خوانش کتاب انسان ها در عصر ظلمت (قسمت ششم) - با مهدی خلجی

آرن گفت که ورود در قلم عمومی بسیار مخاطره آمیزه و هزینه و در حقیقت در شرایطی که وضعیت بحرانی هست مثل وضعی که ما درش هستیم درست در هم چنین وضعی ما مسئولیت مضاعف داریم برای بودن در قلمرو عمومی برای همین کارا که از دست ما برمیاد طبیعتا هزینش اینه که همونطور که گفتم آماج دشمنی‌های بیهوده قرار بگیریم چون میبینید ما در عصری هستیم که خشونت‌ها دیگه نیت نمیخواد آدمها به هم بدی میکنن به اینکه ح ت همدیگه رو ببینن یعنی یک نفر خلبانی میتونه بره با هواپیما روی شهری مثل هیروشیما با یک حرکت انگشت یک بمبی رو روی اون شهر بندازه بدون اینکه اصلاً آدم‌های اون شهر بشناسه داره کار اداری شو انجام میده خیلی آدم‌ها الان از سر بی‌حوصلگی از سر تفنن از سر سرگرمی دیگران رو آزار میدن انواع اقسام آزارها ما در چنین عصری زندگی می‌کنیم در عصر ابتذال و انحطاط اخلاقی و اینکه ارتکاب شر امکانات بی‌نهایتی پیدا کرده در عصری هستیم که آدم‌ها برای ارتکاب شر کمترین هزینه رو میدن و برای اینکه به خوبی و خیر متعهد باشن باید مقاومت و استقامت خیلی بالایی رو به خرج بدن این چیزیست که شما انتخاب میکنید طبیعتاً و به نظر من کار اخلاقی این هست و دقیقا در چین شرایطی اس که باید مقاومت کرد و تن نداد به اینکه حداقل نسل بعد از ما در شرایطی که ما داریم زندگی میکنیم زندگی بکنه یا حداقل ما رو مقصر و قاصر ندونه در انجام مسئولیتم ما مسئولیت داریم در برابر وضعیت موجود و در برابر نسل آینده در مورد نکته دوم چی بود یادم رفت بله که اینکه خان هانا آرنت عزیز ایشون گفتن که من کسانی رو دوست دارم که می‌شناسم حالا برای بود بله آقا اینکه دوست داشتن رو کاری مربوط به قلمروی خصوصی می‌دونن یعنی اصلا عشق رو یک حالت ضد سیاسی میدونه سیاست مربوط به قلمرو عمومی اس و ولی عشق مربوط به قلمرو خصوصی اس چرا چون در ق عشق در رابطه عاشقانه شما تمام وجودتون تمام حواستون تمام توجهتون معطوف به یک نفره و نمیتونه جز این باشه و در حقیقت در یک رابطه‌ی اس که معمولاً دور از قلمرو عمومی میتونه تحقق پیدا بکنه رابطه عاشقانه چیزی نیست که شما در میدان شهر انجام بدید اما در قلمرو عمومی اس که شما باید تعهدات سیاسی مسئولیت مدنی و مسئولیت اخلاقی تونو انجام بدید این در قبال دیگه هم دین‌های من همکیشان من یا هم فکران من یا همشهری‌های من نیست بلکه این در قبال انسانیته یعنی حقی که شما دارید اون حق حق بشر هست و همون طوری که شما باید برای نگهبانی از اون حق تمام کوشش بکنید باید حق دیگران رو هم حق خودتون بدونید میگه هیچ چیزی در زندگی برای من ناگوارتر از این نیست که ببینم کسی یک انسانی در برابر انسان دیگر به بندگی کرنش می‌کنه یعنی بندگی انسانی رو بر نتابید نپسندید و برای پاره کردن زنجیرها و برای هموار کردن راه آزادی انسان‌ها ولو اون انسان‌ها رو هرگز نمی‌شناسید مسئولیت دارید و باید بکشید این همون آموزه کتاب کتاب مقدس از کانت میگه در کتابش که همسایت را دوست بدار این دوست داشتن به معنای اینه که حق اونا حق خودت بدون این به معنی نیست که برو عشق بش ببر آدم که نمیتونه الکی به هر کس عشق ببرده وقتی میگه همسایت رو دوست بدار یعنی حق ارو پاس بدا و حق او رو مانند حق خودت بدون بعد هم کانت و بعد کسانی مثل بلیدان مفهوم هاسپیتال تی یعنی مهمانداری نیزوی پذیرا بودن رو مطرح میکنن که هر جامعهی هر انسانی مسئولیت اخلاقی داره که غریب پذیر و غریب نواز و بیگانه پذیر باشه و در حقیقت نگه چون تو شهروند کشور من نیستی چون تو از دین من نیستی پس من به تو کاری ندارم یا نمیپذیرم هر کشوری باید استقلال خودش رو داشته باشه اما درش به رویه ناخوانده همواره باز باشه آقای خرجی خانم سامانتا در مورد وضعیت ایران ازتون پرسیده بودن بله ببینید این وضعیت سیاسی محصول این انحطاط اخلاقیه یعنی انحطاط اخلاقی اس انحطاط اجتماعیست که آدم‌ها آدم‌ها رو تنها میکنه و چون آدم‌ها تنها میشن آدم‌ها اعتمادشون به همدیگه از دست میدن می پیوندند به یک هویت‌های در حقیقت جعلی مثل توده یا هویت‌های که ماهیت شرارت آمیز دارن مثل نظام‌های توتالیتر در حقیقت جنبش‌های توده و جنبش‌های توتالیتر زمانی رخ میدند که اون جامعه ارزش‌ها و آرمان‌ها و سنت و میراث رو فرهنگ خودش رو در حقیقت باخته ازش بیگانه شده بنابراین سرچشمه این شر این هست که ایمان به اخلاق و ایمان به انسانیت فروغش رو از دست داده در اون جامعه و راه مقاومت در برابر این نظام سیاسی در حقیقت زنده کردن ایمان به ایمان هست اعتماد به اعتماد و جامعه روی پای خودش بایسته و برای محافظت خودش هم در برابر آفات درونی و هم در برابر دشمن بیرونی کوشش میکنیم آقای خرجی اگر موافق باشید اتاق رو شروع کنید اگر الان دیگه آماده هستید درسته بله بله بله پس مارک تقدیم به شما سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی همون طور که می‌دونید امروز روز جلسه هفتم ماست فکر کنم نه اگر اشتباه نکنم جلسه هفتم آرنت خانی کتاب انسانها در عصر ظلمت رو میخونیم و من بخش یعنی مقاله دومی رو که درباره یاسپرس هست برای شما میخونم و امروز به یک جنبه دیگری از یشه هم یاسپرس و هم آرنت خواهیم پرداخت مسئله اصلی در عنوان این فصل هست کارل یاسپرس شهروند جهان علامت سوال گذاشته یعنی که در حقیقت میخواد این موضوع رو بررسی کنه نه لزوما پاسخ قطعی به ابت باید راجع به کلمه شهروند صحبت بکنیم خب طبیعتا ما وقتی کلمات رو ترجمه میکنیم فکر میکنیم چون فارسی شدن معناش م روشنن و مخصوصا ارتباطشون رو با طیف کلمات دیگر که معانی مربوط دارن بهشون خیلی بهشون توجه نداریم و این خب یکی از معضلات بزرگ در راه ساختن یک جامعه دموکراتیک هست یعنی به عبارت دیگه ما فاقد آموزش مدنی و آموزش سیاسی هستیم شهروند در فارسی معادلی اس که زنده یاد حمید عنایت در برابر اصطلاح سیتیزن قرار داد در ترجمش از سیاست ارسطو که خب رایج شد سیتیزن با کلمه سیتی یعنی شهر همریشه است و کلمه شهر سیتی در حقیقت از ریشه لاتین میاد و خودش معادلی اس که در زبان لاتین برای کلمه پلیس پلیس یونانی گذاشتن پلیس همون طور که دیروز توضیح دادیم در حقیقت به معنای دولت شهر هست جامعه جامعه و دولت هر دو یعنی یک واحد سیاسی و در پلیتیک هم از این میاد یعنی پلیس و پلیتیک سیاست از یک ریشه هستن منتها ما به پیروی از اروپایی‌ها به جای اینکه کلمه پلیس یا پیتکس رو براش معادل بگذاریم کلمه سیتی و سیتیزن رو براش معادل گذاشتیم یعنی سیتی رو شهر ترجمه کردیم و سیزن رو شهروند که خب اصلا گویا نیست یعنی شهر رو شما باید به عنوان دولت شهر بفهمید یعنی به عنوان یک واحد سیاسی یک دولت ی کشور خب شهروند چی هست چه معنایی داره ببینید قبل از اینکه دولت به مفهوم حالا یونانی کلمه و بعد طبیعتاً در دوران مدرن به مفهوم جدیدش متولد بشه انسان‌ها وظایفش حقوقشون و مسئولیت‌ها شون از جانب خداوند معین میشد یعنی مبنای اخلاق و مبنای حقوق و سامان اجتماعی و روابط اجتماعی یک سرچشم قانونگذاری الهی بود این خداوند بود که میگفت که شما چه حقوقی دارید و چه تکالیفی و انسان وظیفه خود میدونست که در حقیقت به خداوند ایمان داشته باشه و به فرمان‌های او گردن بگذاره و فکر میکرد که اگر چنین بکنه به سعادت این جهانی و آن جهانی دست پیدا خواهد کرد با پیدایش مفهوم حقوق طبیعی در برابر حقوق الهی یعنی که انسان نه بنابر اینکه خداوند به او حقی میده بلکه بنا به طبیعت خودش بناب اینکه انسان هست به خودی خود دارای یک مجموعهی از حقوق و مسئولیت هاست و این حقوق و مسئولیت‌ها در قبال کیه حالا که خود قرار نیست در قبال خداوند باشه پس در قبال کیه در قبال دیگر انسان‌هایی اس که با او این حقوق و این مسئولیت‌ها رو شریکند و در نتیجه یک دولت شهر یا یک جامعه سیاسی رو تشکیل میدن بنابراین انسان از یک فرد مؤمن به خداوند و مسئول در برابر او تبدیل میشه به یک شهروندی که در برابر دولت یک تکالیفی داره و دولت موظف هست که حقوق او رو به عبارت دیگه آزادی او رو نگهبانی کنه و محا محافظت کنه در حقیقت دولت در قبال محافظت از قلمرو خصوصی او و آزادی او و حقوق او از او یک سری مسئولیت‌هایی میخواد پس شهروند کسیست که در خودش رو در برابر دولت دولت که میگیم نه فقط ادارات دولتی بلکه یعنی همه افراد جامعه قلمرو عمومی سیتیزن کسی هست شهروند کسی هست که خودش رو مسئول می این خیلی خلاصه کلمه به این شکل بود که در عر جدید ما شاهد ظهور دولت ملت بودیم دولت ملت چی چی هست دولت ملت در حقیقت دو مفهوم بنیادی سیاسی هست که شما برای ساختن یک جامعه سیاسی که از شهروندان تشکیل شده باشه و حقوق بشر و آزادی انسان و دموکراسی در ا رعایت بشه شما بهش نیاز دارید اگر افراد یک جامعه خودشون رو شهروند یک دولتی به شمار آوردند در حقیقت یک ملتن