این بود که خصوصا در مورد موقعیت حالا ما
شرقی و غرب که درک متفاوتی از همه چیزها
داریم به خصوص
روشنگری و
اینکه غربی ها وقتی آمدن اون سرزمین های
دورو شرق را به یک معنا کشف کردن و شناختن
و شرق شناسی رو بنیان گذاشتن بر اساس یک
سری رویکردها و فکت های واقعی در عینیت
میدیدن آدمها رو و بالاخره به اون
سرزمینها رفته بودن و شرق شناسی بر اساس
اون اطلاعات و فکت های واقعی حداقل
بنیانگذاری شد منتها شما نکته جالبی که به
نظر من خیلی مهم بود این بود که گفتین که
غرب شناسی که ما نسبت به غربیها داریم هم
تخیلی اس و این تخیلی بودن همه چیزی ما را
تخیلی کرده همه درک ما رو و همه نگاهمان
رو و امکان اون فاصله گیری تاریخی رو هم
از دست دادم من باورم این بود که بنابراین
چگونه میشه این موقعیت رو فهمید یا این
موقعیت رو تغییر داد یا بهش طوری نگاه کرد
که امکان
شناخت این عینیت البته همزمان با اینکه
ممکن حتماً یک سهمی از تخیل
کردن یک جامعه دیگهای که حالا در غرب بوده
و اتفاقهای متفاوتی
داشته همزمان با این ت تخیل هم وجود داره
منتها به نظر میرسه ما به یکباره و برای
همیشه این
امکان درک واقعی بر اساس فکهای عینی نسبت
به رویکرد و شناختی که میتانیم از غرب
داشته باشیم را از دست دادیم بنابراین
چطور میشه به این مسئله نگاه کرد حالا
دوستان دیگر هم صحبت بکنن که شما هم خسته
شدین دم راست بکنین
بعد میشنویم از
شما آقای حمید
بفرمایید سلام سلام عرض میکنم به همه
دوستان جان مهدی هموار و همه
عزیزان مرسی به منم فرصت دادید منم سؤال
ایجاد شد برام از عقل قولی که از دکارد شد
که عقل سلیم بین انسانها به طور مساوی
تقسیم
شده این احتمالاً نقص شده بعدش به نظر
نمیرسه که اینطوری باشین اگه بود فکر کنم
ما خیلی از مشکلاتی که الان داریمو
نداشتیم در مورد این اگه مهدی جان توضیح
بدن ممنون میشم
مرسی بله
سپاسگزارم آقای خلجی شما ببخشید دستم
نمیتونستم باز کنم ممنونم حمی جان حتما
توضیح میدم
و اگر یه دوست دیگه م صحبت بکنه اگر من
نکتهی رو یادم رفت لطفاً یادآوری کنید
که توضیح بدم بله حتماً آقای بابک
بفرمایین
شما آقای بابک اگر صدا بله بله سلام صدای
منو دارین بله بله صدا ش
من همیشه پیگیر سلام عرض میکنم خدمت همه
مخصوصاً آقای خلجی ارادت خاصی دارم نسبت
به ایشون و همیشه صحبتاشون پیگیر بودم
خیلی احساس میکنم که بحثهایی که پیش میاد
حالا تاپیک این روم بودش روشنگری
چیست و من چند تا خیلی هم دیر رسیدم به
بحث چند تا نکته رو برداشتم از صحبتها و
فکر میکنم که یه
ذره شاخه به شاخه میشد از هویت ایرانی تا
تمام کتاب علیه کتابه
تا مسئله
شیدایی خیلی چیزهای مختلفی مطرح شد خیلی
دوست داشتم بدونم که واقعا هدف
و تارگت صحبت چی هست چون من خیلی صحبتی
شما رو پیگیری کردم آقای خلجی
همیشه گوش دادم صحبتو ولی فکر میکنم اگر
یه آدمی که یه ذره سن کمتری از من داشته
باشه واقعاً خیلی سخته براش ارتباط برقرار
کردن یه ذره هدفگذاری کردن که به کجا
میخوایم برسیم
و امیدوارم حمل بر بیادبی نشه اما دوست
داشتم بدونم
که مجموع این جمع به کجا میخواد برسه
واقعاً و هدف صحبت کجاست سوالم خیلی کلیه
خودمم میدونم بحث هم خیلی کلی بود همین
طور تنها نکتهی که میخواستم بگم
همینه ممنونم آقای بابک فقط من یک توضیح
کوتاهی بگم در مورد این دوره ۱ جلسها که
در مورد روشنگری چیسته اصلا خود رویکرد و
دورههای روشنگری در اروپا هست که آقای
خلجی بر اساس یک جلسهی که در باغ فلسفه
دوستان پیشنهاد کردن قرار شد این رو
برگزار بکنیم
اون پن نوعی از حالا روشنگری آلمان فرانسه
اسکاتلند بریتانیا فرانسه و
ایتالیا این بالاخره هر کدامشان یک تفاوت
هایی داره و بالاخره در اون دوره تاریخی
هم یک
اتفاقهای متفاوت و خاصی افتاده که شکلی
ویژهای برای هر کدام از این کشورها برای ح
موقعیت این جنبش روشنگری یا
پدید آوردن انسان مدرن به وجود آوردن آقای
خلجی خواستن که این پنج مرحله و رویکرد رو
توضیح بدن و همزمان با یک نگاه تاریخی که
بشه این موقعیت رو فهمید به این جلسه نخست
که در مورد روشنگری چیست پرداخته شده و
جلسات دیگهای هم که به شکل متواتر هست
یعنی چند جلسهی اعلام شده تلاش شده که
همه جلسات برگزار بشه این رو من فقط از
خودم میگم بعضی از جلسات حتماً از پیش ما
هم فراموش میشه و آقای خلیجی هم فراموششان
میشه که دورهها تمام بشه و حالا صحبتهای
آقای خلیجی رو میشنویم و حتماً به اینم
شاید
بپردازیم آقای بابک من لینک کانال تلگرام
آقای خلجی رو پین کردم بالای صفحه اگر اون
ک کانال رو نگاه بکنید متوجه عنوان این
اتاق و ۱۰ جلسهی که امروز جلسه اولش هست
خواهید شد چون فکر میکنم من پیاماتون م
میدیدم توی یوتیوب گفتید که آشنایی چندانی
با فلسفه ندارید اگر حالا شما همون اکانت
باشید بعد اونجا بهتر متوجه خواهید شد
آقای خلجی شما اگر صحبتی دارید ما شما رو
میشنویم
بله این دوستمون گفتن که دیر هم اومدن من
ابتدای صحبتم به این نکتههای که دوستمون
میخواستن بدونم من اشاره کردم و گفتم که
برای چی به این بحث میپردازیم چه جوری
میپردازیم و بیشتر و هدفمون چی هست در
حقیقت یعنی ما نمیخوایم یک بحثی بکنیم
راجع به تاریخ یه مملکت دیگهای مال یه
زمان دیگهی این بحث رو میکنیم به خاطر
اینکه درباره خودمونه و مربوط به وضعیت
الانمون به همین دلیل من اینا رو در
ارتباط با مسائل خودمون و زمان کنونی مطرح
میکنم
که انتزاعی و به اصطلاح یه نوع بحث تخصصی
