سلام عرض میکنم خدمت دوستان
[موسیقی]
گرامی و سپاسگزارم از اینکه در این جلسه
با من
هستید اگر دوستان نکتهای
دارند تا قبل از اینکه جلسه رو شروع بکنیم
میتونن بفرماین راجع به جلسات گذشته امروز
جلسه پنجمی هست که
کتاب انسانها در عصر ظلمت رو میخونیم از
هان ارنت و این
بخش بخشی که امروز خواهیم خواند بخش مربوط
به روزا لوکزامبورگ هست که من برای توضیح
پارهای از
این نوشتار یه مقدار اشاره خواهم کرد به
زندگی خود هان آرنت و زندگی خصوصیش چون که
اساسا این بخش
بخش بحث مهمش مربوط به زندگی خصوصی روز
لوکزامبورگ
هست ولی اگه دوستان نظری
دارند بفرمایند و تا چند دقیقه دیگه که
شروع
میکنه
من منتظر هستم خانم فروغ هم بیان چون من
نمیتونم هم صحبت بکنم و هم خیلی هم وارد
نیستم به
این سیستم کلاب
هاس
بله دوستانی که در اینجا هستن آیا روز
لوکزامبورگ رو میشناسن آیا دربارش چیزی
خوندن یا نه قبلاً
اگر کسی روزا رو میشناسه خیلی ممنون میشم
که صحبت بکنه یا اگر این بخش از هان آرنت
رو کتابها نارن را
خونده در زبان فارسی حالا اشاره خواهم کرد
که
در زبان
فارسی یک کتاب خوبی که راجع به
زندگی روزا لوکزامبورگ
هست اسمش هست زن
شورشی زندگی و مرگ روزا لوکزامبورگ تعلیف
ماکس کالو که
ترجمه دکتر مجید شریف هست دکتر مجید شریف
از قربانیان قتلهای زنجیر ایست و کارای
خوبی رو ترجمه کرده از جمله این کتاب و
این کتابم مؤسسه خدمات فرهنگی رسا منتشر
کرده سال ۷۷ چاپ دومش شاید یه بخشهایی از
این کتاب رو هم براتون خوندم
ولی من غیر از
این کار دیگری نمیشناسم که مربوط به زندگی
روز لوکزامبورگ باشه در فارسی این مقاله
که از آرنت میخونیم این بخش در حقیقت یه
بوک ریویو درباره یک بیوگرافی
که چارت آکسفورد اون موقع چاپ کرده بوده
از لوکساب برگ و توضیح خواهم داد من بعد
از اینکه این کتاب رو ترجمه کردم متوجه
شدم که آقای عزتالله فولادوند
هم این بخش روزا لوکزامبورگ رو ترجمه کرده
بوده و در
مجله بخارا به چاپ رسونده بوده که من بعد
از اینکه ترجمه کردم متوجه شدم حالا اگر
دوستان میخوان میتونن به ترجمه ایشونم
رجوع
بکنن من نمیبینم کسی دستی بلند کرده باشه
بله خانم سلام آقای خلجی به شما و به همه
دوستان سلام بر شما من یه مقدار صحبت کردم
شما
نبودین بعد اگر شما صحبتی دارین
بفرمایین
نه من هم وقت بخیر عرض میکنم خدمت دوستان
جلسه پنجم هست که قرار بود روز جمعه
برگزار بشه به تعویق افتاد امروز چهار
جلسه قبلی در کانال یوتیوب و تلگرام آقای
خلجی هست دوستانی که مایل باشن اگر نشنیدن
میتونن از اونجا بشنون نمیدونم شما
گفتین یا نه لینک کتاب رو هم میتونید
دانلود رایگان بکنید از همون کانال آقای
خلجی
من هم شنونده هستم آقای خلجی مثل سایر
دوستان بله
من اگر یادم نره این
کتاب زن
شورشی که زندگینامه روزا لوکزامبورگ هست
اون را هم در کانال تلگرام قرار
میدم در اون کتابخانه سیاسی و اگر دوستان
خواستند میتونن از اونجا دانلود کنن
باز منتظر هستم اگر دوستان نکتهای دارن
تا ۵ دقیقه دیگه بفرماین تا سر
ساعت بحث رو شروع
کنیم یکی از دوستان که دست بلند کرده بود
من تایید
کردم اکانت مارس رو حالا اگر نمیتونید
بیاید بالا لطفاً یک بار خارج بشید از
اتاق و مجدد وارد بشین که بتونید بیاید
بالا
جناب سورنا سلام بر شما وقتتون بخیر
بفرمایید خیلی ممنون سلام صدای من هست بله
صدای شما هست صدا آها من خدمت آقای خلجی و
همچنین شما سلام عرض میکنم و سایر
دوستایی که در اتاق هستن در مورد این که
چون آقای خلجی گفتن کتابی در مورد رزا یک
مورد معرفی کردم زندگی و مرگ روزا لوکسا
مبور تلف ماکس کالو ولی کتابای دیگهای
هست اصلاح یا انقلاب ترجمه اسدالله
کشاورزی و گزیدههایی از روزا لوکساب برگ
هست که
به کوشش پیتر هسین هست و مترجمش همچنین
کوین به اندرسون مترجمش حسن مرتضوی در ضمن
به دوستانی که روزال لوکسان بورگ را
نمیشناسن باید بگم که ایشون یکی از
شخصیتهای مارسیس هستند که بسیار هم با
کارای بلشویکها مخالفت میکردن
و در واقع بین بلشویکها چیز نبودن بهخاطر
اینکه اون نگرش شوروی نسبت به مارکسیسم
ایشون رد میکردن
و در واقع یک نوع میتونیم بگیم مارکسیست
آزادیخواه هستن کتابی دیگهای هم البته
هست مثل نامههای زندان که اون هم به
فارسی ترجمه شده و ممکنه مواردی هم باشه
که من اطلاعی ندارم در ضمن من خواستم
اینجا از آقای خلجی چون واقعاً زحمت زیادی
میکشن و کارای روشنگرانه زیادی انجام میدن
در واقعاً شخصیتهایی مثل ایشون در جامعه
کنونی ایران کم هست و امیدواریم ت بیشتری
باشن ایشون واقعا زحمت میکشن و مجموعه
چیزایی که من روی یوتیوب ایشون گذاشتن
مرتب میرم گوش میکنم و از کارای ایشون هم
لذت میبارم و هم می آموزم خیلی ممنون
ممنونم از شما آقا لطف دارید غیر از این
کتاب زن شورشی ولی زندگی نامه دیگری هست
از روز لوکزامبورگ به
فارسی زندگی نامش من دقیقا فکر کنم همین
موردی که بهتون گفتم گزیدههایی از رض
لوکزامبورگ شاید چیزاش باشن مطالبی که
ایشون منتشر کرده خط زندگی نامشو نمیدونم
مگر نامههای زندان نامههای زندان هست
حالا اونا من باید نگاه کنم ببینم
نامههای زندان چون روی چیز دارم فایل
کامپیوتر هست چون خودم یک مجموعه آثاری
دارم از این روز لوکسان بورگ بعضیاش خوندم
ولی بعضیاشم هنوز فرصت نشده مطالعه کنم به
خاطر اینکه مطالب انقدر زیاده که آدم
مجبور دست مجبور دست به انتخاب بزنه
اینطوری نیست اگر خواستید من نامه زندانش
فقط ببینم مال چه کسی هست بله لکم بورگ
نامه های
زندان این فک کنم باید
بیاد اول چون قرار لود میشه
اگه ب بله بسیار اگ بعدا معرفی میکنم
خیلی م بله بله خیلی ممنونم خواهش می
بسیار
خب من سلام دوباره عرض کنم خدمت دوستان
گرامی همون طور که میدونید این پنجمین
جلسه ماست که در
اون کتاب انسانها در عصر ظلمت نوشته هان
آرنت رو
میخونیم همون طور که من گفتم پیشتر غرض
این نیست که من این کتاب رو برای شما
خلاصه
بکنم چون من با خلاصه کردن اصولا خیلی
موافق نیستم بلکه بیشتر
میخوام معرفی بکنم و غرض بیشتر برانگیختن
کنجکاوی است برای خوندن این کتاب اگر
کسانی کتاب رو
خوندن نسبت
به متن هان ارنت یا نسبت به ترجمه من
نکتهای دارند حتما خوشحال میشم که توضیح
بدم اگر بتونم
و امیدوارم که
خوندن این کتاب در وضعیتی که ما هستیم
بتونه به ما کمک بکنه که یک مقداری موقعیت
خودمون رو بهتر بفهمیم و به قول خود هارن
خردک نوری پیشروی ما تابیده بشه و از این
موقعیت بسیار دشوار گذر
کنیم دوستان میدونن که این کتاب
مجموعه حدود ۱۱ ۱۲ مقاله است در مورد
کسانی که از نظر هانن در عصر ظلمت زندگی
میکردند
ولی تن به ظلمت
ندادن و از این جهت میتونن کسانی باشن که
به ما نشان بدن که در تاریکترین شب تاریخ
انسانها به دلیل اینکه آزادی دارند و
آزادیشون هرگز نمیتونه سلب بشه مسئولیت
دارن یعنی شما حداقل اگر در یک سلول
انفرادی هم باشین دست و پای شما بسته هم
باشه شما دست کم آزادی تخیل دارین و این
آزادی تخیل برای شما
مسئولیت تخیل میاره شاید این جملات برای
شما خیلی عجیب باشه یا برای بعضی از ماها
خیلی عجیب باشه ولی اگر
کتاب روف فروید کتاب تحویل یا تعبیر رویا
اشن یم اگر بخونید یه فصلی داره راجع به
مسئولیت رویا یعنی شما در قبال رویایی هم
که
میبینید مسئولیت دارین این خیلی
مهمه این خیلی اهمیت مسئله مسئولیت نشون
میده که
ما بحث مفصلی میکنه فرو اونجا که چگونه
میتونه انسان در برابر رویاش هم مسئولیت
اخلاقی داشته باشه به هر
حال بنابراین من نمیخوام اینجا که فصلی که
مربوط به روزا لوکزامبورگ هست خب همین طور
که دوست خوبمون آقای سورنا گفتن منابع به
فارسی هست و دوستان میتونن نگاه بکنن کتاب
زن شورشی هست که من اشاره کردم بهش و اون
رو در کانالم قرار میدم کانال تلگرام
بنابراین بحث نمیخوایم وارد بحث زندگی
روزا لوکزامبورگ بشیم خیلی خلاصه خواهم
گفت که او کی بود و چرا برای هارن مهم هست
و تو این مقاله هم هانن
به چند تا نکته اشاره میکنه که من نمیخوام
به همش اشاره کنم به خاطر اینکه فرصت
نخواهد
بود یک
این نوشته در حقیقت یک بوک بیوس
یک
کتاب گذاریست به اصطلاح ی معرفی کتاب هست
که هان آرنت نوشت زمانی که یک بیوگرافی در
نوشته جی پی نتل در انتشارات آکسفورد به
عنوان روزا لوکزامبورگ چاپ شد سال
۱۹۹۶۶ و بعد آرنت این رو به عنوان معرفی
اون کتاب نوشت و خب یک اوایل کتاب از این
بیوگرافی خیلی ستایش میکنه بعد دو سه تا
نکته هم داره
که بهش حالت منتقدانه است لوکزامبورگ یک
ویژگی
بارزش اخلاقی بودنش هست ی کسی هست که خب
یک یهودی لهستانی هست و بعد وارد آلمان
میشه
و یک مارکسیست هست اما کسیست که در نهایت
در زن به قول آرنت در زندگی خصوصی و
عمومیش معیارهای اخلاقیش رو به هر چیزی
ترجیح میده و به دلیل همین معیارهای
اخلاقی هست که در حقیقت اتحاد جماهیر
شوروی رو نقد میکنه و بعد معتقد هست که
آزادی فقط آزادی کمونیستها نیست و آزادی
همگان هست و به همین دلیل خب هم مسئله
