چگونه هایدگر عضو حزب نازی شد؟ «فلسفه چیست؟» کارل یاسپرس - پرسش ‌و پاسخ

چطور یک فیلسوف بزرگی که فیلسوف قرن بیستم میشه مثل هایدگر این جذب حزب نازی آلمانی میشه و با اینکه مورد بیم مهری هم قرار می‌گیره چندین سال و البته هت ه سال بعد بهش ریاست دانشگاه فرایبورگ م میدن که البته بعید به نظرم می‌رسه یک فیلسوف بزرگی مثل مفهوم سزی می‌کنه و بزرگترین فیلسوف قرن ۲۰ البته در کنار آلبرت کامو چطور میشه که این جذب یه همچین حزبی بشه این یک سؤاله که از حضورتون داشتم د هانا آرنت م که شما خیلی ازش صحبت کردید یعنی کسی که منم خودمم عاشقش هستم اتفاقاً یک فیلسوف معمولی نبوده هرچند خودش خودش رو فیلسوف نمیدونست ولی خب به هر حال ما می‌دونیم که فیلسوف بود با اینکه هایدگر ی یهودی ستیز بود و هنار انتت یهودی بود درسته که تفاوت سنی داشتن این رابطه عاطفی چطور تونست برقرار بشه هرچند که به سرانجام نرسید اما همون به همون اندازه‌ای که این رابطه عاشقانه بود چطور می‌تونست در این تضاد توجیه بشه سال دوم سوال سوم چرا یاسپرس به عنوان شاگرد هایدگر راه هایدگر رو ادامه نداد و در رابطه با اون ایده هستی و زمان و اینکه هایدگر اصرار داشت که بگه که ما قبل از اینکه هرچی بخوایم باشیم اول باید بود باشیم بعد هرچی دیگری باشیم چرا ادامه نداد هرچن قسمت دوم کتاب هستی زمان یعنی زمان و هستی رو می‌خواست بنویسه که دیگه عمرش قد نداد این سوال سوم سوال چهارم در جلسه سومی که شما داشتید در ارتباط با نقد عقل محس کانت صحبت میکردید گفتی ب که من این سوالتو جواب بدم چون که یادم میره که در حقیقت و حالا خیلی شمام خسته نکنم ببینید در مورد سؤال اولتون این بود که چرا یه کسی مثل ها یه جذب حزب نازی میشه ببینید فیلسوفان همون طور که از قول یاسپرس گفتم پیغمبر نیستن یعنی قرار نیست که آدمای معصومی باشن آدمایی هستن که به عکس به خطاکار بودن انسان و به به اینکه انسان مرتکب شر میشه حالا به دیدگاههای گوناگون ی کسی مثلا کانت مثلا معتقده که بنیاد انسان بر شر هست به این فکر میکنه کنن و دغدغه دارن و بنابراین شما اینا اینا پیغمبر نیستن اینا مطلقا ادعای عصمت نمی‌کنن فیلسوفان مطلقاً بر خلاف پیامبران مدعی یافتن حقیقت نیستن یا امکان یافتن حقیقت بینین کلمه فیلسوف فیلز وفس در حقیقت در برابر کلمه سوفوس یا دانایی و دانش ساخته میشه سوفیست ها کسایی بودن که دانشمند بودن کسانی بودن که سخنور بودن کسانی بودن که به اصطلاح قدرت اقناع بسیار بالایی داشتن فیلسوف کسیست که عدا خودشو دانشمند نمیدونه بلکه دوستدار دانش دوستدار دانایی و فرزانگی میدونه و این دوستدار یعنی که همیشه میدونه که این راه این یک به اصطلاح آرزوی محاله که شما به ویزدم یا به حکمت یا به فرزانگی دست ب بکنید شما همیشه باید در طلب او باشید بنابراین شما هیچ موقع از هیچ فیلسوفی نباید توقع داشته باشید که نه در فکرش خطا نکنین نه در عملش به عکس اون چیزی که مهم هست برای فیلسوف تروث نیست یعنی حقیقت نیست بلکه تروت فولنس یعنی صداقت داشتن با خود یعنی با خود رو راست بودن اون چیزی که یه فیلسوف و فیلسوف می‌کنه در حقیقت اینه که با خودش صادقه شما اعترافات روسو رو بخونید اعترافات روسو اهمیتش به این نیست که مثلا مثل سیره پیغمبر داستان خودشو یک آدم خیلی آرمانی و اخلاقی بهلا تصویر میکنه بلکه اهمیتش به اینه که خودش رو اونطور که هست سعی میکنه بشناسه و ببینه و این صداقت رو راست بودن یا لرو یک کاریست که بسیار سخته یعنی شما از خودتون نمیتونید توقع داشته باشید که خطا نکنید کار اشتباه انجام ندید همیشه بر اساس اصول اخلاقی عمل کنید اما فیلسوفان به آدم میگن که ولی یه کارو شما میتونید بکنید اینه که خودتونو فریب ندید و با خودتون رو راست باشید فیلسوف کسیه که همون که گفتم در ابتدا سورات گفت خودت را بشناس چون اتفاقا اون چی که باعث میشه آدم خودش رو نشناسه خودشه حافظ میگه تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز یعنی خودفریبی اون هنریست که هیچ انسانی درش ناکام نبوده همواره انسان‌ها توانایی بیشترین توانایی رو در خودفریبی داشتن این یه نکته نکته بعد راجع به یاسپرس و هایدگر اصلا یاسپرس شاگرد هایدگر نبوده به هیچت بنابراین زندگی هر دوشون اگه مطالعه بکنین متوجه رابطشون میشین نکته که راجع