سلام عرض میکنم خدمت شما خدمت دوستان
گرامی و بسیار سپاسگزارم از این کهه منو
دعوت کردین گفتمان ایران و خیلی خوشحالم
که اصلا با شما آشنا شدم و خیلی برای نوع
کاری که شما میکنین ارزش قائل هستم و
امیدوارم که این نوع کار شما هم در کار
شما گسترش پیدا بکنه هم اساسا این ایده
گسترش پیدا بکنه که ما نیازمند به ف درک و
شناخت ارزشها و ایدآل های انسانی هستیم
تا بتونیم عمل بکنیم بهش تا بتونیم جامعه
آرمانی خودمونو بهش نزدیک بشیم چون که
صرفا رنج کشیدن صرفا آسیب دیدن و موقعیت
ناگوار داشتن کافی نیست تا اینکه انسان از
اون موقعیت بیرون بیاد باید بدونه که
موقعیت خوب موقعیت
آرمانی چه موقعیتی هست تا واکنشش به وضعیت
بد منجر نشه به به وجود آمدن وضعیت بدتر
ما خب نه در ایران و نه در جهان خیلی در
وضعیت خوبی نیستیم یعنی همین الان که
داریم ما هم صحبت میکنیم دو جنگ بزرگ در
دنیا حداقل یعن بزرگترین جنگها دو جنگی
هستند که در غزه و اوکراین میگذره و خب
تمام دنیا رو تحت تاثیر قرار داده یعنی
پیامدهای سیاسی اقتصادیش اجتماعیش
بینالمللی دامنگیر تمام دنیا هست به عبارت
دیگه ما در عصری زندگی میکنیم که هر جنگی
جنگ جهانیست یعنی دیگه به مفهوم قرن بیستم
جنگ جهانی این نیست که فقط در عمل سربازان
در خاک کشورهای دیگه قدم بگذارن بلکه هر
جنگی میتونه
تمام جهان رو تحت تاثیر خودش قرار بده و
چنین هم
هست خب
ما الان با در زمانهای زندگی میکنیم که
مفهوم جنگ هم تغییر کرده یعنی دیگه اونچه
که نگرانی های کشورها
و دولتها رو برمی انگیزه دیگه جنگ به
مفهوم کلاسیک کلمه نیست که یک کشوری با
ارتشش در ب قول کشور دیگه با ارتشش مبارزه
بکنه
بلکه پدیده تروریسم و
یا ظهور سازمانها
و
گرایشهای رادیکال
و تروریستی که غیر دولتی هستن و خشونت
رو به اصطلاح بینالمللی کردن و جهانی کردن
این یک خطر بسیار بزرگیست که اصلا مفهوم
جنگ رو تغییر داده و مفهوم خشونت رو هم
تغییر داده دیگه این بدون اینکه لازم باشه
که مرز کشوری درنوردیده بشه امنیت اون
کشور میتونه به وسیله گروههای تروریستی
تهدید بشه این تهدیدها در حقیقت انواع
انواع جدیدی از خشونت و جنگ هستند که بشر
در مخیله خودش هم نمیتونسته تصور
بکنه د تا پدیده خیلی مهم هست که الان که
ما صحبت میکنیم در زمینه جنگ یعنی تحول
مهمی که در قرن بیست و یکم افتاده یکی
تحول شگرفی اس که در تکنولوژی جنگ رخ داده
و الان همونطور که در قضیه اسرائیل روزهای
گذشته
دیدین ت به اصطلاح پیشرفت تکنولوژیک مفهوم
جنگ رو تغییر میده دیگه اصلا لازم نیست که
شما با یه کشور
دیگهای به اصطلاح لشکرکشی بکنید نمیدونم
حضور فیزیکی داشته باشین در اون کشور از
توپ و تانک و
نمیدونم اونچه که قبلا جنگ افزارها شمرده
میشد تخلیقات استفاده بکنید الان میتونید
از تکنولوژی به گونهای استفاده کنید که
بدون اینکه
یک بمبی بدون اینکه یک تیری شلیک بشه صدها
انسان یا هزاران انسان کشته بشن یعنی
برای خشونت برای جنگ دیگه الان جنگ لازم
نیست بدون جنگ هم میشه همون مقدار
انسانها رو کشت که در زمان قدیم شما نیاز
به جنگ داشتید و نکته دوم اتفاقی که
افتاده در قرن بیست و یکم این این به
اصطلاح رقابتهای ژئوپولیتیک هست که خیلی
برجسته شده یعنی بر خلاف قرن بیستم که
بیشتر ایدئولوژیها بودن که با همدیگه به
اصطلاح با ایدئولوژیهای توتالیتر بودن که
منجر به جنگهای بزرگ میشدن مثل جنگ جهان
دوم محصول مثلاً ایدئولوژی نازیسم بود یا
خود کمونیسم باعث میشد که به جنگ و خشونت
دامن زده بشه الان در حقیقت اختلافات
ژئوپولیتیک نقش اول رو بازی میکنن هم در
اوکراین نمونهاش که گفتم مسئله مسئله
ایدئولوژی نیست به هیچ وجه و هم در غزه هم
که باز اون هم باز مسئله از نظر من
ایدئولوژیک نیست خب منتها
خیم که هم سابقه یعنی به قول للید میگفت
که قرن بیستم قرن جنگ و انقلاب هست ما در
قرن بیستم
هم هم انقلاب رو یعنی د تا پدیده بسیار
مهمی که
اوج اون چیزیست که خشونت مینامیم یعنی
خشونت در جنگ و در انقلاب به حد اعش
میرسه بنابراین در ما به عنوان
ایرانیها فرزند
دو به اصطلاح رویداد یا دو موقعیت هستیم
که در تاریخ بشر به ندرت اینجوری اتفاق
میفته یعنی جنگ و انقلاب به این شکلی که
در ایران رخ داد ۸ سال جنگ و انقلاب ایران
به زنجیرهی از خشونتها انجامید که
تاکنون هم ادامه داره یعنی ایدولوژی
انقلابی و به قدرت رسیدن انقلابی
همچنان تمامی به اصطلاح مراکز قدرت رو در
ایران در دست داره و طبیعتاً یک ایدئولوژی
هم هست که چون که توتالیتر هست در سیاست
خارجیش هم هیچ مرزی برای گسترش نفوذ و
قدرت خودش نمیشناسه در نتیجه هم در منطقه
و در جهان میتونه امنیت رو به مخاطره
بندازه و هم در داخل
کشور ب جمهوری انقلاب ایران
محصول برآمدن یا قدرت گرفتن بنیادگرایی در
کل جهان بود در دهه ۷ و خب یه نقطه عطوی
بود از این نظر که تا اون زمان گرایش م
گرایش مذهبی در قرن بیستم به نظر میومد که
دیگه تمام شدن به نظر میومد که مذهب دیگه
نقش اجتماعی و سیاسی چندانی نخواهد داشت و
چون که این مجموعهی از خرافات و عقاید
باطل هست خود به خود از بین خواهد رفت اما
قرن دهه ۷۰ و به اصطلاح قدرت
یابی ایدولوژی های بنیادگرا که بعد در
ایران اواخر دهه ۰ به انقلاب انجامید موجب
شد که مسئله دین و خشونت دین و جنگ دین و
ترور به صدر
اولویتهای دولتهای غربی و همین طور
متفکران انتقال پیدا بکنه باغ ۱۱ سپتامبر
و به اصطلاح
یک نوع یعنی یک کتاب خشونت در تاریخ بشر
یک فصل تازهای رو آغاز کرد اینکه یک گروه
بنیادگرای تندرویی در یک کشور توسعه
نیافته بتونن در یک آمریکا رو قلب اقتصاد
جهان رو هدف قرار بدن این تمام منطق
پیشینی رو که ما برای جنگ میفهمیدیم و
برای خشونت و ترور میفهمیدیم تغییر داد
همه اینها خب از ۱۱ سپتام به این طرف
مسئله تروریسم مسئله جنگ با تروریسم وار آ
تروریزم و بعد مسئله جنگ عراق جنگ
افغانستان و همین طور بیاید م مسائل
مختلفی که در کشورهای منطقه ما رخ داده به
ویژه بسیاری از مردم
رو خب قربانی خودش کرده و بسیاری از مردم
