تغییر شخصیت «علی خامنه ای» پس از رهبری

آقای خامنهای خب اگر انقلاب ایران نبود و شما ا جنبه سیاسی رو در نظر بگیرید یه شخصیت یعنی به عنوان یه جوان یک دوران جوانیش نگاه بکنید یه شخصیت خیلی جالبیه و مطبوعه خب اولا آدمی بود که نمیخواست طلبه بشه آقای خامنهای و به رغم میلش طلبه شد یعنی به زور پدرش طلبه شده و چون به زور پدرش طلبه شده هیچ موقع بدش میومد از اینکه خود به عنوان یه طلبه سنتی تلقی بشه به خاطر همینم در جوانیش که طلبه بود یه شکلی لباس می‌پوشید که شبیه طلبه‌های سنتی به حساب نیاد و به حساب نمیآمد یعنی طلبه به حساب نمیآمد یعنی در طلبی حوزه او رو یا آخوندای حوزوی و سنتی او رو طلبه سنتی نمیدونستن یعنی مثلا لباده میپوشید توی بازار مشهد با راه میرفت پیپ میکشید مثلا یه همچین کسی عمدا این کارو میکرد و چون طبیعتا هم همون طور که انتظار میرفت خودشو جدا میکرد و میدانست از حوزوی یعنی حالت به اصطلاح ربیون و حالت شورش داشت این این خب این خیلی جذابه و از اون طرف سعی میکرد خودشو خیلی روشنفکر و میدونید که در ده وقتی ما صحبت میکنیم راجع به روشنفکر دهه مثلا ۴ پ ۰ و ۴ پ روشنفکر در ایران یعنی که اهل ادبیات بودن روشنفکری در ایران مف بود که شما اهلی شعر و داستان و اینا اینا باشید خ ایشون دوست داشت خودشو روشنفکر نشون بده نه طلبه به مفهوم سنتی نمی‌دونم ساعت مچی دست کردن و به جای نلین کفش پوشیدن و ظلف بلند کردن و پیپ کشیدن و پیپ تو خیابون کشیدن و تو بازار کش بازار مشهد کشیدن پیپ کشیدن مثل این میفت که شما کشف حجاب بکنی انقدر مثلا برای طلبه یه چیز اسکندل اس و مثلاً خیلی بدی بود ولی این کارا رو می‌کرد دیگه برای اینکه خودشو جدا کنه از روحانیت و به همین دلیلم خ روحانی روحانی سنتی به حساب نمیومد هیچ موقع خب طبیعتاً ا آدمی که مثلاً بیشتر بر خلاف روحانی روحانی حوزه مشهد خب خیلی سنتی تر و خیلی بسته تر از حتی حوزه نجف بود و خب واکنش شدید که حوزه مشهد نشون میداد به مثلا چیزای پدیده‌هایی مثل علی شریعتی و اینها خب خیلی تند بود ولی آقای خامنه‌ای خیلی آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و خب لج آخوندا رو درمیاورد آورد خب این خ شخصیت جالبیه دیگه و خب کسی که خیلی دوست داره که اهل ادبیات شناخته بشه روشنفکر شناخته بشه به محافل ادبی میره ولی خب درست ب دلیل اینکه باز آخونده در محافل ادبی و روشنفکری هم روشنفکر پذیرفته نمیشه یعنی همیشه آقای خامنه‌ای از ابتدای بچگیش مشکل ریکشن داره یعنی به رسمیت شناخته شدن و این بحران رکیش خب ی یا کامپلکس خیلی واه یا یا عقده خیلی خطرناکی رو ایجاد میکنه برای آدم‌ها آقای خامنه‌ای زمان آقای خمینی هم ریک گنای نمیشد دیگه یعنی اینکه شما اگه نگاه بکنید دوره مثلاً حالا اول که میاد تو سپاه و بعد تو ارتش و بعد همه اینا کنار گذاشته میشه و تو داستان جنگ دوست داره که یک موقعیتی پیدا بکنه در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالا رو داره در موقعیت جنگ با سپاه خیلی مشکل داره در سپاه خیلی قبولش ندارن و در سپاه