چرا در ایران انقلاب شد؟

من چند تا سؤال اینجا می‌پرسم که مطرح شده که شما لطفاً جواب بدین میگن که یه لحظه اجازه بدین بله انتخابات اولین مجلس شورای ملی در تابستان سال ۱۲۸۵ شمسی بود چرا جناب خلجی میگن انتخاباتی نبوده در زمان محمدر زا شاه پهلوی اولاً که حالا اون انتخابات که با معیار انتخابات انتخابات نبوده برین ببینید که اون انتخابات چگونه صورت گرفته خب ما اصلا انتخابات نداشتیم اینا انتخابات به به یه معنایی اس که با استانداردهای امروزی هیچ کدوم از این انتخابات انتخابات به شمار نمیره ولی اونچه که من گفتم در مورد عصر پهلوی که زن‌ها قرار بود انتخاب بشن برای چی و چیو انتخاب بکنن وقتی که اصلا انتخاباتی وجود نداره شما انتخابات در ی نظام دموکراتیک معنی میده در یک نظام یر دموکراتیکی که آقای پهلوی اصلا معتقد نبود به دموکراسی این که دیگه بارها و بارها گفته اینو در جاهای مختلف از جمله در خاطرات علم علم بارها و بارها نقل میکنه از ایشون که ایشون مخالف دموکراسی کسی که مخالف دموکراسی هست حق انتخابات میده به زنا که چی بشه وقتی مردا ندارن اصلا انتخاباتی معنی نداره اینا یعنی تقلید یعنی خود آقای پهلوی خب ایشون ایشونم مثل آقای خمینی بی‌سواد بود سواد سیاسی نداشت ایشونم درک مدرسه نظام رفته بود یه دیپلم نظام داشت ایشونم که در درک سیاسی نداشت متأسفانه مشکل ما اینه که حداقل در عصر جدید ما اسیر رهبران و پادشاهان بیسواد بودیم و هستیم یعنی همشون یه چیزی تو مقوله‌های آقای خامنه‌ای و آقای خمینی و آقای رئیسی خیلی فرق نمیکنن از نظر سیاسی حالا یکی تجدد از تجدد تقلید میکنه یکی از این طرف تقلید میک کنه خیلی مهم چیز نیست اینا درکی نداشتن که این کارای که می‌کنن تناقض آمیزه یعنی کهه شما حق انتخابات بدید ولی انتخاب انتخابات نداشته باشید اینا خب اساساً انقلاب سفید یه برنامهی بود که از طرف غربی‌ها دیکته شده بود به شاه اینکه ابداع شاه ابتکار اول شاه که نبود که شاه که به این نتیجه نرسیده بود که اصلاحات ارضی و همه اینا همه اینا طرح‌های آمریکاییا بود و اینا به عقل شاه که نمی‌رسید شاه اینا رو پیاده کرد منتها بر در برخی موارد که مخصوصاً در مورد اصلاحات رزیست در حقیقت شاه به خودش ضربه زد بر سر شاخ نشسته بود و بن می‌برید دو گروه مختلف رو که روحانیت و زمین‌داران بودن و پشتوانه‌های سلطنت بودن این‌ها رو در حقیقت از سلطنت جدا کرد و در حقیقت نطفه انقلاب ایران رو و نطفه نابودی سلطنت رو محمدرضا شاه پهلوی با اصلاحات عارضی در حقیقت بست و به همین دلیل به درستی میشه گفت که رهبر حقیقی انقلاب ایران خود محمدرضا شاه پهلوی بود آقای خلجی الان من اینجا د تا نکته برام پیش اومده برا خودم بعد دوستان من سؤالهای چتو حتما میخونم نگران نباشین شما میگید الان شما گفتین که انتخابات به معنی کنونی وجود نداشته خب ما که نمیتونیم سال پیش رو با الان بسنجیم یعنی باید انتخابات رو در ظرف زمانی ۶۰ سال پیش بسنجیم یا من اشتباه متوجه شدم نه ظرف زمانی چی ما ب انتخابات که ما که نداشتیم که ما انتخابات از غربی یاد گرفتیم دیگه اون انتخابات که از در غرب وجود داشت یعنی در انگلستان در اروپا جاهای مختلف که وجود داشت ا انتخابات در هم همون نوع انتخابات ۱د سال پیشم در ایران نبود یعنی ما چیزی که یاد گرفتیم مثلاً فرض کنید مجلس شورای ملی خود همین قانون اساسی قانون اساسی مشروطه چه جوری اینا انتخاب می‌کردن میرفتن یه عده از اسناف و انتخاب کردن یه عده از نمیدونم روحانیان انتخاب کردن از گروه‌های مختلف انتخاب کردن مجلس درست کردن قانون اساسی مشروط تصویب کردن اینا اینطور نبود که مثل سیستم در حقیقت اروپایی حزبی وجود داشته باشه مردم بدونن که به حزب برنامش چیه مردم در انتخابات شرکت کنن همچین چیزی وجود نداشت اصلاً نگاه بکنین یک چیز کاملاً سوریه همه اینها خود همین رضا شاه در حقیقت با انتخابات در حقیقت این تغییر سلطنت به وجود میاد ولی خب نگاه کنید به انتخابات چه جوری انتخاباته انتخابات نیست در حقیقت اینا همش چیزای سوریه الان