به هان آرنت گفتین هان آرنت خیلی توضیح داده این رو از جمله در انسانها در عصر ظلمت نه تنها هارن هم از نظر رابطه عاطفی از هایدگر ناخرسند شد و دل شکستهای داشت بلکه خب همون که گفتید شما همکاری یا همدلی هایدگر با نازی ها برای او خیلی شوکور بود و خب یک چیز عجیبی بود منتها باز نکته همین هست شما با انسان‌ها چجور میخواید برخورد کنید یعنی شما میخواید با انسانها توقع داشته باشید که ما انسانها رو تقسیم بکنیم به انسان خوب و انسان بد بعد جامعه رو بسازیم از آدمای خوب و بعد آدمای بدم بریزیم دریا همچین چیزی که ممکن نیست بنابراین آ نارت میگه که ما نیاز به بخشیدنی حالا مفصل راجع به این بخشیدن صحبت کردی که خود بخشیدن دریدا هم ی خود بخشیدن یه کار محالی بنابراین شما یک کار محالی رو موظفین انجام بدین به خاطر اینکه بدون این نمی‌تونین زندگی بکنه بعد میگه شما وقتی می‌بخشید شما کاری رو نمی‌بخشی بلکه کسی رو می‌بخشید شما یک وقتی که یک قاتل مثلاً بخشیده میشه کار قتل که بخشیده نمیشه نمیگن که کار قتل کار خوبیه بلکه اون شخص بخشیده میشه چرا برای اینکه ما بگیم انسان به اعمال بدش تقلیل پیدا نمی‌کنه و انسان رو شما فراتر از اون اشتباهش می‌بینید در نتیجه به او امکان این رو میدید که جنبه‌های غیر شرآ آمیز وجودش رو متحقق کنه توجه می‌کنید بنابراین شما قرار نیست اصلا کار بگین که هانر هرگز نگفت که چیز هایدگر کار خوبی کرد یا اینا آدمای کارای خوبی کردن بلکه میگه که ما کسی رو میبخشیم نه نه کاری رو و این برای اینه که او امکان پیدا بکنه که به انسانیت خودش تحقق ببخشه و در اون کار بدش خلاصه نشه در اون کار بدش تقلیل پیدا نکنه اینو توی بخش برشت انسان‌ها در اصر ظلمت اگه برین اونجا مفصل توضیح دادم ب نهایت تشکر می‌کنم البته من اونجا که گفتم شاگرد بیشتر منظورم همون نوع دوست بودش که یاسپرس با هایدگر داش چون ما اصطلاحا مثلا یه دفعه میگیم که هان آرنت مثلا شاگردای ارسطو بود یا از شاگردای کانت بود در نظر زمانی اطور نبود با فلسفه مخالف بود با فلسفه دیگه هانن یک مقالهای داره اسمش هست وات ایستن در حقیقت درباره یاس هست و های دیگر چون خودش شاگرد هر دو بوده دیگه بعد هر دو رو مقایسه میکنه و اینا رو در تقابل با هم قرار میده نشون میده که هایدگر چجوری فلسفه دقیقاً در مقابل فلسفه یاسپرس قرار داشت یاسپرس هم هیچ جا تو نوشته‌هاش اصلاً به ها هایدگر نوشته درباره یاسپرس و نق چند تا مطلب داره در نقد فلسفه یاسپرس یاسپرس میگه من اصلا خوشم نمیومد اصلا حوصلم نمیومد گوش کنم به حرفای این به خاطر اینکه این آدم خیلی تو خودش بسته بود خوشش نمیومد با همدیگه رفت و آمد داشتن و بعدم که به خاطر سابقه نازی یاسپرس نتونست کنار بیاد با این قضیه هرچقدر که آرن تلاش کرد که رابطه اونا رو ترمیم کنه موفق نشد چندان و توجه داشته باشید که هایدگر بعد از سقوط نازی‌ها دیگه در دانشگاه نمیتونست تدریس کنه چند سال و بعد باز به زور به خاطر عظمت این آدم بود که به هر حال تونست دوباره برگرده و بعدم همواره علیهش فضا خیلی تلخ بود خیلی بد بود اون مصاحبش با اشپیگل که بخونین اونجا صحبت کرده راجع به به اصطلاح همین برای اولین بار صحبت میکنه راجع به مسئله همین پیوستنش به نازی ها که میگه اونو بعد از مرگش چاپ کنن که بعد از مرگش چش ب تشکر میکن ج خ اون نکته آخری که میخواستم از حضورتون بپرس ببخشید اجازه بد اجازه بدین که من نکته بگم نامه های هایدگر و یاسپر هم چاپ شده هم بله ب اونم خیلی مفصله اون تو اون نامه هم می‌تونید ببینید که چجوری رابطشون چیز میشه در همین زندگی نامه به اصطلاح فلسفی من که آقای فلاز ترجمه کرده اونجا از یاسپرس حرف میزنه و چند تا قصه جالب میگه راجع به های دیگه بله اون نکته آخری که خدمتتون میخواستم عرض کنم شاید برای بچه‌های دیگه که هم در روم هستن به درد بخور باشه تو جلسه سومی که داشتید در ارتباط با نقد محث کان صحبت میکردید از یک کتابی نام بردید به نام تاریخ فیلسوفان بزرگ که یاسپرس اتفاقاً نوشته بعد چندین بخش داره که یک پخشش در ارتباط با کانته و خیلی سفارش کردید که اگر میتونید اینو تهیه کنید بخونید حالا یا به زبان انگلیسی یا به زبان فرانسه که گفتید جداگانه خود اون بخش کانت چاپ شده ولی چاپش دیگه گیر نمیاد بعد خودتون فرمودین