سی که الان نوشتم این بوده که چه نسبتی
بین ایدئولوژی و صلح
برقراره
بله حالا بستگی داره به اینکه ایدئولوژی
چی تعریف کنیم بستگی داری به اینکه صلح چی
تعریف کنیم چون هیچ کدام از اینا
تعریف ثابت و واحدی ندارن ولی بذارین من
راجع صلح فقط توضیح بدم ما صلح رو اگر
بعضی از فرهنگهای لغت حالا یا انگلیسی
فارسی برین ببینین میگه که وضعیتی که در
اون جنگ نیست
یعنی وضعیتی که درش درگیری و خشونت نیست
این یه تعریف صلحه ولی تعریف به اصطلاح
درستی نیست تعریف دقیقی نیست صلح به مفهوم
نبود جنگ نیست بلکه به مفهوم اراده به
صلحه یعنی کهه نبود جنگ یعنی کشورها همین
اتفاقی که مثلا در قرون وستا افتاد که
جنگهای مذهبی یه جنگهایی بود که مثلاً
۳۰۰ سال طول میکشید و بعد دیگه خسته
میشدن تیرش فشنگاشون تموم میشد دیگه
نمیتونستن بجنگن میرفتن آتشبس میکردن
یا صلح میکردن اسمشو میذاشتن صلح میرفتن
تجدید قوا میکردن دوباره میدن میجنگیدم
بنابراین نبود جنگ به این معنی نیست که
شما صلح میخوای صلح یعنی که شما ایده صلح
داشته باشید اراده سلح داشته باشین و سلح
تأسیس کنید اون وقت چه اتفاقی میفته این
اتفاق میفته کهه اگر شما ایده صلح داشته
باشین وارد جنگ نمیشین مگر اینکه صلح تحت
بشه و برای اینکه صلح برگرده یعنی زمانی
که شما جنگ رو دامن بهش نمیزنید مگر اینکه
کسی به شما حمله بکنه کسی شما رو تهدید
بکنه وقتی هم که باهاش میجنگید نمیجنگی
که اونو نابود کنید هدف جنگ نابود ک هدف
جنگ به اصطلاح یه کس که به صلح باور داره
نمیجنگه طرف مقابل نابود کنه میجنگه که
صلح رو برقرار کنه اما اگر شما ایتون باشه
صلح نباشه و بجنگید بجنگید جنگ جنگ تا
پیروزی ایده جنگ جنگ تا پیروزی یعنی که یا
تمام عالم نابود بشه یا
اینکه من حاکم بشم بر دنیا و و چون نمیشه
یه نفر حاکم بشه در نتیجه عالم نابود میشه
مثل هیتلر مثل خمینی در جنگ ایران عراق
مثل صدام اینا جنگ جنگ تا پیروزی بود شما
اگر برا برای صلح ب جنگید در جنگ یک
اقتصاد خشونت رو رعایت میکنید یعنی در
جنگ به هر کاری دست نمیزنید ها وقتی کسی
میخواد صلح برقرار کنه هر جوری نمیجنگه ب
ندون بمب اتم وداره بزنه هم مردم نابود
کنه و کانت در اون رساله صلح جابان میگه
شما اگر برای صلح میجنگید حق ندارید هر
کاری که دلتون خواست بکنید از جمله حق
ندارید اعتماد طرف مقابل رو به خودتون از
بین ببرین چرا به خاطر اینکه اگر طرف دیگه
اعت اعتماد به شما نکنه شما شما چهجوری
میخواید بشینید سر امیز مذاکره برا صلح
پس یه مواردی رو برمیشمارد که شما حتی با
کسی که میجنگید نباید کاری بکنید که او
دیگه به شما اعتماد نکنه با شما قرار داده
صلح ببنده ولی از اون طرف اگر شما قراره
که بجنگید بجنگید تا پیروزی اونوقت حاضرید
که آدمهای خودتونو مردم خودتونم حتی
نابود کنید تا طرف مقابل نابود بشه ما در
فق داریم بعضی از فتوا که میگه که در جهاد
اگر کشتن
کافرها مستلزم باشه که شما یه عده از
مسلمون بکشین اشکال نداره اهم بکشید خب
این یعنی این تصور جنگ برای جنگه در حقیقت
بنابراین صلح رو باید توجه داشت
و صلح هم خواستن صلح با صلح گرایی یعنی
پیس با پسیس خود اینهم معانی گوناگونی
دارن
ش صلح مطلق یعنی که شما انکار کنید که در
این
جهان شر نام ممکنه از بین برده بشه اون
شعر چیز هست سیاش قمیش میخ تصور کن که
جهانی ما اینجور بود و اونجور بود مال اون
ترانه آمریکاییه که این مجین فلان فلان
اینا حرفای بچگانه است یعنی حرف رمانتیکه
جهان جهان شرف انسان وقتی ما میگیم
دموکراسی دموکراسی یعنی که همه آدما خطا
میکنن بنابراین توون همه آدم خطا میکنن
هیچکس نباید هیچ قدرتی برای همیشه بدون
نظارت دستش باشه همه آدم باید نظارت بشن
همه آدمها باید مدام براشون قدرت در
دستشون متمرکز نمونه و این به این معناست
که جنگ یه بخش ناگزیر از زندگی بشره یعنی
ما تمدنها با جنگ ساخته شدن تاریخ بشر
تاریخ همانقدر تاریخ جنگ هست که تاریخ
چیزای خوب اگر جنگها اتفاق نمیفتاد که و
شاید تحول پیدا نمیکرد جنگها همیشه نقش
منفی که نداشتن که جنگها بودن که تمدنها
رو ایجاد کردن ب این جنگها خواهد بود
منتها شما باید در حقیقت صلح رو به یک
