امروز من صحبت میکردم راجع
به لایحه بودجه آقای پزشکیان و واقعا خیلی
دردناکه و گفتم که این لایحه
بودجه حالا توی لایو یوتیوب بود دیگه مفصل
توضیح دادم گفتم این به این معنیست که ما
با ی قتلعام اقتصادی در سال دیگه مواجه
هستیم یعنی
وضعیت مردم بسیار بسیار سخت خواهد شد و ما
در حال جنگی نیستیم ولی در حالت جنگی
هستیم و این خیلی شرایط رو بسیار دشوار
میکنه و من
نمیدونم واقعا مردم چه بلایی سرشون خواهد
آمد یا چ چه اندیشیدن جامعه یه جوری چیزه
دیگه یه جوری به قول معروف بی حسه یه جوری
این در شک درمانی دکترین شک درمانی دولتها
مرتب که شوک وارد میکنن به
مردم هر شوکی که وارد میشه ذهن انگار که
مثل کامپیوتر هنگ میکنه شما مجبورین که
کامپیوتر روشن خاموش کنید دیگه یعنی ریست
کنید در
حقیقت ذهن جامعه ریست میشه بعد اصلا یادش
میره که قبلا چی اتفاق افتاده چی شده فلان
دوباره فرداش شوک دیگه دوباره ذهن ریست
میشه جامعه جامعه همچین حالتی شده یعنی
به دولت مدام داره شوک درمانی میکنه حکومت
ایران و وضعیت بودجه خب علنا و رسما میگن
که ما بودجه امنیتی رو دفاعی رو کردیم سه
برابر و و
بعدشم با در سال آینده قیمتها با نرخ
تورم افزایش پیدا میکنه و این شامل کالای
اساسی میشه و خب این یعنی فقر شدید گرونی
شدید احتمالاً با الان دلار به مرز ۷۰
هزار تومن رسیده و اگر حالا این داستان
حمله ایران و اسرائیل هی پینگ پنگی به قول
امروزیا ادامه پیدا
بکنه ما تا شب عید احتمال داره که دلار از
مرز ۱۰ هزار تومنم بگذره و این وضعیت خب
خیلی ناگوار هست یعنی دولت داره عملا با
دزدی دولته دیگه دولت داره دزدی میکنه از
مردم با بالا بردن نرخ تورم با بالا بردن
نرخ دلار و این حرف و وضعیت بسیار دشواریه
من من خیلی دوست دارم کسایی که در ایران
هستن صحبت بکنن از وضعیت جامعه که حالا ما
دور هستیم ببینیم که چی میگذره واقعا و
آیا این اصلاح طلبا که انقدر به مردم گفتن
برین به پزشکیان رأی بدین خب مردم رفتن
رأی دادن قرار شد ایشون بض زندگی مردم
بهتر بکنه پس چی شد داستان چی شد آخه این
اولین معمولاً رئیس جمهور که میومدن سال
اول خیلی توپ و ترشرش پر بود و توپش پر
بود و خیلی به اصطلاح قوی نشون میدادن
بعداً ضعیف میشدن این آقای پزشکیان که از
روز اول وضعیتش خیلی جالب نبوده یعنی هیچ
وعدهی نیست که ایشون به درستی ادا کرده
باشه و چیز کرده باشه نقد کرده باشه و
قراره مملکت به کجا بره یعنی قراره چی بشه
قراره ما یه مملکت من یادم نمیره من چند
سال رفتم سوریه زمان حافظ اسد پدر این
مردک بشار اسد
و مردم فقیر به شدت فقیر و حکومت م وقی در
این به اصطلاح هم استثمار مردم سرکوب مردم
هم در کشتن مردم وقتی که حافظ اسر
کشتار حلب رو انجام داد روزنامه نگار
روزنامه روزنامه نگار چیز
خبرنگار نیو تایمز باش مصاحبه کرد و گفت
که مثلا شما در کشتار
حلب ۳۰ هزار نفر رو کشتید بلافاصله برگشت
گ ۴۰ هزار نفر یعنی با این
وقاحت و مردم تصور کنید که ۰ سال تحت
حکومت همچین موجودی زندگی کردن بعدشم که
بشار اسد و دیگه میدونید که چه اتفاقی
افتاده خیلی واقعا دردناکه
من نمیدونم جامعه چه جوری با این وضعیت
داره سر میکنه از یه طرف دیگه من میبینم
که تلویزیونای ایران سینمای ایران همش
اینترتینمنت
انقدر آرام و انگار مثلا من یه برنامه
میدیدم امروز توی چیز هم پن شش دقیقه رو
دیدم توی تلویزیونم شام ایران اون آقای
سعید ابوطالب درست میکنه انگار ما تو
سوئیس هستیم هیچ مشکلی نیست قشنگ غذای اون
غذایی که تو شام ایرانی درست میشه چقدر
ایرانی واقعا میتونه برای شام خودش درست
بکنه واقعا همه ایرانیها میتونن اون شامو
داشته باشن این آقای سعید ابوطالب همون
آدم ارزشیه فکر کنم همونی که یه مدتم فک
اگه اشتباه نکنم اسیر بود و از این
نماینده مجلس بوده و این داستانا اینا
ارزششون هستن
میگذره تو این مملکت چرا انقدر ما بی حسیم
چرا انقدر بی تفاوتیم چرا انقدر بلام ملا
داره سرمون در میاد
ولی هیچ اتفاقی نمیفته خیلی برا من
این بیحس بودن جامعه خیلی نگران کننده است
برا من مثل گای فکر میکنن ما مثل این کوه
نوردا هستیم که میرن تو کوههای برفی مثلا
بعد یکیشون میفته بعد یکی دیگشون همینطوری
سیله میزنه که نخوابه طرف مقابل بیدار
بمونه نمیره
کسی نیست انگار تو صورت ما سیلی بزنه که
نباید بخوابیم اگر بخوابیم تو
این بوران و برف میمیریم و این این خواب
خواب مرگ خواهد بود من واقعا متأسفم که
اینو میگم ولی واقعاً این چیزیست که خواب
از چشم من دور میکنه و بسیار بسیار شخصاً
برای من آزار دهنده است
بسیار
خب حالا پس متوجه شدیم
که صحبتها در واقع من صحبتها شما رو آقای
خراجی نشنیدم امروز ولی خب به هر حال
شرایط شرایطی که آقای پزشکیان
به در واقع به پاستور راه پیدا کردن
شرایطی بود که ظاهرا خب همیشه آقای
خامنهای یه
سری تدارکات میبینن یه سری برنامه ریزیها
برای خودشون میکنن در
عرصه بحثهای بینالمللی و ظاهرا مواضع
خودشون وقتی
که تضعیف میشه سعی میکنن که از
این عناصر استفاده بکنن تا بتونن
یک تجدید قوایی بکنن و خب حالا این بار یه
مقدار وضعیت وضعیت خطر ناک تری هم بوده
نسبت به گذشته براشون و به هر حال این زد
و خوریی که پیش اومدن ولی خب یک خوشبینی
هست توی همین روزها من نمیدونم سطح تنش
خب سابقه نداشته که به این شدت بالا بگیره
ولی خب یه خوشبینی هم هست و خیلیا خوشبین
هستن که بعد از این زد و خوردها ممکنه
اتفاق جالبی بیفته و سطح تنش بیاد پایین و
حتی آشتی و از این بحثها هم بینشون
قوت گرفته یعنی حداقل تو فضای
رتوریک که
بین دوستان صحبت میشه من نمیدونم آشتی با
کی آشتی با
کی
بین ایران و
اسرائیل بر اساس چه
شواهدی خب خ
همین یک وضعیت به شدت پرتنش وضعیت به
به
شدت ملتهب هستش و بحث اصلا وجودی پیش
اومده برای هر دو طرف حالا تو پروپاگاندای
هر دو طرف که صداقت خاصی هم که وجود
نداره ولیکن توی همین فضاهایی که فضاهای
تحلیلی که پس از این زد و خردا پیش اومد
یک خوشبینی
خیلی عجیب غریبی توی تحلیل به نظر میرسید
که انگار داره سوق پیدا میکنه به این سمت
که این د تا خسم منطقهای دارن به سمت
آشتی پیش میرن و بعد از این زد و خورده یک
تعادلی انگار برقرار خواهد شد که این یه
کمی خیلی عجیب غریبه حالا که شما میگید
که مختصات سیاسی که سیاسی و همچنین
اقتصادی که
پزشکیان تعریف کردن و
همچنین به نظر میرسه که به سمت بدتر شدن
همی پیش خواهد رفت با توجه به
همین نابه سامانی های منطقهای و زد و
خورده نظامی و سیاسی خب این که اصلاً هیچ
کدوم نشانه این نیست حالا این نشانه به
سمت تضعیف شدن و به سم به سمت تخریب شدن
داره پیش
میره ولی به هر حال این
این نگاه نگاه خوشبینانه و پررنگی هست که
این روزها
امثال آقای جلایی پور و دوستانشون می بله
حالا اون دوستان که بله اونا که خوش