یهودی بودنش هست هم مسئله زن بودنش هست و
هم
مسئله به اصطلاح خلاف سیاستهای حزب عمل
کردنش همه اینها موجب میشه که مطرود بشه و
مطرود شدن خودش رو میپذیره این اون چیزیست
که آرنت همیشه به
اصطلاح القا میکنه که مطرود بودن و اخلاقی
بودن ترجیح داره بر همرنگ جماعت
شدن اما یه نکته مهمی که من امروز میخوام
بهش اشاره
بکنم که در زندگی هان آرنت مهمه و شاید
هان آرنت به همین دلیلم هست که در
بخش واپسین این کتاب بهش اشاره میکنه
مسئله زندگی خصوصی اس خب من قبلاً گفتم که
مسئله قلمرو عمومی چقدر برای آرنت مهمه و
اساساً سیاست برای آرنت یعنی وجود قلمرو
عمومی
و
امکان پدیدار شدن در قلمروی عمومی و سخن
گفتن در قلمروی عمومی و تصمیم گرفتن برای
سرنوشت مشترک اما این ب معنا نیست که
قلمرو خصوصی برای آرنت مهم نیست آرنت
یک زندگی خصوصی خیلی سرشاری داره یعنی
زندگی خصوصیش بسیار بسیار غنیه و خب او در
زندگیش عشق رو به
مخصوصاً به اعلی درجه تجربه میکنه انواع و
اقسام عشق ها رو هم
عشق دوستی رو و هم عشق به
اصطلاح مرد رو و
هم
حتی عشق فلسفی رو در حقیقت میدونین که سال
دکترش دربه عشق هست
عشقست سنت آگوستین و اینجا هم داره از رضا
لوگزامبورگ صحبت میکنه که با همسرش که اون
هم کمونیست هست چه تنشی دارن همسرش خودش
رو وقف کارهای حزبی و پیشبرد آرمانهای
مارکسیستی میکنه ولی به رزا لوکزامبورگ
توجه نمیکنه در حالی که روز لوکزامبورگ هم
از نظر فکری هم از نظر عملی کمتر از او در
کار حزبی و
ایدئولوژیک فعال نیست ولی با این حال روزا
لوکزامبورگ از او توقع عشق داره انتظار
ابراز محبت داره ابراز و توجه داره ولی
اون مرد در حقیقت امتناع میکنه از
اینکه عشق خودش رو ابراز بکنه یا اصلا عشق
داشته یا به قول روز لوکزامبورگ اصلا بلد
نیست که عاشق باشه عاشقی بلد نیست در
حقیقت حالا من براتون یه مقدار راجع به
زندگی خدا هان آرنت میگم که چقدر این آدم
براش چون آرنت اینجا چیز میکنه یه میگم
خیلی از این چیزایی که آرنت راجع به
دیگران میگه بیشتر بعضیاش در مورد خودش
هست در حقیقت همون خوشت تران باشد که سر
دلبران گفته آید در حدیث دیگران داستان
خودش رو میگه
هارن تو اینجا خیلی تاکید میکنه بر برا
اینکه رزا لوکان بورد مرد رو دوست داشت
جنس مرد رو دوست داشت و از اون طرف خودش
خیلی زن بود این دقیقا خود آرنت
هست
آرنت هیچ موقع به واسطه
اینکه خب میدونید که
فلسفه مخصوصا فلسفه دانشگاهی مخصوصا در
زمان آرن خیلی کار مردانهی بود یعنی در
میان شاگردان برجسته
هایدگر ما تقریبا یک زن رو میبینیم بقیه
همه مرد هستن بعد خب در میان شاگردان
برجسته یاسپرس همین طور و بعد در میان
مثلا پدیدار شناسان آلمانی باز یک زن
برجسته هست
اونم خود آرنت هست بعد آرنت وقتی میاد
آمریکا و شروع میکنه تدریس و اینها در
دپارتمانهای فلسفه حالا هم نیویورک درس
داده در همون کالج برد و هم
در دانشگاه شیکاگو درس داده جاهای مختلف
درسون استخدام جایی نبود دیگه قرار دادی
میرفت یه سمستر اینجا یه سمستر اونجا درس
میداد ولی در هر کجام از اینجاها که رفته
اینا محیطهای مردانهی بودن و
خب خیلی دشوار هست برای یک تصور کنید یک
فضای اولاً ضد یهودی ثانیا فضای خب خیلی
مردسالار مردسالار و ثالث یه آدمی
که افکار بسیار تازه و خلاف عادت داره
خلاف آمد عادت داره و آدم سنت فکنی هست
طبیعتاً بسیار دشوار هست آرنت
در جلوه بیرونیش بسیار زن با ابهتی است
در کلاس خب کلاسم همین طور کلاس که میرفته
خ بیشتر شاگرداش مرد بودن طبیعتا بیشتر
دوستاشم مرد بودن اینا یه حلقه نیویورکی
داشتن
که آدمهای حالا توی اواخر این کتاب میرسیم
بهش روزنامه نگار بودن شاعر بودن اینا
اکثراً مرد
بودن اگر شما
زندگی
چیز رو روزنوشت یا یادداشتهای روزنانه
آلفرد کازین رو بخونین چون من همه این
دوستای آرنت من همه نوشته هاشونو خوندم
یعنی همه یادداشت روزانه و بیوگرافیش به
خاطر آرنت
خوندم خیلی توصیفی که میکنه از آرنت خیلی
جالبه که این زن در عین اینکه جذابیت
زنانه
داره خ توجه کنید که در همون دوران هست که
اون جنبشهای رهایی بخش زنان لیبریشن
مومنت ها و جنبشهای هیپیها فمینیستها و
اینها در جریان هست و آرنت به هیچ کدوم از
اینها نمی پیونده و در همین جا هم راجع به
روزا لوکزامبورگ میگه که اصلاً به
جنبشهای فمینیستی باور
نداشت ولی خود آرنت هم همین طور خب البته
اون موقع فمینیستها ازش نقد میکردن الان
خب تفسیرهای فمینیستی داره خود
آرنت مثل کانت میمونه در حقیقت ولی آرنت
در عین اینکه خب خیلی
در به
اصطلاح جلوه بیرونیش بسیار بسیار با ابهته
و آدمیست که وقتی که وارد یک مجلسی میشه
به هر حال خیلی احترام برانگیزه یک زنیست
که قدرت فکریش برای او
یک حت فوق العادهای به همراه آورده و همه
رو
به تحسین
واداشته و بسیار خوش سخن و خوش مشرب هست
در عین حال جذابیت زنان زنانگی بسیار
زیاده یعنی مردهای زیادی هستن که
بهش گرایش پیدا میکنن تحت تأثیر جذابیت
زنانگی ش قرار میگیرن حتی تا زمانی که
سالهای آخر عمرش یعنی وقتی که شوهرش
فوت میکنه آدن که شاعر معروف انگلیسی
آمریکایی بود خب شاعر میدونید که آدن از
یعنی اگر پ ش تا شاعر بزرگ انگلیسی بگیم
در قرن بیستم آدن یکی از اوناست آدم کمی
نبود و آدن در خب سن شونم بالا بود دیگه
بالای هر دوشون بالای ۷۰ سال بودن آدن بهش
پیشنهاد ازدواج میده که آرنت با یک رندی
خاصی اون پیشنهاد رو رد میکنه به هر حال
همواره این جذابیت داشته برای خانم برو
توی زندگی نامه چیز زندگی
نامه آرنت مینویسه که چقدر برای همسرش
لوندی های دخترانه میکرده و حالا
داستانهایی رو تعریف میکنه و داستانهای
جالبی هست نامههای آرنت و همسرش م که
بخونید اینچنین هست در عین حال که بسیار
بسیار آدم خویشتنداری
است من یک بار دیگه هم اشاره کردم به
این اپی گراف یا نقل قولی که ایمنو کانت
اول
کتاب نقد عقل محظ
میاره اول این جمله اینجوری شروع میه
پاراگراف اینجوری شروع میشه از خودمان
چیزی نمیگوییم و آرنت کسی بود که از خودش
مخصوصا از درد خودش از رنج خودش چیزی
نمیگفت تا مدتها ما نمیدونستیم که هان
آرنت حتی یک بچهای هم داشته که سقد کرده
در حقیقت در
زمان با شوهر اولش که بوده این تا نا به
اصطلاح از مجموعه نامههای خانوادگی که
اتفاقی سالهای اخیر منتشر شده متوجه شدن
که او همچین حادثه ناگواری رو هم پشت سر
گذرونده ولی از اساسا مشربش این بود که از
رنجش سخن نمیگفت و بعد اینکه خب به هر حال
فیلسوف بود وقتی که در آلمان بود کسی بود
که با کسانی مثل والتر بنیامین با شلم با
آدم با مغزهای متفکر اروپا هم یا شاگرد
بود یا اینکه همگن بود با
اونها در یک رتبه بود ولی هیچ
موقع زندگی خصوصی براش اهمیت خودش رو از
دست
نداد وقتی که با شوهرش به اصطلاح شوهر دوم
همسر دومش آشنا میشه که با
او در
حقیقت تا پایان عمر زندگی
میکنه خیلی رابطش رابطه کاملاً عاشقانه
است و همسرش خیلی آدم عجیب غریبی هست به
دلیل اینکه
آدم خیلی یه مارکسیست خیلی پرشور یک آدم
خیلی باسواد خیلی خوش سخن خیلی پر جنب و
جوش و خیلی
آدم به اصطلاح احساساتی ولی در عین
حال یه آدم غیر قابل کنترل یه جوری
و اهل نوشتن هم نیست دیگه یعنی یه مشکلی
که داشته این در نوشتن مشکل داشته و بعد
اینا وقتی که میان
در اروپا از میان آمریکا که حالا اومدنشون
آمریکا خیلی وحشتناکه
داستانش وقتی که
با با مادرشم زندگی میکرده دیگه با مارتا
و مادرشم خیلی آدم به اصطلاح به
قول ما خیلی گیری بوده مخصوصا به خود آرنت
خیلی گیر میداده بعد با همسر آرنت م خیلی
نمیساخت اینا وقتی سه نفر میان آمریکا
آرنت در جیبش ۱۰ دلار داشته در بندر
نیویورک پیاده میشن ۱۰ دلار پول داشته و
غیر از چند تا از غزلهای شکسپیر و بعد
تکههای نمایشنامه شکسپیر هیچ انگلیسی
نمیتونسته حرف بزنه و شوهرشم که اصلا هیچی
بعد خب اینا باید کار میکردن به طور
اتفاقی روزهای بعد پل تلیش رو در نیویورک
میبینن در خیابان و پل تلیش یه کاری میده
به آها نار ولی در اینا در یک اتاق زندگی
میکردن و شما تصور کنید که اینها سه نفره
در یک اتاق که زندگی میکردن یه مادرم
با همسرش مرتب دعوا میکردن و خب اینا زبان
نمیدونستن کار
نداشتن و خب چون زبان نداشتن همسرش میره
دنبال اینکه کار بکنه میگه که دو سه بار
که میره تو کارخونه
در حقیقت
آرد و اینور چیزا کار میکنه میگه وقتی
برمیگرده با این کت پر از آر دیش و
نمیدونم خاک و این حرفا دو سه روز میره و
دیگه نمیره و میگه من دیگه نمیرم
و خلاصه شورش میکنه و حاضر هم نیست زبان
انگلیسی یاد بگیره هان ارنت میره در یک
خانوادهای و در حقیقت به
عنوان
نظافتی در یک
خانواده نیویورکی کار میکنه تا اونجا زبان
یاد بگیره یه مدت زیادی این کارو میکرده و
خب زبان یاد میگیره و آرنت هست که در
حقیقت همزبان یاد میگیره حالا مادرشم که
همش ر میزنه بهش بهش میگه که بچه بودی
چقدر من بهت گفتم انگلیسی یاد بگیری
انگلیسی یاد نمیگرفتی حالا در نظر داشته
باشین که آرن هفت ه تا زبان میدونسته
ولی میره در