معنایی تعریف بکنید که به جنگ بیشتر نی
انجامه یعنی چی یعنی از صلح یک ایدئولوژی
برا جنگ نسازید وار آن تروریزم به اسم جنگ
با تروریسم چیز میکرد در حقیقت به خشونت
دامن زد یا خیلی از الان ایت ایستای ما یا
راست افراطی در آمریکا یا در اروپا در
حقیقت به نام علم به نام عقلانیت به نام
اروپا به نام هویت غربی دارن به جنگ و
خشونت دامن میزنن به نام جنگ با جمهوری
اسلامی به نام از بین بردن جمهوری اسلامی
شما نمیتونید جنگ و خشونت رو موجه کنید
بنابراین مبارزه با جمهوری اسلامی مطلقا
مهم نیست مبارزه با جمهوری اسلامی مبارزه
با توتالیتاریسم نیست هزاران توتالیتر
دیگه میتونن با جمهوری اسلامی مبارزه کنن
اصلاً اصولاً کسانی که عقایدشون شبیه همه
با هم درگیر میشن میدونی برادرا برای ارس
دعوا میکنن دیگه شما هر دوشون یه چیز
میخوان جنگم در تاریخم هابیل و قابیل
اولین خشونت روی زمین مرتکب شدن بنابراین
آدمایی که شبیه هم فکر میکنن اونا دارن
جنگ میکنن اه شما متفاوت فکر بکنین امکان
صلح بیشتره صلح بین آدمهای متفاوت بیشتر
برقرار میشه تا آدمایی که شبیه هم فکر
میکنن بنابراین جمهوری اسلامی یه سری
مخالفی تولید کرده عین خودش فقط باش
مخالفن به قول خانبابا تهرانی میگفت که
اول انقلاب این گروههای مختلف که با هم
دعوا میکردن دعوا بر سر دموکراسی نبود
دعوا بر سر این بود که کی دیکتاتور باشه
حالا این آخوندا پیروز شدن اونا شدن
دیکتاتور یعنی توجه داشته باشیم که ما
نباید با مست مبد بجنگیم ما باید با
استبداد بجنگیم جنگ با مستبد با جنگ با
استبداد د تا چیز
مختلف مر بله من مرسی یه سوال دیگه که
پرسیدن اینه که فرهنگ و ویژگیهای ساختاری
یک جامعه آیا نسبتی با جنگ و صلح دارد
البته ولی توجه داشته باشیم وقتی ما میگیم
فرهنگ فرهنگ یه چیزی جدای از اقتصاد از
نمیدونم ر رابط اجتماعی از وضعیت محیط
محیط زیستی الان مثلاً یک رابطه مستقیمی
وجود داره بین بحران محیط زیست و خشونت
یعنی هر جا که بحران محیط زیستی مخصوصاً
خشکی و خوش سالی و بحران آب و یک زمینه
بسیار مستعدی برای جنگ داره در عراق و در
سوریه اگر خوش سالی و به اصطلاح زمینهای
کشاورزی تبدیل نشده بود به دستهای بایر و
کشاورز رزی دچار بحران نشده بود داعش به
وجود نمیآمد توجه میکنید یعنی رابطه
مستقیمی بین بحران آب و خشونت وجود داره
بنابراین وقتی میگیم فرهنگ فرهنگ ی یه
سیستم باز باید نگاه سیستمی بکنیم فرهنگ
یه چیزی نیست جدای از دین و اقتصاد و نظام
سیاسی و عوامل مادی ما دیگه الان در علوم
انسانی بین عوامل مادی و عوامل به اصطلاح
معنوی فاصله نمی نمیندازی یعنی دین وقتی
ما م مطالعه میکنیم همانقدر دین که به
اصطلاح به ظاهر یک امر معنوی اس همانقدر
متریالی تی دین مهمه یعنی اون شکلی که دین
ظهور و تجلی مادی پیدا میکنه این مسجده
این کتابه این نهاد دینیه این نمیدونم
میدونی اون شکلی که دین تج به اصلا تبلور
مادی پیدا میکنه همونقدر مهمه که عوامل
مادی تأثیر معنوی میگذارن یعنی تورم
اقتصادی تورم اقتصادی به سرعت به اصطلاح
به با و انحطاط اخلاقی میانجامد یعنی
تورمی که در بهای قیمتها هست بهای
قیمتها میره بالا ارزش ارزشهای اخلاقی
میاد پایین یعنی اینها همه مادیت زندگی
بشر با معنویت با همدیگه آمیخته است اگر
سیستمیک ببینیم اونوقت درک درست تری پیدا
میکنه مرسی
[موسیقی]
ممنون یه سؤال دیگه که حالا من خودم داشتم
این بود که به نظرتون اصلا کلاً دین یه
قابلیتهای منحصر به فردی داره که بتونه
در رسیدن به صلح به ما کمک بکنه یا اینکه
همون پیس بیلدینگ که شما بهش اشاره کردین
ببینید این مدرنیت که داریم میگیم ۲۰۰
ساله به وجود اومده دین از هر موقع شما از
تاری از گیلگمش بگیرین تا الان هر جا که
شما تاریخو بتونین پیدا بکنین بشر دینی بو
یعنی کهه اگر قرار بود که دین نقشش کمال
منفی باشه ما الان قار م باشیم یعنی این
تمدن که الان این ۲۰۰ ساله تمدن محصول
دینه محصول انسانیست که دینی فکر کرده و
بعدم دین تحول پیدا میکنه ببینید یه نکته
خیلی مهم که خدمت شما عرض کنم جنبش
روشنگری و اساساً سکولاریزم و و اندیشه
مدرن به هیچ وجه ضد دین نبود بلکه ضد نهاد