بیشتر جریان چپ خیلی قوی هست جریان مخالف ایشون جریان آقای منتظری خیلی قوی هست و بعد به عنوان رئیس جمهور خب با نخست وزیر مشکل داریم نخست وزیر براش تحمیل میشه نخست وزیر انتخاب او نیست و من خودم یک جلسه‌ای بود که آقای خامنه‌ای اومده بود در قم با طلبه‌ها موق که رئیس جمهور بود با طلبه‌ها یک جلسه داشت در مسجد امام مسجد امام حسن عسکری در زیرزمین مسجد امام من بچه طلبه بودم ۳ چ سالم بود اون موقع شاید که رفتم اونجا و خب خیلی یادم هست این سخنرانی که ایشون کرد اونجا خیلی ناراحت بود از اینکه نخست وزیر بهش تحمیل شد و میگفت که رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره بکنه و نمیدونم تشریفاتی باشه و اینها این مشکل ریکو نیشن همیشه داشت خب بعدم که رئیس جمهور بعدم که رهبر میشه خب طبیعتاً بدتر خیلی ادعای یعنی رهبری میشه که میدونه که آدمها اعتبار رهبری رو نداره اعتبار آیت‌اللهی رو نداره اعتبار حوزوی رو نداره اعتبار سیاسی اینا رو میدونه آقای خامنهای و به نظر من مهم‌ترین نقطه قدرت آقای خامنه‌ای آگاهی به نقاط ضعف بشه یعنی چون می‌دونه که آدما قبولش ندارن چون می‌دونه که حوزه قبولش نداره چون میدونه که نخبگان سیاسی قبولش ندارن میفهمه که چگونه باید موقعیت خودشو تثبیت کنه و اونها رو تضعیف کنه در حقیقت آقای خامنه‌ای موفقیتش قوتش به تواناییش در تضعیف دیگرانه آقای خامنه‌ای کاری می‌کنه که چون خودش قوی نیست برای اینکه بمونه نیازمنده که دیگرانو ضعیف بکنه و این کارو میکنه به صورت سیستماتیک این کارو انجام میده حالا چه نهاد حوزه رو چه نهاد چه نهاد نظامی رو چه به اصطلاح نخبگان سیاسی رو میتونه به گونهای تضعیف بکنه که خودش قدرتش رو بتونه ولو اینکه قدرت بالایی نیست حفظ بکنه و در حقیقت کنترل بکنه وضعیت یک نکته مهمی که در بین رهبران توتالیتر هست این میلشون به ادبیات هست و اینکه دوست دارن به عنوان نویسنده و شاعر شناخته بشن به عنوان کتابخون شناخته بشن این مشترکه بین از استالین و موسولینی [موسیقی] و هیتلر گرفته تا صدام حسین و قذافی و دیگران این همه مشترکه این کهه دوست دارن نویسنده تئوریسین و کتابخون و اهل فرهنگ شناخته بشن این اتفاقی نیست اصلاً چون به طور کلی ادبیات و سیاست مشترکات زیادی دارن یک وجه مشترکشون اینه که هر دو با گفتار سر کار دارن یعنی هر دو با سخن گفتن ارتباط دارن شما می‌دونید که رهبران توتالیتر اساسا معروفن سخنرانی هاشون یعنی فیدل کاسترو رکورد شکونده با ه ساعت سخنرانی خیلی دوست شهوت کلام دارن دیگه همش میخوان حرف بزنن همش میخوان سخنرانی بکنن آقای خامنهای مجموعه سخنرانیش که چاپ کردن یه چیزی حدود ۳۷۰ جلد کتابه مجموعه سخنرانیش ب موضوع جمعآوری کردن هم دفتر خودش منتشر کرده ۳۷۰ جل کتاب چون حرف زده فقط این شهوت کلام مشترکه بینی بنابراین بین ادبیات و بین سیاست این وجه مشترک هست که با با کلام سر کار دارن دوم اینکه هر دو نیازمند قلم رو عمومی یعنی کار پابلیک یعنی شما سیاست نمیتونید در خلوت بورزید ادبیاتم شما قصه نمینویسد در بر خلوت خودتون یا شعر