من سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
گرامی
بحث وضعیت جسمانی آقای خامنهای این
سالهاست که مطرح هست و موضوع بسیار
داغیست برای محافل سیاسی
و ساختن انواع و اقسام شایعات و داستان
پردازی راجع به سناریوهای محتمل در آینده
به هر حال هیچ موضوعی به اندازه موضوع
درگذشت آقای خامنهای
برای مردم ایران مهم نیست به این دلیل و
همینطور برای ناظران بینالمللی به دلیل
اینکه این نظام بیش از هر کس دیگه یا بیش
از هر نهاد دیگه بر شخص آقای خامنهای و
نهاد ولایت فقیه استوار هست بنابراین وقتی
او مثل ی رئیس جمهور یا نماینده مجلس نیست
که آمدن و رفتنش چندان سیستم رو تغییر نده
رفتن آقای خامنهای میتونه به موقعیتهای
بسیار
بسیار متفاوت و در حقیقت یک انقلابها و
دگرگونی های بنیادی بی انجامه حالا یا به
سمت خوب یا به سمت بد هر دوش محتمل هست خب
بنابراین موضوع خیلی جذابه
اما به همون اندازه که این موضوع جذاب هست
و به همون دلیل که این موضوع مهم هست به
همون دلیل این این موضوع وضع سلامتی آقای
خامنهای
جزء سری ترین اسرار نظامه یعنی شاید کمتر
مسئلهای باشه یا شاید اصلاً هیچ مسئلهای
نباشه که اینقدر اهمیت و حساسیت امنیتی
داره برای نظام و برای آقای خامنهای و
مطلقا امکان نداره که احدالناسی غیر از
حالا شاید یک تعداد بسیار معدودی حالا عرض
میکنم خدمت شما هیچکس هیچگونه اطلاع
درستی از
وضعیت سلامت یا بیماری ایشون پیدا بکنه
بنابراین هر حرفی که زده میشه ولو اینکه
طرف نماینده مجلس خبرگان هست یا مسئول هست
یا هرچی کاملاً باید نادیده گرفته
بشه یک فایل صوتی من دیدم یکی از دوستان
برا من فرستاد روی تلگرام که ظاهرا این
روزا این دست اون دست میشه در اینترنت و
به ظاهر گفتگوی آقای کامران نجفزاده با
آقای مرندی ه دکتر مرندی که رئیس تیم
پزشکی آقای خامنهای کاملا دروغه هم صدای
آقای نجفزاده رو ما میشناسیم هم صدای آقای
مرندی رو و اصلا طرز صحبت کردن اینها همه
ساختگیه
خب اما چرا انقدر حساسه ببینید در
نظامهای استبدادی به هر حال در قدیم که
ما نظام سلطنتی پادشاهی
داشتیم قبل از دوران پهلوی منظورم هست به
خاطر اینکه همه چیز بستگی داره به سلطان و
سلطان خداست پادشاه خداست و همه مردم
زندگی و مرگشون رو در دست او میبینن
بنابراین مرگ پادشاه نباید یک چیز آشکاری
باشه اگر مردم ببینن با چشم خودشون که
پادشاه میمیره یا کشته میشه اون نظام و
اون به اصطلاح حکومت نمیتونه ادامه پیدا
بکنه وقتی که ناصرالدین شاه رو در حضرت
عبدالعظیم میرزارضا کرمانی با تپانچه
زخمی کرد بلافاصله بعدش مرد بعد وقتی که
میخواستن ببرنش به سمت کاخ در کالاسکه
گذاشتن اون را اینورش پنبه گذاشتن و با یه
چوب دستشو تکون میدادن برای مردم که مردم
فکر نبینن و به اصلا فکر نکنن که
ناصرالدین شاه مرده بعد بریزن تو خیابون
بعد آشوب بشه تا اینکه مظفردین شاه از
تبریز بیاد در دوره پهلوی هم خب رضا شاه
که پیش از اونکه موعد مرگش فرا برسه کشور
رو ترک کرد و محمدرضا
شاه با اینکه در نظامهای سلطنتی شما
همیشه ولی عهد دارید بنابراین مشکلی از
بابت
اینکه چیزی پنهان باشه هم باشه وجود نداره
و محمدرضا شاه سه بار ازدواج کرد فقط به
خاطر اینکه مسئله ولیعهدی رو حل بکنه
مسئله ولیعهدی مسئله بسیار کلیدی اس ادامه
سلطنت و ادامه قدرت اما به دلیل اینکه
ولیعهد در زمان بیماری ایشون وقتی که
ایشون دچار یعنی پزشکان تشخیص میدن که
سرطان داره که حالا خود این داستان
خیلی تفصیل داره که با ی یه پرونده پزشکی
رو از تهران با یک رمزی میفرستادن در
فرانسه و اون نه اون دکتر یکی دو تا دکتر
فقط دکتر فرانسوی فقط میدونستن این مال
کیه و در تهرانم فقط وزیر دربار هیچکس
نمیدونست که این پرونده مال کی هست
بنابراین وضعیت جسمانی سرطان آقای محمدرضا
شاه پهلوی تا نزدیک انقلاب ایران برای
تقریبا میشه گفت که بیشتر خاندان و دربار
کاملاً پنهان بود برسد به سیستم های
جاسوسی و اطلاعاتی حتی من شنیدم
که سازمان سیی هم فقط هفت ه ماه قبل از به
اینکه شاه ایران رو ترک بکنه متوجه این
مسئله بیماری شده بود بنابراین برای
محمدرضا شاه با اینکه شما یک فرایند کاملا
قانونی و مشخص
داشتیم تشخیص دادن که مسئله جس به اصطلاح
وضعیت بیماریش کاملا محرمانه بمونه تا
اینکه رسید به وضعیت به اصطلاح سیاسی وخیم
و رفتن از ایران بیرون خب طبیعتاً اگر چند
سال قبل یعنی زمانی که این سرطان در
آغاز گسترشش بود در آغاز به
اصطلاح فراگیری بود اگر در اون زمان شاه
رو میدونستن اطرافیان ملکه می دونست
مشاورانش میدونستن و کمکم قدرت رو و بار
مسئولیت رو از روی شانههای او برمیداشتن
شاید الان سلطنت پهلوی ادامه پیدا میکرد و
تصمیم گیری در موقعیت بیماری در حالی که
دیگران نمیدونن که شما تصمیم گیرید ناشی
از چی هست میتونه به بنبست های زیادی
بیجامه که در این مورد انجامید بعد وقتی
مییم در دوران جمهوری اسلامی خب یه دوره
دیگه است در جمهوری اسلامی به عنوان یک
نظام تمامیت خواه و اقتدارگرا مسئله
جانشینی منطقاً این سیستمها نباید مسئله
جانشینی رو به هیچ وجه شفاف کنن به هیچ
وجه مسئله شو روشن کنن و تکلیف و معلوم
بکنن پیش از اینکه رهبر صحنه سیاست رو ترک
کنه در زمان آقای خمینی همونطور که آقای
خمینی در نامش به بازرگان به آقای منتظری
میگه آقای خمینی راضی نبود که آقای منتظری
در سال ۶۵ توسط مجلس خبرگان به عنوان قائ
