عامداً خودش رو منزوی
کرده و کنار کشیده یا ترد شده یا خودش
انزوا رو
برگزیده
خب آرنت میگه
که وقتی که من جایزه میگیرم این به این
مفهومه که جهان من رو به رسمیت شناخته و
این مسئله سادهی
نیست
این و توضیح میده
که لزوماً هم وقتی که شما یک در قلمرو
عمومی شایستگی یه چیزی دارید لزوما به این
معنا نیست که دیگران شایستگی یعنی هیچ
تضمینی وجود نداره که دیگران شایستگی شما
رو هم به رسمیت بشناسن میگه که تردیدی
نیست که نشانهای افتخار بخش از حق طبیعی
ما نیستند و جای شگفتی ندارد اگر ما
نتوانیم دیگر نتوانیم با گشودگی و خوش
باوری آنچه را که جهان با حسن نیت به ما
عرضه میکند بپذیریم حتی آن دسته از ما که
با نوشتن و سخن گفتن به ورود به قلمرو
عمومی خطر میکنند این کار را به امید به
دست آوردن لذتی اصیل در عرصه عمومی انجام
ندادند و به سختی توقع داشتند یا خیال
پختند که مهر تأیید عموم را دریافت کنن
گگه خی اینهایی که نشانهای افتخار
میگیرن لزوماً برای نشانهای افتخار نیست
که این کارایی که کردن انجام دادن که و از
اون طرف هم هیچ تضمینی نیست که این کارایی
که کردن نشان افتخار بگیره چنین کسانی حتی
در عرصه عمومی بیشتر تمایل به آن
داشتهاند که دوستانشان را مخاطب قرار
بدهند یا با ناشناس سخن بگوید شنوندگان و
خوانندگان پراکندهای که هر کس با آنها
حرف بزند یا برای آنها بنویسد نمیتواند
از احساس پیوستگی با ایشان از طریق نوعی
برادری مبهم بگریزد فکر میکنم آنها در
تلاش خود مسئولیت اندکی در قبال جهان
احساس کردند کوششهای آنها معطوف به این
بود که حداقلی از انسانیت را در جهانی که
غیرانسانی شده بود حفظ کنند و در عین حال
تا جایی که ممکن است در برابر نبود واقعیت
غریب این بیجانی مقاومت کنند هر کدام به
شیوه خود و برخی با جستجوی مردهای
تواناییشان برای فهمیدن این وضع غیر
انسانی و هیولاهای سیاسی به فکری روزگاری
از هم گسسته حالا اینجا آرنت درباره خودش
حرف میزنه و این خب یکی از تکههای مهمی
هست که در شناخت آرنت خیلی مهم هست
میبینید آرنت در یه خانواده یهودی به دنیا
آمده که خیلی چیز
نبودن مؤمن و مقید به آداب دینی نبودن
یعنی
خیلی اهل رفتن به کنیسه و
نمیدونم دعا و نماز و اینجور چیزا نبودن
بنا خیلی سکولار بار اومده توی خونه
اما همین طور که میرسه به دوره نوجوانیش
فضا فضای بیرون مدر خانه
بسیار ضد یهودی میشه و در حقیقت توی مدرسه
وقتی که به خاطر یهودی بودن آزارش میدن و
بچههای دیگه او رو تحقیر میکنن و تن
میکنن و آزار میدن اونجا متوجه میشه که
یهودیه یعنی هویت یهودی رو پیدا میکنه
برای خودش و حالا جاهای مختلف صحبت کرده
راجع به این موضوع اینجا یکی از اون نقطه
هاست میگه از آنجا که اینطور سریح بر
عضویت
خودم در گروه یهودیان رانده شده از آلمان
در دوران کم و بیش جوانی تأکید میکنم
میخواهم از برخی بدفهمی های رایج هنگام
سخن گفتن از انسانیت جلوگیری کنم در این
ارتباط نمیتوان بر این واقعیت سرپوش
