سلامه عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و
امیدوارم که حال همگی خوب
باشه در ادامه بحث رهبری آینده
ایران خب همون طور که وعده دادم
جلسات چندی برگزار خواهیم کرد در روزهای
آینده تا بتونیم به جوانب گوناگون این
مسئله بهتر
بپردازیم دیروز من
با اشاره به یکی از به اصطلاح روایتهایی
که مهم بود در مورد افزایش احتمال رهبری
مجتبی خامنهای بعد از مرگ آقای رئیسی
توضیح دادم و سعی کردم نشون بدم که اینها
هیچ کدوم خبر نیستن ولی شکل خبر دارن و
مخاطب رو میفریبد و اجازه میدن که کسان
دیگری از این به اصطلاح
نوشتهها به عنوان سند و مدرک معتبر برای
دامن زدن به شایعات استفاده
کنن
ولی فرض کنیم که این آقای مجتبی خامنهای
یک آدمیست که به هر حال اگر الانم مطرح
نباشه در آینده مطرح میشه اصلا مهم نیست
فرض کنیم که اصلا قطعاً رهبر آینده
ایرانه فرض کنید که آقای خامنهای یه روز
بیاد تو تلویزیون مثل
پیامبر اسلام که دست علی رو در غدیر خون
بالا برد و گفت که این ولی شماست بگه که
این مجتبی رهبر آینده است همه دیگه با چشم
خودمون ببینیم این مسئله رو ولی این دلیل
نمیشه که ما این سوال
رو دامن بزنیم بهش و تبدیلش بکنیم به
پرسش
شاید مهمترین پرسش در فضای سیاسی و
اجتماعی و رسانهای کشور این این بسیار
خطرناکه چرا
خطرناکه یک به دلیل اینکه نشون این به
حکومت کمک میکنه
که از این شایعات برای ارعاب مردم و تداوم
ارعاب مردم استفاده کنه ببینید حکومت
توتالیتر یا حکومتهای تمامیت خواه رمز
بقاش این هست که توانایی ترسوندن مردم رو
دارن یعنی با استفاده از دستگاههای
تبلیغاتی و با استفاده از به
اصطلاح ابزار کلام و رتوریک یک تصویری از
خودشون میسازن همیشه خیلی خیلی
قدرتمندتر هراسناک تر و مقاومتر از اونچه
که در واقع هستن تا دشمنانش رو پیش از
اونک خطر واقعی بشن در حقیقت عقب برونن
اگر توجه کرده باشین در جمهوری اسلامی
خیلی این کارو در مواردی که میخوان به
آمریکا مثلاً چنگ و دندانی نشون بدن این
کارو میکنن میان نمیدونم حتی موشکهایی
که د تا موشک بوده عکسو برمیدارن با
فتوشاپ سه تا میکنن و منتشر میکنن یعنی
حتی در این حد مبتزل بنابراین قصد این
حکومت اساسش بر توانایی ارعاب یعنی جمهوری
اسلامی در منطقه خاورمیانه چه قدرتی داره
قدرتش به چیست به توانایی ترسوندن شه یعنی
به بازیگران منطقهای نشون داده که من
میتونم یک عامل بسیار خطرناک و ویرانگر
باشم در داخل حکومت هم همینه وقتی که یک
نفر رو میگیرن و یک نفرو میگیرن فیلمشو
پخش میکنن نمیدونم رسانههای خارج از کشور
مدام راجع بهش صحبت میکنن صدها و هزاران
نفر که با او نزدیک یا آشنا هستن یا
بیننده این اخبار
هستن در حول و هراس قرار میگی یعنی جامعه
با ترسهایی که واقعی نیست با ترسهایی که
در حقیقت ساخته حکومت هست با با ترسهایی
که
کاملاً توهم هست با این ترسها فلج
میشه و در حقیقت حکومت اصلا لازم نداره که
همه مردم رو بکشه یا همه مردم رو
به طرفداری از خودش واداره همین که مردم
از انجام کنش سیاسی مؤثر ناتوان بشن و
نتوانند یک جنبش مدنی و دموکراتیکی تشکیل
بدن که قدرت مطلقه رو از حکومت بگیره همین
کافیست و بنابراین میتونیم بگیم که
پروپاگاندا موفقه دامن زدن به این پرسش
دامن زدن به این مسئله در فضای عمومی به
تبلیغات جمهوری اسلامی کمک میکنه به
ارعاب جامعه کمک میکنه و نشون میده که
همون طور که آقای خامنی راجع به رئیسی گفت
گفت نگران نباشید آقای رئیسی اگر مرده
باشه هیچ چیزی تغییر نمیکنه جامعه این به
جامعه القا میشه که اصلاً فکر نکنید که
خامنهای اگر بمیره اتفاقی میفته نه اصلاً
هم یه خامنهای جوانتر و تازه نفس تر
جای اونو خواهد گرفت و این سلسله تداوم
پیدا خواهد کرد جامعهی که فکر کنه آیندهش
تعیین شده است روبروش یک دیوار ستبر و
بلندی قرار داره و امکان بیرون اومدن از
اون بنبست رو
برای چشمانداز بسیار طولانی آینده
نمیبینه اون جامعه فلج میشه اون جامعه
تواناییشو برای فکر کردن تواناییشو برای
تصمیم گرفتن و تواناییشو برای ایستادگی و
مقاومت در برابر سرکوب حکومت از دست میده
بنابراین حکومت میخواد به شما بگه من
قدرتم تضمین شده است بیمه است اصلاً نگران
این نباشین که من مردم یه خلل
و به اصطلاح مشکلی پیش بیاد شما همچنان در
سایه همون حکومتی که بود قرار خواهین داشت
در حالی که این کاملاً دروغه هیچ واقعیت
نداره هیچ حکومتی به ویژه حکومتهای