که من یه کانال ویژه باز کردم و این‌ها رو به زبان انگلیسی و فرانسه تو اونجا گذاشتم برای کسانی که علاقه‌مند هستن اگر میشه که اون آدرس اون کانال رو یا بذارید بالای روم یا اینکه در چت روم بذارید که به هر حال دیده بشه که من هم بتونم پیدا کنم هم شاید به درد دوستان دیگه هم بخوره به هر حال بینهایت تشکر می‌کنم از جوابهایی دادید از جناب زاهدم تش تشکر می‌کنم یک در اختیار شماست من میرم پایین مرسی ممنونم من عرض کردم که اون کانالو درست کردم ولی هنوز یعنی تنبلی کردم هنوز نگذاشتم چیزی درش در نتیجه خالی هست ولی هه همه اینای که گفتین رو حتما درش به زودی قرار میدم و بعد اون وقت لینک هاشو در هم فیسبوک و هم کانال تلگرام خودم اینا میگذارم و به اصطلاح تاکید خواهم کرد از جلسات دیگه که دوستان میتونن از اونجا پی دیاف این کتابا رو سپاسگزارم باش خیلی ممنون موفق و معیت باشید مرسی سپاسگزارم مرتضای گرامی از شما و پرسش هایتان آقای خلجی یک پرسشی از چت من مطرح کردم نمیدانم که گرفتین یا تکرار بکنم بله ببینید پرسش یه مقدار مبهمی هست به خاطر که فردگرایی یعنی چی یعنی من نمیفهمم فردگرا یعنی چی شما وقتی فکر میکنید خب شما هم تنهایی فکر میکنید هم با دیگران یعنی فکر کردن همیشه گفتگوست فکر کردن هیچ موقع تک گویی نیست شما حتی وقتی که خودتون فکر میکنید دارید یک انگار دو نفر دارن توی ذهن شما با همدیگه حرف میزنن با همدیگه گفتگو میکنن بنابراین ویژگی گفتگو اگه به معنای فردگرایی به این معنا که من جدای از دیگران باشم چنین چیزی معنی نداره اصلاً فردگرایی به مفهوم درستش خود بودن در میان دیگران هست نه خود بودن جدا از دیگران بنابراین خود همون اگه دیگری نباشه که خود نیست خود یعنی اون که دیگری نیست بنابراین شما در وجودتون اگه نتونید دیگری در وجود شما وجود داشته باشه خودم وجود نداره دیگه این چیزیست که خب با هگل مفصل روی این نکته تأکید می‌کنه و ما دیگه بعد از هگل نمیتونیم اندیشیدن و خود و فرد و اینا رو مثل به قول لایب نیس مثل یک جوهر فرد و مناد یک تکههای مثل این یک نقطه های بسته ببینیم نه ما زبان خود زبان دیگه شما بدون زبان که نمیتونید فکر بکنید به محض اینکه شما فکر میکنید در حقیقت دارید از با دیگران حرف میزنید و حتی در درون خودتون کتاب میخونید کتاب مینویسید همه اینها به من گفتگو یعنی اندیشیدن یه خصلت کاملا دیالو شیکال داره دیالوگی داره گفتگویی دار سپاسگزار هستم آقای خلجی اگر فرصت تان را بگوین که چقدر دیگه شما زمان و حوصله دارین تا بتوانیم پرسشها دیگ یکرو ۲ دقیقه دیگه در خدمت شما هستم بسیار خب آرتن عزیز شما درخواست دادین من درخواست را پذیرفتم ولی وصل نشدین اگر هنوز هستین میشه اتاق را ترک بکنین دوباره درخواست بدین یا درخواست را بپذیرین یک پرسش داشتم آقای خلجی این پرسش چند باری هم در ذهنم در بحث های شما خطور کرده شما هر باری از اون من میاندیشم پس هستم د کارت یاد میکنید تقریبا بال اتفاق بیت مولانا را هم میخوانید که برا در تو همان اندیشه ما بقا خود استخان و ریشهای چیزی که در ذهن منه خلق میشد بود که این تاکید بر اندیشه به نوعی آیا از انسان‌هایی که ما فکر میکنیم حالا اونا اندیشه‌ی ندارن یا نمی اندیشن به یک شکلی انسانیت زدایی نمیکنه یا اونها را در سطح استخان و ریشه تقلیل نمیده که بعد ما باز از اینجا بتوانیم تجویز صاده بک کنیم مثل اینکه مثلا ما موجودات زیادی را استخوان و ریشه فرض میکنیم اونا را میتانیم بکشیم میتانیم شکار بکنیم میتوانیم بخوریم برای اینکه تصور میکنیم خب اونا هیچ فکر و درکی درشان نیست آیا میشه از اینجا از این حرف دکارت این فهم رم یعنی ضمنی برداشت کرد یا در سطح عمومی و سیاسی بیرون کشید که ما وقتی این را تعمین میدیم میتانیم ملت‌هایی ره جاهایی ره افرادی ره عاری از اندیشیدن فرض بکنیم و بر اینها بشوریم حالا اینها را سعی بکنیم انسان بسازیم حالا میشه از ای فکر بکنیم تجویز استعمار بیرون شوه یا به یک شکلی تجویز ایدولوژی یا آنچه که هتلر فکر میکنه که در داخل سرش یک اتوپیای ساخته و انسان اون اتوپیا مان اون اتوپیا کسی میتوانه باشه که ژرمن یا آریایی باشه و ای هست که میتوانه تعریف بکنه چه کسانی نمیتوانند بیاندیشند یا چه کسانی نمیتوانند از این کرامت یا از این حیثیت انسانی برخوردار