گذاشت که برای سالیان دراز وقتی از من
میپرسیدند که کیستم تنها جوابی که بسنده
میدانستم این بود که من یهودیا و خود و
خود این پاسخ به تنهایی به واقعیت آزار و
تعقیب اشاره میکرد مثلاً اگر در جواب
فرمان شبیه نزدیکت بیا یهودی در ناتان
حکیم میگفتم من انسانم
فکر میکردم این چیزی جز گریزی خطرناک و
بیمعنا از واقعیت نبوده است یعنی میگه در
یه شرایطی بودم من که اگر به تو میگفتن
تو کی هستی و اگر من میگفتم من انسانم
مثل بقیه هستم این در حقیقت واقعیتو پنهان
میکرد چون من مثل بقیه نبودم من یک
انسانی مثل انسانهای دیگر تلقی نمیشدم من
یک یهودی شناخته میشدم که با انسانهای
دیگه فرق میکنه بگذار ید سوء تفاهم دیگری
را نیز هم از میان ببرم وقتی من کلمه
یهودی را به کار میبرم مرادم هیچ نوع
خاصی از انسان نیست گرچه گویی سرنوشت یهود
به نوعی نمایانده یا الگویی برای سرنوشت
انسان شده
است با گفتن یک
یهودی حتی به واقعیتی ارجاع نمیدهم که
دوره خاصی از تاریخ را متمایز میکندند در
عوض با گفتن اینکه من یهودی هستم تنها
واقعیت سیاسی را به خاطر میآورم که از
خلال آن عضویت من در این گروه بر همه
پرسشهای دیگر درباره هویت شخصی سایه
افکند و حتی برای هویت شخصی من به سود
سایه افکند
ببخشید با گفتن اینکه من یهودی هستم تنها
واقعیت تنها واقعیت سیاسی را به خاطر
میآورم که از خلال آن عضویت من در این
گروه بر همه پرسشهای دیگر درباره هویت
شخصی سایه افکند و حتی برای هویت شخصی من
به سود ناشناس بودن یا بینام بودنم تصمیم
گرفت این روزها چنین رویکردی شبیه ژست
گرفتن به نظر میآید یعنی میگم من یهودی
هم دیگه بعد از
دوران پایان جنگ جان در نتیجه این روزها
اظهار نظر کردن درباره چنین واکنشی آسان
است اظهار نظری از این دست که کسانی که
خود را تعریف میکردند اگرچه گرفت رفتار
دامی شدن که هیتلر گسترده بود در مکتب
انسانیت هرگز چندان راه درازی نپیموده و
در نتیجه به شیوه خودشان به روح هیتلری
اسم تسلیم شده بودند متأسفانه فهم اصل به
طور بنیادی ساده مورد بحث به ویژه در
دوران افترا و تعقیب و آزار دشوار است این
اصل که انسانها تنها میتواند که انسان
تنها میتواند با هویتی که بدان حمله شده
در برابر آن حمله مقاومت ک کنن یعنی وقتی
که شما رو به عنوان یهودی بودن آزار میدن
به عنوان یهودی بودن شما رو دارن حمله
میکنن بهتون شما فقط با یهودی بودن هست
که میتونید در برابرش مقاومت کنید بذارید
من براتون یه مثالی یک چیزی بگم راجع به
این نکته که بسیار مهمه در مورد
آرنت و این بحثو اینجا من به پایان میبرم
بقیه فصلو من نمیخونم چون نکتههای خیلی
زیادی داره و اگر من بخوام بگم همه این
نکتهها رو شاید
بیش از اینکه روشن کنه تاریک بکنه اگر
دوستان خوندن هر جا نکتهای داشتن فردا بگن
من ادامه خواهم داد ببینید آرنس
یک اولین کتابی که نوشت زندگی نامه یک
خانمی هست به نام رائ خانم رائ در برلین
زندگی میکرد و در اواخر قرن نوزدهم یک