نمیگید برا خلوت خون یه چیزیست که نیاز به پابلیک داره نیاز به خواننده داره نیاز به مخاطب داره نیاز به فضای عمومی داره و آقای خامنهای خب از اون ذوق متوسط ادبی یا دانش متوسطی که در ادبیات فارسی ادبیات کلاسیک داره استفاده کرده و خب قدرت خطابش که حالا جز طلاب خطیب به شمار میرفته و این نقش مهمی میداره در شکل دادن به شخصیتش به عنوان رهبر و یادم نمیره که تو همون جلسه که در قم آمده [موسیقی] بود خب شکل شعر خوندنش شکل یک شعر که خوند امروز امیر در می خان تویی تو این شعر خون غزلو خون و بعد اگر یادتون باشه در زمان ریاست جمهوری ایشون د تا کنفرانس در ایران برگزار شده که کنفرانس اقبال اقبال لاهوری که ایشون باز به عنوان رئیس جمهور در سخنرانی افتتاحی اش بود یکم کنفرانس مربوط به حافظ در حافظی شیراز برگزار شد و آقای خامنه‌ای صحبت کرد که مجموعه این سخنرانیهای مربوط به کنفرانس حافظ منتشر شد از جمله در مجله مجله کیهان فرهنگی یک شماره ویژه‌ی درآورد به نام حافظیه که مربوط به این کنفرانس بود و بعد سعیدی سیرجانی که بعد قربانی نظام جمهوری اسلامی شد و یکی از عدبا بود و به اصطلاح از استادان ادبیات فارسی بود یک نوشتهای داره اگه اشتباه نکنم نوشته فکر می‌کنم در مورد همون کنفرانس حافظ میگه بهترین سخنرانی رو در کنفرانس حافظ آقای خامنه‌ای کرد روحانی کرد به خاطر این قدرت خطابش دیگه در همون جلسه که عرض کردم آمده بود شروع کرد به اینکه مثلا در حوزه‌ها فق میخونن و اصول میخونن اینا و ی شروع کرد به عنوان سرف اصل‌های علم اصول رو همین طور از حفظ گفتن خب خیلی آدما رو تحت تاثیر قرار میداد حافظه خوبی داره البته همه اینا رو باید به صورت متوسط در نظر بگیرید غیر از اون چ مبالغه که در مورد ایشون میشه مثل آقای خامنه‌ای زیاد هستن در حوزه و در بین آدم‌ها منتها خب ایشون چون رهبر طبیعتاً خیلی در مورد تواناییهای اشون مبالغه میشه ولی یه قدرت خطابی داره دیگه و در حوزه وقتی شما قدرت خطابی داشته باشید یک موقعیت متفاوتی هم پیدا میکنید و طبیعتاً شخصیت شما مدام در حال ساخته شدن هست یعنی با قدرت ساخته میشه آقای خامنه‌ای همونطور که گفتم همیشه این مشکلو داشت که ریکو گنای نمیشد یعنی قدرتش به رسمیت شناخته نمیشه تا آقای خمینی هست وقتی که رهبر میشه اساساً انتخاب میشه به عنوان رهبری برای اینکه قدرت نداره یعنی آقای رفسنجانی تصورش این هست که ما دیگه نمی‌تونیم یه رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل آقای خمینی داشته باشیم بنابراین ما باید مملکتو اداره بکنیم ما نیاز داریم به یک نفر که یک سید جلیل القدر خوش سخن خوش سیمایی که او در حقیقت بشینه جای ولی فقیه و من خودم مملکتو اداره می‌کنم در حقیقت میگن آقای رفسنجانی کینگ میکر بود یا مثلا شا میخوا رهبر رو تعیین کرد بیشتر خودش میخواست رهبر عملی باشه یعنی قدرت در دست خودش باشه و آقای خامنه‌ای یک موقعیت تشریفاتی داشته باشه خیلی جالبه که در یک جا ۷ ماه از رهبری آقای خامنه‌ای گذشته آقای خامنه‌ای میاد پیش آقای رفسنجانی و میگه من حوصلم