نسبت توتالیتاریسم و فاشیسم

عی من سوالم خیلی کوتاه هستش چون من توتالیتاریسم رو زیر نظر شما خوندم و آموختم حالا در یک بخش‌های حرفه‌ای تر نسبتش با فاشیسم یعنی وقتی با هم ترکیب میشن یه چیز خیلی سختی میشه و نامفهوم مثلاً وقتی به ایتالیا نگاه میکنیم در اونها هم مثلا من تو مطالعاتی که داشتم هم توتالیتاریسم هم فاشیسم هستش این د تا چگونه یک اول چگونه با هم ترکیب میشن وقتی با هم ترکیب میشن چه شکلی میشه یعنی چطور میشه توضیحش داد فاشیسم یا توتالیتاریسم نسبت این دور رو میخواستم بدونم و دو اینکه توده‌ها در فاشیسم چه نقشی ایجاد می‌کنن چه نقشی رو ایفا می‌کنن آیا فاشیسم هم جنبشی هستش که سربرآورده از یک جامعه توده‌ای اس یا به یک صورت مجزا داره عمل می‌کنه و به روی صحنه سیاست میاد این د تا سؤال رو داشتم ازتون ممنون میشم پاسخ بدید بله ببینید دوست عزیز در حقیقت در قرن بیستم ما با نوع جدیدی از نظام‌های اقتدارگرا مواجه شدیم که متفاوت بودن با همه اون رژیم‌هایی که پیشتر به عنوان رژیم‌های اقتدارگرا شناخته میشد و این تبدیل شد به یک معمای جدید یعنی کاملاً انقلابی به وجود آورد در فلسفه سیاسی در تاریخنگاری سیاسی و در نظریه سیاسی که ما در برابر یه پدیده‌ای هستیم که مفاهیم سنتی نمی‌تونه جواب بده بهش و به همین دلیلم هان آرنت میگه سنت مرده و همین دلیلم میگه من فیلسوف نیستم یعنی من به فلسفه سنت فلسفه سیاسی باور ندارم یعنی من نمی‌تونم بر اساس دستگاه مفاهیم و نظریه‌های سنتی در فلسفه سیاسی وضعیت موضوع رو توضیح بدم در نتیجه اندیشه من گسسته از فلسفه سیاسی سنت فلسفه سیاسی وقتی میگه من فیلسوف نیستم منظورش دقیقا یه چیزی شبیه دکتر نیستم من میمونه یعنی تعارف نمیکنه فروتنی نیست اما این موجب شد که نظریه پردازان در حوزه‌های مختلف از تاریخنگاری گرفته تا نمیدونم رشته‌های دیگه سعی کنن که برای این واقعیت جدید نظریه پردازی کنن شما وقتی که نظریه پردازی میکنین دو جور معمولاً از مف میتونید نظریه پردازی کنید یکی اینکه در واقعیت موجود یک رگ‌های آشنایی از یک واقعیت پیشین ببینین که بتونه در موارد مختلف تکرار بشه و تبدیل بشه به شباهت خانوادگی یعنی م مثلاً جمهوری اسلامی یه روز از بین بره ولی بعد یک رژیم‌هایی مثل جمهوری اسلامی که مثلاً هفت تا ۸ تا خصلت اصلی رو مثل جمهوری اسلامی دارن در جاهای دیگه دنیا به وجود بیاد اونوقت ما جمهوری اسلامی رو به دو شیوه میتونیم به کار ببریم یکی به صورت اشاره به یک واقعیت تاریخی مشخص که این حکومتی اس که این سال به دنیا آمده به وجود آمده و این سال از بین رفته و یکم ب به شیه ژنریک یعنی دیگه شما وقتی که میگی جمهوری اسلامی منظورت این جمهوری اسلامی تاریخی نیست بلکه نوع نظام‌هایی اس که این هفت تا ه تا به اصطلاح خصلت و دارن حالا اگر مواردی پیدا کردین که در این موارد این ه تا ه تا خصلت یا حتی چهار پنج تاشون دیده بشه این مواردو می‌کنه یک خانواده یعنی این‌ها رو می‌کنه یک گروه جدا از گروه‌های دیگه مثل فرض کنید بیماری ها میمونه دیگه نه شما برای هر بیماری خب سمپتوم های متفاوتی هست اما لزوما کسانی که دچار اون بیماری میشن همه اون سمتم رو ندارن سمتم های به اصطلاح کافی رو داشته باشن که شما