دوستان گرامی خیلی سپاسگزارم از همه شما
برای اینکه دنبال میکنید این برنامهها رو
و امیدوارم که بتونم کمک بکنم به شناخت
بهتر اونچه در زبان عمومی در فضای عمومی
خیلی دربارش صحبت میکنیم ولی در عمل
بسیار شناخت اندکی ازش وجود داره خب یک
نکته رو پیش از همه چیز بگم
که من یک مقالهای رو در سال ۲۰۰۹ نوشتم
که در مجله ایران نامه منتشر شد و در اون
مق مقاله درباره آخرالزمان گرایی و
جریانهای آخرالزمانی رو همین انجمن حجتی
جریان همین آکادمی میرباقری و جریان
احمدینژاد و اینها رو در اون در حقیقت یک
تصویر کلی ازش دادم دوستان اگر به
این مقاله نگاه بکنن میتونن یک اطلاعاتی
رو در پیدا بکنن که شاید به سودشون باشه و
همین طور هم میتونن به منابع اون در حقیقت
رجوع بکنن
و اطلاعات دقیق تر
و علمی تری به دست بیارن اجازه بدین که من
این لینک اون چیز رو اینجا بگذارم برای
شما بله
این
لینک
دانلود کتاب از برای حجاب رو که مقاله
آخرالزمانی در اون آمده در این کانال
تلگرام پیدا میکنه
خب اصطلاح
آخرالزمان گرایی رو یا آخرالزمانی رو ما
در دو دهه گذشته به ویژه بسیار شنیدیم که
خب گرچه خودش یک اصطلاح غربی هست ما در
برابر اپ اپوکالیپس در حقیقت به کار
میبریم ولی به جریانهایی اشاره داره که
از کهنترین گرایشها و به
اصطلاح طرز فکر مثل جهانبینی های بشر
هستن جالب هست که فکر دوگانه بودن منشا
خیر و شر یعنی دوگانه باوری یا ثنویت
در ایران باستان و به ویژه در مذهب در دین
زرتشتی به وجود آمده و در همین دین ما به
اصطلاح یک منجی داریم که اون منجی سوشیانس
هست سوشیانس همون نقشی رو بازی میکنه که
در مسیحیت مث مسیح بازی میکنه و همون نقشی
رو که در اسلام مهدی بازی میکنه بنابراین
ایده منجی و ایده اینکه در نهایت تاریخ با
پیکار حق علیه باطل پیکار خیر علیه شر و
پیروزی خیر بر شر و نابودی شر از روی زمین
پایان پیدا میکنه یک ایدهای اس که
زادگاهش ایران زمین هست و خب ما به تمام
جهان در
حقیقت الهام دادیم این ای رو بنابراین
آخرالزمان گرایی یا باور به اینکه ما در
پایان تاریخ
هستیم چیزی به پ یان تاریخ نمونده یکی از
قدیمی ترین و گسترده ترین شکلهای نگاه
انسان به خودش و به موقعیت خودش هست اینکه
ما الان رو به پایان جهان هستیم پایان
جهان به زودی میرسه
و با پایان جهان ما دیگه شر کاملا از روی
زمین پاک میشه و خیر حاکم میشه بر جهان
نیروهای به اصطلاح
[موسیقی]
خوبی و
روشنایی چیره میشن بر سراسر گیتی و بعد
پرده میفته و تئاتر تاریخ به پایان میرسه
خب مسیح اساساً با چنین وعدهای به به
اصطلاح ظهور کرد خود قرآن اسلام یک دین
آخرالزمانی اس اقتربت ساعه یعنی به ما به
پایان جهان نزدیک میشیم و بعد جریانهای
آخرالزمانی در ادیان مختلف دری گرایشهای
مختلف به صورتهای مختلف بودن در عصر جدید
آخرالزمان گرایی یک پدیده کاملاً مدرن هست
که گرچه بسیاری از عناصر سنتی خودش رو
داره
ولی به طور بنیادی تحول پیدا کرده هم
اشکال دینی آخرالزمان گرایی و منجی باوری
و هزاره گرایی دگرگون شده و هم اشکال
سکولاری از به اصطلاح آخرالزمان گرایی به
وجود آمده خود جریانهای کمونیستی و
اساساً جریانهای توتالیتر جریانهایی
هستن که معتقدن خود هیتلر چیکار میکرد
هیتلر داشت با یهودیا که از نظر ا نیروی
شر بودن مبارزه میکرد تا جهان رو از وجود
اونها پاک بکنه و بعد حکومت جهانی تشکیل
بده این کاری بود که در به
اصطلاح طرح
اصلی ایدئولوژی کمونیسم رو هم
میساخت خود جمهوری اسلامی توجه داشته
باشیم که وقتی ما از آخر و زمان گرایی در
حتی شیعه صحبت
میکنیم داریم از یه طیف
متنوعی از جریانهای آخرالزمان گرا صحبت
میکنیم که با همدیگه متفاوتن
صفویه و و ایدئولوژی سیاسی تشیع کاملاً
آخرالزمانی
اینکه به اصطلاح علمای شیعه فقهای
شیعه
مشروعیت سلطنت صفوی رو
اینطور توجیه کردن که این سلطنت به
حکومت جهانی مهدی خواهد پیوست علامه مجلسی
نامهی داره به شاه طهماس که کاملاً به او
اطمینان میده که هیچ تردیدی نباشه نداشته
باشه که این حکومت به حکومت مهدی میپیونده
خب این میاد تا زمان ما و با جمهوری به
اصطلاح ایدئولوژی ولایت فقیه یک ایدئولوژی
کاملاً آخرالزمانی دیگه خدا خدایا خدایا
تا انقلاب مهدی خمینی رو نگه دار من
میتونم براتون جملات بسیاری از آقای خمینی
رو بخونم که ایشون تصریح میکنه که این
حکومت در حقیقت حکومتی اس که زمینه
ساز ظهور
حضرت امام زمان هست
و ایشون میگه
که ایشون در روز جمهوری
اسلامی ادعا میکنه که امروز اتفاق بزرگی
افتاده و در حقیقت
[موسیقی]
ما ما حکومتی ساختیم که به زمینه حکومت
مهدی رو فراهم
میکنن حالا وقتتونو نمیگیرم با گفتههای
آقای خمینی میه
خب بله آقای خمینی بنابراین خودش یک آ
آخرالزمان گرا بود اما یه آخرالزمان گرای
خاص یعنی کسی که معتقد بود برای مهیا کردن
برای فراهم کردن برای زمینه سازی ظهور
امام زمان باید حکومت دینی تشکیل داد و
حکومت جه این حکومت رو جهانی کرد و در
نتیجه امام زمان که میاد بتونه بر به
اصطلاح تخت قدرت بنشینه آقای خمینی میگه
که ما همه انتظار فرج داریم انتظار فرج
انتظار قدرت اسلام هست این یک تفاوت مهمه
بین دو گرایش آخرالزمانی مثلاً انجمن
حجتیه انتظار فرج رو انتظار فرج
یعنی ظهور امام زمان رو انتظار رو به این
معنا تفسیر میکرد که ما باید دعا بکنیم
برای امام زمان و با
خرافات که از جمله مهمترینشون بهاییت بود
مبارزه کنیم بنابراین کار خودش رو در
تبلیغ دینی منحصر میکرد ولی حالا میگم به
اصطلاح کارایی
که انجمن حجتی معتقد بود برای آمدن امام
زمان باید انجام
داد
ولی کسانی مثل شریعتی از انتظار یک تفسیر
کاملاً انقلابی دادند
و کاملاً ی یک چیز دیگش کردن یعنی همین که
آقای خمینی میگه میگه انتظار فرج انتظار
قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا
قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند یعنی
هدف آقای خمینی ساختن یک حکومت جهانی بود
و بعد میگه که امید است که این انقلاب
جرقه و بارقه الهی باشد که انفجاری عظیم
در تودههای زیر ستم ایجاد نماید و به
طلوع فجر
انقلاب حضرت بقیت الله منتهی شود و بعد
میگه که ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم
همه ستمگران در را در کشورهای اسلامی توجه
داشته باشین در دید کسانی مثل آقای خمینی
مثل سید قطب کشورهای اسلامی کشورهای ضد
اسلامی جوامع اسلامی جوامع
جاهلین و باید همه اینها اسلامی بشن از
چه راهی از راه برق تشکیل حکومت بدون
حکومت اسلامی ایشون هیچ ح جامعهی رو
اسلامی نمیدونست میگه با خواست خود دا