توتالیتر قادر نیستن که یک لحظه بعد
خودشون رو به صورت
تضمینی بهش اعتقاد داشته باشن هر لحظه در
این نظامها در نظامهای استبدادی به ظاهر
خیلی استوار و سفت و سخت و ابوس و محکم به
نظر میان اما تمام پوشالی اس و میتونن با
یک اتفاق ساده سراپا فرو بریزن اولاً و
ثانیاً اگر آقای خامنهای فرض کنید برای
آینده همه فکرشو کرده باشه به همه چیز به
اصطلاح اندیشیده باشه همه احتیاطهای
لازمو انجام داده باشه دیگه بیش از این
نشه برای اینکه مطمئن باشه حکومت بعد از
او به مجتبی منتقل میشه دیگه نشه کاری کرد
باز هم باید ما بدونیم که این توهم اوست
یعنی هیچ رهبری نه تنها هیچ رهبری که هیچ
انسانی نمیتونه مطمئن باشه که بعد از
مرگش اونچه که او میخواد اتفاق خواهد
افتاد به دلیل اینکه خامنهای اگر
بمیره هزاران اتفاقی میتونه بیفته که حتی
شاید اگر زنده هم بود نمیتونست اونها رو
مهار بکنه بنابراین مرگ خامنهای به هیچ
وجه هیچ چیزی رو تضمین نمیکنه کنه و این
باید برای ذهنیت جامعه آشکار باشه ما
نمیدانیم در آینده چه اتفاق افتا خواهد
افتاد ولی ما باید یقین داشته باشیم که
هزاران اتفاق میتونه بیفته هرگز اون
اتفاقی که جمهوری اسلامی میخواد خامنهای
میخواد و خامنهای براش برنامه ریزی
میکنه اتفاق نخواهد افتاد همونطور که در
مورد خمینی همینطور بود
خب این نکته بعد نکته دیگ دیگری که خیلی
اهمیت
داره یعنی اگه خلاصه کنم نکته قبل رو ما
با طرح این مسئله با مشغول شدن به این
مسئله در حقیقت داریم به دشمن خودمون که
جمهوری اسلامی هست و علیهش مبارزه میکنیم
و آرزوی سقوطش داریم داریم کمک میکنیم و
این بسیار در
تاریخ جوامع پیش میاد یعنی جنبشها نیروها
یا طبقات اجتماعی که به کارهایی دست زدن
که به ضررش تموم شده در ایران مثلاً فرض
کنید روشن فکرانی که در جریان انقلاب به
آقای خمینی گراییدن یا طبقه متوسطی که به
در برابر شاه قرار گرفت همه اینها در
نهایت دیدن که بر سر شاخ نشسته بودن و بن
میباریدن بنابراین هیچکس هم از این خطا
مسو نیست و باید بسیار به هوش باشه اما
جدای از این حکومت و جدای از درستی این
حدس و گمانها
یک
بحران بسیار بسیار عظیم و ریشهای در
سیاست ایران وجود داره که اون ربطی به نه
ربطی به حکومت داره و نه ربطی به آینده
داره مربوط به الانه و مربوط به ماست یعنی
مربوط به جامعه است اون
چیزی که در
اصطلاح علمی فرهنگ سیاسی خوانده میشه یعنی
مجموعه سنتها عادتها باورها جهان
بینیها ناخودآگاه اجتماعی که به رفتار
سیاسی مردم شکل میده و ناخودآگاه اونها رو
به سمت انتخاب یک چیزی یا اندیشیدن به شکل
خاصی میبره این فرهنگ سیاسی دچار
بیماریهای کشنده است یعنی اگر ما فکر
کنیم
که آرزومون این باشه یا دل ببندی به اینکه
آینده تغییر خواهد کرد چون که خامنهای
خواهد مرد چون که خامنهای چون که جمهوری
اسلامی استبدادی چون که جمهوری اسلامی
مشروعیت نداره چون که جمهوری اسلامی این
اونه این یک خطای محض هست هیچ چیزی با مرگ
خامنهای و با سقوط جمهوری اسلامی عوض
نخوا خواهد شد اگر فرهنگ سیاسی جامعه که
در حقیقت سرچشمه و خواستگاه
اصلی به وجود آمدن وضعیتی اس که ما درش
قرار داریم اگر این فرهنگ سیاسی تغییر
نکنه خب اینو من باید بیشتر توضیح بدم
ببینید وقتی
که حکومتهای استبدادی نه در تاریخ چیز
جدیدی هستن نه نظریههای فلسفی و سیاسی
دربارشون
تازگی داره از زمان ارسطو وقتی که تقسیم
میکنن رژیمهای سیاسی رو یک رژیم رژیم
خودکامه است یک رژیم رژیمی اس که قدرت رو
در دست یک فرد یا یک گروه مشخصی متمرکز
میکنه و دیگران رو از آزادی و حقوق خودشون
محروم میکنه بنابراین وقتی که ما راجع به
جمهوری اسلامی حرف
میزنیم و و میگیم توتالیتر هست ما اشاره
نمی کنیم به استبداد
های تاریخی یا به نظریههای استبداد در
نظریههای استبداد میگن خب یه نفر میاد
مثلاً فرض کنید مثل چنگیز میاد حمله
میکنه مردمو میکشه براشون حکومت میکنه
یا یک نفر با وراثت به قدرت میرسه و مردم
در تعیین او و در مقاومت در برابر او هیچ
نقشی نمیتونن داشته باشن بنابراین در
نظریههای استبدادی مردم بازیگر خیلی عمده
بهش شمار نمیان اما اونچه که به نام
توتالیتاریسم از اوایل از نیمه قرن بیستم
نیمه به اصطلاح از ربع اول قرن بیستم مطرح
شد با ظهور فاشیسم و نازیسم و کمونیسم این
به یک نوع خاصی از نظامهای استبدادی
اشاره میکنه یعنی نوع جدیدی که بازیگر