همون به همون معنایی که میشه گفت انتخابات جمهوری اسلامی انتخابات هست انتخابات اونا به مراتب انتخابات نیست یعنی همون طور که ما الان به جمهور انتخابات در جمهوری اسلامی نمیگیم انتخابات حقیقی با این معیارها اون دورانم نیست ما که انتخابات خلق نکردیم ما که انتخابات ایده انتخابات که مال ما نیست مال غربیست پس با همون استانداردهای غربی در همون سال‌های که شما اشاره می‌کنید به این انتخابات ما نمیشه گفت انتخابات خب آقای خلجی یه س یه نمیدونم بهش باید بگم چی من مطرح می‌کنم شما خودتون منو بگید که شما میگید که شاه مثل خمینی بوده مثل یعنی همشون مثل هم بودن مثل خامنه‌ای بودن اینا همه میبینید مثل هم توجه کنید مثلم در بی‌سوادی سیاسی سواد سیاسی نداشتن اینا اینا هیچ کدوم ت ببینید ما در یونان یونان باستان رئیس دولت همون طور که در در ایران باستان پادشاهان همیشه تربیت سیاسی داشتن یعنی شاهزادگان تربیت سیاسی داشتن یعنی آداب مملکت‌داری رو می‌آموخت اینو ما در ایران باستان داشتیم در یونان باستان م داشتیم ولی ما در بعض از اسلام کسانی که خلیفه میشن کسانی که پادشاه میشن کسانی که حاکم میشن کسانی هستن که زور دارن با زور اومدن سر کار رضا شاه چجوری اومده سر کار با زور محمدرضا شاه با چی اومده با زور همه اینا زور بوده یعنی اینها هیچ کدم که از به دلیل صلاحیت سیاسیش یا اینکه توانایی سیاس سیشون که اینا پادشاه نشدن یا حاکم نشدن یا در جمهوری اسلامی رضا شاه پهلوی مطلقا سواد سیاسی نداشت سواد سیاسی یی تربیت سیاسی نداشت مفاهیم سیاسی رو نمی‌فهمید درک سیاسی نداشت تصوری از تاریخ سیاسی جهان نداشت آقای محمدرضا شاه پهلوی هم همین طور حرفاش که هست شما از حرفایی که آقای پهلوی می‌زنه شما کتاب به سوی تمدن بزرگ آقای پهلوی رو بخونین یه چیزی شبیه ولایت وقی آقای خمینی حرف‌های یاوه مهمل گنده گویی عظمت طلبی تناقض یک چیز عجیب غریبی یعنی الان بدین به ی دست یک بچه دبیرستانی که در حقیقت اینجا درس خونده بهش بگه که این این متنو بخون ببین چی داره میگه یهه شعارهای میان توهی و خب البته خودشم ننوشته معلومه که خودش ننوشته ولی خودش به هر حال به نام او چاپ شده این ا سواد سیاسی درک سیاسی شعور سیاسی نداشتن اگر میداشتن خب انقدر در فکر و عمل متناقض عمل نمیکردن درکشون از مدرنیزاسیون و مدرنیته این بود که ما یه اقتصاد پیشرفتی داشته باشیم و با اقتصاد پیشرفت با ارتش پیشرفته میشیم مثل آمریکا میشیم مثل سوئیس میشیم مثل اروپا هیچ درک از فرهنگ مدرن نداشتن ت لقشون از فرهنگ مدرن همش تقلیدی بود همین کت شلوار شیکی که آقای پهل میپوشید زنها هم بیحجاب باشن این میشه زن متجدد ایرانی خب دقیقا همین تصوری که عکسشو در جمهوری اسلامی داریم دیگه در اینکه این صحبت‌های شما در کل درست هست که هیچ شکی نیست آقای خلجی ولی من به شخصه هیچ وقت نمیتونم این سه تا آدم رو خمینی و محمدرضا شاه ب خاطر اینکه خامنهای رو بذارم کنار هم حداقل ف میب کن آ به خاطر اینه فکر می‌کنیم که خمینی از هوا اومده خمینی محصول دوره قبلش خمینی رو دوره پهلوی ساخته د خمینی در دوره پهلوی به دنیا آمده بزرگ شده تربیت شده کسای که انقلاب کردن انقلاب کر خمینی با خاست اومد کسانی که انقلاب کردن کسانی بودن که پرورش یافتگان اصر پهلوی جوان‌هایی که انقلاب کردن احزابی که به وجود آمدن همه این حزب توده نمیدونم بازا همه هم فداییان اسلام اینا مسئول عصر پهلوی اینا ساخت پرورش پیدا کرد پرورش یافتگان عصر پهلوی ب شما نمی‌تونید بگیم مسئولیت از اینا جدا بکنیم که ما خب الان چون زخمی این حکومت هستیم آقای خامنه‌ای رو از چنگیز م بدتر می‌دونیم به خاطر اینکه ما تصوری از چنگیز نداریم خاطرههای از چنگیز نداریم ولی خاطره از آقای خامنه‌ای برا ما یه تجربه زنده است بنابراین وقتی میگیم خامنه‌ای عصبانی میشیم ولی چنگیز برای ما قصه است در مورد شاه هم همین طوره ببینید من نمیگم اینا همه عین همن میگم اینا در اینکه سواد سیاسی ندارن هم مشترکن از زمان ورود حمله اعراب به ایران که نظام پادشاهی سنتی