بینیشون خوشبینی مصلحتی میلان کندرا میگه
که خوشبینی افیون روشنفکران است و
همینطورم
هست خوشبینی که حالا اصلاح آقای جلایی پور
اینا خ اینا دروغ میگن یعنی اینا اینجورم
فکر نمیکنن یعنی متسفانه
به شکل شرم آوری هم دروغ میگن متسفانه
یعنی هیچ فرقی با جناه مقابلشون ندارن بث
سر قدرته و اصلاح طلبا در فریب مردم
متسفانه خیلی
بیشتر چیز دن توهر دارن
و متأسفانه
اصلاح طلبا همیشه با فریب مردم مردم
انداختن به
دامان جناه که آقای خامنهای که مردم دوستش
ندارن یعنی آقای خامنهای رو این اصلاح
طلبا هی توی حلق مردم کردن
در حالی که اگر نبودن مردم به این راحتی
زیر بار آقای خامنهای نمیرفتن و تبدیل
شدن به رکن اصلی در حقیقت نظام به ظاهر
بیرونن به ظاهر بیرون دولت هستن ولی در
واقع چنین نیست در
حقیقت پل بین اون پلی که مردم رو با حکومت
حالا همون پایگاه اجتماعی حکومت رو با با
حکومت شکل میده یعنی پل بین پایگاه
اجتماعی حکومت و حکومت پل بین مردم و
حکومت اصلاح طلبان در بخش عمدش یعنی همین
طور که تو این انتخابات هم دیدین دیگه
بنابراین اونا که دروغ میگن اونا که اصلا
حرفاشون نباید اص توجه کرد نه خوند نه
توجه من که نمیخونم اصلا حرفاشونو
و یعنی هیچ ارزشی نداره ولی کسایی هستن که
نه خوش بینن اون خوشبینی خب اون خوشبینی
نشان دهنده بیماریه یه بیماری که روشنفکری
ما داره بیماریه که فرهنگ ما داره روح
ایرانی خیلی روح خوشبین تقدیر گراست
آخرالزمانی و این خب برمیگرده از زرتشت تا
الان همین طور هستم دیگه در نهایت حق بر
باطل پیروزه نور بر تاریکی پیروز میشه
نمیدونم خدا خودش درست
میکنه توکل بر خدا این خوشبینی خب یه
بیماریه متسفانه
بسیار خطرناکه و خیلی بدبخت کننده است و
بدبخت کننده
بوده مدرنیته دو رکن اساسی دار داره یعنی
برای مدرن شدن دو رکن اساسی و دو حالت
یعنی فقط اندیشه نیست حالته شما در دو تا
حالت متفاوت یعنی استیت آ مایند باید
داشته باشه ای اصطلاحا بهش میگن استیت آ
ماین یکی اینکه پسیس باشید به شدت بدبین
باشید و دوم این کهه به شدت شکاک باشید
اسکپتیک
باشید اسکپتیک سیزم یعنی اینکه شما هر دو
اینها به یک چیز برمیگردن و اون این کهه
چیزی رو فکر نکنین که دنیا شرکت بیمه هست
یه لحظه دیگه ممکنه این دنیا کن فیا کن
باشه شما هیچ خبر ندارین هیچ دلیلی وجود
نداره که فردا صبح آفتاب دباره بربیاد
نمیدونم اینجا که شما نشستین سیل نیاد
زلزله نیاد آوار نیاد هیچ دلیلی نداره که
شما الان خطا نکنین شما الان سکته نکنین
شما الان نمیرین شما یک لحظه دیگه همین
چیزی که الان دارین داشته باشین این
بدبینی که بدبینی واقعی هست موجب میشه که
شما همیشه خودتونو در موقعیت خطر ببینید
ایرونیا نه ایرونیا مدام خطر چیز میکنن
دیگه ازش با با جو گفتن و با مسخره کردن
فاجعه و با چی اینا کلاً چی باهاش کنار
میان یعنی خطر
و بومی میکنن اهلی میکنن خطر عادی
میکنن فاجعه رو عادی میکنن و خب این خ
بدتر از این فاجعه چیه مثل اینکه مثلاً یه
نفر سرطان داره ولی بخواد مثلاً سرطانش
فراموش کنه و شروع کنه جوک ساختن راجع به
سرطان و جدیش نگیره و دکتر نره و دارو
نخوره و اینا خب طبیعتاً زودتر میمیره
دیگه ما ما فرهنگمون این بیماری مخصوصا تو
فرهنگ سیاسیون این دو بیماری به شدت وجود
[موسیقی]
داره آقای جینو تشریف آوردید روی استش اگر
صحب وقتتون
بخیر سلامت باشید آزان خدمتتون من سوالی
عرض کنم خدمت جناب آقای خلج اینکه از
دوستون پرسیدم بر اساس چه
مستندات و شواهد و در واقع
فکت این تصویری که اعلام کردید رو
میفرمایید حالا من بهت همین س شما بپرسم
که بر اسس چه مستندات و شواهد و فکت هایی
اون تصویری که شما میفرمایید رو ترسیم
میکنید دوست داشتم جواب این رو بدونم و
حالا پس با اون یک سری موردها و مسائلی
هست که خدمتتون عرض کنم که چرا آقای باب و
همچین تصویر حس میکنه یا احساس میکنه که
فضا به
سمت آرامش یا دورتر از التهاب میره اگه
امکانش باشه این جواب رو بشنوم و پس اون
خدمتتون عرض خواهم
شد ب وقتی من متوجه
[موسیقی]
ش مق که
آقایون جلای پور سینیور و جونیور در واقع
راجع بهش تو این روزا صحبت میکنن و حتی
ارجا میدم شما رو به مقالاتی که آقای
اکار در واقع آقای عباس عباس
عبدی توی این ماههای اخیر سعی
کردن اینا رو اونا در واقع وانمود میکنن
که آقای خلجی هم توضیح دادن راجع بهش
ببخشید آقا خلجی بفرما نه خواهش میکم من
متوجه این سؤال دوستمون نشدم دقیقا چی چی
شما برا چی مستند میخواین
من
برگر یه مقدار
صدا بازن صدا
برگر اگه بتونید این مشکل برطرف کنید چون
وقتی مایکون باز میکنه کسی صحبت میکنه
صدای خودش رو میشنوه
آقایی عرض کردم خدمتتون که با توجه به
فرمایش جنا بابک البته ک اشاره کردم بر
اساس مقالات و در وا تحیل های تعدادی از
دوستانی در واقع
اشخاص این حس وجود داره که وضعیت به
سمت دوری از التهاب یا کم شدن التهاب و یه
مقدار آرامش نسبی به نوعی میشه متصور شد
حالا شما
متقابلا با در
واقع مواردی که
فرمودید میگید که شرایط کاملا نقطه مقابل
این وضعیت هست و روند هم بسیار به سمت
بحرین تر شدن و چه بسا کلاپس
و از هم پاشیدگی و مت شدن است خب حالا من
بیشتر سؤالم بود که فکت یا دلیل
یا مستندات و استدلال شما چطور این حکم رو
به این درصد بالا اعلام میکنه بیشتر د ش
بدونم که چیا هستن اینکه در واقع وضعیت
چجوریه و شراط جامعه چجوریه و در واقع یک
آینده
پژوهی کلی خب اوکی اون تقریبا همه در یک
وضعیت نارضایتی یا اعتراض گونه هستن و
همیشه هم بودن و در طی ۳۰۰۰ سال اخیر هم
همیشه به همین شکل معترض بودهاند حالا چه
به وضعیت بهتر چه به وضعیت بدتر چیزی که
من در تاریخ
میبینم اکثر دورهها و عصرها در حال
اعتراض بودن این جامعه حالا میخوام ببینم
که
شما دلایل و دیتا هایی که میتونه
یک نقشه راهی رو یا یک س تارگت رو مشخص
بکنه اونها چین یعنی مثلا من با این میزان
توضیح یا تحلیل یا نگرش الزاماً نمیتونم
بر این نگرش در واقع صحه بذارم اما اینکه
در واقع چیزی که
ملموسه همینیه که جناب آقا بابک فرمودن
حالا شاید هم مشخص نباشه چرا ولی این
موضوع در حال حاضر فکرکنم تو جامعه ملموسه
که با این وضعیت بحرانی و با این شدت
تقابل و با این اتفاقات که اقی افتاده سطح
آرامش یعنی این این این تو
بردارها ی ی
مقدار
متفاوته معقول نیست از نظر محاسباتی ولی
عملا چیزی که دیده میشه و لمس میشه اینه
که
بله میزان آرامش میزان مثلا عدم
نگرانی داره به قول معروف بهبود پیدا
میکنه بیشتر میشه حالا سوال من همین بود
گفتم که شما یک فرمایش کلی میکنید اما
اینکه دیتایی که با باهاش بشه تحلیلی کرد
که باهاش
دقیقا محاسباتی در راستای نتیجه گرفتنی
بشه انجام داد برای من به شخص قانع کننده
نیست که الزاماً به سمتی بنبست یا نامشخص