دست تجاوز و ستم همه ستمگران رو در
کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور
انقلابمان که در حقیقت صدور اسلام راستین
و بیان احکام محمدی اس به سیطره و سلطه و
ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری
خدا راه را برای ظهور منجی مصلح کل و
امامت مطلق حق امام زمان ارواحنا فدا
هموار میکنیم خدایا انقلاب اسلامی ما را
به انقلاب مصلح کل متصل بفرما بعد میگه من
امیدوارم که یک حزب به اسم حزب مستضعفین
در تمام دنیا به وجود بیاد یعنی آقای
خمینی دنبال یک لشکر جهانی بود که در
حقیقت با دشمنان مبارزه بکنه و ایشون رو
به حکومت برسونه میگه آرزو میکنم که حزبی
به نام حزب مستضعفین در تمام دنیا به وجود
بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب
شرکت کنن و مشکلاتی را که سر راه مستضعفین
است از میان بردارند و خلاصه
باید به اصطلاح به یک سطح وسیع در تمام
قشرهای انسانهای تاریخ تحقق پیدا کند که
همان حزبالله هست و موافق اراده خدای
تبارک و تعالا است که مستضعفین وارث رض
باشند اشاره است به آیه قرآن که و
نید صبحگاه ۱۲ فروردین پیامی که در مورد
رفراندوم جمهوری اسلامی میده میگه امروز
روز نخستین حکومت الله هست توجه داشته
باشید الله برای آقای خمینی در حکومت تجسم
پیدا میکنه و در شخص حاکم از بزرگترین
اعیاد مذهبی و ملی ماست ملت ما باید این
روز را عید بگیرد و زنده نگه دارد روزی که
کنگرههای قصر ۲۵۰۰ سال حکومت طاغوتی فرو
ریخت و سلطه شیطانی برای همیشه رخت بر بست
و حکومت مستضعف این که حکومت خداست به جای
آن نشست یعنی آقای
خمینی خودش رو
هم ولی خدا میدونست مثل ابن عربی که
خودشو خاتم الانبیا میدونست میدونید که
ابن عربی هم یه ادعاهای به اصطلاح گاهی
ادعاهایی میکنه که مهدیه در حقیقت و آقای
خمینی هم خب خیلی ارادت داشت به ابن عربی
و هیچ بعید نیست که او هم مثل ابن عربی
خودشو خاتم الاولیا میدونست و بعد تجسم
اراده امت در حقیقت خودش رو امام امت
میدونست در حقیقت کسی که
پیشوای امت و تجسم به
اصطلاح همه آرمانهای امت اسلامیست و
طبیعتاً امت هم که میگیم یعنی در هیچ مرز
ملی
نمیشناسیم برای آقای خمینی مفهومی که
خیلی مهم بود مفهوم ولایت ولایت فقیه
ولایت فقیه که آقای خمینی معتقد بود هیچ
نسبتی با ولایت فقهی نداشت آقای خمینی یه
برداشتی از ولایت داشت که کاملاً
جدید بود یعنی ایشون برای
فقیه به یک ولایت عرفانی قائل بود ولایت
عرفانی ولایتی اس که هیچ قاعدهای
نداره یعنی هیچ مبنایی نمیپذیره به دلیل
اینکه اون ولی اون کسی که ولایت صاحب
ولایت هست او برخوردار از علم لدون نیست و
از هدایت و ارشاد مستقیم خداوند برقرار
هست بنابراین هرچه آن خسرو کند شیرین بود
این همه آوازه ها از شه بود گرچه از حلقوم
عبدالله بود بنابراین دیگران اگر بخوان که
به سرچشمه زندگی راه ببرن باید فقط پیرو
از او پیروی کنن مثل داستان موسی و خز در
قرآن
و حافظم میگه طی این مرحله بی همرهی خضر
مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی خضر م
به موسی گفت که تو اگر میخوای دنبال من
بی سؤال نباید بکنی بدون هیچ چون و چرا
این
ولایته ولایت
عرفانی میگه من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شم و شکر هیچ مگو این اجازه
پرسش و اجازه به اصطلاح فهمیدن دلیل به
اصطلاح امر و نیها به هیچ وجه مجاز نیست
در حالی که به هیچ و در فقه اینطور نیست
انجمن حجتی به مرجعیت باور داشت یعنی به
به اصطلاح مرجعیت فقها و یکی از به اصطلاح
قواعد و اصولی که داشت این بود که اعضای
انجمن باید
تابع یکی از مراجع باشن و هرگز از به
اصطلاح اسلام
فقهی تخلف
نکنن همیشه مسئله مرجعیت رو
برجسته میکرد در
حقیقت اجازه بدید من یه بخشی
از نوشته اینها رو
بخونم
بله انجمن
ببخشید بگذارید که من از
توم
بله انجمن
حجتیه یک اساسنامه داشت و در این اساسنامه
خب مواد مختلفی آمده بود کمیتههای مختلفی
براش ساخته بودن و در
حقیقت اصول و موازین اینها در اون یا شده
بود اما با این توضیح که انجمن
حجتیه تقیه رو نه تنها واجب که مجاز
میدونست تقیه یعنی اینکه شما واقعیت رو از
دیگران بپوشانید واقعیت رو کتمان کنید
واقعیت
رو نشون ندید خب منتها خود
تقیه تفاسیر متفاوتی داره بعضی در بعضی از
تفسیرها تقیه فقط برای در جایی مجاز هست
که شما ببینید دین در خطر میفته نه لزوماً
خود شما مثلاً آقای خمینی معتقد بود تقیه
در شرایطی مجاز هست که دین در خطره وگرنه
امام حسین بر جانش رو در راه اسلام داد
ولی کسانی مثل آقای حلبی و پیروان اشون در
انجمن حجتیه برای حفظ جان برای حفظ ناموس
برای حفظ در
حقیقت
مال تقیه رو مجاز میدونستن خب بنابراین
تشکیلات انجمن حجتی سازمان انجمن
حجتیه برای به خودش حق شرعی میداد که
کاملاً مخفیانه عمل بکنه و اون نیات خودش
رو به اصطلاح بیان نکنه حتی در اساسنامه
شونم مبارزه با بهایت به هیچ وجه برجسته
نمیشه و تاکید میشه بر تبلیغ دینی بر
التزام به قوانین کشور و این حرف طبیعتا و
تاکید بر اینکه این سازمان کاملا این
انجمن کاملا غیر دینی
هست خب تاکید بر مرجعیت به این معنا بود
که از یک مرجع اینا پیروی نمیکنن اینها
انجمن حجتیه از حمایت مراجع مختلف
برخوردار بود گفتم از آقای خوی گرفته تا
گلپایگانی و شریعتمداری و دیگران و در
نتیجه اینا زیر بار ولایت آقای خمینی
نمیرفتن آقای خمینی اولاً با حلبی اختلاف
بسیار شدیدی داشت بر سر اینکه حلبی ضد
فلسفه ضد عرفان و خمینی مشهور به فلسفه و
عرفان بود همون طور که در اون منشور
روحانیت میگه بخواد در مدرسه فیضیه وقتی
مصطفی پسرش اومد آب بخوره ظرف کاسه غذا رو
گفتن آب بکشید چون پدرش فلسفه میگه یعنی
کافره بنابراین اینا این خصومت رو داشتن
یعنی آقای خمینی یه مشرب خیلی عرفانی
بسیار غلیظ داره و حلبی اینها به شدت ضد
فلسفه هستن ازضد عرفان این یک دو اینکه
آقای خمینی گرایشش به اصطلاح گرایش در
مکتب فقهی قم و عاشق عبدالکریم هائ پرورش
پیدا کرده مشهد اصلاً از نظر فقهی یک
دنیای دیگری دارن اولاً بسیار ذهن خرافی و
به اصطلاح دنبال کرامات و معجزات و
دعانویسی و از اینجور بساطا هستن و ولی قم
نه خیلی به
اصطلاح کمتر مایه خرافی داره آقای خمینی
مثلا خیلی معتقد به زیارت های طولانی و
نمیدونم مشهد رفتن و جمکران رفتن از این
دور داستانا که مثلا آقای خامنهای خیلی
داره آقای خامنهای به استخاره اعتقاد
داره به دعا اعتقاد داره حالا یه چیزی در
این پرانتز بگم بخندید آقای رفسنجانی در
خاطر رات سال آخر انقلابش میگه که یک