دین بود ضد کلیسا بود انقلاب فرانسه و
اساساً کسانی که بنیانگذار کار سکولاریزم
شما رو بدن مثل اسپینوزا مثل کانت اینها
مخالف دین نبودن اینها مخالف کلیسا بودن
اونها معتقد بودن که کلیسا یک نهادی اس که
هیچ ربطی
به ماورای طبیعت نداره نه امتیاز خاصی
داره نه فهمش از کتاب مقدس ارزشی داره
رابطهای بین انسان و خدا مستقیم وجود
نداره که من بیام بگم من از طرف خدا آمدم
یا من حق دارم که این متنو من تفسیر کنم
کاری که اسپینوزا میکنه و کانت هر دوشون
یه کار میکنن میان متون مقدس رو تفسیر
سکولار میکنن یعنی میگن ما تفسیر میکنیم
این تفسیر ماست بنابراین اون که تو میگی
از طرف خداست خ غلطه باطله
بنابراین کتاب نقد عقل محض که کانت با این
کتاب فلسفه مدرن رو بنیان میگذاره در
ابتدای کتاب میگه که من در این
کتاب به اصطلاح روح خدا و آزادی سه تا
مفهوم مهم من اینها رو از دائره عقل بشر
بیرون میکنم یعنی عقل بشر نمیتونه اثبات
کنه خدا هست یا خدا نیست نمیتونه اثبات
کنه انسان جاودانه است یا جاودانه نیست
نمیتونه اثبات بکنه انسان آزاد یا آزاد
نیست ولی من این خدا رو از عقل کنار بزارم
تا جا برای ایمان باز بشه یعنی چی یعنی
اینکه شما قرار نیست با عقل برید جنگ به
جنگ ایمان بلکه قرار هست با عقل برید به
جنگ کسانی که ادعای به ادعای دروغین میخ
به اسم دین شما رو به بردگی بکشن بنابراین
شما حق ندارید که به چیزی غیر از ندای
وجدان خودتون و عقل خودتون اعتماد بکنیم
اما این به منای نیست که شما ال ایمان
داشته باشین که ایمان یک مسئله کاملاً جدا
و ما از ایمان فلسفی حرف میزنیم از ایمان
اخلاقی حرف میزنیم ایمان یه موضوعش جدا و
هیچ فیلسوفی از هیوم که خودش کاملاً منکر
یعنی فیلسوفانی که سکولار نیکی خودش و
اینا که ما فکر میکنیم اینا ضد دینن اینا
هیچ کدوم
دیدی مرسی ممنون یه سؤال دیگهای که
پرسیدن اینه
که به صحبتهای شما اشاره دارن اینکه شکلی
که دین بروز میکنه وابسته به شکل دین و
دینداران دین دینداران هست برای من مفهوم
است اما آیا اینکه دینی صلح آمیزتر باشه
رو میشه بدون این فکر بخشهایی از دین رو
خاموش کرد متصور شد از اونجا که امروزه هم
شاید در کلیسای کاتولیک این
احساس خی همین دیگه شما منظورتون از دین
یعنی حتی هر دینی اولاً تاریخ داره و وقتی
میگید اسلام باید توجه داشته باشیم که
داریم راجع نصف کره زمین صحبت میکنیم که
اسلام تا اتریش از اون ور رفته این وم
رفته تا چین یعنی در یه دورهای نصف دنیا
مسلمون بودن و بعد انواع و اقسام فرقهها
و مذاهب و وقتی میگید اسلام که نمیتونید
فقط برید ببینید جنتی چی میگه که ما عرفان
داریم تصوف داریم نمیدونم گرای حتی در
فقر گرایشهای متنوع داریم ما مذاهب مختلف
الان اسماعیلیه مثلاً اسماعیلی شیعان شیعه
منتها ۱۲ امامی نیستن شیعه اسماعیلی هستن
این شیعه اسماعیلی الان میلیونها نفر بهش
اعتقاد دارن این شیعه آیا شیعه جنگه یا
شیعه صلحه من من برای شما مثال زدم از
مراجع تقلید یعنی من سه تا مرجع تقلید
گفتم به شما این هه نفر که گفتم یکی فضل
الله یکی سیستانی و یکی منتظری س تا مرجع
تق تقلیدن نه آدم عادی نه منی که مثلاً
هیچ کارم در عالم یک سه نفری که میلیونها
مقلد دارن وقتی که این سه نفر میتونن
آدمای خوبی باشن و واقعیت رو بر فتاوا شون
ترجیح بدن و بخوان واقعیت رو فتاوا شونو
شبیه واقعیت کنن نه واقعیتو شبیه فتاوا
شون پس یعنی در نهایت اون آدم مهمه دیگه
کتاب مهم نیست اونچه که تو کتاب نوشته این
آقای منتظری یه جور میخونه آقای خمینی یه
جور دیگه میخونه و اینا ۰ تا کتاب که
نخوندن که همون متنی که از توش صلح آمده
از توش جنگهای صلیبی آمده
همون به اصطلاح کلیسای کاتولیکی که ار قرن
تحت شکنجه و آزار بود در بعد از اینکه چار
قرن اولیه مسیحیه مسیحیت تاریخ مسیحیت
مسیحیت در اقلیت بود و همش به عنوان وضعت
گذار میگشتن دنبالشون بکشنش و همین دینی
که اقلیت بود تحت آزار بود وقتی به قدرت
میر س ه از اونور یهودیا رو چیز میکنن
انکیز سیون راه میندازن یهودیا رو از
اسپانیا بیرون میکنن بنابراین مسئله اینه
که شما کی هستید تویی که دین میورزی اون
دینو تعیین میکنی دین که از خدا نمیاد که
