درباره‌ کتاب «نایب الله»: کارنامه‌ و شخصیت سیاسی آیت الله خامنه‌ ای

مثلاً یک کتاب یک مورخ داشته باشید یا یه نفر بتونه مثلا تاریخ بنوسه تاریخ نویسی یا تاریخ نگاری نیازمند یک وجود نهادهایی هست که اون نهادها ح نهادهای دانشی پژوهشی و دانشگاهی به شما اجازه میدن که تاریخ بنویسید همینطوری راحت نمیشه تاریخ نوشت بنابراین و بعد در درون این پس ما یه حوزهای داریم به نام تاریخ نویسی یکی از زیرمجموعه های این بایوگرافی هست یا شرح حال نویسی هست و یکی از زیرمجموعه های شرح حال نویسی بیگرافی بیگرافی سیاسی هست یعنی نوشتن شرح حال شخصیت‌ها و رهبران سیاسی کسانی که از نظر سیاسی تاثیرگذار بودن [موسیقی] خب طبیعتاً باز کار خیلی مشکل میشه در فارسی و در فرهنگ ما که آدم‌ها یا منفور یا محبوبند و نگاه تاریخی بهشون بسیار نادر هست در مورد آقای خامنه‌ای طبیعتا با دلیل اینکه رهبر زنده است اصولاً ما راجع به هیچ رهبری هیچ شخصیت تاریخی ما هنوز بیوگرافی ننوشتیم نداریم حالا شاید مثلاً بهترین چیزایی که میشه اسم برد قبله عالم آقای امانت در مورد ناصرالدین شاهه که باز خب حالا نسبت در استاندارد بیوگرافی نویسی غربی خب خیلی فاصله داره ولی ما راجع به رضا شاه راجع به محمدرضا شاه راجع به آقای خمینی دیگران هم هنوز بایوگرافی نداریم و خب چه برسه به آقای خامنه‌ای که خ رهبر زنده است طبیعتا خیلی کار دشوارتر میشه برای نوشتن یک زندگی نامه وقتی که شما میخواید راجع به آقای خامنه‌ای اطلاعات به دست بیارید خب فقط خود آقای خامنه‌ای نیست این هم مثلا شما میدونید که ایشون سال ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمدن خب باید بدونید مشهد در سال ۱۳۱۸ قبلش و بعدش در چه شرایطی بوده بنابراین شما نیازمند این هستید که یک تاریخنگاری به یک تاریخنگاری درستی درباره شهر مشهد وضعیت فرهنگیش وضعیت اجتماعیش وضعیت سیاسیش دست داشته باشید دسترسی داشته باشید در حالی که نیست چنین چیزی اطلاعات پراکنده هست یعنی مواد خام تاریخی ممکنه باشه ولی تاریخنگاری وجود نداره و بعد خب میدونید که ایشون در یک خانواده روحانی به دنیا آمده بعد از کودکی در وارد حوزه شده باید اطلاعاتی داشته باشید راجع به حوزه نجف حوزه مشهد و نیازمند این هستید که شما تاریخ نگاری حوزه مشهد داشته باشید که وجود نداره تاریخنگاری حوزه‌ها اصلا وجود نداره تاریخ نگاری روحانیت اصلا وجود نداره اونچه که هست یک یا مربوط به تبلیغات مذهبی تذکره نویسی و نمیدونم سیره نویسی و تراجم نویسی و اینجور چیزها که خب تاریخ نیست یا اونچه که هست تبلیغات ضد مذهبی هست که خب خیلی فقیر هست از نظر درون مایه تاریخی بنابراین وقتی شما میخواید راج آقای خامنه‌ای بنویسید نیازمند منابع خیلی متعددی هستید که خارج از این شخص قرار داره و اینها نیست وجود نداره و خیلی کار رو دشوار میکنه در مورد آقای خامنه‌ای هم طبیعتاً ما داریم راجع به یک رهبر خودکامه صحبت میکنیم که مثل همه رهبران خودکامه برای خودشون تاریخ می‌سازن یعنی وقتی به قدرت می‌رسن برای خودشون تاریخ می‌سازن یعنی آقای خامنه‌ای وقتی که رهبر میشه آیتالله میشه بعد که آیتالله میشه تمام یه گذشته جدیدی برا خودش درست میشه یعنی معمولاً نظام‌های توتالیتر مدام گذشته رو دارن چیز می‌کنن دیگه دستکاری می‌کنن حالا گذشته مردم رو گذشته ملت رو گذشته حتی افراد رو چه دشمنانش و چه رهبرانش آقای خامنهای مدام گذشتش تغییر پیدا میکنه و براش تاریخ ساخته میشه به اصطلاح هیستوری سیز میشه مرتب در گذشته او ی کراماتی کشف میشه نمیدونم یه چهره جدیدی برای او ساخته میشه که متناسب باشه با نیازهایی که در زمان حال اون نظام توتالیتر داره خب یه عده زیادی من با افراد زیادی مصاحبه کردم حتی با بعضی از اعضای خانواده ایشون مصاحبه کردم و گفتگو کردم و با خیلی از دوستان ایشون با خیلی از دوستان پیشین ایشون دشمنان امروز شون کسانی که باش زمانهایی رو بودن یا در حوزه بودن در مبارزه بودن در زندان بودن در ریاست جمهوری بودن در جبهه بودن در خانه بودند ولی بسیار سخت هست که اساسا شما به اینور روایتها تکیه بکنید حالا چه اونهایی که موافق ایشون هستن هوادار اشون هستن و چه کسانی که دشمن ایشون هستن خیلی سخت هست که تصور بکنیم که این خاطرات اینها واقعاً بیان واقعیت هست چون آدم‌ها بر اساس احساسات و عواطفش خاطراتشون تغییر میکنه یعنی خاطرات اون چیزی نیست که شما مثل ضبط صوت واقعیت رو ضبط کنید بلکه عواطف و احساسات شما خاطرات شما رو شکل میدن بنابراین شما اگر کسیو دوست داشته باشید یه جور خاطراتی رو از او خواهید داشت و اگر از همون آدم بدتون بیاد حوادث رو یه شکل دیگری در ذهنتون ثبت خواهید کرد و به خاطر خواهید آورد خب برای من خیلی دشوار بود همه اینها و من سعی کردم که چیزی بنویسم که اگر ۱ سال دیگه برگشتم بهش احساس شرمندگی نکنم از اینکه خب تحت تاثیر عواطف و اح احساسات ب بوده باشم و ب همین دلیل خیلی چیزهایی که میدونستم شاید ۹۵ درد اونچه که تحقیق کردم و یادداشت کردم و خوندم و شنیدم و به دست آوردمو در این کتاب ننوشتم و نیاوردم به دلیل اینکه مطمئن نبودم که کار درستی هست و نخواستم که فقط یک کتابی بنویسم که خیلی جذاب باشه و خیلی سرصدا کنه و خیلی جنجالی باشه و پرخواننده باشه و یه کتابیست که رایگان در اختیار همه هست بنابراین هیچ سود مادی درش نیست و بیشتر میتونه کمک بکنه به اینکه آقای خامنهای رو بشناسیم تا اینکه حالا به عنوان یه ابزار تبلیغاتی استفاده بکنیم از این کتاب این کتابو تبدیل بکنیم به یک وسیلهای برا پرچمی برای مبارزه من هرگز هدفم چنین چیزی نبوده و نیست خب من از تقریبا میشه گفت سال ۲۰ و ۶ تا الان به طور خیلی متمرکز راجع به آقای خامنه‌ای کار کردم تقریبا چیزی نیست که از آقای خامنهای نخونده باشم و صحبتی نیست که نشنیده باشم و خب به نوعی با این شخصیت زندگی کردم و کاملاً میفهمم چقدر دشوار هست که آدم یا مفتون اون شخصیتی که شما راجع بهش کار میکنید نشه یا متنفر نشه ازش و بتونه یک نگاه فارغ از احساسات و تعصبات و عواطف روزمره بهش داشته باشه این خب بیش از این نمیگم راجع به مشکلات و طبیعتاً مشکلات به اینجا ختم نمیشه خیلی بیشتر هست اما در مورد آقای خامنه‌ای اطلاعات بسیار کمی هست مخصوصاً راجع به دوران پیش از انقلابش و اونچه خب شما در اینترنت برید هزاران حرف و حدیث راجع بش هست ولی خب تشخیص بدید که چه چیزی درسته چه چیزی درست نیست و چه چیزی چه معنی میده خب البته خیلی دشوار هست اولاً راجع به پدر ایشون باید اینو بگم که مثل همه رهبران خودکامه معمولاً یک مشکل پدر در بین رهبران خودکامه دیده میشه یعنی در روانشناسی شخصیت‌های توتالیتر شما می‌بینید که یک مشکل پدر هست یعنی یک درگیری که شخص با پدرش داره و این درگیری با پدر نقش تعیین کننده‌ای داره بر سرگذشت اون آدم و در ساختن شخصیت توتالیتر آقای خامنهای پدرش سید جواد خامنهای خب از روحانیان تبریزی بود که ازدواج میکنه و میره در نجف و بسیار بسیار فقیر بودن و خب زمانی که اینا یه نسبتی هم دارن با شیخ محمد خیابانی شیخ محمد خیابانی مثلا شوهر عمش یه همچین چیزی هست و در جریان مشروطه علمای تبریز خیلی قلع و غم میشن و بعد از اینکه قلع و غم میشن کسانی مثل پدر ایشون مجبور به مهاجرت میشه به نجف خانواده بسیار فقیر و بسیار تلخ کاام یعنی آقای سید جواد خامنهای از ازدواج اولش د تا دختر داشته که یک دخترشم کرولال بود و بعد خانمش هم بیمار میشه و زود از دنیا میره و ح فقر و این داستان درگذشت همسر و بچه کرولال و و د تا دختر خب برای یک مرد روحانی ۱د سال پیش خیلی دشوار بوده ادش و بعد میاد در مشهد مشهد که ما ازش صحبت میکنیم که آقای سید جواد خامنه‌ای میاد یک شهر کاملاً متفاوتی هست غیر از اونچه که امروزه میبینیم اولاً زمان آغاز دوران رضا شاه هست و حوزه مشهد حوزهای نداره مشهد به اون صورت حوزه چندان چیز خیلی خیلی کوچیک و محقر هست و حتی مثلا آستان قدص رضوی مقروض یعنی نه تنها پول نداره که حتی مقروض م هست یعنی خیلی بعض نهادهای دینی و حوزههای دینی خیلی در وضع بدی به سر میبرن خب ایشونم میاد اونجا و بسیار آدم خب زبانش اولا زبان ترکی آذری بوده زبان فارسی نمیتونسته ب درستی صحبت بکنه طبیعتا براش خیلی مشکل بوده ارتباط برقرار کردن با مردم با دیگران در در خراسان و بعد ازدواج میکنه با دختر یکی از روحانیان مشهد به نام آقای میردامادی و زندگی تشکیل میده خب آقای خامنه‌ای فرزند یعنی پسر دوم خانواده هست از ازدواج دومشون یعنی مادر آقای خامنه‌ای دختر آقای میردامادی هست و کماکان آقای جواد خامنه‌ای یک مردیست که بسیار رنج دیده است بسیار تلخ کاام و مشکل ارتباط داره یعنی درست نمی‌تونه با مردم ارتباط برقرار بکنه به همین دلیل مجلس درسی نداره امام جماعت یه مسجدی هستیم مسجد خیلی کوچیکی که الان دیگه وجود نداره مسجد ترکها در در مشهد و فارسی درستی نمی‌تونه صحبت بکنه و حتی در منزل هم با بچه‌های خودش بیشتر با ترکی حرف می‌زنه منم همچین تجربهای داشتم پدربزرگ و مادربزرگ من ترک زبان بودن اینها تو خونه یعنی ما ما ترکی یاد گرفتیم به خاطر اونا نمیتونستن فارسی حرف بزنن طبیعتاً آقای خامنه‌ای و بچه‌ها هم پدرشون ترک یاد گرفتن به خاطر اینه پدرشون نمی‌تونست فارسی حرف بزنه درست خیلی فارسی شکستهای حرف بزن و خب بسیار خشن بود پدر خشنی داشتن این پدر خشن موجب میشه که محمد که پسر اولشون هست که در نوجوانی فرار میکنه از مشهد در حقیقت میا تهران و برای خودش اصلا سعی میکنه که بره دنبال کار وکالت و اینور داستانها و میره رشته حقوق میخونه که وکیل بشه و این داستان‌ها و آقای خامنه‌ای هم که در حقیقت پسر دوم هست به شکل خاصی گیر میکنه یعنی پدر سلطه‌ی داره بر او که او نمیتونه به راحتی رها بشه از این سلطه اولا خب خیلی کوچیک هستن که اینها را همه رو طلبه میکنن و طلبه کردن اینها در اون زمان خیلی چیز جالبی نبود یعنی اینکه شما در شرایطی هستین که هنوز فرهنگ بسیار بسیار قوی ضد روحانی یا روحانی ستیزی مخصوصاً تو مشهد خیلی رواج داره و آخوندا رو مسخره می‌کنن مخصوصاً طلبه‌ها رو اون موقع مثلاً بچه مثلاً هت ساله هت ساله ۹ ساله رو طلبه می‌کردن همون موقع لباس روحانی میپوشونن بهش خب این بچه می‌خواست با با بچه‌های دیگه بازی کنه دچار مشکل میشد میومد تو کوچه بازی کنه بچه‌ها مسخرش می‌کردن و آقای خامنه‌ای همچین تجربه‌های تلخی داشته خودش در کتاب شرح اسم که دفترش منتشر کردیم میگه که ما در کوچه که بازی میکردیم بچه‌ها مسخره میکردن ما و این روحانی شدن یه حس تحقیر خیلی بدی رو بر بچه‌ها تحمیل میکرده و آقای خامنهای با این حس تحقیر بزرگ شده در حقیقت خب پدرشون وقتی که دور کرسی میشستن و بچه‌ها یه چیزایی یاد میداده و اینها همیشه یک چوبم دستش داشته که بچه‌ها اگر یه موقع یه چیزی رو اشتباه می‌گفتن و همین چوب میزده بچه‌ها رو یعنی تنبیه بدنی خیلی مفصلی میکرده بچه‌ها رو و بعدشم خب داستان آمدنش به قم هست که سعی میکن آقای خامنه‌ای در حقیقت از برای فرار از سلطه پدرش میخواد بیاد قم و بیشتر انگیزش این هست ولی خب پدرش دوباره او رو بر میگردونه بعد از دو سه سال یعنی نمیگذاره زیاد قم بمونه به بهان اینکه من چشمم فلانه و نمیدونم داستان‌های مفصل بهانه‌های مفصلی داره که این رو برمیگردونه و این آقای خامنه‌ای مدام در این چنبره پدر گیر هست خب پدرشون به دلیل تجربه جوانی که داشتن در تبریز و جاهای دیگه و اینا از اون علمایی بودن که خب با فعالیت سیاسی هم مخالف بودن دیگه طبیعتاً آقای خامنه‌ای خودش خب خیلی فقیر بودن به شدت فقر بسیار بسیار شدید داشتن آقای خامنه‌ای خودش شخصاً در دوران جهانیش معمولاً همیشه مقروض بود و یک جا خودش میگه که یک بار حتی بعضی موقع‌ها پول نداشتن حمام برن یعنی نیازمند این بودن که برن غسل بکنن ولی پول نداشتن که حمام برن انقدر فقر شدید و پدرشون به احتمال زیاد شواهدی هست که از مخصوصا دوران محمدرضا شاه پهلوی از آستان قدس رضوی یک پولایی یا عوایدی داشتن یعنی بهشون کمک میشده از اونجا وگرنه خب پدرشون خیلی روحانی مهمی نبود نه مجلس درسی داشت نه مقلدی داشت نه یعنی بع شد آیتالله مثل خود آقای خامنه کسی اون موقع آیتالله نمیگفت به اینا آیتالله نبودنم آیتالله اینا همه بعدا آیتالله بعد از انقلابم این درگیری با پدر خب خیلی مهمه خیلی خیلی مهمه شما این درگیری با پدرو اگر در نظر بگیرید که بعد از انقلاب باز آقای خمینی آقای خامنه‌ای دچار یک مشکلی هست با یه پدر معنوی بیگ اون آقای خمینی و اون مخصوصاً ۸ سالی که ریاست جمهوری داره از این سلطه پدری که آقای خمینی هست به شدت رنج میبره به شدت رنج میبره و خب می‌دونید که تنبیه میشه بارها و مدام در چنبره او هسته آخرین نمونش اون داستان ولایت فقیهه دیگه چه جور آقای خمینی آشکارا بهش تشر رفت و هیچ ملاحظهای حتی مقامش به عنوان ریاست جمهور م نکرد و بعد به حکومت رسیدن ایشون خب اونچه که میخوام بگم اینه که اگر شما روانشناسی شخصیتهای توتالیتر رو بخونید و بعد نگاه بکنید به زندگی آقای خامنه‌ای این مسئله مشکل پدر خیلی مشکل جدی هست در زندگی ایشون و میتونه خیلی چیزها رو توضیح بده و تا اندازه زیادی خیلی تیپیکال هست یعنی در بین رهبران توتالیتر کمابیش وجوه مشترک زیادی میشه پیدا کرد من نمیخوام زیاد بیش از این صحبت بکنم و ترجیح میدم که باقی صحبتها رو در جریان گفتگو انجام بدیم اگر دوستان نظری دارند [موسیقی] و نکتهای دارن بفرمایید تا من ادامه بدم ا یک نکته که شاید مهم باشه در مورد رهبران نظامهای توتالیتر اینه که باید توجه داشت خیلی نباید روی روانشناسی شخصی اینها تاکید کرد یعنی که نظام‌های توتالیتر یک سیستمی هستن که خیلی پیچیده تر از اون هستن که صرفا با روانشناس یک شخص یا رهبر قابل توضیح باشن البته که خیلی مهمه یعنی شخصیت هیتلر شخصیت استالین شخصیت موسولینی شخصیت آدمهای رهبران توتالیتر خیلی مهمه شخصیتهای ویژهای هستن یعنی متفاوتن از بسیاری تیپ های شخصیتی دیگه ولی این به این مفهوم نیست که همه چیز رو میشه بر اساس روانشناسی اون شخص شخصیت رهبر توضیح داد خیلی داستان پیچیده‌ی هست و آقای خامنه‌ای صرفاً بر اساس روانشناسی شخصیتش نیست که به این قدرتی که الان دست پیدا کرده رسیده بلکه این قدرت محصول یک مجموعه عظیمی از تحولات و فرایندهای اتفاقیست یعنی میشد که یه شکل دیگری باشه یعنی اگر بسیاری حوادث اتفاق نمیفتاد یا شکل دیگری اتفاق میافتاد الان آقای خامنه‌ای یا نبود یا یک جای دیگری بود ی نقش دیگری داشت یا یک موقعیت دیگری داشت یا اینکه یک نوع رهبری متفاوتی رو در پیش گرفته بود ولی این رو باید توجه داشت که آقای خامنه‌ای یک نوع رهبری رو در جمهوری اسلامی در حقیقت اعمال کرد که ویژه خودش هست و وقتی که آقای خامنه‌ای از بین بره از دنیا بره و از صحنه سیاست خارج بشه این رهبری او تداوم نخواهد داشت و رهبری به مفهوم به مفهومی که آقای خامنه‌ای داشته تداوم نخواهد داشت بلکه یک نوع رهبری دیگری به جای او خواهد نشست یه شکل دیگری از رهبری رو ما تجربه خواهیم کرد بله من در خدمت دوستان هستم اگر نکته‌ای دارند صحبت بکنیم راجع بهش بله بفرمایید خانم سیما سلام بر شما همه دوستان که حضور دارن من در رابطه با توضیحاتی که دادین یک سوالی داشتم در مورد شخصیت رهبران توتالیتر که خب همون طور که خودتونم در موردش صحبت کردین در این رژیم ها در واقع شخصیت شخص رهبر تبدیل میشه به مرکز و شخصیتش خیلی مهمه و از طرفی ما اون مسئله روزمرگی شهر یا من فکرکنم روزمرگی بهتر از ابتذال شهرست همونطور که خودتونم گفتین که عنوان میشه از طرف هان آرند که کسانی که از جمله این رهبران توتالیتر یک کاری انجام میدن که قابل ت تصور نیست از نظر شر بودن اما در عین حال یک شخصیت‌های خیلی معمولی دارن یا حتی در مورد بعضیهاشون گفته شده که یک و که قابل اینکه احترام و از جوری که با خانواده و اطرافیانشون هستن ولی در ضمن کارهای جنایتکاران انجام میدن این یک چیزی هست که من دیدم ولی اخیراً یک کتابی به اسم تایتل انگلیسیش هست کتبل که نویسندش هست براین کلس و این ایشون روزنامه نگاری بوده که با تعداد خیلی زیادی افرادی که در قدرت یک در به یک ترتیبی در قدرت موضع قدرت قرار گرفتن اینها رو مطالعه کرده و اون میگه که حدود ۵۵۰۰ نفر تعداد خیلی زیادی و این به این نتیجه رسیده که اینها در خیلیاشون یک آثار خودشیفتگی وجود داره و حتی در بعضیا حتی سایکوپت هستن نه اینکه تمام فقط همین طوره و این به این نتیجه میرسه که از یک طرف این وجود داره و از طرف دیگه در موضع قدرت قرار گرفتن هست که کسانی رو که در واقع یک این اینو دارن درشون که به این مراحل برسن تشویقشون میکنه نمیدونم خوب توضیح دادم یا نه من میخواستم بدونم که نظر شما در مارد این این د تا چی ب بله ببینید آقای خامنه‌ای خب اگر انقلاب ایران نبود و شما ا جنبه سیاسی رو در نظر بگیرید یه شخصیت یعنی به عنوان یه جوان یک دوران جوانیش نگاه بکنید یه شخصیت خیلی جالبیه و مطبوعه خب اولا آدمی بود که نمیخواست طلبه بشه آقای خامنهای و به رغم میلش طلبه شده یعنی به زور پدرش طلبه شده و چون به زور پدرش طلبه شده هیچ موقع بدش میومد از اینکه خود به عنوان یه طلبه سنتی تلقی بشه به خاطر همینم در جوانیش که طلبه بود یه شکلی لباس می‌پوشید که شبیه طلبه‌های سنتی به حساب نیاد و به حساب نمیآمد یعنی طلبه به حساب نمیآمد یی در طلبی حوزه او رو یا آخوندای حوزوی و سنتی او رو طلبه سنتی نمی‌دونستن یعنی مثلاً لباده میپوشید توی بازار مشهد با راه میرفت پیپ میکشید مثلاً یه همچین کسی عمدا این کارو میکرد و چون و طبیعتا هم همون طور که انتظار میرفت خودشو جدا میکرد و میدانست از حوز یعنی حالت به اصطلاح ربیون و حالت شورشی داشت این این خب این خیلی جذابه و از اون طرف سعی میکرد خودشو خیلی روشن فکر و میدونید که در وقتی ما صحبت میکنیم روشنفکر دهه مثلاً ۴۵ ۳۰ و ۴۵ روشنفکر در ایران یعنی که اهل ادبیات بودن روشنفکری در ایران مف این بود که شما اهلی شعر و داستان و اینا اینا باشید خب ایشون دوست داشت خودشو روشنفکر نشون بده نه طلبه به مفهوم سنت نمیدونم ساعت مچی دست کردن و به جای نلین کفش پوشیدن و ظلف بلند کردن و پیپ کشیدن و پیپ تو خیابون کشیدن و تو بازار کش زر مشهد کشیدن فی کشیدن مثل این گفت که شما کشف حجاب بکنید انقدر مثلا برای طلبه یه چیز اسکندل اس و مثلا خیلی بدی بود ولی این کارا رو میکرد دیگه برای اینکه خودشو جدا کنه از روحانیت به همین دلیلم روحانی روحانی سنتی به حساب نمیومد هیچ موقع خب طبیعتا ا آدمی که مثلا بیشتر بر خلاف روحانی روحانی حوزه مشهد خ خیلی سنتی تر و خیلی بسته تر از حتی حوزه نجف جف بود و خب واکنش شدید که حوزه مشهد نشون میداد به مثلاً چیزای پدیده‌هایی مثل علی شریعتی و اینها خب خیلی تند بود ولی آقای خامنه‌ای خیلی آشکارا از شریعتی حمایت میکرد و خب لج آخوندا رو در میآورد خب این خ شخصیت جالبیه دیگه و خب کسی که خیلی دوست داره که اهل ادبیات شناخته بشه روشنفکر شناخته بشه به محافل ادبی میده ولی خب درست ب دلل این کهه باز آخونده در محافل ادبی و روشنفکر هم روشنفکر پذیرفته نمیشه یعنی همیشه آقای خامنه‌ای از ابتدای بچگیش مشکل ریکا نیشن داره یعنی به رسمیت شناخته شدن و این بحران رکنی شن خب یه کامپلکس خیلی یا یه عقده خیلی خطرناکی رو ایجاد میکنه برای آدمها آقای خامنه‌ای زمان آقای خمینی هم نایز نمیشد دیگه یعنی اینکه شما اگه نگاه بکنید دوره مثلاً حالا اول که میاد تو سپاه و بعد تو ارتش رو بعد همه اینا کنار گذاشته میشه و تو داستان جنگ دوست داره که یک موقعیتی پیدا بکنه در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالا رو داره در موقعیت جنگ با سپاه خیلی مشکل داره در سپاه خیلی قبولش ندارن و در سپاه بیشتر جریان چپ خیلی قوی هست جریان مخالف ایشون جریان آقای منتظری خیلی قوی هست و بعد به عنوان رئیسجمهور خب با نخست‌وزیر مشکل داریم نخست‌وزیر براش تحمیل میشه نخست‌وزیر انتخاب او نیست و من خودم یک جلسه‌ای بود که آقای خامنه‌ای اومده بود در قم با طلبه‌ها موق رئیس جمهور بود با طلبه‌ها یک جلسه‌ای داشت در مسجد امام مسجد امام حسن عسکری در زیرزمین مسجد امام من بچه طلبه بودم من ۱۳ ۱۴ سالم بود اون موقع شاید که رفتم اونجا و خب خیلی یادم هست این سخنرانی که ایشون کرد اونجا خیلی ناراحت بود از اینکه نخست وزیر بهش تحمیل شد و میگفت که رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره بکنه و نمیدونم تشریفاتی باشه و اینها این مشکل ریکشن همیشه داشت خب بعدم که رئیس جمهور بعدم که رهبر میشه خ طبیعتا بدتر خیلی ادعای یعنی رهبری میشه که میدونه که آدمها اعتبار رهبری رو نداره اعتبار آیت‌اللهی رو نداره اعتبار حوزوی رو نداره اعتبار سیاسی اینا رو میدونه آقای خامنهای و به نظر من مهمترین نقطه قدرت آقای خامنه‌ای آگاهی به نقاط ضعفش یعنی چون میدونه که آدما قبولش ندارن چون میدونه که حوزه قبولش ن نداره چون می‌دونه که نخبگان سیاسی قبولش ندارن می‌فهمه که چگونه باید موقعیت خودشو تثبیت کنه و اونها رو تضعیف کنه در حقیقت آقای خامنه‌ای موفقیتش قوتش به تواناییش در تضعیف دیگرانه آقای خامنه‌ای کاری میکنه که چون خودش قوی نیست برای اینکه بمونه نیازمنده که دیگرانو ضعیف بکنه و این کارو می‌کنه به صورت سیستماتیک این کارو انجام میده حالا چه نهاد حوزه رو چه نهاد چه نهاد نظامی رو چه به اصطلاح نخبگان سیاسی رو میتونه به گونهای تضعیف بکنه که خودش قدرتش رو بتونه ولو اینکه قدرت بالایی نیست حفظ بکنه و در حقیقت کنترل بکنه وضعیت رو یک نکته مهمی که در بین رهبران توتالیتر هست این میلشون به ادبیات هست و اینکه دوست دارن به عنوان نویسنده و شاعر شناخته بشن به عنوان کتابخون شناخته بشن این مشترکه بین از استالین و ت موسولینی [موسیقی] و هیتلر گرفته تا صدام حسین و قذافی و دیگران این همه مشترکه اینکه دوست دارن نویسنده تئوریسین و کتابخون و اهل فرهنگ شناخته بشن این اتفاقی نیست اصلا چون به طور کلی ادبیات و سیاست مشترکات زیادی دارن یک وجه مشترکشون اینه که هر دو با گفتار سر کار دارن یعن هر دو با سخن گفتن ارتباط دارن شما میدونید که رهبران توتالیتر اساسا معروفن سخنرانی هاشون یعنی فیدل کاسترو رکورد شکونده با ه ساعت سخنرانی خیلی دوست شهوت کلام دارن دیگه همش میخوان حرف بزنن همش میخوان سخنرانی میکنن آقای خامنه‌ای مجموعه سخنرانیش که چاپ کردن یه چیزی حدود ۳۳۷۰ جلد کتابه مجموعه سخنرانیش بر اساس موضوع جمعآوری کردن همون دفتر خودش منتشر کرده ح ۳۷۰ جلد کتاب حرف زده فقط این شهوت کلام مشترکه بین بنابراین بین ادبیات و بین سیاست این وجه مشترک هست که با با کلام سر کار دارن دوم اینکه هر دو نیازمند قلمرو عمومی یعنی کار پابلیک یعنی شما سیاست و نمی‌تونید در خلوت بورزید ادبیات هم شما قصهی نمی‌نویسد در برا خلوت خودتون یا شعر نمیگید برا خلوت خودتون پ یه چیزیست که نیاز به پابلیک داره نیاز به خواننده داره نیاز به مخاطب داره نیاز به فضای عمومی داره و آقای خامنه‌ای خب از اون ذوق متوسط ادبی ش یا دانش متوسطی که در ادبیات فارسی ادبیات کلاسیک داره استفاده کرده و خب قدرت خطابش که حالا جزء طلاب خطیب به شمار میرفته و این نقش مهمی داره در شکل دادن به شخصیتش به عنوان رهبر و یادم نمیره که تو همون جلسه که در قم آمده [موسیقی] بود خب شکل شعر خوندنش شکل یک شعر که خوند امروز امیر در م خون تویتو این شعر خوند غزلو خوند و بعد اگر یادتون باشه در زمان ریاست جمهوری ایشون د تا کنفرانس در ایران برگزار شده که کنفرانس اقبال اقبال لاهوری که ایشون باز به عنوان رئیس جمهور در سخنرانی افتتاحی بود یکم کنفرانس مربوط به حافظ در حافظی شیراز برگزار شد و آقای خامنه صحبت کرد که مجموعه این سخنرانیهای مربوط به کنفرانس حافظ منتشر شد از جمله در مجله مجله کیهان فرهنگی یک شماره ویژهای درآورد به نام حافظیه که مربوط به این کنفرانس بود و بعد سعیدی سیرجانی که بعد قربانی نظام جمهوری اسلامی شد و یکی از عدبا بود و به اصطلاح از استادان ادبیات فارسی بود یک نوشتهای داره اگه اشتباه نکنم نوشته فکر می‌کنم در مورد همون کنفرانس حافظ میگه بهترین سخنرانی رو در کنفرانس حافظ آقای خامنهای کرد یک روحانی کرد به خاطر این قدرت خطابش دیگه در همون جلسه که عرض کردم آمده بود شروع کرد به اینکه مثلا در ها فق میخونن و اصول میخونن اینا و ی شروع کرد به عنوان سرف اصلهای علم اصول رو همین طور از حفظ گفتن و خب خیلی آدما رو تحت تاثیر قرار میداد حافظه خوبی داره البته همه اینا رو باید به صورت متوسط در نظر بگیرید غیر از اون مبالغه اس که در مورد ایشون میشه مثل آقای خامنهای زیاد هستن در حوزه و در بین آدم‌ها منتها خب ایشون چون رهبر طبیعتا خیلی در مورد توان اشون مبالغه میشه ولی هال یه قدرت خطابی داره دیگه و در حوزه وقتی شما قدرت خطابی داشته باشید یک موقعیت متفاوتی هم پیدا میکنید و طبیعتاً شخصیت شما مدام در حال ساخته شدن هست یعنی با قدرت ساخته میشه آقای خامنه‌ای همونطور که گفتم همیشه این مشکلو داشت که رکز نمیشد یعنی قدرتش به رسمیت شناخته نمیشد که تا آقای خمینی هست وقتی که رهبر میشه اساساً انتخاب میشه به عنوان رهبری برای اینکه قدرت نداره یعنی آقای رفسنجانی تصورش این هست که ما دیگه نمی‌تونیم یه رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل آقای خمینی داشته باشیم بنابراین ما باید مملکتو اداره بکنیم ما نیاز داریم به یک نفر که یک سید جلیل‌القدر خوش سخن خوش سیمایی که او در حقیقت بشینه جای ولی فقیه و من خودم مملکتو اداره می‌کنم در حقیقت میگن آقای رفسنجانی کینگ میکر بود یا مثلا شاه میخوا رهبر رو تعیین کرد بیشتر خودش میخواست رهبر عملی باشه یعنی قدرت در دست خودش باشه و آقای خامنه‌ای یک موقعیت تشریفاتی داشته باشه خیلی جالبه که در یک جا ۷ ماه از رهبری آقای خامنه‌ای گذشته آقای خامنه‌ای میاد پیش آقای رفسنجانی و میگه من حوصلم سر رفته یعنی خیلی چندان کاری نداره برای انجام دادن در اوائل کار یعنی آدم مهمی نیست اساساً به خاطر که مهم نیست به اون رهبری انتخاب شده اما آقای خامنه‌ای ویژگی رهبرا توتالیتر دقیقاً همین هست که بر خلاف دیگران که خب قدرت سیاسی رو دوست دارن ولی در عین حال ثروتم دوست دارن اعتبار عمومی رم دوست دارن چیز چیزای مختلفو دوست دارن از جمله قدرت سیاسی رو رهبران توتالیتر فقط و فقط به قدرت سیاسی فکر می‌کنن اینکه من یک بار در یک جلسه‌ی در تلویزیون گفتم آقای خامنه‌ای زندگی خیلی زاهدانه داره میخواست برای بعضیا گران میآمد که یعنی چیک زندگ یعنی انگار که طرف چون رهبر خودکام است باید حتماً در دستورشم مثلاً کاسه دستشم طلا باشه در حالی که نه اینطور نیست اتفاقاً به عکس کسی که رهبران توتالیتر فقط و فقط به قدرت می‌اندیشند و این اونها رو متمایز میکنه و یک توانایی هیولایی به اونا می‌بخشه یعنی کسی که تمرکزش به هیچ چیزی نیست جز قدرت فرزند خودشونو قربانی می‌کنند از خواب و خوراک خودشون میگذرن آقای خامنه‌ای می‌دونید که در شبان روز چهار پن ساعت بیشتر نمیخوابه و یه کسی هست که بولتن بولتن خان ساعت‌ها بولتن میخونه یه کسی که این همه بلتن می‌خونه یعنی به جزئیات وارد میشه یعنی زمان زیادی می‌گذاره حساسیت بسیار زیادی داره مدیران میانی رو می‌شناسه فرماندهان میانی رو می‌شناسه خانواده هاشونو می‌شناسه اسم بچه هاشونو می‌شناسه یک همچین آدمی خب یعنی متمرکز بر قدرته من یادم نمیره که تو همون هفته‌های اولی با بود که آقای خامنه‌ای رهبر شده بود هنوز توی محوطه کاخ ریاست جمهوری دیدارش انجام میشد میومدن اونجا تابستون بود دیگه میومدن توی محبته فضای باز با آقای خامنه‌ای بیعت می‌کردن به اصطلاح گروه‌های مختلف یه بار فکر کنم روحانیون قم رفته بودن پیشش میگه که آره من که نمیخواستم رهبر بشم و هیچ آمادگی نداشتم برای همچین چیزی ولی حالا که من رهبر شدم من اون رو با قدرت تمام به دست خواهم گرفت و این آیه قرآن می‌خونه که خذها به قوت خدا به پیامبران میگه که این مأموریت رو رو فکر می‌کنم به یحی میگه با قدرت به دست بگیر آقای خامنه‌ای واقعاً با تمام نیرو ش متمرکز میشه بر قدرت سیاسی خب این متفاوتش می‌کنه از دیگران برای همینم براش مهم نیست که چی میخورن چی میخوابن توی خونشون موکت یا قالیه یا بچه‌هاشون چه می‌کنن بچه‌هاشون لازم باشه نزدیک‌ترین آدم‌هاش قربانی می‌کنن از هیچ چیزی نمیگذرند جز همه چیز در خدمت اون قدرت سیاسی شون هست این تمرکز هیولایی و اهریمنی بر قدرت اونها رو یه چیز عجیب غریبی میکنه و این چیز کمی نیست میدونین چیز کمی نیست و این باعث میشه که خب تیپیکال میشه یک رهبر توتالیتر یعنی هیچ چیزی نمیخواد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنی میده آقای خامنهای دقیقا به همچین موجودی بدل شد تبدیل شد بنابراین آقای خامنهای آقای خامنهای متولد نشده آقای خامنهای شده و در تناسب موقعیت‌ها و به اقتضای شرایطی که درش قرار داشته خودش [موسیقی] رو با اون شرایط و با اون مقتضیات هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده بله امیدوارم که جواب شما رو داده باشم بله خیلی ممنون اگر اجازه هست من یک سوال خیلی کوتاه دیگه در آخر بفرما بله خیلی ممنون این واقعا روشنگر بود و اینکه متسفانه با این توضیحاتی که شما دادین و اون چیزهایی که من گفتم که این از مطالعه آماری از تعداد زیادی افرادی که قدرت میگیرن و چه کارایی میکنن اتفاقا آقای خامنهای یک کاندید از یک نظر بدون شک پرفکت ولی بسیار خطرناک بوده برای این موقعیت که پیدا کرده و بعد نظرتون چیه در مورد اینکه در مورد این افراد که به رهبری در مناسب توتالیتر میرسن که اینا کوتاه نمیان اینا تا آخر میمونن مثل هیتلر و صداتون یه مقدار ضعیف هست ممکنه که بلند ص بهتر شد ب ب فقط تکرار میکن که نظرتون چیه در مورد این افرادی که میگن به این مناسب میرسن و با این قدرت اجرا میکنن و انقدر شخصیتشون مناسبه برای اینکه به چنین منسبی برسن و در واقع تبدیل بشن در در فرایند این رهبر شدن و اینا اینجوری میشن که کوتاه نمیان و تا آخر میمونن این اینجوری نیست که از مثلاً به خاطر مقابله با مثلا اعتراضات و جنبش مردمی به خاطر این چیزا کوتاه نمیان اینا تا آخر میمونن کاملا درسته ببینید نگاه کنید هم میل به قدرت مطلق داشتن شما رو به تدریج از به اصطلاح چون شما حتما با این اصطلاح آشنا هستید س ها شما از توانایی احساس واقعیت و درک واقعیت جدا می‌کنه یعنی شما در یک دنیای زندگی می‌کنید که اون دنیا متمرکز بر قدرته نه واقعیت بنابراین شما مدام میخواید واقعیتو به نفع قدرت خودتون متحول کنید به جای اینکه قدرت خودتون رو به نفع واقعیت تغییر بدین بیشترین اطلاعاتو دارن در در نظامهای توتالیتر رهبران مخصوصاً بیشترین اطلاعات و داده‌ها رو دارن آقای خامنه‌ای شخصاً هف عادت داره که این که میگم شاید بیش از ۲۰ سال هست که آقای خامنه‌ای عادت داره هفته‌ای حدود ۲۲۰ دقیقه شنود گزیده‌ی از شنود ها رو گوش میده یعنی شنید رئیس جمهور خونه رئیس جمهور نمیدونم مخالف موافق مسئولین براش یک ۲۰ دقیقه‌ی مثل بولتن ها یه بلتن تصویری صوتی براش تهیه می‌کنن ۲۰ دقیقه به شنود گوش میده و از این احساس قدرت می‌کنه دیگه وقتی شما فکر کنید که انقدر قدرت دارید که می‌دونید در خونه رئیس جمهور چه می‌گذره در مثلاً اتاق خصوصی مثلاً مسئولین شما فرماندهان سپاه شما نمی‌دونم مخالفان شما چه می‌گذره احساس قدرت زیادی می‌کنید بنابراین اطلاعات و داده‌های عجیب غریبی دارن که خب ید شما در حکومت دموکراتیک نمی‌تونید بهش دسترسی داشته باشید به خاطر اینکه حتی مثلاً شما اف بی آی باشین اینجا سی آیی باشین یه سری قوانینی وجود داره شما اگر اون قوانین م زیر پا بگذارین بعداً اگر مشخص بشه برای شما اسکندل میشه برای شما رسواییه برا ش شما مسئولین رئیس جمهور یا دولت یک سری ضوابطی دارن برای اینکه کنترل بکنن شنود بکنن نمیدونم اطلاعات به دست بیارن منتها تو حکومتهای توتالیتر همچین ضوابطی وجود نداره نه ضوابط اخلاقی هست نه ضوابط سیاسی هست نه حقوقی هست هر کار که دلش بخواد رهبر و حاکمان انجام میدن خب توانایی دسترسی به داده‌ها و اطلاعات درش بینظیره اما با وجود این توانایی فهم بسیار کم هست چرا چون کهه داده‌ها به خودی خود به شما فهم نمیدن دیگه یعنی اطلاعات نیاز دارن به یک قدرتی برای شناختشون و پردازش اون اطلاعات این پردازش اطلاعات نیاز به این داره که شما کامن سنس داشت داشته باشید یعنی چی یعنی که شما بتونید از حس مشترک از عقل سلیم از اونکه مردم درک میکنن هم همونو درک بکنید نظام‌های خودکام به تدریج از کامن سنس جدا میشن رهبران خودکامه از حس مشترک کم کم جدا میشن یعنی مردم میگن اون احساسی که عموم مردم دارن راجع به چیزها اونا دیگه ندارن اون اون احساسو احساس اونها راجع به چیزها متفاوت میشه مال خودشون میشه وقتی که شما کامن سنسو از دست میدید ها کامن سنسو از دست میدید هیچ تجربه‌ای تفکر شما رو تغییر نمیده ایده‌های شما رو تغییر نمیده بنابراین شما یه کاری رو ممکنه انجام بدید که تجربه هی خلافش ثابت کنه تجربه در تجربه شکست بخوره ولی شما اصلاً احساس نمی‌کنی که شکست خورده یعنی آقای خامنه‌ای هیچ فکر نمی‌کنه که مثلاً ایده هاشو نمی‌دونم عقایدش و اینها با تجربه میشه تغییر داد نه هیچ مطلقا همچین احساسی نداره و به عکس اون چیزی که شما شکست می‌نامید برای او اصلاً عین پیروزیه هیچ مطلقا تزلزلی در رخ نمیده خب وقتی کامن سنسو از دست میده این سنس ریالیتی رم از دست میده یعنی احساس توانایی احساس واقعیت و ادراک واقعیت رو هم از دست میده در نتیجه هر اتفاقی بیفته در ذهن او هیچ خللی ایجاد نمی‌کنه در اون اهدافی که او داره هیچ خللی ایجاد نمی‌کنه به همین دلل که رهبران تو مطلقا عوض نمیشن یا باید انتحار کنن مثل تو مثل هیتلر یعنی یک روزی باید آقای خامنه‌ای فرض کنید در شرایطی باشه که کلتو بذارید روی شقیق خودشو نابود کنه یا میمیرن مثل استالین مثلا حالا با اسلین که میدونی مرگش مشکوک بود یا اینکه در جنگ‌ها کشته میشن مثل یا به دست مردمشون کشته میشن مثل قذافی مثل صدام حسین این تی آدمها اینا کسایی نیستن که اصلاً تغییر کنن یا براشون واقعیت مهم باشه اصلاً نمی‌تونن واقعیتو درک کنن آقای خامنه‌ای در شرایطی اس که توانایی خودش رو برای درک واقعیت از دست داده یعنی سنس آ ریالیتی دیگه نداره دیگه کامن سنس نداره نمیفهمه کامن سنس چی هست و چون این ارتباط قطع شده دیگه امکان اینکه بازنگری کنه فکر کنه تنها چیزی که اینا متوجه میشن بازی قدرته یعنی اینکه با زور عقب میرن با زور جلو میان می‌دونین اینو می‌فهمن منطق زورو متوجه میشن اما اینکه بتونن فکر کنن نه توانایی فکر کردن ندارن و به همین دلیل همست که توانایی اندیشیدن به آینده رم ندارن آینده‌ای براشون وجود نداره می‌دونین آینده که میگن آینده اس که هر روز صبح می‌تونه تغییر کنه یعنی آقای خامنه‌ای همون طور که هر روز یه تفسیر جدیدی از گذشته می‌تونه بده امروز دیروز اینو گفته امروز براش هیچ مشکلی نداره که یه چیز دیگه بگه راجع به آینده هم همین طوره بنابراین این‌ها چون که براشون واقعیت ادراکش ممکن نیست تناقض م براشون مهم نیست یعنی نظام‌های توتالیتر اساساً نظام‌های کانتراکتور کانسی سنسی ندارن یعنی اینکه آقای خامنه‌ای ۱د جور می‌تونه حرف بزنن مدام در حال انقلاب علیه خودشون هستن می‌دونید چ چون اونچه که تعیین کنن تصمیم‌های اونها هست محاسبات سود و زیان یا در حقیقت هزینه و فایده نیست بلکه قدرته فقط و فقط قدرته با همین دلیل غیر قابل پیشبینی انسجام ندارن مدام دچار تناقض در رفتار و گفتار هستن و اساساً چون تناقض میتونن متناقض باشن تداوم پیدا میکنن یعنی اگر قرار بود جمهوری اسلامی یه سری اصولی داشته باشه بر همون اصول م پایبند باشه روز اول افتاده بود زمین تموم شده بود ولی چون مدام می‌تونن متناقض باشن میدون مدام می‌تونن خلاف گذشتشون خلاف حرفاشون خلاف وعده هاشون خلاف اصولش عمل کنن به همین دلیل هست که تداوم پیدا می‌کنن و همین امرم موجب شکستشون میشه یعنی همون عنصری که به تداوم شون کمک می‌کنه همون عنصر هم به نابودیش می‌انجامد نمی‌دونم روشن بود صحبت من یا نه بله خیلی ممنون سپاسگزار من الان دیگه گوش میدم وقت وقت میدم که دیگر دوستان صحبت کن ممنونم ممنونم متشکرم من دو دوستی رو که دست بلند کرده بودن بالا آوردم نمیدونم آقای محمدی هستش یا نیستش هنوز من خیلی با این نمیدونم د تا دوست هست که من بالا آوردمش و ولی نمیبینم بالا اگر دوستان دیگه میخوان صحبت کنن لطفاً دست بلند کنن تا من بله بله آقای فرشاد فرهاد بفرمایین درود به شما آقای خلجی آقای خلجی یک اینکه سلام شما ممنونم منبع اطلاعات شما از کجاست یعنی میخواستم ببینم که آ [موسیقی] شما روابط خاصی دارید یا نه برداشت خودتونو میفرمایید از گزارش‌هایی که از بیت یا از منابع خود جمهوری اسلامی منتشر میشه و اینکه خب در نهایت اون رفتاری که شما از آقای خامنهای دارید حساب میفرمایید با آنچه که در عمل اتفاق میفته کمی تفاوت داره یعنی اگر ما فکر کنیم یک رهبری چنین منظم و مرتب در حال فعالیته خب این اینو یک هدفی پیگیری میکنه دیگه به دنبال انجام یه هدفی حالا یه وقت درسته که خود قدرت یا کس قدرت یا حفظ اون قدرت هدف نهایی شخصه و دیگه چیز دیگهای نمیخواد حتی اگر به قیمت نابودی مملکت بشه یا هرچی فقط میخواد اون قدرت خودشو حفظ کنه اگر چنین شرایطی باشه که یعنی ما در عمل میبینیم اینجوریه یعنی ایشون حاضر هر بلایی سر مملکت بیاد ولی قدرت خودشو حفظ کنه حتی هیچکی رو سهیم نکنه حتی از هیچکی مشورت هم ن نگیره و حتی اشتباهات خودشم می‌ندازه گردن دیگران خب اون موقع با یک آدمی که منظم و مرتب دنبال مثلاً بولتن خوانی یا گزارشات و پیگیری کنه در در تضاد یعنی کسی که دید واقعی داره نسبت به شرایط کشور اون موقع در راستای همون حفظ قدرت خودشم اینگونه عمل نمی‌کنه که الان ما شاهدش هستیم و اینکه با توجه به اینکه آقای خامنه‌ای منسوب شدن یعنی در این جایگاه مثل یعنی یک رهبر انقلابی نبود که در نتیجه ی مبارزاتی قدرتو به دست بگیره حالا بخواد حفظش کنه در این جایگاه منسوب شدن و بعد آروم آروم و مرحله به مرحله رقبا رو کنار زدن تا به این وضعیت امروز رسیدیم یعنی آن چیزی که ما از آقای خامنه‌ای میشناختیم در حتی در دوران ریاست ج آقای خاتمی با اون چیزی که ما امروز داریم میبینیم زمین تا آسمون متفاوته اول این که میخواستم ببینم این این نگاهی که من داشتم ب درسته از نظر شما یعنی میپذیرم چیزی رو و یه توضیحاتی هم در مورد همین نکاتی که گفتم اینکه منبع اطلاعاتتون کجاست و این تناقضی که بین آن چیزی که میفرمایید با واقعیت موجود هست بفرماید ممنونم که اجازه دادین من نظرم رو بگم خواهش می‌کنم شما از اول جلسه تشریف نداشتین نه نه متأسفانه حالا اگر گوش بدید اوایل جلسه رو من یه مقدر توضیح دادم راجع به همین مسئله منبع و اینها و خب همون کتاب که هست شما میتونید لینکش این بالا هست میتونید نگاه بکنید ببینید من منبع خیلی عجیب و غریبی ندارم ا و مهمم نیست یعنی اساساً فکر نکنم که اطلاعات مهمه این فکر که اطلاعات مهمه همون فکر نظامی خودکامه است دیگه یعنی آقای خامنه‌ای فکر میکنه که اگه اطلاعات محرمانه بیشتری داشته باشه وضعیتو بهتر میتونه بفهمه