اونجا تا آخر عمر به هر حال این آرنت بوده
که زندگی رو میچر خونده یعنی هم او بوده
که زبان بلد بوده و هم او بوده
که زندگی رو از نظر اقتصادی اداره میکرده
مادرشو اداره میکرده و همسرشو اداره
میکرده و با این حال تا آخر عمر هم با
همسرش خیلی عاشقانه زندگی
میکنه نامه هایی که آرنت داره
با خانم مر مکارتی خیلی خیلی مهمه اگر
دوستان حالا
ش ه تا جلد نامه داره نامه نگاری داره
یکیش با یاسپرس یکیش با دیگره یکیش
با شوهرش هست ب فور
والز بین چهار دیوار یی هم نامه هاش با مر
مک کارتی هست مر مک کارتی یک رمان نویس
بزرگ آمریکا بود که اینا به صورت اتفاقی
همدیگه رو دیدن یعنی
توی بار یه بار اتفاقی تو بار رفته بود
و نشسته بود لب باار رو داشت یک نوشیدنی
میخورد و سیگار هم که مرتب میکشید بعد
خانم مریم مکارتی هم اتفاقی میاد کنار این
میشینه تو
نیویورک و بعد اینا با همدیگه شروع میکنن
به صحبت کردن و خب معلوم میشه که این ارنت
و اونم مری کارتیه و اینها دوستان بسیار
بسیار صمیمی میمونن و خب نزدیکترین دوست
زن آرنت همین خانم مریم کارتیز که در
انتشار کتابهاش م خیلی کمک کرد و مخصوصاً
کار
آخرش لاف ما رو مر مک کارتی در حقیقت دست
نوشته ها رو ادیت کرد و یه مقدمه م نوشت و
منتشر
کرد توی خب خیلی از چیزا رو به مریم مک
کارتی میگفت که به هیچکس نمیگفت و در
حقیقت محرم سرش بود و خب خیلی چیز ما
نمیدونیم الان به خاطر اینکه مکارتی خیلی
چیزا رو تعریف نکرده و نگفته
ولی چیزهایی که بعدا خب منتشر میشه خیلی
مهم هست حالا من نمیخوام وارد خیلی جزئیات
بشم ولی آرنت کسی بود که اولا در کار
خونه همه کار میکرد اولا خودش دوست داشت
غذا بپزه و خودش دوست داشت پذیرایی بکنه
حتی از دانشجوهاش و خب دانشجوها خیلی
میرفتن خونش خونه خیلی کوچیکی داشت من
رفتم خونش
در نیویورک بالای نیویورک یه خونه خیلی
کوچیکی داره و الان همه وسایلش م هست دیگه
میز تحریرش و تمام به اصطلاح زندگیش همون
طور که بود هنوز هستش همون جا هم در همون
شهر هم دفن هست نزدیک هم دانشگاه در
حقیقت کنار همسرش
و دانشجوها خیلی میرفتن خب پیشش برای
اینکه برای کارای درسی شون و اینها از
دانشجوهاش خودش خودش پذیرایی میکرد براشون
شیرینی میپخت گاه
براشون غذا میپخت خیلی خیلی دوست داشت
خیلی اهل معاشرت بود خیلی اهل معاشرت بود
وقتی که یک ناشر آمریکایی بهش گفت که
زندگی نامه خودت رو بنویس برای من گفت نه
نه نه اصلاً من نمیخوام اصلات بیوگرافی
بنویسم به خاطر اینکه دوست دارم قصه هامو
برای دوستام تعریف کنم و اگر بنویسم دیگه
اون وقت من هیچی ندارم که برا دوستام
تعریف کنم و بعد شب آخری هم که فوت کرد در
حقیقت شبی بود که د تا از دانشجوهاش
مهمونش بودن و برای اونها غذا پخته بود و
وقتی که میان میره خودش درو باز میکنه د
دو روز قبلشم از پلهها افتاده بود و پاش
آسیب دیده بود خیلی میلنگید ولی به هیچکس
نگفته بود اینم باز ما به صورت اتفاقی
میدونیم یعنی حتی تلفن نزده بود به پزشک
و یه مقداری
میلنگید و خودش درو باز میکنه دو تا
دانشجوشو بودن
براش میان براشون غذا میکشه شام میده
بهشون و بعد از شام میره پشت میز تحریرش
مینشینه و شروع میکنه بخش سوم
کتاب حیات روح رو که
مینویسه سطر اول رو که مینویسه سکته میکنه
و روی ماشین تحریر از دنیا میره
یک آدمیست که براش بنابراین عشق رابطه
دوستی و زندگی خصوصی خیلی براش اهمیت داره
این رو در این بخشی که ما
از روزا لوکزامبورگ
میخونیم هم شما میبینید که چقدر اینو
برجسته میکنه و
بعد نقد میکنه زندگی نامه نویس
این این کتاب این زندگی
نامه نظر زندگی نامه نویس روزا لوکزامبورگ
رو که زنانگی روزا لوکزامبورگ رو دست کم
میگیره میگه خب طبیعتا آقای نتل هم یک
مرده و
نمیتونه زنانگی رو به اون مفهوم عمیقی که
روزا لوکزامبورگ
میفهمید درک بکنه من حالا یه بخشهایی از
این رو براتون
میخونم که حالا مربوط به این چیزی که من
عرض
کردم میگه
که من
از بله صفحه ۹۳ میخونم برای شما سویه
دیگر شخصیت روزا که نتل تأکید
میکند ولی به نظر میآید پیامدهای آن را
در نمییابد آن است که رضا به شکلی بسیار
خودآگاهانه یک زن
بود این به خودی خود بر بلند پروازی هایش
هرچه که بودند محدودیتهایی
میگذاشت زیرا نتل به او چیزی بیش از آنچه
میتوانست برای مردی با استعدادها و
فرصتهای او طبیعی باشد نسبت
نمیدهد بیزاری رضا از جنبش رهایی زنان که
همه زنان نسل او و از نظر سیاسی همعقیده
او مقاومت ناپذیران بدان جذب شده بودند
مهم بود در واکنش به خواست برابری زن و
مرد در حق رأی چه بسا او وسوسه شده بود
باشد که بگوید زنده باد
تفاوت او خودی نبود نه تنها از آن رو که
در کشوری که دوست نداشت و حزبی که به زودی
از آن زده شد یهودی لهستانی بود و ماند
بلکه همچنین به دلیل آنکه او یک زن بود
آقای نتل البته باید به سبب پیش داوریهای
مردانهاش عف شود اینها اهمیتی نداشت اگر
او را باز نمیداشت از فهم کامل نقشی که
لئو یوگی خس یعنی شوهرش همسر عشق اول و
شاید یگانه او برای همه اهداف عملی در
زندگی او بازی کرد دعواهای سخت جدی آنها
که ناشی بود از روابط عاشقانه یوگی خس با
زنی دیگر و با واکنش پرجوش و خروش رزا
همواره پیچیدهتر میشد در زمانه و محیط
آنها معمول بود و پس از آن حسادت یوگی خس
و سرباز زدن رضا از بخشیدن او برای
سالهای بسیار این نسل هنوز باور داشت که
عشق تنها یک بار اتفاق میافتد و
بیاعتنایی به قباله ازدواج نباید با
اعتقاد به عشق آزاد اشتباه گرفته شود
شواهد آقای نتل نشان میدهد که او دوستان
و یندگی داشت و از آن لذت میبرد ولی این
شواهد به سختی میتواند رد از بودن مرد
دیگری در زندگی روزا را نشان دهد شایعه
حزبی درباره طرح ازدواج با هانس دافن باخ
که روزا او را شما خطاب میکرد و هرگز
خیال نداشت او را همتراز خود قلمداد کند
سراپا احمقانه است نتل داستان یوگی خس و
روزا لوکزامبورگ را یکی از بزرگترین و
تراژیک ترین قصههای عاشقانه سوسیالیسم
میخواند نیازی به در پیچیدن با این داوری
نیست اگر بدانیم که برجام تراژیک رابطه
آنها نه معلول حسادتی خود ویرانگر و کور
که حاصل جنگ و سالهای زندان انقلاب بدا
آیند آلمان و پایان خونینش
بود لئو یوگی خس که نتل نام او را نیز از
فراموشی نجات داد چهره برجسته و در عین
حال سنخ نمایی در میان انقلابیها
حرفهای بود برای روزا لوکزامبورگ او
بیتردید جنس مرد بود که برای او اهمیت
فراوان داشت او گرف و استراپ رهبر حزب
محافظه کار را و همه چهرههای درخشان
سوسیالیست آلمان ترجیح میداد و دلیل آن
را خود گفته بود چون او مرد بود آدمهای
کمی بودند که او به آنها احترام میگذاشت
و یوگی خس در صدر فهرست کسانی بود که ت
تنها لنین و فرانس مرین میتوانستند
بیتردید در آن باشند او بیگمان مرد عمل
و عشق بود میدانست چه کند و چگونه رنج
بکشد مقایسه او با لنین وسوسه برانگیز است
او به نوعی شبیه لنین بود جز آنکه میلی به
شهرت نداشت و ترجیح میداد در پشت پرده
نقش ایفا کند همچنین در عشقش به توطعه و
خطر که میبایست به او جذابیت اروتیک
بیشتری داده باشد او به واقع لنینی ناکام
بود حتی در ناتوانی تمام و کمالش در نوشتن
همان طور که رضا در یکی از نامههایش
تصویری زیرکانه و به واقع بسیار عاشقانه
از او به دست داده بود و میانمایگی در
مقام سخنرانی عمومی لئو و لنین هر دو
استعدادی فراوان برای سازماندهی و رهبری
داشتن ولی فقط
همین ولی فقط همین در نتیجه وقتی کاری
نبود انجام بدهند و به خودشان وانهاده
میشدن احساس عجز و زیادی بودن میکردن
این در مورد لنین کمتر به نظر میآمد به
دلیل آنکه او هرگز به طور کامل منزوی نشد
ولی لئو به دلیل دعوایش به پل خانو
پاپ
مهاجرت جوان یهودی آقای خرجی خط رفتید
پایین خب مهاجرت روسی در سوئیس دهه ۹
اجازه بدین بله
بله بذارین یه بار دیگه اینطور رو بخونم
لئو و لنین هر دو استعداد فراوانی برای
سازماندهی و رهبری داشتن ولی فقط همین در
نتیجه وقتی کاری نبود انجام بدهند و به
خودشان وانهاده میشدن احساس عجز و زیادی
بودن میکردند این در مورد لنین کمتر به
نظر میآمد به دلیل آنکه او هرگز به طور
کامل منزوی نشد ولی لئو به دلیل دعوای پل
خانوو پاپ مهاجرت روسی در سوئیس طی دهه ۹۰
زود از حزب روسیه بیرون رفت پل خان جوان
یهودی خویشتن باور تازه از لهستان رسیده
را نسخه مینیاتوری نچایی میدانست نچی
میدونید اون چیز شخصیت خیلی معروفی که
تروریست یعنی میگن اولین تروریست روسی هست
پیامد پیامدش آن بود کتاب ابله رو
داستایفسکی بر اساس شخصیت این چیف نوش
پیامدش آن بود که او طبق گفته رضا کاملاً
بی ریشه و برای سالها منفرد انه زندگی
میکرد تا اینکه انقلاب سال ۱۹۰۵ به او
نخستین فرصت را داد ناگهان نه تنها او به
مقام رهبری جنبش لهستان که جنبش روسی رسید
حزب سوسیال دموکرات پادشاهی لهستان و
لیتوانی طی انقلاب اهمیت بالایی پیدا کرد
و طی سالهای بعد حتی اهمیت آن بیشتر شد
با آنکه خود حتی یک سطر هم ننوشت کمابیش