اگر واقعاً معتقدی دین از ج خدا میاد خب
یه حرف دیگه هست ولی اگر به خدا اعتقاد
ندارید و معتقدید که آدمها هستن که دین
میورزند پس این آدمها هستن که به دونشون
شکل میدن این آدمها هستن که اگر در مورد
فلسفه هم پیش نه میگه پیشه میگه فلسفه مثل
به اصلا فرنیچر نیست م چی میگم مبلمان
نیست که شما برید از یه مغازه فلسفه بخرید
شما میتونید آدم خوبی باشید برید سراغ
فلسفه بد آدم بدی باشید خوبی باشید برید
سراغ فلسفه خوب آدم بدی باشید برید سراغ
فلسفه بد مگر فکر میکنید که نظامهایی که
شرور بودن نظامهایی که خشونت ورزیدن اینا
فیلسوف نداشتن یا با فلسفه توجیه نمیشدن ی
مثلاً نازیسم و فاشیسم و کمونیسم و جمهوری
اسلامی فکر میکن روشنفکر نداره که توجیه
کنه چرا دارن الان زد عادل و علی لاریجانی
د تاشون دکتراش کانته کانت م ترجمه کردن
ببینید ال در خدمت ظلم هر کی که کانت خوند
که آزادیخواه نمیشه که از تو کانت جمهوری
اسلامی درمیاد نه ولی اگه حداد عادل باشی
توش از توش جمهوری اسلامی هم در میاد و
توش خامنهای هم در میاد بنابراین مهم شما
که داری کانت میخونی و نمونه کانت نمونه
مهمیه به خاطر اینکه در آلمان کانت فوق
تأثیرگذار بود و یه کسی مثل هایدگر که
بزرگترین فیلسوف بعد از کانت هست این صفش
کاملاً وامدار کانته ولی همین آدم عضو حزب
نازی شد یعنی کانت اونو نجات نداد و از
اون ط طرف آدمهایی بودن که تحت تاثر
آدمهای معمولی بودن و تحت ولی تحت تاثیر
کانت حاضر نشدن به نازیسم تسلیم بشن حاضر
نشدن تحت فشار نازی با اونا همکاری کنن به
خاطر اینکه از کانت آموخته بودن بنابراین
این شما که میآموزید مهمه نه اون کهه اون
چه به شما میآموزد اساساً در بحث نقد
ادبی و در هرمنوتیک هم این در فهم این متن
نیست که نقش داره در فهم این خواننده است
که نقش داره شما بخونید یه جوری میخونید
دیگری به خونه یه جور دیگه میخونه پس اون
معنا محصول خواننده است محصول ذهن خواننده
است چیزی تو اون پشت این جوهر کلمات نگنجی
که ثابت باشه همه یکسان دریافتش
کنن
مرسی سؤال دیگهی که پرسیدن اینه که با
توجه به اینکه افراد گرایی بارها از دین
به عنوان بستر مناسبی استفاده کرد کرده و
موفق شده برای خودش با کمک بستر دین
جایگاه اجتماعی پیدا کنه چطوری میشه افراد
گرایی رو تحری تعریف و تهدید کرد و مانع
از اون شد یعنی احترام به ادیان یا تکثر
زمین رو برای اونها باز
نگذار خب البته که شما باید حتماً شما
وقتی که میگیم یک نظامی باید آزاد باشه
شما باید قانون داشته باشید که از اون
آزادی را حفاظت بکنه یعنی قانون برای
حفاظت از آزادیه یعنی قانون برای اینه که
بگه شما در این قلم رو آزاد این ولی از
این قلم رو بیایم بیرون آزادی دیگران رو
به اصطلاح آسیب میزنیم ولی توجه داشته
باشین این فقط دینداران نیستن که از دین
استفاده میکنن برای خشونت بی دینها هم
به اسم عقلانیت به اسم تاریخ استفاده
میکنن از عقلانیت و از مدرنیسم برای
خشونت همون طور که مارکسیسم کمونیسم انجام
داد استالینیسم همین بود دیگه به اسم
تاریخ و جبر تاریخ با دین مبارزه میکرد
همین الان راست افراطی در اروپا و در
آمریکا همین کارو میکنه به اسم ملیت به
اسم نمیدونم ناسیونالیسم به اسم
سکولاریسم به اسم این حرفا داره خشونت رو
دامن میزنه بنابراین فقط دین نیست که
میتونه ابزار باشه همون طوری که بستگی
داره به اینکه جامعه چقدر استعداد عوام
فریبی داشته باشه یعنی شما در یه جامعهای
هست که با دین میتونین عقل عوام و بدوزین
در یه جامعهی هست که با قیافه علمی با چار
تا اصطلاح علمی با کراوات میتونین بدوزین
مهم این هست که جامعه افکار عمومی ب آموزش
ببینه که چگونه از ترفندهای فریبکارانه در
امان بمونه فکر نکنه که اون که عکس ما رو
میکشه اون داناست و دانشمن و بتونه در
حقیقت تشخیص بده ببینید شما باید جامعه رو
مثل مثل بدن انسان میمونه شما چه جوری بدن
انسان رو در برابر بیماری و مرگ مسوم
میکنید در وحله اول با واکسینه کردنش در
وحله اول با سالم نگه داشتنش بدنی که خود
خودش سالم نباشه بدنی که خودش سیستم ایمنی
درستی نداشته باشه واکسینه نشده باشه در
برابر کمترین ویروسی آسیب میبینه پس