در حقیقت در برابر دولت خب انقلاب فرانسه یک نقطه عطفه در شکلگیری دموکراسی و دولت ملت‌ها قرن نوزدهم قرن یعنی نیشن هم مفهوم پیپل مردم هم مفهوم نیشن هم مفهوم استیت اینها در انقلاب فرانسه یک معنای جدیدی پیدا کردن قرن نوزدهم قرنی اس که ایدئولوژی های ناسیونالیستی در اروپا سر بر میکشن و در حقیقت هویت ملی فرهنگ ملی سنت ملی تاریخ ملی و آداب و آیین‌های ملی ابداع میشه ساخته میشه تا اینکه میایم در قرن بیستم در قرن بیستم با شوک ناگهانی بحران‌های بیم مانند و ناشناخته مثل تورم مثل هجوم مهاجران به شهرها مثل بیکاری شدید و جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و ظهور نظام‌های توتالیتر دولت ملت دچار مخاطره میشه چرا به خاطر که شما با یک حکومت‌هایی روبرو هستید که مطلقا حقوق شما رو نه تنها پاس نمی‌دارند که به دشمنانه ترین وجهی اون حقوق رو از شما سلب می‌کنن و در حقیقت جان شما رو و امنیت شما رو و هستی شما رو تهدید می‌کنن دولتی که قرار بود حافظ حقوق شهروندانش باشه تبدیل میشه به ناقض حقوق شهروندانش اینجا هم ایده دولت ملت دچار مشکل میشه هم ایده شهروند و هم ایده حقوق بشر اگر آدم‌ها حقوق بشر دارند فقط زمانی میتونن از اون حقوقشون بهرمند باشن که یک دولت دموکراتیک متعهد به شهروندانش وجود داشته باشه اما اگر یک نظام تمامیت خواه خودکامه خشونت پیشه‌ی در کار باشه داشتن حقوق بشر به چه دردی میخوره در حقیقت این سوالیست که هان آرنس در کتاب در اواخر کتاب خواستگاه های توتالیتاریسم میپرسه میگه که حقوق بشر به تنهایی کافی نیست داشتن حق داشتن ح حق حقوق بشر هم مهمه یعنی شما باید حق بهرمندی از حقوق بشرت هم داشته باشید شما باید برای آزاد استفاده از آزادیت آزادی داشته باشید یا بذارین من این تیکشو برای شما بیارم این پرسش پرسش بسیار مهمی بود بود که بعد از اینکه هان آرنت اینجا مطرح کرد تا امروز روز به روز خودش رو بر ذهن سیاستمداران و کسانی که درباره سیاست می‌اندیشند و همینطور بر مردم عادی داره تحمیل می‌کنه با امواج فزاینده مهاجرت بیجا شدگی جابهجا شدگی با جنگ‌های بسیار با خشونت‌های عجیب و غریب و اینکه شهروند احساس میکنه که حتی در کشورهای دموکراتیک حتی در جای مثل آمریکا لزوماً مطمئن نیست که حقوق اصلی حقوق بنیادی و آزادی او توسط حکومت یا توسط نیروهای دیگه شرکت‌های اقتصادی نمیدونم یا نهادهای نامرعی دیگه این حقوق به رسمیت شناخته بشه و پاس داشته باشه در حقیقت ما در عصری هستیم که حتی مطمئن نیستیم از آزادی خودمون حتی وقتی که فکر میکنیم آزادیم به دلیل اینکه زنجیرها و بندها چشم‌ها و دست‌ها همه پ ه همه نامرعی شما ممکنه که در خلوت خانه خودتون در نیمه شب باشید ولی ندانید که چه چشمی داره شما رو می‌پاید داره حریم خصوصی شما رو نقض میکنه و در حقیقت حق شما رو زیر پا میگذاره میتونه دولت باشه میتونه یک سازمان جاسوسی باشه میتونه شرکت تلفن باشه میتونه فیسبوک باشه یا میتونه یک هکر باشه ما در یک جهان چنین ناامن زندگی میکنیم خب در چنین جهانی سخن گفتن از حقوق بشر به شکلی که پیشتر میشد سخن بگیم ویم معناست و این رو هان آرنت پایان دولت ملت رو د بذارید من پیدا کنم خب حالا که بله در چاپی که من دارم این بحث در این بحث در اپندکس در پیوستار یا پیوست کتاب آمده ک ر و در اونجا توضیح بوده که ما یعنی انسان تا پیش از قرن بیستم فکر میکرد که در یک در قالب دولت ملت میتونه زندگی خوبی داشته باشه و دولت‌ها در حقیقت هدفشون این بود که به بهترین وجهی بتونن ملت خودشونو راضی بکنن تا برقرار باشن تداوم خودشونو تضمین بکنن اما در قرن بیستم یک اتفاق جدیدی افتاد و اون اینکه دولت‌ها یا نیروهایی ایدئولوژی هایی رو ساختند که بر همه چیز ترجیح می‌دادن حتی بر حقوق شهروندانش مثل ایدئولوژی‌های نژادی ایدئولوژی‌های کمونیستی ایدئولوژی‌های فاشیستی ایدئولوژی‌های مذهبی در حقیقت دولت‌ها حاضر بودن برای تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک شون تمامی ملت خودشون رو نابود کنن کما اینکه در موارد خیلی اکستریم مثل آلمان نازی و ایتالیای فاشیست و اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد یک چیزی به نام هولوکاست فقط زمانی میتونست اتفاق بیفته که مفهوم حق و مفهوم آزادی کاملاً از افق چشم و توجه انسان غایب بشه اهمیت خودشو از دست بده این چرا همچین چیزی تونست به وجود بیاد پیشرفت علم و تکنولوژی در حقیقت اون چیزی که بشر به عنوان پروگرس یعنی پیشرفت در قرن هجدهم بهش میبالید و علم رو به عنوان خداوند جدید جایگزین دین می‌کرد و فکر می‌کرد که به نور عقل راه رستگاری و سعادت ابدی نسل‌های آینده بشر رو هم تضمین کرده تبدیل شد به یک کتاف تبدیل شد به یک فاجعه پیشرفت علم و تکنولوژی به انسان این توهم رو داد که گویی می‌تونه نظم کهن و طبیعی جهان رو به هم بزنه و از نو نظم تازه‌ای رو بر اساس تصورات و توهمات ذهنیش بسازه بر اساس اونچه که خودش فکر میکنه حقیقته و در حقیقت میخواد اراده خودش رو و اقتدار خودش رو به زور بر دیگران اعمال بکنه هولوکاست و جنگ جهانی اول و دوم اوج پیشرفت علم و تکنولوژی مدرن و در حقیقت این پیش رفت اعجاز آمیز و جادوگرانه علم و تکنولوژی بود که به انسان این توهم و داد که می‌تونه خدایی کنه هرگز بشر در مخیل نمی‌گنجید که این اندازه بتونه در جهان تصرف کنه بر طبیعت چیره بشه انقدر ابزارهای پیچیده بسازه و انقدر مخصوصاً جنگ افزار و تکنولوژی کنترل تکنولوژی خشونت تکنولوژی مهار انسان‌ها و اسیلا بر بدن آدم‌ها هرگز چن تصوری نمیتونست بکنم ولی تکنولوژی در حقیقت انسان رو علم رو علم تبدیل شد به اون چیزی که شلی در رمان فرانکشتاین تصویر میکنه علمی که قرار بود مایع رفاه عافیت و عاقبت نیکوی انسان بشه تبدیل شد به بدترین دشمنی که آدمی در خاطره تاریخیش به یاد میارن خب جنگ جهانی دوم تمام شد اما صلح هرگز برقرار نشد بعد از جنگ جهانی دوم چی دوره‌ی آغاز شد که اون رو جنگ سرد نامیدند جنگ سرد به این معنا بود که دو قدرت بزرگ جهان هر لحظه‌ای که اراده می‌کردن هر کدام از اون‌ها قادر بودند با تسلیحات غیرمتعارف یعنی بمب‌های کشتار جمعی و بمب اتمی نس بشر رو از روی زمین منقرض کنن بدون اینکه جنگی در میان باشه بدون اینکه نیازی به سپاه و تیر و تفنگ و تانک باشه یعنی به عبارت دیگه قدرت دولت‌ها برای ویرانگری برای سلطه گری و برای نابود کردن هم شهروندان خودشون و هم دیگر شهروندان جهان در سطح افزایش یا صعود غیر قابل کنترلی قرار گرفت روز به روز تسلیحات داره پیشرفت میه پیشرفته تر میشه دستگاه‌های جاسوسی تکنولوژی جاسوسی و تکنولوژی به اصطلاح کنترل نظارت و مراقبت انسان‌ها حتی در خلوت خصوصی خودشون داره روز به روز کار توانایی بیشتری پیدا میکنه ما امروزه نمیدونیم که چه خبر هست قبلاً جنگ‌ها وقتی رخ میداد در شیپور جنگ نواخته میشد شما جنگ آوران رو از هر دو اردوگاه میدیدید اون کسی که تیری بر قلبش فرود میآمد دیده میشد اون کسی که پیروز جنگ بود غریب فریادش تمام فضا رو پر میکرد اما الان در کمال سکوت و سکون و آرامش و بدون اینکه حتی یک برگی روی دریا به جنبه آدمها تمام وجودشون میتونه در اسارت و بندگی نیروهای ناپیدا قرار بگیره درست اون چیزی که کافکا در محاکم تصویر کرد محاکمه کافکا کی شخصیت اصلی متهمه و نمیدونه چرا متهمه و نمیدونه در دادگاه قاضی کیه و نمیدونه دادست کیه و نمیدونه سرانجامش چه خواهد شد این در حقیقت بروکراسی نظام جدید و مجموعه روابط و مناسبات نظام سرمایه داریست که جهانی شده یعنی کشورهایی مثل ایران مثل سوریه مثل کره شمالی از نظر توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی در رتبه بسیار پایین قرار دارن ولی ب از نظر تجهیزات و توانایی‌های نظامی و تخریبگر تمام تلاششون رو برای رقابت با قدرت‌های اول جهان انجام میدن هیچ وقت نمیشه تصور کرد که یه کشوری مثل ایران بخواد مثلا منافع منافع آمریکا رو تهدید بکنه ولی الان یک گروه کوچکی مثل حوثی‌ها میتونه با چند تا موشک حتی منافع آمریکا و همپیمانانش رو تهدید بکنه ما در جهانی هستیم که شر از ناکجا و از ناپیدا سربر میزنه هر زمان خب چه باید کرد در این جهانی که امید به امنیت و آرزوی آزادی به نظر میاد که بسیار دشوارتر میشه و ستارهای مدام در حال فرو رفتن به محق ابدی خیلی ها هستن که در حقیقت خودشون رو دیگه متعهد به دولت خودشون نمیدونن شما وقتی که در انگلیسی چند تا اصطلاح هست که خیانت به یک عهد و پیمانی رو بیان میکنه مثل ریزن مثل بیتری اینور کلمات ولی یک کلمه هست که به مفهوم خیانت به ایمانه اونم تیتره یعنی شهروندی که تعهد خودش رو به دولت انجام نده و از مسئولیت خودش سرباز بزنه بهش میگن ریتر ریتر کسی نیست که فقط یک خیانت حقوقی انجام میده بلکه یک خیانت اخلاقی هم انجام میده اما الان در شرتی که ما الان