اجازه بدید که یادی بکنیم از شاعر نامدار
تازه در گذشته آقای هوشنگ ابتهاج
و به خاطر بیاریم یکی
از سیاسی ترین شعرایی که ایشون سروده و
اسم شعر عنوان شعر آزادیست و این شعر در
دی ماه سال ۱۳۵۷ یعنی در بهبوهه انقلاب
سروده و اینطور شروع میشه که ای شادی
آزادی ای شادی آزادی روزی که تو بازایی با
این دل غم پرورد من با تو چه خواهم کرد و
شعر بلندیست و اینطور تمام میشه که ای
آزادی از ره خون میآیی اما میآیی و من
در دل میلرزم این چیست که در دست تو
پنهان است این چیز که در پای تو پیشی است
ای آزادی آیا با زنجیر
میآیی برای من خوندن این شعر همیشه
دردناک هست و آرزو میکنم که آزادی این
بار از راه خون نیاد چون راهیست که دیر و
دور به سرمنزل مقصود میرسه و آرزو کنیم
که آزادی نه با زنجیری بر پا بیاد و نه با
خنجر کین تووز و خونریزی در دست
و امیدواریم که نام و
یاد هوشنگ ابتهاج زنده بماند و در دفتر
ادبیات و تاریخ معاصر
ایران ماندگار
باشه همان طوری
که دوستان میدونند موضوع
جلسه
جانشینی آیتالله خامنهای
هست که با
اونچه که از آقای میرحسین موسوی در روزهای
اخیر منتشر شده بحثش داغتر شده و یک بحث و
تبادل نظر خواهیم کرد راجع به اینکه
اساساً
فرایند انتخاب
جانشینی چگونه میتونه باشه در جمهوری
اسلامی و چرا اص اساسا مهمه چرا این رخداد
یعنی ترک آقای خامنهای
رفتنش از صحنه سیاست و آمدن کسی دیگر به
جای او میتونه از نظر سیاسی به نظر من
شاید مهمترین اتفاق
در جمهوری اسلامی در
سالهای اخیر
باشه
یک من از دوستانی که در جلسه هستن بسیاری
شون حکم استادی من دارن از اونها عذر
میخوام به خاطر اینکه به
اصطلاح من قصد دارم که یک بحث یه مقدار
نظری و تئوریک رو قبل از ورود به بحث
سیاسی مطرح بکنم و از دوستانی که خیلی
علاقهمند نیستن به مباحث نظری هم من عذر
میخوام و از ایشون خواهش میکنم که شکیبا
باشن با من و من سعی میکنم خیلی خلاصه
قبل از هر
چیزی توضیح بدم که
چرا من جمهوری اسلامی رو یک نظام توتالیتر
میدونم و چرا این موضوع در مسئله جانشینی
و فهم این فرایند جانشینی و در حقیقت
پیشبینی یا پیش یا توقعاتی که ما باید
داشته باشیم از چنین حادثهای بسیار مهمه
به دلیل اینکه خیلیها ممکنه نظرات مختلف
داشته باشن ولی بهتر هست که یه مقدار
روشمند تر
به این موضوع نزدیک بشیم و بیشتر روی
موانی علم سیاست بحث بکنیم تا اینکه صرفاً
تعارض آرا و دیدگاههای سیاسی
باشه در مد توتالیتاریسم دوستانی که
صحبتهای من رو دنبال میکنن یا نوشته های
منو احتمالا خیلی شنیدن که من جمهوری
اسلامی رو توتالیتر مینامم و امیدوارم که
کلمه توتالیتاریسم مثل بسیاری از ایسم های
دیگه یا بسیاری از اصطلاحات دیگه تبدیل
نشه به یک فحش سیاسی مثلاً اول انقلاب
لیبرالیسم تبدیل شده بود به ی فحش مثلا
میگفتن این لیبرالها یعنی انگار مثلا
میگفتن این جنایتکار به کسانی که با
تندرویهای انقلابی موافق نبودن میگفتن
اینا لیبرال این خود این لیبرال یه فحش
بود اون موقع در زبان زبان و
ادبیات آقای خمینی و
هوادارانش و بیهوده استفاده نشه چون مثلاً
یکی از اصطلاحاتی که به طور بیرویه و
نابه جا و در غیر معنای اصلی خودش به کار
میره این ابتذال شره که در افواه عمومی
افتاده و باعث میشه که اون کلمه اون
اصطلاح معنای خودشو از دست بده و گفتگوی
سیاسی و گفتمان سیاسی آسیب ببینه چون وقتی
که
زبان دچار معنا باختگی بشه یا اکشاش
معنایی بشه ارزش ارتباطی خودشو از دست
میده و اتفاقاً میتونه مثل سم عمل کنه
