در ادامه بحث حجاب من تلاشم بر این هست
که بخش زیادی از دوستان یا شنوندگان حالا
در یا متخصصان یا علاقمندن توجه شونو جلب
کنن میگه مسئله حجاب یک مسئله بسیار
پیچیدهای اس که باید از منظرهای مختلف با
روشهای مختلف و از جنبههای مختلف راجع
به بحث بشه صرف اینکه در همه بحثها هر
موقع موضوع حجاب پیش
میاد یا به حکومت فحش بدیم یا به اسلام
فحش بدیم یا یه عده بگن این حکم حجاب در
اسلام هست یه عده بگن حکم اسلام از نظر
فقی نیست این به هیچ وجه به ما کمک نمیکنه
که وضعیت خودمون رو تغییر بدیم به دلیل
اینکه تغییر وضعیت نیاز به فهم اون داره
ما تا زمانی که وضعیت اونو نفهم نیم
ندونیم در کجا ایستادهایم نمیدونیم کجا
بریم این ایجاب میکنه که ما مسئله حجاب
مسئله زنان و اساساً هر مسئلهای رو مطلقا
به یک بعد به یک جنبه به یک به اصطلاح
تفسیر منحصر نکنیم چون الان ما در دنیایی
زندگی میکنیم که حرفهای کلیشه حرفهای
ساده حرفهای عوام فریبانه مثل ویروس که
همه گیر میشه وایرال میشه یه نفر یه حرفی
میزنه بعد فردا می که همه دارن این حرفو
میزنن مردم معمولاً مردم عادی بیش از اون
که حرفی رو به خاطر درست بودنش بپذیرن
برای اینکه شیکیه و میشه باهاش در
حقیقت صحبت جایی صحبت کرد در حقیقت
میپذیرن و تکرار میکنن و بعد نمیدونن چی
دارن میگن و بعد نمیدونن که خود تکرار
اونچه که بیمعنی هست
مانع تغییر وضع و مخرب ذهن و عقل جامعه
است مسئله حجاب متأسفانه در ایران بیشتر
از جنبه فقهی نگاه شده یعنی انگار که ما
نمیتونیم راجع به حجاب حرف بزنیم مگر
اینکه بگیم حجاب در اسلام هست یا بگیم
نیست یا بگیم اسلام خوبه یا بگیم اسلام
بده همین در حالی که در مسئله حجاب ی
مسئله جهانیست ی یعن کهه مسئله ما فقط
نیست هم در کشورهای اسلامی مطرحه و هم به
ویژه در کشورهای غربی به خاطر اینکه الان
دیگه ما وقتی از جهان اسلام حرف میزنیم
مسلمانها فقط ساکن کشورهای اسلامی قدیم
نیستن الان در روسیه ۲۵ میلیون مسلمان هست
یعنی از همه چند برابر جمعیت مسلمان
کشورهای حاشیه خلیج فارس یا در فرانسه ۵
میلیون مسلمان هست یا در
آمریکا اگه اشتباه نکنم حدود ۲۰ میلیون
مسلمان هست اینها همشون همه هر جا که ا
جامعه مسلمان هست مسئله حجاب هم مطرحه به
شکلهای گوناگون در کشورهای اسلامی هم
همین طور مسئله فقط به کشورهای عربی یا
ترکی محدود نمیشه در شرق آسیا
اندونزی و کشورهای دیگه دانشمند دانشمندان
رشتههای مختلف مسئله این که در ایران
متأسفانه مسائل مذهبی در انحصار روحانیت
به ندرت یا رویا آدمای مذهبیه یعنی کسای
که میخوان مذهب و ترویج بدن و این خب
فاجعه است به دلیل اینکه این افراد دنبال
همون ترویج عقاید خودشون هستن نه اینکه
بفهمن و
بفهمانند در کشورهای دیگه از کشورهای غربی
گرفته تا کشورهای عربی تا ترکیه تا
اندونزی و اینا هند مجموعه عظیمی از
دانشمندان در رشتههای مختلف که هیچ جنبه
تبلیغاتی نداره کار ش مک علمیه از جامعه
شناس
از مردم شناس از متخصصان علوم و ارتباطات
از قوم شناسان تاریخنگاران انواع اقسام
رشتههای مختلف دارن راجع به موضوع کار
میکنن و در به ویژه از نیمه قرن بیستم به
این طرف که مسئله حجاب ک کمکم یک مسئله
سیاسی و بحرانی
شد ما با مجموعه عظیمی از
تحقیقات مواجه هستیم که باید ازشون آگاه
بشیم باید اینها رو بشناسیم چه اون کارایی
که در اروپا میشه و آمریکا میشه چه اون
کارایی که در کشورهای عربی میشه چه اون
کارهایی که در کشورهایی مثل پاکستان و
هندوستان میشه افق ذهنی خودمون رو باید
باز کنیم و فکر نکنیم که این مسئله فقط
مسئله ماست و فقطم از این جنبه خاص قابل
طرح هست نه و بدونین که با رفتن جمهوری
اسلامی مسئله حجاب حل نخواهد شد مسئله
حجاب خیلی مهمتر از اون هست که با سقوط
نظام جمهوری اسلامی حل بشه ممکنه حالا یه
شکل دیگه بشه ولی همواره مسئله خواهد بود
همون طور که در کشورهای دموکراتیک یا غیر
دموکراتیک که بهتر از جمهوری اسلامی هستن
در اون کشورها هم م مسئله است منتها خب به
ی شکل دیگری در اروپا مثلاً هر کشوری حتی
در هر منطقهی در هر کشوری
مسائل زنان مسلمان و از جمله مسئله حجاب
متفاوته اونجا حتی با وجودی که برابری
قانونی هم تا جای ممکن وجود داره ولی
برابری قانونی به این معنا نیست که ما با
مشکلات پیچیده اجتماعی و کشمکشهای سیاسی
و مسائل مختلف روبهرو نیستیم
از این رو باید مسئله رو فراتر از جمهوری
اسلامی دید مسئله رو فراتر از رسالههای
توضیح المسائل دید و سعی کرد که به صورت
علمی جنبههای مختلفش دید و شناخت
و آماده بود برای اینکه هم وضعیت کنونی رو
متحول کرد و هم اینکه در برابر چالشهایی
که نمیتونیم الان پیشبینی کنیم آماده
باشیم من امروز چ یه مقدار م سر درد میکنه
شاید نتونم خیلی پیوسته صحبت کنم ولی اون
نکتهی که میخواستم عرض بکنم درباره این
هست که در عصر
جدید خب میدونید که تکنولوژی هست که جهان
جدیدو میسازه در حقیقت یعنی این تکنولوژی
به دلیل اینکه تحول یک سرعت بیسابقه داره
پیشرفت
صنعت همواره جهش وار هست این باعث میشه که
تغییرات اجتماعی و تغییرات سیاسی و حتی
تغییرات فلسفی هم حالت جهشی بگیره مدرنیته
بنابراین یک انقلابی اس که از پی او
انقلابهای بیپایان میان و هرگز پایان
نمیپذیرند مجموعه رشته بی انتهایی از
انقلابها چنین تمدنی و چنین وضعیتی در
طول تاریخ بشر بیسابقه است چون همواره
تحولات تاریخی و تمدنی بسیار کند و در یک
دوره زمانی طولانی صورت میگرفته و هرگز
بشر رو انقدر دچار سردرگمی و رویارویی با
تهدیدها و
چالشهای همواره در حال پیچیده شدن پیچیده
شده
تر نمیگیره نمی قرار نمیداده انسانو انقدر
گیج نمیکرده الان اینطور نیست همه چیز به
سرعت در حال تغییر هست و امکان اینکه
بتونیم به وضعیت کاملاً مسلط بشیم خب خیلی
سخته به قول بیهقی اونچه که مهم هست و
میتونه ما رو نجات بده اینه که پهنای کار
رو بدونیم دامنه کار رو بدونیم
افق چالشها پرسشها و امکاناتی که ممکن
هست برای ما فعالش کنیم اینها رو بشناسیم
در ایران د تا تکنولوژی هست که د تا به
اصطلاح صنعت هست که میشه گفت
که اونها نقطه آ
آغازگر های عطف اولیه در مدرنیزاسیون
ایران بودن در وحله اول صنعت چاپ میدونین
که ایرانیا زمان صفویه میتونستن دستگاه
چاپو بیارن منتها کسایی که خوشنویسی
میکردن و نسخه مثلا نساخت بودن و وراغ
بودن و اینها اونا چون کاس بیشون کساد
میشد اونا اعتراض کردن و این اتفاق نیفتاد
یک ارمنی میخواست دستگاه چاپ بیاره اگر
تصور کنید اگر در دوره صفویه ما دستگاه
چاپ داشتیم او این روند مدرن شدن ما بسیار
زودتر و در یک به اصطلاح سرعت معقول تری
صورت گرفته بود و دنیای ما عوض شده بود
ولی خب اینا همه اتفاقات تاریخیه به هر
حال در دوره قاجار هست که صنعت چاپ به طور
جدی وارد ایران میشه و اون صنعت چاپ هست
که از توش مطبوعات
و کتاب جدید و نهاد جدید و دنیای جدید در
میاد اما در کنار صنعت چاپ
ما به اصطلاح دوربینهای عکاسی صنعت
تصویربرداری فتوگرافی رو داریم که اهمیتش
و عمق تاثیری که در دگرگون کردن جامعه
ایران از از نظر
فرهنگی فکری و مادی گذاشته به هیچ وج کمتر
از صنعت چاپ نیست و
نبوده و توضیح خواهم داد که
چرا حتما بسیاری از شما میدونید که ویژگی
مهم ذهنیت غربی غربی که میگم یعنی از
یونان باستان تا امروز
این هست که نوع اندیشیدن نوع فکر کردنش
تصویریه یعنی با تصاویر فکر
میکنه و فکر اساساً براش یعنی
تصویر ذهن غربی با تئوری فکر میکنه تئوری
با از ماده با تئاتر همریشه هستن برای ذهن
غربی اندیشهها همچون صورتهایی هستن
که در
صحنه ذهن او یک تئاتری رو بازی میکنن و