هستیم با وجود رژیم‌های خودکامه و با وجود نظام‌های توتالیتر که هیچ حد و مرزی در کاربرد خشونت نمیشناسن و شهروندان خودشون رو به عنوان موجودات زائد و خص و خواش را که میبینن آیا یک شهروند میتونه همچنان ایمان داشته باشه به دولت و به او تعهد داشته باشه البته که نه اینو هم بگم که مسئله دیس اوب دینس یا نافرمانی یک مسئله بسیار پیچیده‌ی است که هم از نظر حقوقی هم از نظر فلسفی خیلی جواب سرراستی نداره مثلاً کانت که از انقلاب فرانسه حمایت میکرد از طرف دیگه با انقلاب خیلی موافق نیست و یعنی یه موضع دوگانه‌ی داره میدونیم که فیلسوف طرفدار آزادیست یعنی طرفدار قانونه و انقلاب یعنی قانون شکنی و بزرگترین کابوس یک فیلسوف این هست که قانون رو بدون حرمت در جامعه ببینه یعنی آزادی رو از بین رفته بدونه هیوم هم یک جستاری داره عنوانش یادم نیست اونجا در حقیقت همین مسئله رو مطرح میکنه و کمابیش شبیه کانت حالا کانت خیلی مفصل‌تر ولی هیوم توضیح میده میگه که تا جای ممکن شهروند باید در برابر شورش علیه نظام سیاسی مقاومت میکنه به دلیل اینکه اگر درسته که یک نظام سیاسی ظالم انسان حتی گاهی اخلاقاً حق داره که یا وظیفه داره که برای دفاع از آزادی و برای ب مقاومت در برابر بندگی علیه شورش بکنه ولی باید مراقب باشیم چون معلوم نیست که برانداختن یک نظام سیاسی لزوماً فضایی مساعد برای برقراری یک نظام قانونی جدید رو مهیا بکنه و وقتی که شرایط جامعه آشفته میشه و بینظمی تبدیل میشه به یک لذت جمعی و آدم‌ها از موقعیت بی‌مسئولیتی و نه م هر کاری آتش زدن مغازه ها شکستن شیشه ها بالا رفتن از دیوارها کتک زدن دیگران لذت میبرن و دچار همچین حالت وجدی میشن هیچ معلوم نیست که چنین وضعی رو بشه با تدبیر و عقلانیت سیاسی مهار کرد و پایان داد و نظم جدیدی رو برقرار کرد ولی این روز به روز بیشتر تبدیل به یک پرسش بسیار پیچیده میشه مثلاً فرض میکنید در سوریه ۸ میلیون آواره و بیش از یک میلیون کشته یکی از بزرگترین فجایع این قرن رخ داد خب طبیعیست که مردم اون کشور یا به دلیل امنیت جانی یا به دلیل شرایط ناگوار اجتماعی و اقتصادی امکان زندگی در اون کشور و امکان پاسخگو بودن و انجام مسئولیت هاشونو در برابر دولت ندارن اینجاست که بسیاری از فیلسوفان سیاسی مثل مایکل والزر که شاید از کهنسال‌ترین فیلسوفان سیاسی جهان باشه و آمریکاییه یک رویکرد پلورال رو ترجیح میدن یعنی کهه شما فقط خودتون رو در برابر دولت خودتون متعهد ندونید در نتیجه اگر دولت شما به وظایف خودش عمل نکرد و شما مجبور شدید که در برابر ع شورش کنید یا اینکه از انجام مسئولیت‌ها سرباز بزنید شما دیگه تیتر یا خیانتکار نیستید خب ببینیم که آرنت چی میگه توجه داشته باشیم که بحث آرنت در چارچوب یک بحث کانتی هست که یه بخشی از ایده‌های کانت رو در اون جستار صلح جاودان میشه دنبال کرد من شرحی رو که یاسپرس بر اون دستار صلح جاودانی کانتی نوشته ترجمه کردم مدت‌ها پیش و در سایت آسو قرار دادم الان شاید مناسب باشه [موسیقی] که در اینجا لینکش رو بگذارم اگر دوستان خواستن بهش مراجعه بکنن بله این شرح یاسپرس بسیار کمک کنه به دوستان که ایده‌های کانت رو درباره هم صلح و هم دموکراسی و هم تعلق ملی و هم آرمان جهان وطنی کم تقریبا آشنا بشن شما میدونید که کانت یک تعلق عجیب غریبی به شهر خودش داشت نه فقط به وطن خودش بلکه به شهر کنیس بررگ و تمام ۸۰ سال رو در این شهر زندگی کرد و از این شهر بیرون نرفت مگر یک بار برای تدریس خصوصی رفت به اطراف شهر عجیب قریب دوست داشت شهر خودش رو یه چیزی شبیه حافظ که شیراز رو به همه جهان ترجیح میداد ولی کانت با وجود این حس تعلق ملیش و سرزمینی از نظر فلسفی و از نظر سیاسی خودش رو کازموپولیتن می‌دونست یعنی جهان وطن کانت با وجود اینکه از این شهر بیرون نرفت ولی یک علاقه عجیب غریبی به جغرافیا داشت و نقشه بسیاری از راه‌های میان شهری یا میان کشوری اروپا رو حفظ بود یعنی اگر کسی از رم میومد پیش کانت کانت میتونست مسیر او رو به شکلی برای او بازگو بکنه که انگار خود کانت این مسیر رفته کانت بنیانگذار فلسفه جغرافیاست برای کانت جغرافیا یک موضوع فلسفی است انسان برای اینکه زنده باشه برای اینکه آزاد باشه نیاز به مکان داره سیاست در مکان تحقق می‌پذیره بنابراین جغرافیا یک ضرورت برای زندگی انسان هست یک ضرورت حیاتی و کانت در اون مقاله میگه ما چون در یک کره‌ی زندگی می‌کنیم که جای اون محدود هست و ربع او مسکون هست و قابل زیستن برای انسان‌ها بنابراین مکانی که داریم یک مکان کاملاً بسته است و ما انسان‌ها برای زنده موندن ناگزیر از همزیستی با همدیگه هستیم اگر همدیگه رو تحمل نکنیم جای فرار نداریم نمی‌تونیم بریم مریخ نمی‌تونیم بریم ماه و هممون نابود خواهیم شد اینکه ما در یک جغرافیای محدودی هستیم مفهوم مرز بسیار مفهوم مهمیه در فلسفه آرنت مفهوم مرز و مفهوم محدودیت اقتضا می‌کنه که انسان‌ها یک جامعه دموکراتیک رو برقرار بکنن یعنی در داخل کشور دموکراسی و در خارج کشور صلح برقرار باشه پس صلح و دموکراسی د تا مفهوم که به هم وابسته هستند صلح در سطح جهانی و دموکراسی در سطح ملی آیزا برلین در کتاب سسی فصل آخر یک مقاله خیلی خوبی داره که اگر دوستان بتونن بخونن خیلی جالب هست درباره این هست که چگونه کانت در حقیقت نه ناسیونالیست تمام ایار هست و نه جهان وطن تمام ایار یک ناسیونالیست جهان وطن هست و این خیلی خیلی مهمه و امروزه سرچشمه الهام برای بسیاری از نظریه پردازان مهم دنیا در زمینه روابط بینالملل و همین طور دموکراسی هست طبیعتا یاسپرس یکی از اونهاست آرت یکی از اونهاست و ژاک دریدا یکی دیگر از اونها ما در جهان زندگی میکنیم که هم اعتماد شهروند به دولت‌ها روز روز ضعیف‌تر میشه هم امنیت آدم‌ها و آزادی آدم‌ها مدام در مخاطره قرار می‌گیره و در حقیقت میگن اصطلاحاً میگن موبایل سوسایتی یعنی جامعه مدام در حال حرکته فقر بیکاری عدم امنیت اجتماعی یا بسیاری مسائل دیگه موجب میشه آدم‌ها مدام جای خودشون رو محل سکونت خودشون رو تغییر بدن از شهر بیان روستا از یک محله برن محله دیگه و یا کشور رو ترک بکنن و سوی اقلیم‌های ناشناخته برن این اقتضا میکنه که مرزها در عین اینکه برقرار هستند در عین حال باز باشن یعنی مرزها حالت سیال و در حقیقت انعطاف پذیر داشته باشن امکان اینکه غریبه‌ها بیگانه‌ها این مرزها رو در نوردند و از سر ناچاری مهمان مردم اون سرزمین بشن این امکان همیشه وجود داشته باشه در دریدا مفهوم هاسپیتال تی یک مفهوم مرکزی اس حالا آرنت هم کمابیش همچین مفهومی داره این اینکه فکر نکنید که مثلاً شما چون ایرانی هستید در مقابل مثلاً سودانی هایی که ممکنه یک روزی به کشور شما پناه بیارن هیچ مسئولیتی ندارید و میتونید بگید نه شما نمیتونید بیاید نه شما باید آغوشت به روی مهمان‌های ناخوانده باز باشه و و ما الان یک به اصطلاح قلمرویی داریم در علوم سیاسی به نام فشن فلسفه مهاجرت خب من یه تکه‌هایی از این رو میخونم تا اگر دوستان نکته‌هایی داشتن بیان بکنن امیدوارم که بتونه کمک میکنه خوندن میگه هیچکس نمی‌تواند آنطور که شهروند کشور خود است شهروند جهان باشد در کتاب خواستگاه و غایت تاریخ یاسپرس به تفصیل پیامدهای دولت جهانی و امپراتوری جهانی را بحث می‌کنن ببینید کانت در عینی که معتقد به صلح جهانی هست ولی به شدت مخالف با حکومت جهانی هست اینکه یه امپراتوری بر سراسر زمین حکم برانه به شدت با این مخالفه یعنی هم در داخل کشور و هم در سطح بین‌الملل آرمان او تکثر هست تعدد خب میدونید که نظام‌های توتالیتر نظام‌هایی هستند که انتر ناسیونالیست یعنی همه به قول آرنت میگه همه ایدئولوژی‌های که اولشون پن دارن پن ایلامی نمیدونم پن جرمنی است یا فلان این‌ها خواهان اطلا بر سراسر جهان هستن جمهوری اسلامی هم که می‌دونید خودش رو یک دولت ملی نمیدونه و در قانون اساسی ما اصطلاح حاکمیت ملی ندار داریم به کار برده نشده در عوض حاکمیت از خداست که تفیض شده به ولی فقیه و ولی فقیه هم که مسئولیت داره تمدن اسلامی رو در سراسر جهان مستقر بکنه بنابراین همه نظام‌های توتالیتر نظام‌های امپریالیستی هستن حالا شکل این امپریالیسم دوره به دوره متفاوت هست فارغ از اینکه چه شکلی از حکومت جهانی با قدرت متمرکز برهمه گیتی را مفروز بگیریم خود انگاره نیرویی که بر سراسر زمین فرمان براند انحصار همه ابزارهای خشونت را داشته باشد با دیگر قدرت‌های خودمختار مهار و نظارت نشود نه تنها کابوس هراسانگیز خودکامگی را پدید می‌آورد که پایان سراسر زندگی سیاسی بدان معنا که می‌شناسیم نیز هست مفاهیم سیاسی استوارند بر تکثرگرایی چندگانگی و محدودیت گذاری‌های متقابل شهروند به مقتضای تعریف خود شهروندی در میان شهروندان دیگر دیگر دیگر کشوری در میان کشورهای دیگر است حقوق و وظایف او نه تنها با شهروندان کشور خود که