به روح نشریات آن بدل شد زمانی که او در
حزب سوسیالیست آلمان یک سره ناشناخته بود
فرصت کوتاهی برای نشان دادن خود یافت در
این هنگام طی جنگ جهانی اول اپوزیسیونی
جهانی پنهانی را در ارتش آلمان سازماندهی
کرد
حالا چند سطر پایینتر ما هرگز نخواهیم
دانست که چه اندازه از ایدههای سیاسی
روزا از لئو مای گرفته است یعنی از شوهرش
در ازدواج هیچکس هیچوقت تشخیص اینکه کدام
از اندیشهها به کدام یک تعلق دارد ساده
نیست ولی اینکه او در کاری که لنین موفق
شد ناکام ماند دست کم همانقدر نتیجه محیط
بود که حاصل شأن و رتبه پایینتر او او هم
لهستانی بود هم یهودی به هر روی رضا
لوکزامبورگ واپسین کسی خواهد بود که از
این امر خورده بگیرد اعضای همگنان یکدیگر
را با این معیارها
نمیسوزه روسی ولی جوانتر از او موافق بود
که ما پیشتر مردهایم و اکنون تنها در
رخصتی تا مبارزه کنیم این حال و هوا آن
چیزیست که او را از دیگران جدا میکرد
زیرا نه لنین نه تروتسکی نه روزا هیچکدام
اینطور فکر نمیکردن پس از مرگ روزا او
حاضر نشد به بهانه امنیت جهانی برلین را
ترک کند او گفت یک نفر باید بماند تا گور
نوشت همه ما را بنویسد
خب اجازه بدید تا
من برگردم
به خب نکته مهمی که در حقیقت آرنت در
اینجا بهش اشاره میکنه حالا علاوه بر
مسئله اهمیت قلمروی خصوصی و مخصوصا اهمیت
مسئله عشق که برای آرن خیلی
مهمه مسئله اخلاقی بودن در سیاست اخلاق در
سیاسته و برای آرنت لز لوکزامبورگ نمونه ی
کسیست که اخلاق او رو نجات میده از اینکه
به دام در
حقیقت عصر ظلمت بیفته و تن بده به عصر
ظلمت به سیاستهای ضد
انسانی اتحاد جماهیر
شوروی من برای
شما
از اواخر مقاله میخونم صفحه
۱۰۱ آیا
میگه
که آقای خرجی صداتون قطع شد اگر صحبت
میکنید فک کنم تلفن داری
آقای رجی صداتون قط شده بود یه چند
ثانیه بله دوباره
میخونم واقعیت غافلگیر کننده آن بود که
انقلاب یعنی انقلاب سوسیالیستی نه تنها در
کشوری غیر صنعتی و عقب مانده که در جایی
رخ داد که هیچ جنبش سوسیالیستی نیرومند با
پایگاه مردمی در آن پا نگرفته بود یعنی در
روسیه همچنین واقعیت انکاری ناپذیر دیگری
نیز وجود داشت که انقلاب پیامد شکست روسیه
در جنگ با ژاپن بود این دو واقعیت را لنین
هرگز فراموش نکرد و از آن دو نتیجه گرفت
نخست آنکه سازمان گ سازمان گسترده نیازی
نیست گروه سازماندهی شده کوچک با رهبری
کسی که بداند چه میخواهد برای به دست
گرفتن قدرت در زمانی که اقتدار رژیم سابق
از میان رفته کافیست سازمانها انقلابی
گسترده تنها مایع دردسرن دوم آن که چون
انقلابها پدید آورده نمیشوند و حاصل
موقعیتها و رویدادهایی ورای قدرت هر کس
هستند باید از جنگ استقبال کرد این نکته
که لنین میگه که از جنگ باید برای انقلاب
استقبال کرد این نکته سرچشمه مخالفت رضا
با لنین طی جنگ جهانی اول و نخستین نقد او
از تاکتیکهای لنین در انقلاب روسیه در
سال ۱۹۱۸ بود رضا از آغاز تا پایان هرگز
حاضر نشد که جنگ را فارغ از نتیجه
نهاییاش چیزی جز هولناکترین فاجعه ببیند
هزینه قذاف جنگ گرفته شدن جانهای بسیار
به ویژه جان اعضای طبقه پرولتاریا است از
آن گذشته خلاف طبیعت رضا بود که جنگ و
کشتار را برای انقلاب سودمند بی انگارد
چیزی که خاطر لنین را به هیچ رو نمیگذشت
درباره مسئله سازماندهی او به پیروزی
باور نداشت که در آن مردم به طور کلی نقش
و صدایی نداشته باشن از این فراتر به تصرف
قدرت به هر بهایی باور نداشت چندان که از
دژ دیسه شدن یعنی از استحاله انقلاب بیشتر
میترسید تا پیروز نشدن آن به واقع این
تفاوت عمده میان رزا لوکزامبورگ و
بلشویکها
بود آیا روند رویدادها اثبات کرد که او بر
حق بود آیا اتحاد جماهیر شوروی استدلالی
مبسوط برای خطر خوف آور انقلابهای
استحاله یا استحاله انقلابها نیست آیا
سقوط اخلاقی که او پیشبینی میکرد البته
بدون آنکه جنایت پیشگی آشار آشکار جانشین
لرین را پیشبینی کرده باشد بیش از هر
شکست سیاسی در نبرد صادقانه علیه نیروهای
برتر و بر خلاف موقعیت تاری ی به آرمان
انقلاب آسیب وارد نکرد آیا حق با او نبود
که لنین در ابزارهایی که به کار میگرفت
سراپا بر خطا بود و اینکه تنها راه به سوی
رستگاری خود مدرسه زندگی عمومی است یعنی
نامحدود ترین و گستردهترین دموکراسی و
افکار عمومی و اینکه ارعاب تباه کننده
اخلاق همگانی و ویرانگر همه چیز است رضا
چندان دیر نپایید تا ببیند چقدر حق با او
بود و شاهد تنزل شتابنده و هراسانگیز
اخلاقی احزاب کمونیست فرزندان بلافصل
انقلاب روسیه در سراسر جهان باشد لنین خود
نیز آنقدر فرصت زندگی نیافت تا ببیند به
رغم همه خطاهایش هنوز مشترکات او با
همگنان اصلی از اخلاقش بسی بیشتر بود این
وقتی آشکار شد که پر لوی جانشین لئو یوگی
خس در رهبری جنبش اسپارتاکوس ۳ سال پس از
مرگ روزا لوزان بگ ملاحظات رضا را بر
انقلاب روسیه منتشر کرد او در پیشانی این
یادداشتها که در سال ۱۹۱۸ نوشته شده بود
آورده فقط برای شما یعنی او قصد انتشارشان
رو نداشت نشر این یادداشتها مایه شرمساری
عمیق احزاب سوسیالیست روسیه و آلمان هر دو
شد تا جایی که اگر لنین به تندی و
برافروختگی بدان پاسخ داده بود باز هم
میشد او را معاف دانست در عوض لنین نوشت
ما با نقل حکایت روسی ق ی پاسخ میدهیم
عقاب گاه میتواند پایینتر از مرغ پرواز
کند ولی مرغ هرگز نمیتواند در بلندایی
پرواز کند که عقاب رزا لوکزامبورگ به رغم
همه اشتباه هایش همیشه عقاب بود و هنوز هم
هست سنگها را بستند و سگها را رها کردند
از دل این وضعیت چیزی به وجود آمد که روزا
لوکزامبورگ میتوانست آن را جانوری
جدیدخلق بخواند برای از میان بردن با پسین
بازماندههای همگنان و دفن تتمه روح آن
زیر خاک فراموشی دیگر نیازی به هیچ عامل
برج بازی یا خائن به سوسیالیسم نبود گفتن
ندارد که هیچوقت مجموعه آثار روزا منتشر
نشد پس از جنگ جهانی دوم نسخه دو جلدی
گزینهای از آثار او با پانوشتها دقیقی
که خطاهای آن را متذکر میشد در برلین شرقی
نشر یافت و در پ پی آن فرد
افنر که به دلیل آنکه زیادی استلین شده
بود زود به محق رفت تحلیلی تمام و کمال
درباره نظام اشتباهات لو لوکزامبورگی نوشت
روشن است که این چیزی نبود که لنین خواسته
بود و نمیتوانست آنطور که او امید داشت
در خدمت آموزش نسلهای پیاپی کمونیست قرار
گیرد پس از مرگ استالین شرایط شروع به
تغییر کرد گرچه در آلمان شرقی تغییر
چندانی پدید نیامد جایی که به طور مشخص
باز نگرش در تاریخ استالینیستی شکلی از
کیش پرستش شخصیت ببل به خ گرفته بود تنها
کسی که علیه این فضای بیمعنا اعتراض کرد
هرمان دانکر پیر هرمان دانکر پیر بیچاره
بود واپسین بازمانده سرشناسی که هنوز
میتوانست بهترین دوره زندگیش را به یاد
بیاورد ایام جوانی که روزا
لوکزامبورگ کارل لا کنشت فرانس مرین را
میشناختم و با آنها کار میکردم با این
همه گرچه نسخه لهستانی کتاب دو جلدی گزیده
آثار روزا در سال ۱۹۵۹
با نسخه آلمانی تا با نسخه آلمانی تا
اندازه مطابقت میکرد از وقتی لنین درگذشت
سیلی از آثار به زبان لهستانی درباره رزا
منتشر شد و لهستانیها شهرت رزا
لوکزامبورگ را تقریباً دست نخورده از
صندوقچهای که در آن پنهان بود بیرون
آوردن فکر میکنم هنوز برای بازشناخت به
تأخیر افتاده رضا لوکزامبورگ که بود و چه
کرد امید
هست همچنین میتوان
امید داشت که او سرانجام جای خود را در
میان سیاست شناسان و کارشناسان آموزش در
کشورهای غربی بیابد حق با نتل است
ایدههای او متعلق به هر جاییست که تاریخ
ایدههای سیاسی با جدیت آموخته میشود این
پایان بخش چند تا غلط تایپی و اینجور چیزا
هم داره این متأسفانه همون طور که گفتم
قبلاً امیدوارم یه موقع بشه اصلاحش کرد
این پایان این بخش هست و امیدوارم دوستان
این بخش رو از اول با دقت بتونن بخونن و
نکتههای مهمش رو بهش توجه بکنن بله من در
خدمت شما
هستم خسته نباشین آقای خلجی تو قسمت اولی
که خوندین قبل از اینکه چند صفحه برید جلو
ماجرای قتل لئو هم هست خودتون توضیح دادین
من دوست داشتم اون دو خطم میخوند این که
میگن نوشته شده بود که بعد از اینکه لئو
رو در اداره کلان ری میکشن قاتل مشخص بود
کی هست ولی نامش هیچ وقت مشخص نمیشه یک
نفر دیگه رم به همون شکل لئو که از پشت
اوکی که از پشت بهش تیر زده بودن میکشه
قاتل مدتهای یه زمان بعد ترفیه درجه
میگیره و رئیس اداره پلیس میشه دیشب در
یه اتاقی در کلاب هاس شرکت میکردم یه
آقایی که فکر میکنم جامعه شناسم باشن
دکتر جامعه شناس باشن از ایران شرکت کرده
بودن در اون اتاق به عنوان مدرات و سخنگو
میگفت مثل جمهوری اسلامی در هیچ کجای
دنیا نبوده نیست شبیه هیچ حکومتی نیست
الان این سطر سطری رو که شما میخوند به
نظر من هیچ تفاوتی بین رفتار و عملکرد
جمهوری اسلامی با هیچ کدوم این حکومتها
نیست بعد اینها یه جوری میان در کلاب هاس
به عنوان دکتر و اندیشه صاحب اندیشه و نظر
شرکت میکنن که کلاً مردم رو ناامید
میکنن حالا من اینجوری برداشت میکردم که
مثل این حکومت هیچ جا نیست و قابل بر
