خدا مرده است؟ به بهانه سالگرد نیچه، بخش دوم

بله سلام عرض کردم خدمت دوستان عزیز خانم فروغ و آقای خلجی گرامی صدای منو هست بله بله بفرمایید سوالی که خدمت آقای خلجی داشتم چیزیه که همیشه ذهن منو به خودش مشغول داشته و اون اینه که در واقع این همه رویکرد رادیکال و سلبی نیچه راجع به زندگی و هستی به طور کلی در واقع چه وجه ایجابی رو در دستگاه فکری خودش مد نظر داره و به اون منتج میشه اونچه که من حس می‌کنم اینه که او حتی بر تمام سنت‌های موجود میشوره و توی دستگاه فکری در واقع اون چیزی که ما از مدرنیته خوندیم مدرنیته در تضاد با سنت پدید نیومد یا در جنگ و حذف یا رویکرد سلبی بلکه در زمین سنت در گفتگوی با اون و خب البته نقد و جدا کر کردن سره و ناسره و زود بودن موارد منفی و داشتن موارد مثبت در هر حال ما رسیدیم به دنیای مدرن که البته اون خودشم هزار تا اشکال داره ولیکن در هر حال این تمدن بشری از اون دوران غارنشینی تا امروز بر مبنای یک سری سنت‌هایی به وجود اومد دیگه یعنی اینجوری هم که ما بگیم که مسیحیت مثلاً اخلاق بردگان است و ما باید به اخلاق سروران مراجعه کنیم یعنی چی یعنی چندین قرن سنت مسیحی در واقع که سازنده به هر حال بخشی از تمدن ما بوده به این صورت به عنوان اخلاق بردگان نفع میشه یعنی هیچ کارکرد مثبتی مسیحیت در مورد اخلاق نداشت اگر نداشت چرا پس مونده الان چرا کارکردهایی در جوامع دموکراتیک و سکولار داره کلیسا و مدرنیته اونو از خودش نروند این سوالات تو ذهن من بیشتر میگرده که این گونه رویکردهای سلبی که خب زمینه‌های رو در خود انقلاب مشروطه ایرانم ما میبینیم یعنی مثلا تفاوت رویکرد آقای میرزا فتعلی آخوندزاده رو با مستشار دوله میبینیم آخوندزاده خب بر مبنای نظریه گسسته از سنت در واقع مدرنیته ایرانی یا تجدد رو تعریف میکنه ولی مستشار دوله با تز تداوم و گفتگوی میان سنت و تجدد یعنی اون بخش استبداد سیاسی که اونم سنت ما بوده دیگه سنت چندین قرن در ایران بوده سلطنت مطلقه و استبداد سیاسی خب با اون مخالفت می‌کنه مثلاً در کتاب یک کلمه ولی افق‌های مشترک کلی سنت فکری جامعه رو در مدنظر داره یعنی اون می‌دونه که مبانی حقوق جدید نمی‌تونه از خلع و از اون شمشیر حالا این تعبیر منه شمشیر نیچه‌ای در از بین بردن هر آنچه که هست به عنوان اخلاق بردگان از بین ببره حالا مصداق اسلامی شو من دارم میگم در اون دوره و بتونه که تجدد رو برقرار کنه او اعتقاد داره که در واقع بر مبنای اجتهاد در همین مبنای حقوقی که در جامعه هست ما باید به نقد اون و در واقع افق گشایی جدید مدرن و تحول این چیزی که هست یعنی سنت به شکل دیگری مبتنی بر حقوق مردم برسه وگرنه راه دیگه‌ای نیست یعنی اون رفتارهای هارش و رادیکال در نفی سنت اصلاً اتفاق نمیتونه بیفته حالا در خود تاریخ هم ما دیدیم که حکم تاریخ به نفع این دیدگاه تعامل گرا و تداوم سنت و مدرنیته بودی انقلاب مشروطه به طور مشخص ترجمان سیاسی و تاریخی همین تز مستشار دوله بود دیگه یعنی روشنفکران و روحانیون در تعامل ی مش بخش مشروط خواهش البته در تعامل با هم تونستن بر استبداد صغیر چیده بشن وگرنه اگر اون پیام‌ها و اون تلگراف‌های آخوند خراسانی از نجف و عضوهای دیگه یا آیتالله مازندرانی و غیره نمیومد که مردم نمیومدن که بعد از به توپ بستن مجلس دوباره مشروطه پیروز بشه در هر حال ح این تفکرات تو ذهن من هست البته من تخصصش ندارم و فقط به عنوان پرسشگر هستم و خب فکر کردم وقت خوبیه که از آقای خلجی کمک بگیرم در فهم فلسفه نیچه در رویکرد کاملا سلبی و چیستی رویکرد ایجابی از من تمام بله اتفاقا همینی که ا اونجوری که در به اصطلاح تصور عمومی حالا نه فقط در ایران در خیلی جاهای دیگه شناخته شده اون نیچه واقعی نیست یعنی ی آدمی که عصبانی و خشمگین و ضد زندگی و میخواد زیر همه چیز بزنه و یا آنارشیست و نمیدم نیهیلیست و این حرفا اینا کاملاً تصور نادرستی اس که مخصوصاً در آلمان نازی خیلی بهش دامن زدن و از نیچه یک آدمی ساختن که ی فی سوفیست که معتقد خوب و بدی وجود نداره و فقط قدرت و فقط آلمان و حتی نازی‌ها در سنگرهای سربازان آلمانی کتابی نیچه رو توضیح میکردن و سربازان همینطور که داشتن میجنگیدن با از مثلا این آدمی که فقط دنب هیتلر میدیدن در حقیقت در نیچه هیتلر رو میدیدن خب این خیلی فاجعه بزرگی بود که اندیشه نیچه و فلسفه نیچه بهش دچار شد و به همین دلیل بود که فیلسوفان بعد در اون زمان یکی مخصوصا هایدگر و دیگری یاسپرس سعی کردن که اندیشه‌های نیچه رو به طور مفصل هم تدریس کنن هم بنویسن دربارش و نشون بدن که اون نیچه فیلسوف ربطی به این فیچ مشهور نداره و یکی از مهمترین اون کتاب یاسپرس به فارسی ترجمه شده نیچه یاسور رو اگر بخونید میبینید که اصلا علیه اینور تصور از هست که نیچه یک