همچنین با مرزهای سرزمینی باید تعریف و تهدید شود فلسفه ممکن است زمین را خانه نوع بشر و تحت قانون واحد نانوشته جاودانه و معتبر برای همه بداند اما سیاست با انسان‌ها سر کار دارد آدم‌هایی که ملیت کشورهای گوناگون را دارند و بار میراث گذشته‌های متفاوتی را به دوش می‌کشند قانون‌های آنها نرده‌های هستند که به طور قاطعانه مانع ورود دیگران به درون می‌شوند حفاظت می‌کنند و فضا را در جایی که آزادی نه یک مفهوم که واقعیت زنده سیاسی است محدود می‌گرداند بنا نهادن دولت جهانی مطلق مثل دولت امام زمان نه تنها نمی‌‌تواند پیش‌شرطی برای شهروندی جهان باشد که پایان هر نوع شهروندی خواهد بود چنین دولتی اوج جهان سیاست نخواهد بود بلکه درست عکس پایان آن خواهد بود خب بذارید من این تکه رو ازش بگذرم خب مسئله طبیعتاً عصری که یاسپرس و آرن زش زندگی می‌کردن بهش می‌گفت گفتن اتومیک ایج یعنی عصر هسته‌ای یعنی با بمب شناخته میشد تصور کنید در قرن هجدهم مدرنیته خودش رو به نام روشنگری و عصر عقل جلوه داد و دو قرن بعد با عصر جنگ و بم آرنت میگه که ما در یک دنیایی هستیم که تکنولوژی وحدت جهان را به ارمغان آورد تکنولوژی باعث شده که جهان یک پارچه بشه مدرنیته رشتش جهانی شدن هست اما همین تکنولوژی که باعث یک پارچگی جهان شده می‌تواند به آسانی آن را ویران کند ابزارهای ارتباطی دوشادوش ابزارهای بالقوه ویران کردن جهان طراحی شده‌اند به دشواری می‌توان انکار کرد که در این لحظه توانمندترین نماد وحدت نوع بشر احتمال بعید استفاده یکی از کشورها ها از بمب هسته‌‌ای به صلاحدید سیاسی چند تن اندک است که می‌تواند پایان سراسر زندگی انسانی روی زمین باشد هم‌بستگی نوع انسان از این نظر یکسره سلبی است زیرا این هم‌بستگی نه تنها بر منافع مشترک و با توافق بر منع کاربرد سلاح‌های هسته‌ای استوار است و از آنجا که سرنوشت نامعلوم چنین توافق تقی مانند دیگر توافق‌ها بسته به حسن نیت طرف‌های آن است چه بسا این هم‌بستگی همچنین بر میل مشترک به جهانی استوار باشد که اتحاد کمتری در آن وجود دارد یعنی آدم‌ها هم‌بستگی که امروزه دارند لزوماً به خاطر این نیست که بر چیزی توافق دارن بلکه به دلیل این هست که از نابود شدن به دست دیگران در هراس مبنای هم‌بستگی سلبی هراس از نابودی جهان است هم‌بستگی تنها زمانی می‌تواند معنای ایجابی بیابد که با مسئولیت سیاسی قرین شود اگر من به شما آزار نرسون چون که می‌ترسم شما آزار بیشتری به من برسونید این در حقیقت کار اخلاقی من نکردم در من از ترس آزار دیدن این کارو کردم نه از روی تصمیم آگاهانه و انتخاب عقلانی و اخلاقی همبستگی ایجابی اون همبستگی اس که با مسئولیت سیاسی آگاهانه همراه هست این نکته حاصل درکی کمتر بیان شده ولی سخت نیرومند است دریافت‌های سیاسی ما هستند که بر پایه آنها ما بدون عذاب وجدان شخصی خود را درباره همه امور عمومی قابل اطلاع مسئول می‌دانیم این چه جمله درخشان نیست میگه ما به میزانی که آگاهی سیاسی داریم خودمون رو مسئول تشخیص میدیم به عبارت دیگه ما به میزانی که آگاهی و تربیت سیاسی داریم شهروندی یا حت تا بالاتر ما به میزانی که آگاهی سیاسی و تعهد اخلاقی داریم انسان به مفهوم حقیقی کلمه هستیم حالا تصور کنید در نظام‌هایی مثل ایران که اساساً در مخصوصاً در عصر جدید هرگز دانشگاه یا نظام تعلیم و تربیت برای آموزش مدنی و تربیت شهروند و پروراندن انسان‌های اندیشمند و مستقل طراحی نشده و جامعه نمی‌دونه اصلاً آموزش سیاسی چی هست و چی رو باید بدونه یعنی آموختن رو هم حتی نمی‌دونه نیاموخته و این هست که در حقیقت باید چاره کرد زیرا در مقام شهروند ما در برابر همه اموری که حکومت به نام کشور انجام می‌دهد مسئول شناخته می‌شوید میگه شهروندان فقط نه در برابر کاری که خودشون می‌کنن بلکه در برابر کاری که دولتشان هم می‌کنه مسئولند به همین دلیله که اگر دولت شما مرتکب جنایتی شد در یک دوره‌ای ۱۰۰ سال بعد هم که بگذره شما مسئول هستید در برابر اون جنایت یعنی اگر در ترکیه دولت عثمانی ارامنه رو کشتار جمعی می‌کنه این دولت موجود در برابر اون کشتار مسئوله و نمی‌تونه اون رو انکار بکنه و نادیده بگیره این دریافت‌های سیاسی ممکن است به مسئولیت تحمل ناپذیر جهانی بیانجامد هم‌بستگی نوع انسان ممکن است به بار سنگین تحمل ناپذیری بدل شود و جای تعجب نیست که معمولاً واکنش به آن بی‌تفاوتی سیاسی ملی‌گرایی انزوا جویانه یا شورش مستأصل انه علیه همه قدرت‌های موجود است شما نگاه کنید در همین ایران ما ببینید در هم همسایه‌های ما در سرزمین‌های همسایه ما چه گذشت در این ۱ ۲۰ سال گذشته در سوریه چه گذشت در عراق چه گذشت در یمن در افغانستان چه گذشت ولی ما ایرانی‌ها با دقیقاً با تکیه بر اینکه ما ایرانی هستیم و کاری به کار کسی نداریم و ما میخوایم سرمون به کار خودمون باشه اگر پشت حکومت ن ایستادیم دست کم به این مردم همسایه پشت کردیم امروزه در پرتب واقعیت‌های کنونی ایدئالیسم سنت اومانیستی دوران روشنگری و دریافت آن از نوع بشر خوش باوری خیره سرانه‌ی به نظر میآید از سوی دیگر چون این مفاهیم سیاسی برای ما زمان حاض برای ما در زمان حاضر جهانی بدون گذشته مشترک ساخته‌اند همه سنت‌ها و تاریخ‌های گذشته خاص را به بی‌معنا شدن و بلاموضوع شدن برای ما تهدید می‌کنن یعنی مثلاً ما در ایران مسئولیم در قبال اون اتفاقی که برای همسایگان ما و برای دیگر مردم این ساکن این کره زمین میفته اما این مسئولیت مشترک به این معنا نیست که ما سنت مشترک داریم فرهنگ مشترک داریم زبان مشترک داریم این تناقض یا تراژدی انسان عصر جدید هست با کسانی در برابر کسانی مسئول هست که زبان اون‌ها و جهان اون‌ها رو درک نمی‌کنه بر بستر چنین زمینه سیاسی و واقعیت‌های معنوی اس که آدمی باید دریافت تازه یاسپرس را از نوع بشر و گزاره‌های فلسفی او بفهمند به احتمال بسیار هیچ فیلسوفی در زمانه ما به اندازه یاسپرس از این زمینه سیاسی و واقعیت‌های معنوی آگاه نبوده است کانت یک بار تاریخنگاران روزگار خود را فراخواند تا تاریخی با قصدی جهان وطنی بنویسند می‌توان به آسانی اثبات کرد که همه آثار فلسفه یاسپرس از روانشناسی جهان‌بینی تا تاریخ جهانی فلسفه با قصد معطوف به شهروندی جهان نوشته شده است اگر هم‌بستگی نوع بشر باید شالوده‌ی و محکم‌تر از ترس مشروع از توانایی‌های شیطانی انسان داشته باشد اگر همسایگی جهانی نوین همه کشورها باید حاصلی نوید بخش‌تر از افزایش بی‌اندازه نفرت دو جانبه و نوعی خشمگینی جهانی همه علیه همه به بار آورد پس فهم متقابل و خود شفاف‌سازی فزاینده باید در ابعاد عظیمی تحقق یابد و همان طور که در دیدگاه یاسپرس پیش‌شرط حکومت جهانی صرف نظر از حاکمیت ملی به سوی ساختار سیاسی فدرال جهانیست پیش‌شرط فهم دوسویه نیز دست کشیدن نه از سنت و گذشته ملی خود که از گره زدن اقتدار با اعتبار جهانیست که با اعتبار جهانیست که سنت و گذشته همواره مدعی آن بودن یعنی چی یعنی اینکه شما چون که مسئولیت تون جهانیه برای اینکه بتونید این مسئولیت و انجام بدید باید امکان تفاهم با تفاهم جهانی را هم به وجود بیارید باید بتونید با مردم دیگه با فرهنگ‌های دیگه و با جهان‌های دیگه داد و ستد فکری بکنید بفهمید و خودتون رو به اونها بفهمونید شرط این چیه شرط این این هست که به گونه‌ای سنت ملی هویت ملی تاریخ ملی و فرهنگ ملی خودتونو تعریف کنید که دیگر پذیر باشه نه دیگر ستیز ایرانی بودن شما به معنای عرب ستیز بودن ترک ستیز بودن مهاجر ستیز بودن افغان ستیز بودن نباشه بلکه به معنای گشوده بودن به روی جهان باشه من یک ایرانی هستم که پذیرای هر انسانی از هر فرهنگی هستم یعنی چی یعنی من انسانم نه فقط به زبان مادری خودم حرف میزنم که زبان‌های بیگانه را هم می آموزم برای اینکه با انسانهای بیشتری مف مه کنن با انسان‌های بیشتری امکان تحقق آزادی رو فراهم بیارن در عصر در قرن بیستم این اتفاق نیفتاد به ویژه در خاورمیانه و به ویژه در میان ما ما مدرن شدن رو نه با گشوده بودن که با بسته بودن تجربه کردیم تجدد در ایران با ناسیونالیسم متولد شد یک ناسیونالیسم تزل فاشیستی و کاملاً ضد انسانی یک ناسیونالیسم که یک هویت کاملاً جدیدی رو به نام ایران تعریف میکرد که نه تنها بخش خیلی گسترده‌ای از سنت و فرهنگ خودش رو میبرید و منهدم میکرد بلکه خودش رو به مصابه یک هویتی که دیگری نیست تعریف میکرد ایرانی یعنی اونی که عرب نیست اون که اجنبی نیست اون که ترک نیست و زبان فارسی ناگهان شد یک زبانی در مقابل زبان عربی در حالی که هرگز زبان فارسی در مقابل زبان عربی تعریف نشده در تاریخ هیچکس چنین تلقی که مدرنیست های عصر ما داشتن از زبان فارسی رو نداشتن این اتفاق در کشورهای دیگه افتاد در ناسیونالیسم فاشیستی عالمگیر شد ملی گرایی در تنگ نظرانه ترین شکل خودش یک جذابیت جهانی پیدا کرد و در حقیقت انسان‌ها