سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در هر
کجای این کره خاکی که هستن اینجا نیم ساعت
از
یعنی دوا و نیم نیم ساعت
از
روز در حقیقت چهارشنبه درست میگم چهارشنبه
گذشته
و نمیدونم که در استرالیا که حمید هست
ساعت چنده و جاهای دیگه دوستان ولی به هر
حال امیدوارم اوقات خوشی رو داشته باشید
موضوع این جلسه در
حقیقت حالا به بهان
شاید به نظر برسه که چون مسئله سخنرانی
شاهزاده رضا
پهلوی بحث روزه موضوع داغی هست مطرح
میکنم ولی واقعیت اینه که این مسئله
دغدغه فکری من در حداقل ۲۰۰ سال گذشته است
و توضیح خواهم داد که چرا
مسئله این مسئله رو باید جدی گرفت و به یک
اتفاق رخ داد یا شخصیت یا یک جریان محدودش
نکرد خب عنوان این جلسه رو
گذاشتیم از مدرنیسم آریا مهری تا فاشیزم
پادشاهی خواهی برای
اینکه تمایز
بین سلطنت پهلوی و ایدئولوژی پهلوی ی
ایدولوژی
رضا شاه پهلوی و ایدئولوژی رسمی در عصر
محمد رضا شاه پهلوی رو بگم که کاملاً
متفاوت هست یعنی ایدئولوژی سیاسی ساختار
سیاسی و ماهیت قدرت در عصر پهلوی کاملاً
متفاوت هست با اونچه که امروزه آقای
شاهزاده پهلوی نمایندگی میکنه یعنی
ایدئولوژی ایشون جریانی که ایشون به راه
انداختن و در
حقیقت ادبیات و گفتمان ایشون کاملا متمایز
و متفاوت و از
بن در حقیقت مغیره با ایدئولوژی سلطنتی
پهلوی در پیش از انقلاب هست خب ایشون
میخواد چنین وانمود کنه که یا پیروانش که
ما من در پی یا سلطنت هستم یا احیا سلطنت
رو به عنوان یک گزینه و بدیل ممکن و مطلوب
معرفی میکنه یعنی خودش رو میخواد بگه که
این امتداد تاریخی با انقلاب ایران به
ناروا گسسته شده ما حالا داریم میریم یک
پل بزنیم و وصل بشیم به این تاریخ بلند
پادشاهی خب این کاملاً نادرسته از نظر
تاریخی و از نظر تئوریک توضیح خواهم داد
همونطوری که هیچ ارت ارتباطی بین
ایدئولوژی پهلوی و ایده و تاریخ شاهنشاهی
در ایران باستان وجود نداره یعنی گرچه
محمدرضا شاه پهلوی میگفت که ما به اصطلاح
از سلاله کوروش هستیم و خودش رو در امتداد
کوروش معرفی میکرد ولی واقعیت اینه که
نه از نظر فکری نه از نظر به اصطلاح
ساختار سیاسی هیچ ربطی بین پادشاهی پهلوی
و پادشاهی در ایران باستان یا پادشاهی
کورش وجود نداشت و این در حقیقت یک دروغ
ایدئولوژیک بود برای
اینکه مشروعیت ببخشه به قدرت خودش و به
سلطنت
خودش همین طور آقای پهلوی هم همین طور
یعنی آقای پهلوی هم ادعا میکنه که ممکن
هست که شما این رشته از هم گسسته سلطنت و
پادشاهی در ایران رو دوباره پی گره بزنید
و تداوم ببخشید در حالی که به هیچ وجه
چنین چیزی معنی نداره حالا توضیح خواهم
داد من خب معمولا راجع به
همه موضوعات که صحبت میکنم سعی میکنم
همون طور که فکر میکنم بیان کنم بنابراین
چون سعی میکنم که
با جدیت
تمام واقعیت رو چنان که هست بفهمم و ببینم
م خب در بیانش م شاید نسبت به خیلی از
دیگر کسانی که در فضای عمومی صحبت میکنن
بیپروا تر سریح تر و بدون رودر رودربایستی
تر صحبت بکنم و خب دوستان من
همیشه یعنی از سر دوست داشتن من همیشه به
من زنهار میدن که ملاحظه افراد و جریانها
رو بکن
و ولی خب من دیگه از من گذشته که بخوام
نصیحت حتی مشفقانه دوستانم گوش بکنم ولی
حتی در روزهای گذشته دوستان من خیلی نگران
بودن که تو اولا چیکار داری انقدر راجع به
این موضوع صحبت میکنی و خودت رو آماج
حملات در حقیقت سایبری قرار میدی و دوم
این که میگفتن که ممکنه که برات خطر به
اصطلاح جانی و جسمی به وجود بیارن و
این کسانی که خودشون
رو به اصطلاح در خارج از کشور تبدیل شدن
به گروه فشار طرفداران آقای پهلوی ممکنه
که مثلا یه کاری بکنن
که امنیت تو به خطر بیفته اولا که اگر
چنین اتفاقی افتاد که خب طبیعیست که من
مسئولیتش شخص آقای پهلوی میدونم ولی
امیدوارم که
نیفته و امیدوارم که نه تنها من بلکه تمام
کسانی که منتقد نه تنها آقای پهلوی که
منتقد هر جریانی هستند حداقل در خارج از
کشور آسیب نبینن و اون جنایاتی که جمهوری
اسلامی در این ۴۵ سال با مخالفان خودش در
خارج از کشور کرد اونها تکرار نشه و
طبیعتاً الان لازم نیست که شما آدمها رو
بکشید کافیست که آدمها شخصیت آدمها رو
ترور بکنید زندگی اونها رو نابود بکنید و
تحت فشار روانی قرار بدید
این حتی از کشتن هم گاهی بسیار پرهزینه تر
هست برای اون شخص و خب الانم که خب راحت
شده دیگه شما میتونید برید پشت اینترنت
بنشینید و یک نفر کار یک لشکر عظیمو انجام
بدید ولی با این حال چرا من این کارو
میکنم یک یکی اینکه چون نقد آقای پهلوی و
جریان پادشاهی خواهی رو به هیچ وجه یک نقد
یک جریان و یک شخص نمیبینم بلکه این رو
بخش مهمی از نقد فرهنگ سیاسی ما و نقد
وضعیت کنونی میدونم
و بر خلاف آقای پهلوی که معتقده که
مخالفته با جمهوری اسلامی یا با دیگر
جریانهای سیاسی او رو لزوماً از نظر فکری
متمایز میکنه یعنی چون ایشون مخالف
جمهوری اسلامی پس از نظر فکری و ساختار
ذهنی متفاوت از رهبران جمهوری اسلامی هست