فهمیدن یعنی مجموعهای از حرکات این تصاویر
در ذهن
مثل فیلم سینمایی که بتونه معنی دار
باشه یکی از
مهمترین
اصطلاحات فلسفی فقط نه فکری در غرب از
یونان باستان تا امرو روز اصطلاح ایده است
ایده یکی از محوریترین مفاهیمی اس که
تمدن غرب رو ساخته حالا کاربردش در
رشتههای مختلف دیگه بمانه بنابراین تفکر
تصویری در دوره جدید باز در به خصوص در
قرن هجدهم به دلایل مختلف که نمیخوام
واردش بشم یک انقلاب عظیمی درش رخ میده و
ما با یک انقلاب ویژوال در قرن هجدهم
مواجه هستیم که اون انقلاب
ویژوال به ساخته شدن دوربینهای عکاسی و
بعد فیلمبرداری و سینما می انجامه این
اتفاقی نبود
که
ما با یک نوع صنعتی مواجه شدیم که اون
صنعت ما رو از یک دورانی به دوران دیگری
منتقل کرد مثل مثلاً هواپیما و قطار و
اینا نبود همون طور که صنعت چاپ ما رو از
دوران فرهنگ گفتاری و شفاهی به دوران
فرهنگ نوشتاری وارد کرد که د تا سیستم
کاملاً متفاوتی از عقلانیت د تا از سیستم
متفاوتی از به اصطلاح بودن اجتماعی و بودن
فلسفی
هست به وجود آمدن صنعتهای تصویری و از
عکاسی گرفته تا بعد دورهای رو آغاز کرد
که عقل بشر کاملاً م به اصطلاح متفاوت شده
یعنی پارادایم عقلانی بشر نوع فکر کردن
بشر و شکل خودآگاهی بشر کاملاً از بن
تغییر کرد ما وارد یه دنیای دیگهای شدیم
ما آدمهایی که در عصر تصویر زندگی
میکنیم کاملاً یعنی حتی از نظر حواس و
ادراکات حسی و مادیون مطلقاً متفاوت کسانی
که قبل از ما بودن شکل دیگری فکر میکنیم
شکل دیگری زندگی میکنیم و شکل دیگری همه
چیز رو تجربه میکنیم این به اصطلاح تفاوت
این دو صنعت هست با صنایه
دیگر خب حالا میخوام یه مقدار براتون قصه
بخونم که شاید داستان براتون جالب
باشه یکی از اولین خب میدونید که صنعت چاپ
زبان
محمد دوربین عکاسی زمان محمدشاه اومد در
ایران ولی زمان ناصرالدین شاه خب خیلی
جدیتر شد به خاطر ناصرالدین شاه سفر
اروپا هم میرفت و ناصرالدین شاه عاشق
دوربین عکاسی شد و اولین عکسم که گرفت
خودش از خودش گرفت یعنی اولین سلفی رو
ناسر الدین شاه گرفته به اصطلاح و عاشق
عکس گرفتن بود از زنهای حرمسرا عکس
میگرفت از چیزای دیگه عکس میگرفت از
خودش عکس میگرفت و
بعد سفرها که میرفت عکاس باشی با او همراه
او میشد و او یه بخشی از لذتش این بود که
از چیزایی که دوست داره در سفر عکس بگیره
یک سفری داره میره
به خراسان و
مشهد و در میانه
راه به سبزوار که
میرسه اونجا میره به دیدن ملاهادی سبزواری
حاج ملاهادی سبزواری که در اون زمان شاید
بزرگترین
فیلسوف
حکیم اسلامی بود و در
حقیقت کسی بود که همه برای آموختن فلسفه
از جاهای مختلف میرفتن در مدرسه او در
سبزوار و از او می آموختن به اصطلاح
فیلسوف صدرایی بود پیرا ملا صدرا بود
بسیار زاهد و عابد و اینها که حتی وقتی
ناصرالدین شاه میاد بهش میگن بریم دیدن
ناصرالدین شاه نمیره ناسر الدین شاه میره
دیدن او و میره در حجره او و بعد وقتی که
باهاش ملاقات میکنه بعد رو میکنه به آقا
رضا عکاسباشی و میگه که از آقا یک عکسی
بگیریم
خب حاج ملاهادی در عمرش چیزی به نام
دوربین عکاسی ندیده بود بعد پرسید
که چ این چیز این عکس چیه بذارین براتون
از
روی کتاب حکیم الممالک
بخونم میگه که بناس یش بهش میگه چون جناب
حاجی بهش میگفتن جناب حاجی چون جناب حاجی
تاکنون اسباب و آلات این فن یعنی عکاسی را
ندیده و انعکاس و انطباع هیکل اشیا را در
صفحه خارج مشاهده
ننمودن از میگه شما باید توضیح بده بهش که
این چیه این داستان آقای آقا رضا عکاس
باشی توضیح
میده چیز میگه که حاج ملاده بهش میگه
ماهیت عکس چیست خیلی جالب تیپیک نوع سؤال
کردن
به زبان فلسفه قدیم میگه ماهیت عکس چیست
آقا رضا اقاس باشی بهش توضیح میده
که یک سایهای است که از شخص بر روی چیزی
کاغذی میفته و بعد باقی
میمونه این دستگاه میتونه سایه یک نفر
رو روی یک کاغذ ثبت کنه و
بب حاج ملاد سبزاری که فیلسوف
بود تعجب کرد از همچین چیزی مگه میشه که
یک نفر وایسه سایش بیفته روی کاغذ و بعد
اون آدم بره ولی سایه
بمونه خیلی با شگفت زدگی میگه اینچه آنچه
که میگویید منطقاً و عقلاً محال
است زیرا ما آنچه که در فلسفه خواندهایم
و میدانیم این است که که وجود زل یعنی
سایه قائم به وجود زی زل صاحب سایه
است یعنی نمیتونه که سایه باشه ولی اون
کسی که صاحب سایه هست نباشه پس سایه تا
زمانی هست و جایی هست که صاحبش باشه این
حرفی که تو میگی محال عقلیه محال منطقیه
این عکاس باشی بیچاره که فیلسوف نبوده که
براش توضیح بده که اینطور نیست میگه آقا
من نمیدونم فقط شما اجازه ب دین که من
این کارو بکنم میبینین که محال
نیست حاج ملاهادی در کمال
ناباوری میسته و او عکس میگیره و این تنها
عکسیه که از حاج مهادی به جا مونده این
اتفاق به نظر من خیلی سمبولیک هست و خیلی
جالبه از این جهت که میشه گفت که یعنی
میشه اینجور تعبیر کرد که رود دوربین
عکاسی به
ایران نقطه پایانی گذاشت بر عقل سنتی و
تفکر
سنتی و به این صورت که ما
مواجهه به اصطلاح عقل مدرن با عقل سنتی
نداریم یعنی اینطور نیست که علمای ما با
یک سری از
دانشمندان متخصص در علوم جدید نشسته باشن
بحث کرده باشن مثل اون اتفاقی که در اروپا
افتاد در عرض مثلاً حالا در اروپا حدود
۲۰۰ سال این بحثها وجود داشت بر سر علم و
دین و بعد حالا ب یک طرف غلبه کنه بر طرف
دیگه اینطور نبود در
ایران سنت و تجدد هرگز رویارویی فلسفی و
علمی پیدا نکردن چون که ما نه روشنفکران
دانشگاهی داشتیم که چنین کسانی باشه با به
اص درشون تربیت پیدا کرده باشن و از این
ور نه علمای ما اصلاً در از دائره جهان
خارج بودن نه زبانی میدونستن و نهست
میدونستن که ورای آبادان م آبادی هست در
نتیجه
امکان رویارویی تئوریک نظری و فلسفی وجود
نداشت پس چه اتفاقی افتاد درست همین
اتفاقی افتاد که در این داستان براتون
گفتم یعنی
روحانیت در برابر یه چیزی قرار گرفته بود
که مطلقا با نظام و دستگاه فکری مفهومی و
تئوریک او سازگار نبود قابل فهم نبود هیچ
چیزش مطلقا نمیتونست بفهمه که این صنعت
این علم این اقتصاد این
مفاهیم سیاسی اینها یعنی به چه معنی هستن
و چگونه میشه اینها رو توضیح داد هیچ
تصوری نداشت از اون طرف اونهایی هم که این
پیامبران این
دنیای جدید بودن اونها هم هیچ تصوری
نداشتن یعنی از ملکم خان ب بگیرید تا
دیگران اونها هم نمیتونستن اصلاً توضیح
بدن که قانون چیه آزادی چیه و چرا اینا
خوبه اونها یک سری به اصطلاح حرفایی رو
شنیده بودن که حالا به زحمت ترجمه کردن
ولی خب به طور طبیعی ا اروپایی نبودن
فرهنگ اروپایی نداشتن و از مبانی این
بحثها مطلقا خبر نداشتن بهخاطر همینم
داستان مشروطه داستان فحش و فحش کاریه در
عمل چیزی به نام تئوری نداریم یه دعوای
سیاسیه ولی چرا مدرنیته پیروز شد به خاطر
اینکه
مدرنیته خودش رو نه به عنوان یک مجموعی از
تئوریها بلکه به عنوان یک واقعیت نشون
داد یعنی وا یعنی گفت که شما تصورات شما
فلسفه شما محترم جای خودش درسته ولی این
واقعیته
و اون واقعیت بر ایدههای فلسفی و فکری و
دنیای
ذهنی ایرانی انسان ایرانی قدیم غلبه پیدا
کرد یعنی بخواهی نخواهی این دنیای واقعیست
این دنیای جدیده این د دورانی اس که ما
درش قرار
گرفتیم و به همین دلیل بود که روحانیت
تجدد رو نه به عنوان امری که مشروعه بلکه
به عنوان واقعیتی که ناگزیر و برگشت
ناپذیره و هر روز الزام و اجبار و سنگینی
بار او بر ذهن و ضمیرش بیشتر میشه پذیرفت
یعنی تسلیم شد تجدد روحانیت و بخش سنتی
جامعه رو ذهن سنتی ایرانی رو به زانو
درآورد در حقیقت امکان مقاومت بهش نداد در
حالی که در اروپا این امکان مقاومت وجود
