اجازه بدید که سلامو دوباره عرض کنم خدمت
دوستان
گرامی
و خوش آمد میگم
به کانال جدید یوتیوب و دعوت بکنم
که این کانال رو سابسکرایب کنید و
دوستانتون رو هم تشویق بکنید به اینکه این
کانال رو سابسکرایب کنن و امیدوارم در این
فصل جدید من هم برنامه های لایو بیشتری در
مورد
وضعیت سیاسی ایران بگذارم و هم اینکه
برنامههای کلاب هاسی که در زمینه حالا
مسائل ادبی و فلسفی اس بیشتر بگذاریم که
بتونیم در اینجا آپلود
کنیم همون طور که
میدونید بعد
از حادثه قافل گیر کننده کشته شدن آقای
ابراهیم رئیسی رئیس جمهوری ایران بازار عس
و گمان درباره جانشینی رهبری خیلی داغ شد
یک ولولی افتاد در این بازار و کسانی
که به هر
حال مشتاق بودن که در این بازار حضور پیدا
بکنن شروع کردن به تکرار حدس و گمن های
پیشین و
مخصوصاً این فرض که دو نامزد اصلی برای
جانشینی آقای خامنهای یکی رئیسی بوده و
یکی هم مجتبی خامنهای حالا که رئیسی رفته
بنابراین شانس مجتبی بیشتره و خب بررا این
اساس کلی نظریهها ساختن که شاید اصلاً
این کار
دسیسه عمدی باشه برای
اینکه رئیسی از
جلوی مسیر رهبری مجتبی حذف بشه و این
داستانها اینا رو همتون شنیدید و انقدر در
رسانهها تکرار میشه که حالا میگم چرا
مهمه تکرار
شدنش که لازم نیست من تکرار بکنم
ولی در واقع ناگزیر هستم که
من به به صورت خیلی جزئی تر و دقیق تری به
این مسئله بپردازم طبیعتاً من در این جلسه
و احتمالاً این جلسه رو فردا هم ادامه
خواهیم داد ی همین موضوع
رو نمیخوام نظر خودم رو راجع به اینکه
رهبر آینده کیست بگم یعنی به این پرسش
نمیخوام جواب بدم بلکه میخوام یکی از
مطرحترین
شایعترین و
پرطرفدارترین پاسخها به این پرسش رو که
جانشینی مجتبی خامنهای هست این رو
ارزیابی کنم ببینیم که
این تصور که مجتبی خامنهای محتملترین
گزینه برای رهبری است آیا پایهی هم در
واقعیت داره آیا بر قرائن و شواهد استواری
تکیه میکنه یا اینکه نه یک داستانیست که
ساخته شده و این داستان مثل هر داستانی که
از فرت تکرار به افسانه بدل میشه
و به اصطلاح قبول عام پیدا میکنه تبدیل
شده به یک افسانه به عبارت دیگه اصطلاحاً
بهش میگن نظریه توطعه یعنی یک داستانی که
به سختی میشه براش توجیه منطقی و
دلایل عینی پیدا کرد ولی خیلی داستان
قشنگیه به در حقیقت
این نیشی که کنجکاوی در ذهن آدم میزنه به
این بیقراری و اضطرابی که آدم برای پیدا
کردن این پاسخ داره خیلی خوب جواب بده
اینو در نظر داشته باشید که همیشه
گفتهها یا گزارهها یا سخنی که دروغ
هست باورپذیرتر هست از سخنی که راست هست
به این دلیل که سخن راست یعنی اون سخنی که
از واقعیت خبر میده داره از یه چیزی خبر
میده که به شدت نامنسجم هست ناپیوسته است
در درونش پر از شکافها تناقضها گسست ها
حفرههای تاریک وجود داره و اون کهه داره
به اصطلاح یک روایت صادقانهای از واقعیت
میده طبیعتاً اون روایت او هم پر از شکاف
و گسست و ابهام و تاریکی خواهد بود اما
کسی که دروغ میگه در کاری به واقعیت نداره
بلکه او به باور شما کار داره و چیزی رو
میگه که شما باور کنید بنابراین داستانی
که او میگه بسیار منسجم
بسیار باورپذیر و کاملاً به قالب به ذهن
شما یا افکار عمومی ساخته میشه بنابراین
هر نظری هر قصهی هر داستانی هر فرضی هر
قضاوتی که عمومیت پیدا میکنه مشهور میشه
همه از اون حرف میزنن و همه به نحوی حرف
میزنن که انگار بدیهیه انگار نیازی به
استدلال نداره در اون باید شک کرد در
اعتبارش باید شک کرد هر چیزی که بر سخن بر
زبان عام میفته در حقیقت به شدت اعتبارش
صحتش و
واقعیتش در بوطه تردید قرار میگیره این
داستان مجتبی هم چنین هست داستان مجتبی رو
مهم نیست که حالا شما این رو یک فرض واقع
بینانه میدونید یا اینکه اون رو یک افسانه
میدونید مثل من
خود
این به اصطلاح تصور خود رواج این تصور در
افکار عمومی و تکرار اون در رسانهها در
دو دهه گذشته مخصوصاً در یکی دو سال گذشته
خودش یک مسئله مهمه یعنی مسئله رهبری یک
مسئله است مسئله این که ما به پرسش
جانشینی رهبری چرا اینگونه جواب میدیم چرا
چنین پاسخهایی رو در حقیقت به عنوان
بهترین پاسخ یا به اصطلاح قابل قبول ترین
پاسخها میپذیریم این خودش بسیار بسیار
مسئله مهمی اس به خاطر اینکه ممکنه این
فرض جانشینی مجتبی راجع به آینده به ما
چیزی نگه ولی راجع به کسانی که به این فرض
باور دارند
بسیاری چیزها برای گفتن داره به عبارت
دیگه هرچه که افسانه است هرچه که
داستانه طبیعتاً واقعیت نیست
ولی باور به افسانه باور به یک قصه باور
به یک عقیده خودش یک واقعیته یعنی یک فکت
و باورها باورهای
آدمها خودشون یک واقعیتی هستن که از دل
واقعیتهای بیرونی و پیشین برمیان و
واقعیتهای جدیدی میسازن بنابراین اگر این
اعتقاد به
جانشینی مجتبی یک افسانه باشه باید بسیار
هراسناک بود که جامعه تحت تاثیر باور به
چنین افسانهی دست به عمل نزنه و آینده رو
چنان که این داستان تصویر میکنه به هیچ
وجه تصور نکنه بنابراین ما با یک بحران
جدی سیاسی یعنی بحران در فرهنگ سیاسیون
مواجه هستیم و باید بدونیم که دلبستن و
توهمات و رویاها و آرزو اندیشی ها
بزرگترین خطری اس که حیات بشر رو میتونه
تهدید بکنه حالا بیشتر در این باره توضیح
خواهم
داد من درباره شرکت سهامی خاص حتماً صحبت
خواهم کرد در روزهای آینده ولی اجازه بدیم
فعلاً راجع به اونچه دیگران میگن صحبت
بکنیم بعد اونوقت من
به اصطلاح تئوری خودم رو توضیح خواهم داد
مفصل
ببینید از زمانی که
آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری از
احمد نژاد شکست خورد و نامهی نوشت به آقای
خامنهای
که شکایت آمیز بود شکوه آمیز بود و نام
مجتبی رو به عنوان کسی که پشت سر مهندسی
انتخابات هست ذکر
کرد نام مجتبی به عنوان
یک فرد شخصیت صاحب
نفوذ به
اصطلاح مقتدر در پشت پرده که کاملاً چهره
و کارنامه معمایی داره مطرح
شد من برای اینکه
خیلی به اصطلاح این روایت یا این داستان
رو بر اساس
یک گفته خاص یعنی بر اساس یک منبع خاص
برای شما تعریف بکنم اشاره میکنم به یکی
از جدیدترین خبرهای داغی که در ب مجتبی
خامنهای منتشر شد دو سه روز پیش یعنی
گزارش رویترز خانم پریسا حافظی یک گزارش
خبری نوشت
در رویترز و عنوانش این بود که به گفته
منابع درون حکومت ایران مرگ رئیسی
میتواند رقابت بر سر جانشینی خامنهای را
شدت بخشد به سرعت این مقاله ترجمه شد و به
سرعت بازتاب پیدا کرد و بسیاری از کسانی
که
هوادار به اصطلاح
فرضیه جانشینی مجتبی هستند به این مقاله
به عنوان یک
سند تکیه کردن و از اون نام بردن یعنی ی
حکم یک سند معتبر پیدا کرد خب پس بنابراین
ما با یک متن مهمی روبرو هستیم اولاً این
در رویترز چاپ شده یعنی که در یک یکی
از
قولهای خبری جهان و نویسنده اش خانم
پریسا حافظی یک روزنامه نگار شناخته شده و