من چنین چیزی اعتقاد ندارم و معتقدم که
ذهنیت آقای پهلوی به اصطلاح و شخصیت
سیاسیش با ماها که مخالفان شون هستیم خیلی
تفاوت نداره بنابراین آقای حتی مخالفان
آقای پهلوی هم میتونن مثل آقای پهلوی فکر
بکنن و میکنن و مسئله بسیار عمیق تر از
این هست که نسبتش بدیم به یک گرایش سیاسی
خاص مسئله مربوط هست به روانشناسی سیاسی
ما جامعهشناسی سیاسی ما انسانشناسی سیاسی
ما و فرهنگ سیاسی ما و به همین دلیل هست
که خیلی نیاز مبرم داریم که اولاً مسئله
رو کلیتر بدونیم و جریان آقای پهلوی رو
تنها یک نمونه بد نمونه ببینیم از
آسیبهایی که فرهنگ سیاسی ما داره نه به
صورت یک استثنا اون وقت تبدیل بشیم ما با
طرف خوب و درست
و آگاه
و به اصطلاح حقیقت جوو بدل بشیم و طرف
مقابل باطل نه نزاع ما با آقای پهلوی نزای
حق و باطل نیست بلکه ما داریم خودمونو نقد
میکنیم همه ما و اشکالاتی که در جریان
آقای پهلوی هست اشکالاتی که تقریبا در همه
جریانها وجود و داره بنابراین این یک
تلاشی اس برای خودشناسی و نقد از خود خود
اجتماعیمون و خود
سیاسیون از طرف دیگه من معتقدم که جامعه
ایران یکی
از منحت ترین دوره های اخلاقیش رو در
تاریخ
میگذرونه و یکی از نشانههای انحطاط
اخلاقی اینه که
آدمها به شدت ریاکار میشن
و انسانها به دلیل اینکه یا به شدت
میترسن
یا طمع های کوچک شخصی اونها رو برمی
انگیزه از دیدن حقیقت و بیان حقیقت و در
حقیقت نقد خود و دیگری سرب باز میزنن این
در همه ما هست چپها به سختی خودشونو نقد
میکنن در جمهوری اسلامی به سختی خودش
حکومت خودشو نقد میکنه اصلاح طلبا به به
ندرت و به سختی خودشونو نقد میکنن مجاهدین
خلق که اصلا مقولهی به نام نقد خود ندارن
و حالا شما ممکنه که حتی مجاهد نباشید یا
اصلاحطلب هم نباشید و در حتی در خارج از
کشور باشید ولی به دلایل مختلف گاهی بعضی
از دوستان من به خاطر اینکه کتابشون یا
مقاله شون در ایران منتشر میشه اصلاً سبک
زندگیشون و شیوه گفتارش شون رو تغییر میدن
خب این ی فاجعه است در جریان انقلاب ایران
من چون بچه انقلاب هستم یعنی انقلاب وقتی
اتفاق افتاد ۵ سالم بود ولی مسئله خردسالی
من نبود بلکه مسئله این بود که من در یک
خانواده نه تنها روحانی بلکه یک روحانی
انقلابی به دنیا اومدم و زندگی ما
کاملاً ثانیه به ثانیش ت تاثیر انقلاب بود
و جریانهای انقلاب در نتیجه من بزرگترین
ترومایی که من دارم در زندگی خودم انقلاب
هست و فجایعی که از اعدام همسایه هامون
دیدم تا چیزهای
مختلف سرنوشت
سازترین چیزی هست که به اصطلاح ذهن من رو
ذهن بهلا فکر اجتماعی و سیاسی من رو تحت
تاثیر قرار داده و تمام این سالها هم
تلاش من برای فهم خشونت سیاسی هست و خشونت
به طور کلی و بعد فکر میکنم که در زمان
انقلاب خیلیها میدونستن که آقای
خمینی چه جور آدمی هست مخصوصاً در میان
روحانیان روحانیان اصلا به او اعتمادی
نداشتن مخصوصاً مراجع بزرگ و بسیاری از
روحانیان که در ایران بودن و از اون طرف
خیلی از روشنفکران هم همین طور او رو به
هیچ وجه به او باور نداشتن
اما گرفتار عوام شدن گرفتار توده مردم شدن
و به
اصطلاح یا از توده مردم ترسیدن یا از به
اصطلاح غضب آقای خمینی ترسیدن یا از اینکه
عافیت خودشونو از دست بدن ترسیدن یا اینکه
امید داشتن در شرایط موجود به هر حال
اونها هم جایی پیدا بکنن و صداهایی که
مخالف بود و صداهایی که منتقد بود کسانی
مثل مصطفی رحیمی این صداها انقدر اندک
و لرزان و آهسته بود که به هیچ وجه شنیده
نشد و در حقیقت
صدای عقلانیت کاملاً در هیاهوی یک جنبش
تودهای تمامیت خواه گم شد من فکر میکنم
که الان ما هممون مسئولیت داریم که همچین
اتفاقی رو نگذاریم رخ بده یعنی کهه ما
باید
شجاعانه به نقد خودمون بپردازیم و یاد
بگیریم اولا نقد کردن چیه نقد کردن رو به
به عنوان یک ابزاری برای حذف همدیگه به
کار نبریم و از اون طرف بدونیم که آزادی
یعنی نقد و نقد یعنی آزادی اگر ما از
آزادی صحبت
میکنیم باید بدونیم که آز کسی که
آزادیخواه شرایط نقد رو با تمام وجودش به
وجود میاره یعنی تمام کوشش این هست که
امکان نقد به وجود بیاد نه اینکه به عکس
کوشش او بر این باشه که دهان منتقدان رو
ببنده و شخصیت اونها رو ترور بکنه و در
حقیقت با
ابزارهای خشونت
آمیز صدای متفاوت رو خاموش بکنه من
امیدوارم که کسانی
که آدمها اونچنان که می اندیشن اولاً سعی
کنن که واقعیتو ببینن و ثانیا اون گونه که
میاندیشند سخن بگن و خاموش نمونن
نظامهای توتالیتر یا جریان یا فضای
فاشیستی فضایی اس که آدمها رو به سمت
سکوت میرانه و سکوت فاجعه است
بنابراین اگر میخوایم از وضعیت کنونی و
وضعیت مشابه کنونی بیرون بیایم باید حرف
بزنیم حرف بزنیم نه اینکه به اصطلاح کلمات
رو مصرف کنیم و شعار بدیم و
نمیدونم همرنگ جماعت بشیم بلکه سعی بکنیم
بیاندیشیم و سپس اندیشه خودمون رو صادقانه
و بی پرده بیان میکنیم دو پهلو گویی و
ابهام و سکوت و بی اعتنایی همه ویژگیهای
یک جامعه یک ذهنیت و یک فرهنگ فاشیستی است