آدم همین که ما تو ایران می‌شناسیم می‌خونیم و مثلاً فکر می‌کنیم که جوونا چرا چون گفت زرتشت دوست دارن به خاطر اینکه فکر می‌کنن که نیچه یه آدمی که زده زیر همه چیز یعنی اصولاً اینو من به شما بگم ما فیلسوفی که بزنه زیر همه چیز نداریم فیلسوف همیشه تأسیس میکنه تأسیس خودش یعنی اینکه شما از اون مرحله قبل بیرون آمدید اگر فیلسوف فیلسوف میاد بگه همه چی باطله که اونه فیلسوف نمیخواد که هر آدم بی سر بی پایی هم میتونه بزنه زیر همه چیز فیلسوف قانون‌گذار قانون‌گذاری یعنی چی یعنی میگه که اونچه که تاکنون ما می‌دونستیم این خطاست این قانون درست درسته اینجوری باید عمل بکنه فلسفه مدرن بر اساس هم همواره نقد فلسفه قبله مت نقد خودش ایجابیه یعنی وقتی شما می‌فهمید که یک پدیده‌ای مثل اخلاق یک تعریف ثابت ابدی نداره و بلکه یک پدیده تاریخی این شما رو ذهن شما رو رو روح شما رو آزاد می‌کنه برای اینکه افق‌های بسیار بسیار بلندتر و روشن‌تری رو ببینید و کار فیلسوف مدرن نقده یعنی آزاد کردن شما نشون دادن اینکه در فکر قدیمیتون چه توهماتی هست با کسب اون توهمات شما فکر جدیدی تأسیس می‌کنه کار مهم نیشه این هست که میگه فیلسوفان قدیمی فیلسوفان فیلسوفان تاکنون اصلاً به چیزی به نام تاریخ توجه نداشتن و اندیشه‌ها و ایده‌ها و نظریه‌ها رو به گونه‌ای مطرح می‌کردن که انگار این‌ها یک سری پدیده‌های عدی و ازلی و ورای تاریخ زمان و مکان هستن اونچه که نیچه به شدت براش تأکید می‌کنه همین تاریخی بودن هر آنچه انسانیست و میگه فهم ما از جهان تاریخیه فهم ما از اخلاق تاریخیه فهم ما از طبیعت تاریخیه وقتی که میگیم تاریخیه یعنی که شما فکر نکنید نسل‌های بعدی فکر نکنید که چون ما اینجوری فکر کردیم پس این حتماً درسته نه شما برای خودتون فکر کنید اگر همه چیز تاریخیست اونوقته که میشه آدم با عقل خودش بیاندیش اگر چیزها تاریخی نباشن یعنی حقیقت حقیقتش از بالا برا ما تحمیل بشه ما دیگه نمی‌تونیم با عقل خودمون بیاندیشیم پس کاری که نیچه می‌کنه در امتداد کار کانت این هست که اون جهانی که به نظر انسان‌ها طبیعی می‌آمد اون جهانی که به نظر انسان‌ها ثابت و سنگین سنگواره‌های بود صخره‌ای بود که ق پیش از اون‌ها وجود داشته در زمان اونها وجود داره و پس از اونها هم وجود خواهد داشت این رو از بین ببرن بگن چیزی طبیعی نیست یعنی همه چیز در یک روند بلند تاریخی به وجود آمده اصلاً منظور این نیست که مثلاً مسیحیت بیخوده نم سنت بیخوده میگن این یک رونده یعنی اون‌ها چنین اندیشیدن ما هم می‌توانیم بیاندیشیم طبیعتاً اون‌ها چنین اندیش اندیشیدن که ما الان می‌تونیم اینطور بیاندیشیم ارسطو در آغاز کتاب متافیزیک نام می‌بره از کسانی که پیش از اونا اندیشیدن و الان ما اندیشه ا رو قبول نداریم میگه ولی این به این معنا نیست که اون‌ها بی‌اعتبار ما آدم‌هایی هستیم که اگر اینطور می‌فهمیم بر شانه غولان پا گذاشتیم اگر جهان امروز هست به خاطر تمام فرهنگ و تمدنی که بشر رو این کره زمین قبلاً ساخته اینا که از هوا که نیومده که اما انسان مدرن انسانی که انسانیست که میگه من میتوانم بر با عقل خودم بیاندیشم یعنی اگر دیدم یه چیزی به نظر نادرست میاد نمی‌تونم درست بودنشو به طور بدیهی قبول کنم شک می‌کنم و دوباره معیارها و مبناها شو می‌سنجم اگر هنوز مقبول بود قبول می‌کنم اگه مقبول نبود قبول نمی‌کنم این تاریخی بودن اینکه انسان خدا نیست شما خدا نیستی که از بالای تاریخ همه بشریت و ببینی برای همه بشریت قانون بگذاری این دقیقاً در برابر توتالیتاریسم رو قرار میده اون کس که به خدا اعتقاد داره یعنی به حقیقت مطلق اعتقاد داره یک نظام توتالیتر می‌سازه توتالیتاریسم یعنی باور به یک حقیقت مطلق و از این طرف تاریخی دیدن یعنی که هر انسانی از چشم‌انداز خودش تاریخو می‌بینه یعنی بنیاد دموکراسی یعنیه شما بپذیرید که آدم‌ها متکثر باشن جامعه متکثر باشه آدما هرکس اونجور که می‌خواد فکر بکنه اما با پذیرش این تکثر بتونه همزیستی رو ممکن بکنه و نیچه اساساً اندیشیدن با عقل خود رو یک به اصطلاح خصلت شاد انسان می‌دونه رقص می‌دونه شادی می‌دونه ابدا چیز غمگینی در وجود او نیست یعنی میگه من وقتی که اندیشه‌های انتزاعی می‌کنم مثل اینکه در جشن ابدی شرکت کردن برای او اندیشیدن با عقل خود یک به اصطلاح جشنه یک شادیست و این رها شدن از قید و بندی که تاکنون شما فکر می‌کردید طبیعیست تقدیر شماست و شما نمی‌تونین اینها رو ت تغییر بدین این به اصطلاح طبیعی زدایی از طبیعت این شما رو چون آزاد می‌کنه رها می‌کنه سبک می‌کنه همواره اندیشیدن برای نیچه ب با رقص قابل توضیح یعنی استحاره رقصو به کار میبره با به اصطلاح اسطوره‌ها و نمادهای شادی و اصلا مگه میشه آزادی شادی نباشه کسی که دنبال آزادی هست درک آزادی