زیا خیلی خوش آمدید
بفرمایید بله صدای من خوب میاد من خدمتتون
عرض کنم که از آقا از آقای خلجی عزیز سوال
دارم
که
چرا مخالفین در
زمان حکومت سابق که حکومت محمدرضا شاه خدا
بیامرز بود چرا مخالفین به این نتیجه به
این جمعبندی ن رسیده بودن
که تعداد بسیار زیادی مسجد در ایران هست و
یک رهبر روحانی و کسانی که دست بالا رو
خواهند داشت از آزاد شدن در زندان در
گرایش به اون رهبر روحانی که زندانیان
متلف اسلامی بودن و
حتی و زندانیان فدای اسلام و حتی گروه
محتلف اگر خاطرتون باشه فیلم رو ب رس کرده
باشید توی دوازدهم بهمن توی فرودگاه
مهرآباد یه پلاکارت زده بودن الان دقیقاً
محدش دقیق یادم نیست اما نوشته بودن رهبر
آن کسیست
که در این راه کشته شده و اسمشم نواب صفوی
بوده یعنی به آقای خمینی میخواستن بگن که
ما زندان رفتیم ما هزینه دادیم اینها و
ما سهم میخوایم و بیشترین سهم ما از کیک
انقلاب
همین گروه متلف و گروه فضاییان اسلام جدا
کردن یعنی هم سهم اقتصادی هم سهم به
اصطلاح دولتی امنیتی اطلاعاتی و قضایی
بوده حال با این تصور که پیدا میشه چرا
اون موقع نهضت آزادی جبهه ملی کسانی که
گروههای چپی بودن به این جمعبندی نرسیدن
که ممکنه یک دورانی مثل قرون وسطی و یک
بنیادگرایی به شدت افراطی شیعی برا کشور
حاکم بشه و اصلاً خبری از جمهوری
فرانسه که بخواد کپی در ایران بشه نباشه
که هیچ یک خلیفهگری
سلطانی یعنی خلیفه خودش هم به هیچکس دیگه
حتی روحانیت شیعه هم پاسخگو نباشه و خودش
نقش به سزایی رو داشته باشه در سر کوه
روحانیت شیعه و به محق بردن امر مرجعیت
چونکه
میدونید چند تا اتفاق افتاد استاد خلجی
با آب روی کار اومدن آقای خامنهای یک شبا
آیته ود ما شدن
ایشون بعد مرجع تقلید شدن ایشون بعد هم به
قول معروف عنوان مرجعیت علم شیعه و زعیم
شیعه نمیتونم رهبر مسلمین جهان اینها رو
به خودش
اختصاص داد و به تبع اون هم یک سری
خاطرتون باشه بین پاسدارا و کمیت چییی که
اومده بودن پلیس شده بودن و تو نیرو
انتظامی و این پاسی که درجه گرفته بودن
میگفتن از این سردارهای ملاقی یعنی همین
جوری ملاقی روی شوشون درجه رو
انداختن به قول معروف یا درجههای کیلویی
معروف بود چرا
اینها به این جمعبندی نرسیده بودن که
تکرار قرون واست و بنیادگرای اسلامی در
ایران هم میتونه به یک بنیادگرایی سنی
دامن بزنه چون میدونید که هم مدرسه حقانی
در پاکستان اون موقع بود هم مدرسه حقانی
در ایران دو تاشم اسمش یکی بود حقانی
ایران حقانی پاکستان و هر دوهم نقش در
بنیادگرای و ترویج بنیادگرای داشتی ممنون
میشم سؤال جواب بدید با تشکر بله ببینید
دوست عزیز
ما وقتی که تاریخو نگاه میکنیم از زمانی
راجع به تاریخ حرف میزنیم که اتفاقات رخ
دادن
و اون فکر میکنیم که خب میدونیم که چی شد
که بعد چه اتفاقی افتاد و بعد این زنجیره
حوادث چگونه یکی پس از دیگری به هم
پیوستند و به هم به اصطلاح اونچه شد که شد
ولی بازیگران تاریخی به هیچ و وج هیچ
اولاً هیچ تصوری از اون که یعنی نیت یک
بازیگر ی نیت یک کنشگر با نتیجه عملش
لزوماً یکی نیست یعنی حتما یکی نیست یعنی
ما وقتی یه کاری رو انجام میدیم حاصل اون
چیزی نیست که ما پیشبینی میکردیم یا قصد
داشتیم و هر عملی که انجام میدیم میتونه
به هزاران نتیجه بی انجامه که اصلاً ما در
مخیل مون نمیگنجی یا قص نداشتیم به اصطلاح
میگن تو جامعه شناسی میگن اد کس
یاد
ک اونچه که اتفاق افتاد در هر مرحلی اصلا
هیچکس تصورشو نمیکرد که بعدش چی هست یا
نمیتونست براش پلن داشته باشه برنامه
داشته باشه خود انقلاب ایران خود آقای
خمینی و به اصطلاح رهبران اصلی انقلاب یا
کسان که
حالا رهبران اصلی گروهها بودن اینا هرگز
فکر نمیکردن که این چیزی به نام انقلاب در
ایران به وجود بیاد و جدا از این به این
سرعت اتفاق بیفته یعنی حتی شما در گزارش
گزارشهای سیا که از طبقه بندی خارج شده
میخونید تا ۶ ماه قبل از انقلاب اصلاً
امکان یک تحول سیاسی جدی مثل انقلاب در
ایران پیشبینی نمیشد اگر فرض بکنید آقای
خمینی در وقتی که از عراق رانده شد اگر به
جای مثلا اول میخواستن برن کویت دیگه اگر
به جای فرانسه مثلا فرانسه نپذیرفته بود
ایشون رو ایشون رفته بود کویت قطعاً
انقلاب ایران رخ
نمیداد اگر ایشون به جای مثلا فرانسه رفته
بود به استوک هلم قطعاً انقلاب ایران رخ
نمیداد و و خیلی خیلی از چیزایی که کاملا
اتفاقی رخ داد اگر شاه ایران از ایران
بیرون نمیرفت قطعا انقلاب ایران رخ
نمیداد و چیزای دیگه اگر کارتر بر سر کار
نبود مثلا و یک رئیس جمهور دیگه داشتیم
مسئله کارتر این نبود که دموکرات یعنی
مشکلش این نبود که دموکرات مشکل کارتر این
بود که اساساً یک آدمی بود که مثل ترامپ
خارج از واشنگتن وارد
اتفاقی در رقابتها پیروز شد و اصلاً آدم
به
اصطلاح اینسایدر نبود داخل داخل به
اصطلاح به اصطلاح داخل واشنگتن نبود و
آدمی بود که وقتی که رئیس جمهور شد هیچکس
حرفشو نمیخوند مخصوصا شورای امنیت ملی یکی
از اختلافش م مثلا سفیر ها انتخاب میشدن و
مثلا نمیرفتن اصلا کارت رو ببینن کارت رو
به حساب نمی آوردن در اون شرایطی که مثلا
شورای امنیت مل ملی اصلاً اهمیتی برای
رئیس جمهور قائل نیست و انقلاب ایران داره
اتفاق میفته خب وقتی میخونید خاطرات
سیوان و خاطرات خود کارتر رو یا کسانی که
تو شرای امنیت ملی بودن وحشتناکه شاه زنگ
میزنه کسی گوشیو برنمیداره اینجا در کاخ
سفید به خاطر اینکه اختلاف هست بین کارتر
و شورای امنیت ملی یعنی این اینور چیزها
همه اتفاقی بود بعد انقلاب آقای خمینی هم
هرگز فکر نمیکرد انقلاب رخ بده هرگز آقای
خمینی فکر نمیکرد که ارتش
اعلام بیطرفی بکنه آقای خمینی از ترس ارتش
بود که سپاه رو اولین کاری که کرد این کهه
سپاه رو به وجود آورد برای اینکه ارتش
کودتا نکنه و تا آخر جنگ هم آقای خمینی از
ارتش میترسید یعنی باور داشت که ارتش
وفادار به شاه هست و همواره از احتمال
کودتا نگران بود بنابراین اون اتفاقی که
افتاد آقای خمینی اصلا فکر نمیرد رهبر بشه
اصلا نمیدونست رهبری یعنی چی اینا همه
اتفاقی همه رخ داد یعنی به میزانی که پیش
میرفتن آقای خمینی هر چقدر که میدید که
میتونه از یک فرصتی استفاده بکنه از اون
فرصت استفاده میکرد خب اشتباهات که
گروههای سیاسی مختلف کردن خودشون باعث شد
که آقای خمینی بر همشون غلبه پیدا بکنه و
همه رو بتونه حذف بکنه در اون زمان کسی
تصور نمیکرد که انقلاب علیه شاه به یک
حکوم حکومت مذهبی بی انجام حتی در ماههای
آخر وقتی که دولت کارتر رضایت میده به
اینکه خب یک تحولی به وجود بیاد در
ایران در آخرین مذاکراتی که بین آقای
بهشتی هست بین بازرگان هست و آمریکاییها
تصور آمریکاییها هست این هست که خب یک
حکومت مثل خود بازرگان خود بازرگان تصور
اینها بود که ی دولتی به سر کار خواهد آمد
که هم ملی اس و هم مذهبی اس و هم لیبرال
یعنی اینکه هم اشکال
دولت حکومت پهلوی رو نداره حکومت پهلوی که
خب مخالف به اصطلاح ب مذهبیها با ا در
افتاده بودن ملی با او درافتاده بودن و
هم اینکه ترس ایالات متحده آمریکا از
قدرتگیری و نفوذ اتحاد جماهیر شوروی رو
در حقیقت برطرف میکنه یه آدم لیبرال و
غربگرا هست خب اگر بازرگان فرض کنید
تونسته بود قدرت پیدا بکنه و این قدرت
ادامه پیدا میکرد یه چیزیم شبیه مثلاً
اردوغان تو دور اول حکومت اردوغان ما در
ایران داشتیم یعنی یک حکومت که مثل
اردوغان به اصطلاح دورههای اول ریاست
جمهوری اردوغان که یک حکومتی است گرچه
مذهبی در عین حال خیلی طرفدار بازار آزاد
غربگرا و با اسرائیل م مشکلی نداره و اینا
تصور بر این بود بنابراین بهشون کمک کردن
آقای خمینی هم در یکی از سخنرانیش میگه
اگر آمریکا نمیخواست ما پیروز نمیشدیم خب
کمک کردن به نوعی که اینها بیان سر قدرت
هرگز تصور کسی نبود که یک حکومت توتالیتر
مذهبی سر کار خواهد آمد و اونچه که اتفاق