اصلی در اون نه حاکم نه رهبر توتالیتر
بلکه جامعه است بلکه توده جامعه هست یعنی
توده یک بازیگر جدیدی در عالم سیاست هست
که از انقلاب فرانسه به این طرف ظهور پیدا
میکنه و به دلیل پیشرفت تکنولوژی
رسانهها و مسائل دیگه و موفق میشه که یک
وخیمتر
وحشتناکترین خشونت بارترین و
شرارت آمیزترین نوع خودکامگی رو که
توتالیتاریسم هست به وجود بیاره توده
تودهها یک نیرویی هستند که اگر شکل
بگیرند هیچکس هیچکس قادر
به ایستادگی در برابرشون نیست و این
تودهها هستند که رهبر توتالیتر رو به
قدرت میرسونن نه اینکه اون رهبر توتالیتر
این تودهها رو بر این تودهها حکومت
برانه بنابراین اینکه ما
در تحلیل یا حرفامون یا در صحبتمون در
رسانهها همه چیز رو نسبت میدیم به
خامنهای و نسبت میدیم به جمهوری اسلامی
این از نظر منطقی از نظر فلسفی از نظر
تاریخی به هیچ وجه درست نیست خامنهای
و حتی هزاران خدم و هشم
و نوکر و دربان قادر نیستن بدون پشتوانه
یک جنبش تودهای یا داشتن ی پایگاه
اجتماعی قوی در جامعه دوام داشته باشن
آقای خمینی یک پیرمرد ۷۵ سالهای بود که در
میان در سالهای اول انقلاب به راحتی یه
نفر میتونست کوچه او رو بکشه ولی چرا او
میتونه به قدرتی برسه که با یک اشاره
هزاران نفر رو به کام مرگ بفرسته به دلیل
اینکه کسی
در برابر گفته
او یا اعتراض نمیکنه یا یا اینکه جان
خودش رو فدا میکنه برای اینکه او جان
بیشتری از مردم بگیره خب این به معنای
اینه
که بقای نظام و کارکرد نظام محصول قدرت
نظامی قدرت تسلیحاتی قدرت سیاسی یا قدرت
پشتوانه خارجی حکومت یا رهبر نیست بلکه
بقای نظام و تداوم و تثبیت اون مج یون
موفقیت تأثیر پروپاگاندا یا دستگاه
تبلیغات هست دستگاه تبلیغات برای اینکه
مؤثر باشه لازم نیست همه رو بسیجی و فدایی
خامنهای بکنه کافیست که شما رو از هان
شما رو افکار عمومی رو به شکلی دستکاری
بکنه که نتوانند برای مقاومت در برابر او
و برخواستن علیه او درست بیاندیشند و درست
عمل کنن یعنی شما رو قوه اندیشیدن شما و
توانایی عمل رو از شما بگیره کافیست موفق
ش جامعه ایران اکنون در یک وضعیت بسیار
بسیار ناگواری به سر میبره به این معنا که
بخش عظیمی از جامعه مخالف حکومت
اما جنبشهای مختلفی که داشتن اعتراضهایی
که مختلفی که داشتن اینها به بدترین
شکلی به بدترین خشونتی اینها سرکوب شده و
جامعه دچار یک درماندگی افسردگی حالت
استیصال خشم پنهان بغض کشنده است و
نمیتونه
اصلا یک خودش رو به توانا کنه برای بسیج
اجتماعی دوباره و در حقیقت تبدیل شدن به
یک جنبش دموکراتیک خب این کافیست برای
جامعه و این رو
ما ازش غافل هستیم یعنی ما مردم رسانهها
همه ما میتوانیم ندانسته
نخواسته تحت تأثیر این پروپاگاندای بسیار
پیچیده بسیار فریبنده بسیار نامحسوس قرار
بگیریم و به سمت و سویی حرکت بکنیم که ما
رو در جایی که هستیم در دامی که هستیم
بیشتر گرفتار نگه بداره
من این تأکید بر مردم رو خیلی بهش برخواهم
گشت به دلیل اینکه امروزه بسیاری از ما
کلمه توتالیتاریسم مثل فکر میکنیم یه
کلمه شیک جدیدیه که برا فحش دادن به
جمهوری اسلامی پیدا کردیم و وقتی میگیم
توتالیتاریسم در حقیقت داریم میگیم این
جامعه است که توتالیتر هست این جامعه است
که مسئول اصلی وضعیت کنونی هست یعنی چی
مسئول اصلیه یعنی اینکه آ آگاهی لازم
آمادگی لازم اراده لازم برای آموختن شیوه
عمل کردن نظام دستگاه تبلیغاتی نداره یعنی
درباره حکومت دچار یک تصورات بسیار
بسیار نسنجیده
و بی پایست و یک تصورات کاملاً مبهمی داره
که به هیچ وجه با واقعیت منطبق نیست یعنی
در
گرفتار یک قولی هست که او رو به درستی
نمیبینه دست و پاشو نمیبینه یک دستی داره
گلوی او رو
میفشارد به دیدن چهره اون نیست ما در
جامعه ایران هیچ شناخت درستی از جمهوری
اسلامی نداریم بزرگترین مجهول جامعه ایران
جمهوری اسلامیست یعنی ما نمیدونیم جمهوری
اسلامی چگونه کار میکنه جمهوری
اسلامی مرزهای جغرافیایی چی هست نمیدونیم
ساز وکار قدرت چگونه است فکر میکنیم چون
خامنهای آدم بدیه چون خامنهای آدم بی
سوادیه چون آخوندا ارتجاعی امل هستن پس
اینها خیلی دست و پاچلفتی و به زودی هم
نابود خواهند شد نه چنین نیست تصوری که به
ویژه در میان چهرههای مخالف و اپوزیسیون
جمهوری اسلامی از شیوه اداره و سیستم
بسیار پیچیده و پنهان جمهوری اسلامی وجود
داره و از توانایی خامنهای برای ساختن
شبکههای
مافیایی در تحکیم قدرت خودش ما هیچ تصوری