یعنی اگر من زبانی به کار ببرم
که ارتباط من رو با شما برقرار نکنه این
فقط به اصطلاح خصلت سلبی و منفی نداره
بلکه به طور جدی میتونه آسیب بزنه
و منشا و سرچشمه خشونت زایی و
فجایع بزرگ باشه زبان رو اگر بخوایم پاس
بداریم چون ما ارتباطاتمون بیش در وحله
اول ما انسانها از طریق زبان هست و سیاست
اصولاً یعنی حرف زدن یعنی سیاست یعنی که
شما کارتونو با زور پیش نبریم با حرف و
اقناع پیش ببریم بنابراین زبان در سیاست
نقش اصلی رو بازی میکنه باید زبانو پاس
داشت از چه راهی از راه حساسیت ورزیدن در
مورد کاربرد مخصوصاً اصطلاحات بیجا نباید
به کاربرد این اصطلاحات و منم وقتی که
میگم جمهوری اسلامی توتالیتر هست یا
بسیاری از پولیتیک ساینتیست ها و
دانشمندان سیاسی معتقدن که نظامهایی مثل
جمهوری اسلامی فاشیستی اینا فحش نمیدن
یعنی نمیگن که این جمهوری اسلامی مثلا
خیلی پدرسوخته است مثلاً نه اینا دارن از
یک گونه رژیمهای سیاسی صحبت میکنن که در
برابر گونههای دیگر حکومتها قرار داره
حالا من توضیح میدم که چه چرا گونه شناسی
یعنی تیپولوژی یا طبقه بندی نظامهای
سیاسی مهمه چرا مهمه که ما تشخیص بدیم که
رژیم سیاسی در ایران چه نوع رژیمی چرا
مهمه که ما بدونیم که این مثلاً توتالیتر
و دموکراسی نیست جمهوری اسلامی میگه که
مردم سالاری دینی ها چرا مهمه که
ما به اصطلاح نوع نظام سیاسی رو
تعریف
کنیم یه نکته خیلی جالب اینه که وقتی
انقلاب ایران حکومت جمهوری اسلامی برپا شد
و تأسیس شد یه چیز عجیب غریبی بود اسمشو
گذاشتن جمهوری اسلامی که به قول آقای
منتظری نه جمهوری بود نه اسلامی اولین یکی
از اولین کسانی که من دیدم توجه کرده به
به این خصلت نو بودن و به اصطلاح کم
بینظیر بودن جمهوری اسلامی مهندس مه
بازرگان هست در کتاب انقلاب ایران در دو
حرکت خیلی قشنگ توضیح میده که این آقای
خمینی نه به قانون اساسی پایبن نه به
اسلام پایده نه به عرف
بینالملل اعتقاد داره همه چیز رو وابسته
کرده به اراده شخصیش و بعد میگه که این
معلوم نیست چه جور حکومتی این جمهوری
اسلامی شاید بهترین نامی که بشه بر این
نهاد همون نظام ولایت فقیه باشه خب این
متوجه شد بود که یه ما با پدیده جدیدی
مواجه هستیم از نوع حکومتها ولی نمیتونست
به اصطلاح کانسپچوال بکنه نمیتونست مفهوم
پردازی بکنه تئوری پردازی بکنه با زبان در
حقیقت علمی توضیحش بده ما هنوزم که هنوزه
بعد از چهل و اندی سال که از جمهوری
اسلامی میگذره بحث راجع به نوع نظام
سیاسی که ما در ایران حاکمی بسیار در
حاشیه است حالا یه عده پرهیز دارن یه عده
میترسن راجع بهش حرف بزنن یه
عده امروز یکی از دوستان ما تو توییتر
میگفت من نظرم راجع به رژیم سیاسی چیزیست
که در فرانسه زندگی میکنه که در خارج از
کشور و در تویتر نمیتونم بیان بکنم
میترسم بیان بکنم میخوام بگم که ملاحظات
سیاسی هست برای بعضیها و بعضیها هم اصلا
توجه ندارن به اینکه چقدر این اهمیت داره
یک مثال برای شما بزنم تمام این بحثها که
۲۲۰ ساله داره بین اصلاح طلبا و برانداز
یا طرفداران انقلاب میگذره یه بخش عمدهی
از این بحثها کاملاً سطحیه به دلیل اینکه
فاقد مبنایی اس که مبنای علمی در شناخت
ماهیت جمهوری اسلامی باشه یعنی اگر شما
جمهوری اسلامی رو ندونید چه جور رژیمی
نمیتونید اثبات کنید که اصلاح ناپذیره یا
براندازی توش ممکن
نیست اگر شما بگید جمهوری اسلامی یک نظام
نیمه دموکراتیک طبیعتی طبیعیست که شما
بگید که اصلاح پذیره اما اگر مثلاً با من