مقام رهبری تعیین بشه یعنی او میدونست که
آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری ول
اینکه ق رسماً انتخاب شده برای بعد از او
ولی همین که قائم مقام هست به او یک قدرتی
میده که میتونه یک کانون تهدید بنیان
براندازی باشه براش خمینی اینو خوب فهمیده
بود اما نکته مهم اینه که ما تا زمانی
[موسیقی]
که با اینکه جماران اصلا ی بیمارستان درست
کرده بودن و آقای خمینی در حقیقت به همه
تجهیزات پزشکی دسترسی داشت و مدام مانیتور
میشد یه تعداد بسیار بسیار اندکی که
نمیدونیم چقدر شاید واقعا سه چهار
نفر یعنی عددش
از انگشتهای دست فراتر نره اونها
میدونستن در گن که وضعیت آقای خمینی چطور
هست تا ماههای آخر بعد از ۱۹ سال که از
مرگ آقای خمینی
گذشت مجله یکی از فکر کنم مجله مهرنامه یک
مجله دیگری یادم نیست من دارمش
اینجا اون پرونده پزشکی آقای خمینی رو بعد
از ۱۹ سال منتشر کرد وقتی که منتشر شد ما
برای اولین بار متوجه شدیم که آقای
خمینی که فکر میکردیم فقط یک بار سکته
قلبی کرده در سال ۵۸ چند ماه بعد از اینکه
از پاریس میاد و میره قم ایشون در سال ۶۵
سکته دوم رو میکنه و این سکته دوم موجب
میشه که
سیستم ایمنی ایشون خیلی پایین بیاد
و بسیار ضعیف و ناتوان باشن درد زیاد
داشته باشن و از جمله داروهای به
اصطلاح تسکین بخش مخدر تخدیر بیشتر بهشون
داده میشد تزریق میشد در نتیجه بخش زیادی
از تصمیم هاش یا در عصبانیت بوده یا در به
اصطلاح
ناهوشیاری کامل به اصطلاح نیمه هوشیاری و
احمد بوده که بیشتر همه چیز رو اداره
میکرده تو این ه سال بسیار اتفاقات سرنوشت
سازی میفته یعنی سال ۶۵ آقای خامن آقای
منتظری به رهبری تعیین میشه همون سال
ایشون سکته دوم رو میکنه بعد مسئله جنگ
هست ایران در چند تا عملیات بسیار تلفات
میده از اون طرف بحران مک فارلین هست
مسئله پایان جنگ هست مسئله عزل آقای
منتظری هست مسئله سلمان رشدی هست ارتباط
ایر تمام اینا مربوط به این دوره است و
همین طور فرمان در حقیقت بازنگری در قانون
اساسی لیست کسایی که تعیین میکنن خب اگر
مردم میدونستن که سال ۶۵ آقای خمینی به
این و از درآمده و در حقیقت قادر نیست که
وظایف خودش رو به درستی انجام بده به
درستی تصمیم بگیره به درستی فکر بکنه این
آدم بنابراین رهبر واقعی نیست اگر مردم
میدونستن که شرایط اصلا ی یه چیز دیگه
میشد یعنی جنگ سرنوشتش چیز دیگه میشد در
داخل ممکن بود وضعیت کاملاً متفاوت بشه
بنابراین تا لحظه آخر اینا تونستن به خوبی
این مسئله رو مخفی نگه دارن وقتی که حافظ
اسد
که برای اسرائیلیها پدر بشار اسد که به
اصطلاح رئیس جمهور سوریه بود خب اونم
همچین وضعیتی داشت برای اسرائیلی خیلی مهم
بود که بدونن که این وضعیت جسمیش چطوره و
کی اگر مشکل بیماری داره کی تا کی دوام
میاره خب این از کشور خارج نمیشد هیچ موقع
هیچ جا نمیرفت و خیلی تدابیر امنیتی
شدیدی
بود مثل همین پسرش که در ش اوهم جنگ کردن
و زمان
اون با اسرائیل دیگه اونم در یه شرایطی
مثل نصرالله الان زندگی
میکرد فقط یک بار یک جلسه خیلی ضروری
سازمان ملل در ژنو برگزار شد که این باید
حضور پیدا میکرد وقتی بشار اسد رفت حافظ
اسد رفت در سازمان ملل اینها از ادرار او
در دستشویی اسرائیلی ها متوجه شدن که اون
سرطان داره و چه موقع خواهد مد ب این یک
مسئله شوخی نیست
هم دستگاههای اطلاعاتی خارجی یعنی الان
شما باید اطمینان داشته باشین که
روسها حتی
چینیها اسرائیلیها آمریکاییها همه
اینها به شدت وضعیت جسمی آقای خامنهای رو
مانیتور میکنن و سعی میکنن اطلاعات به دست
بیارن به دلیل اینکه از هر چیز دیگه
مهمتره همه تصمیمها بستگی به او داره و
او اگر در یک شرایطی بیماری خاصی باشه
ممکنه تصمیمای متفاوتی بگیره آقای
خامنهای
من تقریباً میشه گفت که ۲۵ ساله که واقعاً
به طور روزانه شاید حرفهای آقای خامنهای
کارای آقای خامنهای درباره آقای خامنهای
نمیدونم روشهای مختلفی که
در علوم سیاسی در روانشناسی رهبری
روانشناسی توتالیتر همه اینا هست من
میخونم و مطالعه میکنم و سعی میکنم یک
درک روشمند علمی پیدا بکنم در عین اینکه
به شواهد و قرائن محسوس و موجود هم توجه
کنم آقای خامنهای یک
سیر
کاملاً موجهی رو یعنی قابل فهمی رو در
دوران رهبری طی کرد یعنی به مرور همین طور
که قدرتش بیشتر شده رفتارش و تصمیم هاش با
اعتماد به نفس
بیشتری شکل گرفته و در حذف رقبا در مهار
رقبا در به اصطلاح به رخ کشیدن قدرت خودش
چه در داخل و چه در منطقه جسارت و جرت
بیشتری نشون داده در عین حال
بسیار هوشمندانه یعنی آقای خامنهای نقطه
قوتش آگاهی مدام به نقاط ضعفش میدونه که
نباید گول بخوره نباید فکر بکنه که الان
این قدرتو به دست آورده یک ساعت دیگه هم
این قدرت هست نباید به هیچکس اعتماد داشته
باشه در
نتیجه ایشون توانسته هم با به میزانی که
فکر میکرده که واقعا میتونه مهار بکنه
رقباش حس بکنه جامعه رو اعتراضها رو
ناخرسندی ها رو فشار خارجی رو تا جای که
تونسته در حقیقت خودنمایی کرده چنگ و
دندون نشون داده اما همیشه هم حواسش بوده
که این چنگ و دندونو باید تا جایی نشون
داد که به خطر حیاتی برای خودت بدل نشه
بنابراین آقای خامنهای با
همین سیاست ضد آمریکایی و با همین تعصب و
سماجت که روی مواضعش داره در جنگ عراق و
جنگ حمله آمریکا به عراق و افغانستان دو
تا جنگ بسیار مهم و در حقیقت
ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا بود و