و اصطلاح غیر عملی به نظر
نیاد این یک دو اینکه همونطور که عرض کردم
دوستان رو پیشنهاد مکنم که بعضی از منابعی
که من اشاره میکنم یا در کانال یوتیوب
کانال تلگرام هم معرفی مکنم اگ پیدیاف
داشته باشم اونجا میگذارم بحث بح خلجی
حرکت ما یه کم زیاد وصل میشه ب این بحث
بحثی نیست که شما بتونید در ۱
جلسه
کاملا همه چیز رو در موردش بتونید آشنایی
پیدا بکنید
و در حقیقت بدون ابهام براتون به نظر بیاد
این بحثها همه برای اینه که شما کنجکاو
بشید که خودتون برید دنبال مطالعه و تمل
یا بازنگری اون پیشفرض که در ذهنتون هست
یعنی قرار این بحثی من همیشه این نیست که
اصلاً به کسی چیزی یاد بدم فقط قرار من
این هست که و امید من این هست که حرفهای
من موجب بشه که اذهان عمومی تشویش مشوش
بشن و برن ببینن که آیا حرفی من درسته یا
درست نیست و آیا خودتون اونچه که فکر
میکنن درست بوده یا درست نیست همین این
هدفه بنابراین کار اصلی خودتون باید انجام
بدید و من امیدوارم که فقط نقش یک
یادآوری رو داشته
باشم نکته که
آقای انور گفتن گفتن که یه بار دیگه بگو
انور
جان موقعیت فهم غرب حالا بر اساس اونچه که
یک شرق شناسی هست ولی غرب رو ما بر اساس
یک تخیل میکنیم یک تخیلی
داریم ب مسئله ما با غرب مسئله ما غرب من
همینو میخوام اشاره بکنم مسئله ما با غرب
مسئله علمی نیست مسئله تئوریک نیست که
بریم مثلاً دانشگاه بیشتر بزنین کتابای
بیشتر ترجمه بکنین تئوریهای بیشتر بدونین
که غرب شناسی کن غرب شناس بشیم بفهمیم غرب
چیه بفهمیم مدرنیته چیه بتونیم در
حقیقت مثل
غربیها در همون تراز و در همون جایگاه
مشارکت بکنیم در فرایند علم و فرهنگ و ای
این حرفا نه مسئله ما با غرب در وحله اول
مسئله روانیه یعنی همون طور که نیچه به
درستی متوجه شده بود که مسئله مدرنیته
مسئله سایکولوژیک هستن مسئله فکری ما هم
با غرب مشکلمون مشکل روانیه یعنی ما در
ارتباط با
غرب جوام نه فقط کل جوامع غیر غربی حالا
بعضی کمتر بعضیا بیشتر دچار تروما شدن شوک
شدن این شوک باعث شده که جامعه دو شقه
یک بخش جامعه به صورت
کاملاً مجذوب و مرعوب
مدرنیته دنبال رو و مقلد بیچون و چرای
اونه و یک طرف دیگه درست با به دلیل مرعوب
شدن به
دلیل فلج شدن به دلیل در حقیقت ناتوانی
از اینکه عمل بکنه اون داره واکنش معکوس
انجام میده یعنی چه غرب ستیزی چه شیفتگی
هر دو یکین دو رو یه سکن و ما تا زمانی که
خودمونو بالاتر از غرب میدونیم یا
خودمونو فروتر از غرب میدونیم و اساساً
خودمونو در رقابت با غرب میدونیم
نمیتونیم غربو بشناسیم نه روشنفکر ما نه
آخوند ما از این فکر رها نشده که غرب نه
باهاش رقابت داریم تمدنها با هم رقابت
نمیکنن جنگ نمیکنن قرار نیست که یک تمدنی
بر تمدن دیگه یک فرهنگی بر فرهنگ دیگه یه
ملتی بر ملت دیگه پیروز بشه و این از
چارچوب به اصطلاح دشمنی خصومت و بی
اعتمادی اگر ما بیایم بیرون اونوقت تازه
ممکن میشه که صدای دیگری رو بشن ما
نمیتونیم در زندان کسی باشیم
و حرف زندانبانم و اونطور که مرادش هست
بشنویم کسی که زندانیه صدای زندان مانشو
کاملا دیست
میشن با کلی نویز و نامفهوم میشنو از اون
طرف شما نمیتونید بر کسی بخوای سلطه پیدا
بکنی و حرفی که میزنی و به او انتظار
داشته باشی که او بفهمه ما هنوز نتونستیم
خودمون رو در جای خودمون و با اعتماد به
نفس تصور بکنیم و غرب رو نه به عنوان یک
خطر نه به عنوان ی دشمن نه به عنوان یک به
اصطلاح فرهنگ برتر یا فروتر بلکه به عنوان
ی فرهنگ
دیگر که این دیگری برای ما ضرورت و شناخت
او شناخت دیگری برای ما یه ضرورت اما درست
به دلیل اینکه دیگریه ما هرگز نمیتونیم
از او تقلید کنیم ما نیاز داریم به غرب که
دیگری بمونه اگر غرب قرار باشه من با غرب
یکی بشم من خودمو نابود کردم و از اون طرف
اگه قرار باشه با او دشمن باشم و با او
بجنگم فرقی نمیکنه خودم نابود میشم او
باید برای من دیگری باشه چرا چون کهه من
زمانی میتونم بگم من هستم که دیگری باشه
من بتونم مرز بین خودم و دیگری رو تعیین
بکنم اگر من نتونم مرز بین خودم و دیگری
رو تعیین بکنم دیگه خودم رو خودی وجود
نداره در حقیقت پس دیگری برای اینکه آگاهی
به دیگری برای آگاهی به خود و خودآگاهی
ضروریست به عبارت دیگه خودآگاهی همون دیگر
آگاهیه ما باید از غرب با غرب آشنا بشیم و
از غرب آگاهی پیدا بکنیم به خاطر اینکه
دیگریست که به ما کمک میکنه خودمون باشیم
و نترسیم از اینکه زبانمون و پاس ب داریم
نمیدونم دنبال اصالت فرهنگی دنبال نمیدونم
هویت و فلان این چیزی به نام هویت و
نمیدونم دیوارهای ایدئولوژیک و باید همه
رو رها کرد به فرهنگ فکر کرد فرهنگ هر
چقدر که با فرهنگهای دیگه بیشتر داد و
ستت بکنه غنیتر میشه درست مثل یک
باغی میمونه که هر روز درش باران بباره
دانههای گیاهان جدید درش باد بیاره این
باغی که آسمانش گشوده است روز به روز
شکوفاتر و بالنده تر میشه اما اگر میخوایم
یه دونه گلخونه بسازیم همه گلهای کوچیک و
با دمای خیلی چیز یه باد بزنه همشون به
تاراج رفتن ما فرهنگمون رو تبدیل کردیم به
هویت تاریخمون و تبدیل کردیم به مذهب و
بعد دورش
دیوار کشیدیم این درست خلاف منطق مدرنیته
مدرنیته به مفهوم گشوده شدن جهانی شدن
بیرز
شدن چند فرهنگی شدن چند زبانی شدن آمیختن
و اصلاً این تمنای ناب بودن و اصیل بودن و
هی مدام میگیم آره ما در اونا تاثیر
گذاشتیم ما بالاتر از ا هستیم اینها مدام
به در حقیقت ناتوانی بیشتر ما و اسارت که