تشخیص بدید این اون بیماری هست بنابراین وقتی که ما میگیم توتالیتاریسم داریم از یک خانواده جدیدی از چه توتالیتاریسم چه فاشیسم حالا این د تا اصطلاح‌های اصلی هستن وگرنه اصطلاحات دیگه هم در موردشون به کار رفته و نظریه‌های دیگه و این د تا در حقیقت اشاره میکنن به یک چیز اما در توضیح اون اختلاف نظر دارن و این رو توجه داشته باشید که از نیمه قرن بیستم تا امروز صدها نظریه و صدها به اصطلاح رویکرد و صدها روش و صدها تعریف و دستگاه مفاهیم ساخته شده برا هر کدوم از اینا بنابراین وقتی که میگیم نظام جمهوری اسلامی به خانواده نظام‌های توتالیتر تعلق داره باید نگاه بکنیم به اون نظریه‌ها و برای فهمشون در نظر داشته باشیم که اون چیزی که تو ذهن ما یک چیز کلی هست نباشه چون من با آقای زیدآبادی که صحبت میکرد ایشون میگفت نه ایران که مثل آلمان نیست یعنی هیچ خبر نداشت که از اون زمان تا الان انبوهی از نظریه ها و مفاهیم درست شده که به این معنا ما میگیم جمهوری اسلامی توتالیتر یا فاشیست هست اونچه که من الان گفتم راجع به فاشیزم کاملاً مشترکه با اون چیزی که تا الان راجع به توتالیتاریسم باش صحبت کردیم یعنی امروزه ما نمیتونیم از فاشیسم و تتالی ی صحبت بکنیم بدون اینکه این پدیده رو اولا در بستر جهانی قرار بدیم و ثانیا به یک تحول بنیادی که اون به اصطلاح ظهور تکنولوژی دیجیتال هست توجه داشته باشید در اصل دیجیتال این فقط یه تکنولوژی نیست که به بقیه تکنولوژی ها افزوده شده باشه مثلا فرض کنید شما دستگاه آبگیری نداشتید رفتید خریدید حالا اینم بغل دستگاه مثلا آب سد کن تونه نه عطر دیجیتال انقلابه باز یعنی شما ما تبدیل میشیم به انسان دیجیتال تبدیل میشیم به جامعه دیجیتال سیاست دیجیتال میشه قدرت دیجیتال میشه ارتباط دیجیتال میشه ذهن دیجیتال میشه و از نظر فلسفی ما تبدیل میشیم به دیجیتال اگزیستنز یعنی به موجود دیجیتال و وقتی که میگیم توتالیتاریسم داریم از یک توتالیتاریسم دیجیتال حرف میزنیم از یک فاشیزم دیجیتال حرف میزنیم و انقدر دامن این بحثها گسترده و پیچیده است که طرحش در زبان فارسی اصلا ممکن نیست یعنی مخاطب فارسی مخاطب که میگم حتی کسایی مثل آقای زیدآبادی و دیگر به اصطلاح سرشناسان عالم سیاست و رسانه اینها مطلقا اصلاً هیچ نیازی به اینکه در این زمینه به مطالعات آکادمی و به تجربه تاریخی و به جهانی بودن این پدیده توجه کنن مطلقا اعتنا ندارن ما همه مثل هم آخوندا فکر می‌کنن که علمش علم لدنی دیگه از آسمان میاد در نتیجه هر که مخالفشون باشه بدون هیچ تردیدی پیشاپیش اون گمراه و ظالمه و باید تکفیر بشه متأسفانه جامعه هم الان اینطور شده حالا روشنفکر م قبلاً اینطور بودن چنان از مفاهیم و کلمات و نمی‌دونم ایده‌ها حرف می‌زدن که انگار اینا رو یه تعریف داره اونم تعریف ثابته و یه تعریف درسته و اونم ایشون فقط بلده هر کس بگه مثلاً فلسفه این نیست یه چیز دیگه است خون به پا می‌کردن یا هر کس بگه مثلاً مارکسیزم این نیست یا مدرنیته این نیست انگار که قرآن خدا رو سر نیزه برده الان تو جامعه هم همین طوره همه راجع به همه چیز یعنی الان دیگه کاملاً جامعه به اصطلاح مسطح شده یعنی اختلافات طبقاتی اختلا موقعیت‌های اجتماعی همه از همه دکتران همه