در همسایگی ایران آقای خامنهای با دولت
جورج بوش همکاری کرد یعنی در سطح بسیار
بسیار بالایی که خیلی هم گزارشهای زیادی
درش دربارش نوشته شده بود
و به اصطلاح خیلی تعجب برانگیز
بود و از اون طرف زمانی که قبل از او
طالبان در حرا دو دیپلمات ایرانی رو کشتن
این رو یکی از به اصطلاح مسئولین که قبلاً
مسئول بود برای من تعریف میکرد که شورای
امنیت ملی و سپاه اعتقاد داشتن که ما باید
در مرزها به حالت آماده باش دربیایم و
آماده باشیم برای حمله به افغانستان آقای
خامنهای ایستاد و گفت نه حمله به
افغانستان نمیکنید و از هر گونه درگیری
نظامی باید پرهیز کرد خب این نشون میده که
آقای خامنهای
همواره این دو جهت رو حفظ تعادل سعی میکنه
حفظ کنه یعنی همون طور که جنبش سبز رو با
قصاوت و با خشونت
تمام قل و قم کرد در عین حال رهبرشون رو
رهبرانش رو آقای موسوی و
آقای کروبی رو مثلا زندان نکرد بازداشت
نکرد اعدام نکرد در حالی که اگر آقای
خمینی بود قطعاً سرنوشت بسیار وحشتناکی
پیدا میکردن آقای خامنهای چرا این کارو
نکرد نه اینکه دلش نمیخواست نه
اینکه دلش رحم میآمد یا اعتقاد داشت که
این کار منصفانه نیست نه میدونست که اگر
آقای موسوی و آقای کروبی رو ببره زندان
رسماً یا مجازاتش کنه یا اعدامش کنه این
فشار به اصطلاح عمومی و زور جنبش سبز رو
به یه شکل پیشبینی ناپذیر افزایش خواهد
داد بنابراین اگر یادتون باشه اون موقع هم
اول نگفتن آقای یعنی اعتراف نکردن که آقای
موسوی و کروبی حبس خانگی شدن یه روز گفتن
شدن یه روز گفتن نشدن تا سه چ ماه با
افکار عمومی بازی کردن یعنی هیچگونه خبر
رسمی درستی نمیدادن و در نتیجه به تدریج
افکار عمومی خسته شد و و وقتی م فهمید که
اینا حبس در حبس خانگی هستن دیگه اون جنبش
از هم پاشیده بود توانایی اینکه بتونه
کاری بکنه رو نداشت الان هم مسئله همین
هست مسئله رهبری مرگ آقای خامنهای مسئله
بسیار مهم بیش از همه برا خودش یعنی اگر
آقای خامنهای
به یک اشاره ابرو به خادمش به خدمتکارش به
قهوه چی آبدارچی بیت بفهمونه که
مجتبی به اصطلاح جانشین او خواهد شد د تا
سپاهی بفهمن یه دولت خارجی بفهمن نابود
شده دیگه یعنی او دیگه نمیتونه چیزی رو
مهار بکنه به خاطر اینکه همه میرن با او
ببندن جانشین آقای خامنهای آینده ایران
هست کسی دیگه به رهبری که داره میمیره که
اعتنا نمیکنه در نتیجه او هرگز نمیشینه بر
سر شاه و بن ببره و با تعیین کردن حتی
غیررسمی
جانشین پایههای قدرت خودش رو به شکل
مرگباری سست بکنه خب وضعیت جسمیش م
بنابراین باید کاملا مخفی مونه هیچکس
نمیدونه که آقای خامنهای چش هست آقای
خامنهای خب از قدیم یک افسردگی داشته زخم
معده داشته سال ۷۱ زمانی که رهبر بود رسما
در بیتش یک اعلامیه منتشر کرد که آقای
خامنهای چون جراحی داره چند روزی به
اصطلاح در بیمارستان خواهد بود داستان
ترورش هست آسیبهایی که دیده آسیبهایی که
در ترور دیده آقای خامنهای باعث شده که
بیش از اونکه جسمش به اصطلاح آسیب ببینه
از نظر روحی کاملا تراماتایز شده یعنی
مسئله
امنیتش مسئله اینکه مدام در یعنی حالت
پرانو و
حالت
ترس بی دلیل و ترس کاملا توهم آمیز راجع
به امنیتش داره حالا من نمیخوام وارد اون
داستان ب بشم به شکل اغراق آمیزی در امنیت
خودش
امنیت اقامت گاهش امنیت رفت و آمدش امنیت
به اصطلاح میدونید که آقای خمینی برای
حفاظت جماران ی تعداد خیلی محدودی از سپاه
بودن که امنیت جماران رو تأمین میکردن
تعدادشون م خیلی زیاد نبود و همهم عضو
سپاه بودن نه اینکه عضو یک گردان یا
نمیدونم به اصطلاح بخش خاصی باشن ولی سپاه
چیز
سپاه ولی امر که در حقیقت گارد جاویدان
آقای خم خامنهای هست یه چیزی حدود ۱۳
هزار نیرو داره یعنی ۱۳ هزار نیروی نظامی
فقط امنیت آقای خامنهای و جایی رو که درش
زندگی میکنن تأمین میکنن این به خاطر خود
یعنی آقای خامنهای میخواد این کارو
بکنن یک وسواس اینچنینی داره و این به
خاطر اون ترومایی اس که در سال ۶۰ بر اثر
این سوی قصد نافرجام براش وارد شد از اون
طرف هم معتقده که چون که من در اون سوئ قص
جان به دد بردم خودش یک جا در یکی از
مصاحبه هاش میگه میگه من فهمیدم که خداوند
من رو برای یک ماموریت بزرگتری حفظ کرده
وقتی رهبر شده این رو به عنوان اون
مأموریتی که خداوند جان او رو به خاطرش
حفظ کرده تلقی کرد خب یه همچین تصوراتی هم
محمدرضا شاه داشت دیگه میگفت من از اسب
افتادم وسط راه حضرت ابوالفضل دستمو گرفت
و نگذاشت بیفتم زمین ولی خب آقای خامنهای
این این تفکرات داره بنابراین مسئولیت
خودش میدونه که مسئولیت شرعی مسئولیت
سیاسی وظیفه خودش میدونه که تا نهایت
ممکن از جان خودش و امنیت خودش محافظت کنه
و از اون طرف هیچگونه
تزلزلی در فضای سیاسی یا در ارکان نظام بر
اثر دریافتی که از وضعیت جسمانی او ممکنه
پیدا بکنن ایجاد نشه بنابراین به کنترل
اخباری که مربوط به خودش هست بس بسیار
اهمیت
میده حالا باز مقایسه میکنم برای اینکه
این مقایسهها مهم هستن آقای خمینی در ۱
سالی
که رهبر بود نه خونش بیتش تشکیلات مثلاً
انتشارات داشت خبرنگار خاصی داشت
فیلمبردار خاصی داشت در یک گروه
فیلمبرداری بودن که از ج از صدا و سیما در
جماران بودن و ملاقاتهای عمومیش رو در
حقیقت پوشش خبری میدادن همین آقای
خامنهای زمانی که رهبر شد یکی از
مهمترین کارهایی که کرد یک به اصطلاح بیت