هم رأی باشید که یک نظام توتالیتر هست
اونوقت شما معتقد نمیتونید باشید که
اصلاح پذیره چون نظامهای توتالیتر اصلاح
پذیر نیستن حالا اگر شما معتقد باشید که
این نظام دیکتاتوری نه توتالیتر میگید
انقلاب درش ممکنه ولی در نظامهای
توتالیتر نه اصلاحات ممکنه نه انقلاب
ممکنه به عبارت دیگه
شما بر اساس نوع شناختت از ماهیت نظام
سیاسی هست که میتونید تعیین کنید اصلاح
پذیری یا امکان انقلاب رو در اون ولی ما
نمیبینیم بین اصلاح طلبا یا بر اندازها
خیلی بحث راجع به بحثی تئوریک راجع به
ماهیت نظام سیاسی بشه بنابراین بحثها در
یک سطح به اصطلاح نظرهای سیاسی و به
اصطلاح گرایشها یا آرزو اندیشی های سیاسی
باقی میمونه و به عمق نمیره و به جایی
نمیرسه میدونن دوستان که مهمترین کتاب
سیاسی حالا بعد از حرفا که افلاطون زد
افلاطون در حقیقت پدر فلسفه سیاسی هست ولی
مهمترین کتاب مدون در مورد سیاست رو ارسطو
نوشت و اولین تقسیم بندی منظم رو راجع به
انواع حکومتهای سیاسی رو ارسطو انجام داد
و در ک کتاب
چهارم رساله سیاست بحث میکنه راجع به طبقه
بندی نظامهای سیاسی اما پیش از اون فایده
این کارو میگه میگه چرا مهمه که ما طبقه
بندی کنیم و حرف ارسطو انقدر هوشمندانه
است و انقدر عمیق هست و انقدر ارسطو وار
هست که تا امروز هم
معتبره ارستو میگه علم سیاست مثل فن تربیت
بدنیه همون طور که در فن تربیت بدنی با با
اولاً این فن این علم باید به ما بگه که
برای هر کسی چه ورزشی سودمند ثانیاً
بهترین ورزش کدام هست
سالسا کدوم ورزش در خور بیشترین مردمان
هست و چهارم اینکه اگر کسی نخواست به طور
حرفهایی ورزش کنه چه میزان ورزیدگی و
مهارت برای او لازم خواهد بود میگه علم
سیاست م همین طوره علم سیاست دانش سیاسی
باید نخست به ما بیاموز که بهترین حکومت
حالا تعبیر کانستیتوشن میکنه که نمیخوام
وارد اون اصطلاح بشم میگه بهترین حکومت
کدوم هست علم سیاست باید به ما اینو یاد
بده برای ما معلوم کنه و اگر موانع خارجی
باز دارنش نباشن خصلتها و ویژگیهای او
چه باید باشه و دوم اینکه علم سیاست باید
معلوم کنه کدوم حکومت با طبع کدام قم
سازگار در میاد مثلاً فرض کنید که
دموکراسی در آتن دموکراسی در یونان کاملاً
متناسب بود با جغرافیا با تاریخش و در
ایران باستان دموکراسی امکان نداشت به
دلایل مختلف اون نظام سیاسی که متناسب بود
با ایران باستان نظام شاهنشاهی بود همون
نظامی بود که قرنها در ایران به اصطلاح
یک تمدن بزرگ رو رهبری میکرد و آفرید و
میگه که باید مع ین کنه که حکومت خوب مطلق
کدومه و حکومت خوب نصری کدوم هست و سوم
باید بهترین راه و چگونگی حفظ هر دولت
شهری رو نشون بده و بیان کنه و چهارم
اینکه ممکن ترین و قابل تحقق ترین دولت
شهر رو
هم معین بکنه اونچه که ارسطو میگه میگه که
اگر شما ندونید که چه نوع با چه نوع
حکومتی مواجه هستید اگر اون نوع حکومت به
دردی دچار بشه شما نمیتونید درمانش کنید
درست مثل پزشکه اگر شما پزشک ندونه که این
بیماری چیه مرحله اول تشخیصه دیگه اگه
تشخیص نده علاج نمیتونه بکنه اگر شما
ندونید این سیستم به اصطلاح دیکتاتوری هست
آریستوکراسی هست اشراف سالاری هست یا نخبه
سالار هست یا یکه سالار هست یا دموکراسی
هست اگر نقصی اگر مشکلی درش باشه راه حل
خروج از بحران رو پیدا نخواهید کرد یا
اینکه شما نخواهید توانایی
پیشبینی
سرنوشت اون حکومت رو نخواهید داشت اگر
ندونید که این چه نوع حکومتی نمیتونید
بحرانهای آیندش رو پیشبینی کنید و تصور