سر رفته یعنی خیلی چندان کاری نداره برای انجام دادن در اوائل کار یعنی آدم مهمی نیست اساساً به خاطر اینکه مهم نیست اون رهبری انتخاب شده اما آقای خامنه‌ای ویژگی رهبر توتالیتر دقیقاً همین هست که بر خلاف دیگران که خب قدرت سیاسی رو دوست دارن ولی در عین حال ثروت هم دوست دارن اعتبار عمومی رم دوست دارن چیز چیزای مختلفو دوست دارن از جمله قدرت سیاسی رو رهبران توتالیتر فقط و فقط به قدرت سیاسی فکر میکنن اینکه من یک بار در یک جلسها در تلویزیون گفتم آقای خامنه‌ای زندگی خیلی زاهدانه داره برای بعضیا گران میآمد که یعنی چی که زندگی یعنی انگار که طرف چون رهبر خودکام است باید حتما در دستورشم مثلاً کاسه دستشم طلا باشه در حالی که نه اینطور نیست اتفاقا به عکس کسی که رهبران توتالیتر فقط و فقط به قدرت می اندیشن و این اونها رو متمایز میکنه و یک توانایی هیولایی به اونا میبخشه یعنی کسی که تمرکزش به هیچ چیزی نیست جز قدرت فرزند خودشونو قربانی میکنند از خواب خراق خودشون میگذرن آقای خامنهای میدونید که در شبان روز چهار پنج ساعت بیشتر نمیخوابه و یه کسی هست که بولتن بولتن خوان ساعت‌ها بولتن میخونه یه کسی که این همه بولتن میخونه یعنی به جزئیات وارد میشه یعنی زمان زیادی میگذره حساسیت بسیار زیادی داره مدیران میانی رو میشناسه فرماندهان میانی رو میشناسه خانواده هاشونو میشناسه اسم بچه هاشونو میشناسه یک همچین آدمی خب یعنی متمرکز بر قدرته من یادم می که تو همون هفته‌های اولی بود که آقای خامنهای رهبر شده بود هنوز توی محوطه کاخ ریاست جمهوری دیدارش انجام میشد میومدن اونجا تابستون بود دیگه میومدن توی محوته فضای باز با آقای خامنه بیعت میکردن به اصطلاح گروههای مختلف یه بار فکر کنم روحانیون قم رفته بودن پیشش میگه که آره من که نمیخواستم رهبر بشم و هیچ آمادگی نداشتم برای همچین چیزی ولی حالا که من رهبر شدم من اون رو با قدرت تمام به دست خواهم گرفت و این آیه قرآن می‌خونه که خذها ب قوت خدا به پیامبران میگه که این مأموریت رو فکرکنم به یحی میگه با قدرت به دست بگیر آقای خامنه‌ای واقعاً با تمام نیرو ش متمرکز میشه بر قدرت سیاسی خب این متفاوتش میکنه از دیگران برای همینم براش مهم نیست که چی می‌خورن چی میخوابن توی خونشون موکت یا عالیه یا بچه‌هاشون چه میکنن بچه‌هاشون لازم باشه نزدیکترین آدم هاشونو قربانی میکنن از هیچ چیزی نمیگذارن جز همه چیز در خدمت اون قدرت سیاسی شون هست این تمرکز هیولایی و اهریمنی و قدرت اونها رو یه چیز عجیب غریبی میکنه و این چیز کمی نیست میدونین چیز کمی نیست و این باعث میشه که خب تیپیکال میشه یک رهبر توتالیتر یعنی هیچ چیزی نمیخواد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنی میده آقای خامنهای دقیقا به همچین موجودی بدل شد تبدیل شد بنابراین آقای خامنه‌ای آقای خامنهای متولد نشده آقای خامنه‌ای شده و در تناسب موقعیت‌ها و به اقتضای شرایطی که درش قرار داشته خودش رو با اون شرا شرایط و با اون مقتضیات هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده بعد