خودش رو به عنوان منبع رسمی و منحصر به
فرد انتشار
اخبارش تعیین کرد و به این صورت که شما
اگر برید در مجلس آقای خامنهای و بشنوید
آقای خامنهای چی میگه شما اصلا رئیس
جمهوری شما یک مسئول بلند مرتبه کشور
هستید میشنوید آقای خامنهای چی میگه و
میدونید م که این الان د ساعت دیگه روی
خبرگزاریها خواهد آمد شما حق ندارید پیش
از اونکه روی وب سایت آقای خامنهای این
اخبار منتشر بشه کلمهی رو نقل بکنید هیچ
خبرنگاری هیچ روزنامه نگاری هیچکس اخبار
آقای خامنهای رو پیش از اینکه بیتش روی
وب سایت بگذاره حق نداره منتشر بکنه این
یک جرم امنیتی به حساب میاد خب کتاب هاشو
فقط خودش باید چاپ بکنه آقای خامنی انحصار
هرگونه خبری در مورد خودش رو کاملاً در
بیت خودش به دست
گرفته شایعاتی که شای آها خب خیلی موضوع
مهمیه بحث شایع همه جا در حتی در کشورهای
دموکراتیک یعنی خود رومه
یا کانسپتی یوری توطعه اندیشی نظریه توطعه
یا پرنیا ی شما بر اثر ترس واهمه ناامیدی
یس استیصال ذهنتون شروع میکنه به
خیالبافی درسته که اون چیزی که فکر میکنین
واقعیت نداره ولی خود خیالبافی واقعیت
داره یعنی خود شایعات واقعیت داره خود
شایع
یک تأثیری داره شایعات از واقعیت حکایت
نمیکنن اما بر واقعیت تأثیر میذارن خب
کسانی که شایعه رو منتشر میکنن
حتماً شایعات از یک کانونی باید به وجود
بیاد آدم فرد فرد تنهایی که به هیچ
چیزی پیوندی نداره نه عضو سازمانی نه عضو
حزبی نه عضو رسانهای اون که نمیتونه
شایعه رو در جامعه منتشر کنه بنابراین یک
شبکه یک کانون قدر تی باید وجود داشته
باشه که این شایعات رو دامن بزنه مخصوصاً
اینکه شایعه مربوط به بیماری آقای
خامنهای
تقریباً حداقل بیش از ۱۵ ساله که مطرح هست
پس یک جایی هست که این شایعات رو داره
پمپاژ میکنه تو جامعه و به داستان پردازی
های مختلف دامن میزنه از اون طرف
رسانههای مخالف رسانههای جمهوری اسلامی
که راجع به موضوع صحبت نمیکنن اما اینکه
رسانههای خارجی راجع به این موضوع مرتب
حرف میزنن با کسی امثال من حرف میزنن با
کارشناسان صحبت میکنن همه اینها به نفع
جمهوری اسلامی هست یعنی اون کاری رو که
نمیخواد از طریق رسانه خودش انجام بده ولی
دوست داره که مردم باور کنن از طریق
رسانههای خارجی انجام میده این یک یکی از
روشهای خیلی موفقیت آمیزش خب چرا این
شایعات منتشر میشه چرا وقتی که آقای رئیسی
خب ناغافل
کشته میشه ناگهان یه بخش زیادی از تحلیل
گرای سیاسی اصلاً انگار که آقای خامنهای
تو این هلیکوپتر بوده شروع میکنن به تحلیل
کردن بر اساس این داستان که بله آقای
خامنهای هم ممکنه به زودی بره پس حتماً
در مورد ریاست جمهوری تجدید نظر میکنه پس
حتماً میخواد جریانو عوض بکنه حتماً اهمیت
میده به اینکه مردم چی بگن بنابراین این
انتخابات باید خیلی جدی گرفت چون آقای
خامنه می دار اصلا حیرت انگیز این تأثیری
که دستگاه تبلیغ جمهوری اسلامی بر آدمها
داره مخصوصاً بر کسانی که اسم خودشونو
تحلیلگر سیاسی میذارن مثل من یا فعال
سیاسین یا روزنامه نگارن اونها بیش از همه
تحت
تاثیر تبلیغات جمهوری اسلامی هست
این
شایعات به اصطلاح هدفهای متفاوتی داره
اما برا اینکه شما رو نگیرم فقط به یک
هدفش اشاره میکنم فردا که راجع به
انتخابات صحبت کردیم در مورد انتخابات
اینو ارتباط میدم بیشتر
و حرف من مفهوم تر خواهد شد ببینید در
ایران نه حکومت قابل پیشبینی نه
مردم یعنی
حکومت شما شب خوابیدید صبح پا میشید میرید
پمپ بنزین میبینید که قیمت بنزین دو برا ب
شد شب خوابیدین صبح پ میشین میبینین که
طلای دلار انقدر مثلا قیمتش رفته بالا
پولی که دارین تو جیبتون شب خوابیده بودین
شب نصف شده یک
در موقعیت ایران نوع نظام سیاسی در
ایران هیچ چیزی قابل کنترل نیست و هم
حکومت میتونه مردم رو غافلگیر بکنه
سورپرایز بکنه و هم مردم حکومت میتونن
غافلگیر کنن وقتی که خانم مح
بازداشت شد و بعد این اتفاق براش افتاد خب
این اتفاق حتماً صدها بار در سالهای
گذشته افتاده به شکلی مختلف ولی چطور
اینجا این مورد خاص موجب میشه که ناگهان
یک رشته اعتراضها شکل بگیره هیچکس نمیدونه
اینها جزو غافلگیری هاییست که در این
سیستم وجود دار به خاطر اینکه ما از طرف
مردم حزب نداریم از طرف مردم ا به اصطلاح
اسناف نداریم از از طرف مردم جامعه مدنی
نداریم برنامه نداریم رهبر نداریم پس همه
چیز ناگهانی نمیدونی از کجا جرقه میزنه
و یک جریانی رو میسازه در حکومت م همین
طوره در حکومت م شما یک رهبر دارین که
خودش رو دارای اختیارات مطلق میدونه و
بقیه دیگه براش مهم نیست انتخابی انتصابی
محبوب مردمن محبوب مردم نیستن تا جایی که
میتونه اینها رو حداقل اجازه نمیده که
به از خط ولایت یا دایره ولایت خودش و
اراده او خارج بشن میدونین که اینو تو
پرانتز میگم آقای خامنهای یا رهبر جمهوری
اسلامی تنها مقام سیاسی هست که
برای به دست گرفتن این مقام سوگندی
نمیخوره آقای خامنهای
تنها مسئولی اس در جمهوری اسلامی تنها
مقامی اس که سوگند یاد نمیکنه شما در در
ایران قانون داریم که وکلا باید سوگند یاد
بکنن برای اینکه پروانه وکالت بگیرن
قاضیان باید سوگند یاد بکنن پزشکها باید
سوگند یاد بکنن و شرم آورتر از همه این
هست که در سوگندنامه
قضات سوگندی که یاد میکنن سوگند اینه که
حافظ منافع ولایت فقیه و حافظ به اصطلاح
حکومت او باشن یعنی اسم ولی فقیه میاد درش
اون طرف قاضیه ولی میره در قضایه که منافع