میره من خلاف این فکر میکنم و به عقیده
من البته صرفا به عقیده من نه بر اساس
چیزی که اطلاع دارم روند روند بسیار مغایر
با تحلیل هاییست که
غالباً دوستان همیشه تحلیلگر و همیشه
تحلیلهای فقط سلیقهای گفتنها که هیچ
وقتم من ندیدم تحلیلهای که این همه جمع
تحلیلگر میکنن در تاریخ یه جایی هم درست
بوده باشه ولی خب این این دفعه هم میدونم
که به همین شکل نیست و روند روند متفاوتی
خواهد بود با توجه به اینکه طی یک
برنامهای از قبل خیلی
مسائل سعی میکنه که درست بشه حالا من
الزاما نمیگم درست خواهد شد یا خیر ولی
سعی میکنه که درست بشه و فکر میکنم که به
نتیجه هم
برسد بله ممنونم دوست دیگه رو
بشنویم من پاسخ شما رو نشنید نه پاسخ
نداره شما ص چما نیاز به پاسخ ندارین دوست
هست نه خب شما پس اگه نمیتونید پاسخ بدید
بفرمایید که پاسخی من ندارم بله من پاسخی
برای شما ندارم شما پاسخی
ندارید جواد جان بفرمایید خب بهتر بگذر
داریم جناب بفرمایید
سلام سلام وقتتون بخیر
عزیزان دارین صدای منو بله بفرماید بله
بفرماید اوکی آقای خلجی سلام خوشحالم با
شما صحبت میکنم من یه سوالی دارم که برای
خودم ب اینی که یه فکرای کردم ولی خب
عادتاً نمیتونه درست باشه من فکر میکنم
که خب با این روندی که ما پیش
گرفتیم که حالا اشتباهات حاکمیت و خب خیلی
جاها میتونیم ما از این سمت داستان بگیم
که خب خیلی اشتباهات داشته و اگر اینجور
ها نمیشد امروز اوضاع اینجوری بود مثلاً
اگر که روز اول انقلاب امام نمیگفت که
مردم عراق بر علیه صدام فلان ما شاید اصلا
روبهرو عربها قرار نمیگرفتیم بعد امروز
تو د تا جبهه نبودیم یا
خیلی حالا حالا جاهای بعدی هم
همینطور ولی امروز به نظر حاکمیت هم اصلا
راه بعدی نداره انگار همین مسیره رو باد
بره ما هم میدونیم که هر کسی که با نظام
سرمایه داری درافتاده آخر ب افتاده
بالاخره یه مدتم شاید تلاش کنه یه تلاش
شاید ما بگیم که اصلا جمهوری اسلامی هم
موفق بوده تو این تلاشش بالاخره
۴ل پ۰ سال تونسته یه کارهایی هم کرده یه
اقداماتی هم کرده
ولی به هر صورت امروز هم به لحاظ اجتماعی
هم به لحاظ بینالمللی توی همسایهها توی
کشوری صنعتی تنها مونده من میگم که انگار
چیز نداره انگار راه خروجی هم اصلاً وجود
نداره باید همین مسیره رو داره یعنی ما هم
بخوایم خارج بشیم از اونور اسرائیل
نمیذاره شاید منافع عربستان و ترکیه و
روسیه و اینها هم نذاره
من میگم که خب چیکار میشه کرد حالا امروز
فرض کنیم که ما یه دکمه رو میتونیم بزنیم
که فضا رو تغییر بدیم این چجوری میشه خب
مثلا ما یه قشر تندروی داخل داریم ح ما
بهشون میگیم تندرو ولی به هر صورت اینا
پایگاه اجتماعی نظام
دیگه خب اینها نمیتونه به راحتی آقای
خامنهای اینا روهم نادیده بگیره چه جوری
تو این وسط چجوری میشه راه درراه میتونه
باشه به
نظرتون بله منم سلام عرض میکنم خدمت شما
ببینید واقعیت خ که خب خیلی سخته مسئله
این که راه حل یه چیزی نیست که یک فرد
بتونه بهش دست پیدا بکنه مشکل همینه مشکل
اینه که وقتی شما سراغ راه حل میرین خود
راه حل یک امر جمعیه
یعنی ی جمع باید دنبال راه حل باشه چرا به
خاطر مسئله پیچ پیچیده است یعنی وضعیت که
ما الان درش هستیم یه بخشش مربوط به روابط
خارجیه ی مرب یه بخشش مربوط به اقتصاد یه
بخشش مربوط به تکنولوژی یه بخشش مربوط به
جامعه است یعنی ابعاد مسئله انقدر پیچیده
است که من که فرض کنید من پروفسور فلان
رشته هم باشم نمیتونم که راه حل بدم درست
مسئله همینه که برای راه حل ما نیاز به
همت
و در حقیقت عزم جمعی داریم یعنی ما الان
واقعیت اینه من به عنوان آدمی که الان ۲۵
ساله خارج از ایران زندگی میکنم در اروپا
و آمریکا و در حقیقت تقریبا همه جاهایی که
ایرانیا هستن زیاد از ژاپن تا اینجا رو
رفتم صحبت کردم با مجموعههای مختلف
ایرانی در ارتباطم میشناسم آدما رو فقط
اینو بهتون میگم ما آدمای ایرانی درخشان
بسیار زیاد داریم یعنی آدمایی که از نظر
فکری و فلسفی و حالا استاد دانشگاه و فلان
خیلی برجستن آدمای خوب ایرانی خیلی زیاد
داریم آدمای ثروتمند ایرانی خیلی زیاد
داریم ولی جمع ایرانی خوب نداریم یعنی یه
جمعی که در حد من همین هفته گذشته با خانم
هما سرشار که یک روزنامه نگار به هر حال
شناخته شده و برجستهی اس در همین کانال
یوتیوب خودم صحبت
میکردم از ایشون پرسیدم که حالا شما در
این ۴۰ ۴۵ سال که در لس آنجلس هستید به هر
حال لس آنجلس وقتی که اون مهاجرین اولیه
اومدن آدمای درخشانی بودن دیگه حالا در
شعر و در از ارتشیها بگیرید تا نمیدونم
سیاستمداران تا هنرمندان تا نویسندگان و
همین طور که گذشته ایرانی پخش پخش تر و
پراکنده تر شدن یعنی ما تو خارج از کشور
وقتی نمیتونیم یک جمع کوچیکی رو در آزادی
و نونم امکانات و این حرفا نیا نز به پول
نداریم مگه من و شما بخوایم با همدیگه
صحبت بکنیم نیاز به پول داریم نیاز داریم
به اینکه فاند بگیریم از جایی ولی نه
اینطور نیست الان همه فعالیتها معطوف به
نمیدونم فاند و اینجور چیزاست و جامعه
ایرانی هصلا پخش و پراکنده ه این مشکل در
ایران نیست فقط در خارج از ایرانم هست
متأسفانه مسئله اینه که هیچ راه حلی نیست
مگر جمعی باشه یعنی هر کس راه حل فردی بده
دروغ گفته و شیاد دروغ میگه بیچاره یا
یعنی با نیت خوب داره دروغ میگه یا اینکه
شیاد
هیچ راه حل فردی نیست راه حل خودش
دموکراتیک باید باشه یعنی شما به راه حل
باید به شیوه دموکراتیک برسید یعنی راه
حلی که از طریق دموکراتیک شما بهش نرسیدید
خب به فاشیزم می انجامه چیز به جای خاصی
نمی انجامه باید فکر کنیم ببینیم که چگونه
میتونیم حتی از جمعهای کوچیک یعنی همین
همین کارایی که هم بچههایی مثل حمید
میکنن که به ظاهر خیلی کوچیکه مثلاً جمع
کتابخونی نمیدونم جمع فلانه همین جمعها
رو جمعها مهمن جمع مهمه انسانها اگر
نتونن خودشون رو از نظر اجتماعی ارگانیزم
و سازماندهی بدن وجود ندارن میدونین ما تو
ایران باید یک اعتماد به نفسی بدیم به
جامعه که از حکومت نترسه این جامعه مدنی
که انقدر سرکوب شده و انقدر تضعیف شده و
انقدر تحقیر شده باید بتونه رو پاهای خودش
وایسه ببینید مسئله الانم نیست مسئله
بیشتر بیشترین به اصطلاح نقطه عطف مهم مرگ
آقای خامنهای که خب خیلی اتفاق ممکنه
بیفته اون موقع میدونین یعنی
یک مثل مرگ خود آقای خمینی یک نقطه عطف
خیلی تعیین کننده و
ترانسفورماتور میکنه جامعه باید برا همچین
موقعیتی آماده باشه چجوری میتونه آماده
باشه از راه اینکه با همدیگه ارتباط داشته
باشن یعنی کانکت باشن با همدیگه بتونن
ارتباط برقرار کنن سازماندهی کنن خ شونو
حتی در جمعهای کوچیک و جامعه جامعه ضعیف
نمیتونه هیچ نقشی داشته باشه بنابراین از
من یا از هیچکس دیگهای توقع اینکه راه حل
بخواد نداشته باشه ما اول باید بفهمیم