دست ایدئولوژیهای خطرناک یه موقع
ناسیونالیسم به اصطلاح دیگر ستیز هست یه
موقع اسلامگرای دین ستیز هست فردا یه چیز
دیگه است این دیگر ستیزی باید پایان پیدا
بکنه چون تا زمانی که ما با دیگری می
سیزیم به خودمونم رحم نمیکنیم ستیز با
دیگری ستیز با خوده این خشونتی که ما در
ایران داریم به خاطر این احساس ترس احساس
به اصطلاح ناامنی احساس بیگانگی اس که با
دیگران داریم ما در هم منطقه خودمونم از
عربا میترسیم از ترکها میترسیم از ما
خودمونو جز منطقه خاورمیانه نمیدونیم ما
خودمونو یه بخش پنهان اروپا میدونیم که
حالا از ود حادثه باد ما رو آورده
اینجا بله ممنونم آقای حمیدم پرسیدن که
این نقل قول بسیار مشهوری که از دکارت هست
در مورد اینکه عقل بین همه مسای تقسیم شده
گفتن نظرتون رو بگین شما بله خب البته که
نقد شده
ولی از یه جهاتی از یهه جهات دیگه انقلاب
فرانسه از درون همین جمله دراومد یعنی
زمانی که پیش از این بشر فکر میکرد که یک
کسانی هستن به نام کلیسا که اینها
برخوردار از حمایت و عنایت و لطف خداوندند
و ممتازنیوز
کلام خدا رو تفسیر کنن حق دارن که از جانب
خداوند اعمال قدرت بکنن اون طرفم سلطنت که
سایه خداست و با به اصطلاح سنت هست و این
تبعیض نظام تبعیض نظام طبیعی به نظر میآمد
یعنی سلسله مراتب سلسله به اصطلاح طبقات
اجتماعی این حرم طبیعی بود انگار که جهان
همین بوده همین هست و همین خواهد بود
زمانی که دکارت میگه این انقلابیترین
حرفشه دیگه زمانی که میگه که همه به یکسان
از عقل سلیم برخوردارن یعنی اون کشیش حق
نداره به من بگه که چه جوری بفهم اون
پادشاه هم حق نداره به من دستور بده من با
دیگران یکیا و این میشه برابری آزادی
برابری برادری انقلاب فرانسه منتها حالا
بحث سر اینه که یه جنبه حقوقی داره یه
جنبه به اصطلاح فلسفی داره یه جنبه ایناش
خیلی بحث شده ولی اصل اینکه برای اولین
بار بشر خ میتونه خودش رو برابر با
دیگران تصور بکنه و علیه نظام تبعی نه فقط
علیه یک نظام نه علیه تبعیض یعنی دیگه
اجازه نده که نهادهایی به وجود بیان که
برخوردار از امتیازهای ویژه باشن این
اتفاق برای اولین بار میفته و از دل
همین اندیشههای فلسفی دکارت
اسز
ممنونم آرتن فکر میکنم سوالش مطرح کرد در
آغاز ج
سه صداش قطع شد سوالش ناکام موند اوکی پس
آرتین بفرما خودت سوالتو بعد
دوستان سلام مجدد خیلی کوتاه بگم اون آقای
خلجی راجع به تفکر د تا دیدگاه داره یکی
اینکه ما با زبان میاندیشیم یکی با تصویر
میاندیشیم این ربط به موضوع ما داره و
بررسی میشه توی جلسات یا نه فقط
همین بعد حتما حتماً حتماً یعنی توضیح
میدین که این دو تا چه جوری ریشه هاش چه
جوریه و تفاوتش چه جوریه و چه جوری ادامه
پیدا کردن بله من ببینید من من فقط
نمیخوام راجع به روشنگری صحبت کنم راجع به
فهم خودمون از روشنگری هم میخوایم صحبت
کنیم یعنی اصل اینه که یه راجع به فهمی که
داریم تا کنون بازنگری کنیم یعنی هم مسئله
مون اینه که روشنگری رو دوباره بفهمیم هم
ببینیم چرا ما تا تا کنون اینطوری
میفهمیدیم این شکل فهمیدن ما چرا اینطوری
بوده و چه به اصطلاح نقایصی یا مزایایی
داشته که اصلاً فلسفه ورزی یعنی شما
درباره اندیش تون بیاندیشید یعنی مدام
بازاندیشی کنید به عبارت دیگه مدام خودتون
رو بشناسید ببینید شما چرا اینطوری
فهمیدید شما چرا این شکلی درک کردید شما
چرا از این راه رفتیم بنابراین هم ما
میخوایم اون موضوع رو بشناسیم و هم در
جریان اون خودمون رو
در واقع اینکه ما با زبان میاندیشیم و من
خیلی تونستم باهاش کانکشن
بزنم و با تصویرم خب قبلا صحبت کردیم با
هم ولی خب دوست دارم که حالای باز اگر
م مثل سینما میمونه دیگه اندیشیدن به
معنای به
اصطلاح فلسفی یعنی رفلکشن یعنی اندیشه
تحمل بازتابی یعنی که شما در خودتون رو د
تا فرض بکنید انگار که در برابر آینه قرار
دارید درسته و وقتی شما در خودتون رو در
برابر آینه تصور بکنید به این معناست که
انگار که شما در سینما نشستین حرکت فکر
درست عین حرکت موشن پیکچر یعنی درست مثل
حرکت فیلمه ما همیشه درکمون از خودمون
فیلمیه درکمون از دیگران عکسه یعنی به
خاطر همینم فکر میکنیم یکی چقدر خوشبخته
یکی چقدر بدبخته چون یه تصویر از او داریم
ما ما تصاویری که از ا داریم ثابتن ولی از
خودمون تصاویری که داریم مدا متحرک و این
به اصطلاح توالی عک تصاویر هست که اون
چیزی که ما فکر مینامیم اون رو میسازه
بنابراین حالا راجع به به
اصطلاح فیلمی
بودن فکر کردن یا ذهن شکل کار کردن ذهن
اونم بعدا توضیح
میدم آقای بسیار عالی ممنون ببخشید آقای
خلجی اون دوران اصلاحات مارتین لوتر با
این صحبتی که الان مطرح شد که همه
انسانها با همدیگه در عقل برابرن که
احتمالاً میخواستن دست همون آدمهای
کلیسا رو کوتاه کنن درسته یعنی اینا همه
هم راستای همن تقریباً یا من درست متوجه
شدم بله اصلا که لوتر نب روشنگری ره اصلاً
لوتر نبود که اصلاً مدرنیته به وجود
نمیومد تمام فلسفه کانت یعنی اون لوتر بود
که راه رو هموار کرد برای
اینکه یعنی اقتدار کلیسا شکست دیگه برای
اولین بار بود که بعد از قرنها اقتدار
کلیسا شکست تمام شد یعنی کلیسا
نه خونش رنگین تر از دیگرانه که از مردم
پول بگیره به نام خدا نه اینکه حق تفسیر
داشته باشه چون در مسیحیت مثل اسلام نیست
که در اسلام رابطه انسان و خدا بیواسطه
است ولی در کتولی سیزم شما باید به یک
کلیسا ایمان داشته باشید از طریق ایمان به