در ایران از بین میره تا امروز حاکمانی که بر ایران حکم راندن دیگه شما انوشیروان ندارین شما دیگه کسانی که در تاریخ ایران ایران باستان پادشاهان دیگه کوروش ندارین اینا کوروش و انوشیروان و دیگران اینا کسانی بودن که تربیت میشدن تربیت سیاسی داشتن وقتی که پنج تن پ پنج تن یا هفت تن یادم نیست از فیلسوفان یونان فرار می‌کنن میان به درباره ایران انوشیروان اونها رو احترام می‌گذاره و از اونها علم میآموزد اینا کسانی بدن که علم سرشون میشد آقای پهلوی مطلقا سواد نداشت اونچه که داشت نظامی‌گری بلد بود اونم در حد دیپلم توی سوئیس خونده بود بعد خودش رو متخصص نفت می‌دونست اون بلایی که انقلاب ایران نتیجه سیاست‌های نفت محمدرضا شاه پهلوی محمدرضا شاه پهلوی در دهه ۵۰ وقتی که قیمت نفت بالا میره به طرز خیلی شگفت انگیز و تر جهشی کارشناسان اقتصاد ایران اینو آقای عی خ خ که بنیانگذار وزارت اقتصاد اینو خود آقا عالی خانی به من گفت منم ضبط کردم و پخش م کردم آقای عی خانی می‌گفت تمام کارشناسان اقتصاد ایران به آقای پهلوی می‌گفتن که آقا این پول که الان وارد کشور شده این پول باید بره یه جا ذخیره ارضی بشه نباید وارد بازار بشه آقای پهلوی می‌گفت نه اینو وار پول به اصطلاح عظیمی رو نقدینگی رو وارد بازار کردن بازارم اون پولو داد به آقای خمینی آقای خمینی هم انقلاب کرد به همین راحتی به همین راحتی اگر سیاست‌های نفت محمدرضا شاه پهلوی نبود هرگز انقلاب ایران رخ نمی‌داد این یک واقعیته این یک واقعیته بط انقلاب ایران با پول رخ داد مجانی اتفاق نیفتاد و این پول پول نفت بود بعد آقای پهلوی معتقد بود که خودش از همه اقتصاددان راجع به نفت بیشتر می‌فهمه کتاب کتاب علمو ببینید ۱د بار محمدرضا شاه پهلوی میگه من در زمینه مسائل نه رف و در مسئله نظامی هیچکس به اندازه من نمی‌فهمه خب همون مملکت به خاک سیاه نشون دیگه اینکه بی‌سواد بودن اینکه درک سیاسی نداشتن شعور سیاسی نداشتن همین باعث میشد که به کسانی که درک دارن و سواد دارن گوش نکنن علت اینکه فروغی خانه نشین میشه به خاطر اینکه رضا شاه سواد نداره نمی‌فهمه فروغی کیه از فروغی به عنوان یک ابزار استفاده می‌کنه محمدرضا شاه پهلوی زمانی که در دوره ماه‌های آخر اقامتش در ایران اینو احسان نراقی نوشته میگه وقتی من رفتم در دربار آجودان شاه گفت شاه ار ساعتی که آمده اینجا هی میگه که کسی با من قرار ملاقات نداره همه شاه رو تنها گذاشته بودن چرا به خاطر اینکه شاه به همه جفا کرد به همه کارشناسا جفا کرد به همه کسانی که در خدمت او بودن برای ساختن ایران جفا کرد همونطور که پدرش جفا کرد خب نمی‌فهمید اینا علم چیه نمی‌فهمیدم تخصص چیه نمی‌فهمیدم سیاست چیه نمی‌فهمیدم اقتصاد چیه همینو آقای خمینی هم داشت همینو دیگرانم داشتن حالا ایدئولوژی‌ها شون البته که فرق می‌کنه من که ایدئولوژی محمدرضا شاه پهلوی رو با ایدئولوژی خمنی یکی نمی‌دونم یکی سلطنتی اس استبداد سنتی اس یکی ایدئولوژی توتالیتاریسم ایدئولوژی توتالیتاریسم وحشت بارها گفتم وحشتناک‌ترین شرارت آمیزترین و فاجعه آمیزترین نوع حکومتی اس که بشر در خاطر داره من که نمیخوام بگم جمهوری اسلامی عین زمان شاهه ولی در اینکه این رهبران بی‌سواد بودن و با بی‌سوادی شون ما رو به اینجا رسوندن همه با هم دست در دست هم دادن مرسی آقای خرجی متوجه شدم چون من می‌دونم یعنی این کهه همیشه فکر می‌کنم که مردمی که زمان شاه انقلاب کردن نمیشه که اون همه آدم ناراضی اگر شاه حرف منتقد رو می‌شنید حتماً که به جای انقلاب اصلاحات میشد ولی خب دیر شنید دیگه متوجه شدم ممنونم ازتون جناب آقای شه بفرمایید شما تشکر تشکر خیلی خوب شد آقای خلجی رو من ویدیوهاش هر روز دارم نگاه میکن خیلی خیلی به نظر من کار خوبی دارین میکنین آ خلجی و خیلی هم آفرین میخواد این چیز چون به نظر من از کمترین افرادی که من واقعا حرف حسابی میزنم به قول قدیمیا البته آقای خلجی حالا این تعریف که کردین ح من یه سؤال می‌کنم نسبت به این تعریفی که کردیم اون زمان زمان سال ۵۷ همین الانه کی سیاست