کنید نقاط ضعفش کشف کنید نقاط قوتش کشف
کنید بنابراین چه شما طرفدار جمهوری
اسلامی باشید چه شما حاکم جمهوری اسلامی
باشید چه مخالف جمهوری اسلامی باشه چه
بخواید جمهوری اسلامی رو از بین ببرید چه
بخواید جمهوری اسلامی رو اصلاح بکنید چه
بخواید جمهوری اسلامی رو اداره بکنید در
هر حال باید شناختی داشته باشید از ماهیت
این نظام سیاسی و این شناخت باید فارغ از
ارزشها باشه
یعنی در حقیقت شناخت آبجکتیو و عینی و
واقعگرایانه باشه وگرنه شما خودتونو گول
زدید اگر شما با یک نظام توتالیتر مواجه
هستید ولی بگید نه ایشاالله که گروه است
مثلاً دموکراسی یا مثل یکی از این دوستان
ما دیشب میگفت در جمهوری اسلام جمهوری
اسلامی دیکتاتوری نیست اگر اینجوری به
اصطلاح تصور کنید خب طبیعتاً خودتونو گول
زنید یا مثل مدعیات تبلیغات جمهوری اسلامی
که ما آزادترین کشور دنیا حکومت دنیا
هستیم ما دموکراتیک ترین کشور دنیا هستیم
باز هم خودتونو گول زدید یعنی یا دروغ
میگی یا خودتونو فریب میدید یا دیگران رو
این مسئله مهم هست از
جمله در مسئله جانشینی و اتفاقاً
در علم سیاست از قدیم تا الان با معیارهای
متفاوتی نظامهای سیاسی رو طبقه بندی
میکنن یعنی میشه بر اساس نوع مشروعیت یک
نظام حکومت های گوناگونی را از هم جدا کرد
میشه بر اساس به اصطلاح
نوع گردش
قدرت یک حکومت ها رو از هم متمایز ک کرد
یکی از اتفاقاً یکی از معیارهایی که
برای طبقه بندی نظامهای سیاسی وجود داره
شیوه جایگزینی و جانشینی رهبر هست
یعنی شیوه که یک رهبر از قدرت یک رهبر
منتقل میشه به جانشینش در نظامهای سیاسی
متفاوت فرق میکنه مثلاً اگر پادشاهی باشه
این فرایند کاملاً متفاوت هست
اگر یک نظام دموکراتیک باشه از طریق
انتخابات انجام میشه و اون کاملاً متفاوت
هست حالا باز در درون اون دموکراسیها یا
بر اساس به اصطلاح یک شیوه کاملاً تثبیت
شده قانونی انجام میشه یا بر اساس
انتخابات انجام میشه باز اونها هم چند به
اصطلاح زیرمجموعه دارن در نظامهای
دیکتاتوری در نظامهای استبدادی باز به
شکل دیگری انجام میشه و نظامهای
توتالیتر یکی از ویژگی هاشون همین متمایز
بودن و بینظیر بودن و یکه بودن شیوه
انتقال قدرت هست که اونها رو از دیگر
نظامهای اقتدارگرا متمایز میکنه یعنی ما
حکومتهای ضد دموکراتیک انواع اقسام دارن
از اسمهای مختلفم براش میگن دیگه دیسپیچری
اتوکیو مختلف داره ولی هر اقتدارگرایی
توتالیتاریسم نیست توتالیتاریسم یهه نوع
خاصی از اقتدارگرایی و خودکامگی اس که
محصول قرن بیستم هست قبل از قرن بیستم
سابقه نداره محصور تکنولوژی مدرن هست بدون
تکنولوژی مدرن نمیتونست به وجود بیاد و
چیزای دیگه که حالا توضیح خواهم داد یکی
از ویژگی هاش نظامهای توتالیتر یکی از
ویژگی هاشون که ما میتونیم فرق بگ داریم
بین این نظامها و نظامهای
دیگه که هانن توضیح میده در کتاب
خاستگاههای توتالیتاریسم
شینی جانشینی رهبر همواره یک مسئله
دردسرساز و نامعلوم و تاریک واقی خواهد
ماند تا مرگ رهبر چرا به دلیل اینکه در
نظامهای
توتالیتر هرچه که پیشتر
میره
اراده شخصی رهبر جای ایدئولوژی رو
میگیره و تصمیم گیرنده معیار تصمیم گیری و
منطق تصمیم گیری شخصی میشه و قدرت محصور
میشه و منحصر میشه در شخص رهبر به اصطلاح
توی انگلیسی میگن سوپریم لیدر در مورد
آقای خامنهای میگن سوپریم لیدر این
اصطلاح سوپریم لیدر در مورد رهبران
توتالیتر میگن دیگه یعنی هیتلر سوپریم
لیدر
بود استالین سوپریم لیدر بود یعنی قدرت