اون کلیساست که شما میتونید به مسیح
ایمان داشته باشید این بریده شد و لوتر
گفت که اصلاً انسان برای ارتباط با خدا
نیاز به واسطه نداره و کتاب مقدس به
آلمانی ترجمه کرد برای اولین بار یعنی به
زبان مردم کوچه و بازار این همش با چیز
بود دیگه با صنعت نشر ممکن شد ترجمه
آلمانی یعنی ترجمه کتاب مقدس به زبان مردم
کوته و بازار مردم بینیاز کرد از کلیسا
مثل اتفاقی که در ایران افتاده در ایران
نظام آموزش جدید باعث شد که مردم دیگه دین
رو فقط از آخوندا نگیرن خودشونم برن بخونن
خودشون بتونن مستقیماً دسترسی داشته باشن
وقتی که خودشون بتونن بخونن ولا اینکه
ایمانشون م از دست ندن ولی دیگه چشم و گوش
بسته به آخوندا و مراجع تقلید گوش نمیکنن
الان کسانی که مقلدان یعنی کسایی که سنتین
اونها انتخاب میکنن یعنی یک زن سنتی
مسلمان اصلاً قبول نمیکنه تعداد و ج توو
اصلا تو کتش نمیره ارث نابرابر رو میگه
نمیشه که خدا این حرفا رو زده باشه که
همونطور که جریان به اصطلاح فمینیزم
اسلامی همین چیزها رو نقد میکنه میخوام
بگم که وقتی ما آموزش و پرورش دموکراتیزه
دموکراتیک میشه وقتی که خاندن ممکن میشه
برای همه اتوریته تمام میشه و و شکست
اتوریته آغاز مدرنیته است و بحران مدرنیته
هم بحران اتوریته است یعنی دیگه کسی نیست
که به شما بالت از آدما باشه بهشون بگه که
چه بکنید چه نکنید خدا مرد این یعنی خدا
مرد خدا خدا مرد یعنی که دیگه قدرتی بالا
برای انسانها نیست
که معیار حقیقت معیار حق و معیار زیبایی
معیار خیر تعیین میکنه انسان به خودش واگ
واگذار میشه خب این هم جوانب
بسیار به اصطلاح مثبتی داره و هم به فجایع
بسیار بزرگی میانجامد
آقای خلجی حالا به نظرتون میاد که در این
۹ جلسه باقی مانده بتونید یه بار به طور
خیلی مفصل در مورد همین اصلاحات چون گفتین
که اون مفهومی که ما از اصلاحات متوجه
میشیم حتما که در زمان مارتین لوتر با
چیزی که ما الان منظورم توی کشور خودمون
ایران هست متوجه میشیم فکر میکنید یک بار
مفصل تو یکی از این جلسات به این موضوع ب
راجع به این موضوع آره خیلی کار
کردن مخصوصاً نسل جدید دانشگاهیان عرب
انقلابهای در زمینههای گوناگون مخصوصا
زنها انقلابهای علمی بسیار چشمگیری به
وجود آوردن
یعنی عربها اون نسل به اصطلاح نیمه اول
قرن بیستم و بعد تا دهه ۰ اینها معمولاً
یک گرایش یا ناسیونالیستی یا پن عربیست
خیلی قوی داشتن در نتیجه تاریخ رو کاملا
به شکل اسطورهای بازنویسی کردن و ابن
خلدون شد قهرمان ابن رس شد قهرمان یعنی
اینا شروع کردن از تاریخ یک هویت ساختن و
انقدر این به اصطلاح شکست عربها در مقابل
اسرائیل و غرب و استعمار روح اینها رو
مجروح کرده بود که اینا چیزی
برای چنگ زدن جز این اسطورههای تاریخی
نداشتن و اصلاً نمیشد شما نقد بکنی اینا
رو ولی نسل جدید دانشگاهیی عرب جوانها به
شدت فضای علمی و به
اصطلاح روش شناختی و به اصطلاح مبانی
کاملاً دگرگون کردن و یه خانمی هست
که ابن خلدون شناسه و تمام ابن خلدون
شناسی جهان رو یعنی صط آکادمیک دگرگون کرد
با کاری که نوشت راجع به ابن خلو و نشون
داد که تصوراتی که پیش که راجع به ابن
خلدون بوده و موجب میشده که تنین
تفسیرهایی ازش بشه اینا همش خطاست یعنی
دان کانستراکت کرد تمامش همه رو اوراق کرد
یا در مورد ابن رشد یا خیلیی دیگه و از
اون طرف عربها وقتی که راجع به اسلام و
تاریخ نگاه میکردن خیلی فرقهای نگاه
میکردن یعنی اصلا تو ناسیونالیزم عربی
پنزی کاملا سنیه شیعه ها از به اصطلاح پن
عربی جدا بودن اونا عرب عرب ملی به شمار
نمیرفتن در در تحقیقاتش وم اونا اسلام رو
وقتی مطالعه میکردن شیعه رو مطالعه
نمیکردن یا فرقههای حاشی رو مطالعه
نمیکردن الان محققان شون هستن که کاملاً
فراگیر میبینن و تحقیقاتی میکنن که مثلاً
حمادی ز که
یک استاد تونسیه این اصل اجماع رو کاری
کرد راجع به اجماع دیگه یعنی قا کرد تمام
اجماع آورد بالا اصل اجماع و نشون داد که
اجماع ی خرافه بیش نبوده و هرگز اجماع
اونطور که فقها ادعا میکردن در تاریخ
اتفاق نیفتاده خب اینا خیلی تأثیر گذاشت
رو اسلامشناسی غربی ولی حتماً توضیح میدم
یک بحث چیزش م در مورد اصلاح دینی محمد
الحداد که شاگرد ارکون بود که استاد ما
بود و محمد الحداد رساله دکتری راجع به
مفهوم اصلاح نزد نزد محمد عبده هست و نشون
داد که اون تصوری که ما داشتیم از محمد
عبده که او اصلاح گره کاملاً خطاست و یکی
اونم در زمینه به اصطلاح شناخت تفکر
معاصره اسلامی بسیار تاثیرگذار بود حتما
راجع به صحبت کنید آقای خلجی حالا
منظورتون از اون نسل زنها که گفتین مثلاً
فاطمه مرنی سیو لی اح نه بعد از ا نه نه
نه بعد از ا اونا نسل متعلق به ده ۶ بله
اونا گذشته نه این زنهایی که من میگم خانم
ابن خلدون شناس اسمشون یادتون نست اسمش
هست
من دارم کتاباشو الان اسمش یادم رفته خ
بعد لطفا بذارید توی گروه تل بله حتما حت
در مطالعات جنسیت یک خانمی هست به نام
قرامی که کاری که کرده در مورد یعنی جندر
اسدی در اسلام مسئله اینه که اونها عربها
مطالعاتش مبنی بر روشهای بسیار معتبر اما
کاملاً بر روی موضوعات خودشونه بر خلاف
دان گاه ما که روشش معلوم نیست از کجا
اومده موضوعش معلوم نیست با کی مربوطه در
نتیجه این کارایی که میکنن در شناخت از
سنت اسلامی و سنت عربی به شدت تأثیر
میگذاره و و این نهادهای سنتی مثل الازهر
و نمیدونم زیتونه در تونس و جاهای دیگه
کلافه کرده یعنی اینها رو از نظر فقر