بلد بود اوک شاه خیلی سیاسی نبود چیز نبود آیا ما کسی داشتیم که سیاست بلد بود یعنی من تصویر بزرگ و منظور ما چون ما خیلی داشتیم افرادی که فکر می‌کردن سیاستمداران ولی به نظر میومد هیچ کدوم تمام معادلات رو نمیتونستن نگاه بکنن یا نمیدیدن یا می‌دیدن نمی‌دونم احزاب مثلاً چپ به نظر به نظر من خب اونا یه خط و مشی داشتن که راستا از جای دیگه درس میگرفت و دیگرونی که بودن چون آخرش جمهوری اسلامی از توش دراومد دیگه نه و جمهوری اسلامی به قولی نتیجه عملشون شد حالا بعد از ۵۷ ش که رفت هیچ نتیجه عمل و نتیجه ندادم کاریی همه شد جمهوری اسلامی منظور من اینه که سوال بعد سوالی که پیش میاد تو صحبت شما اینه که کی بلد بود سیاست مداری بله ممنونم دوست عزیز ببینید سیاست که علم جادوگری نیست که که مثلاً یه کسی بلد باشه سیاست در وهله اول اصل اساسی سیاست یک چیزه پذیرش تکسر شما اگر در برنامه‌های رضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی مخصوصاً تو سیاستهای فرهنگشون نگاه بکنید جایی برای نصف بیشتر جامعه ایران نیست انگار که تو این مملکت قرار نیست مذهب باشه انگار که تو این مملکت قرار نیست روحانیت باشه انگار که تو این مملکت قرار نیست روستا باشه سنت باشه یک جوری تصویر جهان یعنی آینده‌ای رو که محمدرضا شاه پهلوی و رضا شاه پهلوی تصویر می‌کنه یه آینده‌ای اس که درش نصف بیشتر جمعیت ایران نیست شما اگر به تلویزیون ثابت پاسال و بعد به تلویزیون دوران پهلوی رادیو تلویزیون ملی نگاه بکنید تصویر و صدای نیم بی بیش از نیمی از جامعه رو نمی‌بینید و نمی‌شنوید نیستن یبن یه بخشی از جامعه توش هست اصل اساسی سیاست تکسره ما بپذیریم که آقا تو این جامعه چپ هست راست هست آخوند هست ضد آخوند هست دیندار هست متجدد هست سنت‌گرا هست ملی هست آقای پهلوی یک تصویر آرمانی داشت از ایران همه رو می‌خواست ببره به سمت اون دروازه تمدن بزرگ همه باید یه شکل بشن همونطور که چپ‌ها می‌خواستن همه رو یک شکل بکنن همونطور که خمینی می‌خواست همه رو یه شکل بکنه این یعنی ضد سیاست بنابراین سیاست یه علم عجیب غریبی نیست که شما از هوا بدونید سیاست اراده پذیرش تکثر در جامعه است شما چه رهبر باشید چه پادشاه باشید چه شهروند باشید اگر شما تکثر نپذیرید یعنی سیاست نف کردین شاه می‌توان توانست من که نمیگم ب مثلاً حزب توده یا کسانی که وابسته بودن به شوروی این‌ها رو بهشون هر کار که دلشون میخواست بکنن اجازه میداد می‌کردن ولی کسانی که با شاه زاویه پیدا کردن که همه توده‌ای نبودن که همه چپ نبودن که آقای شاخ معتقد بود که مذهب در ایران ارتجاع سیا سیاست یعنی روحانیت که ستون نگهدارنده سلطنت از زمان کورش تا الانه آقای پهلوی از زیر باش خالی کرد یکی بر سر شاخ و بن می‌برید نهاد روحانیت دشمن خودش کرد مشکل آقای خمینی نبود مشکل شاه با نهاد روحانیت مخالف بود این اشتباه بود نباید آقای شاه کاری می‌کرد که خمینی که در نهاد روحانیت شاید ۱۰ فقط هوادار داشت اکثریت روحانیت که انقلابی نبودن که علمای نجف که رو انقلابی نبودن علمای نجب همشون مخالف بودن با با شاه وقتی آقای خ آقای بروجردی فوت کرد شاه پیام تسلیت فرستاد به هه نفر یکی به آقای شریعت مدری در ایران یکی هم آقای خوی خویی و یکی هم آقای حکیم در نجف یعنی اینا بودن رهبران روحانی اینا هیچ هیچ کدوم انقلابی نبودن که اینا همشون مخالف بودن با آقای خمینی آقای خویی مخالف بود با آقای خمینی آقای حکیم مخالف بود با آقای خمینی آقای شریعتمدار مخالف بود با آقای خمینی اینا رو شاه از دست داد و کاری کرد که روزی که ملی‌ برن کنار مذهبی‌ها برن کنار لامذهب ها برن کنار چپا همشون بسیج میشن علیه شاه خب نباید این کارو می‌کرد نباید اجازه این ائتلاف رو میداد نباید ملی‌ رو از خودش دور می‌کرد نباید همه مذهبی‌ها رو از خودش دور می‌کرد او باید یک ائتلافی می‌ساخت علیه چپ‌ها نه اینکه اجازه بده که چپ‌ها برن با بقیه اتلاف کنن علیه او پس مسئله سیاست مسئله تکسره و ما سیاست تا الان در ایران نداشتیم به خاطر اینکه هیچ حکومتی