ما توی در
حقیقت در سیر کلاس و در جلسات در حقیقت
جستارنویسی به این رسیدیم که غرب جامعهی
بود که تونست فاصله خودش رو با یونان درک
بکنه و به خاطر همین اونچه که از مظاهر
پیشرفت ما میبینیم و میخوایم مثل
اصطلاحاً تخم یک میوه بیاریم و در کشورمون
به کاریم بار بده این اینطوری نیست و اینا
به خاطر اینکه تونستن این فاصله رو درک
بکنن به این نقطه رسیدن که حالا ما همش
حسرتش رو احتمالاً میخوریم یک سؤالی برا
من پیش اومد که الان کشورهای مثلاً مثل
ژاپن مثل سنگاپور مثل کره جنوبی مدل توسعه
اینها چیه اونام تونستن فاصله شونو درک
کنن یا اونا فرمول دیگری رو استفاده کردن
توی این جریان
پیشرفت ببینید ما یک مدرنیته نداریم ما
مدرنیته ها داریم و اینو باید در نظر گرفت
یعنی مدرنیته ژاپنی مدرنیته ژاپنی اس و به
هیچ وجه شبیه مدرنیته اروپایی در اروپا هم
همین طور یعنی مدرنیته فرانسوی با مدرنیته
آلمانی با مدرنیته اسکاندیناوی با مدرنیته
انگلیسی با مدرنیته آمریکایی اینا با
همدیگه فرق دارن بنابراین ما وقتی از
مدرنیته حرف میزنیم اول یک مثل یک چیز میه
ادوارد سعید یک اصطلاحی
داره ی یه چیزی تو این ماهی که ایگرن
آیدیا یعنی ایدههایی که مهاجرت میکنن
بعد میگه این ایدهها که مهاجرت میکنن
همینطور که در راه میرن تغییر پیدا میکنن
تحول پیدا میکنن کلی مثلاً رنگ عوض
میکنن به چش و تا میان به اونجا میرسن و
بعد وقتی که در مورد هر هر ایدهای شما
اینو در نظر داشته باشید اون دریافت کننده
راجع به خوندنم همین طوره دیگه خوندن
فهمیدن دریافت کننده نقش اصلی رو بازی
میکنه نه اون چیزی که دریافت میشه توجه
میکنید بنابراین مثلا فرض کنید
یونان هیچ کدوم از مثلا فکرش اوریجینال
نیست یعنی میتونی بگی این از اونجا مثلاً
فکر شاه فیلسوف افلاطون پره یزدی ایرانه
مثلا ها یا مسئله اخلاق خیر و شر خب مثلا
زرتشت ها ولی اینا مهم نیست که اصلش چیه
مهم اینه که چگونه دریافت چجوری فهمیده
میشه ها به اصطلاح میگن که رسپشن یا
اپروپریشن یعنی شیوه که شما دریافت میکنی
به شیه خودت دریافت میکنی ها من و شما من
و شما میشینیم سر یه سفره غذا میخوریم
یه غذا میخوریم ولی این غذا به شما انرژی
میده شما رو رو شکل خودتون در میاره من
شکل خودم غذا که ما رو عوض نمیکنه که
توجه میکنی من شما از یه غذا میخوریم
ولی دو جور بدن ما متابولیسم داره دو جور
قیافه ما هست دو جور رشد میکنیم دو جور
بدن ما جذب میکنه توجه میکنیم بنابراین
این این ایدهها درست مثل همون غذا
هستن و در در نتیجه مدرنیته وقتی که از
اروپا میاد بیرون مدرنیته خ ذاتش جهانیه
دیگه مدرنیته اساساً با جهانی شدنه دیگه
مدرنیته وقتی آغاز میشه که جهان کشف میشه
یعنی کره زمین کشف میشه بنابراین جهانی
شده ولی هر جا که رفته حالا شما بگو مثلاً
بذرش از همون یونان بعد میاد دوران
هلنیستی بعد با مسیحی یهودیت بعد مسیحیت
بعد امپراتوری روم بعد خود همین امپراتوری
روم تأثیر که میذاره رو کشورهای اسلامی
سرزمینی اسلام خب همه خلفا وقو از شما از
از غرب به اصلا غرب ایران توجه بکنی
معماریها خیلی تحت تاثیر معماری رومیه
دیگه کاخهای که مثلا میساختن فلان اینا
شما برید مثلاً شمال
آفریقا مراکش و تونس و اینا به شدت متأثر