باشن و اینها باید یا زیر حاکمیت باشن یا نابود شوند آیا میشه اینگونه برداشت کرد که به نوعی این برداشتی از دکارت که حالا در ادامه کانت هم به این دریافت زی به ما را رهنمون میکنه میشه آیا از وسط اینها اینگونه برداشت کرد که ایدولوژی زاده میشه یا ایدولوژی هایی که بعد از اینها زاده میشه و تجربه میشه میتانه تکیه گاه هایی داشته باشه که خودش را وصل بکنه به این دیدگاه‌ها با اینکه شما بارها در حرفهایتان تاکید کردید که از کانت به سختی میشه ایدولوژی بیرون کشید یا ممکن نیست از کانتی که همواره در وضعیت نقد به خودش و نقدی به فکر کردن روبرو هست ولی خب ما می‌بینیم که ایدئولوژی بیرون میشه از فلسفه و خب ربطی پیدا میکنه به فیلسوف هایی میخواستم این سؤال را به عنوان یک نگرانی مطرح بکنم که این تاکیدی بر اندیشه و این هیچ دانستنی بدن و جسم و حالا تقلیل این به استخوان و گوشت و پوست و اینهایی که حالا خیلی از موجودات میتوانن داشته باشن به نوعی اون کرامت انسانی را آیا میتانه نگه داره یا نابودش میکنه به عنوان یک بدنی که ممکن دیوانه باشه ممکن اصلا فکر نکنه ولی خب چون یک شکل انسانی داره ما او را امروز در قواعد بینالمللی و حقوقی به عنوان فرد میشناسیم و دارای حقوق برابر و کرامت انسانی این به عنوان یک پرسشی بود که حالا نمیدانم توانستم درست مطرحش بکنم یا نه و بانو آزاده بله نگاه کنید نه جواب خلاصش اینه که نه این سو برداشت ما حالا د بخ دکارت که گفتیم دکارت در آغاز گفتار در روش راه بردن عقل تاکید میکنه که اونچه میان همه آدمیان به طور مساوی تقسیم شده عقل سلیم هست بنابراین همه انسان‌ها میتونن بی اندیشن بحث بر سر این نیست که یه عده توانایی دارن برترند از دیگران یعنی آزاد شدن و آزاد زیستن چیزی نیست که در نژاد یک قومی باشه در نژاد دیگران نباشه منحصر به فرد باشه و اینها و بعدم کانت که اساس فلسفه فلسفه اخلاقه و حقه اصلا معتقد نیست که شما برای اینکه اخلاق بدونید و اخلاقی زندگی بکنید لازمش اینه که برین دانشگاه رشته فلسفه بخونید بلکه همه آدم‌ها می‌تونن این کارو بکنن و منتها آدم‌ها طبیعتاً برده به دنیا میان و یعنی آزادی چیزیست که انسان‌ها آگاهانه اولاً به ارزشش پی میبرن ثانیا به به ا میل می‌کنن اراده آزادی می‌کنن و سپس تحقق میبخشن عمل می‌کنن به آزادیشون و اینا آدما کمین یعنی خود اخلاق تمدن همه اینا خلاف طبیعته دیگه غریضه انسان میل داره به شر میل داره به بدی میل داره به رزیل و در حقیقت اخلاق و فرهنگ و تمدن اینها اینا همه بر خلاف طبیعت و بر خلاف غریضه هستن هیچ فیلسوفی به شما نمیگه که شما باید مثل من فکر کنید تا آدم خوبی باشی به عکس میگه که خودت را به شناس ها و این به این معناست که شما نمی‌تونی با با زور یه نفرو خودشناس بکنی یعنی خودآگاهی مثلا به زور بیا مثل دین بگی که از این به بعد شما هم در زمان استعمار این کارو میکردن دیگه این میسیونرهای مسیحی میرفتن در میان سرزمین‌های دیگه و مجبورشون میکردن مسیحی بشن یا در مثلاً همین سرزمین‌های اسلامی این اتفاقات بارها افتاده براین فلسفه یا اندیشیدن یه چیزی نیست که شما بتونی به زور بفهمونی به دیگران که به زور تحمیل کنی بر دیگران به ع فلسفه همونطور که گفتم اراده آزادیه دیگه یعنی خودآگاهی برای آزادیه و با این نکته که انسانها بردن و به بردگی بیشتر میل دارن تا به آزادی اینا که گفتیم اینا هیچ ربطی نداره به مسئله حقوقی یعنی تمایز فلسفی بین آدم‌ها یا بین فرهنگ‌ها ربطی نداره به حقوقشون ربطی نداره به حتی تفکر فلسفی تنها نوع تفکر نیست یعنی ممکنه مثلا تفکر ایرانی تفکر چینی تفکر هندی رو ما به اون معنایی که تفکر یونانی رو تفکر مینامیم نباشن ولی فلسفی نباشن ولی یه نوع دیگه از تفکر که در حقیقت اونچه که ما میگیم مدرنیته و تمدن کنونی محصول همه اینهاست یعنی تمدن غربی تمدنی نیست که در غرب فقط به وجود اومده باشه و خالص غربی باشه بلکه برآیند محصول تمام تمدن بشر هست بنابراین تفکر فلسفی هم تنها تفکر نیست علا بر اینکه مسئله اخلاق و مسئله حقوق اصلا ربطی نداره به اندیشیدن شما به حتی کسانی که از نظر حالا شما اونها رو عاقل نمیدونید مجنون می‌دونید طفل بچه موجود زنده حتی طبیعت حیوانات همه اینا حقوق دارن یعنی این کهه شما نمیتونید ب می چون انسان موجود