با از دست دادن پشت پشتوانه سنتی و مخصوصاً ادیان و نهادهای دینی یک دین جدیدی و بت جدیدی به نام ناسی ناسیونالیسم تراشیدن که برای اون میلیون‌ها انسان به نابودی کشیده شد و اتفاقاً بیش از همه اون ملتی که این حکومت‌ها مدعی نمایندگی شون بودن اون ملت بیشترین آسیب رو دید خب پس ما می‌تونیم یک تعریفی از ناسیونالیسم داشته باشیم یک تعریفی از هویت ملی داشته باشیم که به جای اینکه دیوار بکشه پنجرهها رو باز کنه پنجره‌های بیشتری رو باز بکنه شما لازم نیست که از خانه خودتون بیرون برید ولی به جای اینکه دیوار بسازید و در تاریکی زندگی کنید تمام این محیط خودتون رو شیشه‌ای و شفاف بکنید رو به جهان گشوده ترین ابع رو در حقیقت بسازید چند فرهنگی بشید نه در حقیقت از فرهنگ خودتون یک بت بسازید و فرهنگ های دیگه رو نفی بکنید این بلای جامعه ماست وحشتناک بلای جامعه ماست یعنی عرب ستیزی و ترک ستیزی و دیگر ستیزی در بیان نخبگان ما بیداد میکنه من از مردم عادی حرف نمیزنم از کسانی حرف میزنم که مفاخر فرهنگی ما به شمار میرن و کسانی که ازشون توقع میره که اگر به فرهنگ علاقه دارند دست کم بدونن که فرهنگ بدون انسان بیمعنی و فرهنگ حتماً باید محتوای انسان دوستانه داشته باشه اما چونین نیست متأسفانه و جمهوری اسلامی بر چنین تک گاهی در حقیقت ایستاده و دوام آورده یعنی جمهوری اسلامی از این که ما ایرانی‌ها خودمونو اصلا خاورمیانه‌ی نمی‌دونیم به خوبی استفاده می‌کنه برای اینکه هر کاری دلش میخواد در خاورمیانه بکنه بدون اینکه هیچ گونه مسئولیتی در قبال شهروندان خودش قائل باشه و بخواد هزینهای بده خب اگر بخوایم ما یک تفاهم جهانی برقرار بکنیم این چه شرایطی داره چه کار باید بکنیم یاس فرس میگه که برای اینکه شما تفاهم داشته باشین باید در حقیقت ارتباط برقرار کنیم کامیونیکیشن کامیونیکیشن یک اصطلاح کلیدی اس در فلسفه کانت ببخشید کانت که بله ولی یاسپرس خیلی برجسته میکنه در حقیقت شما از طریق ارتباط با دیگران می‌اندیشید چون اندیشیدن از نظر فلسفی هرگز به صورت تک گویی و حدیث نفس نیست اندیشیدن همیشه گفتگوست فلسفه همیشه گفتگوست فلسفه هرگز تک گویی نیست بنابراین با ارتباط شما با دیگران امکان فلسفه ورزی رو فراهم میارید خب میگه که در ارتباط اگر ارتباط به معنای حقیق کلمه یعنی ورای تفاهم صورت بگیره این به روشن شدن عرصه حقیقت کمک میکنه چون حقیقت هرگز نمیتونه به شکل یک عقیده جزمی در تملک انحصاری هیچ کسی قرار بگیره حقیقت جلوه جهانی و جمعی داره هرچه شما ارتباط بیشتری با انسان‌های بیشتری داشته باشید توانایی ت تفاهم بیشتری داشته باشید با انسان‌های دیگه از افق گسترده تری برای دیدن حقیقت بهرهمند خواهید شد وجود یاسپرس میگه وجود یا اگزیستنز تنها با عقل روشن می‌شود عقل تنها از طریق وجود درن مایع دارد تناسب این ملاحظات با بنیاد فلسفی وحدت نوع بشر آشکار است ارتباط بی‌مرز به معنای اعتقاد به فهم پذیر بودن همه حقیقت‌ها و همزمان حسن نیت برای نشان دادن و شنیدن به مساب شرط نخستین همه مراودات انسانی ایده چه بسا کانونی فلسفه یاسپرس است نکته مهم آن است که در اینجا برای نخستین بار ارتباط به م مبه بیان کردن اندیشه‌ها و در نتیجه امری ثانوی نسبت به خود اندیشیدن درک نشده است حقیقت خود امری ارتباطی اس یعنی کامیونیکیشن آه و خارج از ارتباط حقیقت ناپدید و فهم ناپذیر می‌شود در چارچوب قلمرو وجودی حقیقت و ارتباط یکی هستند آن چیزی که ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد حقیقت است تنها در ارتباط میان معاصران و نیز میان زندگان و مردگان حقیقت خود را آشکار می‌کند فلسفه‌ای که حقیقت و ارتباط را یکی درمیابد برج آج معروف تأمل کردن محض را ترک گفته است اندیشیدن امری عملی می‌شود گرچه نه عملگرایانه اندیشیدن شکلی از عمل میان انسان‌هاست نه کار یک فرد در تنهایی خود خواسته اش یاسپرس تا جایی که من می‌دانم نخستین و تنها فیلسوفی اس که تاکنون علیه تنهایی اعتراض کرده است و تنهایی را مهلک می‌دارد من اینجا توقف می‌کنم و فقط اشاره کنم که تنهایی مفهوم بسیار مهمی اس که آرنت اون رو سرچشمه ظهور جنبش‌های توده‌ای می‌دونه و یه نوبت دیگه‌ای باید تو خانم فروغ ب خست خسته نباشین آقای خنجی آقای خنجی مایکت بازه بله بله دوستان اگر کسی سوالی داره با کمال میل می‌تونه بیاد بالا یا اگر صحبتی داره آقای خرج یکی از دوستان ازتون پرسیدن که کتاب‌های هانا آرند از بین ترجمه‌های فارسی شما کدوم یکی رو پیشنهاد می‌کنید والا من هر بار این ترجمه‌ها رو میخونم کمتر پیش میاد که بابت هر کدوم زخم معده نگیرم واقعا یعنی این همه نیرو و انرژی در یک جامعه هدر میره واقعا واقعیتش اینه که هیچ کدوم ترجمه های آقای فولادوند بسیار قدیمین خیلی جاهاش مشکل دارن و کسانی که ترجمه کردن آرنت رو نمیشناختن یعنی همه چی ترجمه می کردن از جمله چون بازار برای آرنت تقاضا بالا بوده اونا آرنت رو هم ترجمه کردن وگر نه برای ترجمه آرنت شما باید فلسفه آرنت رو بدونید متأسفانه در ایران نه مترجم ما مسئولیت شناسه نه ناشر ما و بعد ما توقع داریم که حکومت و روحانیت مسئولیت بشناسن نه هممون دار داریم مثل هم عمل میکنیم در قلمرویی که هستیم آقای خرجی تا به خاطر اینکه شما یک کم بتونید استراحت کنید من سوال د تا از دوستان رو میگیرم که شما مجبور نباشید یکی یکی جواب بدید آقای پژمان سلام بر شما شبتون بخیر اول شما رو میشنویم بعد خانم شاداب رو سلام شب شمام بخیر خسته نباشید جناب آقای خلجی ممنون واقعا از زحماتتون صدای من میاد بله بله صدای شما هست سلام آقا بله بله ممنونم متشکر خیلی متشکر یه سوالی که حالا برام پیش میاد این ایده ها که بسیار انسانی هستش و جهانی رو یه جور با ظلم کمتر و با در واقع خطکشی های کمتر مطرح میکنه ولی در مقابلش چه جوابی میتونیم داشته باشیم برای محدودیت‌های منابع تو جهان جنگ بر سر خاک آب و حالا چیزهای ابتدایی ایناست و غیره این سوالی بود که تو ذهن من شکل گرفت در واقع در مقابل این ایده ها این محدودیت‌ها چه پاسخی میشه براش داشت بله خب دقیقا به این دلیل هست که همه آدم‌ها انسان‌ها از نظر یاسپرس و آرنت باید احساس مسئولیت در برابر همه انسان‌های روی کره زمین بکنند به چه معنا به این معنا که اگر برای خودشون حقی قائلن اون حق رو برای همه انسان‌ها بدونن اگر چیزی رو برای خودشون می‌پسندند اون چیز رو برای همه انسان‌ها ب بپسندن و در نتیجه این باعث میشه که تفاهم برقرار بشه و در تفاهم هست که انسان‌ها می‌تونن توافق کنن بر سر تقسیم منابع یا حفاظت منابع یا در حقیقت تلاش برای افزایش منابع این جهان اذان همه انسان‌هاست و بدون تلاش و همکاری و همفکری و همر جهانی هیچ کار مهمی انجام نمیشه شما نگاه بکنید در مورد همین ویروس کرونا اگر کشورهای دنیا با هم همکاری نمیکردن الان معلوم نبود که چه اتفاقی میفته بحران‌های بزرگ فقط و فقط از راه همکاری‌های جهانی صورت می‌گیره کانت همین اندیشه کانت مبنای تأسیس سازمان ملل شد همین اندیشه کانت مبنای شکلگیری اتحادیه اروپا شد یعنی این این اندیشه‌ها اندیشه‌هایی نیستن که همین طور تو کتابا مونده باشن این اگر جهان هنوز هست و انسان هنوز داره به حیات خودش ادامه میده و ما داریم زندگی می‌کنیم این درست به دلیل این اندیشه‌های مهم هست که با وجود تمام چالش‌های بسیار تونست تا اندازهای به طور نسبی تحقق پیدا بکنه و در برابر شری که میتونست جهانسوز باشه انسان رو نجات بده سپاسگزارم واقعا خیلی ممنون پاسخم گرفتم متشکرم خواهش میکم خانم شاداب شما بفرمایید سلام سلام مجدد ممن فرو سلام آقا خلجی ج خجی یه جمله داره همین فصلی که خوندین همون اولش که در مورد بذار من بیارم صفرو در مورد این کهه میگه آنطور که شهروند که هیچکس نمیتواند آنطور که شهروند کشور خود از شهروند جهان باشد حالا در ادامش که من خوندم و اینا من متوجه این نشدم اتفاقا بر اساس اون حالا من هی برمیگردم به اون جلسه اولی که در مورد مفهوم اصر ظلمت داشتین که خیلی درخشان بود اون اتاق من میتونم توی کشور خودم باشم یعنی من دارم با اون مقایسه می‌کنم اما با یه دیگری در یه کشور دیگهای اتفاقا خیلی احساس یگانگی کنم یعنی من یه ذره تعارض دارم یعنی این جمله رو درست م متوجه نشدم و دومین متی که اتفاقاً شمام گفتین من به نظرم خیلی درخشانه اولش که مبنای همبستگی سلبی هراس از نابودی جهانه اون تیکه که میاد در مورد همبستگی ایجابی صحبت می‌کنه و میگه بر پایه ا ما بدون عذاب وجدان شخصی من این تیکه‌ی که راجع به عذاب وجدان شخصیه و در ادامش میگه که ما رو مسئول می‌دونه و اینها خیلی خوب متوجه نشدم به ببخشید که اینجوری سؤال می‌کنم چون واقعا احساس می‌کنم که کلاس درس این جلسه برای اینه تو این جلسه برای اینه که با همدیگه صحبت کنیم نه چ این حرفو میزنی مرسی خیلی م هرگز چیزی پیشا