از اروپاست
بنابراین اینا رو اونا تاثیر میذارن اونا
رو اینا تأثیر میذارن بعد تا همین طوری
تا میره تا ژاپن حالا من دیشب توی جلسه که
بودم نمیدونم شما بودین یا نه تو جلسه چی
بود آ فروخ
جلسه ی آقای خرجی ما دیروز د تا جلسه
داشتیم شما یک بار انقلاب رو خوندید و یک
بارم در مورد حمله اسرائیل صحبت کردی راج
حمله
اسرائیل گفتم که سفیر ژاپن زمان ناصرالدین
شاه نه الان زمان ناصرالدین شاه که میره
ایران یه سفرنامه داره بعد تعریف میکنه که
اولین بار که ناصرالدین شاه اونو ناصردین
شاه رو میبینه یعنی به
دربار میره گفتگو چی هست با ناصردین شاه
ناصردین شاه ازش اولین چیز که میپرسه
اینه که
شما در ژاپن راهآهن
دارین میگه که بله داریم بعد میگه این
راهنو خودتون ساختین میگن بله خودمون
ساختیم بعد میگه خب اسباب و وسایلشو از
کجا آوردین گفت که ما اول وارد کردیم بعد
یاد گرفتیم چه جوری خودمون بسازیم در
نتیجه خودمون میسازیم چیز کار بعد
میپرسه که شما حکومت تون مشروطه است میگه
بله میگه قانون اساسی دارین میگه که بله
میگه کی نوشتین اینو میگه ۲۹۰ سال
پیش توجه میکنی یعنی اون درکش از قانون
قانون نص میگه ۲۲۹۰ زمان ناصردین شاه میگه
نه قانون قانونی که ما داریم ۲۹۰۰ ساله
یعنی الانم همونه یعنی بنابراین مفهوم
قانون توی ژاپن
میدونین تو دین زن بودیسم اینا با مفهوم
خود همین بودیسم ژاپنی با بودیسم هندی
زمین تاسم فرفر ها هم خود هم بودیسم یعنی
بودیسم در ژاپن یه کار میکنه در چیز در
خود همین کنفوسیوس تو چین ی جای بزرگه
دیگه در دورههای تاریخی مختلف در نواحی
مختلف همون کنفوسیوس تاثیر متفاوتی داره
دیگه از تو کنفسیوس مائوئیسم در میاد از
تو کفسی چیزم در مید لیبرالیزم میتونه در
مییاد در نتیجه اینا دورههای مختلف
بنابراین ما مدرنیته های گوناگون داریم در
ایرانم همین طوره دیگه من حالا همیشه
اعتقاد دارم که ما هی میگیم که مدرنیته
مدرن مدرنیته در ایران باید همیشه ریم ریم
درناز بشه دوره از نو مدرن بشه یعنی چی ما
هیچ چیز فیکس نداریم که دوباره باید
مدرنیته خودمونو بفهمیم دوباره که از نو
بفهمیم یعنی که دوباره ما ریم درناز کردیم
دیگه در تاریخم همین طوره دیگه در تاریخم
همین اتفاق افتاده هم در همین
آمریکا زمانی که پدران بنیادگذار
قانون اساسی مینوشتن یه درکی از قانون
اساسی داشتن الان اصلا بالکل ما یه درک
دیگه داریم در آمریکا از قانون یعنی خود
قانون
گذاران به
اصطلاح نهاد قانون و نهاد قضایی اصلا درکش
از قانون متفاوته دیگه بنابراین در نمیشه
یه جای محدود ب شما مدام با مدرنیته های
جدید مواجه
هست مراد من از سؤال این بود که یعنی اون
چیزی که در حقیقت
اینها تونستند خودشون رو بشناسن یعنی اون
به خودآگاهی برسن یعنی اونچه که ما
نتونستیم و این در مواجهه با غرب براشون
بوده یا نه خودشون داشتن این سؤال یعنی من
حداقل نه قطعاً نداشتن دیگه یه چیزی رو مت
دریافت کردن آها یعنی یه ویژگی بوده یعنی
این همون غذاست که میگم دیگه اون غذا رو
تو همه دنیا بردن منتها ژاپنیا به شبیه
خودشون اخد کردن چینیا به شبیه خودشون اخص
کردن در کره به شک خودش اخذ کرده در هند
شکل خودش اخص کرده در ایرانم شکل خودش اخذ