افتادن نیست و این همین جوریه و شایدم
چنین قصدی نداشته باشم ولی واقعاً حرفاشون
به نظر من از کمال ناآگاهی میاد حالا اگه
نخوام بگم
بیسوادی بله
حالا آقای سورنا بفرماید تیکه مهمش یعنی
تیکه تکان دهنش همون اوایل این مقاله است
که راجع به قتل
خود رزا میگه میگه
که وقتی
که
کشتنش بعد دادگاه که برگزار میشه
بعد وقتی که عکسو نشون قاتل میدن قاتل
شروع میکنه به خنده و
شادی که حتی دادگاه میگه که متهم باید
رفتارش مناسب باشه موضوع خنده داری نیست
بعد آرنت میگه که ۴۵ سال بعد طی دادگاه
آشویتس در فرانکفورت صحنه مشابهی رو رخ
داد و همین عین همین کلمات گفته شد یعنی
قاتلها میخندیدن به این خیلی وحشتناکه
واقعا خیلی وحشتناکه بلی این بخش خون
خوندنی است و ب نکتههای خیلی جالبی دار
آقای خرجی شما معتقد هستین که جمهوری
اسلامی یگانه است و شبیهش نیست و شبیه هیچ
کدوم حکومتهای قبل و حالا بعدش که نیومده
قبلی هم
نیست نه من که مرتب تکرار میکنم که حکومت
توتالیتر هست به این مفهومی که یک نوعی از
حکومتی که کمابیش شناخته شده است دیگه ما
همش تاکید میکنیم برا توتالیتر بودنش به
دلیل این که از یه خانواده است که
نمونههای نسل قبلشو در قرن بیستم
میبینیم و نسل جدیدش م که جمهوری اسلامیه
شاید حدود نزدیک ۴۰ کشور الان در دنیا
هستن که با در این
خانواده گنجانده میشن و شناخته
میشن بله آقای سورنا بفرمایید شما اگر
صحبتی دارید بله من بازم تشکر میکنم از
آقای خرجی و همچون شما که اینقدر در
روشنگری جامعه ایران که به خیلی نیاز داره
یعنی واقعاً شرایط معیشتی مردم از یک طرف
ناامیدی که رژیم جمهوری اسلامی ایجاد کرد
من یادمه ما به عنوان نوجوی سال ۵۷ که
ناگهان از افتادیم تو دریا و قیان س
انقلاب به شدت میل داشتیم کتاب بخونیم و
واقعاً میگم روزنامه اون زمان ی میلیون د۲
میلیون تیراژ ش بود باز کمیاب میشد اما در
سال ۶۰ رژیم اومد شروع کرد به کشتار ما
مجبور شدیم کتابها رو سوزوندیم یا خاک
کردیم چون هر کدوم از اونا میتونست باعث
اعدام ما بشه و جامعه ایران نسلهای بعدی
ما دیگه کمتر به کتاب رو میارن خود من ۱۵
سال کتاب نخوندم البته کتاب منظورم
کتابهای غیردرسی است به خاطر اینکه
دوستمونو اعدام کرده بودن و وقتی یاد یاد
ی کتاب میفتادیم عج چشم سرزن میشد و
خوشحالم که آقای خلجی داره اون رسالت خودش
رو انجام میده من از کتاب ایشون تازگی
خوندم تقریبا یک دو هفته است لذت بردم ولی
باید بگم من بیشتر از سخنان خود آقا آقای
خلجی آموختم تا خود کتاب هان آرنت البته
به جز اون بخش رضا لوکسا مبور که واقعاً
بخش انگیزاننده و بسیار روشنگرانه در
تاریخچه مارسی هست ولی اون ۳۸ صفحه اول
کتاب که به عنوان سخن مترجم بود من انقدر
اونا رو هایلایت کردم که تقریباً میتونم
بگم اکثر اونا هایلایت شده و در ضمن بگرم
از دوستانی که میخوان این کتاب بخونن
کتابش بسیار پیچیده و اگر به خواندن عادت
نداشته باشن به زودی من میشن
ولی فقطم در مورد سیاست نیست در مورد هنر
هست در مورد فلسفه هست باید یک در واقع
آدم میتونم بگم چندین مدرک داشته باشه تا
بتونه بفهمه حالا آرن چی داره میگه ولی
فقط ی چیز بگم اونم به عنوان انتقاد نیست
خدمت آقای خلجی این کتاب مؤسسه توانا مث
که پیشنهاد کرده برای اینکه ترجمه بکنن
آقای خلجی و مؤسسه توانا مؤسسه که برای
روشنگری در وضعیت فعلی ایران هست اسم کتاب
منو فریب داد یعنی من فکر میکردم این
انسانها در ثر ظلمت بیشتر دنبال این بودم
که بیاد رژیمهای توتالیتر مثل آلمان نازی
موسلینی و استالین و غیره و اینا رو همچون
در کتاب توتالیتاریسم خود هان هارن توضیح
بده ولی فقط بخش کوچکی از کتاب این عنوان
براش چیز بود و بقیه اون کتاب آدمهایی
هستن که خود هان آرنت علاقه داشته و ا را
رو آورده تحلیل کرده ولی بسیار کتاب خوبیه
اون ۳۸ صفحه اول که سخن خود آقای خلجی هست
خیلی چیز ازش یاد گرفتم ولی کتاب کتابیه
که حداقل به نظر من چار پنج خونده بشه تا
قابل فهم بشه برای من و و یکی دو بار من
معمولاً کتاب دو تا سه بار میخونم ولی
این کتاب کتابیست که باید چهار پنج بار در
زمانهای مختلف خونده بشه من یه چیزم فقط
یه توضیح هم بدم در مورد اون دوستی که
گفتی که از ایران گفته رژیم مث جمهور
اسلامی ی چیز نداره لنگه دیگهی در دنیا
نبوده من تا حدودی با ایشون موافق هستم به
خاطر اینکه ما رژیمهای ناکارا داریم ولی
به هر صورت دموکرات هستن رژیمهایی داریم
که اقتدارگرا مثل چین ولی کارایی دارن در
ضمن در حکومتهایی مثل توتالیتر مثل
استالین و هیتلر به به حجاب زن کاری
نداشتن به اینکه شما سگ تو خیابون بیاری
کاری نداشتن به اینکه یه مهمونی بگیری
کاری نداشتن به اینکه مش شوپ بخوری دو تا
سه بار بعد بگیرن اعدامت کنن کاری نداشتن
و و واقعاً بگم یه رژیم عجیب الخلقه ایه
در تاریخ جهان و من شبیه این ندیدم و امید
امیدوارم که نسلهای آینده ما در هیچ کجای
دیگر جهان چنین رژیم چنین خونریز ناکارا
ها و این همه محدودیت شما برید تو کره
شمالی به دامن زنگ کاری ندارن ب کنی کنار
دریا کاری ندارن به مهمونی کاری ندارن اون
به سیاست کاری نداشته باشه کاری ندارن کهه
یا تو کوبا ب تو کوبا انقدر مردم شادن که
حد نداره یه رژیم کمونیستی اونجا داره
حکومت میکنه ولی مردم شادن تو ایران مردم
همه غمگینن اینکه آقای دکتر هلاکویی میگه
۴۰ مردم ایران اینا کاملاً افسرده هصلا
واقعاً باید بگیم ۷۰ ۸۰ ۹۰ مردم ایران
اینطوری هستن و این علتشم اینه اولین بار
در آقای خلجی مطالعاتش نشون میدن اولین
بار در تاریخ جهان که ۵ قدرت چیز شده
لیزری شده لرد اکتم میگه که هر قدرتی ف
فساد میآورد و قدرت مطلق فساد مطلق ما در
تاریخ جهان نداشتیم که قدرت سیاسی قدرت
نظامی قدرت اقتصادی قدرت ایدئولوژیک مذهبی
و به اضافه قدرت افکار عمومی یعنی حمایت
تودههای مردم تو در یک لحظه در وجود یک
نهاد جمع شده باشه به نام روحانیت و
سپاسگزار خیلی ممنون مرسی خواهش میکنم
آقای خرجی شما صحبتی دارید بفرمای ب
سپاسگزارم
آقا نه اینطوری نیست دوست عزیز تمام ک
نظامهای توتالیتر راجع به تمام چیزایی که
گفتید مثل جمهوری اسلامی قانون دارن یعن
راجع به لباس پوشیدن راجع به جمع شدن در
اتحاد جماهیر شوروی شما اگر میخواستین
اعلان ترحیم یعنی اگر میخواستید اعلامیه
ترحیم چاپ کنید شما باید اجازه میگرفتید
از دولت و بعد مخصوصاً راجع به زنا درسته
که حجاب من نمیدونم منظور شما از حجاب
چیه چون در تمام این کشورهای توتالیتر از
جمله کره شمالی در زمان هیتلر در زمان
موسولینی تمام پوشش زنها کد داشت یعنی
زنا نمیتونستن هر دون لباسی بپوشن و بعد
اساساً نظامهای توتالیتر ضد زنن تمام
نظامهای توتالیتر ضد زنن و قوانینی دارن
ضد زن و
نابرابریهای مختلف یعنی تبعیض علیه زن در
این نظامها سیستماتیک و جمهوری اسلامی
دقیقاً مثل جمهوری اسلامی ببینید یه مشکلی
که ما وجود داره اینه که ما جمهوری اسلامی
رو خوب میشناسیم و خب داریم رنج میکش ش
ازش و اینا ولی حکومتهای دیگه رو نمیش
نمیشناسیم زیاد حکومتهای توتالیتر رو اگر
تو اون حکومتها نگاه کنید اولاً مردم مثل
جمهوری اسلامی زندگیشونو میکنن همین
زندگی عادی تئاتر میرنم جشنواره سینما فجر
دارن نمیدونم عل
دارن همه درست همین شیوه زندگیه مردم
میخوان زندگی معمولی بکنن در عین حال
حکومت به ویژگی
نظام ویژگی نظامهای توتالیتر این هست که
چون قلمرو عمومی رو
خاموش میکنن و قلم رو خصوصی رم به رسمیت
نمیشناسن دیگه به جزئیات زندگیشون اصلا به
خاطر همین میشه توتالیتر توتالیتر یعنی
تمام اجزای زندگی شما رو دولت حق خودش
میدونه که تصرف میکنه ب نحو پوشش شما از
روابط بین زن و مرد شما مگه در کمونیسم
روابط زن و مرد تحت قانون نبود رخت خواب
شما به اتاق خواب شما تحت قوانین قرار
میگیره حالا قانون که هیچ
دولت میتونه هر موقع صلاح بدونه مداخله
بکنه تا مسائل دیگه تا تعلیم و تربیت و
مسائل دیگه بنابراین نه تو مثل جمهوری
اسلامیست جمهوری اسلامی به هیچ وجه استثنا
نیست و جز نظامهای توتالیتر این
ویژگیهایی که شما میبینین در جمهوری
اسلامی همه در نظامهای توتالیتر دیده
میشه ما در جلسه بعد این بخش مربوط
به یک فصل رو در حقیقت میگذریم ازش که
مربوط به این اسقف مسیحی هست و بهش ن
میپردازیم و در عوض دو روز رو دو روز یا
سه روز رو بیشتر راجع به یاسپر صحبت
میکنیم چون د تا مقاله این کتاب در مورد
یاسپرس هست و یاسپرس خیلی مهمه هم خودش
مهمه هم در تفکر آرنت خیلی نقش داشته
بنابراین جلسه فردا و پس فردا رو ما به
حداقل به یاسپرس اختصاص خواهیم داد آقای
خلجی الان سه تا دوست دیگه بالا هستن دو
نفرم دست بلند کردن تر میین س نفر رو
بشنوی یا من اون د نفرم اجازه بیارم
بالا ب خانم آقای مانی بفرمایید شما بعد
از شما خانم
شادا سلام به شما آقای بهمی همه مهمانان
شنوندگان تون متشکرم از روم خوبتون که
واقعا جاش در کلاپس خالی بوده مرسی که این
اتاق آموزنده رو برگزار میکنین من د تا