مطلق هیچکس نیست که قدرتش به اندازه او
باشه این به این معنا نیست که او قادر
مطلق هست به این معنی هست که بیش از
دیگران قدرت داره و حتی در مورد آقای
خامنهای من توضیح دادم که به چه معنا بیش
از دیگران قدرت داره به این معنا که شاید
نتونه دیگه یعنی زیردستانش حتی به هر کاری
که دلش میخواد وادار بکنه اما این قدرتو
داره که اونها رو در پیگیری اهداف خودشون
ناکام بگذاره یعنی قدرت تخریبی داره یعنی
میتونه چوب لا چرخ مجلس بذاره میتونه
چوب را چرخ رئیسجمهور بگذاره ممکنه نتونه
آقای خاتمی رو آقای رفسنجانی رو یا آقای
روحانی رو یا حتی احمدی نژادو وادار بکنه
که از همه منویات و خواستههای او پیروی
بکنه و اجرا بکنه ولی اگر دلش بخواد اگه
اراده کنه میتونه او رو یعنی رئیس جمهور
رو از تحقق تحقق اهداف
خودش باز بداره میتونه به اصطلاح این
افسار اسبو بکشه به اصطلاح انگلیسی به
اصطلاح این افسار رو میتونه بکشه این
قدرت انحصاری آقای خامنهای هست که او رو
متمایز میکنه از دیگر رهبرا این به مفهوم
این نیست که استالین قدرت مطلق داشت یا
حتی قدرتش بیش از دیگران بود این به معنای
توانایی جهت دادن به تصمیم هاست ولو با
سنگ اندازی و چوب لای چرخ گذاشتن
خب چنین وضعی پیش میاد
که اراده رهبر میشه نظام ها لوی چهاردهم
اون حرف معروفش داره میگه لتس ما دولت
منم در جمهوری اسلامی نظام وقتی میگن نظام
یعنی آقای خامنهای وقت میگن حاکمیت
نمیخواد این کارو بکنه اگر حاکمیت تصمیم
بگیره فلان کنه حاکمیت که مفهوم انتزاعی
حاکمیت وجود نداره حاکمیت شخص آقای
خامنهای نظام یعنی شخص آقای خامنهای
ولایت فقیه یعنی شخص آقای خامنهای و این
ایدئولوژی اسلامی نیست که معیار سنجش
درستی یا نادرستی رفتار آقای خامنهای هست
بلکه آقای خامنهای هست که تعیین میکنه
چه تفسیری از ایدئولوژی اسلامی درسته یا
چه تفسیری حتی از قانون درسته و چه تفسیری
درست نیست الان شورای نگهبان که نمایندگان
ایشون هستن یکی از وظایف قانونی شون تفسیر
قانون اساسیه یعنی اینا از جانب رهبر و به
میل رهبر تفسیر رسمی یعنی مرجع انحصاری
تفسیر رسمی قانون اساسین یعنی آقای
خامنهای میگه قانون اساسی یعنی چی آقای
خامنهای میگه اسلام یعنی چی آقای
خامنهای میگه که ایدئولوژی اسلامی چی حتی
آقای خامنهای میگه ولایت فقیه یعنی چی
چرا میرحسین مون موسوی با وجود به اصطلاح
تعلقات به آقای خمینی با وجود به اصطلاح
سابقش در جمهوری اسلامی با وجود اینکه فرض
کنیم جمهوری اسلامی رو قبول داره چرا
انقدر خطرناک شمرده میشه برای آقای
خامنهای درست به دلیل اینکه میرحسین
موسوی به ایدئولوژی جمهوری اسلامی و به
جمهوری اسلامی اعتقاد داره و رفتار آقای
خامنهای رو بر اساس معیارهای ایدئولوژیک
میخواد بسنجه ولی آقای خامنهای اصلاً
قبول نمیکنه میگه شما باید ایدئولوژی رو
بر
اساس نظر من بسنجید شما باید قانون رو بر
اساس نظر من بسنجید نه من رو بر اساس
قانون این حرفیست که اگر دوستان علاقه
داشته باشن کلاکوف اسکی توی جلد سوم
جریانهای اصلی مارکسیسم مفصل توضیح میده
میگه که کسانی که به ایدئولوژی نظام وفا
دارن میتونن خیلی خطرناکتر باشن از کس که
وفادار نیستن به دلیل اینکه اونها دارن از
ایدئولوژی نظام برای سنجش رفتار و مشروعیت
رفتار رهبر استفاده میکنن و این درست
چیزیست که رهبر ازش گریزان هست و میخواد
اراده شخصی خودش رو معیار مشروعیت بدونه
خب وقتی که رهبر انقدر قدرت درش متمرکز
میشه و و با به اشکال گوناگون از جمله با