پیش و به خودی خود روشن نیست و باید تلاش بکنی که روشن بشی بنابراین مچکرم فقط یه سؤال دیگه هم داشتم یه ذره ربطی به این کتاب ندار تو ترجمه‌هایی که از آیزا چون اسمشو آورد آیزا برلین من ترجمه‌های آقای کسری خوندم عبدالله کسری منتها آقای کوسر چون ترجمه رمانم داشته و اینها آیزا برلین ترجمه خوبی از کاراش هست توی ایران بله ببینید مشکل ترجمه اینه که کتاب هر چقدر که مهمتر باشه نیازمند یک مترجم تخصصی اس یعنی وقتی شما یه کتابی رو ترجمه میکنید از یه آدم جدی نمیتونید فقط اون کتابو بخونید باید کتابی دیگشو بخونید شهرها های اون فلسفه رو بخونید زندگی اون آدمو بدونید اصطلاحات شو بشناسید مترجمان ما متأسفانه چنین نیستن بهترین مترجمان ما کسانی مثل آقای فولادوند و اینا شاید از ۱د تا فیلسوف مطلب ترجمه کردن طبیعیست که خب نمیتونن در یک زمین زمینه کار رو به صورت استاندارد انجام بدن آقای فولادوند دو سه تا کتاب ترجمه کرده از آزر برلین که خوبند یکی فکر می‌کنم خواست سرچشمه های رمانتیسم باشه ریشه‌های رمانتیسم و البته عبدالله کنری به اسم ریشه‌های رمانتیسم آزادی آزادی و دشمنان آزادی اشتباه نکنم بله بله کارل مارکس رو ترجمه کردن اگیا کار فک کنم همشون نشر ماهیه درسته بله بله بله آقای رضایی هم ترجمه کرده آقای رضایی هم ترجمش مترجم رمانه ولی خب میدونی که دوست من رفته بود یه مدرسهی بعد از اینکه فوق لیسانس فلسفه گرفته بود با هزار بدبختی رفته بود یه مدرسهای که اونجا دبیر بشه مدیر گفت بود برا چی اومدی گفت من شنیدم که شما دبیر فلسفه ندارین اومدم اگه بشه اینجا درس بودم گفته برو دلت خوشه فلسفه که دبیر نمیخواد ما دبیر ورزشم هر وقت بیکاره میفرستیم بش فلسفه درس می حالا کتابهای فلسفی متأسفانه ترجمه شدن خیلی زیاد توسط کسانی که خب به طورت تخصصی اهل فلسفه نبودن در نتیجه خیلی از اصطلاحات و درست متوجه نشدن و کافیه شما دو سه تا اصطلاح کلیدی رو بعد ترجمه کنید تمام کتاب نامفهوم میشه ولی آقای فولاد من ترجمه های ترجمه هاش از برلین بد نیست حالا به دلیل اینکه حالا برلین خیلی خیلی خوب می‌نویسه ولی ترجمه هاش از آرنت د تا کاری که ترجمه کرده تقریبا برای کسی که زبان غیر از فارسی نمیخونه خیلی به نظرم مفهوم نخواهد بود اگر شما انگلیسی میخونید د تا سه تا کتاب رو بذارین من براتون معرفی کنم که متسفانه من پیدیاف اینها رو ندارم ولی اگر بتونید به شکلی تهیه کنید میتونه خیلی براتون جالب باشه در مورد وضعیتی که ما هستیم و اینکه یاسپرس در چنین وضعیتی چگونه می اندیشه یکی اسمش هست عقل و ضد عقل در عصر ما یکی و یک رو زمانی نوشت که جنگ پایان گرفته بود و دولت جدید مستقر شده بود و در حقیقت توی این کتاب به مجموعه‌ای از چالش‌هایی که برای بازسازی آلمان پس از جنگ روبهرو هستند می‌پردازه و بسیار بسیار آموزنده است مقدمش م آرنت نوشته ولی در مورد آنچه که درباره این متن گفتید اجازه بدید که من بیارم ببینید ما یک مفهوم سیتیزن داریم که یعنی سیتیزن یک کشور یک دولت و یکی هم مفهوم ورلد سیتیزن یعنی کسی که خودش رو شهروند کشور خاصی نمیدونه خودش رو کازموپولیتن می‌دونه خود مفهوم کا کازموپولیتن اسم یک مفهومی اس که در چند قرن گذشته دچار تحولات تحولات بسیاری شده اگر تونستید کتاب خانم مارتا نس بام رو فیلسوف آمریکایی رو درباره کازم پیتکس بخونید خیلی کتاب خوبیست خب مسئله اینه که آیا شما خودتون رو متعهد میخواید بکنید به یک دولت میخواید مسئول باشید در برابر یک دولت یا اینکه میخواین مسئول باشین در مقابل جهان همه جای همه انسان‌ها و این به این معناست که شما در نتیجه خیلی چیز رو از دست خواهید داد از جمله اگر شما خودتونو کازم پولیتن بدونید یعنی مسئولیت برای خودتون نشناسید در قبال یک دولت خاص یا دولت خودتون به این معناست که باید تن ب به آوارگی و مهاجرت و اینور داستانها دیگه طبیعتاً و این خیلی واضحه که آدم‌ها در کشور خودشون راحت‌تر زندگی میکنن تا اینکه مجبور باشن به سرزمین‌های دیگه مهاجرت بکنن این این رو داره میگه به خاطر اینکه شما حالا خانه حقیقی آدم‌ها اونجایی اس که از مادر زبان یاد گرفته این در حقیقت خانه حقیقی آدمهاست در انگلیسی ما د تا کلمه داریم یکی هاس یکی هوم حس اونجایی اس که شما سکونت دار ب فیزیکیه در واقع بله اقامت دارید میتونید جای مستجد یا هر چیزی هوم جاییست که به او تعلق دارید اونجا که به او تعلق دارید جاییست که در اونجا به دنیا آمدید و در اونجا در حقیقت زبان مادری زبان گشودی زبان گش وودن یعنی خودآگاه شدن یعنی هویت پیدا کردن یعنی جایی که برای اولین بار گفتید من خودتون رو به عنوان من شناختید و اونجا طبیعتاً به شما تعلق داره و اونجا خانه حقیقی شماست و به نظر می‌رسه که آدم‌ها در اونجا آسوده تر و آسان‌تر زندگی کنن تا جاهای دیگه این مفهوم اولی دوم چی بود بعدی صفحه ۱۳۱ اون تیکه که پاراگراف دوم که مفهوم سلبی و ایجابی رو توضیح داده من راجع به ایجابی پرسیدم و ا مسئله اض وجدان که مطرح میکن صفحه ۳۱ ببخشید بله ببینید میگه که ما به میزانی که درک سیاسی و آگاهی سیاسی داریم بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشیم که نکنه من دارم برا منافع شخصیم این کارو می‌کنم یا نه نکنه من این کارم بر اساس انتخاب سودجویان م هست یا نه اگر آگاهی سیاسی داشته باشم می‌دونم که نه این مسئولیت سیاسی منه بنابراین مسئله شخصی نیست بدون هیچگونه اذاب وجدان شخصی می‌تونم انتخاب درست رو بکنم و مسئولیت خودم رو انجام بدم ولی اگر من آگاهی سیاسی نداشته باشم در حقیقت انتخاب‌های من معلوم نیست که آیا اخلاقی یا اخلاقی نیستن من مسئولیت خودمو انجام میدم یا نمیدم بنابراین دچار عذاب وجدان خواهم شد البته اگر کسی وجدانش بیدار باشه ز بسیار ممنون ببخشید خیلی ممنون و واقعا خیلی خیلی اشتباه متوجه شده بودم وقت خونده بودم خیلی ممنونم خواهش می‌کنم آقای آلیما بفرمایید ما آقای خلجی مایکت بازه آقای عالی ما اگر صحبت میکنید مایکت بسته است سلام عرض می‌کنم ببخشید من باک خورده بودم صدا را منقطع میشنیدم ممنونم از استاد خلجی عزیز بسیار بسیار از ایشون آموختیم امروزم فکر کنم به مناسبت اعیاد عزیزی که در کشور برپاست آقای خلجی هم د تا د تا کلاس میذارم به هر حال ممنونم استاد من یک سوالی داشتم در باب فلاسفه مدرنی که خب کانت و یاسپرس و و هانا آرنت و دیگر دوستانی که مثلا شماهم خیلی دوسشون دارید استاد اینها خب زیاد رابطها با اون مسیحیت دین مسیحیت که رایج بود در اون دوره یعنی یک دین عوامانه که مردم با اون سر کار داشتن زیاد سر کار نداشتن اما از یک طرف وقتی به زندگی این فلاسفه نگاه میکنیم خیلی اخلاقی و خیلی مسیحی وار زندگی میکردن استاد مثلا نمونش خود کانت آقای آلیما صداتون قطع شده الانم مایکت بسته شد آقای محمدی سلام بر شما ما شما رو بشنویم تا آقای آلیما فکر می‌کنم وضعیت نتش زیاد مساعد نیست بله منم سلام میدم خدمت شما جناب آقای خرجی و همچنین خانم فروغ و دوستان حاضر در جلسه آقای خلجی یک بحث همین بحث تنهایی که صحبت میکردید در خصوص و از منظر و آقا یاسپرس به خصوص حالا به هر حال میدونید که در جلساتی که ما در یاسپرس شرکت داشتیم و همچنین در جلسات شما مفهوم تنهایی خیلی اهمیت خاصی داره توی اون دستگاه فکری فلسفی یاسپرس و در جایی که حالا در اون کتابی که تحت عنوان در به کور راه خدمت ترجمه شده و شما هم خیلی خوش آیند نیست براتون به هر حال در هر صورت اونجا از تنهایی خیلی صحبت به میون میاد و در جایی که یاسپرس میگه من در تنهایی هیچم و ظاهراً بحث خیلی پر اهمیته حالا اینو در کنار من این سوالو قبلا م پرسیده بودم ولی به جواب مشخصی نرس حالا انتظار ندارم که در راستای همدیگه باشن اندیشه‌های شوپنهاور و یاسپرس ولی خب آیا میشه توضیح داد به اون اون نگاه بدبینانه که شوپنهاور در رابطه با ارتباط گرفتن و حاضر شدن و ارتباط ارتباطات جمعی ازش سراغ می‌گیره و پایین آوردن در واقع شخصیت و قرار گرفتن در اجتماعات و اینا یا اینکه ما میفتیم توی بحث همون تله و اون قل هزار توی زبان اینا رو میشه میشه با همدیگه کنار همدیگه قرار داد یا اینکه خیر یعنی اگر یک فرض بفرمایید که یک آماتوری در حال خواندن شوپنهاور هست و بعد به سراغ یاسپرس میاد حالا شاید پس یا پیش یا اینکه حالا بعد از مدت این گم و گیجی رو چجوری میشه و آیا ممکنه مثلاً شاید اسپرس بیشتر فلسفه سیاسی بیشتر گرایشش به اون قسمت هستش اونوقت شاید اینجوری بشه توضیحش داد اینو اگر یه مقدار روشن کنید ممنون میشم بله ببینید وقتی که آرنت میگه که در حقیقت به صورت ملامت گرانه از انزوا یا پرهیز خودخواسته فیلسوفان از ورود در قلمرو عمومی حرف میزنه درست اشاره داره به کسانی مثل نیچه مثل شوپنهاور و استادش هایگر و کسانی که نمیخواستن در قلمرو عمومی و با مردم دیگه وارد ارتباط