آیتالله همه خارج میرن همه انگلیسی بلدن همه ترجمه می‌کنن همه کراوات می‌زنن همه همه همه کاری می‌کنن در حقیقت جهانیست که همه همه کاری رو می‌تونن گوگل کنن اوب کنن و خودشون رو برای خودشون یک توانایی بسیار توهم برانگیزی قائلن چون که می‌تونه هر آدرسی رو رو کره زمین با گوگل پیدا بکنه یا هر چیزی رو که نمیدونه یه خط اگر آدم با انصافی باشه یه خط ویکیپدیا بخونه در نتیجه بینیاز از آموزش و بینیاز از فهم میدونه خودشو همه همه چیزو میدونن دیگه الان ما اون موقع که طلبه بودیم رفیقمون میگفت که کی میشه آیتالله بش دیگه درس نخونیم دیگه همه آیتالله شدن درس نمیخونن دیگه آقای خامنه‌ای هم که خط شکم بود و آقای رئیسی هم که در دانشگاه نه دانشگاهمون هیچ مشکلی داره نه جامعمون نظامیا دکترنیما به هیچ وجه به چیزی اشاره نمیکنه و در حقیقت یک نشانه پوچه و یک دال پوچ هست ما به شکل وحشتناکی مصرف می‌کنیم کلمات رو و نشانه‌ها رو و کاملاً از همدیگه تقلید می‌کنیم الان دیگه نمیدونم کپی کردن و ریسایکل کردن و مونتاژ کردن و نمیدونم قاطی کردن و اینا دیگه راحت در دانشگاهش در رسانه همه جا در هنرش در موسیقیش در نتیجه همه مهم شدیم یه دنیایی شده کاملا یکسان اون چیزی که قبلا میترسیدیم در ی نظامی کمونیستی به وجود بیاده جورج اورول ۹۸۷ گفته بود بود ما الان اینطور شدیم اگر من دوست دارم که مثلا فلان جواهری که فلان سلبریتی داره اونو داشته باشم مشکلی نداره که ی چیزی میگیرم شبیه اونه ما به سرعت میتونیم همه چیز رو به دست بیاریم منتها توی مغازه یه دلاری یا صرت بدلی یا فیکش دیگه چیزی به نام حقیقت وجود نداره این اصر پست تروه دیگه اصر پست تروث اص نیست که مردم دروغ میگن اتفاقا به عکس اصلی اس که دیگه دروغ نمیشه گفت چون به قول نیچه اصل مدرن اصلی که ریا نمیتونی بکنی چون زمانی میشه ریا کرد که یه عده‌ای باشن که ریا نکنن و تو بخوای خودتو شبیه اونها نشون بدی به دروغ بنابراین میدونی که شبیه اونا نیستی و در حقیقت تظاهر می‌کنی در عصر جدید یا کسی که دروغ میگه می‌دونه راست چیه و آگاهه که داره خلاف اون رو ادعا میکنه اما در عصر جدید دیگه اینطور نیست یعنی دیگه راست اهمیتی نداره در نتیجه من میتونم بیام تو تلویزیون ت بحثم توی دعواها توی میتینگ بگم ۹۵ مردم طرفدار اینن بعد اون میگه نه ۸۲ مردم فلان یعنی ما میتونیم هر چیزی که دلمون خواست بگیم دیگه اهمیت نداره چون کهه در حقیقت زبان تبلیغات سیاسی تبدیل شده به زبان تبلیغات بازرگانی ادور تیزم شده و در ادور تیزم تبلیغات بازرگانی شما هدفتون بیان حقیقت نیست که شما هدفتون تحت تاثیر قرار دادن مخاطب هست برای اینکه بیاد جنس شما رو بخره وقتی میگی هر جا نشانی از اعتماد اعتمادت نام بانک ملی می‌درخشد این هیچ معنی نداره یا ن سا ایران امروز بهتر از دیروز هیچ معنایی نداره فقط یه چیزیه که میتونه اون لحظه توجه مخاطب جلب کنه ا وقت اخبار میشه این بحث سیاسی میشه این به اصطلاح مقاله‌ها حتی میشه این در ت رسانه‌ها صبح که میان هر اولا که رسانهها دیگه چیز شدن دیگه ازلی و ابدی شدن ۲۴ ساعت هر روز هفته در نتیجه آغاز و پایانی ندارن و میشه یک جهنم دربازی که شما نان استاپ باید پرش کنی و مگه پر میشه یعنی شما نمی‌تونی