داشت در یک دوره دیگهای بودن و دوران
بسیار طولانی بود و اصلاً داستان تجدد در
اروپا به هیچ وجه ربطی نداره به داستان ما
ما زمانی با تجدد مواجه شدیم که تجدد یک
به
اصطلاح
درخت برومند و بلند بالایی شده بود و میوه
آورده بود در حالی که اونهای که این درختو
کاشته بودن هرگز در آغاز هیچ تصوری نداشتن
که چه دانهای میکارن و این دانه چه شکل و
شمایلی پیدا خواهد کرد و چه باروری خواهد
داشت یه برای اونها تجدد یه پروسه بود
برای ما یه پروداکت بود ما آخرش رسیدیم و
یه چیزی دیدیم که آماده است برای ما تجدد
شد همینی که هست همین چیزی که جلو چشممون
داریم میبینیم به خاطر
همینم تصور کردیم که اگر ما بخوایم مثل
اینا بشیم همین الان باید از نوک پا تا فر
فرق سر عیناً از اینا تقلید کنیم بمی پکیج
یعنی لباس اگه میخوایم راهن داشته باشیم
باید کل پهلوی هم سرم میکنیم زنامون م
حجابم بردارن همه چیزمون شبیه اونا
بشه خب این
فیروزی
تصویر
بر تصور بود در حقیقت به عبارت دیگه این
پیروزی تصویر یا ایماژ بر ایده
بود این نکته خیلی مهمه که من میخوام
براتون از زبان میلانگ فون درا اگر بذارین
پیدا
بکنم توضیح بدم اینو به خاطر اینکه برای
وضعیت کنونی ما هم خیلی میتونه کمک
بکنه میلان دارا یک رمانی داره که
حتماً خوندین به نام
جاودانگی
اگر یک زبان اروپایی
میدونید
طبیعتاً روح میلان کندرا رو خیلی شادتر
کردین اگر به اون زبان بخونین این رمان رو
ولی اگر نتونستین به اون زبان بخونین
ترجمه فارسیش از آقای حشمت کامرانی هم هست
منتها خب به دلیل اینکه بسیاری از
اصطلاحات به شکل دیگری درآمده از جمله
همین اصطلاح که
میگم اون نکته اصلی رو به راحتی نمیشه
گرفت بذارید
ب ببخشید
آقای کندرا در این کتاب که یکی از
کتابهای یعنی یکی
از به اصطلاح بهترین آثارش هست در
صدر آثار او جای میبینن این کار رو و
نسبتا هم حجمشم از اغلب کارهاش تقریبا اگه
اشتباه نکنم بیشتره بیشترین حجم داره
این داستان در حقیقت این
گردش به اصطلاح فرهنگی و سیاسی اس که در
دوران او اتفاق افتاده میلان کوندرا یک
نویسنده چک توبار بود که به
دلیل برآمدن حکومت کمونیستی در کشورش
ناگزیر شد
که کشورش ترک بکن کنه و به فرانسه بره و
در
فرانسه اونجا بود
که دیوار برلین فرو ریخت در نهایت و
کشورهای
کمونیستی دولت هاشون کمونیست در این
کشورها سقوط کرد در بلوک شرق و دنیا عوض
شد یعنی دنیای دو قطبی کاپیتالیسم
کمونیسم
نه تنها یک طرف از بین رفت بلکه منطق فکری
و سیاسی جهان تغییر کرد در به اصطلاح یکی
از مشهورترین چیزهایی که در اون زمان
میگفتن این بود که اصر
ایدئولوژیها به پایان
رسید اینجا در این
رمان میلان کوندرا داره توضیح میده که
چگونه بعد از فروپاشی کمونیسم ما از عصر
ایدئولوژی به عصر جدیدی که او ایم ی منامه
که البته اصطلاح مال اون نیست ولی او به
کار میبره عبور کردیم از
جهان عیده بنیاد یا ایده محور عقیده محور
به
دنیای تصویر
محور و این رو
فوقالعاده زیبا و گویا در قالب به اصطلاح
با زبان رومانی که امکان نداره آدم به این
راحتی بتونه توضیح بده در این حجم با
مهارت تمام توضیح میده مهم نکتهی اس که
میخواد بگه میگه که ما تا قبل از تا زمانی
که کمونیسم برقرار بود اونچه که اهمیت
داشت ایدئولوژی بود آدما حاضر بودن که بر
اساس عقیده شون به یه سری
اصولی جانشون م فدا کنن انقلابها محصول
همین
حالت بود دیگه انسانها آدمها
شیدای ایدهها میشدن فریفته عقائد میشدن و
برای اون عقائد ولو اینکه
هیچ مبنای عقلی یا استدلال عقلی هم براش
نداشتن ولی چون ایمان داشتن به اون عقیده
ها و پیامبرانش
رهبرانش
میتونستند تحولات تاریخی بزرگی رو به وجود
بیارن با انقلابها انقلابها محصول
ایدئولوژیها بودن اما ما دیگه وارد یک
دوران جدیدی شدیم که
ایدئولوژیها تمام
اون جذبه و جادوی خودشون رو که برای
نسلهای قبل داشتن از دست دادن دیگه شما
حتی از فیسا قورس م بیاد به اصطلاح ریاضی
ترین حرفا درستترین حرفها رم بزنه کمتر
کسی حاضر هست که از جای خودش پا ش به خاطر
اون حرفا بره دست به تغییر تغییرات بزرگ
بزنه بشر وارد یک دنیای جدیدی شده در این
دنیای جدید ولی یک چیز دیگر وجود داره
جایگزین ایدئولوژی شده و اون ایماج هست
تصویر تصویرها جای ایدهها رو گرفتن جای
عقیده ها رو
گرفتن خب این ترنسفورم شن ی
استحاله چگونه
استحاله ایست و چه پیامدهایی
داره خب بذارید من دارم پیدا
میکنم من نمیخوام طبیعتاً همه اون بخشو
بخونم ولی
میخوام شوق خواندن اون کتاب رمان رو یک
بار دیگه در شما
برانگیزم میگه که
فرق ایدئولوژی با ایگوی اینه که
ایدهها خودشون واقعیت ندارن ایدهها
درباره
واقعیت بنابراین ایدهها ارجاع میدن به
واقعیت ولی تصویر اینطور نیست تص تصویر به
چیزی ارجاع نمیده تصویر خود واقعیته خودش
واقعیته و این هست که باعث
میشه
منطق عقلی بشر کاملاً تغییر بکنه یعنی شما
در با ایدهها میخواستید که به یک جایی
برسید که این ایدهها ارجاع میدن به اون
اتوپیا ها به اون به اصطلاح دستاوردها به
اون جهان که در میان این کلمات نهفته شده
بود و نوید بخش بود بنابراین این کلمات
این ایدهها خودشون فی نفسه هیچ جذبهای
نداشتن هیچ محتوایی نداشتن بلکه همه اهمیت
و به اصطلاح وزنشون به خاطر تواناییش ب به
ارجاع به یک واقعیت بود یک واقعیت بیرونی
پس ایدهها و ایدئولوژیها ارجاع میدادن
به یک واقعیت
اما تصویرها خودشون یک واقعیت شدن خودشون
واقعیته چیزی رو ری پرزنت نمیکنن چیزی رو
بازنمایی نمیکنن مردم وقتی که پای
تلویزیون
میشینن وقتی تصاویر تلویزیونو میبینن به
هیچ وجه در ذهنشون تصور نمیکنن که این
کره زمین به این بزرگیه اون حادثه که داره
اتفاق میفته اصلاً فریم نداره آدمایی که
در اون حادثه بازیگرن شماره ندارن ولی
اونچه که میبینه یک گزارش ۳۰ دقیقهای اس
که برخی تصاویری از اون موقعیت در
فریمهای خاص با دستکاری دستکاریهای
مختلف تدوین شده و این اون سه دقیقه رو
جایگزین واقعیت میکنه حتی اگر قبلاً شاهد
اون واقعیت بوده باشیم
خب بذار من من تو فرانسه پیدا کنم و توی
فارسیش معادلش ببخشید یه مقداری هم امروز
سردرد من منو کند
کرده میخواین یک چیز به دوستان یک فرصتی
بدیم صحبت تا من پیدا کنم
اینو بله آقای آرتین بالا هستن آقای آرتین
سلام بر شما بفرمایید
شما سلام خدمت دوستان و آقای خرجی عزیز
که واقعاً هر سری کلاب هاس شرکت میکنن من
مشتاقانه منتظر میشم تا صحبتها ایشون رو
با جان و دل
بشنوم یه سوالی که برام خیلی وقت پیش
اومده سریهای قبل ایشون مطرح کردن راجع به
متن و
تصویر که متن هم نوعی تصویر
هست
بعد اینو من حالا از نظر فیزیکی خب میشه
متوجه شد مثلاً خود حروف نوعی
[موسیقی]
راجع به همین ایماج یا ایمج صحبت میکردین
بعد گفتید حتی خود مثلاً فرهنگ ما فرهنگ
شفاهی هست آها متن بل متنم تصویره دیگه
شما وقتی که یک کتابی
میبینین نه نه از نظر فیزیکی درک میکنم
مثلاً حرف آ حرف ب خودش یه عکسه خب یه
تصویره این منظورتون همینه فقط در همین
جاست این نکته مهمی در حقیقت خیلی
نگاهتون به زبان کاملا تغییر میکنه یعنی
شما اگر توجه داشته باشین که
نوشتار
برعکس گفتار
تصویره پیکچر اگر چنین ببینین اونوقت کل
فلسفه توون میشه دری دایی یک به اصطلاح
فرض بسیار دگرگون کنن ایه خیلی پیامدهای
خیلی مهمی داره یعنی شما میگید ماهیت زبان
نوشتاری با ماهیت زبان گفتاری فرق فرق
میکنه یعنی من اگه شفاهی بهش بگم آب این
کاملاً از
نظر معنا و از نظر ارتباطش با دستگاه
نشانهها کاملاً متفاوته تا بنویسم آ و
اون حتی نوشتن من هم فقط نه کجا بنویسم
چگونه بنویسم بنابراین اگر در جاهای مختلف