رو متنفر کرده از این وضعیتی که وجود داره
فراموش نکنیم که خاورمیانه همچنان در میان
کش مناطق مختلف دنیا
همچنان جنگ افروز تر یا خشونت بارترین
منطقهی اس که الان در جهان وجود داره طبق
آمار حالا من یک سری آمار رو خواهم گفت در
واکنش مخصوصم در واکنش به بنیادگرایی
اسلامی و ۱۱ سپتامبر یه موجی در جهان به
راه افتاد در هم در آمریکا هم در کشورهای
دیگه هم در کشورهای غربی هم در کشورهای
اسلامی که اسلام رو یک عامل مهمی برای جنگ
و خشونت میدونست و بعد دین رو حالا دین و
اسلام حالا بستگی داره در گرایش مختلف و
در واکنش به این یک تلقی عمومی شد که
رسانهها و حالا به اصطلاح کسانی
که میتونستن در گفتمان عمومی مشارکت بکنن
این رو دامن زدن که صلح و دین دو قطب
مخالف هم هستن هر بد وقتی که بشر میکشه از
دین هست یک جریانی به نام نیو ایزم یعنی
خد ناباوری جدید به وجود آمد که بیشتر از
آمریکا ظهور کرد بعد دامنش
به کشورهای دیگه مخصوصاً کشورهای اسلامی
انجام میده و الان در ایران هم میبینیم
دیگه این موج خداناباوری جدید که در واکنش
به خشونت حکومت مذهبی ایجاد شده خیلی به
صورت قاطعانه معتقده دین و و صلح با هم
سازگار نیستن و یک برای مخصوصاً وقتی که
ما برای آینده ایران فکر میکنیم یا برای
تغییر رژیم فکر میکنیم این تصور رو پیش
میارن که تنها بدیل جمهوری اسلامی یک
حکومتی اس که به مفهوم خاص کلمه لیک باشه
یعنی ضد دینی باشه یا دین رو کاملاً از
عرسه عمومی حذف
بکنیم
خب الان خیلی راحتتر میبود اگر من راجع
به اینکه دین با صلح سازگار نیست دین و
جنگ یکین صحبت بکنم یعنی کسانی که گوش
میکنن خیلی تعجب نمیکردم ولی من میخوام
خلافش صحبت بکنم و امیدوار من به هیچ وجه
نمیخوام یک تز جدیدی بدم یا تئوری جدیدی
بدم یا شما رو به عقیده خاصی دعوت کنم من
فقط امیدوارم به اندازه کافی تشویش اذهان
عمومی بکنم یعنی حرفهایی که من میزنم ذهن
شما رو مشوش بکنه و شما رو به مخالفت با
من برانگیزه و این مخالفت با من موجب بشه
که راجع به حرفهای من اونچه که خودتون
باور دارید بیشتر فکر بکنید و دوباره فکر
بکنه من همین که بتونه حرفهای من برای شما
عجیب باشه من به هدف خودم رسیدم بنابراین
من امیدوارم که کسی حرفهای منو قبول
نکنه کلمات رو در نظر بگیریم که کلمات در
اصل زندگی میکنیم که رسانه ها
با مصرف زبان به زبان و به معنا آسیب
زیادی رسوندن خب این از قدیمم بوده وقتی
که آدمها میخوان یک عقیده باطلی یا یک
کار باطلی رو انجام بدن از چه چیزی
استفاده میکنن از زبان اساساً فلسفه تو
یونان برای چی به وجود اومد برای اینکه یه
عدهای بودن که دانشمند بودن و سخنور به
اوها میگفتن سوفیست اونها با دانشی که
داشتن و با سخنوری که داشتن هنر بلاغت و
سخنوری میتونستن عقاید باطل رو به راحتی
به مردم بقبول اونن به همین دلیل
میتونستن ب تو دادگاه هم از قاتل دفاع
کنن هم از مقتول دفاع کنن براشون حقیقت
مهم نبود قدرت سخنوری شون یک توانایی
اقناع گری میداد یعنی به شکلی صحبت میکردن
که همه قانع میشدن خب این
در عمل موجب میشد که کلمات و به اصطلاح
مفاهیم معنای واقعی خودشونو از دست بدن در
نتیجه غرات وقتی که همچنین وضعیتو دید
شروع کرد به پرسیدن از مفاهیم دوباره از
اول میپرسید حقیقت چیست عدالت چیست فضیلت
چیست خیر چیست زیبایی چیست سعادت چیست
یعنی کار فلسفه چیزی نیست جز اینکه دوباره
کلماتو باز تعریف کنه یعنی دوباره بگه که
این کلمه که ما الان فکر میکنیم این معنا
رو میده آیا این معنا رو میده یا نه خب
اینو اگر نگاه کنید توی فرهنگ ما هم اوید
زاکانی که یک شاعر خب خاصی هست یگانه
موقعیت یگانهای داره یه کتابی مینویسه
به نام اوصاف الاشراف و در حقیقت به تنزه
کلمات رو معنی میکنه منتها به معنی که
معنی واقعیشون نیست مثلاً میگه
که محتسب یعنی پلیس اون کسیه که مثلا دزدی
میکنه از پول مردم و دزدی شم مشروعه مثلاً
یعنی اون چیز که در عمل اتفاق میفته رو
میگه میگه الان ما به دزدی که همه دزو
قبول میکنیم میگیم مثلا پلیس میگیم در قرن
نوزدهم باز این روزنامهها و نشریات و همه
این به اصطلاح دموکراتیک شدن آموزش و
پرورش موج شد که باز این مفاهیم
دچار ابهام و دچار بدون معنای درستشون به
کار برن رسانهها با مصرف کلمات انقدر
کلماتو مصرف میکنن که آدما بدون اینکه
کلماتو بدونن معنیش چیه به کار میبرن یا
اینکه به معنایی به کار میبرن که خودشون
میخوان در نتیجه هر کس هر کلمه رو به
معنایی که تو ذهنش به کار میبره و این
خودش به خشونت و جنگ و از هم
پاشیدن همبستگی اجتماعی کمک میکنه فلوبر
گست فلوبر که یک نویسنده مشهور فرانسوی
بود در قرن نوزدهم اواخر عمرش ده آخر عمرش
شروع کرد به نوشتن یک دیکشنری فرهنگ لغت
کلمات رو مینوشت ولی به اون معنایی که
مردم به کار میبردن که معنا این بود که خ
کاملا چیز بود یعنی مسخره بود به معنای
غیر واقعیش بود و مجموعه این یادداشتش
بعدها در اول قرن بیستم چاپ شد یا یک
نویسنده انگلیسی دیگری که فرهنگ شیطان
نوشته دشن د دیکشنری که باز اونم همین که
مردم چه جوری به کار بن الان وقتی میگیم
دین وقتی میگیم جنگ وقتی میگیم صلح وقتی
میگیم آزادی اولاً همه دنیا طرفدار آزادی
هیچ کس نیست که هیچ دولتی نیست یا هیچ
ایدئولوژی نیست که بگه من مخالف آزادیم
هیچ دولتی نیست هیچ به اصطلاح گروهی نیست
هیچ حتی فردی نیست که بگه من طرفدار جنگم
من اصلا جنگو بر صلح ترجیح میدم یا اینکه
بگه که من مخالف انسان هستم من میخوام
آدما رو نابود کنم بنابراین ما الان در
دنیایی زندگی میکنیم که به همه کسایی که
رفتارهای کاملاً متناقض و متفاوتی دارن از
یک آرمانها صحبت میکنن پس این نشون میده
که این کلمات به خودی خود هیچ معنایی
نمیدن یعنی کسی
که جنگ افروزی میکنه و میگه من دارم جنگ
میکنم به خاطر
صلح خب
معلومه که جنگ رو به مفهوم خاصی میفهمه
یا صلح رو به منا خاصی میفهمه بنابراین
یک کار ضروری و فوری که ما باید بکنیم
روشن کردن مفاهیم اینکه ببینیم که کلماتی
که داریم صحبت میکنیم اینا معنیش چی هست