سالن داشت سالن در اروپا
به یه چیزیه که ما نداشتیم و ترجمه کردنش
خیلی سخته سلن کسایی که سلن داشتن حالا
توی اروپ توی مثلاً برلین یا توی بیشتر
توی آلمان و فرانسه اینها کسایی بودن که
آدمای خیلی دانشمندی بودن خیلی آدمای
فرهیختهی بودن بعد سلن داشتن یعنی کهه یک
انگار یه پاتق یه پاتق داشتن آدم خ متمولی
بودن ثروتمندی بودن حالا خونشون یا
دفترشون یا یه انتشاراتی داشتن و بعد
شاعرا و نویسن ها و هنرمندا میومدن اونجا
و هر روز پاتق بوده دیگه میومدن اونجا و
مینشستن حرف میزدن کاراشونو میخوندن
کارای دیگرانو نقد میکردن و در حقیقت از
توی اون سالنها بود که نویسندگان بزرگ
هنرمندان بزرگ معرفی میشدن شناخته میشدن
کاراشون منتشر میشد و اینها این خانم راحل
که بیوگرافی شو اولین کار آرنت این
بیوگرافی هست و من الان اینجا میذارم برای
شما
کتاب انگلیسی
شو اجازه
بدین بله
این کتاب خیلی کتاب مهمیه اگر دوستان
بخونن و بسیار بسیار ساده این زندگینامه
است یعنی این اگر کسی میخواد که آرنت
بشناسه از این کتاب شروع کنه به خوندن
اولا انگلیسی خیلی سادهای داره و بعد قصه
است دیگه
داستانه این کتاب شروع کنید به خوندن
خیلی جالب هست مهم هست به دلیل اینکه برای
شناخت خود آرنت خیلی مهمه یعنی فقط داستان
اون
خانم رائ که در حقیقت موضوع بیوگرافی هست
مهم نیست داستان خود آرن
مولوی میگه خوشترن باشد که سر دلبران گفته
آید در حدیث دیگران در حقیقت همین کارو
کرده آرن در موقع که نوشته مقدمه خیلی
مفصلی داره این کتاب حتما مقدمش بخونین و
بعد تو این کتاب بعد از مرگ آرنت چاپ شد
زان نه زمان آرنت درست اولین کتاب آرنت
ولی بعد از مرگ آرنت چاپ
شد آرنت اونجا توضیح میده این خانم رو که
این
خانم که یهودی
بود با خاطر یهودی بودنش از خب خیلی از
امتیازها محروم بود از و رنج میکشید و
حالا من نمیخوام داستانو براتون بگم منتها
آرنت در حقیقت داستان زنی رو میگه که به
خاطر اینکه از ی یهودی بودن خودش آزار
میدید از یهودی بودن خودش شرمسار بود با
مردی ازدواج میکنه که در حقیقت از طریق
اون مرد به جامعه مسیحی پذیرفته بشه یعنی
هویت یهودی خودش رو نفی میکنه هویت یهودی
خودش رو کنار میگذاره برای اینکه جذب بشه
اینگری تد بشه در جامعه یعنی یک اقلیتی که
برای اینکه در آزار هست
که حقوق برابر نداره داره آزار میبینه
مدام مورد تبعیض سیستماتیک هست اقلیت بودن
خودشو وا بگذاره و به رنگ اکثریت دربیاد
این داستانیست که آرنت در این کتاب میگه و
کسیست که نخواست یهودی باشه و آرنت داستان
این رو به شکل خیلی تراژیکی تعریف میکنه و
میگه چقدر این زن با این همه کمالات و
دانش و فضلی که داشت ولی چرا با وانهادن
هویت خودش چه اشتباه بزرگی کرد آرن نقطه
مقابل رائ هست را این زن یهودی
لا این جوش وومن مهمه زن یهودی این یهودی
بودنش تاکید بر یهودی بودنش
مهمه خود آرنت جوش وومن هست دیگه یک زن
یهودی منتها یک زن یهودی اس که یک راهی
کاملاً در