و کنترل بکنه فهم غیر از اطلاعاته ما با همین اطلاعاتی که الان در منابع رسمی داریم باید قادر باشیم که وضعیتو بفهمیم اگر نمیفهمی همین مشکل در نداشتن اطلاعات نیست مشکل در قدرت فهم ماست به عبارت دیگه شما باید نظریه داشته باشید شما باید دانش داشته باشید می‌دونید اینا غیر از اینه که شما اطلاعات داشته باشید شما می‌تونید همه اطلاعات ممکن رو جمع بکنید اما بدون داشتن دانش و نظریه هیچ استفاده‌ای نمی‌تونید از اون اطلاعات بکنید اون چیزی که اطلاعات رو معنی دار می‌کنه برای شما اون نظریه است اون دانشه بنابراین ج جمهوری اسلامی بیشترین اطلاعاتو راجع به همه چیز داره منتها چون دانش و شناخت و نظریه رو ندارند حالا چه در سیستم اطلاعاتی چه شخص آقای خامنه‌ای طبیعتاً نمی‌تونن بفهمن این اطلاعات رو نمی‌تونن اینها رو معنی دار بکنن بنابراین برای نوشتن زندگی آقای خامنه‌ای زندگی نامه این نیست که شما اسرار پنهان زندگی او رو برملا بکنید تاریخ‌نویسی اینجور نیست تاریخ نویسی در حقیقت معنا کرد حوادث معنی بخشیدن به حوادث بنابراین بیش از اینکه شما نیازمند این باشین که داده‌ها رو جمع‌آوری بکنین نیازمند توانایی نظری هستین توانایی تئوریک هستیم و این اون چیزیست که ما نداریم دیگه روزنامه نگارهای ما فکر می‌کنن که اگر مثلاً اخبار عجیب غریبو به دست بیارن حتماً خیلی چیزا رو می‌دونن می‌تونن اطلاعات به دست بیارن ولی توانایی فهم اطلاعات با کار روزنامه نگاری ممکن نیست در حقیقت کار نظری میخواد توانایی نظری میخواد دانش میخواد و به همین دلیلم هست که ما تاریخنگاری گفتم نداریم بیوگرافی نداریم به خاطر اینکه نه اینکه اطلاعات لزوماً مشکلیه نه حتی شما اطلاعاتم داشته باشین اگر دانش نداشته باشین و نگرش تاریخی نداشته باشین نمیتونین بیوگرافی بنویسین اون میشه به اصطلاح بهش میگن وقایع نگاری یعنی حوادت بنویسی مثلاً سال فلان این کارو کرد این آقا اون کارو کرد اون آقا این اتفاق افتاد اینو بهش میگن کرونولوژی اینو بهش نمیگن بهش هیستوری یوگرافی د تا چیز متفاوتی یعنی وقایع نگاری غیر از تاریخنگاری این یک نکته و با همین دلل هست که هیچ دقیقاً آقای خامنه‌ای اطلاعات همه دیکتاتوری پوتین شما زندگی پوتینو بخونین مثل ساعت میمونه این زندگی بسیار منظم مرتب ولی این باعث نمیشه که بدترین حماقت‌ها روون انجام نده مثل حمله به اوکراین به خاطر اینکه اینا از واقعیت کاملاً جدا هستن گفتم دیگه چون که از کامن سنس یا از حس مشترک اینا جدا میشن به تدریج اون تواناییش رو برای ادراک واقعیت از دست میدن و بنابراین منطق تصمیم گیریشون م هزینه فایده نیست و قدرته می‌تونن دست به کارایی بزنن که هیچ‌گونه توجیه نداره اصلاً هیچگونه توجیهی نداره مثلاً حمله به اوکراین هیچگونه توجیهی نداره آقای خامنه‌ای خیلی از کاراش هیچگونه توجیهی نداره و به همین دلیلم هست که دوام نمیارن دیگه در نهایت همون چیزی که موجب قدرتشون هست موجب زوال قدرتشون م میشه حکومت‌هایی نیستن که دوام بیارن به به مفهومی که دموکراسی می‌تونن پایدار باشن بله آقای دیگری که من آقای مهدیان من شما میتونید صحبت بکنید من نمیدونم چه باید بکنم چون که شما رو آوردم بالا ولی ظاهراً نمیدونم چرا نمیتونید صحبت بکنید بله بله من در خدمت دوستان هستم اگر باز نکتهی دارن من در خدمت هستم آقای خرجی می‌تونم یه سؤال دیگه هم بپرسم بفرمایین منمن اینکه نقش خانواده ایشونو در وضعیت فعلی چقدر می‌دونید یعنی با توجه به سن و ساله ایشون و حالا خب این یه واقعیت دیگه سنشون در در یه وضعیتیه که تمرکز لازم شاید نداشته باشن به موضوعات اینکه در این مسائلی که در جریان در کشور چقدر خانواده ایشون و مشخصاً مجتبی خامنه‌ای در تصمیمات ایشون دخیل هستن و اینکه چه جوری این اطلاعات رو بهشون میرسد شما فرمودین نیاز نداره که راستی آزمایی کنه این اطلاعاتو یا بخواد بررسی کنه حتی غم این اطلاعات و ببینید داستان اصلا مجتبی خامنه‌ای افسانی اس که اصلاح طلبا درست کردن و بعد متأسفانه جز تخیلات و فتیش های اپوزیسیون شد چیزی به نام مجتبی خامنه‌ای وجود نداره یعنی اونچه که شما شنیدید تا حالا راجع به آقای مجتبی خامنهای افسانه است و داستانیست که توی جریان دعوایی درست شد و سر زبانها افتاد و م داره تو این رسانه‌ها تکرار میشه و ربطی به واقعیت نداره یعنی اون مجتبی خامنه‌ای که تو رسانه است در واقعیت ماب ازایی نداره هیچ نشانهای وجود نداره برا اینکه آقای خامنه‌ای در تصمیم گیری‌ها در نوع نگاهش تکیه چندانی به متوا داشته باشه متوا یک کارگزاری اس در حقیقت در تشکیلات آقای خامنه‌ای مثل بقیه و حتی دفتر آقای خامنه‌ای هم در اداره در انحصار مجتبی نیست و آقای خامنه‌ای به فرزندان خودش هم اعتماد نداره اعتماد مطلق نداره بنابراین داستان مجتب رو خیلی جدی نگیرید اساساً بله آقای معینی سلام بر شما در خدمت هستم سلام ارادت من آقای استاد خلجی عزیز خواهش عرض شود که البته تئوری تئوری که نه در واقع قدرت گرایی رهبران خیلی سوالات رو میتونه پاسخ بده ولی خب جزئیاتی هم مطرح میشه و این گرایش بسیار زیادی که ایشان آقای خامنه‌ای دارند به پروردن نیروهای نیابتی در یمن در فلسطین در لبنان در کشورهای مختلف و از این طریق در واقع یک نقش بینالمللی رو ایفا کردن و تا اونجایی هم که اطلاع دارم تئوریسین این موضوع هم خودشون هستند در این خصوص حالا به جز مسئله بست قدرت و میل به قدرت افزایی نکته مهمی رو هست که بفرمایید خیلی ممنون میشم بله ببینید نه تئوری سش آقای خامنهای نیست این برمیگرده به ماهیت نظام جمهوری اسلامی که یک نظام توتالیتر هست نظامهای توتالیتر ویژگیش اینه که فراملی ویژگیش اینه که اکسپنشن ستن توسعه طلبن یعنی اینکه همون طور که این نظام‌ها در داخل کشور همه چیز رو میخوان به سلطه خودشون دربیارن این سلطه رو در سطح جهانی هم میخوان بنابراین جنگ‌های جهانی راه انداختن توسعه طلبی کردن اینا اینا جز ذات نظام توتالیتر هست و ویژگی نظام توتالیتر اینه که هم در داخل هم در خارج روی انتی استیت اکتر ها یعنی بازیگران دولت ستیز یا غیر دولتی اصلا استوارند یعنی شما در ایران بازیگران اصلی بازیگران غیر دولتین یعنی اون چیزی که از منابع مالی بگیرید تا نمی‌دونم سپاه پاسداران فلان اینا هستن که بازیگران اصلی هستن در خارج از کشورم همین طوره یعنی قدرت نظام‌های توتالیتر در خارج از کشور از راه انتی استیت اکتر ها پیش میره یعنی که نیروهایی که دولتی نیستن مثل حزب‌الله لبنان ه۸ تا ش شعبی عراق انصار انصارالله یمن نیروهایی که ضد دولتی هستند غیر دولتی هستن سازمان‌هایی که در حقیقت نیرومند ولی هیچ‌گونه مسئولیت دولتی ندارن بنابراین این جزء ذات نظام توتالیتر هست اینا رو آقای خامنه‌ای درست نکرده این مربوط سیستم جمهوری اسلامی هست زمان آقای خمینی همه اینا درست شده و اص با جمهوری اسلامی طبیعت جمهوری اسلامی بوده این صدور انقلاب و نمی‌دونم حکومت مهدی و نمی‌دونم حکومت جهانی و الان آقای خامنه‌ای تمدن اسلامی اینا حرف می‌زنه اینا همون یعنی کلمه به کلمه با ایدئولوژیهای فاشیست و ایدئولوژیهای توتالیتر منطبق هست به همین دلیل ما تو این کتگوری یا این طبقه قرارش میدیم گروههای نیابتی که شما میگین دقیقا همین سازمان‌ها و نیروهای غیر دولت یا دولت ستیز هستند که قدرتشون در اونجایی که هست گاهی بیشتر از قدرت دولت هست و فراتر از مرزهای اون کشور هست یعنی حزب‌الله لبنان مثلا نه تنها قدرتش از دولت لبنان بیشتره که قدرتش فراتر از مرزهای لبنان هست یا مثلا هشت شعبی همین طور یا مثلا نیروهای دیگه و این درست همون جنبه اکسپنشن یا توسعه طلب نظامهای توتالیتر هست نظامهای توتالیتر امپریالیست منتها به مفهوم خودشون یعنی به مفهوم دوره خودشون یعنی دنبال این نیستن که جاهای دیگه رو مثل قرن نوزدهم سرزمین‌ها رو به اشغال خودشون دربیارن ولی از طریق همین نیروها که عرض کردم سلطه خودشون رو وصل میدن خیلی متشکرم خواهش می‌کنم آقای مهدی بفرمایین درود جناب خلجی و سلام درود بر شما والا من پیرو همین فرمایش اخیر تون در مورد جایگاه مجتبی میخواستم ببینم این قضیه‌ی که آقای ویسی فرموده بودن در مورد حلقه گردان حبیب و افرادی که دورو برشون بودن تو دوره خدمت مجتبی خامنه‌ای که الان در واقع یه جورایی افراد صاحب قدرت پشت پرده هستند به نظر می‌رسید البته مثلا پناهیان و مهدی طایب داداش حسین طایب و اینها اینها به نظرتون از لحاظ دیتا نمیتونه معید این باشه که مجتبی خامنهای هم یه قدرتی داره یا حداقل شخص دوم این سیستم هستش این میخواستم نه ما شخص دوم سیستم نداریم این سیستم نمیتونن شخص دوم داشته باشن ببینید اگر شخص دوم درش ممکن بود اقت قائم مقام رهبری هم درش ممکن بود اینا نمی‌تونن چرا آقای خامنه‌ای نمیگه جانشین من کیه چرا معلوم نمیشه به خاطر اینکه نفس شخص دوم خطرناکه مهم نیست کی شما شخص دوم بکنید آقای منتظری باشه یا مجتبی خامنه‌ای باشه هر دوشون خطرناک میشن بنابراین این سیستم‌ها اساساً از اینکه کسی رو یا نیرویی رو به عنوان جانشین به عنوان شخص دوم تعیین بکنن مشخص بکنن و م میکنن پرهیز دارن بنابراین قدرت مجتبی خامنه هم یه قدرتی نیست که ثابت باشه چون آقای خامنه‌ای قدرت داره پس پ سرشم همشه قدرت داشته باشه نه آقای خامنه‌ای قدرتو حتی به فرزند خودشم نمیده ببینید دفتر آقای خامنه‌ای یک سازمانه یعنی حدود ۴ هزار تا کارمند داره ح راجع بیت رهبری حرف می‌زنیم دیگه نه تشکیلات رهبری تشکیلات رهبری خب خیلی وسیعه شما از عقیدت سیاسی نیروهای مسلح بگیرید تا دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها تا نمیدونم نمایندگی ولی فقی در کارخونه گوجه فرنگی اون تشکیلات رهبری خیلی وسیعه ولی خود همین بیت رهبری که ۴ هزار تا کارمند داره و حدود ۱۱ هزار نفر سپاه ولی امر محافظت این آقای خامنه‌ای رو به عهده دارن اینا کی رهبر فرمانده شون مدیرش مسئولش مدیر دفتر آقای خامنه‌ای کیه بیت آقای خامنه‌ای کی داره می‌کنه ه مجتبی نه آقای گلپایگانی نه آقای اصغر حجازی نه کیه داره می‌کنه یه مجموعاً چون آقای خامنه‌ای اساساً اعتماد نمی‌تونه بکنه شما اگر یک نسی رو به عنوان جانشین خودتون معاون خودتون تعیین بکنید این می‌تونه خطرناک باشه در این سیستم‌ها بنابراین اینکه ما مسئله جانشینی رو می‌بینیم مبهم هست این ابهام ابهام اتفاقی نیست کاملاً ابهامی اس که قرار هست که مبهم باشه اگر از ابهام مسئله جانشینی از ابهام دربیاد این سیستم متزلزل میشه همینطور که در مورد آقای منتظری شد دیگه نمیتونه تحمل بکنه باید همیشه در ه نارن توی فصل سوم همین کتاب سرچشمه‌های توتالیتر داره یه بخشی رو راجع به جانشینی رهبری توتالیتر و توضیح میده که اساساً ابهام در جانشینی بخشی از همین سیستم هاست یعنی چیز اتفاقی نیست اصلاً اینا تعیین نمیکنن و این چیزایی که نسبت میدم به مجتبی خامنه‌ای که گفتم اینا افسانه است اینا هیچ پایه‌ی در واقعیت نداره و قصه هاییست که حالا روزنامه نگارا میگن و اصلاح طلبا میگن و بعضیاشون می‌دونن برای چی دارن این قصه‌ها رو میگن بعضیاشونم نمی‌دونن برای چی دارن این قصه‌ها رو میگن خیلی نباید جدی گرفت عضر میخوام یعنی این قضیه گردان حبیب و این قضیه حلقه‌ای که الان اومدن اطرافش هستن و مهره‌های اصلی تو نهاد قدرت هستن اینها نمیتونه به عنوان یه فکت حساب بشه من اینو سؤال اصلیم ب یه دوره‌ی ممکنه اینجور باشه ممکنه اینجور نباشه آقای خامنه‌ای ببینید هیچ کسی برای آقای خامنه‌ای قدرتش تضمین شده نیست شما اسم بردید دیگه مهدی طائب باشید علی لاریجانی باشید نمیدونم محمود احمد نژاد باشید حتی همین آقای رئیسی باشید دولت شما دولت موقته قدرت شما قدرت موقته تا اطلاع ثانوی ببینید آقای خامنهای یهه کاری که کرد آقای خمینی وقتی که حکم میداد به افراد مثلاً حکم امام جمعی میداد مثلاً یا حکم نمایندگی میداد آقای خمینی اگه حکمش نگاه بکنید مدت نداره میگه مثلاً جناب آیتالله مثلاً فلان یا حجت الاسلام فلان من شما رو به نمایندگی فلان منسوب می‌کنم همین آقای خامنی از روز اول که آمد برای تمام احکامش مدت زمان گذاشت من شما رو به مدت ۱۰ سال و به عنوان عضو شورای انقلاب فرهنگی به عنوان رئیس قوه قضاییه به عنوان فلان فلان یعنی همیشه آقای خامنه‌ای تأکید می‌کنه بر این مدت زمانی و بعد اصلاً هیچ‌گونه تضمینی وجود نداره که شما امروزی دارین خدمت می‌کنین فردا قربانی اون سیستم نش برای آقای خامنهای هیچ مطلقا هیچ در حقیقت قمار کردن روی آدمها معنی نمیده آقای خامنهای موقعیتش خیلی خیلی حساسه یعنی چیزش اینه دیگه نقطه قوتش عرض کردم نقطه قوتش اینه که نقطه ضعفش می هم هم رزمش نمی‌تونه قمار بکنه یعنی نمی‌تونه بگه که خ من تو قدرت داشتی این قدرت مال تو منم به تو اعتماد دارم نه نمی‌تونه یک رهبر خودکام توتالیتر توتالیتر یعنی همه قدرتو باید داشته باشه نمی‌تونه یه بخشی از قدرتشو واگذار کنه به پسرش نمی‌تونه یه بخشی از قدرتشو واگذار کنه به یک آدمی که بهش اعتماد داره بنابر اینکه هیچکس به هیچ احدالناسی اعتماد نداره مطلقا به هیچکسی اعتماد نداره مطلقا به کسی اعتماد نداره چون می‌دونه که یک ذره اعتماد یعنی اینکه شما یه بخشی از قدرتونو واگذار کنید تو نظام توتالیتر بخشی از قدرت یعنی همه قدرت میدونید بخش و همه فرق نمی یک ذره از قدرتونو واگذار کنید اون سیستم توتالیتر فرو میپاشه بنابراین اعتماد کردن مطلقا معنی نداره آقای خامنه‌ای از مجتبی استفاده می‌کنه همون طور که از بقیه استفاده می‌کنه متوا رو کنترل می‌کنه همونطور که بقیه رو کنترل می‌کنه لازم باشه متوا رم قربانی می‌کنه همونطور که بقیه رو قربانی می‌کنه هیچ فرقی براش نداره سپاسگزارم خیلی ممنون از شما خواهش می‌کنم ببخشید جناب خلجی اگر که فرض کنیم که حالا فوت آقای هاشمی رفسنجانی طبیعی نبود که خب یه قراین کوچولو حالا دست کم به لحاظ طبیعی هم یعنی غیر طبیعی مثل شباه علاقهی که خب آقای هاشمی به امیر کبیر داشت و خیلی زمان فوتش نزدیک به زمان سالگرد وفات امیر کبیر بود و شباهت عرض کنم که حالا حمام به استخر که هر دو بالاخره جای شست وشو و آب و اینها هست حالا در مورد علت تضعیف روابط دوستانه و عاطفی که خود آقای هاشمی رفسنجانی توضیح داده بود قبلاً که روابط مثل سابق گرم نیست و میشد حدث زد که بالاخره یک تفاوت اختلاف نظرهایی حالا غیر از مسئله قدرت اختلاف نظرهای استراتژیک و کلانی پدید آمده حضرت عالی به اصطلاح تئوری خیلی دارای معیت قویی در مورد اگر فرض کنیم که اون فوت قتل باشه و به فرموده هم باشه تئوری دارید که قوی باشه و معیت قوی و شواهد خوب تقویتش کنن که چرا چنین امری رخ داد حتی میتونیم به صورت فرضی هم مطرح کنیم خیلی ممنون ببینید داستان آقای رفسنجانی و آقای خامنه‌ای داستان اون لاک پشت و خرگوشه است آقای خم آقای رفسنجانی خیلی معتقد بود باهوشه یعنی خودش نسبت به خودش همچین اعتقادی داشت و معتقد بود باهوشتر از دیگرانه و همچین چیزی م القا میکرد دیگه به دیگرانم همچین القا میکرد که خیلی آدم باهوشیه در حال کهه خیلی اینطور نبود آدم زبر زرنگی بود ولی اون هوشی که فکر میکرد خودش داره یا دیگران فکر میکردن داره نداشت و مهمترین نشانش م همین بود یعنی که در جریان آقای خامنه‌ای آقای رفسنجانی فکر کرد که اگر رئیس جمهور حالا قانون اساسی بازنگری بشه و رئیس جمهور قدرت اجرایی رو به طور کامل در دست خودش بگیره در حقیقت همه کاره مملکت میشه و رهبر میشه همون سید جلیل القدر خطیب خیلی مثلا فلان که حالا به صورت تشریفاتی مقام رهبری رو به عهده داره ولی قدرت در عمل مال او هست بدون اینکه توجه داشته باشه که قدرت کجاست آقا آقای رفسنجانی فکر می کرد قدرت در اقتصاد در به همین دلیلم خب خیلی براش مهم بود که رئیس جمهور بشه و قدرت اجرایی رو به دست بگیره و بازسازی بشه سردار سازندگی و از اینور القاب برای خودش بسازه ولی آقای خامنه‌ای ار تا نهاد رو به دست گرفت که منطق قدرت کاملاً همونجاست یک نیروهای نظامی د دستگاه‌های امنیتی سه نظام غضا نهاد قوه قضاییه و چار صدا و سیما یعنی رسانه انحصاری در دست حکومت این کافیست برا قدرت کافیست یعنی به قول گرم میگه که کسی که در یک دست اسلحه داره و در دست دیگه کلید زندان قدرت دست اونه آقای خامنه‌ای در حقیقت با سرمایه گذاری روی این چهار تا نهاد یعنی دستگاه نظامی امنیتی قضایی و رسانه‌ای قادر هست تمام سیستم رو در حقیقت کنترل کنه به دست بگیره یا حداقل مانع از اون باشه که کسی برنامه خاص خودش رو پیش ببره هم دلم آقای رفسنجانی که ده دوره اول ریاست جمهورش اون اقتدار و داشت و اون رئیس جمهور محبوب ایران و عکسش همه جا کنار عکس آقای خامنه‌ای و هم سایز و هم اندازه و نمیدونم هم شکل میآمد در دور دوم چنان آقای خامنی او رو بی اعتبار کرد که آقای رفسنجانی در دست به دامن چپ‌ها شد برای اینکه به اصطلاح یک قدرتی به دست بیاره چپ‌ها هم به باز خیانت کردم میخوام بگم که اتفاق منطق قدرت آقای خامنه‌ای در نظامی توتالیتر به درستی فهمیده بود که کجاست قدرت و این چهار تا نهاد رو در حقیقت گسترش داد سرمایه گذاری کرد تحول عظیمی به وجود آورد در سپاه پاسداران شما نمیدونید تغییر سپاه چه کار مشکلی هست یعنی اگه شما مهمترین دستاورد آقای خامنهای اگه بخوایم بگیم ماری سپاه پاسداران هست سپاه پاسداران یک نهاد نظامی نیست اصلا یک کامپلکس یک مجموعه است یعنی یک نهاد نظامی فرهنگی اقتصادی سیاسی سیاست خارجی تسلیحاتی تکنولوژیک و جنبه‌های مختلفی داره و معماری این خیلی خیلی کار عجیب غریبیه در مد همیشه مثلا آقای خمینی رو مقایسه کردن با آقای خامنه‌ای که آره آقای خمینی مثلاً کاریزما داشت آقای خمینی فلان داشت آقای خامنه‌ای نداره این خیلی حسنی نیست میگه عیبی نیست بر آقای خامنه‌ای آقای خامنه‌ای بسیار هوشمنده یعنی کاریزما نیاز به هوش زیاد نداره یعنی آقای خمینی وقتی دستشو تو هوا تکون می‌داد و می‌گفت مردم بریزن تو خیابون مردم میریختن تو خیابون نه برنامهریزی لازم داشت نه سازماندهی لازم داشت حرف آقای خمینی کافی بود که میلیون‌ها نفررو بیار ب کشون تو خیابون وقتی آقای خمینی به یک ک اسم یه نفرو میآورد یا اسم یه نفرو نمی‌آورد برای مرگ و زندگی او کافی بود هیچ برنامه‌ریزی لازم نداشت ولی آقای خامنه‌ای برای قدم به قدم کاری که کرده برنامه‌ریزی کرده فکر کرده در حقیقت معماری کرده و معمار و مهم‌ترین معماریش معماری سپاه پاسداران هست حقیقت جمهوری اسلامی سپاه پاسداران هست الگوی اگه شما میخواید پترن یا الگوی جمهوری اسلامی ساختار جمهوری اسلامی رو بفهمید با ساختار سپاه بفهمید و چون ما نمی‌فهمیم ساختار سپاه و ساختار جمهوری اسلامی رم نمی‌فهمیم در حقیقت جمهوری اسلامی یه سایه‌ای است از عمارت سپاه پاسداران یعنی اونچه که شما میگید دولت مجلس نمیدونم ریاست جمهوری نمیدونم سیستم اقتصادی همه اینا یه سایه‌ای اس که رو زمین افتاده از ساختمان سپاه پاسداران و ما نمی‌شناسیم اون ساختمان رو نمی‌دونیم اون ساختمان رو و این ساختمان آقای خامنی ساخت یعنی سپاه پاسدارانی که که بعد از جنگ درست شد ربطی نداره اصلاً به اون سپاه پاسداران زمان جنگ اصلا فراموش کنید اصلاً اونو این تشابه اسمیه زمان اون سپاهی که در جنگ جنگید و در حقیقت تا سال ۶۸ وجود داشت اون سپاه تمام شد با آقای خامنه‌ای تمام شد آقای خامنه‌ای یک سپاهی از نوع خلق یعن ۷۰ حتی نیروهای سپاه تصفیه شدن به اشکال مختلف و فقط مسئله نبود که کادر عوض شد از سیستم تغییر کرد کارکرد تغییر کرد ساختمان تغییر کرد ساختار تغییر کرد این چیزایی نبود که آقای رفسنجانی بفهمه آقای رفسنجانی نمی‌فهمید اینا رو آقای رفسنجانی فکر می‌کرد که می‌تونه با اون سیستم سنتی نفوذ داشتن رو اینو کت خدایی و