نداشتیم که تکثر بپذیره هیچ قانون اساسی نداشتیم که تکثر بپذیره هیچ نظام حقوقی نداشتیم که تکثر بپذیره هیچ نظام احزابی نداشتیم که تکثر درش وجود داشته باشه ما هنوز در ایران سیاست رو تأسیس نکردیم تأسیس سیاست یعنی تأسیس یک نظام حقوقی و یک نظام سیاسی و بروکراتیک که مبتنی بر پذیرش تکثر باشه دیندار و بی‌دین و نمی‌دونم امل و خرافاتی و پیشرو و اینا همه بتونن توش نمایندگی داشته باشن همه بتونن در این چارچوب سیاست در آینه سیاست یک نیمرخ خودشونو ببینن حذف نشن صدایی اگر حذف بشه اون صدا تبدیل میشه به بمب اون صدا تبدیل میشه به یک ماده انفجاری سنتی که محمدرضا شاه پهلوی می‌خواست ح صب کنه تبدیل شد به طاعون جمهوری اسلامی توجه می‌کنین اینا اشتباهه وگرنه قرار نبود که شما برید بهی علم عجیب غریبی یاد بگیرین که نه شما به عنوان رهبری کشور در اصل اگه تکسر می‌پذیرفت اونوقت در موقع بحران هم همون تکثر به داد شما می‌رسید و شما را از اینکه ناخواسته موجب چنین به اصطلاح تحول بسیار بسیار گذا و پرهزینه برای ملت ایران بشید باز میداشت ممن ممنونم آقای خرجی آقای شهریار سوالتون دیگه تمام شد درسته جوابتون رو گرفتین آره آره منی تو صحبتاشون اون چیزی که من فکر میکردم م بود ولی من بیشتر میخواستم البته نه جوابشون کامل بود من بیشتر میخواستم بگم مثلا احسان طبری سیاست بلد بود یا فلانی که تو اون زمان بوده فرخ نگهدار سیاست بلد بود ولی دیگرون بلد نبود آخه میدونین این چی همه این چیزا نسبیه شما اون زمان هیچکس بلد نبود حالا تو اونایی که بلد نبودن تو همه بی سوادا که یه خورده سوادش بیشتر بود میدونی چی میگم یعنی همه الف ب ت س چی میگن دال زالم بلد نبودن ولی اونی که الف و ب بلد بود حداقل از اونای که م نمیدونستن یه خورده جلوتر من من میفهمم صحبتشون کاملاً قبول دارم از این لحاظ که اون زمان چیز تشکر جناب آقای آرتین شما بفرمایید بعد آقای مهیار سلام خدمت شما دوستان عزیز و آقای خلجی عزیز یه سوالی من داشتم این د د نوع آزادی که تعریف کردیم من حالا سال‌ها پیش اینکه کتابو خونده بودم آزای برلین یه سؤالی میخواستم ازتون بپرسم آیا میشه گفت اون آزادی از منجر به بینظمی میشه و اون آزادی که به دنبال سازش ساختن هست به دنبال ایجاد کردن هست منجر به نظم میشه یعنی نظم حاصل آزادیه که برای ساختن هست می‌تونیم اینجوری بگیم و بینظمی حاصل آزادی و رهایی از چیز دیگه‌ای ممنونم صدای من بله ببینید بله بله ببینید آزادی از چیزی ممکنه به سرعت از بین بره یعنی شما اگر ببینید وقتی میگیم آزادی چیزی یعنی عرض کردم یعنی آزادی قانونگذاری شما بتوانید قانون بگذارید چون بدون قانون آزادی وجود نداره یعنی بدون قانون شما آزادی منجر میشه به هرج و مرج ب بدون به قول کانت میگه ما بدون قانون آزادی بدون قانون ما رو به استیت آ نیچر یعنی وضع طبیعی قبل از تمدن برمی‌گردونه قبل از اینکه تمدن باشه ط ق چیز باشه ما در وضع طبیعی قرار داریم بینید هر کس هر کار دلش میخواد می‌کنه و طبیعتاً حرج و مرج منجر میشه به است داد دوباره یعنی شما ممکنه که آزاد از چیزی باشید ولی به سرع بدون قانون به سرعت دوباره اون آزادی رو از دست میدید اما آزادی مثبت یعنی آزادی قانون‌گذاری ما در ایران همیشه آزادی رو آزادی از چیزی فهمیدیم از زمان مشروط تا الان فکرکن آزادی از سنت آزادی از مذهب آزادی از عرف آزادی از نمی‌دونم فلان در حالی که آزادی آزادی قانون‌گریزی نیست بلکه آزادی قانون گذاریست ما مف موم آزادی رو با قانون قرین و توئم نمی‌بینیم این معزل بزرگ ماست این این بلای بدبختی تجدد ما اینه که تجدد ما تجدد اس که آزادی رو بدون قانون تعریف کرده در حالی که آزادی یعنی آزادی قانون‌گذاری اگر شما آزادی قانون‌گذاری داشته باشید طبیعتاً یک چارچوبی رو می‌تونید بنا بکنید که این چهارچوب در عین که مدام در حال تحول هست متناسب با نسل‌ها چون هر نسل آزادی قانون‌گذاری داره هر اصلی آزادی قانون‌گذاری داره هر دوره‌ای آزادی قانون‌گذاری داره متناسب با زمانه شما بتونید تواناییت رو برای