فکریشون رسوا کردن نشون دادن که اینا چقدر
اونچه که میگن همش
بی اعتباره منسوخه چون که اینا رفتن درست
همون مسائلی که فقها یا به اصطلاح مفتی ها
قرنها توضیح میدادن در همین قرن
بیستم کسی مثل طاها حسین یک نظریه داد
راجع به قرآن و شیر جاهلی پدرشو درآوردن
ولی این نسل کارایی کرده که کاملاً برهنگی
شاه
رو به اصطلاح بر سر بام جار زده و اینا از
نظر علمی دیگه مطلقا اون اعتبار و اون
احترام سابق
ندارن ببخشید من میتونم یه سؤالی بپرسم
از بله حتما نوبتتون که شد حتماً اجازه
بدین
چشم آقای یگانگی بفرمایید شما ما شما رو
میشنویم عرض سلام و ادب خدمت استاد خلجی
و بقیه دوستان در استیج و دوستان در اودیس
استاد خلجی اون آیهای که خوندین الله نور
سماوات وارض من ه تا سؤال برام این آیه
داره و الان یاد یادم اومد ولی خب یکیشو
میپرسم چون نمیخوام زیاد وقت دوستانو
بگیرم اینکه اینکه خدا رو ما واقعاً نور
فرض کنیم آیا این درسته یا نه و اگر نور
باشه که شکلی از انرژی هست خب انرژی تا
جایی که ما میدونیم خودآگاهی نداره یعنی
اینکه از وجود خودش آگاه باشه و در نتیجه
بتونه موجودات دیگهای رو خلق کنه اینها
همچین تواناییهای صرف انرژی نداره اینو
میخواستم یه مقدار توضیح بدین که آیا
اینو ما قبول کنیم به عنوان تعریف خدا یا
نه این حالا یه یه آیهای بوده در تکمیل
بقیه آیات قرآن و یا مذاهب دیگه کلاً
توضیح بدین که آیا فقط خدا ی یا نه اون
چیز دیگه که قابلیت خلاقیت م داشته باشه
خیلی ممنون سپاس خواهش میکنم اینکه
خداوند نوره یا اساساً حقیقت نوره
یک تفکر ایران شهریه دیگه یعنی ایرانیان
پیش از اسلام حالا
در زمانهای گوناگون این تفاوت رو با
یونانی ها داشتن که یونانی ها مسئله شون
وجود
ولی ایرانیها مسئله شون نوره و نور در
حقیقت در اینجا به مفهوم فیزیکی کلمه نیست
بلکه استعاره است شما زبان دین رو زبان
دین با زبان علم با زبان تاریخ فرق میکنه
و باید شما زبان دین رو بدونید مثلاً فرض
کنید حافظ میگه که دوش دیدم که ملایک درم
خانه زدن منظورش این نیست که دیشب فریش
اومدن در خونمون زنگ زدن که اینو رو شما
باید به شکل استعاری بخونید فردوسی هم
میگه که تو این را فسون و فسانه مدان به
یکسان روش زمانه مدان یعنی این حرفا که من
دارم میزنم قصه که نیست که اینا زبان
رمزه در دین هم همین طوره خداوند حالا در
اسلام
مطلقا به طبیعت و ماده آلوده نیست مجرد
مجرده و ما نمیتونیم او رو مجرد بودن ا
رو غیر مادی بودن اون رو تصور کنیم چرا
چون ما خودمون مادیم در نتیجه ما با یکی
استعاره هایی
به میتونیم او رو به اصطلاح یک نو تصور
بکنیم ولی در
نهایت در سنت مذهبی هم هست که هرچه که شما
تصور میکنید به عنوان خدا در ذهن شما
مخلوق شماست مال خود شماست و ربطی به خدا
نداره درست مثل اون مورچهای اس که خداوند
رو یک مورچهای با د تا شاخ میبینه پس ما
در مورد خداوند مطلقا نمیتونیم تصوری
داشته باشیم خدا فقط و فقط میتونیم به
عنوان چیزی که درک نمیشه
قول
اتو متح
آلمانی اون مطلقا دیگریست اونی که هیچ
تصوری ازش نمیتونیم داشته باشیم خداهم
میگه که شما اصلا نمیتونید منو بشناسید
دیگه فق دوست داشته باشید منو خدا از
انسانها میخواد او رو دوست داشته باشن و
اون دوست داشتن که یک نو رابطه واقعی بین
او و دیگران ایجاد میکنه نشناخت انسان
قادر اگر بریزی بحر را در کوزهای چند
گنجد قسمت یک روزهی خدا اگر تعریفش این
باشه که نامتناهی مطلقا قابل ادراک
نیست خیلی ممنون سپاس استاد
تشکر دوستان این دوستان این جلسات ۱۰ جلسه
هست من با اجازتون شماهایی رو که اومدین
بالا دیگه بعد از شما کسی رو ترجیح میدم
نیاد بالا چون همین الانم تعداد کسانی که
میخوان سؤال بپرسن زیاد هست آقای خلجی هم
امروز از صبح کلاس داشتم فکر میکنم دیگه
حالا تواناییش کم میشه آقای آلیما شما
الان مایک
دارین بله درست شد بله بفرمایید
سلام حالا اگر ۱ جلسه است و دوستانم ممکنه
سوالاتشون زیاد باشه من به نفع دوستان
کنار میکشم نه بفرمایین آقا آقا بفرمایید
بفرمایید بله شش من سلام عرض میکنم خدمت
شما استاد خلجی گرامی و همه دوستان وقت
بخیر میگم است استاد شاید سوال من برای
جلسات آینده باشه یعنی راجع به حرفهایی که
من
نزدم شاید
نمیدونم نه من خیلی من دارم موردا که
صحبتهای منو پیش از اینکه بگم خودم بگم رد
میکنن این چیز عجیبی
نی من یه بخشی داره ماتیاس دمت کتابی که
خودتون معرفی کردید و گنج هست این کتاب یه
بخشش به همین نقد روشنگری می پردازه میگه
روشنگری دین رو یعنی کلیسا رو از خود یعنی
از انسان گرفت و دانشگاه رو به جاش گذاشت
یعنی آدمها شدن یه دستگاههای علمی همه
چیز رو با علم اندازه میگیرن نمیدونم با
اعداد اندازه میگیرن و این حاصل دست
تقریباً روشنگری و دوره مدرنیته
هستش و خب بعدش هم بچههای آدورنو و همین
طور ادامه داره خیلی بهش نقد میشه به
روشنگری استاد ولی کمتر شنیده میشه این
نقدها نقدهایی که خیلی هم تند هستن یکیشم
مثلاً پلیگان هستش که یک فیلسوف ایتالیایی
هستش و فیلسوفی که امروزه میگه روشنگری
هیچ دستاورد خاصی نداشته اصلاً فرهنگ نیست
روشنگری و مدرنیته در خوشبینانهترین حالت
یک یک حالت تمدنی هستش چقدر شما این نقد
رو وارد میدونید بعد در مورد دانشمندان
مصری یا بچههای مصری که صحبت کردید یک
کتابی و یک فردی رو معرفی کردی که بسیار
بسیار فرد روشنگری نیست و شجاعت خیلی خاصی
در مصر به خرج