یک دقیقه تلویزیون تعطیل کنید بگید ببخشید خبری نبود یا روزنامه رو بگید امروز آقا ببخشید اتفاقی نیفتاده بود ما یه صفحه چاپ نمی‌کنیم نمیشه که شما باید اون صف رو پر کنی نه تنها پر کنی که مثل اینکه خبر خیلی مهمی اتفاق افتاده جذاب و گیرا قصه رو بگی که بخرن وگرنه اگه بگی نه حالا یه چیزی اتفاقی بود که خیلی مهمم نبود خب دیگه روز مت نمیفروشه بنابراین شما باید بریکینگ نیوز رو فیک کنید خبر تازه رو فکر کنی خبر اختصاصی رو فکر کنی خبر اول تیتر اولو فکر کن همه چیز میشه جعلی همه چیز و این در حقیقت کل ادراک شما از واقعیت رو دیستورب میکنه یعنی کاملاً مثل این میمونه که یه شیشه مشجری جلوی چشم شما بذارن یا یک پنبه به روغن آغشته در گوش شما بذارن بعد صدای مثلاً تانک و توپ در کنن نفهمید چیه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که دیگه هیچ سانسوری درش وجود نداره در عصر سانسور شما یک چیزی رو حذف میکردی یا خاموش میکردی تا صدای دیگری که میخوای به گوش برسه در عصر جدید چون امکان حذف وجود نداره برای خاموش کردن تو باید در برابر اون هزاران برابر پر سر صداتر و هجومی تر و خشن‌تر عمل کنید تا صداو به گوش نرسه مثل اینکه یه نفر داره حرف می‌زنه شما بیاید کنارش شیپور بزنید ا اونو خفه نمیکنی ولی دیگه کسی اونو نمیفهمه نه تنها کسی اونو نمی‌فهمه که به تدریج آدم‌ها صداشون بلندتر میشه لحن شون پرخاشگرانه تر میشه سرخوردگی شون از اینکه گوش شون داره پاره میشه بیشتر میشه اما تواناییش برای فهمیدن همدیگه کمتر میشه بعد اون وقت دیگه منی که دارم حرف میزنم و نمیتونم دیگری رو باش تفاهم کنم دیگه برا خودمم مهم نیست که با خودم تفاهم کنم یا نه یعنی مهم نیست که این حرفی که من می‌زنم معنی دار باشه در نتیجه پروای تناقض در حرفم نخواهم داشت منطق عقل اخلاق حتی گرامر حتی زبان رخت بر میبنده آقا شما درلی یا سینگلی یا مثلاً با من بیا اوکی بشو زبان از هم گسیخته میشه آقای خامنه‌ای میتونه کلمه گفتمان سازی و گفتمان از داریش آشوری بگیره نمیدونم آقای فلان هنرپیشه چی خواننده لس آنجلسی میتونه از حرم و امامزاده حرف بزن یک چیزی میشه که کاملاً تاریک تاریک تاریک و این در حقیقت یعنی شما رو از خودت بیگانه میکنه شما را از اینکه اصلاً بفهمی آزادی یا آزاد نیستی و از اینکه بفهمی که آزادی ارزش داره برات مهم باشه هیچی دیگه جدی نمیگیری جامعه ایران مشکلش اینه که درست مثل حکومت هر شکستی میخوره هر مشکلی داره سر به اصطلاح سر همبندی درستش میکنه دیگه با کسب و قیچی حکومت مثلاً سیاستش شکست میخوره یه جوری تمومش می به قول آقای خامنه‌ای کشش نمیدین دیگه ما هم همین طور اپوزیسیون م ۵۰ داله ۵۰ ساله داره شکست میخوره انگار نه انگار انگار که کارنامه خیلی موفقی داره بنابراین حالا مثلا یه ذره تبلیغات اونو عوض میکنه خیلی یه مقدار باید تو سوشال میدیا بریم یه ذره عکسهای رنگی تر بندازیم با پول بیشتر خرج کنیم هیچ آرمانی هیچ ارزشی هیچ به اصطلاح واقعیتی جدی گرفته نمی میشه در نتیجه ما در یک دنیایی داریم سرصدا میکنیم برای یک چیزایی که نه خودمون میدونیم نه دیگران ولی مدام به هم برمیخوریم و وقتی هم که برمیخوریم به هم تبدیل میشیم به دشمن خونی همدیگه یکی