تحقق کردن متحقق کردن انسانیت خودتون به دست بیارید ولی بدون قانون شما فقط می‌تونید از چیزی رها بشید ج انقلاب ایران آزادی از بود یعنی آزادی از یک نظام استبدادی بود ولی به دلیل اینکه آزادی ساختن آزا قانون نبود تبدیل شد به یک نظام که ۱۰ برابر بدتر از نظام پهلوی هست بنابراین هان آرنت هم همینو توضیح میده میگه که انقلاب‌های که آزادی از چیزی هستن فقط این‌ها به به یک نظام آزاد نمی‌رسند این‌ها شورش می‌کنن مستبد رو از بین می‌برن ولی استبداد رو از بین نمی‌برند جمهوری اسلامی انقلابی بود علیه مستبد و مستقر کردن یک استبدادی ص دهها مر البته بدتر از استبداد قبلی ولی آزادی قانونگذاری یعنی که انسان‌ها بدون اینکه کسی دیگه آزادی اونها رو محدود بکنه انسان‌ها با عقل خودشون بیاندیشند با وجدان خودشون داوری کنن با اراده خودشون قانون بگذارن و با مسئولیت خودشون به اون قانون عمل بکنن این میشه اون چیزی که حالا هان نارن در مورد انقلاب آمریکا میگه میگه که قانون اساسی نوشتن و اون قانون اساسی در حقیقت آزادی شکل دادن به یک نظام جدید بود این در ایران به وجود نیامد نه در مشروطه و نه بعدش در انقلاب ایران و امیدوارم که انقلاب بعدی انقلاب رهایی از جمهوری اسلامی برای آزادی ساختن یک نظام جدید مبتنی بر حق باشه آقای خلج یعنی در واقع آزادی مثبت یک جور انعطاف خیلی قدرتمندی هم ایجاد می‌کنه دیگه یعنی با شرایط خودشو خیلی خوب منطبق می‌کنه و آپدیت می‌کنه اینجا هم هست درسته بله شما باید متناسب با شرایطی که دارید قانون‌گذاری یعنی انسان وقتی قانون می‌گذاره بر خلاف قانون الهی که ثابته و حلال محمد حلال تا روز قیامت و حرام محمد حرام تا روز قیامت انسان وقتی قانون می‌گذره انسان می‌دونه که عقلش فکرش تواناییش محدوده بنابراین همیشه قانونی که انسان میگ ذاره توسط خود اون انسان قابل اصلاحه هیچ چیزی نیست که ابدی باشه ما اگر الان قانون می‌گذاریم در ایران راه اینکه نسل بعد از ما بیاد این قانون عوض کنید یا خود ما وقتی دیم یه قانون اشتباهه یه قانون در عمل نتایجش مثبت نیست باید عوض کنیم وظیفمون اینه که عوض بکنیم بنابراین ما قانون می‌گذاریم به این معناست که به محدودیت‌های انسانی خودمون آگاه هستیم و قانونی نمیگذاریم ابدی و لایقی رو دست نخوردن بلکه قانونی می‌گذاریم که پویاست و مدام با پیشرفت آگاهی ما با سنجش هزینه و سود این قانونگذاری با اجرای عملی این قانونگذاری مدام قانون برآورد میشه که این قانون که شما گذاشتید مثلاً فرض کنید در ایران قانون اعدام هست میگه آقا اعدام برای قاچاق چیای مواد مخدر برای چیه میگه که برای اینکه مواد مخدر کاهش پیدا کنه قاچاق ولی در در یک نظام دموکراتیک اگر دیدن که اعدام منجر میشه به افزایش قاچ خب قانونو عوض می‌کنن قانون که مقدس نیست قانون‌گذاری مقدسه قانون مقدس نیست اینکه انسان می‌تواند و باید قانون بگذاره برای خودش این مقدسه ول اگرنه هیچ قانونی مقدس نیست همه قوانین باید مدام متناسب با آگاهی متناسب با منفعت عمومی متناسب با خیر عمومی متناسب با منافع ملی متناسب با امنیت ملی مناسب با صلح با همسایگان و در جهان مدام در حال تحول و گشوده به روی تغییر باشه بسیار ممنون و سپاسگزارم خدا قوت قربانش مهیار جان شما بفرمایید بعد از شماهم آقای رضا ممنون وقتتون بخیر من میخواستم اگم می‌فهمم که شاه حتی با تصور خیلی سطحی م که از برابری زنان هست مخالف بوده احتمالاً یه کلیپ معروفی هست از مصاحبه شاه که ملکه فرح هم هستش با یک مصاحبه گر زن توش میگه اصلا زنا در سطح مرد نیستن بیشتر دانشمندان و بزرگان همیشه مرد بودن زنا باید نقش زنانه داشته باشن ولی سوال من اینه که به نظرتون فارغ از قص نیت این سیاست‌های زمان پهلوی فکر نمیکنید که کشف حجاب و کلاً سیاست‌های دیگه باعث شد که این زنا از خونه هاشون بیان بیرون حتی اون زنای چادری که انقلابی شدن یا چپ شدن یا تو هت مارس [موسیقی] ۹۷۹ زنا اومدن تو خیابونا مثلا بدون شوهراشون حتی در برابرشون منظورم رو بخوام بگم اینه که شاید باعث شد که زنا برابر