همین باهش جلوه دادن خودشون تأثیرگذار باشه چون می‌دونید مثلاً زمان جنگ آقای رفسنجانی بود که در سپاه نفوذ داشت نه آقای خمینی خامنه‌ای و آقای رفسنجانی فکر می‌کرد که همچنان اون نفوذ ش می‌تونه کمکش بکنه و به اون تکیه کرده بود یعنی خیلی سنتی و غیر سیاسی تر اتفاقا فکر میکرد رفسنجانی تا آقای خامنه‌ای آقای خامنه‌ای خیلی خیلی سیاسی فکر کرده و نتیجش م میبینید دیگه همون داستان خرگوش و لاک پشته که عرض کردم که فکر میکنه که آره خیلی باهوشه خیلی زرنگه در نتیجه وسط راه میخوابه و اون لاک پشته قدم به قدم همینطور میاد جلو و حالا چه آقای خامنه‌ای چه آقای هاشمی رو رو کشته باشن چه نکشته باشن آقای خامنه‌ای آقای رفسنجانی در دور دوم ریاست جمهوری کشته شد تمام شد دور دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی تمام شده هیچ دیگه قدرتی نداره بعداً تقلا هایی می‌کنه اا همه ناکام همه ناکام دیگه آخرش این داستان حسن روحانی ریاست جمهوری حسن روحانیه دیگه اینا همه ناکام بنابراین آقای خ آقای رفسنجانی سه چ سال بعد از رهبری آقای خامنه‌ای کشته میشه از نظر سیاسی یعنی قتل سیاسی صورت می‌گیره حالا از نظر فیزیکی کشته بشه یا نه دیگه اون خیلی اهمیتی نداره آقای ساسان بفرمایید سلام به شما آقای خلجی امیدوارم که خوب و سالم باشید و صدای منم بیاد سلام بر شما بله صدا عرض کنم که عرض کنم که من یه چند تا سؤال می پر ظاهراً برگزار نشد یه تیتر خیلی هایده گری بشید صدای شما قطع شد برای چند لحظه دوباره بفرمایین عرض کنم که یه اتاقی اسکجول کرده بود چند وقت قبل تایتل بود یه چیز شبیه به اینکه مدرنیته همچون فاجعه یه تیتر خیلی هایده گری داشت اون اتاقو اسکرپ کردیم میخوام ببینم که اون اتاق آیا هیچ وقت برگزار میشه یا این اینکه برنامه بله بله قراره که برگزار بشه بله بله بله برگزار می‌کنیم به زودی راجع به مدرنیته حتما خیلی هم عالی عرض کنم که در باب موضوع خیلی عالی میخواستم ببینم که خوانش شما از این مسئله چطوریه خیلی برام جالب بود عرض کنم که در مورد آقای خامنه‌ای میخوام ببینم که اون چیزی که شما می‌بینید اون چیزی که شما درک می‌کنید از درک آقای خامنه‌ای از این تناقض عمده‌ای که از جایگاه فعلیش داره و از اون جایگاه قدیمیش از زندگی ثابق خودش چطوری این تناقض براش حل می‌کنه یا اینکه این آگاهی از اینکه این اطرافیان من خیلیاشون می‌دونن که من از کجا میام من پایگاه و جایگاهم چی بود من نگاهم چی بود الان یه یه چرخش ۱۸۰ درجهی کردم این تناقض عمده رو خود ایشون در ذهن خودش چطوری حل می‌کنه آیا حل می‌کنه اصلاً چیکار میکنه با این تناقض و درکش از نگاه اطراف بین تناقض در تناقض‌ها تو این سیستم یا شخصیتها حل نمیشن منحل میشن یعنی اهمیت ندارن یعنی که ببینید آقای خامنه‌ای [موسیقی] خودشو یه آدم دیگه میبینه یعنی نه اینکه اصلا توانایی نداره که با گذشته مقایسه کنه این گذشته مدام خلق میکنه و با اون گذشته زندگی میکنه گذشته جدید زندگی میکنه به عبارت دیگه وقتی که شما قدرت توانایی فهم واقعیتو از دست میدین این به مناست که اون گذشته‌ی رو که قبلا م داشتین مدم عوض میشه یعنی خاطرات شما حافظه شما تق استحاله پیدا میکنه شما وقتی یک قدرت مطلقه دارین خودتون رو یک آدم دیگهای درک میکنید و فراموش میکنین اصلا اون آدمی که قبلاً بوده ببینید مثل چیز میمونه دیگه درست مثل چیزهای مواد مخدر میمونه ها شما وقتی مواد مخدر استفاده میکنید یا مست میشیم کسی که مسته یک آگاهی دیگری از خودش داره یک شکل دیگری خودشو میبینه این با آدمی که تحت تاثیر مواد مخدر نیست یا تحت تاثیر مواد مستی نیست فرق میکنه قدرت این تاکسیک یعنی سکر آوره یعنی اینکه مخدره یعنی کهه به شما مخصوصاً رهبر توتالیتر وقتی میگیم توتالیتر دقیقاً صفت خدا رو پیدا میکنه یعنی فکر میکنه که توانایی بی حد و حصر داره وقتی میگیم ولایت مطلقه این صفتی نیست رو کاغذ طرف واقعاً احساس قدرت مطلقه میکنه اگر احساس قدرت مطلقه نکنه که نمیتونه یه رهبر توتالیتر باشه واقعاً فکر می‌کنه کنه که همه چی ممکنه واقعاً فکر می‌کنه که میشه همه چیو تغییر داد واقعاً فکر میکنه که هر کاری که بخواد می‌تونه انجام بده فقط باید برنامه ریزی داشته باشه فقط باید پول بیشتری به دست بیاره فقط باید آدمهای بیشتری رو منی پولیتن فقط باید آدمی بیشتری رو به کار بگیره فقط باید به اصطلاح تکنیکش به دست بیاره روش کاربردش به دست بیاره مثلاً ما میتونیم قدرت هسته‌ای باشیم حالا با این قدرت هسته‌ای حالا قاچاق میتونیم بکنیم یه ذرش یواشکی بسازیم یای رش بخریم ی سرشو مذاکره کنیم میبینید همه چیزو فکر می‌کنه که می‌تونه انجام بده مسئله رهبران توتالیتر همین هست که احساس خدایی می‌کنن به قول هارن میگه که چون خدا هم می‌تونه زنده کنه هم می‌تونه بکشه و رهبران توتالیتر فقط می‌تونن بکشن یعنی فقط می‌تونن ویران کنن و این توانایی ورای تصور بشری که برای ویرانگری دارن یعنی توانایی که برای از بین بردن دارن خراب کردن و تخریب دارن این به دلیل همین نیروی چیزشون دیگه احساس قدرت مطلق شونه چون فکر می‌کنن می‌تونن هر کاری رو بکنن ما می‌توانیم این شعار توتالیتر هاست ما می‌توانیم یعنی که هر کاری ممکنه هر چیزی ممکنه اینکه فکر میکنن که شما لازم کافیست که مهندسی شو یاد بگیرید یکی از کلمات محبوب آقای خامنه‌ای مهندسیه برید توی وب سایتش جستجو کنید برای کلمه مهندسی ببینید که مهندسی اجتماعی مهندسی فرهنگی مهندسی نمیدونم اعتقادی مهندسی علمی مهندسی نظامی همه چی چیز قابل مهندسیه برای ایشون یعنی مهم نیست چی می‌خوای اگر یاد بگیری چگونه می‌تونی به اون هدف برسی این یعنی کهه شما اصلاً از خودتون یه احساسی که آقای خامنه‌ای که امروز هست که خودشو شبیه آقای خامنه‌ای ۳۰ سال پیش نمی‌بینه نمیتونه درک کنه اصلاً به یاد نمیاره خودشو به صورت ۳۰ سال پیش بنابراین تناقض‌ها رو شما می‌تونید از بیرون ببینید شما از بیرون می‌تونید مقایسه کنید اون توانایی مقایسه کردن نداره اون نگاهش همونطور که گفتم متم مرکز خیره است به یک نقطه و اون قدرت مطلق است به اون اصلا نمیتونه اینور اونور نگاه بکنه اون گرسنگی میکشه بیخوابی میکشه عزیزانش از دست میده حاضره چشم فرزندانش م کور بکنه ولی نگاهشو از رو قدرت برنمیداره چون یک لحظه نگاهشو برداره فرو پاشند قالب‌ها تمام سیستم از هم فرو خواهد پاشید یعنی سیستم توتالیتر دیگه نخواهیم داشت اون تمرکز شیطانی او بر روی قدرت هست یک نقطه رو نگاه میکنه فقط و فقط و فقط و این نگاه کردن اون چشم رو هم تغییر میده یعنی نه تنها اون موضوع دیدن تغییر می‌کنه که این چشم هم تغییر می‌کنه یعنی او با اعمال قدرت مطلقه خودش رو هم داره دچار استحاله می‌کنه و در نتیجه تناقض‌ها همه از بیرون برای ذهن منطقی و یک ذهنی که تماشاگر هست نمود داره برای او هیچ چیزی تناقض آمیز نیست او مدام در تناقض‌ها زندگی می‌کنه با تناقض‌ها رفتار می‌کنه با تناقض‌ها در حقیقت فکر می‌کنه بدون اینکه لحظه‌ای متوجه تناقض بشه هیچ درکی از تناقض نداره چون نمی‌تونه نگاهشو از اون نقطه برداره مقایسه کنه دیروزو با امروز با هم ببینه فقط فقط به یک نقطه توجه داره و نمی‌تونه اصلاً نگاهشو از اون نقطه برداره آقای خلج اجازه است من یه سؤال دیگه بپرسم بله بله بفرمایید عرض کنم که میخوام ببینم که فکر میکنید که آیا ایشون درکی از این مسئله داره که به احتمال غریب به یقین اسلام سیاسی رو ایشون شخصاً با زعامت در دور زامت و شاید حتی اسلام دینی دین اسلام مهب شیعه جعفری اسنا عشری رو هم احتمالاً تو ی وضعیت به قول انگلیسی زبون آن سوست نبل یعنی ناپایدار رو به مرگ در ایران قرار داده که این پدیده‌ها برای همیشه در ایران رخت بر خواهند بست و اینکه آیا ایشون درکی از پیامد‌های این مسئله داره و اینکه آیا اصلا براش مهم اهمیت داره یا صرفاً قدرته و حالا تا وقتی من هستم و دیگه بعد من که به من ربطی نداره خیلی یه دریافت ماتریالیستی از مسئله داره و این داستان زندگی پس از مرگ و پیامدهای چنین و چنان و این صحبتها همش کشک به نظرش ب ران توتالیتر بسیار صادق اصلاً دروغ نمیگن همونن که هستن آقای خامنه‌ای می‌خواید ببینید چی فکر می‌کنه همون چیزیست که میگه اون چیزی که آقای خامنه‌ای میگه دقیقاً همون چیزیست که باور داره یعنی که مطلقا خلاف باوراش حرف نمی‌زنه مطلقا ش شما می‌تونید تشخیص بدید این دروغ میگه شما می‌تونید تشخیص بدید این با حرف دیروزش متناقضه شما می‌تونید تشخیص بدید که این چقدر با واقعیت نزدیکه شما میتونید تشخیص بدید که خلاف مصلحتش شما میتونید تشخیص بدید که چه نتیجه‌ای ممکنه حاصل این سیاست‌ها باشه ولی او شکلی که فکر می‌کنه همونجور عمل می‌کنه همون جور یعنی همون چیزی که میگه و همون چیزی که میگه باور داره واقعاً صادقانه باور داره و همون طور که عرض کردم بنابراین براش اصلا هیچ تناقض و این چیزا که شما میگین اصلا براش مطرح نیست اصلا براش قابل تصور نیست آقای خامنه‌ای آن چیزیست که می‌گوید هیچ تردید نکنید که آقای خامنه‌ای صادقانه اون چیزی رو که باور داره اون چیز داره حس میکنه همونو میگه هیچ چیزی نداره به اصطلاح تصور نکنه که دروغ میگه یا ن فریب میخواد کسیو فریب بده یا نه خودش اگر اون چیزی رو که میگه با نداشته باشه نمی‌تونه به دیگران ببا وونه بنابراین اگر می‌بینید که فریب میده به خاطر اینکه خودش اول خودشو فریب داده کسی که رهبران توتالیتر در وهله اول خودشونو فریب میدن خودش به خودشون دروغ میگن در مورد خودشون توهم دارن که می‌تونن توهم ایجاد کنن که می‌تونن دروغ سیستماتیک تولید کنن اینا رو اگر خودشون در وهله اول نشده باشن یعنی فریب نخورده باشن نمی‌تونن فریب بدن بنابراین سیستم توتالیتر چگونه دستگاه سیستماتیکی برای تولید دروغ ایجاد می‌کنه در وحله اول با دروغ گفتن به خودش یعنی اگر به خودش دروغ نگفته باشه و خودش دروغ‌های خودشو باور نکرده باشه که نمی‌تونه دروغ تولید می‌کنه در این ابعاد به این شکل به صورت سیستماتیک بنابراین آقای خامنه‌ای رو اگر میخواید ببینید که چگونه فکر می‌کنه با حرفهای خودش توجه کنید آقای خامنه‌ای آن چیزیست که می‌گوید ممنون ممنونم آقای خلجی ل خواهش می‌کنم خانم هلیا بفرمایین خب سلام آقای خلجی ببخشید اگه سلام ببینید آقای خلجی من سه تا سؤال دارم ولی در مورد این قدرت متمرکز با شما کاملاً اختلاف دارم ایشون ممکنه که بالاترین قدرت در حال حاضر باشه ولی قدرت در ایران به هیچ وجه به هیچ وجه یک دست و متمرکز نیست تلاش دائم براش ش شده بعد از فوت آقای خمینی ولی هیچوقت نتونسته این قدرت متمرکز و در دست یک نفر یا یک گروه کوچک باشه هزاران فکت من می‌تونم براتون بیارم که آقای خامنه‌ای اگر این تلاش کرده این تلاش ناموفق بوده و آن چیزی که الان در ایران داره می‌گذره یک قدرت چند گونه مافیایی که هر کدوم برای خودشون پایه‌هایی از زر و حضور دارن و بسیار هم پیچیده است این قدرت‌های مختلفی که در ایران حضور داره شما نگاه کنید در زمینه از حجابش بگیرید ایشون یه چیز میگه فردا می‌بینید که اون یکی نیرو یا نیروهای مختلف جور دیگه عمل می‌کنن اصلاً رفتن آقای طائف از بیت به دلیل تمام سوراخ‌های امنیتی بود که در وزارت اطلاعات سپاه وجود داشت و وزارت اطلاعات سپاه در واقع نقش مهمی در محافظت از دانشمندان اتمی داشت یکیش آقای فخریزاده شما نگاه کنید در سیاست خارجی دولتی که در واقع جبهه پایداری رو نمایندگی می‌کنه یک جور عمل می‌کنه ایشون مجبور میشه برای توافق با عربستان آقای شمخانی رو بفرسته ایشون اون اعتمادو نمی‌کنه به دولت وزارت امور خارجه که شخصی بگذریم که این لیاقت‌تان می‌خوام بگم یعنی این سپاه پاسدارانی که شما الان میگید و ساختمانش تغییر داده شده که قطعاً داده شده بعد از ۸۸ بد این دلیل که در زمانی که میرحسین موسوی برای انتخابات شرکت کرد نه تنها توده عظیمی از مردم در پشتش قرار گرفتن پشت ایشون و آقای کروبی بخش عظیمی حتی از نیروهای امنیتی و سپاه شهرکهای سپاه دیگه خودتون می‌دونید دیگه چقدر تبلیغات شد برای اینکه رأی داده شه به احمدی‌نژاد و از صندوق‌های اون شهرک‌ها یعنی نیروهای دست فرماندهان دست دوم سوم رأی به نفع میرحسین موسوی آمد بیرون بد این جهت من قبول دارم شما یه بخش از حقیقتو میگید ولی به نظر من این تمام حقیقت نیست قدرت در ایران هیچوقت یک دست نبوده آقای خامنه‌ای ممکنه که در بخش‌های بزرگ حتی در بیت ایشون آقای حجازی و وحید حقانی با هم یکسان بیت و اداره نمی‌کنن بد این جهت به نظر من قدر شناخت از قدرت بسیار مهمه در ایران و در ایران قدرت بعد از فوت آقای خمینی هیچوقت یک دست نشد تلاش مستمری در جهتش انجام شد ولی به نظر من امکان‌پذیر نبوده حالا اگر خواستید من باز نمونه‌های مختلف میارم از خطیبان نماز جمعه از آقای علم الهدا و نیروهای خودش در مشهد که به هر حال آقای رئیسی هم داماد ایشونه تا جبهه پایداری آقای جلیلی و بیاییم به این طرف تا نیروهای دربیت ایشون البته تلاش ممتد داشته و شاید در حال حاضر بر بخش‌های عظیمی از قدرت حضور دارن و در دستشون دارن ولی به نظر من در تمام قدرت ندارم و یکی از وحش‌های ایشون اینه دوم اینکه می‌خواستم ببینم نظرتون در رابطه با اینکه نیروی طائف رفت بیرون ولی الان داره به صورت دیگه‌ای دو دوباره در میدان عملکرد خودشو نشون میده اون چیه و بعد یک بخش شی در رابطه با ایشون و میرحسین موسویه که سوای دیدگاه‌های متفاوتی که بعد از اینکه میرحسین موسوی به مرور من البته معتقدم حتی در آن زمان که نخست وزیر بود و از نظر فرهنگی بسیار حزب‌اللهی بود تغییر کرد یعنی همون موقع هم فکر می‌کرد شاید این برای مردم بهترینه و این خواست انقلاب ۵۷ به مرور دید نه این این خواست‌ها اون نبوده یا مردم اون چیزهایی که می‌خواستن تحقق پیدا نکرد بد این جهت تغییر کرد ولی من یک کینه شخصی از ایشون نسبت به میرحسین موسوی می‌بینم که اینو نمیتونم درک کنم این در مقوله قدرت نمیگنجه به نظر من میخواستم این سوالم ازتون کنم اگه اطلاعاتی دارین بله خیلی ممنونم میشه شما لطف کنید بفرمایید که من کی گفتم که قدرت در یک دسته یا اینکه آقای خامنهای قدرت متمرکز در دستش داره کجا همچین حرفی زدن رفتند خانم هلیا بله امیدوارم که برگردن و بگم من جای همچین حرفی یادم نمیاد که زده باشم یعنی گفته باشم ببخشید وسط حرفتون میا خاهش میکم ببینید شما وقتی که دارید صحبت می کنی جواب آقایو دادید ممکنه که ببخشید من چون از وسط یا در وسط گفتارت وارد اتاقش شدم اگر که معذرت میخوام اگر که قبلاً صحبت کردیم ولی از پاسخ که به دو سه تا از آقایون دادین در رابطه با قدرت توتالیتر ایشون حداقل به نظر من این طور آمد که شما ا ن خان اینطور نیست در هیچ حکومت توتالیتر اینطور نیست یعنی در هیچ حکومت وقتی که میگیم یک نظام توتالیتر هست یعنی در نظام استالین یا هیتلرم هیچ م حکومت یک دست نبود و نمیتونه باشه هیچ جا نمیتونه حکومت یک دست باشه یعنی حکومت‌های توتالیتر همواره حکومت‌های ناکامی هستن یعنی نمی‌توانند که توالیت قدرت رو یا تمامیت قدرت رو به دست بگیرن بنابراین آقای خامنه‌ای هم چیز نیست مستثنا نیست و اینکه گفتید که در جمهوری اسلامی نتونستن بعد از آقای خامنه‌ای حک یک دست کنن زمان آقای خمینی هم یک دست نبود زمان آقای خمینی هم شما جریان چپ داشتید جریان راست داشتید همیشه اختلاف نظر و به اصطلاح تکثر قدرت به مفهومی که در نظام‌های توتالیتر هست در زمان آقای خمینی هم وجود داشت هیچ موقع آقای خمینی نتوانست که طرفداران خودش رو یک دست بکنه کسانی که در قدرت هستن یک دست بکنه یک جریان راست بود یک جریان چپ بود یک جریان جامعه مدرسین حوزه علمی قم بود یک جریان مجمع روحانیون مبارز بود یعنی بنابراین این رو در نظر داشته باشید که در هیچ نظام توتالیتر حکومت یک دست نمیشه و اونچه که من گفتم تمرکز رهبر بر قدرت هست نه تمرکز قدرت در دست او یعنی میگم رهبر توتالیتر کسیست که تمرکزش بر قدرته نه به این معنا که قدرت کاملاً در دست اوست و متمرکز در دست اوست به همین دلیله که حالا اگر گوش بدید بخش اولی که تشریف نداشتید و توضیح دادم که نقطه قوت آقای خامنه‌ای آگاهی به نقطه ضعفش هست و اینکه چون که نمیتونست یک قوت قاهره و اون قدرت دست بالا رو به دست بیاره تنها راهی که می‌توانست قدرت خودشو تصویت کنه و تداوم ببخشه این این بود که قدرت‌های دیگه تضعیف بکنه چگونه تضعیف بکنین حالا خیلی این این نکتش مهمه یعنی آقای خمینی اگر می‌خواست روحانیت تضعیف کنه طرفو می‌کشید پایین یعنی آقای شریعتمداری رو محاکمه می‌کرد بی اعتبارش می‌کرد از مرجعیت خلقش می‌کرد ولی آقای خامنهای نمی‌تونست این کارو بکنه چگونه روحانیت رو قدرتشو تضعیف کرد با بکرای کردن با با بزرگ کردنش با در حقیقت مدرن کردنش با گسترش دادنش با تکسیر آیتالله یعنی الان تو قم دیگه حجت الاسلام پیدا نمیشه انقدر آیتالله هستن درس خ مدرسی درس خارج از محصلای درس خارج بیشتر شدن این یعنی که شما بی‌معنا می‌کنید دیگه یعنی که دیگه آقای خامنه‌ای که می‌دونید که آیتالله نبود دیگه صبح حجت الاسلام رفت توی مجلس زرب آیتالله اومد بیرون قول اون ضربالمثل عرفا هست که میگن اسبح تا ترکین و امس تا عربی شب ترک خوابیدم صبح عرب بیدار شدم آقای خامنه‌ای هم اینطور بود ولی همین آقای خامنه‌ای حدود ۴۴۰۰ ۰۰ تا اجازه اجتهاد تا حالا صادر کرده ۴۰۰ تا اجازه اجتهاد یعنی به ۴۰۰ نفر آدم بی‌سواد تر از خودش اجازه اجتهاد داده این یعنی چی یعنی که شما مرتب یه کارخونه درست کنید که آیتالله صادر بکنید یا اینکه خب طبیعتاً چیز میشه دیگه شما الان حوزه علمی قم که زمان آقا زمانی که آقای خامنه‌ای اومد سر کار شاید حدود ۵۰ هزار تا ما طلبه داشتیم کلاً ۵۶۰ هزار نفر الان نزدیک ۵۰۰ هزار طلبه داریم ما ۵۰۰ هزار رو داریم این یعنی قدرت دیگه وجود نداره دیگه یعنی قدرت به شدت تکثیر شده مثل یک آینه بزرگی که میتونه یک ابعاد بزرگی از یک منظره رو نشون بده شما بزنید بشکنید به هزاران تکه کوچیک او رو تقسیم بکنید و این اتفاق افتاده روحانیت و طبقه نهاد روحانیت تبدیل شده به یک مجموعه عظیم بروکراسی عظیم انواع حدود ۳۰۰ تا مؤسس یعنی پیرا حوزهای یعنی مربوط به حوزه در قم وجود داره قم تبدیل شده به یک مرکز اقتصادی بسیار مهمی یک مجموعه عظیمی از سرمایه‌های مالی و مادی در قم وجود داره تمام اینا قدرت روحانیت از بین برد و به این شیوه بود که آقای خامنهای توانست قدرت پیدا بکنه یا مثلا فرض کنید در نیروهای مسلح آقای فیروز آبادی که در عمرش ی تفنگ بادی هم شل نکرده بود خ میدونید دام پزشکه دیگه اون رو کرد فرمانده ستاد نیروهای مسلح کشور این یعنی چی یعنی این که اصلا این اقتدار و اعتباری که یک سردار یک ژنرال نظامی میتونه داشته باشه اینو نابود کرد مرتب درجه داد مرتب این فرماندهان میانی رو عوض کرد تغییر داد آقای خامنهای قهرمان نهادسازی یعنی از چه راهی قدرت اعمال می‌کنه با ساختن نهادهای موازی برا هر چیزی که تصور کنید دهها نهاد وجود داره وقتی که این نهادها تکسیر میشن یعنی قدرت تکسیر میشه قدرت پخش میشه وقتی قدرت پخش میشه یعنی همه ضعیف میشن در نتیجه اون نیرویی که کمتر ضعیفه آقای خامنه‌ای اون بالا قرار می‌گیره او قدرت نداره کمتر ضعیفه رهبر توتالیتر نسبت به بقیه سیستم ضعف کمتری داره ن مفهوم که قدرت بیشتری داره اینا د تا چیز متفاوت هستن و در مورد آقای موسوی که فرمودید خب کینه که آقای خامنه‌ای داره از آقای موسوی برمی‌گرده به حزب جمهوری و برمی‌گرده به داستان نخست وزیری آقای آقای هابیل و قابیل چرا قابیل هابیلو کشت به خاطر اینکه خداوند هدیه قابیل رو پذیرو و هدیه قابل رو نپذیر آقای خامنه‌ای چرا از آقای موسوی متنفره