بنویسم به شکلهای مختلف یسم معناش فرق
میکنه این میدونین یعنی چی یعنی
هر گونه تغیر در نمایش تصویری این
کلمه کاملا اون رو
با نسخه های دیگه متفاوت خواهد کرد این یه
چیز خیلی حرف مهمیه که در حقیقت
مبنای یکی از مبانی اصلی فلسفه دلیست و
اون بر اساس همین هست که گفتار محوری رو
نقد
میکن مثلا یعنی خط نس تعلیق با خط مثلا
تپی منظورتون این هست که ب زمین تاست بله
البته این حرفو کسای دیگه هم به شکلای
دیگه گفتن از
جمله هرم تیکان معروف آلمانی یاس که
بنیانگذار رویکرد یا مکتب رسپشن هست یعنی
که او برای او مهم اینه که میگه معنا در
بیش از اینکه در اون متن باشه در فرایند
دریافت متن یعنی شما در چه شرایطی اون
متنو ریسی میکنین دریافت میکنین معنا در
اون فرایند ف تولید میشه مثلاً فرض کنید
بابک احمدی یه بار تعریف میکرد میگفت که
من خب بابک چیز بوده دیگه چپ بوده طبیعتاً
مارکس چند باره خونده میگفت ولی من یک بار
در لندن رفتم دریک موزه و دستنوشته خود
مارکس دستش کپیتال دیدم و دست گرفتم و ورق
زدم گفت اصلا من یک آدم دیگهای شده بودم
این
دقیقاً تفاوتی اس که شما
بین نسخههای متفاوت یک خط نسخههای
متفاوت
یک متن
میبینید مثلاً فرض کنید قرآن قرآنی که ما
الان میبینیم یعنی سوره سوره بعد آیه آیه
مشخص به این شکل خب این تقریباً دهه اول
قرن بیستم
در مصر چاپ شد انتشار این شکل قرآن یک
انقلاب عظیمی اس
در شکلی که مسلمانها با کتاب مقدسش مواجه
شدن یعنی از نظر ارتباطی که مسلمانها از
نظر فکری
اجتماعی سیاسی با قرآن پیدا کرد کردن یکی
انقلاب به وجود آورد حالا داستانش مفصله
بله مثلاً اگر من یه متنی تایپ
بکنم مثلاً اهداف مثلاً میگم برای یه فردی
اهدافش تایپ میکنه یه فردی اهدافش روی
کاغذ
مینویسه یعنی این دو نفر به یه دو سبک
جدا میرسن به اون هدفشون خیلی جالبه من
اینو نه بل شما کانشسنس طبیعتاً شما
نمیدونید قلبتون چجور کار میکنه مگر
اینکه بریم پزشکی
بخونیم لزوما شما خودآگاه نیستید بهش ولی
بله کسی که به اصطلاح دانشش داره میتونه
برای شما توضیح بده که چه تغییری رخ میده
و این کارو کردن خب یعنی خود مثلا فرض
کنید رسالههای عملیه دارم مثال میزنم
براتون اگر صنعت چاپ نبود یعنی گوتنبرگ که
هنوز اون دستگاه جادویی خودشو خلق نکرد
بود این جهان که ما هستیم مطلقا وجود
نداشت یعنی که چیزی به نام اصلاح دینی و
شکستن
اقتدار مسیحیت کاتولیک و اساساً شکستن هر
گونه اقتداری اصلاً ممکن نمیشد
پروتستانتیسم زمانی ممکن شد که نه نه من
منظورم حالا عرض میکنمت عرض میکنمت عرض
میکنم اجازه بدین و بعد از ا اون موقع به
این
طرف کارهایی که به اصطلاح جزوههای سیاسی
و جزوههای انقلابی یک فرم خاصی دارن یعنی
راجع به من یه مدت راجع به ادبیات
اپوکالیپس و آخر زمانی کار
میکردم جزوه های مثل جزوه هایی که احزاب
سیاسی پخش میکنن مخصوصا زمانی که ب قدرت
نیستن زمانی که دارن مبارزه میکنن اینا
اتفاقی نیست هیچ کدوم جزوه ها من معمولاً
رو کاغذهای بد و چاپهای بسیار ارزون مثل
نمیدونم دیدین کتابی دکتر شریعتی رو یا نه
اون چاپهای اصلیشون بله خیلی هم باهاش
ارتباط آفرین آفرین این نه فقط در مورد به
اصطلاح
جنبشهای رادیکال سیاسی که حتی در مورد
جنبشهای مذهبیه سیاسی مثل جنبشهای آخر
زمانی در مسیحیت و جاهای مختلف دقیقاً فرم
اینه حالا این فرم رو شما باید ارتباط
بدین با اینکه چگونه این فرم با حالت
انقلابی سازگاره اگر شما اون کتابو یه چاپ
نفیسه مثل حافظ به سعی سایه بدین اون
انقلاب نمیشه اون اتفاق نمیکنی اینا همه
با همن متوجه این راجع به اینا خیلی کار
کردن مثال خیلی عالی بود خیلی هم جالب و
جذابه یعنی اصلاً حیرت انگیز آ آرتین
اجازه میدین آقای خلجی بقیه صحبتشون و
بکنن بعد از صحبت کنن تا من یه ذره نفسم
بالا بیاد میخواستم آقای سیاوش رو هم
بشنویم آقای خلجی جناب سیاوش شما
بفرمایید آقای سیاوش اگر صحبت میکنید
مایکت بسته است آقای روزبه من شما رو
چندین بار تایید کردم یک بارم خودم شما رو
دعوت کردم اگر فکر میکنم مشکل نت دارین
لطفاً یک بار خارج بشین از اتاق مجدد وارد
بشید که بتونید بیاید بالا جناب سیاوش شما
بفرمایید بله فکر میکنم ایشون خارج شدن
که مجدد
ارش دوست دیگری نیست اگه نیست من بفرمایید
آقای
خرجی بله من اجازه میخوام برا که یه مقدار
بخونم از
این قطعه مربوط به مقایسه ایدئولوژی و
اکولوژی و در
حقیقت با این دو
اصطلاح کوندرا توضیح میده که ما چگونه
وارد عصری شدیم که
ارتباطمون با واقعیت و ارتباطمون با
حقیقت تغییری انقلابی پیدا کرده یعنی گذار
از ایدئولوژی به ایگوی یعنی یک چرخش
تمامعیار
از یک نوع رابطه با حقیقت و واقعیت به
نوعی سراپا
متفاوت میگه سیاستمدار من دارم از روی
ترجمه آقای حشمت کامرانی صفحه ۱۵۲ فصل
اگولی میخونم
میگه سیاستمدار به روزنامهنگار وابسته
است اما روزنامهنگاران به چه کسی
وابستهاند به کسانی که خرجشان را
میدهند و کسانی که خرجشان را میدهند آن
شرکتهای تبلیغاتی هستند که از روزنامهها
جا و از شبکههای رادیو تلویزیون زمان
خریداری میکنن در وحله اول چنین به نظر
میرسد که شرکتها بدون درنگ به
روزنامههایی مراجعه میکنند که تیراژ
بالا دارن و میتوانند فروش محصولات شرکت
را افزایش دهند اما این ساده دیدن مسئله
است فروش محصولات از آنچه ما فکر میکنیم
کم کم اهمیتتر
است به کشورهای کمونیستی نگاه کنید
میلیونها عکس لنین که به هر جا میروید
به نمایش گذاشته شده حتماً عشق به لنین را
باعث نمیشود بنگاههای تبلیغاتی حزب
کمونیست بخشهای به اصطلاح تبلیغی ترویجی
مدتهاست که دیگر هدف عملی خود را که دوست
داشتنین تر کردن نظام کمونیست کمونیستی
است فراموش کردند و خود به صورت هدف خویش
درآمدند آنها زبان خود قواعد خود زیبایی
شناسی خود و ایده خویش را برای شیوه زندگی
مناسب
آفریدند بنگاهها را اینها میپرورد پخش
میکنند و بر مردم بیچاره و بیچار خویش
تحمیل میکنند آیا ایراد شما این است که
آگاهی آگهی تبلیغاتی و کار ترویجی را چون
یکی در خ خدمت تجارت و دیگری در خدمت
ایدئولوژی است نمیتوان با هم مقایسه کرد
در این صورت چیزی
نمیفهمید حدود ۱۰۰ سال پیش در روسیه
مارکس هایی که تحت پیگرد قرار داشتن
مخفیانه در
گروههای مخفیانه در
گروههای کوچکی گرد هم میآمدند تا
مانیفست مارکس را بخوانند آنان محتوای این
ایده ساده را برای پخش آن در گروههای
دیگر ساده کردند اعضای این گروهها نیز به
نوبه خود پیش از بیش این ایدئولوژی ساده
شده را ساده و سادهتر کردند و همین طور
آن را دست به دست دادند و هنگامی که
مارکسیسم در تمام سیاره ما معروف و
نیرومند شد آنچنان در پایان از آنچه در
پایان از او بر جا مانده بود مجموعه ۶ یا
هفت شعار بود که طوری فقیرانه به هم پیوند
خورده بودن که دشوار میشد نام ایدئولوژی
بر آنها نهاد و دقیقاً به این دلیل که
آنچه از مارکس و جاماند دیگر یک نظام فکری
منطقی از ایدهها نیست بلکه فقط یک سلسله
تصاویر و شعارهای تلقین نیست کارگر خندانی
با چکشی در دست مردان سیاه و سفید و زرد
که برادروار دست یکدیگر را در دست گرفتند
کبوتر صلح که به آسمان پرواز میکنند و
غیره و غیره میتوانیم به حق از دگرگونی
تدریجی کلی
و سیارهای ایدئولوژی به اگولی سخن بگویید
اگولی اگولی یعنی ترکیب ایماژ با لوژی
دیگه لوژی هم هم به معنی شناخته هم معنی
منطقه ا اگولی چه کسی برای اولین بار به
فکر این واژه سزی جالب افتاد پل یا من مهم
نیست مهم این است که با این واژه
میتوانیم چیزی را که نامهای بسیار پیدا
میکند در زیر یک یک سخ
قراردهی مثل بنگاههای تبلیغاتی مدیران
کمپینهای انتخاباتی طراحانی که شکل همه