نداریم اگر چنین تصوری اگر تصوری داشتیم
هیچ موقع
اینقدر دچار یک ادبیات شعاری و رجس خونی
و تقدیر گرا نمیشدیم هر چیزی رو نسبت
نمیدادیم به خامنهای و در حقیقت او رو
کردیم یک شیطانی که همه چیز رو میتونه
توجیه بکنه همه چیز زیر سر اوست و او اگر
از بین بره همه چیز خوب خواهد شد او یک
آدم به اصطلاح ۸۰ کیلو پ پوست و گوشت و
استخون هست که اگر جانش رو از دست بده
مملکت آباد خواهد شد این اون چیزیست که ما
۵۰ ساله تو رسانه هامون در خارج از کشور
میگیم بسیاری از مردم هم باور دارن نه کسی
که در جنگ با دشمن توانایی دشمن رو دست کم
بگیره هرگز نباید روی توانایی خودش
هرچقدرم که هست حساب بکنه هرگز حق بر باطل
پیروز نیست بلکه حقی پیروزه که
بتواند دانش کافی شناخت کافی از دشمن خودش
و ورزیدگی آمادگی و مهارت لازم برای
مبارزه با او رو داشته باشه ما از سیاست
از قدرت از جامعه از همه چیز چنان حرف
میزنیم الان که انگار ۵۰ سال پیشه سطح
ادبیات سیاسی ما در یک درجه
بسیار سخیف و منحط قرار داره به تو من شخص
خاصی رو نمیگم راجع به فضای کلی
میگم صحبتهایی که ما میکنیم ادعاهایی که
ما میکنیم به اصطلاح ادبیاتی که به کار
میبریم به شدت غیرعلمی ایدئولوژی
یک خیال
اندیشانه و
آرزو اندیشانه است و به ندرت شما
میتوانید یک صدای
قوی سیاسی سنجیده مبتنی و دانش و فهم عمیق
بشنوید در یا باهاش مواجه بشید در این فضا
ما نگاه کنید به تحلیلهای سیاسی که در
روزنامههای ایران مطبوعات ایران یا خارج
از ایران شاپ میشه نگاه کنید به کسانی که
اظهار نظر میکنن حالا یا فعال سیاسین
یا مخالف حکومت یا موافق حکومت در روزنامه
نگاری این انحطاط ژورنالیسم این انحطاط
رسانه این انحطاط سیاسی یک دلیلش این هست
که یک جنبش اینه که جهانیه یعنی در نظر
داشته باشید در کل دنیا به ویژه در
کشورهای دموکراتیک و از جمله در کشوری که
من هستم آمریکا سیاست در عمیق قرار داره
ژورنالیسم در وضعیت بسیار
بسیار ناگواری قرار گرفته رسانه ها
در به اصطلاح تبدیل شدن به یک پول بحران
سز برای جامعه
مدنی دارن ترکتازی میکنن این وضعیت جهانیه
اما در جامعه ما این وضعیت به اصطلاح
وخامت مضاعف هست مثل تصادفات رانندگی
میمونه که همه جای دنیا هست هست ولی ایران
بیشتر از جاهای دیگه است در کشورهایی مثل
آمریکا یا کشورهای توسعه یافته کسانی هستن
که در دانشگاهها در مراکز مطالعاتی
و در گروه به اصطلاح احزاب سیاسی در مورد
این مشکلات حرف میزنن فکر میکنن برای
مهارش چاره اندیشی میکنن در ایران نه
تنها ما به هیچ وجه تلاش جدی در این زمینه
دیده نمیشه انقدر جامعه از هم گسسته است
انقدر به اصطلاح حتی نخبگان
سیاسی مخالف نظام با هم جدا از هم هستن و
در همکاری مشترک با هم ناتوانند
که حتی شما چندان نگرانی در جامعه
نمیبینید که مثلاً فکر کنه مال لازمه
راجع به روحانیت یک اطلاعات دقیقتر یک
پژوهشهای عمیق تر داشته باشیم مثلاً ما
لازمه یک تحقیقات مفصلی راجع به اقتصاد
دین انجام بدیم مگه ما نمیخوایم جمهوری
اسلامی رو ساقط کنیم و بعد دینو از دولت
جدا کنیم و ببینیم این چیه کجاست چی رو
میخوایم از چی جدا کنیم ما نه دینو
میشناسیم نه دولتو میشناسیم و بعد نه
خودمونو میشناسیم یعنی نسبت به وضعیت
خودمون نسبت به تهدیدهایی که ما رو
میتونه خطرهایی که ما رو میتونه تهدید
بکنه کنه نسبت به ضعفهایی که به طور جمعی
داریم یا
ممکنه در معرض قرار بگیریم ما غافلیم و
این غفلت جامعه است که موجب میشه حکومت
توتالیتر تداوم پیدا کنه بنابراین هیچ مهم
نیست که شما مخالف جمهوری اسلامی هستید
هیچ م مهم نیست که شما میخواین سر به تن
آقای خامنهای نباشه هیچ مخ مهم نیست که
شما میخواین ریشه دین رو هم حتی در ایران
بکنین اونچه که مهمه اینه که چقدر از
اونچه که برای اون مبارزه میکنید به
خاطرش رنج میکشید برای اون هزینه
میگذارید از جان و عمر و نیروی خودتون
خرج میکنید چقدر از او آگاهی دارید ما
نمونه این حدس و گمانها کاملاً
گویاست دهها نفر به من میگن
که ما حرف شما رو قبول نداریم به خاطر
اینکه نظر ما اینه
جامعهی که ندونه فرق
نظر
و تشخیص علمی و پژوهشی چی هست
در
آستانه افتادن در دره مرگ قرار داره اگر
فکر کنیم که چون همه حق دارن نظر بدن
بنابراین نظر همه هم معتبره و باید شنیده
بشه این ما رو به تباهی کامل میکشه اینکه
من میتونم در فیسبوک از همون امکانی