بعد که علاوه بر اینکه ببینیم معنیش چی
هست توجه داشته باشیم که به قول نیچی
اونچه که تاریخ داره تعریف نداره یعنی چی
یعنی اگر میبینیم یک واژهای یه اصطلاحی
یه مفهومی قبل از ما هم به کار رفته در
تاریخ در تاریخ گذشته ما یا در فرهنگها و
تاریخهای گذشته این به این معناست که یک
معنا شما نمیتونید برای این پیدا بکنید
این کلمه مثل خود انسان همواره در زمان
متفاوت در مکان متفاوت به معنای متفاوتی
فهمیده شده پس فهم کلمات یعنی دانستن
تاریخ آنها فهم اصطلاحات یعنی دانستن
تاریخ آنها بنابراین وقتی که ما میگیم که
جنگ چیست مفهوم جنگ چیه باید ببینیم که در
طول تاریخ جنگ به چه معنایی به کار برده
شده به چه معنایی فهمیده شده شده و به چه
صورتی در عمل تحقق پیدا
کرده
خب این نته رو در نظر داشته باشید که بر
خلاف اونچه که تصور میشه که عصر مدرن یعنی
مخصوصا ما در ایران این
تصور نسنجیده رواج پیدا کرده که سنت یا
عصر سنت
عصر و جهالت و نگ و اینجور چیزا بوده و
عصر مدرن عصر صلح و عقلانیت و این
حرفاست خب این رو باید توجه داشت که قرن
هجدهم که قرن روشنگری است و قرن فلسفه است
و قرن عقله و قرنیز که مدرنیته درش متولد
میشه قرن جنگم هست و اساساً مدرنیته
محصول تحول عظیمی اس که در مفهوم جنگ و در
تکنولوژی جنگ به وجود میاد برای اولین بار
در اروپا
ارتش به مفهوم امروزی کلمه یعنی شما یک
نهادی داشته باشید که این نهاد نهاد نظامی
باشه یعنی حتی در زمان صلح هم وجود داشته
باشه در زمان صلح هم اینا شما اسلحه بخرین
در زمان صلح هم شما به اصطلاح آموزش نظامی
بدید در زمان صلح هم آماده هر زمان آماده
جنگ باشید این برای اولین بار در عصر مدرن
اتفاق میفته و بعد عصر مدرن هست که
بیشترین جنگها درش اتفاق افتاده و جنگ نه
فقط به
مفهوم به به
اصطلاح به مفهوم به مفهومی که ما قبلاً
میفهمیدیم بلکه به معنای جدیدی به به
ماهیت جنگ تغییر پیدا کرده نه اینکه تعداد
جنگها فقط اضافه شده کمیت جنگها تغییر
افزوده نشده ماهیتش تغییر کرد یعنی چی
یعنی اینکه در حادثه هولوکاست یک فقط یه
جنگ معمولی نبود یک کشتار معمولی نبود
هولوکاست مفهوم حتی کشتار قبل شما در طول
تاریخ هم پر از جنگ دارید پر از کشتار
جمعی دارید اسکندر دارید نمیدونم نرون
دارید چنگیز دارین آمدن زدن کشتن خراب
کردن ولی در هلوکاست اتفاقی که میفته
کاملاً در تاریخ بشر بیسابقه است و این
مفهوم شر تغییر پیدا میکنه مفهوم انسان
تغییر پیدا میکنه ا یعنی وقتی که
هولوکاست اتفاق میفته مسئله اصلی فیلسوفان
این هست فیلسوفان بعد از دوره جنگ انسان
چیست و صدها کتاب نوشته میشه با این عنوان
که اون انسان که ما تاکنون میشناختیم
نمیتونه به اینجا بی انجام پس معل ما
تصورمون از انسان اشتباه بود هان نارن
میگه که جنگ جهانی دوم و هلوکاست به ما
نشون داد که انسان میتونه همواره مرزهای
شر رو تا دورترین نقاطی که تاکنون نپیموده
در نورده و این یعنی که ما باید مراقب
باشیم که اونچه که اتفاق افتاده لزوماً به
این معنا نیست که این بیشترین توان انسان
برای ارتکاب شر هست انسان همواره میتونه
به شروری دست بزنه که تاکنون هم کسی
مرتکبش نشده خب خ عصر جدید در حقیقت
مدرنیته فقط محصول کانت و اندیشههای زیبا
و
نمیدونم روشنگری و ایدههای خیلی قشنگ
نیست بلکه مدرنیته با انقلاب فرانسه آغاز
میشه و انقلاب فرانسه که در حقیقت کسانی
که پیشروان و پیش بران انقلاب بودن به نام
عقلانیت علیه دین و علیه نظام سلطنت قیام
کردن و در حقیقت خودشون رو طرفدار آزادی
برابری و برادری میدونستن اما همین
عقلانیتی که
این بشری رو داشت از دوره وحشت و گیوتین
سر درآورد یعنی به نام آزادی به قول یکی
از زنان اشرافی که در دربار لویی شانزدهم
بود وقتی که میکشیدن میبردنش به سمت
گیوتین گفت ای آزادی چه خونها که به نام
تو ریخته نشد در حقیقت آزادی که ما میگیم
ارزشی در عصر مدرن با خون و با گیوتین
وارد تاریخ شد و بعد استعمار استعمار غربی
مهمترین استعمار اروپایی مهمترین عاملی
بود که به اون جهانی که ما الان درش هستیم
انجامید یعنی جنگ استعمار خشونت و بعد در
حقیقت انواع و اقسام استثمار ها یعنی به
بردگی کشیدن انسانها در کشورهای مختلف در
جوامع مختلف به صورت به اصطلاح مدرن
اینها بود که تاریخ مدرنیته رو میسازه
بنابراین وقتی ما داریم از مدرنیته صحبت
میکنیم داریم از یک چیزی صحبت میکنیم که
شر درش ناگزیر بوده و شر درش در ابعادی رخ
داده که هرگز در جهان سنت رخ نداده به
عبارت دیگه اگر ما داریم صحبت میکنیم
راجع به عصر مدرن به عنوان عصر عقلانیت و
عصر سکولاریسم باید توجه داشت که همین
عقلانیت و همین سکولاریسم به هیچ وجه
ملازم با صلح نبوده یعنی عقلانیت و
سکولاریسم لزوماً به صلح نی انجام میده و
از اون طرف کشورهای که سکولار نشدن
کشورهایی که به مفهوم امروز و با شاخصهای
توسعه توسعه پیدا نکردن لزوماً درشون جنگ
اتفاق نیفتاده یعنی این تلازم که ما بین
دین و جنگ و بعد صلح و سکولاریزم میبینیم
این تلازم در تاریخ نه از نظر مفهومی و نه
از نظر
تاریخی نمیشه ازش دفاع کرد خب من میخوام
پیش از این که وارد بحث تئوریک بشم با شما
یک به اصطلاح گزارشی رو براتون بخونم یعنی
نه بخونم
نتایج گزارش رو براتون بگم که مربوط
به به اصطلاح تحقیق در
مورد جنگ و صلح در جهان هست که
موسسه اقتصادی صلح این رو هر سال منتشر
میکنه و ببینیم که
مسئله دین
و و جنگ یا دین و صلح در این به چه صورت
هست
خب الان در جهان
حدوداً نزدیک ۳۳۰ کشور هستند که به نوعی
درگیر
جنگن و ولی خب طبیعتاً الان در حال حاضر
که داریم صحبت میکنیم دو جنگ بزرگ جنگ بین
جنگ در اوکراین و در غزه است اما ببینیم
که در مورد رابطه به اصطلاح جنگ و صلح چ
پج تا سوال اساسی رو مطرح کرده و به این پ
تا سوال جواب داده اجازه بدید که من این
رو برای شما بیارم
طبیعتا اگر ما نتونیم به این سوال جواب
بدیم نمیتونیم بفهمیم که
برای ایجاد یک نظام دموکراتیک و صلح آمیز
ما با دین باید چیکار بکنیم در حقیقت
دین شما باید