با سابقه است و در سطح بینالمللی کار کرده
جوایز بینالمللی گرفته و بنابراین ما با
مثلاً
فلان تحلیلگر رسانه فارسی زبان یا فلان
مقاله در وب سایت فلان مواجه نیستیم با یک
متنی مواجه هستیم که مرجع شده خب من خیلی
خلاصه برای شما این گزارش خانم حافظی رو
نقل میکنم برای اینکه بگم که
چرا چنین داستانی چگونه ساخته میشه و این
نمونه بسیار گویایی است از شیوهای که
رسانهها میتونن افکار عمومی رو فریب بدن
و دستکاری بکنن و در حقیقت به نام یک
گزارش خبری و به نام خبر دادن از واقعیت
یک روایتی رو که خودشون دوست دارن یا
خودشون فکر میکنن به مخاطب القا کنن و
مخاطب رو در شناخت واقعیت به گمراهی
بکشونن خانم پریس حافظی گزارش رویترز رو
با مرگ رئیسی آغاز میکنه و میگه که این
حادثه نقشه تندروان رو برای نشاندن رئیسی
به جای علی خامنهای نقش براب کرد بعد
میگه رئیسی از برکشید گان خامنهای اس که
به چشم بسیاری از بسیاری در صدر فهرست
گزینههای جانشینی وی قرار داشته من از من
ترجمه میکنم تکیه هاییش به خاطر اینکه
عین گفت نوشته ایشون رو به براتون بخونم
میگه گرچه خامنهای
جانشینی
ببخشید میگه گرچه خامنهای جانشین را
تعیین نکرده است ناظران مسائل ایران بیشتر
از رئیسی به عنوان یکی از دو نامزد اصلی
جانشینی یاد میکردن در کنار دومین فرزند
خامنه مجتبی که در باور عمومی صاحب نفوذی
در پشت پرده است بعد خانم حافظی اشاره
میکنه به اینکه آقای خ خمنی هم از ریاست
جمهوری از ریاست جمهوری به رهبری رسید
بنابراین چیز بعیدی نیست که رئیسی از
ریاست جمهوری به رهبری برسه به عبارت دیگه
با اشاره به سابقه آقای خامنهای اینطور
میخواد القا بکنه که شما به
موانع به اصطلاح رهبری رئیسی زیاد توجه
نکنید این یک سنت و سابقه و رویهای است
در جمهوری اسلامی که برای رسیدن به رهبری
از
نردبان ریاست جمهوری بالا
میرن بعد از قول آقای ولی نصر
که استاد مطالعات خاورمیانه در مدرسه
مطالعات پیشرفته بینالمللی ج جان هاپکینز
هست و خب شخصیتش برای بسیاری از ایرانیها
شناخته
شده و مدتی هم در دولت آمریکا در حقیقت
کار میکرد در دولت
اوباما به رویترز میگه اکنون یعنی بعد از
مرگ رئیسی دیگر جناه تندرو نامزدی برای
جانشینی خامنهای ندارد و این امر درها رو
به روی دیگر جناه ها و شخصیتها میگشاید
تا همچون رقیبانی جدی ظهور کنند آقای ولیل
نصر میگه که رئیسی یک روحانی میان رتبهای
بود و ریاست جمهوری را نردبانی برای رسیدن
به رهبری می میگه در حال حاضر هیچ نامزدی
وجود ندارد که از چنان موقعیتی برخوردار
باشد و درست به همین خاطر است که انتخابات
ریاست جمهوری در ایران هرطور برگزار شود
مهمترین عامل تعیین کننده رهبری آینده
خواهد بود یعنی نتیجهای که آقای نصر
میگیره از این فرضیه یک نتیجه بسیار
بسیار در حقیقت مدعای بزرگیست که خب حالا
بعداً بررسی میکنیم که آیا پشتوانهای به
وقامت این ادعا هست هست یا
نه بعد در این مقاله میرسه به مجتبی
خامنهای میگه که این نامزد احتمالی است
بعد از مقاله خانم حافظی از یک منبع
ایرانی و نزدیک به بیت رهبری نقل میکنه
که آقای خامنهای با نامزدی فرزندش مخالفه
به این دلیل که ایشون درست نمیدونه در یه
کشوری که سلطنت مورد حمایت آمریکا با
انقلاب
سقوط کرده دوباره سیستم وراثت سیستم حکومت
وراثتی احیا بشه و برگرده بنابراین به
خاطر اینکه تکرار
تجربه سلطنت رخ نده ایشون با جانشینی
فرزندش
مخالفه بعد از قول یک منبع منطقهی آشنا
منظورش منطقه یعنی خاورمیانهی آشنا به
طرز فکر خامنهای
میگه که مخالفت خامنهای با حکومت
وراثتی هم راه جانشینی خامنهای رو بر
مجتبی خامنهای میبنده هم بر علی خمینی
علی خمینی در حقیقت برادر کوچکتر حسن
خمینی نوه آیتالله خمینی اس که در نجف
زندگی میکنه میگه که وقتی آقای خامنهای
مخالفت میکنه با اینکه
به
اصطلاح جانشین
از به اصطلاح از نسل یا فرزندان رهبر باشن
هم راه رهبری رو برای فرزند خودش میبنده
هم برای نوه رهبر در گذشته بعد میگه که از
قول یک مقام سابق ایرانی میگه اکنون
انتظار میرود بازیگران قدرتمند از جمله
سپاه پاسداران و روحانیان روحانیان صاحب
نفوذ در قم برای شکل دادن به فرایند
انتصاب رهبری جدید بکوشند مرگ رئیسی ضربه
سختی به حکومت وارد کرد که دیگر نامزدی در
حال حاضر وجود ندارد بعد این مقام سابق به
خانم حافظی گفته که با همه تلاشهایی که
برای زمینه چینی رهبری آینده رئیسی صورت
میگرفت هیچکس به یقین نمیداند که
خامنهای در چه در سر
داشت بعدش میرسه به یک نقل قول از دو
منبع آگاه
که میگن به خانم حافظی خبر دادن که مجلس
خبرگان ۶ ماه پیش اسم ابراهیم رئیسی رو از
فهرست جانشین های شایسته
برای رهبری برای خامنهای حذف کرده به
دلیل اینکه رئیسی محبوبیتش رو از دست داده
مردم از به اصطلاح کارکرد و کارنامه
اقتصادی او راضی نیستن مردم از وضعیت
اقتصادی بسیار ناراحتن و او رو مسئول
میدونن در نتیجه افت کاهش رئیسی موجب شده
که او شانس جانشینی خامنهای رو از دست
بده بعد میگه که ولی وقتی که حذف کردن یه
عده از روحانیان با نفوذ سعی کردن که
متقاعد
کنن سعی کردن متقاعد کنن مجلس خبرگان رو
که برگردونه این اسم رو و دوباره رئیسی رو
در اون فهرست قرار بده ولی موفق
نشد خب و نکته آخر از قول آقای الکس
وطنخواه میگه که از نظر بسیاری نقش
خامنهای در برکشیدن رئیسی نشانه تمایل وی
برای جانشینی رئیسی بود مرگ رئیسی
میتواند به جنگ قدرتی در درون حکومت دامن
بزند که جز در نخستین سالهای پس از
انقلاب مانندی برای آن نمیتوان یافت یعنی
ایشون پیشبینی کرده که مرگ رئیسی به یک
جنگ قدرتی منجر میشه که شدیدتر از جنگ
قدرتهای در سالهای اول انقلاب و تا ۶۰
۶۱
هست خب با
این با این به اصطلاح پیشبینی آقای
وطنخواه مقاله تمام میشه
خب کل این
مقاله ادعای اصلیش اولاً بهتون بگم که این
گزارش خبریست یعنی یه رپورتاژ هست این یک
مقاله تحلیلی یا اظهار نظر شخصی به اصطلاح
آپ اد نیست بلکه قرار هست که به ما از
اطلاعات بده یعنی اینفورمیشن بده به ما
دادههای واقعی بده فکت بده دیتا بده و در
حقیقت اونچه که ما در از واقعیت نمیدانیم
رو ما رو بهش آگاه بکنه خب چیه این فکت که
میخواد ما رو باش آگاه بکنه اینکه احتمال
جانشینی مجتبی خمینی به جای پدرش بعد از
مرگ رئیسی افزایش پیدا کرده ببینید احتمال
ببخشید اجازه بدید من شارژر رو بیارم
موبایل این صفحه داره تموم میشه این
کامپیوتر خب ببینیم که اصلاً احتمال چیه
یعنی وقتی میگیم که ایشون فکت چیه اون
اینفورمیشن که میخواد بده اون واقعیتی رو
که میخواد بیان بکنه چی هست احتمال افزایش
احتمال رهبری مجتبی خب احتمال که واقعیت
نداره احتمال در حقیقت زمانیست که در
حقیقت اون نوع روکرد شما در برابر وضعیتی
اس که شما بهش یقین ندارید وقتی شما