چیز را از اتومبیل گرفته تا وسایل
ژیمناستیک طراحی میکنند طراحان مد
آرایشگران ستارگان شوهای تجارتی که
هنجارهای زیبای بدن را که تمام شاخههای
ایگلو جی از این هنجارها بیرون میآیند
تعیین میکنن البته ایما گلگ ها مدتها
پیش از آنکه نهادها نیرومندی را پدید
آورند که ما امروز میشناسیم وجود داشتن
حتی هیتلر نیز اگولی شخصی شخصی داشته است
که در برابرش میایستاد و با شکیبایی
حرکاتی را به وی یاد میداد که میباید در
طی سخنرانیهایش به قصد مسهور کردن جماعت
انجام دهد اما اگر این ایما گلوک در
مصاحبه با
مطبوعات گفتن این مطلب را که هیتلر حتی
قادر به کان دادن دستش هم نیست انبساط
خاطر آلمانیها رو فراهم میکرد چند ساعت
پس از این بیاحتیاطی کارش ساخته بود اما
امروزه اینما گلوک نه تنها سعی در پنهان
کردن فعالیت خود نمیکند بلکه حتی اغلب
اوقات به جای مشتریان مشتریان سیاستمدار
خود صحبت میکند برای مردم توضیح میدهد
که به سیاستمداران آموخته است که چه بکنند
و چه نکنن چگونه باید رفتار کنن از چه
قواعدی پیروی کنن و چه نو کراواتی بزنن
نیازی نیست که این از این اعتماد به نفس
حیرت کنیم در چند دهه اخیر
اگولی بر ایدئولوژی یک پیروزی تاریخی کسب
کرده تمام ایدئولوژیها شکست خوردن در
پایان پردههای توهم از احکام جزمی
ایدئولوژیها به کنار رفت و مردم دیگر
آنها را جدی نگرفتن
مگر مثلاً کمونیستها معتقد بودن که
پرولتاریا در جریان توسعه سرمایهداری به
تدریج فقیر و فقیرتر میشود اما وقتی
سرانجام مشخص شد که کارگران در سراسر
اروپا با اتومبیل خود به سر کار میروند
میخواستند فریاد کنند که واقعیت دارد
آنان را که واقعیت دارد آنها را فریب
میدهد واقعیت از ایدئولوژی نیرومندتر بود
مثل همین داستان این آقا رضا عکاس عکاس
باشی و حاج ملاد
سبزواری و این به آن معناست که
اگولی از ایدئولوژی پیشی جست
اگولی از واقعیت نیرومندتر است پس در مورد
ایدئولوژی این اید واقعیته که از
ایدئولوژی قویتره اما در مورد اگولی این
اگولی اس که از واقعیت
قویتره واقعیتی که این عصر رو میگن عصر
پست تروث دیگه عصر پسا حقیقت درست به دلیل
اینکه دیگه نه اینکه ما بگیم واقعیت نیست
سخن گفتن از واقعیت ایرونه یعنی دیگه بلام
موضوعه مهم نیست آقا رضا عکاس باشی نتونست
برای حاج ملاد سبزواری توضیح بده استدلال
بیاره که کاری که میکنه چرا منطقاً و
عقلاً ممکنه چیکار کرد انجام داد عکس گرفت
وقتی عکس گرفت دیگه حاج ملاد سبزاری حرفش
مهم نبود دیگه ارزشی نداشت دیگه در حقیقت
پارت پارادایم شیفت ها یا تغییرا
پارادایمی اینجوری رخ میدن اینطور نیستن
که مثلا در تغییر پارادایمی یه کسایی بیان
بشینن یکی یکی یکی گزارههای اون علوم
سابق رو نقد بکنن و باطل کنن بعد بگن خب
اینا غلطه بریم سراغ یه گزارههای درست نه
ی به یه جایی میرسن که میبینن که اینا
دیگه معنی ندارن در نتیجه در یک مدت کوتاه
کنار گذاشته میشن و فراموش میشن
الان نه الان که ه قرن پیش هم مردم در یک
زمان کوتاهی دیگه به یاد نمی آوردن که
دانشمندان قدیم مال هیئت بطلمیوس یا کتابی
قدیمی چی بود به خاطر اینکه یه جایی
کافیست که در یک نقطه حساس متوجه بشه که
یک جایگزین دیگری هست که اصلاً دیگه دلیل
نمیخواد شما اینو ول کنی اونو بگیری مسلمه
که باید اونو بگیری دیگه دلیل نداشت که
حاج ملاهادی سبزواری یا آقا رضا عکاسباشی
چون استدلال فلسفی نداشتن همچنان این کارو
محال میدونستن بیمعنی بود دیگه بنابراین
اون استدلال فلسفی بود که ایلون شد پوت شد
بینا شد بی اهمیت شد حالا میگه در مورد
ایدئولوژی هم همین طوره کسی نشه ای
رو به اصطلاح یکی یکی فلسفی ابطال کنید تا
مردم باورشون رو به اینا از دست بدن نه
مردم که اهل استدلال و اینا نیستن بلکه
مردم به جایی رسیدن که دیدن یه واقعیتی
هست که با اون ایدئولوژی سازگار نیست اون
ایدئولوژی بیمعنا شد در حقیقت نه باطل شد
در عصر مدرن
خدا خدا رو انکار نمیکنن نمیگن خدا نیست
قدیم دعوا بود یده میگفتن خدا هست ده
میگفتن خدا نیست در عصر قدیم خدا مرده
است یعنی بود و نبودش مهم نیست اصلاً کسی
که بحث میکنه راجع به نبودن خدا یعنی
هنوز باور داره مسئله خدا یه مسئله مهمیه
ولی وقتی میگه خدا مرده است یعنی اصلاه
حرف زدن راجع بش معنی
نداره این اتفاقیست که در مورد
ایدئولوژیها میفته
میگه واقعیت از ایدئولوژی نیرومندتر بود و
این به این معناست
که ببخشید اگولی از واقعیت نیرومندتر است
واقعیتی که دیگر مدتهاست آن نیست که به
نظر مادر بزرگم میرسید مادر بزرگی که در
یک
روستای موراویا میزیست و هنوز همه چیز را
با تجربه خودش میشناخت چگونه نان پخته
میشود چگونه خانه ساخته میشود چگونه خوک
را ذبح میکنن و گوشتش را دود میدهند
لحاف را از چه درست میکنن کشیش و معلم
مدرسه درباره جهان چگونه فکر میکنن او هر
روز تمام اهالی روستا را میدید و
میدانست در ۱ ۱۰ سال گذشته چند قتل در
روستا اتفاق افتاده است میتوان گفت که او
بر واقعیت نظارت شخصی داشت و هیچکس
نمیتوانست سرش کلاه بگذارد در حالی که
مردم چیزی را در خانه برای خوردن نداشتن
به وی بگو بگوید که کشاورزی براویا در حال
پیشرفت است هم حالا این تکشو بندازم میگه
آمارهای افکار
عمومی ابزار مهم قدرت ایگول جیست چرا که
به اگولی امکان میدهد که با مردم در
هماهنگی مطلق به سرب برد ایگول گها دائماً
از مردم این سؤالها رو میپرسن اقتصاد
فرانسه
اقتصاد فرانسه چگونه در حال پیشرفت است
آیا در فرانسه نژادپرستی وجود دارد آیا
نژادپرستی خوب است یا بد بزرگترین
نویسنده همه زبانها کیست آیا مجارستان در
اروپا واقع است یا در پلینزی کدام یک از
سیاستمداران دنیا جاذبه جنسیش از همه
بیشتر است و چون واقعیت برای انسان معاصر
اقلیمی اس که بسیار دیر به دیر با آن
دیدار میکند و به حق از خوشش نمیآید
دادههای آماری به صورت نوعی واقعیت برتر
درآمده است و به بیان دیگر آنها به صورت
حقیقت درآمدند آمارگیری از افکار
عمومی مجلسی اس که همیشه دائره است و
وظیفهاش حقیقت سزی است آن هم دموکراتیک
ترین حقیقتی که تا کنون وجود داشته است و
چون قدرت ای گلوک
ها هرگز با مجلس حقیقت مغایرت نخواهد داشت
قدرت ای گلک ها همیشه در حقیقت زندگی
میکند و با آنکه میدانیم که همه چیز همه
چیز بشری بیرد تصور نمیکنم که چیزی
بتواند این قدرت را در هم
بشکن من به مقایسه ایدئولوژی و اگولی این
را هم بیافزایم
ایدئولوژی مانند مجموعه چرخهای عظیمی است
در پشت صحنه که با حرکت خود باعث بروز
جنگها انقلابها و اصلاحات میشود
چرخهای ایو اولوژیست
بر تاریخ بگذارد در حال گردش است این نکته
رو هایدگر م میگه هایدگر میگه در عصر جدید
اتفاق خیلی میفته ولی تأثیر خیلی کم
میگذاره انقدر تأثیر کم میگذاره که شما
اصلاً نوتیس نمیکنین متوجه نمیشین انقدر
تو این دنیای ما اتفاقات عجیب غریب پیاپی
بنیان بر افکن در حال رخ دادنه لحظه به
لحظه که اصلاً در طول تاریخ سابقه نداشته
ولی در باز در طول تاریخ سابقه نداشته که
انقدر انسان نسبت به اونها بیتفاوت باشه
بی اعتنا باشه در غفلت
بگذره میگه
که ایدئولوژیها با یکدیگر جنگیدن و هر یک
از آنها توانستن یک عصر کامل را با تفکر
خود سرشار کند ایم اگولی جایگزینی
مسالمت آمیز سیستمهای خود را
سرخوشانه با آهنگ تغییر فصول سامان میدهد
به گفته پل ایدئولوژی به تاریخ تعلق دارد
حالا اینکه سلطنت اکولوژی در جایی آغاز
میشود که تاریخ به پایان رسیده
است واژه تغییر که این همه برای اروپا
حالا من اینجا رها میکنم فوقالعاده مهمه
این بخش و خیلی ت تفسیرهای متعددی داره
اگر ی موقع به طور جداگانه راجع به این