به خاطر این کهه آقای خمینی موسوی رو حمایت کرد آقای خامنه رو نکرد طبیعتاً داستان همون هابیل و قابیل با هم به شدت با هم نزدیکن با هم خانوادن با هم نزدیکن خیلی مثل برادر بودن اصلاً آقای موسوی رو آقای خامنه‌ای آورد تو حزب جمهوری ولی به دلیل اینکه آقای خامن خمینی که پدر بود خدا بود اون خدا آقای خامنه‌ای آقای میرحسین موسوی رو ترجیح داد به آقای خامنه‌ای طبیعتاً کینه عمیقی از او ب به دل گرفته دیگه و از بین نخواهد رفت آقای بهنام بفرمایید ببخش ببخشید شرمنده من انتظار نداشتم نوبت من باشه درود راستش من من نمی‌دونم که نوبت کی هست من عذر میخوام اگر نوبت رو رعایت نمی‌کنم آره فک کنم فکر کنم نمی‌دونم مهدی و ساسان صحبت کردن اونا قبل از من بودن بله بله ب آقای ساسان صحبت کردن بله فکر می‌کنم صحبت کردن بله بله پس نوبت منه بسیار خب درود بر شما خیلی ممنون خیلی کار جالبی کردید که این رو در اختیار همه گذاشتید یعنی حاصل یک تحقیق و در واقع کتابتون رو این این واقعا جای تشکر داره من ازتون تشکر می‌کنم امیدوارم که من خودم شروع کردم که کتاب رو ولی راستش یه خورده تنبل بودم و دارم یواش یواش میخونم خیلی ممنون و آره همین صحبتی که الان گفتید منم میخواستم بگم اول ماجرا که آره ای آیتالله رو تولید فله‌ای کردن سرهنگ به بالا رو تولید فله‌ای کردن استاد و دکتر رو تولید فله‌ای کردن یعنی تمام چیزایی که عقده شون رو خودشون داشتند در واقع بیمعنی کردن ما یه همسایه داشتیم آخوند بود فرزند یه روز جبهه نرفته بود بهش می‌گفتن جواد دیوونه توی چیز درسم نتونسته بود بخونه موقع درجه دادن یه دفعه ما فهمیدیم این رفته تو سپاه و درجه سر تیبی گرفت حالا من چند نکته بگم حالا این رو برای در واقع خارج شدن یکی اینکه شما سعی کردید توی در واقع اون روش تحقیقی که زحمت کشیدید نوشتید سعی کردید که مواردی که می‌نویسید قبلش راستی آزمایی بکنید و بعضی مواردی که در واقع ن نتونستید راستی آزمایی بکنید مطمئن نبودید رو نیاوردید بنابراین من انتظارم این هستش که در جلدهای بعدی یا مقالاتی که به صورت اضافه خواهد شد بعضی چیزها راستی آزمایی بشه و اضافه بشه این نکته اولی بود که دوست داشتم بگم که حالا راجع بهش می‌تونید برام جالبه چون نوشتید با یه سری آدم‌ها مصاحبه کردید مسلماً خیلیاشون نمیخوان شناخته بشن ولی دوست دارم بدونم که چه تیپ آدم‌هایی بودن که مورد مصاحبه قرار گرفتن در روش تحقیق تون یعنی نزدیکانشون خانوادشون سیاسیون چه چه چه آدم‌هایی هستن این چه تیپ آدم‌هایی هستن اگه دوست داشتید این رو هم بگید سوال این این یه سوال بود حالا سؤال اگه میخواید قطع کنم هر وقت اگرم نه میتونم ادامه بدم بله فقط عرض کنم راجع به مصاحبه ها بله این که در مورد اولاً که راجع به آقای خامنه‌ای و راجع به تاریخ مرتب باید نوشت یعنی اینکه شما هر ۱۰ سال یه بار باید تاریخ ایرانو بنویسید تاریخ انقلاب بنویسید تاریخ شخصیت‌ها رو بنویسید بیوگرافی جدید بنویسید به خاطر اینکه فقط داده‌ها نیستن که بیشتر میشن بلکه توانایی شما برای پردازش داده‌ها یا فهم واقع دانش شما تئوری شما هم تغییر می‌کنه یعنی کهه من اگر شناخت تاریخیم یا روششناسی تاریخی جدیدی به دست بیارم با اون روششناسی جدید می‌تونم اون تاده های تاریخی رو یه شکل دیگه‌ی بخونم ها یعنی شما دانش تاریخی تون به میزانی که تغییر میکنه تاریخو دوباره از نو باید بخونی بنابراین راجع به آقای خامنه هم همین طوره ما چیزی هیچی نداریم مرتب باید هم دانش شخصیت شناسی و تاریخ نگاریم مون باید همین طوری تحول پیدا بکنه پخته تر بشه بیشتر بشه هم این که خب طبیعتاً به داده‌های بیشتری دست پیدا میکنیم و راستش اینه که یه کار جمعی اینا کار فردی نیست و در توانایی فرد نیست که این کارو انجام بده یعنی انقدر جنبه‌های گوناگون داره که نمیتونه یک فرد به همه اینا بپردازه من اول صحبتم توضیح دادم که وقتی شما میخواید زندگی یک نفرو بنویسید مثلاً فرض کنید الان اگر شما بخواید زندگی یک قدیسی رو در ایتالیا در قرن دوازدهم بنویسید شما الان کتاب دارید راجع به قیمت نان در فلورانس در قرن دوازدهم کتاب هست یعنی مجموعه از اسناد هست یعنی انقدر کار تاریخی شده شما اون بکگراند یا پیش‌زمینه رو به راحتی می‌تونید به دست بیارید من برای اینکه زندگی آقای خامنه‌ای بنویسم باید تاریخ مشهدو بدونم تاریخ حوزه رو بدونم تاریخ بسیاری چیزای رو بدونم که اینا وجود نداره نیست و من وقتی می‌خواستم زندگی آقای خامنه‌ای بنویسم با میرفتم سراغ چیزایی که کار من نبود یا رفتی نداشت به آقای خامنه‌ای می‌دونین نمیشه به راحتی راجع بهش کار کرد بنابراین تاریخ‌نگاری یک کار نهادینه است یعنی انستیتو سیون هست کار فرد نیست مجموعه‌ای از کارا باید انجام بشه که شما بتونید یه بیوگرافی بنویسید نمی‌تونید صرفاً برید راجع به گذشته آقای خامنه‌ای یه سری اطلاعات به دست بیارید بر اساسش بیوگرافی بنویسید نه راجع به خیلی چیزایی که ربطی به آقای خامنه‌ای نداره راجع به جریان‌های سیاسی راجع به وضعیت مشهد راجع به وضعیت ایران راجع به وضعیت منطقه خیلی چیزا شما باید اطلاعات به دست بیارید و تاریخ‌نگاری داشته باشید که بتونید اونوقت تاریخ یک آدمو بنویسید چون اون آدم که بریده‌ی از جامعه و بریده از تاریخ نیست دیگه در یک متن یک تاریخی زندگی کرده بنابراین خیلی سخت هست ما تا تاریخنگاری درستی نداشته باشیم نمی‌تونیم بیوگرافی راجع به افراد بنویسیم و همین دلم هست که راجع به آقای خمینی تا حالا بیوگرافی ننوشتیم نداریم نمیتونیم م بنویسیم امکانش نداریم تا اطلاع ثانوی در مورد مصاحبه‌ها من طیف مختلفی مصاحبه کردم از کسا از اعضای نزدیک خانوادشون محارم شون حالا به طریق خاصی ارتباط برقرار کردم باشون مصاحبه کردم سویی رو فرستادن برا من جواب فرستادن اعتماد کردن از طریق طریق روابطی که داشتم بنابراین از با اعضای خانوادشون بعضی از اعضای خانوادشون مصاحبه کردم به صورت‌های گوناگون حالا یا به صورت پرسش و پاسخ یا به صورتهای و کسانی که با ایشون در دوران طلبگی در مشهد بودن کسانی که در قم بودن هم مباحثه بودن همدرس بودن همرزم بودن در زندان بودند در دوران فعالیت ایشون در ارتش بودن به عنوان نماینده امام در وزارت دفاع و بعد در دوران جنگ بض بعضی از فرمانده هایی که با ایشون آشنا بودن در ارتش بعضی از کسانی که با ایشون در در مشاور شون بودن همکارشون بودن در ریاست جمهوری و بعد با بسیاری از کسانی که در دوران رهبری حالا یا جزء نزدیکان ایشون بودن یا جزء رقبای ایشون بودن من مصاحبه کردم شاید مثلا بیش از ۱د مصاحبه انجام دادم منتها به همون دلیلی که گفتم نمیشه خیلی رو این مصاحبات تکیه کرد یعنی خب من اطلاعات عظیمی رو فراهم آوردم داده‌های زیادی رو به دست آوردم ولی جرأت نمی‌کنم اینا رو به کار ببرم یا تکیه بکنم به خاطر اینکه واقعاً خیلی سخته که شما اگر روششناسی درست علمی تاریخنگاری بدونین اون وقت متوجه میشین چقدر سخته از اینا استفاده کردن نیازمند خیلی چیزای دیگه هست ابزارهای دیگه هست روش‌های دیگه هست که شما اینا رو در اختیار داشته باشید بتونید بر اینها تیه بکنی و همون طور که من توضیح دادم حدود شاید بیش از ۹۵ اون چیزهایی که من دارم داده‌هایی که من دارم راجع بهش نه حرف می‌زنم نه در این نوشته‌ها استفاده می‌کنم و خب حالا هستند و میتونن آدم فکر بکنه بهش ولی نمیشه به عنوان تاریخ یا شرح حال زندگی یه نفر ازش استفاده کرد و دربارش صحبت کرد بله حالا نکته بعدی که دارید بفرمایید خواهش می‌کنم یک نوع در واقع واقعگرایی توی این صحبتات و همینطور به نظرم میاد تو اپروچ یا نگاهی که در کتابتون داشتین بوده یعنی یه عده‌ای مثل مثلاً سیلونه میاد تو مکتب دیکتاتورها میگه اصلاً دیکتاتورها آدمای بسیار احمقی و یه عده هم مثل خودشون معمولاً کتاب‌هایی که ازشون میاد کتاب هیتلر دیگران خودشون رو یک موجود در واقع همین طور که الان خودتون گفتید گفتید خود خامنه‌ای خودش رو یه موجود دیگه می‌بینه احتمالاً متصل به خدا و یا ی چیزی تو این مایه‌ها و واقع گرایی از توی این درآوردن خب کار سختیه یعنی این رو شاید در این موردم اگه دوست داشتید بگویید چون از یه طرف به مثلا اون حرکت لاک پشتیش گفتید در مقابل مثلا حرکت خرگوشی هاشمی رفسنجانی ولی به نظر میاد که همونطوری که خودتون گفتید خب این آدم داره با سرکوب و وحشیگری و جنایتکاری سیستم رو میگردونه و از اون یعنی یک دوگانه است یعنی یک از یه طرف یه ساختاری داره مافیایی و از یه طرفم که تونسته خودشو نگه داره از یه طرفم در واقع یک شاید حماقتی در درونش باشه من دوست دارم این را هم در واقع بهش اشاره بکنید در همین راستا دوست دارم اگه اگه دوست داشتید اگر صحبتت من چون از اولش نبودم اگه تکراری هست بفرمایید من بعدا میرم گوش میدم قبلا گفت گفته باشید شما به سپاه به عنوان یکی از شاید اصلی‌ترین خروجی خامنه‌ای اشاره کردید به نظر میاد که سپاه حالا باز یه سری قابلیت‌ها داره ولی به نظر من خیلی شبیه مافیای وحشتناک نظامی سیاسی اقتصادی جنایت ترور بین‌المللی مواد مخدر بردگی جنسی خیلی چیزها رو با هم همه رو با هم داره و خب یک ساختار م داره یک ساختار بزرگی داره که همه اینها رو می‌تونه همزمان داشته باشه یه سری کارای ممکنه مثبتی هم توی بخش‌های انجام بشه به صورت خاص یا اینکه به هر حال قابلیت هاش اگه دوست داشتید راجع به سپاه در واقع بیشتر صحبت بکنید هرچند در حاشیه این موضوع هست ولی از خروجی‌های آیتالله خامنه‌ای یا حداقل تأثیر خامنه‌ای بر سپاه رو اگر نگفتید امروز بیشتر توضیح بدید ممنون میشم خیلی ممنون من دیگه صحبت ممنونم ببینید تو تصور مردم این هست که یه آدمی یا باهوشه یا آدم کم هوشه یه آدم عاقلیه یاه آدم مثلا ابلهی یاه آدم خوبیه یا آدم بدیه ولی تو واقعیت اینطوری نیست یعنی آدما میتونن یه جای ابلهانه عمل کنن یه جای هوشمندانه عمل کنن یه جایی کار خوب بکنن یه جای کار بد بکنن یه جای آدمای رقیق القلبی باشن یه جا آدم قصی القلبی باشن رهبران توتالیتر همین طورن یعنی اینطور نیست که شما بگید که این آدم کاملاً ابحه کاملاً دیوانه است کاملاً مجنونه یا اینکه بگید کاملاً باهوشه کاملاً رهبر فرزانه هست اینا خیلی پیچیده تر از این حرفاست که شما بتونید اینجوری به اصطلاح طبقه بندی کنید و کتگوری بکنید مثلا حالا نمونه ناصرالدین شاه خب میدونید ناصردین شاه بیش از سلاطین سنتی ما ازش اطلاعات داریم دیگه نسبت مثلا به سلطان پادشاهان قبلی بیشتر از همه راجع به یه آدم ویژه‌‌ای اس شما همین مثلاً قبله عالمو بخونید این یا مثلاً کتاب خاطرات عبدالله مصطفی رو بخونید راجع به ناصردین ش می‌بینید که این آدم فوقلاده بانمکه فوقلاده قصی القلب فوقالعاده آدم رندی فوقالعاده آدم کنیه فوق آدم خوشمزه‌ای همه اینا با همه همه اینا با همه یعنی یک آدمی که شما تصور بکنید که زبان فرانسه می‌دونه نمیدونم روزنامه میخونه شعر میگه نقاشی میکشه همین آدمم قصی القلب ترین وچی آدم میکشه تنبیه میکنه مجازات میکنه ساعت عادتش م بوده که ساعت ۱۰ صبح که میشده میا قدم میزده توی حیاط کاخ گلستان کنار حوز براش قالی هم میکردن مخده میگذاشتن دیه مدت یک ساعتی تخمه میش کسته خب این همچ آدمیه همه این تناقض‌ها هست بنابراین شما وقتی که میخواید تاریخ زندگی آدمو بنویسید به هیچ وجه نباید تلاش بکنید تناقض رو رفع بکنید یعنی از او یه چهره یک دستی ب بسازید به دلیل اینکه آدم‌ها همون تناقض شون هستن اتفاقاً نکته مهم همین تناقض است آقای خامنه‌ای به عنوان یک رهبر توتالیتر نمیتونه که فقط و فقط بر خشونت تکیه بکنه می‌دونین خشونت رو به شیوه خاصی به کار میبره شما اگر فقط و فقط به خشونت تکیه بکنید مثل این میمونه که به جای اینکه سرنیزه رو بهش تکیه کنید روی سرنیزه بنشینید خب شما از بین خواهید رفت این داستانی هست که میگن معروفه میگن وقتی که مغول‌ها حمله کردن خواجه نصیر طوسی خب کمک کرد به مغول‌ها برای اینکه خلافت رو از بین ببرن اون حاکم مغول به خواج نصیر گفت با این خلیفه بغداد چیکار کنیم گفت آقا بندازید بکشیدش خلیفه رو بکشید این مغول بدبخت خ ذهن ساده داشت دیگه گفت که بابا این خلیفه خداست اگر ما اینو بکشیم آسمون زمین میاد زمین آسمون میره کنف میشیم از ب میریم خوازین هستی فهمید که با چه آدمی طرف هست گفت آقا من پیشنهاد می‌کنم که شما اینو بگذارید لای نمد بعد این نمده رو شروع کنید به مالیدن اگر دیدین که آسمون داره میاد زمین ول کنید دست بردارید اگر دیدی آسمان به زمین نمیاد انقدر این نمو بمالید که این تو نمد بمیره آقای خامنه هم خ خشونت اینجوری به کار میبره یعنی اینکه مهندسی خشونت خودش یه هنریه دیگه یعنی شما بدونی که چگونه و کجا و چقدر خشونت رو به کار ببرید این به این معنا نیست که همیشه کار درستی میکنه ها این به این معی نیست که محاسباتش همیشه درسته همیشه موفق میشه اتم به عکس همون عرض کردم همون جنبه‌ها یا همون عواملی که نقطه قوتش محسوب میشه همونها نقطه ضعفش ای یکین از همدیگه جدا نیستن همین مهندسی خشونت باعث موفقیتش و همین هم باعث زوالش هر دو شما در جریان مثلاً آقای موسوی و آقای یا جنبش سبزو ببینید چه جوری آقای خامنه‌ای جمعش کرد خب روز اول نیومد مثلاً مثل بشار اسد شروع کنه رگبار بستن به آدما قتلعام بکنه کمکم مث ۱ نفررو کشت ۲۰ نفرو کشت بعد آقای موسوی و آقای کروبی رو روز اول نگرفتن که چند ماه گذشت بعد آقا اینا رو گرفتن اول اصلا انکار کردن که ما اینا رو گرفتیم اینا تحت حبس نه حبس نیستن حس نیستن هستن نیستن بعد کم کم گفتن خب آره حسر هستن حالا آزاد میشن آزاد میشن یعنی بلد بود که چگونه به کار ببره این چیز رو یک حالا چیز داستان دیگه براتون بگم برای اینکه فضای چیز عوض بشه یک ی فیلمی بود یالن هست که بودی آن یک میره بانک دزدی کنه حتما دیدید به فارسی هم دوبله شده بعد یه کاغذ نوشته روی کاغذ نوشته که من در دستم یک حالا توی انگلیسی میگه گان دارم یعنی یک اسلحه دارم شما هرچی پول هست بریزین تو این کیسه وگرنه من شما رو میکشم توی فارسی اینو نوشتن تپانچه که در دستم منی تپانچه دارم و این کاغذو میده به اون تلر بانک یا کارمند بانک و که اون بخونه و کیسه رم بهش میده که در حقیقت بدونه که این مسلح هست و پولا رو بریزه تو کیسه به بده اون کارمند بانک اینو میخونه و میگه که من در دستم یک حالا تو فارسی میگن کمانچه یعنی تپانچه رو کمانچه میخونه حالا تو انگلیسی گان رو گام میخونه یعنی اسلحه رو آدامس میخونه و میگه که این بلند گلند میخونه و در حقیقت اشتباه میخونه بودی هالن میگه که این گان گام نیست این گانه این ک کمانچه نیست تپانچه است و بعد یه بحثی در می‌گیره بین این‌ها که این کمانچه است یا تپانچه است و بعد کمکم این کارمنده میگه اجازه بدد من از همکارم بپرسم که اینو چجوری می‌خونه و اصلاً کلاً لوس میشه کل ماجرا داستان آقای خامنه هم همین طوره چگونه داست در حقیقت از خشونت استفاده می‌کنه برای لوس کردن چیزها لوث کردن خود خشونت در جمهوری اسلامی خشونت لوث میشه یعنی مهسا امینی در زندان بازداشت میشه میبرنش در بازداشتگاه در بازداشتگاه چه می‌کنن یا چه ضربه‌ای به بدن او می‌زنن که او جان خودش رو از دست میده جمهوری اسلامی هیچ موقع اعتراف نمیکنه که این کشته شده کشته نشده این کمانچه است تپانچه است بود نبود هست نیست لوث می‌کنه این لوث کردن تأثیرش مهم‌تر از اون خشونته می‌دونین یعنی اون چیزی که باعث میشه که اون مکانیزمی که باعث میشه که این قدرت تداوم پی بکنه این نیست که بگه من آدم می‌کشم و بعد با آدم کشتن قدرت رو حفظ می‌کنم نه این آدمکشی رو لوس می‌کنه ما زندانی سیاسی داریم نداریم آره ممکنه داشته باشیم قانون داریم حالا قانون اونو گفته اینو گفته ما حالا زندانی مطبوعاتی داریم نداریم هست نیست همون کانچه تپانچه است که عرض می‌کنم لوس کردن خشونت لوس کردن زندانی لوز کردن قتل لوس کردن اعدام همه چی لوس بعد لس کردن دین لوس کردن مذهب قب لوز کردن ملیت شما نگاه می‌کنید به تلویزیون جمهوری اسلامی ج تلویزیون جمهوری اسلامی که اصلاً سرچشمه ابتذال هست ابتذال مسخره می‌کنه علیه ابتذال حرف می‌زنه یعنی ابتذال و مبتزل می‌کنه یعنی همه چیز رو به لو لوس میکنه همه چیز رو به احمقانه ترین وجهی بیمعنی می‌کنه این قدرت آقای خامنه‌ای است قدرت آقای خامنه‌ای در بی‌معنا کردن خشونته در اینکه شما تحت بدترین شکل خشونت‌ها قرار بگیرید و این خشونت خشونت دیگه به نظر نیاد عادی بشه یه بخشی از زندگی بشه و آدما دیگه سعی میکنن باش کنار بیان وقتی که شما میبینید سینما گرای ایران هنرمن ایران میرن پیش آقای خامنه‌ای و آقای خامن بله باید به هنر و سینما باید توجه بشه این اوج ابتذالی اس که درست تو سیستم توتالیتر اتفاق میفته یعنی کسانی که قربانی سانسور هستند سعی نمیکنن که سرو از بین ببرن سعی می‌کنن با سانسور کنار بیان یعنی یه جوری زندگی بکنن که بشه با این سانسور هم فعالیت بکنن ا اتفاقیست که میفته و موجب تداوم این سیستم میشه من نمیدونم توضیح هم قانه کننده بود یا نه و نکته دوم تونم فراموش کردم لطف بفرمایید بله اولی منو یادت جمله در واقع اسماعیلیون انداختید که جمهوری اسلامی کلمات رو به فساد کشیده است دومی راجع به سپاه بود اگه دوست داشتید راجع به سپاه توضیح بدید بله ببینید سپاه حالا وقتی میگیم مافیا مافیا معمولاً غیر دولتی هست میدونی یعنی [موسیقی] تعریف کانونشنال و رسمی کلمه مافیا اینه دیگه یا شما یه سازمانی دارین که یک مجموعه تبهکاران هستن حالا پول میدن رشه میدن میترسونن ممکنه افراد دولتی روهم اجیر بکنن نخست وزیری رو پول بدن یا تهدید کنن یا تطمیع کنن آدم‌های مختلفی رو به کار بگیرن و پول دربیارن اینک این کار مافیاست و مافیاها هدفشون اقتصادیه یعنی اگر وارد سیاست میشن یا سیاست مدارا رو به استخدام خودشون درمیارن در نهایت هدفشون اقتصادیه سپاه رو نمیشه به مفهوم دقیق کلمه مافیا گفت چون اولاً غیر دولتی نیست غیر حکومتی نیست حاکمه حکومت در دستش قدرت سیاسی در دستش هست دوم عنصر ایدئولوژی رو داره و به این معنا نیست که هدفش فقط و فقط پول درآوردن باشه پول هم در میاره و به پول هم اهمیت میده ولی فقط مسئله ش پول نیست بسیار بسیار پیچیده تر از اون چیزیست که ما تصور می‌کنیم یعنی ما با یک پدیده جدیدی مواجه هستیم که هنوز به کلمه نداریم ببینید توکویل وقتی که اومد آمریکا می‌دونید که توکویل مهم‌ترین کتابه در مورد دموکراسی در آمریکا نوشته وقتی که اومد در آمریکا صفحه دوم سوم کتاب همین دموکراسی در آمریکا هست اگر نگاه بکنید میگه ما با یک پدیده جدیدی مواجه هستیم به نام آمریکا که پولتیک ساینس که یک علم سیاست جدیدی میخوایم نیاز داریم برای فهم اون ما برای فهم جمهوری اسلامی به یک علم سیاست جدیدی نیازمند هستیم با این کلمات و مفاهیمی که در جاهای دیگه به کار برده شده و در مورد چیزهای دیگه صادق هست در مورد جمهوری اسلامی نمی‌تونیم به راحتی سخن بگیم بنابراین ما هنوز مفاهیم کانسپت ها یا کتگوری های لازم رو برای توصیف سپاه پاسداران و توصیف نوع قدرت جمهوری اسلامی یا خود قدرت آقای خامنه‌ای نداریم هنوز میدونید به خاطر ما متفکر سیاسی نداریم دیگه ما سلبریتی داریم بیشتر حالا یا سلبریتی روزنامه نگار یا سلبریتی ورزشی متفکر نداریم متفکر سیاسی نداریم و متفکر متأسفانه متفکران سیاسی هم اوی که داریم بیشتر رو آدمای حالا دنبال چیز دیگه هستن ما نیاز به تفکر سیاسی داریم که بتونه مفاهیمی رو خلق بکنه که این وضعیتو توضیح بده سپاه پاسداران همونطور که گفتم یک کامپلکس هست یک مجموعه ایدئولوژیک سیاسی نظامی اقتصادی فرهنگی اقتصادی هست که ما هنوز نمیشناسیمشون یعنی از نظر نظری قابل