تابستانی من با خانوادم با آقای خامنهای و
خانوادش رفتیم ی یکی از روستاهای اطراف
مشهد که یلاقی و به اصطلاح تعطیلات
تابستونی دو سه هفته باشیم منزل یکی
از به اصطلاح ا روستاییان مهمان بودیم بعد
بچ پسر این پسر بچه این روستایی رو زنبور
گزید و این بچه خیلی بیتابی میکرد و درد
داشت آقای خامنهای گفت من اجازه خوندن یک
دعایی رو دارم که اون
دعا نیش زنبور رو شفا میده درمان میکنه و
آقای رفسنجانی ادامه میده که ولی ایشان
خواندن و ایشان دعا رو خواندن ولی در به
اصطلاح نیش زنبور از بین
نرفت آقای خامنهای بسیار به دعانویسی و
این انگشتی که انگشتری که دستشه انگشتر
شرف شمسه که یه سری خواصی براش قائل هستن
و نمیدونم دعا می میگیره و دعا مینویسه
و خیلی به قول خودش خیلی به دعا معتقده
آقای خمینی به هیچ وجه این شکلی نبود و
بنابراین این دو دو جهان متفاوتی داشتند و
از طرف دیگه آقای
خمینی به
مبارزه به اصطلاح جدی نه تنها با دولت
پهلوی که اساساً با مدرنیسم باور داشت
مدرنیته تمدن مدرن رو شر میدونست پلید
میدونست علوم جدیدو قبول نداشت اگر شما
به کشف رو نگاه کنید آقای خمینی اصلاً
معتقد به پزشکی جدید نیست مثل این
شیخ روغن بنفشه است که در حقیقت به چیز
اعتقاد داره یعنی در اون کتاب کشف الاسرار
به طب سنتی رو به
اصطلاح کارآمدتر از پزشکی مدرن میدونه در
بسیار آقای خمینی اصلاً اعتقاد نداشت که
زمین گرد و دور خورشید میگرده و بلکه مثل
بتلم میوس معتقد بود یعنی تا آخر عمرش
هنوز اعتقاد داشت به زمین مرکزی اینکه
زمین ثابته و این خورشیده که دور او
میگرده و اصلاً به اصطلاح کیهانشناسی
جدیدو قبول نداشت از نظر ذهنی کاملاً در
برابر مدرنیته قرار داشت ولی که مشهدیها
چنین چیزی رویکردی نداشتن یعنی با وجود
اینکه سنتی تر بودند اما استفاده از به
اصطلاح تکنولوژی مدرن یا میگم حتی آقای
حلوی نامزد شده بود برای مجلس شورای ملی
رفتن در حکومت این به اصطلاح سازمان سیاسی
مدرن رو اینها حرام و غیرشرعی نمیدونستن
این تفاوت خیلی مهمی بود به همین دلیلم
آقای
حلبی نیروهایی که از دبیرستانیها و از
دانشگاهی ها یارگیری میکرد و در حوزه
چندان نفوذی نداشت و به عکس آقای خمینی
بیشتر در میان طلاب جوان نفوذ داشت این
بود که آقای آقای خمینی چون با شاه دشمن
بود گرایش انجمن حجتیه و خود شیخ محمود
حلبی رو در
راستای حفظ شاه میدید و مانعی در برابر
انقلاب بنابراین با
بدترین زبان و گزنده ترین ل
بارها و بارها به اونها تاخت در یکی از
معروفترین پیامها ش که پیام به روحانیت
اینطور میگه اشاره بدون اینکه اسم ببره
اینطور میگه میگه دستهای از روحانی
نماهایی که ببینید اصلاً میگه اینا روحانی
نبودن روحانی نماهایی که قبل از انقلاب
دین را از سیاست جدا میدانستند و سر به
آستانه دربار میساید از نظر جمهوری
اسلامی انجمن حجتیه با ساواک در ارتباط
بود و با از با در بار ارتباط مستقیم داشت
و سر به آستانه دربار میساید ن یک یک
مرتبه متدین شده یعنی بعد از انقلاب متدین
شدن و بر روحانیون عزیز و شریفی که برای
اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و
تبعید کشیدن تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت
زدند دیروز مقدس نماهای بیشعور میگفتند
دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام
است و امروز میگویند مسئولان نظام
کمونیست شدن تا دیروز مشروبفروشی فساد
فحشا فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام
زمان را مفید و راهگشا میدانستند امروز
از اینکه در گوشهای خلاف شرعی که هرگز
خواست مسئولان نیست رخ میدهد فریاد وا
اسلا سر میدهند دیروز حجتیه ایها مبارزه
را حرام کرده بودند و در بهبوهه مبارزات
تمام تلاش خود را کردند تا اعتصاب چراغانی
نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنن امروز
انقلابیترین شدن ولایتی های دیروز که در
سکوت و تهجر خود آبروی اسلام مسلمین را
ریختان در عمل پشت پیامبر و اینا تهمتی
خیلی سنگینه اولاً اتهامی که بهشون میزنه
و بعد میگه در عمل پشت پیامبر و اهل بیت
اهل بیت عصمت و طهارت را شکستن و عنوان
ولایت برای ایشان جز تکسب و تعیش نبوده
است امروز خود را بانی و وارث ولایت کرده
و حسرت ولایت دوران شاه رو میخورن ببینید
آقای خمینی اولاً بسیار کینهای بود بسیار
بسیار آدم کینهای بود اگر با کسی خصومت
میورزید اصلا یکی از دلایل خصومت بسیار
شدیدش با رضا شاه هم بر سر همون مسئله
کشته شدن پدرش هست یعنی پدر کشتگی
داشت خیلی کینه ورز بود این کینه ورزی رو
آقای خامنهای هم داره هر دو اینها یک به
شکل بسیار وخیمی کی ن ورزن به شکل خیلی
غیرعادی بیمارگونه و کینهی که داشت نسبت
به حلبی و ان جن حجتیه به او اجازه میداد
که اولاً بدترین دش نامها رو به ا بده به
اونها بده و ثانیاً اونها رو به چیزهایی
متهم کنه که اونها در حقیقت ادعا نداشتن
آقای خمینی شخص آقای خمینی من نوار ایشون
رو در درس خارجش در نجف گوش کردم ایشون
معتقده که اگر شما مصلحت اسلام باشه شما
میتونید به دیگری تهمت بزنید در حقیقت
اصطلاح مباهته مباهته یعنی که مثلاً من یه
نفرو که مثلا یه نفر که یه آخوندی رو که
با انقلاب همراهی نمیکنه و طرفدار اسناب
نام محمدی نیست من میتونم بگم این آدم
دچار فساد جنسیه او رو متهم کنم تا به
فساد جنسی تا آبروشو ببرم حتی آقای خامنی
در اون سخنرانی میگه که عمامه شو بپرید
حالا این عمامه پرونی که این دو سه سال
راه افتاده اینا رو آقای خمینی در حقیقت
چیز میکنه خلع لباس اصلاً در دوران
فداییان و آقای خمینی خب این کینه ورزش
شدید اجازه نمیداد که اصلاً انجمن حجتیه
بتونه به شکل سابقش دوام بیاره خب حلوی در
انزوا و
در غربت بسیار غمگنانه از دنیا رفت
و مثل بسیاری دیگر از آدمها مثل راشد که
اون هم خراسانی بود و آقای خمینی حتی زمان
انقلاب وقتی انقلاب پیروز شد آقای حلوی
پیغام فرستاد به آقای خمینی که من ۳۰ هزار
نیرو به عنوان عضو انجمن آدم دارم تربیت
شده و به اصطلاح آزموده و حاضرم اینا رو
در خدمت انقلاب قرار بدم
آقای خمینی گفته بود لازم نکرده ما نیرو
نیازی به کادر شما نداریم
خب اینای که میومدن تو انجمن یکی مثل آقای
سروش مثلا یک سال در دنیا پدر منم یک سال
فکر کنم ۲ سال در زمان دبیرستانش عضو
انجمن میشدن بعد به دلایلی بیرون
میامدن بعضیها مثل آقای محمود صدری که در
همین مصاحبش با پرار میگیره ش هت سال بودن
بعضیها از انجمن میامدن
بیرون به اصطلاح تحول فکری پیدا
میکردن به اصطلاح نگاهشون به مذهب و به به