مثلاً متفکری حیوانات نیست پس من می‌تونم حیواناتو هر کاری دلم خواست بکنم نه ما اخلاق حیوانات داریم اخلاق محیط زیست داریم اخلاق به اصطلاح علم داریم اخلاق پزشکی داریم حتی در پزشکی خ می‌دونید که یاسپرس پزشک بوده یعنی روان پزشک بوده بحث مفصلی داره در همین کتابی که معرفی کردم به شما که پزشک نمیتونه خودشو بالاتر از بیمار بدونه و با او مثل مثلاً ی شما ماشینتونو که خراب میشه میبرید مکانیکی و فکر نکنی که یه ماشین خراب شده می‌تونه حالا یه نسخه بنویسه طرف خوب بشه بلکه میگه شما باید با بیمار پزشک وظیفش اینه که با بیمار رابطه اگزیستنز برقرار کنه اگه وگرنه نمی‌تونه بیماری اونو درست تشخیص بده نمیتونه این روان پزشک خوبی باشه این این این به این معناست که من اگر چیز هستم پزشک هستم یه کسی از به اصطلاح ناراحتی‌های روانی داره من نمی‌تونم خودم از اون برتر بدونم من نمیتونم خودمو پیغمبر او بدونم من نمیتونم خودمو در موضع بالایی قرار بدم به عکس باید برای اینکه مشکل اونو حل بکنم باید با او ارتباط وجودی پیدا بکنم باید با او ارتباط روحی پیدا بکنم باید اونو سعی کنم بفهمم و این لازمش اینه که به هیچ وج به عنوان پزشک خودم رو در موقعیت برتر از او تصور نکنم بعد مسئله حقوقی دیگه جداست شما الان حقوق بشر نگفته حقوق بشر بشرها فیلسوف یا متف که حقوق بشره یعنی انسان‌ها از آن جهت که انسان هستن و انسان شناخته میشن حقوقی دارن حالا ما اون حقوق بشر رو تازه قرن هجدهم در تقابل با حقوق حیوانات و حقوق طبیعت خیلی تصور میکردن الان دیگه دامنه حقوق خیلی وسیع شده با حقوق بشر به اون مفهوم نداریم در حقیقت حقوق بشر از حقوق جانوران یعنی یه کتابی د یه دوره درس داره کسی حیوانی که منم در حقیقت دیگه شما نمیتونی اون تمایزی که فیلسوفان تو که کلاسیک بین انسان و حیوان میگذاشتن انسان و طبیعت میگذاشتن زیست بو میذاشتن تصور بکنید خود همین اصطلاح پدیدار شناس ها و بعضی از اگزیستانسیالیست مثل چیز همین ور یعنی زیست جهان جهان که شما درش زندگی می‌کنی این طبیعت و کوه و فلان اینا اینا از تو جدا نیستن ما چیزی نداریم به نام جهان که از انسان جدا باشه بنابراین وقتی هم از حق حرف می‌زنیم د داریم از یه چیزی صحبت می‌کنیم که فراتر از بنابراین مسئله حق یک مسئله دیگریست و اتفاقاً همین فیلسوفان بودن که مسئله حق رو مطرح کردن یعنی دکارت اگر نگفته بود که همه انسان‌ها به یکسان از عقل سلیم برخوردارن هیچ مقع مشروعیت کلیسا یا مشروعیت پادشاهی از نمی‌رفت و امتیازها گروه‌هایی که یا طبقاتی که امتیاز ویژه داشتن از بین نمیرفتن ایده برابری به وجود نمیومد انقلاب فرانسه به وجود نمیومد مهم‌ترین آرمان انقلاب فرانسه برابری اس میگه که حالا تو آخوندی تو نمیدونم فئودالی تو پادشاهی دلیل نمشه که بهتر از من بفهمی و تو بر من برتری داشته باشی در اینکه سرنوشت منو تعیین بکنی این ایده برتری درست از همین ایده کانتو کارت و روسو و اینا در میاد دیگه که انسان‌ها فارغ از اینکه کی هستن چی فکر میکنن فلان یک طبی چیز یه استعداد مشترک دارن برای اینکه به آزادی برسن برای اینکه کرامت خودشونو متحقق کنن این هم از راه خود آگاهیه منتها خب کاری نیست که کار دشواره دیگه فضیلت و حقیقت و خوبی چیزی نیست که اصل باشه اصل بر خ خلافش و در نتیجه بر خلاف موج شنا کردنه که شما رو به این آرمان‌ها نزدیک میکنه در نتیجه اغلب مردم یا غافلند یا تو همین سیستم زندگی ما ببینید چقدر خود بروکراسی چگونه بروکراسی زندگی صنعتی زندگی شهری نظام سرمایه داری شما اتومات زه میشید یعنی انگار که شما رو کوک کردن سری یه ساعت بیدا میشید یه کاری انجام میدید میرید کار می‌کنید به قول ماکس کار می‌کنید تا تعطیلات داشته باشید تعطیلات می‌گیرید تا کار کنید دوباره همین م که شما ۳۰ سال ۴۰ سال تو این چرخه بودین و بدون اینکه اصلاً بپرسید من کیا من با چیکار دارم می‌کنم و همون داستان فیلم عصر جدید چارلی چاپل خود شما هم تبدیل میشید به یک پیچ و مهره در یک کارخانه خب آگاه شدن به این اولاً که زندگی خیلی سخت شده و آدم‌ها برای اندیشیدن خیلی خیلی کم وقت دارن و اصلاً زندگی مدرن به سمت کاملاً مخالف زندگی اندیشمندانه پیش میره دیگه ما همه با رسانه و با تبلیغات و با سیاست و با سوشال میدیا هممون کوک شدیم در حقیقت