بیشتر بشن با مردا کاملا درسته من متوجه هستم ببینید دوست دوست عزیز من اینو راجع به آقای خمینی هم گفتم ب شما یک سیاستی رو می‌گذارید نیتت یه چیزه ولی اون سیاست در عمل به نتایجی می‌ انجامه که شما اصلاً تو ذهنتون نبوده آقای خمینی هم همین طور بود آقای خمینی در مورد زن‌ها سیاستی رو در پیش گرفت که بدون اینکه تصورشو داشته باشه به آزادی زن‌ها منجر شد وقتی آقای خمینی گفت همون کسی که در مورد قانون شاه گفت که زن‌ها حرامه در انتخابات شرکت کنن وقتی انقلاب کرد گفت بر زن و مرد واجبه در انتخابات شرکت کنن بر زن و مرد واجبه در تظاهرات شرکت کنن زنا رو آورد تو خیابون آقای خمینی نیاورده بود زنا رو تو خیابون که زنا متجدد بشن ولی وقتی زن اومد تو خیابون متجدد میشه وقتی زن رفت دانشگاه دیگه به کسی گوش نمیده که دیگه به مردای خانوادش گوش نمیده که آقای خمینی کاری کرد که بخش عظیمی از جامعه که به دلائل سنتی اجازه نمیدادن بچه‌هاشون برن در محیط عمومی دختراشون برن در آموزش عالی برن دانشگاه برن در محیط عمومی و این تحول ایجاد کرد زمان شا هم همین طوره البته که پیامدهای سیاست‌های شاه یکسان نیست و یک سانم نمیشه ارزیابی بشه یعنی غلطت درین سیاستی که شما در نظر بگیرین ممکنه که پیامدهای مثبتی هم داشته باشه اما در مورد خود مسئله کشف حجاب رضا شاه نیازی نبود به اینکه لیس آژان بفرسته و با واتوم از سر زن‌های محجب حجاب برداره او باید موانع تحصیل زنانو برمی‌داشت او باید مثلاً قانون میگذاشتن که اگر کسی نگذار دخترش درس بخونه این جرمه یعنی موانع و برمیداشت در برابر اینکه شما زن‌های محجبه رو از حقوق خودشون برخوردار بکنید در برابر این می‌ایستاد لزومی نبود که با کشف حجاب با زور اجرا بش بکنه و لزومی نبود که بعد در سیاست عصر پهلوی این تقسیم دو قطبی کردن جامعه که زنی که با حجاب پس امله زنی که محجب نیست بی‌ حجابه پس این تجدد خب این غلط بود این کاملاً غلط بود ما زن‌هایی داشتیم که بی‌حجاب بودن ولی امل بودن ولی زن‌هایی داشتیم که محجب بودن امل نبودن این این دوگانه درست کردن اشتباه بود این‌ها باید مسئله آزادی زنان رو به به معنی واقعیش می‌فهمیدند و مسئله حجاب رو تبدیل نمی‌کردن به پرچم اسلام‌گرایان رضا شاه و محمدرضا شاه نقش مهمی داشتن در اینکه حجاب تبدیل شد به یک آیکان به یک نماد و سمبل هویت اسلامی آتاترک و سیاست‌های لعی که در کشورهای اسلامی اینا موجب شد که الان حجاب به این وضعیت دربیاد نیازی نبود برای اینکه زن‌ها آزاد بشن نیازی نبود که شما بگید حجاب فی نفسه مشکل هست من دولت حق ند داره شکل لباس پوشیدن مردم تعیین بکنه این همونقدر استبدادی که همون نظام سنتی وقتی که اون نظام سنتی که میگه که تو باید حجاب داشته باشی یه دولتی بگه تو نباید حجاب داشته باشی اینا یه نوع استبداد یعنی کهه تن تو ملک حکومته و حکومته که تصمیم می‌گیره که این چه نوع لباسی چه گونه ظهوری در جامعه داشته باشه باید مسئله آزادی زنان تمرکز پیدا می‌کرد بر مسئله آموزش زن‌ها بر مسئله برابری حقوقشون بر بر مسئله برابری فرصت شغلی و اینور مسائل تا زن‌ها آزاد میشدن نه اینکه بیان روی مسئله لباس در حقیقت قانون بگذارن که کارش غیر دموکراتی کار ضد استبدادی کاری ضد آزادی زن ولی همون طور که سیاست‌های محمدرضا شاه پهلوی و رضا شاه پهلوی در خیلی از موارد سیاست‌های ضد زن بود ولی به نتایج بسیار متفاوتی انجامید سیاست‌های جمهوری اسلامی هم ضد زن هستن ولی به نتایجی متفاوت می انجام میدن و می‌انجامند الان وقتی می‌بینید جنبش زن‌ها در ایران انقدر قوی هست به دلیل چیه به دلیل اینکه جمهوری اسلامی یه سیاست‌هایی رو پی گرفت که نتیجه عکس داد ها نتیجه معکوس داده میگه اومد زن‌ها رو محدود بکنه اومد زن‌ها رو همه رو بکنه زن‌های پیرو مراجع تقلید پیرو ایدئولوژی اسلامی عکسش اتفاق افتاد بنابراین بین نیت یک سیاست بین انگیزه‌های یک سیاست و پیامدهای اون سیاست یعنی آند کز باید فرق گذاشت اون کانس کونس هایی که اون پیامد‌هایی که در خیال اون به اصطلاح سیاستگذاران