حکومت رو ب همه اینا سوگند یاد میکنن
وزرا ببخشید نمایندگان مجلس قسم میخورن
رئیس جمهور قسم میخوره تنها کسی که قسم
نمیخوره خامنهای اس چون خامنهای خداست
خدا که نمیتونه پیش کسی قسم
بخوره مقامهای دیگه همیشه در برابر
یک اتوریته یا یه قدرت بالاتر خودشونو
میبینن بنابراین خودشونو محتاج
تعهد دادن محتاج به اصطلاح قسم خوردن
میبینن اما آقای خامنهای اصلا به هیچکس
جواب نمیده توی قرآنم میگه خدا لاسف از
کاری که میکنه هیچ پاسخگو نیست به هیچکس
این این به اصطلاح خصلت فرعونی این مقام
هست بنابراین همه چیز میتونه یه لحظه عوض
بشه آقای رئیس جمهور میتونه خونه نشین بشه
رئیس قوه قضاییه میتونه متهم به فساد و
همه هر جور اتفاقی در این مملکت میتونه
بیفته به همین دلیل هست که آقای در یک
موقعیتی مثل الان رئیس جمهور رو حالا یا
عمداً یا
اتفاقی حکومت از دست داده و میزان
نارضایتی در جامعه بیش از هر زمان دیگه در
جمهوری اسلامی هست فقر به شدت گسترش پیدا
کرده بیکاری به شدت گسترش پیدا کرده از
اون طرف رسانه های فارسی زبان خارج از
کشور به طور بسیار فعالی دارن یک کونتر
پروپاگاندا یعنی یک تبلیغات معکوس از اون
طرف علیه جمهوری اسلامی میکنن مدام مردم
رو تشویق میکنن به براندازی به قیام علیه
حکومت تو چنین موقعیت طبیعتاً حکومت احساس
میکنه که از نظر امنیتی بسیار حساسه و
باید تمام تلاشش رو بکنه که این فاصله بین
مرگ رئیسی و انتخاب رئیس جمهور جدید این
فاصله یعنی دوره گذار با سلامت سپری بشه
وگرنه تو این وسط اگر کسی فکر کنه میتونه
کاری بکنه و دست به کاری بزنه معلوم نیست
عاقبتش چه خواهد شد شاه ساختن در شرایط
کنونی یکی از موثرترین کارها برای به
انفعال کشیدن جامعه است یعنی شما همواره
وقتی میرید توی شکم دش من مش میزنید به
سینش این مثل یه قول سنگی جلوی شما
وایساده اصلاً تکون نمیخوره بعد از یه
مدتی مایوس میشین از شما دقت بکنید که از
زمان حداقل از زمان کوی دانشگاه تا الان
چند وقت یه بار مردم میان
بیرون زخم به اصطلاح خون میدن زخمی میشن
کلی بدبختی میکشن کلی هزینه میدن بعد
دوباره برمیگردن خون این
دیو استبداد
خودکامگی نمیگذاره شما
یک به اصطلاح رضایت خاطری از اون هزینه که
برای تغییر وزن میپردازید پیدا بکنید
همیشه هزینه میدید و ناکام میمونید این
وضعیت در
مورد داستان
اعتراضهای علیه قتل خانم امینی شکل دیگری
به خود گرفت به این معنا که ما چون در عصر
رسانهها و به اصطلاح تلویزیونهای
ماهوارهای هستیم رسانههای اجتماعی هستیم
بیش از هر موقع دیگه این رسانهها بودن که
به یک اتفاقی که در ایران بدون رسانه
میتونست خیلی در ابعاد کوچکی تلقی
بشه خیلی ابعاد عظیمی بهش دادن حتی این
مخالفان جمهوری اسلامی بودن
که به اصطلاح به رئیس جمهور فرانسه مکرون
این ایده رو القا کردن که بگی این انقلابه
خب این
اتفاق افتاد و مردم اومدن رسانهها یک
چیزی به نام انقلاب رو نشون دادن رسانهها
نشون میدادن که حکومت همون فرداست که
بیفته شما اگر به صحبتهای ۹۰ تحلیلگر
مسائل ایران در خارج از کشور یا فعالان
سیاسی گوش بدین حرفشون اینه حکومت
مشروعیتی نداره مردم حکومت قبول ندارن
حکومت نمیتونه ادامه بده حکومت در حال
سقوطه حکومت به زودی خواهد
افتاد این که الانی که بیفته الانی که
بیفته مردم رو به شدت امیدوار میکرد پس
مخصوصاً جوونها میومدن ولی بدون برنامه
بدون سازماندهی بدون رهبری نمیتونستن کاری
بکنن آخر خسته شدن و رفتن بعد از یکی دو
سال این خستگی و
یس به اصطلاح میتونه دوباره به یه شکلی
بدتر دربیاد یعنی به شکلی که آدم هایی بان
تو خیابون که برای از دست دادن هیچی ندارن
در این شرایط شایعههای مربوط به مرگ آقای
خامنهای مثل یک داروی مسکن عمل میکنه
یعنی شما میخوای دوباره پاشی دوباره
میخوای بری به جنگ این حیولا بهت میگه که
نه فک کن نخور این هیولا ۵ دقیقه دیگه
میره این چیزی نمونده آخرا عمرش بنابراین
تو انرژیت رو هدر نده تو دیگه نمیخواد
هزینه بدی تو دیگه نمیخواد کاری بکنی این
داره خودش میره مدام به شما القا میکنه که
آقای خامنهای که قلب تپنده جمهوری اسلامی
هست رو به مرگ هست و در نتیجه شما اگر
نمیتونی کاری بکنی نگران نباش خیلی به
خودت فشار نیار خیلی به حول و بلا نیافت
خیلی برای تغییر وزن خودتو با آب آتیش نزن
آقای خامنهای به زودی خواهد مرد این
مهمترین چیزیست که باعث میشه مردم به جای
اینکه در جهت مخالفت با نظام در جهت تضعیف
نظام عمل بکنن به به حفظ نظام بعد از
خامنهای فکر میکنن میگن که خب الان که
آقای خامنهای قراره بره پس ما به یه رئیس
جمهوری رأ بدیم که خامنهای اگر مرد اون
در فرایند تعیین جانشین تأثیرگذار باشه
مثلاً اگر پزشکیان رئیس جمهور بشه یه رهبر
خوب میتونه بیاره سر کار اگر مثلاً جلیلی
بشه رئیس جمهور یه رهبر بد در نتیجه
فکرشون از اینکه این حکومت موجود واقعی
پیشرو رو از بین ببرن فکرشون معطوف این
خواهد شد که این حکومت نگه دارن یه چیزی
تو آینده تبی خواهد کرد این در حقیقت
شگردی اس که شما میتونید افکار عمومی رو
مهار بکنید و به صورت بسیار پیچیده یعنی
نه آقای خامنهای حرفی میزنه نه مسئولان
رسمی حرفی میزنن نه رسانههای رسمی حرف
میزنن نه اونا اصلاً حرف نمیزنن اونها
شایعههایی رو دامن میزنن و اون شایعات
از توی رسانههای خارجی از زبان مخالفان
از زبان فعالان سیاسی تحلیلگران مردم