جامعه باید از نظر فکری آموزش ببینه جامعه
از نظر فکری باید توانایی سنجش داشته باشه
که فریب نخوره وگرنه ما در جهانی زندگی
میکنیم که اگر شما به طور طبیعی انقدر
رسانهها فضای عمومی رو تحت سلطه خودشون
گرفتن که شما کافیست که یک مخاطب منفعل
برای رسانهها باشین از این کانال بزنین
به اون سال عقلتون کاملاً تعطیل بشه
کاملاً تعطیل بشه بنابراین شما ک نمیتونی
رسما رو تعطیل کنی ولی خودتو میتونی تربیت
کنی مثل آدمی اونه که میره توی سوپرمارکت
قرار نیست که تو همه چیو بخری که باید
بدونی چی بخری چی میخوای چه نیازی داری چه
چیزی درسته چه چیزی به ذائقه تو تو باید ب
عقلانیت انتقادی یعنی توانایی انتخاب
توانایی تشخیص خوب از بد مفید از مضر درست
از نادرست وگرنه همون طور که ما عوام
دیندار داریم عوام بیینم داریم همون طور
که آدمهای دینداری داریم که انسانی زندگی
میکنن همون طورم آدمای بی دینی داریم که
انسانی زندگی میکنن ب اینا هیچ کدوم با
آدم رو با عقیده شون نمیشه تعریف
کرد ممنون یه سوال دیگهای که پرسیده شده
اینه که عکسالعمل کدام یک از گروههای
مذهبی به ستمها و تعویضات سیستماتیک در
طول ۵ پ سال گذشته مثال مورد موفقی از نقش
دین در پاسخ صلحآمیز میتواند باشد خب من
آقای منتظر مثال زدم میگه آقای منتظ صدها
حالا در اون زمان خودش که صدها ت زندانی
رو نجات داد از اعدام و شما هستن آدما که
الان صحبت میکنن جاهای مختلف و بارها هم
گفتن که آقای منتظری نبود ما اعدام شده
بودیم و آقای منتظری وایساده من آقای چیزم
گفتم دیگه آقای سیستانی گفتم من نمونهها
رو که گفتم که جواب
میدادم ببینید نگاه کنید بید اینو توجه
داشته باشید در ج در ما الان وقتی راجع به
اسلام صحبت میکنیم یعنی داریم راجع به یک
میلیون یک میلیارد و نیم تقریباً مسلمون
صحبت میکنیم در اکثر کشورهای اسلامی جنگ
نیست در اکثر کشورهای اسلامی خشونت نیست
اکثر اکثر کشورهای اسلامی خشونت نمیخوان
بعد یعنی اینکه شما بگی که اسلام لزوماً
جنگ میاره این الان به این معناست الان ی
میلیون ۴۰۰ هزار ۴۰۰۰ میلیون نفر دارن
میجنگن یا جنگ میخوان اینا به خاطر
اینکه ما توی زندان جمهوری اسلامی بودیم
الان فکر میکنیم این دنیا منم و این
زندانبان فکر میکنیم این یعنی دین یعنی
این ایران یعنی این تنت یعنی این همه چی
یعنی این به خاطر اینکه این ماییم که در
یک زندانی قرار داده شدیم ما باید بیایم
بیرون و خودمون رو اولاً در تاریخ ببینیم
ثانیاً در بعد جهانی ببینیم یعنی ما تنها
بشر روی زمین نیستیم تنها ملتم نیستیم
تنها کشورم نیستیم تاریخ ماهم فقط امروزه
نیست تاریخ گذشته رو از منظر امروز نبینیم
بلکه امروز از منظر تاریخ ببینیم یا
ببینیم ملتهای دیگه کشورهای دیگه
تجربههای دیگه همون طور که گفتم دین تو
آمریکا یه معنی میده تو اروپا یه معنی
میده تو چین یه معنی میده تو ژاپن یه معنی
میده تو آمریکای لاتین یه معنی میده همه
چیز اون چیزی نیست که من و شما
میدونیم بسیار عالیی ممنون یه نظر دیگه
هم که نوشتن اینه که ریسک خطر رهبر دین و
تقلید همینجاست که ممکنه خوب نباشه و
نظریاتش درست ۱۸۰ درجه با اصول اون دین
فرق بکنه و کارهای بدشون متأسفانه به اون
دین برمیگرده و این
خطرناکه آقای عزیز اصول دین یا خانم عزیز
اصول دین چیزی نیست که یه جا مثل کوه
هیمالیا وجود داشته باشه همه رن بهش بچسبن
اصول دین که من میگم اصول دین آدما تعیین
میکنن اصول دین چیه اصول دینی وجود نداره
که غیر از من همش تو ذهن ماست شما چرا فکر
میکنی که یه چیزی بیرون ذهن آدما هست که
ا اون آدما رو مجبور میکنه نه در اسلام
یه کسی مثل ابن سینا که از نظر شما یک آدم
کاملاً مذهبی و مسلمونه تکفیر شده یعنی
اون چیزی که ابن سینا میگه از نظر یه عده
دیگه از مسلمونا کفر بوده ملا صدرایی که
از نظر من و شما کاملاً یک مسلمان تمام
عیاره تکفیر شده شیخ اشراق بر سر دار رفته
حلاج بر سر دار رفته بنابراین اینا خدای
حلاج با خدای خمینی خدای ابن سینا با خدای
بن لادن خدای داعش با خدای مولوی یکی نیست
همشون مسلمونن بنابراین اصول رو آدما
تعریف میکنن چیزی بیرون از آدما
نیست چیزی که جواب دادن اینه که این دیگه