بدون بپذیریم که زلزله اومده وقتی بپذیریم
که زلزله اومده اونوقت دیگه باید با هم
فکر کنیم که چیکار کنیم چیکار کنیم که از
این آسیب بکاهیم چیکار کنیم که به این این
وضعیت به اصطلاح نگذاریم بدتر بشه چه کار
کنیم که وضعیتو مهار بک بکنیم جامعه باید
توان مسئله این که فرد و راه حل مشکل نیست
من راه حل طلایی وجود نداره راه حل انسجام
مردمه هیچ راه حلی نیست هیچ راهحل تئوریکی
که وجود نداره که جامعهای که منسجم باشه
میتونه از خودش دفاع بکنه جامعه که منسجم
نباشه که با تئوری نمیشه جامعه رو نجات
داد که یا با راهحل که نمیشه جامعه رو
نجات داد جامعه جامعه فقط همبستگی
میخواد همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی
باید بازسازی بشه این راه حل اگرنه هیچ
هیچ اتفاقی ن هیچ راه حلی وجود نداره هیچ
راه یعنی جامعهی که نتونه همبستگی اجتماعی
و اعتماد عمومی رو بازسازی بکنه گسسته تر
و پراکنده تر و کین تووز تر و نفرت پراکن
تر و
خشونت به اصطلاح ورز تر بشه هر روز در
برابر حکومت شکننده تر خواهد شد و هر روز
بیشتر تم میده به استبداد سختتری تن
خواهد داد در نتیجه امیدوارم که راههایی
باید فکر بکنیم برا اینکه چ گونه جامعه
نیاز به امید نداره امید چیز پوچی کاملاً
نیاز جامعه نیاز به اعتماد به نفس داره
یعنی نیروهایی که الان داره مهم نیست
آینده چه امید مال آینده نامعلوم مبهم و ب
بیناست ما باید به الان فکر کنید همین
الان جامعه نیرو داره منتها این نیرو به
دلیل اینکه حکومت تحقیرش کرده ارعاب کرده
سرکوبش کرده جامعه اعتماد به نفسشو از دست
داده این اعتماد باید بدونه که پا داره
نگاه کنه به پاهاش و شروع کنه به راه رفتن
این اعتماد به نفس رو اگر باز
بیابه تحولات بسیار عظیمی اتفاق
خواهد ممنونم با توجه به صحبتهای شما خب
درسته ما هم داخل کشور حالا من اینم تو
پرانتز بگم احتمالا شما این رو تایید کنید
که ما بعد از ۴۰۱
انگار بخش تحصیل کرده اجتماع ب این نتیجه
رسیدن که هر کسی یه کاری بکنه من میبینم
که مثلاً اونایی که کار موسیقی میکنن
دارن میرن تو شهرستانها کار میکنن اونایی
که کار تجسمی میکنن اونهایی که کار جامعه
شناسی میکنن این چیه یعنی که هر کسی ا
وکیل ها دارن پزشکها همین طور میخوام بگم
که یک زیر پوست شهر یه اتفاقاتی داره
میفته یعنی که ما الیت ها به این نتیجه
رسیدن که ما اگ که قرار باشه اختیارمون
بدیم به اینترنشنال را امثال هام خب اوضاع
اونجوری میشه که ما ۴۰۱ دیدیم حالا ولی خب
با توجه به صحبت شما انگار که این پرانتز
م بسته خواستم حالا اگه شمام اینجور چیزی
دیدید بگید که آره مثلا این حس میشه من
خودم تصورم اینه که از ۴۰۱ به بعد یک
اتفاق دیگهای داره تویعنی که اون قشر
خاموش به این نتیجه رسیدن که خاموش که
باشیم اتفاقات بدتر میفته یه سری کنشها
داره اتفاق میفته این کنشها رو من دارم
میبینمش جاهای مختلف داره یه نشانههایی
میاد خب حالا این یکی بعد حالا موضوعی که
شما گفتین خب به نظر میرسه که خب اون
موضوعی که خب ما بیایم این اتفاق به لحاظ
اجتماعی بیفته یه پروسه طولانیه انگار پشت
صحبت شما اینه که ما این اتفاقاتی که داره
میفته چارهای نیست و ما داریم میریم تو
دره و تو مسیر دره فقط باید دنبال این
باشیم که کمتر زمین بخوریم آره اینجوریه
دیگه ی کهه ما
اینه اصلاً اینطور نی نه ببینید نگاه کنید
ما ما که بچه بودیم پدرم یه جوکی به ما
میگفت که ما مثلا بخندیم گفت که یه نفر
معتاد بود افتاده بود توی کیوس
که تلفن بعد پاس بونه اومد بهش گفت که
پاشو برو بعد اون معتاده میگفت هم پاشم هم
برم جناب سروان نه اینطور نیست ببینید
دوست عزیز عزمه شما شما اون عزم بکنی از
دیگه وقت وقت نمیخواد بحث بحث این نیست
که حالا بشینیم مثلاً دو سه تا نسلو تربیت
بکنیم علمش بلش نه ما ما اون چیزی که باید
بدونیم میدونیم ما اون چیزی که باید
بدونیم میدونیم ما این نیاز به دانستن
چیزی نداریم این این چیز مزخرفی که مردم
اطلاعاتشون زیاد بشه مردم اطلاعات دارن
مردم هیچ نیاز به اینکه کسی بهشون اطلاعات
بده ندارن شما اینترنت باز کن الان همه
اطلاعات در درر همه هست در هیچ زمانی در
تاریخ بشریت انقدر اطلاعات در دسترس بشر
نبوده هر ک کتابی شما بخوای توی اینترنت
نگاه کن هر کتابی بخوای تاریخ ندونم فلان
از شرق غرب هر زبانی بخوای هست بنابراین
ما مسئله مون اطلاعات و دا به اصطلاح دانش
و این حرفا نیست ما اثلا ما عزمه آقا یکی
زمانی بردهها تصمیم میگیرن که زنجیرها
رو پاره کنن این این عزمش اه ها و کانت
میگه که
روشنگری خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر
خویشتن یعنی آدمی که
تصمیم میگیره از نابالغی بیاد بیرون این
نابالغی میخواد بیاد بیرون این میشه یعنی
چیکار کنه میگه شعار روشنگری اینه جرأت
اندیشیدن با عقل خود را داشته باش نمیگه
با چی بی اندیشه نمیگه برو فلان مکتب فلان
دانشگ فلان کالج برو درس بخون نم نظام
فلان نه جرأت یعنی چی یعنی مسئله روانیه
جرأت اندیشیدن با عقل خود رو داشته باشه
بعد میگه خب چی میشه که آدما تصمیم
نمیگیرن نمیخوان از نابالغی بیرون بیان
چرا آدما اطاعت میکنن چرا آدما تقلید
میکنن چرا آدما ت ترجیح میدن که قیمومت
دیگری رو برا خودشون بپذیرن میگه دو علت
داره این اینو نیچه هم میگه بعد به تقلید
از کانت به پیروی از کانت میگه یکی تنبلی
و یکی ترس ه یکی تنبلی و یکی ترس یعنی
مسئله اصلاً اینطور نیست که شما بگید ما
باید بریم خیلی آکسفورد داشته باشیم و
کمبریج داشته باشیم جامعه ما عوض بشه نه
شما تنبلی و ترس د تا عامل مهم بشر یعنی
شما بپذیری که از اون کامفورت زون خودت
بیای بیرون اینجا که من هستم ما در ایران
به طور طبیعی در استبداد مردم واکنش
اولیشون اینه که سعی میکنن باش کنار بیان
یعنی یه جوری زندگی کنن خونه یه جور زندگی
کنن بیرون یه جور زندگی کنن م این در
اداره شون یه جور زندگی کنن که یه جور برن
آسه برن آسه بیان که گربه شاخش نزنه
نمیدونم دنبال دردسر نگردند سیاسی نباشن
به قول این هنرمندا و نمیدونم
سلبریتیا مردم سعی میکنن با این وضعیت
کنار بیان لنین میگه که زمانی انقلاب رخ
میده که آدمها وضعیتو غیر قابل تحمل
بیابند ها وگرنه شما در در شما ۱۰ سال پیش
غیر قابل تحمل میافتی انقلاب میکردی الان
غیر قابل تحمل بیابی انقلاب میکنی ۱۰۰
سال دیگه بری دانشگاه ولی غیر قابل تحمل
نیابی شما انقلاب نخواهی کرد بنا این
مسئله مسئله روانی و اخلاقیه یعنی شما
بپذیری که این وضعیت خلاف شأن آدمیست این
خلاف کرامت انسان سانه این خلاف شأن یک
ایرانیست که در چنین شرایطی زندگی بکنه ما
چهجور میتونیم تو دنیا سرمونو بلند
بکنیم و بگیم که ما تاریخ داریم تمدن
داریم ولی به همچین حکومتی تن دادیم اینکه
نمیشه بگیم که همه آخوندا اومدن ما رو گول