تبیین نیست برای ما جدا از اینکه حالا چه داده‌هایی چه اطلاعاتی داریم ما همه اطلاعات هم داشته باشیم یعنی حالا خود سپاه هم نمیتونه خودشو توضیح بده از نظر تئوریک فقط که اون نیاز به نظریه داره بله متشکرم آقای مازیار بفرماید خواهش می آقای مازیار بفرمایید سلام عرض می‌کنم صدای من هست ب بله سلام بر شما بله الان خیلی ممنونم متشکرم اولا عرض ادب رادت دارم خدمت شما مطلقا پیش نیومده زمانی که من در اتاق شما باشم صحبت شما رو بشن و چیز جدیدی یاد نگیرم خواهش میک ممنون شما هست واقعا این مون در رابطه با نکاتی که فرمودید ببینید من به عنوان یه پزشک متخصص پزشکی قانونی کسی که سال‌ها با حالا به هر حال مسائل پزشکی قانونی در ارتباط بودم یه مسئله هست بهش میگیم یه بخشی از کار و وظیفه ما هست بهش میگیم روان پزشکی قانون ما یه متهمی داریم و این متهم مدعی میشه که من کارهایی که کردم حتی اگر آدم کشتم حتی اگر دستوراتی دادم فرامینی دادم یا خودبزرگ بینی داشتم اینها به خاطر بیماری‌های روانی من بوده سوال من از شما اینه فرض کنیم همین امروز آقای علی خامنه‌ای در دادگاهی داره محاکمه میشه شما مدعی هستید مردم ایران مدعی هستن که ایشون جنایتکار ایشون دستورات بسیار فجیعی داده بسیاری از هموطنان ما به خاطر دستورات ایشون به خاطر خواسته‌های ایشون زن و فرزند و بچه و پدر و مادر و همه چیزشون رو از دست دادن و ایشون الان برمیگرده میگه من این رو من اس ناد می‌کنم به بخشی از سخنان خود شما که ایشون شما فرمودید آقای علی خامنه‌ای اون چیزی که میگه واقعا باور داره و اعتقاد داره و به هر حال بهش ایمان داره این رو میشه به نوعی مثل همون جنایت کارای دوره نازی دونستی که اعتقاد داشتن هیتلر و فرمانده هاش و سردارای هیتلر اعتقاد داشتن که دارن اگر یهودی رو میکشن اگر آشویتس رو راه انداختن دارن کار خوب و کار خیر میکنن و برا خودشون کاملاً این قضیه مشخص بود حالا فرض کنید ما توی دادگاهی هستیم همونجور که شما فرمودید البته من تعجب کردم شما فرمودید راجع به آقای خامنه‌ای میشه در واقع تحقیق کرد تاریخ نوشت تاریخنگاری کرد و شما فرمودید مستقیماً که راجع به آقای خمینی نمیشه این کارو کرد چرا نمیشه این کارو کرد چرا نباید نه من همچین چیزی نگفتم نه اگر من حالا ببخشید ممکنه ممکنه برداشت من ق هر دوشون راجع هر دوشون نمیشه نه راجع به هر دوشون نمیشه به دلیل این که نداریم بله ب تار نگاری نداریم برداشت من غلط بوده عضو میخوام نه خواهش میکن راجع به محمدرضا شاه محمدرضا شاه پهلوی هم نداریم یعنی مسئله شخص نیست مسئله این هست که ما برای تاریخنگاری من توضیح دادم که تاریخنگاری کار شخص شخصی نیست کار فردی نیست یعنی اینطور نیست که بگیم آقای مثلاً کاتوزیان آیا مورخ خوبیست یا مورخ بدیست این سؤال غلطه به خاطر کهه تاریخنگاری نهاده ی کارش فرد نیست شما بخواید تاریخ ایرانو بنویسید نمیتونید خودتون بیاید راجع به همه چیز تحقیق کنید که مجموعه از چیزها باید به وجود آمده باشه که شما بتونید تاریخ یه چیز خاصو بنویسید تاریخ ی مقم ب ب هیچ فرقی بین آقای خامنه‌ای و خمینی و ناصرالدین شاه و نادر شاه و سلطان حسین صفوی نیست همشون یکین در این دقیقا دقیقاً موافقم با شما ولی خود شما فرمودید که من انقدر مصاحبه داشتم انقدر گفتگو داشتم ۹۵ اون چیزهایی رو که شنیدم و گفتم رو نمیتونم توی تاریخنگاری خودم وارد کنم چرا نمیتونید خب ب اگر حتی بین اون ۹۵ اجازه بدید اگر دروغ هم باشه ببینید اگر بسیاری از آدمهایی که شما باهاشون مصاحبه کردید گفتگو کردید حتی اگر دروغ گفته باشن حتی اگر مثلاً به خاطر منافع خودشون به خاطر موقعیت خاص خودشون حرفایی زده باشن که شما شما با توجه به علم و دانشتون که من میدونم بهش ایمان دارم فکر کردید که خب این حرف قابل استناد نیست ولی تاریخ رو همه اون حرفای قابل استناد و غیر قابل استناد میشناسه در واقع تشکیل میده آدم‌هایی در آینده خواهند اومد ۲۰ سال دیگه پدر مرحوم من به من میگفت مازیار میخوای تاریخ بخونی یاد بگیری امروز تاریخ امروز رو نخون ۵۰ سال صبر کن ۵۰ سال بعد اون چیزایی که امروز پیش اومده اونها رو وقایع رو بشنو گوش کن آدم‌ها شخصیت‌های مختلف استادهای مختلف روا های مختلف خواهند آورد بعد تو با عقلت میتونی بشینی خوب و بد رو بذاری کنار هم گزاره‌های مثبت و منفی رو بذاری کنار هم و باید نتیجه گیری کنی بفهمی مثلاً ۵۰ سال پیش واقعاً چه اتفاقی افتاد شما فرمودید ۹۵ درد مطالبی که من شنیدم صحبت‌ها مصاحبه‌ها اینا رو اصلا من نمیتونم بیان کنم خب شما استادید در این زمینه من جسارت من را ببخشید ولی من فکر می‌کنم بخشی از تاریخنگاری در واقع گزارش تمام اون چیزایی که ما می‌شنویم الان من و شما می‌تونیم راجع به تاریخ مثلاً آقای علی خامنه‌ای به عنوان بزرگترین دیکتاتور دنیا بشینیم مصاحبه کنیم گفتگو کنیم یه چیزایی که به دردمون میخوره با توجه به اینکه می‌خواهیم و می‌دونیم علی خامنه‌ای بزرگترین دیکتاتور دنیاست این رو اثبات کنیم این رو بگیم ولی اون ۹۵ درصدی که من و شما ممکنه سانسور کنیم بگیم نه حالا اینا قابل استناد نیست اینها مدارک در واقع ممکنه ممکنه مدارک قابل استناد با ارزش در ۴ل پ۰ سال آینده باشن من بازم میگم از محضر شما یاد گرفتم درس پس میدم امیدوارم جسارت منو ببخشید ولی همون ۹۵ دردی که شما فرمودید بیان نمیکنید یا مطرح نمی کنید این‌ها رو هم من فکر می‌کنم شاید به عنوان یه شما رو من یه آدم دانشمند محقق تاریخ روزنامه نگار حالا هر جوری میخواید بگید یه آدم برجسته می‌دونم اینها باید برا آینده ها بمونه آیندگان بمونه حالا اگر در این کتابتون که منم اتفاقاً همین امروز همین امروز آشنا شدم با کتابتون پی دفش رو دانلود کردم و حتماً شروع کردم و شروع خواهم کرد میخونم حتماً استفاده خواهم کرد ولی ولی رسالت ما انتقال برداشت خودمون از تاریخ که نیست فقط شاید خیلی‌ها حرفایی گفتن حرفایی زدن که به نظر من و شما ممکنه امروز بی ارزش باشه ولی ۵۰ سال دیگه ممکنه از توی اونها از توی همون حرفا حقایقی بیرون بیاد که امروز من و شما ممکنه نبین به هر حال خیلی خیلی خوشحال شدم افتخار دادید در کنارتون باشم کتاب شما رو با دیده منت حتما با دلو جان میخونم ازش یاد میگیرم استفاده می‌کنم فقط یه نکتهای به ذهنم رسید خواستم خدمتتون عرض کنم پاینده باشید و امیدوارم همیشه باشید و پاینده باشید و از شما بشنویم و یاد بگیریم خیلی ممنونم از شما لطف کردید دوست عزیز خیلی سپاسگزارم از محبتتون و از حسن نظرتون به من امیدوارم اون چیزی که در مد من گفتید من بشم یا بهش نزدیک بشم ببینید تاریخنگاری غیر از ثبت وقایع یا ثبت خاطرات هست اتفاقا شما جایی که میدونید طرف داره دروغ میگه خب کار تکلیفتون روشنه یعنی من اگر با کسی مصاحبه کنم و بعد بدونم که این حرفا که داره میزنه این حرفاش دروغه خب روشنه دیگه دلیل نداره که من تردید بکنم در چیزی من میدونم راست چیه کدوم بخش حرفش راسته کدوم بخش حرفش دروغه میدونید مشکل وقتی که اساسا مسئله راست و دروغ نیست مثلا که درک طرف از واقعیت یعنی که ببینید من در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم در یک محیط به شدت مذهبی بار اومدم و بعد خودم رفتم حوزه و اینا که میگم برای شما اینا برای من توضیح سخته یعنی شاید شاید خیلی باید تلاش کنم که اینها رو بتونم به صورت قابل بیانی دربیارم من در محیطی زندگی کردم که بعدها فهمیدم یعنی امروز میفهمم نه وقتی که در اون دنیا بودم که مفهوم واقعیت درش فرق میکنه با جاهای دیگه یعنی برای آدم مذهبی این نیست که آدم مذهبی معتقده به اینکه خدا هست امام هست پیغمبر هست قرآن هست بلکه آدم مذهبی آدمیست که درکش از هست فرق می‌کنه می‌دونی چی چی عرض می‌کنم یعنی چی یعنی اینکه او شما اون چیزی رو که می‌بینید باور نمی‌کنید به عکس اون چیزی رو که باور دارید می‌بینید یعنی یعنی این باورهای شما هستن که میگن چه چیزی رو میشه دید چه چیزی رو نمیشه دید چه چیزی هست چه چیزی نیست این هست هست ها نیستن که باور شما رو تعیین می‌کنن باورهای شما هستن که هست رو تعیین می‌کنن یعنی چی یعنی کهه وقتی شما تاریخ در یک محیط مذهبی زندگی می‌کنید می‌بینید که آدم‌ها مثلاً خواب هاشونو نقل می‌کنن از خواب هاشون میگن مرده‌ها رو خواب می‌بینن زنده‌ها رو خواب میبین می‌بینن امام زمانو می‌بینن نمی‌دونم کرامات می‌بینن معجزات می‌بینن اینا رو واقعاً می‌بینن اینا رو واقعاً درک می‌کنن اینا رو واقعاً احساس می‌کنن چرا چون باور دارن یعنی باورهای اون‌هاست که موجب میشه یه چیزا رو ببینن یه چیزا رو احساس کنن که اگر شما اون باورها رو نداشته باشید نمی‌بینید حس نمی‌کنید متوجه این چی میگم یعنی تفاوت تفاوت در درک از واقعیته خب من وقتی که با آدم من اینو به همین دلیل هست که برای خاطرات همیشه شما باید اینو در نظر داشته باشید که اون چیز که طرف داره راجع به خودش میگه راجع به گذشتش میگه یه موقع اص میگه طرف داره دروغ میگه خودش داره میدونه داره دروغ میگه برای حفظ مقامش برای حفظ موقعیتش یا طمع داره به چیزی یا ترس داره از چیزی یا شرم داره از چیزیه حقیقتی رو پنهان میکنه این جای مشکل کار نیست مشکل اینه که آدم‌ها بر اساس باورهاش بر اساس عقایدشون محافظه شون و خاطرشون مدام بازسازی میشه مدام تغییر پیدا می‌کنه یعنی خاطره آدما نوار ضبط صوت نیست بلکه یک چیزیست که با عقاید و افکار شماا ساخته میشه شما همین طور که عقایدت طبق عقایدت گذشتتون می‌سازید خاطرتون خاطرتون رو می‌سازید هویتت وو می‌سازید شکل میدید و این کارو مشکل می‌کنه یعنی من وقتی که خاطر راتی مثلاً فرض کنید یه آقایی هست به نام آقای سید موسی شبری زنجانی خب خیلی مرجع تقوی بسیار من به اینکه این آدم با تقواست آدم وارسته ایست آدمیست که یک ذره در پی مال یا در پی قدرت نیست ایمان دارم اینو باش ایمان دارم این آدم اتفاقاً اهل خاطره گفتنه و خاطرات زیادی ازش نقل شده ولی ذره‌ای به خاطراتش نمی‌تونم اعتماد بکنم چرا به خاطر اینکه اون ح واقعیت که او اعتقاد داره اون واقعیت خاصیه تو دنیای آقای سید موسی شبیری زنجانی اتفاقاتی میتونه بیفته که تو دنیای من اتفاقش ناممکن معجزه میتونه اتفاق بیفته کرامت میتونه اتفاق بیفته کارهای خارقالعاده می‌تونه اتفاق بیفته تو دنیای او و عین حقیقته ولی تو دنیای من نمیتونه اتفاق بیفته میدونین حالا دشمنی با یک نفر یا عشق به یک نفر عشق به قدرت یا ترس از قدرت همه این‌ها ذهن شما رو منیپولیتور شما پزشک هستید دیگه می‌دونید که من اگر از یه چیزی بترسم واقعیتو یه شکل دیگه‌ای می‌بینم من اگر یه چیزی رو دوست داشته باشم یه شکل دیگه‌ای می‌بینم چرا میگن عشق چشم گوشو کر می‌کنید شما تمرکز می‌کنید برا یک چیزی دیگه همه چیز در پرتب او دیده میشه مثل اینکه یک نور سفیدی که بر یک فضایی ساطع میشه همه چیزو سفید نشون میده این نور رنگش عوض بشه فضا یه شکل دیگهای نشون داده میشه بنابراین ترس من طمع من میل من به قدرت شهوت من به سلطه جویی نگرانی من اضطراب من آرامش من اعتقادات من اینها به پرسپ شن من از واقعیت یعنی درک من از واقعیت شکل میدن درک من از واقعیت رو می‌سازن یعنی من سر اگر بترسم سردم میشه سرما وگ درکم از سرما و گرما عوض میشه درکم از زمان عوض میشه من اگه منتظر باشم زمان کش میاد اگر عاشق باشم زمان به سرعت تمام میشه شب عاشقان بیل چه شبی دراز باشد ولی اگر عاشق زندانی باشی زمان برات یه مفهوم دیگه‌ای داره یعنی این کهه شما احساساتت واقعیت رو می‌سازه این واقعیت نیست که احساسات ما رو می‌سازه خب من در مورد حالا تاریخ همین طوره دیگه شما نمی‌تونید بگید چون این آدم صادقیه آدم خوبیه ما هم می‌دونیم که این قصد دروغگویی نداره پس خاطراتش قابل اتکا است پس خاطراتش درستن نه اینطور نیست خاطرات ولا اینکه طرف هیچ قصدی برای دروغگویی نداره خودش مطلقاً تردیدی نداره که داره راست میگه باز به این معنا نیست که خاطراتش راستن خاطراتش درستن آدم خاطراتشون همین طوری با امیالش با احساساتشون با عواطفش با با آرزوهاشون با خیالاتش با ترس و تمشون تغییر میکنه و بستگی به این داره که شما در چه زمانی خاطراتتو بگی اون خاطرات متفاوت خواهند بود به خاطر اینکه خود درکت از خودت متفاوته حالا من در مورد آقای خامنه‌ای همچین مشکلی رو داشتم دیگه به خاطر اینکه خود آقای خامنه هم همین طوره دیگه آقای خامنهای که امروز خودشو یعنی سلف پرسپ شن آقای خامنهای یعنی درکش از خودش امروزه با درکش از خودش ۱ سال پیش یکی نیست مدام تغییر میکنه بر اساس شرایطی که داره در حقیقت احساسی که داره عواطفی که داره نگاهی که داره ترسی که داره طمعی که داره آرمانی که داره آرزویی که داره زمانی که داره میدونی همه اینها باعث میشه که درکش از خودشم عوض بشه خودشو متفاوت تعریف میکنه چی سیمین بهانی شعری داره میگه که امروز سیمین دیگرم گویی که خورشید پیش از این هرگز نتابیده بر سرم آدما هر روز که بیدار میشن از خواب بر اساس اینکه اون روز در چه مودی هستن در چه حالی هستن چه چیزی رو انتظار میبرن همه احساساتشون از زمان از مکان از واقعیت عینی و ملموس تغییر پیدا می‌کنه این در مورد آقای خامنه‌ای صادقه در مورد برادرش وقتی خاطراتشو میگه صادق هست در مورد خواهرش وقتی خاطراتشو میگه صادق هست در مورد دخترش وقتی که که حرف می‌زنه راجع به پدرش صادق هست راجع به همسرش صادق هست راجع به دشمنانش صادق هست راجع به اون آقای مثلاً اسدی که توده‌ای بوده و بعد مثلاً در زندان یه مدتی چند روزی هم سلول بوده با آقای خامنه‌ای صادق هست اگه شما با آقای اسدی می‌گفته که این خاطرات زندان توو قبل از پیروزی انقلاب بنویس شاید آقای خامنه‌ای اصلاً توش خیلی جایی نمی‌داشت ولی بعد از انقلاب آقای خامنه یه شخصیت بزرگی میشه توش نه اینکه او بخواد دروغ بگه نه اینکه که او بخواد عمداً کاری بکنه نه این واقع احساسات او و نگاه او هست که خاطراتشو شکل می‌کنه خاطرت انسان مدام در حال دستکاری کردن خاطرش انسان مدام وگرنه می‌میره آدم قدرت دلیلی که انسان می‌تونه زنده بمونه اینه که مدام می‌تونه خاطرش رو به شکلی که امروز بتونه زندگی کنه دستکاری می‌کنه وگرنه شما یک حادثه بد اگر در خاطره شما به وجود بیاد و همونطور بمونه دیگه شما ادامه حیات نمی‌تونین بدین بنابراین ما برای ادامه حیط مدام داریم به طور ناخودآگاه خاطرات خودمون رو دستکاری می‌کنیم خب وقتی که در مورد یک شخصیت سیاسی که مرگ و زندگی یک ملتی در دستش هست می‌تونه شما با او نزدیک بشید و به آلاف و الوف برسید می‌تونید با او در بیفتید جانتون از دست بدید نه تنها جان خودتونو از دست بدید که جان خانوادتون م از دست بدید هر کس که آقای منتظری وقتی که مغضوب حکومت شد خانواده‌ش دوستانش شاگردان همه در دردسر افن یه جمع کثیری از آدم‌ها به مخاطره میفتن خب راجع به این همچین آدمی شما همیشه باید راجع به خاطرات حساس باشید و خاطرات رو به مفهوم گزارش از واقعیت نگیریم ما چیزی به نام گزارش از واقعیت نداریم شما مثلاً بیهقی رو می‌خونید ها بیهقی یه نمونه خوبیه دیگه من رساله دکتر که به پایان نبردم راجع به بیهقی بود تاریخنگاری بیهقی من با در حقیقت کار رو بیهقی وارد حوزه تاریخنگاری شدم شما وقتی که اگر مثل غلام حسین یوسفی معتقد باشید که تاریخ بیهقی گزارش از حقیقته خب یه جور میخونید این رو اگر مثل از منظر تاریخنگاری جدید ببینید که این یک روایتی اس که یه شخصی در یک شرایط خاصی از واقعیت برای خودش ساخته ناخودآگاه بهش شکل داده خب یه شکل دیگه‌ی می‌بینید این داستانو اگر بیحقی این تاریخی که الان ما داریم قبل از اینکه سلطان مسعود از دنیا بره نوشته بود اگر اینو در زمان حیات استادش بود نصر مشکان نوشته بود یه جور دیگه می‌نوشت می‌دونین ما اگر الان در زمان دهه اول ریاست رهبری آقای خامنه‌ای بودیم یه شکل دیگری راجع به آقای خامنه‌ای حرف می‌زدیم این نه اینکه اون موقع راست می‌گفتیم الان دروغ میگیم الان راست میگیم اون موقع دروغ می‌گفتیم نه به اقتضای شرایط ما مدام نگاهمون عوض میشه تصورمون درکمون عوض میشه از دیگران و از خودمون و این برای شما ت خاطرات منابع خام نیستن که میگین خب من اینو می‌تونم ا استفاده کنم این حرفو زده دیگه حالا راست و دروغش م با خودشه یا من میگم اینجاش راسته اینجاش دروغ من نمی‌دونم اصلاً این تصورش از واقعیت چی هست بذارید من یه مثال براتون بزنم یک آقایی بود که حالا اسمشو نمیارم آدم خیلی مشهوری اس همه میشناسنش ولی فوت کرده این زمانی که آقای خامنه‌ای رهبر رئیس جمهور بود جز جناه چپ بود و وقتی که حالا تو موقع که در قم گاهی میدیدن ش و اینا پدر من ارتباط داشت هر موقع از آقای خامنه‌ای اسم میبرد میخواست اسم ببره من عذر میخوام که این کلمه رو به کار میبرم ولی میگفت علی شله به آقای خامنه‌ای می‌گفت علی شله یعنی اینجوری اسم می‌برد از یاه مقام روحانی معروفی بود خب پدر من کسی بود که مثلاً خیلی ناراحت میشدن اینکه از آدما اینجوری حالا به نقص و جسمشون اینجوری اشاره بشه و این حرفا و خب پدر من خاط سیاسی نبود متمایل به چپم نبود خب ناراحت میشد از این چیز بعد که آقای خامنه‌ای رهبر شد همین آقا شد جزء هواریو آقای خامنه‌ای یک بار در من یادم نمیره من نوجوان بودم همچنان دو سه سالی بعد از اینکه آقای خامنه‌ای رهبر شده بود توی حرم با پدرم میرفتیم حرم حضرت معصومه پدرم ایشونو دید و اینا بعد خب این آدمی بود که دیگه تلویزیون نشونش میداد که جزء نزدیکان آقای خامنه‌ای پدرم گفت فلانی تو که با آقای خامنه‌ای مثلاً اون تعبیر به کار میبردی چی شد تو ناگهان اینوری شدی گفت قهرمان زندر رو عشق است این جمله تو من شاید مثلاً ۱۸۱۹ سالم بوده شنیدم تو گوش من هنوز تنین داره که آدم‌ها چگونه ناگهان برمی‌گردن به سمت قدرت یا چ جونه یک مثل یه طوفانی میاد آدما رو جابهجا می‌کنه خب یه بخشش اینه که شما خودآگاه باشی ولی بخش زیادیش اینه که خودآگاه نیستی یا مثلاً یه مثال دیگش آقای آذری قومیه آقای آذری قومی خب می‌دونین که یه آدمی بود که نسبت به رو یون قم خب خیلی آدم باسوادی بود یعنی از نظر فقهی قبولش داشتن مثلاً آقای مطهری از آقای آذری قمی خیلی تعریف کرده بود از وقاهتش و اینها در مقابل مثلاً فقاهت آقای خامنه‌ای و آقای آذری قومی خیلی از این آدما که آیتالله میگن مثلاً آقای جنتی اینا اصلاً فقیه نیستن اینا در قیاس با آقای آذری قمی خب آقای آذری قمی در به عنوان نماینده مجلس زمان آقای خمینی توی مجلس گفت که عوامر آقای خمینی عوامر ولی فقیه اینا عوامل ارشاد نه عوام عوامر مولوی یعنی چی یعنی اینکه آقای خامنه‌ای آقای خمینی اگر دستوری داد اگر فرمانی داد این فرمانش فرمان مشورتی ما می‌تونیم گوش کنیم می‌تونیم گوش نکنیم این‌ها به اصطلاح دستورهای لازم الاجرایی نیست تعبیرش این بود که عوامر تعبیر فقهی به کار بد عوامر ارشادی است نه مولوی یعنی کهه ما آقای خمینی حرف زد دلیل نمیش چون ولی فقیهه ما حرفشو گوش کنیم اگر دیدیم که به صلاح می‌تونیم گوش بدیم می‌تونیم گوش نکنیم این خیلی معروف شد اون زمان ولی همین آقای آذری قمی اولاً که در به اصطلاح پوش کردن یا راندن آقای خامنه‌ای به پذیرش رهبری حالا چه نقشی داشت تو اون جلسه خبرگان که بگذریم دیدید فیلمشو تو یوتیوب هست این آقای آذری قمی که در فقه چنین جایگاهی داشت آقای خمینی رو نظراتش رو فرمان‌ها رو دستور لازم الاجرا نمی‌دونست این آقای آذری قمی در روزنامه رسالت نوشت که ولی فقیه می‌تواند توحید را تعطیل کند توحید را تعطیل کند نه نماز و روزه رو توحید را تعطیل کن یعنی سخیف ترین حرفی که شما هرگز از یک مسلمان ساده عامی نمی‌شنوید یک فقیهی می‌زنه اون هم نه در زمان آقای خمینی آقای