باید ما به سمت صراحت به سمت عقلانیت و به
سمت به
اصطلاح سنجش
منصفانه و اخلاقی و سیاسی خودمون پیش بریم
خب
بنابراین در نتیجه مسئله من فقط آقای
پهلوی نیست که ایشون
چقدر امکان چقدر محبوبیت داره در ایران یا
اینکه
چقدر به اصطلاح امکان داره که به این
رویای جدیدش برسه من فکر نمیکنم که آقای
پهلوی به اصطلاح محبوبیت یا نفوذ چندانی
داشته باشه ایشون بین یا طرفداران ایشون
بین شهرت و محبوبیت خلط کردن یعنی شهرت رو
به معنای محبوبیت و نفوذ گرفتن آقای پهلوی
مشهورترین شخصیت اپوزیسیون هست ولی مشهور
بودنش به این معنا نیست که مثلا خب بن
لادر م در دنیا مشهور بوده بنابراین یکی
از ویژگیهای این جریانهای فاشیستی درست
همین هست که
کمیت خیلی نا چیزی دارن نسبت به بقیه
جامعه اما از ابزارها و شگردهای تبلیغاتی
استفاده میکنن برای اینکه خودشون
رو
به نماینده بخش عمده جامعه قرار بدن که به
این موضوع اشاره خواهم کرد بنابراین من
نگران این نیستم که شاهزاده در آینده
ایران نقشی داشته باشه اما نگران کسانی که
پیرو او هستند هستم همون طوری که معتقدم
جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت ولی
ایدئولوژی اسلامی خودش رو بازسازی خواهد
کرد همون طور که در کشورهای به اصطلاح پسا
کمونیستی این اتفاق افتاده همین طور که در
اروپا فاشیسم از بین رفت ولی فاشیسم
دوباره داره احیا میشه در آمریکا همین طور
بنابراین
مسئله جریانهای فاشیستی ارتباطی به شخص
آقای پهلوی نداره آقای پهلوی ممکنه که به
احتمال زیاد ناکام خواهد
موند در اهداف خودش ولی
اونچه که ما رو نگران میکنه و
باید خواب رو از چشم ما بگیره این هست که
انواع و اقسام جریانهای فاشیستی در جامعه
ایران در حال شکل گیرین و جمهوری اسلامی
داره در حقیقت
زادگاه انواع و اقسام جریانهایی
که از نظر سیاسی شبیه خودش هستند میشه
یعنی جمهوری اسلامی مثل یک حیولا که در
دامنش داره هیوله های شبیه خودش رو می
آفرینه و اگر جمهوری اسلامی از بین بره به
هیچ وجه این به این معنا نیست که ما
میتونیم خیالمون از بابت فاشیزم و تمامیت
خواهی و خشونت راحت
باشه این به این دلیل این بحثها مهم هست و
بحثها نه نه شخصیست و نه به اصطلاح سیاسی
به مفهوم جناحی و جریانی است
خب یکی از
مهمترین خطاهایی که در میان جریانهای
سیاسی از جمله شاهزاده جمهوری اسلامی یا
حتی جریانهای به اصطلاح اجتماعی
مذهبیها بی دینها خداناباور ها از اسلام
ستیز ها اسلام گراها هست اینه که فکر
میکنن که اگر شما از نظر عقیدتی
با کسی مخالف بودی پس از لحاظ فکری هم با
او متفاوت هستی در نتیجه فکر میکنن که
اگر من از اسلام خارج بشم
و به اصطلاح شروع کنم اعتقادم به طور کلی
از دست بدم ایمانم از دست بدم یا تبدیل
بشم به یک آدمی که بخواد خوش علیه خشونت
اسلامی صحبت کنه لزوماً من متفاوت از به
اصطلاح نیاد گرایان اسلامی یا سنت گرایان
اسلامی هستم یعنی جریان
خداناباوری جدید همین هست ی واکنشی اس به
حکومت مذهبی در ایران
و فکر میکنه که چون مخالف اونهاست چون ضد
اونهاست پس با اونها متفاوت فکر میکنه یا
مخالفان جمهوری اسلامی فکر میکنن که چون
جمهوری اسلامی رو قبول ندارن چون جمهوری
اسلامی رو بد میدونن خودشون رو طرفدار
آزادی و حقوق بشر و دموکراسی میدونن پس
از نظر ذهنی و از نظر فکری با او م تفاوت
دارن خب این یک ناشی از این هست که ما
درک مدرنی از جامعه فرهنگ و سیاست و
خودمون نداریم
کاملاً به اصطلاح
جهان اجتماعی رو در همون چارچوب ۷۲ ملت
میبینیم یعنی همون ادیان و مذاهب
من اگر به اصطلاح مسلمون مسلمون م اگر از
رفتم مسیحی شدم پس میشم یک موجود متفاوتی
یا میشم یک به
اصطلاح عضو یک جامعه جدیدی فرقه جدیدی در
عالم مدرن این شکلی نگاه نمیکنن به جامعه
و سیاست و فرهنگ و تاریخ یعنی جامعه رو و
سیاست رو و فرهنگ رو یک سیستم میبینن نگاه
سیستمیک دارن بنابراین مسئله
اصلا
ما هممون پاره هایی از یک سیستم هستیم یک
سیستم فرهنگی یک سیستم اجتماعی یک سیستم
به
اصطلاح روانی روانشناختی اجتماعی که اصلا
نمیدونیم به خیلی از این پیوندها آگاه
نیستیم و از اون طرف آزادی نداریم برا
اینکه از این سیستم بیرون بیایم بنابراین
بیین ما با دیندار ما درون یه فرهنگه درون
یک بستره اجتماعی هست از درون یک سنت
بیرون میاد از درون یک به
اصطلاح پس
زمینه آنتروپولوژی و انسان شناختی بیرون
میاد تفاوتهای ما بسیار ظاهری است و
شباهتهای ما بسیار بسیار بنیادی اس
بنابراین نباید اون اشتباهی رو که آقای
پهلوی و دوستدارانش میکنن اون اشتباهو
مرتکب بشیم و فکر کنیم که چون ما مخالف با
جمهوری اسلامی هستیم پس با حاکمان جمهوری
اسلامی متفاوت هم فکر میکنیم متفاوت هم
درک میکنیم متفاوت هم زندگی میکنیم این
فقدان نگرش سیستمیک جامعه و فرهنگ و سیاست
نشان دهنده در حقیقت این هست که جامعه ما
هنوز در وضعیت ماقبل علمی و ماقبل مدرن به
سر می ب این شعاری که یکی از شعارهای