افتاد خب خیلی محصول مجموعهی از تصد
مت جان میکروفون تون قط ش بله من پایان
تموم شد صحبت خیلی عالی مرسی عل مجان خیلی
خوش آمدید
بفرمایید من سلام عرض مکنم خدمت همه
دوستان وقت بخیر میگم ممنونم از آقای خلجی
عزیز بابت همچین تایتل و همچین رومی من
فقط میخوام بلند بلند فکر کنم آقای خلجی
نمیدونم چقدر شما موافق باشید ولی من
اساسا هیچ احترامی به این نامه و به این
رنجنامه و این بلبشوی که در اثر این نامه
به وجود اومده نمیذارم یعنی وقعی نمینم
برای این نامی که خانم فائزه نوشتن ما با
خاندانی طرف هستیم که بسیار عجیب غریب و
مخوف هستن و همیشه در عرصه سیاست
بودن خانم هاشمی هیچ
وقت به اشتباهات پدرشون اعتراف نکردن
درسته آقای خلجی ما همیشه تودهها رو
مطالعه کردیم بعضی موقع نقدشوندگی موقعها
تقبیح شون کردیم و خیلی صحبتها در مورد
تودهها بودن ولی ما یه دستگاه توده ساز
داشتیم که شخص قدرتمندی مثل آقای رفسنجانی
که قطعاً دخیل بوده در این توده
سازی کشور ایران و مردم ایران خانم هاشمی
هیچوقت اینها رو بهشون اعان نمیکنن جناب
خلجی و حالا که کار مثلاً کار به استخون
خودش رسید حالا که مسئله به خودش رسیده
تازه یادش افتاده که در زندانها چه
میگذره و ایشون فراموش کردن که اگر کشور
به اینجا رسیده یعنی حاصل تربیت همون دهه
۶۰ و دهه ۵۰ و دهه ۷تا هستن که امروز در
زندانها هستن و جمهوری اسلامی اینها رو
به جرم اینکه حالا فریاد آزادیخواهی سر
دادن یا به جرم مخالفت گرفته در زندان
انداخته دقیقاً همون سیستم تربیتی توده
سزی هستش توتالیتر هستش که اینها رو به
این شکل تربیت کرده یعنی اون طرفم حالا
خواسته یا ناخواسته به این شکل تربیت شده
ما میدونیم که در مدارس جمهوری اسلامی
مخصوصاً در دهه ۶۰ که بیشتر شبیه پادگان
بود اینگونه آدمها تربیت میشن که هیچکس
صدای مخالف خودش رو نشنوه و نمیدونم الان
مثلاً با این نامه چرا تعجب کردن خانم
هاشمی رفسنجانی از چه چیزی جناب خلجی
دقیقاً تعجب جب کردن مگه چیزی به غیر از
این تونستن مگه جمهوری اسلامی که پدر
ایشونم یکی از ارکان اصلی این نظام بوده
مگه چیزی بهتر از این ساخته که امروز خانم
مثلا هاشمی توقع داره که مثلا در زندانها
بله کلی آدم دموکرات وجود داشته باشه بله
ببینید نگاه کنید دوست عزیز آدمها رو بابت
کاری که میکنن قضاوت کنی نه کارایی که ما
میخوایم بکنن و
نمیکنن یعنی که اولا
که فائز هاشمی هم قطعاً بدونید که مثل شما
و مثل دیگران از نقش پدرش
در به وجود آمدن جمهوری اسلامی و کارنامه
جمهوری اسلامی کاملا آگاه هست احتمالاً
اونچه که فائزه میدونه راجع به پدرش من و
شما نمیدونیم یعنی او خیلی بیشتر از من و
شما میدونه پدرش چه نقشی داشته در این
جمهوری اسلامی در این حکومت
کنونی تا الان و قطعاً نسبت به این موضوع
ناآگاه نیست ولی او تصمیم گرفته که در
حقیقت علیه او مبارزه کنه یعنی اگر علیه
او مبارزه کنه یعنی اگر جمهوری اسلامی یک
حکومت ضد زن هست او تلاش کرده
که بر به رغم به اصطلاح این حکومت و به
رغم
پدرش با این تبعیضها مبارزه کنه زمانی که
فائزه راجع به دوچرخه سواری زنان در حقیقت
از دوچرخه سواری زنان دفاع کرده این حرفا
میدونید که نقشش ورزش زنان خیلی مدیون
فائز است و طبیعتاً اگر شما معتقد باشید
که جمهوری
اسلامی ضد زن هست باید قبول کنین که کاری
که فایزه کرده ضد جمهوری اسلامی بود درل
بر خلاف او از موقعیت اگر فائزه نبود یعنی
کسی نبود که از قدرت پدرش اس فایزه
میتونست از قدرت پدرش استفاده بکنه بشه
دختر قالیباف بشه بچههای خامنهای
نمیدونم خیلی آدمای دیگه خیلی کسای که چه
میدونم همین چی زن آقای رئیسی دختر علم
الهدا و فلانه میتونست اونطوری بشه
بنابراین او انتخاب کرده به جای اینکه
دنبال منافع شخصیش باشه و اصلاً میتونست
کاملاً چراغ خاموش و اصلاً ما ممکن بود
اصلاً نشناسیم اسمشم نشنیده باشیم کمان که
اسم خیلی از آقازادهها به گوش ما نخورده
بره دنبال زندگیشو حداقل یه کار کاسبی
خیلی پر منفعتی هم داشته باشه و میدونید
که اینا خب ثروت خانوادگی هم دارن بر خلاف
خیلی آخوندای دیگه حالا جدا از این ولی
این انتخاب کرد که این کارو بکنه و او از
قدرت پدرش اولاً که نمیشه شما کارای فائزه
کارای پدرش رو پای این بریزید یعنی اگر
خود فائزه نقشی داشته باشه در به اصطلاح
تکوین و تداوم جمهوری اسلامی راجع به اوون
میشه صحبت کرد برا اینکه صرفاً پدرش بوده
نه ولی درست او با عملش خلاف پدرش عمل
کرده و از قدرت پدرش استفاده کرد برای
ورزش بانوان زمانی که امکان ورزش بانوان
وجود نداره شما همین الان ببینید چه
بلبشوی هست سر اینکه حالا کهه زنا تازه
برن توی ورزشگاه یا نرن اگه ورزش بانوانی
که امروز ما داریم مدیون فائزه است و کسی
جز فائزه نمیتونست این کارو بکنه یعنی
کسی بود که از قدرت پدرش استفاده کرد برای
شکستن بسیاری از حد به
اصطلاح مرزها و مخصوصاً شخص آقای خامنهای
مخالف این داستان بود آقای خامنهای مخالف
این داستان بود حالا من یه داستانی براتون
تعریف کنم زمانی که فائزه این داستان همین
چیز بود
دوچرخه سواری بود در قم کفن پوشیدن در قم
کفن پوشیدن و شعارشون م این بود که که
تظاهرات کردن و گفتن که عایشه با شتر میاد
فائزه با موتور میاد یکی از شعارشون این
بود علیه فائزه قم تظاهرات کردن و کفن
پوشیدن و اینجور
داستان و خب خیلی تحت فشار قرار دادن خود
آقای رفسن جانی رو بعد یکی از کسانی که
حالا اسم نمیبرم برای من تعریف کرده بود
که رفته بود پیش آقای خامنهای
بعد از قضیه قتلی زنجیرهای به آقای
خامنهای گفته بود که آقا این شما چرا در
قبال مثلاً قتلی زنجیرهای موضع نگرفتید و
اینا ولی مثلاً سر قضیه حجاب انقدر شما
حساس این و مثلا تو قم د تا کفن پوش میرن
فلان میکنن شما از اینا حمایت میکنید
ولی سر قضیه گفته بود حجاب حجاب مسئله
فلان هست تو اصلا یعنی این اقدامات علیه
فائزه رو کاملاً تأیید کرده بود و مهمتر
دونسته بود از قتلی زنجیره میخوام بگم
آقای خامنهای اینطوری فکر میکنه و بعد
بعد هم کسی مثل فایزه میاد از
بهاییاجی سالم در انجمن حجتیه بوده شما
نمیدونین که من که الان از بهایی حمایت
میکنم برای پدر من چقدر گران میاد شما
نمیتونید تصور کنید همچین چیزی رو مثل
این میمونه که شما چه میدونم پدرتون دبیر
کل مثلا یه حزب ملی باشه شما خیانتکار
جاسوس اذاب دربیار یه همچین چیزیه برای
خانوادهها این یک چیزایی هست که خیلی
خیلی سنگینه و شما در درون خانواده خیلی
باید هزینه بدید وقتی که فائزه از بهایی
ها حمایت میکنه بهایی هایی که آقای
خامنهای چند بار فتوا داده گفته که اینها
نباید باشون اختلاط کرد نباید باهاشون رفت
آمد کرد نباید شون نزدیک شد نباید حتی
خرید و فروش نباید باشون کرد اینها نجسن
آقای خامنهای فتوا ش اینه که اینها نجسن
وقتی شما حمایت میکنی داری علیه پدرت
صحبت میکنی یعنی شما توقع داری که فایزه
بیاد رسماً میگه پدر من جنایتکار بود خب
اولاً که این کار کار درستی نیست به خاطر
اینکه آدم نباید راجع به پدرش فلان که
جنایتکار باشه همچین چیزی همچین کاری بکنه
مگر اینکه در ی دادگاهی باشه چون حرفی زدن
نشان دهنده به هیچ وجه بلوغ نیست اما بر
خلاف پدرش عمل کرده یعنی در وحله اول پیش
از اونکه بر جمهوری اسلامی به شوره بر
پدرش شوریده و پدرش بارها و بارها بهش اطب
کرده بهش خطاب کرده بهش نصیحت کرده و به
حرف پدرش گوش نکرده یعنی این شورش علیه
پدرسالاری اول درون خانه اتفاق افتاده و
چرا فاتی شون اینطوری نیست فاشون کاملاً
متفاوته میدونیم که د تاشون م د تا برادر
رو به بچههای لاهوت با اونا ازدواج کردن
خیلی اصطلاح از خیلی جاها نزدیک به همدیگه
هستن ولی این آدم چرا محسن شون اینطور
نیست چرا مهدیشهر نیست چرا اونا یه شکل
دیگه هستن خب اینو میتونست مثل بقیشون