خمینی رو میگه که حرفاش عواملش ارشادی آقای خامن در زمان آقای خامنهای میگه ولی فقیه می‌تواند توحید رو تعطیل کند و بعد یک دونه از این آقایون صداشون در نمیاد نهضت آزادی و شخص آقای بازرگان نامه می‌نویسن رسماً که مرد ی خجالت بکشی این مزخرفات چه داری میگی اینا همه هست توی اینترنت برید جستجو بکنید میخوام اینو به شما بگم که آقای آذری رو من با این حال نمیگم که این آدم نیت بدی داشت دروغ میگ نه اعتقاد داشت اعتقاد داشت واقعاً اعتقاد داشت مزخرف می‌گفت ولی اعتقاد داشت این طبیعت قدرت هست که آدم‌ها رو این شکلی می‌کنه این طبیعت قدرت هست که آدم‌ها رو دچار استحاله می‌کنه یک شخص تبدیلشون میکنه به ی به یه چیز دیگری اون چیزی که هان آرت میگه دقیقاً همین هست دیگه آدم شما در آیشمن واقعاً به کاری که کرده بود اعتقاد داشت و ن هیچی عیبی توش نمیدید هیچ مشکلی نمیدید درش و به همین دلیلم بود که یه چیزی که خیلی آرنو عصبانی کرد این بود که استناد می‌کرد به فلسفه اخلاق کانت یعنی کار خودشو کاملاً موجه می‌دونست ایناهم همین طورن اینطور نیست که شما بگید این طرف چون این حرفو زده پس خبیثه این آدم مثلاً نه نه واخر اعتقاد داره این ق ترس از قدرت طمعه به قدرت ثروت همون طور که گفتم مثل من هستی آدم‌ها رو از خویش به در می‌کنه و واقعاً کسی که از خویش به در میشه هیچ کذب و عدم صداقتی درش نیست واقعاً از خویش بدر شده و بنابراین ممکنه به فجیع‌ترین جنایت‌ها دست بزنه مزخرفترین حرفا رو بزنه غیر معقول‌تر این ادعاها رو بکنه کمان که می‌کنه توجه می‌کنید آقای خامنه‌ای کسیست که واقعاً اعتقاد داره به ی چیز واقعاً به استخاره اعتقاد داره ببینید قبل از انقلاب یکی از داستانهای خیلی جالب که آقای رفسنجانی میگه اونم از رنی آقای رفسنجانی میگه که ما قبل از انقلاب با آقای خامنه‌ای رفتیم برای استراحت تابستونی بود رفتیم یکی از روستاهای مشهد یک خ جای خوش آب و هوا با خانوادمون اینا بعد یکی از به اصطلاح ملاکان اون روستا و اینا میزبانش بوده اینا خونه اون آقا بودن بعد میگه بچه این میزبان رو زنبور گزید زنبور گزید و خب بچه شروع کرد به گریه و فلان اینا آقای خامنه‌ای گفت که من یک وردی بلدم اینو آقای رفسنجانی نوشته توی خاطراتش فکر کنم جلل دوم خاطراتش میگه من یه وردی بلدم که اگر این وردو بخونم این گزش زنبور فورا خوب میشه زود این خوب میشه آقای رفسنجانی جمله بعدیش اینه ایشان این وردو خواندن و البته اون که ازش زنبور خ خوب نشد خب خیلی رندانه اینو نوشته تعریف کرده ولی ولی واقعیت این کهه آقای خامنه‌ای اعتقاد داره آقای خامنه‌ای به انگشتر شرف شمس اعتقاد داره آقای خامنه‌ای به ورد اعتقاد داره آقای خامنه‌ای به جمکران اعتقاد داره آقای خامنه‌ای به استخاره اعتقاد داره آقای خامنه‌ای به خیلی چیزا اعتقاد داره که از نظر من و شما میگیم که حتماً این آدم پدرسوخته مگه میشه آدم به این چیزا اعتقاد داشت نه اعتقاد داره و بعد طبیعت آقای خامنه‌ای عمیقاً باور داره که دلیلی که در ترور سال ۶۰ جان به در برد این بود که خداوند برای او یک وظیفه و یک رسالت الهی بسیار بزرگی رو مقدر کرده بود این اعتقاد آقای خامنه‌ای آقای خامنه‌ای معتقده که خداوند او رو ذخیره کرده بود برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و به همین دلیل تلاش برای ترور ایشون نافرجام موند این باور آقای خامنه‌ای اینکه من رسالت الهی دارم باور آقای خامنه‌ای این این باور از کجا میاد از اون میلی به قدرت شما وقتی به قدرت دست پیدا می‌کنی اون باور میاد می‌دونی این می‌سازی شما رو بعد همه چیزا همون شکلی می‌بینی اگر آقای خامنه‌ای رهبر نشده بود که میشد نشه میشد به صورت یه نفر دیگه بشه میشد رهبر شورایی بشه آقای خامنه‌ای همچین اعتقادی پیدا می‌کرد نه بنابراین اینکه آدما چه اعتقادی پیدا می‌کنن چه تصوراتی پیدا می‌کنن خیلی پیچیده است برای تاریخ نگار نمیتون میتونه بگه خب این به این به استناد به این حرف میشه این رو ب گزارش از حقیقت من عذر میخوام اگر زیاد توضیح دادم امیدوارم که روشن باشه آقای مازی روشن بله خیلی ممنونم خیلی ممنونم ولی باز پیرو فرمایشات شما یه سوال دیگه ایجاد میشه اون زمانی که توی اون جلسها که بود میخواستن رهبری رو تعیین کنن بعد فوت آقای خمینی اونجا همین آقای خامنه‌ای گفت وای به حال ملتی که من بخوام رهبرشون بشم آیا باور داشت ب آیا باور داشت و اگر باور داشت چرا بر خلاف باورش عمل کرد و قبول کرد این مسی من عرض کردم که اساساً تناقض بخش از ویژگی این نوع تفکر و ذهنیت مفصل من نمی‌دونم شما بودید یا نه توضیح دادم که اصلاً تناقض ویژگی این سیستم فکریست ویژگی این شخصیت‌هاست او او تناقض نمی‌بینه شمایید که تناقض و می‌بینید و توضیح دادم که چرا تناقض نمی‌بینه به خاطر این که اینا کامن سنسو از دست میدن سنس آ ریالیتی رو از دست میدن و نمی‌تونه به چون نمی‌تونه مقایسه کنه امروزو با دیروز لحظه رو ب لحظه قبل نمی‌تونه تناقض بفهمه آقای خامنه‌ای در همه چیزش دچار تناقض هست همونطور که همه سیستم‌های توتالیتر اساساً بر تناقض بنا شدن سیستم‌های توتالیتر سنت ندارن الگو ندارن روی بیه تثبیت شده ندارن نظام‌های توتالیتر و رهبران توتالیتر هر روز یک رأی جدیدی رو دارن هر لحظه به شکلی بط ایار برآمد دل برد نهان شد به خاطر اینکه اگر هر روز به یه شکل جدید در نیارن نمی‌تونن ادامه حیات بدن اگر یک اصول ثابتی داشته باشن و بر اساس اون اصول ثابت پایوند باشن فرو می‌ریزن نابود میشن به خاطر اینکه واقعیت تغییر می‌کنه اون اصول باید مدام تغییر کنه هرچه که رهبر هرچن خسرو کند شیرین باد هرچه آقای خامنه‌ای میگی جمهوری اسلامیه میگن توی اصطلاحی که اصلاح طلبا راه انداختن حاکمی حاکمیت این را می‌گوید حاکمیت آن را می‌گوید حاکمیت کی آقای خامنهای حاکمیت یعنی شخص رهبری یعنی شما به جای وفاداری به ایدئولوژی باید به شخص رهبری وفادار باشید به خاطر همینم کیش شخصیت یا کالت پرسونالیتی جای خودشو جای ایدئولوژی رو میگیره در در حقیقت شما صبح به صبح باید بیدار بشین بگین آقای خمن نظرش راجع به چیزا چیه تغییر می‌کنه مدام علیه خودشون در حال انقلاب وگرنه نمی‌تونن تداوم داشته باشن دیگه در نظام‌های توتالیتر برآمده از جنبش‌های انقلابی انقلاب پایان نپز انقلاب آغاز میشه ولی هرگز پایان نمیپذیره مدام در حال انقلاب به همین دلیل هیچ چیزی سنت نداره شما رهبری رو چجوری تعیین می‌کنیم معلوم نی ممکنه این دفعه که رهبری تعیین میشه کاملاً نه شباهت خواهد داشت باش سال ۶۸ ا شباهت داشت به سال ۵۷ یه چیز جدیده رئیس جمهوری چه جوری یه جور جدیده به خاطر اینکه اگر قرار باشه ساختارها و سنت‌های ایدئولوژیک و متصلی ساخته بشه و به اون‌ها پایبندی بشه که فرو می‌ریزه همه چیز در عرض د ماه مرد آقای خمینی آقای خمینی چیکار کرد آقای خمینی گفت که ما می‌خوایم شریعت رو اجرا بکنیم ولایت فقیه چیه ولایت فقیه یعنی اینکه فقیه فق می‌تواند جامعه رو اداره بکند و فقیه کسیست که می‌تواند فق رو اجرا بکند بعد که رهبر شد دید که آقا نمیشه که با فق جامعه رو اداره کرد گفت ولی فقیه کسیست که حق دارد فق را نقض بکند و م مصلحت نظام اوجب واجبات هست یعنی چی یعنی اینکه تو لحظه به لحظه تشخیص میدی که این قانون قابل اجراست یا ق قابل اج قانونی وجود نداره که تمام قوانین تمام شریعت همه معتبرند تا اطلاعات ثانوی یعنی تا زمانی که رهبر بخواد تا زمانی که رهبر تشخیص بده و مدام تشخیص رهبر عوض میشه بنابراین تناقض اساس این سیستم هست اساس این شخصیت هست شما از بیرون می‌بینید و این تناقض متوجه میشید اون که در درون هست این تناقض رو نمی‌بینه و نه می‌بینه نه براش اهمیت داره و نه اگر اهمیت بده می‌تونه تداوم داشته باشه و راز تداوم همین هست و راز زوالش م همین هست راز نابودیش م همین هست یعنی همون چیزی که بهش جان میده همان چیزی همان چیز هم مایع مرگش هست آقای حمید ب ممنونم جناب خلجی پاینده باشید استفاده کردم و لذت بردم خیلی ممنون خش میکم قربان شما آقای حمید بفرماید با سلام به شما آقای خلجی عزیز و تبریک به خاطر انتشار این کتاب جدیدتون من سلام و سپاس از شما میخواستم ببینم این کتاب برنامهی برای ترجمه فارسیش هست یک و با اینکه البته ۱۰ روز بیشتر از انتشار این کتاب نمیگذره آیا بازتابی در رسانه‌های غربی و مخصوصاً رسانه‌های آمریکا داشته مرسی در مورد ترجمه ممنونم از شما در ترجمه احتمال داره که یه بخشیش ترجمه کنن در انستیتو و حالا فعلاً هنوز تصمیم نگرفتیم راجع بهش ولی احتمالاً بخشش ترجمه بشه همش بعید می‌دونم حالا اگر جای دیگه بخوان ترجمه کنن یه بحث دیگریست ولی ما در وب سایت فارسی انستیتو یه بخشش ممکنه که ترجمه کنیم و راجع به بازتاب نه من چیز خاصی هنوز ندیدم چون که هنوز یک هفته از انتشارش میگذره و هنوز خیلی زود هست برای اینکه از بازتابش صحبت بشه ولی خب بعضی از دوستان یا بعضی از کسانی که حالا من میشناسم در حوزه پالیسی میکینگ و یا روزنامه نگاران و اینها دارن میخونن حالا بعد منتظر موند که ببینیم که نقد و نظرشون چی هست بله آقا ج بشید عذر میخوام من یه نکته رو فراموش کردم بفرما عرض کنم خدمتتون کتاب شما الان به صورت پی دیاف ظاهرا آزاد در اختیار همه هست درسته بله بله ولی خب ما تو کشورهای غربی من به هر حال چون بیست و خورده سال انگلستان زندگی می‌کنم یه چیزی هست به اسم حق مؤلف حق ناشر من شخصا حالا با توجه به اینکه برای کتاب زیاد پول خرج می‌کنم اصلا نمیدونم قیمت کتاب شما واقعا خدا شاهده ندیدم و نمیدونم ولی شخصا حاضرم ۰ پوند حالا هر چقدم بیشتر باشه ۴ل پ۰ پون به هر حال بابت زحمتی که ما کشیدید اگر یه حسابی باشه اگر جایی باشه که بشه حق مؤلف و حق ناشر رو به هر حال ادا کرد من با کمال میل این کارو می‌کنم و خواهم کرد امیدوارم این هم این هم به هر حال باب شه و ما بدونیم کسی که زحمت می‌کشه مطالعه می‌کنه کتابی می‌نویسه حق و حقوقی داره و این حقوق رو باید بهش پرداخت زمانی که شما گذاشتید وقتی که گذاشتید از زندگیتون از هر جوری این کار قشنگ رو و این کتاب رو منتشر کردید وظیفه ماست که به هر حال به شکلی که میتونیم جبران کنیم لطفا این ح این رو هم اینجا مطرح کنید یا توی حالا به صورت تکس یا هرا حتما حتما من میدونم هموطنان عزیز من قدر زحمات شما و همه عزیزانی که اینجوری زحمت میکشن رو میدونن ممنون میشم این رو اطلاع بدید که در خدمتتون باشیم سپاسگزارم خی ممنونم بیشترین لطفی که خوانندگان عزیز و دوستان عزیز میتونن بکنن در حق نویسنده این هست که نقدشوندگی نظراتشون منتقل بکنن و بدونن که به هر حال یک آغازیست برای اینکه ما حالا افراد مختلف اشخاص مختلف با گرایش مختلف با روش‌های مختلف راجع به حالا آقای خامنه‌ای راجع به جمهوری اسلامی راجع به وضعیتی که الان هستیم مطالعه کنیم فکر کنیم یه مقدار علمی‌تر فکر کنیم سعی کنیم این احساساتمون رو تو پرانتز بگذاریم تنفرم و عشقمون رو ترسمون رو حسرتم رو استیصال مون رو سرخوردگیم رو یسمون رو ناامیدی رو امیدمون رو همه اینا رو بذاریم تو پرانتز و سعی کنیم اینا رو مهار کنیم و واقعیتی رو که در برابرش قرار داریم بتونیم با چشم علمی و عینی نگاه بکنیم و سعی کنیم بفهمیم ما برای تغییر این واقعیت موجود نیازمند فهمش هستیم بدون اینکه بفهمیم این واقعیت موجود رو نمی‌تونیم تغییرش بدیم و این کاری نیست که یه فرد بتونه انجام بده فهمیدن یک امر جمعی اس هر چیزی که مربوط به انسان جمعی است هیچ چیزی نیست که مربوط به انسان باشه و ف به صورت فردی معنا داشته باشه و امکان داشته باشه بنابراین فهمیدن یک امر جمعی اس دانستن یک امر جمعی اس شناختن یک امر جمعی اس و درک واقعیت یک امر جمعی اس تغییر واقعیت یک امر جمعی اس و امیدوارم که من که از بسیاری آدم‌ها استفاده کردم و بهره بردم و حالا این قدم کوچیک رو برداشتم دوستان دیگه ادامه بدن قدم‌های بزرگتری و بلندتری بردارن و کمک بکنیم به اینکه ما این واقعیت بسیار عجیب و غریبی که در برابرش هستیم و نه نمونهای در تاریخ خودمون داره و نه نمونه‌ی دقیقاً در جوامع دیگه داره اینرو بشناسیم این پدیده ولایت فقیه جمهوری اسلامی و همه ابعادش تا بتونیم به ن بهترین شکلی از این وضعیت خارج بشیم سپاسگزارم از شما آقای سعید بفرمایید جناب خلجی فکر کنم باید یه رفرش بکنید چیکار باید بکنم یه رفرش بکنید اون صفحه تونو ببینید که فکر کنم من جا افتادم آقای شما آقای قاضی هستین بله بله بله بفرماید بفرمایین آقای قاضی بشی من عرض کردم که نمیتونم نگاه بکنم و درست اشکال نداره من عذر میخوام چون که قرار بود که دوستی آقای محمدی باشن برای اداره جلسه من نمیتونم هم صحبت کنم هم نگاه کنم به صفحه در نتیجه من عضر میخوام اگر ترتیب صحبتها عوض ش بفرمایید در خدمت خشنم راستش شما چند بار تاکید کردید و تکرار کردید در این موضوع که نقاط قوت خامنه‌ای درست نقاط ضعفش خیلی هم تاکید داشتید حتی پایه صحبتت روی این بود حالا من می‌خوام یه سؤال واضح‌تر ب نه عرض کردم نقاط قوتش آگاهیه به نقاط ضعفش یعنی می‌دونه که نقاط ضعفش چیه این آگاهی به نقطه ضعف تبدیل میشه به نقطه قوت یعنی خودش می‌دونه آره یعنی یعنی که می‌دونه مثلاً فرض کنید که می‌دونه که علما حوزوی او رو به عنوان آیت‌الله قبول ندارن این مهمه می‌دونید راجع به این توهم نداره چون اینو می‌دونه اونوقت می‌دونه که چه‌جوری این وضعیتو کنترل کنه چگونه این وضعیتو نگذار که علیهش عمل بکنه میدونید چگونه بتونه موقعیت ضعیفش رو با اینکه ضعیفه با اینکه اعتبار آخوندی و اعتبار مذهبی نداره چگونه قدرت خودش رو نگه داره اگر راجع به اعتبارش توهم داشته باشه اگر فکر کنه که من نه اعتبار دارم و همه و آیت‌اللهی من اعان دارن اون وقت نمیتونه خودشو در حقیقت محافظت بکنه نمیتونه تداوم بده قدرتشو دلیلی که می‌تونه قدرت خودشو تداوم بده اینه که می‌دونه جایش کجاست دقیقاً می‌دونه که به قول خانمی که قبلاً صحبت کردن می‌دونه که قدرت مطلقه رو نمیشه به دست آورد می‌دونه که همه چیز دست او نیست می‌دونه که چقدر مراکز قدرت متعددند بنابراین با شناخت موقعیت ضعیف خودش و با داشتن تصور درستی از جغرافیای سیاسی می‌تونه در عین ضعیف بودن دیگران رو تضعیف بکنه تا بتونه تداوم پیدا بکنه اگر نتونه دیگرانو تضعیف بکنه چون ضعیف هست نابود میشه بله خب به هر حال ابزارش م داره دیگه حالا سوالمو من روشن‌تر بهتون بگم یه سؤال خیلی کوتاه دارم مختصر میگم بعد میرم پایین شما حالا این سؤال اگه امکان داره جواب بدید حالا قوی‌ترین نقطه ضعفش چیه حالا من میخوام یه خورده این سوالو تفکیک کنم از نقات قوت ضعف حالا من می‌پرسم قویترین نقطه ضعفش که شاید بشه ضربه پذیر باشه چیه ممنون متشکر من میرم پایین عرض کردم این رو اینکه آدمها آدمهای شخصیتهای توتالیتر یا خودکامه به تدریج از عقل سلیم جدا میشن از کامن سنسو از دست میدن و چون کامن سنسو از دست میدن اون سنس ریالیتی یا توانایی ادراک واقعیتو از دست میدن بنابراین واقعیت هرچی تغییر پیدا میکنه اونها هیچ شکی تردیدی به عقایدشون به اصول به اهدافشون به سیاست هاشون ندارن یعنی هیچ تجربه‌ای نیست که سیاست‌های اونا رو ابطال بکنه بگه این ناکامه شما باید تغییر بدید شما باید عوض کنید بین اونها و واقعیت فاصله افتاده و این نمی‌تونه درک بکنه که از واقعیت جدا افتاده بنابراین شما که جز مردم هستید و کامن سنس دارید یعنی شما عقل سلیم دارید شما می‌تونید بفهمید که مثلاً اگر شما اقتصاد شما این سیاست ادامه بدین این سیاست خب ۱۰ بار تجربه شده شکست می‌خوره بار یازدهم م پ شکست خواهد خورد ولی آقای خامنه‌ای چون که درک درک امکان درک واقعیت رو از دست داده و از کامن سنس جدا شده ۱د بار یک اشتباه رو می‌کنه و ۱د بار به همون نتیجه می‌رسه بدون اینکه نتیجه بگیره که این سیاست باید عوض بشه بنابراین در عین اینکه این شرایط ادامه پیدا می‌کنه ادامه پیدا می‌کنه ادامه پیدا می‌کنه اما چون که با واقعیت تست نمیشه واقعیت آزموده نمیشه واقعیت هیچ موقع قدرت ابطال شو نداره ت حدی میره که می‌خوره به دیوار و ناگهان فرو می‌ریزه یعنی یک سیستمی که با متصلب سخت تا دندان مسلح توانایی کاربرد بی‌نهایت خشونت و داره ی می‌بینید که به یک باد یک شب فرو می‌ریزه این نقطه ضعف این سیستم هاست یعنی همون چیزی که اون توانایی سخت این‌ها رو می‌سازه همون می تونه مایع زوال و ازم حلالشون بشه بله آقای علی بفرمایین سلام عرض می‌کنم و خسته نباشید میگم بهتون سلام بر شما خیلی ممنون از اینکه اطلاعاتتون و شیر میکنید با ما و دانشتون و عرضم حضورتون من این سؤالم شما با توجه به مطالعاتی که تو روحیات این افراد حالا اختصاص به آقای خامنه‌ای یا خمینی اینا نداره و کلا با این تیپ شخصیت‌ها که در رأس ی قدرتی قرار می‌گیرن با توجه به واقعیتی که جهان امروزی ما می‌شناسیم که خیلی بعید می‌دونم با اقتداری که مثلاً غرب تو انسه تکنولوژی و این چیزا پیدا کرده این آدمای امثال مثلاً خامنه‌ای پوتین اردوغان و امثال همو به امان خودشون بذاره که هرجوری دلشون خواست تصمیم بگیرن شکی نیست با حربه هایی با اهداف با روش‌های سیاسی و روانشناسی سعی می‌کنه که اینا رو تو مسیری که خودش می‌خواد قرار بده مسیری که منافع غرب اختزال می‌کنه و شواهدی هم تو انقلاب ما وجود داره دیگه به یه نگاه آماری شما بکنید هر تصمیمی که این سران انقلاب گرفتن در واقع به یک نوعی یک پن وی امتیازی به نف غرب بوده از استمرار جنگ گرفته در راستای اون سیاست مهار دو جانبه جنگ تا مثلاً تبدیل شدن به یه لولوی بنیادگرایی ی که میتونه توجیه گر نظامی باشه برای بودجه‌های نظامی کلانی که داره پرداخت میشه من میخواست سوالم خلاصه به طور خلاصه از شما اینه که آیا شما که مطالعهی رو شخصیت این افراد کردید سکی نیست که بعضی از این روشها از طریق مثلا یه آدمایی مثل جاسوسها چیز میشه مثلاً شما میبینید که مثلا یه آدمای اول انقلاب مثل مثلاً امثال حسن آیت میان مثلاً از یهو مثلاً یک پدیده مثل ولایت فقیه خلق سائر وارد میشه تو قانون اساسی ما و یه عوامل خارجیه که در واقع این سیاستها رو چیز می‌کنه اما بیشک یک سیاس یک روش‌هایی هم وجود داره که به شکل اینا رو به شکل سلف کنترل تصمیماتشون در راستای اونجوری که هدایت شده قرار میده شایدم نظرم اشتباه باشه می‌خواستم شما نظر بدید در این خصوص که آیا امکان این هستش که مثلاً با روش‌ها و مطالعاتی که رو روانشناسی اینا دارن با پخش کردن اخباری ۱ شرایطی قرار دادن اینا رو کامل کاملا در اختیار خودشون قرار بدن مثال دیگش همین قضیه جنگ اوکراین بود که آمریکا خیلی اصرار داشت که این جنگ اتفاق بیفته و میبینید پوتین تو مسیری قرار گرفت که حتماً باید این کارو بکنه و این کارو کرد من بیشتر از این مصد میشم بازم تشکر می‌کنم عزیز ممنونم از شما خیلی ممنونم ببینید صحنه بین‌المللی صحنه نمایش خیم شبازی نیست که مثلاً یک قدرتهایی بیان و نخی آویزون بکنن به ی قدرتی کوچیک‌تر کشورهای کوچیک‌تر اونا رو اداره بکنن صحنه شطرنجه می‌دونین یعنی بازیها خیلی پیچیده است یعنی من می‌تونم یک حرکتی بکنم برای اینکه می‌دونم شما بر اساس اینکه روانشناس وقتی شما با یه نفر شطرنج بازی می‌کنید اگر بخواید شترنج روز حرفه‌ای باشید باید حریفت رو روانشناسی شو بدونید بدونید که تاریخ بازیش چیه عادتش چیه تکنیکهایی که بلده چیه می‌دونین شما صرفاً بازی کردن با هر شطرنج با هر حریفی فرق می‌کنه به خاطر اینکه اون حریف اگر بدونید که این حریف شما مثلاً این تکنیکها رو بلده یه جور باهاش بازی می‌کنید اگه فکر کنید که تکنیکهای دیگه‌ای بلده یه جور دیگه باهاش بازی می‌کنید تو همه بازیا همینطوری تو فوتبالم همینطوره شما