نهادسازی یعنی در جمهور یکی از ویژگیهای
توتالیتاریسم همینه نهادسازی شما ببینید
برای هر چیزی برای رو گوج فرنگی هم دهها
نهاد نمیدونم نظارت و تولید و نماینده
ولی فقیه و نماینده فلان و بسیج و اینجور
چیزا هست این نهادسازی برای چیه برای
اینکه نظامهای توتالیتر برعکس دیکتاتوری
ها برعکس پادشاهیهای استبداد خی سنتی
اساساً انتی استیتن یعنی ذات ضد دولت و
دولت ستیز دارن هم در سیاست داخلیش هم در
سیاست خارجیش یعنی هیچ الگوی تثبیت شدهای
برای هیچی ندارن هر روز در حال انقلاب هر
روز در حال آزمودن چرا چون باید صبح بذار
شن ببینن که رهبر نظرش امروز راجع به
مسائل چی هست هیچ چیزی نیست که سنت جا
افتادهای بشه و غیرشخصی بشه و اون مبنای
عمل بشه از جمله مسئله جانشینی شما آقای
خمینی که انتخاب نشد به رهبری در یک جریان
انقلابی رهبر شناخته شد بسیار خب آقای
منتظری بر خلاف قانون اساسی و بر خلاف به
اصطلاح قوانین دیگه از طرف مجلس خبرگان یه
روزی تصمیم گرفتن اینا آقای منتظری رو به
عنوان قائم مقام رهبری تعیین کنن و تعیین
کردن پس تعیین آقای منتظری به عنوان رهبری
غیرقانونی بود بعد که آقای منتظری مغضوب
حکومت قرار گرفت آقای خمینی در یک نامهای
ایشونو عزل کرد اینم غیرقانونی بود رهبر
حق نداشت که کسی رو که منص سوب خبرگان هست
عدل بکنه بعد آقای خامنهای رو داریم که
باز غیرقانونی بدون اینکه فرض فرز مجتهد
باشه بدون اینکه بازنگری قانون اساسی به
رفراندم گذاشته شده باشه و شرط مرجعیت از
رهبری برداشته شده باشه ایشون بدون اینکه
مرجع باشه عنوان رهبر منسوب میشه که غیر
قانونیه خب میبینید که تمام این پروسه غیر
قابل تکراره یعنی پروسهها غیرقانونی در
شرایط بحرانی در شرایط استثنایی یکی
انقلابه یکی بعد از جنگه یکی به ناکامه
اینا قابل تکرار نیست و رهبر به
نوعی به اصطلاح موقعیت خودش و هویت خودش و
قدرت خودش رو تعریف میکنه که
هرگونه قدرت مستقلی
رو تهدید میبینه برای خودش یعنی ریاست
جمهوری در جمهوری اسلامی
از بنی صدر تا خود آقای خامنی زمان ریاست
جمهوری تا آقای روحانی و به زودی آقای
رئیسی میشه یه معضل برای رهبر چون که آقای
خامنهای براش مهم نیست که این رئیس جمهور
حالا بحث انتخاب مردم که اصلاً براش مهم
نیست ولی مهم نیست که اعتقاداتش چیه
برنامش چیه آقای خمینی آقای خامنهای
نگران هست که او یک به اصطلاح شبکه قدرتی
مستقل از سلطه و کنترل رهبری برای خودش
ایجاد بکنه و معمولاً رئیس جمهو به خاطر
اینکه با یه پایگاه مردمی روی کار میان
معمولاً هوس اینو پیدا میکنن که امپراتوری
خاص خودشون رو تولید بکنن که البته ناکام
میمونن بنابراین آقای خامنهای چه جوری
میتونه قوی باشه با تضعیف همه کانونهای
قدرت آقای خامنی با به اصطلاح پخش کردن
قدرت
با به قول اون مسئله انگلیسی هست که تفرقه
بنداز و حکومت کن یعنی قدرتو فخش کن این
تکثیر نهادها بی تکثیر بیرویه و بیمعنایی
نهادها که هیچ فانکشن خاصی هم ممکنه
نداشته باشن فقط به دلیل اینکه قدرت غیر
از آقای خامنهای پخش بشه انقدر پخش بشه
که رقیق بشه و همه به نوعی ارتباط عمودی
داشته باشن با رأس قدرت که آقای خامنهای
و ارتباط اف فقی یعنی بین این کانونهای
قدرت و نهادهای قدرت وجود نداشته باشه
مثلاً زمانی که من ایران بودم آقای شمس
توی روزنامه جامعه یکی از خبرنگارا رو
فرستاده بود که در فرودگاه مهرآباد ببینه
که مسئول امنیت فرودگاه مهرآباد کیه کدوم
سازمانی که مسئول