باشه محسن شون
مهدیشهر
جمهوری اسلامی هستن ولی شما ش اون
میتونست فایزه میتونست همین هم قدر
حداقل قدر برادراش نمیدونم نماینده شورا
شهر باشه نمیدونم نماینده فلان باشه
نمیدونم نماینده هیسار باشه رئیس فلان جا
باشه گفت خ خودشو ببره حداقل در ۶۰ سالگی
میتونست عافیت داشته باشه این کاری که
میکنه چی به دست میاره نه نه در حکومت
چیزی بهش میدن همین نامهای هم که میخونه
اصلاً یعنی به انقلاب کاملاً بد بینه یعنی
نرفته این کارا رو بکنه که انقلاب بشه با
تو اون انقلابه یه سهمی ببره نه تو همون
زندانی که هست یعنی آخر این نامه اونچه که
میگه خیلی دردناکه میگه
که به اصطلاح میگه دخترعموی من خواب دیده
که در زندان توسط هم بنیام کشته میشم اینم
تعبیر خواب مثلا خیلی فلان یعنی در درون
زندان هم خودشو تحت فشار قرار داده وقتی
که کسی علیه منافع خودش یعنی به رغم منافع
خودش داره حرف میزنه در وحله اول در
صداقتش نباید تردید کرد یعنی هیچ دلیلی
نداره که ما در صداقتش تردید کنیم و ثانیا
حرفی که میزنه مهمه یعنی همه حالا فرض
کنیم که این فایز هاشمی نیست این حرفو
میزنه فرض کنیم نرگس محمدیه فرض کنیم
تاجزاده است فرض کنیم نمیدونم کی الان تو
زندانه هر کسی که شما فکر میکنه این
روایت یه زندانی مهمه حالا شخص زندانی مهم
نیست اونچه که میگه اون چیزیست که من
هیچکدومش چیزی نبود که من ندونم منتها خب
طبیعتاً نمیتونستم به این زبان بگم و
چیزی نیست که فعالی سیاسی ندونن چیزی نیست
که زندانیا ندونن چیزی نیست که خیلی از
آدما که تو اپوزیسیون هستن ندونن ولی
اینکه شما
از به اصطلاح زندان شدن یا زندانی شدن
سواستفاده میکنی و تبدیل به کالا میکنی
این یه فاجعه بزرگیست که اساساً عمل سیاسی
رو در ایران ناممکن کرده یا دشوار کرده و
کسی راجع بهش حرف نمیزنه حالا یه مثال
دیگه بهتون بزنم زمانی که پدر منو گرفته
بودن تو همین جریان جنبش سبز خب مثلاً من
میرفتم توی یه با رسانهها صحبت میکردم
راجع به وضعیت پدرم یه بار رفتم رفته بودم
ویی و صحبت کردم راجع به مثلا وضعیت پدرم
داشتم که میومدم یکی از آقایونی که شما
میشناسین همتون رسید به من و گفت که چرا
اینجایی گفتم آره راجع پدرم صحبت میکردم
اینا گفت که حاج آقا بیماری چیزی داره
گفتم نه خیلی سالمه گفت مهم نیست شما بگو
که این قرصی قلبشو نمیدن
بهش من گفتم برا چی همچین حرفی بزنم من
اگه همچین حرفی بزنم در وحله اول مامانم
سکته میکنه فکر میکنه بیچاره که بابام
توی زندان دچار بیماری قلبی شده برای چی
این حرفو بزنم یعنی میگفت که پیاز داغشو
زیاد کن و خیلی قضیه رو دراماتیک گفتم اصل
همین که او رو گرفتن این کار خلاف قانونه
و خود این همین باید اعتراض کر دلیلی
نداره که من بگم حالا مثلاً قرصش م نمیدن
یا مثلاً شکنجه شم میکنن چقدر کسانی که
زمان شاه زندانش کردن خب پدر منم زمانش
زندان بود ولی من مثلاً خیلی شنیده بودم
از کسایی که مثل باباخانی کسایی که مثل
پدرم بودن در زندان الان آدمای اسم و رسم
دارین چون پدر من تو کمیته مشترک زندان
بود سال آخر سال ۵۷ خیلی داستانهایی
میگفتن راجع به شکنجه با ما این کارو
کردن با ما اون کار کردن ولی من به پدرم
هرچی گفتم که با شما چیکار کردن گفت که نه
هیچ شکنجهی نکردن ب منم ندیدم شکنجه بکنن
یعنی پدر من خیلی برای من جالب بود که
چطور مثلاً کسایی که حتی همبند بابام بودن
تو خاطراتشون چه چیزایی نوشتن ولی پدرم
هرچی ازش میپرسی میگه نه فقط مثلاً گاهی
فحش میدادن ولی شکنجه فیزیکی نمیکردن خب
این یه مسئله است دیگه بعد جرأت نمیکنه
شما اینو راحت بگی حالا یه عدهای انتقاد
کردن که چرا فایزه به طور کلی گفته یعنی
توقع داشتین که میومده اسم میبرده اون که
خیلی کار نادرستی حالا بعد بحث میشد سر
اون که این آدم اونه بحث میزه سر افراد
بحث سر افراد نیست اصلاً بحث سر یک موقعیت
که در جمهوری اسلامی وقتی ما میپرسیم چرا
عمل سیاسی وجود نداره چرا عمل سیاسی موفق
نمیشه به همین دلیل یکی از دلایل مهمش
همینه که ما کسانی رو که کنشگر سیاسی یا
کنشگر حقوق بشر یا کنشگر زنان میدونیم
اینا کنشگر زنان نیستن کنشگر حقوق بشر
نیستن کنشگر سیاسی نیستن در حقیقت ما با
یک به اصطلاح یک مجموعه به اصطلاح کنشگران
مواجه هستیم که کنشگران کا ضن اینها خب
اگر اینا رو شما نگین نمیتونین آسیبشناسی
کنین اصلا شما فایزه رها شخص گوینده رو
رها کنید ما الان میخوایم آسیبشناسی جنبش
زنان کنیم آسیبشناسی جنبش دموکراتیک کنیم
در ایران این نکته یکی از مهمترین مسائله
این یکی از مهمترین آسیب هاست فرد گوینده
رو رها بکنیم در عینی که اون از اون طرفم
باید انصاف داشته باشیم دیگه من از جمهوری
اسلامی میزانی که میتونستم استفاده کنم و
ن کردم قابل مقایسه با فائزه نیست فائزه
از خیلی چیزا گذشته که
من در موقعیتش نبودم که بگذرم
بنابراین مخالف بودن من انقدر ارزش نداره
که مخالف بودن او یعنی من سریعترین
حرفایی که میزنم ارزش به اصطلاح کمترین
نقدای کسی مثل فائزه رو نداره و بدونین که
اینا زیاد نیستن شما چند تا از آدمایی
دارین که در حد رفسنجانی باشن در ج جمهوری
اسلامی بچههاشون اینجور علناً جلوشون
وایستن علناً جلو جمهوری اسلامی وایستن و
تاوان بدن مثلاً یه مورد داریم این دکتر
خزعلی که خب خودش یه آدم چیزه یعنی مهدی
خزعلی خودش به هیچ وجه مخالف جمهوری
اسلامی نیست یه آقازادهای اس که با از
اطلاعاتی که در به اصطلاح اختلاف درونی
داره اختلاف درونی با اطلاعاتی پیدا کرده
آدمی که باید وایسه باید توی کشورم وایسه
نیاد بیرون یعنی بیا جایی که دیدین که اون
سعید تاجیک چه توهینهایی میکرد برای شما
باید تصور کنید که بچههای رفسنجانی
میتونستن این حداقل خود این فایزه
میتونست در راحت و امنیت و
عافیت برادراش و خواهراش باشه ولی نبود
خیلی استفادهها میتونستن بکنن که نکردن
اینو نباید نادیده گرفت چون اگه نادیده
بگیریم ا وقت کل قضاوت اخلاقی و سیاسی ما
نشون میده که اشکال داره یعنی ما کین توزی
میخوایم بگیم رفسنجانی که بده هرچی که
مربوط به رفسنجانی بده نه رفسنجانی بده
کسانی هم که به او تعلق دارن همشون مثل
همدیگه نیستن یه کسی مثل کرباسچی با یه
کسی مثل عطریان پور با یه کسی مثل
مهاجرانی که اینا همه پرورده
های رفسنجانی هستن اینا مثل هم نیستن هم
هر جدا جدا در حقیقت باید قضاوت ک
فلهای قضاوت نکنه
خیلی
ممنون از دوستان فقط خواهش میکنم که
کوتاه حداکثر ۵ دقیقه صحبت کند که به
دوستان نوبت برسه و من سعی میکنم چ دقیقه
که شد تذکر بدم که یک دقیقه دیگه
از ناردین جان درست میگم اسمتونو بفرمایید
شما با سلام استاد خلجی من یه سوالی از
خدمتتون داشتم من من دیدم کسایی رو
که در زندان بودن یا با ظلم مبارزه کردن
سالیان ولی وقتی اومدن تو خونه تو خونه
شخصی خودشون مثلاً تنبیه بدنی رو بر برای
تربیت بچههاشون استفاده کردن یعنی ظلم
مستقیم بچهها کردن یا کسایی هستن که کتاب
راجع به مساوات حقوق زن و مرد مینویسن
ولی در خونه خودشون زن تمام مدت تو
آشپزخونه اس کار میکنه
و خدمت میکنه به این آقایی که در این مورد
مینویسه آیا ما
میتونیم کل مفهوم نفی کنیم به خاطر اینکه
اینا در زندگی شخصی خودشون
عملاً این کارو نمیکنن بهش رفتار نمیکنن
به چیزی که بر علیهش مبارزه کردن آیا اگر
این نفیو ما بکنیم
باعث این نمیشه که مردم دچار کرختی بشن که
هستن مج اکثریت مردم دنیا به این نتیجه
رسیدن که هر کی اون بالاست فاسده هر کی
برسه قدرت بگیره فاسده پس من به خودم
متمرکز باشم سعی کنم تا میتونم پولدار
بشم جمع ثروت کنم برای اینکه هیچ فرقی
نمیکنه که کی اون بالا هستش میخواست خستم
نظرتونو راجع به این مسئله بدونم خیلی
ممنون بله سپاسگزارم
ببینید کسانی که الان در در کسانی که دهه
اول انقلاب ب به حکومت رسیدند و شروع کردن
به اعدام و قتل و اینها اینا خیلیاشون