نمیدونید یه چیزی هست قطعاً یا نیست شما
ا وقت میتونید هزاران احتمال بدید احتمال
از درجات پایین تا درجات با ح اما
احتمالها همیشه بینهایت میتونن باشن من
میتونم راجع به همه چیز هزاران احتمال
بدم بنابراین هر احتمالی ارزش نداره ارزش
احتمالات به این هست که چه اندازه متکی به
شواهد و قرائن عینی و آبجکتیو هستند یعنی
چی قرائن عینی و آبجکتیو یعنی قرائنی
که دستیابی به اونها سنجش ا اونها ارزیابی
اونها و داوری درباره اونها در انحصار
من نیست قرائن و شواهدی هست که شما هم اگر
بدونید میتونید در موردش داوری کنید
بسنجید ببینید آیا اینها قواعد قرائن و
شواهد قانع کنندهای هستن آیا در واقعیت
ریشه دارن یا اینکه نمیتونن همچین ادعایی
احتمالی رو به اصطلاح درجه شو افزایش بدن
خب پس خانم
حافظی در این مقاله به ما داره میگه که
این ادعا مبتنی اس بر یک سری قرائن و
شواهد آبجکتیو فکچال و واقعی خب این قرائن
و شواهد چین چه قرائن و شواهدی وجود داره
که ما رو قانع بکنه که احتمال رهبری مجتبی
افزایش پیدا
کرده
اولاً نکته مهم این هست که
در مورد جانشینان
رهبری یک فهرست تا جایی که ما میدونیم
وجود نداره و اون فهرست یک کمیسیون ویژه
مجلس خرب گان هست که ش هت نفر هستن اعضای
این کمیسیون اصلاً مشخص نیستن و اون لیستی
که تهیه میکنن محصول به اصطلاح جلسات
خصوصی اینهاست و حق ند دارن اون لیست رو
حتی در اختیار دیگر اعضای مجلس خبرگان
بگذارن یعنی اون کسانی که لیست جانشینان
احتمالی خامنهای رو تهیه میکنن هر سال
کم و زیاد میکنن جابهجا میکنن یک کار
بسیار محرمانهای رو انجام میدن زیر نظر
مستقیم خامنهای یعنی هفت هشت نفرن که ما
نمیدونیم کین که فقط به آقای خامنهای
گزارش
بدن خب اگر کسی بگه که
مجتبی از نامزدهای احتمالی رهبری هست یا
باید باور داشته باشه که اسم مجتبی در این
لیست وجود داره پس باید بگه که چجوری این
لیست رو دیده چه جوری به این لیست دسترسی
پیدا کرده لیستی که انقدر محرمان است یا
باید معتقد باشه که اسم مجتبا در این لیست
نیست ولی وقتی خامنی از دنیا رفت مجتبی
ناگهان میاد و همه اون لیستو میندازه کنار
و بی اعتنا به همه این به
اصطلاح سالها بحث و گفتگو و تصمیمات این
گروه و زیر نظر خامنهای میشه رهبر جمهوری
اسلام یعنی باید معتقد باشه که مجتبی میاد
ی یه نوعی کودتا انجام میده بر خلاف
تصمیمهای مجلس خبرگان خودش رو رهبر میکنه
و مجلس خبرگان وادار میکنه که او رو به
رهبری انتخاب
کنن خب هر دوی اینها فرضهای خیلی بعیدی
هستن من فکر نمیکنم کسی بتونه ادعا بکنه
که از لیست مجلس خبرگان خبر داره یک د من
فکر نمیکنم که کسی بتونه ادعا کنه که
مجتبی خامنهای تمام این دستگاه مجلس
خبرگان رو که زیر نظر پدرش و به دستور
پدرش دارن کار میکنن نادیده میگیره و
اونوقت میخواد جانشین پدرش باشه یعنی با
شکستن سنت پدر میخواد وارث اون سنت بشه
همچین چیزی خیلی معنا نمیده خیلی تصور
خامی
است خب پس ما بر چه اساسی معتقد هستیم که
آقای مجتبی خامنهای یا خودش میخواد یا
پدرش میخواد یا عدهی میخوان که رهبر
آینده باشه بر چه اساسی اینا می یعنی
مسئله این هست که ح اگر بخوایم به حرفای
حکومت توجه کنیم حکومت که راجع به این
لیست حرف نمیزنه اما راجع به شخص مجتبی
بعضی از کسانی که در داخل حکومت هستن
تأکید کردن که آقای خامنهای فرزندان خودش
رو نه به هیچ به اصطلاح مقام و منصبی در
زمان حیاتش منسوب کرد نه بعد از حیاتش
راضیست که اونها مسئولیت سیاسی به عهده
بگیرن بنابراین آقای خامنهای از به
اصطلاح قول نزدیکان ایشون که تکذیب نشده
آقای میدونیم که آقای خامنهای رو به هر
حال به جامعه این میگن یعنی به جامعه میگن
که آقای خامنهای
خواهان رهبری فرزندش نیست خب این این فرض
از کجا
میاد در حقیقت از از تکرار از تکرار در
رسانه یعنی خیلی داستان باورپذیری است به
چند دلیل یک
اینکه مسئله
جانشینی یا بحران جانشینی ی یک بحران
جدیده برای ما ما تا زمان انقلاب ایران در
سایه نظامهای پادشاهی زندگی میکردیم در
نظامهای
پادشاهی فرایند انتقال قدرت و جانشینی
کاملاً روشن هست هیچکس هم اون رو نمیتونه
تغییر بده و اون وراثه یعنی پادشاهان
نیومدن این قانون وراثت رو بگذارن که
پادشاه بعدی بتونه این قانون وراثت تغییر
بده نه
بر حسب
سنت در نظام پادشاهی قدرت از طریق وراثت
منتقل میشه از پدر به پسر میرسه بنابراین
وقتی که شاه اتفاقی براش میفته هیچ پرسش و
ابهامی راجع به جایگزین او نیست مثلا وقتی
که ناصرالدین شاه در حرم عبدالعظیم ترور
شد خب این خیلی شک بزرگی بود برای جامعه و
به اصطلاح شاه
از او یاد میکردن ولی روشن بود که جایگزین
ا مظفردین شاست هیچ تردید دی نبود در
اینکه کسی جز مظفرالدین شاه وارث و
جایگزین او نخواهد بود ولی انقلاب ایران
نظام سلطنت رو پایان داد و نوع جدیدی از
نظام خودکامه که ما اسمشو میذاریم نظام
توتالیتر رو به وجود آورد که در این نظام
تمام داستان
متفاوته اولاً مسئله جانشینی رهبری یک
مسئلهای اس که همواره در نظامهای
توتالیتر یعنی فقط ایران نیست
از توتالیتاریسم اروپایی گرفته تا شرقی تا
آمریکای لاتین مسئله جانشینی در نظامهای
توتالیتر همواره در ابهام میمونه و رهبر
فقط فقط با مرگ رهبر هست که ما
میتونیم بفهمیم که جانشین او کیست تا زمان
آخرین لحظه حیات رهبر رهبر عامدانه و از
قصد تلاش میکنه که به هیچ
وجه تصور جانشینی شخص خاصی در افکار عمومی
شکل نگیره
چرا باز حالا دلایل مختلف داره که به برخی
اشاره میکنم ببینید در جمهور در
همین جمهوری اسلامی ما یک تجربه
بسیار دردسرسازی رو به نام قائم مقام
رهبری آقای منتظری
داشتیم آقای خ آقای خمینی در نامهی که
حالا اواخر عمرش نوشت گفت من با انتخاب
آقای منتظری به قائم مقامی راضی
نبودم و حالا دیگرانم گفتن که مجلس خبرگان
تصمیم گرفته بود و آقای خامنه آقای خمینی
هم در حقیقت تسلیم شده بود ولی آقای خمینی
از اینکه کسی جانشین او بشه راضی نبوده
مخصوصاً آقای منتظری نسبتی که آقای منتظری
داره با آقای خمینی در حقیقت یک
نسبت خویشاوندی معنوی اس یعنی انقدر آقای
هیچکس به اندازه آقای منتظری برای آقای
خمینی فداکاری و خدمت نکرد و هیچکس از نظر
عاطفی به خمینی انقدر نزدیک نبود و هیچکس
انقدر به اصطلاح میراث
دار فکری فکری و به اصطلاح سیاسی خمینی به
شمار نمیرن شاگردش بود سالهای سال او رو
میشناخت و به نوعی آقای خمینی مثل برادر
کوچکتر بزرگش کرده بود بنابراین ما از کسی
صحبت میکنیم که خود آقای منتظری هیچ نمونه
و بدیلی نداشت از نظر وض سیاسی ولی چرا
آقای خمینی مخالف بود این نکته مهم نیست
رهبر توتالیتر میخواد تمام قدرت رو به دست
داشته باشه تمام قدرت داشتن تمام قدرت
یعنی اینکه شما
بتوانید
هرگونه به
اصطلاح امکانی رو برای شکلگیری قدرتهای