از دوستای من آمریکایی رفته بود ایران بعد که برگشت گفتم چطور بود گفت ایرانیا خیلی آدمای مهربونی هستن تا زمانی که شما بخواین از خیابون رد بشین ماشی چنان سمت شما میان که انگار میخوان بکش شن سر هر چیز کوچکی با هم دعوا میکنیم یعنی کافیه که یک پرنده‌ی در یوسف آباد تهران از درخت بیفته و بمیره اینجا یه طرف مخالفن یه طرف موافقن و شروع میکنن بر سر چیزی که تا دیروز اصلاً تو ذهنشون نبوده چنان با حرارت با دیگران می‌جنگن و با خودشون می‌جنگن تا این فضا همواره فضای کشتار خشونت خشم و در حقیقت تعطیلی آزادی عمل عقلانیت و اخلاق باشه این وضعیتی که ما داریم حالا چه باید کرد باید در وحله اول مدرنیته چی فوکو میگه که فلسفه مدرن هدفش چیزی نیست جز درک واقعیت اون لحظه فکر میکنیم خیلی راحته دیگه به خاطر اینکه ما واقعیتو به معنای واقعی که به کار نمی‌بریم که ما هرچی دلمون بخواد میگیم واقعیت در نتیجه ذهن غربی براش واقعیت و دیدن واقعیت اهمیت حیاتی داره تمام دوران رنسانس و بعد قرن شونزدهم و هفدهم فوبیای فیلسوفان و دانشمندان یکی خرافه بود و یکی ملانکولیا و جنون و فوکو تو اون کتاب چیزش میگه دیگه چی اسمش کلینیک و میگه قرن وقتی که میگن عصر خرد به خاطر اینکه اینا واهمه داشتن از اینکه نکنه این حرفی که من میزنم حرف از روی خرد نباشه خرد براشون تبدیل میشه بهی وسوسه ذهنی برای ما نه ما زبان برای ما زبان رو به کار نمی بردیم هیچ موقع برای اینکه معنی بده زبان برای ما خیلی کارکر ها دیگر داشته کارکرد مناسکی داشته ما قرآن میخونیم معنیشو نمیدونیم نماز میخونیم معنیشو نمیدونیم حافظ میخونیم معنیشو نمیدونیم نمیدونم به اصطلاح با آدمهای دیگه حرف میزنیم نخوایم اصلا توجه نمیکنیم بنابراین زبان یک کارکرد کاملا غیر ارتباطی داره در نتیجه زبان میشه یک دارای تاثیر جادویی اگر مربوط باشه به اون که ما بهش ایمان داریم ما دیگه اصلا مهم نیست معنی میده یا درسته صدد اون رو قبول میکنه هر کس خلاف خمینی حرف بزنه یا خلاف استالین حرف بزنه باید نابود بشه و از اون طرف اگر مخالف ما حرفی بزنه فارغ از اینکه این حرف درسته یا نه باید ترد و نفرین بشه معیار ما برای به کار بردن زبان دیگه منطق درونی زبان نیست بلکه اعتقاد ایمانی و جزمی به گوینده زبان هست این شخصیت یک انسان هست که بناب اینکه قبولش داریم یا نه میتونه اعتبار یک سخن رو یک کلام رو تضمین کنه درست مثل این اجازه حدیث و راویان حدیث و اینا دیگه در روایت حدیث اگر یه حدیثی رو شیعه ۱۲ امامی عادل بگه مطلقا نمیشه ردش کرد حتی قرآنم میشه باش میشه اینو برا قرآنم ترجیح داد اما اگر همین حدیثی سنی بگه ول اینکه عادل باشه اون حدیث اعتباری نخواهد داشت این چیزه دیگه این شیوه ماست در غرب چنین نیست وقتی که واقعیت میگیم مهمه یعنی شما باید به منطق ذهن و زبان توجه کنی به منطق ادراکات توجه کنی در نتیجه باید تو احساساتتو تربیت کنی کتاب رمان فلوب اسمش هست تربیت احساسات دیگه تو باید احساساتتو تربیت کنی یعنی بشناسی احساساتتو به خاطر اینکه احساسات اگر احساسات خودت رو نشناسی اونوقت نمی‌توانی برای قضاوت کردن اون احساسات و کنترل بکنی یکی از تعریفهای سیاست اینه که سیاست هنر مدیریت ترسه یعنی اگر شما نتونین