عادی ناظران بینالمللی وزارت خونههای
خارجه نمیدونم اطلاعاتشون پنتاگون همه
اینا از زبان اونا در میاد تو گزارشهای
اونا نوشته میشه در اسناد رسمی جمهوری
اسلامی که چیزی نوشته نمیشه حکمی داده
نمیشه ولی انبوهی از کلمه و صدا و تصویر و
نوشته به وجود میاد و اینو تبدیلش میکن
این مسئله یعنی وقتی شما میشینید با
دیپلماتها یا با به اصطلاح ایران وا شرا
کسایی که مسائل ایران رو دنبال میکنن در
دولتهای غربی یکی از اصلی ترین سو هاشون
یا مسائلش که ب آقای خامنی چطوره یعنی
اینو تبدیلش کردن به یک مسئله و این باعث
میشه که خیلی حتی خود دولتهای
خارجی اگر بخوان واقعاً کاری بکنن بگن که
بگذار که بمیره بعد ما یه کاری بکنیم همه
عمل رو یا کنش رو موکول میکنن به یک آینده
که فکر میکنن به زودی اتفاق میفته در حالی
که احدالناسی ازش خبر نداره ممکنه ۱۰ سال
دیگه آقای خامنهای هم زنده بمونه آقای
خمینی وقتی که رهبر شد ۷۴ سالش بود حدودا
و تا ۸۴
سالگی د تا سکته کرد
و یک سرطان داشت و انقدر تونست مملکت رو
به اصطلاح کنف یکون بکنه آقای خامنهای
نشون میده که در صحبت کردنش بسیار فصیح
درست جمله ها درسته کلمات درسته مسلطه بر
گفته هاش اینا خیلی مهمه یعنی اینا نشون
میده که شما در
حالت به اصطلاح بر خودتون تسلط دارین الان
بایدن یا خیلی از
رهبران دولتها اینا اگر بخوان بدونه
نوشته و یا فلبداهه بخوان حرف بزنن
خیلی کار به اصطلاح توانا نیستن آقای
خامنهای اینکه درست میاد به وقت میاد به
وقت میره
و هنوز سان میبینه نهم در مراسم مختلف
شرکت میکنه این نشان دهنده یعنی هیچ نشانه
بیماری از این چیزها ما نمیبینیم
کلمهها رو اشتباه بگه چیزی یادش بره
انسجام منطقی رو از دست بده در گفتارش ما
نمیبینیم حرکتش رفت اینا رو هیچی نمی
بنابراین هیچکس هیچ دلیلی نداره مبنی ب
اینکه آقای خامنهای یک بیماری هادی داره
که منجر به مرگ غریب وقوعش خواهد شد اما
همه یک انتظار و امید واحی رو در ذهنشون
میآفرینند
چرا به دلیل اینکه اونها این امیدو بهش
نیاز دارن چون کهه از عمل ناتوانند یا
نمیخوان ارادهی به عمل ندارن اون امید کمک
میکنه بهشون که توجیه کنن یعنی الان ۲ سال
پیش در همین شهر شهید پرور
واشنگتن ناگهان یک شبه یک عدهای از
هموطنان ما که ۴۰ سال خودشون رو قربانی
انقلاب میدونستن ضد انقلاب بودن و اصلاً
انقلابو یک فاجعه میدونستن اسم انقلاب
میومد کهیر میزدن ناگهان شدن انقلابی یک
شبه یک شبه شدن انقلابی چرا به خاطر اینکه
یک به اصطلاح توهمی پیدا کردن که حکومت
ناگهان خواهد افتاد به این زودی خواهد
افتاد پس
اگر بخواد بیفته بذار بگیم ما انداختیم که
بعد بتونیم ما اون موقع مدعی چیزی بشیم به
قول اون عربه که ران ملخ انداخت تو آشق
بگیم ال شریک ولی بعد از این د سال که اون
هیاهوها انقلابها همه فیت شد حالا درست
عکس اون حالت یعنی از امید واحی به رسیدن
به استیصال واحی یعنی استی سالی که یا
ناامیدی که خود به اصطلاح خود کرده
است و انقدر مستحسن که مخصوصا گی توی کلاب
هاس من میشنوم عجیب غر توی رسانهها که ما
نمیتونیم بین
یک کسی که مثلاً فرض کن درست حرف میزنه
نمیدونم به مردم احترام میگذاره فلان
کارو نمیکنه و کسی که اینطور نیست فرق
نگذاریم ما نمیتونیم بینیم پزشکیان و
جلیلی فرق نذاریم ما نمیتونیم بین
احمدینژاد و خاتمی فرق نذاریم درسته که
جمهوری اسلامی عوض نمیشه درسته که هیچ
تغییر بنیادی ایجاد میشه ولی ما تو ایران
داریم زندگی میکنیم بنابراین هرگونه
تغییر جزئی برای ما خیلی مهم یعنی شروع
میکنن به در حقیقت توجیه کار خودشون یعنی
مثل اینکه آدم عذاب وجدان داره ولی هی سعی
میکنه که وجدان خودش رو بپیچونه و یه
جوری متقاعدش کنه که این کارو انجام بده
در حقیقت اون موقع یک امید واهی رو به
اصطلاح بهش نیاز داشتن برای اینکه فکر
میکردن به زودی میتونن یک فضای خالی رو از
قدرت دست پیدا بکنن و در نتیجه با این شور
حسینی که گرفته بود شون بتونن مدعی بشن
الان هم این عده که یعنی بارها و بارها هم
افرادی که میشناسم هم افرادی که نمیشناسم
میگن ما کسانی بودیم که در این جنبش
محص فعالیت کرد کردیم حتی برانداز
بودیم ولی الان میبینیم که مملکت فلان
میشه نمیدونم انواع و اقسام توجیه ها رو
میکنن و آقای خامنه هم داره میمیره این
مرگ آقای خامنهای
مثل همون داستان ظهور امام زمانه دیگه
یعنی جامعه رو به شکل منفعل انفعال رو درش
موجه میکنه یعنی دیگه لازم نیست حکومت به
شما بگه با من نجنگ با
من ستیز نکن علیه من قیام نکن شما خودتون
به خودتون میگید که خب من
باید هوشیار باشم من باید خیلی عاقل باشم
که این حکومت بذارم خودش بمیره بعد قدرت
دست دستم بگرم تمام این شگردهای روانی جزء
به
اصطلاح کارکردهای خود فریبانه ذهن فرد و
ذهن اجتماعیست که کاملاً شناخته شده است
یعنی هم در روانشناسی فرد و هم در
روانشناسی سیاسی روانشناسی اجتماعی تمام
اینها ۱د تا تئوری داره و به شیوههای
گوناگون توضیح داده شده نمونههای گوناگون
مثال زده شده در نتیجه مسئله ما هستیم
یعنی ما هستیم که نمیتونیم این نوسانات
عاطفی رو مهار بکنیم اون وقت برای اون
نوسانات عاطفی یک جهتگیری سیاسی میسازیم
یعنی من اگر فکر کنم جمهوری اسلامی امروز
فردا داره میره من میگم من انقلابیم اما
اگه فکر کنم این حکومت هرگز نخواهد رفت یا
میشم اصلاحطلب یا میشم من آدم غیر سیاسی
میشم یعنی این حس ما از موقعیت