دیگه که مستقل از شما هستن تضعیف بکنید
آقای خمینی یا آقای خامنهای براشون مهم
نیست و نبود که فلان ش شخص آدم خوبیه آدم
بدیه ایدئولوژی چیه نمیدونم برنامش چیه
مهم اینه که اون شخص اون کاری که بهش
سپرده شده انجام بده بدون اینکه قدرت پیدا
کنه مخصوصاً
آقای خامنهای کسیست که وقتی رهبر شد تمام
احکامی که صادر کرده برای افراد ندونم
رئیس فلان جا نماینده فلان جا امام جی
فلان جا برای اولین بار یعنی زمان آقای
خمینی نبود این سنت رو بنیان گذاشت که
محدوده زمانی تعیین کرد یعنی گفت من شما
رو برای عضویت در شورای انقلاب فرهنگی
انتخاب میکنن به مدت ۵ سال یا برای قوه
قضاییه به مدت مثلاً ۵ سال یا شورای
نگهبان یعنی مه نمیگذاره که یعنی چارچوب
قانونی قانونی که نه به اصطلاح عرفی درست
کرد که همه بدونن که در اون صندلی که
نشستند چندان دیر نخواهند پایید و صندلی
از زیر پاشون کشیده
میشه آقای وقتی شما یک نفر رو انتخاب
میکنید به عنوان قائم مقامی ئم مقامی یک
موقعیتی اس متفاوت از به اصطلاح مقامهای
دیگه آقای خامنهای میتونه احمدینژاد رو
بهش اعتماد کنه فکر کنه که این یک کارگزار
مطیع و سربه راهیه بیار ازش رئیس جمهورش
بکنه بعد دو سه سال ببینه که نه این داره
سرکشی و عیان میکنه و پشی بون بشه اگر
همچین اتفاقی بیفته آقای خامنی خیلی نگران
نیست چون ابزارها و سازوکارهای رو داره که
میتونه قدرت او رو مهار کنه احمدی نژاد
اگر بخواد یک وجب از اون چارچوبی که آقای
خامنهای براش تنین کرده فراتر بره با به
اصطلاح بازدارنده های بسیار نیرومندی
مواجه خواهد شد و قدرتی روهم که قبلاً
داشته از دست میده یعنی ترد میشه از کانون
قدرت آقای خامنهای میتونه مجلس ضعیف کنه
میتونه رئیس جمهور رو ضعیف کنه میتونه
قوه قضاییه رو ضعیف کنه تونه
فرماندهان سپاه رو مدام موقعیت هاشونو
تغییر بده و حتی فرماندهان رداهای میانی
رو میتونه در انتخاب و انتصابش نقش داشته
باشه بنابراین نگران این نیست که اگر ی یه
مورد یه نفر خیانتکار از آب درومد یا آدم
نابکاری بود یا بدخواهی بود یا ناکارآمدی
بود میشه جبران کرد این تصمیم میشه جبران
تصمیم بازگشت ناپذیری نیست اما اگر شما یک
نفر رو به عنوان قائم مقام رهبری تعیین
کرد یعنی گفتید که این
آدم مثل من صاحب صلاحیتهای همسان من برای
تصرف صندلی قدرت پس از من هست تمام اون
اختیاراتی که من دارم تمام اون مشروعیتی
که من دارم تمام اون به اصطلاح ولایت
مطلقی که من دارم همه برای
او باید به رسمیت شناخته بشه خب در این
یعنی چی این یعنی
که هر کس میخواد برای آینده سرمایه گذاری
کنه یا هر کس میخواد در آینده به
اصطلاح در
منافع حکومت شریک بشه به جای اینکه به
رهبر در حال مرگ رو کنه میره در کنار رهبر
آینده و در
حقیقت اونجا سرمایه گذاری میکنه وقتی که
آقای
منتظری قائم مقام رهبری شده بود درس خارج
که میگفت که حالا بعدش من میرفتم ولی
زمانی که درس خارج میگفت دیگه هیچ ملای
اقل علی نبود که درسش نیاد همه میخواستن
بیان درس خودشونو نشون بدن که بعداً گفتن
به زودی آقای
منتظری رهبر میشه و به هر حال ماهم این
وسط یه چیزی گیرمون میاد به محض اینکه
آقای رفت آقای منتظری از قام مقامی عزل شد
تمام رفتن یعنی یک عده بسیار کم شماری
موندن اونایی که واقعا میخواستن درس بخونن
و واقعا
مخاطرات حضور در درس آقای منتظری رو به
جان میخرید حالا این این داستان هست اقت
آقای منتظری به عنوان قائم مقام اولاً حق
خودش میدونست که در تصمیمگیری های کلان
کشور مشارکت بکنه دوم برای خودش یک شبکهای
از کارگزاران مستقل از حکومت تشکیل داد
یعنی از نمایندگی در دانشگاهها نمایندگی
در حوزهها نمایندگی در سازمانها و
ارگانهای مختلف تا کشورهای مختلف یعنی ب
در حتی در حد دیپلماتیک و بینالمللی شروع
کرد به به اصطلاح دفتر زدن و یه تشکیلات
عظیم اداری درست کردن که در قانون حتی
تعریف نشده بود ما در قانون اساسی نداریم
که قائم مقام رهبری یک که ادارهای اس که
مثلاً باید این ویژگیها رو داشته باشه یا
قائم مقام رهبری در زمان حیات رهبر این
اختیارات و داره بنابراین آقای منتظرین
هیچ مرز و معیار و حد و حصری برای مداخله
در قدرت و در حقیقت ساختن یک امپراتوری
مستقلی برای خودش در برابر آقای خمینی
نداشت به همین دلیلم تحمل نشد به همین
دلیلم آقای منتظری حذف شد به خاطر اینکه
نه به خاطر
حتی آینده به خاطر اون زمانی که بود
بنابراین انتخاب تعیین یک قائم مقام در
زمان حیات رهبری او رو تبدیل میکنه به یک
تهدیدی برای قدرت قدرت رهبر حاکم
و ثبات سیستم رو به خطر
میندازه بنابراین تجربه آقای منتظری نشون
داد که تعیین قائم مقامی به تداوم و و
تثبیت جمهوری اسلامی کمک نمیکنه
بلکه با توزیع قدرت میتونه جمهور جمهوری
اسلامی رو به اصطلاح با بنبستهای جدی
مواجه کنه و به تغییر یا استحاله نظام بی
انجام خب آقای خامنهای بنابراین پرهیز
داره عمداً از اینکه نه فقط در مجتبا بلکه
در مورد هر شخص دیگری سخنی بگه
ابرویی بالا ببره یا اشارهای بکنه که مردم
فکر کنن که
او به اصطلاح
گزینه مطلوب رهبر ب خامنهای برای جانشینی
خودش هست یعنی آقای خامنهای
عامدانه از هر رفتار و گفتار و اشارهای
به جایگزین خودش پرهیز میکنه که مبادا
مردم او رو به عنوان یک کانون قدرت بالقوه
بشناسن و در نتیجه زیر پای خامنهای رو
خالی بکنه مهم نیست که این گزینه مطلوب
مجتبا باشه اعرافی باشه یا چه
میدونم
یک شیخ
دیگری اینکه مجتبی
فرزند خامنهای هست معادلات قدرت رو تغییر
نمیده آقای خمینی در یکی از جملات معروفش
این هست که در سخن در یک سخنرانی گفت که
من با کسی عقد اخوت نبستم یعنی پیمان
برادری نبستن و این رو صادقانه میگفت به
خاطر اینکه دستور داده بود که نوش رو سید
حسین خمینی رو اگر از خواست از دستور
مأموران سرپیچی کنه بزنن با تیر بزنش یعنی
آقای خمینی حاضره که نوه خودش فرزند خودش
در راه اهداف
خودش کشته بشه یه کسیست که هیچ پروایی
نداشت
از نابود کردن بسیاری از کسانی که به او
خدمت کرده بودن از جمله مثل آقای منتظری
کسانی که در حقیقت آقای شریعتمداری کسی
بود که مانع شد از اینکه آقای خمینی رو
حبس کنن به خاطر اینکه او آیتالله رو
تأیید کرد و هر کس که به آقای خمینی
خدمت کرد آقای خمینی به محض اینکه او رو
در برابر عهد مسیر خودش برای حفظ قدرت دید
حذفش کرد
خانواده رفیق دوست همرزم اصلا براش مهم
نبود این داستان آقای خامنهای هم هست
آقای خامنهای
از اعدام حبس و در انزوا قرار دادن دوستان
قدیمیش و
همرزمان قدیمیش و کسانی که به او خدمت
کردن هیچ پرهیزی نداره از زنده یاد آقای
آشوری بگیرید که در اوایل انقلاب اعدام شد
تا آقای هاشمی رفسنجانی که در استقر مرگ
شنا کرد خب هیچ براش مهم نیست مهم براش
اینه که کاری نکنه که قدرت خودش در خطر