رمان جلسه گذاشتیم حتما به اونها اشاره
میکنم یکی از بخشهای بسیار تفصیل شده
رمان رمانهای
کندرا که باید در ارتباط با به اصطلاح
مضمونهای دیگه در جاهای دیگه توضیح داده
بشه خب ا نکته که میخواستم بگم این هست
نتیجه که میخواستم
بگم که
به اصطلاح نمایندگان سنت یا ذهنیت
سنتی ابدا قدرت هنوزم ندارن قدرت تصور
اینکه وضعیت تمدنی جدید یعنی وضعیتی که
انسانها میخوان کاملاً به شیوه دیگری
زندگی
کنن و جهان خودشونو سامان
بدن منطقش با منطق دنیای سنت کاملاً
متفاوت اینطور نیست که مثلا یه مذهب جدیدی
اومده باشه مثل قدیم قدیمها هم مذهب جدید
میومد نمیدونم یا یه فرقه بدعت میگذاشت یک
عقاید جدید مطرح میشد مدرنیته یه عقیده
جدید نیست مجموعهی از افکار جدید نیست
بلکه یک جهان جدیده یک طرز دیگری از بودن
اندیشیدن و نوع دیگری نوع سراپا متفاوت ی
از ارتباط با واقعیت و حقیقت یعنی واقعیت
و حقیقت در برای انسان مدرن کاملاً
متفاوته
با انسان ما قبل مدرن هانس بلومبرگ
یک جستار بسیار مهمی داره درباره اینکه
مفهوم
حقیقت در تاریخ
فلسفه ۴ تا نقطه عطف کلیدی داره و این
چهار توضیح میده که این چهار تحول عظیم در
مفهوم حقیقت باید به وجود میآمد تا نوشتن
رمان ممکن میشد رمان محصول ۴
انقلاب تاریخی و فلسفی در مفهوم حقیقت هست
نه فقط حالا رمان یه مقاله داره در مورد
رمان و یکی هم در مورد دولت دولت میگه یه
پدیدهای است که با این انقلابهای فلسفی
در مفهوم حقیقت فقط ممکن میشد
این چیزی بود و هست که به اصطلاح
بنیادگرایان سنتگرایان و ذهنیت سنتی هنوز
متوجه نمیشه که
مدرنیته عقیدهی نیست که شما بشینی جلوش
با استدلال فلسفی باطلش کنی بعد بگی خب
دیگه تمام شد دیگه خلاص نه مدرنیته شما
هزار تا دلیل فلسفی هم بیارید اون شما رو
باطل میکنه چون اون واقعیته و حرف شما
واقعیت نیست دهست
ایدئولوژی مسئله در قلب مسئله مدرنیته
مسئله زنان وجود داشت و مسئله
زنان
لزوماً چیزی نبود که همه برن مبانی فلسفی
شو بخونن آخه در اروپا ما بر خلاف به
اصطلاح ممالک ما ما زنان فرهیخته و زنان
فیلسوف برجستهای داشتیم از دوره رونسانس
تا امروز یعنی همواره ما حلقههای فلسفه
زنانه داشتیم که گرچه جدا بودن از مردها
ولی تاریخ فلسفههای که نوشتن تاریخ
فلسفهای زنان اصلا باورتون نمیشه که چقدر
گسترده است یعنی مجموعه عظیمی از میراث
اروپایی متعلق به زنان فرهیخته فلسفه دان
ادیب
هنرمنده خود این رمان فرانکشتاین کار
عجیبیه واقعاً در قرن نوزدهم که یک خانم
جوان ۱۹ ساله مینویسه و این نشون میده که
اون جامعه زنان چقدر از نظر فرهنگی و
تمدنی در دنیای مشترک ک هوامش با مردها
زندگی میکردن وگرنه ممکن نیست این
اما اینکه زنها به عنوان جنبش
اجتماعی بخوان در یک جنبش اجتباه خواهان
حقوق برابر بشن این لزوم نداشت به اینکه
که همه زنها برن مثلاً مبانی فلسفه
فمینیزم بخونن هم همون طور که در ایران
این اتفاق نیفتاد در ایران هم جنبش زنها
چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب مبتنی
بر این بود که زنها یه موقع متوجه شدن که
این وضعیتی که درش هستن با اون عقائد یا
با اون نرم ها یا با اون دستورالعملهایی
که از سنت و تربیتشون آموختن و خودشونو
موظف میدونستن بش کنن سازگار نیست واقعیت
و ایدئولوژی تروی دیگه معنی نداره به همین
دلیل بود که شما این تحولی که به وجود
آمده در مخصوصاً ایران بعد از
انقلاب بسیار مهمه و نباید این رو تقلیل
داد به طرفداران حجاب و مخالفان حجاب
دیندارها و بی دینها شما باید بتونید
البته در یه بخشیش
در دانشگاههای غربی انجام دادن در ایران
سخته این کارها ایران واقعاً حالا کار
علمی سخته هیچ ولی ضربه عظیمی زد این
جمهوری اسلامی به پژوهشها که مربوط به
قلمرو زنان هست به خاطر اینکه پژوهشهای
مربوط به قلمروی زنان یه بخش بنیادی اس در
علوم انسانی یعنی یه بخش پایهای اس
مسئلهی از مسائل نیست بلکه ام مسائله و
متأسفانه در ایران به دلیل این
محدودیتها کاملاً بیگانه اس با
اون پیشرفتها و دستاوردها که در دنیا هست
در این زمینه شما باید در درون جامعه
مذهبی اگر شما چشم انتپ لوژیست داشته
باشید چشم اتنو گراف داشته باشید چشم کسی
رو داشته باشید که در رشته های مختلف
کامیونیکیشن
استادی تخصص داره باید تفاوتی که در
بطن نهاد سنت و در دل ذهنیت زن زنهای
سنتی ما هست ببینید یعنی باید اون تغییری
که رخ داده این تغییر حالا من براتون یه
مثال
میزنم تا قبل از
انقلاب زنان
سنتی تقریباً دو از جامعه یه دیواری کشیده
شده بود بین زنان سنتی و اساساً بخش سنتی
جامعه و بخش کبابی در حال توسعه یافته و
شدن این ح در مورد مکان مخصوصاً جلوه
میکرد دیگه یعنی شما اگر میرفتی در یه
مکانی که موسیقی مینواختند زنا بیحجاب
بودن مرد مذهبی نه تنها خودش نمیرفت که
زنانش م اجازه نمیداد برن به همین دلیل
دانشگاه نمیذاشت برن جاهایی که زن و مرد
مخلوط بودن و نزدیک هم میشستن اون به
اصطلاح هنجارهای
سنتی نشستن و برخواستن رعایت نمیشد موجب
میشد که یک به اصطلاح پارتیشن در مکان
اتفاق بیفته یعنی تقسیم بندی مکان بر اساس
این بود که چه کسی چه نوع گرایش فکری و چه
نوع گرایش مذهبی داره اگر شما مذهبی بودین
شما مطلق پاتونو از وسط شهر تهران بالاتر
نمیگذاشتی
نمیرفتیم اگه میرفتید اونجا بیگانه بودید
کاملاً بیگانه بودید احساس غربت احساس
تحقیر شدن احساس تهدید شدن میکردید و به
عکس اون کسی که بال بالا شهر تهران زندگی
میکرد اصلاً پایین شهر تهران ممکن بود در
عمرش نبینه به خاطر اینکه ا میرفت
اونجا نمیتونست اون وضعیتو تحمل بکنه
بنابراین آزار میدید هیچ دلیل نداشت بره
من یادم نره بچه که بودم شهر مادری من
خونسار هست در استان اصفهان یه شهریست که
کوچیکه البته الان نه الان که همه جا شهر
بزرگ شده ولی اون موقع یه شهر کوچیکی بود
که بین دو کوه بود یعنی دره و جای خیلی
خوش آب و هواییه
در اون منطقه بالای این شهر یعنی در دامنه
کوه یک سرچشم ایست که این سرچشمه از خیلی
قدیم بوده و یه بخششم یه بخش شهرم یهودی
نشین بودن یعنی کنار اون سرچشمه ی قبرستان
یهودی بود و جایی بود که
جای زندگی مردم بود دیگه یعنی اونجا چون
در کوهه بیشتر باغ داره زمین و مزرعه
نداره بنابراین مردم میرفتن اسرا میرفتن
اونجا قدم میزدن یه چیز خیلی معمولی یعنی
استفاده میکردن بدون اینکه آداب و ترتیبی
وجود داشته باشه سال فکر کنم ۵۵
اینا استانداری اصفهان تصمیم میگیره که
این سرچشمه و فضای سبز و کوه و فلان اینا
رو بیاد تبدیلش بکنه به یه
پارک و در حقیقت جایی رو بسازه
که برای اردوهای
دانشجویی و سپاه دانشک مناسب
باشه میاد اونجا در یه شهر کاملاً سنتی
یکی از محافظه کارترین شهرهای ایران بود
دیگه ی شهر مثل کاشان و اینا میاد در یه
شهر سنتی سنتی به فضای خیلی کوچیک بهترین
جای اون شهر رو شروع میکنه به ساختن پارک
به مدل کاملاً
مدرن سیمان و سنگ و نمیدونم فواره و
اینجور چیزا یعنی کاملاً یک معماری مدرن
در بهترین جای شهر که هیچ تناسبی با بقیه
شهر نداشت مسئله این نبود که مکان تغییر
کرد یعنی
ما به اصطلاح مکان تغییراتی در مکان به
وجود آمد مسئله این بود که مثلاً هر دو
هفته یه بار اردوهایی میآوردن از
دانشجوها که مختلط بودن و با همون به
اصطلاح دنیای اون اون زمان دیگه و یا سپاه
دانش که میومدن اونجا کنارش هتل ساختن و
اینا در اون پارک شروع میکردن رقصیدن و
خوندن و صفا کردن دیگه یعنی در حقیقت برای
اون بخش جامعه م تاکن بومی اونجا این
مکانی که جزئی از خانه اوها و سرزمین اها
بود تبدیل شد به یه جای غریبه از یک مرزی
به اونور شد سرزمین بیگانه نه تنها مکان