دادن اسلام اومده فلان کردم ما تن دادیم
به این ۴۵ سال تن دادیم باید دیگه تن ندیم
همین تن ندیم تصمیم میگیریم تن ندیم تن
ندیم به این معلوم نیست که دست به خشونت
بزنیم کسی آدم بکشیم نه تن بدیم که با
کرامت انسانی زندگی بکنیم و با همه با هم
زندگی بکنیم و ب و یه به شکلی زندگی بکنیم
که شایسته تمدن ایرانی هست و ویژگی تمدن
ایرانی تکسره وقتی که شما برمیگردید به
ایران باستان تکثر اقوام تکثر زبانها
تکثر مردم نژادها جامعه ایرانی یه
جامعهای است که کرامتش به اینه که تکثر
درش پذیرفته بشه یه کاری بکنیم که این
وضعیت عوض بشه و تکثر درش پذیرفته بشه
یعنی فردا ما باید با آقای خامنهای زندگی
کنیم با آقای پهلوی زندگی کنیم با خانم
رجوی زندگی کنیم با همه اینا زندگی کنیم و
در البته در برابر قانون برابر باشیم یعنی
چی یعنی اگر هر کی جرم کرد فارغ از اینکه
چپ راست مسلمونه فلان در برابر قانون
برابر باشه ولی قراره همه با هم زندگی
کنیم قرار نیست که همدیگه نابود کنیم الان
اینطوری نیست به قول شما ایران اینترنشنال
یا من و تو یا فلان یه بخشی جامعه ایران
نشون میده یه بخشی رو حذف میکنه
تلویزیونای جمهوری اسلامی یه وقتشو نشون
میدن یه وقتشو حذف میکنن ما باید بگیم که
این بث بسه بس واقعاً ما باید همه با
همدیگه زندگی کنیم ما با هم اختلاف داریم
ولی بیاین توافق کنیم که با هم اختلاف
داشته باشیم اختلاف تکثر بپذیریم متفاوت
بودن بپذیریم این ربط به اراده ما داره
اصلاً هیچ چیز دیگه نمیخواد به قول توی
قرآن میگه ق تبین رشد معلومه که آزادی چیه
بندگی چیه معلومه که خوب چیه بد چیه
معلومه که ما کجاییم دنیا کجاست اینا دیگه
یه بچه پ ساله هم میفهمه منتها خب مردم
این چیزیست که در فلسفه سیاسی و در
روانشناسی سیاسی از رنسانس به این
طرف به اص اروپاییها به این نتیجه رسیدن
دیگه که انسانها بردگی رو بر آزادی ترجیح
میدن درسته حرف از آزادی میزنن ولی در
عمل بردگی رو به آزادی ترجیح میدن زمانی
که ما آزادی رو ترجیح دادیم برا برندگی
شرایت عوض میشه و به ناگهان م عوض میشه
یعنی گسستن زنجیرها اینطور نیست که ۱۰۰
سال چ سال نه ما فردا همین تغییر از همین
الان که من و شما داریم حرف می زنیم آغاز
میشه تغییر از همین الان آغاز میشه نه یک
لحظه بعد سپاس درسته آقای خلج جان میدونید
چیه من میگم که اون نکته که ببخشید راجع
به ایران گفتین احتمالاً شما ایران هستید
این که شما میگین راجع به ایران خیلی چیز
ماهی دلگرمیه یعنی همچین اتفاقی فوقالعاده
است اینکه امیدوارم و امیدوارم که گسترش
پیدا بکنه یعنی مسئله اینه که هیچ شهروندی
نباید تنها باشه میدونین و نباید احساس
کنه تنهاست چه در مرزهای سیستان و
بلوچستان چه در مرزهای آذربایجان چه در
مرزهای کردستان چه در قلب تهران هیچ
انسانی نباید احساس کنه که تنهاست یعنی
وانهاده است انسان وانهاده یا خودشو نابود
میکنه یا جامعه رو نابود میکنه یا به
نابودی تن میده در نتیجه اینکه شما گیتار
بلد باشین به یه نفر گیتار یاد بدین این
یه کار مدنیه این یه کار سیاسیه این برای
حفظ جامعه فوقالعاده حیاتیه و اگر همین
گسترش پیدا بکنه یعنی آدمها با همدیگه
ارتباط برقرار کنن چه رابطه موسیقیه رابطه
نمیدونم زبانه رابطه کتاب خوندنه رابطه
ورزشه رابطه کوه رفتنه رابطه هر محیط
زیسته رابطه جمع کردن زباله هاست نجات
دادن پرنده هاست هرچی که هست اینکه آدمها
با همدیگه باشن با همدیگه یک عملی رو
انجام بدن این یعنی جامعه و هر چقدر بیشتر
گسترش پیدا بکنه قطعاً به سلامت و سعادت
جامعه کمک خواهد کرد ولی من در خارج از
کشور راستش همچین چیزی رو نمیبینم در خارج
از کشور در این دو سه سال گذشته بیشتر
تفرقه من دیدم
و دسته بندی و یارگیری و نمیدونم اینجور
چیزا متأسفانه من نمیبینم شاید دوستان
دیگه ببینن ولی من نمیبینم امیدوارم که در
داخل ایران چنین نباشه اتفاقاتی که خارج
کشور افتاد که خیلی وحشتناکه الان جوری
شده که کسانی که یه خورده میان روتر هستن
اصلاً جرعت اظهار نظر ندارن چونکه منکوب
میشن بلاک میشن میرن خونوادشون پیدا
میکنن این این اتفاق لمپنیسم که ما داریم
به سمتش میریم از
از دانشگاهی ها و باسواد طرحها داریم جدا
میشیم یه
فرض اجتماعی ایجاد شده که ما هر وقت که
این روشن فکرا اومدن یه کاری کردن اشتباه
کردن به همین خاطر اینا رو نباید اعتماد
کنیم باید بگیم جاوید شاه انگار که یک
اینور اتفاقی داره میفته متأسفانه خارج از
کشور بیشتر دیده میشه داخل نیست اینجوری
توی قشر تحصیل کرده اصلاً این فضای وجود
نداره من تو همین یک ماه اخیر چند تا گعده
شرکت کردم که آدمهای مختلف تحصیلات مختلف
فقط قصدشون این بوده ی که من ایده اینو
بهتون بگم که مثلاً این بوده که این ۱۰ ۲۰
نفری که
میتونن جمع کنن رو کنن و راجع به
موضوعاتی که اهمیت داره براشون صحبت کنن
حتی چیز میشه یعنی کهه یه سری کارگاههای
شهرستانی داره خیلی جدی اتفاق میافته
کارگاههای انرو تو حوزه اندیشه خیلی از
کسانی که تهران هستن دارن دارن تو شهرهای
مختلف کارگاه میذارن من همین امشب تهران
یه جایی شرکت کردم ۴۵۰ نفر راجع به مسائل
روز بحث خیلی جدیه خیلی د دوستانه داشتن
حالا میخوام بگم که هست حالا اگر که این
نوید
بخش خیلی نید بخش بله این خیلی نوید بخشه
و چقدر خوب که شما اینو گفتین به خاطر
اینکه هیچ راهی جز اینم نیست یعنی همین ما
باید با هم ارتباط برقرار کنیم حرف بزنیم
با همدیگه ببین من و شما چی ببین من و شما
اگه راجع به موسیقی مهم نیست راجع به چی
حرف میزنی یعنی رزیم نداره که آدما بشینن
مثلا راجع به مسائل سیاسی روز حرف بزنن من
و شما اگر راجع به مثلاً فرض کنید
فیزیک و شیمی هم حرف بزنیم این حرف زدن
امکان حرف زدن ی که من و شما میتونیم با
همدیگه زندگی کنیم من و شما میتونیم با
همدیگه همدیگه رو بفهمیم ارتباط داشته
باشیم ببینیم همدیگه
رو و همین کافیست یعنی موضوعش مهم نیست و
این این چیزیست که باید ترویج بشه و
ببینید دموکراسی بر خلاف استبداد که از
بالا نمیاد ی شبه دموکراسی مردم میارن ها
مردمن که دموکراتیک زندگی میکنن دموکراسی
رو میسازن مردم این همین کاری که شما
میگید اینا همین شیوه زندگی دموکراتیک که
و اگه رواج پیدا بکنه چرا در آینده خیلی
نزدیک شا یک سال دیگه ۲ سال دیگه همین
مردم که شما میگید امروز اینجوری از سال
۱۴۰۱ تا حالا رفتارشون عوض شده چه چیز
بعیدی هست که امسال رفتارشون عوض نشه سال
دیگه رفتارشون عوض نشه و به شکل مدنی غیر
خشونت آمیز شرایط رو عوض نکنن و بتون
به هر حال آینده خودشونو بسازن و حداقل
نسل آینده با مشکلاتی که ما روبهرو بودیم
روبهرو نباشه ممنونم بین چی من آقا حمید
من اجازه دارم ادامه بدم اگه وقت نیست که
من قطع کن اجازه بدید آقا جواد یکی از
دوستان دیگه اومدن رو باشه باشه باشه آقا