بیفته پس انتخاب مجتبی خامنهای
به خامنهای هیچ کمکی نمیکنه بلکه او رو
به دشمن بالقوه خودش بدل خواهد
کرد حالا اینکه برا آینده چی میخواد چه
پلنی داره اون حالا یه داستان دیگریست
بنابراین ما هیچ دلیلی نداریم هیچ قرینهی
نداریم برای اینکه بگیم که آقای مجتبی
خامنهای جزو نامزد احتمالی کی میگه اینو
یعنی همین نکته اینه که ما برای به اصطلاح
برای اینکه این ادعا رو قانع کننده جلوه
بدیم استناد میکنیم به حرفهای دیگران
مثلاً آقای ولی نصر که نمیدونم عنوان فلان
فلان دانشگاهی داره ایشون همچین حرفی
میزنه خب بزنه مگر حرف آقای ولی نست یا
میگن که آقای کروبی همچین چیزی گفته خب
گفته باشه مگر آقای
کروبی خداست یا مگر آقای کروبی لزوماً اگر
ما دوستش داشته باشیم یا اگر ما بهش علاقه
داشته باشیم یا بهش اعتماد داشته باشیم
لزوماً حرفاش درسته یعنی صادقانه حرف زدن
دلیل دلیل نمیشه موجب نمیشه که آدم
حرفهای صادقی هم بزنه ادعاهای صادقی هم
میکنه آدمها میتونن با نیتهای خوب
حرفهایی بزنم که واقعیت نداره بنابراین
این تصور که چون آقای کروبی میگه چون آقای
فلان میگه چون به اصطلاح فلان روزنامه
نوشته پس اینها قرینه است یا شواهد نه
اینها کاملاً شواهد کاذب هستن
قرائن به اصطلاح فریب دهنده هستن که به
هیچ وجه
قدرت
پشتوان پشتیبانی چنین فرضی رو ندارن خب در
این نوشته خانم حافظی
شما ادعاهایی از این جنس میبینید از قول
آقای ولیست از قول آقای واعز از قول آقای
الکس وتن خوا که همه این در واشنگتن هستن
و خب در اینجا معمولاً به دنیا آمدن و
بزرگ شدن و با فرهنگ و سیاست و جامعه و
تاریخ ایران چندان انس و الفتی ندارن
اینها گفتن خب گفته باشن اشکال نداره بگن
ولی این دلیل نمیشه که ما چنین فرضی رو
محتمل طلق میکنیم حالا بعد وقت برای اینکه
باز از حرفهای دیگران بهره بگیره به عنوان
و گفتههای دیگران رو به عنوان سند و شاهد
قرار
بده از کسانی نقل میکنه منابعی نقل
میکنه که نامشون
رو ذکر نمیکنه ولی یک توصیفی میکنه که
خواننده باور کنه خواننده فکر کنه این آدم
مهمه مثلاً وقتی که مینویسه منبع ایرانی
نزدیک به بیت
رهبری به خانم پریسا حافظی یعنی رویترز
گفته که آقای خامنهای چهجور فکر میکنه
و آقای خامنهای تصمیمش چیه خب شما
بلافاصله میگید خب حتماً یه چیزی هست دیگه
ولی سؤال اینه که اگر کسی بدونه بیت رهبری
کجاست چه ساختار چه سازوکار و چه ذهنیتی
بر او حاکم هست به سختی میتونه باور کنه
که یک نفر که نزدیک به بیت رهبری باشه
یعنی بتونه بیت رهبری بره و بیاد ارتباط
داشته باشه اون
با یک خبرگزاری جهانی مثل
رویترز مصاحبه پنهانی کنه یا ارتباط
پنهانی داشته باشه و اخبار بیت رو به خارج
منتقل کنه این از نظر کسانی آقای خامنهای
یا گردانندگان بیت مصداق جاسوسی و چنین
چیزی بخشیده نمیشه خب پس یا او داره دروغ
میگه که من منبع نزدیک به بیت رهبری هستم
یا اینکه نه واقعا از بیت
رهبری با بیت رهبری ارتباطی داره اما اگر
واقعاً ارتباط داشته باشه از کجا معلوم
این حرفایی که میزنه داره از واقعیتی خبر
میده از کجا معلوم که نیت او خبررسانی
باشه از کجا معلوم که نیت او نباشه که یک
اخباری رو به یک خبرگزاری از طریق
خبرگزاری بسیار معتبر و جهانی مثل رویترز
بیان بکنه که یک به اصطلاح افکار عمومی رو
به یک
سمت نادرستی سوق بده یعنی از کجا معلوم که
این بخشی از تلاشهای حکومت برای دستکاری
در افکار عمومی و تصویرسازیهای کاذب
نباشه چطور خانم حافظی میتونه اعتماد کنه
که همچین آدمی صادقانه داره بهش خبر میده
هم نیتش صادقه و هم اونچه که
میگه به اصطلاح بخشی گمراه کنندهی از
حقیقت نیست یا آمیخته با توهم و دروغ نیست
هیچ خانم حافظی هیچ راهی برای اطمینان از
صحت و صداقت قول و قائل نداره خب ولی شکلی
که به ش این جمله ترکیب به اصطلاح جمله به
شما نشون میده شکلی که ساخته شده به شما
در اولین وحله القام میکنه که این حرف حرف
معتبری اس داره نقل میشه از خود تهران از
از خود میدان
پاسور
خب و سؤالات دیگه
وقتی که شما میگید یک مقام مسئول سابق یک
مسئول سابق
ایرانی به من گفت مسئول سابق یعنی چی
مسئول سابق ما در آمریکا حداقل سه ۴ هزار
تا مسئول سابق داریم که از اول انقلاب تا
الان مسئولان جمهوری اسلامی بودن در
جاهایی حالا سازمان ملل یا داخل الان
اومدن آمریکا زندگی میکنن اینا مسئول
سابقم آیا حرفای که میزنن اعتبار خبری
داره نه اعتبار تحلیلی هم نداره حالا
بعضیاشون همشون مثل هم نیستن بعضیاشون
دانش سیاسی دارن بعضیاشون به اصطلاح قدرت
تحلیل دارن ولی کسانی نیستن که بتونن به
شما خبر بدن از مجلس خبرگان و دارای چنین
ارتباطاتی با داخل کانون قدرت باشن
بنابراین کی این مسئول سابق مسئول سابق
میتونه
آقای بنی سطر باشه میتونه آقای سلامتیان
در چیز باشه در پاریس باشه میتونه بم
شهردار فلان جا یا نفر دهم فلان سفارت
خونه هم باشه همه اینا ممکنه بنابراین باز
با یک توصیف کاملاً مبهم و گنگ شما رو
میخواد تحت تاثییر قرار بده
یا بحث یک مقام به اصطلاح منظورش حتما
عراقیه یا عربه به یک شخص یا منبع عراقی
یا عرب به خانم حافظی گفته که
شانس مجتبی خامنهای و علی خمینی برای
رهبری از بین رفته علی خمینی کی هست که
کسی اصلا راجع بهش راجع به احتمال رهبری
حتی به
اصطلاح به ذهن خودش راه داده باشه همچین
فرضی رو چه کسی گفته که علی خمینی که
برادر کوچیک تر حسن خمینی هست در جایگاهی
و در نجف زندگی میکنه در جایگاهی هست که
بتونه مثلاً به واسطه اینکه فقط نوه خمینی
رهبر باشه این این این حرفا حرفای
کاملاً به
اصطلاح بی پایه بی بنیان
و در عین خندهدار بودن گریه آورم هست یعنی
هم تأسف برانگیزه هم مضحکه به دلیل اینکه
اگر کسی قرار بود جانشین خمینی بشه احمد
خمینی میشد پسرش میشد نه این نوش که اصلاً
مطلقا وزن سیاسی نداره و هیچکس روی آیندش
حساب نمیکنه خب این حرفا مجموع اینا مثل
این میمونه که یک از نخهای متفاوت و از
رنگهای متفاوت برای شما یک پارچهای دوخته
که فقط و فقط این عجیب بودن نقش و نگارها
شما رو مرعوب بکنه ولی در واقع هیچ معنایی
نداره در واقع این
نمونه نمونهای است از روایت شایع رایج و
پرطرفدار درباره جانشینی مجتبی خامن
بنابراین فرض جانشینی مجتبی خامنهای
یک به دلیل فقدان شواهد و عدله و قرائن به
اصطلاح عینی و قابل اعتماد
و و قابل دسترس برای همه به دلیل اینکه
چنین عد عدله یا قرین شواهدی وجود نداره
هیچ بنیانی نداره و
صرفاً مبتنی اس بر شایعات ب بر حرف و حدیث
فلان کس گفت اون کس گفت این کس گفت اون کس
گفت که همه این کسانی هم که میگن کسانی که
خارج از
قدرتنمایی خامنهای
به عنوان
نامزد جانشینی شناخته
میشه خب ما چقدر دیگه وقت
[موسیقی]
داریم خب و و جدای از این مسئله ما دلایل
دیگری داریم که به ما میگه فارغ از اینکه