تغییر کرده بود یعنی پلیس تغییر کرده بود
که فضا تغییر کرده بود اسپیس تغییر کرده
بود یعنی دنیای انسانی
آدمها در وسط شکاف افتاده بود جامعه این
شکلی دیوار کشیده بود بینش یعنی دیوارهایی
بود که جنوب ایران رو آبادان رو به دلیل
بفت جمعیتی پروژههای دولتی و
کارشناسان بینالمللی مخصوصاً آمریکایی از
بقیه خوزستان جدا
میکرد این یک طرف سنت بود طرف تجدد نمیشد
با هم بسازیم بنابراین در ایران اگر شما
در خونتون تلویزیون داشتید این یعنی این
کهه شما آدم از نظر مذهبی لاوی بودید
نمیشد شما مذهبی باشید و تلویزیون داشته
باشید یعنی یه چیز مثل این احزاب سیاسی
کاملاً خط مستقیم بود کسی که مذهبی رادیو
تلویزیون در خونش راه نمیده رادیو رو گوش
میده مثلا فقط اخبارش یا مثلاً صحبتهای
آقای
راشد بسیار نشانههای خیلی قطعی مشخص
جامعه رو دوپاره کرده بود جامعه که مم
دوپاره کرده بود بود جامعهی که
اقلیت به سمت غرب گرایش داشت و اکثریت
حداقل ۷۰ مردم روستانشین
بودن وقتی که انقلاب
شد و آقای خمینی به عنوان نه یه رهبر
سیاسی که یک مرجع تقلید یه کسی که نائب
امام زمانه کسی که حرفش حرف خداست مثل
آقای خامنهای که خدا از زبان صحبت میکنه
بعد ایشون صحبتی گرم و گیرایی
میکنه حرف کلام او کلام خداست او روح
خداست روح زمینی
خداست او وقتی که
میخواست حکومت خودش و قدرت خودش رو تثبیت
بکنه او نمیتونست بخش اکثریت جامعه رو که
نادیده بگیره که نمیشه که شما نیشه انقلاب
بکنی نصف جامعه توش نتونن شرکت کنن امکان
استفاده جامعه از انقلاب او از این نیروی
انسانی نباشه بنابراین آقای خمینی با ی
واقعیت مواجه شد واقعیتی که اون فتاوای
سنتی او رو بیمعنا میکرد وقتی انقلاب
کرد دید بیناست که من بگم که زنا در
انتخابات نمیتونن حرام شرکت کنن به عکس
نگفت حرام نیست گفت واجب شرکت کنن زنان و
مردان واجب شرکت کنن
و بعد دید که نمیشه که در انتخابات بگیم
شرکت کنن مثلا چه میونم در تظاهرات شرکت
نکنن که پ تظاهرات م واجب شرکت کنن بعد
کمکم دیدن که طبق فتاوای فقها زن ها رو
نمیتونید شما در
تلویزیون به اصطلاح پشت دوربین ببرید به
خاطر که از نظر
فقهی
دیدن تصویر حتی زنی که می شناسین نامحرمی
حرامه چه برسه به زنی که زنده داره برنامه
اجرا میکنه بنابراین در رادیو هم نمیشه
شما مجری زن داشته باشید صدای زنو بشنوی
همه این از نظر فقهی حرامه آقای خمینی دید
که اگر بخواد این کارو بکنه کی باید رادیو
تلویزیونو ببنده مملکت که نمیتونه بدون
رادیو تلویزیون باشه در برابر یه واقعیتی
قرار گرفت که اون فتاوا و نظام فقهی رو
بیمعنا میکرد این اتفاق حالا راجع به
بانکداری افتاد راجع به همه مسائل افتاد و
همین دلیل بود که اومد
اون به اصطلاح آقایون توی گیومه نظریه
مصلحت نظامش داد که هر موقع مصلحت
نظامه من هرچه میگم اون حکم خداست این خدا
نیست که من حکمش میگم این منم که این
خداست که حکمش از زبان من
میگه هرچه آن خسرو کند شیرین مد این اتفاق
اتفاق مهمی بود یعنی اگر این اتفاق
نمیفتاد یعنی اگر یه عده میگن این اسلام
سنتی خیلی خوبه و فلان و اسلام آخوندا
باید برن همون اسلام سنتی رو بچسبن بهشون
مثل قدیم آخوندهای سنتی و مراجع سنتی از
جمله هم آقای سیستانی اگر اینها مملکتو
به دست گرفته بودن وضعیت ما وضیت طالبان
بود بدون تعارف یعنی آقای خوئی و دیگر
براج که اون زمان
بودن علمای سنتی علمایی بودن که میخواستن
طبق فق عمل کنن ولی آقای خمینی چون حکومت
به دست گرفته بود حکومت براش مهمتر از فق
بود و حکومت به او اجازه نمیداد که اون
فتاوای قدیم راجع به زنا رو بپذیره وقتی
که سریال سربه داران که اولین سریال خیلی
جدی بود تو تلویزیون پخش شد سال فکر کنم
۶۴ بود خانم افسانه بایگان که اون موقع یه
خانم بسیار جوانی بود
نقش یه ر یکی از شخصیتهای اصلی این چیز
بود سریال بود و داد با اسلام از همه جای
حوزههای علمیه رفت به هوا که خانم آرایش
کرده و نمیدونم فلان و این حرفا الان نگاه
کنید خندتون
میگیره تا جایی که از آقای خمینی اس مجبور
شدن استفتا کنن یعنی این البته آقای خمنی
بهشون گفته بود که شما اس استفتا کنید تا
من النا جواب بدم از آقای خمنی استفتا
میکنن که ایشون میتونه در این سریال ادا
ادامه بده ما میتونیم پخش کنیم آقای
خامنهای گفته بله اشکال نداره من دیدم
اشکال نداره یعنی آقای خمینی در حقیقت فق
رو مطلقا دیگه فهمید ب واقعیت سازگار نیست
متوجه شد که فق ربطی به واقعیت نداره و
اگر تو بخوای حکومت توو نگه داری باید
فراموش کنی فق خ این کار آقای خمینی کرد
آقای خمینی گفت که ولایت من ولایت فقیه
مثل ولایت ائمه اطار و امامان هست این
یعنی که من هرچه بگم اونچه که من میگم
میشه حکم خدا اونچه که من میگم میشه
حافظ حکومت الهی و فلان فق مهم نیست دیگه
نه اینکه رأی فقش عوض
شدا نگاهش به فق عوض شد چون از فق مجبور
بود بین فقه و واقعیت واقعیتو بپزه
نکتهای که میخوام بگم اینه که هنوز این
رو این مسئله رو روحانیت که الان در برابر
زنها ایستاده و حتی همین حکومت همین آقای
خامنهای هنوز
نفهمیده یعنی حکومتهای توتالیتر به دلیل
اینکه توتالیتر دیگه یعنی تمام دنیای
بیرون اونا غیر
اوناست اونها مرکز عالم جز اونها باید
این بر اون مسلط بشه حتی بر پسرش
چون میخوان بر همه دنیا مسلط بشن در
نتیجه در نزدیکترین فاصلهای دور خودشون
یک دیوار ستب رو بلندی رو
میسازن از بیشترین اطلاعات و دادهها و
گزارشهای
اطلاعاتی آگاهند اما کمترین ارتباط واقعی
با دنیای بیرون خودشونو دارن در یک
حواب بستهای
فکر میکنن که این اطلاعات زیاد به اونها
شناختی از واقعیت میده در حالی که مطلقا
اینطور نیست اونچه که اونها از واقعیت
تصور میکنن ربطی به واقعیت نداره این
اگر نمایشنامه آنتیگونه رو خونده باشین
اگر مخصوصاً ترجمه آقای دریابندری رو من
پیشنهاد میکنم بخونین و به خصوص مقدمی که
بسیار بس مقدمه زیباییست آقای دریا بندلی
نوشته در حقیقت همین اتفاق میفته که کسی
که میخواد خودکامه
باشه خودش رو رابطه خودشو با واقعیت
کمکم میبره اون چیزی که به اصطلاح آزی
برلی میگه سنس ریالتی یعنی قدرت ادراک
واقعیت رو از دست میده کمکم فکر میکنه که
جهان موهوم او و بتهای ذهنی او اونها
واقعیت دارن وقتی که شما با مردم ارتباط
نداشته
باشید شما در حقیقت با کامن سنس یعنی
ارتباط نداشتن با کامیونیتی منجر میشه به
اینکه کامن سنسو از دست بدی اونچه که کامن
سنسو میسازه کامیونیتی وقتی که من از
جامعه جدا بشم پس فاقد حس و ادراک مشترک
با دیگر مردم هستم من اگر بخوام حس مشترک
و عقل سلیم داشته باشم باید عقل سلیم یعنی
ا دارن پس باید با همه در ارتباط باشم
حاکم چون رابطه خودش رو با بقیه مردم
میبره از کامیونیتی جدا میکنه خودشو
میخواد بر فراز کامیونیتی قرار بگیره بر
فراز جامعه
بنابراین عقل سلیم رو هم از دست میده یعنی
با جدا شدن از جامعه از واقعیت هم جدا
میشه و وقتی از واقعیت جدا میشه دیگه
امکان اینکه سنتی
یعنی عقل
توانایی فهم و درک رو حفظ بکنه نداره قدرت
اینکه قضاوت درست رو از قضاوت نادرست
تشخیص بده نداره قدرت اینکه بدی شر رو در
برابر خوبی خیر ببینه و این رو برا ترجیح
بده نداره قلبش میشه مثل ریچارد سوم
سنگ و کمکم دیگه عذاب وجدانی نداره و
احساس میکنه که خداست واقعاً احساس
میکنه خداست چون تنهاست تنها خداست که
میتونه احساس خدایی کنه چون تنهاست
انسانها به دلیل اینکه هرگز تنها نیستن و
نبودن و همواره بر روی کره زمین انسانها
وجود داشتن از این رو هرگز نمیتونه خدایی
کنه اون کسی که فکر میکنه خداست یعنی
انسانی که کسیست که از انسانها جدا شده