و کوک میشیم و مبارزه کردن با این بسیار سخت‌تر شده در عین حال که ناممکن نیست و در عین حال که برای همه به طور یکسان هم وظیفه اخلاقی اس هم وظیفه به اصطلاح انسانیست و هم امکانش برای هر کس در هر جای که هست وجود داره و اصلاً هیچ نیازی به توسعه صنعتی و نمیدونم اینکه شما دموکراسی داشته باشید نداشته باشید هر انسانی میتونه در شرایط خودش انتخاب کنه یعنی تصمیم بگیره و این یعنی که آزادی خودشو محقق بکنه ولی خب در همین کشورهای صنعتی و پیشرفته هم میلیون‌ها نفر هستن که این کارو نمیکنن بنابراین اصلاً ربطی نداره به نظام اقتصادی نظام سیاسی و جز آن بسیار سپاس در ادامه همین پاسخ دوستی در چت پرسیدن که من میاندیشم یا ای برادر تو همان اندیشه‌ی تقدم اندیشه بر ماهیت است بر وجود است یا تقدم وجود بر اندیشه یا ماهیت مثل وجود وجود نداره وجودی نیست غیر از اندیش وقتی میگی وجود یعنی ا که داری میگی وجود دیگه وجود که داری میگی اندیشه تو چیزی به نام وجود غیر از اندیشه نداریم که با جهانم همینطوره دیگه جهان یه چیزی نیست که بیرون من وجود داشته باشه جهان اون نیست که با من ارتباط داره در حقیقت جهان اون چیزی که من جهان می‌نامم ها واقعیت چیه اون چیزی که من میگم بهش میگم واقعیت حقیقت چیه اون چیزی که من بهش میگم حقیقت من چیم اون چیزی که من اون رو من می‌خوانم بنابراین غیر از اندیشه من چه انسان زبان است و بس انسان خارج از زبان وجود نداره بله سپاسگزار هستم بان آزاده پرسش شما را میگیریم و بعد پاسخ آقای خلجی و فکر کنم میرسیم به آخر روم سلام صدای من هستش سلام بر شما خانم بله میشنوم صدای شما خیلی سلام عرض می‌کنم و خیلی خوشحالم از دیدنتون جناب آقای خلجی گرامی ما همچنان در تورنتو منتظر شما هستیم خیلی ساله که تشریف نیاوردید در صورت میخواستم بگم که خیلی از صحبتهای امروز و این اتاق خیلی میخواستم تشکر کنم هم از شما هم از آقای زاهد و دوستان در مورد خود این زمانی که ما به فلسفه در واقع می‌پردازیم یا پناه میبریم یا زمان شروع و آغاز فلسفیدن اشارات خیلی خوبی داشتید و سپاس از اینکه فلسفه یاسپرس رو هم تا حدودی شکافت و اون کتاب‌هایی که معرفی کردید ولی من من البته از صدای محیط م عذرخواهی می‌کنم اگر صدای اینجا در پس زمینه میاد یه سوالی که من دارم چون روز ج هانی فلسفه هم در ماه نوامبر تا اونجایی که یادم مونده هستش و خواستم یه سؤالی بکنم کهه کاربردهای فلسفه در جهان امروز از نظر شما چه چیزهایی میتونن باشن به جز اون بخش اولی که در مورد در واقع زمان آغاز فلسفه یا فلسفیدن اشاره کردید کاربردهای فلسفه در جهان امروز این سوال همیشه برای من یه سؤال خیلی به قول معروف قدیمی ذهن خودم بوده حالا علاوه بر اون سؤالات بنیادین بشر که شماهم به نوعی به اون سؤالات مثل من کیستم اشاره داشتید من خوشحال میشم که اگه یه مقدار راجع به کاربردهای فلسفه تو جهان امروز اشاره بفرماید خیلی ممنونم خانم از محبت شما لطف شما بله منم خیلی دوست دارم بیام تورنتو و حتما در اولین فرصت خواهم آمد خیلی به هر حال ممنونم از لطفتون ببینید باید فلسفه رو در تقابل با علم میشه توضیح داد ببخشید صدای من قطع شد لحظه صداتون عالیه بله فلسفه رو در تقابل با علم در علم شما چیکار میکنید شما مثلا در علم شما مثلا فیزیولوژی چیه بیولوژی چیه شما میتونین بدن خودتون بشناسین نمیدونم به آناتومی بدن پی ببرید و یا اینکه مثلا فیزیک شیمی به ما میگن که این جهان در حقیقت چگونه از چه عناصری تشکیل شده چگونه تغییر میکنه چگونه میشه تغییرش داد اینا همش در حقیقت اطلاعات اینفورمیشن خب ا اینا داده است اینا به شما نمیگه که خب حالا به قول معروف ثبات یعنی اگر شما زیست شناس باشید نمیتونید بگید خب الان من چیکار بکنم من الان برم سر کار یا نرم سر کار زیست شناسی همچین چیزی نمیگه به شما نمیگه که شما چه جور زندگی کن شما به شما نمیگه که جامعه خوب چه جور جامعیه به شما نمیگه که کار خوب چه جور کاریه به عبارت دیگه شما در در علم به دنبال شناخت هستید نالج هستید ولی در فلسفه به دنبال معنی هستید و در حقیقت شما با با فلسفه است که معنی میدید به زندگیتون ها شما چرا باید برید دانشگاه چرا باید برید سر کار چرا باید ازدواج کنید چرا بچه دار بشین چرا به دیگران خوبی کنین چرا دزدی نکنین اینا