مجتبی خ خامنهای بعد از مرگ پدرش چه
سرنوشتی پیدا بکنه چه جایگاهی پیدا بکنه
در زمان حیات پدرش هیچگاه از او تصویر یا
به
اصطلاح به چهره جانشین نخواهند ساخت نه
آقای خامنهای این کارو میکنه نه حکومت
این کارو میکنه و نه خود این آقا مجتبی
خامنهای مثل بقیه فرزندان خامنهای نیست
فرزند بزرگ آقای خامنهای مصطفی یه آدمیست
کاملاً غیرسیاسی دنبال روزه خوندن و کارای
معمولی طلبگی
و اون برادر کوچیک ترشم خب خیلی در حد
محدودی فعالیت دارن مجتبا فعالیتش نفوذش
دامنه تأثیر گذاریش بسیار وسیعه منتها به
رغم اینکه ما خیلی چیزا رو نسبت میدیم به
مجتبی نمیدونم نیروهای امنیتی پشت
سرشنگی عمومی کرده نه درسی که در قم میگه
به روی دیگران با به روی همه ورودش آزاد
هست نه کتابی نوشته نه کاری کرده نه در
جایی به جای به نمایندگی پدرش رفته به
بازماندگان یک میتی تسلیت گفت هیچ هیچ هیچ
مطلقا یعنی هیچ موقع آقای خامنهای حتی
مسئولیت یک چای ریختن رو در تلویزیون به
او نسپرده هیچگاه به مردم نگفته این پسر
من بلده این کارو بکنه نماینده منه جانشین
منه شما باید به او پس از من همانقدر
احترام بگذارید که به من میگذارید همچین
چیزی مطلقا وجود
نداره آقای مجتبی خامنهای یک
شخصیت کاملاً غیراجتماعی
داره یک شخصیت کاملاً پوشیده پنهان
و به اصطلاح مخفی زیر نقاب این آدم هرگز
نمیاد به کسی یا به منبعی یا به رسانهای
یا در مسی بگه من دارم برای جانشینی پدرم
برنامه ریزی میکنم یا پدرم گفته که تو
جانشین من هستی بنا بین اینها همه خنده
دار به نظر میاد این این تصور
را و نکته بعد اینه که شما اگر جمهوری
اسلامی رو بشناسید اگر روانشناسی شخصیت
خامنهای رو بشناسید رفتارشناسی رو
بشناسید نوع به اصطلاح مناسبات قدرت و
معادلات قدرتو در این نظام بدونید و از
اون طرف بدونید که نظام جمهوری اسلامی یک
دیکتاتوری یا استبداد سنتی نیست بلکه به
خانواده
بدترین نوع استبداد که تمامیتخواهی و
توتالیتاریسم هست تعلق داره و نظامهای
توتالیتر یه ویژگیهای خاصی دارن یعنی کهه
فارغ از اینکه ایرانه روسیه است نمیدونم
چینه آلمان ایتالیاست نوع نظام
سیاسی یک اقتضائاتی داره یعنی در این نظام
سیاسی شما امکانهای شما محدود هست و
تواناییها شما محدود هست خطرهایی که شما
رو تهدید میکنه متفاوت هست و یک
رهبر توتالیتر نمیتونه کارهایی رو انجام
بده که یک پادشاه مستبد میتونه انجام بده
یا به عکس او به کارهایی دست میزنه که
پادشاه مستبد نمیکنه مثلاً هیچ پادشاهی
معمولاً به قتل عام مخالفان تظاهر کنندگان
دست نمیزنه این با نظام پادشاهی و مبنای
مشروعیت او سازگار نیست ولی رهبران
توتالیتر میتونن مرزهای خشونت رو تا
دورترین نقطههای ممکن گسترش بدن از
هلوکاست گرفته تا جنگهای جهانی تا جمهوری
اسلامی که از اعدام در زندانها تا قتل در
خیابون و جنگها در منطقه کارهایی کرده که
هرگز در تاریخ ایران سابقه نداشته
بنابراین آقای خامنهای
نمیتونه هر کاری بکنه و از اون طرف برای
تثبیت موقعیت خودش مجبوره به کارهایی دست
بزنه که هزینههای مشخصی داره و اون یکی
از هزینهها اینه که از
خیر تعیین
مقام قائم مقام خودش بگذره حتی اگه به
فرزندش مربوط هست اونو فدا بکنه که اساس
حکومت خودش بماند و آینده حکومت پس از او
دچار مخاطرات
حیاتی
نشه
خب فرض کنیم که بپذیریم که این یک افسانه
است چرا یه افسانهی مثل این برای بخش مهمی
از جامعه ایرانی میتونه انقدر جذاب باشه و
انقدر رسانهها مثل
یک خوراک شیرینی مدام او رو به خورد مخاطب
خودشون بدن بازار خودشون رو با دامن زدن
به این تصور گرمتر کنن چرا چه رازی
در جذابیت
این فرض رهبری مجتبی
هست دلایل متعددی میشه براش نقل کرد یک
دلیل مهمش اینه که ما چون که همیشه در
نظامهای استبدادی زندگی کردیم هیچ تصوری
از نوع دیگری از نظامها نداریم هیچ
تجربهای از یه شکل دیگری از حکومت نداریم
که در اونها انتقال قدرت به صورتی متفاوت
با نظام پادشاهی انجام شده باشه بنابراین
همیشه ذهن انسان یه مجهولی رو که پیدا
میکنه سعی میکنه اون مجول رو ربط بده به
اونچه که میدونه یعنی یک نشانه ناشناخته
رو با پیوند دادن به نشانههای آشنا در
ذهنش میتونه بشناسه و میتونه قابل فهم
بکنه جانشینی یک معماست که ذهن ایرانی
برای حلش به طور اتوماتیک برمیگرده به اون
چیزی که در تاریخش سابقه داشته یعنی
وراثت همین وراست مهمترین دلیلی اس که
باور کنه که مجتبی خامنهای به رغم
ناشناخته بودن رغم اجتماعی نبودن به رغم
به
اصطلاح عدم اعتبار زوی عدم اعتبار معنوی
عدم اعتبار سیاسی فقط و فقط به خاطر اینکه
فرزند خامنهای اس این شانس بیشتری برای
حکومت داره این تص قالب ذهنی ایرانی یا به
اصطلاح فرهنگ سیاسی ایران هست
که فقط
در قالب وراثت میتونه انتقال قدرت رو در
یک حکومت تصور بکنه
این باید این به این مسئله ما خیلی آگاه
باشیم چون خیلی پیامدهای زیادی داریم
نمیتونه به راحتی یک شکل دیگری رو یعنی
فرض کنه رهبر
آینده تفاوت خواهد کرد ولی جمهوری اسلامی
تداوم پیدا میکنه به عبارت دیگه حاکم عوض
میشه ولی حکومت عوض نمیشه براش سخته باور
کنه بدون وراثت چنین چیزی چه جوری ممکنه و
در جمهوری اسلامی به دلیل اینکه عمداً از
ساختن
هرگونه الگو روی تثبیت شده یک سنت به
اصطلاح ثابت برای
تغییر قدرت پرهیز شده ما نه آقای خامنهای
آقایی رهبری آقای خمینی یک چیز به اصطلاح
فرایند پیشبینی شده و قابل برنامه ریزی
داشت نه آقای خامنهای یک رهبری بود که
هرگز کسی در مخیله خودش میگنجد
میگنجد که این بتونه رهبر بشه یعنی رهبرش
کاملاً تصادفی و غافلگیر غافل گیر کننده
بود بنابراین هیچ الگویی ما در گذشته
جمهوری اسلامی نداریم که بگیم خب طبق این
الگو عمل میشه مجلس خبرگان م میدونیم که
ارزشش همون کاغذپاره هاییست که آقای احمدی
نژاد گفت قانون اساسی و مجلس خبرگان در
حقیقت
کاملاً یک نمای ظاهری برای مشروعیت هستن
مشروعیت بخشیدن هستن بدون اینکه قدرت
واقعی داشته باشن خب خب در چنین
شرایطی ذهن
ما نیازمند تخیل هست یعنی اولاً شما شناخت
واقعی دقیق و جزئی از جمهوری اسلامی نظام
نظام و مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی
داشته باشید دوم دانش سیاسی داشته باشید
که بتونید جمهوری اسلامی رو در طبقه مربوط
خودش بگنجونید و از نظر سیاسی و تحلیلی و
تطبیقی بتونید مطالعه بکنید و بر اساس این
دادهها و بر اساس این شناخت و بر اساس
این تحلیلها
بتوانید تخیل کنید سناریوهای مختلفی رو
برای رهبری در ایران
این قدرت تخیل در ایران در گفتمان سیاسی
رایج و عمومی
بسیار کم دیده میشه یعنی ما به نظر میرسه
که ما دچار فقر تخیل سیاسی هستیم و فقر
تخیل سیاسی موجب موجب میشه که شما به جای
تخیل به توهم پروری پناه ببرید یعنی به
آرزو اندیشی به نوستالژیا
داشتن می حسرت بازگشت به گذشته حالا