اصطلاح عقایدشون رو عقاید
متفاوتی به اصطلاح به عقاید متفاوتی گرایش
پیدا میکردن بعضیا بودن که طرز تفکر
حجتیه ای رو تا آخر حفظ
میکردن تهمت یعنی مشکلی که الان جمهوری
اسلامی داره چرا پرسیدن چرا احمد نژاد و
نمیدونم پایداری و فلان رو به انجمن حجتیه
منتصب میکنه ببینید نه پایداری نه
انجمن نه احمدینژاد اینا ربطی به انجمن از
نظر سازمانی ندارن بلکه از از این جهت
متهم میشن که از نظر جمهوری اسلامی یا
آقای خمینی یا آقای خامنهای
اینها به اسلام منهای ولایت اعتقاد دارن
یعنی در حقیقت به ولایت مطلقه باور ندارن
مثل احمدینژاد که احمدی نژاد به مهدی و به
ظهور و به آخرالزمان باور داشت ولی خودش
رو به هیچ وج ملزم نمیدونست که تابع
بیچون و چرای ولی فقیه باشه اینا این رو
ویژگی خاص انجمن حجتیه میدونن انجمن
حجتیه تمام اعتقادات مذهبی رو داشتن ولی
به ولایت فقیه هیچ اعتقادی نداشتن و آقای
سروش خودش یه نمونه است دیگه من یه بار
بچه طلبه بودم در قم آقای حداد عادل به
اصطلاح فکر کنم اوائل دهه ۷۰ بود آقای
حداد عادل اومده بود در حرم و با خیلی با
خشم و عصبانیت میگفت این آقای سروش ولایت
فقیه قبول نداره یعنی اینا مشکلشون این
نیست که
اینا آدمای بدین کارای بدی میکنن مبارزه
شون با بهائیت اشکال داشت نامشروع بود نه
فقط و فقط مشکلشون اینه که چرا از ولایت
فقیه
پیروی چشم و گوش بسته نمیکنن بنابراین هر
کس که تابع ولایت نباشه طیفهای مذهبی که
تابع ولایت نباشن به اینها میگن انجمن حجت
در حالی که این انجمن حجت کاملاً یک به
اصطلاح به عنوان یک وصف به کار میره به
معنای این نیست که اینها واقعاً هیچگونه
ارتباطی با انجمن دارن پایداریها
که حالا اون تعدادشون که از حلقه آقای
مصباح هستن خب حلقه مصباح یه حلقه
آخرالزمانی اونها هم مثل انجمن حجتیه
معتقد به مبارزه با شاه نبودن اونها هم
معتقد بودن که وظیفشون مبارزه با کمونیسم
و بهاییت مؤسسهای ساختن قبل از انقلاب به
نام مؤسسه درراه حق که کارش این بود که
کتاب جزواتی یا کتابهای کوچکی رو به زبان
به اصطلاح قاب فارسی آدمیزاد در رد مسیحیت
و در رد کمونیسم و در رد نمیدونم الحاد و
در
رد تئوری داروین و در رد بهائیت و در رد
وهابیت چاپ میکردن کارشون این بود و
به اصطلاح ساختمانی که اینا داشتن من حالا
نمیدونم قبل از انقلاب ولی بعد از انقلاب
من رفته بودم این جایی بود که آقای مصباح
درس میداد و این حرف یعنی به اصلا
یک اساسا یک ساختمانی بود
که برای اهداف آموزشی و پژوهشی باید به
کار گرفته میشد ولی اولا به راحتی شما نم
میتونستید وارد بشید در همیشه بسته بود
باید شما رو میشناختن کسی رو به راحتی
اجازه ورود نمیدادن یعنی حالا این که من
میگم خیلی قدیمه الان که خیلی بدتره یعنی
کاملاً شبیه یک به
اصطلاح تشکیلات
امنیتی خودشون رو اداره میکردن و بعدم
وقتی وارد مسه در حق می شدی در به اصطلاح
سالن
ورودی پشت میز پذیرش یک ت ساعتی بود که
این
ساعت با ثانیه ش ار طول عمر امام زمانو
نشون میداد مثلا
۱۳۵۶ روز و ن انقدر انقدر ساعت و براشون
امام زمان یک به اصطلاح مسئله بود
که همه دین بر پای اون قرار
میگرفت برای این جریانهای
آخرالزمانی اول خدا بعد پیغمبر بعد
امام مطرح نیست بلکه
اینها از طریق امام به پیغمبر و بعد به
خدا میرسن نه از اونور به اینور بنابراین
این امامه که میگن اگر کسی
بدونه ایمان به امام امامش بمیره مانند
اینکه مانند این هست که نامسلمان مرده و
در عهد جاهلی مرده بنابراین این خصومت
آقای خمینی با
حلبی خصومت او بود با یک طیف وسیعی از
مذهبیها که به ولایت فقیه اعتقاد نداشتن
آقای خمینی هم هیچ باکی نداشت که هر تهمتی
که دلش میخواد بزنه مثلاً طرفداران آقای
خمینی به آسد محمد روحانی تهمت زدن خود
آقای خمینی به آقای خوئی تهمت زد که
نمیدونم از شهبانو فرح انگشتر فلان دریافت
کرده همه مخالفان خودش رو با تعابیر بسیار
سخیفی نکوهش میکرد و اینها رو نه تنها به
اصطلاح آدمایی که از نظر فکری با او
مخالفن بلکه دشمنان اسلام میدونست میگه
سیلی که این پدر پیرتان از این آخوندهای
متحجر خورده است از دشمنان اسلام نخورده
یعنی آخوندای رو که مخالف بودن باهاش رو
یعنی آخوندای که به ولایت فقیه او اعتقاد
نداشتن از آمریکا هم خطرناک میدونست
معتقد بود که اونها
نماد اسلام آمریکایی هستن بنابراین آقای
جلیل
آقای میرباقری آقای
نمیدونم احمدی نژاد مشاعی و این تیپها
اینا گرایشهایی هستن که خیلی تفاوت
بینشون هست یعنی هم کاملا مثل یک
حلقههایی از رفقا یا هیئتهای مذهبی مثلا
من خیلی وقت قدیم زمان که ایران بودم یک
شب پسر آقای شرعی که اون
موقع عضو فعال جامعه مدرسین بود دبیر
جامعه مدرسین بود که یه سپاهی بود اومد تو
خونه ما من جوون بودم س ۷ ۱۸ سالم بود و
اومد و چند ساعت با من صحبت کرد که ما یک
گروهی داریم که اینها دارن برای ظهور
امام
زمان زمینه سزی میکنن و میخواست منو قانع
بکنه که به گروه اونها بپیوندم فکر
میکرد که حالا چون پدر من با آقای شرعی
رفاقت قدیمی داشت منم لزوماً با او
میتونم همسو باشم و او برا من تعریف
میکرد که ما اگر منت ظر ظهور هستیم یعنی
چی منتظر ظهور هستیم باید یه کاری بکنیم و
این باید یه کار کردن در نفرت از یک
دشمن ظهور پیدا میکنه یعنی برای ظهور امام
زمان باید از دشمنان امام زمان که اونا
میتونن هر کس رو ب این نام بنامند تجلی
پیدا میکنه نفرت پراکنی و بعد دامن زدن به
خوشون من خیلی وقتی
که این دوستون بار ببینم که نوشته بود
کجا کجا من در مورد مقاله آقای صدری دوست
دارم بگم که
کجا من اشتباه
کردم اگر دوستی که گفته من راجع
به خب
[موسیقی]
آقای سج در مقاله به تعبیری که شما
فرمودید نمیگوید که حجتی به اقناع تاکید
داشتند در پرگا بیبی سی میگید آیا نکات
نادرستی در مج بذارین پس من بیارم حال که
اینطور
شد مقاله
آقای مقاله
آقای صدری رو میارم نه چنین نیست دوست
عزیز حالا من اصل مقاله رو میتونم بگذارم
در در
در کانال تلگرام که اونوقت شما میتونم
هایلایت هم بکنم
آقای صدری در هم در این مقاله شون و هم در
مقالهای که بذارید من لینکشو اینجا بدم
براتون شما خودتون بتونیم قضاوت
کنیم بله آقای صدری هم دار این مقاله هم
در گفتگوی پرگار تاکید میکنن که به هیچ
وجه آقای حلوی و
انجمن به خشونت مال خشونت علیه بهاییان
باور نداشت
یعنی اینطور که ایشون میگه میگه حتی کسانی
آمدن گفتن که ما میتونیم فلان بهایی
رو شغلش ازش بگیریم گفت که پس تکلیف زن و
بچش چی میشه خب این حرف آقای صدری عجیبه