معروفی اس که سلطنت طلبها میدن و این مدت
هم خیلی من رو برخ به اصطلاح بهرهمند کردن
از این شعارشون این هست که میگن مرگ بر سه
فاسد ملا چپ و مجاهد و جالب این هست
که خود این جریان انقلاب رو از چپها به
آریت گرفته مشروعیت وراثتی رو از آخوندها
گرفته و خشونت و نفرت پراکنی رو از
مجاهدین خلق یعنی خودش نمیدونه که چقدر
شبیه این کسانیست که دشمن خودش معرفی
میکنه خب ما با یک تحول بزرگی در دنیا
مواجه هستیم و اون این هست
که رادیکالیزم
سیاسی که خودش رو به صورت راست
افراطی و یا راست جدید
نشون داده در اروپا و در آمریکا و در حتی
کشورهای دیگه حتی در دموکراسی مثل هند
تبدیل شده به یک
عارضه سیاسی جهانی یعنی آقای پهلوی به
عنوان یک جریان راست
افراطی یه بخشی از یک جریان جهانی و
عواملی که موجب میشه که جریان آقای پهلوی
به وجود بیاد بخش زیادیش عواملی هستند که
جهانی و حتی در
دموکراسیها به قدرت گرفتن این جریان
انجام میدن این عوامل عوامل مختلفی عوامل
اقتصادی اس عوامل فرهنگیست عوامل سیاسی
است و مجموع و بخشیش بخش مهمش محصول
تکنولوژی دیجیتال هست که اینها در همه
جهان مشترکه بنابراین مسئله
آقای پهلوی و فاشیسم پادشاهی خواهی در
ایران رو هم ما باید در بستر جهانی ببینیم
تا بتونیم درست تر اون رو
بفهمیم آقای پهلوی که خودش رو شاهزاده
میدونه خب میدونید که سلطنت یا پادشاهی در
ایران از زمان کورش تا زمان محمدرضا شاه
پهلوی دین و دولت دو برادر همزاد بودن
یعنی دین به دولت مشروعیت میده و دولت با
پشتوانه
و در حقیقت وامدار دین
هست آقای پهلوی داره از یک نوع پادشاهی
صحبت میکنه که اصلا هیچ ربطی به سنت ماقبل
اسلام و مب اسلام نداره یعنی داره صحبت
میکنه از یک پادشاهی سکول نه تنها سکولار
که لائیک یعنی ضد مذهب
ضد روحانیت
ضد حضور اجتماعی دین در جامعه یه چیزی
شبیه حالا صورت افراطی تری از فرانسه که
خب حالا با مرگ بر آخوند و مرگ بر این و
مرگ بر اون یعنی کاملاً بحث سر حذف نهاد
دین
حذف دین به طور کلی از پهنه جامعه است خب
اینی چیز تازهای است و درست اگر در آمریکا
یا برخی کشورهای اروپایی محافظه کاری
یعنی جریان محافظه کار دچار استحاله
ایدئولوژیک شده و مثل مثلاً فرض کنید در
آمریکا حزب جمهوری خواه که محافظ کار هست
از در سنت تاریخیش به هیچ وجه انقدر مذهبی
نبوده و به هیچ وجه به این گرایش مذهبی
متعصبانه امروزی آلوده نبوده ولی در دو سه
دهه گذشته به ویژه یک استحاله به وجود
آمده که به شدت به بنیادگرایی مذهبی گرایش
پیدا کرده و پیوند خورده در ایران خب به
عکسش اتفاق افتاده
یعنی چون بنیادگرایی مذهبی وجود داشته این
جریان محافظه کار یعنی جریان سلطنت طلبی
با
یک رادیکالیزم خیلی سکولاریزم خیلی
رادیکال پیوند خورده که خب این
خیلی تناقض آمیزه
و نکته بعد اینه که سلطنت پهلوی یعنی رضا
شاه و محمدرضا
شاه در
حقیقت سیاستش اجرای یک مدرنیزاسیون عامر
انه بود یعنی از بالا حالا در زمینههای
مختلف و در حقیقت اونها خود پهلوی خود رضا
رضا شاه پهلوی محمدرضا شاه پهلوی به هیچ
وجه هیچ اعتقادی به آزادی و به احزاب
آزادی احزاب و آزادی بیان و دموکراسی
اینها نداشتن و حالا محمدرضا شاه پهلوی که
خب تصریح کرده که دموکراسی چیز مزخرفی اس
و چه خوبه که ما دموکراسی نداریم در
یادداشتهای علم بهش بارها اشاره اشاره شده
ولی این پادشاهی خواهی جدید یا این جریان
شاهزاده نه بر خلاف ا مدعیه که نه من
طرفدار دموکراسی طرفدار آزادی م و طرفدار
حقوق بشرم طرفدار به
اصطلاح شکلگیری
نهادهای دموکراتیک و سازوکار دموکراتیک
هستم خب این هم یک چیز جدیدیست یعنی ما رو
با این پرسش مواجه میکنه
که چطور میشه
با زور خشونت انقلاب جنگ شما دنبال
دموکراسی و آزادی و حقوق بشر باشید یعنی
تاریخ سیاسی عصر مدرن نشون میده که نه
انقلاب به چنین چیزی انجام میده و نه جنگ
ولی خب این تناقض گویی
ویژگی گفتمان فاشیستی هست حالا این رو هم
توضیح خواهم
داد حمید جان چقدر فرصت داریم
فرصت بسی داره چقدر بخوام صحبت کنم ییک ۴۰
دقیقه بله
خب یک نکته مهم این هست
که توضیح بدیم فاشیسم چی هست تا از فاشیسم
عنوان یک اصطلاح سیاسی برای فهم واقعیت
استفاده کنیم نه به عنوان یک دشنام و
برچست ببینید فاشیزم مثل توتالیتاریسم
در حقیقت
یک اصطلاحی اس که در قرن
بیستم در نیمه اول قرن
بیستم متولد شده
برای فاشیسم برای در
حقیقت اشاره
به حکومت سیاسی نوع نظم سیاسی که در دوران
موسلینی در ایتالیا برقرار
شد این فاشیزم تاریخ کیست و حالا این نوع
نظامی که در ایتالیای موسولینی برقرار شد
در برخی کشورهای دیگه در همون زمان هم شکل
گرفت ولی این رو بهش میگیم ما فاشیسم
تاریخی در حقیقت فاشیسم که
رسماً ایدئولوژی یک حکومتهای خاصی بوده
اما درست مثل توتالیتاریسم
شما میتونید از یعنی این کارو کردن
متفکران سیاسی در دههها ها گذشته که بین
فاشیسم به مفهوم تاریخیش و فاشیسم به
مفهوم یک نوع حکومتی که
مشترکات ویژهای داره یعنی یک خانواده از
خانواده نظامهای سیاسی سخن گفتن و در