برابر روئل انتخاب میکنه یعنی یه مسیری
مقابل میده یعنی تأکید میکنه و پافشاری
میکنه بر هویت یهودی بودنش و تبدیل میشه
به پرایا پرایا یعنی یه اصطلاحی اونم
اصطلاح مربوط به فرهنگ یهودی پرای یعنی
آدمی که منزوی شده آدمی که ترت شده
مطرو خود
آرنت پذیرفت سرنوشت منزوی بودن رو انزوا
بودن رو به بهای این حفظ هویت یهودی به
خاطر اینکه او به خاطر یهودی بودنش
مورد تبعیض و تمایز و ظلم قرار میگرفت و
معتقد بود که با حفظ همین هویت باید با
این تبعیض و تمایز مبارزه کرد و
او شیوه اصیل زیستن یا حالا اصالت به
مفهوم هایدگری کلمه کسی که خودش هست و از
خودش فرار نمیکنه شیوه اصیل زیستن رو در
این میدید که پرایا باشه یعنی یک یهودی
منزوی باشه اما یک
آلمانی همرنگ جماعت نباشه خودش رو یک
آلمانی همرنگ جماعت نبینه و این راهی بود
که درست در مقابل
رایل انتخاب کرد این یه دورهی که آرنت این
کتابو مینوشت دورهای بود که با همسر اولش
هم ازدواج کرده بود و دچار خیلی
مشکلات زیادی بود دیه خیلی رابطه خیلی
سردی داشتن همسر اولشم فیلسوف بود همون
شاگرد هایدگر بود ولی خیلی رابطه سردی
داشتن آرنت تو این داستان رابطه وقتی
رابطه رائ با همسرشو توصیف میکنه خیلی از
بیوگرا بیوگرافیهای
آرنت توضیح دادن که این داره آرنت داره
وضعیت خودش رو هم میگه یعنی این سردی
رابطهای که بین آرنت و همسرش بوده آرنت در
توصیف رابطه رائ و همسرش وضع خودش رو هم
بیان کرد و فوقالعاده است از این جهت
اینکه چگونه اون مرد با اینکه هم شاگردش
بوده با همدیگه ک هم کلاسی هایدگر میرفتن
فلسفه خونده بودن و هر دوشون یهودی بود
بودن مید اینا چه جور شد که رابطشون انقدر
سرد بود و همدیگه رو نمی فهمیدن اینو خب
خیلی قشنگ توضیح میده من اینجا متوقف میشم
و اگر نکتهی داشته باشین میگم این فصل
لسینگ بسیار بسیار مهمه از نکتههای فلسفی
بسیار مهمی داره که من نخواستم همه رو
امدا بگم فقط خواستم توجه شما رو جلب بکنم
باز هم تاکید میکنم دوستان خواهش میکنم
بخونن اگر نکتههایی هست که فکر میکنن
نیاز به بحث بیشتری داره فردا مطرح بکنن
من با کمال میل بیشتر توضیح خواهم داد در
خدمت شما
هستم خسته نباشین آقای خلجی آقای خلجی توی
یکی از همین جلسات کارگاه ترجمه شما گفتین
بعضی از کلمات رو بهتره که ترجمه نکنین
میخوام ازتون بپرسم چون شما این کتاب رو
۱۰ تقریباً ۱۰ سال قبل ترجمه کردین اگه
الان به عقب برگردین بازم ارگانیک رو
اندام وار ترجمه میکنید یا میذارید خود
ارگانیک باقی
بمونه نه ارگانیک ترجمه میکنم آره آره
آره یا اگر اگرم حتی اندام بار ترجمه کنم
باید اندام وار توضیح بدم ارگانیسم و
ارگانیک به به فارسی کافی نیست شما اندام
وار ترجمه بکنید باید توضیح داد که در
حقیقت ارگانیسم ما به به اصطلاح موجودی
میگیم که زنده است در حقیقت به انسان
میگیم ارگانیسم در مقابل جمادات ولی خب در
فارسی چنین چیزی فهمیده نمیشه دیگه که شما
وقتی میگید ارگانیسم یعنی انسان یعنی