امنیت فرودگاه مهرآباد هست این خبرنگاره
تحقیق خودشو کرده بود نتیجه تحقیق این بود
که ۱۷ تا نهاد در فرودگاه
مهرآباد مسئول تأمین
امنیتنظافتتعمیر
باط افقی به اینا وجود نداره و همه چیز به
صورت عمودی به رهبر وصله آقای خامنهای
حتی دفتر خودش رو دست یه نفر نداد برعکس
آقای خمینی چرا میترسه از اینکه بغل گوشش
یه نفر قدرت پیدا بکنه ترس داره واهمه
داره به بچه خودش مجتبی خامنهای یا به
بچههای دیگه خودش انقدر اعتماد نداشت که
مثل آقای خمینی که همه زندگی سیاسیش سپرد
به احمد خمینی پسرش دفترش بسپاره به متوا
دفترش بسپاره به میسم به
بچههاش هرگز همچین اختیاری رسماً به اینا
نداد خب این باعث میشه که آقای خامنهای
از تعیین جانشین از حتی هرگونه اشارهی به
نامزدهای محتمل از ابراز نظر به اینکه من
متمایل به کی هستم م حراس داشته باشه چرا
چون کافیه که یه نفر در ذهن مردم جا بیفته
که این جانشین آقای خامنهای همین امروز
که آقای خامنهای میشه تهدید برای آقای
خامنهای یعنی یک طبیعیه دیگه زمان آقای
منتظری خیلی جالب بود یه توی یه دعوایی
شده بود تو دانشگاه اصفهان که توی آمفی
تئاتر عکس آقای خمینی رو و عکس آقای
منتظری رو زده بودن به اصطلاح پشت پیوم
بعد عکس آقای خمینی رو دورتر زده بودن و
کمرنگ دست عکس آقای منتظری رو بزرگ و
پررنگ کشیده بودن یعنی چی یعنی که آقای
خمینی داره میره و آقای منتظری اون قدرتی
اس که الان باید بهش نزدیک شد و در حقیقت
اهمیت داره خب اگر آقای خامنهای به هر
نحوی یک رفتاری انجام بده که مردم در
ذهنشون این تصور به وجود بیاد که ایکس یا
ارر جانشین اوست مردم به طرف او بیشتر میل
خواهند کرد تا به طرف رهبر و او تبدیل
خواهد شد به یک تهدید به یک کانون چالش
بنابراین در
مثل هیتلر مثل استالین مثل بقیه رهبران
توتالیتر هرگز سعی نمیکنن
که چیزی بگن یا رفتاری انجام بدن مخصوصاً
تو جمهوری اسلامی با تجربه ناکام آقای
منتظری کاری بکنن که از این شائبه این به
وجود بیاد که نظر آقای خامنهای یا نظر
نظام بر این هست که کی رهبر خواهد شد یا
این پروسه چگونه صورت خواهد گرفت مثلاً ما
کمابیش اتفاق نظر هست بین ناظران و
تحلیلگران سیاسی که تصمیم گیری درباره
جایگزینی آقای خامنهای
بسیار بعید هست که واگذار بشه و ۸۰ تا به
اصطلاح آیتالله خودخوانده در مجلس خبرگان
و سپاه پاسداران م دست رو دست بگذاره و
تماشا کنه که اینا چه تصمیم بگیرن فراموش
نکنین که رهبر فرمانده کل قواست و سپاه
پاسداران جدا از اون مطامع و اهداف به
اصطلاح ملی و فراملی که داره باید فرمانده
خودش تعیین کنه و اجازه نمیده که آخوندا
بیان براش فرمانده تعیین بکنن
که و قطعاً یک عامل مهمی خواهد بود که جهت
خواهد داد به روند تصمیم گیری در این باره
حوزه علمیه هست دستگاه قضایی هست دستگاه
امنیتی هست و ما با ی یک نه تنها با یک
رهبر غافلگیر کنندهای مواجه خواهیم بود
رهبری که نمیتونیم حدس بزنیم توانایی پیش
بینیشو نداریم بلکه با یه فرایند غافلگیر
کنندهای هم مواجه خواهیم بود یعنی اون
پروسه و اون رویهای که طی اون قرار هست
یک رهبر انتخاب بشه جای آقای خامنهای و
مثلاً در نظام جمهوری اسلامی مشروعیت
داشته باشه اون هم معلوم نیست به خاطر
اینکه گفتم سنتی الگویی
در جمهوری اسلامی شکل نگرفته راجع به هیچ
چیز از جمله راجع به این موضوع و موضوع
خطرناکیه حالا من فکر میکنم این جمله رو
بگم و صحبتم تمام
کنم که مرگ اولا مرگ رهبری بزرگترین نقطه
عطف سیاسی حداقل بالقوه است که امکان