حقیقت فاشیزم رو به عنوان یه تیپ حکومتی و
یک نوع نظام سیاسی در حقیقت به کار بردن و
از این جت تبدیلش کردن به یک
اصطلاح ژنریک یعنی فاشیسم
که با یک سری ویژگی ها شناخته میشه نه با
در حقیقت خصلت تاریخی
خودش
خب فاشیزم در وحله اول یک جنبش توده ایست
یعنی از اینجا آغاز میشه بنابراین وقتی که
میگیم فاشیسم داریم اشاره میکنیم به
وضعیت جامعه نه فقط وضعیت حکومت در حالی
که مثلاً فرض بکنید در زمان پهلوی سلطنت
هیچ نظام حکومتی سلطنت بود استبداد به
اصطلاح ترکیبی بود از استبداد سنتی و در
حقیقت دیکتاتوری مدرن و جامعه هیچ چیزی
راجع به جامعه نمی میگفت به خاطر اینکه
این شکل از حکومت قرنها در ایران وجود
داشت این مردم نبودن که سلطنت پهلوی رو به
وجود آورده بودن یا نقشی داشته باشن درش
چندان حالا اون هم باز جای بحث د ولی نوع
ایدئولوژی آقای پهلوی و پیروانش در حقیقت
مسئله شخص و حکومت و نظام سیاسی نیست بلکه
نشان دهنده یک وضعیت اجتماعیست یعنی
مسئله نیست که آقای پهلوی چی میگه یا چی
میخواد مسئله اینه که یک بخشی از جامعه به
گونهای هست که آقای پهلوی رو اقتضا میکنه
یعنی این آقای پهلوی در حقیقت محصول یک
تحولی اس در جامعه که اون تحول موجب شده
که آقای پهلوی در حقیقت به این شکلی که
امروزه
میبینیم جلوه بکنه و ظهور پیدا
بکنه ویژگی مهم نظامها
فاشیستی پوپولیسم هست پوپولیسم
یعنی در
حقیقت
حالا پوپولیسم پیپل میاد دیگه در حقیقت
مردم اما یک مردم گرایی خاصیه یعنی این
کهه شما از مردم به عنوان یک واقعیت
تجربی به اصطلاح قابل سنجش صحبت نمیکنید
بلکه در از او به عنوان یک شعار و در
حقیقت یک ابزار کلامی استفاده میکنید که
اشاره به هیچی نداره و اون رو مقدس میکنید
مردم رو مقدس میکنید و خودتون رو نماینده
اون مردم میدونید و در نتیجه مردم رو به
شکلی که در حقیقت اونها متوجه
نیستن منحرف میکنید اونها رو در حقیقت گول
میزنید فریب میدید
افکار عمومی رو دستکاری میکنید با در وحله
اول با رتوریک تون با نوع زبانی که به کار
میبرید با شگردهای کلامی و در وحله دوم با
رسانههای تصویری در حقیقت یکی از ویژگی
های فاشیزم جدید این هست که ما در عصر
ویژوال پلیتیک زندگی میکنیم یعنی سیاست
تصویری سیاست تصویری میشه اونم در ابعاد
جهانی این در
[موسیقی]
ویژوال شدن سیاست یک ابزار بسیار مهمی رو
در اختیار جریانهای پوپولیستی و رهبران
پوپولیست قرار میده که از اون استفاده
بکنن برای دستکاری در افکار عمومی و از
اون طرف حالا اگر فرصت بشه توضیح خواهم
داد که تصویری شدن
سیاست نه
تنها امکان دستکاری و به
اصطلاح فریب دادن افکار عمومی رو بیشتر
میکنه که از اون طرف افکار عمومی رو هم
خیلی شکننده میکنه یعنی آدمها به ظاهر
لحظه به لحظه در جریان اخبار هستن و فکر
میکنن از همه چیز مطلع از همه چیز آگاهند
اما در
واقع طوری نیست و به اصطلاح از نظر عقلی و
فکری آسیب پذیرتر از گذشته هستن و در
نتیجه خیلی راحتتر میشه ا راحتتر و
جدیتر عمیقتر و پایدارتر میشه اونها رو
فریب داد بدون اینکه اونها متوجه
بشن
یک واقعی خب اینها چیزهاییست که متفاوت
میکنه جریان آقای پهلوی رو
با به اصطلاح دوران پدرشون و در حقیقت
آقای
پهلوی برآمده از یک جریان توده ایست در
حالی که رضا شاه حتی به رغم توده به قدرت
رسید محمدرضا شاه هم همین طور مخصوصا با
جریان ۲۸ مرداد که دیگه خیلی روشن تر هست
بنابراین تفاوت این هست که آقای پهلوی رو
بنابرین آقای پهلوی رو خیلی باید جدی تر
گرفت
تا
دوران
پدرانش خب آقای پهلوی خودش دچار یک تحول
بسیار بنیادی شده یعنی که آقای پهلوی یه
دورهی داره که خب جوان هست در ایران حکومت
بسیار مقتدر محبوب هست مشروعیت حکومت مثل
امروزه انقدر سست نشده بوده و پایگاه
اجتماعی حکومت انقدر که
امروزه متزلزل هست تزلزل پیدا نکرده بود
آقای پهلوی در در نتیجه خودش رو یک قربانی
میدید و شانس زیادی برای اینکه به به کشور
برگرده و در حقیقت بر جای پدر بنشینی
نمیدید در عین اینکه ایشون به طور سرمونی
و تشریفاتی نقش یک چهره اپوزیسیون یا یکی
از محورهای جریانهای مخالف ایران رو بازی
میکرد اما هیچ موقع نه خودش خیلی جدی بود
و نه به اصطلاح کسان دیگه چندان ا رو جدی
میگرفتن در این دوره آقای پهلوی خب سعی
میکنه که یک چهره
خیلی دموکراتیک و خیلی آوانگارد از خودش
به نمایش بگذاره ایشون در اجازه بدید
ببینم در چه سالیست ایشون یک کتابی داره
به
نام
و فیر دمکراسی ایران که یک کتاب خیلی
کوچکیست و در سال ۲۰۰۲ منتشر
شده در حقیقت در زمانی
که تازه جریان اصلاحات به وجود اومده
جریان کوه دانشگاه به وجود اومده و نشانه
های به اصطلاح فاصله گرفت شکاف بین ملت و
دولت در ایران بیشتر شده این کتاب رو
نوشته عنوانش
هست نسیم تغییر آینده دموکراسی در ایران
خب این حدود صد و خورده صفحه است اگر
دوستان بخونن خب براشون خیلی جالب خواهد
بود ایشون در این کتاب میگه که من خیلی
همه مردم منو میشناسن ولی همه مردم با