کرده یه چیزی بوده در حقیقت یه ایده بوده
منتها این ایده که رو هوا نیست این رو
ایده تو ذهن من و شماست دیگه ها ایده یه
چیزی نیست که مثلاً مثلاً یه لیوان
اینجوری باشه برای همه ما یه شکل باشه که
ایده تو ذهن آدمهاست در حقیقه ذهن
آدمهاست که اون ایده رو شکل میده در
حقیقت در نی مدرنیته هم همچین بوده و نه
نه تنها کشورهای مختلف که گفتم زمانهای
مختلفم همین طور ب یعنی باز آدم هان که به
اون ایده در حقیقت شکل می ما یه مشکل مهمی
که داریم اینه که کاملاً مدرنیته رو عکس
میفهمیم ما فکر میکنیم مدرنیته یه چیزیست
که
باید به دست
آورد و در حقیقت اضاف مثل اینکه مثلاً من
پول ندارم ها من پول کار پیدا کنم ثروت به
دست بیارم ها به عنوان یه چیز ایجابی ما
میبینیم ها میگیم طرف پولداره طرف با
سواده یعنی ت یه چیزی داره اضافه ها
باسواد تره پولدار تره یعنی این بر او
افزوده مدنت از دست دادنه ترک
کردنه فاصله گرفتنه بیدنه به خاطر همینم
سخته دیگه تفکر سلبیه مثلاً ایرونی میگه
که آقا شما همش حرفاتون سلبیه ها اصلاً
هیچ پیشنهاد عملی ندارین میدونی یعنی
نمیتونه چیز بفهمه نمیتونه تفکر سلبی رو
بفهمه که تو باید از دست دا دادن به دست
میاری همین از دست دادن تو به دست آوردنه
ها یعنی میگه که آقا من چیکار کنم
که این شرایط عوض بشه میگه تو خودت عوض شو
تا زمانی که تو از این چشم انداز نگاه
میکنی خ همینو میبینی خلف اینوری کن یه
چیز دیگه میبینی چشم اندازتو عوض کن برای
ایرونی نمیخواد چشم اندازش عوض کنه دیگه
ها واسه با قول اون کشوری میگ از تقدم
بدون تغییر یعنی پیشرفت بدون تغییر نمیشه
تر یعنی شما باید از دست بدی و این از دست
دادن خب خیلی تراژیک دیگه به خاطر همین
تراژیک دیگه به خاطر همینه
که کل این داستان اینه که تو از دست میدی
چرا به خاطر اینکه چون اگه از دست ندی به
دست نمیاری ولی هیچ تضمینی هم نیست چیزی
به دست
بیاری یعنی اینکه اگر از دست ندی خب چیزی
به دست نخواهی آورد قطعاً ولی از دست بدی
شاید چیزی به دست بده اونم معلوم نیست به
خاطر همین که شما چیز مدرنیته مدرنها مدام
وضعیت خودشونو سنت
میدونن ها باید از اون سنت جدا بشه الان
من سنته من از این با من میخوام مدرن بشم
باید از این جدا بشم بنابراین مدرن شدن یه
چیزیست که باید بشویم نه چیزی که هست ها
میدونی شما باید مدام مدرن بشی چون به
محظ که تو وضعیت ثابتی قرار گرفتین اون
میشه سنت ها بنابراین باید مدرن باشه مدرن
شما پراس پراجکت پراجکت یعنی چی یعنی اون
چیزی که شما در ذهنت پروجکت میکنی فرا می
افکنی در پیش رو ها این چیز که در پیش رو
می افکنی چیزیست که اصلاً قبلاً وجود
نداشته ها و بنابراین شما همیشه باید این
پروجکت کتاب هابر ماست اسمش اینه مادرتی
از ازش پکت به عنوان یک پروژه ناتمام
همیشه ناتمام هیچ موقع هیچ موق چیز نمیاد
دیگه پل والر کل نه چیز بودلر میگه مدرن
شدن یعنی نفی
اکنون خب مدرن شدن نفی اکنون یعنی اگه نفی
اکنون همیشه نفی اکنون دیگه میدونین نفی
نفی سلب نگاتیو این ماه اینکه نگاتیو و
این ی چیز کاملاً متفاوتی که برای ما که
سبک فکر کردنمون کاملاً به اینه که خب
بحثمون اینه که سنت مدرنتر چجوری با هم
جمع کنیم یعنی انگار مثلاً شما یه خونه