پرسش رو سعی میکم کوتاه از آقای خلجی
بپرسم یکی در مورد بحث رویا فروشی صحبت
کردید آقای خلجی ببینید در مورد رویا
فروشی ما در یک سال گذشته که نگاه
میکنیم هموطنانی در قالب تحلیلگر اومدن
رویا فروشی کردن به مردم ما و وقتی ما
مثلا میرفتیم ازشون میپرسی امثال بنده
میرفتیم ازشون میپرسیدیم که خب این رویایی
که شما دارید به مردم میفروشید دارید
میگید این اتفاق داره میفته اینا دارید
بشارت میدید خب این نق راهش چیه استدلالات
چیه ریز جزئیات رو که میپرسیدیم معمولاً
متهم میشدیم به اینکه مقابل حرکت مردم
میخوایم اخلال ایجاد کنیم و مردم هم مردم
شنونده هم چون دوست داشتن این رویا رو
بشنون از اینکه ما یه ذره سختش میکردیم
توضیح میخواستیم ناراحت میشدم فکر میکردن
که واقعا ما میخوایم جلوشون بایستیم امروز
اتفاقی که افتاده میبینیم که بخشی از
جامعه که این رویاها رو باور کرده بودن
معو و سرخورد شدن پرسش اینجاست که در رویا
فروشی که بح بحث مهمی هست در علوم سیاسی
رویا فروشی باید بر چه پایه استوار باشه و
چگونه بر چه فرایندی ما میتونیم با رویا
فروشی به واقعیت سازی برسیم یعنی اون
واقعیتی رو که میخوایم تا حدودی جامعه بهش
برسه یعنی ترسیم کنیم و به واقعیت دست
پیدا کنیم یکی این دو
اینکه ببخشید استاد همکار شما در ایران
آقای آقای سیاوش جمادی میگفتن که اگر
زبان آلمانی نمیدونید سعی نکنید فلسفه رو
بفهمید چون درست نمیفهمید اگر این گزاره
رو
بپذیریم به
نظرتون دلایل و
پیامدهای این سایه سنگین فرهنگ آلمانی بر
فلسفه در دنیای ما چه بوده سپاسگزارم گوش
میکنم
مرسی آقای خرجی موافق هستید من دو نفر
دیگه رم بپرسم ب
فراموش میکنم راجع به زبان آلمانی خب یه
ذره مبالغه است دیگه الان این شاید یک
زمانی بوده ولی الان اینطوری نیست شما اگر
انگلیس و فرانسه بدونید البته لازم نیست
شما
آلمانی در
حقیقت به آلمانی مسلط باشید شما اصطلاحات
آلمانی رو بدونید بتونید از دیکشنری ها
استفاده بکنید الان در زبان انگلیسی و در
زبان آلمانی انقدر منابع زیاد هست که
میتونن برا شما توضیح بدن مثلاً فرض کنید
یه موقعی بود تا ۲۰۳۰ سال پیش شما واقعاً
اگر میخواستید هگل بخونید باید حتما به
آلمانی میخونید چون منابع مخصوصاً
ترجمهها از هگل خیلی ترجمههای خوبی نبود
منابع کامل نبود الان هگل شناسی به زبان
انگلیسی تقریباً داره هماوردی میکنه با
هگل شناسی زبان آلمانی الان دیگه اونجور
نیست یا مثلاً هایدگر یا نه یه مقداری این
این یه مقداری آلمان گرایی یه مقدار
تاثیر هایدگر یون آقای خلجی به ترجمه های
فارسی بوده ترجمه های فارسی بحث دیگریست
ولی شما فلسفه رو میتونین به زبان انگلیسی
و به زبان فرانسه بخونید یه مقدار آلمانی
هم بخونید ی اون مقدار آلمانی که برای
فلسفه لازم هست خیلی سخت نیست
ولی میتونید به فرانسه و انگلیسی هم حداقل
چیز ب
حتی ایتالیایی
بله خانم شاداب بفرمایید
شما سلام ممنون خانم فروغ سلام میکنم به
آقای خلجی عزیز و همه
بزرگواران من یه سؤال داشتم منتها بحثی که
آقای سورنا
کردن یه مقدار برام عجیب بود اجازه میخوام
یه کوچولو بیشتر از سوال کوچیکم صحبت کنم
و اونم در قالب سواله بازم
من ایران رو نظام حالا میخواستم نظر آقای
خلجی بدونم در مورد این نظر خودم توتالیتر
نمیدونم نیمه توتالیتر میدونم نه اینکه
خود نظام جمهوری اسلامی بخواد که نیمه
توتالیتر باشه معلومه که میخواد توتالیتر
باشه ولی مقتضیات این دوره که ما فضای
مجازی رو داریم یه
[موسیقی]
حالت جهان انگار که در یک جا جمع شدیم
و اینکه همه دنیا میتونن همزمان با هم در
ارتباط باشن یا به هر
حال این خاصیت اون توتالیتر رو توتالیتر
مطلق رو فکر میکنم از جمهوری اسلامی سلب
کرده و
اینکه دهه ۶۰ اگر همین
وسائل مثل فضای مجازی بود شاید ا قتلها
نمیفتاد این اطلاع رسانی راجع به اعدام ها
این نمیگم که منو جلوشو میگرفت ن میخوام
انقدر تحلیل حالا به قولی ببخشید آبکی
بکنم ولی به هر حال من این حکومت و یکی از
دلایل اصلیش که میگم نیمه توتالیتر به
خاطر وجود فضای مجازی قدرتمندی که الان
وجود داره در دسترس همست و اینکه عجیبه
برام در این دوره که در کره شمالی فکر
میکنم اینترنت وجود نداره یا خیلی محدود
میتونن استفاده
کنن ما از کره شمالی بدتر بشیم و این
تحلیلهایی که این چند وقته میشنوم که
بدتر از جمهوری اسلامی نیست به نظرم نکته
که این نکتههایی که حالا گفته شده رم در
نظر بگیرین چون خیلی برام عجیب بود که
الان کره شمالی دقیقا خانمها درس کد دارن
خود شما فرمودین که شوروی درس کد داشت
اساساً ضد زنن و اینها یک سوالم این بود
که الان پیش اومد در مورد نیمه توتالیتر
بودن جمهوری اسلامی سؤال بعدی مشخصا در
مورد بخشهایی که خوندیم و برای من یه
مقدار عجیب
بود به دلیل
اینکه یکی اون تیکه که راجع به رویا صحبت
کردیم من هرچی تو کتاب گشتم پیدا نکردم
ببخشید گفتین که ما وظیفه داریم راجع به
رویا راجع به ب اونو راجع به فروید گفتم
خانم از کتاب فروید گفتم آها آها من اون
لحظه اون تیکه رو میخوام یه بار دیگه یه
کوچولو اگه ممکنه بگین چون من خیلی متوجه
نشدم و اینکه یه سوالی که مشخصا داشتم در
مورد این تیکه خیلی برای من عجیب بود
که انقدر روی من به عنوان یه فمینیست میگم
فمینیست حالا به قولی دو آتیشه انقدر روی
زنانگی حالا شاید برای اون دوره
بوده تاکید میشه این خیلی خوبه ولی اینکه
رفتار زنانه زنانه بودن یه مقدار برای این
دوره که ما افرادی به اسم جامعه الجیبیتی
داریم یه ذره برا من عجیبه
که انقدر روی خصوصیت دوگانه من حتی میتونم
بگم به جنس سومی که نظر نه زن نه مرد
میتونم اعتقاد داشته باشم خیلی جاها
نمیتونم بگم که کلاً اعتقاد دارم ولی
این حالا یه مقدار برام چون میگم عجیب
بوده شاید سؤالم نتونم خیلی پخته بیان کنم
اینکه رزا لوگزامبورگ البته شاید مسئله
اون دوره زمانی نبوده که بهش نپر دا نه
روز نه هانا آرنس نمیدونم شاید پرداختن
بعدها اینکه این در مرز زندگی فردی هم
مخدوش میکنن نظامهای
توتالیتر در
زندگی همجنسگراها خیلی وحشتناکه چون عملاً
زندگی فردی اونها خیلی بیشتر از زنانی که
اون موقع در جامعی که بودن که جز قشری
بودن که در واقع آسیب میدیدن
این جامعه هم وجود داشته نمیدونم حالا
روزا روزام بورگ یا هانا آرنت اصلا به این
قش توجهی داشتن یا اساسا در دایره فکری
اونها بوده که چه استثماری در حق این گروه
از آدمها میشده مخصوصا در این نظام خ به
نظر من بیشتر از اینکه ستیز با زنها یک
طرف ولی ستیز با این جماعت الجیبیتی و
خیلی خیلی وحشتنا تر و دردناکتر
بوده و این قلمرو زندگی فردی رو از اون بد
نمیدونم بررسی کردن یا نه خیلی سوال بود
برام و اینکه در
مورد
این من عذرخواهی مکنم پ دقیقه شاید یه
کوچولو بیشتر صحبتهای شما نبودم که وجه
تسمیه آوردن رزا لوگزامبورگ در این بخش از
کتاب عصر
ظلمت من فقط در این حد فهمیدم که ایشون
فقط در یک جمله شما اینو متوجه شدم که
شاید بچه تسمی اینکه آرنت از لوزا روزام
بورگ صحبت کرده اینه که
خودشو اخلاقیات رو اخلاقی که بهش معتقد
بوده رو در واقع ذبح نکرده و همرنگ جماعت
نشده همینو فهمیدم که ربط داشته باشه به
این انسانها در اصل ظلمتی که البته با
اون تعریفی که شما من جلسهی که در مورد
اصل ظلمت اصولاً در مورد مفهومش توضیح
دادین بودم و شنیدم و حالا استنباط م بود
ممنونم ببخشید خیلی عذ خواهی میکنم
طولانی شد بله ببینید در مورد همجنسگراها
که خ میدونید که در آلمان نازی همجنسگراها
بیمار تلقی میشدن و معتقدن که باید اونا
رو از بین برد بنابراین خود آرنت هم توی
خواستگار ی توتالیتاریسم بش اشاره میکنه
بنابراین بحث همجنسگرایان مطرح بوده اونچه
که رزا لوکزامبورگ میگه یا آرنت میگه ربطی
به این نداره مربوط به این که خود فمینیسم
چند تا موج داره الان شما که میگید من
فمینیست هستم شما در حقیقت فمینیست بعد از
موج چهارم هستید فمینیستهای دوره اولیه
به برابری مطلق باور داشتن یعنی به حذف
خصائص مردانگی و زنانگی مهم نیست که شما
بگید که ما یک جنس سومم داریم یک جنس
چهارمم داریم یا آدمایی که نه خودشونو مرد
تلقی میکنن نه زن تلقی میکنن بحث درست
همین هست بحث بر سر این هست که کسانی مثل
لوکزامبورگ و آرن تاکید بر تفاوت میکنن
براشون تفاوت مهمه و اون جریانهای
فمینیستی در اون دوران شما هم نمیتونید
باهاشون موافق باشید چون اونها مخالف
تفاوت بودن مخالف تمایز بودن یعنی درست
همین که شما الان ازش دفاع میکنین یعنی
به ر اسی از شناختن تفاوت همون چیزی که
آرنت ازش دفاع میکنه و همون چیزی که
لوکزامبورگ ازش دفاع میکنه که ما حق
داریم متفاوت باشیم و جریانهای فمینیستی
که میخواستن این تفاوت از بین ببرن و مرد
و زن رو کاملاً از هر نظر برابر نشون بدن
که هیچگونه تفاوتی ندارن خب اینها با این
جریانهای فمینیستی مخالف بودن الان
فمینیستهای
امروز تفسیرهای کاملاً فمینیستی یا کویر
میکنن از حمل لوکزامبورگ هم
از آرنت که خب خیلی کتاب من میتونم معرفی