رو فلسفه به شما میگه ایناست که به شما معنی میده به عبارت دیگه زندگی انسان به خودی خود هیچ فرمی نداره یعنی من از خواب بیدار بشم می‌تونم ۱د تا کار بکنم ها بنابراین هیچ فرمی نداره اون شکلی که ا اونچی که فرم میده به زندگی من تصمیم‌های منه ها اینکه مثلاً من این ساعت پا میشم این کارو می‌کنم بعد مثلاً فلان کارو می‌کنم بعد این این حرفو می‌زنم یعنی این من با انتخاب‌های خودم هست که به زندگیم فرم میدم انتخاب یعنی چی یعنی توانایی قضاوت اخلاقی یعنی شما بگید که این کار بهتر از اون کاره این کار خوبه اون کار بده اون کارو من می‌کنم این کارو نمی‌کنم ها و بعد البته قضاوت اخلاقی که میگم طبیعتاً از نظر فیلسوفان ایکس و استیکس و پالیت کس اینا با هم ربط دارن یعنی قضاوت اخلاقی با قضاوت زیباشناختی با قضاوت سیاسی اینا قضاوتم بنابراین شما ق با قضاوت هاتون به جهانت شکل میدید به زندگیتون شکل میدید بهش زندگیتون معنی میدید در حقیقت این کاریست که فلسفه برا شما فلسفه به شما نمیگه که چیزها چین واقعیت چیه نمیدونم این سنگ از چی تشکیل شده به همین دلیله که هیچ پیشرفتی درش نیست دیگه چون کارش این نیست که داده‌های جدیدی به دست بیاره و روی داده‌های قبلی بلکه به شما کمک میکنه بفهمید در حقیقت کارش نالج نیست ما فیلاسوفی نالج نداریم ما فلاس ک آندرستند داریم در حقیقت معنی رو فهمیدن اون وقت معنی که خب مید که توی انگلیسی و فرانسه در حقیقت سنس هم به معنای فهمیدنه هم به معنای به اصطلاح درک کردنه هم به معنای حس کردنه هم به معنای در حقیقت دلیله که چرا این اینجوریه سنس یعنی چی یعنی کس معلوم نی چرا به وجود اومده وقتی یه چیزی بک سنس نمیکنه یعنی کهه شما دلیلشو نمیدونید مثل چی مثل اینکه مثلا یک چرا انسان باید بمیره چرا انسان باید انقدر رنج بکشه چراق زندگی منگ میرزه که آدم انقدر با شرم مواجه بشه ها اونجاست که فلسفه به شما کمک میکنه که به زندگی معنی بدید یعنی مک سنس زندگی مک سنس کنه در حقیقت برا شما این چیزی که خلاصه میتونم بگم ولی همین کار که از یاسپرس معرفی کردم خیلی کمک میکنه به اینکه چون یاسپرس خودش یست بوده از ساینس میاد تو فلسفه دیگه اول دکتر روان پزشکی داره و بعد وارد فلسفه میشه در ح فلسفه رو به صورت آکادمیک نخونده یعنی فلسفه رو فقط رساله نوشته و دکتر فلسفه گرفته و درس داده ولی چند سال اصلا پرکتیس میکرده کار روانشناختی رو روان پزشکی رو مفصل به تفاوت بین علم بین دین بین فلسفه بین عرفان تاکید میکنه و خب البته که بحث بحث همون چیزه بحث فلسفه ویژگیش همون توانایی شما برای فهمیدن هست شما چون تو کانادا هستید و احتمالا فرانسه میدونید یک فیلسوفی در کشور شما هست به نام ژان گوندن ژان گوندن الان فیلسوف سنش باید بالا باشه با شاید ۸۰۰ سالش باشه و این شاگرد گادامر بوده و هرمن تیکان بسیار قهاری اس یه کتابی داره که من توصیه می‌کنم این کتاب رو اگر نخوندید بخونید اسمش هست دوسان شوز درباره معنی چیزها لیده متافیزیک ایده متافیزیک در حقیقت میگه متافیزیک تلاش برای فهم چیزهاست و این چه تفاوتی داره با کار علمی امیدوارم که با معنی حرف زده باشن سپاسگزارم حتماً همین طور بوده خیلی ممنون از معرفی کتاب در واقع همین معانی متافیزیک که معرفی کردید خیلی عالی بود من میخواستم ازتون دعوت کنم که یک روزم تشریف بیارید آکادمی تفکر به هر حال که جلسات ما به صورت آنلاین هست و اتفاقاً همیشه تو همون روز جهانی فلسفه یا هفته‌های اطراف اون روز در ماه نوامبر همیشه ما یه جلسه اینطوری با برخی از اساتیدی مثل شما داشته‌ایم خیلی خوشحال میشیم که مهمان ما باشید ساعتم م بهتون میخوره چون ما که تورنتو شما که احتمالا ماشینتون هستید ساعتم م ساعت ۸ شب به هر حال از دوستانم دعوت می‌کنم تشریف بیارن اگر شماهم افتخار بدید خت شما هستم در خ خدمت از ماست با شما در ارتباط خواهم بود خیلی ممنونم از آقای زاهد خیلی ممنونم مرسی و از شما آقای خلجی عزیز خواهش می‌کنم وقتتون بخیر سپاسگزار هستم با داده و آقای خلجی یک درخواست دیگه هم داریم آیا شما فرصت دارید که من قبول بکنم پرسش را مطرح کنم اگر کوتاه باشه دیگه یه پن ش دقیقه دیگه که من برم هنوز غذا نخوردم برم غذا بخورم بله من درخواست را پذیرفتم و پیش از اینکه دوست ما وصل شوند و ماک شان روشن شود