ترستون رو مدیریت کنین نمی‌تونین تصمیم بگیرین نتونی قضاوت کنی یه فرمانده جنگی اگر شروع کنه به ترس و لرس جنگو باخته بنابراین شناخت احساسات مهمه در ایران نه احساسات فقط به صورت سانتیم مهمه یعنی بری روضه گریه کنی تو سر خودت بزنی حتی اگر گریت نمیاد تبکی کنی یعنی مهم این نیست که این حسو داری یا نه مهم این که نشون بدی این حسو داری همون چیزی که ملان کندرا میگه در اینجا نه شما باید بشناسی از طریق علمی فارغ از اینکه من چپم راستم مسیحی مسلمانم با روش علمی احساسات شناخته میشه با روش علمی اخلاق شناخته میشه با روش علمی قانون شناخته میشه با روش علمی سیاست شناخته میشه در نتیجه همپای واقعیت من نگاهمو از واقعیت و قضاوتم در واقعیت تغییر میدم من این ترک عقایدم رو عین عقلانیت می‌دونم یعنی من هر لحظه که به یک ناسازگاری بین واقعیت و باورهای خودم میم باورهای خودمو بی درنگ میذارم کنار چون خودمو آدم کاملاً رشنال می‌دونم اما ما به عکس ما برای ما واقعیت دموکراسی حقوق بشر آزادی حکم همون پیغمبر و امام و نمیدونم اصول دین و فروع دینو داره یعنی ما یک تصوری از اونا داریم که معتقدیم اون واقعی از اولم همین بوده تا آم همینه و به همین دلیل نمیتونیم حتی مفاهیم درست به کار ببریم این چیزایی که ما میگیم و همین دوستان آقای اسکپتیک میگن مونولوگ و دیالوگ و نمیدونم مسئولیت و با دیگران حرف زد تمام اینها یک مشد کلمات پوتی هستن که جز نقش مخرب ندارن به خاطر اینکه اینها همه پشتش نظریه است پشتش مفهومه و اینا نظریه ها و مفاهیم مثل خود تاریخ انسان مدام در حال تغییر ما در ایران برای اینکه وضعیت خودمونو بفهمیم به هیچ وجه هیچ احساس نیازی به اینکه راجع به این وضعیت ما باید فکر بکنیم مطالعه بکنیم تحقیق بکنیم به تجربه‌های دیگران توجه بکنیم نداریم ما همه چیزو میدونیم همه چیزو میدونیم آقای خامنهای هنوز حرفهای سید قطب که در جوانش خونده بود تک ار میکنه و دیگرانم همین طور پس اگر واقعاً میخوایم از این وضعیت بیرون بیایم باید تصمیم بگیریم آیا میخوایم واقعیتو جدی بگیریم یا نه اصلاً کار ساده نیستا به همین دلیل که من میگم ما این مدرنیته‌ی که در عشق وصالش انقدر احساس ناکامی می‌کنیم و همچنان می‌سوزیم اگر درست بشناسیم معلوم نیست که ما میخوایم مدرن بشی یعنی این بهشتی که در ذهن خودمون تصور کردیم اگر با چشم واقعی ببینیم ممکنه اصلاً تحمل زندگی درون نداشته باشیم اون چیزی که ما تصور می‌کنیم به نام مدرنیته نه وجود داشته نه وجود داره اون دنیای بهشتی که امنیت و آرامش و آزادی و نمی‌دونم سعادت از دست رفته دنیای سنتو به شما بده مطلقا وجود نداره دموکراسی‌ها جهنمن وضعیت مدرن وضعیت فاجعه است وضعیت تراژدیه وضعیت بحران وضعیت شره وضعیتی اس که هر لحظه درش می‌تونه یک شری اتفاق بیفته که تمام نیروی حیات روی کره زمین نابود بشه انسان مدرن کسیست که تکنولوژی پیشرفته‌ای رو به وجود آورده که می‌تواند نسل بشر رو منقرض کنه برای همیشه بنابراین دنیای سنت نیستا یعنی این تصوری که داریم آخوندا در تاریخ جنایت کردن دین‌ها مردم رو فلان کردن هیچ دین و آخوند و حاکمی قدرت در سنت قدرت نداره اون مقداری که تکنولوژی جدید و اقتصاد جدید و نظام و رسانه جدید تخریب