کنم براتون حتی پی دیا افشم براتون بذارم
در کانال تلگرام این یه نکته نکته دیگه
اینکه ما نیمه توتالیتر تعبیر بینایی است
اولا که ما نباید خودمون از خودمون کلمه
بسازیم و از خودمون از خودمون تعریف بکنیم
چیزا رو اینا اصطلاحات من اونچه که که
میگم مربوط به چیزهاییست که در حقیقت
تحقیقات و پژوهشهایی اس که مفصل انجام
شده بنابراین ای حرفای من نیست وقتی میگیم
جمهوری اسلامی توتالیتر هست و از خانواده
توتالیتر هست من گفتم
که توضیح دادم قبلاً بارها وقتی میگیم از
خانواده توتالیتر هست یعنی شباهت خان نیم
توتالیتر معنی نمیده مثل اینکه نسبتاً
مربعه نسبتاً مربع که نمیشه که تمامیت
خواه یعنی تمامیت خواه نیمه تمامیت ی
تمامیت خواه نیست یه چیزی یه نظامی یا
تمامیت خواهی هست یا نیست نمیشه که نیمه
تمامیت خواه باشه که و اینها نظامهای
توتالیتر با همدیگه شباهت خانوادگی دارن
شباهت خانوادگی یعنی چی یعنی این کهه مثل
یک خانواده پدر مادر برادر خواهر اینها
چهره هاشون متمایز اخلاقشون باهم فرق
میکنه شخصیتشون متفاوته ولی یک ویژگیهای
مشترک دارن ویژگیهای ژنتیک ما وقتی که
کلمه یا اصطلاح توتالیتر رو به کار
میبریم به منای ژنریک کلمه به کار
میبریم یعنی کهه اینها مثلاً شما میگید
جا حکومت توتالیتر ۱۰ تا نشونه داره خب
اگر یه حکومتی باشه که هت تا از اینا رم
داشته باشه میشه توتالیتر درست مثل این
بیماری میمونه که شما پزشک هستید بعد
میگید مثلاً آنفلوانزا ۱۰ تا س سمپتوم
داره اگه کسی ۷ تا سمپتوم نشم داشته باشه
شما تشخیص آنفلوانزا میدید و داروی
آنفلوانزا تجویز میکنید بنابراین لازم
نیست که جمهوری اسلامی از هر نظر شبیه کره
شمالی باشه یا جمهوری اسلامی از هر نظر
شبیه چین باشه کافیست که یه
سری به اندازه کافی نشانههای مشترک داشته
باشن که اینطور هستن و همون طور که من
گفتم اینا نسلهای متفاوتی دارن یعنی
جمهوری اسلامی به نسلی از نظامهای
توتالیتر تعلق داره که درست ویژگیش این
هست که بعد از انقلاب دیجیتال هست در اصر
دیجیتال هست و که در همین خانواده روسیه
هست روسیه پوتین توتالیتر هست ولی طبیعتاً
نه به معنای که است حکومت استالین بود
حکومت استالین مربوط به نسل اول حکومتهای
توتالیتر هست و باید همیشه توجه داشته
باشین که نظامهای توتالیتر همواره ناکام
بودن و ناکام هستن وقتی میگیم توتالیتر نه
اینکه موفق میشه که تمامیت خواه باشه هیچ
حکومت توتالیتر حتی دوران ده ۳۰ استالین
که سیاهترین دوره است در دوران استالین ی
هرگز موفق ه میلیون آدمو کشت موفق نشد
توتالیتر باشه نظامهای توتالیتر بای نیچر
اینها چیزن شکست میخورن همه ناکام
بنابراین هیچ نظام توتالیتر نیست که تا
کنون موفق شده باشه یا اینکه موفق بشه به
خاطر این خلاف طبیعتن نمیتونن آدما رو
کنترل کنن نمیتونن جامعه رو کنترل کنن
ولی مسئله ایدئولوژی و ابزارهایی که دارن
یعنی هم ایدئولوژی هم دستگاه پروپاگاندا و
هم سیستم ارعاب و دلیل اینکه آرنت این فصل
رو اختصاص میده به روزا لوکزامبورگ درست
به همین دلیل که در عصر ظلمت زندگی
میکردن ولی تن به ظلمت ندادن یعنی اصول
اخلاقی که از نظر آرنت پایه نه از نظر
آرنت از نظر همه فیلسوفان سیاسی این اصول
اخلاقی هست که پایه سیاست دیگه سیاست به
مفهومی که ما تعریف کردیم و مفهومی که
آرنت میگه یعنی هنر همزیستی یعنی کهه شما
بپذیرید با همدیگه زندگی بکنید یعنی تکثر
بنابراین روزا لوکزامبورگ ک بود که منتقد
اتحاد جماهیر شوروی و سیاستهای بلشویکها
بود چرا به خاطر اینکه اخلاق رو زیر پا
میگذاشتن به خاطر اینکه آزادی انسانها رو
به رسمیت نمیشناختن در حقیقت تن به اون
عقاید دگماتیسم
نداد و در برابر تعلق حزبی ایستاد و به
آرمانهای اخلاقیش وفادار موند سپاسگزارم
آقای خلجی خانم هرمینه شما بفرمایید و بعد
از شماهم خانم سیما بعد آقایی ما رو
میشنوید من وقت بخیر میگم بهتون خانم فروغ
عزیز و آقای خلجی ممنون بیشتر سوال من در
خلال پاسخها جواب داده شد اما به هر حال
موندم که اگر فکر میکنین که لازم هست آقای
خلجی نام ببرین برامون حکومتهای توتالیتر
که الان در حال حاضر هستن و میتونیم که به
اونا این نامو بدیم برای اینکه دقیق روشن
تر بشه که کدوما من ظور شماست و به درستی
میتونیم بهشون اشاره بکنیم خیلی
ممنونم
بله جز کشورهایی که نظام توتالیتر شمرده
میشن حالا علاوه
بر بر کره شمالی خود چین و روسیه دو نمونه
مهم هستن که در
حقیقت پدرخونده همه این نظامهای توتالیتر
به شمار میان شما
کتاب یک کتابی گذاشتم توی این کانال
کتابخوانه سیاسی مال آقای تاکر هست که یکی
از بزرگترین خودش چک هست و یه کتابی داره
راجع به پست توتالیتاریسم
نگاه بکنید به کشورهای اروپای شرقی بیشتر
کشورهای اروپای شرقی در این زمره قرار
میگیرن برخی از کشورهای آمریکای لاتین در
این در این جا قرار میگیرن و اگر برید به
سایت فریدم
هاس خانه آزادی اونجا گزارشهایی که داره
راجع به سرکوب ژورنالیست ها و سرکوب آزادی
بیان فهرست حدود ۳۷ ه تا کشور هست که
اونها رو توتالیتر مینامند اصطلاحاً و در
اونها از جمله ایران که در حقیقت آزادی
بیان درش سرکوب
میشه سپاسگزارم خانم سیما شما بفرمایید
لطفاً تا ۳ دقیقه
بله حتما سلام عرض میکنم خدمت حضور محترم
جناب مهدی خلجی عزیز خانم سیما صداتون یه
کم از دور
هست بله بله خیلی ممنون جناب خلجی عزیز
مثل همیشه من نمیشنوم صدای شما خانم بله
الان صدای منو فکر کنم اگه از هنسفری
استفاده میکنید اون رو دربیارید بهتر باشه
خانم
سیما بله هنس فری نیستش ولی یه کمی داد
میزنن که صدا برسه اگر ممکنه
گاهی هم این گوشی رو که گرفتین ممکنه
دستتون جلوی میکروفون
باشه نه صداتون واقعا
[موسیقی]
نمیاد من تو این فاصله فقط میخواستم آقای
خرجی ازتون خواهش کنم اگه ممکنه لینک اون
کتابخانه تلگرام بذارین ا بالا من
ممنونتون میشم مرسی ببخش ب بله حتما
ا نگاه بکنید من مجموعه چند کتاب رو اونجا
گذاشتم اصلا اون اونجا رو من اون کتابخونه
رو من درست کردم برای همین برای اینکه به
این تحقیقات جدیدی که در مورد یعنی هدف
این هست که ما جمهوری اسلامی رو بشناسیم
که چه نوع حکومتی هست کتابی که گذاشتم
کتاب که میگذارم بیشتر به این هدف هست
حتما خواهش میکنم که نگاه بکنید و
احتمالاً برخی از اون کتابها میتونه
براتون سودمند باشه
ی خانم سیما یه بار دیگه لطفا صحبت
[موسیقی]
کن بله چشم صدای من هستش
جناب بله میخواستم بگم که جنابی خلجی شما
فرمودید که در در واقع زمانی که یک رژیمی
اون سیستم توتالیتر رو داره بنابراین اون
فضای
چی میگن عمومی
بین مردم یعنی هیچ فضایی بین اونچه که در
چی میگن ارتباط و تعاملی بین انسانها
وجود نداره و این رو هم با روشهای مختلف
اعمال
میکنند حالا شما فکر نمیکنید که یکی از
مواردی که در ایران میشه انجام بشه تشکیل
احساب مدنی و سیاسی حتی اگر که مخفیانه هم
باشه و این تعامل
و با توجه به اینکه لسینگ آن آرنج و و و
انسانهایی که آزاده هستند در هر کجای
دنیا بهای این آزادی خودشون رو و مردم
کشورشون رو
پرداختند ولی ما ایرانیان در بسیاری از
موارد و
اغلب میگیم که اول چی به من میرسه
متأسفانه این یک اخلاقی هستش که ما در
تمام دورانها میبینیم و انسانهای آزاده
مثل شما و و و بسیار کم هستن و وقتی که
جناب سرنای عزیز گفتن که من کتابا رو آتش
زدم اصلاً من همینجوری حاج و واج موندم که
مگه آدم میشه که به هر قیمتی کتابهای با
ارزش رو که میتونه هم برای خودش هم برای
کسانی که فکر میکنن آمادگی رو دارن بیاد
بسوزونه به خاطر اینکه جونش در خطره
متشکرم
مرسی ببینید خانم کار مخفیانه دیگه امکان
نداره اگر امکان داشت تا حالا ممکن میشه
در ما الان در عصری زندگی میکنیم که شما
زندگیتون از طریق همین موبایلی که در دست
شما هست یک چیزهایی از زندگی شما رو
میتونن بهش دسترسی پیدا بکنن که شما در
مخیل تونم نمیگنجه
بنابراین
نوع دقیقا به همین دلیلم هست که حکومتهای
توتالیتر افزایش پیدا کردن و قویتر شدن در
دو سه دهه اخیر درست همین تکنولوژی دی تال
که خانم شاداب میفرمودند که اینا باعث
میشه که حکومتها نتونن توتالیتر باشن اا
ب عکس اینها بیشتر به توتالیتر یعنی
تکنولوژی دیجیتال بیش از آنکه به دموکراسی
کمک کرده باشه به توتالیتاریسم کمک کرده
حال تجربه دو دهه گذشته اینو میگه و
بنابراین دیگه امکان
تشکیل سازمانها و احزاب زیرزمینی وجود
نداره ما در خارج از کشور که نیاز نداریم
زیرزمینی باشه ما در خارج از کشور هنوز
نتونسته یه سازمان ۱۰ نفره درست بکنیم کهه
برسه به داخل کشور و ادعا هم داریم در
خارج از کشور ۸ میلیون ایرانی هست بله نه
مشکل جاهای دیگه است و اصلا نیازی به این
جور مخفی کاریها نیست
و باید موانع موانع در حقیقت موانعی که من
معتقدم برای سازماندهی وجود
داره سرکوب حکومت و اینها موانع اصلی
نیستن موانع اصلی در درون خود جامعه است
ممنونم آقای خرجی آقای آلیما بفرمایید شما
سلام سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان من