یکی از دوستا پرسان کردن که آیا متافیزیک زو برای ن آموزان مناسبه یا نه و همچنان پرسیدن که ترجمه چه کسی را باید بخ خانم خراسانی یا لطفی قطعا ترجمه خراسانی و قطعاً اون کتاب متافیزیک ارسطو رو باید نه یک بار که بارها و بارها باید خوند ولی اگر میخواین با فلسفه آشنا میشیم پیش از اون سه جلد من زاهد حتما میدونه چون که من قبلا معرفی کردم سه جلد کتاب پایا رو که آقای لطفی ترجمه کرده مال ورنر یگر هست ورنر یگر یکی از ارستو شناسان به نام قرن بیستم هست که هایدگر هم خیلی به کارای او و و آثاری که او از ارسو هم ترجمه کرده هم تفسیرا که او داره از ارسطو ارجا میده بنابراین یگر آدم خیلی مهمی اون سه جلد پاید دیا رو بخونین و بعد یه س جل متفکران رو متفکران یونانی هست که اونها رم آقای لطفی چاپ کرده انتشارت خارزمی و بعد با مکالمه‌های افلاطون شروع بکنید مکالمه‌های افلاطون خیلی خوندنش راحت‌تر هست تا متافیزیک بعد اون وقت میرسید به متافیزیک بعد میبینید که مسئله متافیزیک چی هست چون که ارسطو در متا فیزیکش همش داره با افلاطون حرف میزنه در نتیجه بدونید که افلاطون چگونه می‌اندیشید تا اون وقت بتونید از گفتگوی ارسطو با افلاطون بیشتر شناخت پیدا بکنید اینها رو که من عرض کردم همه این کتاب‌ها توی کانال به اصطلاح تلگرام من کانال کتابخانه تلگرام من هست و دوستان اگر به اون کانال برن میتونن پیدیاف های این کتاب که عرض کردم بردارن و استفاده کنن سپاسگزار هستم آقای خلجی خسته نباشین دوست که درخواست دادن من پذیرفتم فکر کنم که فرصت مناسب ندارن آقای اعتزازیان و سپاسگزار ش اگر خیلی کوتاه بفرماین من می‌شنوم اگه بتونم کوتاه جواب بدم کوتاه جواب میدم اگر نه که به فرصت دیگه ولی اجازه بدین که صحبت کنن صحبت کنن آقای زازی بفرمایید بله سلام عرض می‌کنم جناب خلجی عزیز من این آخر اومدم سخنانش گوش دادم ولی قبلاً بودم تو اتاقشون و از صحبتهای خوبشون بهرمند شدم اشاره کردم به در واقع اینکه در مورد این سوال که آیا در واقع فکر و وجود و هستن در واقع نمیدونم حالا شما نظر دکار ت گویا در واقع بهش معتقد هستید من فکر کنم احتمالاً اینطور باشه شما مسئله اندیشه یعنی من فکر می‌کنم من میاندیشم در واقع و سپس هستم اگر اینطور هست که میخواستم توضیح بدین چون من خودم نقد دارم روی این مسئله البته فرصتم کم هست متوجه هستم و حالا اگر فرصت کم هست عرم خدمت شما اجازه بدید آره تو ی فرصتی بهتر یعنی این این موضوع موضوعی که مهمه اون وقت فرصت نخواهیم داشت که به خوبی بهش بپردازیم در یه فرصت دیگه اون وقت صحبت کنیم راجع به وجود و اندیشه و حالا خود همین بحث دکارت و تفسیرهای متفاوتی که ازش هست آره بحث قبول داشتن و قبول نداشتنم نیست دیگه ما در فلسفه سعی میکنیم بفهمیم یعنی بحث مهم نیست که این صادقه یا کاذبه سعی میکنیم بفهمیم بنابراین برای فهم دکارت هم ما نیازمند این هستیم که شرح هایی که فیلسوفان دیگه کردن از جمله همین یاسپرس خب یه دیدگاه خاصی داره راجع به دکارت کانی یه دیدگاه خاصی داره راجع به دکارت هگل متفاوت فکر میکنه هایدگر متفاوت فکر میکنه در نتیجه اینها رو باید ببینیم که چگونه است اونوقت میشه یه حرف چیز زد الان در این فرصت کوتاه فکر نمیکنم که حرف معنی داری من بتونم بزنم بله ممنونم من منظورم حالا قبول داشتن و یه کلمه بود اومدم گفتم منظورم اون نبود بله بله متوجه فقط آره ب خواستم اشاره کنم میدونی که دکارت خودشو از جهان انداخت بیرون در واقع و مشکل اینجا بود دیگه و بعدش چون از خودشو از جهان انداخت بیرون نتونست رابطه خودش را با یعنی سوژه رو با ابژه برقرار کنه کانتن در واقع همین راه رفت مشکل همین جور موند تا حالا بله فرصتی دیگه چشم ممنونم در صکر زنده باشید سپاسگزار هستم آقای خلجی و خسته نباشین خسته نباشین همه دوستانی که تا این لحظه بودین دوستان من کانال تلگرام آقای خلجی را در بالا پن کردم و همچنان در جریان جلسه باغ فلسفه و کانال یوتیوب آقای خلجی دوستان میتوانن با جاین شدن در این یکی از اتاق‌ها از برنامه‌ها آگاه شوند که در چه ساعتی برگزار میشه و همچنان کتاب‌هایی که آقای خلجی معرفی میکنن منابعی که میگذارن در اونجا قابل دسترس هست سپاسگزار از همه شما تا برنامه بعد وقت همتان خوش سپاسگذارم از شما آقای زاهد و از یکایک دوستان