برای من بسیار بسیار عجیبه ببینید آقای
حلبی هم شخصاً و هم انجمن حجتی سیاستش این
بود که از مرجعیت و از فتاوای فقها کاملاً
پیروی کنه خب در
نتیجه آقای حلبی نمیتونه به هیچ وجه در
مورد فقها هیچگونه
به اصطلاح
نظری متفاوته با مراجع تقلید داشته باشه
خب مراجع تقلید در مورد فقها چی میگن
اجازه بدید که
براتون فتاوای فقها رو بخونم
که آقای صدری نمیدونم این رو این رو چه
جور توجیه
میکنن من همین آقای خامنهای استات خودش
بخونم براتون و همین بعد آقای خمینی رو
این استفتا در حقیقت خود آقای بروجردی که
دیگه هیچ شکی درش نیست در ارتباطش با آقای
حلبی و اینکه آقای حلبی کاملاً از او حرف
شنوی داشت آقای بروجردی دقیقاً معتقده که
باید از یه بهایی نجسن باید از اونها
اجتناب کرد با اونها خرید و فروش نکرد با
اونها رفت و آمد نکرد و حتی نان هم به
اونها نفروخت اینو آقای منتظری در خاطراتش
میگه این از آقای خامنهای سؤال کردن که
با بهاییان چگونه باید رفتار کرد آقای
خامنهای فتوا داده همه پیروان فرقه گمراه
بهاییت محکوم به نجاست هستند ببینید وقتی
که میگیم یه کسی محکوم به نجاست از نظر
فقهی که آقای حلوی قطعاً همچین اعتقادی
داشته محاله که آقای حلبی غیر از این
اعتقاد داشته باشه اگر آقای حلبی بهائیان
رو نجس میدونسته یعنی اونها رو کا کاملاً
کافر میدونسته نه کافر بازم اهل کتاب کافر
میدونسته مشرک میدونسته و در نتیجه مال
جان ناموسشون از نظر فقهی هیچ حرمتی
نداشته ریختن خون اونها اگر مسلمانی خون
اونها رو بریزه قساس نمیشه اگر مالشون رو
شما
بدزدید حقی رو ضایع نکردید میتونین زنانش
م حتی در شرایطی به کنیزی و اسارت بدید در
صورت تماس آنها با چیزی مراعات مسائل ت
ارت در رابطه با آنها و نسبت به اموری که
مشروط تو طهارت است واجب است بعد میگه همه
مؤمنین باید با حیله ها و مفاسد فرقه
گمراه بهاییت مقابله نموده و از انحراف و
پیوستن دیگران به آن جلوگیری کنند وقتی
شما داریم میگیم که اینها منحرفان اینا
ضد اسلام اینا کافرن اینا نجسن در حقیقت
شما هیچ فاصله چندانی با اعمال خشونت
فیزیکی نداریم یعنی
آقای خمینی که خودش نرفته چاقو تو شکم
سلمون رشدی بزنه ولی اون فتوایی که میده
موجب میشه که یک جوانک نادانی اون کار رو
بکنه آقای خمینی میگه که آقای خامنهای
میگه که آنها نجس این بهاییان ازشون
پرسیدن بهایی بسیاری در منطقه ما هستن رفت
و آمد زیادی با خانههای ما دارن ما چیکار
کنیم آقای خامنهای میگه آنها نجس و دشمن
دین و ایمان شما هستند پس فرزند عزیزم
جداً از آنها بپرداز آیتالله بهجت این
فرقه را نجس و کافر میدونه آیتالله مکارم
این فرقه را نجس و کافر میدونه آقای فاضل
لنکرانی کافر و نجس میدونه آقای نوری
همدانی اصلاً امکان نداره که شما تصور
کنید ی کسی یک آدم بسیار بسیار سنتی مثل
حلبی که خودش رو موظف میدونسته به اینکه
تابع مراجع باشه هیچ رأی متفاوتی از این
نداشته خب بنابراین
اگر شما بهاییان رو کافر بدونید من
نمیدونم آقای صدری با چه توجیهی میگن که
ایشون با اعمال خشونت علیه اینا مخالف بود
این اولاً ثانیا بهاییان یه بخشی انجمن
حجتیه یه بخش مهمی از کارنامه خودشون رو
نه آشکار میکنن نه بهش اعتراف میکنن و
نه به اصطلاح خودشونو موظف میدونن که در
برابر اون پاسخگو باشن
ببینید در ۱۰۰ سال پیش یک فیلسوف بزرگی به
نام مارتین هایدگر که بعضیها او رو
بزرگترین فیلسوف بعد از کانت میدونند به
خاطر اینکه به عضو به عضویت حزب نازی
درآمد ۱د ساله
که عالم آدم در جهان فلسفه و اندیشه دست
از گریبان او برنداشته و او رو برای کاری
که کرده مسئول میدونه هایدگر
یه دونه پشرنگ شه ولی یهودی
ستیزی او چیزی نیست که شما بتونین به
راحتی از کنارش بگذرین و مسئولیت او رو از
مسئولیت بری بدونین چیزی که برای من عجیبه
یاه آدمهایی مثل آقای فروش آقای صدری و
دیگران که آدمهای بسیار شریفی هستن
آدمهای با اخلاقی هستن چطور در قبال این
عقائد هیچ احساس مسئولیت نمیکنن و مثلاً
آقای روشی جوری صحبت میکنه از جزوههای
ردهای حجتی علیه بهایت که انگار از یک
نوشتههای علمی صحبت میکنه در حالی که این
ردیه های حجتیه یک سری مجموع از به اصطلاح
دفاعیات بسیار عوامانه است خود آقای حلبی
بسیار آدم عوامیه انقدر که به خواب اعتقاد
داشت
به ریاضیات باور نداشت چطور اینها در چه
چیزی در اینا میبینن که همچین ستایش های
عجیب و غریبی میکنن و به این ناسازگاری
بین اخلاقی که ازش سخن میگن با این جور
رویکرد با پیروان یک آیین دیگری هیچ توجهی
ندارن خب این این خیلی تلخه و این نشون
میده که ما عادت کردیم به این موضوع ما
شیعیان عادت کردیم به سنی ستیزی به لعن
خلفای راشدین به توهین به مقدسات ادیان
دیگه به طلب کاری وقتی شما من گاهی این
کتابهای ملل و نحل
میخونم مثل پروندههای وزارت اطلاعات
میمونه یعنی همش انگار که هر عقیده که با
عقیده خودشون مخالف نیست چنان در مذمت
اون اسب فسحت رو در میدان بلاغت میتازون
که اگر دست در دسترس باشن قطعا سر اونها
را سر میبرن این نفرت پراکنی فرقهای نفرت
فرقهی تکفیر ها و تفسی ها و ترد هایی که
در فرهنگ به اصطلاح ایرانی و اسلامی وجود
داشته حتی قبل از اسلام یک عادته برای ما
یک تبدیل شده به
یک کاری که جزو طبیعت ثانوی ما شده و
انگار که قباحت نداره انگار که با مخالف
عقیدتی مخال کسی رو که عقیده مخالفی داره
با
ما به اصطلاح بت لان عقیده رو از پلیدی
ذاتش بدونیم یعنی چون عقیده خطاست پس
خودشم آدم پلیدی این ارتباط بین شخص و
نظرش عقیده
یک نوع برخورد بسیار بسیار وحشتناکی که ما
به ویژه در زندگی اجتماعیمون و در زندگی
سیاسیون داریم ما فکر میکنیم اگر من با
اصلاحطلبی مخالفم اگر به نظر من این
حکومت اصلاح پذیر نیست پس هر کس که اصلاح
طلبه یا آدم
نادانی یا
آدم به اصطلاح سوء نیت داره آدمیست که
داره دستش با دست جمهوری اسلامی در یک کاس
است اگر مثلاً من
از یه کسی من طرفدار شاهزاده پهلوی هستم
اگر کسی چنین نیست یا نقد میکنه یا مخالفه
حتماً این آدم یک آدم بد ذاتیست یک
آدم پلیدی است و بدخواه و دشمنه و یا
اینکه آدم احمقیه این بسیار خطرناکه یعنی
اختلافات عقیدتی رو تبدیل میکنه به
خصومتهای بین آدمها و این یک سنت
وحشتناکه ما نمیتونیم بپذیریم که یه کسی
عقیده با ما مخالف باشه و از نظر من خطا
باشه ولی خودش آدم بدی نباشه آدمهای قرار
نیست که کس آدمها معصوم باشن بنابراین
همه آدمها سرشارند از عقاید باطل بدون
اینکه آدمهای بدی باشن و بسیاری از
آدمها میتونن حرفهای درستی بزنن عقا به