یعنی تفکر شخصی افراد میشه و دیگه دین آقا
تفکر شخصی افراد چیه پس شما راجع به علم
چی میگید علم چیه علم چیه
ما اون چیزی که میگیم پیشرفت علمی چیه
پیشرفت علمی یعنی اون تغییراتی که بر اثر
تئوریهایی به وجود اومده که همش ابطال
شدن علم فیزیک امروز چیه محصول ابطال
نظریه نیوتون پس بگیم پس هر کس شخصیه نه
روش داره شما در علم اگر فکر کنید که علم
یعنی همه یه چیز بگن اونم حقیقت باشه خب
تصوری از علم ندارید علم یعنی روش با اون
روش شما آدمها نظریات مختلف میارن و اون
نظریات هم عمل میکنه و باطل میشه و
میذاری کنار یعنی قرار نیست که شما با
نظریات حقیقی جهانو بسازید با خطاها تون
نظریات باطل جهانو میسازید این جهان ما
محصول نظریات باطل فیزیک تان هاست یعنی
علم جدید علمی نیست که بگی که من به این
حقیقت دست پیدا کردم این حقیقتم یونیورسال
همهم باید گوش بکنن نه اتفاقاً به عکس
میگه حقیقت دست یافتنی نیست شما فقط
میتونید نظراتتونو ابطال کنید چون شما
میتونید نظرتونو ابطال کنید پیشرفت
میکنید
پس دین هم درش ادیان مختلف هست منتها روش
داره دلبخواهی نیست مثل پول میمونه مثل
کارنسی میمونه هر کشوری پول خودشو داره
یعنی آدما پولو ساختن دیگه درسته از آسمون
که نیومده اما شما میتونید با پول هر ک
دلتون خواست بکنید بگه چون آدمه من دوست
دارم ۱۰ تومن ۵۰۰ تومن باشه من به جای
مثلاً ۱۰۰ تومن یه یخچال میخرم میخوام
باش هواپیما بخرم شما آدمها قاعده
میسازن اما اون قاعده رو نمیتونن به
راحتی به هم بزنن که زندگی انسانی محصول
انسانه اما به این معنی نیست که شما
میتونید این جامعه و اقتصاد و فرهنگی که
خود انسان ساخته دل بخوای تغییر بدید
بنابراین یه مقداری اگر علمی مطالعه کنید
راجع به دین راجع به جامعه شناسی دین راجع
به روانشناسی دین راجع به انسانشناسی دین
یه مقدار درکتون پیچیده تر از اون چیزی
میشه که در
مدارس آموزش پرش ایران به ما درس
دادن
مرسی یه سوال دیگهای که پرسیده شده این
است که آیا عکسالعملی که بهاییان ایران
به همه م محرومیتها و پاکسازی سیستماتیک
دینی طولانی مدت از همه حوزههای حیات
دادان در سراسر خاورمیانه مانندی در میان
اقلیتهای دینی این ناحیه دارد یا
خیر من نمیتونم بگم که همه اقلیتها رو
میشناسم به خاطر واقعیت اینه که من مثلاً
راجع به علوی های سوریه یا یزیدی های عراق
وقتی که مطرح شد در اخبار و به اصطلاح
مورد مسئله سیاسی شد من مطالعه کردم یعنی
خیلی چیزا هست که حتماً من نمیدونم من
البته کشورهای مختلفی رفتم و گروههای
مختلفی رو دیدم ولی میتونم اینو بهتون
بگم که در حداقل تجربه ما
ایرانیها آیین بهایی یک واقعاً استثنا به
شما رو میده به خاطر اینکه آیین بهایی خب
همه ادیان از صلح حرف میزنن هیچ دینی
نیست که بگه که من جنگ رو بر صلح ترجیح
میدم و اگر اینطور بود که خب اصلاً زندگی
ساخته نمیشد حتی مغولها هم وقتی آمدن
اومدن خراب کردن ولی بعد بعد دولت ساختن
دیگه با تشکیل جامعه ساختن دولت ساختن
حکومت ساختن یعنی هیچ ایدهی نیست که در
قرن بیستم که توتالیتاریسم ایش فقط نابود
کردنه وگرنه پیش از در دوران ما قبل مدرن
هرگز شما دینی ندارید که دین تخریب باشه
دین ویرانی مطلق باشه ولی این مهم نیست که
شما جنگ رو صلح رو بر جنگ ترجیح بدید این
مهم نیست که شما صلح رو دوست داشته باشید
از جنگ بدتون بیاد این مهم هست که شما
ایده صلح داشته باشید یعنی چی یعنی اینکه
شما تفکر صلح داشته باشید نه اینکه
نخواهید بجنگید و تفکر صلح داشتن یعنی کهه
شما برای برقراری صلح حاضرین در برابر جنگ
مقاومت بکنیم به عبارت دیگه اون چیزی که
مولوی میگه خون به خون شستن محال است و
محال یعنی در نهایت یه کسی مثل گاندی باید
وایسه و بگه اگر تو خشونت ببردی من خشونت
نمیورزند یعنی در برابر توپ و تانک و
اسلحه و نمیدونم یک استعماری مثل استعمار
بریتانیا بگه من با تن خودم با اونچه همه
اونچه که دارم در برابر تمام این ابزارهای
جنگی تو میایستم و من نمیجنگم وقتی که یه
مجموعهی از انسانها و این اینگونه ببینن
داستان رو همون چیزی که ایده که مبارزه
خشونت پرهیز نان وایلن رزیستنس و این حرفا
این بسیار بسیار درخشا این چیزیست که برای