آیا جامعه ایران آینده یا یک جامعه ایدل
جامعه اس که دین درش چه نقشی داره کجای
داستان هست باید دین از بین بره باید دین
از صحنه عمومی حذف بشه باید دین بهش نقش
خاصی داده بشه یک نکته مهم ما باید توجه
کنید که وقتی ما به محضی که ما میگیم دین
در ایران در فارسی یاد اسلام میفته
طبیعتاً وقتی هم که میگیم اسلام به طور
طبیعی یاد ایران میافتیم و یاد تشیع
میفتیم و یاد تاریخ خودمون میفتیم و تاریخ
زمان حال میافتیم یعنی به طور طبیعی بشر
اینطوریه دیگه شما هر چیزی که میگین معنای
یه چیزی یعنی اون چیزی که برای شما آشناست
درسته اون چیزی که برای شما آشناست همیشه
معنای چیزهاست آدم نمیتونه اون چیزی که
نمیدونه تصور بکنه یا ندیده تصور بکنه
بنابراین همیشه در معرض این هست که دنیا
رو همون چیزی تصور کنی که دیده همون چیزی
تصور کنی که میدونه تجربه کرده درست مثل
یک مورچهای که فکر میکنه خدا هم د تا شاخ
داره مثل
خودش این خب خیلی خطرناکه و تمام کار علوم
انسانی و فلسفه اینه که به شما بگه ورای
آبادان هم یه آبادی هست غیر از شما هم یه
تاریخی هست بشر دیشب به دنیا نیومده دنیا
با ما شروع نمیشه و بنابراین وقتی که راجع
به چیزها صحبت میکنیم باید سعی کنیم که
بتونیم از یک زاویه دیگر از زاویه که
گذشتگان زندگی کردن از زاویهی که دیگران
تجربه کردن نگاه بکنید در اون چیزی که ما
امروز به عنوان آمریکا
میشناسیم
محصول جنگهای مذهبی اس که در در دو قرن
از قرن چهاردهم به بعد چهاردهم و پونزدهم
مخصوصا در اروپا شکل میگیره و در حقیقت
بعدشم ظهور پروتستانتیزم و اصلاح دینی در
حقیقت به این جنگها دامن میزنه و
اروپا یک صحنهی است از جنگ بین دولتهای
مختلف و ادیان مختلف و اگر شما رفت تو
پراگ یه جا که من زندگی کردم میدان اصلیش
مجسمه
به اصطلاح یانوس اون متعلق پروتستان هست
که در اونجا سوزانده شده در همونجا که
سوزانده شده مجسمش در آتش ساختن ا وقت
اونور میدون کلیسای کاتولیک اینور میدون
کلیسای پروتستان این درست با همدیگه سالها
و این باعث شد
که بخش زیادی از این به اصطلاح فرقه ها و
گروههای مذهبی تحت اقلیت مهاجرت کنن به
آمریکا در حقیقت آمریکا ا آمریکا ساخته
میشه به طور عمده یعنی مهاجرانی که یا
انگیزه اقتصادی داشتن برای تجارت میامدن و
یا انگیزه مذهبی برای اینکه مذهب خودشون
رو آزادانه انجام بدن میومدن در اروپا
آمریکا وقتی اومدن در آمریکا خب شما در
آمریکا دیگه مذهب مسلط وجود نداشت مذهب به
اصطلاح مذهب که دولتی باشه و برای همه
حاکم باشه وجود نداشت مجموعهی بود از از
مذاهب مختلف که این مذاهب اتفاقاً همشون
مذاهب بدعت گذار از نظر اونها و مذاهب
اقلیت بودن خب اینا چهجوری میتونستن با
هم زندگی کنن اینا که توانایی نداشتن که
مثلاً یکیشون بر دیگری غلبه کنه بجنگه یا
مث اروپا بخواد مثلاً کاتولیک کنه
بخواد پروتستان کنه اینها ناگذیر بودن که
با همدیگه زندگی کنن یعنی اینکه وقتی که
اینها مجموعه از ادیانی بودن یا گروههای
مذهبی بودن که نمیتونستن یکی برا دیگری
فائق بشه به این معناست که اگه شما
میجنگی بجنگی نابود شدی یعنی از بین رفتی
همه نابود شدن اونچه که آمریکا رو آمریکا
کرد به اصطلاح دهه قرن هجدهم و انقلاب
آمریکا و به
اصطلاح قانون اساس به اصطلاح اعلامیه
استقلال و قانون اساسی نبود این اعلامیه
استقلال و قانون اساسی محصول توافقی بود
که دو قرن قبلتر مردم گروههای مختلف در
آمریکا کرده بودن که با هم زندگی کنن یعنی
اصل اون توافق بود که موجب شد دو
قرن بعدتر اینها بتونن در حقیقت اعلامیه
استقلال بنویسن و در حقیقت یک کشوری رو به
نام آمریکا تأسیس کنن اساسش مبتنی برد بر
توافق این گروههای مذهبی و بعد مذهب در
آمریکا به دلیل اینکه آمریکا دولت به
مفهوم اروپایی کلمه که وجود نداشت
جغرافیای آمریکا اصلاً اجازه نمیداد که
شما اون نوع دولتو داشته باشید یک قاره
بود یه قاره بی سر ته ا تا قرن هجدهم
مرزها اصلاً مشخص نبود و بعد این شرق
آمریکا با غرب آمریکا غرب آمریکا میگفتن
وحشی یعنی اصلا نظمی نبود که شما بتونین
از نظم دولتی صحبت بکنین در نتیجه این
مردم بودن که باید میساختن کشور رو این
مردم بودن که باید نیازهای خودشونو تأمین
میکردن به همین دلیل هم هست که دموکراسی
در آمریکا میگن گرترود دموکراسی یعنی
دموکراسی از پایین شروع شده یعنی مردم
اومدن دیدین این فیلمی سرنو که مثلاً یه
دونه دلیجان میاد و همینطور وسط بیابون یه
جاوا میسن و یه خانوادهای و شروع میکنه
پدر خانواده چوب میاره و یه خونه میسازه
و بعد یه خانواده دیگه میاد و کنارش
میسازه و بعد میان یه دونه کلیسا میسازن
و ن شهرداری ک اینجوری شکل گرفته و بعد
کلیسا در حقیقت تبدیل شده به بنیان
کامیونیتی یعنی فقط این نبوده که آدمها
عقیده داشتن و به خاطر عبادت میرفتن در
کلیسا بلکه کلیسا شده بود اون اساسی که
کامیونیتی ب یا جامعه برا بر گرد او ساخته
میشد و
و کلیسا به خاطر اینکه ادعای دولت بودن
نداشته ادعای سیاست نداشته در حقیقت تمام
هدف کلیسا فقط حفظ کامیونیتی بوده حفظ
جامعه بوده در نتیجه نقش کلیسا میشه نقش
بسیار مدنی نقشی میشه که اون چیزی رو که
در مثلاً اروپا دولتهای رفاه تأمین میکنن
بیمه به شما میدن نمیدونم کمک میکنن از
برای شما مدرسه میسازن برا شما بیمارستان
میسازن اینجا کلیسا انجام داده یعنی
کلیسا بوده که از فقرا حمایت کرده کلیسا
بوده که برای کسانی که نمیتونستن از آموزش
دولتی بهره
بگیرن نظام آموزشی ساخته مدارس کلیسای همه
اینا بنابراین وقتی که شما تو آمریکا میگی
دین اصلاً چیز بدی به زهین نمیاد به عکس
دین یه چیزیست که همواره در خاطره
آمریکایی اصلاً آمریکا رو ساخته شما ن
نمیتونید تصور کنید آمریکا رو بدون دین و
کسانی
که پدران بنیانگذار که آمدن اینجا و در
حقیقت اینا تربیت اروپایی داشتن دیگه یعنی
اینا کسانی بودن که در اروپا درس خونده
بودن و تجربه اروپا رو به خوبی میدونستن
همز تقریباً انقلاب آمریکا و انقلاب
فرانسه همزمان با هم هستن و خب در فرانسه
انقلاب فرانسه کاملاً ضد دین بود و به