اصطلاح دیدگاههای معقول و موجهی داشته
باشن بدون اینکه
آدمهای
لزوماً از نظر اخلاقی شایستهای باشن یک
عالم ما دانشمند و فیزیکدان و حتی کسانی
که اهل فلسفه بودن داریم که آد در زندگی
شخصیشون به هیچ وجه
آدمهای نبودن
که از نظر اخلاقی و از نظر
اجتماعی پذیرفته باشن پس اینو باید از
همدیگه جدا کرد و در نظر داشت که جامعهی
که ما در ایران میخوایم بسازیم جامعهای
اس که ساخته میشه از مجموعه عظیمی از
آدمهای که همه عقایدشون باطله یعنی از
نظر ی هر کدوم از اینا باقی عقاید باطله
ما قراره با
انسانهای واقعی که سرشار از عقاید باطل
مثل خودمون زندگی کنیم قرار نیست ما با
آدمهایی زندگی کنیم که مثل ما فکر میکنن
بنابراین ما از اینکه با خرافات مبارزه
کنیم و از اینکه بخوایم مردم رو به راه
راست هدایت کنیم و حقیقتی که خودمون باور
داریم به اسم علم و مدرنیته و عقلانیت و
نمیدونم خوب و بد اینو تحمیل کنیم به
مردم از این باید دست برداریم جمهوری
اسلامی محصول فرهنگ سیاسی ریشهدار ماست
که به آدمها اجازه میده حقیقت خودشون
رو به معروف بدونن و دیگران رو به او امر
کنن و اونچه که نمی پسندن منکر بشمارند و
مردم رو از او باز دارن هیچ حرمتی هم برای
اراده و آزادی انسانها نش
خب این بذارین من مقاله
آقای مقاله
آقای
صدری میگه
که آقای در پایان این مقاله
استراتژی انجمن این بود که کاملا به شکل
اقناعی و غیر خشونت آمیز در با بهاییان
رفتار بکنه
و ا و این انجمن در
اعدام بهاییان پس از انقلاب هیچ نقشی
نداشت
ز آقایه حلبی خودش کسی بود که از خشونت
خشونت رو نمی پسندید و بارها و بارها
پیروانش رو هشدار داد که دست به خشونت
نزنن این روش ما نیست این روش این راهش
نیست و این راه ما روش ما نیست
خب بله آقا همچین چیزی گفت اولا که
نمیدونیم راست گفته یا نه به دلیل اینکه
خب کسی که تقیه رو مثل آقای خمینی که
معتقد دروغ گفتن برای حفظ نظام واجبه خب
چنین کسی که خودش رسما میگه من اگر لازم
بدونم دروغ میگم آقای حلبی هم اگه لازم
میدونسته تقیه میکرده
بنابراین گفتن اینکه ما
میخوایم با بهای یا برخورد فیزیکی کنیم
خلاف قانون بود و به مناسبات اونها با
دربار آسیب میزد و اونها رو با موان
به اصطلاح دولتی و قانونی مواجه میکرد و
کار به اصطلاح دولت پهلوی رو برای حمایت
از اینها دشوار میکرد بنابراین اگر هم
همچین چیزی بوده باشه و واقعاً هم متعهد
باشن و همچین چیزی کاملاً مصلحت اندیشانه
بوده نه از روی اعتقاد و باور و مهم این
هست که انجمن
حجتیه به صورت سیستماتیک طی چند دهه قبل
از انقلاب از آزادی کامل
برای انسانیت زدایی از بهاییان برای به
اصطلاح نفرت پراکنی علیه بهاییان برای
توجیه هرگونه سلب حقوق مدنی و شهروندی و
انسانی
بهاییان فعالیت کرده تبلیغ کرده من
نمیدونم چطور تبلیغ یک
کاری دست کم گرفته میشه آقای سروش یه
سخنرانی داره راجع به آزادی بیان که چند
توجیه میکنه به اصطلاح اینکه اندیشه آزاده
ولی بیان آزاد نیست یعنی به بیان به هر
حال اهمیت میدهن من با دیدگاه ایشون موافق
نیستم
ولی ایشون معتقده که بیانی که مثلا فرض
میکنید علیه پیامبر کاریکاتور میکشن
نمیدونم طنز مینویسن دشنام میدن یا وقتی
که پاپ بندیکت شانزدهم که من دیروز اشتباه
گفتم در مورد اسلام گفت که اسلام دین
خشونته آقای سروش نامه نوشت نمیدونم
براشفت
بفروخت خب مگه چی گفته اون اونم تبلیغ
کرده وقتی که ما تبلیغ مسیحیان علیه اسلام
رو انقدر
بهش واکنش نشون میدیم و به هیچ وجه از
کنارش نمیگذریم چطور شما تبلیغ علیه یک
گروهی رو که که عقایدی دارن که متفاوته با
شماست اصلاً بدعت باطله شما این رو مجاز
مید حالا اون زمان من مسئله نیست در اون
زمان فضا اونطور بود اینکه الان آقای این
آقایون این کسانی که در انجمن حجتی بودن
همچنان چنان ستایش برانگیز از انجمن و
رهبرش رو که یک روز خون به
اصطلاح خوش صدایی بیش نبوده از او چنان
با تحسین و به اصطلاح تکریم سخن میگن و از
این مسئولیتی که برای در
قبال به اصطلاح گرایشش به انجمن داشتن و
بعد از انقلاب امتیازی که داشتن در
استفاده از این شبکه حالا به اینهم
میپردازم این مسئولیت ناپذیری واقعاً
آزاردهنده است از کسانی که از اخلاق سخن
میگن و خودشون رو روشنفکر و نو ش بده ولی
بودن در انجم بنابراین انجمنی
ها هم قبل از انقلاب کسایی که آمدن و رفتن
یک جور آمدن یک جور رفتن و هم بعد از
اینکه در سال
۱۳۶۴
آقای حلوی دستور داد که فعالیتهای انجمن
متوقف بشه همون زمان هم اونها به شک در به
اصطلاح راههای
گوناگونی رفتند و پراکنده شدن منتها شبکه
اینها مهمه مثل درست مثل گفتم چپ هاست مثل
تودهای هاست اینها کسی مثل مثلاً خرازی
کسانی مثل علیاکبر پرورش کسانی
مثل آیتالله خزعلی اینها کسانی بودن که به
هر حال از
چهرههای شناخته
[موسیقی]
شده انجمن بودن و با اینکه دیگه از حلبی و
انجمن به وور آشکار دفاع نمیکردن و به اون
پیوند نداشتن ولی این به
اصطلاح یک ارتباط مثل در
حقیقت یک کلاب بودن یک نتورک بودن همدیگه
رو حمایت میکردن به به اینکه از
امتیازهای نابرابر در جمهوری اسلامی
استفاده
کنن کمک میکردن کسانی مثل همین خرازی با
معلوم نیست بر چه مبنا کمال خرازی یه کسی
مثل
صادق خرازی رو مثلا ی جوون ۲۵ ساله که حتی
دیپلم هم نداره میارنش
در نمایندگی ایران در سازمان ملل میگم
یعنی این روابط خانوادگی و دوستانه یک به
اصطلاح کاست قدرت رو در جمهوری اسلامی به
وجود میآورد آدمهای معتمد آقای خمینی
چطور به آقای سروش اعتماد کرد بعد از
اینکه آقای سروش زیر نظر آقای متح علی این
کتاب نهاد ناآرام جهان رو نوشته یعنی یک
اعتمادهای شخصیست که باعث میشه که
اینها به اصطلاح از مراتب قدرت بهرهمند
بشن این رو من راجع به آقای صدری اصلاً
متوجه نمیشم
که در چه نظام اخلاقی یا فکری همچین چیزی
رو توجیه میکنن بسیار خب خب الان انجمن
حجتی در چه حاله
انجمن حجتیه بعد از آقای حلبی همونطور که
عرض کردم از هم پاشید از هم پاشید
اما به
شکل هسته هایی از انجمن خودشونو بازسازی
کردن و یک کسی بود به نام سید حسن
افتخارزاده
سبزواری که میگفتن آقای حلبی قبل از
اینکه از دنیا بره او رو جانشین خودش
اعلام کرده بود و یک شورای پنج نفرهای رو
ساخته بودن که او در حقیقت رئیس این شورا
بود
و اسم سه نفر دیگه از اونها رو اصغر صادقی
جواد مادرشاهی و سجادی که اسما که شناخته
شده
نیستن
ا گفتن و گفتن نفر پنجم اسمش رو اعلام
نکردن به اصطلاح ناشناس مونده بعد طبیعتاً
به دلیل اینکه ای
کاملاً فعالیتشون زیرزمینی بود
اینها خود این افتخارزاده رو چند بار