ما صلح میاره و بهایه یک دین خشونت پرهیز
و خشونت ستیزه و این در تاریخ ما سابقه
نداشته یعنی دینی که نگه که تو اگر زدی من
میزنم پدر تو رو در میارم بهایی که من
شناختم حالا من خیلی دوست بهایی دارم و
خیلی هم در مورد بهایی مطالعه کردم اونچه
که برای من خیلی جالب هست این نیست که
بهایی
ها حالا مورد ظلم قرار میگیرن ولی خب
نمیجنگند خب ممکنه بگید خب اقلیت
نمیجنگند نه من بهایی که دیدم تمام بهایی
که من دیدم آدمهایی هستن که به شدت حالا
خودشون خانوادهشون همکیشان شون در ایران
آسیب دیدن حالا فقطم ایران نه از یمن
بگیرید تا عربستان جاهای دیگه هم هست اما
اون چیزی که برای من جالب بود این بود که
اینها با کینه داشتن هم مبارزه کردن یعنی
نسبت به ایران و ایرانی اجازه ندادن که
احساس کینت توزی داشته باشن این خیلی مهمه
یعنی اینکه شما ممکنه با جمهوری اسلامی
بخواید مبارزه بکنید ولی کینت توزی یه
چیزیست که نه تنها شما رو در مبارزه موفق
نمیکنه که بلکه شما رو تبدیل میکنه به
یه هیولایی که عین همون هیولای میشید که
باهاش مبارزه میکنید اینکه شما از خشونت
بخواین بپرهیزیم به معنای واقعی در وحله
اول از نفرت باید بپرسید اون خشونت دیگری
اگر موجب نفرت در شما بشه شما به خشونتهای
بدتر از او دست خواهید زد پس در جامعه
ایران میگم اون تجربه من از زندگی با
بهایی ها این هست که اینها وقتی را برای
براشون ایران
یک وطن مقدس و معنوی و با ایرانیها از
ایرانیها به هیچ وجه به عنوان که ایرانی
هستن به عنوانی که در تاریخشون انقدر این
حکومتها نبودن این آخوندا نبودن که فقط
بهایی رو آزار دادن و و به اصطلاح خشونت
ورزیدن مردم عادی مردم عادی روستاییها
آدمهای معمولی بودن که با همسایههای
بهایی شون جفا میکرد میکشتند انوال شونو
میگرفتن بنابراین اگر شما بخواید به
خاطره تاریخی برگردین میتونین یه عالم
نفرت انباشته کنید در سینه شما و این
خطرناکه اینکه شما صلح رو با بخواهید با
مبارزه با حس کینت توزی نگذارید که مبارزه
با خشونت تبدیل بشه به نفرت پراکنی ب این
برای من بسیار آموزنده است از
آین مرسی مرسی یه بحثی توی کامنتها منم که
شکل گرفته راجع به صحبتهای شما که در
حقیقت گفتین که اون در حقیقت دین یا حالا
اون کتاب مقدس وقتی که نگاهش میکنن اون
تقدس از افراد میاد نه اینکه حالا یه چیزی
توی ا خود اون کتاب هست چندین نفری من
میبینم که دارن صحبت میکنن
و یک نفر نوشتن که اگر که اینطوری بگیم در
حقیقت دین دیگه قابل قابلیت ایجاد صلح رو
نداره و باعث جنگ بین فرقم میشه چون هر کس
که حالا خودش یه تفاسیری از اون کتاب
خواهد داشت ولی این اون چیزی نیست که هدف
مثلاً حضرت محمد بود یعنی ایجاد
اتحاد ببینید دوست عزیز دین رو دو جور
میشه راجع بهش صحبت کرد یکی دین از موضع
یک انسان دیندار و مؤمنان این شیوهای
بوده که تا عصر جدید وجود داشته یعنی تا
عصر جدید این به اصطلاح نهادهای دینی مثل
کلیسا مثل روحانیت بودن که راجع به دین
حرف میزدن شما راجع به دین نمیتونستی
چیزی خارج از الهیات دینی خارج از اونچه
که روحانیت میگفتن بگی این یه شکله
مدرنیته و سکولاریزاسیون یعنی اینکه دین
رو شما از قفس کلیسا و از قفس الهیات نجات
میدی و میاری در حوزه علوم انسانی یعنی که
دین رو به عنوان یک موضوعی علمی بررسی
میکنی همون طوری که در و دیوار و هوا و
زمین و آسمونو مطالعه میکنی یعنی با روش
علمی وقتی با روش علمی مطالعه میکنی یعنی
چی یعنی کهه تو به عنوان یه کسی که مؤمنه
این متن نمیخونی بلکه به عنوان یک متن
میخونی که فارغ از اینکه من ایمان دارم
یا ندارم در نتیجه در علوم انسانی ما دین
رو مطالعه میکنیم بدون اینکه عقائد
محققان یا پژوهشگران در در اون دین تأثیر
داشته باشه یعنی همون طور که شما میتونید
فیزیکدان مسیحی داشته باشید فیزیکدان
بودایی داشته باشید فیزیکدان شیعه داشته
باشید فیزیکدان بیدین داشته باشید همون
طورم شما میتونید اسلام شناس مسیحی
داشته باشید اسلام شناس زرتشتی داشته
باشید اسلام شناس وهای داشته باشید و و
چرا به خاطر اینکه روش روش علمیه و ما
کاری نداریم به اینکه محمد چی گفته ما که