وقتی که میخواید با یه تیمی بازی بکنید باید بدونید که این تیم ویژگیش چیه تکنیکهایی که دارن چیه بازیهای قبلیشو ببینید ببینید مربیش چه فلسفه‌ای داره برای مربی‌گری اینا رو باید بدونید در عالم سیاست و صحنه بین‌الملل هم دقیقاً همینه قدرت‌های بزرگ لازم نیست که بیان مثلاً جاسوس بگذارن یه نفر بیاد آقای خامنه‌ای رو اداره بکنه یا مثلاً پوتین اداره بکنه معمولاً حالا چه آقای خامنه‌ای بخواد بر دیگران تأثیر بگذاره چه پوتین بخواد تاثیر بذاره چه آمریکا بخواد تأثیر بگذاره معمولاً الگوی شطرنج داره یعنی به نحوی بازی می‌کنن که توقع دارن طرف مقابل همچین واکنشی نشون بده برای شما مثال بزنم مثلاً شما اگر فکر کنید که مثلاً آقای خامنه‌ای حمله که کردن اینا به آرامکو دو سه تا حمله که کردن کلاً به عربستان سعودی اگر اینا فکر میکرد اگر آقای خامنه‌ای فکر می‌کرد که این حمله‌های نظامی یا این خرابکاری ها و حرکات ایزیی که می‌کنه موجب میشه که مثلا یک جنگی علیه ایران رخ بده یا مثلا آمریکا بیاد علیه ایران ب جنگ خب این کارو نمیکرد انجام نمیداد اینکه این کارو انجام میده به خاطر اینکه میدونه که یا توقع داره که این نتیجش این ی دو سه باشه نه چ پ ش در بقیه کاراشون م هم در منطقه اساسا اینجوری عمل میکنن میتونن گاه اشتباه بکنن این به مست که همیشه کار درستی میکنن کمان که آمریکاییا در مورد جمهوری اسلامی خب خیلی اشتباهات زیادی کردن ولی اون تأثیرگذاری اصلی از الگوی شطرنج پیروی میکنه نه از الگوی همون نمایش خیم شب بازی بنابراین حالا مهم نیست که یه جاسوس و دو جاسوس و نمیدونم اینجور چیزا خیلی تاثیرگذاری در ابعاد پایینه تاثیرگذاری بزرگ این که شما رو به کجا میکشن بدون اینکه فکر کنید که شما این دارین میرین شما فکر کنین که شما این که اینیشیو یا ابتکار عملو در دست دارین در حالی که نه اونها به طور غیر مستقیم ابتکار عمل به دست گرفتن و میکشد آنجا که خاطرخواه اوست آقای سعید بفرما ببخشید من ی ی سؤ کوچولو دیگه داشتم من چند وقت سالها قبل از شما یه قولی شنیده بودم در مورد اینکه مستقیم از خودتون نشنیدم ولی فکر کنم حالا یادم نمی جا خ شم یا شنیدم که شما فرمودید که مقایسهای کردید با مثلا اینکه اگر آقای منتظری به قدرت می‌رسید به جا آقای خمینی با توجه به قرابت شما آقای منتظر و شناختی که از بیتش و سیستم اداری شون داشتید میگفتید ممکن بود شرایط بسیار وخیم تری از شرایط آقای خامنه‌ای ردم بخوره و میخواستم ببینم الان شما بعد از این زمان و این رفتارهای بعدی آقای خامنه‌ای پس از اون اظهار نظرتون هنوز بر این باورید یا فکر میکنید بله بله بله بله بله طرفدارای آقای منتظری بسیار آدمای خطرناکی بودند از نظر سیاسی و با آقای خامنه‌ای زمین تا آسمان فرق میکنن و ما خیلی شانس آوردیم که آقای منتظری رهبر نشد بعد از آقای خمینی خیلی شانس آوردیم چون ممکن بود که یک فاجعه بدتر از جنگ ایران و عراق بر سر ایران بیاد کسانی مثل حتی عبدالله نوری همین عبدالله نوری اینها یک چیزی داشتن یک سازمانی داشتن به نامم جنبش‌های آزادی بخش و سید مهدی هاشمی و دیگران شما وقتی که اساسنامه اینا رو میخونید یهه مش مجانین نن اها یعنی اصلا هدفشون این بود که دنیا رو با آتیش بکشن و اگر یک گروه اینج یعنی یه چیزی مثل القاعده بودن و تفکر کاملاً القاعده داشتن طرفدارای آقای منتظری بخش عمدش بسیار تندر و بسیار ایدئولوژیک و کاملاً شکل فکر اینکه ما جهانو باید عوض بکنیم و حکومت‌ها رو بر بیاندازیم شما اگر به اساسنامه همین جنبش‌های آزادی بخش نگاه بکنید یک چیز وحشتناکی است یعنی کاملاً مثل بیانیه‌های القاعده است شخص آقای منتظری اصلاً داوری دربش کاملاً متف شخص آقای منتظری بسیار انسان پاک پیر وارسته و انسان استثنایی بود منتها طرفدارای آقای منتظری و کسانی که به از قدرت آقای منتظری استفاده میکردن یک رویکرد جنون آمیزی رو داشتن که قطعاً برای ایران بسیار خیلی خطرناک بود ولی آقای خامنه‌ای اینطور نیست ببینید آقای خامنه‌ای به اصطلاح سویساید نیست آدمی نیست که کار انتحاری بکنه مثل همه نظامهای توتالیتر ممکنه که به یک نتی انتهاری بی انجامه مثل هیتلر که انجامید ولی سیاستش انتحاری نیست یعنی آقای خامنه‌ای هرگز نمیخواهد ایران رو به مرز جنگ بکشه و در تمام این سی و چند ساله تلاش کرده که ایران طعمه یک حمله نظامی نشه و این کارو تا کنون تا الان با موفقیت انجام داده یکی از مقامات خیلی بالای شورای امنیت ملی که من باهاش مصاحبه کردم به من گفت که زمانی که طالبان در هرات دیپلمات‌های ایرانی رو کشت سپاه پاسداران اجماعا نظرشون این بود به آقای خامنه‌ای که ما با الان باید حمله کنیم به طالبان و آقای خامنه‌ای با قدرت تمام مقاومت کرد و ایستاد و شما نمی‌دونید اگر ما حمله می‌کردیم به طالبان در اون زمان م مثل در یک دامی مثل اوکراین و ویتنام افتاده بودیم تا امروز یعنی بدبخت شده بودیم ما ت تا امروز و این هنر آقای خامنه‌ای بوده که نگذاشته که ایران تاکنون به آماج حمله نظامی قرار بگیره من نمیگم که این در آینده موفق خواهد شد نه هیچ تضمینی وجود نداره ولی میخوام بگم آقای خامنه‌ای به هیچ وجه سیاستش انتحاری نیست ولی کسانی که دنبال آقای منتظری بودن سیاست انتحاری داشتن کاملاً و بسیار خطرناک بودن حالا کسایی مثل عبدالله نوری عوض شدن ولی اینها تفکرات بسیار خطرناکی داشتن و خیلی ما شانس آوردیم که این‌ها به قدرت نرسیدن بله آقای سعید بفرمایید آقای سعید صدای شما رو من نمی‌شنوم بله آقای شانی بفرمایید سلام عرض می‌کنم سوالمو اینطوری مطرح کنم فکر می‌کنم هفته پیش بود یه تاپیکی گذاشته بودین در مورد میراث علی خامنه‌ای پس از مرگ او و برای من این سؤال پیش اومد گفتم باهاتون مطرح کنم فرصت مناسبیه آقای خامنه‌ای د تا شاید میراث بتونه از خودش به جا بذاره که من دوست دارم نظر شما رو بدونم در اینکه تاثیر این د تا قضیه پس از مرگ ایشون چی خواهد بود اولیش که به نظر من خیلی هم خطرناکه اینه که یه الگویی بشه برای سرکوب یعنی به بازماندگان خودش یاد بده که بله میشود با مشت آهنین میشود با این روش‌هایی که پیاده کردم در عین حالی که با تمام دنیا دارم می‌جنگم با مردم خودمم دارم ستیز می‌کنم یک الیتی دور خودم جمع بکنم که به شدت با من هماهنگ باشن مطیع و منقاد من باشند و کوچک‌ترین زاویه‌ای که کسی پیدا بکنه در درون این جمع باید حذف بشه ولی یه بدنه متصلب هماهنگی می‌تواند بر تمام این مشکلات فائق بیاد و بتونه تمام معارضات رو برطرف بکنه این نکته اول میخوام بدونم نظر شما چیه در مورد این بخشی از الگویی که ایشون از خودش به جا خواهد گذاشت برای آیندگان و دومین الگویی که از خودش به جا خواهد گذاشت این مذهبی هست که در واقع یه جورایی اختراع کردن مشابه بسیاری از دیکتاتورهای دیگه و اون نمود خودش رو در ری چویی پیدا میکنه که در طول سال می‌بینیم من جمله پیاده روی اربعین اعتکاف نمیدونم لیلة الرقائب و اینجور مسائل که واقعاً پیش از این حداقل به این صورت برجسته نبود و اینا رو برکشیدن و تبدیلش کردن به یک مناسک مذهبی جدید که در واقع خیلی هم در بعضی از موارد طرفدار پیدا کرد میلیون‌ها نفر پیادهروی به سوی اصطلاح اماکن مترک مقدسه می‌کنن در طول زمان اربعین میخوام بدونم نظر شما در مورد به اصطلاح میراث ایشون در زمینه این الگوهایی که از خودش به جا گذاشته چه خواهد بود ممنونم بله سپاسگزارم بذارید من یه نکته رو خدمتتون عرض کنم معمولاً بیشتر ماها فکر می‌کنیم که علت تداوم جمهوری اسلامی خشونتش ی تواناییش برای اعمال خشونت فکر می‌کنیم اونچه که باعث شده که جمهوری اسلامی تداوم پیدا بکه کنه سپاه نمی‌دونم اطلاعات پلیس قوه قضاییه است در حال که اینطور نیست اونچه که موجب تداوم یک نظام توتالیتر میشه یا به وجود آمدن و بعد تداوم میشه خشونت نیست درسته که می‌تونه از خشونت در ابعاد غیر قابل تصوری استفاده بکنه و می‌کنه اما این خشونت هست نیست که مایع بقا و تداوم ا هست اونچه که مایه ب قا و تداوم یک نظام توتالیتر مثل جمهوری اسلامی هست پروپاگاندا و دستگاه تبلیغاتی اس و دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی بسیار مؤثره وقتی میگیم مؤثره یعنی چی طبیعتاً به این مفهوم نیست که مردم دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی موفق شده که مردم ایران رو به سمت ایدئولوژی اسلامی متقاعد کنه بگردونه یا مثلاً مردم ایران تحت تاثیر تبلیغات جمهوری اسلامی طرفدار جمهوری اسلامی هستن اکثراً یا معتقدن به اینکه هرچی که رادیو تلویزیون میگه درسته نه هدف پروپاگاندای توتالیتر یعنی هدف دستگاه‌های تبلیغاتی در نظام‌های مثل جمهوری اسلامی این نیست که ذوب در ولایت درست کنه بسیجی درست کنه این نیست که طرفدار نظام درست بکنه هدف اینها این هست که اساساً مرز بین حقیقت و غیر حقیقت مرز بین واقعیت و غیر واقعیت مرز بین خوب و بد خیر و شر این مرزو از بین ببرن در نتیجه شما مهم نیست که به جمهوری اسلامی اعتماد نداری مهم اینه که به هیچی دیگه اعتماد نداری قدرتت رو برای اعتماد از دست دادی جامعه ت تا زمانی که جامعه ایران ناتوان هست از حفظ اعتماد ملی یعنی ما بحران اعتماد ملی داریم بحران همبستگی اجتماعی داریم بحران در حقیقت باور داریم یعنی هیچ چیزی ب ما ما مرتب انواع اقسام خبر رو در معرض هستیم یعنی ما یک معدل یا میانگین یک شهروند ایرانی هم تلویزیون جمهوری اسلامی رو نگاه میکنه هم مناط رو نگاه میکنه هم ایران اینترنشنال نگاه میکنه هم اینترنت سرچ می‌کنه همه سایت رو نگاه می‌کنه همه چیزو می‌بینه هیچ کدومم باور نداره این اتفاقیست که میفته این تاثیر پروپاگاندا یعنی که شما ممکنه که فکر کنید مخالف جمهوری اسلامی هستین ولی درست تأثیر جمهوری اسلامی همینه که شما به کسی نتونید دیگه اعتماد کنید به چیزی نتونین باور اعتماد کنین تواناییت رو برای تشخیص حقیقت از خطا برای تشخیص واقعیت از توهم برای تشخیص خوب از بد از دست بدید حالا هست دیگه خوبه دیگه این خبر ممکنه درست باشه ممکنه درست نباشه تا نباشد چیزکی مردم نگوین چیزها دیگه فرق بین خبر واقعیت گزارش از یک حادثه یا شایعه اینا همه از بین میره این تأثیر تبلیغات توتالیتر هست یعنی که وقتی که یک نظام توتالیتر می‌بینه که ایدئولوژی دیگه جذابیت نداره اعتماد عمومی نسبت به این ایدئولوژی یا به حاکمان از بین رفته مهم‌ترین کاری که می‌تونه بکنه اینه که توانایی شما رو برای اعتماد به هر چیزی از بین ببره حالا که شما اعتماد ندارید به جمهوری اسلامی دیگه نتونید به هیچ چیز دیگه اعتماد بکنید اینی موفقیت پروپاگاندای جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی در این جهت بسیار بسیار موفق بود و همین حوادث یک سال گذشته نشون داد دیگه این جمهوری اسلامی نیست که قوی هست جمهوری اسلامی باعث نمیشه که یک جنبش مردمی آسیب ببینه این ضعف جامعه است که می‌تونه پیروز بشه ناتوانی جامعه از اینکه خودشو بسیج کنه ناتوانی جامعه از اینکه به خودش باور بیاره ناتوانی جامعه از اینکه اعتماد بکنه ناتوانی جامعه از اینکه همبستگی ایجاد بکنه این‌هاست که در حقیقت موجب تداوم نظام توتالیتر خواهد شد و تا اطلاع ثانوی جمهوری اسلامی ممکنه اسمشم عوض بشه ولی تا اطلاع ثانوی همین وضع ادامه پیدا خواهد کرد ولو اینکه تحت یک نام دیگری یا به جای یک ولی فق شما شما یک پادشاه تاجدار داشته باشید یا یک نظامی چکمه پوش فرقی نمیکنه تا اطلاع ثانوی ما با بحران اعتماد ملی همبستگی اجتماعی و بحران باور مواجه هستیم و تخریب شده این توانایی‌های اجتماعی ما برای تشخیص حقیقت و تشخیص در حقیقت قوه اخلاقی به عبارت دیگه سلامت عقلی و سلامت اخلاقی جامعه تهدید شده به طور جدی و تخریب شده و تا اراده و عزم اجتماعی و ملی و جمعی نباشه برای بازسازی این قوه توانایی تشخیص اخلاقی و قضاوت اخلاقی و قضاوت عقلانی ما با این وضع مواجه هستیم و این بزرگترین میراثی است که آقای خامنه‌ای بر جا خواهد گذاشت آقای خامنه‌ای توانست همونطور که عرض کردم با لوس کردن همه چیز آیتالله لوس شد سردار نظامی لس شده تیمسار لس شده استاد دانشگاه لوس شده دکتر لس شده مهندس لوس شده همه چیز لوس شده این لوس شدن بی‌معنا کردن همه چیز بی‌معنایی یعنی کهه تخریب زبان تخریب فکر تخریب ذهن تخریب اعتقاد شما الان میتونید شب نمیدونم برید هیئت نمیدونم فلان جا روز فلان کارو بکنید نمیدونم مسئول افاف باشید خودتون رای بیفتی بکن همه چیز لوز شده این باعث تداوم یک نظام توتالیتر هست یعنی جمهوری اسلامی نظام توتالیتر هست که اگر فرو بپاشه ما اگر این سر به اصطلاح قوه عقلانی رو بازسازی نکنیم و قوه اخلاقیم رو بازسازی نکنیم یک نظام توتالیتر دیگری جای او خواهد آمد و سقوط جمهوری اسلامی به صورت اتوماتیک به برپایی و برقراری نظام دموکراتیک و و آزاد نخواهد انجامید این میراث مهمی اس که آقای خامنه‌ای به جا گذاشته و متأسفانه بخش عظیمی از جامعه ازش غافل هست ببخشید س من میاد بله بله بفرمایید ا هستش که صحبت بکنم بفرمایین آقا بفرمایین با درود و احترام خدمت آقای فری من یه سوالی داشتم میخواستم بدونم که به طور کلی تناقض خوبه یا بده و همچنین می‌خواستم بدونم که این تناقض باعث یعنی از عوام یعنی به وجود اومدنش از عوامل بیرونی فرده یا درونی خود فرده تناقض ناگزیر همه سیستم‌ها تناقض دارن اونچه که بد هست ناآگاهی و عدم حساسیت به تناقض ندانستن تناقض بیتفاوتی نسبت به تناقض دموکراسی هم پر تنا قزن هیچ همه آدم همه ما آدما دچار تناقض هستیم کیه که دچار تناقض نباشه اما زمانی شما از شخصیت سالمی برخوردار هستید که اولاً بدونید تناقض چیه یعنی بدونید که یهه چیزی هست به نام تناقض دوم اینکه توانایی تشخیصش داشته باشید حساس باشید به تناقض بی تفاوت نباشید نسبت به تناقض و خودآگاهی به تناقض نشانه بلوغ و نشانه سلامته اما سیستم‌های توتالیتر فرقشون با سیستم‌های دموکراتیک این نیست که سیستم‌های دموکراتیک بدون تناقض این‌ها تناقض دارن سیستمهای توتالیتر فرقشون اینه که نسبت به تناقض بی تفاوت یعنی اصلاً حس نمی‌کنن تناقض رو درک درکی از تناقض ندارن اهمیتی برای تناقض قائل نیستن به همین دلیل به شکل عجیب غریب تداوم دارن و به شکل پیشبینی ناپذیر از هم میپاشن خب حدود فقط بگم خدمت دوستان که ۱۰ دقیقه دیگه در خدمت دوستان هستم و بعد از خدمت دوستان مرخص میشم بله بفرمایید خب اون فردی که مثلاً دچار تناقض میشه چطور میتونه یعنی که چه راهکارهایی وجود داره که میتونه اینو تشخیص بده یعنی چه هنر یعنی بله خب ا باید جلسه دیگری صحبت کنیم راجع بهش شما ببینید نظامهای دموکراتیک چگونه از تناقض آگاه میشن با داشتن احزاب آزاد با داشتن رسانه‌های آزاد آزادی یعنی اینکه آدم‌ها شما اجازه بدید که یک آدم دیگه از یه منظر دیگه به شما نگاه کنه شما نمی‌تونید به تناقض‌ها تناقض‌های خودتون پی ببرید بدون دیگری یعنی ش بذارید اینطوری براتون بگم شرط اینکه شما آدم سالمی باشید یعنی بتوانید به تناقض‌های خودتون پی ببرید پذیرش دیگریه شما اگر دیگری نداشته باشید ن نمی‌تونید خودتونو بفهمید نمی‌تونید تناقضی خودتونو پی ببرید بنابراین چه فرد باشین اگر فردی باشید تنها به تناقض‌های خودتون پی نخواهید برد اگر فردی باشید دیگر ستیز به تناقض‌های خودتون پی نخواهید برد اگر حکومتی باشید که دیکتاتوری باشه یعنی دیگر ستیز باشه صداهای دیگه رو خفه کنه رسانه‌ها رو خاموش کنه احزاب رو ملغا بکنه تک صدایی ایجاد بکنه او هم به تناقض‌های خودش آگاه نخواهد بود بنابراین تنها راهی که شما می‌تونید به تناقض‌ها آگاه بشید بفهمید اصلاً بدونید که تناقض چیه اینه که یه آینه‌ای داشته باشید یه کسی دیگه باشه یه دیگری وجود داشته باشه و شما او رو به رسمیت بشناسید ببینیدش گوشتون باز باشه چشمتون باز باشه صدای وجدانتون رو خفه نکرده باشید و این‌ها به شما میگه که این با دیگه با دیروز فرق می‌کنه این کار با فلان کار ناسازگاره این حرف با فلان حرف در تناقض هست بله مچکرم خیلی خواهش می‌کنم آقای از دوستان کسی دیگری مونده که صحبت نکرده باشه آقای خلجی من یه کامنت داشتم اگر اجازه بفرمایید بفرمایید ممنون اینکه فرمودین الان در مورد دیکتاتوری وگرنه در دموکراسی که با چرخش قدرت دیگه اساساً با همچین مشکلاتی آنچنان مواجه نمیشن بخشی هم که به قول شما با رسانه‌ها و به حساب اون گردش آزاد اطلاعات مشخص میشه و برطرف میشه ولی یه نکته که میخواستم بگم این تمام این صحبتهایی که فرمودید در مورد مثلاً ساختار سپاه یا ساختار قدرت آیا اینا رو به صورت آگاهانه که به وجود نیاوردن یعنی برخی از اینها در اثر این در یعنی این کنش و واکنش‌های سیاسی به وجود اومده شما چ یکی دو ساعت پیش فرمودید که مثلاً یکی از معضلات گروه‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی اینه که جمهوری اسلامی رو خوب نمیشناسن خوب نمیتونن درک بکنن اینو میخواستم بگم که اگر این این این مسئله درست باشه اون موقع باید بگی که خود افرادی هم که درون سیستم هستن درک درستی از آنچه که داره اتفاق میافته و آن چیزی رو که در اختیار دارند به عنوان قدرت سیاسی ندارن میشه اینجوری گفت یا نه چون تصور نمیکنیم که مثلا یه آدمی مثل سردار سلامی آنچنان از هوش بالایی برخوردار باشه یا مثلاً بخوان مثلا یه بازی سیاسی راه بندازن با گروه‌های مخالفشون بله وقتی از درک تئوریک صحبت میکنیم بله لزومی نداره که او تئوری بدونن اونا بازیگرن دیگه اونا بازیگران سیاسی هستند اونها طبق شم حس نوع نگاه نوه درک در حقیقت شهودی شون نسبت به مسائل عمل می‌کنن نه بر اساس نظریه‌های سیاسی یا تئوری‌های سیاسی اونچه که ما میگیم اینه که ما نسبت به جمهوری اسلامی تئوری‌ها و نظریه‌های کافی و کارآمدی نداریم برا فهمش این شامل خود جمهوری اسلامی هم میشه بله جمهوری اسلامی خودش رو نمی‌تونه توضیح بده یعنی خودش رو جمهوری اسلامی نمی‌تونه خودش رو به صورت علمی توضیح بده تبیین کنه بازیگران سیاسی بر اساس شم سیاسیش شهود سیاسیش تجربه سیاسیش اهدافشون عمل می‌کنن اما نمی‌تونن خودشون رو مثل چیز میمونه دیگه مثل یه روانشناس که شما وقتی میرید پیش روانشناس اون می‌تونه شما رو به صورت علمی توضیح بده همون کارایی که شما به صورت اتوماتیک و ناخودآگاه انجام میدید و در حقیقت یا از ترسونه یا از غریضه تونه یا از طمع تونه یا از عادت عادتت هست به صورت اتوماتیک و خ ناخودآگاه انجام میدید ولی یه روانشناس با اون علمش می‌تونه رفتار شما رو توضیح بده تبیین علمی می‌کنه یعنی این اکسپنشن هست یا که نیاز به نظریه داره تبیین هست که نیاز به نظریه داره که البته جمهوری اسلامی اصلاً از این چیزا خیلی خیلی دور هست مثلاً توانایی فکر نظری رو نداره جمهوری اسلامی بله و دوست آخرین دوست رو هم نظرشون رو بشنویم و اگر اجازه بدید دیگه جلسه رو به پایان ببریم آیا دوستی هست که صحبت نکرده باشه که بخواد صحبت کنه که ظاهراً فکر می‌کنم که دوستان صحبت کردن بسیار سپاسگزارم من عذر میخوام از کهه نتونستم درست جلسه رو اداره بکنم به خاطر که دوستی که قرار بود که حضور داشته باشه برای اداره جلسه لابد مشکلی داشته و نتونسته بیاد من درست نمیتونم به صفحه نگاه بکنم وقتی صحبت می‌کنم چت ها رو که اصلا نمیخونم نمیتونم بخونم وقتی که در جلسه هستم بشم نمیخونم اکثر اوقات نمیتونم نمی‌رسم ولی بسیار سپاسگزار خواهم بود از دوستان اگر نظری دارن نقدی دارن نکته‌ی دارن برای من پیام بفرستن من سعی می‌کنم پیام‌ها رو بخونم خیلی ممنونم از اینکه لطف کردید تشریف آوردید و به صحبتهای من گوش کردید و تحمل کردید و امیدوارم که در آینده بتونیم باز هم درباره مسائلی از این دست با همدیگه صحبت کنیم وقت همگی دوستان خ ‏as