داد نصر حامد ابوزید استاد اینها رو چقدر
شما مؤثر میدونید در روشنگری دوره اسلامی
آیا اینها مثلاً تونستن روشنگری کنن به
اون شکلی که در اروپا بوده مثلاً یه حرف
خیلی بزرگی میزنه میگه قرآن یک مسئله
شفایی هستش اصلاً چیزی به نام قرآن به شکل
مکتوب وجود نداشته و تو این دل شفاهی
بودنش خیلی چیزها میتونسته جابهجا بشه
اصلاً فرهنگ شفاهی خیلی چیزها رو از نظر
ما پنهان کرده حالا یکی یه چیزی گفته تا
بیاد برسه به دست کاتب هزاران دور چرخیده
قرآن هم از این مسئله مستثنا نیست چقدر
این رو در مورد روشنگری دورههای اسلامی
یا اصلاً میشه به عنوان روشنگری ازش یاد
کرد یا نه
مرسی بله ممنونم ببینید راجع به مدرنیته
روشنگری نقد اینا خیلی گرایشهای بسیار
زیادی هستن که باید هر کدومو جداگانه مشخص
کرد و راجش صحبت کرد
بنابراین نه همه کسانی که از روشنگری دفاع
میکنن یک نوع دفاع و ی نو تصور دارن از
روشنگر نه کسی که مخالفن بنابراین اجازه
بدید در طی
و هم به موازات که مطرح میشه راجع بشون
صحبت کنیم نص ابوزید نص حامد ابوزید ارکن
و محمد عابد علی جای سه تا روشن فکر ی قله
های ش فکری بودن در دهههای آخر قرن بیستم
که اتفاقا در حدود یکی دو سال پشت سر هم
از دنیا رفتن و آدمهایی هستن که جایگزین
ناپذیرند من با هر سه شون دوست بودم
کاراشونو ترجمه کردم و کسانی که در حتی در
اروپا چون ارکون که در سورن درس میداد و
نصر هم در لایدن درس میده در هلند و حتی
در اسلام شناسی اروپایی فوق تاثیر گذاشتن
یعنی اینها نه تنها منتقد اسلامشناسی
سنتی بودن بلکه منتقد اسلامشناسی
شرقشناسان م بودن و در نتیجه اینها
تونستن یه راه سومی رو باز بکنن خود ارکون
خب دیگه از نظر فلسفی پست مدرنترین اسلام
شناس جهان بود اون موقع ی کسی بود که با
دریدا و فوکو اینا رفیق بودن اینا تو یک
فضا فکر میکردن و این انقلابی ایجاد کردن
که
کاملاً راه رو باز کرد به کسانی که الان
که از کسایی که حرف میزنم این به اصطلاح
اسکال رای جوون اینا پرورده های همین محمد
الح الحداد شاگرد ارکون بود و رساله رکن
راجع به همین مسئله اصلاح بود
بنابراین خیلی انقلاب کردن حالا ی زمان
دیگری باید مفصلتر صحبت کنیم استاد
بهترین اثر ارکان کدوم میتونه باشه اگه
معرفی کنی ممنون
میشم د تا د د تا کار انگلیسی داره که
نوشته اساساً برای بیشتر خواننده عام اون
دو تا کارش خیلی خوبه اسلام
سورور اسلام براندازی یا اصلاح مشکل که ما
جمهوری اسلامی داریم و ا خب طرفدار
براندازی دیگه اون کاملا دریدا و معتقده
که باید تمام این پارادایم اسلامی باید به
اصطلاح باسازی بشه دانست بشه خ خیلی آدم
پیشروی به همین دلیل نفوذش در می فقط در
میان آکادمیک هاست اصلا قابل فهم نیست
برای غیر آکادمیک ها در میان مردم شناخته
شده نیست نصر حامد ابوزید به خاطر داستان
محاکمه شو و تکفیر وقتی که تکفیر کردند و
زنش رو براش حرام کردن ۷ هزار زن استاد
دانشگاه در جهان عرب اعلام آمادگی کردن که
میخوان باهاش ازدواج کنن و این یک چیز
رسانهای خیلی گسترده داشت ولی ارکن نه
ارکن شخصیت سلبریتی و اینا نبود در نتیجه
نفوذش م خیلی نفوذ نخبه گرایان است
ممنون استاد ولی من اون کتاباشو برات
میفرستم کتابای ر
کن آقای خلجی دوستان گفتن که از همین
کتابایی که میگید لطفاً در گروه تلگرام
بذارید که ب حت حتما ممنونم من از چت
خوندم براتون آقای روزبه بفرمایید شما ما
شما رو میشنویم بعد از شماهم آقای ارس رو
با سلام و درود خدمت دوستان و همچنین خ
خدمت استاد
خلجی استاد فرمودین مراحل روشنگری اگه
روشنگری قابل اندازه گیری باشه و مرحله
مرحله ما ایرانیا یعنی ایران الان در چه
مرحلهی از این روشنگری قرار داره حالا این
عجله ما رم ببخشید دیگه چون مهندس بازرگان
میگفت ما ملتی هستیم که زیاد میخوایم زود
میخوایم حالا اینو دیگه آخر شبی من
میخوام ببینیم ما که به نتیجه میرسیم
البته اینو بابت طنز گفتم سپاسگزارم از
شما من مستد
اوقات بله ممنونم متوجه هستم که شما مزاح
میکنید ولی واقعیت اینه که مشکل ما همین
بوده یعنی تص همونطور که عرض کردم مشکل
این بوده که ما تصور میکردیم که ی
کاروانیست از یه راهی داره میره به نام
غرب و ما از این کاروان جا موندیم و باید
به هر قیمتی شده خودمونو به اون برسونیم
قاسم غنی توی جلد اول خاطراتش میگه یه بار
سعید نفیسی اومد پیش من و گفت که تو از
اعلی حضرت بخوا از زربار بخوا که فقط دو
هفته اجازه بدن ما خطو عوض کنیم مدرن بشیم
بعد دوباره برمیگردونیم سر جاش یعنی
تصورشون از مدرنیته این بود که شما مثلا
یه دونه خونه میخوای بسازی و مکانیکی بود
چنین نیست م روشنگری همین یک ماهیت سیالی
داشته و مثل هر تجربه تاریخی یکه و یگانه
و تکرار ناپذیره یعنی تاریخ عقب نمی
برنمیگرده تکرار نمیشه شما به گذشته
خودتون نمیتونید برگردید به گذشته
دیگرانم نمیتونید تقلید کنید بنابراین
روشنگری یعنی با عقل خودت فکر کن با عقل
خودت فکر کن یعنی که همواره تو اون چیزی
رو که باید ایجاد کنی چیزیست که هیچ
نقشهای ازش وجود نداره تو باید اون نقشه
رو مثل ی معمار خلق بکنی روشنگری چیزی
نیست که دستور آشپزی نیست که شما بگیری نخ
لبیا شم داشته باشی و غذا رو بپذیر نه شما
باید یک چیزی بسازی کاملاً جدید به خاطر
اینکه اون چیزیست که در آینده رخ میده و
آینده اون چیزیست که هرگز شباهتی به گذشته
و حال
نداره سپاس گذارم خواهش
میک آقای ارس سلام بفرمایید شما رو
میشنوید سلام عرض میکنم خدمت شما و جناب