استفاده کنم که میلیاردها آدم دیگه هم
میتونن برای بیان افکارشون استفاده کنن
ما رو به تشویق میکنه که به جای شنیدن حرف
بزنیم ما اگر در رسانههای اجتماعی هم
میایم نمیایم برای شنیدن حرف دیگران
نمیایم
برای گفتگو با دیگران بلکه میایم برای
نمایش خودمون و برای اینکه بگیم ما در این
جهان مجازی حضور به اصطلاح غرور آفرینی
داریم این وضعیت موجب میشه شما ف به
تدریج آموزش مشکل بشه یعنی هیچکس فکر نکنه
که نیاز به آموزش در مورد چیزی داره ما در
ایران در این ۵۵۰ سال گذشته جمهوری اسلامی
نظام آموزشی و نهادهای فرهنگی و ساختار
فرهنگی رو نابود کردی بنابراین من و شما
در مدارسی رفتیم درس خوندیم در دانشگاهی
بودیم
در به اصطلاح محیط فرهنگی بزرگ شدیم که
زهراگین بوده که آلوده بوده که فاسد بوده
تحت در معرض بمباران تبلیغاتی بودیم که به
شکل بیرحمانهای ارزشهای انسانی
ارزشهای اخلاقی و رشتههای پیوند میان
انسانها رو نابود میکنه خب الان آیا اگر
چنین تصوری داریم میتونیم بگیم که پس من
نه من هیچ آسیبی از این پروپاگاندا ندیدم
من خیلی عاقل بودم و آلوده به این تباهی
فرهنگی نشدم خب در حقیقت بیشترین کسی که
بیمار هست کسیست که از بیماری خود آگاه
آگاهی نداره و بلکه اون بیماری رو انکار
میکنه ما باید یقین داشته باشیم
که سیاست یک علمه یک دانشه و
یک مجموعهای از مهارت هاست و به هیچ وجه
کاری نیست که شما بتونید به طور ریضی یا
خودآموز انجام بدید سیاست رو ن میشه به
صورت خودآموز فهمید ن میشه به صورت
خودآموز ورزید یعنی شما درسته رفتین زندان
۱۰ سال زندان بودید ولی وقتی از زندان
اومدید بیرون اتوماتیک نمیتونید بگید من
فعال حقوق بشرم و میخوام کار به
اصطلاح اکتیوی استی بکنم اکتیوی کار
اکتیوی استی یک حرفه است یعنی شما باید
براش تربیت بشید باید یاد بگیرید باید با
مجموعه عظیمی از دانشها و روشهایی که در
این مورد وجود
داره آشنا بشید وگرنه شما به
نام دفا از حقوق بشر در مقام قربانی حقوق
بشر به به اصطلاح نقض بیشتر حقوق بشر کمک
کرد بخش عظیمی از موفقیت یا بخش اصلی
موفقیت جمهوری اسلامی به سبب حمایت
دوستانش نیست بلکه به
سبب
کارهای به اصطلاح نسنجیده دشمنانش هست
نظامهای توتالیتر بقای خودشون رو بیشتر
به دشمنانش وام دارن تا به دوستانشون
بنابراین نگران بشیم احساس خطر بکنیم اون
چیزی که مث مثل ببینید مثل اینکه میمونه
که مثل مادر مادر چه حسی نسبت به بچه
نوزادش داره اون حتی هیچ صدایی هم از اون
نمیشنوه مدام دله هرشو داره مباد این بچه
بیدار شده باشه مباد گرسنه باشه مباد از
تخت بیفته مواد مریض باشه این تشویش رو ما
راجع به خود نداریم فکر میکنیم همه چیزو
میدونیم همه چیزم که ندونیم در ه ثانیه
از گوگل به دست میاریم در حقیقت ما سرچ
کردن رو با ریسرچ کردن یکی میدونیم در
نتیجه فکر میکنیم همه چیزو میشه گوگل کرد
همه چیزو میشه اوبر کرد همه چیزو میشه در
یک لحظه یاد گرفت و در همون لحظه هم از
یاد برد هیچ نیازی به آموزش نیست این
وحشتناکه وحشتناکه این یه بحران جهانیست
بحران آموزشی در کل دنیاست ولی برای ما
مسئله مرد مرگ و زندگیست ما اگر بخواهیم
از شرایط کنونی بیرون بریم باید بتوانیم
به معنای درست کلمه سیاست رو بفهمیم و به
صورت درستی کنش سیاسی بورزیم وگرنه معلوم
نیست که چه و سرمون خواهد آمد فراموش
نکنید که هیچکس از کسانی که از اون ۹ حتی
اون ۹ میلیون شهروند آلمانی که عضو حزب
نازی بودن هرگز تصور نمیکردن در چنین مدت
کوتاهی هیتلر که به او رأی داده بودن
بتواند آلمان رو که بزرگ یکی از
سرآمدان جهان در تکنولوژی و توسعه اقتصادی
و ثروت و سابقه فرهنگی بود اینطور به
خاکستر بش یعنی وقتی که هیتلر رفت آلمان
پیش از او هم با او رفت و به هیچ وجه
دست کم نگیرید احتمال خطرهای ویرانگری رو
که تداوم جمهوری اسلامی ممکنه برای ایران
داشته باشه شما نمیتونید مطمئن باشید که
نه ایشاالله که اتفاقی نمیفته دیدید که با
سر قضیه اسرائیل یک ذره اگر اینها اشتباه
محاسباتی کرده بودن معلوم نبود که چه
اتفاقی بر سر ما میآمد شاید ما رو به قرون
قرون وسی برمیگردونن بنابراین برای ما عمل
سیاسی یعنی نفس کشیدن مهمترین کاری که ما
باید برای بقای خودمون بکنیم اندیشیدن به
سیاست و اراده اخلاقی و انسانی برای
مشارکت در سیاست هست
اگر دست کم بگیریم اگر بی اعتنایی کنیم
اگر تنبلی کنیم
اگر وا گذاریم به تقدیر و خدا و نمیدونم