خودم زندانیا بودن یعنی آقای خامنهای
آقای رفسنجانی اینا زندانی بودن آقای
لاجوردی که یک
جلاد واقعا خون آشامی بود یک زندانی بود
آقای خلخالی که یک بهش میگفتن شیخ هیتلر
در کردستان یک زندانی بود
بنابراین بله زندانیا میان از زندان بیرون
و به جنایاتی دست میزنن وسی وحشتناکتر
از زمانی که اونها در زندان هستن یعنی
آنچه که در زندانهای جمهوری اسلامی از
شکنجه و آزار زندانیان گذشته هرگز در زمان
شاه وجود نداشت اون مقداری که در جمهوری
اسلامی اعدام شده هرگز در زمان شاه وجود
نداشته شما تصور کنید در زمان شاه طبق
آمار بنیاد شهید یعنی عامر رسمی بنیاد
شهید هست از ۱۵ خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷ یعنی
پیروزی انقلاب یعنی حدود ۲۵ سال که حکومت
محمدرضا شاه پهلوی به طور کلی ۲۳۰۰
نفر کشته شدن حالا یا تو خونه تیمشون یا
تو درگیری بیرون یا تو زندان اعدام شدن به
هر نحوی ولی ۱۵ سال م جان گفتم اصلاح کنم
۱۵ سال ۱۵ سال ببخشید آره ۱۵ سال ولی در
جمهوری اسلامی فقط یه موردش که تابستان ۶۷
هست ما با یه چیزی بین ۳ هزار تا ۴ هزار
اعدامی طرف هستیم حالا بگذریم
از اوائل انقلاب و این داستان یعنی اگه
بخوایم اعدامیها رو فقط اعدامی ها رو ن
نه اونای که تو درگیری کشته شدن اینها چیز
کنیم پ شاید بالای زندانیان سیاسی بالای
ادامی سیاسی بالای ۱۰ هزار تا بشه
بنابراین این نکته رو توجه داشته باشید
حالا چرا اینطوری هست به دلیل اینکه
مبارزه
با استبداد فرق میکنه با مبارزه با
مستبد یعنی تاریخ ما خب تاریخ
از به
اصطلاح چی اسمش بابک خرمدین گرفته
تا زمان انقلاب تاریخ شورشهای آدمهاست
علیه حکومتها یه چیز جدیدی نیست یعنی
علیه مستبدان ح شورش میکردن مستبدان انقدر
فشار میآوردن رو مردم انقدر سرکوب میکردن
که مردم به تنگ میومدن و شورش میکردن
علیهش منتها قیام علیه مستبد غیر از قیام
علیه استبداد هست یک یکی از همین فعالان
سیاسی مشهور آقای مهدی خانبابا تهرانی که
از فعالی چپ بود و بعد فرار کرد و اومد در
آلمان و در آلمان هست الان امیدوارم که
زنده باشه و عمرش طولانی باشه مائوئیست
بود و این به من میگفت که ما زمان انقلاب
همه گروههای انقلابی دنبال دیکتاتوری
خودشون بودن بحث بر سر دموکراسی نبود بحث
بر سر بود که کی دیکتاتور باشه ایناهم که
زندان رفته بودن زندان نرفته بودن برای
آزادی زندان رفته بودن برای به اصطلاح
علیه حکومت شاه در حقیقت مبارزه میکردن
علیه شاه مبارزه نمیکردن برای یک نظام
آزاد به مفهومی که من و شما میشناسیم به
عبارت دیگه ما باید بین د تا مفهوم تفاوت
بگذاریم بین در حقیقت اونچه که آیزا برلین
میگه آزادی مثبت و آزادی منفی آزادی منفی
یعنی که
شما از یک زور از یک زند
از یک فشار از یک زنجیری رها بشیم ها اینو
بهش میگن
فیدم
فرام یعنی آزادی از چیزی آزادی از غل و
زنجیر آزادی از زندان آزادی از سرکوب
آزادی از دست مثلا
خودکامگی خب این رو حالا تو اصطلاح هان
آرن بهش میگن رهایی این میشه لبریشن یعنی
شما رها شدید ولی رهایی به منا آ آزادی
نیست یعنی شما از زندان آزاد بشین رها
بشین این ب منای نیست که شما آزاد هستید
آزادی یعنی آزادی مثبت فریدم آ آزادی
انجام کاری این یعنی که شما باید کاری رو
انجام بدید شما یه کاری رو باید به اصطلاح
تأسیس کنید وقتی که شما آزاد میشید آزادی
منفی یعنی آزادی از قل زنجیر میشید خودتون
درش هیچ نقشی ندارید محکومیت تون تموم
میشه شما از زندان آزاد میشید یا انقلاب
میشه درهای زندانا باز میشه شما نقشی
ندارید ولی آزادی مثبت آزادی که شما انجام
میدید کاری رو بنابراین کسانی که در زندان
هستن لزوماً آزادیخواه نیستن و این یک به
اصطلاح اشتباهیست که ما میکنیم و بسیارم
خطرناکه هست که هر کس هر کس که قربانی
جمهوری اسلامی شد به این مفهوم نست که
دموکراتی ولا اینکه حرف از دموکراسی هم
بزنه ها یعنی مبارزه با جمهوری اسلامی
الان الان ما داریم دیگه این جریان به
اصطلاح طرفداران آقای پهلوی با جمهوری
اسلامی مبارزه میکنن ولی دموکرات نیستن
اینا آزادیخواه نیستن اینا طرفدار حقوق
بشر نیستن نه اینا میگن که آقای خمینی این
حکومت پهلوی حکومت جمهوری اسلامی بره یه
حکومت پهلوی در اونجا برگ به اصطلاح بشه
یه استبداد شاهی رو میخوان و لزوماً هر
کس که زندان میره قربانی میشه اینا به
معنای این نیست که اینها آزادی خواهن
آزادیخواهی یعنی اینکه فارغ از اینکه
جمهوری اسلامی باشه یا نه یعنی اینکه شما
در یک نظام دموکراتیک هستید یا در نظام
استبدادی شما باید یک عملی رو آزادانه
انجام بدید یعنی عملی که شما آزادانه و
برای آزادی انجام میدید اون عم اون شما رو
میکنه آزادیخواه ولی اینکه صرفاً شما یه
مدت زندانی بود بله این آقا تجربه ۱۰ سال
زندان داره خب داشته باشه البته که از نظر
حقوقی و از نظر حقوق
بشری این کار نقض حقوق هست و نقض حقوق بشر
هست و باید ازش دفاع کرد ولی این به معنا
نیست که اون یا نه عقل سیاسیش بیشتر از
کسایی که زندان رفتن نه حق خاصی داره نه
اینکه به هیچ وجه این سندی اس بر
آزادیخواهی که ما باید مثلا به او به چشم
یک نمیدونم سمبل نماد یا رهبر نگاه
بکنیم خیلی ممنونم
مرسی پویان جان با عقاب بر دوش
بفرمایید با سلام و خسته نباشید من د تا
سؤال میخواستم بپرسم خیلی مختصر و مفید
میپرسم که وقت جمع گرفته نشه نکتهی که شما
فرمودید که این کنشگران کاذب هست ب شما
خیلی خیلی ن هست ممکنه تون تغییر بده بله
من یه جایی میام که یه کم آرومتر باشه
الان
بهتره بله
بفرمایید بله فرمودید که این کنشگران کاذب
هستن منظور منتون اگه ممکنه ی کم مشخص تر
بیان کنید که منظورتون چی چون به هر حال
این خانمایی که زندانی هستن حدود ۸۰۹۰ نفر
بیشتر زندانی سیاسی زن ما نداریم در ایران
اگر که بفرمایید که منظورتون چیه که اینا
یعنی از اینکه کاذب هستند کنشگران کاذب
یعنی چی بله من من ب بفرماید منم لزوما
ممکنه خ نو
کر ل بله ببینید من منظورم لزوماً کسایی
که در زندان هستن نیست به طور کلی میگم ما
با کنشگران کاذب مواجه هستیم یعنی کهه
کسانی که مفهوم کنش کنش سیاسی رو نمیدونن
یعنی فکر میکنن که مثلاً شما اطلاعیه
بدین نمیدونم علیه جمهوری اسلامی شعار
بدین نم تظاهرات کنین این کنش سیاسی
لزوماً اونچه که ما اپوزیسیون بهش میگیم
همینه
اپوزیسیون من طبیعتاً من وقتی که حرف
میزنم استثناها رو طبیعتاً در نظر دارم
یعنی همه رو نمیگم من دارم راجع به بخش
عمده میگم این بخش عمده ممکنه که ۱۰ باشن
ولی صداشون بیش از ۱د هست من در مورد جو
قالب میگم در
حقیقت جو قالبی که در اپوزیسیون هست ی کنش
سیاسی کاذبه دیگه یعنی آدمها که الان ۵۰
ساله مخالف جمهوری اسلامی هستن و تمام
فعالیت سیاسیش منحصر میشه به اینکه بیان
تو رسانهها بدوی را بگن یا اینکه از این
کارای که کردن بکنن طبیعتاً کنش سیاسی
تعریف داره یعنی به هر عملی نمیگن کنش
سیاسی اولاً خود اپوزیسیون یا به اصطلاح
فرهنگیش دیسنت یا دی سیدن هم تعریف داره
ما فکر میکنیم هر کی مخالف جمهوری اسلام ی
پس دیسنت هست خیلیا مخالف جمهوری اسلامی
بودن به خاطر اینکه دعواشون سر قدرت بود
یعنی مثلاً فرض کنید کسایی مثل بنی صدر و
نمیدونم فلان ای یا خود مجاهدین و اینا
اینا سر قدرت هواشون شد با جمهوری اسلامی
اینا برای آزادی مبارزه نکرده بودن یا حزب
توده حزب توده برای آزادی مبارزه نکرده
بود که قربانی مثلاً راه آزادی بشه نه
اینا بر سر قدرت با جمهوری اسلامی دعواشون
شد و خب جمهوری اسلامی آخوندا یا خمینی
قدرتش بیشتر بود اینا رو حذف کرد از بین
برد اینا هیچ کدوم سودای آزادی نداشتن
بنابراین وقتی میگیم دی سیدن یعنی کسانی
که با یک نظام استبدادی مخالفن کسانی
نیستن که برای بر سر سهم قدرت دعواشون شده
باشه کسایی که مثلاً چون قدرت بهشون
نرسیده نصف بیشتر این آدما اگر بهشون قدرت