موجودی که چیز به اصطلاح موضوع بیولوژی
هست ولی در فارسی چنین چیزی فهمیده نمیشه
باید اینا رو توضیح داد من اگر الان ترجمه
کنم این کتاب رو قطعا خیلی خیلی متفاوت
خواهد شد خیلی جاها رو من فکر میکنم باید
خیلی بهتر ترجمه کرد بسیاری از اصطلاحات و
من دوباره توضیح خواهم داد مقدمه اگر
بنویسم شاید مقدمه دو برابر این بشه و بله
این قطعاً این کتاب نیازمند یک ترجمه
دوباره هست حالا یا من ترجمه کنم یا
امیدوارم که یه کسی بهتر از من در آینده
ترجمه
کنم سپاسگزارم آقای خرج من حالا تا دوستان
آماده بشن بیان بالا من تایید کردم البته
مثلاً من امروز که کتاب رو میخوندم بعد
اونجایی که ارگانیک رو شما ترجمه کردین
اینطوری بود که از آنجا که انسانیت به طور
اندام وار تحول یافته است بعد همینجا من
توقف کردم ی کم فکر کردم میخواستم نگاه ن
بیولوژیک دیگه ره بعد وقتی که به ارگانیک
نگاه کردم بیشتر متوجه شدم که میخواستین
چی رو بگین هرچند که در سطوح بعدی مشخصه
دیگه دوستی رو که من الان کتاب هست که
نیازمند پاورقی به خاطر اینکه ببینید آرن
وقتی م
آر اون زمان که خوشبختانه اینترنت و اینا
نبوده اون موقع آدما کتاب می نوشتن برای
کسایی که میدونستن مخاطبشون کین بنابراین
تو همین نوشته آرنت که نگاه بکنید آرنت
نقل قولها رو میاره بدون اینکه ارجاع بده
خیلی رو من ارجاعات من پیدا کردم دیگه یا
مثلاً به لاتین کلماتو میاره به یونانی
کلماتو میاره به خاطر چی به خاطر اینکه
میدونه مخاطبش مثل خودشه یعنی برای کسی مث
کتابی آرنت از این جهت مشکله که برای یه
کسی نوشته که فرضش اینه که او این این
چیزایی که آرنت میگه رو میدونه میشناسه و
به خاطر همین پاورقی و اینا زیاد نداره
اما کسی که بخواد اینا رو به فارسی ترجمه
کنه هر کتابی از آرنت باید حتماً مطلق
اینو که میگم هر کتابی از آرنت که بخواد
ترجمه بشه هر کتابی از یاسپرس از کانت از
دیگران بخواد ترجمه شه حتماً باید
مقدمههای مفصل داشته باشه و حت حتماً
باید اصطلاحات خاصش در پاورقیها توضیح
داده بشه و صرفاً معادل پیدا کردن کافی
نیست شما باید بفهمین اینها رو یعنی کهه
من بگم این یعنی ارگانیک یعنی اندام وار
خب ثبات یعنی چی باید بفهمم خودم این یعنی
چی و به خواننده بفهم مترجم
مسئولیت فهم متن و فهماندن متن رو داره نه
اینکه فقط یک متنی رو از یک زبانی به یک
زبان دیگه برگردونه این مسئولیت فهم اقتضا
میکنه که تمام تلاشش رو بکنه با پاورقی
زدن با مقدمه نوشتن با توضیح دادن با
واژهنامه درست کردن با تراشیدن و سیقل
دادن جملات اینکه بهترین امکان رو برای
خواننده برای فهم اون متن به ایجاد
بکنه آقای خلجی جان الان که به اینجا
رسیدیم یکی از سؤالات چت رو که در ذهنم
مونده دوستی پرسیده بود برای خواندن آرند
از کدوم کتابش باید شروع کنیم یا توصیه
شما برا خاندن آرنت از ابتدا
چیه برای خواندن آرنت به چه زبانی به
فارسی بله به گمانم بله به فارسی حالا