اینور چیزها این سینی سیزم که در جامعه
وجود داره اگر فکر کنیم که میشه ما از خطر
جان به در ببریم اما جامعه در کام خطر فرو
بره اشتباه میکنه سرنوشت ما به هم پیوند
خورده به قول شاتوبریان میگه که خوشبختی
یک دیدار است یعنی شما فقط و فقط زمانی
خوشبختید که در میان خوشبخت خوشبختید هرگز
نمیتوانید که در میان بدبختتر
بنابراین ما باید سعی کنیم برای بازسازی
جامعه و در حقیقت پیوند بازسازی پیوندهایی
که گسسته شده
و شکل دادن به یک
مجموعه مناسب و کارآمدی از رهبری فکری و
سیاسی خودمون و جنبشی رو کاملاً به صورت
دموکراتیک به وجود بیاریم که بتونه به
اهداف دموکراتیک برسه خب
من چقدر دیگه فرصت
دارم من اجازه بدین که در این فاص تا مدتی
فرصت دارم در ۲۰ دقیقه دیگه چند تا کتابو
ی جملاتش براتون بخونم و به این بهانه شما
رو در حقیقت پیشنهاد کنم که این کتاب رو
بخون
ببینید
معمولاً تصور میکنیم که انسانها خواهان
آزاد و بین آزادی و
بردگی آزادی رو ترجیح
میدن و حکومتها حکومتهای مستبد میان و
بر خلاف میل اینها اونها رو به بردگی
میکشن
یک نویسنده اومانیست
فرانسوی که در در
سال در
سال در اوائل قرن دهم میزیست و در حدود ۲۳
۴
سالگی به دلیل بیماری سل از دنیا رفت یه
کتابی نوشت این کتاب حدود ۳۴۰ صفحه است و
این کتاب بعد از مرگش مونتین که دوست
صمیمیش بود منتشر کرد یک کتابیست که برای
اولین بار یک
فریاد هشدار دهندهای به جامعه میزنه و و
همه انسانها که شما تاکنون خودتون رو
فریب میدادید که فکر میکردید قربانی
نظامهای استبدادی هستید
شما دچار فریب خودفریبی
هستید که به جای آزادی بردگی رو انتخاب
کردید و شما هستید که کسانی رو به عنوان
به اصطلاح حاکم خودتون قدرت دادید اسم
کتابش هست گفتاری درباره بردگی خودخواسته
یا اطاعت اختیاری سه چار تا ترجمه در
فارسی شنیدم راجع به
شده من برای شما از ترجمه میخونم که آقای
حمید شورکی کرده میگه که چند جمله شو فقط
میخونم برای
اینکه تشویق بشید بخونید میگه که
هومر در یک جا میگه که هیچ خیری در داشتن
چند سرور
نمیبینم ولی میگه
که به جای اینکه هومر بگه که تسلط چند نفر
چیز خوبی
نیست باید در حقیقت یه چیز دیگه میگفت و
اون این بود که نه تسلط یک نفر بر انسان
خوبه نه تسلط ۱د نفر اونچه که مهمه اینه
که
انسان به
راستی آزادی رو بر بردگی ترجیح بده وگرنه
فرقی نمیکنه که چند نفر بر او حکومت
میکنن
میگن چگونه میشود این همه انسان این همه ۱
این این همه دهل این همه شهر و این همه
ملت گاه خودکامی را برمی تبند که جز قدرتی
که آنان خود به او میدهند قدرت دیگری
ندارد و نمیتواند هیچ گزندی به آنان
برساند مگر آنکه آنان خود بخواهند و
نمیتواند به آنها هیچ ستمی روا دارد
مگر آنکه آنها خود ترجیح دهد که رنج بکشند
و به مخالفت برنخیزد مایع شگفتی است که ۱
میلیون آدم سوگمندانه میان به خدمت او
بستهاند و یوغ بردگی را برگردن دارن و
علت انکار آنان به هیچ روی از آن نیست که
چارهای جز سرسپردگی در برابر نیرویی برتر
از خود ندارند بلکه از آن روز که شیدا و
مسهور نام یک تن شدهاند کسی که نباید
هراسی از قدرت او به دل راه داد چون
تنهاست و نه فضائل را ستود چون در بد منش
و بیرحم است ضعف ما آدمیان در این است که
چون اغلب در برابر زور پنش میکنیم
ناگزیریم به آینده چشم زیم و به خود
بگوییم که همیشه نمیتوان نیرومندترین بود
پس اگر ملتی در جنگ شکست خورد و به زور
مجبور شود به یک تن خدمت کند نباید شگفت
شد و افسوس خورد سرشت ما آدمیان اینگونه
است که بخش بزرگی از زندگی زندگیمان را
صرف به جای آوردن ش شرط دوستی میکنیم و
بعد حالا همین تز رو ادامه میده این رو
خوب شد یادم اومد میگه که ما وقتی که
دچاری حکومت استبدادی هستیم و مثل الان و
کاری نمیتونیم
بکنیم طبیعتاً جامعه و نخبگان همه این
گرایش درشون غالب میشه
که به صورت کاملاً
ایمانی و
ایدئولوژیک معتقد باشن حکومت ساقط بشه این
حرف رو چقدر ما رو هر روز میشنویم از
رسانههای مختلف حکومت که تداوم پیدا
نمیکنه حکومت خیلی ضعیفه حکومت مشروعیت
نداره حکومت اینجوری نمیمونه این شکل از
واکنش کاملاً نشان دهنده ترس واهمه و
احساس استیصال اس که ما برای تغییر وزن
داریم و البته نشانه مسئولیت گریزی ما
یعنی ما میخوایم بگیم که از یک طرف ما
میگیم هر اتفاقی که افتاده اینو حکومت
کرده اگر ما رفتیم بیرون جنبش مون شکست
خورد حکومت خشونتش زیاد بوده اگر فلانه