رسیده بود یا در حکومت جایی داشتن اینا
الان ایران بودن الان هم همین کسایی که
الان مثلاً همین مهاجرانی که خارج از
کشوره الان شما از خودش که برگردی تو
حکومت برگردی ایران برگرده تو حکومت مشکلی
نداره با حکومت اتفاقی اینا شدن در حقیقت
تبعیدی یا مهاجر
بنابراین یکی خود تعریف دیسنت هست هر
مخالف جمهوری اسلامی هر قربانی جمهوری
اسلامی دیسنت نیست یک و دو اینکه هر عملی
هم کنش سیاسی نیست یعنی شما برای اینکه یک
کنشی رو کنش سیاسی تعریف کنید باید تئوری
داشته باشید دیگه هر کس که مخالف جمهوری
اسلامی حرف زد و نوشت و
ندونم بلاگ داشت و یا نمیدونم تریبون داشت
یا نمیدونم تو فیسبوکش اینستاگرامش مطلب
نوشت این رو بهش نمیگن مخالف سیاسی کنش
کنشگر سیاسی کنش سیاسی در وحله اول اینه
که شما باید فرق بین کنش و واکنش بدونیم
یعنی کنش اون چیزیست که به اصطلاح کانت
اسپنت نیس صورت میگیره یعنی خودانگیخته
است یعنی در اثر فشار عوامل بیرونی نیست
مثلاً فرض بکنید شما دختری که حجاب رو
سرشه بعد اعصابش خورد شده از حجاب بعد رو
سرشو برمیداره و با معمور درگیر میشه این
داره واکنش نشون میده این کنش سیاسی نیست
کارش کارش مشهور آ بحث سر خوب و بد بودنه
کارش نیست کارش مشروع هست و خب البته
شجاعانه هم هست ولی این کنش سیاسی نیست
این واکنش داره نشون میده زمانی شما کنش
انجام میدین که اون عمل شما تحت تأثیر
عوامل بیرونی نباشه یعنی شما تصمیم گرفته
باشید که اون کارو انجام بدید و بعد سیاسی
بازم درک شما از سیاست چی هست اگه فکر
کنین که مثلاً هر عملی که ضد حکومت باشه
پس این میشه عمل سیاسی باز هم ما اینجا
اختلاف داریم سیاست در رحله اول با مفهوم
آزادی پیوند خورده بنا اگر شما با جمهوری
اسلامی مبارزه کنین که مثلاً جمهوری
اسلامی تبدیل بشه به یک سیستم چه
میدونم استبدادی دیگه بنابراین شما کار
سیاسی نمیکنید در حقیقت شما دارید برا
قدرت مبارزه
میکنید خود مفهوم آزادی پیوند میخوره به
خود سیاست پیوند میخوره به آزادی به همین
دلیل هست که ما بسیاری از کسانی که خودشون
رو مبارز میدونن و خودشونو کنشگر منامن
اینا اولا کسای که اتفاقی کنشگر شدن
اتفاقی شما الان نگاه بکنید به اینا
که فهرست کنید کسایی که الان رسماً
خودشونو کنشگر حقوق بشر معرفی میکنن ها
ببینید چند درصدشون اینها از خانوادههای
خانوادههایی میان که مثلاً قربانی جمهوری
اسلامی نیستن ببینید دیگه خودش خود این یه
چیز ۱ تا ۲۰ نفر از مشهورترین آدما که تو
رسانهها هستن نگاه بکنه اینا بنابراین
اینا به خاطر حقوق بشر نبوده که به زندان
افتادن بلکه به عکس طرفدار حقوق به زندان
افتادن بعد طرفدار حقوق بشر شدن به این
دلیل طرفدار حقوق بشر شدن که بنابراین
درکی از حقوق بشر ندارن در عمل نه آموزش
دیدن نه آرمانهای در حقیقت واقعاً حقوق
بشری دارن مثالم زدم مثال اون خواننده که
همه میشناسیدم زدم که اینا میان با
خیلیاشون پناهند به خاطر مسائل حقوق بشری
ولی اینجا علیه هم فعالیت میکنن اصلاً
هیچ اعتقاد به چیزی به نام دموکراسی ندارن
ببینید این اتفاقی نیست زندان بگذاریم
کنار از زندان بگذریم اتفاقی نیست که ما
۴۵ سال اپوزیسیون داریم یک دونه نهاد
دموکراتیک وجود نداره در خارج از کشور
یعنی یه حزب حزبی نداریم یه جریانی که به
صورت دموکراتیک درست شده باشه و به صورت
دموکراتیک اداره بشه همه اینا خودکام یعنی
جریانهایی که خودکامان در حقیقت جریان
مثلاً آقای پهلویی نمونه شه یعنی یه
جریانی که اول نش شفافه ن معلومه چیه
مخالفانش و سرکوب میکنن ترور شخصیت
میکنن نمیدونم از اوباش و لم پنا
استفاده میکنن معلوم نیست کین کجان
دفترشون کجاست اساس نامشون چیه بعد اگر
آقای پهلوی میخواد در ایران دموکراسی اجرا
کنه باید اینجا بتونه یه گروهی رو به صورت
دموکراتیک ایجاد بکنه دیگه یه حزبی که
دموکراتیک باشه مسئولینش دموکراتی تعیین
بشن عوض بشن بحث دموکراتیک بکنن همچین
چیزی وجود نداره بنابراین ا اینا رو نمیشه
گفت کنشگر سیاسی این همون چیزیست که من
بهش میگم همون کنشگر کاذب
در بله ممنون من یه د تا سؤال دیگه داشتم
همونطور خیلی مختصر میپرسم این جملهای
که در آخر نامه خانم هاشمی نقل کرده میگه
بزرگترین استعداد یک دیک تکتور قدرتش در
فساد کردن است و بزرگترین شانس یک
دیکتاتور این است که مشتاقان فاسد شدن کم
نیستند حتی در زندان سیاسی و در بین
مبارزین راه آزادی این جمله رو اگر که
میدونید بفرمایید که از کیه و شما چطوری
اینو تعبیر میکنید یه سؤال دیگه هم داشتم
که عذرخواهی میکنم ربطی به بحث نداره ولی
چون خیلی بحث متفاوت بود و راجع به کارتر
و ایناهم صحبت کردین اگه اینو جواب دادین
متشکر میشم شما اغلب تأکید میکنید که
باید یک تحول فکری در حوزههای علمیه
اتفاق بیفته من چندین بار اینو توی یوتیوب
پرسیدم ولی متسفانه موفق نشدم جوابتونو
بشنوم اگه از نظر تحصیلات حوزوی شما
خودتون میتونید این کارو انجام بدید چرا
خودتون تو این راه قدم نمیذارید
ممنون بله ببینید بحث حوزه بحث یک نهاد
هست
حوزه به عنوان نهاد از درون باید تحول
پیدا بکنه بحث فقط سر مسئله فکری نیست
یعنی روحانیت باید جایگاه خودش رو در
جامعه باز تعریف کنه مسئله فقط بحث تئوریک
نیست یعنی روحانیت باید بپذیره که از یک
نهاد قدرت به یک نهاد مدنی تغییر یعنی باز
تعریف کنه خودشو از نظر اجتماعی این ک این
خیلی کار بزرگیه و این مسئله کسانیست که
اداره میکنن حوزه رو و از وظیفه مراجع
تقلید و مجتهدان و آدمهاییست که در حوزه
قدرت دارن یعنی صاحبان این نهاد هستن
بنابراین در وحله اول حوزه باید جایگاه
خودشو در جامعه باز تعریف کنه و دوم
جایگاه خودشو در جهان یعنی این جهان رو
جهان بیرونی رو بپذیره الان مراجع تقلید
ما و حوزویان ما اونایی چون که به اصطلاح
قدرتطلب نیستن و آدم آدم خوباشون حیات
گیاهی دارن یعنی به جهان بیرون هیچگونه
واکنشی نشون نمیدن نه انگار مثلاً علمی به
وجود اومده نه فلسفهای به وجود اومده نه
فرهنگی به وجود اومده میدونی بنابراین
براشون بی اهمیته مثلاً تمام این بحثهای
فلسفی و تئوریک و نه علوب انسانی براشون
مسخره است یعنی همچنان شما در
قم رس مکاسب میخونید و فقه و با درهم و
دینار میخونید انگار نه انگار بانکی هست
و انگار نه انگار مثلاً پول هست و کردیت
کارت هست و این حرفا بنابراین جهان بیرونو
باید به رسمیت بشناسن وقتی جهان بیرونو به
رسمیت شناختن اون وقته که خودشون در
بحران خواهند یافت وقتی در بحران خواهند
یافت اونوقت باید مسئولیت اخلاقی و
مسئولیت به اصطلاح مدنی و مسئولیت علمی رو
بپذیرن که ما نمیتونیم نسبت به این
دانشها و نسبت به این شناختها بی تفاوت
باشه اینه تحول ولی مسئله این نیست که
حالا من بیام یه تئوری بگم مثلاً این غلطه
اون درست و این حرفا اینا همین کاراست که
در حقیقت در بیرون حوزه مثلاً روشنفکران
دینی مثلاً میخواستن انجام بدن و شکست
خوردن در عمل حوزه به عنوان یک نهاد
اجتماعیست یک سازمان اقتصادی اس و یک نهاد
علمی و یک نهاد دینیست یعنی اضلاع متفاوتی
داره یه منشوره و باید تحول درش صرفاً با
تحول فکری ممکن نیست بلکه شما باید
بخواهید بدانید که که بدانید شما بخواهید
تحول پیدا کنید که تحول پیدا کنید وگن اگر
فکر کنید که نه شما پول دارید و قدرت
دارید هرگز احساس بحران زدگی نخواهید کرد
و هیچ نیازی نمیبینید به اینکه جدی بگیرید
دانش و معرفت رو اینی نکته نکته که آخر سر
میگه فائز بسیار نکته مهمی
اس واقعیتش اینه که در نظامهای توتالیتر
این
نظامها به به این دلیل نمیمانند که قدرت
سرکوب دارن بلکه به این دلیل میمانند که
میتونن جامعه رو شکل خودشون بکنن این رو
من بارها راجع به
تاثیر به اصطلاح پروپاگاندا گفتم ببخشید
این جمله رو میدونید از کی نقل قول کرده
نه نه نه نمیدونم ولی ولی ممکنه می میتونه