یعنی درک اینکه شما میتونید بر قوانینی که تا حالا خودتونو محکوم می‌دونستید از اون قوانین رها بشید آزادی سبکی میاره آزادی خوشی میاره به قول ابتهاج عشق آزادیست عشق آبادیست عشق آزاد آغاز آدمیزادیست برای نیچه عشق عشق به زندگی خود نیچه میگه عشق به تقدیر یعنی چی یعنی که قبلاً می‌گفتن ان انسان فضیلت داره به دلیل اینکه جاودانه است برا به دلیل اینکه متصل به منبع غیبی است و ریشه انسان بر صورت خداوند آفریده شده و خداوند کمال مطلق هست ولی نیچه میگه نه همین نقصش که قوت انسانه همین که انسان محدوده همین که انسان میراث همین که انسان خطا می‌کنه همین هست که به انسان قدرت میده به همین دلیل نیچه به به م چیز خودشو عشق به تقدیر می‌دونه عمو به لاتین میگه عمو فتی یعنی دوست داشتن یعنی که من اینکه انسانم رو می‌پذیرم انسان‌های قدیم می‌خواستن شبیه خدا بشن دیگه تو فلسفه ما هم هست دیگه ک فیلسوف هدفش تشبه به خداست یعنی میخواد بره به سمت کمال نیچه میگه نه کمال خوب نیست کمال چون تموم شدنه در کمال هیچ حرکتی نیست در کمال هیچ پویایی نیست در کمال هیچ لذتی نیست اونچه در لذت درش هست نقص جستجو خواستنه تمناست و نداشتنه وگرنه اگر شما همه چی داشته باشی و یه جا ساکن مثل سنگ می‌شینی دیگه مثل بودا جم اسلمی بودا مظهر کسیست که به حکمت دست پیدا کرده و جهان و آنچه در آن است برای او ب بی اهمیته و این یعنی که شما نیهیلیسم نیچه‌ای نیهیلیسم شما رو به عمل وا می‌داره شما رو به خلق کردن وا می‌داره شما رو وا می‌داره به اینکه خودتون آفریننده تعیین کننده و تحقق بخش معنایی باشید که اذان خود شماست نیشه میگه آن شوک هستی و این هستی تو چیزیست که باید بشوی و با تمام هستیه های دیگه فرق خواهد کرد این لذت یگانه بودن هر انسانی می‌تواند یک انسان یگانه باشه اگر اون انسانیت خودشو متحقق بکنه از دیگری تقلید نکنه پیروی نکنه یا عافیت از سر عافیت طلبی تن به عقائد ع عموم نده یا به قدرت‌ها و مرجعیت های بیرونی تسلیم نشه اون انسان اگر بتونه آزادی خودشو با عمل خودش متحقق بکنه یگانه است در سراسر تاریخ یگانه است در سراسر تاریخ یگانه است و میگه و اینه ارزش انسان که می‌تونه یگانه بشه ممنونم آقای خلجی مهیار جان شما بفرمایید لطفاً مختصر سلام وقتتون بخیر من یک سؤالی داشتم که چند بار سعی کردم ازتون بپرسم متأسفانه موفق نشدم جوابتونو راجع بهش بگیرم و اونم اینه که بیشترم با توجه به حرفهای خودتون از این جلسه و جلساتی که ازتون گوش دادم صحبت می‌کنم اون اینه که شما وقتی صحبت میکنید یه چیزهایی رو پایه قرار میدید که برای من خیلی مشخص نیست که به چه دلیلی از اونها استفاده کردید حالا اونی که برا من مهمه و میخوام راجع بهش حرف بزنم مثلاً از وجدان انسانی صحبت میکنیم که این در حقیقت چیزی که من فهمیدم اینه که قاضی میشه برای تشخیص اینه که ما چیکار بکنیم سوال من اینه که آقای چه فرقی بین این ایمانی که به این وجدان انسانی هست پیدا میشه یا وجود داره با ایمان به یک خدا چون من فکر می‌کنم همه این تفکرات اینها اینه که یک معنی به دنیا بده دیگه اگر همچین تفاوتی وجود نداره که حالا امیدوارم داشته باشه چه دلیلی هستش که خب ما به یک خدایی ایمان پیدا نکنیم و همون بگیم که خب دیگه اون داره کارها رو میکنه و بیایم به یک وجدان انسانی ایمان پیدا بکنیم مرسی ببینید خدا اگر منظورتون یک موجودیست که بیرون از شماست یک موجود بینهایت یک موجودی که در همه چیز کمال داره و شما رو خلق کرده و میتونه برا شما قانون بگذاره از نظر فلسفی حالا حداقل بسیاری از فیلسوفان مثل کانت ما همچین چیزی رو نمیتونیم نه اثبات کنیم درک کنیم خدا که هیچ واقعیتم نمیتونیم درک بکنیم ما اون چیزی رو میتونیم درک بکنیم که در درونمون هست خب بنابراین شما حتماً به خدا نیاز دارید منتها ایده خدا نه خدا به معنای اون چیزی که در خارج هست بلکه ایده به عنوانی ایده فلسفی حالا این به کنار ولی فرق ایمان به خدا یا ادیان و این چیزی که من گفتم این اخلاقی که گفتم این هست که شما در ادیان شما کار خوب میکنید کار بد میکنید یعنی خوب و بدو خدا یا یک منبع غیبی او تعیین میکنه و او به شما گفته اگر کار بد بکنید مجازات میشید و اگر کار خوب بکنید پاداش می‌بینید پس شما هم در خوب و بد بودنتون دارید از کسی اطاعت می‌کنید پیروی می‌کنید و هم کار بد نمی‌کنید کار خوب می‌کنید به دلیل اینکه نمیخواید مجازات بشید و می‌خواید پاداش ببینید یعنی هدفتون و انگیزتون این هست که اون خدا شما رو آزار نده یا اون خدا به شما پاداش بده یا اون خدا رو راضی نگه داری ولی کسی که از وجدانش پیروی می‌کنه یعنی اخلاق سکولار اخلاقی که انسان‌ها بر اساس وجدانشون تعیین می‌کنن خوب چیه بد چیه اون اخلاق حقیقی یعنی اخلاق که شما کار خوب رو