باش باش مرسی مرسی از وقت خواهش میکن خانم
مریم شما اگه نکته نظری یا صحبت سوی دارید
میتونی مطرح
بفرمایید سلام آقای علیما سلام به همه
دوستان
آقای خلجی یک میخواستم اینو بگم که مرسی
به خاطر ویوهای خیلی عالی که میذارین تو
یوتیوب
اواخر پ تا ویدیو از زندگی خامنهای رو
دیدم بسیار زحمت کشته بودیم و بسیار جالب
بود من سوالی که داشتم این بود که موافقم
با این نظرتون که اپوزیسیون جمهوری اسلامی
واقعا جمهوری اسلامی شانس آورده از این
بابت که اپوزیسیون ی همچین
نیروی مخالف خارج از کشور داره به خاطر
اینکه اینا نقش راه ندارن و اصلا همگرا
نیستن ولی از نظر
خودم وضعیت ایران مثل یه پرشر کوکری
میمونه که سوپا پش دست خود
رژیمه
و به یه روزی بالاخره این داستان میترکه
به نظر من یعنی از نظر اقتصادی جامعه از
نظر فرهنگی به یه حالت ازم حلالی میرسه و
این اتفاق میفته به
زودی حالا ولی من میخوام اینو بدونم که
چرا ما همیشه سوالی که تو ذهنمه اینه که
چرا ما فکر میکنیم
که هسته سخت قدرت در نظام توتالیتر یا شب
توتالیتر بر اساس صحبت خود شما چرا اینا
جلوتر از ما فکر نمیکنن یعنی یک قدم ۱ قدم
جلوتر از ما باهوشتر از توده جامعه
نیستن دقیقاً سوالم اینه که این جامعه رو
من فکر میکنم از سالهای اول انقلاب اینا
تلاش کردن که از فرقه سازی از نهادسازی
جلوگیری کنن بعد اونوقت توی راه حل آدم
میمونه که نمیخوام واقعاً بضر ناامیدی
بذارم نظر شخصیه اینکه واقعاً وقتی نگاه
میکنم میبینم که خب اینا اجازه و
فرصت اون جمع شدن
و
حرکت جمعی رو به جامعه نمیدن و در عین
حالم
بسیار متأسفانه باهوش ترن از جهت حکمرانی
اینو میخوام اصلا هیچ بحث دیگهای رو جای
دیگه ندارم بسیار واردن چه جوری روی این
مملکت حکومت کنن و همین
اخیراً داشتم فکر میکردم چرا مثلاً توی
وضعیت جنگی که الان وجود داره چی شد که
یهو ش مثلا کسی مثل مثلا یکی از اپوزیسیون
ایران و مثلاً وشن کشتن این میخواستن فقط
زهر چشم بگیرن از مردم بگن که اگر ما تو
این شرایطم هستیم صداتون دربیاد ما
میتونیم یه همچین کاری بکنیم اصلا ما کاری
نداریم به اینکه تو شرایط جنگی که تو با
اسرائیل در حال جنگن و همه در گران این
مسائل اینا به این راحتی یک نفر ورداشتن
کشتن حالا اصلاً به تبعاتش و ایناهم کاری
ندارم که ارتباطشون چی میشه سوالم خیلی
بخوام ازتون دقیق بپرسم اینه که ما چجوری
این جامعه چطوری میتونه همگرا بشه چطوری
میتونه به این فکر کنه که
این قدرت جمهوری اسلامی رو چطوری میتونه
در هم بشکنه چطوری میتونه سوپاپ این پرشر
کوکر رو دست خودش بگیره دقیقاً سوالم اینه
امیدوارم که باز بله منم سلام عرض میکنم
خدمت شما خیلی خیلی ممنونم نکته که میگین
یعنی اونچه گفتید کاملاً
درسته و مسئله خیلی مسئله مهم همینه حالا
من به د تا نکته اشاره میکنم یکی
اینکه در قرن بیست و یکم دیگه چون چیزی به
نام انقلاب به مفهوم ق قرن بیست و بیستم
میش دیگه معنی نداره اپوزیسیون شم دیگه
معنی نداره اپوزیسیون ببینید توی این کلمه
اپوزیسیون و این رویای اپوزیسیون داشتن
مربوط به قرن بیستم که مثلا خود لنین
اپوزیسیون بود دیگه پا شد از اروپا اومد و
اومد توی مسکو و انقلاب کرد و این حرفا
یعنی یه همچین رویایی توی ذهن همه چیزها
هست یا در جریان همین انقلاب خودمونم
ایرانم به هر حال اپوزیسیون خارج از کشور
و حالا یا خمینی و یا دیگران چپا و راستا
و اینا همه اومدن و انقلاب کردن و فلان در
در قرن بیستم بیست و یکم چنین اتفاقی
نمیفته ما چون انقلاب نداریم اپوزیسیون م
نداریم یعنی اپوزیسیون واقعاً بی معنیست
حالا این مربوط به ایرانم نیستا یعنی در
مورد عراق در نظر بگیرید چلبی و اون کنگره
ملی شو در نظر بگیرید در مورد سوریه در
نظر بگیرید در مورد سوریه حتی رهبر
اپوزیسیون یعنی شورای مقاومت که برهان
قلیون بود ی یکی از متفکران بزرگ سوریه
است که من دوست من هست و منم بعد چند تا
کاراشو ترجمه کردم در ایران یعنی اون موقع
که در ایران بودم نه الان قبل از اینکه
مشهور بشه و ولی نشد یعنی اپوزیسیون به
وجود نیومد شما در هنگ کنگ در تایوان در
در
ونزوئلا در کوبا در همین کوبا ما الان نصف
فلوریدا کوبایی اینا چیز اپوزیسیون خارج
از کشور چیزی با معنای دیگه نیست یعنی
اینو باید در نظر بگیریم ما که چیزی به
نام اپوزیسیون نداریم این کلمه رو داریم
مرا مدام داریم به کار میبریم یه عدهای
به کار میبرن برای اینکه بگن که واقعاً
اپوزیسیون وجود داره یه عده هم به کار
میبرن حالا روی همین به اصطلاح تکراری که
تو رسانه میشه ولی چیزی به نام اپوزیسیون
وجود نداره اپوزیسیون نقشی هم نمیتونه
داشته باشه این مربوط به ایرانم نیست
مربوط به شرایط جهانیه و مربوط به تحولی
اس که به وجود آمده میگم که از هنگکنگ و
تایوان و
نمیدونم و حتی بنگلادش و نمیدونم کوبا و
ونزوئلا اینا بگی همه اینا ی ایران یه
بخشی از اینها میمونه همونطور که
اپوزیسیون سوریه نتونست کاری بکنه
اپوزیسیون عراق نتونست کاری بکنه در
ایرانم کاری نخواهد تونست بکنه این یه
نکته نکته بعد اینه که نکته که شما گفتین
کاملا درسته ببینید نظامهای توتالیتر
چگونه میمونن با از بین بردن جامعه یعنی
تنها موفقیتشون اینه که جامعه رو اتمیزه
میکنن آدمها رو از هم جدا میکنن
ایدئولوژیهای فاشیستی میان برادرو از
خواهر جدا میکنن و انقلاب ایران که رخ
داد م خانواده ما مثلا خانواده مادری من
پدر دایی بزرگ من سرهنگ نیروی هوایی بود و
زندایی من همافر بود و خانواده مادری من
همه ضد انقلاب و اصلا خیلی هم اهل چیزای
به هر حال خیلی با خانواده پدری من که
خیلی مذهبی بودن فرق میکرد ولی انقلاب که
رخ داد اینا با همدیگه زندگی میکردن یعنی
با هیچ مشکلی نداشتن ولی انقلاب بین اینا
خیلی اختلاف انداخت بعد بین همون
خانوادهها اختلاف انداخت بعد بین همون
خانواده مادری من اختلاف انداخت د تا دایی
من شهید شدن
نمیدونم خانواده پدری من همین طور میخوام
بگم که این این جریانات تفرقه بر اندازن
خانوادهها رو از هم میپاشن یه عده مهاجرت
میکنن چون جریان مثلاً نمید تصفیه هایی
که در ادارهها کردن نم تصفیه هایی که در
دانشگاهها کردن چقدر زندگیها از هم
پاشیده شد زن و مردا از هم جدا شد همین
مهاجرتها چقدر خانواده رو از هم تلاشی
میکنه تمام اینها در حقیقت بای دیزاین
یعنی این حکومتهای توتالیتر همونطور که
نمیذارن که مثلا چهار تا آدم برن توی
کافهای بشینن دور همدیگه اومدن نمیدونم
احتمالا شما جوونتر از اون هستید که
یادتون بیاد ولی اومدن کتاب فروشی مرغ
آمین توی
خیابون تخت طاووس اگه اشتباه نکنم ره تخت
آوس اومدن آتش زدن چرا چون مثلا چ تو
روشنفکر میرفتن اونجا میشستن مثلاً
کتابفروشی را آتیش زدن کلاً به همین صورت
هرگونه امکان اجتماع رو از بین میبرن