میتونه به ظاهر میتونه مثلا حرفی از هاول
باشه به راحتی ب خیلی نوشتهای هاول و آرنت
بله بله بله بله بنابراین ببینید من راجع
به پروپاگاندا گفتم که مثلا ما فکر میکنیم
تاثیر پروپاگاندا اینه که خب مردم دیگه
حرفای صدا و سیما رو باور نمیکنن پس دیگه
از
تاثیرش به مصون هستن نه اینطور نیست شکل
فکر کردن الان ببینید اپوزیسیون شکل فکر
کردن شکل عمل کردن شک جمهوری اسلامیه یعنی
از دروغ استفاده میکنه از مبالغه استفاده
میکنه
کاری اصلا به فکر نداره خودشو از فکر بی
نیاز میدونه من بارها مثلاً با کسانی که
فعالان زن هستن اصلا شما نگاه کنید جریان
جنبش زنان در ایران حالا غیر از کارای
درخشان مثلا کسانی مثل خانم نوشین احمدی
که خب یک استثناست واقعاً میبینید که از
نظر فکری فوقلاده فقیرن یعنی جنبش زنان از
نظر فکری فقیره جنبش دموکراتیک در ایران
فقیره خب این فقر همون چیزی که جمهوری
اسلامی میخواد یعنی شما فقط میتونید
بگید که جمهوری اسلامی سرکوبگر ما یک
حکومت دموکراتیک سکولار میخواد این فساده
دیگه یعنی فساد فکریه و بعد از هر وسیل
استفاده کردن اینکه شما در
مثلاً به جای اینکه یک رسانه مستقل ملی
داشته باشین در خارج از کشور بینید در
آمریکا اینم من بارها گفتم در آمریکا ما
ایرانیهایی داریم که مگار یچ هستن یعنی
مگار یچ یعنی اصلاً شما نمیتونید تصور
کنید چقدر پول دارن من نمیتونم اسم ببرم
ولی در ثروت جز ثروتمندترین آدمها در
آمریکا هستن و اساساً از نظر چیز ثروت و
توان مادی د تا کامیونیتی هستن که در
آمریکا سرتر از دیگران هستن یک کامیونیتی
جامعه یهودیان ویک جامعه ایرانیان خب
جامعه ایرانیان آیا نمیتونسته تا الان یک
شبکه تلویزیونی راه بندازه که م بوش مال
ایران باشه و هدفش مبارزه دموکراتیک باشه
چرا ها شبکه میتونستن راه بندازن چرا
نکردن به خاطر اینکه خب به اصطلاح اصلا
آدمایی که ثروتمند دنبال اینن که اگر
جمهوری اسلامی سقوط کرد بتونن در ایران
تجارت بکنن دنبال این نیستن که در
زمینههای سیاسی سرمایه گذاری بکنن از اون
طرف در نتیجه بخش سیاسیون ما وابستن به
تلویزیونهایی که بودجه شو دولتهای دیگه
میدن و طبیعتاً اونها اهدافشون یه چیز
دیگه است پس نالیدن از اینکه چرا بی بی سی
این کار میکنه چه ایران اینترنشنال این
کار میکنه خب خیلی نابه جاست و هیچ ما حقی
نداریم همچین حرفی بزنیم چون اونها نیومدن
به اصطلاح تعهدی به ما بدن که طبق میل ما
یا طبق اهداف ما سرمایه گذاری بکنن خیلی
طبیعیست که نمیدونم عربستان اسرائیل
آمریکا هرجا که تلویزیونی درست میکنه یا
رادیو درست میکنه برا اهداف خودش درست
بکنه ما چرا نکردیم این فساده اینکه ما ما
راند خواریم یعنی ما که در فعالیت سیاسی
میکنیم بعد شما بگیید اینو بگیرید تا
فعالیت حقوق بشری چرا فعالیت حقوق بشری
انقدر وابسته است به فاند و در حقیقت وقتی
وابسته است به فاند یعنی که شما در حقیقت
بسیاری از مسائل هست که این فاندر ها
براشون مهم نیست در در نتیجه شما هم
نادیده میگیرید این اینم راند خوریه اینم
یه جور راند خوریه بنابراین هر کس که
بیشتر بتونه فاند بگیره بیشتر میتونه در
زمینه حقوق بشر ادعا داشته باشه و نه
اینکه لزوماً کار مفیدی بکنه یعنی اون وقت
رقابت میشه رقابت برای فاند گرفتن اینا
همه همون فسادی اس
که خیلی این حرف فقط حرف به قول خود فائز
هم گفته دیگران گفتن این حرفو که در این
سیستم ا وقت دروغ گفتن موجه میشه فاند
گرفتن موجه میشه از مسئولیت شانه خالی
کردن موجه میشه توجیه کردن موجه میشه سیا
سفید و سیاه دیدن موجه میشه پرخاشگری موجع
میشه ترور شخصیت موجع میشه راندن
رقبا خودش
میشه جایگزین مبارزه با رژیم یعنی الان
اپوزیسیون خارج از کشور بخش عمده کارشون
در این ۴۵ سال حذف همدیگه بوده یعنی رقابت
با همدیگه بوده تا مبارزه با جمهوری
اسلامی و الانم همین
طوره و بعد برچسب زدن بعد سیا سفید دیدن
بعد ایدئولوژیک دیدن همه اون چیزایی که به
جمهوری یعنی هیچ بدی در جمهوری اسلامی
نیست که در اپوزیسیون نباشه خب این میشه
همون چیزی که خانم فازه
گفت خیلی ممنون آره چون بحث این قسمت از
نامه فایز شد بعد نیست اشاره بکنم به
یادداشتی که سروش دباغ در مورد این نامه
نوشته و تو یکی از پارگراف هاش اونجا میگه
که دوم به یاد آرنولد تبی مورخ انگلیسی
نامدار و سخن حکیمانه او افتادم جای
مینویسد بدترین کاری که حاکمان مستبد در
حق محکوم و شهروندان انجام میدهند این
نیست که ظلم میکنند حقوقشان را نقض و نف
میکنند و عدالت برزی را به محق میبرند و
خلایق را آزار میدهند این هست اما از آن
تلختر و تراژیک تر این است که خلق و خو و
شیوه رفتار حذفی و دگر ستیزانه خود را به
شهروندان میآموزند میآموزند و در جسم و
جانشان میکنند به همین سبب است که پس از
چندی این روشهای دلزار و رهزن مت متسفانه
باز تولید میشود و این قافله تا به حشر
لنگ لنگ
میماند خیلی ممنون من به فروغ هم سلام عرض
میکنم سلام فروغ جان خوش
آمدید سلام حمید جان به شما دوستان آقای
حلا ممنونم
از متشکرم رضا جان رضا جان بهوند
بفرماید بله راجع به این نکته من چند سال
پیش یک پ تا مطلب نوشتم در آسو منم سلام
عرض مکنم خدمت خانم فروغ و خوشحالم که
ایشونم تونستن در این بی وقتی اروپا به ما
بپیوندن ما من ی پ تا مقاله نوشتم
درباره تنفر خشونت و تنفر و یک جا
هم اشاره کردم به هاول و بحث هاول خیلی
جالب هست هاول میگه
که وقتی که
خب کمونیسم در چکسلواکی فروپاشید خب یک دو
هفتهای جشن گرفتیم و بعد بلافاصله خب حاول
شد رئیس جمهور و من
اینجا لینک مطلب میزم اسم مطلب هست آتش
زیر خاکستر من اینجا پین میکنم اگر
دوستان میخوان
بخونن اجازه بدید که که پیک میکنم
لینکشو بله میگه
بعد حالا این چیزی که من ننوشتم اونجا ولی
هاول میگه بعد از
اینکه ما کمونیسم فرو پاشید و بعد دو هفته
جشن بود و اینها خب خیلی شاد بودیم بعد من
اومدم تو اتاق ریاست جمهوری و شروع کردم
به کار دیدم وا اصلاً با این جامعه دیگه
نمیشه کار کرد جامعه اس که فاسد شده جامعه
تا بن دندان فاسد شده حکومت کاری رو که
کرده این نیست که دولت رو یه دولت فاسد
بوده سر کار بوده بلکه مهمترین کاری که
کرده اینه که تمام اخلاقیات و در جامعه از
بین برده آدمها عادت کردن به
اینکه اخلاقیات و ناچیز بگیرن دروغ گفتنی
چیز عادی شده پشت از هم انداختن یه چیز
عادی شده نمیدونم پارتی بازی یه چیز عادی
شده رشوه دادن یه چیز عادی شده و بعد من
وحشت کردم که چگونه میشه با
همچین به اصطلاح وضعیتی اساساً کار کرد ش
ساخت برتر از همه روشنفکران بودن که مثل
سگ و گربه اینها افتادن به جون همدیگه و
همدیگه رو میدرید
و تقصیر همه چیزو گردن همدیگه مینداختن و
بعد مهاجرانی که خارج از کشور بودن آمدن
با کسانی که داخل کشور بودن افتادن به جون
همدیگه که اینا میگفتن ما حق داریم بیشتر
از شما به خاطر اینکه ما اینجا تو این
مملکت بودیم و نمیدونم سرکوب شدیم و هزینه
دادیم اون طرف مهاجران بودن که میگفتن ما
هزینه دادیم مهاجرت کردیم یعنی
وحشتناک جامعه فاسد شده اون موقع وقتی
حکومت میره پرده برداشته میشه از جامعه
حالا توی همین چیز این مقاله اینطوری شروع
میشه با یه جمله از قا که شر با ما خواهد
ماند هیچکس در نهایت رنجهای انسانی را از
میان نخواهد برد عرصه سیاسی همیشه آدمهای
نامس و ماجراجویان بلند پرواز و شیادان را
به خود جلب میکند و انسان از ویران سزی
جهان دست بر نخواهد داشت اینو زمانی نوشته
که خودش سر کار هست یعنی اینو زمانی نوشته
که جامعه رو داره میبینه توجه میکنید از
یعنی کمونیسم سقوط کرده مهاجران تبعیدی به
کش بازگشتن او به ریاست جمهوری رسیده ولی
تصویری که از این جامعه پسا کمونیستی میده
در اولین کتابش که بعد از ریاست جمهوری
نوشته خیلی تاریکتر و ترسناکتر از
جامعست که زیر سرکوب رژیم توتالیتر رو به