دوست عزیز میتونن ب اگر به فارسی اگر به
فارسی والا نمیدونم واقعا بگم چی به خاطر
اینکه
نمیدونم به فارسی به خاطر اینکه حتی کتابی
که در فارسی گفتم به انگلیسی آقای خلجی در
چت نوشتم به انگلیسی در انگلیسی من اگه
چیز انگلیسی باشه من
در چیز در کانال تلگرامم چند تا که پی دیف
چند تا کتابو میگذارم برای آشنایی با آرنت
اینها رو هم معرفی میکنم هم پی دیا اشو
میگذارم هم در کانال تلگرام امروز قرار
میدم و هم در کانال اندیشه
چیزن انتقادی قرار میدم چند تا عنوان رو
پیشنهاد میکنم برای خواندن آرنت به
انگلیسی و پی دیا افشم اونجا قرار میدم که
دیگه دوستان مشکل پیدا کردن کتابم نداشته
باشن دوستی پرسیدن که منظور هانا آرنت از
دوست کیست فکر میکنم اینو حالا اون زمانی
که شما صحبت میکردین دوستی نه دوست نه من
مفهوم دوستی مفهوم دوستی یه مفهوم سیاسیه
و اگر
خواستین فردا میتونیم راجع به همین دوستی
صحبت بکنیم که به چه معی مفهوم سیاسی هست
و
مخصوصاً از از دوران یونان باستان دیگه
یعنی از دوران یونان باستان مفهوم دوستی
در فرهنگ فلسفی غرب در هم فلسفه اخلاق هم
یه مفهوم اخلاقی هم در فلسفه سیاسی و در
عصر جدیدم که خب حالا کسانی مثل آرنت و
همینطور درید دریدا هم پپ اگر نگاه بکنید
کتاب مهمی از
دریدا پ به
انگلیسی اون درباره همین
مفهوم فرنی و دوستی هست و اتفاقا در اون
هم بحث برادری مفصل انجام شد دو سه تا فصل
مفصل دلی داره راجع به مفهوم برادری که
حالا تو فرصت مناسبی با هم صحبت
میکن خانم شهیدی من شما رو تایید کرد که
بیاید بالا اگر موفق نشدید لطفا یه بار از
اتاق خارج بشید مجدد بیاین و بذارید که من
شما رو دعوت کنم چون من شما رو دو بار
تایید کردم و میبینم که هنوز نتونستید
بیاید
بالا ب اکانت
آ آرا بفرمایید شما آرا
۱۴۷ سلام ببخشید من تعارفات مرسوم میذارم
کنار فقط یه نکته میخواستم بگم و یه پی
پیشنهاد راجع به صحبتهای اول بحث ما چون
از جامعه مهندسی میام حداقل تو دانشگاه
اینجوریه که کسی فارسی نمیخونه و همه
انگلیسی میخونن احتمالاً به خاطر اینکه
میخوان مقاله تولید کنن و اپلای کنن از
این لظ لحاظ دسترسی به منابع انگلیسی و
زبون دوم مثلا یه چیز رایجی و این واقعاً
تو علوم انسانی شاید نباشه ولی تو مهندسی
هست اینو من فقط خواستم جهت اطلاع بگم
منظورتون ایران هست بله بله
آها نکته دوم میخواستم بگم باز حالا چون
من از اون جامعه مهندسی میام یه مقدار
صحبت و نتیجه گیری کردنا و اینکه از هر
جلسها بتونم یه چیزی بیشتر چون فکر کنم تو
صحبتهای خدا خلجی اون مبحث فهمیدن خیلی
مهم باشه برای جمعبندی فکر میکنم تو این
جلسات یه اوریوی حالا اول یا آخرش داشته
باشیم داشته باشن خیلی به من یکی خیلی کمک
میکنه مثلا فکر میکنم جلسه د بود تو
توضیح مثلاً جان لاک اینکه
این ترکیب پذیرش
تکثر من تا حالا نشنیده بودم ولی خیلی چیز
جامعیه برای فهم مطلب یا توی جواب یه
خانمی ایشون گفتن که وظیفه ما آگاه کردن