بشن و یک اون چیزی که الان خوندم در خودشون در برج عاج تفکر فلسفی مینشستن و از اون بالا به جهان نگاه میکردن کسی مثل یاسپرس از نظر آرن در تقابل با اونها قرار میگیره بنابراین من فکر نمیکنم که ارتباطی بین ایده‌های یاسپرس در این زمینه با شوپنهاور باشه شور فاقده اصلا یک فلسفه سیاسی هست ولی برای دوستان من یک مقالهای داره یاسپر که معروف هست به نام سالی فرد و تنهایی و مقاله اینطور آغاز میشه [موسیقی] که من بودن یعنی وقتی میگید من این به معنای تنهاییست به معنای عزلت به خاطر اینکه وقتی میگید یعنی که یک فاصلهای رو تصور میکنید بین خودتون یک مرزی رو میکشید بین خودتون و دیگران یک دایرهای میان خودتون و پیرامون تون ترسیم میکنه اما زمانی که با دیگری هستید و با دیگری حرف میزنید شما فرد هستید شما دیگه تنها نیستید و مفهوم خاصی داره از تنهایی که خیلی مهمه اگر حالا فرصتی شد یک روز دربارش جداگانه صحبت خواهم کرد ولی من همین الان این رو مقاله رو میگذارم در کانال کتابخوانه که فراموش نکنم چون که حافظه من بسیار بسیار نخن ماست و چندان دور نیست که کاملاً همه چیز رو از یاد بدم پس خواهش می‌کنم آقای محمدی این مقاله رو بخونید شاید جوابتونو بهتر پیدا اکانت جیر شما بفرمایید سلام بر شما آقای خلجی مایکت مجدداً بازار دوست گرامی اگر صحبت بکنید مایکت بسته است الو بله بفرمایید سلام عرض شد خدمت آقای خلجی بزرگوار ممنون بابت این گفتو هایی که برگزار میکنین خیلی خوب صحبت میکنین و من خیلی از شما می‌آموزم در مورد یاسپرس گفتن بچه‌ها من یه نکتهای بگم یاس وقتی میخوایم کتابی رو بخونیم به نظر من اینه که ما زندگی نامه اون فرد رو هم یه ذره بدونیم یاسپرس به یه بیماری خاصی مبتلا بود دوره‌ای که کودک بود نوجوان بود و اینها نمی‌تونست خیلی با بقیه ارتباط برقرار بکنه به خاطر بیماری نتونست با بقیه بازی بکنه همیشه احساس تنهایی میکرد نسبت به این مسئله اینکه یاسپرس خیلی میگه شما تنها نباشی تنهایی بده یک مقداری ریشه در زندگی داشته که سبک زندگی که داشته یعنی اون در واقع اون شرایط زندگی که بهش تمین شده بوده هستش یه نمونه هستش بعد اینکه تنهایی که یاسپرس میگه احساس می‌کنم یه تنهایی هستی شناختی یعنی تنهایی من نسبت به بیرونم یعنی انگار که نه اینکه مثلا من بیام با دیگران ارتباط به معنا معنای کلاسیکش صحبت نمیکنه منظورش این هستش که من این ارتباط من قوی باشه یعنی همون چیزی که اون چیزی که من میگم همون جوری بفهمن که من میفهمم و بتونن منو در منو بفهمن یعنی فهم من بتونم اون شخص مقابلمون و بفهمم فهم کنم و طرف مقابل من رو فهم بکنه این اس حساس می‌کنم این در واقع تعبیر اصلی یاس پست از تنهایی هستش در مورد کانت هم باید عرض کنم که حالا به هر حال کانت یه ایدئولوژی داره خب ایدولوژی در واقع جهانی حالا جهان وطنی بگیم به قولی دارن که خب تو ایرانم وارد شده همچین بخره ایدئولوژی خیلی تو ایران وارد شدن ایدولوژی ناسیونالیست وارد شده ایدولوژی سوسیالیست وارد شده یکی از ایدولوژی که وارد شده همین ایدولوژی کانت هستش باید در نظر بگیریم که آنچه که صلح جهانی رو به خطر میندازه ریشه در یک مفهوم دیگه‌ی داره همیشه آرمان شهرها کلاً ب کلاً همه آرمان شهرهای ایده‌های آرمان شهر گرایانه به دنبال این هستن که یک نقطه پایانی بر تاریخ بذارن و بگن که تاریخی به پایان رسیده یک آرامش ابدی رو حاکم بکنن بر دنیا خب این هیچ وقت اتفاق نمیفته چون اصلا با ماهیت انسان در تضاد این صلح و ایده آرامش و صلح و خب رفتن به سمت اون یعنی به مسابح ایدئولوژی یعنی حکومت‌ها به معنا دولت بهوان استیت بیان و بر اساس ایدئولوژی کانتی بخوان رفتار بکنن خ خ خسارت میبینن بالاخره باید انسان‌ها باید واقعین باشن افراد به خاطر یه مجب خاک همدیگه رو می‌کشند و ما در چین شرایطی داریم زندگی می‌کنیم اینکه میبینید جنگ‌ها کمتر شده نسبت به قبل و اینها یه ریشه‌هایی و مثلا استعمار از بین رفته اینها ریشه در اندیشه‌های ریکاردو داشت خب حالا من ی وارد اقتصاد میشم ببخشید ببینید یک تئوری وجود داشت به نام ارزش کار ریکاردو که می‌گفت که ارزش ذات یک ماده است کالاها ارزش‌های ذاتی دارن شما با غارت این کالاها می‌توانید ثروتمند بشید انگلستان اولین کشوری بود انگلستان بعد از پرتغال اسپانیا که جز کشورهایی بود که خب حمله میکرد خب استعمار میکرد کشورهای دیگه رو و ما می‌دیدیم که در اسپانیا و پرت دوست عزیز لطف میکنید سوالتون رو مشخصاً بپرسین اگر امش که ما ما چقدر باید به ایده صلح کانت معتقد باشیم در این وضعیت نظم جهانی این سوال من هستش ممنونم خب سوال شما ایده صلح کانت آقای آلیما اگر وضعیت اینترنتتون بهتر شده لطفا شما هم سوالتون رو کوتاه بپرسید بله ببخشید من باک خوردم مجددا سوالم از استاد خلجی این هستش که فیلسوفانی که ما می شناسیم و بسیار هم مورد علاقه و احترام شما هستند کانت یاسپرس و پان آرنت با اینکه یک جورهایی مذهب عامیانه رو نداشتن و خدای اون باور عامه رو قبول نداشتن به نوعی اون خدا رو رد میکردن اون شکل دین رو رد میکردن اما خودشون وقتی بهشون نگاه میکنیم یک زندگی مسیح گونهای دارن به ویژه کانت که ازدواج نمی‌کنه از شهرش بیرون نمیره و حتی هان آرند یک زندگی بسیار زاهدانه ای داره یک جورهایی از دنیا به دور هست تارک دنیا هست و چند تن از فلاسفه دیگه آیا من این رو درست متوجه شدم که این‌ها با اینکه مثلاً در باورهاش زیاد دین مسیحیت جریان نداشت اما خودشون به نوعی مسیح کونه زندگی می‌کردم به ویژه مثلاً در کانت این تبلور وجود داره آیا من این رو درست فهمیدم استاد بله چون مسیحیت میگید به خاطر اینکه مسیحیت بنیادش بر درونی کردن اخلاق هست در مسیحیت اصطلاح اسپریت یا روح خیلی مهمه چرا به دلیل اینکه بر خلاف یهودیت این قانونی از بیرون نیست که شما رو وادار کنه کاری رو انجام بدید بلکه این قانون درونی شده یعنی به روح شما بدل شده کتاب مونتسکیو اسمش هست روح القوانین و طبیعتاً اخلاق یک چیزیست که کانت میگه که شما برای اینکه اخلاقی رو بدونید خوب چیه بد چیه و اخلاقی زندگی کنید که نیاز به تحصیلات و کمالات خاصی ندارید که این وجدان اخلاقی بین انسانها مشترکه منتها پیش از اسپینوزا و کانت شما فکر میکردید که منشأ مشروعیت نظام اخلاقی یک نیرویی بیرون انسان در عصر جدید سکولار میشه یعنی میشه درون انسان وگرنه تمام این مفاهیم همشون دینین اصلاً کلمه کالچر از واژه کالت یعنی دین آیین و مذهب میاد دین اساس زندگی انسان و هویت انسان هست الان توی آنتروپولوژی انسان رو تعریف میکنن به هومو ریلی گوس یعنی انسان دینی مفهوم جامعه کامیونیتی ایوشن نهاد آزادی عدالت عشق خود مفهوم انسان و حق همه اینها از مذهب همین اصطلاحات مذهبی همه اصطلاحات یا یهودی یا اصطلاحات مسیحی هستن خود حکومت کردن و این‌ها منتها مفاهیمی هستن که دیگه شما اون مفاهیم رو به شکلی که اتوریته های جزمی یعنی بالاسر شما میگن تفسیر نمیکنید شما وارد عصری شدید که آزادی فهمیدن با عقل خودتون رو دارید ولی اون چیزهایی که باید راجع بهش بفهمید که عوض نشده آخ در نهایت انسانه انسان مهم‌ترین موضوع انسان از زمانیست که انسان روی کره زمین بوده و رو دیوارهای غارها نقاشی می‌کشیده تا امروز موضوع تغییر نکرده موضوع یعنی خود آدم به قول منتن میگه هیچ موضوعی برای اندیشیدن مهم‌تر از خود من نیستم این برا همین بشر بوده اخلاق هم اساسش همونه همون ده فرمان موسی آدم نکشت خیانت نکن دزدی نکن همسایت رو دوست بدار همه اینهاست منتها امروزه ما با آزادی عقل و در خور موقعیت بسیار پیچیده خودمون داریم به اینها میاندیشیم با عقل به قول کانت با عقل خودمون میاندیشیم نه پیرو یا مقلد یا سرسپرده مذهبی یا سنتی یا تاریخی یا استادی باشه من دوست دیگه هم در مورد ایده صلح کانت پرسیده بودن آقای خلجی همین لینکی که گذاشتین شما لینک آسو رو لطفا بذارین اون نوشته من رو بخونید ترجمه کردم اون به شما یه ایی میده از اثر ک آقای اکبر شما هم بفرمایید سوال آخر البته بعد ببینم خانم مانتا و آ خانم آزاده اگر سوالی نداشته باشن بله خسته نباشین استاد استاد خواستم بدونم که بالاخره شما توی اتاق فکر مهمی حالا تو یکی از اتاقهای فکر امریکا هستین خواستم بدونم چند درصد اتاقهای فکر میتونن تأثیر بذارن تو سناریو یا مانیفستی که حالا هر کی برای دنیا نوشته حالا شاید بگین اصلا معنی نداره این کلمه نوشتن بالاخره اون راهی رو که جهان داره طی میکنه خاورمیانه مثلاً چرا آقای باید میاد میگه دو سه سال دیگه خاورمیانه تحول بزرگی انجام میشه این از یه اتاق فکر اومده بیرون احتمالاً حالا شاید با موضوع اتاق نخونه یکی این یکی هم اینکه اینکه کانت میگه انقلاب مسخره استرو تایید نمیکنه البته خودش مغیره با اون آیه‌ای که خدا میگه بهترین تجارت با من جان شماست من جان شما رو