سر میبرده اینو شما مثلاً توی گزارش سول
جن سینم میبینید و دیگران و
دیگران خب خیلی ممنونم رضا جان بهوند
بفرمایید بله من سلام عرض میکنم خدمت
آقای خلجی و
همه دوستانی که شنونده
هستن راستش قضاوت کردن در مورد کسی که
الان واقعا تو زندانه کار سختی ولی خب ما
سعی میکنیم که در چت هم گفتم سعی میکنیم
انجام من همین اول صحبتم یه تناقض بسیار
محکم و جدی
در
مورد برداشتی که زندانیان سیاسی از وضعیت
اوین دارن
رو مطرح میکنن از اتفاقا دو فردی که بسیار
همفکر و همراه و بسیار با هم آشنا با نقطه
نظرات همدیگه و همیشه هم از همدیگه دفاع
کرد آقای دکتر صادق زیبا کلان چندی پیش
گفته بود در یک مصاحبه با آقای بیژن
فرهودی
که زندان اوین یک هتل
ستار و این بسیار هم سر صدا کرد کامل جملش
این بود که نسبت زندان زمان شاه را اگر یک
مسافرخونه حساب بکنیم اوین امروز یک هتل
ست از
میزان چی میدونم بار مثبت و تأثیر مثبتی
که برای نظام برای جمهوری اسلامی برا
زندانی برا برا زندان اوین و زندان بانش
از این جمله شما
میتونید داشته باشید حتماً توی ذهنتون
باشه تا نامهای که خانم فائزه
هاشمی ازش نقل شده و اومده بیرون و این
نامه ظاهراً نه تنها از
هتل خبری نیست بلکه اونجا یک جهنمی
بپز چون هم خانم فائزه هاشمی و هم شاید
طرف اصلی مخاطبش به نظرم
یا مفعول موز این کسانی که راجع بهشون
صحبت میشه اون زندانیان هستن و بسیار سخت
قضاوت در
موردشون من خیلی سختی سعی میکنم به شاید
به یه شکلی از طرف همون کسان
که واقعاً تا الان فکر کنم واکنش خاصی هم
نشون
ندادن و از قشر زنان جامعه ما هستن زندانی
هستن که من معتقدم تقریباً همه اونها
نبایستی واقعا الان در زندان
باشن من سعی میکنم جوری صحبت بکنم که
هونها پایمال نشه ببینید آقای خلجی این
اولین باره واقعاً بر خلاف اون فضای
بانشاطی که زندانیا سعی میکرد که رویه
خودشونو حفظ بکنن یه سری کارا بکنن و
بسیار بسیار ما شنیدیم هر چقدر در مورد
سختیهای زندان گفته شد اما در رابطه گرم
و صمیمی و کمک کردن به همدیگه از زندانیان
ما کم نشنیدیم به به کرات شما میتونید
خاطراتشون و گفته هاشونو ببینید این خانم
فائز هاشمی به طور ناگهانی برای اولین بار
اونم در این شرایط کشور یک همچین نامهای
میده خب میتونه انگ چیزهای مختلفی واقعاً
داشته باشه که ما سعی میکنیم بهش
بپردازیم خصوص اینکه واقعاً این نامه فقط
به خود همون زندانیان
هم حوزه تأثیرش به نظرم ختم نمیشه در این
نامه آقا خانم فازه هاشمی یک تغییر موضع
جدی داشته خودش و به یه شکلی شاید این
تغییر برای اپوزیسیون و مخالفان جمهوری
اسلامی هم نسخه کرده که یعنی هی چیزی بهتر
از این نیست این خیلی مهمه چون خانم هاشمی
آخرین نامهای که داده بود فکر کنم پارسال
بود در اون نامه که خطاب به آقای حسین
مرعشی از فامیل خود ایشون بوده گفته بوده
که مردم به طور کامل از اصلاحات به درستی
گذشتن
و دیگه هیچ امیدی نیست که این نظام قابل
اصلاح باشه ولی اینجا میگه که این رسیده
که
چ دقیقه شد اگه تو یک دقیقه دیگه جمع کن
سعی میکنم خ من سعی میکنم سریعتر بگم
ببخشید ببخشید ببینید اینجا میگه که به
دنبال اصلاحات ساختاری فک من نمیدونم
واقعا چه رفتار خاصی مثلا به جز همین چیزی
که ما در فضای بیرون زندان هم میبینیم
مثلا بالاخره رفت کنشهای سیاسی افراد به
خاطر وضعیتی که جامعه ما داره و شاید ما
مخصر شم نیستیم این بدبینیها نسبت به
همدیگه و اینا من نمیدونم واقعاً به جز
این چه چیز عجیب دیگری در زندان خانم فایز
هاشمی بده که یه دفعه یه همچین نامهای
داده و واقعاً عجیبه خود ایشونم قبلاً
زندان رفته بود ولی هیچ وقت از این حرفا
در مورد زندان از این وضیه واقعاً نگفته
بود نهایت اتفاقی که ممکنه در این سری
زندان رفتن ایشون اتفاق افتاده باشه همین
بحث رأی دادن بوده که من فکر نمیکنم حالا
اگر ممانعتی شده برا رأی دادن اینقدر سخت
گذشته باشه با آدم بالاخره کسایی که
میخواستن رأ بدن واقعا رأی خودشونو تونستن
بدن در هر جایی که در این کره خاکی بودن
جمهوری اسلامی سعی کرده ریشون رو بگیره من
ببینید آقای خلجی اون چیزی که خیلی برام
شاید سخت نیست اینه که انگیزههای خانم
یعنی رفتار خانم فازی هاشمی برای ما مشخصه
ایشون بارها بارها مواضعی گرفته ولی پای
هزینه دادن که اومده واقعاً منم نمیگم
حتماً ایشون باید هزینه بده حداقلش اینه
که هم ایشون و هم اون طرفهای مقابلش که
الان زندان هستن به مراتب بارها و بارها
از یکی مثل من بیشتر برای این کشور شاید
هزینه دادن و زندان رفتن و اذیت شدن من
واقعاً سخت قضاوت کنم ولی خب خانم فاز
هاشمی یه رفتار اینجوری داره دیگه به محض
اینکه مواضع تندی معمولاً میگیره چه تو
مسائل دینی چه تو مسائل سیاسی چه تو روابط
خارجی ما خیلی راحت ایشون حرف میزنه ولی
وقتی که میخواد هزینه بده ایشون خیلی سریع
هم نظراتش برمیگردونه این یه یعنی واقعا
این چیز هست تو صحبتهای ایشون من بید
نمیدونم که ایشون مثلا چند دیگه این
صحبتهایی رو که راجع به زندان زده رو هم
به یه شکلی تعدیل بکنه یا تغییر بده کلا
مثلا موضوع رو خیلی مثلا بگه که نه هی چیز
خاصی نبود راجع به اتفاقات همون یک روز
انتخابات در مورد
اینه که خانم هاشمی اومده پرداخته به من
نمیدونم واقعا کاش میشد ایشون اسم ببره
ببینید در زندان چهرههایی که احتمالاً
خانم هاشمی نسبت به اونها داره صحبت می دو
دقیقه دو دقیقه هم از وقت اضافه بهت دادیم
ببخشید ع خواهی میکن ببین یکی خانم نرگس
محمدی هست که اتفاقا نرگس
محمدی بر خلاف اینکه جایگاه خاصی نداشته
از طرف پدرش ولی تونسته که مثلاً انتقاد
تونو بگین بگین که اش یعنی انگیزه فایزه
رو چی میدونین و چرا این اینو بفهمید
ببین آقای خلجی من خودم واقعاً فکر میکنم
که شاید مثل خیلی از مردم جامعه
ما خانم هاشمی همیشه در مورد اینکه
ممکنه در مقابل جمهوری اسلامی برا رسیدن
به یه وضع بهتری موفق بشیم همیشه این
ابهام رو داشته هیچ وقت با اون قرصی و
محکمی حرف نمیزد شاید یا ایشون واقعاً
سرخورده و مایوس شده و یا اینکه نه ایشون
اصلاً به نتیجه رسیده ما این رو در بسیاری
از اصلاحطلبان دیدیم که با اومدن آقای
پزشکیان این احساس بهشون دست داده که در
اصلاحات به نتیجه رسیدن و موفق شدن من فکر
میکنم من دومی رو بیشتر میدونم یعنی قبل
اینکه فکر کنم خانم فاز هاشمی مایوس شده
واقعاً من فکر میکنم که ایشون فکر میکنه
که موفق شدن دیگه زندان مون و اذیت شدن و
هزینه دادنم فایده نداره جمله اولش در
تناقض میگه که به من گفتن از مواضع کوتاه
اومدیم من گفتم نه حکومت همونه در این دو
سال بدترم شده بنابراین دلیلی برای کوتاه
آمدن وجود نداره یعنی به هیچ وجه اگر این
نامه رو قبل از قبل از انتخابات منتشر
کرده بود ممکن بود همچین شائبهای باشه که
آره میخواد کمک بکنه به پزشکیان که رأی
بیاره و به اصلاحطلب ولی این اولاً بعد از
انتخابات منتشر کرده و سانم از ابتدا گفته
که حکومت روز به روز داره بدتر میشه
بنابراین هیچ نه از حکومت به
اصطلاح به حکومت هیچگونه امیدی داره برای
بهبود پیدا کردن یا اصلاح شدن نه از اون
طرف به اصطلاح دلیلی برای کوتاه اومدن
میبینه اما بحثش سر این نوع مبارزهای اس
که تا حالا بوده و
هست اینو من نمیفهمم که شما انگیزش به چی
میخواید نسبت بدید و
ببین من اصلا فکر نمیکنم که خانم فازه
هاشمی خانم فازه هاشمی ۶ ماه پیشه یا یک
سال پیشه اصلا اینطوری نیست شما به یک
جمله نرو کلا این
نامه از دیدگاه خانم
فاور
اسلامی میخوام من همین فکر میکنم من
خوشبینانه فکر میکنم که ایشون فکر میکنه
که موفق شدن آقای پزشکان میتونه آره ی
اصلاحات ساخت اجا تو نامه هم گفته گفته
هیچ چیزی به جز اصلاحات ساختاری راه علاج
ما نیست ولی اینو نگید که ایشون سر مواضع
اشون هست ایشون با این نامه ببخشید آقای