از انسانها که جدا شده از انسانیتم جدا
شده مسخ شده نه خوب میفهمه نه خوب داوری
میکنه و نه خوب میتونه
درک بکنه که خیر و شر خودش چی هست به همین
دلیله
که فیلسوفان میگن که شر خود ویرانگره به
خاطر اینکه کوره نمیتونه ببینه نمیتونه
درک کنه نمیتونه بسنجه انقدر اشتباه میکنه
که بر اثر در آتش اشتباهات
خودش نیست میشه زنان پیروز این رقابت
پیروز این نبردن چرا چون زنان
واقعیتم زنها واقعیتان و و اون طرف چه
طرف سنتگرایان چه طرف هرگونه ایدئولوژی
که مذهبی یا غیرمذهبی با واقعیت که زنها
هستن زنها مظهر ت تغییر و مظهر پویایی
زندگی و زایندگی هستن واقعیت م واقعیتی که
دیگه بالاتر از اون نیست مردا عقیمان یک
نیمه واقعیت ولی زن واقعیتی اس که زنده
است بسیار از نظر به اصطلاح زنده بودن به
دلیل ضایا بودنش بسیار
بسیار بار بیشتری داره تا
مرد هر عقیدهای هر فکری که بخواد در
برابر این
واقعیت مسلم و قطعی جهان بایسته اوست که
شکست بخوره اوست که نابود
میشه
این کل ماجرا بود که حالا تونستن با این
سرد بتونم خدمتتون بگم من حالا دیگه صحبت
نمیکنم و اگر دوستان نکتهای دارن من در
خدمت خسته نباشین آقای خرجی خیلی خیلی
عالی بود خیلی استفاده کردیم سپاسگزارم
جناب آقای مجتبا بفرمایین شما ما شما رو
میشنویم زنده باشید ممنونم حالا از
فرمایشات جناب خلجی جناب خلجی گویا سردردم
دارن حالا زیاد وقتشون رو نمیگیریم اما
خب سؤالات متعدد و متکثر توی ذهن من شکل
گرفت انشاالله یک فرصت دیگری با توجه بر
دانشش بر فلسفه و نظریه این قولو به ما
بدن که اختصاصا راجع به مقوله عکس حالا به
شکل اختصاصی تر مثلا بخوان صحبت بکنن
ممنون از تاپیک
جذابتون یک لحظه منو گذاشت تو یک موقعیت
این تاپیک جذابتون که من به عنوان یک کاس
اگر توی همون متروی مثلاً تهران اینور
بخوام وایسم در حالی که یکی از آقایون
دوربین عکاسیش رو گذاشته رو س پایه و توی
مترو داره عکاسی میکنه احتمالاً اگر من
رو با دوربین ببینن من مجرم هستم اما اون
کسی که دوربینش روی اون سپای است نه تنها
مجرم نیست بلکه ایشون حتی میتونه با عکس
گرفتن از من من رو هم مجرم قلام داد بکنه
پس میبینیم در ی یک سطوح خیلی سیالی از
معناها مواجهیم و همین جورم که جناب خلج
فرمودند از ساحتهای متکثر محکوم به شکست
هستند چون یک انسداد معناها جوری داره به
وجود میاد که دیگه فقط مربوط به حتی حوزه
زنان به شکل صف نخواهد شد یه جایی ج جان
سارکوسوکوس چیز هست نظری پرداز عکاسی این
در تأیید صحبتهای جناب خلج میگه که قرن
نوزدهم با این باور آغاز شد که هر امر
معقول و منطقی واقعیت دارد با این باور
قرن نوزدهم به پایان رسید که هر چیزی که
عکسی از آن دیده شود واقعیت دارد اما
انگار توی قرن بیستم و حالا به شکل خاص
وضعیت ما یادآورد یک صحبت دیگریست که حالا
اشاره کردن که عکس دیکتاتور و به واسطه
این دیکتاتور بودنش یک جایی با اون ایماژ
شاعرانه متفاوته حالا احتمالا اون دوستمون
قبلش یک اشاره کردن اما بحثشون چیز دیگری
بود حالا وارد آشن نشیم با ایماج شاعرانه
متفاوته اما یکی از جذابیتهایی که طنز و
ماجرا رو به وجود میاره مثلا همینه که چرا
من تونم مثلاً شعر حافظ رو در تیراژهای
چند میلیونی احتمالاً توی همین چند دهه
چاپ شده مثلاً میگه ظلف آشفته و خوی کرده
و خندان لب لب و مست اگر احتمالاً یه
همچین عکس رو
بخو قطع شدن
بله منم صدا نمیشنوم آقای مجتبای مایکت
بسته
شده آقای مجتبی اگر صحبت میکنید مایکت
بسته
شد آقای مجتبی اگر شما صحبت میکنید مایکت
بسته شده ما صداتون رو نمیشنویم
فکر میکنم آقای خرجی بعد از شعر میخواستن
بگن حالا چرا اگه چنین عکسی رو بگیرن متهم
خواهند بود حالا
یا اون تصوراتی رو که خ من ح
اگر که این جلسه رو دوباره گوش میدن
سوالشون بنویسن برا من پیام بفرستن یه
جلسها به زودی خواهیم گذاشت راجع به عکس خ
آقای ی با توجه به اینکه شما گفتین سردرد
دارین من ترجیح میدم سؤالات بیشتری رو
مطرح نکنم اگر خودتون جمعبندی دارین ما
شما رو میشن نه بفرمایید اینطور که بی
ادبی دو سه تا سؤ رو بگین اونا که فکر
میکنین مهم ترن من سعی میکنم کوتاه جواب
ب شانستون من سردرد دارم دیگه مجبورم
کوتاه جواب ب بله میگن با بحث مصلحت نظام
و چرخش خمینی که امشب آقای خرجی بیان کردن
آیا میتونیم بگیم که نظام حاکم بر ایران
نظام ی نیم توتالیتر است چون نتوانسته
ایدئولوژی خودش رو به طور تمام و کمال
برقرار و اجرا بکند آیا میتوان گفت
مدرنیته و واقعیت سد این خواست حاکمیت شده
و آیا بزرگترین مانع زنان و مبارزات آنها
بودن ببینید اگه منظورتون اینه که چون در
عمل نتونسته اونچه رو که آرزو میکرده
تحقق ببخشه به این دلیل بهش میگیم نیمه
توتالیتر نه درست نیست با همه نظامهای
توتالیتر ناکام به دلیل اینکه غیر معقول
خلاف طبیعتن خلاف عقل امکان نداره اونچه
که اونا میخوان تحقق پیدا کنه اونچه اونا
میخوان نابودی تمام جهانه به نابودی تمام
جهان
میانجامید تاریسم یعنی کهه همونطور که در
درون کشور همه چیز رو میخواد ازان خودش
بکنه لزوماً امپریالیست یعنی میخواد تسلط
بر دنیا پیدا بکنه منتها خب این الگوی
امپریالیستی توسعه طلبی تغییر میکنه الان
دیگه مثل قرن نوزدهم سرزمینی نیست بلکه
فضایی همین به اصطلاح
نفوذ نرمه که خودشون میگن نرم که البته چه
عرض کنم ولی میخوام بگم که اگر اوها بتونن
تحقق پیدا آقای خامنهای میگه که ما
میخوایم تمدن اسلامی رو کره زمین برقرار
کنیم اینه ایشون دیگه اگر قرار باشه که
موفق بشن تصور کنید همه ایران میشه مثل ق
همه دنیا میشه مثل قم
و این نمیشه امکان نداره تمام نظامهای
توتالیتر ناکام ماندن و شکست خوردن این
سرنوشت محتوم اونهاست وقتی میگیم
توتالیتر یعنی ایدئولوژی شون اینه چون
ایدئولوژی شون رو میخوان متحقق بکنن و
ایدئولوژی ضد انسانی ضد عقلی ضد طبیعت ضد
واقعیت لاجرم شکست میخورن در اقبال
ناممکن میجنگن و عرض خود میبرن و
زحمت دیگران میدارن و این راجع به
استالین همون همونقدر صادقه که راجع به
هیتلر کدوم یک از اینها تونستن بمونن کدوم
یک از اینها توتالیتر در تمام این کشورها
مثل کشور ما بخش زیادی از مردم ناراضی
شدن مبارزه کردن و وقتی که پایگاه اجتماعی
حکومت تضعیف شد حکومت از بین رفت حالا یا
به دست قدرت خارجی یا به دست
با فروپاشی فروپاشی زمانی رخ میده که
حکومت دیگه پایگاه چندانی در جامعه
نداره آقای خلجی دوستی پرسیدن که آیا این
سوال آخر هست ایگلو همان پراگماتیسم
است نه خانم خانومن یا آقا نه آقا
آقا خونن س ها
ببخشید نه ایگوی
یعنی تصویر حالا تصویر شناسی ایمان شناسی
در ایدئولوژی یعنی ایده
شناسی ولی ایده شناسی یعنی عقیده اینجا
منظ به
عقیده ولی اگولی یعنی تصویر یعنی ما از
جهان عقاید شما در ایدئولوژیها عقید با
عقاید مواجه این دیگه مثلاً عقیده اسلام
نمیدونم مارکسیسم نمیدونم سوسیالیسم یا
هر چیزی ولی در اگولی شما با تصویر روبهرو
هستیم تصویر که عقیدهای نداره یه ماهیت
دیگری
داره مرسی آقای خلجی دوستان من هر کسی که
دست بالا کرده بود آقای آلگ ما رو چندین
بار تأیید کردم و جناب آقای روز روزبه رو
اگر نمیتونید بیاید بالا مشکل اینترنت
شماست مشکل از تایید کردن من نیست خب
طبیعتاً کسانی که اومدن بالا هم تأیید شدن
آقای خرجی من فکر میکنم همه سؤالات رو
خوندم دیگه بله بله من از همه دوستان
سپاسگزارم و واقعاً پوزش میخوام که امروز
به سامان نبودم و
ولی حتماً این گفتگوها رو در مورد هم
مسئله زن هم مسئله حجاب هم مسئله
تصویر ادامه خواهیم داد و امیدوارم که در
آینده
بتونم بهتر از امروز در خدمت شما باشم و
از مشارکت شما هم بهره ببرم wakt