استاد
خلجی من خیلی خوشحالم که فرصت سوال پرسیدن
از استاد رو دارم خیلی استفاده میکنم از
معلوماتش و واقعا مثمر ثمر هستم
برای من از استاد میخواستم اینو بپرسم که
با توجه
به کثرت باوری ایشون یعنی حالا ببخشید من
ترک زبان هستم شاید مفاهیم رو نتونم به
منم ترکم آقا من از
پدر حالا شما اشرافیت تون خیلی بی از من
استاد من خواستم عرض کنم که با توجه با
توجه به باور به تکثر تکثری که حضرت عالی
در
مورد حالا هویتها و
نمیدونم همه اجزا تشکیل دهنده جامعه ایران
رو
دارید و با توجه به تاکید شما به اهمیت
زبان در فهم مفاهیم
مدرن
و حالا مفاهیم فلسفی و علوم
انسانی و حالا توی صحبت تون به مکتب آنال
هم اشاره کردید توی مکتب
آنال حالا من
کتاب مدیترانه چیزو خونده بودم فرناند
برودل تو اون کتاب ایشون میگفتن
که اجزای تشکیل دهنده تاریخ ساختارهای
تاریخ هستند جمعیت جغرافیا فرهنگ
و حالا انواع و اهمیت چیز رو شخصیتهای
سیاسی رو به یر جدول میآوردن ایشون یعنی
کمترین اهمیتی که
به شکلگیری تاریخ در
برههای مختلفش اشاره میکردن این بود که
حالا فهم من این بود که اهمیت شخصیتهای
سیاسی خیلی کمتره و حالا با توجه به
اینکه جامعهای که زبانشون حالا زبان
مادریش فارسی نیست تو ایران و خود من که
حالا
خیلی حدودا ۲۰ سالم رو
واسه
فهمیدن زبان فارسی و ۲۰ سال بقیه رو واسه
ترکی و انگلیسی خرج کردم
و ترکی رو حالا ترکی مدرن رو میدونم ولی
متأسفانه توی ایران حالا من چون ترک زبان
هستم ترکها رو میگم نه اینکه حالا گرایش
ترکی و اینا داشته باشم اصلا اینجوری نیست
من خودم تکثرگرا هستم ولی متأسفانه تو
جامعه ترک ترکها تو
ایران یا فهمیدن مفاهیم فلسفی بسیار مشکل
هست یعنی ف فهمیدن مسائل علوم انسانی چون
اشرافیت به زبان ندارن یعنی اینا دو زبانه
حساب نمیشن یعنی به نظر من این فهم غلطی
که ما داریم اینا دو زبانه هستن اینا تک
زبانه هم نیستن چون نه زبان خودشونو درست
حسابی میدونن نه زبان فارسی رو درست
حسابی یاد گرفتن یعنی مثلاً یه ترک زبانو
شما توی
دادگاه با یک مثلاً فارس زبان نمیتونین
برابر بگیرین که مثلاً این بیاد از خودش
حقوق خودش دفاع کنه اصلاً زبونش میپیچه
بند میشه ما چطور میتونیم به این جامعهی
که حالا جزو جدی جمعیت ایران هستن و شکل
دهنده تاریخ ایران هستن یعنی تبق مکتب آن
یعنی ساختار جمعیتی قابل توجهی تو ایران
دارن ما چطور میتونیم روشنگری بدون اش
حالا بازنگری به دیگر زبانها در ایران
داشته باشیم یعنی این کسانی که مفاهیم این
انسانهای غیر فارس زبان چطور میتونن با
مفاهیم مدرن و
اصطلاحات علوم انسانی آشنا بشن اگه دقت
کنین حالا یه جامعه آماری درست در دستمون
نیست ولی متسفانه
اونجوری که من میبینم حالا به عنوانی
دانشگاهی خودم ترک زبانها اصلا توی علوم
انسانی
و علوم فلسفی ببخشید علوم فلسفه فلسفه علم
نیست علوم انسانی و حالا مفاهیم فلسفی
اصلا اشتراک ندارن یعنی این به خاطر به
نظر من یکی از عواملش
همین ارتباط نتوانستن ارتباط برقرار کردم
با دنیای امروز هست و اکثر ترکها تو
ایران مهندس و
دکترنکویی
به زبان میخواد و روشنگری هم که خودتون هم
اشاره میکنید زبانه دیگه با زبان میتونیم
ما همه چی رو آشنا باشیم به نظر شما چه
راهکاری واسه جامعه غیر فارس زبان باید تو
ایران فکر کرد و چه راهکاری ب آیا شما را
را ببخشید من نمیخوام نسخه پیچه کنین
اینجا ولی بله متوجه شدم بله متوجه شدم
حالا سرچ لسان میگن تو ترکی حالا به من
نمیدونم نمیدونم تونستم بله بله متوجه شدم
ببینید دوست عزیز من معتقدم که جامعه
ایران حکومت باید دموکراتیک بشه به خاطر
اینکه
تمام اونچه که ما دوست داریم در ایران
اتفاق بیفته اگر بخوایم در ایران
دموکراتیک زندگی کنیم باید حاصل توافق
باشه یعنی ما باید ی حکومت دموکراتیک
تشکیل بدیم بعد راجع به زمین آسمون توافق
کنیم هر کاری رو که توافق کردیم میتونیم
انجام بدیم اگر توافق نکنیم باید بجنگیم
با همدیگه در مورد علوم انسانی ما الان ۸۰
۹۰ ساله که دانشگاه داریم و ترجمه میکنیم
از توش هیچی درنیومده اگر ما بچههای ما
پیشرفت میکنن همون در علوم غیر انسانیه
بچههایی که موفق میشن میتونن بیان به
راحتی میتونن بیان خارج بچههایی که در
علوم انسانی فارغ و تحصیل میشن به راحتی
نمیتونن در جذب دانشگاههای خارج بشن
هیچگونه به اصطلاح داد و ستد فکری با
دانشگاههای دنیا ندارن هیچ نظری ندارن که
با کشور با دانشمندان دیگه بتونه قابل
اعتنا باشه در نتیجه علوم انسانی در ایران
دچار یک تورم سطر هست یه تورم عقیم یعنی
انقدر کاغذ و کلمه و کتاب تولید میشه ولی
در عمل از توش هیچی درنمیاد این به دلیل
اینکه اساساً نظام آموزش پرورش باید چند
زبانه باشه یعنی شما نمیتونید علوم
انسانی داشته باشید بدون اینکه دانشجو
برای خواندن حداقل یکی دو متنها با یکی
دو زبان اروپایی تربیت نشده باشه یعنی از
سال اول باید بتونه متن انگلیسی رو بخونه
چون انقدر الان جرعت انتشار و تولید علم
زیاده که شما نمیتونید همه چیزو ترجمه
کنید و انقدر اصطلاحات بر روی سر شما آوار
میشه که چقدر میخواید فرهنگ استان درست
کنید چقدر میخواید دیکشنری درست کنید باید
الان در اروپا آموزش چند زبانه است در
اروپا در آمریکا پس در کشورهای دیگه غیر
اروپایی و آمریکایی هم باید دانش آموزش
چند زبانه باشه حالا وقتی چند زبانه شد
ترک زبانها بلوچها عربها اونها هم
انگلیسی یاد میگرن و مستقیم با زبان علم