عقاید من آشنا نیستن اینجا یک در
حقیقت فهرستی از عقاید سیاسیش و آرمانهای
سیاسیش به دست میده و در یک جا هم به
صراحت تأکید میکنه که با هرگونه مداخله
خارجی در ایران مخالف هست ایشون میگه که
من با جمهوری اسلامی مبارزه میکنم ولی
هرگز به مبارزه مسلحانه اعتقاد ندارم من
به جنبش خشونت پرهیز اعتقاد دارم یک در
حقیقت رهبر خیلی خیلی به اصطلاح آوانگارد
دموکراتیک
پیشرو تصویر همچین کسی رو از خودش نشون
میده
و جالب اینه که میگه که مشکل دمان پدر من
من این بود که در زمان پدر من دموکراسی
وجود نداشت و انقلاب محصول فقدان دموکراسی
در زمان پدر من بود و ما الان داریم بهای
اون فقدان دموکراسی رو میپردازیم خب اینا
حرفایی اس که امروزه شما به ندرت میتونید
از زبان ایشون یا پیروان خط ایشون
بشنوید این رو من توصیه میکنم دوستان
بخونن و بعدم مقایسه کنن با صحبتی که یه
گفتگو که ایشون کرده با یکی از مجلات به
اصطلاح منتصب به خودش مجله
فریدون دو سه نفر از این نزدیکانش باهاش
مصاحبه کردن و اونجا باز نکته هایی که
میگه نشون میده که آقای پهلوی در این
سالهای اخیر تحت تاثیر فضای به
اصطلاح سیاسی در ایران یعنی ناآرامی های
سیاسی و همین طور رسانه ها ایشون دچار یک
استحاله فک شده در حقیقت و این مقایسه بین
این دو تا خیلی جالب هست برای فهم این
جریان و
آقای پهلوی در اینجا از ارتش حمایت میکنه
از ارتش ایران حمایت میکنه و ایشون معتقده
که اصلا ما نباید بگذاریم که خارجی
ها بحث اینو مطرح میکنه که ما از خارجیها
میتونیم استفاده کنیم برای به
اصطلاح برقراری دموکراسی در ایران خیلی
خیلی جالب هست اما اونچه که من میتونم
الان بگم چون من دارم احتمالاً یک مطلب
مفصل بنویسم چند تا از
ویژگیهای جریانهای فاشیستی رو من برمی
شمارم که شما با این ویژگیها بتونید
تشخیص بدید که یک جریانی آیا میشه ارو
فاشیست خوند یا
نه همون طور که گفتم پوپولیسم یعنی
در
حقیقت عوام فریبی یکی از ارکان
اصلی جریانهای فاشیستی هست در این جریان
در این جریان پوپولیسم زمانی ظهور پیدا
میکنه که
مردم ناراضین مردم ناخرسند به اصطلاح دیس
اپتد هستن خشمگین درماند مستحسن به دلایل
مختلف مثلا در ایران
د تا از ویژگیهای یعنی د تا از
خاستگاههای پوپولیسم که در جاهای دیگه
هست در ایران خیلی برجسته است یکی عدم
اطمینان اقتصادی یعنی اینکه شما از نظر
اقتصادی نمیدونی فردا چه اتفاقی میفته
نمیدونی این پولی که تو جیبت هست این ۱
تومن آیا فردا ۱ تومن میرزه یا نه این به
اصطلاح بیثباتی اقتصادی و
این سرگردانی و وحشت و نگر رانی و دلهره
اقتصادی یکی از خاستگاههای
اصلی پیدایش جریانهای تودههای هستن و
منجر میشن به به اصطلاح سیاست
پوپولیستی و یک جنبه دیگه یا یکی از
خاستگاههای دیگه پوپولیسم در
حقیقت تقابل فرهنگی یعنی واکنش فرهنگیست
مثلا در اروپا واکنش به
فرهنگ مهاجران یا تکثر فرهنگی خب یه بخشی
از جامعه رو برمی
انگیزه در ایران ما یک تقابل فرهنگی داریم
بین فرهنگ مردم و فرهنگ رسمی و حکومت مثل
همین مسئله حجاب اجباری حکومت یک فرهنگی
رو در این ۴۵ سال کوشیده تحمیل بکنه که
مردم ا رو نمیپذیرند در نتیجه این تقابل
فرهنگی یکی از خواستگاه
های به اصطلاح پوپولیسم میشه در رهبران
پوپولیست سعی میکنن از این وضعیت استفاده
بکنن برای اهداف خودشون حالا این وضعیتو
چگونه ازش استفاده
میکنن نه با در
حقیقت نه به قصد حل کردن واقعی این مشکلات
نه به قصد از بین بردن واقعی نگرانی مردم
تشویش مردم یا حل معضلات بلکه برای
سلطه بر مردم از راه استفاده یا سوء
استفاده از خشم و نفرتی که در جامعه موج
میزنه مهمترین چیزی که اعضای
یک جنبش یا جریان تودهای رو به هم پیونده
نفرته اگر شما به ادبیات آقای پهلوی نگاه
بکنید نگاه بکنید آقای پهلوی صحبتهاش
مثلاً ۱۰ تا از صحبتهاش یا مصاحبه شو به
صورت رندم انتخاب بکنید
مهمترین دلیلی که برای حقانیت خودش برمی
شمره در حقیقت اینه که جمهوری اسلامی
بسیار حکومت دیکتاتور
و خشنی هست حکومت بیرحمی است و مردم از
این حکومت خسته شدن بنابراین ما باید بریم
به سمت اون بدیل سیاسی که ایشون میگه یعنی
مهمترین دلیلی که ایشون برای موجه کردن
خودش مشروعیت دادن به خودش
ادعای حقانیت برای خودش داره اینه که
جمهوری اسلامی خیلی وحشتناکه و خب طبیعتاً
چون این نفرت در جمهوری اسلامی هست تمام
کسانی که از جمهوری اسلامی نفرت دارن
بالقوه میتونن جذب این ادبیات بشن در
حالی که کسانی که از جمهوری اسلامی نفرت
دارن بسیار
بسیار متفاوتن از نظر طبقه اجتماعی از نظر
منافع اقتصادی از از نظر پس زمینه فرهنگ
از نظر نوع نگرش سیاسی از نظر به اصطلاح
تعلقات اجتماعی و سیاسی همه متفاوتن فقط
وجه مشترکشون که از جمهوری اسلامی بدشون
میاد این مهمترین سرمایه جریانهای
پوپولیستی هست یعنی ادعا میکنه که همه
مخالفین جمهوری
اسلامی اینها
میتونن بیان و در زیر پرچم من زیر اوای من
جمع بشن و جمهوری اسلامی رو که بندازیم