جمله استاد خرجی
عزیز و همه دوستانی که در روم تشریف دارن
من یک سوالی از استاد خلجی داشتم استاد
خلجی همون طور که بارها اشاره
کردید و هان آرند هم گفته
خب در حکومتهای توتالیتر چراغ شهر به دست
دیکتاتور یا فرمانروای تاریکی خاموش میشه
و این روشنایی از بین میره و انسانها
همدیگه رو گم
میکنن حالا ما به این مسئله واقف هستیم
که ما هم تقریباً در یک حکومت توتالیتر
گیر افتادیم روشنایی شهر از بین رفته همه
به اشتباه به یک نوعی با هم دست به گریبان
هستن و نظم از بین رفته در این دوره
مسئولیت اخلاقی جامعه چیست و بالاخره چه
کسی باید این چراغ رو روشن کنه آیا ما هم
باید منتظر بشینیم تا به سرنوشت مثلاً
ایران به سرنوشت آلمان پس از جنگ جهانی
دوم برسه یا اینکه ما هم باید کاری انجام
بدیم و چراغی رو روشن کنیم این چراغ در
نهایت به دست چه کسی روشن خواهد شد و
وظیفه اخلاقی جامعه در این دوره در
دورهای که در تاریکی گیر افتاده و به
نوعی همه همدیگر رو دارن مقصر میدونن چن
چه امروز داریم میبینیم هر شبکهای رو که
روشن میکنیم همه انگشت اتهام رو به سمت
همدیگه گرفتن که تو مقصری ا مقصره یا نسل
من مقصره هر کسی به نوعی داره دیگری رو
مقصر این وضعیت تاریکی و ظلمات میدونه
وظیفه اخلاقی ما چیست و چه کسی بالاخره
این چراغ رو باید روشن کنه مرسی
استاد ممنونم از لطف شما
این دوست این نکته آخر هست خانم فروغ یا
اینکه باز دوستانم هستن نه فقط یک نفر
دیگه مونده میخواید ایشون روهم بشنوید
میونم بفرما ب آقای سعید اکانت چترال
بفرمایید شما
سلام سلام عرض میکنم شبتون
بخیر سلام عرض کنم خدم آقای خلجی خدمت شما
عرض کنم آقای خلجی من چند تا سؤال
داشتم اولین سؤال می که این اصطلاحات و
واژههای فلسفی مثلا ما دور
دبیرستان ده ۶۰ که میرفتم ما درس فلسفه و
منطق داشتیم و و یه سری دروسی که مثلا
درباره ماکیاولی مثلا توضیح میداد اون
موقع مثلا ما فکر کردیم که مثلا شباهت به
کی یعنی حرفایی که ماکیاولی و نصیحتهای که
میکه تو کتاب جامعه شناسی ما بود بعد
سال
۱۳۶۶ ۶۵ تو
دبیرستان رشته اقتصاد بعد
دنبال این داشتم میگشتم فکر میکردم اون
موقع که مثلا شکل کی میدهی مثلا ا حرفایی
که میزنه
و خیلی از آدما به داخل بولا طول تاریخ به
حرف آقای ماک ولی ظاهرا توجه کردن با اینا
یا مثلا همین صحبتی که خانم هانا آرنت
میکنه که درباره تو
تالی چطوری این مقایسه ها یعنی خصوصیت و
ای ب قولا فاکتورها که تبدیل میشه این
مثلا میگن توتالیتاریسم ا م اخلاقش مث
اخلاق ماکیاولی این اشخاص و حکومتها
خودشونم آگاهی دارن یعنی کسی با اینا
امروز باهاشون صحبت کرده که مثلا هانا
آرنت این میگه و شما ایطوری هستین و این
مشخصات شما و اوهم قبول میکنن یعنی با
توجه به که عضو سازمان ملل
هستن دیپلمات دارن چیز دارن مثلاً خود شما
تا حالا صحبت کردید با یه اشخاص مثلاً
حکوم نه تنها حکومت ایران یه حکومت دیگه
که شما فکر میکنید توتالیتر فلان و بهشون
میگه که آقا مثلا شما ای طورین و اونام
قبول میکنن یا نه یا اونا نمیدونن واقعاً
بهله سپاسگزارم آقای خرجی بفرمایید من
متوجه نشم یعنی که منظورتون اینه که نظامی
که توتالیتر هست آیا عضو سازمان ملل هست
نه نظرم اگ مجه هست
مت ب ی م جمهوری اسلامی متوجه هست که
توتالیتر و قبول داره یا شما به
عنوان فیلسوف یا به عنوان اهل فلسفه تشخیص
دادی و اونا متوجه نیستن او متوجه هستن ی
اونا که جمهوری اسلامی که معتقد حکومت
خداست نه نه تن توتالیتر که معتقد حکومت خ
ببینید ما د تا چیز داریم یکی اینکه یه
حکومتی خودشو چگونه تعریف میکنه خب شما
اگر از
رهبر کره شمالی هم بپرسید او میگه که ما
دموکراسی واقعی هستیم و آمریکا و اروپا
اونا استبداد جمهوری اسلامی هم همین طور
میگه آقای خامنهای معتقده که مردمسالاری
حقیقی اسلام حقیقی آزادی حقیقی عدالت
حقیقی حقوق بشر حقیقی رو ما داریم و من
آقای رئیسی هم دیروز در سخنرانی ۲۲ بهمن
گفت بنابرین این یه یک چیزه منتها یک چیز
که دانشمندان علوم سیاسی چی میگن اونها
نه به صورت علمی بررسی میکنن اونها دیگه
مسئله شون این نیست که شما راجع به خودتون
چی میگید مسئله این که چیه شاخصهایی
دارین مثلاً شما راجع به آزادی بیان چه چه
کارنامهای دارین چه سیاستی دارین راجع به
زنان چه سیاستی دارین راجع به حقوق بشر چه
سیاستی دارین راجع به میزان به کار بردن
خشونت چه سیاستی دارین قانون در نظام شما
چه نقشی داره انتخابات در نظام شما چه
نقشی داره اون دیگه بحث دیگریست سازمان
ملل
نهاد علمی و پژوهشی نیست بلکه یک سری
وظایف مشخصی داره و فارغ از اینکه چه
حکومتی چه نوع نظامی باشه هم دیکتاتوری ها
میتونن عضو سازمان ملل باشن هم
دموکراسیها مگر اینکه حالا به جنو سید و
نسلکشی و اینجور داستانها بکشه که حالا
اونم باز مداخله
رو مداخله بشردوستانه رو تجویز کنن یا
نکنن ولی بحث کشورها یا نظامهای سیاسی در
دستور کار سازمان ملل نیست
ولی پژوهشهایی که انجام میشه از نظر علمی
از نظر علوم سیاسی و فلسفه سیاسی نظامهای
سیاسی رو به طبقات گوناگون به انواع
گوناگون تقسیم میکنه یه نوعش توتالیتاریسم
هست و حالا بسیاری
از دانشمندان علوم سیاسی و فیلسوفان علوم
سیاسی جمهوری اسلامی رو یا داخل حکومتهای
توتالیتر قرار میدن یا داخل خانواده
حکومتهای فاشیست حالا فاشیسم م همین طور
دیگه به مفهوم ژنریک ک کلمه بعضیا ک
اصطلاح توتالیتاریسم رو ترجیح میدن بعضیا
فاشیسم بعضیا جمهوری اسلامی رو ی حکومت
فاشیستی یا کلریک فاشیزم تعریف کردن و
بعضی ها هم به عنوان حکومت توتالیتر اما
راجع به نکتهی که آقای علیما گفت ببینید
قطعاً فردا و پس فردا که راجع به یاسپر
صحبت میکنیم این بحث پیش خواهد آمد اما چه
کسی مسئولیت داره تکتک افراد هارن یک
مقاله داره مسئولیت شخصی در دوران
دیکتاتوری تکتک افراد مسئولیت چیه مسئولیت
اخلاقیه اخلاق و سیاست یکین یعنی سیاست به
مفهومی که گفتیم طبیعتاً دیگه یعنی هنر
همزیستی با اخلاق یکیه در وحله اول ی همون
ده فرمان موسا دیگه در وحله اول شما انسان
نکشید نیازی نیست به اینکه انسان اخلاقی
باشه این که دانشمند باشه پژوهش بکنه
تحقیق بکنه با سواد باشه انسانها
در به قول
کانت
در
کتاب متافیزیک
اخلاق بنیانگذاری متافیزیک اخلاق توضیح
میده که برای اخلاقی زیستن شما نیازی به
تئوری و اینجور چیزا ندارین اخلاقی زیستن
یه چیزیست که وجدان اخلاقی چیزیست که بین
انسانها تقسیم شده بنابراین اینکه اونچه
که هاول
میگه روراست ب بن با خود صادق بودن با خود
دروغ نگفتن فریب ندادن فریب نخوردن رشوه
ندادن رشوه
نگرفتن آ آزاد بودن رو و آزادی رو به
بندگی ترجیح دادن اینا چیزی نیست که لازم
باشه کسی از بالا به شما بگه یا برید
مثلاً دکترا بگیرین تا این چیزا رو بدونین
آدم نکشتن خیانت نکردن حق کسی رو ضایع
نکردن و اون اصل طلایی که برای دیگران اون
چی رو پسندیدن که برای خود میپسندی این
چیزیست که همه افراد بشر میتونن بهش چیز
کنن و درست راه مقابله با نظامهای
توتالیتر همینه همینه اینکه شما در حقیقت
زندگی کنید اینکه شما با خودتون رو راست
باشید اینکه به اونچه باور
ندارید سخن نگید اینکه اونچه که میگید اون
چیزی باشه که منظورتون هست اون چیزیست که
در قلب شما هست اینگری تی یکی بودن زبان و
عمل یکی بودن گفتار و کردار اینکه بد
دیگران رو نخواستن به دیگران بدی نکردن
مهم نیست نیکی چیه مهم اینه که شما
نیکوکار باشید یعنی به دیگران نیکی بکنید
اینها چیزهاییست که نظام توتالیتر رو از
هم میپاشه نابود میکنه در واقع اون چیزی
که ما نیاز داریم برای مقابله با نظام
توتالیتر میدونیم مهم این هست که عمل
بکنیم همین اصول اخلاقی که گفتم کافیست تا
نظام توتالیتر رو از پا دربیاره اینکه شما
تشخیص بدید بین دروغ و راست و اینکه راست
رو بر دروغ ترجیح بدید حقیقت رو بر توهم
ترجیح بدید واقعیت رو بر توهم ترجیح
بدید خودتون رو فریب ندین با خوشخیالی
زندگی نکنید فریب کسی رو نخورید به حق
دیگری خیانت نکنید اینها نظام توتالیتر رو
به زانو خواهد در خواهد درآورد این
مسئولیت یکایک آدمهاست یعنی از یک بچهی
که به سن بلوغ میره دست راست و چپشو
میشناسه این مسئولیت داره تا پیرمرد ۱۰۰
ساله هیچ فرقی نمیکنه روستایی شهری
باسواد بیسواد داخل کشور خارج از کشور
مشکل اینه که ما تا بن دندانم در دروغ فرو
رفتیم جامعه در دروغ فرو رفته جامعه در
فریب فرو رفته و باید جامعه بیدار بشه و
جامعه بیدار شدنش به اخلاقی زندگی کردنش ش
لازم نیست اطلاعات خاصی داشته باشین راجع
به حکومت نه شما لازم نیستی چیزایی پ پشت
پرده رو بدونید نه شما بیدار شدن یعنی
بیداری اخلاقی جامعه ما نیاز به یک
رستاخیز اخلاقی داره و تنها رست رستاخیز
اخلاقی اس که ما رو از نظر سیاسی و از نظر
انسانی رستکار خواهد کرد سپاسگزارم از همه
دوستان از خانم فروغ و شما رو برای شما
روزگار خوشی رو آرزو میکنم تا فردا که
باز هم در خدمت شما خواهم بود بدرود من