عبارت دیگه ضد روحانیت بود اوها که اومدن
اینجا اونا نمیتونستن ضد یه قانون اساسی
بنوسن که ضد دین باشه که معنی ندار چون
همه دیندار بودن و اصلاً دینی وجود نداشت
که کار بدی کرده باشه مثلاً طابق بدی
داشته باشه برای چی باید این کارو میکردن
در نتیجه در فرانسه یه نوع نظام دولت مدرن
به وجود آمد که با یه تفسیر خاصی از
سکولاریسم پیوند خورد در آمریکا یک دولت
مدرن دیگری که یک تفسیر دیگری از
سکولاریسم داشت در فرانسه سکولاریسم شد
فریدم فرام ریجن آزادی از دین یعنی اینکه
ما دینو بزاریم کنار از دست دین رها بشیم
در آمریکا شد یدم ریجن آزادی دین یعنی کهه
شما هر دینی میخواید داشته باشی داشته
باشید اصلا با دولت ربطی نداره این د تا
موقعیت متفاوت به وجود آورد چه تفاوتی کرد
یک اینکه آزادی ازین به گیوتین انجام مید
از پیش گیوتین در دوره وحشت و همین الانم
که ما داریم در صحبت میکنیم مسئله
لائیسیته در فرانسه یک بحران بزرگه یعنی
لائیسیته در فرانسه تبدیل شده به ی مذهب
دده ب دین دین لائیسیته و اصلا شما
نمیتونی به دولت ب دولتها کاملاً به
عنوان یک وظیفه دینی خودشون مبارزه برای
لاکیت رو وظیفه خودشون میدونن مخصوصاً
همین دولتهای اخیر در آمریکا پیروزی
انقلاب اولا که انقلاب استقلال علیه به
اصطلاح استعمار بریتانیایی بود و بعد
تأسیس آمریکا و پیروزی آمریکا هرگز به
خشونت نی انجام مید یعنی به اون چیزی که
در فرانسه انجامید محصول دولت مدرن در
آمریکا به هیچ و خشونت نبود اون جنگ اون
جنگهایی که اون خشونتها و و بعد در در
فرانسه که میدونید باز برگشتن به نظام
سلطنت یعنی یک دوباره باز یک ارتجاع برگشت
یعنی نتونست انقلاب یک دموکراسی ایجاد کنه
ولی در آمریکا چنین نشد در آمریکا بازگشت
به دوران قبل رخ نداد حالا من برای شما
اینو میخوام بگم که نتیجه که میخوام بگیرم
این که بر اساس تحقیقات میدانی که انجام
شده هیچ رابطه مستقیمی بین دیندار بودن
این کشور و جنگ و خشونت در اون کشور وجود
نداره یعنی اینا آماره حالا من نمیدونم
که چجور من میذارم در کانال تلگرام خودم
میگذارم و دو
اینکه اونجاهایی که صلح درش پایدارتر بوده
و صلح درش به معنای حقیقی بیشتر وجود
داشته کشورهایی نبودن که
خداناباوران کشورهایی نبودن که به اصطلاح
با دین میستیزی کشورهایی نبودن که دین رو
از نمیدونم هر تفسیری دارن بلکه کشورهایی
بودن که آزادی دینی درش وجود داشته به
عبارت دیگه این بیدینی یا دینداری نیست
که صلح میاره این دایورس تیه که صلح میاره
یعنی هر چقدر جامعهها از نظر مذهبی
متنوعتر باشن صلح درش بیشتره پس تنوع که
موجب صلح میشه نه یک عقیده یا عقیده دیگه
در نتیجه شما اگر بخواین یک دینی رو بر یه
کشوری مسلط بکنین هرگز صلح پیدا به وجود
نمیاد از اون طرف اگر بخواین از سکولاریزم
م یه دین بسازین ها سکولاریزم بکنین شی
دین کمون که کردن بازم شما به صلح
نمیرسید تنها راه رسیدن به صلح دایورس
تیه یعنی بپذیریم که جامعه تا حد ممکن
متنوع باشه هر عقیدهای هر مذهبی هر فکری
بتونه به اندازه مساوی و برابر از آزادی
به اصطلاح عقیده و انجام مناسک دینی
برخوردار باشه بی دینها با دینها
نمیدونم دین جدید یه نفر میخواد یه پیغمبر
جدیدی بشه یه نفر میخواد به پیغمبر مقبل
تاریخ بپیونده اصلاً مهم نیست مهم خود این
دایورس تی خود این تنوع و کثرت ضامن صلحه
پس اونچه که ما اگر فکر میکنیم که اگر
جامعه الان یک تصور کاملاً خطرناکی در
ایران شکل گرفته که حالا توی کلاب هاوس
توی این رسانهها هم میبینید که یه
عدهای شدن
پرچمدار چیز
پرچمدار خداناباوری یعنی همین خداناباوری
جدیده که خدان نباری تبشیری یعنی در حقیقت
یه مذهب اتیسم و عوامانه است یعنی یک
خداناباوری عوامانه است که به جای
خداناباوری باور به بی خداییه در حقیقت و
بعد این وظیفه خودش می درست مثل آخوندا
وظیفه خود ن همونطور آخوند میگن که ما
باید تبلیغ کنیم هم دنیا رو مسلمون کنیم
تا به سعادت دست پیدا کنن ایناهم دارن مبا
میکنن از نظر خودشون که مردم بی دین بشن
تا اون وقت آدمای خوبی بشن بنابراین تا
جامعه بیین نشه میشینن برا شما اثبات
میکنن و استدلالهای میارن که
علم الان نشون داده که همه عقاید دینی
باطله پس چون علم درسته شما باید علمی فکر
کنید مباد یه مق خرافاتی فکر بکنید یعنی
درست اون عوامانه یعنی تاریک اندیشی دینی
یه تاریک اندیشی ضد دینی در مقابل خودش
ساخته یعنی خلق کرده و در نتیجه زوال
جمهوری اسلامی مواظب باشیم که به معنای
زوال توتالیتاریسم و زوان خشونت و زوال به
اصطلاح استبداد نخواهد بود بلکه فکر
استبداد فکر توتالیتر و فکر خشونت فراتر
از دین و ضد دین هست اون چیزی که حادثه
هلوکاست رو به وجود آورد اصلاً دین نبود
هلوکاست یک حادثهای اس محصول اوج شکوفایی
علم و تکنولوژی مدرن و یک ایدئولوژی
سکولار و شری رو مرتکب شد بشر با
ایدئولوژی سکولار که در تاریخ سابقه
نداشته هیچ دینی هرگز به
چنین شرارتی دست نزده خب در
این ریسرچ که مال در پیس ان ریجن ریپورت
هست مال موسسه بینالمللی پ۵ تا سوال هست
که جواب داده من خیلی مفصله ولی این پ تا
سؤال رو که در حقیقت نتیجه یعنی این سوالو
پرسیدن و بعد از تحقیق کردن از نتایجش
جواب دادن یک اینکه آیا سوال اول این کهه
آیا
دین علت اصلی کانفلیکت های درگیریها
خشونتها در زمان ماست امروزه میگه که نه
طبق این تحقیقات دین عامل اصلی کانفلیکت
ها و درگیریها نیست در حالی که دین البته
به برخی از خشونتها در طول تاریخ دست زده
هیچ دلیلی وجود نداره که ما اون رو عامل
اصلی بدونیم میگه که تحقیقی که یعنی
مطالعه میدانی که در ۳۵ کشوری که درگیری
مسلحانه درش به کار میرفته در جهان نشون
میده که عامل عوامل
دینی بین ۱۴ تا ۴۰ درصد عوامل رو تشکیل
میدادن سوال دوم
آیا نبت عقی باور دینی یا خداناباوری ی
کشوری تعیین کننده جنگ تعیین کننده جنگ یا
صلح در اون کشور هست یعنی آیا میشه گفت که
انقدر درصد جامعه اگر دیندار باشن جنگ
اتفاق میفته یا انقدر درصد اگر خدا ناباور