انجام میدید نه به خاطر اینکه کسی قراره به شما پاداش بده نه ک برای اینکه کسی به شما وعده جاودانگی داده نه به خاطر اینکه از کسی بترسید بلکه به دلیل اینکه شما خیر رو برای اینکه انجام بدید کافی می‌دونید یعنی میگید من کار خوب می‌کنم به خاطر اینکه این کار خوبه و اساساً ایه کاری اخلاقی هست که شما با انگیزه اخلاقی انجام بدید یعنی اگر من مثلاً عادت دارم هر روز که میرم یه صدقه هم مثلاً بدم عادت کردم اززیر احساس خوبی بهم دست میده و مثلاً فکر می‌کنم احساس قدرت بهم دست میده خیلیا هستن کارای خوب می‌کنن کارای نیکوکارانه می‌کنن میخوان از تکس شون تکس اگزم شن داشته معافیت چیز داشته باشن مالیاتی داشته باشن خیلی این کارا رو می‌کنن کار خوبیه یعنی اشکال نداره ولی از نظر فلسفی اخلاقی نیست کار اخلاقی اینه که شما در اون کار هیچ انگیزه‌ای جز انجام خیر نداشته باشید به اصطلاح یک معیاری داره که در کان که دری ی زیباشناسی هم به کار میره میگه دیسر ردس یعنی که شما بدون داشتن هیچگونه علاقه یا منفعت خاصی که بخواین اون رو ارضا بکنین دست به کار خوب میزنین و از شر پرهیز میکنید این یعنی اخلاق حقیقی یعنی اینکه حتی اگر در شرایطی باشه که کسی هم نیست بالای سر شما پلیسی نیست نمیدونم هیچ از ترسی نیست هیچ شما میتونید سواستفاده بکنید شما می‌تونید خیلی کارا بکنید این وجدان شماست که هم به شما میگه این کار بده و هم وقتی که این کارو انجام بدید باهاش باید بجنگید او تنها ناظر درونی در تنها ناظری اعمال شما در درون شماست در نتیجه غرات میگه من ترجیح میدم که با تمام جهان در جنگ باشم تا با وجدان خودم این به این معناست که حتی اگر همه مردم در یک شرایطی رفتن به سمت ارتکاب ی کار بد رفتنی ب به به یک سمتی که خلاف اخلاق هست شما نمی‌تونی بگی که چون مردم رفتن منم رفتم شما در هیچ شرایطی نمی‌تونی مسئولیت از خودت معاف کنی شما نمی‌تونی بگی من که این کارو کردم به خاطر اینکه در اسلام این‌طوری بود آخوندا به من گفتن این کارو کردم به خاطر اینکه جو جامعه اینطور بود شرایط اون موقع اینطور بود نه انسان در هر شرایطی خودش مسئول عمل خودشه چرا به خاطر اینکه اون مسئولیت وجدانش بر عهدش گذاشته و وجدانش از می‌خواد که اون مسئولیت به درستی انجام بده ممنونم خانم بیتا بفرمایید شما بعد بعد از سؤال خانم بیتا انور جان شما اون سؤالهای چت رو بخون لطفاً که آقای خلجی به هر سه تا سؤال با هم جواب بدن اگه صدای من رو می‌شنوین مایکت بسته است خانم بی تکار ر جان میخوای شما سؤالهای چت رو بخون تا ایشون حالا دسترسی به مایک پیدا کنه باشه من سولا رو میخونم خسته نباشین آقای خلج لذت بردین فراوان و ممنون من یک دو سوال هستم اینا رو میخونم از چت یکی از دوستان پرسیدن که علت توجه ایرانیان به نیچه چی میتونه باشه و یکی از دوستان دیگه پرسیدن که چرا اینقدر نیچه از سقراط متنفر بود در واقع نیچه چه چیزی رو از سقراط نمی‌پسندید که او را زشت زشت رویان نامی این دو تا سوال را در چت پرسیدن من خواستم با شما در میان بگذارم بله ببینید نوشته‌های نیچه رو همواره باید با تفسیر هاش خوند به خاطر اینکه ظاهرش هم به نظر میاد ساده است هم به نظر میاد که شما میتونین به راحتی بفهمین نیچه رو باید با به اصطلاح زبانش رو آموخت یک مجموعه از مثل مثلاً عرفان ما میمونه که با زبان استعاره و رمز و اینا حرف میزنه و اگه مثلاً فکر کنید که همه اینها به معنای حقیقی به کار رفته دیگه شاهد و ساقی و اینها همه معنای واقعی داره خب همه اون عرفان از دست دادی میگه که همه این به اصطلاح اشاراتی که میکنن نمیدونم همه چیز در عرفان زبان زبان رمزیه دیگه زبان نیچ نیچه یک شاعره یه هنرمنده یک موسیقی شناسه یک فیل لوژیست زبان‌های مختلف داره شما باید بدونید دقیقا این کلمه اون استعار اون مجاز به چه چیزی ارجاع می کتابش پر از به اصطلاح ارجاعات و اشارات و اینجور چیزات خوندنش راحت نیست دلیلی که به اصطلاح بدفهمی درش زیاد میشه هم ایاق به خوندنش زیاده و همزمان بدفهمی ازش زیاده درست به دلیل همینه به دلیل اینکه یه فیلسوفی اس که حرفهاش به معنای به اصطلاح ظاهریش فهمیده میشه و اونچه که معلوم میخونن معمولاً چند تا کلمه است چند تا جمله است از نیچه چند تا جمله این یعنی خوب میشه جمله درآورد از توش جمله در میاد و این جملات معمولا در این راستا هستن که هر ک دلت بخواد بکن یعنی انسان‌ها رو به سمت بیعاری و بی کاری و بی مسئولیتی و زدن و خراب کردن و در جهانی که انسان‌ها مستحسن این زندگی ماشینی همه انسان‌ها رو تحت سلطه خودش درآورده انسان‌ها با زندگیشون از جای بیرون از خودشون برنامه ریزی میشه در جاهایی که این همه قدرت‌های نمیدونم مذهبی و غیر مذهبی و اینا هست انسان‌ها دنبال یک توجیهی هستن برای یقه دروند