حکومت خشونت حکومت سر حکومتی رو در ذهن
خودمون تصویر میکنیم و برای خودمون نقش
میکنیم که بسیار بسیار ابعاد هیولایی
داره و هیچ این این تصویریست که هیچ
پایهای در واقعیت نداره ما فقط تصویر هیو
آوارت از حکومت میسازیم تا خودمون رو
قانع بکنیم که چارهای جز همین بیعملی و
انفعالی که الان درش هستیم نداریم ما
مسئولیت دیگری نداریم کاری از دستمون بر
نمیاد ما که نمیتونیم هیچ بیش از این
هزینه بدیم بنابراین داریم خودمونو فریب
میدیم سوالی که میشه راجع به آینده
رهبری یکی از نکتههای مهم راجع بهش اینه
همه میپرسن آینده رهبری چی میشه بعد از
خامنهای چ چی میشه این آخوندا کی میرن
این حکومت چهجوری سقوط میکنه همش از
آینده میپرسن در حالی
که مهمترین پرسشها پرسشهایی هستند که
به وضعیت کنونی ربط دارند و پرسشهایی که
اگر پرسیده نشوند پاسخی نمییابد و اگر
پاسخی نیابند جامعه رو به انتحار میکشونن
یعنی جامعه به دست خودش خودش رو از وی از
بین میبره مثل یک آدمی که دچار سرطان شده
و به جای اینکه به درمان سرطان خودش
بپردازه انقدر بترسه از این درمان
و شوکه بشه که توجه خودشو به بیرون همش
معطوف کنه و هی مثلاً فرض کنید بره چلو
کباب بخوره بره به
دیگران سر بزنه و از این مسئله اصلی کنونی
خودش رو کاملاً توجهش رو دور کنه
یک رمان معروفی هست که همه میشناسید به
نام طاعون نوشته نویسنده و فیلسوف فرانسوی
آلبرت کامو درباره یه شهریه که ناگهان
دچار طاعون
میشه حالا من یه جلسه دیگه راجع به این
رمانس صحبت خواهم کرد ولی اونچه که
میخواستم بگم که شبیه وضع ماست اینه که
مردم کاملاً وحشت میکنن
و درست نمیتونن فکر بکنن مثل وضعیتی که ما
الان هستیم در ش اختلاف نظرهایی که ما
داریم اختلاف نظرهای
بسیار بینایی یعنی در هیچ مبنای درست
نباید ما به این شیوه اختلاف داشته باشیم
و به این شیوه با
همدیگه به اصطلاح مخالفت کنیم میگه از
آنجا که عدهای کلیات ذهنی میدیدن عده
دیگری حقیقت را مشاهده میکردن در نتیجه از
مقابله با
این تا اون ناتوان شدن و تا اون به سرعت
داشت جان ساکنان این شهر رو میگرفت
حالا این رمان نیست فوقالعاده یکی از
مهمترین رمانهای
قرن بیستم میگه که همه چیز واقعاً با
بیشترین سرعت و کمترین امکان خطر پیش
میرفت همه چیز را فدای کار مؤثر کرده بودن
و ولی کارهای اونها مثلاً به معنویات
برخی مردم برخورده بود و اینها خلاصه
تلاشهایی که میکردن همه تلاشهایی بود
کاملاً برنامه ریزی نشده و نسنجیده که ب
به شکست مواجه
بشه خب بنابراین به این نتیجه رسیدن که
اگر آمار و ارقام بالا برود هیچ سازمانی
هرقدر هم که عالی باشد نخواهد توانست در
برابر آن مقاومت کند و مردم دسته دسته در
میان جمع خواهند مرد و
اجساد آنها در کوچهها خواهد گندید خب
حالا در این هیرو بیر در بهبوهه چنین
فاجعهی که در یک شهر رخ
داده میتوان به توجه مفرطی اشاره کرد که
همشهریان ما به پیشگویی نشان
میدادن میگه انقدر به اصطلاح
وضع
قربانیان تا اون وحشتناک شده بود که و
تداوم پیدا کرده بود که کمکم مردم سعی
کردن عادت کنن به این وضعیت و میگه که این
مشکل تصاویر هولناک در شهر دیگر برای
همشهریان ما تازگی و جاذبه نداشت در
موقعیت دشواری که شهر به سر میبرد حتی
کلمه تازگی مفهوم خود را از دست داده شما
اخبار مربوط به ایرانو گوش بدی واقعاً چیز
تازهای میشنوی یه چیزی هر روز یک خبر
شبیه دیروز ما همواره آمادهایم که
غافلگیر بشیم با یک خبر و شکر بنابراین
چیز جدیدی اتفاق نمیافته از طرف دیگر اغلب
مردم اگر هم به کلی تکالیف خود را ترک
نگفته بودن یا اگر آن را با نوعی زندگی
مطلقاً شخصی که خلاف اخلاق بود مخلوط
نمیکردن عدهای اعتقادات خرافی و خلاف
منطق را جایگزین اعمال همیشگیشان کرده
بودن به جای حضور در مراسم مذهبی مدالهای
محافظ و تعویضهای حمل میکردن به تو توجه
مفرطی داشتند به پیشگویی در بهار هر لحظه
منتظر بودن که بیماری پایان یابد و هیچکس
به این فکر نمیافتاد که درباره مدت
بیماری چیزی از دیگری بپرسد زیرا مطمئن
بودند که طولی نخواهد کشید اما با گذشت
روزها رفته رفته این ترس در مردم پیدا شد
که اپیدمی پایانی نداشته باشد و ناگهان
پایان اپیدمی موضوع همه امیدها و آرزوها
شد بعد شروع میکنن به جادو جنول برای
اینکه این اپیدمی رو در حقیقت مهار بکنن
این کتابو
بخونید ما به هیچ
وجه نیازی به دانستن آینده نداریم ما نه
میتوانیم آینده رو بدونیم نه به دانستن
اون برای زندگی بهتر نیاز داریم این
گذشتگان بودن که خیلی کنجکاو بودن آینده
رو بدونن برای اونها چیزی به نام آینده
وجود نداشت چون آینده شبیه گذشته
بود مردمان دوران ما قبل مدرن هرگز تصور
نمیکردن که بتوانند شکل دیگری
از زندگی رو تجربه کنن اون شکلی که زندگی
کرده بودن با مشیت الهی طراحی شده بود و
تقدیرش بود و اونها باید اون شکل زندگی
میکردن اونها و نسلهای بعد اونها و
نسلهای بعد اونها همون طوری که نسلهای
پیش بنابراین برای نسل انسان ما قبل
مدرن اونچه که پیش رو داره پایانه یعنی
پایان جهان برای او مهمه که آخرالزمان چه
اتفاق میفته
او منتظر پایان این جهان نشسته میخواد
بدون میخواد پایان جهان رو بدونه در حقیقت
خودش رو نیازمند دانستن کیفیت و زمان
پایان جهان میدونه این کار رو ادیان
براشون میکردن این ادبیات آخرالزمانی که
در
از ادیان ایرانی مثل زرتشت تا ادیان دیگر
هست محصول نیاز مردم به پیشگویی درباره
پایان جهانه اما عصر مدرن عصری است که
انسان
به توانایی خودش برای آزادی کامل و به دست
گرفتن سرنوشت خودش پی میبره و تصمیم
میگیره که موقعیتی رو که درش قرار داره
هر چقدر هم که سابقه داشته دگرگون کنه
زمانی به فرا میرسه که انسان تصمیم
میگیره نظم های جدید و نوینی رو جایگزین
نظمی پیشین بکنه او به واقعیت پیش
رو هیچ خرسندی نداره و به توانایی خودش
برای ساختن چیزی کاملاً جدید به جای او
ایمان داره چنین آدمی میتونه تصور کنه که
فرداش با دیروزش متفاوت باشه میتونه
رویای فردایی
کاملاً دیگرگونه با دیروز رو در سر بپرور
برای ا مبارزه بکنه انقلاب فرانسه آغاز
چنین جهانیست برای کسی که به اراده خودش
به آزادی خودش باور داره و برای تحقق
آزادی خودش مبارزه میکنه و آزادی چیزی
نیست مگر آزادی از وضعیت موجود این آدم
هست
که مفهوم آینده رو خلق میکنه یعنی آینده
مفهومی اس که انسان آزاد براش معنا پیدا
میکنه انسانی که میتونه آیندهای متفاوت
از گذشته داشته باشه اما برای اینکه آینده
متفاوتی داشته باشه انسان نیاز به دانستن
چیزی نداره چون اگر فرض کنیم که بخواد
بدونه یعنی که تقدیر الهی رو حاکم میدونه
یعنی خودش رو در
ساختن
آینده ناتوان و هیچکاره میبینه او چون که
معتقد فقط و فقط این آینده جدید و متفاوت
با دستهای او ساخته خواهد شد به جای
اینکه نیاز به دانستن آینده داشته باشه
نیاز به تخیل آینده است او باید برای
آینده دیگرگونه و زیباتر و انسانی
تر تخیل کنه یعنی
یک مهارت و هنر معماری جهان دیگری رو که
هرگز سابقه نداشته باشه انجام بده انسان
جدید متفکران جدید بنیانگذاران عصر جدید
رهبران و
سازندگان عصر مدرن دانشمندان
و هنرمندان و تمام کسانی که جهان جدید رو
ساختن اینها رویایی رو تخیل کردن که هرگز
وجود نداشت و این رویا برای داشتن این
رویا به هیچ چیزی جز خودشون نیاز نداشتن
یک انسان برهنه میتونه تخیل بکنه به هیچ
چیزی جز خودش نیاز نداره ولی انسانهای
قدیم چون تخیل نمیکردن آینده رو نداشتن
خودشون
رو قادر به تغییر وزن آدمهایی بودن که
نیاز به سرچشم آسمانی و دین و دیگران
داشتن برای اینکه آینده رو بدونن خب پس
اگر میخواهیم آینده رو تغییر بدیم باید
برای این آینده یک نقشه معمارانه و
مهندسانی دقیق و روشنی تخیل کنیم به وجود
بیاریم آینده اصلاً سؤالی نیست که شما
بپرسید چی میشه بعد از خامنهای چی میشه
ما نمیدونیم چی میشه اما اگر میخواهید
چیزی بشه
که در
راستای آرمانها و ارزشهای شما باشه شما
باید اون آینده رو بسازید آینده هرگز
نمیآید آینده ساخته میشود شما میتوانید در
ساختن این آینده نقش بازی کنید میتوانید
کنار بکشید و زیانها و تاوان
اونو تحمل بکنید این انتخاب شماست و اگر
شما فکر بکنید که نه مثل انسان ق
تقدیر و تاریخ و نیدم جبر و جبر جغرافیا و
اینور بهانه ها رو میتونین بیارین در
حقیقت خودتون رو گول زدین و به همنوعان و
همم میهنان خودتون هم آسیب رسونی
سپاسگزارم
خب من این د تا کتابو معرفی کردم تاون
آلبر کاما ترجمه آقای رضا سید حسینی و
حالا فر
یک تکه دیگری براتون میخونم
از آزای برلین
و
آنتیگونه خیلی ممنونم و فردا ما همین بحث
رو ادامه خواهیم داد امیدوارم که دوستانی
که سبسکرایب نکردن بیشتر سبسکرایب کنن که
من رو خوشحال کنن و امکان ادامه این
برنامه ها رو بیشتر کنن برای من و از از
حمایت همه دوستان توجه همه دوستان و
لطفشون سپاسگزارم تا فردا