باشن صلح اتفاق میفته میگه هیچ رابطه
تناسبی
بین وجود یا عدم وجود عقاید دینی و جنگ
وجود
نداره حتی میشه گفت که در کشورهایی که
لزوماً دینی
نیستن صلح هیچ موقع تضمین نشده یعنی
کشورهایی بودن که مثل مثلا فرض کنید کشور
مثل چک چک ریپابلیک که من بودم میگفتن ۷۰
مردم ایت ایستن ولی خب همین کشور که
میدونید چقدر در معرض جنگ بود در تاریخ
قرن بی بعد میگه
که اونچه
که مطالعاتی که نشون میده که وقتی نگاه
شما مطالعه میکنید به نگاه میکنید به
کشورهای
که اون کشورهای که بیش از کشورهای دیگه
دینی محسوب
میشن و کشورهایی که کمتر دینی محسوب میشن
همه اینها نشون میدن که اونچه که با صلح
ارتباط داره تنوع دین بوده نه دین خاصی
یعنی دین نه دین یا سکولاریسم نه دین یا
ایتیس اون فقط به اصطلاح نمودار با تن
نمودار صلح با نمودار تنوع مذهبی یا تنوع
عقیدتی آزادی ادیان بالا میره و بالا
پایین میشه بعد میگه آیا سوال سوم اینه که
آیا در کشورهای
مسلمان گسترش جمعیت سنی و شیعه تعیین
کننده جنگ یا صلح بوده یعنی آیا کشورهای
کشورها که اکثریت شون سنی هستن
بیشتر درشون جنگ اتفاق افتاده یا کشورهای
که اکثرشون سنی هستن شیعه هستن به خاطر
اینکه
در تاریخ قرن
بیستم
اساساً
این بعد از اینکه خلافت عثمانی امپراتوری
عثمانی فرو میپاشه در سال
۱۹۲۴ سال
۱۱۹۲۷ اخوان المسلمین تشکیل میشه و بعد در
هند جماعت اسلامی تشکیل میشه و بعد دولت
پاکستان جمهوری اسلامی پاکستان به وجود
میاد در عربستان باز حکومت اسلامی به وجود
میاد و بعد ایدئولوژی اسلامی و ایدئولوژی
دین و سیاست یک یکی میدونه در حقیقت
خاستگاهش مصر و شبه قاره هند و عربستان
هست یعنی جاهایی که اسلام سنی درش غلبه
داشته و بعد به خاطر همینم بوده که در
مطالعات خاورشناسی تا زمان انقلاب ایران
کمترین مطالعات راجع به شیعه انجام شد
شیعه اصلا به نظر نمیومد یعنی شیعه به
عنوان یک عاملی که تعیین کننده است در
وضعیت کشورهای اسلامی اصلا به حساب نمیومد
اگر شما به تاریخ ناسیونالیسم عربی توجه
بک کنین ناسیونالیسم عربی در
حقیقت عربها تعریفشو از عربها عرب سنی
بود در نتیجه عربهای شیعه که اقلیت بودن
عرب محسوب نمیشدن به همین دلیل بود که
شیعیان عرب خودشونو سکولار معرفی میکردن
یعنی وقتی که میگفت من از نظر عقیدت چیا
نمیگفت من شیعه در نتیجه شما شیعه های
عرب مثلا متفکران شون
نویسندگانش هنرمندانش تا قبل از انقلاب
ایران خودتونو عرب معرفی میکنن نه شیعه
در در لبنان که الان همه میبینید مسئله
هویت شیعی و حزبالله و اینا اصلاً یه چیز
کاملاً جدیده شیعه لبنانی قبل از به
اصطلاح ظهور این جمهوری اسلامی یا باید
خودشو شیعه تعریف میکرد میرفت توی گتو
ها زندگی میکرد و از همه چیز محروم میشد
چون عرب نبود یا اینکه باید سکولار تعریف
میکرد خودشو باید در جامعه به رسمیت
شناخته میشد بنابراین تشیع یک در جهان عرب
و در جهان اسلام کاملاً یه گرایش سکولار
داشت انقلاب ایران که خب میدونید که ما
ما ایرانیا ۱۴۰۰ سال با اسلام مبارزه
کردیم ولی انقلاب اسلامی فقط تو کشور ما
اتفاق افتاد دیگه ما اصولاً اینطوری هستیم
و و انقلاب ایران در حقیقت اون چیزی رو که
اخوانالمسلمین ۱۰۰ سال پیشش وعده داده
بود حکومت اسلامی رو متحقق کرد برای اولین
بار و این باعث شد که ناگهان غربیها
متوجه بشن که اون پتان یا اون قابلیت
اسلام سنی برای خشونت محدود به اسلام سنی
نیست از توی این اسلام شیعه هم میتونه یک
به اصطلاح بنیاد بنیادگرایی رادیکال
خطرناکی دربیاد این داستان ادوارد سعید که
در حقیقت ایده شرقشناسی و این نقد
شرقشناسی مطرح کرد محصول این اتفاق بود
در حقیقت ادوارد سعید میگفت که شماها تا
حالا که ادعا داشتین ما شرقشناسی و شرق
شناسیم در حقیقت شرقشناس نبودید شما
نتونستید پیشبینی کنید یه چیزی رو مثل
انقلاب ایران بنابراین شکست شرقشناسی و
شکست اسلامشناسی آکادمیک بود که تمام
توجه خودشو معطوف کرده بود به به اسلام
سنی عرب خب این اسلام شیعی تبدیل شد به یک
مسئله و بعد خمینی در از ۱۹۷۹ تا ۱۱
سپتامبر سمبل بزرگترین سمبل اسلام رادیکال
در جهان به شمار میرم بن لادن با اسلام با
۱۱ سپتامبر زد رو دستش دوباره این چرخه
دوباره برگشت و این تصور که شما فقط اسلام
شیعی که میتونه خطرناک باشه نه یه اسلام
سنی هست که از اونم میتونه خطرناکتر
باشه اون که رف بعد اونو که از سپری کردیم
یه داعشی اومد که چون ولادن ادعای دولت
سزی نداشت داعش یک بنیادگرایی بود که به
مراتب بدتر از القاعده بود چون ادعای دولت
داشت بنابراین شما میبینید که در این
چرخهها این تحقیقاتم نشون میده که سنی
بودن ی کشور یا شیعه بودن ی کشور به هیچ
وجه ارتباطی لزوماً با صلح و جنگ نداره
یعنی میتونه شیعه باشه که کشوری باشه که
صلح درش برقراره یا سنی باشه که درش صلح
برقرار باشه سوال چهارم اینه که
آیا
دین کلیدی برای
فهم اون چیزی که منجر به جنگ و صلح میشه
به دست ما میده یعنی آیا دین میتونه به ما
بگه که چه چیزی باعث میشه جنگ به وجود
بیاد یا چه چیزی موجب میشه که صلح به وجود
بیاد میگه
که در به وجود آمدن جنگ و در به وجود آمدن
صلح سوسی
اکونومیک عوامل اقتصادی و اجتماعی نقش به
مراتب بالاتر از نقش عقیده دینی رو بازی
میکنن و در کشورهایی که شما
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی داشتید فارغ
از اینکه اون کشور از نظر عقاید مردم چه
گرایشی داشتن در اون کشورها بحران صلح هم
هست در اونها خشونت هم بالاتره و بعد یه
فاکتورهایی رو میگه دیگه مثلاً فساد سیاسی
توزیع نابرابر ثروت نمیدونم انواع و اقسام
چیزهایی که در شاخصهای توسعه نشان دهنده
توسعه نیافتگی کشور هستن این عوامل به جنگ
بیشتر کمک میکنن تا اینکه طرف در ذهنش چه
فکری میکنه یه مشکل این خدا ناباوری جدید
اینه
که کام به هیچ وجه علمی فکر نمیکنه یعنی
ادعای علم داره اون علمی که خدا ناباوران
ازش حرف میزنن خرافه اس یی نه علمو
میشناسن نه دینو میشناسن نه علوم انسانی
میشناسن اینا اینا درست مثل دینداران
دینداران معتقدن که اسلام مثلاً اسلام یه