و تمرد کردن و شورش کردن بدون اینکه مسئولیتی بپذیرن در نتی میتونن از چیز از نیچه همچین چیزی بسازن یه نقاب اینجوری بسازن بگن این حرف این کار که ما میخوایم بکنیم نیچه‌ای مثلا خیلی نیچه‌ای آدم که شروع کنه همه بد بگه و این سینی سیزم به اصطلاح این کلبی مسلکی همه چی بده و دنیا بده همه خرا همه قدرت دارن همه فلان منم این وس حالا زندگی کنیم تموم شه بده این دلیل جذابیت این به خاطر همینم اون زبان شاعرانه که در فارسی برمیگردونن در خدمت همین یک ی اعتراض مث ربط میمونه انگار صدای اعتراض یک نفرست در حالی که مطلق اینطور نیست میشه باید حتما به صورت فلسفی خونده بشه با شرح خونده بشه و با تفسیر هاش خونده بشه و از این برداشت چیز برداشت کاملا ضد نیچه که در جهان هست راجع بهش باید فاصله بگیریم تصویری که ازش هست مثل تصویری که از کانت هست کانت یه آدم خیلی ووس فلانه اصلا حرفاش ربطی به این دنیا نداره تصویر که از ماکیاول هست یک آدم نمیدونم قدرت طلب بی اخلاق همه اینا غلطه همه اینا غلطه یعنی شما اگر به صورت فلسفی بخونین یعنی درست بخونین روش خوندنشو یاد بگیرین میفهمین که اینها همش به اصطلاح چیزهاییست که تصوراتی اس که ساخته شده ازشون و درست به دلیل غلط بودن و جذاب بودن رواج پیدا کرد بله ممنون سپاسگزارم در مورد سقراط هم میخواین حالا حرف بزنین یا نه حرف کردم این اونجا که راج سرات حرف میزنه اجا راج به کانت حرف میزنه اونجایی که میگه که با زن میروی تاز ی نه رو فراموش نکن اینا هیچ کدم به معنای ظاهریش نیست بلکه شما باید اینا رو با تفسیر بخونین با بقیه نوشته‌های نیچه مقایسه بکنید بعد ببینید که چی میگم ما الان فمینیسم نیچه‌ای داریم ی تفسیرهای فمینیستی از نیچه و بنابراین اینکه شما ما باید به اصطلاح به صورت جدی این متن رو بخونید اینا متنا روزنامه نگارانه یا شعر نیست که آدم توی مجله بخونه بله خانم بیتا بفرمایید شما بعد از اینکه صحبتت تمام شد مجدد که بزنید روی مایک مایکت بسته میشه که صدا اکو نشه ممنونم بفرمایید خیلی متشکرم سلام عرض می‌کنم الان صدای منو دارید بله بله بفرمایید سلام به شما بله تشکر می‌کنم از جناب خلجی و همکارانشون و همچنین سلام می‌کنم خدمت همه دوستانی که در گروه هستن من تقریبا یک ماهی هست که کتاب چنین گفت زرتشت نیکچه رو دارم میخونم و با همکاری یکی از دوستانی که کارشون فلسفه وزیه این کتاب خب من خودم یه عقاید ب خصوصی رو داشتم اما این کتاب واقعا منو به این نتیجه رسوند که پای ما رو زمینه و نگاهمو باید از آسمون برداریم و توی این کتاب متوجه شدم که فضیلت عمومی با فضیلت فردی چقدر فرق داره و این فضیلت فردیه که میتونه تو رو ارتقا بده و هیچ وقتم به کمالگرایی نخواهی رسید یعنی به کمال نخواهی رسید و همین که بدونی که هر کاری رو برای رشد خودت مسئول انجام دادنش هستی تنبلی رو از تو میگیره من میخواستم نظر جناب خلجی رو در مورد این کتاب چنین گفت زرتشت بدونستم باشم و فکر می‌کنم این کتاب باید به طور گسترده و در گروه‌های حالا چند نفره به طور جدی آموزش داده بشه حالا همین رو همین مطلب رو میخواستم بگم و اینکه نظر جناب خلجی در این مورد چیه خیلی متشکرم بله عرض کردم ت گفت زرتشت به خط خیلی شاعرانه است خب به نظر میاد که ما میدونیم چی میگه در حالی که تمام اونچه که توی درست به دلیل همین زبان شعری همش پر از استعاره است و پر از ارجاع به فیلسوفان دیگه و پر از ارجاع به کتاب مقدس و از فارسی اون میشه لذت برد ولی نمیشه این دیشه رو فهمید این یه نکته نکته بعد اینه که درسته که ما باید از تقلید دیگران و نمیدونم پیروی این و اون دست برداریم ولی همه کار این نیست اینکه ما پامون رو زمینه البته که رو زمینه منتها زمین که خودمون بسازیم ما فکر می‌کنیم مثلاً رهایی از مثلاً فلان چیز رهایی از ظلم و ستم این خودش کافیه یا نپذیرفتن تقلید بله تقلید نباید بکنی ولی باید بیافرینی شما نمی‌تونی بگی من اصلاً به هیچکس گوش نمیدم هیچ کمو ندارم اینکه نمی‌تونی زندگی بکنی شما شما وقتی که اون اخلاق سنتی که به حقانیت شک کردی می‌ذاره کنار باید یه اخلاق خودت رو تأسیس کنی باید بگی که من الان به خوب بد اعتقاد دارم به این دلیل با مبانی جدید ولی اگر خود خوب و بدو زیر سؤال ببری که دیگه انسانیت نابود میشه یعنی فقط نفی مثل اون داستان قرآنه که میگه ولات اقرب صلا سکارا نماز نخونید وقتی مسید اگه به قسمت اولش گوش کنی بگه قرآن گفته میخواید نماز نخونید خب یه جور غیر واقعی درک کردید بنابراین این ترک به خاطر چیه ترک سنت ترک اطاعت ترک تقلید برای اینکه شما بیافرینید مشکل اینه که ما در ایران اون بخش قشنگ خوبش سادش انجام میدیم زدن زیر همه چیز گفت توی مجله گلا آقا نوشته بود که ژاپنی‌ها بر اساس یه تحقیقاتی به این نتیجه