بر تصمیم گیری ما بر قضاوت ما تاثیر
میذاره به عبارت
دیگه قدیم قبل از عصر جدید مخصوصا قبل از
میچه دانشمندان فکر میکردن که آدم آدمها
تصمیماتشون بر اساس عقلشون میگیرن و
عقلشون
میتونه عواطفش و رائ ازشون رو مهار کنه
امروزه میدونیم که بیش از هر چیزی عواطف
ما هستن که برای ما تصمیم میگیرن دوست
داشتنمون به اصطلاح بد اومدنمون امیدمون
عشقمون تنفرم خشمم نارضایتی مون ترسمون
واهم مون دل حرم تمام اینا نقش بسیار
بسیار مهمتری دارن تا استدلالهای به
اصطلاح منطقی تا تکیه کردن بر
شواهد عقلانی محکمه پسند بنابراین ما
اونچه رو که میخواهیم موجه میکنیم نه
اینکه بر اساس اونچه که واقعیت و درست
میدونیم ارادم رو شکل بدیم پس باید خیلی
مواظب بود که اونچه که جمهوری اسلامی رو
تاکنون نگه داشته توپ و تانک و چیزهای
دیگه نیست تواناییش بر
کنترل کنترل و مهار افکار عمومی اس یعنی
تا زمانی که جمهوری اسلامی بتونه افکار
عمومی رو کنترل کنه کنترل کنه یعنی چی هیچ
پروپاگاندای هدفش این نیست که شما همه
تبدیل بشید به فدایی و بسیجی ذوب در ولایت
همچین چیزی هدف پروپاگاندا نیست هدف
پروپاگاندا این هست که شما رو از عمل به
اصطلاح
دقیق علمیش وا ب داره یعنی شما نتونین عمل
بکنید شما کی میتونین عمل بکنین در فلسفه
و روانشناسی ما به چیزی میگیم کنش که شما
خودتون انجام داده باشید یعنی یک فشاری از
بیرون شما رو به سمت اون عمل وا نداشته
باشه بلکه شما خودتون اسپان نیسی یعنی
خودانگیخته بدون فشار خارجی بدون کسی که
شما رو از بیرون برانه بدون کسی که ب شما
تحمیل کنه اراده خودشو شما تصمیم گرفتین
این کارو بکنین اینو میگن کنش در نتیجه
کنش یعنی که چون آزادانه است و چون بر
اساس تصمیم شخص هست
همواره میتونه متفاوت باشه و باید متفاوت
باشه یعنی در شرایط مختلف باید بر اساس
اون شرایط مختلف تصمیم بگیره اما اگر
شما واکنش نشون دادیم یعنی یک حکومتی اومد
درست مثل پاولوف سگ
پاولوف ویژگیش چی بود ویژگیش این بود که س
چهار بار که پاولوف به این غذا نشون میداد
و این با دیدن
غذا میدونست که این غذا الان به ا خواهد
رسید و میخوره اینو در نتیجه وقتی که غذا
رو به مح که میدید زاق دهانش ترشح میکرد و
حتی اگر به اون غذا هم نمیداد یعنی کاری
کرده بود که اون سگ شرطی بشه یعنی در یک
واکنشی نشون یک کاری میکرد که اون واکنشی
رو انجام بده که همیشه انجام میده اون
واکنشی رو انجام بده که این میدونه اتفاق
خواهد افتاد حکومتها اگر بتوانند جامعه
رو یا بخش عمدهای از جامعه رو به سمت
شرطی شدن سوق بدن یعنی هر کاری که میکنن
اگر پول میدن اگر امتیاز میدن اگر یارانه
میدن اگر رانت میخورن اگر سرکوب میکنن همه
اینها اگر در جهت این باشه که بدونن بخشی
مختلف جامعه چه واکن در چه شرایطی نشون
خواهد داد رسانه هاشون چه خواهند گفت فلان
گروه سیاسی فلان قدرت خارجی چه واکنشی
نشون خواهد داشت اونها جاشون خوه جاشون
بسیار محکمه یعنی به دلیل اینکه میتونن
پیشبین میکنن واکنش شما رو در طول زمان
ابزارهایی که بتوانند خود رو در برابر
آسیبهای اون واکنش حفظ کنن همه اون
ابزارها رو دارن خطر زمانیست که حکومت
ندونه شما چیکار میخواید بکنید خطر زمانی
که شما عملتون در واکنش به حکومت نباشه
بلکه عمل شما بر اساس سنجش اندیشیدن به
موقعیت و تصمیم عقلانی
برای انتخاب بهترین گزینه برای عمل هست
یعنی شما به عنوان یک آدم رشنال یک به
اصلاح رشنال چیسه دیگه شما انتخاب عقلانی
میکنید انتخاب عقلانی هست که حکومت رو
میترسونه حکومت رو تضعیف میکنه به خاطر
اینکه در موقعیتی قرار میگه که نمیتونه
بگه فکر بکنه نتونه فکر بکنه نمیتونه شما
رو مهار بکنه نمیتونه خودش رو محافظت بکنه
این شایعات نقششون این هست که جامعه رو به
واکنشهایی وا میدارن که برای حکومت بسیار
آشناست و حکومت کاملاً میدونه که این مردم
کجا دارن میرن و بنابراین تمام این همه
ملت ایرانم مخالفش باشن تمام ملت ایران
نخوان سرتر هیچ کدم از این حکومتی باشه
اصلا مهم نیست مادامی که کاری میکنن که
اون
حکومت پیشبینی میکنه اون حکومت به به
اصطلاح عمدا انجام میده برا اینکه همچین
واکنشی رو دریافت بکنه
ما موفقیت پروپاگاندا به این هست این
شایعات شایعات علیه خامنهای شایعات علیه
مجتبی شات همه اینها مواظب باشید شما
ممکنه که با نیت به اصطلاح مخالفت با نظام
کاری بکنید حرفی بزنید شعاری بدید قصهی رو
نقل بکنید هر کاری منتها نیت شما همواره
با نتیجه شما سازگار نیست و چه بسا کارهای
بسیار بسیار وحشتناکی که آدمهای خوب کردن
و چه بسا آدمهای بدی که به کاری دست زدن
که در عمل
پیامدهای پیشبینی نشده داشته برای اونها و
خلاف مقصودش عمل کرده ولی همونطور که ماکس
وبر میگه تو
اون سخنرانی ت خد یا
رسالت علم میگه
شما نمیتونید بگید که من فقط
مسئولیت نیت و دارم یعنی من فقط بر حسب
وظیفه بر اساس اونچه که فکر میکنم خوب
هست عمل میکنم به قول این ادبیات جمهوری
اسلامی من به تکلیف شرعی عمل میکنم نه
شما نمیتونید این کارو بکنید این این کار
نه سیاسی اس نه اخلاقی بلکه شما همون طور
که راجع به نیتت مسئولیت دارین راجع به
نتیجه هم مسئولید یعنی باید فکر بکنید که
این کار من به چه نتیجهای خواهد انجامد
ما متأسفانه از این مسئله غافل هستیم و
همین طور با موج اخبار میایم و میریم این
رسانهها نیستن که خیابان
رو منعکس میکنن بلکه این خیابان هست که با