میکنه و ویران میکنه این حد از شرارت تولید کنه هولوکاست محصول اوج گرفتن تکنولوژی و علم مدرن و اقتصاد مدرن در مهد مدرنیته یعنی زادگاه کانت بود در زادگاه صر روشنگری بنابراین ما داریم یک چهرهی از این میبینیم که کاملاً چهره دیدن خمینی تو ماهه یعنی این مدرنیته که ما در ایران ازش صحبت میکنیم هی میگیم ما چرا ما شدیم و چرا مدرن نشدیم دقیقاً همون دیدن خمینی در ماهه مدرن ها رو ببینیم چه جور شدن مدرن ها با تصمیم تصمیم گرفتن برای روراست بودن مطلق با خود و ریسک کردن دیدن واقعیت مدرن شدن یعنی انسان‌ها برای اولین بار تصمیم گرفتن که اون فهمیدن که اونچه که از واقعیت می‌دونستن تا الان همش تو ذهن اون‌ها بود همش با انقلاب کپرنیکی از بین رفت با انقلاب کانتی از بین رفت پس اگر اینطور هست ذهن من می‌تونه همیشه خطا کنه پس اگر اینطور هست اونچه که من واقعیت می‌دونم همیشه می‌تونه توهم باشه و ذهن مدرن همیشه دنبال کشف خطاها ش هست دنبال شناخت شره اندیشه مدرن اندیشه شناخت شره فلسفه مدرن فلسفه شناخت شره در برای ما نه اندیشه مطلوب فلسفه ما فلسفه خیره فلسفه خوشبینانه است در نتیجه اگر شما جهان رو تراژیک ببینی یعنی خودت رو در یک فضای پرخطر و هولناک تصور بکنی شما یک لحظه آرام و اطمینان نخواهید داشت باید مسئولیت بپذیری اونم مسئولیتی که خیلی خیلی فراتر از کارهای خودت هست کارهایی که درش نقش داشتی مسئولیت محیط زیست مسئولیت تاریخ مسئولیت زبان مسئولیت نسل‌های گذشته مسئولیت زبان نسل‌های آینده مسول مت ملی مسئولیت رو خاک همه چیز برای ما اصلا همچین چیزی معنی نداره ما همیشه دنبال یه خدایی بودیم که هم بگه به ما چیکار کنید چیکار نکنید هم اینکه مسئولیت همه چیز به عهده بگیره و می‌گرفته حاکم خودکامه پدر پدر بداخلاق دیگه کتک میزنه ولی نونو سر سفره میاره لوله خونم خراب شد اون میره درست میکنه بنابراین هم مهربانی به اصطلاح حالت پروتکشن و پشتیبانی داره هم خب بداخلاق کتکم می‌زنه اونو شما ترجیح میدی به اینکه از نو به اصطلاح از طفولیت و نو نابالغی بیرون بیای و تصمیم بگیری ببینی چه چیزی خوبه چه چیزی بده و بعد اگر تشخیص دادی یه چیزی خوبه خودت رو چنان متعهد بدونی به انجام اون که انگار خدای خدایان این حرفو زده انسان مدرن به مراتب اخلاقی‌تر از انسان سنتی اس چرا چون انسان سنتی اگر عمل خیر رو انجام می‌داد برای این بود که پاداش بگیره و عمل شر انجام نمی‌داد برای اینکه فکر می‌کرد کیفر می‌بینه انسان مدرن خودش رو موظف و انجام خیر می‌دونه فقط به خاطر اینکه اون عمل خیره و شر شر می‌دونه فقط برا اینکه شره در نتیجه او آزاده ولی به این معنا که آزادی قانون‌گذاری داره آزادی خودشو در قانون میبینه حالا در جامعه ما که به اصطلاح لجنم کردن اخلاق و زیر پا گذاشتن قانون و نمیدونم رها شدن از امر و نهی معلم و خانواده یک آرزو و یک عادت بسیار تاریخی و سنتی اس شما بگو که آزاد نیستی مگر اینکه قانون داشته باشی اصلا قبول نمیکنه به خاطر اینکه برای او قانون یعنی محدودیت نه آزادی ما آزادی رو به مفهوم غربی‌ها اگر بفهمیم بعید میدونم که خیلی هوس اونو داشته باشیم ما اصلا نمیتونیم تصور بکنیم که اون چیزی که کانت به نام اخلاق میگه چی هست و چرا یه همچین