قرار نیست به او ایمان بیاریم که ما
میخوایم از منظر دینی ببینیم یعنی چی از
منظر علمی ببینیم یعنی چی یعنی که من
نمیتونم دین رو بر اساس فرض اینکه یه
خدایی اون بالا هست تو بفهمم و توضیح بدم
من نمیدونم خدا هست یا نیست یا ماورای
طبیعت هست یا نیست یا محمد راست میگفت یا
دروغ من فقط میتونم اونچه که در تاریخ
وجود داشته رو بررسی کنم در نتیجه ما من و
شما وقتی بگیم این سند تاریخیه اینو باید
اینجور فهمید دیگه مهم نیست چه عقیدهای
داریم چون داریم راجع به یه چیز حرف
میزنیم بنابراین شما نمیتونید با مؤمنان
به شک به شیوهای بحث کنید که او ایمان
آره بگید که اون میگه محمد از طرف خدا
اومده و همچین حرفی زده شما میگید نه محمد
آره میبینید چقدر آدم شیاد خدای محمد به
محمد اینو گفته اگر شما اعتقاد نداری که
دیگه معنی نداره اعتقاد داشته باشی خدا به
محمد همچین حرفی زده یعنی نمیتونی که
عقاید اونو داشته باشی باهاش مخالف باشی
این کسایی که میرنم تاریخ طبری برمیدارن و
فلان میکنن یعنی کهه کاملاً مثل طبری فکر
میکنن بعد میخوان با دیگه مخالفت کنن خب
این دعوا که همیشه در طول تاریخ وجود
داشته ادیان و مذاهب با هم دعوا میکردن
مگه حافظ نمیگه جنگ ۷۲ ملت همه را عذر بنه
یعنی اون میگفته دین من درسته اون
میگفته دین تو نادرسته اون میگفته خدای
من حقیقیه اون میگفته خدای تو غیر حقیقی
انسان مدرن به اصطلاح اندیشه مدرن
اندیشهای اس که دین رو خارج از ایمان و
خارج از الهیات بررسی میکنه یعنی فرض
میگیره که اون دین و اون عقیده
اصلاً درست بودن یا نادرست بودنش اصلاً
براش مهم نیست جامعهشناسی دین نمیخواد به
شما بگه دینی حقیقیه یا حقیقی نیست میخواد
ببینه انسانهایی که دین میورزند چگونه
در جامعه نقش بازی میکنن جامعه چه به
اصطلاح ارتباطی داره با دینداری مردم و
این دیگه ربطی نداره به کدوم دین ربطی
نداره به کدوم جامعه ربطی نداره که من
اعتقاد دارم بنابراین اونچه که به شما کمک
میکنه که دین رو بهتر بفهمین اینه که به
جای اینکه برین کتابی آخوندا رو بخونین
برین کتابهای برین علوم انسانی بخونین
برین روانشناسی دینی بخونین جامعهشناسی
دینی بخونین انسانشناسی دینی بخونین ف
فلسفه دین بخونین تاریخ دین بخونین برین
علوم انسانی بخونین مدرن شدن با انکار
مذهب تحقق پیدا نمیکنه شما اگه ضد اسلام
بشین مدرن نمیشین مدرن شدن با آموختن
اندیشه مدرن و با مدرن اندیشیدن میسر میشه
نفی یه چیزی لزوماً چیزی به شما نمیده
اینکه من بزنم تمام اسلام و سنت و اینا رو
بگم ا همش مزخرف و خرافه است منو آدم عقل
گرا و آدم به اصطلاح خردمندی
نمیکنه مرسی یه سوالی کهق دیگه ما باید
صحبت کنیم فکرکنم که تقریبا ۱ دقیقه دیگه
اگر که شما هنوز وقت داشته با مرسی یه
سوالی که قبلا هم مطرح شده بود اینه که در
حقیقت چه جوری میشه از اون صلح درونی فردی
ما به صلح جهانی برسیم حالا دیگه این مو
خیلی دیگه نیازمند جلسه دیگه است راحتی
نیست که در چند کلمه صحبت
کنیم
مرسی من سوال دیگهای نمیدونم خیلی میگم
بحثهای متفاوتی شکل گرفته پیرو صحبتهای
شما بله من باز تکرار کنم در پایان موض
اولاً تشکر میکنم باز از شما از گفتمان
ایران خیلی هم ممنونم که فرصت به من دادید
از همه دوستان میخوام که توجه داشته باشن
که حرفا که من زدم هیچ کدوم اعتبارش بیش
از اطلاع سان نیست یعنی من دوباره بخوام
این حرف رو بزنم باید فکر کنم بنابراین
حرفهایی که من زدم به عنوان اینکه من
حرفهای واقعیتو دارم میگم و اینا رو چیزای
که باید شما قبول کنید و اینا نگیرید فقط
حرفی که من زدم در حد این بگیرید که خب
شاید راجع این موضوعات که میدونیم شاید
باید دوباره بدونیم چون اندیشیدن همیشه
اندیشیدن به اندیشه قبلیست یعنی باز
اندیشیه اگر شما باز نیندیشیم یعنی
نیندیشیدن در حقیقت همون افکاری که داریم
دوباره روش فکر کنیم ببینیم که آیا اینا
دوباره فکر کنیم دوباره بیاز مایم دوباره
از یه منظر دیگه نگاه کنیم آیا باز هم
اونها رو خواهیم پذیرفت یا نه برای همه
شما آرزوی سلامتی و تندرستی دارم و
امیدوارم باز هم وقت هم صحبتی با شما رو
داشته باشم خیلی ممنون جناب خلجی خیلی
استفاده کردین ممنون