دارین میخواین یه خونه دیگه هم بگیرین
باهاش اصلاً بض جمع کردن نیست میدونی
اونچی که شما درش هستید همیشه سنته همیشه
شما در سنت همیشه در سنت منتها یکی هست که
اراده به خروج از سنت میکنه همواره این
میشه مدرن یه کسی هم هست که نه اصلاً
آگاهی نداره به این که در سنت ما همیشه در
سنت زندگی میکنیم دیگه سنت یعنی چی یعنی
زیستن با چیزهای آشنا ها ما وقتی من و شما
با هم زبانت حرف میزنیم اگر این زبان بر
چیزایی که قبل لا برای ما مفهوم استوار
نباشه که من شما همدیگه نمیفهمیم که ما
داریم با سنت با سنتی که امکان مفاهمه هست
با سنتی که امکان ارتباط هست با سنتی که
شما چیزایی که یاد گرفتی دیگران یاد
میگیرن به شما یاد میدن شما همون رو به
دیگران یاد میدی خب این سنته دیگه
بنابراین همیشه شما در سنتی و بعد خروج از
سنت اراده خروج از سنت میشه مدرنیته در
حقیقت حالا این نکته که امروز میخواستم
بگم یه بخشش یعنی مربوط میشه به همین نکته
که شما گفتین که من خب از قدیم همین سؤ
همیشه برای من مطرح بوده و بعد مثلا فکر
میکردم که
ما کسایی که طلبههای که از حوزه مثلا نسل
ما بودن خب خیلی متفاوت بعد از انقلاب
اومدن بیرون بعد از انقلاب خ با یه شوقی
رفتن حوزه
بعد اون چیزی که میخواستن نشد دیگه حالا
اون چیز که تصور میکردن نبود ولی از
سرنوشت هر کدوم یه جوری شد بعضیا بنیاد
گراتر شدن بعضیا رفتن تو دامان حکومت
سیاسی شدن بعضیا اومدن بیرون رفتن مثلاً
دانشگاه رشتههای ادبیات و رشتههای حقوق
و اینجور چیزا که نزدیک به حوزه است بعضیا
مثل من اصلاً کلاً اومدن
بیرون و بعد حالا اینا که میومدن بیرون
همیشه ب مسئله بود که اینا که مثلاً
شاگردای مصباح بودن میومدن آمریکا میومدن
کانادا درس میخوندن چطور میشه اینا میان
مثلاً اینجا درس میخونن بعد برمیگردن
واه هیچ تغییر درش به وجود نیومده یا روشن
فکرای دینی ما به اصطلاح مثلاً یه چیزایی
یاد گرفتن ولی زندگیشون فکرشون همون آدما
سنتی هیش فرقی نمیکنه چجوری میشه که مثلاً
شما کانت بخونی بعد مثلاً هیچ تحولی در به
وجود ندار مثلاً حداد عادل بشی مثلاً ها
چجوری ممکنه اون که حتما حداد عادل بش تر
از من یا خیلیای دیگه کانت بلده ولی چرا
ما با هم متفاوت
میشیم اینو من خب خیلی دیر درک کردم و خب
طبیعیست که یعنی هم جای حسرت داره و غصه
داره که دیر درک کردم همین که خب یه
مقدارش طبیعیه که بعد در جریان به اصطلاح
این کشمکشهای درونی که داشتم متوجه شدم که
یعنی این چیزو خب اول از کانت بعدشم از
نیچه حالا امروزم میخوا براتون از یاسپرس
بگم که مسئله انسان اصلاً مسئله فکری و
تئوریک نیست که حالا همین مدرنیته هم که
ما میگیم مسئله فکری و تئوریک نیست که شما
بری بگی یه کتاب بخونی و ببینی عجب
استدلالهای خیلی قوی داره و چقدر آبجکتیو
و اینا بنابراین همون طور که مثلاً فرمول
آو شما کشف میکنی مثلاً فرمول مدرن شدنم
مثلاً کشف بکنی حتی فرمول
آب مسئله اخلاقی و روانیست
در نهایت مدرنیته چیز این دیگه کانت که
مفصل میگه حالا امروز توضیح میدم بعد نیچه
که اصلا میگن مسئله ما روانیه مسئله ما
کاملاً رو مسئله ما اص به هیچ وجه مسئله
ما تئوریک نیست بشینیم با هم بحث تئوریک
بکنیم