مسئله حل میشه خب این همون کاری که آقای
خمینی کرد در زمان شاه هم اگر حالا من خ
چون در خانواده انقلابی به دنیا اومدم و
باشون زندگی کردم خودشون میگن که هر اتفاق
بدی که تو کشور میفتاد نسبتش میدادن به
شاه اگر
سقف شکاف برمیداشت و بارون به اصطلاح بارو
میومد و خیس میشد میگفتن اینا همه تقصیر
شاهه و خب داستان سینما رکس آبادان رو که
میدونید چه فاجعه بزرگیه درست این حادثه
رو ساختن برای اینکه نفرت از شاه رو بیشتر
بکنن و در حقیقت با نفرت بود که اینها
توانستن یک بخش مهمی از جامعه رو
سازماندهی کنن و حکومت رو ساقط بکنن این
کاملاً
ویژگیهای ی حکومت فاشیستی آقای خمینی
وقتی که اومد در تهران روز دوازدهم بهمن
در بهشت زهرا گفت این شاه قبرستانهای ما
را آباد
کرد کشور را ویران کرد یعنی همش همین بود
هیچ همین موجب میشد که او به عنوان یک
منجی تلقی بشه در مورد آقای پهلوی هم همین
طوره دیگه جریان آقای پهلوی ی جریان
کاملاً منجی گراست یعنی جریانی اس که آقای
پهلوی رو یک غیبی میدونه که از آسمان
اومده
هیچ نظیری هم نداره و تنها کسی هست که
میتونه ما رو در این وضعیت نجات
بده نکته بعد این هست که در
این به
اصطلاح ادبیات پوپولیستی به
جای در
حقیقت
عقلانیت یعنی زبان به جای به کاربد زبان
عقلانیت زبان کاملاً احساساتی به کار برده
میشه یعنی یک جریانی اساساً ضد عقلانیت
یعنی اگر شما بهش به این جریان بگید که
آقا شما خب مثلا تئوری تون چیه شما این
نگاهی که به تاریخ میکنید این نگاه از نظر
تاریخی چقدر اعتبار داره چقدر این به
اصطلاح برداشت شما علمی
هست بلافاصله خشمگین میشن و در عوض از
زبانی استفاده میکنن که زبان کاملاً
سانتیم هست چرا چون جامعه در چنین شرایطی
قرار داره جامعه در شرایطی اس که از بس
درد میکشه و زج میکشه و عصبانیه
ابدا حوصله و اعصاب اینو نداره که کسی بهش
بگه بشین فکر کن بشین درست وضعیت رو
مطالعه کن
بشین یک سنجش عقلانی در مورد این وضعیت
انجام بده جامعه بیتابه و به دنبال یک راه
حلهای فوری معجزه آمیز و جادویی است و
چون که فقط و فقط شما با یک زبان سانتیم
نتال و یک زبان در
حقیقت عاطفی
میتونید به این مردم وعده بدید در نتیجه
این جریانهای
پوپولیستی قدرت پیدا میکنن و صدای عقلانیت
و در جامعه خاموش میکنن
اگر دقت کرده باشید
آقای این این گریه کردن خود خود این جسر
شون یعنی
سیاست یک رتوریک ترکیبی از رتوریک و
پرفورمنس مخصوصاً رهبران سیاسی یعنی
رهبران سیاسی سخن گفتارش کنش سیاسیه و به
اصطلاح جس شرشون یا ژستی که نشون میدن اون
بخشی از کنش سیاسی اونهاست و نشون دهنده
ذهنیت اونها و جهانبینی اونها و نوع تفکر
اونها هست این گریه کردن خب یکی از
ابزارهای رایجه دیگه اگر یادتون باشه آقای
خاتمی دور اول که میخواست برای ریاست
جمهوری کاندید بشه و محبوبیتش به شدت تنزل
پیدا کرده بود اومد تو تلویزیون شروع کرد
گریه کردن و شعر حافظ خوند که استادم چشم
مترسان ز آتشم خب خود آقای خامنهای هم
اگر یادتون باشه بعد از جریان جنبش
سبز آمد در نماز جمعه و شروع کرد گریه
کردن که من جسم ناقصی دارم نمیدونم فلان و
فلان و آقای پهلوی هم همین طور آقای پهلوی
هم صحنههای گریه رو خیلی خوب میتونه اجرا
بکنه از جمله در یه سخنرانی که در کنگره
میکنه و اسم ندا آقا سلطانو میاره و شروع
میکنه به به
اصطلاح ب به اصطلاح شکل گریه کردن انگار
که داره گریه میکنه به هر حال این اینها
ابزارهای مهمی هستن یعنی سنت متالیز کردن
سیاست یک ابزار مهمی است برای اینکه شما
مردم رو به سمت خودتون جذب کنید مردم شما
رو روح مجسم خودشون ببینن اراده مجسم
خودشون ببینن در حالی که شما مطلقا هیچ
ربطی ندارین به مردم و به خواستههای مردم
و هیچ برنامهای برای حل مشکلات مردم
ندارید از این جهت هست که شما اگر در
صحبتهای این آقایون ببینید اینا همه چیز
رو رو هر نوع کاری رو هر نوع خشونتی رو هر
نوع زشت رفتاری و زشت گویی رو با
برانگیختن عواطف عمومی توجیه میکنن مثلاً
میرن همین صحنههای زشتی که به وجود آوردن
در زمان انتخابات میرفتن جلوی مردم
میگرفتن که تو چرا داری رأی میدی تو داری
انگشت تو
خون مهسا میزنی یعنی در حقیقت محص امینی
هیچ ربطی به اینا نداره کسی از طرف محص
امینی به اینها نماینده نداده ولی اینها
با برانگیختن عواطف مردم در حقیقت علیه
مخالفان
خودشون خشونت میورزند در حقیقت این زبان
عاطفی به اینا کمک میکنه که مرزهای عقل و
اخلاق و عقلانیت رو به راحتی در نوردن هر
کاری که دلشون میخواد بکنن یک ویژگی دیگه
جریانهای فاشیستی اینه
که کاملاً به
اصطلاح دیگر سیزن یعنی جریان آقای
پهلوی
اساساً بر خلاف به اصطلاح ایدئولوژی سنتی
پادشاهی پادشاه پادشاه یک مملکت همیشه
خودش رو پادشاه همه مردم میدونست
میدونید که در ایران باستان ما شاهنشاه
داشتیم شاهنشاه نه به معنای این کهه
محمدرضا شاه پهلوی به کار میبرد بلکه به
معنای اینکه ما در ایران
زمین مناطق گوناگون و قلمروهای گوناگون
داشتیم که درش اقوام متفاوت بودن درش به