رسانهها به وجود میاد یعنی ما که خیابون
نمیبینیم پس مواظب
باشیم دنیای دیجیتال دنیای اینترنت
رسانهها روز به روز پیچیده تر و پیچیده
تر میشن بر اثر آمدن این قبل از اینکه این
انقلاب تکنولوژیک اتفاق بیفته یعنی
حدوداً قبل از دهه ۹۰ قرن گذشته تئوریهای
که مربوط بود به سقوط نظامهای توتالیتر
خیلی محدود بود و مشخص بود ولی زمانی که
اینترنت اومد اومدن یک سری تئوریهایی
دادن که چون اینترنت دی سانتالایز هست
مرکز نداره شبکهی نظامهای اقتدارگرای که
متمرکز هستند کاملاً از بین خواهند رفت به
تدریج اونها اطلاعات آزاد کافیه مردم
اطلاعات داشته باشن ش ن حکومتها رو
میندازن در زمان شوروی یا در زمان نازیسم
شما میتونستید از مردم اطلاعات رو دریق
بدارید گرب چف میگفت ما در مدرسه به
بچههامون تو دبستان نقشه جغرافیا رو
اشتباه یاد میدادیم امروزه ممکن نیست پس
مردم امروزه همه جور اطلاعات میتونن داشته
باشن
اما این خوشبینی ها به سرعت
به بدبینی انجام مید مخصوصاً در بهار عربی
که محصول توییتر و محصول فیسبوک بود صدها
و هزاران مقاله و کتاب نوشته شده از زمانی
که این انقلابها به وجود آمدن که چرا
فیسبوک چرا جنبش وال استریت
چرا چندین
جنبش چیز تایوان همه اینها این جنبشها
ونزوئلا این جنبشها
توانستن از طریق فیسبوک و رسانههای
اجتماعی یک عده از این از جوونها رو
مخصوصا بسیج بکنن اما چرا شکست خوردن به
این فکر بکنیم ما باید بدونیم که اینکه ما
به همه اخبار دسترسی داریم در معرض به
اصطلاح بیشترین اطلاعات ممکن قرار داریم
دیگه کسی نمیتونه چیزی رو سانسور بکنه همه
کتابهای ممنوعه رو میتونید بخونید همه
مقالات ممنوعه رو میتونید بخونید این به
این معنی نیست که شما میدونید چیکار باید
بکنید برای عمل کردن بیش از اطلاعات شما
نیاز دارید شما نیاز به اندیشیدن دارید و
اندیشیدن متفاوت هست
با اطلاعات داشتن و در نظر داشته باشید که
این حکومتها تا
امروز حکومتهای اقتدارگرا حکومتهای
توتالیتر حکومتهای خودکامه از
حدود اواخر قرن گذشته تا
امروز
رشد فزایندهی پیدا کردن یعنی نه فقط
تعدادشون افزایش پیدا کرده که قدرتشون
بیشتر شده یعنی جمهوری اسلامی اگر ۵۰ سال
مثلا زمان رفسنجانی بود یا زمان خمینی بود
باید یه آدمو اجیر میکرد سه تا آدم اجیر
میکرد میومدن فرانسه یه نفر آدم میکشتند
میتونستن نمیتونستن یک عالم هزینه باید
مصرف میشد الان جنایت ترس وحشت و شر جهانی
شده و همه جا جمهوری اسلامی هرجا که
اینترنت هست هر که برق هست هر جا که خط
آهن هست هر جا میتونه عمل بکنه علیه
شهروندانش علیه شهروندان دیگه و انقدر
قدرت شیطانی اینها افزایش پیدا کرده که
اگر ۴۰ سال پیش ۳۰ سال پیش شما با یک
حکومت خودکام طرف بودین الان شما با یک
حکومت طرف طرف نیستید بلکه با یک جمهوری
اسلامی جهانی شده یعنی با یک فدراسیونی که
حدود ۴۰ تا کشور درش هستن از جمله چین و
روسیه مواجه هستید ی مثل مافیا پنهانند با
همدیگه اطلاعات تبادل میکنن با همدیگه
تکنولوژی تبادل میکنن و قدرتی که برای
سرکوب و مهار جامعه دارن از حد یک دولت
بسی فراته یعنی این جمهوری اسلامی فقط
نیست که ما رو داره سرکوب میکنه ما
جمهوری اسلامی رو میبینیم
پشت این
لباسهای گشت ارشاد و بسیج و سپاه
پاسداران یک شبکه تبهکارانه بینالمللی
قرار داره و
اونها از
هر شیوه ممکن برای تقویت همدیگه و برای
گسترشش استفاده میکنن و از اون طرف
کشورهای دموکراتیک دموکراسی در تهدید قرار
گرفته یعنی این تکنولوژی دیجیتال امکان
بیشتری به
نیروهای فاشیستی نیروهای دیگر ستیز داده
تا به نهادها و روندهای دموکراتیک
بنابراین خیلی مراقب باشیم امیدوارم که در
فرصتها دیگه بتونیم بیشتر راجع به این
موضوع صحبت
کنیم
بله بذارید من بخونم چند تا از این
نکتههای دوستان رو
ساعت لایو من به ساعت تهران مگه نگفته
بودم شاید اشتباه کردم ولی من همیشه به
ساعت تهران اروپا و آمریکا
میگم من فکر میکنم که بعضی از این نظراتو
باید بعدا بهشون
پرداخت گفتن که شما میگید رهبر بعدی فردی
نیست به نظری چرا رهبر تشریفاتی بعدی
نباید بتونه طرف
ظرف چند سال قدرت رو قبضه کنه خب دیگه در
یه جلسه صحبت میکنم که
چرا همون طور که مثلا الان فرمانده های
سپاه نمیتونن برا آقای خامنهای
کودتا کنن همونطور که مراجع تقلید نتونستن
آقای خامنهای رو تضعیف بکنن بله من
فردا یک جلسه خواهم گذاشت راجع به
انتخابات در حقیقت ادامه این بحث هست که
در از نظر من بذارید خیلی سریح و کوتاه
بگم تا فردا از نظر من جمهوری اسلامی در
این انتخابات آقای خامنهای در این
انتخابات پیروز شد پیش از اینکه این
انتخابات برگزار بشه و کسانی که با جمهوری
اسلامی خودشونو انقلابی میدونستن خود در
حقیقت فکر میکردن که دارن مبارزه میکنن
اونها شکست خوردن نه تنها اونها شکست
خوردن که کل جامعه یک حس ناامیدی و
استیصال براش حاکم شد و این در تاریخ
مخصوصاً معاصر ما متأسفانه یک چرخه معیوبی
اس دیگه شما دست به یک کارای عجیب غریب
میزنید بدون اینکه بهش فکر بکنید از اون
طرف به یک ناامیدی میفتید که باز اون
ناامیدی هم غیر واقعیست و در نها هم اون
کار شما و هم این ناامیدی هر دو به تداوم
وضع موجود و تثبیت قدرت همون نظامی که شما
براش مبارزه میکنید و هزینه
میدید کمک میکنه فردا من در خدمت شما هستم
و اگر سوالهایی بود فردا سعی میکنم که
بیشتر جواب بدم وقت خوشی رو براتون عارضه
بکنم سفر