رسیدن که خیلی دارن کار می‌کنن یه ذره هم باد استراحت کنن گلا آقا زیرش نوشته بود که ما ایرانیا خیلی وقت به این نتیجه رسیدیم در نتیجه باید توجه داشت اونچه که مدرنیته رو به وجود میاره نفی سنت نیست تأسیس مبانی جدیده مبانی جدید برا اخلاق اگر موانی جدیدی برای اخلاق تأسیس نشده بود اون نظام سنتی هم از رفته بود میشد با با چیز جنگ قانون جنگل یعنی هر کی هر می‌خورد اصلاً دیگه از آزادی و حقی حق و این چیزا خبری نبود شما باید برای حق برای خوب و بد برای اون نظام حقوقی جدید مبنا درست کنی یعنی بگی چرا الان که حالا خدا تعیین نمی‌کنه چرا من به این خ باید اعتقاد دارم این اون بخش دشوار قضیه است که ما ایرانیان نکردیم این کارو دیگه ما در مشروطه خواستیم که در در حقیقت یک نظام سکولار درست بکنیم ولی تا امروز نتونستیم یه مبانی برای این نظام سکولار درست بکنیم که خب حالا جمهوری اسلامی نه دینم نه یک نظام سکولار چه مبنایی باید داشته باشه ما فکر می‌کنیم در اون مبنا هم میشه تقلید کرد از غربیا یعنی باز به یه دین دیگه با ی از یه تقلیدی به تقلید دیگه در حالی که باید ما خودمون اون موانی رو تأسیس بکنیم همین جرأت فکر کردن با عقل خودتو داشته باش یعنی که این فقط بد نیست که تو نماز خوندن نیست که تقلیدی سکولار بودنم تقلیدی فرقی نمیکنه که قراره که تو خودت فکر بکنی اگر چیز فکر بکنی یعنی چیز جدید فکر کنی اگر داری حرفی می‌زنی از چیزای که دیگران خلق کردن که اون میشه تقلید کاری که ما درش خیلی اوستیم ممنونم آقای خلجی اکانت قطره محال اندیش بفرمایید چ هاست در سر این قطره سلام خدمت آقای خلجی صدای من میاد بله یه سوالی داشتم اینجور که من تا الان متوجه شدم از صحبتهای خلجی حالا چه توی این برنامه چه برنامه‌های قبلی که از اشونو دنبال کردم اینجور که من فهمیدم انگار د تا نظام اخلاقی و حقوقی یه نظام اخلاقی و حقوقی قدسی داریم یه نظام اخلاقی و حقوقی فلسفی و عقلی که انگار مغرب زمین با نظام اخلاقی و حقوقی عقلانی و فلسفی اداره میشه و ما جهان اسلام و مشرق زمین با نظام اخلاقی و قانونی شرعی و همین دینی و اینا یعنی ما انگار این بحرانی که توی خاورمیانه هست و اینا انگار ما نمیتونیم مثلا مدرنیته رو قبول کنیم چطوریه این مثلاً الان مثلا ژاپن یا چین اونا چه جوری این کارو کرد د ن ا مثلاً انگار این بحرانی که ما تو خاورمیانه داریم برای چین و ژاپن و کره و اینا در مواجهه با مدرنیته به وجود نیومده ولی اصلاً جهان اسلام خیلی ازش خرابه حالا نمی‌دونم حالا نمی‌دونم تونستم منظورم بونم یا نه تما یعنی مهم‌ترین تفاوت به اصطلاح تمدن ایرانی اسلامی یعنی تمدن قبل از اسلام و بعد از اسلام ایران با تمدن غرب یعنی یونان تا امروز همینه در یونان شما همه چیز رو بر اساس تعلیم و تربیت و گفتگو تعیین می‌کنید و به همین دلیل هست که نظام تعلیم و تربیت مهم‌ترین کارش این که به شما توانایی اندیشیدن اندیشن آزادانه و به اینکه چه چیزی خوبه و چه چیزی بده در خدمت پرورش چنین انسانیست دانشگاه در غرب وظیفه اصلیش این نیست که فیزیک و شیمی یاد بده از شما مهندس بز بما دکتر بسازه وظیفه اصلیش اینه که انسان‌هایی رو تربیت بکنه که با عقل خودشون می‌اندیشند اونی که با عقل خودش می‌اندیشی اون وقت تکنولوژی درست می‌کنه علم درست می‌کنه فلسفه درست می‌کنه حالا بمم درست می‌کنه خوت ولی اون انسانه که این تمدن به وجود میاره به همین دلیل عرض کردم که ارس از یونانیان کتاب ارسو اولین کتابه ولی این اندیشه اندیشه وجود داشته قبلش همونطور که فلسفه قبلش وجود داشته که درباره اینکه چه چیزی خوبه چه چیزی بده هرف می‌زنن استدلال می‌کنن ارستو نمیگه چون خدا گفته این فضیلته این فضیلته که به همین دلیلم وقتی ما رفتیم فلسفه یونان و در قرن اول هجری وارد کردیم و ترجمه کردیم به دردمون نخورد اخلاقش به خاطر اینکه اخلاق دین و نه سیاستش به درد خورد نه اخلاقش به خاطر اینکه اینا چیزا رو ما از دین می‌گرفتیم در در طول تاریخم به همین دلیل فلسفه نداشتیم چون شما اگر اخلاق و سیاست و نتونید راجع بهش بحث بکنید دیگه راجع به وجودم نمی‌تونه خودش بحث کنی همش میشه دینی به همین دلیل تا امروزم همینه مشکل اینه که ما حقوق بشر نمی‌تونیم بپذیریم چرا به خاطر اینکه حقوق بشر که نمیتونه بر اساس قوانین دینی تو شما این کارو بکنی باید بپذیرین که یک به اصطلاح بنیان یا م مبنای سکولار برای بحث کردن راجع به حق وجود داره تمام فلسفه کانت در رای حقه دیگه تمام فلسفه کانت در رای اخلاقه برای خوبده فلسفه فلسفه را مسئله کانت این نیست که دنیا چه شکلیه که مسئله اینه که انسان آزاد بشه آزادی انسان یعنی بحث در راجع به اخلاق یعنی راجع به قانون خ فیلسوف در فلسفه اساساً یعنی فلسفه اخلاق اونو بعد شما حتی میری سراغ هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی اینا به خاطر اینکه اخلاقه به خاطر اینکه شما اگر بحث راجع به اخلاق نکنی اگه خوب و بد وجود نداشته باشه حتی ریاضیات م نمی‌تونی بری ب خون داشته باشی به خاطر اینکه دو دو تا رو میگی چرا بگیم چار تا بگیم ۱۰ تا این برتر این اینکه شما حقیقت رو برتر می‌دونی از دروغ اینکه شما تعهد به حقیقت رو فضیلت می‌دونی باعث میشه که امکان معرفت امکان شناخت به وجود بیاد امکان ح هر شناختی بنابراین اخلاقه که به اصطلاح فلسفه اولا است نخستین فلسفه است و همه چیز روی اون فلسفه اخلاق برا میشه ممنونم آقای خلجی آقای امیر شما هم بفرمایید لطفاً سلام صدای منو دارین بله بله سلام بر شما بله من یه سوال داشتم درباره اینکه خب نیچه خیلی بحث میکنه دربار اینکه انسان آفریننده است و میگه که خب هر کسی باید یه پروژه مخصوص به خودش داشته باشه و بر اساس اون قالب مثلا اخلاق و تعریف کنه خوب و بدو که میگه مثلا هیچ خوبی خوب ابدی نیست هیچ بدی بد ابدی نیست ولی و تا یه جایی من به این می‌رسم که انگار همه انسان‌ها می‌تونن آفریننده باشن همه انسانها می‌تونن آرتیست به منای اینکه خلاق باشن ولی یه جاهایی مثلاً توی فراسوی نیکو بد وقتی که درباره مثلاً آخرین بحثش اینکه آخرین بخشش که میشه وات ایز نوبل اونجا که میاد بحث می‌کنه یه جاهایی میره روی تبارشناسی نه تبارشناسی اخلاق تبارشناسی خود فرد یعنی درباره حتی خون صحبت می‌کنه اینکه افرادی با حالا نژاد مهم نیست ولی طبقات پایین با طبقات بالا اینا قاطی شدن و نتیجش این شده که اون اصالت اولیه از بین رفته مثلاً شما یه سری رفتارایی می‌بینید که انگار این اخلاق بردگی و اخلاق سروری به خاطر یه نوع تبارشناسی از آغازه یا مثلاً توی یا اصلاً اونجا یه کمی میره رو فلسفه سیاسی دموکراسی ی کم نقد میکنه یعنی تنها جاهاییه که یه کمی شمی از سیاست تو فلسفه هست به صورت مستقیم یا درباره نظام تری م تربیت که شما گفتین درباره یه بخش داره فکر می‌کنم تو چنین گفت زرتشت درباره خواندن و نوشتن بعد اونجا میاد بحث می‌کنه میگه که اینکه هر کسی خواندن تواند بعد مشکلش این میشه که نه تنها نوشتن را تباه بلکه اندیشیدن را نیز تباه می‌کند که به شدت ضد ا حداقل در نگاه اول بهش شدت ضد یه نوع تعلیم و تربیت عالی برای همه افراده یه سوال دیگه هم که داشتم درباره مفهوم اترنال ریترن یعنی بازگشت ابدی و چرا این مفهوم اصلاً باید مطرح بشه من یه بار توی درس گفتار لو اشتراس شنیده بودم که اونجا داشت بحث میکرد درباره اینکه خب خب نیشه خیلی درباره فری ویل و این اراده معطوف قدرت و این اراده صحبت میکنه ولی چون که هیستوری سیزم تا حد زیادی این اراده رو ناشی از گذشته و تاریخی که اون فرد حالا درش متولد شده زبانی که خونده اینها بده خب این اراده ناشی از این چیز چیزهاییست که فرد برایش قدرتی نداشته بنابراین اترنال ریترن به نوعی شاید روشی بوده یا چیزی بوده که نیچه میخواسته به اون اون اراده مطوف قدرتش از لحاظ فلسفی کسیست نت کنه بله من سوالم همین بود بله راجع به بازگشت جاودانه ا ی نوبت دیگه صحبت کنیم به خاط خیلی مف ا بحث راجع بش نمیشه در چند کلمه چند جمله حرف معنی داری زد ولی در مورد دموکراسی و مسئله همین تعلیم و تربیت خب میدونید که این تم ثابت فلسفه از قدیم تا الانه که فلسفه اساساً با عقاید عامه یعنی اون چیزی که مردم در بین مردم مشهوره بدون هیچ دلیلی افلاطون اومد فرق گذاشت ی سقراط فرق گذاشت بین چیز نظر همین نظر شخصی که الان همه جا محترمه که میگه دوکسا عقیده یار ما راجع به همه چیز نظری داریم دیگه ت راجع به اینا فکر و مطالعه و تحقیق نکردیم تفاوت گذاشت بین همین پینیون که امروز میگم پابلیک آپون بین پینیون بین نظر شخصی و بین ایستم یعنی شناخت فیلسوفان کارشون این هست که بین عقاید عقایدی که باطل عقایدی که بنیانی ندارن پیش فردها و پیش داوری‌های نسنجید این‌ها رو جدا کنه از عقاید افکاری که محصول سنجش و نقد و به اصطلاح صورت قانع کنندههای دارن موجهی دارن این کار فیلسوف فیلسوف کارش چیه جستجوی حقیقت جستجوی حقیقت با کشف خطاها و توهم هاست دیگه و مخصوصاً یک خطایی وقتی که جزء افکار عمومی میشه اونوقت مبارزه کردن باش دیگه بسیار خطر ناکه وقتی یه عقیده‌ای عقیده عمومیه این عقیده عمومی دیگه مسئله خطای ذهنی نیست بلکه یک نیروی اجتماعی شره یعنی شر از صورت یک ایده ایده ذهنی تبدیل شده به یک قدرت ویرانگر جمعی و همیشه فیلسوفان در برابر این قرار داشتن دیگه اولین فیلسوف تاریخ سقراط که در دادگاه اتن محاکمه میشه به خاطر اینکه افکار عمومی رو داره مشوش می‌کنه دیگه یعنی افکار عمومی اولین شهید فلسفه رو داد و از اون زمان تا الان همیشه فلسفه به دلیل اینکه به تعهدش به حقیقت بالاترین