بنابراین موفقیت اینها در جامعه ستیزه از
هم پاشوند ن جامعه است حالا پادزهر ساختن
جامعه یعنی هیچ پادزهری نداره جز این که
شما جامعه رو یعنی جامعه چگونه میتونه با
در برابر نظام توتالیتر مقاومت کنه با
بازسازی خودش یعنی همون کاری که حکومت
کرده یعنی حکومت اومده بی اعتمادی رو
ترویج کرده آدما رو به هم بدبین کرده آدما
رو از هم ترسونده اومده مثلا توی محیط یه
اداره یه نف مجازات کرده بقیه همه مرعوب
شدن مثلا پدر منو تو این دریان جنبش سبز
که گرفته بودن فامیلی ماهم جرت نمیکردن
بیان خونمون دیگه بعدش یعنی ارعاب رو
همگانی
کرده این این وضعیت رو شما باید براش فائق
بیاین یعنی جامعه بپذیره که
خودش پناه خودشه هیچکس نمیتونه بهش کمک
بکنه پناه جامعه درمان جامعه خود جامعه
است و از اون طرفم زخمایی هم که میخوره
باز خود جامعه خود جامعه میتونه یعنی
حکومت وقتی که موفق بشه جامعه رو به جون
هم بندازه یعنی آدما رو به جون هم بندازه
این ورو جون اونور بندازه روشنفکر دینی
علیه روشنفکر غیردینی ا شهری علیه روستایی
فارس علیه ترک ترک علیه لر فلان همین
کافیه یه حکومت دیگه هیچ نیازی به سرکوب
نداره یعنی وقتی
جامعه خود مثل یک به اصطلاح تومور سرطانی
میمونه که در بدن وجود داشته باشه یه سلول
سرطانی که بقیه سلو رو نابود بکنه
بنابراین به قول اقبال میگه زخم از او
نشتر از او سوزن از او ما و جوی خون و
امید و
رفو این جامعه خودش به خودش زخم زده و
خودشم به خودش میتونه کمک بکنه و هیچ
پناهی هم جز خودش نداره درمان جامعه اینه
که دوباره جامعه بشه جامعه ایران باید
دوباره جامعه بشه جامعه نیست جامعه از هم
فرو پاشیده است جامعه گسسته است ما باید
دوباره جامعه بشیم یعنی چی یعنی کهه
بپذیریم که همون طور که حالا قبل از
انقلاب آدما با عقاید مختلف با همدیگه
زندگی میکردن با خیلی خیلی شرایط مختلف
حتی حتی حتی در دوران قبل از انقلاب چه
برسه به قبل از مشروطه و اینا که کاری
ندارن ولی هم در همون دوره قبل از انقلابم
انقدر فاصله بین آدمها نبود
این فاصلههایی که افتاده اها رو باید
ترمیم کنیم هیچ چاره نیست جامعه یعنی از
بین بردن فاصلهها جامعه یعنی ارتباط
کامیونیتی یعنی کامیونیکیشن بدون
کامیونیکیشن کامیونیتی وجود نداره
بنابراین راههای ارتباطی رو پیدا بکنیم
از اینکه زبان رو برای اهداف غیر ارتباطی
برای
خشونت ورزی به کار ببریم پرهیز کنیم زبان
رو برای ارتباط به کار ببریم نه برای قطع
ارتباط به روی هم گشاده باشیم تکثر رو
بپذیریم هیچ درمانی برای جامعه ایران جز
اینکه جامعه بشه دوباره وجود نداره
سپاسگزارم من حدود ۲۰۰ دقیقه دیگهای در
خدمت دوستان هستم و بعد مرخص میشم آقا
بسیار عالی آقای حمیدم
که رفتن
ورد حمید میدونی مثل کی میمونه مثل این
میگن یه روزه خونی میرفت بالا بهور روضه
میخوند بعد چشاشم میبست وقتی روضه میخوند
بعد دیگه ولم نمیکرد همینطور مثل من
همینطوری ه حرف میزد حرف میزد اینا بعد
اون مسئول مسجد اومد بهش گفت حاج دستت رو
دستش گفت بله گفت این کلید مسجدو من میدم
به شما شما هر مقدر روضت تموم شد لطفا در
مسجدم ببند و برو فک کنم حمیدم یه همچین
کاری
کرده یی دقیقا همینجوری هر
روزم کلیدو میده دست بچهها در چیزو باز
میکنن و اون بقالی سابق بودم دیگه یه چیزم
میذاره جلو در یه دونه
چیز من نکوداشت گرفته نکوداشت گرفته اگه
این بوی از رحمانشاهی تعریف کنیم ازش خوشش
بیاد مثل اون داستان باز آخونده است که
رفته بود یه جا منور بعد یه ماه رمضونی
رفته بود یه جا منب بعد بعد از این کهه
وسط ماه رمضون مثلا خان اون ده پایینی
اومده بود پا منبرش و یه شب و بعد گفته
بود که بعد که مبش تموم میشه بهش میگه که
آقا وقتی خواستی
بریری تموم شدیم ماه رمضون بیا من یه مثلا
یه روغن و نمیدونم عسل و این ب تو اینو
بهت بدم ببری با خودت بعد این آخر ما
رمضون میره اون دات پایینی پیش خانه و
میشینه ا منتظر که این روغنه رو بده و
اسله رو بدون خبری نیست میگه آقای خان تو
یادته که اومدی پام برا من مثلاً تو مرم
ازون و یه شب اومدی و همچین وعدهای دادی
پس این چی شد این اسله و اینا گفت والا تو
ما اومدیم اون شب پای منبر تو تو یه سری
حرفایی زدی ما خیلی خوشمون اومد مام گفتیم
یه سری چیزایی بگیم تو خوشت بیاد خیلی خص
و قرضی نداشتی روغن عسلی در کار نیست
عجب آقای خراجی حالا به خاطر اینکه از وقت
شماهم زیاد نگیریم و یه سوال تخصصی بکنم
از شما در
حوزه ختله خامنهای شناسی البته یه مقدار
شاید استراتژیک هم باشه ولی خب با توجه به
شناختی که شما دارید و تسلطی که دارید با
حالا نمیدونم شایدم تو این ویدیوهای
روزهای اخیر تونم صحبت کرده
باشید بعضیاشونو من تونستم بشنوم ببینم بر
برخی هم نه ولی خب الان با توجه به این
شرایط جدیدی که پیش اومده این این
همه در واقع چیزایی که از دست داد و
میتونست با اون ابزارهایی مثل ابزار
حزبالله و این همه فرمانده ها رهبرا که
از دست داد و همچنین حماس اینا رو
میتونست در واقع یه بازی بهتری بکنه وقتی
که اونا بودن
زودتر به خودش بیاد
و و اونا رو بکنه ابزاری برای مذاکره و
بتونه به هر حال از کارتهای خودش استفاده
کنه الان ظاهراً کارتشو که از دست داده و
سوخته
حتی جریان و اون زد و خورده به داخل
مرزهای ایرانم کشیده شد و حالا اونایی هم
که پاسخ دادن و جواب گرفتن و اینا در جای
خود اما بالاخره کجا
بالاخره شکست یا تسلیم شدن این اتفاق
اصلاً معنی داره تو منظومه
فکری ایشون یا اینکه همون جمله معروفی که
میگن شیعه باخ نمیده این این چقدر درسته و
چجوری به کجا فکر میکنید این معادلات خطم
بشه
ببینید من تصور نمیکنم که قصه تموم شده
باشه اولا که
در خب ماهیت این حماس و حزبالله اینا
تروریستی بود و جمهوری اسلامی همال چیزش
تروریزم ماهیت تروریزم تغییر کرده دیگه
شاید شما نیازی به این همه لشکر و نمیدونم
سرباز این حرفا نداشته باشین بعد از ۱۱
سپتامبر اساساً تروریست ماهیتش تغییر پیدا
کرد شما میتونین بدون اسل
دو تا هواپیما رو بردارین بزنین به برج
دوقلوی مرکز تجارت جهانی و بزرگترین اتفاق
تروریستی تاریخ رو رقم بزنیم یعنی الان
دیگه داستان این شکلی نیست مسئله اینه که
اراده ترور وجود داشته باشه که وجود داره
یعنی من فکر نمیکنم که با از بین رفتن
حماس و حالا یا تضعیف حزبالله تا زمانی
که آقای خامنهای زنده است یعنی در مورد
آقای خامنهای داریم صحبت میکنیم دیگه
بعد از آقای خامنه
خیلی دشوار هست اراده ترور در آقای
خامنهای از بین نخواهد رفت حالا اینو
ممکنه به
صورت سایبری انجام بدن صورت به صورتهای
مختلف انجام بدن شما در همین اروپا بعد از
این داستان داعش داشتین داعشی میومدن با
کامیون میرفتن تو رستورانها یعنی شما دیگه
نیاز به اسلحه ندارین اصلاً مسله مثلا که
شما اراده ترور داشته باشین وقتی اراده