به قیمت بهشت می‌خرم خب خدا که اسیر نیست باز میشه دموکراسی آزادی برای کشور هر کش هر کی برای وطن خودش اینی که یه نقدی رو این کلمه خب اینجوری باشه که هیچ وقت به مانیفست نمیرسه مانیفست جدیدی برای دنیا بشید کجا آرنت همچین حرفی زده آرنت نگفته قرآن گفته آرنت نگفته فرمودین که آرنت میگه انقلاب بده کجا همچین حرفی زنی کانت کان گفتن کانت م نگفته در هر شرایطی بده ولی چیزی نیست که ترجی ی بده چیزی نیست که راحت بتونه اون رو تجویز بکنه در حقیقت میگه با حداکثر احتیاط شما باید یک نظمی رو قانونی به هم بزنید به دلیل اینکه اگر اون نظم به هم خورد مسئله این نیست که شما کشته میشید مسئله اینه که شما دیگه قادر نیستید یه نظم جدیدی رو بنا بکنید اگه قرار شد که شهر شلوغ بشه پلیس ملغا بشه ارتش ملقا بشه مثل زمان زمانی که آمریکاییا حمله کردن به عراق و ارتش عراق و پلیس عراق رو منحل کردن مردم ریختن تو خیابون موزه‌ها رو غارت کردن مغازه‌ها رو مقا هیچ نظمی نبود نه قانونی بود نه مجری قانون مسئله نیست که شما شخص شما آسیب میبینید مسئله اینه به هدفی که دارید که آزادی و نظم مبتنی بر حقوق آدم‌هاست به اون به دشواری خواهید رسید آقای دکتر این یه پدیده ناخواسته روانشناسی میگن اگر عدلیه کشوری فاسد شود یعنی قوه قضاییه ملتش دست دراز می‌کنه به سمت بیگانه اگه شما می‌بینین که تو عراق اون اتفاق میفته خ آمریکاییها اشتباه کردن ارتشو حالا منحل کردن اون سناریوی حفاظت بعد سرنگونی ندیدن حالا بنا به هر دلیلی نقطه ضعف اینا من می‌خوام بگم این کاملاً طبیعیه یعنی اولیه تو کشور عراق فاسد بوده و ملت این سناریو رو پذیرفتن پذیرفتن که یه امریکن بیاد صدامو سرنگون کنه به هر قیمتی به این قیمت که حالا مثلاً ماشینش م لب در بدوزن یا مثلاً برقها بشم قطع بشه چرا چون ذاتاً انسانها عدالت محورند و من فکر کنم مانیفست همه آدمای دنیا عدالته وقتی از عدالت خارج بشه دیگه اونجا اولویتها عوض میشه مثل قضیه فوتبال دیگه که مثلا تو فوال امریکا با ایران امریکایی میگه من یک میلیون سال دیگه هم فکر نمی‌کردم یه عده ایرانی خوشحال بشن از اینکه ما این تیمو ببریم این که مانیفست همون عدالته ممنون من شنونده بله ببینید ما در جهانی زندگی میکنیم که نیروهایی که بر زندگی آدم‌ها حالا چه زندگی شخصیشون چه زندگی اجتماعی تاثیر میگذارن مدام در حال تکسیر یعنی قبلاً ممکن بود که شما باشید و یه دولتی باشه امروزه نیروهایی که غیر از دولت می‌تونن نقشی در زندگی شما بازی کنن به مراتب مهم‌تر و سرنوشت سازتر از دولت مثل شرکت‌های تجاری مثل سازمان‌های عجیب غریب دنیا و به اصطلاح نان استیت اکتور ها و سازمان‌های غیر دولتی اینها روز به روز در تکسیر و در جهان دیجیتال برای شما نامرعی و ناشناختنی هییچ دولتی نمیتونه نقش تعیین کنندهای در حتی سیاست کشور خودش داشته باشه چه برسه به کشورهای دیگه اگر آقای بایدنم همچین حرفی زده در حقیقت شیره رو خورده و گفته شیرینه به خاطر اینکه منم به شما میگم تا یک سال دیگه جهان خیلی متفاوت از الان خواهد بود خیلی نیازی به فکر کردن نداره آدم میتونه بین د تا چرت م همچین مطلبی به ذهنش بیاد خیلی حرف مهمی ند آقای خلجی اگه خودتون خانم آزاده اگر خیلی کوتاه میگید سوی دارید که خیل مکرم فرو جان خیلی ممنون جناب خلجی من اگر اجازه بدید خیلی کوتاه نیم در عرض همون چی میگن ثانیه میگن ببینید اگر که انسانی جهان وطنی فکر میکنه و می اندیشه آیا میتونه که در واقع سیزن ی کشور هم باشه یعنی که فقط در ی کشور باشه ولی این جهان رو داره به خودش یکی اینو می‌خواستم بگم در صحبت‌های دیگه شبهای قبلت گفتید که ما دیگران رو سعی کنیم که بفهمیم و خودمون رو آگاه بکنیم خب اون کسانی که مثل لسینگ یا کانت نمی‌دونم هانا آرن و و و و هایگر که اومدن و در واقع عمرشونو گذاشتن و الان می‌بینیم که آلمان در اینجا هستش پس اون‌ها به یک جایی به یک مرتبه‌ای رسیدن که متوجه شدن که الان دیگه مسئولیت دارن که حالا یا کتابی بنویسن یا تزی بدن که بعداً میبینیم که الان آلمانی هستش که الان هست آیا این رو باید یک سری مثل انسان‌های احساس می‌کنم مثل شما که میان جلو سال آخرم که سه مورد هست که به هم ربط داره خیلی سریع میگم ببینید شما در بازم صحبتهای قبلت گفتین که متأسفانه حتی در خارج هم که آزادی هست ۱۰ نفر ایرانی نمیتونن دور هم جمع بشن و با هم یک تشریک مسایی داشته باشن بالاخره از هم جدا میشن آیا شما علت این رو اون ۲۵۰۰ سال حکومت استبدادی در ایران می‌دونید و این اومده و در مردم هر کدوم از ما یک دیکتاتوری رو در خودمون داریم و می‌خوایم که در واقع رئیس باشیم و تمام خطو خودمون ببریم جلو و در مقابل این چهکار می‌تونیم بکنیم و در نهایت اینکه سپاه پاستاران رو خیلی از مردم میگن که چون قدرت داره در ایران و همچنین ثروت داره خانم آزاده خیلی سوالاتون زیاد شد و آخه پاسخ دادن بهش خیلی متفاوته از سپاه و ا حالا شما که هر شب توی اتاق های ما هستین روزهای دیگه هم میتونید بپرسید خیلی ممنون متشکرم مرسی خواش میک آقای خرجی بفر قبل از اینکه قبل از اینکه فلسفه رو خیلی خوب بدونین معلم بسیار خوبی هستید واقعا ممنونم متشکرم خواهش می‌کنم خانم لطف دارین ببینید کسانی مثل کانت و یاسر و دیگران اینها در حقیقت کسانی هستن که دیگران رو فهمیدن یعنی مدام در گفتگو با بزرگترین و درخشانترین ذهن‌های عصر خودشون و همین طور تاریخ بودن کسانی بودن که همنشین ارسطو و افلاطون و سقراط و حکیمان و فرزانگان سنت‌های گوناگون بودن اینها شنیدن اینها هنر شنیدن داشتن گفتگو کردن یعنی هنر شنیدن اونچه که اینها میگن به هیچ وجه حالت دستور حتی راهنمایی و پیامبری نداریم فیلسوفان خودشون رو شبان نمیدونن انسان‌های دیگه رو رمه نمیبینن بلکه اونها در حقیقت تمام اونچه که از دیگران شنیدند رو می‌اندیشند و در گفتگو با دیگران میگن یعنی اونچه که نوشتن در حقیقت گفتگوست با مخاطبشون گفتگوست با خواننده شون خوانندگانی که در اون عصر خودشون بودن و در عصرهای بعد آمدند و نقد کردن و نوشتن و بست دادن کار فیلسوف معلمی به معنای ام فراهم کردن امکان گفتگوست معلم یعنی فیلسوفی که معلمه کارش این نیست که یک ایده رو یا یک اندیشه رو به ذهن دانشجو تحمیل بکنه بلکه کارش این هست که مثل این میمونه که شیشه رو غبار شیشه رو پاک می‌کنه تا او بتونه بیرون رو ببینه زمینه رو فراهم می‌کنه برای اینکه او بیاموز آموختن کار اون دانش آموزه آموزاندانشجویان رهبران سیاسی یا کسانی که آرمان‌های اجتماعی دارن نیست او فقط و فقط به یک چیز وفا داره به حقیقت که نام دیگر اون آزادیست به هیچ چیز دیگه‌ی تعهد نداره به همین دلیل هست که مدام علیه خودش شورش میکنه ویتگنشتاین میگه که انقلابی حقیقی کسیست که علیه خود انقلاب میکنه یعنی مدام عقاید گذشتش رو باز سنجی و بازنگری میکنه نکته بعد من یادم رفت بله اینکه ۱ نفر حتی آزادم هستن که بیرونن نمیتونن در واقع با همید خانم در مقابل هر مشکلی شما میت میتونید برید در درازنای تاریخ زنجیره علت و معلول رو جستجو بکنید ولی کار خودتونو مشکل کردید در علم معمولاً وقتی که ما یک پرسشی معمایی داریم اولین کاری که میکنیم به علل نزدیک نگاه میکنید یعنی اگر شما بخواید مسائل امروزمونو برگردونید به هزار سال پیش یعنی در حقیقت میگید هیچ کاری نمیشه کرد ولی اگر به علل امروزی یا علل نزدیک نگاه بکنید راه حل‌ها رو ساده تر و راحت‌تر و سریع‌تر به دست میارید مشکلی که ما داریم اینه که ما در غرب وقتی که رانندگی میکنیم قوانین رانندگی رو رعایت میکنیم ولی همین ما وقتی میریم تهران عین کسانی رانندگی میکنیم که به هیچ وجه اعتقادی به قوانین راهنمای رانندگی ندارن یعنی چی یعنی که ما خودمون در برابر وجدان اخلا خودمون احساس مسئولیت نمیکنیم هیچکس نمیتونه بگه تاریخ من فلان بود حکومت من فلان بود من اتفاقا هم دیروز یک مطلبی میخوندم که یک فیلسوف مهمی اس که میگه میگه که در کشورهای جهان سوم که تلفات رانندگی خیلی بالاست معمولا میگن که بله ماشینها مثلاً ا فرسوده است جاده‌ها بده در حالی که مسئولیت رانندگی با راننده است با بدترین ماشین در بدترین جاهات ولی شما در کشور جهان سوم نمی‌تونید همچین چیزی بگید به خاطر اینکه آدم‌ها مدام در جستجوی یک بهانه‌ای هستن که از مسئولیت بگریزند و تقصیر بذارن سر اسلام استبداد هزار سال پیش نمیدونم استکبار جهانی و فلان که توی که من دست به عملی نزنم زمانی که ما ما هممون می‌دونیم چه باید بکنیم ولی دانستن کافی نیست مثل آدم سیگاری می‌مونه که می‌دونه سیگار مضره برای اینکه سالم بمونه باید اراده عمل به اونچه که خوب می‌دونه رم بکنه ما می اونچه که باید بدونیم می‌دونیم فقط باید اراده عمل کنیم سپاسگزارم از شما و از همه دوستان تا فردا که بخش بعدی این کتاب رو در خدمت شما خواهم بود وقتتون بخییر