تعهد می‌دونه نه مذهبه که فرقه درست کنه نه سیاست مداره که حزب درست کنه نه تاجره که کمپانی درست کنه نه چیزی میده به مردم که مردم بخوان بلکه چیزی رو میده به مردم که مردم نمیخوان و اونم حقیقته در اولین تمثیل‌های فلسفی تمثیل غار افلاطون شنیدید دیگه غاری افلاطون میگه ی غاری هست که آدم‌ها درش چند آدم‌هایی درش زندگی می‌کنن و این آدم‌ها رو به دیوار نشستن دست و پاشون در زنجیره ولی روی دیوار سایه‌هایی رو می‌بینن که حرکت می‌کنه این‌ها پشت به دهنه غار نشستن و از پشت این سایه‌ها میفته روی غار و این‌ها تو دیوار غار و این‌ها فکر می‌کنن که جهان همین سایه‌ها است یک نفر از اینا که دست و پاشو باز می‌کنه و میره بیرون و ناگهان میین خورشیدی هست و جهان به این نورانی هست میاد داخل میگه چرا نشستید پاشید بیاید بیرون این بیرون خورشیده نور بیرونه و وقتی اینا رو به زور میاره بیرون اینا چشمشون می‌زنه خورشید و شروع می‌کنن دعوا کردن با اون که چرا ما اونجا راحت نشسته بودیم ما رو آوردی تو این زیر این آفتاب بنابراین فیلسوف همیشه به رغم کامن سنس به رغم اونچه که عموم مردم بدون هیچ دلیلی عقیده حقیقت شمردن اون چیزی حقیقت شمرده میشه که تقلید میشه دیگه پیامبران وقتی که میان شورشی ولی وقتی قبول میشن تقلید میشن مرجع تقلید افکار جدید وقتی متولد میشن انقلابین ولی وقتی همه پذیرفتن دیگه میشه تقلید مارکس خودش انقلابی بود ولی مارک سیستا همه مقلد بودن بنابراین این وسواسی که فیلسوفان داشتن در امروز عصر امروز که دیگه واقعاً در حد عظیمش رسیده این به اصطلاح جهان غیر عقلانی که ما زندگی می‌کنیم و جهان اینترنت و همه همه چیز میگن و دیگه هیچکس به حقیقت و حتی به تخصص هم دیگه اعتقاد نداره خب خیلی واضحه که در اینجا حرف نیچه کاملاً امروز بیش از هر زمان دیگه صدق می‌کنه نیچه مخالف جامعه توده‌ای هست مخالف این هست که همه یک شکل فکر کنن همه یکسان ف وقتی که میگه آفریدن یعنی هر کس باید خودش بیافرین تا متفاوت بشه در غرب فکر می‌کردن که این کمونیزم که یک الگویی رو ب همه تحمیل می‌کنه و میخواد همه شکل هم باشن بعد نه کاپیتالیسم همینه شما الان هر فرودگاهی برید استارباکس هست و نه مغازه فلان همه جا یک شکله و مود فشن سلبریتی اینا یعنی چی یعنی که همه ی شکل یه چیزو دوست دارن یه کاری می‌کنن اصلا اتوماتیک با مخصوصاً با چیز این جهان دیجیتال ذهن انسان و اراده انسان اتومات زه شده همون چیزی که درست خلاف تعریف آزادی از نظر فیلسوفانه برای فیلسوفان عملی عمل آزاده که اسپون تنیس باشه یعنی عملی اس که بدون دخالت فشار و تحمیل یک نیروی خارجی صورت بگیره این نیروی خارجی می‌تونه تلقین باشه می‌تونه عادت باشه می‌تونه تربیت باشه می‌تونه هزار تا چیز نامرعی باشه ولی بیرون از شماست آزادی عمل آزاد اون عملی اس که بدون تحمیل یک عامل خارجی با تصمیم شما با خود به خودانگیخته باشه خب الان نگاه کنید به جامعه به زندگی آدما ببینید چقدر آدم آدم زندگیشون شبیه همه می‌خوان در عصر مدرن همه میخان شی همدیگه باشن مهمترین چیزها کسی نیست که دیگه مثلا فکر کنه چیزی هست که نمیتونه بهش دست پیدا بکنه چرا به خاطر اینکه اون چیز تابلو داوینچی وقتی یکیه همه نمیتونن داشته باشن ولی وقتی کپی قرار شد باشه و کپی هم برابر اصل باشه همه این دنیا میتونه تابلو داوینچ رو داشته باشه بنابراین دیگه هنر ارزش به اصطلاح دیگه مهم نیست خ عص قرن بیستم که قرن رمه یعنی قرن افزایش بها و که به قیمت تنزل ارزشه یعنی هرچه ارزش میاد پایین قیمت میره بالا اصلش که ارزش سقوط می‌کنه قیمت بالا یعنی هر چقدر که ما پیش میریم با سقوط ارزش‌ها با کال کالا شدن فرهنگ کالا شدن به اصطلاح ایده‌ها و آرمان‌های معنوی و انسانی مواجه هستیم از نیچه که نه از افلاطون تا حالا فیلسوف‌ها علیه اینن تمام فیلسوف‌ها علیه دموکراسی به این معنا هستن و کسی نیست که الان منتقد دموکراسی نباشه فیلسوفان منتقد دموکراسی منتها منتقد دموکراسی به این معنی نیستن که میگن ب به اصطلاح استبداد جایگزین کنیم میگن که ما باید راهی پیدا بکنیم که این دموکراسی واقعاً دموکراتیک باشه یعنی معتقدن که باید دموکراسی رو دموکراتیزه کرد یعنی دموکراسی به معنای واقعی دولت نماینده مردم باشه آیا واقعاً الان دولت‌ها در نظم نظام‌های دموکراتیک واقعاً نماینده مردمن یعنی واقعاً این رأی دهنده‌ها هستن که انتخاب می‌کنن یا این مجموعه عظیم رسانه‌ها و تجارت و نمی‌دونم این‌ها افکار صنعت صنعت دستکاری در افکار عمومی که روز به روز داره قوی‌تر میشه آیا جایی می‌ذاره برای انتخاب جایی می‌ذاره برای نمایندگی اینا پرسش‌های امروزی فیلسوفانه و این میچه در حقیقت با روح زمانه رو خوب درک کرده بود و می‌دونست که ما در به چه سمت خطرناکی داریم پیش میریم