گرفتنش به خاطر اینکه علیه آقای خمینی
ظاهراً صحبت کرده بود حالا صحبتی هم که
میگیم کرده بود نه در یه جای عام ی خونهای
یه فضای بستهای و میگن که در سال ۶۷ به
دلیل توهین به شهدای جنگ و انقلاب مدت
کوتاهی بازداشت شد اینها اینها آدمهایی ن
بودن که به هیچ وجه به اصطلاح مخالف ضد
رژیم به شمار بن آدمهایی بودن که آقای
خمینی رو ولایت فقیه قبول نداشتن جمهوری
اسلامی رو از نظر مذهبی قبول نداشتن و
اکثر آخوندا همین جوری بودن و همین جوری
هم آخوندای سنتی هستن و صرف اینکه قبول
نداشتن آقای خمینی رو دلیل نمیشد که در
هیچگونه فعالیت عملی علیه
رژیم وارد بشن و برای تزی
حکومت مشارکت بکنن
خب
آقای اصولا شیعیان گفتم در قرن بیستم د تا
سه تا دشمن داشتن یکی کمونیسم بود یکی
وهابیت بود و یکی
بهایت روحانیت سعی میکرد که هم بهاییت رو
و هم وهابیت رو
به یک سازمان سیاسی بدونه یعنی انکار
میکرد که اینها یک به اصطلاح پیروان یک
دین
هستند خصلت دینی این جماعت رو کاملاً منکر
میشد و و میگفت اینها یک سازمان
سیاسی ساخته انگلستان هستن برای از بین
بردن اسلام هم راجع به بهائیت هم راجع به
وهابیت همچین اعتقادی داشت منتها بهائیت
رو نه تنها به اصطلاح
برساخته انگلستان میدونست که حتی در پس او
اسرائیل رو هم میدونه و از ارتباط آنها با
اسرائیل رو یک ارتباط بسیار کلیدی و
خصمانه علیه موجودیت جمهوری اسلامی
میشناخت خب در چنین
حالتی شما میخواین هر از بین ببرین
کافیه بهش بگی حجتیه وقتی از جتی همچین
چهره کریهی ساختیم کافیه که با یه کسی بد
باشیم مثل کلمه زندیق یا کلمه رافضی
یعنی پدربزرگ من میگفت که در روستاشون
میگفت که یه کسی بود زورگیر بود و وقتی که
مردم میومدن گندمش میدادن
به
آسیا چیز آسیاب بان وقتی آسیاب میکردن و
بونی های آردو میبردن سرش وای نیستد
میگفت د تا از این گونیا رو بده به من
صاحب آرد گفت برای چی میگفت که به خان
فحش دادی خب اینم میدونست که اگر این د
تا کیسه رو نده او میره به خان و به دروغ
چغلی شو میکنه و بعد این باید چوب فلک
بخور جمهوری اسلامی هم همین طور بود متهم
کردن آدمها به فساد به فساد جنسی به فساد
مالی به فساد اخلاقی به فساد چه بسیار
روحانیان بسیار سرشناسی مثل امید نجف
آبادی
مثل سید عبدالرضا حجازی اینها متهم شدن
حتی به ارتباط جنسی با مردان که مثلاً
امید نجف آبادی یه کسی بود که در قم اسفار
درس میداد و عبدالرضا حجازی یک خطیبی بود
که از نظر محبوبیت در ایران بعد از آقای
فلسفی بود ولی اینها رو چون از نظر سیاسی
با
اینها برخ به اصطلاح زاویه پیدا کرد به
راحتی متهم کرد اونها رو به و زنا و
نمیدونم فسق و رابطه
با اسرائیل و آمریکا و جاسوسی و هم و به
طور فیزیکی اونها رو از بین برد بنابراین
حجتیه تبدیل شد به
یک چیزی که یه فحش و یک برچسبی که راه رو
آسون میکنه برای سرکوب به همین دلیل هست
که حجتیه خیلی بیش از اونچه
که در واقعیت وجود داره بزرگنمایی
شده و گرایشهای حجتی همه به اصطلاح تقلیل
پیدا کرده به مخالفت با آقای خامنه آقای
خامنهای خودش شخصاً یک آدم آخرالزمانی
یعنی یه کسیست که معتقده
به این هست که باید خب راجع به بهایی که
میبینید مثل انجمن انجمن حجتیه فکر میکنه
و برعکس انجمن حجتیه دستش به خون بهاییان
آلوده است و برعکس انجمن
حجتیه به به اصطلاح تبعیض قانونی و غیر
قانونی علیه بهاییان افتخار میکنه و دفاع
میکنه و یک جامعه بسیار پرشماری از
شهروندان ایران رو
هدف غیر
انسانیترین سرکوبها و فشارها قرار داده
بنابراین از نظر فکری با انجمن فرقی
نمیکنه ایشون معتقد هست که
باید حکومت اسلامی درست بشه یعنی
باید یک حکومت یعنی وظیفه کسانی که منتظر
امام زمان هستن این هست که یک حکومت جهانی
تشکیل بدن
و با تشکیل یک حکومت جهانیست که میتوان
زمینه ظهور امام زمان رو فراهم کرد سید
قطب که به
اصطلاح مراد و مرشد و
مربی آقای خامنهای هست یه کتاب کوچکی
داره به نام
المستقبل یعنی آینده در اذان اسلام است
آقای خامنهای سال
۴۵ این کتاب رو به فارسی ترجمه کرده در
ترجمه این کتاب آقای خامنهای به روشنی
دیدگاهش رو
درباره ضرورت جهاد و امر معروف برای تشکیل
حکومت جهانی اسلام بیان میکنه و معتقده
که کسانی که به حکومت برای حکومت جهانی
اسلام مبارزه نمیکنند اینها مسلمون های
واقعی نیستن مقدمه این رو بخونید و
میبینید که نظر این سید جلیل القدر چیست
ایشون مسلمان بودن رو منوت به تشکیل به
جهاد در راه تشکیل حکومت جهانی میدون یعنی
آدمیست که به اصطلاح کاملاً ذهنیت
توتالیتر ذهنیت کاملا اکسپنشن میست و به
اصطلاح اقتدارگرایانه داره خیلی به مراتب
بدتر از حلوی
ها ولی در همین راه هر کس که از او پیروی
نکنه او رو به راحتی به ارتباط با انجمن
متهم هم میکنه آقای خامنهای حالا بعداً
درباره ایشون صحبت خواهم کرد که با دوستان
خودش چار چه کرد دوستان بسیار نزدیکش رو و
حتی همفکرانش رو بر سر حسادت و کینت توزی
و به اصطلاح رقابتهای بسیار بسیار شخصی
از بین برد جانشون رو گرفت یا اونها رو به
حاشیه
روید آقای خامنهای
بسیار آدم چیزیم به حسودی هم هست بسیار
حسوده و این حس اعتماد به نفس بسیار
شکننده او باعث میشه که به سرعت حسادتش
نسبت به افراد حتی به نزدیکانش برانگیخته
بشه
خب ما یک ساعت حدوداً صحبت
میکنیم ولی باز من فکر میکنم که
نکتههای مهمی هست در مورد این آخر زمان
گرایی
که باید خوبه یک
جلسهی من بهاییت و بابیت رو شاخهی از
تشیع نمیدونم برآمده از تشیع
میدونم گفتن شاید آقای حلوی بر خلاف فتوای
مراجعی که شما بیان فرمودید و بیانگر
اعتقاد به کفر فقهی بهاییان است تنها به
کفر کلامی بهاییان اعتقاد داشته فرق کفر
کلامی و فقهی چیه
همچین چیزی من
نشنیدم گفتن که کدامی مراجع تقلید تهمت
زدن به مخالف را مجاز میدانند آیتالله
خامنهای و آیتالله خمینی و آیتالله مؤمن
و به بحثی که راجع به بین آقای مؤمن و
آقای کدیور هست مراجعه بکنید تو
اینترنت گفته چی آقای خلج چی شده بعد از
چند دهه یاد این حرفها آمدید شما تازه
رسیدید جناب شما تازه رسیدید یک مقداری
نفس بگیرید بعد
میتونید ببینید که کی ما وارد این بحثها
شدیم خب یکی دو تا از نکتههایی که نخوندم
بخونیم پس اون دوستی که
منو به من نقد داشت که
من انتقاد من به جا نیست به مقاله آقای
صدری فکر می کنم که قانع شد چطور انجمن
توانسته موجودیت حفظ
موجودیت خودشو حفظ کنه اصلاً این موجودیت
خودشو حفظ نکرده به هیچ وجه انجمن تبدیل
شده به صدها تکه و بسیار در به اصلا افراد
و حلقههای بسیار
متنوعی پراکنده شده چیزی به نام انجمن