برگردیم به زمان پادشاهی یا برگردیم به
زمان ۶۸ که خامنهای رهبر شد برگردیم به
یه چیزی در گذشته یعنی در حقیقت اتوپیا
آرمان شهرش پشت سر قرار داره نه پیش رو خب
این خیلی خطرناکه و
یک بیماری بسیار
کشنی بیماری
بسیار چی میگن فاسد تواه کنندهی است برای
فرهنگ سیاسی ما برای جامعه ایران برای
اینکه جامعه بتونه تصمیم های درست بگیره
و راه رسیدن به آینده دمکراتیک رو پیدا
بکنه ببینید وقتی که شما از احتمال
وقوع چیزی خبر میدید یعنی میگید احتمال
رهبری مجتبی این احتمال
رهبری مبتنی بر یه سری باورها پیش فرضها و
پیشداوری هاهای شما یعنی شما در ذهنتون یک
عقایدی دارید یک تصوراتی دارید یک شناختی
دارید یک اعتقاداتی دارید که بر اساس
اونها همچین احتمالی بود احتمال دادن
یعنی قضاوت کردن یعنی حکم کردن یعنی داوری
کردن خب اون داوری
که شما بتوانید داوری عقلانی به نامید
قضاوتی که عقلانی است قضاوتی که سنجیده
است قضاوتی که قابل اتکا باید مبنا ریشه و
خواست گاش هم قابل اعتماد باشه اگر
باورهای شما اعتقاد شما پیشفرض های شما
پیش داوریهای شما عامیانه باشن سطحی باشن
نسنجیده باشن نیازموده باشن به عبارت دیگه
شما فاقد توانایی برای اندیشیدن انتقادی
باشید نتونید باورهای خودتونو به آزمون
بگذارید بسنجید درستی و نادرستی اونها رو
به اصطلاح تشخیص بدید شما احتمالاتی یعنی
قضاوتت در مارد احتمالات مبنی بر
یک مشت به
اصطلاح تصورات کاملاً خام و بی بنیاد
خواهد بود به عبارت دیگه شما بر اساس یک
سری تعصبات و توهمات
و به اصطلاح خیال اندیشی های باطل شما
دارید یک قضاوتی میکنید
قضاوت
قضاوت یک فقط یک به
اصطلاح فرایند ذهنی نیست بلکه قضاوت یک
اتفاقه خود قضاوت یک اتفاقه و این قضاوت
اتفاقیست که شما رو برمی انگیزه که برای
عمل چگونه انتخاب بکنید
یعنی امکان اون اون چیزی که باعث میشه شما
این کارو بکنید نه اون کار رو اون چیزی که
باعث میشه شما این تصمیمو بگیرید نه اون
تصمیمها این قضاوتهای شما هستن یعنی
قضاوتهای ما ما رو به سمت خاصی میکشونن
اگر قضاوتهای شما بی بنیان باشن بنابراین
شما در عمل به
راه کش خواهید رفت و
به در به اصطلاح در برابر تهدیدهای بنیان
و افکن قرار خواهید گرفت اما اگر قضاوت
شما مبتنی باشه بر یک
ذهنیت یه به اصطلاح پرورش پیدا کرده
اندیشیده آموخته
تفکر انتقادی بلده شناخت و دانش کافی داره
از چیزی حرف میزنه که در
موردش تحقیق و تطبع لازم رو کرده اونوقت
اون قضاوت شما میتونه از نظر عقلانی و
عقلایی مبنای تصمیمگیریهای
به
اصطلاح
سودمندتر عاقلانه تر و راهگشا تر قرار
بگیره پس این خیلی مهمه که آیا شما به این
احتمال باور دارید یا نه نگید که بابا خب
مردم اعتقاد دارن و هیچ اینا همش باد
حرفها همه باد حواس نه حرفها هیچ باد هوا
نیستن و اعتقادات بسیار مهمن اگر یه بخشی
از جامعه ایران به یک اعتقاد باطلی به یک
خرافه باور داره اون خرافه مطمئن باشید که
در عمل او رو مسیر زندگی او رو کاملاً
متفاوت خواهد کرد اگر کسانی که برای
دموکراسی در در ایران تلاش میکنن اگر
کسانی که
برای درست کردن
ایرانی کاملاً متفاوت با گذشته در آینده
میکوشند اگر کسانی به یک ایران آباد و
آزاد و
دموکراتیک می اندیشن اگر این آدمها در
این احتمالات به عبارت دیگه در این
قضاوتهای سیاسی خودشون تحمل نکنن وسواس
نورز
سختگیری
نکنن مدام به مهک آزمون
نسنجید در جهت کاملاً خلاف مقصد خودشون
عمل میکنن یعنی فکر میکنن که فعال حقوق
بشران فکر میکنن که
فعال به اصطلاح مبارز دموکراتیک هستن اما
به دموکراسی و به حقوق بشر آسیب میرسونن
و موانع بیشتری در راه رسیدن به
دموکراسی و حقوق بشر ایجاد میکنن
بنابراین نیت شما مهم
نیست اینکه
شما نیتت خوبه به هیچ وجه تضمین نمیکنه که
نتیجه شما هم مانند نیتت باشه یعنی نتیجه
شما همون باشه که شما میخواید نیت خوب
بسیاری از جنایتها بسیاری از خطاها
بسیاری از به اصطلاح کارهای بد به دست
کسانی انجام شده که نیتهای خوب داشتن به
اصطلاح قصدشون خیلی انسانی و خیلی پاک
بوده اما به دلیل اینکه اینها نیت خوب رو
کافی میدونستن دانش زیاد تجربه زیاد و
روش فکر کردن رو نیاموخته بودن در نتیجه
تصمیمهایی میگرفتن که نتایج معکوس داشت
از غذا سرکن کبین صفرا فزود و در نتیجه به
آرمانی که خودشون بهش ایمان داشتن آسیب
میرسونن پس این مهمه که به چه چیزی
اعتقاد داریم چه چیزی رو باور میکنیم و
چگونه قضاوت میکنیم حالا من فردا بیشتر
راجع به قضاوت سیاسی صحبت خواهم کرد
و راجع به در حقیقت مسئولیت انسانها در
قضاوت و اهمیت قضاوت فهم قضاوت
سیاسی برای کهه ما جنبش دموکراتیک و
آزادیخواه رو در ایران بتونیم به موفقیت
برسونیم من سپاسگزارم از شما اجازه بدید
که من ببینم
که ها اینو توجه داشته باشید این نکته رم
شاید خوب باشه که دوستمون گفتن کتاب من
معرفی کنم یه کتابیست به نام مکتب
دیکتاتورها من نمیدونم پیدی افش دارم یا
نه این کتاب
مال ایسو اینیاتسیو
سیلونه همون نویسنده رمان معروف نان و
شراب هست
که این
آقا در جوانیش عضو حزب فاشیزم
ایتالیا بوده و حتی یک موقعیت و مقام قابل
توجهی داشته ولی بعد متوجه میشه که راه
اشتباهی رو در پیش گرفته و از حزب خارج
میشه و و شروع میکنه به نوشتن آثاری حالا
آثار داستانی یا غیر داستانی که توضیح بده
فاشیسم یا همون توتالیتاریسم شبیه جمهوری
اسلامی چگونه به وجود میاد چگونه عمل
میکنه چگونه تداوم پیدا میکنه و بازیگران
اصلی او کی هستن ببینید مهمترین
ویژگی توتالیتاریسم
در قیاس با استبداد سنتی این هست که نقش
اصلی رو در ایجاد نظام توتالیتر تثبیت
نظام توتالیتر تداوم نظام توتالیتر توده
مردم دارن نه حاکمان و به عبارت دیگه شما
در نظام سلطنتی شما یک پادشاه دارین که
پسر باباش بوده اومده مردم بخوان یا نخوان
میاد حکومت میکنه ارتش داره دستگاه داره
نمیدونم جاسوس داره خدم داره هشم داره
همه رو به ارث میگیره و ملت خواه ناخواه
مجبورن به فرمان او گردن بگذارن اما
حاکمان توتالیتر چونی نیستن حاکمان
توتالیتر افرادی هستن که به پشتوانه یک
جنبش تودهای با حمایت توده مردم به قدرت
میرسن و به دلیل اینکه باز میتوانند از
مردم از توده مردم به نحوی استفاده کنن
که به اصطلاح قدرت خودشون رو حفظ بکنن باز
این توده مردم هستن که ولو منتقد ولو
مخالف ولو ضد حکومت ولو اپوزیسیون در
تداوم اون حکومت نقش دارن به عبارت دیگه
اگر توده
جامعه هیچ نقشی در تداوم حکومت نداشته
باشه حکومت توتالیتر نمیت
واند سر پا بماند ولو اینکه مجهزترین و
پیشرفته ترین ارتش دنیا رو داشته باشه
صدها کلاهک هستهای داشته باشه تا دندان
مسلح باشه
و که در یک دستش کلید زندان و در دست
دیگرش طناب دار داشته باشه اصلاً خشونت
نمیتواند تنها
تهیگاه قدرت حکومت باشه بنابراین شما نیاز