تغییر بعضی از سیاستهای بنیادی رو فراهم
میاره اگر به سناریوهای عجیب غریب منتهی
نشه مثل سقوط نظام حرج و مرج اختلافات
داخل حکومت سپاه پاسداران در در بهتر یعنی
در به اصطلاح مسالمت آمیزترین و خیلی گل و
بلبل ترین سناریو این هست که آقای
خامنهای که مرد به دلیل اینکه همه تصمیم
رو نهاد که نگرفته تصمیم رو شخص گرفته
آقای خامنهای وایساده میگه مسائل ما با
آمریکا حل نخواهد شد حالا شما بگو به چه
دلیل دلیلی هم نداره آقای خامنهای اراده
بر این قرار گرف رفته اگر آقای خامنهای
بمیره طبیعتاً راه باز میشه برای تغییر
سیاستهای بنیادی نظام از جمله سیاست
هستهای و مسئله آمریکا معلوم نیست به قول
آمریکاییا فتر اور ورس یعنی ممکنه که بدتر
بشه ممکنه خوبتر بشه ولی نقطه عطف مهم
میست از این جهت که امکان تغییر به وجود
بیاد و از این حالت تسلب و سنگواره
تصمیمگیری سیاسی ما خارج میشیم یعنی ۳۰
سال آقای خامنهای روی یک موضوعی وایساده
و پاسخگو هم نیست و هیچ منطقی هم
نداره و نکته مهمی که در بیانیه آقای
موسوی این آخرین نکته اس که میخوام بگم به
نظر من مهمترین نکتهای که میگه من کاری
به اصلاً انگیزه آقای موسوی شخصیت آقای
موسوی قضاوتهای مختلف راجع به آقای موسوی
ندارم من به عملش کار دارم آقای موسوی با
طرح مسئله موروثی
احتمال مروسی بودن هشدار میده در مورد
مورسی شدن ولایت فقیه در حقیقت یک غلمه
محکمی میزنه به نظام جمهوری اسلامی که یه
موضعی نشون یک موضعی بگیره یک به اصطلاح
به نوعی پاسخگو باشه یه حرفی بزنه یک
گوشهای از این پرده ظلمانی رو از به
اصطلاح تاریکخانه تصمیمگیری سیاسی
برداره و نشون بده که اون پش چه میگذره
چون حتی در مجلس خبرگان اون کمیسیونی که
به اصطلاح موظفه که هر سال یه لیستی از
نامزدهای صاحب صلاحیت برای جایگزینی تهیه
بکنه برای هفت هت نفر فقط معلومه که
اینها به آقای خامنهای فقط اطلاع میدن و
بقیه اعضای مجلس خبرگان م اطلاع ندارن
یعنی چیز عجیب غریبی انقدر تابو و انقدر
محرمانه است خب وقتی
آقای موسوی به عنوان ی شخصیت سیاسی که
سخنش پژ واک داره و در سطح حتی بینالمللی
شنیده میشه وقتی این هشدار میده راجع به
مروسی شدن
مسئله حکومت مسئله جانشینی اصلا م مهم
نیست که مجتبی خامن من در جلسه دیگه گفتم
من از ۱۰ سال پیش نوشتم راجع به این موضوع
مفصل که مجتبی خامنهای شانس رهبری نداره
ولی این مهم نیست مهم اینه که مسئله
جانشینی آقای خامنهای مسئله حیاتی برای
هم ملت ایران هم برای جامعه بینالملل
و و این اضطراب در درون جامعه ایران هم در
میان موافقان رژیم هم در میان مخالفان
رژیم و هم در میان کسانی که کشورهایی که
کشورهای غربی که میخوان با ایران تعامل
کنن این براشون مهمه که با مرگ آقای
خامنهای با چه نوع رهبری مواجه خواهند
بود و اینکه آقای خامنهای به نوعی مجبور
بشه واکنش نشون بده من البته خییلی خوش
نیستم که شخص ایشون واکنش نشون بده ولی
بعید نیست که اطرافیان
ایشون و یه حرفایی بزنن و این نفس این
خوبه یعنی اگر شما جمهوری اسلامی رو وادار
کنین به گفتن اونچه که سعی در پنهان کردنش
داره شفاف ساختن اونچه سعی در تاریک نگه
داشتنش داره این یک موفقیته و این یک ضربه
است و به نظر من این یک کنش سیاسی اس که
با این بیانیه آقای میرحسین موسوی انجام
میشه و از هر کسی هم برنمیاد یعنی باید
کسانی انجام بدن که انقدر سخنش شنیده میشه
و بازتاب پیدا میکنه و میتونه به مثل یه
اهرام فشار عمل بکنه من اینجا متوقف میشم