حجتیه دیگه وجود نداره به اون
م الان ما گ حالا صحبت میکنم گرایشهای
بنیادگرایانه بسیار خطرناکتر از انجمن
حجتیه داریم که
حتی به اصطلاح در میان اهل سنت یک بار من
راجع به به اصطلاح
گسترش سلفی اسم در ایران حتما صحبت خواهم
کرد گفتن الان بحث درباره انجمن حجتی چه
سودی برای ما داره سود بسیار مهمی داره به
دلیل
اینکه گرایشهای
آخرالزمانی با تمام تنوعی که
دارند بن ایدئولوژیهای مدرن هستن
بنابراین ما در علوم اجتماعی در علوم
سیاسی و در علوم
انسانی قلمروهای متفاوتی رو داریم که
مخصوص پژوهش
درباره آرمان شهر
باوری به اصطلاح مهدی باوری مسیحا باوری
منجی باوری هزاره باوری و آخرالزمان گرایه
ما چون نمیدونیم این مسئله آخرالزمان
گرایی چقدر
مهمه اهمیتش نمیدونیم جمهوری اسلامی اگر
میدونستیم که یک به اصطلاح حرکت انقلاب
اسلامی یک انقلاب آخرالزمانی بود خیلی
بهتر جمهوری اسلامی رو شناخته بودیم حرفای
آقای خمینی رو بهتر میفهمیدیم حرفای آقای
خامنهای رو بهتر میفهمیدیم ایدئولوژی
اسلامی رو بهتر درک میکردیم رابطه بین
ایدئولوژی اسلامی و کمونیسم و مارکسیسم رو
بهتر میفهمیدیم اینکه آقای خامنهای و
آقای خمینی به راحتی با
حکومتهای به اصطلاح
کمونیستی ضد خدا میتونن رابطه برقرار کنن
اما نمیتونن با غرب لیبرال ارتباط عادی
داشته باشن راز اینها رو میفهمیدم
بنابراین موضوعی اس که ما در فهمش بسیار
کوتاهی کردیم
و بسیارم آسیب ب انجمن اینها با سواد و
با رفتاری درست یافتم عرض کردم که انجمنی
ها ما داریم راجع به هزاران نفر آدم صحبت
دهها هزار نفر آدم صحبت میکنیم آدمهایی
هستن که همونطور که گفتم جز طیف تحصیل
کرده بودن و همونطور که گفتم پدر من هم
بسیار آدم شریف و باسواد و با اخلاقی اس
او هم بوده بنابراین من به هیچ وجه راجع
به شخصیت افراد قضاوت
نکنم سوال مخاطبا کدوم سوالو من جواب
ندادم گفتن چرا ما کمابیش و ناخودآگاه
مانند پدرانم میاندیشیم حتما راجع به این
یک جلسه صحبت خواهم کرد طرز فکر ما چیزی
نیست که
ما اختیاری انتخاب کنیم یا تغییرش بدیم
ریشه منجی گری در اپوزیسیون هم هست بله
بله قطعاً بله الان آقای شاهزاده رضا
پهلوی نقش امام زمان رو بازی میکنه که
میآید و میرسد مردی که زنجیر غلامان
بشکند و طبیعتاً یه اعتقاد تبدیل شده به
یک اعتقاد
مذهبی نقش اعتقاد به وحدت وجود در عقا
سیاسی خمینی را چگونه ارزیابی میکنید یه
بار دیگه راجع به به
اصطلاح
دید یا درک سیاسی آقای خمینی از عرفان یا
درک عرفانی از سیاست حتما صحبت
میکنن لطفا نظرها نتهایی که به عربی میدین
مستند باشه منظورتون
چیه گفتن سر حکومتهای ایدئولوژیک در
منطقه جغرافیای خاورمیانه به نسبت بقیه
دنیا در
چیست نه اینطور نیست که خاورمیانه به طور
خاص به اصطلاح ایدئولوژیک تر باشه به
اصطلاح ادیان خاصی در خاورمیانه یا در
سرزمینی که به تمدن بینالنهرین تعلق
داشته یک نوع ادیان خاصی رو به وجود آورده
که متفاوت از دیگر نقاط جهان هست و حالا
بعدها راجع به این موضوع هم صحبت میکنیم
چرا در مورد جنایات اسلام حرف نمیزنید
بله منظورتون از اسلام چی این کسایی که من
اسمشون بردم اعدام میکنن و میکشن و فتوا
میدن
اینام ربطی به اسلام نداشتن اسلام خودش
یعنی به نظر شما یک موجودیست که مستقل از
مسلمونها وجود داره و کارایی میکنه
بله گفتن که آن چیزی که در مورد مال و جان
و عرض باشه دیگه اون تقیه
نیست اضطرار نمیدونم از کجا میارید این
حرف رو مراجعه بکنید به کتاب
آقای باقی از اونجا میارم مراجعه کنید به
کتاب حزب قادین زمان در شناخت انجمن حجتیه
ایشون مفصل توضیح
دادن در مورد مشرف
آقای عرفانی آقای خمینی هم توضیح خواهم
داد میرباقری ببینید
میرباقری هیچ طرحی از سوی آقای خامنهای
از سوی حکومت برای اینکه میر باقری رو در
فهرست نامزدهای رهبری قرار بدن وجود نداره
تمام این حرفا شایع است اینکه افراد چی
میخوان احمدینژاد مترصد که آقای
خامنهای سرشو بزار زمین یه بخشی از قدرتو
به دست بگیره یعنی میخواد غال چاق کنه
منتظره یعنی پاشنه
نشسته پشت در به محض
اینکه بوی الرحمان از آقای خامنهای آمد
وارد میدان میشه و آدمی نیست که کوتاه
بیاد الان کسان بسیار زیادی هستن که آینده
سیاسی خودشون رو در در اون خلع قدرتی
میبینن که بعد از آقای بعد از مرگ آقای
خامنهای به وجود خواهد آمد اینکه حتی
اونچه آقای خامنهای میخواد تحقق پیدا
بکنه آقای خامنهای اونچه میخواد لزوماً
تحقق پیدا نخواهد کرد هیچکس
آرزوهاش تضمینی برای تحققش نیست بنابراین
حتی آقای خامنهای حتی مجلس خبرگان میتونن
هزاران برنامه بریزن و نقشه بکشن هیچ کدوم
از اونها در عمل به وقوع نپیوندد
بله دماغ پربادی داره و
سودای رهبری در سر میپرورد آدمیست که
همچین به اصطلاح موقعیتی برای خودش قائل
هست و خودش رو شایسته میبینه که خلیفه
مسلمین بشه اما آیا میتونه یا نه او باید
بره در
صف لزوماً لازمم نیست که رهبر بشه کسانی
که در پشت پرده هستن مثلاً فرض کنید کسانی
که فتوا صادر میکنن برای وزارت اطلاعات
برای قتلها کسانی که حتی کسانی که در
خیابونها در جریان این اعتراضها پلیس
اینا رو میکشه اینا با فتوا کشته میشن
اینایی که به چ شون شلیک میکنن اینا با
فتوا کشته میشن اینا همه کسایی که اعدام
میکنن شکنجهها ظلمها نقض حقوق به
اصطلاح مخالفان اعدامها سربریدن ها
قتلهای زنجیرهای تمام با فتوا اس این
فتوا از آدمهایی مثل میرباقری و مصباح
میاد که ظاهراً هیچ مسئولیت قضایی و
امنیتی هم
ندارن نظر در ماره نشانههای آخر زمانی که
حضرت محمد گفتن چیست
نه دروغ نیست به هیچ وجه ولی متفاوت باید
یک مدت دیگری صحبت کنیم گفتن که شما فرق
طب اسلامی و طب سنتی رو نمیدونید لطفا
اصلاح کنید چرا فکر میکنید که نمیدونم
آقای خمنی بین سالهای ۴۳ تا ۵۶ از انقلاب
حرف زد
مطلقا
و بسیار خب امیدوارم که
دوستان رو معلول نکرده باشم بله جریان میر
باقری در سپاه خیلی نفوذ داره در اطلاعات
خیلی نفوذ
داره
بعد
بله اون موقع که من با آقای میرباقری در
جوانی رابطه داشتم آقای میرباقری یک طلبه
معمولی بود الان این آقای میرباقری که
الان میبینید که نبود که یک طلبهی بود
که اون موقع به اصطلاح اینا این یالو
کوپال امروزی و قدرت امروزی رو نداشتن از
دوستان سپاسگزارم فکر میکنم اگر مناسب
بود یک جلسه دیگه راجع به به
اصطلاح این جریانهای آخر زمانی امروزی
بگذارم ولی همون طور که قول دادم راجع به
شخصیت آقای خامنهای هم و زندگی خصوصیش هم
دو سه جلسه صحبت خواهیم کرد بسیار خوب
سپاسگزارم وقتتون بخیر تا نوبت دیگر