دارید به یک چیز دیگری برای تداوم و اون
چیه اون افکار عمومی اس اون توانایی شما
برای دستکاری هدایت و مهار افکار یست که
از چه طریقی انجام میدید از طریق
پروپاگاندا پروپاگاندا یه اصطلاح حالا مثل
خیلی از این اصطلاحات
که مثل ویروس همه گیر میشن همه به کارش
میبرن ولی خیلی نمیدونیم یعنی چی پرو
پروپاگاندا تبلیغات نیست به مفهومی که ما
میفهمیم ازش خیلی پیچیده تره بنابراین به
ویژه از زبان استفاده میشه حالا به طور
کلی بخوام بگم از زبان استفاده میشه به
روشهای بسیار پیچیدهای
تا افکار عمومی به سمتی هدایت بشه که خطری
برای حکومت نداشته باشه بذارید من پیشنهاد
میکنم این داستان رو بخونید این داستان
مکتب دیکتاتورها در حقیقت یا مدرسه
دیکتاتورها یک گفتگوی فرضی است بین د نفر
که از آمریکا اومدن به ایتالیا که بگن که
ما چگونه میتونیم یه حکومتی رو شبیه
فاشیسم در آمریکا برقرار کنیم یعنی مدرسه
فراگیری تأسیس حکومت حکومت فاشیستی اس و
در قالب گفتگو که بین اینها هست نویسنده
به ویژگی سیمای توتالیتاریسم رو ترسیم
میکنه چهره نگاری میکنه حالا بگذارید من
برا ترجمه زنده یاد مهدی صحابی هست که
خیلی ترجمه خوبی هم هست و ناشرش هم
ناشرش نشر ماهی تهران
۱۳۸۸ میگه
که به اونهایی که میخوان برن آمریکا و به
اصطلاح فاشیسم رو اونجا برقرار کنن میگه
که مایوس نباشید فکر نکنید کسی که میخواهد
دیکتاتور شود مجبور است از صفر شروع کند و
از هیچ و پوچ یک رژیم دیکتاتوری به وجود
آورد بلکه باید از ناتوانی حزبهای قدیمی
در حل بحران تمدن احساس دلگرمی کنیم
بحرانی که به نظر میرسد همه بشریت دست
خوش آن شده است فراموش نکنید که ما به
احتمال زیاد هنوز در آغاز دوره طولانی از
جنگها و انقلابها و جنبشهای ضد انقلابی
و انواع گوناگونی از فاجعههای اجتماعی
قرار دارید عجله نداشته باشید امیدتان به
این باشد که بشریت دوباره رو رو به توحش
برود تودههایی هم که سابقه تاریخی چندانی
ندارند به کمک جنگ و قطی و رادیو و بقیه
چیزها میتوانند دوباره وحشی بشوند نه فکر
کنید که میخواهم خدای نکرده درباره دانش
پروفسور پیکاپ و دیگر همکاران شما ابراز
شک کنم اما این را باید بگویم که اگر
کشتارهای نظامی و فقر و قتی چندین و چند
ساله نباشد کوشه بهترین کارشناسان تبلیغات
برای تح تیق تودههای مردم به جایی نخواهد
رسید و اثری نخواهد داشت خواهش میکنم از
رک گویی من ناراحت نشوید سعی میکنم تعارف
و مجامله نکنم تا نظرم را روشنتر بیان
کرده باشم همه میدانند که بر اثر جنگهای
معمولی و جنگهای داخلی و بیکاری مزمن
تودهها سرگشتگی روانی مانند یک بیماری
همهگیر در میان مردم گسترش پیدا بکن این
چیزی که در جامعه ایران میبینیم سرگشتگی
روانی و روز رو به روز بر عده افرادی که
فعالیت روحی عادی ندارند افزوده میشود در
این گونه افراد اندیشه و خرد به تدریج به
حالت فلج در میآید و در مقابل آمادگی
برای واکنشهای روانی خودبخودی و غریزی
تشدید میشود بحث من بر سر موارد وخیمی
نیست که به هیته روان پزشکی مربوط میشود
بلکه به جریان کلی نظر دارم که تودهای
افراد شرکت کرن کننده در جنگ و بیکاران و
خانوادههای آنها و همه کسانی را در بر
میگیرد که مدتی طولانی دستخوش اضطراب و
هیجانهای شدید میشوند تجربه نشان داده
است که گذشت از مواردی استثنایی روان بشری
در اینگونه شرایط سخت تعادل عادی خود را
از دست میدهد توانایی استدلال منطقی از
او سلب میشود میان ناامیدی مطلق و
خوشبینی ساده لوحانه نوسان پیدا میکند و
به سادگی
تسلیم هر نوع عوام فریبی میشود اگر احساس
خطر جانی و تهدید گرسنگی برای چند سال
ادامه یابد حتی عادیترین و فهمیده ترین و
پیشرفتهترین انسانها را هم دچار تشویشی
بدوی و کهن میکند و او را در شرایط ترس
آمیزی قرار میدهد که به نظر میرسید پس از
قرنها پیشرفت بشریت برای همیشه از بین
رفته است و این درست همان شرایط مساعدی اس
که در آن دیکتاتورها سربلند میکنند
دیکتاتورهای واقعی و نه محفل نشین
دیکتاتورهای مقاومت ناپذیری که تنها
حضورشان در یک مکان عمومی ایجاد رعب
میکنند انسانی که امروزه غالب میشود در
مقایسه با تمدن گستردهای که از آن سرب
برآورده یک انسان بدوی و وحشی اس انسانیست
که تازه از غار بیران آمده و همه چیز هجوم
میبرد فردی او به هیچ وجه تغییری نکرده
انسانیست که فقط به صورت گروهی میتواند
عمل کند خلاصه اینکه انسان توده است این
اصطلاح فیلسوف اسپانی گست هست مس من و این
تعبیریست که همه آن را قبول کردن میگه
که فاشیسم
از انسان توده به عنوان نیرویی خام و بی
شکل استفاده میکرد
و در نهایت میگه
که اگر همزمان با وخامت اوضاع اقتصادی
مناسبات بینالمللی هم دستخوش بحران شود
این امکان وجود دارد که دو حزب بزرگ
آمریکا دچار ورشکستگی سیاسی شوند در این
صورت شعار مرگ بر سیاست در کشور ما هم
طرفداران بسیاری پیدا خواهد کرد میگه
بنابراین میگه که امکان دموکراسی از بین
میره اگر فقر تداوم پیدا کنه و اگر اون
کشور در انزوای بینالمللی قرار داده بشه
بله بعد بنابراین میگه
که سنت و روحیه ملی هیچ کشوری این دوست
هموطنان ما که هی میگن ما ایران متفاوته و
تمدن فلان داره سنت و روحیه ملی هیچ کشوری
چنان نیست که بروز دیکتاتوری را در آن حتم
می کند اما آنچنان هم نیست که خود به خود
جلو گیرنده دیکتاتوری باشن بنابراین من
بسیار توصیه میکنم پیشنهاد میکنم که این
کتاب رو بخونید که من خودم بارها
خوندم بعضی از
صفحاتش خب من به یکی د تا
از پرسشها
برسم آیا مشخص هست کدام سرباز سرداران
ایدئولوژیک هستن کدام فاسد و بیزنس نه
نکته همین نامعلوم بودن اینهاست نکته اینه
که ما از سرای ببینید قدرت در جمهوری
اسلامی حکومت در جمهوری اسلامی شبیه یک ق
قلعهای است که دیوارهای ستب رو بلند اون
رو فقط از دوردست و تنها از میان مه غلیظ
میشه دید یعنی یه چیز خیلی مبهم ما
نمیدونیم خامنهای چقدر پول داره ما
نمیدونیم خامنهای چقدر به اصطلاح ادار
ارض و طولش کجا امپراتوری خامنهای از کجا
تا کجاست هیچ تصوری نداریم راجع به این در
آینده من صحبت میکنم
گفتن که رافی نمیتونه رهبر بعدی باشه عرض
کردم که مسئله شخص نیست مسئله این هست که
ما رهبر فردی نخواهیم
داشت نخیر اون که گفتید که خلیفه حاکم
جامعه مسلمان باید از قریش باشد نه اون یه
نظریهی بود که زود از بین رفت دیگه نه
دیگه در عثمانیها که از قریش نبودن
ما اصلا در اسلام نظریه سیاسی
نداریم و آخر گفتن که در م ایدههای که
آقای رفسنجانی در آن روز
موعود که خل بور ش میخواست بسیار خب حالا
راجع به این مسائل ما در روزهای آینده
ادامه خواهیم داد در همین ساعت در خدمت
دوستان هستم اگر نکتهای به نظرشون میرسه
والا کامنت بذارن یا پیام بفرستن حتما
سعی میکنم
که پاسخ بدم سپاسگزارم از شما وقت همگی
خوش