کسی نیست فهم دیگریست من قبول دارم که
ترجمه واقعاً یک حرفه است و ایران خیلی
عقبه ولی خب اگه بخوایم گفتگو کنیم تو جمع
بالاخره یه سری کلماتی فارسی احتیاج داریم
حالا تو جمعهای کوچیکی که میخوایم با هم
حرف بزنیم از همدیگه چیز یاد بگیریم یا
همدیگه رو بفهمیم بالاخره کارمون با زبانه
و واقعاً این کلماتو کم داریم من خواستم
پیشنهاد بدم که این ترکیباتی که خب به درد
من خورده و حالا حداقل تو یه اوریو مثلاً
یه پاراگرافی اگه بتونن تو جلسات بذارن
برای من خیلی مفیده ممنون متشکر ببخشید من
متوجه نشدم اوریو چی یعنی منظورتون اینه
که از هر جلسه اوریو بدیم یا چی متوجه
نشدم دقی بله دقیقا مثلا همین جلسه امروز
که مثلا شروع کردین مثلا
یه همون اوریو همین جلسه اگه ذکر بشه خیلی
خب میگم شاید خیلی یه درسته من ببینید من
هدفم ببینید در من همیشه در مورد کتاب
خوندن
یعنی کتابی دیگه رم که خوندم گفتم که هرگ
هدف من نیست که این کتابا رو خلاصه کنم
بگم که خب خلاصه این چیه که شما بگید خب
من خلاصه این کتابو میدونم من اتفاقاً نه
خلاصه میکنم و نه معتقدم باید خلاصه بشه
و معتقدم باید این کتابا خودشون خونده بشه
هدف من این نیست که بگم که خب هارن در این
کتاب ۱۰ تا مسئله رو میگه ۱۲ سه ۴ پ ش هدف
من اینه که مثل این میمونه که شما از
خونتون میخواید برف اومده و میخواین از
خونتون برین بیرون سوار ماشین بشین جلوی
خونتونو برف گرفته من میگم جلوی خونتونو
جلوی پای شما رو پارو میکنم تا شما برین
سوار ماشین بشین من سوار ماشین نخواهم شد
من رانندگی نمیکنم شما خودتون باید سوار
ماشین بشین و مسیر خودتون برین من یه ذره
جلوی پای شما رو پاک میکنم یعنی راهو
براتون هموار میکنم یه ذره کنجکاو بتون
میکنم یه ذره میگم این درباره چی هست
اصلاً مثلاً این فصل لسینگ راجع به
انسانیته برای اینکه شما حقوق بشرو بفهمین
باید مفهوم انسانیت و بفهمین مفهوم برادری
باید بفهمین با بدونین که برادری با دوستی
چه فرقی میکنه بعد مسئله هویت رو آرنت
اینجا مطرح میکنه من میخوام شما رو کنجکاو
کنم نمیخوام به شما یه سری معلومات بدم یه
سری اینفورمیشن بدم اصلاً به هیچ وجه من
فقط و فقط میخوام ذهنتون رو یه ذره به
اصطلاح توجه بدم به اینکه خب اینجا راجع
به اینه یه ذره آشناتون بکنم با اینکه خب
این کتاب چیه برای چی باید این کتابو خوند
این کتابو بخونیم به چه دردی میخوره با چه
چیزی آشنا میشیم در حقیقت به مفهوم دقیق
کلمه من میخوام اینترو دوس کنم شما رو
اینترو دوس کردن یعنی در حقیقت همین یعنی
شما رو در و نشون دادن به شما در یه
خونهای رو به شما نشون بدم نمیخوام شما رو
ببرم تو نمیخوام راهنمای شما باشم یه
عمارتی هست من میخوام به شما بگم درش
کجاست از کجا باید وارد شد شما رو اینترو
دوس کنم و ه حف من این هست ولی این نکتهی
هم که گفتین من سعی میکنم که تا جای ممکن
حتماً انجام
بدیم خیلی ممنون من متوجه شدم جواب سوالمو
گرفتم خیلی لطف کردید متشکر