چیزیه جدای از آدما که میاد از بالا و بعد
بشریت نجات میده و اسلام باید در جهان
مسلط بشه یعنی اسلام انگار یه چیزی غیر از
انسانها یک جوهری داره ماورا متافیزیکی
که این میاد در جهان یه کارایی میکنه
کارای خوبی میکنه این خداناباوران کاملاً
عکسش یعنی درست عکس برگردون اون میگن
اسلام یه چیزیه که اومد همه بشریت نابود
کرد یعنی انگار اسلام باز یه چی یه
موجودیتی داره اینکه دینداران معتقد باشن
اسلام یک حقیقت ماورای طبیعی هیچ
ناسازگاری من منطقی نداره ولی کسی که
ماتریالیست و میخواد همه چیز رو بر اساس
علل مادی توضیح بده این داره از یه نیروی
ما ورای طبیعی حرف میزنه یعنی اسلام رو
به ان به غیر از مسلمونا میدونه بعد فکر
میکنه قرآن یک کتابیه که توش بمبه مثلاً
خود این کتاب مثلاً یه کارایی میکنه بدون
اینکه مثلاً آدما بخوننش یعنی فکر میکنه
این کتاب مثلاً کلماتش مثل جادو دیگه
کلماتش اینو نوشته اونو نوشته این ف میکنه
این کارا رو میکنه ملتو بدبخت میکنه در
در حالی که هیچ کتابی بدون خوانندش معنی
نمیده کتاب یعنی وقتی میگیم فلان کتاب
تأثیر گذاشته یعنی خوانندگان اینجوری
خوندنش خود کتاب که تأثیر میذاره که
خوانندگان اینطور خوندن یک وقتی میگیم
قرآن مقدسه یعنی یه عده آدما این کتاب
مقدس دونستن این کتابی که خودش مقدس نیست
که یعنی مقدس از سی بشر مقدس انگاشته شده
بنابراین به عقیده های ابسترکت به عقائد
شما ان مسئول تمام زندگی مادی بشر رو
مسئول عقایدش بدونین این کاملاً در اصل
مدرن منسوخه اگر نه جامعهشناسی و
روانشناسی و نمیدونم این همه رشتهها برای
چیه برای اینکه به شما بگه شما تحت تاثیر
روانتون هستید تحت تاثیر اقتصاد هستید تحت
تاثیر جامعه هستید تحت تاثیر ژنتیک هستید
تحت تثیر هزار تا چیز هستی این علم جدید
اینو به ما میگه این طوریست که شما مثلاً
فرض کنید مسلمونا میگن که چجوری ما مسلمون
بشیم ش کافیه بگی اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمدا رسول الله من که الان کافر
بودم نجس ر بودم الان شدم پاک الان شدم
مثل شما مدرنیته و علم که اینطوری نیست که
بگیم من چون مدرنیته رو دوست دارم پس منم
مدرن چون من علمو دوست دارم پس من علمی
فکر میکنم این شکلی که نیست شما باید روش
نگاه کردن علمی رو پیدا بکنه ن رایش نگاه
کردن علمی نشون میده که انسان یک موجودیست
که بسیار بسیار پیچیده است جوامع بسیار
بسیار پیچیدن اون چیزی که فکر میکنن با
اون کاری که انجام میدن با نتایج کار شون
لزوماً یکی نیست آدمهای خوب میتونن کاری
بکنن که نتایج کارشون بد باشه آدمهای بد
میتونن به نیت بد یه کاری بکنن که نتایج
کارشون خلاف خواستشون باشه بشر ماشین نیست
که شما یه جور درستش بکنی همینطورم که
درست دیزاین شده عمل بکنیم بنابراین ما
امروزه در در شناخت دین و در فهم دین مثل
همه چیز دیگه سیستم سیستمیک باید فکر کنیم
یعنی چی یعنی همونطور که ما جامعه رو یعنی
این تفکر سیستمیک از بیولوژی میاد در
بیولوژی شما اول میومدن موجود زنده رو
خودشو بررسی میکردن بعد دیدن این موجود
زنده این تمام تحولاتی که در این موجود
زنده رخ میده محصول تمام این جهان غیر
زنده است یعنی اگه کوه و نم در آفتاب و
نمدونم ابر و باد و درخت و فلان اینا
نباشن اصلاً نمیتونید شما توضیحی بدید
این موجود زنده رو بنابراین تفکر سیستمیک
یعنی که شما بتونید مجموعه دورترین عوامل
و به اصطلاح پارامترهای که تاثیر میذاره
رو این فده رو بتونید کشف کنید فکر نکنید
که این موجود فقط میتونید دورش یه دیوار
بکشین و تمامی به اصطلاح تغییرات و تحولات
شو بر اساس خود این توضیح بدید مثلا سر من
درد میکنه من فکر کنم این اشکالی تو سر من
فقط بعد دیگه دکتر قلب منو معاینه نکنه
مثلاً بقیه اعضای بدن منو عفونتی که تو
پای منه نگاه نکنه و فکر کنه عامل درد فقط
همون کله اس نه امروزه ما میدونیم که شما
اگر سیستمیک فکر نکن کاملاً به اشتباه
رفتیم بنابراین هم خود دین یه سیستم یعنی
فقط عقیده نیست بلکه بسی بیشتر از عقیده
است به همین دلیل که شما اگر با دینداران
کسی که واقعاً دین داره اگر باش بحث بکنید
بگید خدا نیست ۰ تا دلیل ب اون که خدا رو
ول نمیکنه که خدا خدا و دین برای اون که
یه عقیده متافیزیکی نیست که مثلاً بگیم که
مثل مثلاً بگیم که
بزرگترین قله در دنیا مال مثلاً همالیا
اورست همچ چیز عیده نیست که ا به خدا باور
نداره به خاطر
اینکه خدا رو موجود میدونه شما میتونید
عقیده داشته باشید به اینکه سیگار مضره
پزشک قلب باشین و کاملاً بدونید که سیگار
چه ضرری به شما میرسونه ولی بکشید دلیلی
که میکشین یعنی دانستن چیزی لزوماً شما رو
به عمل خاصی وا نمیداره بنابراین دین یه
چیزی نیست که عقیده باشه فقط بلکه یک سبک
زندگیست یه شکلی از زیستن و اون شکلی از
زیستن بسیار بسیار پیچیدهتر تر از اون
کتابیست که علمای دین مینویسن مردم هم بر
اساس کتابا زندگی نمیکنن کتابا رو بر اساس
مردم مینویسن یعنی مردم نمیدونن اول
کتابا رو بخونن و بگن خب ما ح طبق این
کتابا زندگی میکنیم به اصطلاح در اصطلاح
جامعهشناسی میگن ما یه آفیشال یجن داریم
آفیشال ریجن یعنی اونی که تو الهیات دین
میگن یکی لی ریجن داریم یعنی دینی که
زیسته میشه دینی که مردم بهش عمل میکنن
دینی که مردم باش زندگی میکنن متفاوته
بنابراین در
آیا
دین میتونه به ما کمک بکنه که به اصطلاح
انگیزه ها و درایو های جنگ و صلح رو
بفهمیم به شرط اینکه شما سیستمیک فکر کنین
بله وگرنه عوامل اجتماعی و اقتصادی نقش بی
بیشتری دارن سوال آخر آیا دین میتونه نقش
مثبتی
در پیس بلدین یا برقراری صلح
باشه میگه که نتایج تحقیقات زیادی هست از
که قبلا انجام شده که دین رو نقش نقش دین
رو خیلی منفی میدونستن در به وجود آوردن س
ولی
تحقیقات تحقیقاتی که در دهه های اخیر
انجام شده به رسمیت میشناسن نقش
مثبت بالقوه دین رو در به وجود گدن در
برقراری صلح حالا از راههای مختلف یکی
اینترفیس داگ هست یعنی گفتگوی بین ادیان و
یا انگیزه های دیگه حالا من میخوام اشاره
بکنم به چند تا مورد خاص در مورد همین
همسای ما عراق وقتی
که آمریکاییها حمله کردن و صدام حسین ثابت
شد یک
دور وحشتناکی از خشونتهای فرقهای به وجود
آمد که شیعهها سنی رو میکشن سنیها
شیعهها رو میکشن به دلیل اینکه حکومت
صدام حسین به ظاهر بعثی بود
یعنی ناسیونالیست کمونیست کمونیست بود ولی
یعنی سکولار بود ولی در عمل به تبعیض
فرقهای و تبعیض دینی دامن میزد به خاطر
اینکه اکثریت سنی بودن اکثریت بر شیعهها
مقدم
کرد در
دوران بعد از جنگ یکی از مهمترین عواملی
که موجب شد که این کشور از جنگ داخلی نجات
پیدا بکنه قانون اساسی نوشته بشه و خشونت
درش مهار بشه نقشی بود که آیتالله سیستانی
بازی کردنش آیتالله سیستانی به عنوان نه
تنها مرجع تقلید بزرگ شیعه در عراق بلکه
بزرگترین مرجع شیعه در جهان
تشیع که به اصطلاح تشیع غیر دولتی و غیر
ایدئولوژیک رو نمایندگی میکنه در عراق به
به به طور جدی در برابر درگیریها و
تنشهای فرقهای ایستاد و اون را حرام
اعلام کرد هرگونه کشتار هرگونه مبارزه
هرگونه سنی ستیزی رو حرام اعلام کرد و و
فعالانه برای برقراری صلح در در عراق تلاش
کرد به حدی که بحث نوبل صلح براش مطرح بود
پاپ رفت در خانه او و با او دیدار کرد
یعنی جهان غرب او رو به عنوان یک عامل
مهمی در برقراری صلح به رسمیت شناخت و به
نقشش اعتراف کرد و بسیار سرمایهگذاری کرد
یعنی آمریکاییها و غربیها میدونستن که
نقشی که آقای سیستانی بازی میکنه خیلی
وایتال و خیلی حیاتیست و اونچه که الان در
عراق میبینیم حالا به رغم همه این تنشها
و خسارتهایی که سابقه طولانی داره این
عراق امروز که میشه درش سفر کرد میشه درش
زندگی کرد محصول صلحی اس که یک مقام مذهب
در اون م در اون کشور تونسته بازی بکنه
این یک نمونه است و نمونه دوم آیتالله
منتظریه شما میدونید که تشیع و بهاییت با
هم تضاد خیلی چیز دارن اساسی دارن یعنی که
شیعیان حتی غیر مسلمون ها رو ترجیح میدن
به بهایی یعنی در قانون اساسی ما مسیحیت و
زرتشتی و دین زرتشت دین مسیحیت و دین
یهودیت رسمیت شناخته شده یعنی چی یعنی یه
سری حقوقی دارن در مجلس نماینده دارن ولی
بهاییت به رسمیت شناخته نشده یعنی از نظر
تئولیت
عقیدتی شما نمیتونید بگید که من مثلاً به
امام دوازدهم زنده اعتقاد دارم ولی با
بهایت بتونم کنار بیام اما آیتالله منتظری
که بیتردید از نظر فقهی از نظر اعتبار
مذهبی در به اصطلاح سط در سط او اگر نگیم
بینظیر بوده قطعاً کمنظیر بوده همچین کسی
رسماً اعلام کرد که بهایی ها در ایران از
حقوق شهروندی برخوردارن از حقوق شهروندی
برخوردارن یعنی چی یعنی اینکه شهروند فارغ
از عقیده یه حقوقی داره که در همه مساوی
کسی رو نمیتونید به خاطر مسلمون بودنش یا
به خاطر بهایی بودنش از حقوق شهروندی
بکاهید یا براش بیافزایید این اتفاق اتفاق
مهمی اس که نشون میده که که نقشی که به
اصطلاح اتوریته ها یا اقتداری دینی
میتونن بازی کنن لزوماً لازم نیست از
عقایدشون بیرون بیاد لزومی نداره از
الهیات شون بیرون بیاد یعنی ک رهبران
مذهبی لزوماً ب اساس کتابها تصمیم
نمیگیرن لزوماً بر اساس کتابها عمل
نمیکنن بلکه اونا تو جهان واقعی زندگی
میکنن و چون تو جهان واقعی زندگی میکنن
اگر انسانهای خوبی باشن به صلح کمک
میکنن اگر انسانهای بدی باشن به جنگ کمک
میکنن همین دین مسیحیت دین مسیحیت که دین
صلحه دیگه ها و مسیح میگه اگر به صورت
گونه چپم راستم سیلی زدی من برمیگردم
گونه راستم با سیلی بزنم همین مسیح دو قرن
جنگهای صلیبی داشت یعنی اون کسانی که
کلیسایی که در حقیقت دین مسیح رو داره و
دین سل اگر کلیسا آدمایی که رهبران کلیسا
ش آدما بده باشن از توش جنگ درمیارن و جنگ
به اصطلاح سکرد وار یه جنگ مقدس اصطلاح
مسیحی است دیگه جنگیست که تقدیس میشه
و نکته بعد این هست که
در
در لبنان نمونه دومشو میخوام بگم یه کسی
مثل سید محمد حسین فضلالله در لبنان به
دلیل تنوع فرقهای خب میدونید در لبنان
طبق قانون اساسی ۱۹ تا فرقه مذهبی به
رسمیت شناخته شده و این ۱۹ تا یک جا خیلی
کوچیک زندگی میکنن بیروت واقعاً یه شهر
کوچیکیه و اگر شما قرار باشه که به عنوان
مثلاً مسلمان معتقد باشید که با غیر
مسلمونا نباید رفت و آمد کرد بعد بگید من
شیعه با سنیا نباید رفت و آمد بکنم اصلاً
نوشه زندگی کرده جامعه وجود نداره از هم
میپاشه در نتیجه شما باید به عنوان یک
رهبر مذهبی یک به گونه مذهب و تعریف کنید
که امکان ایجاد جامعه و در در حقیقت
ارتباط اجتماعی از بین نره حالا یه مثال
براتون بزنم سید محمد حاس ف میدونی که
شراب در اسلام فقط حرام نیست نجس م هست
یعنی که شما از نظر فقهی اگر سفرهای باشه
که براش شراب سرو کنن شما نباید برا سفره
بنشینید اگر دستتون خورد به شراب مثل
اینکه دستتون به خون بخورید نجس باید پا
دستتونو بشورید خب این حکم فقهی از قدیم
بوده خب اگر شما در لبنان زندگی کنید هر
رستورانی برید شراب سرو میکنه خب
بنابراین مسلمونا یا شیها نباید برن تو
اون رستوران دیگه یا نباید با رفیقاشون که
شراب میخورن می خونههاشون شراب میخورن
نبا باشون بشینی دیگه سید محمد حسین
فضلالله گفت شراب حرام هست نوشیدنش ولی ن
مجس نیست یعنی که شما میتونی با کسایی که
شراب میخورن زندگی کنی تو یه خونه زندگی
کنی به شراب دست بزنی شراب رو دستت بریسی
ولی نخوری مسلمونی یعنی شما میتونی هر
عقیدهای داشته باشی ولی با عقاید دیگه
زندگی کنی یعنی لزومی نداره که عقیده تو
دیوار بسازه بین تو و بین دیگری این سه
موردو گفتم به خاطر اینکه مربوط به
خاورمیانه است یکی ایران یکی لبنان و یکی
عراق که بگم که کلمات یا ایدهها یه چیزای
فیکسی نیستن که ما بگیم اینا این با اون
نمیسازی نه تاریخ دارن تو تاریخ تحول
پیدا میکنن یه چیزی که هزاران سال یه
شکلی بوده بعد یه شکل دیگه میشه اصلاً
آینده زمانی معنی داره که ما قبول داشته
باشیم متفاوت از گذشته است اگر آینده شبیه
گذشته باشه که دیگه آینده نیست مث همون
دانشگاهی میشه که دانشگاه نیست دانشگاهی
که دانشگاه نباشه دانشگاه نیست