ترور داشته باشین با یه چاقو با یه ماشین
با هر چیزی میتونین تهدید بکنین با این
تهدیدم میت شما در یک شهری مثلاً در
نمیدونم کلن در برلین در فرانکفورت در
پاریس در مادرید یه چاقوکشی بشه که طرف
بگه من داعشیا تمام اون شهر ناامن میشه
شما نمیتونین راحت چیز بکن جمهوری اسلامی
چند بارم وزیر اطلاعات یا وزرای اطلاعات
جمهوری اسلامی از همین رئیس قوه کنونی چی
اسمش تا دیگران هشدار دادن که ما در اروپا
مثلاً فلان داریم و اگر بخوایم ما در
اروپا میتونیم ف تهدید بکنیم و نم سفارت
خونهها رو فلان بکنیم ف یعنی مسئله اراده
تروره حالا از نظر لوجستیک اینها تضعیف
شدن قطعاً ولی من فکر نمیکنم که تضعیف
لوجستیک اینها باعث بشه که اینها دست
بردارن حتی در خود لبنانم خیلی سخته دیگه
الان خب محبوبیت حزبالله خیلی کاهش پیدا
کرده محبوبیت حماس خیلی کاهش پیدا کرده در
غزه طبق آخرین نظرسنجی حدود ۶ مردم در قض
ی ۶ قضای ها طرفدار حماس هستن و ولی تا
زمانی که اراده ترور هست اونا میتونن به
شکل دیگه خودشونو بازسازی کنن متأسفانه ما
در دنیایی زندگی میکنیم که دیگه برای
تبهکاری و برای کارای مافیایی و اینا
انقدر پیچیده شده که مثل قدیم لازم نیست
که لزوماً شما ۱۰ هزار تا لشکر داشته
باشین یه دونه هکر داشته باشین میتونین
کاری بکنین که خیلی مؤثرتر از کارای مثلا
یه ارتش باشه بنابراین آقای خامنهای که
اونچه که من میدونم اینه که در
زمینه مبارزه سایبری حالا هم در داخل کشور
هم در خارج از کشور یکی از مواردیست که
آقای خامنهای تأکید کرده براش که بودش
آنلیمیتد یعنی هیچ هر چقدر که بخوان آقای
خامنهای هیچ محدودیتی نداره آقای خامنهای
از هر که باشه
از جمله از صندوق ذخیره ارضی هر مبلغی که
اینها بخوان رو برای مبارزه سایبری ق چیز
میده بسیار حساسه بسیار به مسئله به
اصطلاح جنگ سایبری اهمیت میده
و یکی از میدونین که چیز اینا که تو
ایران زندان زندان شدن و به اصطلاح
مخصوصاً خارجی اینا که خارجی بودن یا
تابعیت دوگانه داشتن تو بازجویی شون حالا
من با برخی شون صحبت کردم تو بازجوها شون
میگن که خیلی بازجوها رو مسئله اسرائیل
حساسن که ا مثلا اسرائیل چیکار میکنه این
کارو میکنه اون کارو میکنه و خیلی دوست
دارن شبیه اسرائیل عمل کنن همین که مثلا
میرن همین آقای شارمهد رو مثلاً در یک
جایی میگیرن یا مثلا آقای روحالله زم رو
یا دیگرانو این مثلا براشون خیلی چیزی که
شبیه مثلا اسرائیلی عملیات انجام میدن و
مثلا همونجور که اسرائیلی رفتن آشم گرفتن
یا دیگران و فلان خیلی چیز رقابت با
اسرائیلی دارن خب اسرائیل یه نقطه قوتش م
همین مسئله چیز توانایی سایبری شون هست
دیگه در منطقه نه تنها در منطقه که در
دنیا جز سرآمدان محسوب میشن ایرانم سعی
میکنه در این جهت رقابت کنه قطعا و برای
اسرائیل همون طور از نظر سایبری خطرناک
باشه که اسرائیل برای
ایران میتونه خطرناک باشه و الان مسئله
اصلی اینه اینه که اراده ترور از بین بره
اگر شما بخواید ترور ایجاد بکنید و ارعاب
ایجاد بکنید راهشو پیدا میکنه مثل دزدان
دیگه دزدا روشش کشف میشه ولی اگه شما
بخوای دزدی بکنی یه راه دیگه پیدا میکنی
پلیسا همیشه باید دنبال دزدا
بگردن و ببینن که روشش چیه اصل اینه که
اراده دزدی باشه که هست در جمهوری اسلامی
و من فکر میکنم که تا زمانی که آقای
خامنهای زنده است شرایط تغییر نخواهد کرد
بسیار خب حمید جان آقای خلجی ظاهراً یه
چند دقیقه دیگه بیشتر در خدمتشون نیستیم
اگر مایل هستید دوستان دیگه رو یکی دو تا
دیگه از دوستان بشنویم و بعد با جناب آقای
خلجی خداحافظی کن بله حتماً فکر کنم ۱۰
دقیقه دیگه طبق زمانی که مهدی جان گفتن
وقت داریم اگر دوستانی صحبتی دارن بفرماین
علما جان خودت میخوای صحبت کنی
ب بله من از آقای خلجی یه سؤالی
داشتم آقای خلجی طبق درسهایی که ما از شما
آموختم اتفاقی که ممکنه برای ایران بیفته
شوروی شدن و فروپاشی از درون هستش که این
احتمال خب خیلی بالاه با توجه به مدل
الگوها شون که وقتی نگاه میکنید یا اگر
این همانی کنیم
شما چقدر احتمال میدید اگر مثلاً آقای
خامنهای بمونه به قول شما ما که دیگه علم
غیب نداریم ب ایشون چقدر میمونه یه سال
میمونه ۱۰ سال میمونه حالا در خوشبینانه
ترین یا بدبینانه ترین حالتش اگر ۵ سال
بمونه با وجود ایشون در جمهوری اسلامی
فروپاشی اتفاق بیفته آیا اصلاً یه همچین
چیزی شدنی هست میشه مثلاً شوروی نگاه کرد
این مسئله رو یا خیر
ببخشید بله خدمت شما عرض کنم
که نه من تا زمانی که آقای خامنهای زنده
است هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
یعنی هیچ تغییری به وجود نخواهد
آمد و چیزی به نام فروپاشی هم نداریم به
خاطر اینکه آقای خامنه مس فروپاشی نیازمند
این که نیروی مسلح همچین کاری بکنه خامنه
خودش فرمانده نیرو مسلحه یعنی آقای
خامنهای باید کاری ب آقای خامنه که علیه
خودش نمیتونه کودتا بکنه فروپاشی یعنی که
خودش علیه یعنی یه بخشی از مث مثل مثلاً
فرض بکنید فروپاشی مثل تونس که یا مثل چیز
هست یا مثل مصره که یه بخشی از ارتش یا
ارتش تصمیم میگیره
علیه حکومت کودتا بکنه یا مثل پاکستانه
ولی آقای خامنهای خودش ارتش خودش ح خودش
حکومته خودش نیروی مسلحه بعد از آقای
خامنهای
احتمال این وجود داره که یه سری شرایط
تغییر پیدا شرایط تغییر پیدا بکنه یا باید
دید که به اصطلاح حکومت
چگونه تغییر میده به
اصطلاح چجوری وفاق آیا ایجاد میشه بین
گروههای مختلف یا وفاق ایجاد
نمیشه اونها همه بستگی داره به در حقیقت
آینده بعد از آقای خامنهای ولی فعلاً من
تصور نمیکنم که همچین چیزی ممکن باشه و
متسفانه تا زمانی که آقای خامنهای برقرار
هست باید این وضعیت رو ما تحمل بکنیم مگر
اینکه جامعه تصمیم بگیره که شرایط رو
تغییر
بده بین د تا وا جن
افتاده
فروپاشیه این رو ی
توضیح من نمیدونم یعنی چی یعنی چی
فروپاشی بعضیها
فرو مجزا
میروی
بشه سقوطش فرق کاملا از بین میره روی که
دست نیروها که داخل هست اتفاق
میفته نه همچین چیزای نه اینا دیگه اینا
کلمه بازیه ما هم که خب فطرتا ما ایرانیا
شاعر دیگه دوست داریم با کلمات بازی بکنیم
نه نه چنین چیزی معنی نداره فروپاشی هم
حالا خیلی معنی نداره فروپاشی هم حالا
در به شیوه به اصطلاح
زمان به شیوه که در قرن بیستم اتفاق افتاد
در زمان مثلا اتحاد جماهیر شوروی و اینها
الان فکر نمیکنم که خیلی معنی داشته باشه
همون طور که در در ونزوئلا اتفاق نیفتاد
یا در جاهای دیگه اتفاق نیفتاد در نتیجه
در نظر داشته باشید که باز ما باید ب بهش
اشکال گو متفاوتتری یا اشکال جدیدتری از
تغییر بیاندیشیم ما همش وقتی میگیم تغییر
برمیگردیم به دوره به
اصطلاح قبل
از قرن بیست قبل از قرن یست یکم و این
درست نیست و باید فکر کنیم به اشکال تازه
تغییر و تحول i