خلجی علام بر اینکه حکومت رو به نظر من به
طور تلویحی و ضمنی کاملاً در یه جایگاه
بهتری نسبت به مخالفش قرار داده اصلاً
مخالفش اونم اونم به نظرم مظلومترین
مخالفان جمهوری اسلامی رو کلاً نابود کرده
گذاشته کنار اینها رو به چیزهایی به
چیزهایی واقعاً متهم کرده که اصلا عجیبه و
نمیدونم واقعا چه اتفاقی برا ایشون افتاد
چه کسی میخواسته این ایشون رو بکشه من
نمیدونم واقعا چه اتفاقی ببینید آقای خلجی
من امیدوارم شما بشید آقای بهوند چهار
صبحه توی ایران من واقعا عذر میخوام هیچ
وقت من این کارو نمیکنم احساس نمیکنین یه
ذره دارین حق بقیه رو ضایع میکنین نه من
یه جمله میگم این ب دیگه وقتی میگی نه
دیگه معلومه که فکر نمیکنی ی ببینید یه
جمله میگم آقای خلی ببینید من دوست دارم
که
ما به خودمون حتما یادآوری بکنیم و به
خانم فازه هاشمی یادآوری بکنیم که پدر
ایشون به گفته اکثر سائر نرا من متوجه شدم
آقای عزیز نفر دوم جمهوری اسلامی بوده و
تمام اون کسانی که آقای خلجی توی زندان
هستن که مجبور میشن سالها زندان دست شاید
یه رهایی هم بزنن این
میوه درختیه که آقای هاشمی رفسنجانی
حمید جان خانم فروغ عی بله بله اول ببینم
فروغ جان شما میتونی ادامه مدیریتو انجام
بده
یا هستم حمی جان فقط به من بگو که کیا
صحبت کردن آقای بهوند و شنیدم بله بله تا
آقای بهون صحبت کردن بعد از ایشون دیگه
صحبت نکرد بله خب ببینید اولاً که دوست
عزیز اینکه شما مدام در مورد یک فرد به
پدرش برگردین خب این خلاف اصول حقوق بشر و
دموکراسی و نمیدونم چیزهاییست که ارزشهایی
که به اصطلاح ما همیشه در جمهوری
اسلامی شکایت میکنیم که جمهوری اسلامی
وقتی با یک نفر
مخالفه اعضای خانواده اونو دوستان اونو و
دیگرانی که با او پیوند دارن هم مجرم
میکنه بنابراین صرف اینکه یکی فرزند شخص
دیگریست جرم نیست مگر اینکه اون شخص رو ما
بدونیم یا اثبات بشه در یه محکمه که او از
موقعیت پدرش سواستفاده خاصی کرده از رانتی
استفاده کرده از وضعیت تبعیضی استفاده
کرده من خودم خیلی آخوندای سرشناس میشه
ببینید در این اصطلاح آقازاده از حوزه
میاد دیگه یعنی در حوزه آقازادهها
معمولاً
فاسدنمیشود
داره مثلاً شیخ عبدالکریم حائری که
بنیانگذار حوزه علمی قم بود بچههاش
ممنوع کرد که اصلاً وارد به اصطلاح کارای
او در زمینه مرجعیت بشن بنابراین هم دو تا
پسرش هم آقا مرتضی هم آقا مهدی ری اینا
درس خوندن و هیچ موقع هم از موقعیت پدرشون
استفاده نکردن ولی اغلب مراجع خان
بچههاشون
فاسدنمیشود
باز افراد رو ب به خاطر کاری که میکنن نه
به خاطر نصبشون نژادشون نمیدونم شجره
نامشون چیز کنید این میشه که اونوقت هر کی
که مثلاً بگیم که تو بچه آخوندی تو بچه
مسلمونی تو بچه چپی هستی تو بچه فلانی
شروع کنیم آدما رو برچسب دادن بنابراین
فایزه هاشمی شما بگید فلان کارو
کرده مثلاً مهدی هاشمی در مورد مثلاً فلان
چیز فلان کارو کرده و این سو استفاده از
موقعیت پدرشه اون نه به خاطر اینکه فرزند
پدرشه به خاطر کاری که میکنه اونوقت باید
نکوهش بشه فایز هاشمی من نمیدونم شما
بودید یا نه عرض کردم که ورزش زنان رو اگر
امروز داریم تا یه حد زیادی مدیون اوست
بنابراین شما اگر کارای خوب او رو نبینید
خب به همون میزان دچار بیانصافی شدید
دیگه فرق نمیکنه که من بیانصافی کنم یا
شما بیانصافی کنی یا آقای خامنهای بی
انصافی کنه نکته دوم اینکه درست اینکه
فائزه بعد از اگر حرف شما درست بود باید
اینو قبل از انتخابات منتشر میکرد که کمک
بشه به رأی دادن ر به اصطلاح آرای پزشکیان
این کارو نکرده و نکته بعد این کهه فائزه
هم تغییر کرده البته که تغییر کرده و
فائزه منتها تغییراتی که که کرده از زمانی
که شروع کرده به تغییر کردن این تغییرات
به ضرر منافع او بوده یعنی چیزی به دست
نیاورده بلکه چیزی از دست داده اگر حرف
شما درست باشه باید به به اصطلاح تغییرات
او در جهت جلب منافعش باشه هر چقدر که
پیشتر رفته شما فکر میکنید مثلاً برای یه
کسی مثل فائز هاشمی که میتونسته از قبل
باباش میلیاردها دلار یا تومن پول دربیاره
چیز سادهاست از اون گذشتن گذشتن از مناف
مالی برای او مثل اینکه من بیفتم د سال تو
زندان یه همچین چیزیه من همچین موقعیتی
نداشتم که حض همچین پولی استفاده بکنم در
نتیجه از دست دادنش برای من معنی نمیده
یعنی اون آدم در مقابل وسوسههای درونیش
مبارزه میکنه برای اینکه اون وقت در برابر
پدرش با مگه شما نمیگید پدرش خیلی آدم
مهمیه و هست مگه نمیگید پدرش آدم مقتدری
پس بدونید که تو خونه هم اون یک بته و در
و فائزه در وحله اول در خانه جلوی پدرش
ایستاده و این چیز کمی نیست اینو فقط کسی
دختری میفهمه که جلوی پدر پدر
سالارشهیدان که چقدر سخته حتی من که جلوی
پدرم ایستادم هرگز یک هزارم یه دختر خواهر
من نمیشه که جلو پدر من ایستاده باشه زنی
که جلوی یک در خانواده در جلو جلوی یک به
اصطلاح ساختار پدرسالاری شورش میکنه به
مراتب هزینه بیشتری میده تا تا پسر اون
خانواده اینها رو این هزینهها رو داده
بنابراین اینارم هم رو بذارین کنار باز هم
من گفتم اصلاً اینکه این نامه نویسنده
فائزه است اصلاً مهم نیست اون هشداری که
میده مهمه اونچه که میگه مهمه حتی اگر شما
تو بیبی سی هم برید توی بی بی
سی نظرهای آدمی مختلفو که نوشته از جمله
نظر زیدآبادی رو نوشته احمد زیدآبادی که
خودش توی زندان بوده خب اون به درستی میگه
که این وضعیتی که که قبل از انقلابم بود و
ما قبل از انقلاب به خاطر همین ترس از نقد
دونی یعنی ترسیدیم از خودمون نقد کنیم که
مبادا به ما آسیب
برسونه همین در در شما زندانیا رو بذار
کنار احزاب سیاسی و گروههای سیاسی خارج
از کشور هم میترسن از خودشون نقد بکنن
کجا دیدید سلطنت طلبا از خودشون نقد کنن
کجا دیدید مثلاً سازمان فداییان نمیدونم
اکثریت از خودش نقد بکنه نه به عنوان که
یک کتاب بنویسن بره پیکار شاه ب که نقد
درونی یک رویه معمول باشه یک چیز به رسمیت
شناخته شده باشه این ترس از نقد به
استبداد می انجامه یعنی اگه الان من نه
میترسم از فائز هاشمی که در زندان نقد
بکنه خب به طریق اولا وقتی او از زندان
آمد بیرون من نقدش نخواهم کرد و این نقد
نبود نقد درونی باعث میشه که خیلی چیزایی
که خیلیا میدونن گفته نشه و در نتیجه در
یک فرصتهای فاجعه بیافرین نکته آخر اونچه
که فائزه راجع به زندان گفته در مورد
جامعه مصادقه نه تنها جامعه به اصطلاح
خارج از کشور اپوزیسیون که جامعه داخل
ایران یعنی اینکه حکومتهای دیکتاتوری
جامعه رو فاسد میکنن این یک زندان ی
نمونه ی جامعه کوچیکه نظامهای توتالیتر
جامعه رو تبدیل به زندان میکنن جامعه
ایران یک زندانیست با دیوارهای نامرعی که
ما وقتی خارج از کشورم میایم این زندان با
خودمون میاریم و و اخلاق زندانی رو پیدا
میکنیم و همین طور این فسادی که فائزه
تصویر کرده در درون جامعه ما هست خب نقد
کردنش بسیار تلخه بله خیلی سخته بله
جمهوری اسلامی خوشحال میشه بله ممکنه
خوشحال بشه اما نقد نکردنش مثل این
میمونه که یک پایی رو که دچار سرطان شده
شما به خاطر اینکه دلتون نیاد برای اون از
وقت که مریضو دوست دارید نبرید شما امروز
اگر نقد بکنید خودتون رو امک اون چیزی که
مانع رسیدن به دموکراسی اس ما هستیم نه
چیزی بیرون عوامل درونیست و اگر این عوامل
درونی نقد نشن یعنی شما به آرمان یا در
نمیدونید آرمانهای دموکراتیک چی هست یا
نمیخواید آرمانهای دموکراتیک داشته باشید
یا اینکه عالماً و عامداً دارید به اون
آرمانهای دموکراتیک خیانت میکنید
بنابراین این تابور و شکستن به نظر من
خودش هر کس میکرد این کار رو یعنی فائزه
یا خانم ایکس آقای ایکس میکرد به نظر من
بسیار بسیار با ارزشه و از فعالیت
سیاسی که ما معمولاً داریم علیه حکومت
بسیار بسیار ضروریتر پرهزینهتر
بنیادیترین دلیل جسورانهتری و پرهزینه
تره