نمیگنجی و کاملاً در جهت عکسش قرار داشته بله فکر می‌کنم که بله یک ساعت ما امروز دیگه آقای خرجی دو نفر دیگه از دوستان بالا هستن بله شما درست میگین ولی خب خیلی صحبت‌های امروز شما خیلی سحال برانگیز بود تعداد بیشتری اومدن اجازه بدین دو نفرم سوال بپرسن بعد مرسی جناب رضا بفرمایید شما سلام عرض می‌کنم خدمت آقای خرجی و آقای خانم فروغ در مورد با مسئله آزادی که صحبت کردیم میخواستم یه مطلبی در نظر بگیریم که سیاست‌های جمهوری اسلامی رو ما اگه مرور کنیم خیلی جاهاش خیلی شبیه سیاست شاهه یکی از اونا همین نفوذ منطقه‌ای که شاه خودش در دهه ۴۵ بعد از افزایش قیمت نفت در واقع تهم این داشت که میتونه خیلی تاثیرگذار تو منطقه باشه و همین رو هم ما تو دهه ۸۰۰ تو کشور خودمون دیدیم که بعد از نفت ۱۲۰ دلاری یه باوری برای سردمدار حکومت به وجود اومد که ما میتونیم تاثیر آنچنانی بذاریم ولی الان شرایط به اون شکل نیستش که اونها بتونن اون نفوذش بذارن همون طوری که الان پایگاههای ایران رو تو سوریه میزنن و اینها نمیتونن ا عکسالعمل مثل سابق انجام بدن و من یه سوال آقا آقای خ میخواستم بدونم اون چیزی که حالا من خودم برداشت کردم اینه که جمهوری اسلامی با اعتراضات جنبشهای مدنی از بین نمیره یعنی مسئله که وجود داره به نظر من آینده ایران بیشتر تابع اون شرایط فروش نفت و اقتصاد که داره ترنزیشن توش ایجاد میشه و یه دونه مسئله محیط زیست و اینهاست که باز ا باعث میشه که اینها باید تصمیم بگیرن یعنی ما الان تو اون نقطه گذاریم که باید ببینیم واقعاً اینها اصلاح می‌کنن این روند کاریشون رو یا میخوان به همین صورت ادامه بدن چون شاه با اون شرایطی که ارتباط خوبی با مصر و پاناما و امریکا داشت باز امریکا اونو قبول نکرد ولی اینها خلاصه اون روابط رو هم ندارن که اگر بخواد جنبشهای مدنی ایجاد بشه مطمئنن که جایی ندارن برای موندن پس تا آخرین لحظه این سیستم رو نگه میدارن میخواستم بدونم شما در آینده ایران نظرتون رو بهم بگین ممنون میشم بله در مورد این مسئله بعدا صحبت خواهیم کرد حتما بناس که صحبت کنیم حتما صحبت کنید باشه ممنون مرسی آقای آری شما بفرمایید سلام به آقای خلجی و بقیه دوستان سؤالم خیلی کوتاه میپرسم که حالا دیگه خستم هستین من میخواستم بپرسم که حالا محمد رضا شاه پهلوی که اصلاحات ارضی رو انجام داد ایشون باید چه جوری انجامش میداد که درست میبود چون که اگه انجام نمیداد که خطر این بود که انقلاب کمونیستی بشه در ایران انجام م داد که نتیجه‌ش باز همون شد یعنی مثلا به خاطر خطر انقلاب بود که پیشدستی کردن این کارو کردن یه راه دیگه‌ای هم بود که بشه اونو انجام میداد و نداد بله بحث مفصله راجع به این موضوع اگر لطف کنید به کتابهای آقای غنی نژاد موس قنی نژاد نگاه بکنیم آقا قنی نژاد مفصل توضیح دادن که این سیاستها چگونه صورت گرفت و چگونه میتوانست متفاوت صورت بگیره چون نمیشه که این بحث رو در یکی دو دقیقه کرد آقای قر نژاد از کسانیست که خیلی راجع به این موضوع کار کرده خودشم اقتصاد و اون دورانم میشناسه کتاب آخرشم اینجا من دارم یادم نیست عنوانش چیه ولی اگه یادم اومد حتما در کانال همین اندیشیدن انتقادی کتابخونه سیاسی قرار خواهم داد ولی به آثار آقا قن نژاد نگاه بکنید ایشون بارها در جاهای مختلف این موضوع پرداختن و مفصل توضیح دادن آ آقای رضا در مورد سیاست‌های منطقه‌ای حتماً ما به زودی با آقای خلجی یک اتاق خواهیم گذاشت دوست عزیزی هم که در چت گفته بودن در مورد ولایت فقیه میخوان بیشتر بدونن در بهمن ماه یعنی بله بهمن ماه ما چنین اتاق‌هایی خواهیم گذاشت من عذرخواهی می‌کنم از کسانی که میخواستن بالا بیان و آقای خلجی دیگه میخوان اتاق تمام بشه اما حتما شب‌های آینده اولویت رو میذارم با کسانی که امشب نتونستم دعوتشون تایید کن کم که بیان بالا ممنونم مراقب خودتون باشین تا اتاق‌های بعدی خدانگهدار همتون آقای خلجی خسته نباشید من سپاسگزارم از شما خانم فروغ و همین طور از همه دوستان و وقت خوشی رو برای همه آرزو می‌کنم تا نوبت دیگر