جدید در ارتباط خواهند فارس ترکی کردن
آموزش هیچ کمکی نمیکنه به خاطر این ما
الان ۱۰۰ ساله داریم زور میزنیم کتاب
درسی بنویسیم شکست خوردیم در علوم انسانی
به این راحتیا نیست در در ترکی شما اگه
بخواید زبان ترکی رو در مدارس رسمی کنید
با ۰۰ سال وایسید ک کتاب تولید کنید معلف
تولید کنید معلف به این وقت نیست چنین
چیزی امکان نداره بنا بین شما برای آموزش
حتماً باید نظام آموزشی رو چند زبانه کنید
و تحول بنیادی به وجود بیارید حالا راجع
به اینکه به اصطلاح جاهای مختلف مناطق
مختلف به زبان خودشون آموزش بدن زبانو به
زبان خودشون کتاب بنویسن روزنامه چاپ کنن
ا طبیعتاً حق دموکراتیک شون هیچ بحثی درش
نیست ولی اینکه جایگزین زبان فارسی بکنن
این به اونا کمک نمیکنه در حقیقت
خیلی
متشکرم خیلی
ممنون جناب مدال سلام بر شما بفرمایید شما
رو
میشنویم ممنون و مچکرم با سلام و درود و
احترام خدمت جناب خلجی عالی قدر و همه
دوستان
عزیز من یکی دو سؤال کوتاه رو سعی میکنم
در یکی دو دقیقه مطرح مرح کنم و یکی اینکه
در مورد
روشنگری در ارتباط با یک جهانی بودن و یا
اینکه دو جهانی زیستن اونهایی که هموطنای
ما که دو جهانی زندگی
میکنن باور به روح و بقای روح با و به
آخرت و معاد جسمانی و بهشت و جهنم دارن
حالا من چند جمله کوتاه میگم در این رابطه
که بگم چرا من یک جهانی
میاندیشم همه ما میدونیم که از عمر کره
زمین ۵ میلیارد سال
گذشته و در طول میلیون ها سال وجود انسان
روی کره زمین تا به امروز بیش از ۱
میلیارد انسان متولد شده زندگی کوتاه و
میانه داشته و با مرگ این جهان رو ترک
کرده و گویا در ۴ میلیارد سال عمر باقی
مانده کره زمین هم میلیاردها میلیارد
انسان جدید متولد میشن و به
میلیاردها انسانهای قبلی تعدادشون اضافه
میشه
بنابراین ما اگر به وجود روح و بقای روح
اعتقاد داشته باشیم میتونیم بگیم که روح
مثل کلمات هستند مثل کلمات و واژهها که
مکان و زمان ندارن و جهان روحی و جهان
دیگر هم
بالطب بیزمان و بی مکان خواهد بود
بنابراین بقای روح
منتفی و معاد جسمانی و بهشت و جهنمم به
همین صور
غیر قابل
استدلال بنابراین من با چند جمله صحبتم رو
سؤالم رو تموم کنم که ما واقعاً بایستی در
طول میلیاردها میلیارد عمر کره زمین و
کائنات فقط قدر
و قیمت موحبت و فرصت یک بار زندگی رو در
فاصله میان تولد و مرگ غنیمت بدونیم که
این یک بار زندگی در طول میلیاردها بلکه
تریلیون ها سال یک باره و تکرار ناپذیر
حالا سوال من در یه جمله از جناب آقای
خلجی اینه که آیا هموطن
ایرانی ما
بایستی در مورد یک جهانی بودن روشنگری بشن
و یا اینکه به دو جهانی تفکرات
ایلیستور جهانی بودن خودشون ادامه بدن
ممنونم از اینکه وقت دادید به من و پرسشم
و شنیدید سپاس
ممنونم آقا ببینید روشنگری به هیچ وجه
شبیه دین نیست یعنی روشنگری روشن کردن
دیگران نیست روشن شدن خود آدمه یعنی عقل
میشه اون نیروی درونی انسان که راه انسانو
روشن میکنه پس روشن این که میگه روشنگری
این اشتباه به اصطلاح ترجمه است روشن یابی
یعنی قرار نیست که شما دیگران رو روشن
کنید بلکه خودتون روشن میشید
و روشنگری یا مدرن شدن اندیشیدن با عقل
خوده بنابراین شما با عقل خودتون
میاندیشید و به دیگرانم اجازه میدید که
با عقل خودشون بیاندیشند ممکنه که همه
انسانها از نظر شما خطا باشن ولی چون با
عقل خودشون میاندیشند آزادن اگر قرار
باشه که با عقل شما
بیاندیشند بنابراین برده خواهند شد آزادی
بر حقیقت
مقدمه بهتره که آدمها آزاد باشن خطا بکنن
تا اینکه مجبور باشن و با زنجیر ب
هش ممنونم
سپاسش آقای خلجی آقای آلگ ما اولش گفتن به
نفع دیگران صحبت نمیکنن حالا مجدد براشون
یه سؤال دیگه مطرح شده آقای آلگ ما اگر
خیل سؤال نیست یادآوری یه مطلبی آها اگه
خیلی کوتاهه بفرمایید بله بله در مرح آقای
خرجی من وقتی جوان بودم و جویان نام آقای
خرجی تو وبینار خب خیلی جلسات مختلفی
برگزار میکردن ما همیشه کتابهای مثلاً
اروپایی یا ایرانی خوندیم ولی من توصیه
میکنم خیلی اکیداً چون آقای خلجی این
کتاب رو به من معرفی کرد و فهم من اصلاً
کلاً از اسلام متفاوت شد همین محمد ارکم و
زید ابوحمد ابونصر هستش که د تا کتاب خیلی
خیلی خوب در زمینه اسلام شناسی دارن و
همین مسئله قرآن من پیشنهاد میکنم از طرف
آقای خلجی حتماً این د تا کتاب رو بخونن
چون بسیار بسیار گنج هستن این د تا کتاب و
من از آقای خلجی در همین جا خیلی ممنونم
بابت معرفی این د تا کتاب
مرسی خواهش میکنم سپاسگزارم از همه
دوستان آقای خلجی یه لحظه اجازه بدین یکی
از دوستان چندین بار ببخشید در چت پرسیدن
که از شما بپرسیم که
میتونید منبعی رو معرفی کنید که به موضوع
تأکید نیچه بر روانشناسی پرداخته
باشه بله
خیلی زیاد نوشتن ی یکی از مهمترین کارا
مال رابرت پیپین هست که هگل شناس و نیچه
شناس بزرگ
آمریکاییه و من میتونم بذارمش توی پی دیاش
بذارم توی
کانال بله آقای خنجی ببخشید دیگه خودتون
اگر صحبت انتهای داری من متسفانه چون
سالهاست که از ایران دورم با بازار نشر و
اینا آشنا نیستم نمیدونم که در ایران چه
کارایی ترجمه شده در این زمین من اتفاقی
مطلع میشم بنابراین اگر منابع فارسی بیشتر
ترجیح میدید بهتره که از کسانی که در
ایران هستند پرس جوو کنید ولی من میتونم
به زبانهای غیر فارسی براتون منابعی رو در
کانال تلگرام قرار بدم و خواهم داد
سپاسگزارم از شما تا هفته دیگه که این بحث
رو پی بگیریم وقت همگی خوب m