اصطلاح ادیان و زبانهای متفاوت بودن هر
منطقهی برای خودش یک شاه داشت و شاه ایران
شاهنشاه بود یعنی شاه شاهان بود خودش رو
شاه همه مردم میدونست به رغم اختلاف دینی
و مذهبی و زبانی و قومی ولی آقای پهلوی
اینطور نیست خودش رو به هیچ وجه شاه همه
مردم ایران نمیدونه اولا با مذهبی ها که
اینا رو میخواد ریش کن کنه مذهب و مذهبی
ها باید ریش کن بشن دوم
تمام کسانی که به هر نوعی با جمهوری
اسلامی کار کردن اینها به قول خودش بخشی
از
مشکلنی که حکومت پدرشو ساقط کردن
انقلابیون قدیم پ وهیا همه اونم باید
نابود بشن و این زبان مرگ برر مرگ برر یکی
از ویژگیهای شعاری معروف فاشیستها این
بود که زنده باد مرگ این یکی از ویژگیهای
جریانهای فاشیستی اس که با حذف یک وقت بش
عمدهی از جامعه و انتقام گیری و کینت
توزی و دیگر ستیزی میخوان به قدرت برسن خب
این بسیار خطرناکه
و یک وضعیتی رو اگر حالا یا آقای پهلوی یا
مجاهدین خلق به قدرت برسن یک چیزی به
مراتب بدتر از جمهوری اسلامی قطعاً به
وجود خواهد آمد
و یک یکی دیگر از ویژگیهای این جریانها
این هست
که در حقیقت نگاهشون به
سیاست نگاه کاملاً سنتیه یعنی آقای پهلوی
به رغم اینکه ی کتاب نوشته و به اصطلاح
شعاری خیلی آوانگارد داده ولی نگاهش به
سیاست کاملاً سنتیه ما در سیاست مدرن
مشروعیت وراثتی نداریم اصلا سیاست مدرن
یعنی انقلاب که با انقلاب فرانسه شروع
میشه علیه مشروعیت وراثتی اس ولی آقای
پهلوی درست مثل آخوندا دیگه آخوندا
مذهبیها درشون نسب مهمه شجره شجره نامه
مهمه همون طور که سیادت آقای خمینی نقش
مهمی داشت در اینکه او رو امام خمینی
بهنامن و نائب امام زمان خب این بچه از
همون خانواده امام زمانه آقای پهلوی هم
اینچنین القا میکنه که چون پسر محمدرضا
شاه پهل ی هست و بر فرض محمدرضا شاه پهلوی
و رضا شاه پهلوی خدمت کردن به این مملکت
بنابر ولی ایشون در هیچ نقشی نداشته ولی
همین ارتباط خونی کافیست که به ایشون
مشروعیت بده خب آقای پهلوی که یه روز هم
یه دونه مغازه رم اداره نکرده خب هیچ
معلوم نیست که تجربه مدیریت و حکومت داشته
باشه و هیچ دلیلی نداره که یک نفر که پدرش
پادشاه خوبی بوده خودشم پادشاه خوبی از آب
دربیاد یا یک نفر که مثلاً دانشمند
برجستهای است بچشم دانشمند بشه ولی آقای
پهلوی کاملاً درکش از سیاست سنتی است و با
تأکید میکنه بر ارتباط خونی خودش با
پدرانش برای اینکه خودش رو یه گزینه موجهی
القا بکنه و از طرف دیگه اینکه پیروان
اونها هم پیروان آقای پهلوی هم به رغم
اینکه همشون چیزن دیگه در حقیقت کت شلوار
و کرا و در حالا در خارج از کشور که همشون
ماشاالله خیلی مدرن و خیلی سکولار و اینها
ولی تلقی شون از سیاست اینه که یک حاکم
خوب میتونه یک حکومت خوب رو بسازه
یعنی حکومت خوب رو با شخصیت اخلاقی یک
حاکم قضاوت میکنن بنابراین اگر ما یه
پادشاه عادلی داشته باشیم یک حکومت خیلی
خوبی خواهیم داشت در حالی که اساساً تفکر
مدرن یا سیاست مدرن بر این مبنا هست
که حکومتها رو نه بر
اساس شخصیت حاکمان که بر اساس ساختار
سیاسی هر حکومتی ارزیابی میکنن بنابراین
شما اگر ساختار سیاسی استبدادی داشته
باشید یه مستبد امام جعفر صادق هم بشه
مستبد ا هم خودش فاسد خواهد شد هم جامعه
رو به تباهی خواهد
کشید بر اینها اضافه بکنید
اینکه این نوع تفکر به دلیل این نوع گرایش
به دلیلی که مبتنی بر عقلانیت انتقادی
نیست یعنی یک عقیده مذهبی اس یعنی آقای
پهلوی برای پهلوی خواهان
بهترین و به اصطلاح بی بدیل
ترین رهبر سیاسی که میتونه آینده ایران رو
کاملاً دگرگون بکنه و از ویرانه جمهوری
اسلامی تبدیلش بکنه به مثلاً یه بهشتی مثل
سوئیس این یه اعتقاد مذهبی اس شما
نمیتونین اصلاً با دلیل و برهان و سند و
این
حرفا این اعتقاد رو متزلزل کنید همون طور
که کسایی که به آقای خمینی اعتقاد داشتن
شما اگر تمام عقلای عالم رو هم جمع
میکردید هرگز نمیتونست به فداییان خمینی
بگید که مثلاً
یک نفر نمیتونه به جای همه تصمیم بگیره یا
درست نیست تصمیم بگیره یا لزوماً همه
حرفاش درست نیست در نتیجه اینها از
هرگونه رویارویی با واقعیت پرهیز میکنن و
هر وا واقعیت که یک امر سیال و دگرگون
شونده است همیشه سعی میکنن واقعیت رو با
عقیده خودشون سازگار کنن به جای اینکه
عقیده خودشون رو با با واقعیت بسنجند حالا
نکتههای دیگرم هست دیگه ما در عصر به
اصطلاح اپوزیسیون
دیجیتال کنشگری دیجیتال سیاست دیجیتال به
سر میبریم و همه اینها متأسفانه امکانات
بالقوه بیشتری برای فاشیسم و رشد فاشیسم
قرار میدن تا برای دموکراسی من اینجا
متوقف میشم و امیدوارم حالا این نکتهها
رو بتونم بنویسم به تدریج و مفصلتر در
اختیار دوستان بگذارم در این تلگرام امشب
هم باز چند تا منبع گذاشتم درباره فاشیسم
درباره فاشیسم در اروپا فاشیسم در اروپای
شرقی و همین طور در آمریکا و دوستان
میتونن به اون مراجعه بکنن و خودشون بهتر
مسئله رو مورد مطالعه قرار بدن سپاسگزارم