آدمی باید انقدر به به اصطلاح تشخیص وجدان و عقل خودش تعهد کاملاً زاهد و سازش ناپذیری داشته باشه کانت کسیست که دروغ گفتنو تحت هیچ شرایطی مجاز نمیدونه تحت هیچ شرایت در حالی که تمام ادیان و مذاهب گذشته هزاران راه دارن برای اینکه شما واقعیتو بپوشونید فرهنگ ما که فرهنگ استبدادی فرهنگ عدم اطمینان به حکومت حکومت پادشاه میومدن یک شبه شما مالک بودی و تاجر بودی یک شبه وال شما رو می‌گرفتن و به خاک سیاه می‌نشاند نت و شب مستطیع حج بودی صبح مستحق زکات در این شرایط در اینکه بیابان نشین‌ها بقلها میومدن ناگهان حمله می‌کردن و غارت می‌کردن در این شرایط می‌گفتن استر ذهب و کب زهاب ک مذهبک جایی که میخوای بری و پولی که داری و عقیده‌ی رو که داری بپوشون این فضیلت کتمان ایهام یه جوری حرف بزنیم که ۱ جور خونده بشه حافظم در مجلس دوردی کشم در محفلی میشه شیوه بودن این درست برعکس انسان مدرن هست که صداقت و روراستی با خود و به اصطلاح تحمل هر هزینه‌ای برای اون رو تنها راه تحقق آزادی و تنها شیوه رسیدن به کرامت انسانی می‌دونه به همین دلیل هست که در هر لحظه‌ی حاضر عقایدش بذاره کنار مثل یه یست که دانشمند اگه بخواد با نظریه‌های خودش مثل عقاید مذهبی رفتار بکنه علم تعطیل میشه ویژگی این نظام مدرن اینه که براش هیچ عقیده یا محتوایی مهم نیست برای برای او مدرنیته برای او جهان او بر اساس فرم هست به همین دلیلم هست که می‌تونه توتالیتاریسم و فاشیسم رو نه به عنوان یک مذهب بد بلکه به عنوانی یک فرم حکومتی بفهمه در نتیجه بفهمه که اگر من مخالف این توتالیتاریسم موجودم اگر من مخالف این جمهوری اسلامی موجودم ابدا به این معنا نیست که من لزوماً در پی به وجود آوردن یک نظام متفاوتم من می‌تونم با توتالیتاریسم مذهبی مخالف باشم یه توتالیتاریسم ضد مذهبی جاش بگذارم من می‌تونم با فاشیزم به اصطلاح مسیحی مخالف باشم ی فاشیزم بودایی جاش بگذارم چون این فرمه درست یه قالبه و اگر قالب ببینه اونوقت در مدام خودش رو در معرض ارتکاب همون خطاهایی می‌بینه که دیگری رو جهان رو رویاروی خیر و شر نمیبینه خودشو به اصطلاح تافته جدا بافته نمیبینه خودش در وهلی اول کارش نقد خودشه نقد رو مایه حیات خودش میبینه نه تهدید امکان نقد رو با هر وسیلهی به وجود میاره برای اینکه نمیخواد سلامت عقلشو از دست بده برای ما نه شما من یک مقاله ۲۰ سال پیش نوشته بودم در هاندی کورن پراگ بودم اون موقع بعد توی ابتدا ش به کتابی که شایگان نوشته بود راجع به آنری کرمن و ترجمه شده بود اشاره کرده بودم بعد مثلا یه پقه مفصلی زده بودم که مترجم در برگردوندن اصطلاحات خیلی اشتباه کردیم متجم خیلی معروفه میشناسید اسمشو نمیبرم بعد فرستادم واشینگتن پیش هرمز حکمت که ایران نامه رو در میآورد نصف شب به من زنگ گفت آقای خلجی من خواهش می‌کنم این بخش نقدشو بردار به خاطر اینکه اگه و نداری فلانی از پاریس پا میشه میاد اینجا در این ایران نامه رو از جا میکنه مترجم ما تحمل نقد نداره معلم ما نداره رفیق ما نداره پدر مادر ما ندارن برادر خواهرمون ندارن بنابراین ما همواره در دنیای خودمون زندگی میکنیم فکر میکنیم با دیگرانیم ولی یک جهان بسته سنگی و کنار میایم مثل سنگریزه هایی که بود کنار سنگریزه‌ها